کت
حشنی الچ وب
۱ ۳
ابی السن علی بن عثبان بن ابی علی البّلابی الفجوبری الفزتوی
بسعی و اهنام و نیح
والنین وکو فد لی
طاپ واه
پانضمام فیهارس سبعه به حليةه طبع متعلی گردید
ام فا محی
و با احاق فیدرسنین و مقدمه ح
در ملننة حروسةٌ لنینگراد
لت انم ایام یوقت
۳۹ د ز
سنه ۱۳۱ مملادی و ۱۳۶۶ گجری قمری و ۱۳۰۴ *جری شمسی
فهرست مندرجات کتاب کشنی ("جوب
مک و ی کی ی ی سره تور تحت
باب اثبات |لعلم یگ 3 غیت
باب الفتر ی و ی ی و ی ۲ ترس
باب التصوّی ی ت۳۵
باب مرقعه داشئن هک ی که ی 0۱۰
باب اختلافیم الفقر و الصفوة ی کی ۰ ام 3
باب بیان اللامة ی ۱0
باب فی ذکر انیم من الصعابة و التابعین هه م3 :ت۸۵
ابو بکر عبد اللة بن عثمان الصدیق ,۷0(
ابو حخنص عر بن اطاب 3 ۱۳2/۰
ابو رو عثمان بن عنان ات یی ۱2
ابو اسن علی بن ابی طالب سوت . نم
باب ی ذکر انم من اعل البیت ی 3
ابو کید ا حسن بن علی ی ات(
طالبت ی
الصادق کی 2 ی میور خر و هم و شید وا ٩۷-۶
سعیل بن مستّب که هر وه و اه هه
لك بن دینار و اور وه و و و و و مه من مه موه
ابو حازم اللی و و و و و وه مه و و و و و و و
ید بن وا
ابو حنیفة نعیان بن تابت افزاز ی بش و اس
عبد الله بن الباراگ الروزی 2
ابو علی فضبل بن عیاض ی ی و
ابو الفیض ذو النون بن ابرهیم الصری ی
ابو اسعق ابرهیم بن دهم ی(
بشر بن امارث الانی ی
او تن مش سکاف
ابو عمل ارزه امارت بن اسل السعاسیی ی
ابو سلیمان داود بن نصر الطای ه وای از
ی ۱
ابو عل شقیق بن آبرهیم الازدی 8
ابر سلیمان عبد الرهن بن عطیَة الدارای
ابر #فوظط معروی بن فیروز الکرنی ی
ابر حبد الرهن حاتم ین عنوان الا ...
ابو عبن الله ید بن ادریس الشافعی ی
ابو عبد الله احد بن حنبل ی
ابو احسن امد بن ابی امواری دا
ابو حامی اد بن خضرویه که
هن ۵ ها وا ها اقا ها وا ها ۵صفث۹فت۵تث«ث«ث۹ف۵ثظظ( 1 ۵ ۵0 ۵ 0 0 0 0 0 0 0 :۰
هت ه ه هو ۰
۵ ۵ وه
۵ وا ها ها وا ما ها ها وا ها ها ما ها ها وا وا وا قآ وا وا وا نا چا وا وا اقا وا وا 99ّ-.-. .9
و ۵ ۵ هه و و و ۵ ۵ هه ۵ ۵ هن ۰ 6 و۵ ۰
۱-۰
۱۱۳-۱۱
۱۱۷-۲
۱۱۹-۷۷
٩ اس م۳ |
۱۳۸-۳۴
۳۰-۸ |
۱۳۳-۰
۱۳ ۳2-۳۲
۱۳۰ <<
۱۳۷-۳۹
۱۳۸-۷
۱۳۹-۸
۳۹ | > |
| سب > |
] ۳۶۳-۳
| ۳۶0-۳
|۳۴ - ۵
| ۳۹-۷
| ۵ | ۹
۲۰۲ - ۷
ابو تراب عسکر بن اصین النسفی ۱۰۵۵۵ 0۱۰ ]ت۱۳
ابو زکریّا عبی بن معاذ الرازی 0اسعن |
ابو حفص عر بن سألم النیسابوری امداد ار
او صال دون بن احد بن عتار: التصار او ۵۷|
ابر السری منصور بن عتار و ی ۱۵9۳۵۷
ابو عبد الله بن عأصم الانطاکی ی وی ۰ 69|
ابو ند عبد الله بن خبیق اش ی ات۵
ابو القاسم الینید بن هید بن النین القواریری. . .۰ ۱۷-۱۹۱
ابو السن احد بن مد الثوری ۱۷۷
ابو عنمان سعید بن اسئعیل اگیری با سول
ابو عبل ارره احجلن بن عبی بن | ٩ ۷۰-۱۷۹ |
ابر حد رویم بن احد هو وی ۰ ۷۷|
ابو بعقوب بوسف بن حسین الرازی من ۱۷۳-۱۷
ابو السن سینون ابن عبد الله ا#واص ۱۷ ۱۷۴
ابو الفوارس شاه بن شجاع الکرمانی هتم ۵۰ ۱۷8
رو بن عنیان الکی ی ازج ۱۷۵
ابو مد سهل بن عبد الله التستری ۱۷۷-۱۷۵
ابو عبد الله تن بن الفضل الباغی شا |
ابو عبد الله هید بن علی الترمذی ۱۷۹-۱۷۷
ایو تک ینز کر الوراق و ۱
ابو سعید بن احد بن عیسی الرّاز ما۱۵
ابو السن علی بن ید الاصفیانی هه ۱/۳۱
ابو اللسن مد بن اسیعیل خبر النساج ۱/۳
ابو مزه خراسانی ی و و۱
ایو العیامزن احل بن مسروق کی ی 3 ۵۳ ۳۸6
ابو عبد الله بن احد بن اسیعیل الغربی ۱۸۷۹-۱۸0
ابر علی اللسن بن علی الموزجانی همع ۱/۷
ابو ند بن احد بن السین ایربری هم ۸۸(
ابو العباس احد بن حتد بن سپل الادمی ۱۸۹-۷۱۸۸
ابو الغبث سین بن منصور لام ی
بمم 2 بعیه
ابو حزج البغدادی اج وی و وه وه وه وب
ابو بکر ّد بن موس الواسلی ی
ابو بکر دلف بن جعدر الشبل ۷
ابو ند بن جعفر بن تصبر اثلدی 0
ابر علی بن کتّد القاسم الرودباری یت 2
ابو العباس القسم بن میدی الستاری 1
ابو عبن الله جّد بن خفیف ی(
ابو عثیان سعید بن سلام الغربی رم
ابو القسم ابرهيم بن تّد بن تحمود الثصرابادی . .
ابر اس علی ابن ابرعیم اگصری ی
باب فی ذکر ایهم من التاخرین ۷
ابو العباس اد بن گید القصاب ۳
ابو علی السن بن حتد علی الدقاق 2
ابو عبد الزه ید بن علی العروی بالداستانی ...
ابو سعید فضل الله بن ید الیهنی 9
ابو الفضل جدّد بن ا لسن اتل و(
عبل الکر یم ابو القاسم بن عوازن القشیرری :.:..
ابو العباس ال بن گیل الشتای ور
ابو القاسم علی الکرکفی هی هه
ابو امد الظفر بن احد بن حدان ی
باب ق ذکر رجال الصوفَة ص التاخر بن عل الاختصار
آنچ بودنل اتدر شام و عراق ی(
اما از اعل فارس 3
انا امل قیستان و آذربایکان و طبرستان و کیش .
2 از اعل کرمان کر
اما از اعل خراسان 9[
اقا از اعل ما وراء النهر هت که
اقا از اعل غزنین و سکآن آن و
99-۳
|۹۷ - ۰0
۹۷
1۹۸-۷
| 99-۸
۹۹
۳۰-۹
۲۱۱-۰
۲۱۳۰-۰-۱۱
۲سس ۲۳
۳۲۳-۳
۲۱۸-۳
ار بسح
باب فی نرق فرفیم و مذ اعبهم و آیاتهم و مقامانهم و حکای تهم ی
اما العاسبتة .۰ ۱۵
الکلام حقبقة الرضا . ۱0
الفرق بین القام و امال موی وان
اما القصارتة و هسوسو سس ,۲
اما الطیفورتَة که نت تن
۲ الکلام فی السکر و الصعو و
اما امنبدتة ۳
اما النورتَة ی یر
الکلام ف حقيقة الایثار. و ۳۳
اما السهلتة ی موی سوام
الکلام ی حقيقة النفس و معنی الهوی.. ۲۶۵
الکلام نی جامرات النفس ی
الکلام ی حقيقة الموی و ی مان
اما اسلیبه نمض ی از
الکلام ق اثبات الولاية و من اک
الکلام فق اثبات الکرامات مش موی ان
الکرامات یر
الکلام ی اظبار جنس العجزة علی بدی
من بدعی الالهتة ی ی ی ی 2 ۳۸۱۳۰۰
الکلام فی ذکر کراماتيم ور
الکلام تفضیل الانبیاء علی الاولیاء. . . س.س
الکلام فی تفضیل الانبیاء و الاولیاء عبی
اللاْکة الومنین ایضا و ان ار عفن
اما اخرازتة ی و ی ]کنخ
الکلام ق الفناء و البقأء ۳
اما اْفيفتة ی
الکلام ی الفيبة و الضور ی
اما الستارية نت تم نزن
الکلام ۴ ایجمع و التفرقة ار
اما التفرقة فی اکم رز
اما املولية ی
الکلام ی الروم دی ی خن
کشف اجات ب الاول نی معرفة وی و وت وی اج
ان اب الثانی فی التوحید که
کشف اماب الثالث ف الامان ی
کشف اماب الرابع الطیار: و
باب التوبة و ما یتعلّق بها مم یی اش پا
کشف اماب امس ق الصلوع 9(
باب الميیَة و ما یتعلق بیا ب ی و هکم
كيتّة اسعبة من الّه تعایی باولبائه و من
اولیائه ای حضرنه هی تم .۳99
کشق اجات السادساق. الزتر ی
باب مود و رلستاوخ موی شب در ماع
کشف اماب لسايم فی الصوم و وا سا وی
باب اجوع و ما ینعلّق بها انا
کشف اماب ب الامن ق اج ی ی ی ی ۳
باب تا ی مرج
کثف اماب التاسع فی الصعبة مع آدابها و احکامها و(
باب آدابهم ف |لصعیة ی ی گوس عم
باب آداب الاقامة ق |لصعرة یی ۳۹-۵ >۲
باب الصعرة ۴ النتفزد و آدابه اس مک کب 0۳ ۳۶
باب آدابهم فق الاکل و
باب نوموم فق السفر و اضر ب ا0عباعم
باب آدابهم نی الکلام و السکوت نواعم
باب آدابهم ق التزوج و التجربد یواست لام
کشف اجات العاشرنفی ببان منطقهم ند الفاطهم و حقائق معأنیهم .
دون دللک امال و الوقت و الفرق بینهما ...۵ ۰ ۳۴/۸
و نت ۷ ذلات القام و التمکین ص ۳ 5 ۸۳
| انس
۳۳۰۱۷-۳۷۱
۳۷-۳۷
۳۸۱-۳۷
۳۰۳-۳۷
هکس ۳ | کم
۳ رباعم
۳ -- لس کم
و
0۰ - ۹
.۰ 2 کت
و من ذلكث المعاضرة و الكاشفة و الفرق بینهیا 3 ۳۴۸۷
و من دلگ القبض و البسط و الفرق بینهیا .... ۳۴۸۸
و من ذلك الانس و الهيبة و الفرق بینهما ی ۳۹۰
و من لك القیر و اللطف و الفرق بینهیا وا ۲۹۲
و من دلگ النفی و الاثبات و الفرق بینهیا . ... >
و من دلگ السامره و العادثة و الفرق بینها .. ی
,ٍ ومن ذلك علم الیقین و عين اليقین و حق البقين
و الغرق بینهم 0 زد
و من لك العلم و العرقة و الفرق بینها سیب 7
و من دلگ الشريعة و القبقة و الفرق بینهما ... ۳۹۸
عبارانی که استعارت پلبرند اندر کلام انشان: .. وق
الفاظشی که اندر توحید خداوند تعالی استعیال کنند . 0.۱
عبارانی که شیم ها مین ناشن ر۰ظًً ۵" 6*۳
۳8 اجاب امادی عشر ق السیاع و بیان انواعه اه
باب سباع العران و ما یتعلّق بها و یی 010
تسام مها بسن با سا 2
باب سیاع الاصوات و الاان هه /۰۹ظش ً ۵ .6۳0
باب احکام السیاع وی تا ناخ
باب مرأتبهم ۴ حقبقه السیاع ایو را انا .0۳۳۰
باب الوجل و الوجود و التواجل و مرانبه سس ۵ .6۳.۰
باب الرقص و که و هرن سرد .60:۰
النظر ق الاحدات ات وش سس ارم
خاف, ار و و 5۵ظا 66۲۰
باب آدات السیاع ری 2
فهرست نامهای اشغاص و انساب و فبایل و ۰اعواست ان
فپرست نامیای جابها هر ۰ نان
فهرست کتب و ی وف و ری و و رگ ۵۷
فیرس شعرعای عربی هه که رک هت ۰ ]3۷05-0۷
ففرست شون وق آبات فران ی شوه کرو
فپرست احادیث و ده مت و ید نت نت 6۸22۵۱
فیرست اقاویل مشایغ وه .۰ ۱:02
1-4 مک هم مه هه و و و هر ۲۲0۵۲۵۵۹۵۵1
بسم الله الرحین الرحیم
رب پسر و تم
شید بلله الذی کثف للولبائه بواطر یب و قشع اصفاد راز از
و اراق دم الصین سیف جلاله و اداق سر المشتافین" رح " وصالم" س العیی
اموات القلوب بانوار ادراکه" و المنفس" لها براحة روح الیعرفة بنشر اسیاثه
و الصلوة علی رسوله محید ۲ علی" آل" و اعابه ۲ ازواجه "من بعره" ال
"لیخ ابو لسن" علی بن عشان بن ابی علی العلانی" ثم ا#عویری رضی
اللد زو طربق استعارت سبردم و اغراضی ؟ و نفس و باز از دل
ستردم و ککم استدعاء تو اسعدك الله قیام کردم و بر تمام کردن مراد نو"
آزین کتاب عزمی" نیام کردم و مر این کتاب را کثف یوت نام کردم و مقصود
نو معلوم کثت و سفن اندر "غرض تو" درین" کتاب مقسوم کشت و من
از حداوند تعالی استعانت آخواهم و توفیق" اندر انیام اين کتاب و از حول
و فوت خود تبرا کنم اندر کفتار و کردار و بالله العون ی فصل آنچ
بانترام" کتاب نام حود اثبات" کردم مراد اون دو چیز بود یکی نص
خاص و دیکر نصیب عام آیع نصیب عام بود آنست کی چون جهلةٌ این علم
کین پوشند وا مصتت: ان بمتویجای زان شخ ناهد شست آن
سا سا سای فان ره هی تاش یا عراام
العار شن ارو زمسطو6ه ممرکموه ما رظما ها منمورممت محی6 ۸ با زدمیی ارندوه 1
لاعش .: ادراك البعیة « صمدنه وکربائه .206 ۱ .۰ و 206 ۵ ۰ بروح ظ .:
الغزئوی .۸06 ۱۰ .۵0 ۱۶ .۵ جر آجمعین .06زا 0۵ لا ۵0 0 تراحته 1 .و
.21 عرضت .200 مقصودت .19 عزم (1ط .13 مراد نو .:: تاش .10 9 ۰ .1
5 شت .24 اندر انتداء این ۱ اندر اشداء .23 و لوق حواهم .29 اندردن
۰ ۲ 28 بند نود 1 دسر بو آذا .:2 آندردن 1 اندران 3 .96 نمودم 8
۸ ۸. ۰
و 1 2۰ 610۰ ۲
1 8۰ 28۰ ۵
1 50 28۰
1]: 610۰ ۰
۱۵ 1 2. ۰
۲ 1۶ 010 ۰
9
کتاب بخود کنند و مقصود مصنف ازان بر نیاید کی مراد از جمع و تالیف
و تصنیف کردن لکز آن نباشد ک ی نام مخنف. نان کتاب زنده باشد و خوانندکان
و متعلمان ویبرا دعاء "خیر کویند" کی مرا این حادثه افتاد بدو ار یکی آنك
دیوان شعرم کی بخواست" و باز کرفت و اصل ند جز آن نبود آن جیلهرا
بکردانید و نام من از سر آن" بیفکند و رنج من ِ کرد تاب الله علیه و دیکر
کتایی " کردم هم " اندر طریقت" وی نام ۲ آن منهاج" الدین بکی از مدعیان
کیک کیک دا ویس اس ان بل کی ای غر
چنان نبود که" وی کرده است هر چند خواص بران قول بر وی خندیدندی"
نا خداوند تعالی ی آن بدو در رسانید و اش از دیوان طلاب درکاه
خود پالد کردانید ما آنچه نصیب خاص بود آنست که چون کتابی بینند و
ی ای و من وی رای وف
آن بهتر کنند و بر خواندن آن و باد کرفتن آن" ار و مراد حواننده
او یی ی کی ات فصل" و آنچه کفتم
که طریق استعاره تب مراد ازان" حفظ آداب خداوند نود عز و جل که
مر پخمبر حودرا | صلعم و متابعان ویرا بدین فرمود و کفت فاذا فرات القرآن
فاستعذ بالله من الشطان الرجم" و امتصاذت و اسفارت و استعانت جملد
بیعنی" طلب کردن و تسلیم امور" خداوند سبعانه و تعالی باشد و جات از
آفتهای کوناکون و اصعاب" پغیبر صلعم و رضی الله عنهم روایت آورده ان"
که پپغبر صلعم مارا استضاره آموختی چنانك فرآن پس چون" ننده بداند که
خیربت امور اندر کب و تدییر وی بسته نیست که صلاح بندکان خدارند
طریق .7 .»0 » تالیف .206 ۵ کرداند .۵ بت ظ ه خواست 9۳ .۶ تیکو کنو و
-۱۵48 ط۵ کتاا0 و ۱ ۱۱۱68 طظ خه ۱۵۵۱7 ده 02 ۸ حظ ,و عمرها اللج .6مر .ع
۰ 1 .14 حندیدی ط .13 آن ۰ .19 تام ۰ 3 .11 رکك ۰ ۰ 10 ۲86۲6۶
و ۸0۵۰ .20 ,0۲ 1 .19 0 ,18 0۷1۰ 1 ,17 برعایت ۳ .16 .0۵1 1 ۰ و مدون
0 حخنود 6۰ ظ 9۵ بعفی 8 9 ,100 طلاای ر1۵ ههز0 2۵ ۵ ۲ و9 ازبن 8 .9۱
۰ .99 آو ردند ۳ .7و اند
تج
تعالی بهتر داند" و خیر و شری که 2 مقدر است جز تسلیم چه روی
باشد مر فضارا و باری خواستن از وی تاثیر نفس و اماری آن از بنده دفح
کند اندر کل احوال وی و خیریت و صلاح ویا بدو ارزائی دارد پس باید
1 اندر دراه اسغال ننده اساره کند ا باشد که" خداوند تعالی ویرا
از خطر و خلل و آفت آن نکاه دارد و بالله التوفیق فصل و آچه کفم
که انراضی که بنفس باز میکشت از دل ستردم مراد" آن بود که اندر هر کاری
عرض نفسانی اندر آید برکت ازان کار بر خبزد و دل از طربق مستقیم
جعل اعوجاج و مشغوی اندر افتد و آن از و تبرون نباشد با غرضش بر
آید و با بر نياید" اکر غرضش بر آید هلال وی اندران بود و در دوزخ را
کلید عز حصول مراد نفس نیست و ِ بر نماید باری وی بیشتر
آن" از دل سترده" باشد که جات وی اندران بو" و کلید در بهشت بح منع
نفس از اغراض وی نیست چنانك خداوند تصالی کفت و نمی النفس عن
القوی فان اه هی انار ی اعاش شا اتیر ینارود کر وه
اندر کاری که میکند" لعز خشنودی خدای تعالی باشد" و نحات نفس از
عقوبت طلب نکند و در جیله رعونات"" نفس ۱ را حدی پدا تاقوا وا ۱۷
ی اندران ظاهر نبود و اندرین کتاب تعایگاه خود بابی اندرین معنی بیاید
انشا الله تعالی فصل و آنچد کفتم که بعکم استدعاه نو قیام کردم و بر نمام
کردن مرادت ازین کناب عزمی نمام کردم مراد ازان اين بود که مرا اهنل
سوال ديدي و وانعة خود از من پرسیدی و اين کتاب اندر خواستی و مرادت
زان فائده برد لا محاله بر من واجب شد حق سوال نو گزاردن و چون
اندر حال بتمامی تشه نوسیدم بو عزم" تمام ببایست که تمام
و ۰ (1 .6 حال ۰ 1 .5 ازان ۰ ۳[ و 10۰ 3 0۲۰ 2 می داند ظ .:
0۷0 ودر حصول مراد نفس ۰ .۱0 رده .9 .۵0 9 عرضش 2
رعوبات 3 .12 تناشد 2 .14 میرادش ۰ ۲ .13 سنردن .06 ] 12 .41 ,40 تال
نسعی 3 .18 عزمی .17 تعسهای ظ .16
۲
۲ 61۰ ۰
1: 678۰ ۰
[۲ 1. ۰
۳۰
ست 6 مس
تا آندر حال انشداء کتات 2 تمام کرد آن حکم ِ جواب ادا
" کرده باشم" و قصد بنده چون بابتدای عمل وی به نیت مقرون بود اکرچه
وبرا اندران عمل خلل پدیدار آید ننده بدان" معذور باشد و ازان باشد" که
پغسبر صلعم کفت نبة البومن خیر من عمله نت کردن بانتداء عمل بهتر از
بتدا کیدن عبل بی نیت و نیت" اندر کارها سلطان" عظیم است و برهان" صادق
که بنده يك ثیت از حکبی بعکم دیکر شود بی ازانکه بر ظاهرش هیچ ناثیر
پدیدار آید چانکه بل چندی بی تک رو ره کی کرسته باشد وبا بدان
هیچ ثواب نباشد و چون بدل نیت روزه "کرده باشد" از مقربان کرد" بی
از انکه بر ظاهرش" اثری پدیدار آید" چون مسافری که شهری در
ات و رات ی تکوو نا نیام کت هون ی اایت
کرد مسقیم کردد ماه ارت تا میسن ی ات رنه انوا ی(
کزاردن حق آن باشد و الله اعلم .فصل" و آنچه کفتم که" اين کتابرا کثف
المجیوب نام کردم مراد آن بود که تا نام کتاب ناطق باشد بر آنچه اندر کتایست
مر وهی را که بصرت بود چون نام کتاب بشنوند دانند که مراد ازان جه بوده
است و بدانکه هید عالم از اف تعقیی خداوندی " جعرب اند بججز اولیای
حدای تعالی و جل و عزیزان درکاهش و" چون این کتاب اندر بیان راه
حق بود و شرح کلیات" و کشف مب" بشریت جز این نام 8 اندرخور
نبود و اعقیقت کثف هلاك معیوب باشد همچنانکه حصاب هلالك مکاشت
بعنی چنانکه تزدیك طاقت دوری ندارد و" دور طافت نزدیکی ندارد" چون
جانوری ده که از سرکه خیزد اندر هر چه آفتد تمنرد و آنچه از حیزهای دیثر
خیزد اندر سرکه هلال شود و طریق #سپردن معائی" بسیار" دشوار باشد جز
۰ 5 ۵ ۰۱ ۳ ۳1
2 سلطائی 1 ۳۳ ۶ .6 بت را نود .4 بران 3 .3 کردم .9 آثرا ۰ .1
14 و ده ۰ ( .3) نظاهرش 2۰ ,۵۷ ]1 و ۰ 1 .10 کند 9 ۹ ۰ 13 .8 درهانی
:دکلمانشی 0 ۵ فا ۵۲ ,۱8 هی .206 ۰ فائده ۲ .16 کردن ۰ ۲ .15 و .۸06 بباشد
۳ تس
۰ .96 معانی سردن ظ :9 و .206 ظ 94 .۵0 5ة او را 1 کواب ۰ حقیق .۲06
ات
بای آنکه ویرا از برای آن آفریده بود" و پخامبر کفت صلعم کل میسر
۰ 3 0 3 ا. 4 ی
لیا خلق له و خدای عز و جل هر یکی را از برای کاری آفریده است و
طریق آن بر وی سهل کردانیده است" اما جعاب دو است یکی ماب ریش
ِ 8 ۰ 1 ۲ 2"
نعوذ بالله من ذلك" و این" هرکر بر حیزد و یی حاب غینی و این
زود بر خیزد و بیان اين آن بود که ده یامد که ذات وی حجاب ح باشدا
3 یکیان باشد نزديك" وی حق و باطل و ندة باشر" که صفت وی ججاب
ره : 5 1 13
حق بامد و پیوسته طبع و سرش حق هی طلید و از باطل می کریزد پس
جعاب ذاتی که" ری است هرکز بر" یزد و مصنی رین و ختم و طبع یک
ی چانکد خدایعالی کفت کلا بل ران علی فلوبهم ما کانوا یکبون:
مرآ اه 4 کف ای ای و سواء علیهم *انذرتهم ام
لو تنذرهم لا بومنون" آنکاه علتش بیان کرد ختم الله علی قلوبهم و علی
سیعهم" و نیز کفت طبع الله علی فلوبهم" و حاب صفتی که آن غینی بود
روا باشد که وقتی دون وقتی بر خیزد که تبدیل ذات اندر حم غریب و بدیع
باشد و اندر غين نامیکن" اما تبدیل صفت چنالکه هست روا باشد و مشایخ
یف 2 ۳ » ۱-۹ ۰ ۳ ۰ ۰ سم
اين فصه را در معنی رین و غين اشارةٌ لطیف است چنانکه جنید کوید رح
الرین من جبلة الوطنات و الفين من جبلة الطرات رین از جبله وطنائست
و ین از جبلةٌ خطرات وطن پایدار بود و خطر طاری چنانکه از هیچ سنك
تج 28 ۳ 5 ۰ هر
آئینه نتوان کرد اکرچه صقاللن بسیار مجتبح کردند و باز چون آئینه زنكل کرد
بیصقله صافی شود ازاچه تاریکی اندر سنكل اصلی است و روشنائی اندر آئننه
اصلو " اصلّ پابدار بود آن صفت عاریتی را نقا نباشد" پس من" این کتاب
کردانیده : چیزی . ما
آن ۰ 13 هی 13 .12 دود .۱1 سشردیك ۱ .10 آن ([ .و دنگر ه آن 3 ۰0 .6
ر2 0۱0۸ 19 .2 61 ر2 ۲۵ ۰ 14 6۱9۲ 88 00۸ لو .15 .01 دا .14
۰ .91 ممکن ۵۵۸۸۱6۵ ۱۱۵۵۱۱۱۵2[ طا و2 110 ی 18 0 وا 0۵ 6۳0
و اندر هر کاری ۰ 0 ۱۱۵۱۲۵۵۵۲۵ ط6ظ2د ظ. لا[ جون ۰ ,23 ,01۲ 13 ,29
۰ 2۵ ۲,۱ هه رفتاندند .بن هلالد وی اندران لود
1 610۰ ۰
۵
[ ۸. ۰
1
۱۵
] 6۲0. ۰
۳۰
1 8. ۰
۲ 6۶0۰ ۰
۳
۲۰ ۲ 2 ۵۰
ات
مر آنرا ساختم که صقال دلها بود که اندر حماب غین کرفتار باشد" و ماب
لور حق اندر دلشان موجود داشد" تا ببرکت خواندن اين کتاب آن جعاب
بر خیزد و بعقیقت معنی راه بابند و باز آنانکه هستی ابشانرا هنت از انکار
حق و از ارتکاب باطل بود هرکر راه نیابند بشواهد حق و از اين کتاب"
مر ایثانرا هیچ فائده نباشد" فصل" اما آنچه کفتم مقصودت" معلوم شد و
سن_آندر غرضت اندرین کتاب مقسوم شد مراد ازین قول آن بود کد تا
مسئول را مقصود سایل معلوم نکردد مراد سایل حصول نکردد که سوال از
اشکال کنند و چون تعواب اشکال حل نشود فایده ندهد و حل اشکال
۱ 0
یعنی سوال برجملهرا" جواب بر جبله باشد چون ستایل بر جبلا
درجات و اخوات" سوال خود عالم نود و باز متدیرا تفصبل حاجت
بود" و افام "حدود و بیان" آن خاصه که غرض تو اسعدك الله اندرین آن
بوده است که نا تفصیل دهم و کتاب" سازم از سوال تو و بالله التوفیق فصل"*"
و آچد کفتم که" من از خداوند تعالی توفیق و استعانت خواهم مراد آن بود
که نشدهرا ناصر بسعز خداوند نباشد که وبرا بر خیرات نصرت کند" و توفیق
زیادت دهدش و حقبقت توفیق موافقت تائید خداوند بود با فعل بنده اندر
اعبال صواب و کتاب و سنت بر وجود صعت توفیق ناطق است و امت محتیح
بزکروهی از معتزله و قدربان که لفظ توفیق را از کل معانی خالی کویند و
کروهی از مشایخ این" طربقت کفته اند که التوفیق هو القدرة علی الطاعة عىد
الستعمال و بنده خداوند را مطیح باشد از خداوند ندو نیز زیادت نود و
9
39۳ ۲ 1 ).۱و ۵ ۰ 5 ِ
قوب افرون تر اراد لمعه آزان نوده باشد و در جمله حالات تعر حال
و المید للر علی نعیه العرفان ۰ ٩. 0۱۲۰ 1 3 0۲۰ 13 .9 باشند .1
۰ 1 10 فصل ۰ ظ .9 .0۲ 1 8 و .206 7 مقصود و ۸ 0 و ۵ ۲ دفانده ظ
.14 سان و حدود .13 باسد .12 احوال ۲ جوات 3 ۱ تا .206 1 ی تعمل
افرون ۲ .۱9 .02 ظ ور دهد ظ .جر و۵ 1۲ .16 فایده 5 .15 ان
هس
آچد مباشد. از سکون و حرکات ننده جله فعل و خلقی خدای است تعالی
پس آن قوّی وا" که بنده بدان طاعت کند توفیق خوانند و اي کتاب جایکاه
ابن متله یست که مراد ازین چیزی دیکراست و باز کشتم بسر مقصود تو
ان شاء الا عز و جل و پیش ازانکه بر سر سضن شوم تخست سوال ترا بعینه
ببارم و ازانعا" باتداء کتاب پیوندم و بالله التوفیق صورت السوال قال السایل
و هو ام سعید #عویری بیان کن مرا اند ر حقیق طریقت تصوف و کیفیت
مقامات ایشان" و بیان" مذاهب و مقلات ایشان" و اظهار کن مرا رموز و
اقا اه ی صن بان خر وه بو کف نها ۱
داها" و سب ماب عقول از کنه و ماهبت آن و نفرت نفس از حقیقت آن
و آرام روح با صفرت آن و آنچه بدین تصلق دارد از معاملات آن فال
السئول و هو علی ین عثمان العلابی رح بدانکه آندرین زمانةٌ ما اين علم
بعقیقت مندرس کشنه است خاصه اندرین دبار که خلق جیله مشغول هوا
کشته اند و معرض از طریق رضا و علماء کرو مدعیان وفت را ازین
طریقت صورت بر خلاف اصل آن بته است پس بیارید هست بچیزی که
دست اهل زمانه باسها" ازان کوتاه بود بسعز خواص حضرت حق و مراد هید
اهل ارادت ازان منقطع و معرفت هیه اهل معرفت از وجود آن معزول بعز
خواص حضرت حق خاص و عام حلقق ازان بعبارت آن پنند" کرده اند و مر
ماب آنرا بععان و دل خریدار کشته" و کار از اعقیق بنقلید افناده و احقیق
روی خود از روزکار ايثان پوشده و عوام بدان پسند کرده کویند که ما حق
را همی بثناسیم و خواص بدان خوینده" شده که اندر دل نی بابند و اندر
هس هاجی و اند ی بدان سرای از سر مشغولی کویند" این شوق
و تهب دی مدا خی خی ار کلممان اهاز
و سان ۵۱۱۱1160۱۱۱۱0 . حآ .4 ازان جای 3 ,3 فول را 7 .9 ۳ ظ .1
3 آن ۱۱08۱ 1 او کن ۸06 ۱ 5 مذاهت و مقامات ایشان
که ۰ (1 .13 حرسر .12 کنر 18 ۰ بسند ۸ 10.73 باترها (1 .و دلهای ظ .8 و .۸06
۵
۱۰
۲,
۲۲ 6۲8۰ ۰
5 4. 0.
1 ۸. ۰
۲۰ ۲۳۰ ۰
۳۰
۳
مریدان از مماهده دست باز داشته و ظن معلول خودرا مثاهده نام کرده و
من پیش ازین کتب ساختم اندرین معنی جیله ضایع شد و مدعبان کاذب
بعضی حن ازان مر صید" خلقرا بر چدند و دیکررا شتند و ناپایدار
کردند ازالچه صاحب طبعرا سرماةٌ حبد و انار نعیت خداوند باشد و کروهی
دیک تشد لا بر آوادند و کروهی دیگر بر خوندند" و معی ندانتد و
بعبارت آن پنند کردند تا بنویسند و باد کبرند و کویند که ما علم تصوف و
معرفت میکوئيم و ایثان اندر عين نکرت اند و اين جمله آزان بود که این
معانی کیربت احمر است و آن عزیز باشد و چون بابندش کیمیا بود و دانك
سَکی از وی بسیار مس و رویرا زر سرخ کرداند و فی الحمله هر کی آن
دارو طلبد که موافق درد وی باشد و بحز آن نبایدش چنانکه یکی کوید از
بزرکان شعر
فکل من فی فواده وجم # بطلب" شتا بوافق الوجعا"
کی را که داروی علت وی حقبرترین چزها بود وبرا در و مرجان تباید نا
تیان کیدواه: الشی .اب یی انشن ی اراخت کرش کر ۲
زان صیب باشد و پش ازبن جهال اين علم بر کتب مشایخ همین" کردند
چون آن خزانهاء اسرار خداوند ندست انشان افتاد" معنی آن ندانستند بدست
کلاهدوزان جاهل فکندند" و معطلدان" ناپاك دادند تا آنرا استر کلاه و
جلد دواوین شعر ابو نواس و هزل جاحظ کردانیدند و لا محاله چون باز
ملك بر دیوار سرای پیر زئی نشیند پر و بالش ببرند و خداوند عز و جل مارا
اندر زمانةً پدیدار" آورده است که اهل آن هوارا شریعت نام کرده اند و طلب
جاه و ریاست و تکیر وا 1 علم و ریاء خلقرا خشت و نهان داستن
کدرا اندر دل حلم و محادلهر! مناظره و محارنه و سفاهت را عظمت و نفاق را
1 در 2 ۰ که 6مد ۰2 واندند ظ.ب شتند و تاپدید ده ده
و ۰ .13 همی .12 الیل .11 دشلشا .10 الرحعا 5 .9 لبطلت 1 ٩. سباری
پدید 3 .16 بععلدبان . افاآندند .14
ی
زهد و تمنیرا ارادت و هذیان طبعرا معرفت و حرکات دل و حدیث نفس
را عصت و المادرا فقر و جتعودرا صفوت و رندفهرا فنا و نرلك "شریعت پیغمبر را
ها ۱ ِ و آفت اهل زمانه را معاملت نام کرده اند" تا ارباب معانی
اندر مبان ایشان جموب کته تون فان له دق جتون اقفر بت ارل
ت ت سول 0 صلعم با آل مروان چکونه ثکو کفته است آن شاه اهل
حقلیق و برهان تعقیق و دقابق ابو بکر الواسطی رح" ابتلینا بزمان لیس خبه آداب
لاسلام و لا اخلاق الماهلية و لا احکام ذوی المروة و شبلی کوید" موافق این"
لها الله ذی" الدنا مناخا لراکب" # فکل بعید الهم فیها معذب
فصل بدان قواك الله که یافت" این عالم را معل بعضی اسرار خداوند و مکونات را
موضح ودایع وی و مثتاترا جایکاه لطایف آن" اندر حق ی ی
اعراض و عناصر و اجرام و شاج" " و طبابع جیله ججاب آن اسرارند و اندر حل
توحید اثبات این هر يلك" شرك باشد پس خداوند تعالی ابن عالم را در مصل خماب
بداشته است تا طبایع هر يك در" عالم خود فرمان وی" طمانینت یافته اند و
بوجود حود از نوحید حق م وب کشته و ارواح اندر عالم بمزاج وی مشغول "
کثته و بمقارنه" از معل اخلای اه دور مانده تا اسرار ربانی اندر حقی عقول
مشکل شده است و لطایف قرب اندر حق ارواح پوشیده کشنه" تا آدمی در
مظل" عفلت بهستی_ خود مي مجیوب کشنه است و در صل خصوصیت عیاب حود
معیوب کثته چنانکه رت تعالی کفت و العصر و العصر ان الانسان لفی خسر" و
یز کفت انه کان ظلوما جهولا" و رسول کفت صلعم خلق الله اسلقی فی"
۰ ر[ .6 نس 7 جنانگه .لٍ ور 1 .2 1 1
.9 1 ۱ راکب :۱ .11 دوی .۱0 عار 1 ِ 1 .9 سعر 6 ٩. ۳3
۰ 1 .17 اندر !۱ .10 تب ر عالم حود ۰ 1 .13 اسباه 8 ۰ ۰ 1 .13 دافتیم
۰ .21 .011 1[ حلاص حود ,20 دقاردت ن 19 معرور * کر وی
۰ ظ0 ,83 088 .24 ,1 6۱ ,103 0۱8۵ .23 اندر مظلیه و 9 .2 کشت
من ظ .95
1 6۳۲۰ ۰
1 2. ۵8۰ ۵
م 1 .4۵ .2 ظ
1 6۶0. 4.
3. ۰
. 48 .2 ط[
1 610۰ 6.
۱۵ ۸ 2. ۰
۰ .لد ]
۷
ظلیة ثم القی علیه نورا پس این ساب ویرا در عالم مزاجی افتاده است
تعلق طبایع بدو و تصرف عقل تین ۳ حهلی پسند؛ کار شده
است" و مر حماب خودرا از حق بعان خریدار آمده ازانچد از جمال کثف
عبر است ۳ از عقیق سر برت ردانی معرض و در صل ستوران آرمیده و از
معل نصات خود رمیده و بوی توحید ناشنیده و جبال احدیت نادیده و
ذوق توحید اچشیده و رکب از حقبق مشاهده باز مانده و بعرص دنیا از
ارادت خداوند رجوع کرده و نفس حیوانیت بی حوة 3 مر ناطقه را
مقهور کرده و" حرکات و طبعش" جمله اندر نصیب حیوانیت مقرر سده
است و جز خوردن و خفتن و متابع شهوات بودن هیچ چیز نداند و حداوند
عز و جل مر دوستان خود.ا ازین تجبله اعراض فرمود و کفت ذرهم یاکلوا
7 الامل وف یعلمور" ازانچه سلطان ۳ رتاش یش ون |
بر ابثان پوده" بوده و عای عنایت و توفیق اندر حق" ایشان خذللن و
حرمان آمده تا جبله متابع نفس اماره کشتند این" ماب اعظم است و "منیع
۱ ال کف ان التفتن لاماق بالمود" اکتون م ما
بتداء کتاب کنم و مقصود ترا" اندر مقامات و ححب پیدا کنم و" بای لطیف مرا
آنرا مسوط کردانم و عبارات اهل صنایحرا شرح دهم و لجتی از کلام مشایخ
بدان پیوندم و از غرر حکایات مر آثرا مددی دهم" تا مراد تو بر ابد و انکان
ی دربن علم نکرند" از علیاء ظاهر و غبرهم" بدانند" کی طریی" تصوف
را اصلی قویست. و فرعی مثبر و جملةٌ مشایخ کی" از ال علم دودند" جملة
سعلد 1 0۲۰ ]آ 6 سره 1 : پسنده او و ۸06 اد و ۰ 1 .۶ اند .1
9
« کر ] ن ظ ۰ .01 1 19 پوشدره 11.1 .9 61۸5 وق ۵۸( .10 طلش بو او
8 ۱۵۲۲ ۲۱6۵۵۸۸ .18 .59 6۱ 12۱ 0۱0۸ ,1 مسج سور 1 .14۰ که این
آذکه نز اندر ین (رعلم ۰ ۳ ) .90 کم ۰ .0۷ 1 .1۷ ۱ ۰ .17 ۸۰ ۳۲5۵۲۸6 110
نوده « ایشان : طريیقه لظ و بداند « غب آن .# گرد
اند و
ست ات
مریدانرا بر آموختن علم باعث بودند" و بر مداومت کردن نا ایشان حریص
کردند" و هرکز تس لهو و هزل نبوده اند و طریق لغو نبرده اند از پس
آنك بسیاری از مشایخ معرفت وعلماء ایشان اندرین معاثی تصانیف ساخته
اند و بعبارات لطیف از خواطر ربائی براهین" نسوده" و بالله العون و الوفبق
و حسینا الله و نعم الرفیق
یاب بات العلم فوله تعالی ی صفهة العلماء ابا یخی الل من
عباده العلیاء" و پغیبر کفت صلعم طلب العام فريِضة عل کل
13 ۳ 1 سس 15 :
سم و نیز کفت عم اطلبوا الم و لو بالصین و بدانك عسلم
سیارست و عبر کوناه و آموعتن جملة علوم لو هودم فربصه نو ۵ علم
رن 5 ۱ 1 ۰ و "
علوم هر بل بدان مقدار دسر لت تعلق دارد وم مر سناحتی و فت
و و 93 ۶« 5 3 94 ها ه 26
۳ اندر سس و طب مر احتما را و حخیات مر فرایض و مدت حیض را
و اچ بدین ماند پس فرایض علم چندانست کی عبل ندان" درست آید و"
ِ 0 تک نارای ِ بی منتفعتی لقوله تعالی
دس نحص 0
که علم مقرون عیل باشد کبا فال عم الیتصد بلا فقه کالمار فی الطاحونة
من نع پس بدانك " از علم اد" عبل بسیار آنوان کرفت" و" باید
93 37
متعبدان بی فقدرا تفر خراس ماننده ار ی بر بی
.5 نود ه 1 ۰ داشعند 9 داشته اند ۲ .و بران انخت از ۶ بوده اند 1ظا .1
حود برهان ۰ لطایف ۲ .« اندران ۰ نقت ۱:6 ۷ طریقت نا ۰ 0۲۰ 1
11۰ و 1 ۲ ,13 95 69 ,886 ۲۲۸) .12 اندر صفت علها 11۰ نیوده اند 10۰
1 صذاعتهای انا ۱8 .00 1 .12 سمست 1۰ احللت ظ .18 یمور .708 13
8 94 .ده ذا .و شناحتن اوئات را جه از 206 ۵ تلو وه مگر ۰ دصناعتهای
.7و عدت را .96 مر فردصده / ۳ مر فراببض ۳ 1 .2 و لب مزاحمتهارا
کسانی را که علم نا 31 ندان 0 که وه ناشد .9۹ ندان علم 5 بداو ن عمل
.34 داید که 1 ۱ اندی 13 اراد ۵ و 0۵ 6۲۱۵ 2 6۷۵۵ .39 9 علوم 1
هی دی کون کوده 1 9 مانند .37 .00 ظ .80 وان کرد ۰ 0۲۰
1 61۰. ۰
[3 ۸.
] ۸. 0.
۸ 2. ۰
1۱ 6۴0۰ ۰
۱۵ 1 ۰ ۰
1 650, ۰
0
تین باشد. و دج / رفته نود" و از عوام کروهی دیدم کی علم را
بر عىل فضل نهادند و کروهی عیلرا بر ععلم و اين هر دو باطل است
ازانل عمل بی علم عمل نباشد" عمل آنگاه عبل کردد کی موصول علم
باشد" نا بنده بدان مر ثواب حقرا متوجه کردد چون نساز کی تا تست علم
ارکان طهارت" و شناخت" آب و" معرفت قبله" و" کیفیت نیت و ارکان نماز
نبود "نماز نباز نبود"" پس چون عمل بعین علم عبل کردد" جکونه جاهل آنرا
"از عمل" جدا کوید" و آنا ۳ بر عبل فضل نهادند هم ممال باشر""
کی علم بی عبل علم باشد" اه آموختن و باد داْتن و باد کفتن وی
جیله "نیز عیل باشد" ازانست کی بنده بدان مثایست و اکر علم عالم تفعل
و کب وی " نبودی ویر بدان" هیچ ثواب نبودی و این سجن دو کروهست
یکی آنان کی" نست بعلم کنند مر جاه خلقرا و طاقت معاملت آن ندارند
و تحقیق علم نرسیده باشند عبلرا ازان جدا کنند کی" نه علم دانند" نه
عبل" تا جاهلی کوند" فال نباید.حال" باید و دیکری کوید" علم باید"
عیل تباید و از ابهیم ادهم رح می آید کی کفت سنکی دیدم بر" راه
افکنده و بران "سك ت_ 11 مر بکردان وان کفتا" بکردانیدمش
"و دیدم که" بران نبشته بود کی" انت لا تعمل بیا تعلم فکیف" تطلب" ما
ا! تعلم نو بعلم خود عبل می باری* ال باشد که نادند | طلب کنی
حود عم ۵ ارانهر .ه نهاده اند 1 .؛ دیدم کروهی * ساند 9 باشند 5 .:
سود ۰ ۲ ...12 ۰ .11 علم شناحتن .)10 نود ۰ 9 نود .8 7 که ۰ .7
جادکه حدای ۰ .19 است ی .18 کند 17۰ آزدن 16۰ مسگودد ۰ ۰۰ .14 علم ۰ .18
وی سس سس سس تست و سم و سس و سس تس تسه وق صس تا سس موه
تعال و میگوید نبذ فریق من الدین آونوا الاب الله وراء ا, ظهورهم کانم لا بصلسون
۱ م عالعی (علم ظ( دعیل ال عالمان ۳۹ ی کرد
مات و مقنول ۳ ظ 2 نود و92 7 3 ازانچه 1 زاچه ظ ,رو
ظ 29 و م0 لا و9 لا0 ند ازانکه 1 .96 ان ۲ او ر 1 ظ جه او
0۰ لوشُمّه نود :3 در 3 و ,6 ود که کم ود 31 ۰ ,30 آرند 20۰
نکني 11 1۲ علما ظ .206 .40 کف ۸ .39 .001 ۹ 9 .0۲ .37 برحوان پس
سا
بعنی" کاربند آن باش کی دانی تا سرکات آن نادانسته نیز بدائی و انس
بن مالك کوید رضی الله عند هم العلیاء الدراية و مات یز الروادة
زانچ اخوات جهل از علما منتفی" باشد آنك از علم جاه و عز دنیا طلبد نه عالم
ود زیرالد" طلب جاه و عٌ از اخوات جهل برد" و هبچ درجه نیست
اندر مرئبه چون علم کی چون آن" نباشد "یعنی علم" هیچ" لطیفةٌ خداوندرا
تعالی پشناسد و چون آن" موجود باشد هیه مقامات ت و مرانبرا سزاوار
راشرك شد" فصل بدانك علم دو است ست یکی علم خداوند از مر روما
بنده اندر جنب علم خداوند تعالی متلاشی بود زیبراك علم قع ات ونیی
و بدو فایم و اوصاف ویرا" نهایت نیست و علم ما صفت ماست و" نبا فایم
و اوصاف ما آمنتها می باشد"" لقوله تعالی و ما اوتیتم من العلم الا قیلا" 9
جیله علم از صفات مدحست و حدش احاطة الیعلوم" و تبیین" البعلوم
است. و نیکوترین حدود آوی ی کی العلم صفه بصیر ای بها عالما و
خدلی عز و جل کفت و الله حبط بالکافرین " و نیز کفت و الله بکل
علیم" و علم او بل علیست کی بدان همی" داند یله" موجودات و
معدوماترا و خلقرا با وی" مثارکت نیست و منجزی نیست " و از وی جدا
یست" و دلیل بر علیش ترئیب فعلشس" کی فعل مک علم فاعل اقتضا کند
پس علم وی ناسر وه یط طالبرا بابد کی اعمال اندر
مشاهدٌ وی کند چنانك داند" کی او" بدو و افعال او" بیناست حکایت"
هی آیید" که اندر بصیه رئیی بود بای ازان" خود رفته بود چشمش
ازان .0۲ .7 است . دبا .۸06 که .4 منفی ۸ که ۰ 9 .۵۲ 3 .1
8۰ .0۲ آثا .هد وی 1۶ دود .12 علم 11۰ #چ ۰ .10 ,01 .9 بلندتر که اکر علم
انش ۰ .19 .87 6۲۳۷۲5 ,17 0۵8 .18 متناهی (مستفی ( اند .1 .01 .16 آورا
۰ 0۱۱۸۲ ,2 008 94 .18 6۷۵ 2۱ 07۳8 .23 اين است .299 .01 .91 سن .20
باظهار 1 .: است .۸06 نو ود نو آند رن 100 ۰ همه 2 می .95
تسام و6 میرن ۵و و د6۵ه ظ ۰ وی ظ وی .33 مسداند .32 اظهار ظ
باغ .37 آرند .36 المکایت 58 ح
۱:۳ ۷
1 6۲0. ۰
[ ۸. ۰ 1۵
۵
,60 .ظ 1
.۰ .0 ۸ م1
۰ 6۶1۳0۰ 3
۱۵
۳/۳
بر جمال" زن بررکر افتاد مردرا بثغلی بفرتاد" و زنرا کفت درها در
سر کنتا" هید درها" ستم الا" يك در کی آن" نمی توانم در" بست کفت
کدام درست آن کف آن"" 0 که مان ما و 1۳ حداوند ات ۲۹
جلاله مرد پشیمان شد و استغفار کرد حکایت" حانم الاصم کفت رضی الله
ع" چهار علم اختیار کدم" از همه" عام بستم کنتند کداست آن کفت
یکی آنك بدانتم" خدایرا تعالی بر من حقیست کی جز من" نتواند کزارد"
"کی آنرا" بادای آن مشضول کثتم دیم" آنلك بدانستم کی مرا" رزقیست
موم کی "بعرص من زیادت" نشود از طلب زیادتی" بر آسودم سیم آنك
بدانتم" کی مرا طالییست یعنی مرلك کی از وی" نتوانم کریخت اورا - بساخنم "
چهارم آنكك بدانستم" کی مرا خدایست جل جلاله مطلع بر من از وی شرم
داستم و ناکردنی را" دست آبداشتم کی" چون بنده عالم بود بی خداوند تعالی
بدو ناظرست چیزی" نکند که قيامت "از وی" شرم دارد فصل اما علم
۱
۲ 3 36 2۳ ی 37 8 : 9 40 .
بنده بای کی در امور خداوند تعالی باشد و معوفت وی و فریضه بر
سره علم وفت باأشد و آلچ بر موجب وقت کار آید ظاهر و باطن و" این
بدو" فست" یکی" اصول" و دیکر" فروع ظاهر اصول فول شهادت و
باطنش تعقیق معرفت و ظاهر فروع برزش" مصاملت و باطن" تصعيع نیت
و قیام هر يد ازین بی دیکر" ال باشد ظاهر" حقیقت بی" باطن نفاق"
در 3706 .۲ زن کفت 4 فرستادی ۲ فرستاد 08 .: خود .۸06 حسن
همی نمیتوانم 17 .0۲ 12 دری ۰ ۵۲۰ ظ ,10 01۲۰ 9 .۵1 .8 دری 7.1 مر
-1106185 ح( ,18 علمهاء ۰ 0۵1.۶ 3[ ۰ و ۰ .10 ۹5 ۰ .18 0۲۰ خ و ۳ .13 ست
۳-1 دیگر ۰ .19 ,۱۲۵۵8۲0 ۱۵6 ۱۱۵ ۵ علم زاو :وال۱۵ ما0 لا
زیادت .۶ زیادت وگ .4 00 13 .9و دیگر .ده 3 ان ۰ 1 .91 ۳ 7 .90
از ناکردنی .31 دانستم 0۰ و .206 یشناحتم 1 ۶ اثرا 1 برك اثرا انا .2۶ ازو .97 دانستم
۰ (ظ .39 ,۵۲ ۲ قق 00 32 اندر .36 ۰ 3 .35 ازو 11 رین .23 باز داستم و .32
قسمت .۸06 1 .00 ظ .44 قسمت ظ 4۶ آن بر دوه 00 ۲ ۵ هه ۲ ود باشد
ظاهری ی .80 دیتری .19 باطنش 1 ورزرش .417 نایاش ۰ .46 اصولست 45
نود ۰ 52۰ .0۰ .51
و باطن حقیقت بی ظاهر زندفه ظاهر شریعت بی باطن نفس" و باطن بی
ظاهر هوس پس علم حقیقترا ده رکنست یکی علم بذات خداوند عز و جل
وه نوی بو نی تشخ از دا لت وی تغل بعلاله ورد عنل
بصفات وی" 3 احکام آن و سدیکرا علم افعال و حکمت وی و عسلم
شریعترا" سه رکنت یکی کتاب و دیکر سنت و سیم اجماع امت و دلیل بر
علم پاثبات ذات و صفات پاك" و افعال خدای تعالی "لقوله تعالی " فاعلم انه
رب کت مد ار" و نیزکنت آفلا رون ی اقبل ی خلت" و بان
این یات بسیارست کی جبله" دلایلند بر نظر کردن اندر افعال وی تعالی و
تقدس نا بدان افعال" فاعل را "بصفات وی" بثناسند" و پیغبر کفت صلعم
من علم ان الله تعالی رنه و ای نبیه حرم الله تعنالی لحمه و دمه علی النار
ما شرط "علم بذات" خداوند تعالی آنست کی عافل و" بالغ بداند که خداوند
تعالی موجودست اندر قدم دات" خود و لیر و بی حدودست و آندر مکان
و جهت نیست و ذاتش موجب آفت نیست از خلقش کی" مانند نیست" ویرا
ی تت هرجه اندر وهم" صورت کرد و اندر حرد اندازه ندد
وی تخل رل آفریدگای آست و دارسته و بروردکار ان قولو شهار
ار قاط معط ون انب زب
که" صفات وی تعالی" بدو موجودست کی آن نه ویست و نه جز وی
تثِِ ۰ 39 عر 33 34 35 ۹۹۳ ی ۱
بدو فاییست و او بخود فايم و دایم چون علم و فدرت و حيوة و ارادت
ی
1 خداوند تعالی .6 دی؟ ی وی .4 نقص نود .3 و .۸06 31 .2 ,01 .1
۰ .21 6115۲ .و47 0708 .12 فول اوست ۰ ,0۷ .لا سر .706 9 سیم ۰ ۵۲۰ ظظ
۰ 000 نا فز ,17 دی 88 0 ود 47 ت0۱ 25 008 .14 .41 طلالاه ر8 0708
بو ,۵0 ظظ یرو بل دات ۱ .20 شناسی ۰ .00 1 صفت آ صفات 1۳
وبا ۰ 99 9 م0۳ 42 0۲۵۸ 2 لو 206 26 و 2۵6 2۵ و 206 2 ۵0 .23 بدات
۰ 34 است ۰ 3 موجود و بدو 32 ۵۲۰ .3 .۵ 90 صفانی است .29
اش آن (ابن 1 ) صفات ۸0۵6۰ .35 و برا
1 8. ۰
1۱ 60۵, 2۰
۱
سا وا
و سح و بصر و کلام و بقا لقوله تعالی ان علیم بذات الصدور و نی زکفت
و له علی کل شم فدبی ونیز کفت ی و رکفت
و هو السیع الصیر وئیز کفت فعال لیا برید" و نیز کفت قوله الق" اما
علم باثبات اتصال وی آنست کی بدانی که وی تعالی و تقدس آفریدکار
خلفانست و خالق افعال ایشانست و عالم نابوده" هست شعل وی"
شده تس ِ ۳ ی خالق ۳ تعالی الله خالق
تعالی نبا رسوللن آمدند را سس قس عت رل معید مصطه تن
جیله حقست 7 ار ایهم ۴ تعالی منه آبات ۳
دیکر سنت اش لقوله تعالی و ما _ الرسول یب و ما نهیکم عنه مسسنم
و سدیکر اجماع 2 عم لا بجتیح امتی علی الضلالة علیکم نالسواد
ااعظم و در جیله احکام حقیقت وا وی خواهد تا جبلهرا جیع
کند نتواند ازانك " اطایف كِ تعالی را نهایت نیت فصل ندانك کروهی
اند از ملعده" لعنهم الله کی مر" ایثانرا صوفطائیان خوانند" و مذهب ایثان
اد هت ی در و علم خود نیست یا یثان کوئيم " که
این دانش کی می دانید کی #بچ -چیز علم درست نیاید " درست هست یا نی اکر
کویند" هست علم " اثبات کردند و اکر کویند" نیست پس چیزی کی درست
-10 010۱5 .6۵ 0۲۲ ,40 0۳۵۵ .3 ۵4 61۱ و2 0۷۳0۵ 2 453۰ 0۲۷5 ر8 0۲۵ .1
7 م11 0۷۲۵8۶ .5 9 0۲۲ 2۵ ۲۵ اهاط رن 62
۰ هطست .06 .10 0۲۰ .9 ننود 9 0 7 و ۰ ۳ .73 61۲۷۸ ,0 008۸ .6 ,109
۳ ل 0
08 .10 اورا لمگعوها ظ با .17 فجنتت ر18 0۲۵۵ .۱8 ضرر است سده ظ1
تست وی مت مه
۰ 3 .19 7 0۲۱۲5 69 08 138 ۵0۲ 17 5 طد61 8 0۵٩۱ هن ام الحکتاب
ست .95 کوشد 4 .00 9و ملاحده و9 له 1 ازیه .91 سیوم .20
پبس عسلم ] که .106 28 ددسست ...97 کوئیم را ابشان .26 تباید 1۳1
30. ۰
)ات
ساید" آنرا معارضه کردن معال باشد. و با اه وی هزات
و کروشی هی از مصده کی تعلق بدین طریق" دارند همین" کویند کی علم ما
#چ" چز درست نباید پس ترلك علم مارا تمامتر از اثبات آن" باشد و
ی ای وهای شام ان ار شروی
نباشد " پا بعلیی" بود با بتعهلی" " پس علم مر عم" را نفی نکند و ضد نباید و
بعلم ترلف علم #صال باشد" ماند ایها جهل و چون درست شد کی نفی علم
جهل اسر , و بعهل نود و جاهل مذموم باشد و جهل قرینةً کفر
اطل" باشد" کی حقرا تعهل تعلق نبود و این خلاف جیلهٌ مشایخ است
و چون این فول را" مردمان شنیدند و بدین" ارتکاب کردند و کفتند که
۰ 1" ۱ 99 ۹ ۰ خز اه 23
مد هت حمله اهل دصوی انسست و روششان حسن ۳ اعتقاد انشان
24
ند از بش ادیقعی تال از ماندسنها ابو حل
بخداوند تصالی تسلیم کرديم تا "در با" ضلالت خود همی باشند اکر دین
کریبانکیر" ایثان کرددی" تصوف" بهتر ازین کنندی و حکم رعایترا" دست
و و و اد ۰ نان خدای عز و جل بدین چثشم ننگرندی و احتباط روزکار
و " اکر قومی از ملعده" تعلز ق باحوار" کردند تا یال"
ایشان "خودرا از یا شتا عونت ی آنقرشانه عر اشیان بدا کند
چرا بايد کی هیکنان! بر" ايشان قباس کید" و اندر مصاملت ایشان مکاب
عیان بر دست کرند و قدر ایثان "اندرین در زورفا ارندد و قرا تا یک ۱
انا » همچچنین.: طریقت 4 که 8 .: است ظ .۶ نماشد هست ظ نباشد 31 .۱
هل ۶ ۱۶ بعلم نا :۱ و .206 ظ ننود ۵ تن و وه 8 و انشان ظ 2 با هچ
۷ ,20 جمله .۸06 ۱ ۰ دود 18 و باطله 3 .17 او ۰ دود .1 نود .14 علمی 1 .13
۰ نا .و کشت ,ی اعتقادسان .2۰ انست .92 مشانح ات و .706 1 ۶ برین
کیرندی ۱ کیردی نا 31۰ کرسان .30 اندر 2 حمله ۳ .29 آمرو ز 1:1 .91 یر .2
ندین :3 ملاحده .37 .00 .30 آزبن ۰ .36 ندادندی .24 از ۰ .33 و لصری .13
.۰ کنند .وه را با .2 عدل .706 1 .رب ۰ ز آفتهای حود ۹0 ِ 1 .39 احرار
مصنف کوید که ۰ .40 اند
2
1 ۸. 1۰
1 61۳۰ 24۰
1 ۰. ۰
]: 20۰ ۰
1 61۲8۰ ۰
بت
منتبان علم" که کلاه رعوفت را عز علم نام کرددست" و متایعت هوارا سنت رسول
عم و موافقت شیطنرا سبرت ابید" مناظر هسی رفت اتذرانشان کش
ملیر مة دوازده کروهند" تبلق کروه از ت مبان تصرف اند کفتم اکر تكك کر
در میان ایشا آبازده کروه اندر میان ی" اند ابثان "خودرا از يك ۷
بهتر آنکاه توانند" داشت کی شما از بازده کروه" اما ایتعله از نیع فتوا*!
زمبانه است و اهاز که پدندار آمدست و عیاوند تقال پوسته ارلبای
خودرا اندر میان قومی " متور داشته است و آن فومرا از جهت ايشان اندر
میان خلق #عور داشته و نیکو کفتست آن پیر پیران و آفتاب مریدان علی بن
بندار ااصیره *" رح فساد القلوب علی حسب فاد الزمان و اهله "* اکنون
من" فصلی اندر" افاویل ایثان ارم " تا تنبیهی باشد" مر" آنرا کی" از حق
تعالی عناتی اندر کار وی" صادق است از منکران دین طایفه و بالله الموقیق
فصل ید بن الفضل" البلجی کوید رح العلوم ثلثة علم من الله و علم مج
الا و عل بالله" عم باه علم معرفنست" کی هید" اولیاء او" اورا بدو
داننته اند و تا تعریف و تعرف او" نبود ايثان ویر ندانستند ازایع هیه اسباب
اکتاب مطلق از حق تعالی منقطع است و علم بنده مر" معرفت حق را علت نکردد
کی علت معرفت وی ثعالی و تقدس هم هدایت" و اعلام وی بود و علم من 1
علم شریعت برد کی آن از وی با فمان وا و
طریق حق و بیان درجات" اولیا بود" پس معرفت بی پذیرفت"" شریعت درست
منتسمان ۰ ۵ 1۱۵ ,مقتسان عد اللل عامری ۰ 0۲۱01۲ ۱۵ ۸ طظ .1
کروه .۰ ملاجده .ة آن مانه 1 مبانه 1 .4 امام ۸ .3 کرده نود .2 این 6۰ "1۳ مفتبان
از بل کروه خودرا ۰ .۰ .۰د اند .206 ۱ ۰ ازیشان در » یکی .7 کفتند
.: از فترتهای ۲ فترتهای 30 .عد .»0 ظ مر توانند نگاه ۸ «۱ ازان .عم ان .هه
دود .94 بباریم از« ما« اهلها ۰« صرفی:: آن فوم 1۶ پیدا .:: زمان
معرفت مود 0 .00 2 فصل ظ1 فصل ۵ ۵ 0 .2 در کار او .706 .26 .۵0 .9
درجت 3.4 و .206 .90 بدایت 8 38 .0۲ 3 وی 3 .00 .32 انسیا و 206۰ .31
پذیرفتن .0: است 1 .99
ود
نباید و برزش شریعت دی اظهار مقامات راست باید" و ابو علی ثقفی رح
کوید العلم حبوة القلب من المهل و نور العين من الظلمة" علم زندکی دلست
از مرك جهل و نور چشم بقین است از ظلیت کفر و هرکهرا عسلم معوفت
بست دلشس بعهل مرده است و هر کدرا علم شریعت نیست دلش ننادایی بیمارست
پس دل کفار مرده باشد کی بعداوند تعالی جاهل اند و دل اهل غفلت
بیبار" کفیفرمانهاء وی جاهل اند" ابو بار ورای ترمذی کوید رح من اکتش
بالکلام من العلم دون الزهد" تزندق و من اکتفی بالفقه دون الورع" تفقا
هر که از علم توحید بصارت" پسنده" ؟ند و از اضداد آن روی نکرداند زنددق
شود و هر که تلم شریعت و فقه بی ورع پسنده" کند فاسق کردد و مراد
اندرین" آنست کی بی معاملت و مجاهدت رید توحبد جر" باشد و موحد
جبری ثول و فدریتعل باشد"" تا روش وی اندر مان جر و قدر
درست آید و این" حقیقت آنست کی آن" پیر" کفت رحية الله علیه التوحید
دون ابر و فوق القدر پس هرکه" بی معاملت بعبارت آن پسنده" کند"
زدیق شود و اما فقدرا شوط احتیاط و نقوی باشد" هرک" برخص و"
ناوبلات و تعلق شبهات مثغول کردد و بدون مذهپ بکرد معتهدان کردد مر
آسانی,ا زود باشد" کی نفسق در" افتد و این جیله از غفلت پدیدار" آید و
نیکو کفنست" شخ البثایخ بعیی بن مصاذ الرازی رح اجتنب صصبة ثلنة
اصناف من الناس العلیا"" الغافلین و الفقراء المداهنین و المتصوفة" الماهلین
اما علاء غافل آنان باشند که دنیا را قبلةٌ دل خود کردانیده باشند" و از شرع
106۰ و ۰ [(] .4 باشد .100 ۵ و ۰ 1 *# لی و رزش ۷۳ وررش "1 .1
ازین :۰ پسند 9 .0: پسد 8« آن .06 ۰ تغتسق ظ 7 فقد .206 ۰ فقد
۰ 1 ,17 فول ۰ .16 ۵۷۰ .15 تاید .14 باشد و موحد جسری ۰ 1 ۰ جمری
و از ۰ .91 بسد (1 .90 از عم توحید ,۰ .19 طربقت 9 آن ۰ 1 .14
بعلم و و شردعت دی ورع پسد کند و .206 ۰ نود و :: اصداد آن روی نگرداند
الیتصوف 1 ,0 و ۸06۰ 13 .20 کفت آن پدید 97 اندر ,0 00۰ م36 ۵۲۰ 13 .یو
31 1 ۰
1 5. ۰
۲ ۰. ۰
۲ ۵ ۰
1 6۲۲, ۰
] 3. ۰
۵
۸ ٩. ۰
1: ۸. ۰
۱۰
۱۵ 1( 6۲0۰ ۰
۰
مت ۲۰ ت-
اسان اخار رده ون اش ای توت رف وفرگاه اقتان
طوافکاه خود کردانیده" و جاه خلقرا محراب خود کرده" و بغرور" زیرکی خود
فریفته کشته" و برقت کلام خود مشغول دل" شده و اندر ایمه و استادان زبان
طعن بر کشاده" ۲ نقهر کردن ردان دین" یی که بر وی زنادت آوزقن نود"
متغیل کته ای تن اند بل قادیع وی لمتنبدندار اند ابا
حقد و حندرا مذهب کردانیده" تا این هید" عل نباشد و علم صفتی
بود که انواع جهل ازموصوف آن بدان " منفی باشد" اما فقراء مداهنین آنان باشند"
5 ۳ 21 9
کی چون "فعل کی" بر موافقت هواء وی باشد" اکرچه باطل بود بران فعل
9
9 4 25 ی 26 97 2
ویر مدح کویند " و چون" بر مخالفت هواء ایشان" کاری کنند" اکرچه حنی بود
ویرا بدان ذم کنند" و از خلق بیعاملت خود جاه" بویند" و بر باطل مر
خلو را اهنت کته اما تضرت ها امنوف ر نی مر ًّ__
باشد و ار ادب نیافته"" ۲ اوشهال زمانه" لهشیده و شاسائی کود
پوشیده باشر" و حودرا در میان ایشان انداخته " و در عرمتی طریق
نیسای" ین سپرد" اندر عبت ایشان و حمق" وی وبرا بران داشتم" ک
جلدرا چون خود پندارد و آنکاه طریق حق و باطل" بر وی متکل" بود
پس این سه تروه را 1 آن موفق"" باد کرد و مرید را" از مت ایشان اعراض
فرمود مراد آن نود ابشان اندر دعاوی خود کادب بودند و اندر روش
نانیام " ابو یزید بطامی رح کوید عملت فی الصاهدة ثلثین سنة فسا وجدت
۰ 7 سشده و ۰ .5 کداننده وا حصر ز ۰ دود ۰ ۳ .9 و ظلمه ۰ .1
0 ۰ ۳۹
نل ِ 12 ونین را در .:: و .206 شده .10 و سکن زیادلی ,و د راز کرده 8
مداهن آن ۱۵ شود اه نا زر نم نا فد و 200 1 .ق1 آید .ور ۳1 پدا
بدان 06۰ ۵ آن جد کند کند ۲۲ ۶ کی فص کی فضسل 108 باشد
حامنع 20 جای ۲ ,وو ۳9 بو کند بو .وه نا آو 1۳ .26 ۳ ۰ .25 3 29
دود حود را در مبان حلق افگنده :6 34 ننوده 32 در .106 ها دارد
۰ .00 مت و .00 اتستاط نی ند ود افگنده ۰ .0۲ .37 در .36 نمو .۸06 .35
۳9 5 ۵ ۲ 0 9
مرید آن .49 موافق طرر .3 پوسنده .47 باطن ظ 1 و3 .5 باشد 10 #د حق 9
ثشا اشد علی من العلم و متابعته کفت سی سال محاهدت کردم بر من هیچ
چیز ستر از علم و متابعت آن نبامد و در جیله قدم بر آنشس نهادن بر طبح
آسانتر ازانك ت_- علم رفتن و بر صراط هزار بار کذشئن" بر دل
جاهل آسانتر ازان آید" کی یلد مسئله از علم آموختن و اندر دوزخ خیه
زدن "نزديك شوه دوستر کی" يك مسثله از علم کار" بستن پس بر تو بادا علم"
آموختن و اندران کال طلییدن "و کال" علم شده جهل بود بعلم خداوند
غاد ما رای دای وهای ای وان ی و
که بنده جر" علم بدکی نتواند" دانست" و شدکی حماب اعظم است از
خداوندی" نک اندر ین معنی کودد ۳
الم عن" درك الادراك ادرالك * و الوقف" فی طرق الاخبار اشرالد"
ال تن و نس ول فص باس مهد شاد بر نو مال
علم خود ویرا معنی ظاهر کردد "و پندار علشس بر خیزد و بداند کی علم وی بجز
گجز اندر علم عاقبت وی نیست کی" تسیاترا" اندر حق معانی تاثیری نباشد"
مز او از دریافت علم دریافت" باشد" و الله اعلم
باب الفقر بدانك درویشرا" اندر راه خداوند عز و جل مربتی عظبم است و
دروشانرا خطری بزرلك صعیا فال الله تعالی للفقراء الذین احصروا فی
ِ" ری ار لارض مصییم اه مامل ا ادیت ۱
ام
سس تست تسه و سس تست 9 تست
زان ود بر .100 ,6 0۲۰ .5 نود .4 ۳ 1 .3 بل ۰ ۲ .9 آزان دود 3 .1
کال داش نادانو است و حبرائی # نو دم 13 .10 بعلم .9 و بکار. ۶ .0۲ 8 .7 فاسق
.18 دارد 3 .14 نمیدآنی ۰ 0۲۱ ([ .12 و .۸06 "آظ .1۱ ز دانش حود ممزیی که نادائی
_ و .19 حداوند 1 9 و در شواند داست 7۵6.۰ ۲ .۱7 تواند 13 ۰ چون 1
خود 8۰ و اندر کمال خود .۵ .06ج .جه عاجز .206 8 جد .0 8 الوفق ظ .۵ :۰ 9
0۱ چم ممقی ۸ 0 2.۱ و بر جهل ۰ دا .6 کردد .95 مقر 1 4
.33 آين ۰ .39 اسما را ام 6۱۵۵ ۲۵۲ ۸ .3 و 30 شود ,20 مفتی ظاهر :7049 18
۰ .74 تدای ,2 054 .56 دروستی .3 .00 ۳ .34 01۰ 1 علم ۰ 1 در بافته 9
۰ 61055 ر16 00۵
[" 1. ۰
1٩ 65۳0۰ ۰
صف
۰
1 ٩. ۰
۸ ۸. ۰
۱۱ 6۳8۵ 0۰
[۳ 4 ۰
1 8۰ ۶۰
1 61۳۰ 20
۰ .هه ۸ .۱۳
1" .. ۰
جوم عن اتضاج بدعون ربیم خ ر مار رل" سم فقررا
اختبار کرد" و کفت اللهم احیتی مسکینا و ارس او ان فی زمرة
الا و نلر شید نو سامت مداد تفال. رین دیرا مر احبای
فقول الملامکة من احماءك فیقول" فقراء" المسلمین" و مانند این آبات و روابات
سا اسی با هی ی اه موی نات ناخ اند سر ضمت رزیل
9 ششفن عر آفقرا و" مهاجرین بودند" آنان کی اندر حکم
ادای" عبودیت" و عبت" پیخسبر عم نشسته بودند اندر معد وی و از
تال" یک" اعراض کرد و برد" معارشه تفه و ندرا سای روز"
یگ استوار" داشته و توگل بر وی کزده تا رسول صعم مامور بود" عبت
قبام کردن حق" ایشان چنانك 3 * عز من قاثل و لا نطرد
یرمق بریدون وج وجهد َو ی
و لا نطع من اغفلنا قلبه عن ات سول عم
هر کها یکی" ازیثان بدیدی" کفتی مادر" و پدرم فدای آنان اد کی خداوند
تعاا ی بر من" از برای ابشان " عتاب کرد پس خداوند تعالی مر فقررا مرنبتی و درجی
بزرك دادست و مر" فقرا را بدان مخصرص کردانیده تا شلد" اساب ظاهری و
ای کنته ند و یکلیت ۳ رجوع کرده نت فقر ایثان جر ایثان کشت نا
برفتن آن نالان شدند" و آمدن آن" شادمان" کشتند" و مر آنرا" در کنار
کرفند و از اخوات آنرا جیله" " خوار کفتند" اما فقررا رسی و حقیقتی
اوئوا .6 کن ظ ,6 فقر ظ .4 9 ۰ ۲ .3 سر .106 ۰ .16 6۲925 ,92 0708 .1
,۶ آن .206 .11 احبار .0: المساکین 9 الیسکین 9 الفقراء 5 . الله ۰ .7 اولو 3
.18 متأدعت .706 12 حق تعالی ۰ .16 ادات ۰ نود ۵ اند .4 وه فرای .13 نمامد
عق ۶ نوده :۰ اور :2 ندادن روزی ۰ ترلك .20 چیله .وه دئبا .206 13
۵ ]۰ ۰ ۵ ۳ ۰ ای ۰ ۳ ۰ 3 ۰ ۰ 4 ن
شانگاه از نماز سام را نماز حفتن میان نماز ۰ هدرن 6 0۳ کفت
مادرم 1 ِ مد, ظ 29 ۳۳۹ ۰ .27 ظ6۲95 ,18 0۲08 .27 بامداد و برامدن اتات ۳
5 :9 بامدنش ,0 کنر ۲ رگد ۲ .وه ترلك ۰ ۰ ۵ 39 با من .106 .32 .01 ٩۱.
و ۲06۰ :0 13 .4 لحعیله 131 .40 ۳ سرد 13۱ ردیر 1۲ .29 سادان
تن یت
است رسش افلاس اضطراریست و حقبقتش افبال اختباری" آنال"
رسم دید باسم" بارامید و چون مراد نیافت" از حقیقت برمید و آنك
حقبقت بافت روی از موجودات بر تافت و بفناء کل اندر رویت کل ببقاء
کل" بثتافت" من لم یعرف سوی رسیه لم بسچ سوی اسبه پس فقیر آن بود
که هیچ" چیزش نباشد و اندر هیچ چنز" خلل نه" بهستی اساب غنی نکردد " و
نیستی ین معتاج سیب نه" وجود و عدم اساب ننزديك فقرش یکسان بود و
اکر انتدر نیستی خرمثر بود نیز" روا بود ارام مشایخ کفته اند کی هر چنند
درویش دستتنلنر" بود" حال بر وی کشادهتر بود ازیراچه" وجود معلوم
مر درویش را شوم بود نا حدی ک مچیزرا دور نکند از هم بدان
مقدار اندر ند شود پس زندکاز نی دوستان حق 0 الطای" حفی و اسرار آبهن
الیش نا هی بق بالب دنا :دار رای هار پس مناع مناع باشد از راه
رضا" همی آید" کی درویش "را با مکی ملاقات افتاد ملك" کفت حاجی واه"
کفت من از بلدةٌ بندکان خود حاجت تخواهم کفت این چونه باشد" کفت مرا
دو ننده اند که" هر دو خداوندان تو اند یکی حرص و دیکر طول امل و
رسول کفت صلعمم الفتر عز لاهله پس چیزی کی اهل را عز بود مر نا اهل را
ذل بود و عزشس آنست کی فقیر محفوظ الحوارح بود از زلل و محفوظ الحال
حلل نه بر تتش معصیت و رود و نه بر حالشس خلل و آفت "صورت
کرد" ارام ظاهرش مستغرق نعم ظاهره" بود و باطنش منبح نعم باطنوگ نا
نفسشس " روحانی بود" و داش رای" خلقرا بدو حواله نباند و آدم را بدو
۸ بافت .» دا رنب م ۰51 پس .۲06 .۰ احتار ظ .2 و .206 131 .9 و اضطرار است .۱
بسئی ۵ .12 و ۰ حبزش .10 #چ ظ .و ِ ت 1۲ ۳
سود ؟: ۰ .16 تنکدست ثر .15 ۰ نا 14 وی سب احتیا و (.00 ن) شود
هی ۲ هتر است 1 .20 دالطاف :۰ . .0۱۲ ,18 زبراکه 1 زیرانکه ۳ ۶ .17 روا
۰ ۱ :2 مللل 3 .وه صادق ۰ "1 .99 حکانت ( العکایت 8 ) آورده اند .رو دهتر است
آن ۰ .29 دروش "1 نود .97 دروش ۰ (1 .26 از من ۰ ( .95 بدروش
و .106 .35 .0۲ .34 ۳ .33 باطن 39 ظاهری 1 ظاهر 3 31۰ کذرد ۰ .۰ .01۲ 13 ,99
1۶ 61۰ ۰
]۱ 1. ۰
1 ۰
۸ .1. ۰
1 610. 4.
1 ۸. 8۰
13 5. ۰
۳۰
م۲
نست نه نا از حوالةٌ خلق و نست آدم فقیر بود و بسلك این الم
غنی نکردد "اندرین عالم و بت آن عالم غنی نکردد" اندر آن عالم وکین
ندر پل ترازوی فرش بر پثه ستعد و يكل نفس وی اندر" هر دو عالم گنیر
فصل" و خلاف کرده اند مشخ "این قصه" رحمهم الله" اندر فقر و غنا تا کدام
فاضلتر است" اندر صفات خلق ارام خداوند تعالی غنی بر حقیقت است و کال
اندر جلةٌ اوصاف ویراست جل جلاله یی بن معاذ الرازی و احمد بن ابی العواری
و حارث العاسیی و ابو العاس" عطا و روم و ابو ان بن شمعون و از
متاخران بخ الیشایخ ایو سعید فضل الله بن ید الیبهنی رحية الله علیهم
اجیعین" برانند کی غنا فاضلتر کی" فقر و دلبل آرند" کی غنا صفت حق
تعالی است و فقر بر وی رو ِ: پس اندر دوستی صفی که مشترك ناد مبان
ده و خداوند تعالی تیامتر بود ان صفت کی بر وی تعایی و تقدس" روا
زباشد کوتم این شرکت اندر اسم است نه در" معتی که شرکت معنی را میائلت
باید چون صفات وی قدیست." و ازان خلق معدث این دلیل باطل بود و
من همی کویم" کی علی بن عثمان العلابی ام وفقنی الله بالجبر کی غنا مر
حق را نامیست بسزا" و خلق مستعق این نام نباشند وفقر مر خلقرا "نامیست بسا"
و "برحق" آن نام روا نباشد و آنك از مر" کمی را غنی خوانند نه چنان بود
کی غنی بر حقیقت بود و نبز دلیل واححترین" نك غناء ما بوجود اسباب بود
و ما" میب باسیم اندر حال قبول اسپاب و وی مسیب اللسیاب است و غنا"
ویر" سب نیست پس شرکت آندرین صفت باطل بود " و نیز" چون اندر
عین" شرکت روا نیست کسرا" با وی آندر صفت هم روا نباشد " و چون
» در بیان آنکه فقر فاصضل از غنا .6مم 1 ع در 0 ظ و هه نج باشد .۱
از ءد است 6 1۱ جمله .106 .10 بن .206 و اند ۸ این فصن را .206 .7 .0
که 6مد زکویم ۵ .ع ازانکه بر خداوند تعالی آن صفت هد نباشد مد کنند .هه
مرحق تعالی را 8 .9و نامی سزاست .91 نامی سزاست .90 میکودم ۵ قدیم بود .۱8 اندر
دات 6 29 ,0۲ .29 است .9 او را 8 .26 .۵9 .95 واعح بر .94 هم اد .23
نسود .32 .05 .31 ۳ .30
مت
اندر صفت روا نبود" اندر اس هم روا نبود ماند شا تسمیه و نسییه" نشانیست میان
خلق" و" آنرا حدی" پس غنا "مر خدای تعالیرا" آنست کی ویرا #يچ کس
"و هیچ چیزٌ باز نیست و هر چه خواهد کند مرادشرا دافعی نی و خدراش ر
. 10
۹
۵
نی و بر فلب اعیان و رتش ضدین توانا و همیثه ِ صفت بود و" باشد
واه تال مشی و نا موق میرن رستن از اه کارا هو
۲ جبلم "معدث و متغیرة" 2 مب طلب " و تعسر و موصح و نز از بسن ان
تابتع | تال حقیقت" قوله تعالی با ایها الماس انتم
الشقراء الی الله" و نیزکفت و الله الضنی و انتم الفقراءه" و نیز کروهی از
عوام کویند" توانکر را فضل نهیم بر درویش ازیراچه" خداوند تصالی اورا
اندر دو جهان سعید آفریده است و منت توانگری بر وی نهاده و ۳
کرود ایا" عتاء کثرت دنبا و بافتن کام" و راندن شُهوت خواهند وبرین دلیل
کنند کی بر غنا شکر فرمود و اندر فقر صبر پس صبر آندر دلا بود و شکر اندر نعما"
و بعقیقت نصا فاضلتر از بلا بود کوئیم" بر نعمت شکر فرمود و شکررا علت
زیادت نصت کدانید و بر فقر صبر فربود و صبررا علت زیادت قربت" کردانید
و
هت که نتفر متیر که افتل ان عفلست: شیر کته عفلشی سر
غفلت " زیادت کنیم" و هر که اندر فقری که اصل آن لت است صبر کند
فربتش بر قربت زیادت کنیم اما آن غنائی" کی مشایخ مر آنرا فضل نهند بر
در حی 6۰ ۳ 0 1[ .8 0۱۲۰ ([ .4 حدای ۰ ۱ .3 ,0۲ ,1 .2 تباشر 1۰
2 آن
3 همشه .106 :۱ آفریششی 3 .۱۱ مانع 1 ۲ یی و ۳
۱ رنب ۰ 18 .۵0 131 .17 حدث و ۳ ,2 و .106 .14 .۵
زبراکه / زیر آنکه 1 و رانکه 2 و 10۵ 1 9۱ .80 6۱۱۲ و47 0۲0۸ 20 .16 611
فرب مت ؟ 0 ِ ۰ .32 ۰ (1 .26 شرت ۰ .95 ۰ .91 این .23
۱۱ 0۱۱۵ ای مد وا ای تام ۵ :۲ موی 1 میرن .99
مك 010۸ .31 .و0 مد و تعمت را 3 ۰ ۳ عل زنادی (0۷۰ :۱) نعمت کرد ۵ 06
1 .35 کت 0 .34 غفاتشس .33 عفلت ۰.۰ .148 ۳۹
۲ 610. ۰
۸ 1. ۰
۵
۱
[ 1. ۰
1+ 6۲. ۰
۱۵
5 1. ۰
۸4 8. ۰
۲ 61۰ ۰
۰ ..؟ "[ م [
اد
فقر مرادشان نه آن .ود" که عوام مر آنرا غنا خوانند" که این غنا یافت نعم" بود و
آن" یافت منعم پس یافت وصلت چیزی دیکر بود" و یافت غفلت چیزی دیکر سیخ
ابو سعید رح کوید الفقر هو الفنو بالله و مراد ازین کثف ابدی باشد
بیشاهدت حق کوئیم مکاشف میکن ابیاب باشد پس اکر ایین صاحب
ماهدترا مع. اسر از مثاهدت صحناج آن" کردد با نه اکر کوید نکردد
ال باشد و ی 0
بغراونر" قایم ااصفه و ثادت الیراد باشد و تافامت" مراد ۹ اشسات* اوصاف 7
عنا درست تباید کی عین بر -خد موعنا را فابل ست ارایع توش دش کته
نیاز باشد و علامت حدث عین احتیاج پس بافی ااصفة غنی باشد و فانی الصفة
مر هیچچ اس را شایسته نباشد" پس الغنی من آغناه الله ارام غنی بالله فاعل
بود و اعناه ال مفعول و فاعل عود فایم بود" و مفعول بفاعل قایم" ِ
ی تفاس هصق رس دی وان کی روت وم کر از
بن عثمان الملایی ام رفقتی الله چنین" کویم " کی" چون درست شد کی غنء
بر حقیقت" بر بقاء صفت درست نیاید کی بقا" صفت" محل علت بود"
بدلایل مذکو" 1 موجچب اف و فناء صفت خود عنا نباشد ازیرالك هر جد
بخود باقی نباشد آنرا نامی ننهند" پس غنارا فنا صفت" بود" و چون صفت؟*
فنی شد ممل اسم 7
باز جیلةً مثایخ و ببشتری از عوام فضل نهند فقر را بر غنا ازانكك" کتاب و
کویم ۵ ۵ 00 غنا ظ هه ظ و غنا مد ۵۸ + نعیت و کویند ۶ باشد .؛
0 ۱ وحود 1 .13 و .106 ۸ .12 5 اوامتی 11۰ ۳ دود 9 0۰ 10۰ مشاهده ۰ .9
میگویم ار .20 .۵ (زظ ,ور میکولم .18 .01 .17 فبام ,6۰ .16 نو .15 فای ۲ 1
و .۸06 2 آدمیت صفت ۸0۶ ۱:۱ جه حق بقیت ٩ ۵۶ در نشدکی راکمه نون 5
فائی .206 1 و ندهند ظ ندهندش ۱۲ 2 .0 9 مذلور :2 موجب آأفت
پس 0 نا پس ۲ .۸06 ی .91 0 باید ِ 3 0 ۳ 3 و
سرب
ازاچه .39
بت
سنت بفضل آن ناطفست و بیشتری از است بان" محتمع اند" "و اندره
یا از و سم ان بط 2 13 قزیین بییا
سن" هی رفت ان عطا دلبل آورد بر آنك اغنیا فاضلترند که با انشان"
بقیامف حساب کنند و" حساب شوانیدن کلام نی واسطه باشد اندر حل
عتاب و عتاب از دوست ددوست اشد چنید کفت اکر باغنیا" حساب کنر"
از درویان عذر خواهند و" عذر" فاضلتر از عتاب حسات و ایتعا لطفة
عججب " است کوئيم کر" اندر تعقیق حبت" عذر بیکانگی باشد" و عتاب محالفت
و دوستان اندر ی باسند که این هر دو اندر احوال ایشان آفت تباید
14
ازانك عذر بر موجب تقصیری_ که وی دوس ی باشد"" چون
26 ۰ 98 ۰
تقصیری دود" ۳ باشر ۳ داش شسی آباه کسن ۳ وم *
1 ده و هر دو وت باشد " و در جیله ی باشند فقرا
ِِِ- و دوست ۱ ی ۳ ۳
33
سماه 0 فقیرا آثرا ۳1 نامش از و فقسوست اکرجه امسرست فقمرست
هتلاك کقت ال نداد موی نه اسرست: ارهته:عانگاهنن. ست
5
1 4 و و اه 37 3٩
سریرست ازیرالك اغنیا صاحب صدنه" بوند" و فقرا صاحب صدق" و هرک
39 ۰ ۳ ۳ 40 ِ را ۰ ۶۱۰
صدق چون صدهه نباشد پس آندر حقیقت فقر سلیمان چون غنا
41 ۱ نق ره و ۳ و
191 دمبان .100 .5 حکانت ,1 العکانت 5 .4 00 ۵ 4 .01 .9 بدان
8 بل .۵2 1۱ .10 بدان ۲ بران ۱ .6م .و دایشان 1 9 00۰ .7 این 6 مىان
1. 1(
کیت ۲ ۰ ,01۲ .16 اه ۰ .15 01۰ دا .14 حواهد 1 .13 کند 3 .12 ۱ اعنا
۰ تقصیر ۸ .2 از .106 :1 زازاچه معل ظ 2۱ نود 20 و ۸06 19 .۵0 3 .18
ط موو ,۵9 ۸ .99 طلاد انن .27 خودرا .98 حفی ۸ .95 اندر فرمان دوست .19۰
هه زیراچه فلز نید کفته ۱ جد و ع0د جه باشند 8 .« اوراظ ویرا ۸ «: تقصیری
در .۰ ناشد .11 تباشر ظ ۵0۰ 39 ,0۲ 38 تماشد ۰ 13 .37 باشر صدی ظ
3 ۸. ۰
11 6۲۳0. ۰
۵
۸ ۸. ۰
1 ۸. ۰
1
۳
۱ 6۲0 ۰
5 ۸. ۰
۵ 1 1 ۰
۸ 1. ۰
۱۰
۲ 6۶0. ۰
۱۵
۰
نک
العبد و سلیبان را اندر" استقامت مکش کفت نعم العبد" چون" رضای رحین
حاصل شد فقر سلیمانرا چون غناء سلیمان کردانید و از استاد ابو القاسم
فثیری من شنیدم که کفت مردمان اندر ققر و غنا "هر کی" من کفته اند
و حود را چیزی" اختبار کده و من آن اختبار کنم 1 حق مرا اختبار کند و
مرا اندران نگاه دارد اکر "توانکر داردم" غافل "و کذاشته" نباشم و اکر درویش
داردم حریص و معوض نباسم پس غنا نعمت و اعراض" اندر وی آفت و فقر
نعیت و حرص اندر وی آفت معانی جمله نیکو" روش اندرو" حتلف و"
فقر فراغت" از ما دون و غنا مشغولی دل بغیر چون " فراغت آمد فقر از غنا
اولیثر نه و عنا از فقر اولیتر ذه غنا کثرت متاع 3 فقر قلت آن" و متاع یلو"
ازان خداوند چون طالب برد "ملکیت بکفت" شکت از میان " بر خاست
اه ی ری ای اوح ند
بگی را رمزیست و من بمقدار امکانن اقاویل ایثان ارم اندرین" کتاب انشاء
الله عز و جل" یکی از متاخران کوید لیس الفقیر من خلا من الزاد انیا الفقیر من
خلا من المراد فقیرنه آن بود کی دستس از امتاع و" زاد" خایی بود فقیر آن بود
که طبعش از مراد خالی بود چنانان" خداوند تعالی ویر" مالی دهد" اکر
مراد" حفظ مال باشدش " غنی بود و اکر مراد ترلك مال بائدش " هم غنی بود ی
نی یی هر ی ی ی شرت با یمن تس
کوید رین علامة الفقر خوف زوال" الفقر علامت صعت فقر آنست کی بنده اند رکبال
ولایت و قبام مشاهدت و فنای صفت می ترسد از زوال و قطعیت پس کال" ان"
صاحچبت ۰ 3 .4 29 طاات 28 مرن * در ۶ .4۸ 6۸۵ م38 0۷۵8 .1
اختیاری .0 0 بو امکایت (حکایت ۲) مصنف کوند که (.۵۵ 1 ) .۸06
.14 اندر وی 1 و معاملت ۳ ۰ 9 عفلت ۱۲ .071 (ا .10 نوانکرم دارد ن[ .9
مانه .0 ملل کفت ,۶ حجیله .18 متاع ۱ .۱7 نو .106 3 .1 دل .206 .16 .0۲
شم ۳ 7 2 ی پ 0 ۰
,6 .27 تلنکه 0۰ 20 لوشه .25 .07 13 2 دردن .93 طربقت .29 از ۰ .91
.35 ققبر و 0 ۰ 0۲۰ 1 .33 تلود .32 مرادش 31۰ وی ۰ .30 مال ظ ۰ .01 .98 اکر
حال ۰ .89 تکمال ۰ .۰ 01۲۰ .37 الرازی .100 .6 حفظط و ۸06۰
رسید که از قطمیت ننیمد" روم" کوید رح من نت" اافقیر حفظ سره و
و صیانة نفسه و اداء فرائضه" آنلك" سرش از اغراض محفوظ باشد و تن" از
آفات" مصون و احکام فرایض بر وی جاری" چانك 3 پر اسرار کذرد
اظهار را مشغول نکرداند آنچ بر اظهار کذرد اسرار را مشغول نکرداند" و"
له ان اه کاف امس ماه دا یو ایس علاست انالت فریت نید ۸ کل
بنده موافق ۳3 و این" هم بعق کرد" بشر حافی کوید رح افضل
الیقامات اعتقاد الصبر علی الفقر الو القبر اعنقاد کردن بر مداومت صبی" بر
درویشی و اين صبر کردن و اعتقاد" کردن از جبلةٌ مقامات بنده بود و فقر"
فنا* مقامات ننده" بود پس اعتقاد" صبر بر فقر علامت روبت آفت اعمال " بود
وت قفا اسان ما مر هیاس را ال فش موی تاو
اعتقاد کردن کی هرکر روی نکردانم از طریق فقر شبلی کوید 3 الفقیر ۱
ستغبی بشیء دون ال و تک #چ ج چیز آرام نایز" ازلم جز
وی مراد و " کامشان نباشد" و ظاهر لفظ 0 و تون ار ای
چون اورا بافتی توانگر شدی پس هستی نو دون وی است" چون سس
بدون" 9 نیابی و چون اور یافتی " تو اب وانگری کثی و جون
تو از راه بر خیزی توانکر کی" باش و اين آمعنی بعقیقت" مخت غامض و
اطیفت بنزدي" اهل "این معنی" و حقیقت معنی اين آن بود که الفقیر"
ت۰۰ ۰ ۰ ۳۹ 1 . و هم وه ۲ 40
ایستغتی عنه یعنی فقیر آن بود کی هرکر مر آنرا" غنا نباشد و اين آن
نع ( تعمت ت1)ققیر آنست 10 :فرانض 3 4۰ لهمت 1 .3 دن ید .106 .2 رسد .1
.12 [ بر 06 1 ۱ ۵ 1 نز نود ۵6 تا۵ 8 آفت 7 تسش 1ظ ۰ کو 6
.18 مداومت :1 ۰ نود ۰ 13 16۰ معی ۰ .15 ناشد ,14 ,۵1۲ ,13 کزاردن
.24 الفقر من سمت 1 :22 و افعال ۰ 2 و .106 13 ,20 02۰ 19 و .06 1
توانر 3 .91 کام ساشدش ۰ گرد .25 تقر ندون 1 فقر ندون 3
۰ 13 ,33 ,۵1۲ ,39 ,۵۲ 1 3 جو سترك دون .30 و .۸00 99 و .706 ۳ .28
۰ 39 مر او و ,۰ 3 آن ۰ 11 .37 حقیقت ۵ شرد .3 من .34
40. 13] ۰
]" ۸. ۰
1 ۸. ۰
1: 670 40
۸ 0. ۰
1 ۸. ۰
0۳0 ا ۵
13 1. ۰
۸ ۰
۲ 8. ۰
تا
سق داش ی ان کت ای ها دس تزع
مقصود را بیابد" و نه کلیت ما نیست کرد اندر دنبا و آخرت ازایج یافتن چیزیر
مجانست باید و وی" جنس نه و اعراض از حدیث ویرا غفلت باید و درویش
عافل نه تین کرفتا رین فتاده" همیشکی و راهی پیش آمده" مشکل و آن دوستیست
با آن 1 کیرا بدیدار وی راه نم و وصال وی از جنس مقدور خلق نه
و بر فنا تبدل" صورت نه و بر بقا تفیر" روا نه نه هرکر فانی باقی شود نا
,18 13
دوستا ان وی از سر سر
کردنید غارشای این راهان آز سس تینوی اهاز
م. 20
منزه از ز اوصاف و احوال خملق: زو تین تقو كٍِِ_ اشتیر
ساند؟" " دیکریرا بدان اولتر از خود دانند" و بل کت راک من
اش" چون امد با اد دشی سکن برد ون آن" فده بدا" ید
وصلت دود و با ات ی
کی اولیتر از خود داند "ندان آنرا" بدو دهد" و اندرین" قول دو معنی است"
سکونش" در حال عدم رضا نود و بذلش در حال وجود بت ازایچم" راخی
فابل خلعت بود و اندر خلعت نشان قربت دود وت تاركك حلعت بود که اندر
حلعت نشان فرفت" بود" سکونشی " اندر ۳ انتظار ار او ی ی 9
آن وجود غیر وی نود و وبرا دا غیر آرام نبود" بترك آن بکوید" و اين معنی قول
کارم- ظ .6 ۳ 4.1 تباید .3 یعنی حواجه صد الله انصاری ۰ 29 است 1 .1
ندیل ۱ و 0 1 ,9 ۳ ۰ امد 1 .: کرفتاری افناده ان فناد 1 فتاده
ساحتد اند .۶ من حرف 13 .4 منت است .۸06 .18 0۲۰ .12 ۵ .11 تغبری 1 .10
( مقامات ابشان مقامات ۲ .189 نمود ۵ و1 نیود و .2106 17۰ عماره ت ایشان 18۰
و وال ابضا الاضطراب عند الوجود ۰ 91۰ | مقر .90 نعیت 1 .19 ۳۳ انشانرا
۱0 پدید 29 رل۵ 1 2 نود کند نو داند .ته ساید .99 ناشد .93 تساند .29
ارانکه 38۰ عون "ای .34 دی .100 : سود .33 درین د1 32۰ عظیم کاری بود ۰ .31
کرد ۰ و .00 131 .0 سکوتشی ۵ 39۰ و دئگر.706 .38 فردت 37۰ نت ظ .30 معتی
مت
شیخ الیش ایخ ابو القاسم العنید" بن مد" رصن است" الفقر لو القلب
عن ااسکال جون دل" | ز اندبثه شکل خالی نود و سکل مرجود لصز
انداختن آن" چه روی بود"" شلی کوید رح الفقر بر البلاء و بلااه کل عز
درویشی دریای بلاست و بلاها* وی " جبله عز است " عز نصیب غیرست" مبتلا در
عین بلاست ویرا از عز" چه خبر نا آنکاه که از بلا بسبلی نکرد" آنکاه
بلاش یله عز کردد و عزش جمله وقت و وقتش جیله حبت و محبتشی 8
جبله مشاهدت تا دماغ طالب" محل دیدار شود از غلِةٌ خبال تا بی دیده
بینده کردد و بی کوش شونده و بس عزیز ندءٌ باشد کي بار بلا"" دوست
کشد کی بلا "عز بر حقیقت" است و نعما ذل" بر حقیقت ازانچ عز آن بود
کی بنده را بعق حاضر کند و ذل آنك غایب کند" و بلا* فقر نان حضورست
خراسی(عا اما عست است کین ام لعق ی عایب از حق
دی اه زا تور ماهنت و ری انس تملق [/
بدان بهر صفت کی باشد غنیست بود"" جنید کوید رح با معشر" الفقرا
انم انا" تصرفون بالله و تکرمون لله فانظروا کف تکونون مع الله اذا
خلونم به ای شا که درویشانید شیارا بخداوند شا" شناسند و از برای ویر"
کرامت کنند" بنکرید تا اندر خلا با وی چکونه باشید یعنی چون خلق"
شارا دیش خولند حق شارا زرد" شا حن طریقت درویثی چنه
حواهید کزارد و اکر خلق" شیارا بنامی" دیکر خوانند لاف دعوی سم آن ازیشان
بینید" کی شا نیز انصاف دعوی خویشس" می ندهید کی باز پتر ازان کی
وجود .۸06 .: دلش 4 که کفت .۶.206 بن جنبد 0[
۰ : فقم افیاست 1۳ فقرست :1 2 و ۰ .11 او .10 فقر .ه دارد ۰ 00۰ .7 عبر دود 1
عزری ۱8 بلاهای 3 :۱ جمله ,۰ 10 منت 18 و 706۰ .19 عبر 13 .13 اراد
ری را (ملائی ) که معنی ۰ ۰ ,6۲ (1 .22 .۵۲۲ .21 از حق ۰ .90 دلی 19 َ
که و ظ .206 28 .00 .97 دیدارش ۰ .0۲ 1 .و2 مشتاهدت ظ .بو
۰ .34 .۵۵0۵۵8 6۵3۷۲۵ ظ طظ 0160۵2۸ .33 او ۰ ۵۲.۰ .31 ,0۲ 3 .30 معاشر 11
هود .40 من . مام .39 ۰ 3 و .206 1 زنگزاند .96 .6۰ .86
حود .4۰ مینسندید ظ «: ینام 3۶ مر / زیگرار و مر
1 610. ۰
۵
۱۰
۰ 5 ظ
۳
1۳ ۸. ۶
۸ 2. ۶
11 ۸. ۰
خلفتن ارام آیداتتد و ار ان آی شاشن : عتاق. اک
خلقش اران او دانند و او ازان او نید" و عزیزتر آنلك" خلق اورا نه
انا فا ار ی بود مثل آنك خلفشس ازان او" دانند و او
نه" ازان او باشد" چون یک" بود که" دعوی طیبی کند و بیمارانرا علاج"
کند و چون خود بیبار شود طبیب "دیکرش ناد" و مثل آنك خلقش ازان
حق دانند و او" ازان حق باشد " چون ۳0 بود کد دعوی طبیبی کند و
نیما رآثرا علاج " کند چرن حود تیمار شود" داروی حود نیز داند" " کردن"
و مثل و حلقش ده ازان حق دانند و او ازان حق بود" جرن یی بود
که طبیب باشر" و خلق را بدان علم نه و وی" از مثغولی حلق فارغ 3
خود را بغذاهاء موافق و شرتهاء نیئو و مفرحها* سازکار" و هواهای معتدل
نیکو میدارد تا نیما ر نکودد" و چشم خلق ۲ ز جیلةٌ اج وال" او فرو " دوحته
بانط ما عران 4 اند الفقر عدم بلا* وجود و" عبارت ازین قول
منقطع است یراد ری ی نناشد و عبارت جز از ی نتوان . کرد پس ابعا
چنین صورت بود" کی فقر هیچ چیز نبود و عبارات" و اجتماع جیله اولیای
ی تعالی " بر" اصلی نباشد کی" اندر عبن خود فانی و معدوم باشد" و"
ایتعا ازین 1 نی عدم عين خواهند کی عدم آفت خواهند از عين و
7
و فنا" صفت آلت رسیدن و ارسیدن" از پیش ایثان بر کرد که" مر ایشان
عویز رین .۰ باس .ة آنکه ه ۰ .3 حود ۰ 7 .: پسترین مردمان و
دارو »: وی ۰ 3 19 مودی شود .11 ۰ .10 حق « او + او ات 5
دارو مردی 1۰ نود .18 وی .7 دیگر بایدش تا داروی او بداند 6 .۵ 1 .15
و .706 "1 و 00.1 د ۰ براند .93 طسب دیئر نبایدش و ( ۰ 1) سود ۰ .22 اما .9۱
-10 0 0۷830[ ,31 مرج 0۰ ,0۲۲ .29 2 .93 طنیت نود 1 لود طسب ا مردی .2۵
.37 عبارت ۲ .:9 کرد ده ۰ :1 .34 حود 1 .30 جمله از حال «: با 01610
شد وه ۵ ۵ اه نود .40 آن 6۰ .39 ۰ ار جیای ۰ 1 .38 خداوند
۰ "1:1 .40 را .206 ۰ _ دود .44
ی
ای مت ای ما ای کی ای ۳
متکلیان که صورت ان معن " معلوم نکرده بودند و برین می خندبدند کی اين
سجن معقول یست و کروهی دم از مدعیان 1 نامعقول چیزی ۳ اعتقاد"
کرده بودند و اصل قصه معلومشان " نبود و می کفتند کی فقر" عدم بلا وجود
است" و هر دو کروه بر خطا بودند یکی ازیثان بعهل مر حق را منکر شد
وچ" جهلا" حال ساخت و بدان پدیدار آمد و مراد" عدم و" فنا
اندر عبارات" اين طایفه سیری شدن " آلت مذموم بود و صفتی" ناستوده اندر
بو یی یی کی هی یه ونر ۳
ور کل تنعای کف غارتت استوانتی کل اسات اصل باه اما کل کاه
اسرار انستت نا امور وی مکنسب وی بود فعل را" سبت بدو بود و معائی را
اضافت بدو" و چون امور وی از ند کب رها شد بت فعل ازو منقطع
بود آنکاه آلچ بر وی کذرد او راه آن چیز باشد نه راهبر آن" پس هیچیز را
حفرد نگشد و از خود دفع نکند هیه اآن عد ابش آچ وی نعان جح
و" دیدم کروهیرا از مدعبان ارباب اللبان کی نفی کمانشان" از ادراك آنث
5 33
4 و بت 1
دصه می نفی وجود نمود و ان حود سعت عزیر است و دیدم کی نفی مرادسان
برد مع یو کی موی 6 .. پ :وهی ره اون بت َ 1
از حقبقت فقر می ی صفت نمود اندر عين فقر و دیدم کی نی طلب حق و
حقیقت را" می" فقر و صفوت خواندند" ودیدمکی اثبات هواشان می" نف کل نمود"
وه کر اندر درجتی از جعب فقر اندر مانده نودند ازایچ پندار این حریث
.8 مصنف کوید که (بده ظ) 1ظ .4 .0۲ بل .3 بعی .2 مر عدم روش انثاترا .1
۰ .« واعماد .۸06 ,۱7 : فمول کرده بودند و .7 این سن .206 .: را .206 1
.17 .01 بل .16 ۰ .18 5 .14 دیگر .13 ۰ .19 الفقر .:: ۳ انشان .10
.2 صفت سنوده و (.01 1 1 .0۲ با .20 صفت 1۱۰ برسندن ۸ :1 عتا رت
و فعل وبا 1 .26 عارشی با .20 اندر س دروسی 1 ۰ در حمله 20۰ ۳
مصنف .۸۰6 1۲ .30 عین 1۲ .29 7 نو راه رو *د نود .2:6 .27 و فعل را این 1
می نمود اندر (اندردن عین فقر .34 ۰ 3 آین کیال ایشان ۱ 9
منشمود .42 .0۱۱ .41 حوانند ۸ .40 .0۲ 39 حقنقت 1 .33 مننمود .37 .۵۲ .36 ناشد
3
۸ ۲. ۰
1 1. ۰
۱۰
[۳ 5۰ 2۰
1 5. 1۰
[ . ۰
۵ ۰
۲ 3. ۰
۰ .1 ار
مردرا علامت کمال ولایت بود و بوی" و تهبت" این حدیث غاية الغایات است
ان ار ول کال یط ان و یس مشک
اتزاه آشان رشن وسقاماتسان شون ارات اشان ندانن نا عام.
باشد" اندر محل خصوصیت کی عوام اصول از اصول معرض بود و عوام فروع
از فروع مصیب کی کی از فروع باز ماند کی باصولش ننسبتی بود" چون از
اصول باز ماند #یچ "جاش نست" نباند و این جیله آنرا" کفتم تا راه این
معانی" بسپری و برعایت حق این" مشغول باش و اکنون من طرش
این طایفه اندر باب تصوف پدا 9 آنکاه اسامی الرجال بیارم" آنگاه احکام"؛
2 و معارف و شرایع بان کنم" آنگاه" اختلاف مذاهب و" مشالخ
متضوف تیان اناد اداب رسوز > "مقامات ان ببقدار" امکان "شرح
دهم" تا بر تو و خوانندکان حقیقت این کثف کردد و بالله التوفیق
اب مرن فال اه تصالی و عباد الرصن آآنین بسفون علی اقرض هر
و آذا خاطبهم الماهلون قالوا سلاما" و قال رسول الله صلعم من سبح صوت"
اهل التصوف فلا بوّمن علی دعائهم کتب عند الله من الفافلین و مردمان
اندر تحقیق ین ات سن کفته اند و کتب ساخته" کروهی" کفته اند
کی صوفی را از آن جهت " صوی خوانند کی جامة صوف دارد و گروهی
کفته اند کی بدان" صوفی خوانند کی اندر صف ین باشند " ۳ کفته
اند کی" بدان صوفی خوانند" کی تولی باصصاب صفه کنند" و ۳ کفته اند
داستن بر .6 ۰ با .2 معنی .۸06 م1 .4 بعنی . نهیت 1 .« تولی 1 1 تولای 1 .1
« .12 درای آن 11۰ جای سنش .۱ سود با 7 ساشر 1 .7 را دانستن ۱
9٩ ۲۵6 و للا ۵ ۱۱062157 و ۰ 15 اصول رمور و اشارات و .14 آنرا 7 13۰ معصی
۰ ام .19 ارم و 01 ) ۰ ,0۵1۲ ( ,17 ۱۱۵۵۵0۲۵۸80۲۲۰ ۱5۵1۱۱۱6 ۱1( 10296011111
مقامات به .7 ,ظ 22 و .206 ]۱ 2 متصوفه 7 بان کنم و (0۳۰ 1) .21 .01 .90
۰ 29 و .۸06 1 9۷ صورت ال :2 61 ۳5 ,25 0۲۲۸ .2 مارم 95 اشان هدر
داشد ال .33 از برای آنرا ۱ ۳ برای آن :3 حجوانده اند بل ٩1. برای .30 ازان
کرده کرده ایر 11 86 کوند ۰ 0۲۰ .34
۱
ان ی و ام اس ساب بت اف زین سای یی
بائد پس صفا در جیله حبود باشد و ضد آن کدر بود و رسول صلعم " کفته
است" ذهب صفو الدنیا و بقی کدرها و نام لطایف اشیا" صفو آن چنز باشد"
و نام کثایف اشیا کدر آن چیز پس بچون" اهل اين فصه اخلاق و معاملات
خودرا مهذب کردند" و از آفات طبیعت تما چنتند مر ایثانرا صوفی خواندنوة
و این اسی" است مر این" کرودرا از اسیاء اعلام ازایع حطراهل آن اجل آنست
ستقاق تابر" و اندرین زمانه وی
خلق را خداوند عز و جل آزدن قصه و اهل این" موب کردانده است و
طفةٌ اي قصه بر دلهاء ایشان بپوشانیده" تا کروهی پندارند که اين برزش"
ک معاملات ایشانرا بتوان" پوشید تا اسیشان"
صلاح ظاهرست معرد بی مشاهدت باطن 3 ۱ وهی پندارند که این حبلت"
8 24 »
وی حقیقتی و اصلی نا حدی ؟ ی برویت اهل هزل و" علیاء
ظاهر تا ی" کرده اند و یاب" این قصه خویند شده نا عوام
بدیثان نلید کردند" و طلب صفا باطنرا از دل باویده" و مذهب سلف
و صایدرا بر طاق نهاده"
ان " الصفا* صفة الصدیق" # ان اردت صوفیا" علی الحقیق
زیچ صفارا اصلی و فرعی است اصلس انقطاع دلست از اغیار و فرعش "خلو
دست " از دنیا سس و این هر دو صفت صدیق رت بو یکر عبد الله
ن ابی شحافه رض ازایچ امام اهل این" طریقت وی" بود پس پس القطاع
و "اندرین معانی (۰۲ ۲) اندر 206 .۶ بدان صوفی کویند نظ .:
کفت ۱ .+ اجه ظ .: حقیق این طریقت لطایف (معانی .06« 1) بسبار است
7 نود مر زمه از رد نز هه ن ! جرهانا نود اه جیرهت ان 0۳۰ با
.1 اسم ۱۰ .13 حواشد ۳ 2 پس ۰ :جسمه ظ .۱۱ کرد ۵ اند ۱۵ .۵ ۱
ِ ۰ ۰ ۳
پوسنر ۵ ۰ فص ,06 ,19 شم .18 باند با ,۰ آأب ۳ انثاتر 18۰ نموان ۰ ار ۰ مور ان
.0۱۲ .28 لا۵ با .24 01 .23 اس.می افت ۱ اسیی 1 ِِ ۰ .23 ورزش ِ
مجو کرده (کرده 1 5:1 0 کرده اد 0 جات ۳ 9 ایکا .27 دمن فلت اين را
7 حلوت دلست ۰ صفا :1 .یو الصدق با .33 ان "اش پانرا ,32 0 :داد ۸ .31
با بر و انا ۵ او ۱ .ده نا .تد .۱۰ ۲
۰ .1 ظ[
۵ .148 . و
۱۵ 1 2. ۰
چم
دل وی از اغیار آن بود که هیه صعابد برقتن پضبر عم بعضرت معلا و
مکان مصفا کته دل کشته بيدند و عمر رضّ ششیر ب کید کی هر که کوید
مر" بمود سرش" یسرم صدیق ار بیرون آمد و آواز بلند بر داشت و کفت
افیا پا ییافو نمی اها رت ایور فرص شرت
آنکاه بر خواند" و ما مد الا رسول قد خلت من قبله الیسل افان مات او
قل انقلیتم علی اعقانک" آنك معبود وی معید ود یر" برفت و نك خدای
صدرا می پریتید وی زنده است" هرکر نمیرد آنكك دل در فانی بندد" فانی"
فنا شود و رنجخ وی جله هبا کردد" و آنل جان بعضرت بافی فرستد چون
نفس فنا شود وی قایم" بيقا شود پس آنكل اندر مد بچشم آدمیت نکریست"
چون وی از دبا بشد نعظیم عبودیت" از دل این" با" وی بشد و هرکه اندر
وی ثم" حقیقت نکریست رفتن و بودنشس" هردو مر اورا یکسان نمود " ازیراك
اندر حال "یقا بقاشرا" بعق دید و اندر حال فنا فناش" از حق دید
از محول اعراض کرد" ببعول اقبال کرد" قیام محول بصول دید بسقدار" ارام
حتی وبرا تعظیم کرد سویدای دل اندر کس نبست" و سواد عين بر خلق نکشاد
ازج کفته اند" من نظر ال الملق هلكك و من رجع الی الق" مللد کی"
نظر بلق نثان هلكك بود و رجوع بح علامت" مالک" اما خلو" دست" از
دای رای انش وسهرههداعت اما وال سمل راو
کلیمی در پوشیده" بتزديك" پیغبر عم آمد پیضبر" عم وبرا" کفت ما خلفت
لماك فقال الّه و رسوله مر عبالن" خحودرا چه باز کذاشتی از مال خمود
8 ده ر8 هو و که فمد 12 + را ,6 : که پیضیبر ۶ مصطفی 1 .:
نکریته است : باتی ند شود ۱۵ هه رو و 06د ۵ که ۰ 7 وی ۰
بقاهایش را ۲ .9: دود :1 دودن وی ۰ بعین .16 .00 5 .18 وی :017.۰ ظ .14 سمل .13
0۰ .00 ۱ شعر ( .9 ثیست ره امکان .06 .و و .کم کظ 2۵ و 2206 رأ.206 .20
وی ز داش ۱ دستش ۱ .* خلوت بللنا .50 دود .۲06 20 نشان 2۶ .02 ان .97 الق
۰ .36 رسول .38 نودب 11 34 و .106 .39 مواسی ۲ موالی 1 موای .39
عال .3
ح
کفت دو خزینٌ بینهایت و دوک بوغایت کفنا چه چیز کفت یکی بت
خدای تعالی و دیکر متابعت رسواشس چون دل از نعلتی صفو دنبا آزاد کئت"
دست از کدر آن خالی کردانید و اين جبله صفت صوفی صادق بود و
انکار اين جیله انکار حق و ماب عبان بود و کفتم کی صفا ضد کدر بود و
کدر از صفات بشر بود و بعقیقت صوفی بود آنك اورا از کدر کذر" بود
چنانك اندیه حال استغراق مشاهدت بوسف عم و لطابف جبال وی زنان مصر
را بشریت غالب شد و آن" غلبه بعکس باز کشت چون بخایت رسید بنهایت
رسد و چون نهایت رسید ایشانرا بران" کذر اقتاد و بفنا"" بشریتشان"
نظر افتاد کفتند ما هذا بشرا" نشانه وبرا کردند" عبارت از حال خود کردند و
ازان بود که مشایخ این طریقت رح کفته اند لس ااصفا* من صفات البشر
ان ال ی ی کر ها ات شیارا
مدر جز بر کدر یست و مر بشررا "از کدر" کذر یست پس مثال صفا
بافصال نباشد و از روی مصاهدت مر بشربترا زوال نباشد و صفت "صفارا
بت پافصال و احوال نباشد و اس آنا تعلّق باسامی و القاب نه السفا"
صفة لاحاب و هم شموس بلا ساب ازانك" صفا صفت " دوستانست و آنك
از صفت خود فان" و بصفت دوست باقی بود دوست انست و احوال ایشان
نزديل " ارباب مصائی" رن آفتاب عیانست چنانك حبیب حداوند محید
البصطفی را صلوات الله علیه پسبدند از حال حارثه کفت عبد نور الله قلیه
لین - او ند ایست کی دلش از صدق " ایبان منورست*" تا روش از تاثیر
که من ی 96 .27 ِ« 99 لس
آن مقمریست و او شور" ریا" مصور" است چنانك" صکفته اند" ضیاء
۱ ۲ از اه اه مه ۲ کرد ۲ کنم لا ه کشتم ظ .
9 ۰ و .106 .11 .81 61215۲ ,19 6 ۰ شرت ۳۳ .9 کفت پل .8 بدان
.18 ازاچه ۶ .0 ب :1 ازان عد شربت ۱ :۱ الگدر ب: توا ۱ ۶: و المدر
سوز است از .5و لور 1 بایان نز .2 حال .29 نزدیش 1 : و .206 0 صفات
که که شعر نا شعر ۸ 1 .30 و .99 تصو لد 28 رادانی ۸ .27 سور بر ۰ ۸ :1ظ .20
1 2. 102۰ ۵
۰ .2 از
م ۱ 1558۰ .5 ۸
۲۰
1۳ 1. ۰
4. 00
۵ 3 2. ۰
۸ ٩. ۰
1 8 ۰. 0.
الشیس و القبر اذا اشترکا انسوذج من صفاء الحب و التوحید اذا اشتبکا
جیع نور آفتاب و ماه چون بیکدیگر مقرون شود مثال صفا* بت و توحید
باشد کی تا یکدیگر مون سود ود نور ماه و آفتابرا ۱ چو" مقر | ر دود
آثعا که نور بت و توحید جار باشد تا ایتزا بدان" اضافت کنند اما اندر"
دنا هچ نوری" یست ظاهرتر ازین دو تور ۳ تور دیده" آندر سلطان آفتا
و ماه آسیانرا ببیند" و دل ینور" توحید و بت مر عرش را ببند " و بر عقبی
مطلع شود اندر دنیا و اندرین" جیله مثایخ این طریقت رح نیح اند بر آنك
چن ده از ند مامت یه شود و از کر حول ال کید و از
تلومن و تغتبر آزاد سود و تهید اخوال یود اصفت دود وی از مجبیله
اوصاف جرا بعنی ان سر هچ صفت حمبر" خودا" نگردد ۲ هار انا 1
نایب رود این فا عفر ات ی کاشن
از تصرف " ظنون منزه کردد" تا" حضورشرا ذهات نباشد و وجودش را اسنات
ند للن الصفاء حضور بلا ذهاب و وجود بلا اساب حاضری دود یو :
واغزین. "ید بییب و علت زبراك ای تن ضوات کرد
30
حاضر نباشد و آنك سب" " علت وجد وی شود او واجد نبود" و چون
بدین درجه برسد آندر دثیاً و عقبی فلی کردد و اندر جوشن" انسائیت ربا"
زر و کلوخج" بنزدیلل" وی بکسان شود" و یچ بر حلق دشوارتر" دود از
حفظ احتام تکلت تر او ور چنانك حارثه زوین" " پغامسر عم
درل وی" کنت حم کت ابعت با سارت تست بو
بور 1 7 در .6 را آن ! بان 1 .5 آقتاب واحد از ۰ .۵1۲ .3 و ۸
بتواند دید 1 در هان ور آفتات و ماه ر ونر دیر (دیدن ا,) بلذا .00 .9
۰ موصوف 1 1٩ ۵۲۰ .13 بیط ا 12 .0۲ !۱ معصرفت و 10.06۰ ده سنند 1 9
۰ .0۲ پم .19 مود بل مد ۸ :۲1 .1۶ در ۱7 شود ۰ 16 .07 بل .15 و موصوف
.26۰ نید .25 وحدی ب, وجدی .94 .06 پل و ۰ .99 نصوف ۷1 ۰ و .106 0
6۰ 1 39 شود و .106 .32 روش 80 ۸ .30 و وجدأی شود 20 و .200 ۲ 28 .۵ 97 برد
حارث فقال ۲ .:4 .1 .40 نودیان .39 شود وی :3 د شوار :6 دود .35 نزدرل 1 .91 "1
تالله ۰ .42
او
حقا فقال عم انظر ما تقول یا حارئه ان کل حق" حقيقة فما حقيقة ابانك
فقال عزلت" نفسی عن الدنبا فاستوی عندی حمرها و ذهبها و فْتها و مدرها
فاسهرت لیلی و اظأت نهاری حتی صرت" کانی انظر الی عرش ربی بارزا و"
کانی انظر الی اهل الصتة بتزاورون فبها و کانی انظر ای اهل النار بتصارعون"
یه" و" فی رواية یتغامزون" فبها" العدیث بامداد پکا " چکونه کردی با حارئه کفت
نامداد دم و من مومتی ام حقا پغامبر کفت عم تيك نگاه کن با حارثه
تا" چو میکونی کی هر حقی را" حقیقتی و درهانی بود" برهان این کفتار لو
چیست" کفت آنك تن را از دنیا بکستم؟" و نشان این آنست کی زر و سنك و سیم
و کلوخ "آن نديك" من "یکان شد" و چون از دنیا کسته شدم بعقبی"
پپوسته شدم تا بهشت را می نیم ور و عرش را" کفت عرفت فالزم قالها"
تلایا شا با ها نم ملارسی ن. پرتن, یرفن بو فصو تاهشان
مر کاملان ولایترا و معققان اولیارا بدین نام" خوانده اند و یکی از مشایخ
۱۳
مصفا مود صافی بود و آنكد مستغرق دوستی" شود و از غیر دوست بری شود
صوفی بود و بر مقتضی لفت اشتقاق این اسم " درست نکردد از هیچ معنی "
ازانش این معنی معظم زر" ازانست 1 این را جنسی بود با ازانعا مشتق و گ
اشتقا" شم از شم معانست خواهد" و هر چه" هست ضد صفاست" اشتقاتی
شوه ادص ری اینشت اظهر مق انیس است»عتی هل وا نز
عبارت نشود" لن الصوفی منوع عن السبارة و اللشارة چون صوفی از کل
باهنطو6ه بتروگامیت رمتممفند ۸ واظظ ع یه ار او 1 .+ سرت ۸ < عرفت .9 سوه .1
نودم ۶ موم ۲ ۱ 0 ده و شفاوزون بلظ ۶ ه بلظ لته 6
1 پس ظ .۸06 .15 هرکر حقی را بر هر حقبقی را 1 هر جزب | 1 .14 .00 ار .18
.00 بو بععقی 1۱ 0 تکسانست او توديك .18 کستم جوچیز است نا و
:6 :د خوانند و .۸06 9۰ بر آنکه جز آن ۶ ثلتا .:د فال (۲۵ 2ه می بینم .۸06
.38 عظم نر .54 حیز .33 اسم ۳ 2 دوست .: صفاه .30 صای ,0 صفاه جه کر
۰ 4۱ آشهر ۸۵ ۸0 و .206 30 کدر .۸06 :: خواهند ۵ : اشقاق بر 26 .05 1
و مناج اشارت نگردد
1 4. ۰
۰ .1 بر
۸ ۲. ۰
1 1. (۰
۰ .له رز
8 8. ۰
84 ود ۸
۳۰
هت ۳۰ نت
نب باشر! با و صبران وی باشد ادن وا مر
8
غود و متمتقان و ابا ایشانرا متصوف خر و تصوف" تفعل بود و
تکلف" و این فرع اصلی باشد و فرق این" از حکم لغت و معنی ظاهرست
الصفاء ولاية لها آنة و روابة و التصوف حکاية للصفاء" بلا شکابة پس صفا معنی
متلالیست " و ظاه" تصوف حکایت ازان معنی و اهل آن" اندرین درجه بر
سوه قنیست. یکی صوفی" و دیکر متصوف و سدیکر" مستصوف پس صونی آن بود
که از خود فانی برد و بعتی بانی از فضه طبیع تیوه من مار
پسوسته و ۳ آنل بعاهدت این درجدرا می " طلد 7 اندر طلب حود را
بر معاملت ایثان درست همی کند و مستصوف آنكك از برای" منال و جاه و
حظ" دنبا خودرا مانند ایثان کرده ناشد" و ازین هر دو و از" هیچ معنی"
خبر ندارد تا حدی که کفته اند الستصوف" عند كت 1
غیرهم کالذیاب مستصوف بنزدیاد صوفی از حقیری چون مکس بود و آچ این"
کند سزديك وی هوس دود و ننزديك دیکران ون کرد تاد شمه
هستش آدریدن و" تجتی مردار" آخوردن باشد" پس صوئی صاحب وصول
بود و متصوف صاحب اصول و مستصوف صاحب" فصول" آسرا کی صیب
وصل امد بیافتن مقصود و رسدن ببراد از مراد بی مراد شود" و از مقصود
بی مقصود و آنرا کی نصیب اصل آمد بر احوال طریقت منیکن شد و اندر
اطایف ن سا کن و ِ سکم کشت" و آا ک نصیب فصول" آمد از
جماه باز ماند و بر درکاه" رشن فرو" نشت و برس از معنی" کوب شد"
:6 .00 1 و از 7 ۵ و آندر ندانند 4 .3.07 حمله از است .1
4 است و .۶06 .۶ متلالی ۰2 الصفا از .:: معنی .06« ۰: اقتضا کند .6هد .« تفعل
۰ ,90 همی ۰ و ۰ .18 سیوم 1 بگی ۷ ۰ دود ۰ .16 سم اند .15 محی .100
۰ ۱ .26 المستصوفه .6 .01۲ .94 معی بر .:2 نود 2 حفظ 1 .۱ه مال و
2 حاچت ظ 8۶ نود :3 مراد 1 .30 .00 .ود و کفتار نی افار نود جد .۵7 لا .ته
فصل بر فضول .38 شد بل .۵۲ 1ظ .32 ,0۲ .36 عا 2 :6 3۵ شد .3۰ فصول ۲
۵ ۰ ۲ ۳ 2 3
کت .4۵ معایی ۰ ۲ .41 قرو در 3 .40 بدرکاه نا .19
ی
و جعاب از وصل واصل از ماند " و مشاح 1 اندرین فصو رموز سیارست
تا وی ی کلت اا اعضا نوا یرادا تزع ۱
کت اه اوه تسس سا ال ول سل دا
مصری رح کوید !اصوثی اذا نطق بان نطقه من المقایق و آن سکت نطقت
عنه الجوارح بقطع العلایق صوفی آن بود کی چون یکوید بیان نطقش حقایق
حال وی بید بعنی چیزی نکوید که او" آن نباشد و چون خحاموش باشد
معابلتش معبر حال وی باشد" و بقطع علایق حال وی ناطق شود یعنی
کفتارش هیه بر اصل بح باشد و کردارش بعمله" رید صرف چون
میکوید فولشس هید حق بود و چون خاموش باشد فعلش هیهفقر" جنید
کوید رح التصوف نعت اقیم العبد فیه فیل نعت للعبد" ام نست*" لس فقال
#- کم ی ۰ 16
نعت العق حقتقة و نعت العید رسیا" تصوف نعتست کی اقامت شده درانست
۰ ۰ ۵ 4 *.
ز رموز ایشان اندرین
کته را تس و کی هی ری ای وان
نعت خلق بعنی حقیقتش فناء صفت ننده تقاضا" کند و فناء صفت نشده
بیقاء صفت حق بود و این نعت حق بود و رسش دوام جاهدت بنده
افتضا کند ۲ دوام محاهدت صفت ده بود و چون بیعنی دیگر رانی چنان
بود که اندر حقیقت توحید بندهرا" هیچ" نعت درست" نیاید ازالچ نعوت "خلق
مر ایشانرا" دایم نیست و نعت خلق عز رس" نیست کی نعت وی" باتی
و و ال نع باشد پس حعقیقت ازان حق باشد و معتی این
آن بود که خداوند عز و جل ننده را فرسود کی روزه دار و بروزه داشتن
۱ ۶ 3 ۳ ۱ و بر
ننره سم صایی ننده را داد زور8 و از روی رسم آن صوم ننده را" باشر ۳ باز
.6 .0۱ پل .5 باد کنم ۰ ,4 معتی .3 مشایح ان فصد را معیوت ترا 1
.14 اامعند از و ۰ 13۰ حمله ت] 11۰ شود وی 9 او ۰ .۵1۲ پل .7 .0۵1
۰ ,90 .۵0 ور افشصا .13 3 ۰ .17 اند است .10 ر سم پل رسم 1 .1 01.۰
98۰ دود بط .95 حلق .4 ار ی .230 سده مر او را 23۰ دوست آلر .91 شده را
ازان ننده .۰ داد ۳ظ
1 ۸. ۰
5 2. 188. ۰
۲ 1 ۰
۸ ۸. ۰
۳۲۰
۲] 8. ۰
۸ 4. ۰
۳۰
۳ وت
: و ۲ هگ 1 ۰ 3
ی ۳ و اضافت هید ۳۳ مر هر زو را بضود" رسم و از
نود" نه حقیقت"" ابو اکن نوری رح کوید التصوف ترلك کل حظ اللفس
تصوی دست بداشتن حمله حظوظ تفسایی نود و اين بر دو کونه باند نی
رح 3 "۲ تا ٩ ۱ 1 ۳
دود و لین رس بشد و آکر ح ال وست. این فناء ۳
این؟ " حقبقت مشاهدت نود پس نرك حظ فعل نده نود و فناء تا فش
ک 5 ۰ 0 ه 5 *1) ۰ ون
فول مبین شد قول جنید رح کی پیش ازبن فولست"" و هم ابو السن وری رح
کوید" الصوفة هم الذین صفت ارواحهم فصاروا فی الصف الول بين بدی
الق صوفسان آنانند که جانهاء اشان از کدورت نقویت از 0 و ۳
اف ین شاف شوه هرا لام اه باه نی اون وه
اعلی با حق بارمیده اند و از غیر وی اندر" رمیده میده" و همو کوید رح الصونی
الذی لا ببلك و لا ببلك صوفی آن بود کی هیچ چیز اندر بند وی ناید" و
24 . اقا ها 9 27
وی اندر بند هچ چیز نود و اين عبارت از عین فنا_بود کی فانی صفت
مالك نبود و" مبلولد نه ارام صعت ماك بر موجودات درست افند" و مراد
: 0 : ۱ ی ۰ 0 و 30
آزین انست کی صوی هچ چیز را از متاع دنیا ۱3 ملك نکند و
خود" اندر لعت حکم و ملك نفس خود نیاید" سلطان ارادت خودرا از
۱ 34 35 ۵ 3
غیر بکسلد تا غیر طیع ند دی از وی لد و این فول لطفست مر
همه ظ .7 .00 .6 اوصاف ۲ .: است .06 .4 از .106 و مارا 6۰ .1
باز داش:ن از (.02 ) 2 و ۰ اظ لا و ۰ ینم .10 ,01 د[ .9 جیز را .8
رفت ۳ ۰ 1۵ 0۳۰ آ وی باشر 1 15 .0۲ 1 .۱4 معنی .206 13
26 نماشّد .6ه او هم در .24 ناشد حق ,2 صای ۲ .91 تفای 0 0۰ رز .19
حود :3 نناشد 32 حود را 21 که .20 آید ,9 .00 از .ج2 الصفه 27 فا از عبن
نکیلد زب تکلد اه
ام
کروه زا بفنای ۳ کویند و ما غلطکاه" ایشان ترت کتاب بباریم نا ثرا معلوم
شود انشا" الله عز و جل" این" الیلا" رح کوید التصوف حقيقة لا رس له تصوف
کف یت ِ ور" رسم یست و آلچ رسست نصیب خلق باشد اندر معاملات"
و حقیقت" " خاصا و ی مس ۳ تصوف از حلق اعراض کردن بود ا معاله
مر آورا 3 نبود ابو عمرو" دمشگی رح کوید لتصوف روبة اللون عین
التقص هل غض الطرف عن الکون" تصوف آن بود که اندر کون ننکری
جز بعین نقص و اين دلیل بقاء صفت بود بلکی چثم فراز کنی از کون و
اين دلیل فنا" صفت بود ازالچ نظر" از" کون باشد" چون کون نماند نظر هم
نباند و غض طرف از کون" بقاء بصیرت ربانی بود یعنی هر که بخود نایینا
شود بح ین" کردد" ازاچ کون طالب" سم طالب بود و کار وی از وی بوی"
باشد " ویرا از خود بیرون راهی نباشد" پس یکی خودرا بیند ولیکن نافص بیند
و یکی سقم ار بخود هرا کتذرو ند و ال مین مق اورخه ناففن:نند
دید وی ماست." و آنك می ثه ببند تتانیتائی مجیرب نیاید" و اين اصلی
تا ۱ 2 ان ۳
ابو بگر شیلی رح کوید" التصوف شلد لاه صیانة القلب عن روبة الغیر و ل
غیر تصوف شرکست ارایچ آن صائت دل نود" از روبت عبر و خود" غیر نست
بعنی" اندر اثبات توحید رویت غیر شركث باشد" و تون اندر دل غیر را فیمت
شف ات رذن مر وا از دار غیر معال باشد"" حصری" ر ح کوید التصوف
ضمان آلیر من ٍ کدورة الصالفة تصوف صفاء سر بود از کدورات خالفت و معنی
7 العلانی ز . + علو نز عممان ۲ .5 اندر بن علط از .9 کل ۲ .9 فناء .۱
۰ 1 .13 الکونین فلز توت از آن ۰ ممعاملت ۱ .و ازائيه رسم . ِ
طالت 19.۰ شود بل نود " ۰ .19 .۵1۲ فا .۱ لی ۰ ۳ .16 و .00 ۳ .15 اندر .
۳ ۰ : است. 0۰1۰ بل .99 ۳ .23 سود 2۰ و ۱06۰ بل ۰ نود ۵ ۰ 1:۳ .20 کر
.37 شاید بر نماند ۲ .9۰ سای ۵ .۶ می ند هه سای (ناسائی 1) مج ی
.32 .0۲ بل ۰ و 64 :1 .30 حدلث ۰ .29 معالی ل .28 متصوی ۳۳
حص ی ی ۸ .2 دود و 36 دود .35 .02 بل .34 وجود .33 و .206
۰ .2 آز
1۳ ۷. ۰
[ 1. ۰
۰ .له از
۸ 1. ۰
۲ ۸1. ۰.
71 8۰. ۰
1 8. ۰
۱۰
۳
اين آن برد کی سرا از ضالفت حمتی تاه داد زا دومتی مواقفت بید و
موافقت ضد مالفت باشد" و دوسترا" اندر" هید عالم بعز حفظ فرمان دوست
نبائد" و چون مراد یکی باشد مخالفت" از" کم صورت کرد" و مد بن علی
وغل ی اس لت ری کید اقصی اوه مس دام علنان
اش زاد عليك فی التصوف تصوف نیکوخوئی" باشد" هرکه نکوخوت!
15 14
۳ ۱ تیک" بر دو که باشد يکي با خلق و دیکر 1
نسکوخوم ار بح رضا ناش" شضاء وی" و لیکوخوی " با خحاق حیل ثقل
مصصت یشان" برای حق و این هر دو خود" " تطالب آن" ار کدف وندو |
تعالی صفت استغناست از رضا* طالب" و" سضط طالب و این هر دو صفت
اندر نظارةٌ وحدایت وی بت" مرتعش رح کوید ااصوفی" لا بسق هیته
خطونه الب صوفی آن بود کی اندیثةٌ وی با قدم وی برابر بود "النته ای" جیله
قول و این نثان " حضوری دود بی غیت بر خلاف آنك کویند از خود غایب*"
بعق حاضر لا بلی اعتی حاضر و بخود حاضر و " این عبارت از جیع الحیح باشد ِ
ازاچ تا روبت نبود" بعور" غیت نبود از حود و چون رویت بر خاست حضوری
و 37 ۰ 1 ۱ قاس 9 ۵ 40*7 ۳ :
بی غیشت و تعلق اين نعین بقول ی اسیرزج هرن 1 بری: ل
الدارین مع الله غبر الله صوقر آن دود که اندر دو جهان هچ جر ستر
عز خدای عز و چل و در جیله هستی بنده غیر نود و چون غیر نند
خود را نیند و از خود بکلیت فارغ شود اندر حال نفی و اثبات خود" جنید
1 ( ۰ آن کمز لظ . باید ؛ در دوستی ظ .۶ ود بر .۰ ظظ .1
۰ که .06 ۰۰ نيك خسوتی 7 تگموی ظ ۰ فسن . : مین باشد و ۰ "1
۲ .۱ خلق »: یکی بالظ »۱ حق : تسکوتر 1 نك بلط .13 او »: یگموی تر
۰ .24 ۳ وجه 9 از .۸06« وی « او« بود «د خوی , تیلهوی
و ۸06۰ 1 0: حاص لب ۰ بعنی
بی غست ۰ نود .106 3 .30 خود .35 نود .34 .07 1 .32 است و .206 32 یشان بل .1
و 206۰ ۸ که کفت 6۰ 4 فول ظ ۰: معی .206 نامعنی 1 .0: نود
.9 اللصوف ۰ و ۰ ۱:۲ 20 عصبت ۰ 1 .256
هه
رح کوید التصوف مبنی علی ثمان خصال لاه" و الرضْا* و الصبر و الاشارة
و الغرنة و لس" الصوف و السياحة و الفقر اما الضاء فلابهيم و اما الرضاء
فلاسعق" و اما الصبر فلاییب و اما اللشارة فلزکربا و اما الخرية فلیعیی و اما "لیس
ااصوف" فلبوسی" و اما السياحة فلعیبی و آما الفقر فلععید صلوات الله علیهم
اجیعین کفت بنای تصوف" بر هشت خصلت است اقندا بهشت. پیغمبر عم" سنارت
هیر آن چدان؟ بی که پس" فا" کد و بیضا بان" ک* بان شا
رضا داد" و بت" جان عزیز خود بکفت و بصبر بایوب" کی اندر بلای کرمان"
مب که و بثات برکریا" ک* خمدارند کف" اذ تدی ربه تداء خقب* و
بعربت بیعیی " کر اندر وطن "خود غریب" بود و اندر میان خویثان ازیشان"
تاه تاه ی ان ساحت خر ید چجان ردب کج کاس
و ان نداشت جون دید 5 ۳ بدو مشت آب میحورد د" کاسه سداخعت
و چرن بدید" که" بانکثتان تحخلیل" میکرد شانه بینداخت و بلیس صوف
بوسی" کی هبه جامهای وی" پشمین بود و بفقر یر" علیهم السلام که"
حدای من جل "کلید هید" کنعها* روی زمین ندو فرستاد و کفت مجنت
وی توریب یو وا خدابا مرا يك
روز سیر دار و دو" روز کیسنه و اين اصول" انندر مصاملت مخت نیکوست؛
حصری " رح کوید الصوفی و و بعد وجوده" صوفی آن
لس التصوف بر .» فلاسیعیل اسعق ۲ فلاسمعصیل ! .5 لسی بر ,2 ۰ الم .1
.10 اسیعیل 706 ظ پسی را .9 جنان .8 ابراهیم . ۰ 3 .6 و صوسی بر .5
وی پسسر ۸ .13 ۰ لبم .19 اعق اسعیل 7۲ اسصیل !۱ اسعق ظ .:: ۰ ال
ِِ 17. ِِ 18. 13 ۰ ۰ 1۵ آیوت .15 ِ فدا حصعرد
از حویشان 7 0۰ 1 .99 0 ۶۰ یی 2 .2 ت6۳ ,19 0792 .90
دیکر ی با دید 1ظ 20 که ۰ از .2۶ حود ۰ 27 دید .90 ۳
.30 عید (مصطفی ۰ ) .34 .00 پل ۰ موسی .32 حعلال 31۰ 0
وجود 1 .» حضری ۸ 1 اصل 1 .»: نك .97 هید کلید ۲ .۰ ظ
۵
۸ ۸. ۰
290۰
1 ۸. ۰
1 ۸. ۰
بح
۳ ۲
جع سر
۶
۵ ۸ 2.۰
]( 1. ۰
۳ ات
توق ای هن مورا شین ناهد وراد ی ویرا هستی نه دعن ون ۶۱
هرکرک نکند و آیم" کم کند مر آنرا" هرک نید و یک معنیش آن بود کی
باتش را هرکرناافت نباشد و اانتش را هرکریافت نه با" اثبانی بو ی تفی و" یا نفی
نود بی اثبات و مراد از جیلة انن عبارات" 9 حال و از کی ساقط
و وی کی اد یا نات کت
۱ و با قفویی لور ی کش اه ی نا هی ۱
جمع کووه از خود بخود قیام یابد و صورت اين جر" اندر دو پیغامبر عم
شاه تیا" کرد کی میبی صلرات له عید کی اندر یجودش عدم نید"
و ات ۱
عدنشی وجید نید نا کفند" آل تقرح اد مادک ی آرایش خواس*
و زیت طلب کرد و دیکررا ساراستند و ویرا خود _ علی تا
72
الصیرافی الئیسابوری کوید رح التصیف اسقاط الرویة للود ق ظاهرا و باطنا
شرت اس کات ار ماه اش پرتی نی
بند ازاچ" اکر ظاهر نکری آبرظاهر نشان توثیق یابی چون نگاه کنی
۰ ظاهر اند ر جب" توفسق حق تعالی ده پر پم ستعد رل رودت
ظاهر یکوئر" و اک" ۳ بر بان نشان تاد" يب چون نکاه کنی
معاملت" باطن اندر جنب" تائید حن یذ نهر" نتركك باطن بکوئی" جیله
مر زین و وت ید دن احید المقری
رح کوید التصوف استقامة الاحوال مح ی اضر تام ی
عبارت ۰ ۵۷۸۰ 1 6 نا ۱ .5 ۱ معتی آنکه 1 آثرا .0 ۱ .3 هر جو .3 3 سود 1
تا نا فد بخ جر با سرب تاسر ده شود ه: اویکلی (کلی )۵ هه ظ.
۰ 26۱ 0۲۸۲8 ,20 ۵8( .0۳۲ .18 نا کف .100 وان ۰ ۰ 0۱۱ .18 و 106۰ 1 .14
ظاهر و باطن ۰ ۵0,۰ آد] .93 حق اشت از ۰ ,611۱۲۳1 94 ۷۵۸ .21 ِ ۰ 01۰ .19
معاملات .30 و .206 2 .00 دا .93 چنانکه ۷ .9 مر .206 .2 ده لسمد با .96
ِ ۰ معاملات از حق .100 ,3 جون .34 نکوئی با .33 ترلد ,9 چیی از .9۱
جون .106 .40 تکو 7 پآ .30 نگراید .۰ نت
۳
بعنی احوال مر سر صوفی را از حال نکرداند و ۳ اندر نفکند زیچ
3 | که دل صد حول احوال باشر؟" احوال" اورا از درجء استقامت
نیفکند و از حق تعالی از ندارد" فصل آنچ کفته اند ۳ مات ابو
حفص حداد نیسابوری" کوید رح التصوف کله آداب لکل وقت ادب و
لکل" مقام ادب و لکل حال ادب فین لزم آداب الوقات بلخ مبلخ الرجال
و من ضیچ الداب فهوٌ بعید من حیث بظن القرب و مردود" من حیث
بظن القبول تصوی یله آدایبت کی هر وقتی" ومقامی و حالی را ادبی بود
ک هر که ملازمت آداب اوقات کند بدرجت مردان" رس" و هر که آدان*"
ضایع کند او" دور باشده از پندار نزدیکی و مردود باشد از کمان برد *"
بقبول حق" و" بدین" معنی آفریست" ابو" الصن نوری رح "که کفت" لیس
اصوف رسوما و ا علوما و لکنه اخلاق تصوف رسوم و علوم نیست ولیکن
اخلافت یعتی اکر رسوم بودی تعاهدت حاصل شدی و اکر علوم بودی
تعلم" بدست آمدی لکن" کی جک از خو ار ای
معاملت"" آن با خود درست نکنی و انصاف"" از خود" ندهی حاصل نکردد
و فرق میان رسوم و اخلاق آنست ی " فعلی بود بتکلف و اساب
وی موسر ور و و اخلاق فعلی بود مود
ی تفر اسات ظاهر موافق باطن"" از دعوی خالی"" مرنعش رح کوید
اتصوف حسن الق تصوف خلق و اين بر سه کونه باشد یکی با
حق بکزاردن اوامیر حق" بی ربا و دیکر با خلنی بعفظ حریت مهتران و
سفقت بر کهنران 3 انصای همعننان و از جمله اعراض" و انصاف اطلییدن
3۰ و هو .7 کل بر .» اششانوری ,1 .6 نداردش .4 .0۲ 1 .3 است 2۶۰ 0۲۰ بل .1
14 و ۰ 1 .19 رسد ادا .12 مرادان با ۰ .0۲ 131 .10 را ۰ ط و ۰ ۲۲
تیال است .90 این ,۰ 01۰ .13 حود با .11 لرون با .16 نزديك ظ ۰ .0۲ ال
آن ۰ 2 معاملات ۷[ .۰ پس .94 بتعلیم ۰ . وید ۸ .92 ابی ظ .1 سول
۰ ال ,32 .۵9 ۵1 31 ۵ 11 .30 رسم 1 .29 آن دود .29 در خواهی و ۰ 1 . بو
عرض ۲ عوض 1 .3 وی ۰ و .۸06 3 .39 دود
۵
۱۵
۰ .1 ظ
۶۰ .ظ از
۰ و ۲
0۰ .9 ظ[
[۲ ٩ ۰0
رس
و سدیکر با خود متاست هوا و شطان ناکردن" هر که اندرین سه معی
خودرا درست کند" از تبلاخویان باشد و اين کی باد کردم موافقست با
آنک" از عایشةٌ صدیقه مر پهیدند" کی میارا خبر ده از خلق دس
کفت از قرآن بر خوان کیا فال الله تعالی خذ العفو و امر بالعرف و |
عن الماهلین"" وهم مرتعض رح کوید هذا مذهب کله جد" فلا »۳ نش
من الهزل این" مدهب تصوف همه جدست مر آ تهتال مسامژند و اندر
معاملت" مترسیان و از اهل تقلید بدان گریزید و چون عوام اندر
اجل زمانه نکریستند و مر" مترسیان متصوف را" بدیدند و بر پای گوفتن و سرود
کفتن و بدرکاه سلطنیان" رفتن و از بریی" لقمه "و خرقه خصومات" کردن
انشان مشری شدند" اعتقاد بعیلد ند کردنر" ار ک اصل ادن طریقت
هی او ریش هر توانزن. بر وه ابر" و معلوم نکرد اننده ازر۳" ۳1 رمانه
فترنست. "و روزکار بلا لا محالة" جون حرص مر سلطانرا عور افکند
مر عالمرا بفسق و ریا مر زاهدرا بنفاق هراینه" هوا نیز مر صوفیرا با
کی و سید کفتن: افکند بان آهل طرتها ناه شین ابا اصرل* ۳ 0
تباه نشود" و" ندانك" کروهی از اهلل هزل" "کی هزل" خودرا اندر جد
: بآ ۱ 3 1
احرار پنهان کنند جد انثان هزل نشود؟ و ادو علی فرمیستی" کوید رح التصوف " الاخلاتی
الرضية تصیف اخلاق راضی" است و کردار پسندیده" آن نود کی نشده اندر هیه حال*"
ام دوک اند فرص ای ی ای او توش ری کل اتضون
هو المرية و الفتیة و ترك ااسکلف و الا تصوت آزادی نود کی ده از
۰ 0۳9 ,8 010۵ .۵ پرسند .5 نک .10 زندایکه 4۰ و .۸06 3 و .206 ۶ سیم .۱
7 اهل .1۶ .07 .۱2 .هه 11 .۱ معاملات ۰: با با هزل ۰ .0 ظ و جرا .1
.18 ه .18 و ۰ لبم .17 ِِ- .16 ِ و ۲۵6۰ .۱5 سلاطین .14 زمأثرا
.31 دهنل ا[ ۰۵۰ 1۲ .20 اکر .20۵ 1 .99 .۵ داب ت 1 97 اصل 3 و .206 .9
رصد 1 راصبه نز .34 هو .106 .33 رمانشاهی ۰ ۷۶ ۸ «(1 ق وی 2۰ 01۰ «]
وبثل الدنبا ۰ 0 0۲ .30 رضی ۱ .39 پسندکار .27 احوال 2 و رضی 206۰ 1 .ته
هم
شد هوا آزاد کرد و فتوت آن بود کی از دید" فتوت معرد شود" و ترك تکلف
آن بود کی اندر متعلقات و تصیب نکوشد" و "مضا آنك" دنبارا "نا اهل" دنا
بگذارد و ابو السن تیه رح کوید التصوف الوم اس بلا" حقيقة و قد
کان "من قبل" حقيقة بلا. اسم تصوف امروز نامست بی حقیقت و پیش ازین
حقیقتی بود بی نام یعنی انسدر" وقت صحایه و سلف این اسم نبود و معنی
اندر " هر کی موجود " ود اکنون اسم هست و معنی نی یعئی معاملت " معروف
نود و دعوی معهول اکنون دعوی معروف شد و معاملت" "عهول اکنون این مقدار
از" عقیق و" مقالات مشایخ رح اندرین کتاب" نباوردم اندرین" باب تصوف تا بر
تو اسمدك الله طریق این کشاده کردد و "مر منکران را کوئی کی مرادنان" بانکار
تصق چیست اکر* ام درا تکار سفن بك نیست کیمعای آندر حٌ
ات تاه او ال عم ان مارا ار کنو ابار کل شرفت
پیضامیر عم و خصال ستوده "کرده باشند" ومر ترا" وصیت کنم نا حق
اين را مراعات کنی و انصاف بدهی تا دعوی کوناه کنی و ناهل این نسکواعتقاد
و ال التوفمق و علیه لتوکل و الصدد
پات مره دای تزانان لیس هه شا شین اه شیاتس ات
ازجا که رسول عم فرمود علیکم بلباس" الصوی" دون خلاوة الایمان ی قلدیکم و
نیز یک" از صایه کوید ون کان ری بو قوف ی
و الثوب حتی ترفعیه کفت برشیا باد
آعامة" پشیین" تا خلاوت ایملن تانید هم عم جامة
بوستعرز .» باهل ۲ .: سخاوت آن بود که . + ننکوشدظ .: شوند ۸ ۶ دیدن
.14 ی آن در در 10 ولا .ه ۰ ۰ ولا بوشتعی 1
مو(.0۲ 1) منگران | بن بن رابدان بکوی ۰ در .18 باب ۱۱۰ .۵۲ .1۵ .۵ اذ1 .ود معاملات
اسعرلد اللو دیا سعد ۰ 99۰ باشر .93 اسمبات .9و اين ۰ ۲ .91 مرادسان 1 .90
متصوده .97 لس الیرفععات 90 5 اهل .25 ده اولماء اندر بن (کتات ۰ (1)
جعامة 4۰ تضعی ۱ .32 .0۰ باز 2۶ الس با 0۵ 1 90 حنی ۰ ال .99 تلنس 98۰
پیخاسو .37 کرده اند .30 پوشدن .۸00 1 .35
4
۰ 1 با
1 5. 292. [ +
۰ .8 ظ
1 ۸. ۰
۲ هر
۰ .که 71
۰ .5 بل
۵
ورام سح
وی ی ات مد ان شاه
مکن تا رقعد" لزی بعنی پیوندها بران نکذاری" و از عیر خطاب رو گی آید
که وی مرفعةٌ داشت سی پیوند" بران کذاشته وهم از عمر می آبد رس که
کفت بهترین جامها آن بود که موّت آن کنتر بود و از امیرالژدنین علی رض می آیدکه
پیراهنی داشت آستین آن با انگشت او" برایر سود و ار وقنتی پیراهنی
1 رازثر بودی " سر آستین آن" فرو دریدی و یز رسول را را صلعم ترمان آمد از حدای
عز و جل وت ال الله تعابی و ثيابك فطهر ای* فقصر" مین
صری کوید رح " هفتاد بار بدربرا" بدیدم" هیورا جامٌ پشمین بود و صدیق
اکبر رض ۳ هرید" جام صوف پوشید و" حسن بصری رح کوید کی
شاد سفیق کل اجان شا شید و صی س اسظات
علی "ین ابی طالب" رضوان الله علهما و" هرم بن حبان رضّ روایت آرند
اه هر این ی دی نا اه ییا مها ان کداو و
0 بصری و مالك بن" دیتار نوری نی صاحب مرفعا
صوف بودند " و از امام تس ابو حنیفه رض روایت آرند" و این" اندر کتاب
تاریخ البثایخ" که محید بن علی التیسذی" کرده است مکتوبست کی وی در
ارل" صوف پوشدی " و فصد عزلت کردی " تا پیغامبررا عم بخواب " دید" که
ترا اندر میان خحلق م وداج سب ات من وین دست
از عزلت بداشت و هرکز جامةٌ نیوشیدی" که آنرا قییتی بودی و داود طائی را"
نود .106 .6 رفعه ۰ .0۲ .4 پنوندها بران ,۰ با عایشه .۸06 انا .۶ مر .206 .۱
پوشدی 1۰ پیراهن بر .:: باناشتان ۰ پیراهن بل ۰ ستکتر و حخطات .206 .7
.17 که 100۰ 8۰ و ۰ ۱1 زنفض بر فقصوو نا ۰ 4 611 74 ۲۳۵8 .14 بار رز 13۰
سلیمان را ۵:۰ هم ۰ 1۵۱ .۵۸ از .90 تعریدش .۱۵ که .۸06 زدیدم بر «: پدر را بر
آمبر 6۰ 13 .20 .00 .28 سین بل ۰ امبر المومنین ,6 نا .9۸ ما۵ .نو دیدم .9۶
عالم 11 ۰ دوده "۳ لا .32 ,00 لیا .31 دیدیر .30 از ۰ ۸ .29 0۷۰ .98 المومتین
.39 حلمم نرمذی 38 مشایحخ . 3 7 روابت ۰ .30 و 106۰ 33۰ کوفی ۰ ,34 0۱۲.۰ بل
مس .100 43۰ در حخوات 1 .42 کرده 1 کرد الط ,41 پوسمدة ۲ پوشر رد .40 انرا
4 3 ۵ ۰ 0
طائی .6۰ لموشیده بر نموسد ]ظ .45 .0۲ ظ .وه
بت ان ده
سس ۳ 1
نزديك" ابو حنیفه" ۳ ۳ مرقعا ۳ صوف اصعاب 0۷ چم تصغیر
نکریتند" بو حنیفه کفت سیدنا ابرهیم بن ادهم آمد اصصاب کفتند بر زبان
امام مسلمانان هزلی نرود" دی این سیادت بچه یافت گفت عدمت بر دوام
ک «عدمت خداوند ۰ وا توت ات وی را ی ستوها فج
و اکر اکنون بعضی از اهل زمانهرا فاد انیر " لسن مرفعات و ی اه
و جبال خلقست و با" بدل موافق ظاهر نستند" روا باشد کی اندر لشکر مبارز
یکی باشد و در جمله طوایف صحقق اندلك باشد" اما جملهرا نسبت بدیشان"
کنند هر کاه کی" بيك چزشان با ایشان ممائلت بود از احکام لقوله عم
من ن نقوم فهو منهم هر که نوی توف کند بگرداری کند 2 اعتقادی"" ما
کروهی ر ۱ چشم بر رسم " ظاهر معاملت" ایشان , افتاد" و تم ر سر ویر
متیانن با ارقانه 0" ند از چهار
معنی بیرون نباشد کروهیرا صفاء باطن و جلاء ظاهر" و لطافت طبح و
ی کر ۳ باسرار" ایشان دیدار دهد تا قربت صحققان
و رفعت کبرای " ایثان بینند" و ارادت آن درجه دامن کر ایثان کرد" تعلق
بدیثان کنند" بر بصیرت و ایتداء حالثان " بر کثف احوال و تجرید از هوا
و اعراض از نفس باشد و کروهی دیکر را صلاح لن و عفت دل و سکون و
سلامت صدر باظهار" ايشان دیدار دهد تا برزش" شریعت و حفظ آداب
38 ر ی : اه 2
اسلام و حسن معاملت " ایشان بینند" و قصد صصبت ایثان کنند و برزیدن"
۰ .7 و 206 ظ 0 لت آندر 206 ۰ امام ۰ .3 دن .206 ۶۰ متصوقه .1
۰ 131 .13 ح وود بل 19 از ۰ شده ظ ,0 وی .106 .9 و 1 فتز رحق ظ .206 .و
پس آو ۳ انشا ن باسد ۰ ۲ .18 .07 .17 تایشان 1 با ایشان بل .10 داد بل ۰ لد 13 .14
و ۰ 1 ,29 ۳ 1( وی | زان زان فوم هه ۰ .91 بفتاری با .90 و ۲06۰ "1 .19
۳ اسرار 5 10 خاطر و .706 9.1 متصوفه .27۰ و .206 ۰ .07۲ .25 أفند .24 معاملات .9و
.17 ر ظاهر .۵ه حالص آن 1 :2 کند ۱۲ .4 و ۸06۰ .33 لنمساد .39 ۳ .81
ورزندن ۰ سر ۰ معاملات ورزش
1 1. ۰.
1 5. 306. ۵
۸ 2. ۰
1 4۰. ۰
۸ 1. ۰
۱۵ / 4. ۰
] 1. ۰
۳
صلاح بر دست کید و ابتداء حال ایثان بر مجاهدت و حسن معاملت بود
و کروهی دیکر را مروت انسائیت و ظرف" محالست و حن سیرت بافعال ایثان
راه نماید نا زندکانی ایثان سبینند" آراسته بظرف" و مروت ا مهتران بعومت"
و با کهتران" فتوت و" با اقران خود "حسن معاشرت" آسوده از طلب زیادت و
آرمیده با قناعت فصد صبت ایثان کا کنند و طریق جهد و نمی طلب دنیا بر
ری ات وم مه )رات ۳ یاه بان کت ای ی وی
کسلطع ور رعوت شن وطلت تراست نی آلعزی بزاد فیدر ی
فضل و جتن صص بی علم راه نیاید بافعال ایشان ۳
کار" اهر" هیچ کاری" دیکر" نیست فصد صصت ایشان کند" و ایشان
ی ویر" مداهنت " همی کنند و بعکم مساععت با وی ۳ ی
کتارنر ازایچ اندر دلهاء ایشان ۳ حریث حق هیچ جر نساشد و بر نها
ایثان" از مجاهدت طلب طریقت هبچ" نه و" خواهند" تا خلق مربشانرا
حربت دارند چنانك معققانرا" و ازیثان بشکوهند" چانك از خواص خداوند
عز و جل و صصت و تصلق بدیشان آن خواهند کی" آفات" خودرا در"
صلاح ایثان پنهان کنند و جامهٌ ايثان اندر پوئند و آن جامها* بی معاملت
بر کذب ایثان میفروشند" لقوله تعال ی کیثل المار عیل اسفارا شی مثل القوم الذین
کذبو بات الله" و اندرین زسانه اين کرود" بیثترند پس بر و بدا" کی"
هر چه ازان تو نکردد نو فقصد آن نکنی که" اکر هزار سال" و بقبول طریقت
بکوی چنان نباشد کی يل حظه طریقت ترا قبول کند کی این کار بخرقه نیست
1 حرمت با .5 نطرق 1 .» ند .: طوق بر طریق ۲ طرق ظ معاملات ۲ .۱
۰ 1 .12 01۲۰ .11 ,۵1 "] .10 عشرت ۰ .۵۲ 8.1 و ۰ 1 7۰ ۵8۰ 1 ۰ و حومت
کنند ور ۵۵ .۱7 ۳ ۰۵ دیگر .206 11 15 .0۳ ۰ فصد صدر لا .:: فصد
.9۵ چیز .206 .9۵ .0۲ ۱ هی کشند .۰ مواهنت بر هه مدارات و .66 .ه؛
اقامت بر ۰۰ از .۸06 .« سکونند 1 .7« مصققان 2 .9۵ بانند بر باید 51 بجه به
که ( 0۲۰ ۱) آن نوب زور باشد و لماس عرور و حسرت روز حشر .7106 .31 اندر .50
بار 1 .37 .۵ پا .36 تا 6۰ 35۰ ناد 1ظ .ده قوم 5 .39 .5 لاه ,62 0708 .2و ونشور
و
بعرفد است" چون "کی با" طریقت اشنا بود ورا" قبا چون عبا بود و چون
کی" بکانه بود مرع وی رفع ادبار بود" و منشور شقاوت یوم النشور" چنانك
آن پپر بزرلد را کفتند لم لا تلبس" الرقعة قال من النفاتق از ی"
الفتیان و 2 تدخل فی حبل اثقال الفتوة چرا مرفعه نبوثی کفت از : نفاق بود
کي لباس جوانمردان ببوشی و اندر اعت ثقل معاملت" جوانمردان" در نات"
با ترك حمل جوانمردی منافقی باشد پس اکر اين لباس از برای آنست کی تا
خداوند ترا بشناسد کی تو خاص" اوئی او" آپی لاس "بثناسد و آکر از بهر آنست
کی بخلق نما کی من ازان اویم" اکر هستی ریا و اکر نیستی نفاق و این
راهی" صعب" پر خطر است و اهل" حق اجل آند" کی امه معروف
کردند الصفا* من الله انصام و کرام و الصوف من" لباس اانعام صفا از
حداوند تعالی بینده نعمتی و کرامتی عیان نود و صوف لباس ستوران بود پس
حلیت حیلت بود کروهی حیلت"* فربت میکتند و آلچ ی
آرند ظاهر می آرایند امد آنرا" تا ازیشان کردند و مشایخ اين قصه مر مریدانرا
حلیت و زینت برقعات بفرمودند و خود نیز بآردند" تا اندر میان خلق علامت
شود و جملةٌ خلق پاسان ابثان کردند" اکر دك فدم بر خلاف نهند همه
زبان" ملامت دریثان " دراز کنند و" اکر خواهند که اندران جامه معصیت
کنند از شم خلق نتوانند کرد" در جبله مرقعه زینت اولیا" خدای عز و جل
است عوام بدان عزیز کردند و خواص انسدران ذلیل شوند عز عام آن
کر یی 7 پوشند" لقاشنترای تخرفت:وانتدو دل, امن ان ند
۰ د1 ور | .8 آشنارا قبا عبا لود ۰ ال [ .9 بعرده 1 بعرفت بط .1
11۰ جوانمردی 1 .: معاملات . لس بر .8 باشد ۰ 7۰ .0۲ .6 و طریقت
و دم بلط 0 هم 206 .۱8 وی .4 حخاصه 1 .۱۶ که لباس جوانمردان .206 .12 اندر
۰ .0۷ بل 9و ر ۰ 99 .0۲ .91 ازانند .90 تِِ ۰ .19 و .06 .18 راه 12۰
۰ ,0۲ 1 ,99 بدیشان .9۹ طلعن و .106 .97 که .۸06 2 نکردند گر .26 جد کر ۰ بل 1
۵ ۰ 3 ۲
۰ . پوستل :1 ,33 آن ۰ 1۱ .32 عامه بلظ آن حامه ۸ :1 31 و .206 .00 بل
حلق شان
1 1, ۰
۰ .5 پم
7] 5. ۰
1 8. ۰
+46 .2 ظ ۵
1 5. ۰
تست 0 حت
که چون آن بپوشند" خلق اندر ایثان :شم عوام" نکند و مر ایشانرا بدان
ملامت کنند پس لباس النعم للعوام و جوشن البلاه لضواص عوام را مرفعه
لباس نعما" بود و" خواصرا جوشن بلا" بود و" ازایم ییشتری از عوام اندران
رن با میت ار کون و مکی ایآ نز
ندارند که" بدان طلب رباست کنند و مر آنرا سیب جمح نعمت سازند" و
از خواص بترلد" ریاست بکویند و ذلرا "بر عن" اختبار کنند تا اين فوم
را این" بلا بود و آن فومرا آن" تعما" المرفعة فمیص الوفا" لاهل الصفا" و
سرنال اسرور لهل الغرور" مرنعه هن وی مر هت ری امن
سرورست" مر اهل ظرور را" تا اهل صفا پوشیدن آن از کونین 7 شوند
و از مالوفات منقطع کزدند" و اهل غرور بدان از حق موب شوند "و از
صلاح باز مانند" در جیله مر هیدرا سیت صلاح و سیب _ِ".
جیله ازان محصول بکیرا صفا"_بود و یلیر عطا " و یکی را غطا" و یکی را
وطا" امید دارم" بصن عبت و مصبت یکدیکر هیه رستکار باشند ازاچ
رسول صلعم کفت من احب فوما فهو معمم" دوستان هر کروهی" بقیامت با
ایشان باشند و اندر زمر" ایشان باشند" اما باید کی باطنت طلب تحقیق
کند" و از رسوم معرض باشد" کی هر که بظاهر چیزها پننده کار" باشد هرکز
تعفیق نید و بدانك وجود آدمیت حجاب ربویت بود و ححاب جز
بدور احوال و پرورش اندر مقامات فانی نکردد و صفا نام آن فناست و فانی
صفت را لباس اختبار کردن" معال باشد" و "با تکلف" خودرا زیتتی ساختن
1 البلاء لشواص بل .6 .00 بر .ة دعمد بل .4 عوام سان ۰ پوسند با .9 .01 بل .1
بگزنند .106 زیعر ظ 13 ریا و ۰ .19 9 0 .۰ .۵1 .10 بگاری 00۰ ظ .و ,0۲
عرور ظ ,9 .0۲ .19 و .۸06 1 .17 الشوور ۰ ۰ .01۲ .18 ابن .14 و بلا [ را لور نت
8 .6 عطا 1ظ .4 و .۲06 .29 کردند ,2 شوند بر ۵2 ا .و9 5 6۰ 1ظ .90
زمان 5 .31 کروه .30 موم .29 کر ۰ .29 . ,۵۲۱ بآ 08 26 نود 106۰ :عظا 1 صفا
7 حکگردند بر و پسنرکار : نود .#۰ .ند بر 39 .00 وه
د ۱ ۰ ۰ .00 پر[ دود 5
توا نت
نامیکن پس جون فناء صفت پدید" آمد و آفت طبیعت از مبائه بر خاست و
جعز آنك اورا صوی خوانند" فامی دیکر خوانند" نزديك وی متساوی بود فصل
لا مات ات بر اسوان یت او رات سازد و چون اصل" بو
هر کم" پاره شود رقعة بان کذارد و مثایخ را رح و رض اندرین دو فولست کرو
کویند که دوختن" رقعدرا ترثیب نگاه داشمن شرط نست بابد کی ازانها
که سوزن پر بر آرد بر کشد و اندران تکلف نکند و کروهی دیکر کویند
کی دوختن*" 1 فعد را ترئیب و رأستی شرطست و نگاه داستن تضصریب
ی ای ار ان مات فاست و مایت دنز
عصت اصل باشد و" مناه علی بن عشان السلابی ام وفقنی الله از شب
المثایخ ابو القاسم کرکانی رض "در طوس" پیبدم که درویشرا کترین چه
اي ی زرا که گنه ای کر و ان تلد کر
بابرگ" که پارة راست ۳ ۳ دوحت وی سل راست بدانر" شضد و
"سدیکر پائی" راست بر زمین تواند " زد کروهی از درویثان کی با من حاضر
بودند کی اين بکفت چون بدو یه" باز آمدیم" مک اندرین تصرفی
کین و کروخی را" از جهلد" اندرین شور" پدید آند و" کفتد ک
فقر خود همین است و بیشتر" ازیشان در" خوب دوختن پاره و" بر زمین
وه کی اب رن اسان تیا
شید" و کم آنلد روی دل من بدان سید بود" حواستم کو سر آن سن وی بر
زمین افتد کفتم" بائید تا هر کی اندرین خن چیزی يکوئیم هر يكك صورت
۶۰ ۱ بو باشر .و اصل .۶ شرابط .۰ او .6 .هه .4 يا .6در .و ار پدا .:
۵ از هد که .کم ۲ هد تقریت دد دوخت 12 .02 ۱ دوخت 10 که
۶ ساید را .۶ «طوس ,0 .07 1 .ور معاملات ۲ .:: فقرست ظ 17 معاملات
داند 1۸ :ه دیگر پای ,۶ داند هه تفن .۰« چکونه باید بر .ده آنکه بدائد
میکرد ده من .ام مه بر ود کس ده آمدم 1« درویز دروازه 5۲ هه به
0 اندر .99 سشترین ۱ 3۰ .02 .97 سرحی 30 حمله ۳ بل .35 کروهی بر .34
کفشمم ۳[ .44 1 ۰ ۲ .43 ,0 1 .42 راست ۰ .41 .0۵۲ بل
[1 8. ۰
1 8. ۰
1 1. ۰
۸ 8. ۰
۰ .1 از
۲۰
بت 0۵ تسه
خود نکفتند چون نوبت ببن رسید کفتم پارة راست آن بود که بفقر
دوزند نه بزینت چون رفعه اکر 0 ك ناراست دوزی راست بود
وس راست شنیدن"* آن بود" کی بعال شنود" نه نیت وا بجد" اندران تصرف
کند" نه بهز و بزندکانی مر آنرا فهم کند" نه بعقل و پای راست آن باشد که
بوجد بر زمین نهد" نه تلهو و برسم " بصصی این من را" بدان" سید تقل
ین" کفت اصاب علی خیره" اه پی" مراد" پوشدن مرقعه مرین طایفهرا
نار ی موّت دنبا باشد" و صدق فقر بخداوند تعالو" و اندر آثار یج
واردست" کی عیسی بن مریم عم مرقعةٌ داشت کی ویرا بآسیان" بردند و
یکی از مثایخ کفت ویر" بخواب دیدم با آن مرقعٌ صوف و از هر رقع
نوری می د توا ای جست برین جامةً و کفت
ور ار مت ۲ نی هر پار ازین" بضرورتی بردوخته ام حدای عز و جل
ار بدل من رسانیده است مر آنرا نوری کدانیده است و نیز
پیریرا" ددم از اهل ملامت بماوراء النهر که هر چیزی کی آدمی را دران
نصیبی بودی خوردی و نموشیدی "چیزهائی خوردی" کی مردمان بنداختندی
چون لرة پوسیده و کدری اج و گذر نبا ول هی و پوتشس از خرنهائی
ساختی که از راه بر چیدی" و ننازی "کردی و" ازان مرقعه ساختی و شنیدم
که بسرو الرود پیری بود از متاخران ارباب معانی فویحال و نیکوسیرت و
ن بی تکلف که بر عاده و کلاه وی بود کنردم اندران بچه
ی و سم رس امین ال لها دافم زر وهای
۳ و مبگذاستی و اندر حکابات* عرافبان بافتم ک دو دروش دودند
1. ۵۲۰ 2۰ دق و .206 بر .01 ۲ .2 سنوند .۶ باشد 5 .۵۲ .و آید .3 اکرچه ٩
۰ ,18 برآن .4: سین ( ۰ !۵ [ .19 نهر 9 11۰ 1 10 کنر و جد بل .عق
آمده ات بت د ۵ ی .19۰ ,0 ,00 ور | ۰ 18 .0۱۲ پل .17 ,18
9 ر حبر دی
خوردنش .#۰ پیری ." پاره ه ازان ۰« درفشید1 »: که او و .92 بر آسیان بابلا وه
۰ چنده نودی .30 حردها 29 آهه بدین ۰ ماند :>اء .95 ه ( جبری ) دودی
حکابت ۲ .35 ندان ی 1 3 چه 1 .51 کرده دود .59 کرده
زارت
یکی صاحب مثاهدت و دیکر صاحب جاهدت آن یکی در عمر خود" نپوشیدی"
مکر آن پارها که" اند" سیاع درویثان" خرفه" شدی و این" صاحب حاهدت
بود نپوشیدی" مکر آن پارها که در" حال استفار "کی جرمی کرده شده بودی"
خرقه شدی تا زینت" ظاهرشان موافق سیرت" باطن بودی" و اين پاس داشتن
حال باشد" و شخ محید بن خفیف رض بیست سال پلاسی درشت" پوشیده و
هر سال چهار چهله" بداشجی و اندر هر "چهل روز" تصنیفی بکردی از
غوامض علوم حقایق" 1 وفت وی پیری بود از صقان علیای" طریقت
9 پارس نشستی وبا محمد" رکربا کفتندی" هرکر مرقعه نبوشیدی" از شخ
تعید پرسیدند کی مه ی رات ای نف گرا میتلم امیش گفت
شرط مرتعه آنست کی محید" زکریا در" میان پیراهن سفید بای می آرد"
داشتن آن اورا" سلیست فصل" اما ترلك عادت این طایفه شرط طریق یشان
باشد " و آلچ ایثان اندر" حال چام" پشمین کنتر پوشند دو" آمعنی است
یکی آنكك " پشها شوریده شده است و چهار پایان اندر غارتها از جلی تجای
افتاده " و دیکر آنلك کروهی از دعوم خجامه تین را | شعار کرده توش تفت
شار ستتعان ا رای ی شفسی نوی آما تانق وی
آیدان سیب" روا دارند ی جاه اثان اندر میان خلقی بزرك کشت" هرکی"
خود را مانندة ایثان کردانیده اند" و رفح اندر پرشده و افعال ناخوب
.5 نسوشیر .4 حرود ۰ 1 3 هن 06 .9 که صاحبت ملاهده دود ۰ .1
تسوسید بر 0۰ و آن یی که .9 حرق 20 1 .011 .7 حال ۰ .6 در ویشائرا 100۰(
وی ظ .15 0۲ ظ .14 .۵0 1 .13 کردن دروشان اندر حال جامهاشان ؛ اندر .1
نردی ۰0 چله ۱ و1 نکندی بکشدی 11 جمله از جله ۱ .:: داشت ۸ :1ظ .16
دیوشده دود .95 حواندندی و .94 دن .106 :: حقسقت و .706 22 و .106 .9۱
۰ , .30 آورد ۲ .2۰ آندرین 1 اندر 1ظ .هه بن .2.06 چه چیزاست .2۵ (و .206 ظ)
۰ و بل .36 مرفعه 1۲ .95 انسدرین .34 ۰ بر باشد 1 ۰ .۰ .۵9۲ 13 .39 انا 71 .31
ددست آن 1 ۳1 آن ۰ 4 ستود ۵ .40 انتاده .39 گروهی ۰ ار .38 معنی راست
کرداننده .۰ مانند .45 08 .۰ کته است .45
1 8. ۰
[1 ۸. 0۰
.6 ار
۰ .له بآ
[3 1. ۰0
از یشان پرا آ ورن از ایشانرا ۳۱ صصت اصراد دود زسّی و ۳
بجر .ار انا کی تدانسن:دوعن و مر را لین سشاحین بکدیگر
۰ ۰: 5
بعصی از
مشایخ اندر آید و رقعدرا کی اند" جامد دوخته بود خط آن نا دود
و ۱ ۳
آن سیخ اورا م#عور کرد و معنی اين آن بود کی اصل صفا رفت طبح و
لطایف" مزاجست" و البته کثری اندر طبع نیو نباشد و چنانك شعر ناراست
مر ۰ 19 ۰ : ۱ ۰ ۲
اندر طبح حوش تباید فعل ناراست هم طبع مدرد و باز کروج ی آندر هست
و ست لاس ۹ نکرده ارو اکر خداوندشان*" عائی او پوشده
و اکر بای" "دادست هم پوشیده اند" و اکر برهنه داشتست هم بسوده
۰ 19 1 ۳ ۳ ۰ ۲
اند" و من کی علی بن عثان العلایی ام وفقتی الله این طربقر! پسندیده ام
و اندر اسفار" خود همین کرده ام و اندر حکاباتست" کی چون احید بن
5 ۰
داب
هط 22 تک 2 ء 24
حضرویه بزبارت بو یزید رح امد فبائی داشت و چون شاه جاع
بزیارت بو حفص*" آمد ۳ داست و آن لباس مصهود ایشان سود گ اندر
27
اوقات نیز مروحه داستدی و وقت نودی ی لب جامة پشمین داششدی یا
س
پپراهن سفید" پوشدندی چنانل آمدی و" نفس ادمی" معتادست" و با
عادات مر آنرا الفتی بود و چون چیزی ویرا" ۳ شد چون طبعتی"
شود و چون طح شد ماب کردد و ازان بود کی پغمبر عم کفت خیر الصیام
صوم اخی داود بهتربن روزها رورَةٌ برادر ی عم کنند با رسول
الله آر ن جحگوده باشد" * ۹ آنلك روزی" روزه داشتی و روزی
سار ۰ .01۲ .5 ردیر ۱ 0 1 3 ساجتمه اند : امد ۱
و3 .13 ساشد ۰ است 7 از 1 لطف ۱ رفتمه پشها 3 : بر 7
۰ ال [ داد نموتیدند .18 ,۵1۲ پم 1 ِ دروسید 1 دموشید ند 1 .16 داد .15 ر ۰ ان [
زدد ۰.1 جرروده 1 .92 حئابات امد ۲ .9۱ اسعار با شعار 1 داسشت سودند .19
۰ ظ 80 و 9 ۵۲ 9 نیو ,206 .29 حفض آ حفظ 1 .20 دین .06 ار 9۵ فا .9
30 مر آنرا .30 بر1 متعاد است بل معنمد ی ۱ .33 را ۰ 1 .30 ازاجه 81۰ سر
بگروز 1۰ فرمود 5 .0 است ظ .39 ممست داود .38 طسیعی بل طعی 1ظ ۰ عادات بر
۰
دت 0 سس
نداشتی تا نفسرا عادت نشود" و" وی بدان یوب نکردد و اندرین معنی
6 سس
دوس ری حامد" مرو رو توداست راجج کی جامة ی ۲ پوشیدندی :
۳ 8 ۳6 7 ۳۹ ۵ ۰ ۳۳
12 ۰ 11 ۵ . 0 , 9 9
چون حال نوزم ۲ آن ۳ از وی بر کشیدی وی نه مر پوشنده را کفتی
13 ۳۹ ۰ و ۰ 14 15 ه ۰ 16
1
ی ی ۳ 18 ره ۶ ی
ری تصسیب» رون حرسها الله کی ویرا بلسقب مرید کویند رص در
فان ای وت ای ان ات دشک ایام :۱
بیثترین جامهاء ابثان" کبود باشد یکی آنست کی اصل طریقت ایثان بر سیاحت
20
و سفر" نهاده اند و جامهٌ سفید اندر سفر بر حال خود نماند و شتتن وی
دشوار باشد" و هرک "یدان طبح کند و" دی رآنك کبود " پوشیدن شعار اصعاب فوات"
۲ ات جامةٌ اندهکنان و دنبا دار جنت است و وبرانهة" مصیبت مفازة " اندوه
رةٌ فراق زدهکان " و کدوادء" دلا" مریدان چون " مقصود دل اندر دنبا حاصل
یت کود اندر پوشدند و برسوك وصال فرو نشتند و کروه و" دیگر ۰
جز تقصیر ندیدند و اندر دل بععز خرابی نه و اندر روزکار از فوت" نه کبود
اندر پوشدند ی الفوت* اد من ات و بر موت عزیزی کبودی 0
و یکی " بر فوت مقصود" یکی از مدعین علم" درویتش را کفت" این کنود چرا
پوشیدی کفت از پیغامبر عم سم" ,چیز بباند یکی فقر و دیکر علم و سدیکر"
٩ 11 ۲ 3 روزه داستن ۱ کشادن (زنکشادن ۲) تا .۲06 .9 بگروز بکشادی 1
10۰ آزو ۰ وی 8۰ فرصت 1 1۰ نود ظ 0۰ دوستان 100۰ ۰ دوست نر بر درست لور
.18 لخزفی .17 ما نیز .۱۵۳:06 ی پوشده ظ ۰ .00 ال
سا #9 تِ_ 4 3 ۳ ِ 0
جا مها ۰ پایج .و9 احتباری الا .91 لماسی پر 0۰ ویر از که ویرا تن ۰ موّید تا موند ۲
ظ ۵0 زج شمز .206 1۳ من سر با 97 کردد .20 آن 25۰ سفرها .24 ابشان
۷۹ ۰ ۶ 2 ی گ
فراق .91۰ رد ر9 93۰ سراپرده .39 مصست دود ۳( فقوت 1 فقوت ,30 سودی
۰ 1۳ .40 وف ۰ 1۱ فرفت بل 338۰ کرد ۰ . .0۱۱ پل ۰ و ۰ 36۰ هسوار ٩5.
3 پوسد و( ۰ ص ( 100۰( 34 دیکری .43 کنود ( 01۰ 9( پوشد ۳۳ موت ی 41۰ وفت
دیگر .» ۰ ال 47۰ که ۰ 46۰ بی علم ۷ بعلم ار 5
۸ 1. ۰.
1 5. 216. ٩ +
13 ۸. ۰
] 1. 358. ۵
۵ 1 ۸. ۰
۸ ۸. ۰
1۳ 8۰ ۰
۴ 1. ۰
بت ٩ ست
ششیر شثیر سلطانان بافتند و نه در جا* آن کار بتند" و علم علما اختیار
کردند و" بآموختن تنها" پسنده" کردند و فقر فقرا اختبار کزدند و" این" الت
ف 10 ۴ 8 9 10 ۳ 4 ۴ _ هه تقو
غنا ساختند من بر مصیبت این سه کروه کبود " پوشیدم" و از مرتعش رح
می آید ای ی ۱۰ مها بغداد ي کرت هد نوی دراه
و آب حواست بگی سرون آمر 5 کوزة آب ك ۳ بخورد" دلفین
صید جبال سای شد" هیائها فرو نشست نا خداوند خانه یامد" کفت ای
حواجد دلم رس آن"" عون نگران" نود مرا از خانةٌ نو شری آب دادن"
ء. 21 و 1 ری ی ۱ 2 ره له 4 ._ م 26
نطلت رل این اندر آمد 2 عقد نکر ابن صاحبت الست 2 منعمان
5 6 34 3
بغداد بود ویرا تکرمانه فرستاد" و جامةٌ توش در" شید و" آن" مرقعه
بر کشر۳ چون شب اندر آمد مرنعش در ماو" انتناد. و اوراذهنتا دگرارد
و حلوت مثغول شد اندران میاه" دانگ در" کرفت" هانوا مرفعی مرح من
بیارید کفتند چه بودت" کفتا بسرم فرو خواندند که بيك نظر که بخلاف ما
تکریستی جامةً صلاح و مرفعه" از ظاهرت بر کشيديم اکر بنظر" دیکر بنگری
پاس آشنائی از باطنت بر کشيم لباس" که سب پوشیدن آن فرب" خداوند
بود "و بر موافقت*ولیا. خدای وه پوشیده باشند" مداومت " بران مبارك
" اکر بععقی آن زندکانی توانی کرد و اکر نه دین خودرا صیانت باید کرد
۰ .۲ا6 رآ .6 کرده / کروه 1( .۸00 .5 لسند 1 .4 0۲۰ .3 .01۲ .2 فرمودند 1۰
"1 .14 امد 13 5 ۹ مسوقت 11۰ اندر .706 ۰ .01 ] 4 هر .206 8۰ اثر
در روش نکرست و و دروش نکریست و ا .۱:02 وی آب ستد بر بستدو
18۰ آمد 17۰ جنادکه کفته ارر کلی تکلك مشغول ۰ 16۰ و در درونش نگرست
کت مر وی رون کفت و8 ۶ سردند .9 و .106 ۰ کران ۰ ۸ .19 جر
.30 بگردند و ۶ .۰۲ 2 وی 1 .97 کوید ۰ ام .26 دادمش .99 زبی با .4۰ .0 .23
کشدند ۰ وی 35 .0۲ .۷ پوشدنر .33 حوب اندر وی 92 فرستادند 1 .91 آن
صفوت ۰ :1 3 دود .42 کد 104 ۰ لور .40 مان ,و نا و ردها 1 مار .37
پوشند ۱ .۰ اندر 49 باشد .47 .ت۵ ود لیاس ظ .42 نظری پر سنظری لا .هه
"1 رضا ۰ .50 پوشده باشد ۲
و اندر جامهٌ اوللا خبانت روا ناشد کي مسلمانی بر تحقیق باشی بی دعوی
5 ۰ ۰ 0 5
0 بر تگذیب ما پوسیدن 9 3 دو ِ راست 1
یکی منقطعان دنبارا و دیکر مشتافان حضرت" مولی را" و اندر عادات مشایخ رف
ست" چنان 0 کی چون مریدی #عکم تبلد" تعلق" بدیثان کند مر ورا"
به سال آندر سه معتی ادب کنند اکر بعکم آن معنی فیام کند و
کویند طریقت مرین را قبول شکند" یکمال "جضدمت خلق و دیکر سال" بغدمت
حق و سدیکر" سال بیراعات" دل خود" خدمت خلق آنگاه تواند کرد که
خودرا اندر درجهٌ خادمان نهد و همه خلقرا اندر درجه محدومان"" نعنی بی
18 9 ۰ ۲
۳ وی تاو هتر از خود" " داند و حدمت جیله بر حخود
واجب داند" و خودرا بدان" خدمت "فضلی ننهد بر دیکران کی آن"
خسرانی عظیم " وعبی ظاهر وغبنی فاحش " بود و از آفات زمانه اندر زمانه یکی "بلاء
بیدوا" اشت و خدمت حق جل جلاله آنکاه تواند کرد کن هید حظهاء خویشی**
از دنیا و عقی یکل " منقطع "تواند کرد" و مطلق مر حق را سعانه و تعالی
اتف زد ای وی و توهش هت بای تفت ۳5 یاه درجات
عبادت می کند نه وبرا می پرستد تا باساب دنیا چه رسد و" مراعات دل آنکاه تواند
کرد .کی" هیتش معتیح شده باشد وهبوم ختلف" از دلش بر خاسته آندر حضرت
نس" لا اتتراقم فقلت ماه دار ونچون انش مه قاط انورمرند سل رو
تا ناو مردد را 1 عقیق دون نقلید " مسلم ناشد 0 آن پوشنده کی مرید را
وا آمد ه ق اه مرصه : مرقع برنظ .۵ ول * نباید داشت .:
دیگر .14 ۰ 1 .13 تییگند .19 ها ۰ .11 مر ویر ۰ روی .206 .9 زرد 1
۰ رل .91 ,۵7 .20 .00 بل .19 ۳ ۰ ال 18۰ معدمان .17 و .06 .16 مراعات ۸ .15
بر معرومان حود .24 ادران .93 دارد نو ( .۵2 با ) جنانکه حدمی مسکند .29 حار
حود بل .31 .01 .30 3 .0۲ .99 ظاهر .9 جزائی 1 و ادن .۶ فصل مینهد
که ( .0۲ ) نا وبرا از درلی جبزی می + 0 0 .39 حود را 1
40 مسدارد ,0 آلست ظ و 0۵ 7و دیگر ۰ .36 حود را می پرستد نه وبرا و
پیشاننده باید (.ت۵ ل) .ده شود .42 اورا ۰ .4۱ .00
| ۰ ۰
۸ 2. ۰
۳
.۰ .۸ 1
٩ وود .و
13 1. ۰
بت
مرقصد" پوشد باید" 1 مسمقیم العال بود" 21 از جیلة راز و شب طریقت
کذشه باشد و ذوق احوال چشیده و مشرب اعمال بافته و قهر جلال و
لطف جیال دیده و" باید کي بر حال مرید خود مشرف" باشد کی اندر نهایت
۱ 8 ۱
ها خواهد رسید از راجعان" با از واقفان با از بالغان اکر داند کی روزی
۰
۰
ازین طریقت باز خواهد کشت یکوید تا ابتدا نکند و اکر بیبند ویرا معاملت
1۵ ۴ 2. ۰
: 9 5 ی 10 ۱
فرماید و اکر برسد ویرا پرورش دهد و مثانخ این طریقت طبیان دلها اند
و چون طنیب بعلت بیبار جاهل بود بییاررا بطب خود هلاك کند ازاچ
۳ بٍ : ۹ و و ۷ او وا
۳ 19 4 .4 1 ۳ ی
علت وی سازد لقوله عم الشیخ فی فومه کالشی نی امته پس انسا عم کی
خلق را دعوت کردند بر بصیرت کردند "و هر کیرا بدرجةٌ وی بداشتد شیخ
۱ ۱ 5 13 ِ
را نیز دعوت بر بصبرت نابد کرد وهی کرت | عذاء او باید داد تا مراد
دعوت حاصل کردد" پس چون تالفی" اندر کبال ولایت خداوند مر مریدی
و ات تال تفت فسات فرصت فد تا نو بط
پرشیدن مرعد پوشیدن کفن بود که امید از لت" حیات منقطع کنند" و دل
۱ ۵ ۱ 23۰۰ ۱ 24 هد ور 1
از راحت " زندکانی پاك کردانند" و عبر خود بعبله" بر خدمت حق جل
جلدله وقفف 4 و بگلت ۳ هوای حور" ۳ اه 92 آنکاه آن ىو
29 ۳ 0 . 31 ۰ 32 ه 9 14
ویر موس تن حلعت عزیز کند و وی اعق آن فیام داید و بگزاردن
ِ ب ن 86 ۵ ی ده 6 م - 3
اين .۸06 : احوال 1 .5 دیکر ,6۰ :1 .4 باشد .۶ پوشاند .9 مرفح مرقعی ظ .:
او .1۶ او ۰ حدرلث 10۰ او را 1 .01۲ 1 .9 باشر 900 ۰ وی ۰ 72۰ شرف بآ .6
.18 مربدرا ۱ مربدان را (1 .17 حداوندی 18 تابالغی با :6 شود 14 ,0۲ 1 .13
جیله .4: کند راحات .9۶ کرداند ۰ لدات .2 پوشاند ود کند .مه زا
.31 آن ۰ .30 او را ۰ کگند و .2 .۵ بان 7 ند .0 حخدلث لر
و .206 وه 0 و ند ده داد :: و نواعت .۸06
نات ۸06۰ ظ
۰ ۰
مات
بت داضت ۱ فان وی سا تاه ان کات ما
قل این" کفتها نیست کی کثف مغلقهاست از مراد این طربقت و بهترین"
شارت هه ات اي رفص کدی کی ای ری
و رجا و دو تیریز از فض و سط و کر از خلاف نفس و کریبان
از بقین"" و فراویز از احلاص و ازدن نیکوتر آنك 2 از فناء موانست
و دو آسین از چفظ و عصمت و دو نیریز از فقر و صفوت و کیر" از اقامت
اندر مثاهدت و کریبان" از امن اندر حضرت و فراویز" از قرار اندر صل
وصلت چون باطن را چنین مرقعه ساختی ظاهررا نیز یکی" باند ساخت و مرا
ورن کاس مه ی ام ای ار موی اللواشت بو نوم
آن مریدرا باید" اما چون" این" مرفعه پوئید اکر اندر غلبةٌ حال و قهر
* و جون باختبرو تمیز در اندر شوط
این طریقت تب مسلم نیست مرفعه داشتن و اکر بدارد چنین " که یکی
از مرقعد دار ان زمسانه" بظاهر بی باطن پشدکار" شده و ی
اندر خریق ثیاب" "آنست کی" ایشانرا از مقامی بمقامی دیکر نقل افتد اندر
حال ازان جامه بیرون آیند مر شکر وجدان مقامرا و جامها* دیکر لباس يك
مقام بود و مرقعد لاس جامع" مر کل مقامات طریقت و فقر و صفوترا و
برون آمدن ازین "جامه و" آنبرا کردن" تبرا" بود از همه" هر چند که"
۳ ت 23 7 5
9 این ۰ 1 .و 0 ۵ قل ار 1 علو 1ظ 7 متصوفه را ۱ . است .۰7 .1
5۹ دوحتل بل کرسی و209 1 ۸ ظ1 .9 کرکاه .8 قبه .۰ شا رأت بل
14۰ کمرکاه .13 صه .19 نف ار دعين 11-1 و .706 طْ ,10 دوحت 1 (کرسی 5 18
۰ : .1۵ یاب .:: پاك ۲ .16 خشتیی ۰ :1 ریاس ۲ رس رظ
1 ,29 مر در ۰ 21 ۲۵8650۰ ,0038 06089 ۲۵ ۸ 2 پل 1ظ ,90 الیودانست "1 ,19
دی نیز یئی (جون 1۱0۰ 1 ۰ 97۰ دود .26 او را ۰ . ,01۲ .94 ات ۰ 98۰ آن
اشان ۰ ثبات 1 30 این معتی است اشارات .۲۵6 .۰ پسنده کار .۰ از ایشان نود
و 4 3 له وق نان 1 .39 جم له .39 است .۸06 .32 آن نود که جون
این نه 06 870
۸ 5. ۰
1 1. ۰
1 1. ۰
1۵ ۲ ۸. ۰
۸ ۸. ۰
ات
جای این مستله نبود که اندر باب خرق و کثف حماب" السیاع می
بایست" اتجا اشارتی کردم بدان مقدار که اين اطیفه فرو نشد و حایکاه
ابن حک را تفصیل دهم انشاه الل ع نت بر که اند که ان مه
را چندان سلطنت" باید اندر" طریقت کی اندر بیکانه نکرد بجشم شفقت آشنا
آردد و چون جامة آندر عاصی دا" از اولباء خدا" کردد" وفتی در
خدمت" ثیخ خود میرفتم اندر دبار آذربایکان" مرقعدداری دو سه دیدم
سر خن گفنم متا وتو وی خاتهای رتم ری روا تب
برزکر حکندم" دران" افکند شیخ بدان التفات .کرد و بر خواند اولتك
نها مع ایشان "چه ب از ما تم لا
فضیعن شدند "فرمود کی" پیران ایشانرا حرص 3
ابثانرا حرص دنیا جیح کردنست" و حرصی از حرصی" اولیتر نیست و دعوت
ی امر کردن هوا پروردن است"" و از جنید می آید مج باب الطاق"
نرسائی دید" سکن تاجیال کفت" بار عدانا این را در کا ر من بل سعت
نیکو آفریدة چون زمانی بر آمد ترسا بيامد" کفت ابها الیخ شهادت عرضه""
کف تن نهادت غضه زد لمات شواو بل از ارلناه عدای هی
و از سیخ ند سیاه مروزی رح پرسیدند کی پوشیدن مرفعه کرا سم بود
طفت انیا 3 میلکت خداوند تعالی باشد" چنانك اندر جهان
هیچیز نرود آن روز" از احکام و احوال الا که ویرا" آکاه کنند" پس مرفعه «
75 حود ۰ 6۰ تشنند 1 0 باب ۰ ۳ .3 0۵۲.۰ 1[ .2 7 افش 13
با 1 بر ۶ کامن ۰ 6 19 .011 .11 دوشد ۷ ۰ حون .9 حقیقت و .100 .8 سلطائی
۱" 7 1 .17 آن ,۰ 1۰ .01۲ .15 ازو داعان بر آزرباجان ۱ آذ بایعان نا .14۰
شده اند . بو بعرمتی از .20 .15 ده 2 0۲۶ عد چیزی اندران 18 ترا
:28 بدیدم .97 الطلق ۰ _ دود .95 حوص ص : .9۰ کردد با حخردن "1 .99 ی .29
نود زد 00 3 شلد 39 تابر .۵7 انا .9 برمن عرض 30 در آمد و .۰ کفتم
کند .31 اورا ۰ . .01۲ 3850
۲ ۱ م23 ۰ ور 0 ی
سیت صاعان و لامت نیگان و لباس فقرا و متصوف است و در حقیقت
2 ی دا ۰ ۵ 8 حِ
فقر و صفوت پش ازین سجن رفت و اکر کی مر لباس اولیا را الت جیع
و ار 2 1 ّ 7 با 5 و
دیا و پیش افت حود سازد مراهل انرا بدان زیانی بیشتر ندارد و بالله التوقیق
باب" اختلاثهم" فی الفقر و الصفوة" اما علمای این" طریقت را اندر تفضیل فقر
و صفوت خلافست نزديك کروهی فقر آمامتر از صفوت و بنزديك کروهی صفوت
0 شب ۳ 2 9 م.. 10 ی ی 7 ۳
نمامتر از فقر آنان که فقر را مقدع بر صفوت کنند کویند فقر فنای کل نود و انقطاع
و 11 ده 6 ۳ ۰ ۱ اه ۰ ۳
کردد و" اين مستله بفقر و غنا باز کردد و پیش ازین درین" من رفقست" و
7 ده 2 0 و 1 12 تِِِ-
باز ابان ِ صوفوب ۳ مفدم هیر کونند فهر ۶ مو<ودسی اسم بدبر و صفوتن
صفاست از کل موجودات و صفا عين فنا بود و فقرعین غنا پس فقر از اساس
مات وصفو بای لو ای ی نا کت وین
۰ 20 ات ۱ 21 ۵ ۵
زمانه و هر کی بر وجه لب عبارنی می کنند و بر تگدیکر فولی رت ین
ت۳9 ۱ با ۳ ی و 1
ارند و اندر تفصیل ۳ و تاخیر فقر و صفوت حخلاست و عبارت معرد
ادراك معانی برداختند" و حدیث حق بنداخت" نفی هوارا نفی عین
معوانند و اثبات مرادرا اثبات عين میدانند پس موجود و مقصود و منفی
9 شک . ی نات
و مشت جیله ابشانند دقیام نفس و هوای خود و طریقت منزهست از ترهات
مان ی سای الا ار یز ال امیس ات
فانی کردد و عبارت " ازان معنی" منقطع" چانل نه شرب ماند و" نه ذوق "و
ساشد "ازانکه سازد (.0۲ بآی) مه و 206 4 01 3 رفنه است .9 متصوده 1۰
وان مقدار کفایت باشد مر اهل هدایت را که اکر بشرح آن مثغول شوم مراد آزین
تنصوف .8 ش شفصل ااتلاهمت ۶ ۶ ۳ دک را دک 190۰( بو کنات بر تباید
1 اندران 4۰ .0۲ ۸ .13 أست ۰ ال .12 ونژ ۰ ]1 ,11 .00 ۸ .10 .0۲ .9
۰5 ۳ ,90 اسدر ین ۰ مقامات بل .19 اسم پدیرد ۲۱ بجر که .16.۰ رتست 9
1 .96 سرداععت ۸ سرداحته .وه حلاف 4 0۱ 99 فول ,۶ مسحگند .9۱
31۰ درجات کعلی نا .29 نود .206 بر 2 مففود ۱ظ .2 سنداختند 1 سداخته
۰ ۸ .34 شود 106۰ .38 معانی .33 عمار ات
ِ
] 5. ۰
۰ .له ال
۰ .1 هر
۰ ,۲ ظ . ۵
۱ 1 4. ۰
۲ 1. 2,
۳
۳۹
1۵
مت 4 مت
۰1 را مه ۵ 9 ۰ ح هو ۰ 6 ای ه ۰ 6 هم
نو فیح و نه قهر و نه و و" نه مصو آنگاه ابشان نامی طلند ضرورتی " تا
بران" معنی" برسند" کي اندر اعت اسم بخ ی اس رت
10 > 12 ۱ 13
۳ نامی را کی معظ تر باشد سزدیل ابشان بران درسند. و اندران
اصل تقدم و تاحبر رو اس که تور کوند که آن مقدم 5 این مقدم کی
تقدیم و تاخیر اندر تسیات" واجب کند پس کروهی را نام فقر مقدم تر نبود
شاف ممظم تشر بو ازانچ تصلقثان" بکدازش" و تواضع بود و
13 19
کروهی را نام صفوت مقدم نمود ِ معظم " رو د " ازایچ برقع ون ات
ور آوات تزدیلل بر" لود و مرادشان" و دو لسیبه اعلام حواستند ی
ازان معنی کی عبارت" ازان منقطع شود" و" با یکدیکر اندران باشارت تفن
میکفتند و کشف وجود خودرا اتمام " اعلام کردند مرین کروةرا اختلاف نبفتاد
اکر" عبارت" از فقر آرند" با از صفوت باز اهل عبارت و اریاب اللسان"
۳۳ زا 34 و ی 5
۳1 تحقیق آن معتی بیخبر بودند اندز رد عبارت خن رفت یکی را فا
کردند و یگیرا موخر و" اين هر دو عبارت بود پس آن کروه رفتند با حقیق
۰ ۰ . 8 1
معانی و این کروه ماندند در" طلست " عبارت و در جسله چون کیرا آن
معنی جح نود و" مر آنرا فلا دل خود کردانیده باشد اکر اورا فقبر" خوانند
رو 1 1
با صوفی" هر دو نام اضطراری باشد" مر آن" معنی را که اند ان
و اين اختلاف از وقت ابو الصن" شیعون باز است رح که وی چون" در
وت ۳ 48 ی ی له و رس
کثفی" بودی کی نعلق سقا داشتی فقر را بر صفوت مقدم نهادی و باز جون
۰ 1 .8 01۲.۰ د[ .4 ۵۲۰ ظ ,3 و نه سکر 1 ی هن ۰ .2 .۵1۲ پل .1
.11 کی نامی را نا 10 سوشند .و معانی 0 دران 1 ندان ز 1 ضروری .* ۳
تعلق ان سدان ۰ دل انشان .15 0 .14 اندر دن .18 9 .19 معحائی بازد!
از .99 رفح 1 9 و .206 ۱1 .90 معظم در .19 دل اشان 1 .19 نگذاردش ان .17
.29 ۲ تمامی ,و را 7 دود .96 عبا رأت 1 .25 دلشان 94.1 مراد ابشان .23 نزددل
.15 معالی له سان را 9 عبارات ۲ .39 کردند .11 آن معنی ۸06۰ 30 اکرجه
نود 9 این .۸06 .41 فقرا 0۰ .0۲ 1 30 طلب با .38 اندر ۰ 0۷۰ .36 نوده اند
نود ند .وه کف ۱ ۸ کاه .4 تک ۰ .00 1 .44 این .19
پا
اندر معلی "بودی که تعلق بفنا داشتی صفوت را بر فقر مقدم داشتی* اریاب
معانی آن" وقت اورا کفتند که چرا چنین می کوئی" کفت" طمع را اندر فنا
و تکونماری مشربی تيامست و اندر بقا و" علو نیز همچنان چون من اندر
سل ی باشم کی تعلق آن بفتا" باشد صفوت را" مقدم کویم بر فقر "و چون
اندر ۳ بی دام کی تعلق آن ببقا باشد فقر را مقدم کویم بر صفوت" " کی فقر
3 »ه
نام فناست و صفوت زان بقا تا اندر بقا روبت بقا از خود فانی کردانم" و
اندر تا ریت فنا از خود فانی کنم تا طبعم از فنا فنا باشد" و از بقا
ها امد ورانی ان ار رو عبات خریت اما هقی وا
شانه دب شود" از خود فانی" نود و هر فانو* که آن ای
شود از خود ناقی نود و فنا اسیست کی مبالغت اندران محال باشد تا کی
کوید که فا ننا - کی" این مبالغت از نفی اثر وجود آن معنی تواند
ی تا نی ای هی تست و تفرین ما بخاضن .ابا
شاء فنا هیعیز نباشد بعز تکعب اندر عبارتی" بییعتی و این" ترهات اریات
اللسانست اندر وقت پرسش عبارت و مارا ازین جتسن سنائیست" اندر کتاب
تفا يت او یو هوس کودکی و نیزی احوال کردهايم اما اندرین
کتاب بعکم احتیاط" احکام آن بیارم انشا اللع ول ات و .شا
فقر و صفوت معنوی ام ۳ از روی تعرید دنا 111
دست ازان و آن خود چزی دیکرست و حفیقت. آن بققر و سکنت بز
ای وهی ارات تسد اللد کفته اند > ق قیر اضر از سین ِ
تست وت و وت سس نت توت تست وی .
ل
۰ .7 مشرت چون .5 مکنی .4 اندران . هادی ۰ ,0۲۲ بل .1
شود .۱ کنم ۵ و .206 11 جد ه عر صفوت : فقررا ۰« سقا * کامل و .6ه
و 100 بل .وو تباشد 91 هم ۰ 3 .90 تباشد ۰ 01۰ .18 بقا .17 هم ۰ .10
۷ ره عنارت وه وه و و 9 شود زر 9۵ اه رن مه نان بل .23
حدست بو موون مد ازللعا که وه تعلی بل بعد آن .206« تعنست
۳۰
۸ 1. ۰
1 1 ۰
۲ 1. ۰
۰ .8 ظ
1 3. ۰
[ 1. ۰
۸. ۰
۲۰
۷/۸
صاحب معلوم بود و فقبر تارلك ءصلوم فقر عز باشد و مسکنت ذل و
صاحب معلوم اندر طریقت ذلیل باشد کی پیغبری کفت" تعس عبد الدرهم"
و تعصس" عبد الدینا و تعس عبد الحميصة و القطيفة و تاركك المصلوم عزیز
باشد کي اعتماد صاحب البعلوم" بر معلوم بود و اعتماد بی معلوم" بر خداوند
تعالی و چون صاحب معلوم را شغلی افتد بمعلوم رود و چرن تاركك معلوم
"را شغلی افتد" تخداوند تعالی رود" و باز کروهی کفته اند کی مسکین فاضلت"
یتنس کت اللی اش مازو ای سنا ر امن اف
زمرة الساین چون پخبر عم مسکندرا" باد کفت" یا رب ببرلك و
زندکانی مرا از مساکین دار و چون فقررا یاد کرد کفت کاد الفقر آن یکون
کف و" فقیر آن بود کی متعلق سبی بود" و مسکین آنك منقطع الاسباب
باشد و اندر شریعت بزديك کروهی از فتها فقیر صاحب بلغه بود و منکین
جرد و ننزدياک ۳ مین صاحب بلغه بود و فقیر محرد پس ایتعا"" اهبل
تقامات سکن | وم ادن ان اتشاای باشاری قفیتا هر ار
عنهم متصلست 7۳ آنك فقیر معرد بود و متکین صاحب بلضه" فقر فاضلتر از
صفوت و تزدیكل آنك مسکین معرد دود و فقیر صاحب بلغه" صفوت فاضلتر از فقر"
اینست احکام اختلاف ایثان اندر فقر و صفوت برسیبل اختصار و الله اعلم بالصواب
اب ی" ة کررهی از مایغ" طریق مامت سپرده اند و مر سلامتر
اندر خلوص عبت تاثیری" عظیست و مشربی" تمام و اهل حق صوصند
بیلامت خلق از جیله عالم خاصه بزرکان اين امت کثرهم الله و رسول عم
کی مقتدا و امام اهل حقایق" بود و پیشرو تعبان | برهان حق بر وی پیدا
الدنبا 1 الد راهم ره و۵ ظ.ب الدنا اتا ج لغعن .کم اظ .۶ العلوم لو :12
۰ لب ] .12 د ود با[ 1 .0 .10 01۲۰ ,8 د ود .آل .# تارك معلوم 1 تارك المعلوم 5 7 معلوم .»
م 106۰ .19 لیا .18 داشد 17۰ ندادن معی .10 1 ۸ .18 مسکین .11 راک .13 اش
1 نود .106 .24 .08 بالط دود ۳۱ نود و ث ۰ 29 با احلای :2 حلای ۲/۲ .90
حتق 0: مشرب مسرت 3 .90 تاثیر بلط .28 طربقت ۰ 0 ۵0۰ .26 آست ۰ 25 دود ه
0
نیامده بود و وی بدو نیوستد" بنزديك هید نیکنام بود و بزرك و چون خلعت
دوشی در سروی افکندند خلق زان ملامت بدو دراز کردند" کروهی کفتند
کاهست و کروهی کفتند شاعرست و کروهی کفتند کاذست و کروهی کفتند
۱
بلاشت علامت کنندکان ترسند وله تعالن و لا عافون لربة نم دلک فصل
له وه سنج و اه رم له و نت بر خدای عام جل جالل
هت هر که بصویت وی کنق عا تل بازیت کنوو ۲
کرداند و سر ویرا از مشغول کشتن بملامت ایشان نگاه دارد و اين غیرت
حق باشد که دوستان خودرا از ملاحظةٌ غیر نگاه دارد تا چشم کس بر
جمال حال ایثان نیفند و از ریت ابشان مر ایشانرا" نکاه دارد" نا جمال
خود نبینند و بخود مجحب نشوند و دافت گجب و تکبر اندر یفتند پس حلق را
تز ایا کات ام مایت ای فرا حت وت رسد
در يشان مگب کونیده تام اشنا بر هر" چو مکنند مامت میک
"اکر ید" کنند" بیدی و اکر نيك کنند " یتقصیر کردن و اين اصلی فویست
اندر راه خدای عز و جل کي هچ آفت و ماب نیست آندرین طریق"
صعبتر از آنلل کی" بخود مججب کردد"" و اصل تحب از دو چیز خبزد بکی
چاه" حلق و مدح ایشان و آنلك" کردار بنده" تعلق را پیند افتد بر خود"
وت پسز ۱ ِ ۳ شانشه .داند ندان مجعب شود و دیکر کردار کی
مر کی را" پسند افتد بر وی کنند" بدان مججب شود "
لا(
من شضر حود اين راه 2 خود بر بست تا معاسلنثان اکرچه
5٩ ۶۰ 612۳ و 08 .5 01۲.۰ [] و .10 3 و 100۰ 2 نود ۰ .1
کند از کنند 11 ی 0۰ دا ردد با 9 و ۰ .8 او .1 چنین رفته است ( ٩ قنوظ)
حود را املامت مىکنند ۰ ۲ :01.۰ پل[ مسکنند 1 ۰۰ 0۲۰ أل | .14 کشد ار ۰ دهر .12
آن 00۰ 1 ۵ شود 19 0 بر .13 طرنقت .11 میکنند ملامت مبکنند خود را ا.16
.90 او را بر 71 هر کس را ۲ :9 و او .24 کشد ۱۸ کند 8 وی 92 حنان ِ
و 06۰ 1 و حود را سالسته (بدان .100 1( داند 7 رو ۰
1 8. 0۰
1 1. ۰
1 1. ۰
۲۰,
۸ 1. ۰
۰ 1 .1 د[
۰ .که 1[ ۳
۱۵ ۲ 5.
نت , ۷ نت
يك بود خلق نسندیدند" و ی تشاو" اکرجه
بسیار بود ابشان" از "حول و" فوت خود ندیدند" و مر خودرا نسندیدند" تا از
ععب مصفوظ بودند پس آنك پسندیدة حق بود خلق ورا" نسندند" و آنك
کریدة تن خود بد حق ورا نگزیند چنانك ییا خلق تیور
و ملاکه ۳ نسندیدنر" و وی حود را | سندیر؟ جون رده
فشیو. اسان " مر ورا لعنت بار آورد و آدمرا هرز
سندیدند و کفتند الععل فها من یفند فیها و یسفل الدماء" و وی خودرا
سند ند کی رننا ظلینا با لیا انشا از کی پسندیدة حق بود نع کف فنسی
اه وهیما - ای وا وی یا افیییار
د تا خلق عالم بدانند کی مقبول ما ور خلق باشد ومقبول خلت "تور
ما رم ملامت خی عیام دوتتان منت رامع اندرای: انار فولسته :و
مشرب اولیا" وی کي آن علامت فرست و همچنانل همه خلق ِِ
خرم باشند ایشان"" ر برد خلق خرم باشند و اندر اخبار سید مختار آمده است علیه
السلام و از جبرئیل عم عم از خدای عز و جل کفت اولیائی لعت قبائی لا
بعرفهم غیری الا اولیثی" اما ملامت بر سه وجهست " یکی راست رفتن و دیکر
فصد کردن و سدیکر" تلد کون صورت ملامت راست رفتن آن بود کی یکی
کار حود مکند و می 3 و معاملت مراعات مکند حلق
اورا اندران ملامت میکنند و این راه خلق باشد اندر وی و وی از جمله
۰ : تعاهدت انشان ۲ عاهدات اشان بل . نو پسندد 1 نه پستددد بلزظ .۱
۰ بل .و نسشدندند و او را 7 له پندند 1 : ند ۸ : احوال ظ » آنرا
پسشدید :۰ فول کردند ۱۶ .۲ بر پسندیدند اظ ود ها ناه از ویرا ل .10
0۲ و 0۲ و 22 6 7 07۳8 ۱ 28 0۳ 2 0720 و1 آلسان بر .۱۶
حلق و بر 8 :9 پسدی ار پسند ۲ ناپسندی نا <« وی ظ 2۰ 114 تسه ,20 موون
3 سو .۸06 1 .2 علامت .:: علامث ۸06 1 حدای .1و ۳ بِ و وی ۲
2 دین ظ : و .206 بللثا 30 سیوم ۲ دیگر انا » وجه باشد ۰« فصل .7۵6
معاملات و معاملات ,| ۵۲ .5۵ پرورد
ذارغ و صورت ملامت فصد کردن آن بود کی یگیرا جاه بسیار از خلت پدا
آید و اندر میانةٌ ايثان نشانه کدد و دلش بعاه ميل کند و طعش. اندر
ایشان آویزد" خواهد تا دل خودرا ازیشان فارغ کند و بعق مشغول کرد"
قا ی ای ری وا هد خرن وا خر زر
ندارد و خلق از وی نفرت ارند و ابن راه او بود در حلق و حلق 3 وی
فارغ و صورت ملامت تولد کردن ان بود کی بکیرا کفر و ضلالت طبیعی
کریبانکر شود" تا شرلد شریعت و متابهت آن بکوید و کوید" این"
ملامتیست" کی من میکنم " و اين راه او بود" اندرو" اما آنكك طریتق وی راست
رفتن دود" و یدق نفاق و دست بداشتن" ریا وبا از ملامت خلق بالك
نباشد و اندر هیده احوال بر سر رس خود باشد" دهر نام 1 حواندش وبا"
بی باشر؛ و اندر" حکابات ِ بافتم ۳1 ِ ابو طاهر حرمی رصی [ ی
روزی بر خری" نشته بود" و مریدی آزان وی عنان خر وی کرفته بود اندر
زار همی رفت" یکی آواز داد که اين بیر" زندیق آمد آن مرید چون آن
سن شنید از غیرت ارادت خود فصد" رجم آن مرد کرد و اهمل بازار نیز"
جیله شوریدند " شخ کفت مر مربدرا" اک خاموش باشی من ترا چیای
آموزم کی ازین من باز رهی مرید خاموش نود" چون بخانقاه" خود باز"
رفتند اين مریدرا کفت. آن صندوق بار چون" نیاو رد" درزها" نامو" بردن
کفت و پیش وی افکند" کفت نگاه کن از "هید کنی" بین نامهاست کی
فرستاده اند یکی مضاطبةٌ شیخ امام" کردهست و یکی سیخ زکی" و یکی شین
انشان ۰ از ۶۰ شرع را .۵ آعدران 1 ۵ هه و206 5 و 206 2 میان .۱
و ی ۲ ی ۲
۰ ۳ .13 که ۰ .12 ویسان کرد 11۰ آن 1 ازان .10 از .۸06 [ .9 اندر .8
:۰ .18 اسدر وی و17 بودی ظ .16 میحگ.ویم بر ۱ طربق
ال 94 ا۵ 1 2 همه .206 22 و .06 .21 از 0 .20 باورزیدن .19 اندر دین
1900 99 .0۲ ود و اندر نازارهفی رفت ۰ و حر ا 96 حکابات ۰ 1 .95
0 تعانگاه تا زد شد و34 ۵ 206 3 بر شور ندند ۵ له 3 05 بر .30 طولم
نهاد و .4۱ نام طٌ .4 ودران صندوق نامها نود ۰ ۳ .39 .01۰ .38 کر ۰ .37 .0۲ ط
۰ ال .44 الاسلام حطاب 43 هر کی 1 هر یی آن .42
۰ .له 1
۸ 1. ۰
۰ و3
1 5. ۰
۰ .8 بر
۸ 8. ۰
ی
زاهد" و یکی شیخ الریین" و مانند این" "و این" هیه القایست نه اسم و من"
این 20۷ هر کن* بر جسب اعتقاد خود "سن کفته اند و" مرا لقبی نهاده
اند اکر آن چا بچاره نیز بر حسب عقبدت" خود نی کفت و مرا لقبی نهاد"
اين هیه خصومت چا انکیعتی و" اما آنكك طریقش" قصد باشد اندر ملامت
و نرلد جاه و ریاست" و دست آبداشتن مشغولی خلق" چنان بود کی روایت
"آرند از" امیر المژمنین عثمان" رضی الله عنه کی" روزی از خرماستانی ازان"
خود می آمد اندر حال خلافت" حزمةً هیزم بر سر.کرفته" و وی چهارصد
غلام داشت کفتند با امیر البومنین" چه حالنست" کفت اربد آن اجرب نفی
مرا غلامان هستند که ت_ ۳" ۳۳۳ نفس خودرا
تعربه کنم تا جاه خلق اه کار ار درد "و این حکایت صرتع
ات ۷۳ ماامت او ۳ معنی حکایت" است" از امام" ابو حنیفه
رضی الله عنه" آنها که ذکر وی آید بباید طلیید اندرین حعتاب و نیز از
ابو بزیرگ می آیرث ری الله عنه ۳3 0 حعاز می و اندر دائ
در افتاد کی بایزید" آمد مردمان شهر جمله "پیش وی" باز رفتند و" باکرام
وبرا شهر "در آوردند چون" ببراعات ایثان مشغول" شد" از حتی باز ماند
و پراکنده کشت چون ببازار در" آمد فرصی از آستین رون کرفت و
خوردن کرفت جیله از وی بر کشتند و ویرا تنها بکذاشتند" و این اندر ماه
1 1 4 و
رمصان نود نا مربدی که با وی دود آمر مربد را" ندیدی و نك
ابن ۰ .01 .7 9 ۰ نو .۸06 ال .5 0۰ 4۰ 02۰ پل .3 آبن ۰ للم 9 .0۵8 13 .1
۵ ] ۳ ۰ ا وی ث ۳
داستن از ر باست ۳۹ مثغولی حلق .13 طردفتش ظ و۱ 00 ۱ نو .۸06 ۰ اعتقاد .و
نهاده ۰ و .806 .۱9 حرماستان ۰ .01 1 ۰ دن عفان ۰ .16 کرده اند که .15
۰ سم
کار .20 اور .29 و لکن ممحعواهم له من .21 مسکنند ۱ .9۹ تض ای .29 ابن ۰ .21
.93 نظامی ۰ با .32 و ۸06 .21 اعظم ۰ .30 آرند 29 حکانی 1 .9۸ ندارد .97
اندر .40 .39 نوی .3۹ ایو ید ۲ ۳ ری ۰ .3 آمدم ۵ .33 سفر .106 .34 آرند
4 ید ر آورد .4 اند ر .3 و وه دل ۰ 11 ( .00 ظ) آرند و (.۲* 9( وی
,0 ۱ وه ک ۰ 1 .48 ولر 7۰ و او مسافر با 1 40 کذاشتند
یت
متله از شریعت کار نستم" همه خلق مرا رد" ردند و من کی علی بن عشمان
الملایی ام وفقتی الله می کویم کی اندران زمانه" "مر ملامترا" فعلی می
باست مبتتکر و پدید آمدن" بچیزی لاف" عادت اکنون اکر کی خواهد
وه مار کر و ی پا ها ار فا ی ان
برز" هید خلق کار ورا" منافق و مرائی خوانند اما آنكك طربقس" تلد
بود" بات تست چزی پودست کب و کوید که" طریق ملامت می
برزم" آن ضلالتی" واخج بود" و آفتی" هرن هوسی" صادق چناناد اندرین
زمانه سیار" هستند "و مقصود بت از رد خلق ِ ابثانست" ازاچ ضصت
بایدر کو کت ی مقمول باشد تا فصد رد ابشان 3 و بفعلن پدیدار 1 که انشان
3 فول ناکرده را ۳ دک ۰ بهانه باشد و " وقی مر با ی
۳ ۳ مبطل کت افناد روزی وی بصاملتی خراب" پدید" آمد و
عذر آن" ملامت آورد یکی مر ورا" کفت" اين هیچیز" نیست ویرا دیدم کی
نفبی " بر آورد کفتم ای هکذا" اکرمی طریق" معاملت کنو" و اندرین درستی"
ان انم بان ور سل را اگم هه و هن وی تا از انز
بآ مت سای نیش مج ان
فصن نو بدعوت" مانشدهتر از ملامست و هر که خلقرا دعوت کند بامری
کند" از حق" مر آنرا برهانی باید و بیهان آن حفظ سنت بود چون از تو
ترك فریضّه ظاهر می بینم و تو خلق را" دعوت میکنی این کار از دا اسلام
بیرون" باشر فصل بدانك مذهب ملامت را اندرس طریقت آن سیخ زمانه
* رو .106 7.۱ برخلاف .» آمدند نذا : ملامت را » .1 < آزاد ان« ستم .۸
.13 طریقتشس ۱:1 ,8 مر ترا :۱ بر تمامی تورز ۱0 و .206 .9 تم نطوع 1 .206
سباری .0 هوس جر آفت باشد .:: صلالت وم آين .106 .ید باشد
مصنف کوید که اورا ۰ ۰۰ 2۰ ایشان دود (و .106 ,) ۵۶ که مقصودشان .9
هیچ بچبزی ۰ که ۰ 30 مر آورا *: معنی .۸06 زاين 1 *: پدیدار .۶7 خراق 1 .0
بدعوی 3.۱1 و .706 1.1 دوستی .9 ملامت میکنی .:: دعوی : هذا:: نفس 3 .59
می .206 4۶ بدآن .206 .4۱ و ,206 ۱ظ .4۵ تاه 131 .39
۰ 1 .1 بر
۵
[۳ 1. 0
۱۰
0 رال ۳
1 1. ۰
8۰ .1 ار
۱۵
خود ابو حمدون تصار" نشر کزدست و" وبرا اندر حقيقت ملامت لطایف بسیارست
و ار مق وخ اللواعله مس اند کفت الادیم رت البلامه سلامی دیش
بداشتن" سلامت بود و چون کی فصدا بترك" سلامت خود بکوید و مر بلاهارا
فان ید رالات ات ملد ترا کوش امد کفت لا
و طلب ملرا" تا برد خلق از خلق نومید کردد و طبعش الفت خود ازیشان
بکلد هر چند ازیثان کستدتر بود بعق بیوسته تر" بود پس چم روی هید
خلق عالم بدان بود و آن سلامتست" مر اهنل ملامترا پشت بدان بود " تا
همیثان" خلاف هبوم بود و همتشان خلاف هیم اندر اوصاف خود وجدائی
باشند" چناند احمد بن فانلك روایت کرد" از حسین" منصور کی اورا
ره کر افو ال ای ات و ند الله
ید اتعازمتی سفت اف اش اف ام دیا است مات ,اما
طرش بکویم رجا" البرجة و حوف التدربة نرس قدریان و رجای »رجیان
صفت ملامتی بود و" اندر نحت این" رمزیست بدانك #بچ چیز این طبع از
درکاه خداوند تعالی نفورتر ازان نکردد کی بعاه خلق و آدمیرا آن" مقدار
پینده" باشد که کی " کوید نیکو مردیست واورا بستاید" وی جان و دل بدو
دق ای از یف ای مانه سس ان ماه سار یف
خطر دور باشد و اندرین کوششن مر طالبرا دو خطر باشد" یکی خوف حعات
خلتق و دیلر بح فعلی که حلق بدان" فعل وی برو" بزوکار کردند و زبان
ملامت بدو دراز کنند ۵« روی آنك با جاه ایشان بارامد و نه بولگ" آنك
1 ترلد ۰ فصلد ۲ .5 از 6۰ ( می آرند که ,۵۱ 1 .2 «صاری ل ذصار ! 1
13 باشد ارت الم 1۱۰ لموسد: بل .۱۵ مال را حال 1:1 .+ راحتهای حود
.18 وجدان اللدات 7 دن ۰ .16 آرد .15 باشر 1۱۱ 4۰ بر ۸01 | هم سان در بثا همتشان ۸
معی .94 0۰ الر] .93 مخلق است .22 .0۰۷ .9۱ ؟ .100 وی 6۰ .19 هم 0۰
انشانرا ۰ ال .30 بران ۰ پش آید ط وب ستود .27 پر ۱۱۲ ۵ه بدان .25
تركك بر مرك .: ملامت خود
نت
یثانرا ببلامت خود بزکار کند پس ملامتیرا باید کی تخست خحصومت دئیائی
ی از خلق منقطع کند" بدایچ ویر" کویند و" مر نحات دلرا فعلی کند
و کر ری فد بات تا تن 3
خوفش" اندر معاملت" چون خوف قدربان داشد" و رجاش" اندر معاملت
ملامتکنندگان ی مرجان باشد" و اندر حقیقت درستی هیچیز
خوشتر از ملامت نیست مازانك" مللمت ۳ ند ال کی آير ماستت.و
دوست را جز در سر کوی دوست کذر تباشد و اغیاررا بر بر دل دوست کت
نباشد ان الملامغ روضة العاشقین و نزهة ات و
الیربدین و محصوصند این طافه از ثقلین باختبار کردن مللمت ثن از برای
سلامت دل و هچ کس را از خلایق از مقربان" و کرویان و روحالبان تا
اش رخ ودهایت رو از ام تین بر ان عادو تهاویی اعان خی کر
بوده اند این مرتند ده " بعز کروه هی را آزین امت 3 سالکان طربق انقطاع
دلند" اما ردیل من طلب ملامت عبن ربا نود و ربا عین تفای" ازایچ مرائی"
داش و ی شا ول کر متصلاین کلف راهی رود که خلق
ورا" رد کنر" و هر دو کروه اندر خلق مانده اند و از ایشان برون کذر
ندارند؟" تا ,یکی بدین معاملت توروان. آمده است و ب؟ و بدان معاملت و
درویش را 7 حدیث حق" بر دل نگذرد و چون از خلق دل کسته بود
آزین هر دو مععی تارغ بود " و همچیز پایند وی نیاید" وقتی مرا با یکی |
ملامتبان ما ورا* اللهر صصت اناد" جون منسط شدم اندر صعبت و /
حقش ال .8 اور ,7۰ ۵۲ .6 داشد ۰ .5 اندر .4 0۱۰ بالر .3 او را .2 و .206 .۱
۰ ال .15 سرود بل .14 ازاعيه دود .12 رجاش .11 نود ۰ معاملات 1 .و
نمود هب ! نمود (ا .10 ار )و طالبان حق »: دست ۱ روحانبان را 5۲۱ حق
کنتر اور برأهی .93 شلف ۰ 22 نود ۰ 1 .2 دل باشند (باشد ۲) .9۵
33۰ ناشد .33 و حود .30 پدیر « کردند ار کذ کذرند » « کنند آو 7
و .10 .34 و .06 ظ
۲ 1. ۰
۱۱
۰ .زر ۸
۵ .18 .2 ظ[
۰ و1 1
8۰ .1 از
۰ و (1
۰ .8 زر
۰ .۲ با
را
اخی مرادت اندرین افعال شوریده چه چیزست" کفت سپری خلق
اندر خود کفتم اين خلق بسارند و تو عمر و روزکار و مکانت ن لیایی نا
خلایق را اندر" خود سبری کنی همی حود را ی
متفوال از رهی و کروهی بوند" کی تخل مثغول بوند" پندارند که خلق
نس بدیشان مشغولند ی ترا می لمیند نو حود را ی 9 آفت
روزکار و از دیدة تست" ترا با غیر چه کار کیرا که شفا از لحتما"
باید طلید او" از تناول طلبد" از مردمان نباشد و باز کروهی مر" ریاضت "
نفسرا ملامتو" کنند تا بخواری خلق نفسشان ادب کرد و داد خود از
وی ییایند کی خوئتر وقتی مر ایشانرا آن ود کی قس خودرا انندر" بلا و
خواری یایند" و" از خواجه" ابرهیم ادهنم رح روایت" آرند که یکی
9 تست 5و هرکر خود را دمراد خود رده آدیدی کفتا" للی دو با
دیدهام" تکنار در ام
جامة" خلق داشتم و موی دراز کشته" و بر حالو" بودم" ۳
کثبی" بر من فسوس و خندهسای می 0 و ای کف نا آن آن فوم"
مرو بود که هر زمان بیامدی و موی" موی تا را ِ ی
3 ۱ 9 0
نشته بودم و کس اندران جا را داش ۳
اند با و
39 و " : 1 2 7 ۱ ۲ ِا
حود شاد همی دودمی تا روزی ۱ ۳ نان سید .و ۳ دای لود
+ 2 49 : : ۲ 7 93
ک روری ان ره بر حاست و لور من دول ارداحتی ۲ دبار را
۰ 4 یا تب َ
نارای عصم بره" " فراز رسیدم و سرمهاء زمستان مب غلبه کرده لود ۳ مرفعط دور
تاشندر .7 مشخول در[ .نا 3 حال .۸00 .1 حلق را کفتا 1 : اد 1 .۱
1 :: و داشد 8 جون 06 1۵ اه با 00 10 تودند آ ۶ ا حلق ([و .206 بان)
.۰ رآ ] مارفت 0 ,19 بفس ۰ 1:1 .18 برأی 1 او ۰ ]۱ .16 اورا .15 احتمام
دیده کفت .9 او را حگایت و مج یه اب و آن ۰ 1 .90 احتیار
:3 محلم و3۵ 0 و ح و م۵ 30 ۵ ود حاأ 9 ,0۲ ,۵7 ۰ از .9
ف رن ی ۶
۰ .01 [ .39 سی [, سو ول "1 39 سر .106 7 ما .36 هی .3 حمله ۰ 6 .34 دود ۵ ام بلط
برهی ظ .45 آن ۰ را اران1 یا رأن ۳01۰ 4 کرده 1 کرد 1 49 ,0۲ ٩۵. .0۲ .4۱ شنت .206
وا
زر کر دور ۲ ۳ رسیم" مر اند اعا نگذاشتند و دک میعر و
سدیکر *حچنان عاجز آمدم" و سرما بر نن من فوت کفت با تون کرسانه
اندر آمدم و دامن خود بدان ۷ اندر تنم دود آن / من بر
آمد " جامه و رويم سیاه شد آنشب" بیراد خود رسیده بودم" و مرا کی علی بن
عثبان العلابی ام وفقنی الله وقتی" وافعةٌ افتاد و" سار حاهدت کردم امید
آنرا که واقعه حل شودهنشد" وقتی پش ازان مرا ازان جنس وافعنٌ افناده
بود یکور" شیخ با" بزید رحمة الله علیه مصاور نشته" بودم تا حسل شد*"
ابن بار یز فصد آنعا کردم و سه ماه بر سر تربت وی" محاور" بودم" ب
روز سه عسل مىگرد ۱ امد کشت ان اه افص
نشد بر خاستم و فصد" حراسا ن کردم اندر نی بدیهی 1
انفاهی شرد و اع ۱ صصووه وشن مهو ی ۳ و
آلت اهل رسم با من هیچ" نبود بعز بع عصا و رکورٌ شم آن" - کت اعت/ صو تن
حقیر نمودم و کس مرا ندانست ایشان بعکم ۳ میگفتند با یکدیکر کی اين از
ماو ات کی ار ایام میم از فد ازاست نماد
ا ون او شش هرا ی پا ندید و اودتواهی تشرد بو
مرا بر زمینی خشلل آینشاندند و نانی" سبز کشنه پیش من نهادند و بسن
بوی اباهائی کی ابشان می خوردند می رسد" و با من بطنز" سنان می کفتند
1 ز بام الا" چون از طعام تارغ شدند خریزه *:عور دند و پوست" و ی
بر یکی ودنگری (.:* ظ و بدیکری) و سه دیگر .ه و .206 .3 امتعر ذ .۶ شده نود .1
۱ تاباتون ظ تا تون ۲ تا نتواندر, » دل : شدم ۰ .0 (سددیکری 1)
بروضد از 18۰ و .106 14۰ ,01 13 ,13 اران ۰ 7 .19 سر .۸06 ۰ و ۰ .10 برتن بل 1 در
.22.07 تا حل (شود .206 1)نشد و .91 ده ,706 20 او 1۵ شود .1۶ ده 17 آتو .16
.91 فراز ۰ .96 سبی یش ار سمی شش ۲ سم بکیش 1 ۰ سفر .106 .2۸ .05
تشاندنر 1۱ ,۶ .07 .91 دودند 1 .50 که انشا ن کفتند که ۰ 99 آين ۲ 98 حیز.206
0 بان .9 از من بر شدند 1 نام .93 و
آن ۰ .39 0۰ .38 نطره ب نطر ن .31 میکشیدم ( میکشيدیم ۲)
1 1 ۰
1 1. ۰
08۰ .2 ظ
۸ 2. ۰
۲ 5. ۰
1 ۲. ۰
مت با ۷ ات
می انداخت" بر وجه طبت حال خود و استغفاف ایشا ن دل فرو می حوردم
و" ميکفتم بار خدایا اکر نه آستی که جامةٌ دوستان تو دارند و الا من
ازیثان این تکشی" هر چد که آن طعن ابشان بر من زنادت مشد "دل من
اندران خوشتر همیکشت نا بکشیدن ۲ ان بار " وافعة من" حل شد و اندر وقت
بدانستم 1 مشایخ رحمهم الله جهال را از برای چه اندر مبان خود راه داده
اند و بار ايثان از برلی چه میکشند اینست احکام ملامت بتیامی "با تعقیق
آن 1 پیدا کردم 3 ال الوقیق
طرفی یاد کنیم از احوال اي ابشان" از صعابه ک 0
اندر معاملت*" خدوه "ایثانند و" انفاس و قواد. ایثان اد" اندر احوال ازپس
انیا از سابقان اولین از مهاجر و انصار رضوان اه علیهم نا تاکیدی بود مر
اثبات مراد ترا انشاء الله عز و جل" تعالی آمنهم شبح الاسلام و بعد از انیا
بهترین انام کی" "حخلیفةٌ پیغمبر بود "و امام و سد اهل محرید و " پیشوای"
"اریاب تفرید و از آفات" نفسانی" بعید" ابو بکر ين" عبد الله بن عشان
الدنی ری اللوغنه کی وبا زامات سشهوست و ات وتیل طاهر انیور
معاملات" و حقایق و اندر باب تصوف طرفی از روزکار وی کفته شده است و
مثاییخ ویرا مقدم ارباب "مشاهدت داشته اند مر فلت حکایت و روایتشرا
و عیانص اللو غیهقدم یاب صاهدت سرصلانی, و معاناش ۱
.6 دلم 13 5 تکشیدمی وه من و من بدل توجهظ ۶ می انداحتد .ز
2 و ۰ ,11 ,۵1۲ .10 ۵۱۲ پآ .9 هعقیی دمن بء بر من 11 آن ۰ 1 .07 دز
ذکر آمبر .06 .1 .0 :: ایشان اندر ۰ معاملات و 14 دوده اند ور ۵۲
از م8 ط8ز ۱ 220۱۵9 لا هانر6مده[] المومنین دو نکر صددق
۷[ ۳ موم ۱18061018۶ اه ۵0۱6۵۲۱0۵ ۵۱ ۲ از
حبر ۸ .19 ۵۲.۰ ام .18 ,291010808 06۵ ۳۱۸6۲۰ 0 و ممهم 8 111101۲۱ "1
انسانی 0 ار 24 لا از شاهنشاه انا و اه 9 له و و۵ 2 بلاق با الانام
نهر 1۰ ,30 01۰ بلم .89 و .۸06 .28 .0۲ .27 امیر المومنین ۰ .90
ست ۱۷/6 ند
اندر اخبار صعاح مسطورست و اندر میان ال علم مشهور کی جون وی
بشب نباز کردی فرآن نرم خواندی و چون عمر نماز کردی بلند خواندی رسول
عم زژ ابو بکر سید" که چرا نیم خوانی کفت اسیح من أناح ازج میدان
که از من عایب نیست و ننزديل سیح وی نوم" و بلند خواندن یکسانست" و
وم کفت اوفظ الوسان" و اطرد الثیطان این نشان از معاهدت
داد و آن ۳ ز مشاهدت و مقام گعاهدت اندر جنب مقام مثاهدت حون
قطرةً بود اندر بعری و ازان بود کی پیغسبر کفت عم و هل انت لا حستة
من حسنات ابی بکرپس چون وی" حسنهٌ بود از حسنات ابی " بکر کی
عز اسلام بدو بود نظر کن تا عالمیان چکونه باشند از وی می آید" که کفت
دارنا فانية و احوالتا عاربة و انفاسنا معدودة و کسلنا موجود سرای ما کذرندهست
اصوالها اسفرر عا تین ها ها نعیار و ی ما طاهر تن
عمارت سرای فانی از جهل باشد و اعتماد بر حال عاریتی از لله و دل" ابر
انغاس" معدود نهادن از غفلت و کاهلی را دین خواندن از غین کی آنچ"
عاریت بود باز خواهند و آچ کذرنده بود نباند" و الچ اندر" عدد آیر"
برسد و کاهلیرا خود دارو بست نشانی" داد مارا ری 1 عنه کی دنیا و
دنیائی را" چندین" خطر نیست کی "خاطررا بدان" مشغول باید کردانید کی
هر کاه کی بفان ی" مشغول شوی از بافی معصوت کردی چون نفس و دنیا ماب
طالب آمد از حق دوستان وی" از اعراض کزدند و چون دانستند ی
عاریت است" عاریت آزان "دکر کس" برد" تص از مللك کسان کونه کردند
و هم از وی می آید" که کفت اندر مناجانش رضی الله عنه له اسط لی
هر دو دکست ۰ خواندن .۸0 .: اناجبه .4 پرسد .3 1
اندر وی .14 ۰ قد آرند د؛ ابو .۱1 عمر .10 ۰ ٩. نشان .100 و | ی النانم 0 .7
آخر ۰ .90 در .19 ی .18 از ۰ 1 .17 انفاس 1 .16 دل ر 18۰
لود .20 خاطر بدیشان .۰۶ جندان .« دینرال ۰« دین نا ۶ نشان 91
ارند ,2 دست 706۰ 131 .31 کسان ۰ و 06۰ بل ,99 او ۶ لبق تعالی
۳۰
[۲ 4. ۰
1 ٩. ۰
۸ 1. ۰
8۰ 3 بل
۲ 1. ۰
1 1. ۰
1 5. ۰.
تِ ۰ پم سح
الا و زهدنی" فها تفت کفت دنیا بر من" فراخ کردان" آنکاه" مرا
از آفت آن نگاه دار و اندر آعت این" رمزست لحی خست دیا بده تا شکر
1 ۰ 51 ی 1 ۳ ا هب 0
آن بکنم ایگاه توفبق آن ده با ۳ رای نوات ازان سدارم و روی آزان
بکردانم تا هم درجة شکر و انفاق بافته ناش و هم مقام صبر وتا اندر فقر مصطر
هت کی نباسم ۳ فقر مرا باختیار باشد و اين ردست بران پیر مصاملت کی کفت آنك
فقرش باضطرار نود تمامتر ازان نود" کی باختار" کی اکر باضطرار نود او صنعت
فقر نود و" اک باختنا ۱ و و وا میت مهن
منقطح لود ده اران رود" کی شکلف حود را درجی سازد کوتم" صنعت 2٩ ر ظاهرتر
آناه نود و انفرعال عا ارادت ان ادلی یو سود شدای
۰ ۰ "1 ۷ : ۲( ۰ ۱ ۵ 1 1 ۳ رس 2
فص که و وا شوت : انم و دریت وان اند ور ان دشاسش: نر
8 اه ی جر 1 ۱ ۰ ۰ 9 . ۱
آنكل در" حال فقر خواست غنا بر دلش مستولی شود و چندان فصل کند
۰ 20 ۳ " ۱ پوهی ۱ ان
۳1 اور از برای درم کانه بدرکاه ظلمه و سلاطین باند سرد صعت فهر آن
نهنر" ۳ از عنا بفقر افتد نه آنك اندر فقر طلب رناست کند و صدیق اکبر
رضی الله عنه مقدم هیه خلایقست از پس انییا و روا نباشد کی کس" قدم
ی ۳ زا 04 ی ی ی ون ۰ 2 ۰
8 .1 ۱1۵ پش وی هد مقدم کردانید فقر باختبار را بر فقر باضطرار و جمله مشامح
۲ 1. ۰
۰۳ 96 28 3 كثٍِ 9 30 ۳
معصوت.. بدرلن اند ا آن تكك پر کی باد کردیم مت و مقالتش را و رد
در وی تیا وردیم" آنگاه موکد ری ار 3 ۳ او دلیل واصع کرد
و رهری از وی روادت کرد ک ی ورن ویر بعلافت سعت کردند دی ری ال
عنه پر منبر شد و خطبه کرد و اندر میان خطبه کفت و الله ما کنت حریصا
۰ ۵ معنی ۰ نا نع کفت 6مد ۵ ند ومد ۲ ۶ ماع عنها .کم چ .
6 زکويم 1 .14 .01 ,13 ,01 1 2 وی ۰ .1 ۱ .10 نود ۰ 9 .01 .8 هم آلر .7
انب ظ ۰« حال .06و ون اندر ود ستاند .:: .0 ۸ عمل 1ظ 6 فقر .15 ک
171 و ظ .206 .یو اندر ۰ ,93 9 نود .91 حانه و 1 حخانه و
مقالانش را ا. و206 2۶ مذهت 204 زبرین ۲۲ .9 ِِ .20 کرداند کر وی
مسکند "1 .34 بقول ۰ .39 # ۳ د .32 وردیم و ۰ .01 پلم1 .80
می آرد با
علی الامارة بوبا و لا للة قط و لا کنت فیها راغبا و لا سالتها لد قط فی سر
ای وتا ی شاه ماع بفدای کی ی سره
بیس و نبودم و هرکر روزی و شی ارادت آن بر دم کذر نکرد و مرا بدان
رغبت نبود و از خدای تعالی در مخواستم رن علائیه "و مرا" اندران راحت
نیست" و چون ندهرا خدای 9 جل بکبال صدق برساند و جمل تمکین
مکرم کوداند" منتظر وار د هفق باشد تا بر چد" صفت آدد وی بران می کذرد" اکر فرمان
آید فقیر باشد و اکر فرمان باشد امپرباشد اندرین تصرف و اختیار نکند چانلك
صدیق رضی الله عنه اندر ابتدا کرد" و اندران نیز بعز تسلیم نبرزد" چنانك
وی اندر اتها پس اقتداء اين طایفه بتحرید و تمکین و حرص بر 7 و تسنی
یلك رباست بدوست از بعد آنلل امام دین هید مسلمانی" وت عام و و امام اهل
این طریقت ویست خاص رضی االه عنه و" منهم سرهنكك اهل ایبان و صعلولد
اهل اجان امام اهل تهقیق" اندر بر عبت غریق" ابو حفص عمر بن
اعطات ری الله عنه ک لی ویر کرامات مشهورست و فراسات مذکور و خصوص
۱ اطایفت" اند ری ار اندرین
ی کا فال عم تن پنطق علی لسان" عبر ح حق بر زبان عمر سغن وید و
3" عم ند کار ی اللمم معدئون فان يكك" فی امتو" فعبر اندر "امتان
2 دئان تودنتد و ار تن امت اس یش نید توت درین*"
ی ۰ ی ۸ 3 م - ۰ 94 3
وی می آبد" کی کفت العزلفراحة من خلطاء السوء عزلت راحت بود از
هینشینان بد و عزلت بر دو کونه بود" یکی اعراض از خلت و دیکر انقطاع ازیثا
۰ 00۰ ,8 صفت منکردد .۰ وجه بل .» کند و .5 فقر با .4 اندر ۵0 ظ و ۵9 .1
الط .14 امبر المومتین ۰ بل 13۰ و .7100 ۰ .01۲ پل .11 مسلمانان "1 10۰ اورزد 1 نورزدد ظ
,20 مهم ۰ 3 .19 ممهم ۰ 1 ,13 اللسان بر .17 دفابق ی ۰ 1 .15 دود .106
دردن بر .93 اندرین .93 آن 10۰ :نماسد ۳ ساشد ۱ .21 زمان پشن 1 زمان پش
باشد « . ارند نوان 1 وان .2 بش آزدن 1 دردن 81
0
و ۲
13 8. ۰
۸ 8. ۰
1 ۸. ۰
۲ 5. ۰
11 3.
1 3 0
۸ 1. 84
۲ 1. 0
۱۵
۳۰
ی ۳۳
و اعراض از خلق" کزیدن جلی غالی بود و نبرا کودن از صصبت اجناس
بظاهر و آرامیدن تخود" برویت عیوب اعبال خود و خلاص جستن خودرا از
محالطت مردمان و ايمن کردانیدن خلقرا از بدی" خود اما انقطاع از خلق
بدل بود و صفت دلرا بظاهر" هیچ تعلق نباشد چون کبی بدل" منقطع بود
از خلق و عصت الشان وبرا هچ خبر نباشد از مخلوقات کی اندیثةٌ آن بر
داش مستولی کردد آنکاه ابن کس اکرچه در مبان خلق بود" از خلتق وحید
بود و هیتشس ازیشان فرید بود" و اين مقامی پس عالی و بعید بود و راست
انش تین توف وین الله اه و از استعرلی نها داد رو وی تظاهر
اندر میان ولبت امارت" و خسلافت نود و اين دلیل واصع است کی اهدل
باطن اکرچه .بظاهر با خلق آمبخته باشند" دلثان بعق آویخه باشد و اندر"
جلاً حال" بدو راجع پاشند" و آن مقدار بت کی با خلتی کنند از حق
لا شند و از حق تعالی بدان صبت با" خلق نکردند" کی هرکز دنیا مر
فوات ه زا یا تیهوی رال ان مها ی نان خر کتسضن
له عنه دار است علی البلوی بلا بلوی مصال یعنی" سرائی که اساس آن بر
بلا و بلیت" بود محال باشد کی هرکز از بلا خالی بود و عمر رضی الله عنه
از خواص اهل و" اصصاب رسول عم بود و آندر حضرت حق تعالی بهید
افعال" مقبول بود نا حدی کی جرئیل عم اندر ابتداء عهد اسلام عبر بیامد
و رسولر! کفت با حید قد استیشر اهل ااسیا* الیوم باسلام عبر پس اقتداء
این طایفه بلس مرفعه و صلایت"* دین بدوست از بعد آنكل وی عیله" انواع
مر" "خلق عالمرا" امامست رضی الله عنه و منهم و نیز کوهر" کچ حیا و اعبد
» باشد : آندر : بیدل ۲ .: با ظاهر .ه بر .: با خود .۶ و آن .206 ظ .1
.14 احوال 8 در .19 ناسر 1 .11 حلق بامارت .10 مقام 1 .07 ظ .: باشد
دتساهمر وه از وا تج ود وه 1 ۱7 شکرند 1 نگرند آظ .18 .0۲ .15 اد
همه .206 الط .96 اندر هیده 9۹ اندر ۰ 29 همه آفعالش 22 .0۲ .2۱ نلوی .20
۰ .97 حلق را .96
ست وان
امل صفا و درکاه رضا" و ول 3 متیکن بر طریق" مصطه اما
ی ابو غیرو" عثمان نن عفان رضی الله عنم ک وبا فضایل" خوبداست
و مناقب ظاهر اندر ی #ِ الا بن رباج و ابو فتادة ری
1 عنهیا روایت آرند گ رور عصرت الدار ما بتزدیل عتمان ۳ ری 1
عنه چون غوغا بر درکاه وی "جع شدند" غلامان وی سلاح بر داشتند
عثمان " کفت هر که سلاگ بر نکیرد از مال من آزادست و ما از ترس خود
بیرون آمديم حسن بن ۳۳ مارا در راه پیش "آسد با وی باز کشتیم و
نزدیی"" عمان اندر آمدیم وا ری ال عنه د کار 0
و چون حسن اندر آمد" سلام کفت و ویرا بران لت نعزیت کرد و کفت
با امیر الّینین من بی فرمان نو با" مسلمانان شمشیر نتوانم کشید و تو امام
تومی مرا فرمان ده نا بللی این قوم مت عشان کفت ویرا با این
ای ارجج و" اجلس فی بت ی با بو الله دامره فلا حاجهة لا ی اهرای"
الدماء ای برادرزاده" باز کرد و اندر خانةٌ خود بنشین تا فرمان خداوند
و تقدیر وی" چه باشد کی مارا بجغون ریختن مسلمانان حاجت ثیست و این
علامت تسلیم است اندر حال ورود بلا اندر درجةٌ خلت چنانك نمرود آتشس
بر افروخت و ابرهیم را عم اندر پل معنیق نهاد جبرئیل عم آمده و کفت
هل لك من حاجة کفت اما اليك فلا و هیچ حاجت ندارم" کفت پس
از خدای خواه کفت خسی مین بعال" مرا آن س کی او متداند
کی بین چه میرسد و او ین داناتر از من آیین او داند" کی" صلاح من
در" چه چیزست پس عثمان" با" خلیل" و" غوغا ای آتش و حسن
.6 عمر 1 .8 معلی طریق .3 رن 1 .3 ند رکاه پآ .9 حصرت ۰ 3۳ .1
ظط .یر حصرت ۰ ۳ ,11 .01۲ 1 .10 شد .و عوعای 1 .9 فواند .: دود .10۵
و .7100 .15 مشود دن علو ۰ .13 کم که ۳ بدائیم که 1 با بدانیم کو
۰ 23 .0۲ 1[ من ۰ .91 احراق ثا ۰ .۵۱1 أم .18 حقی ۰ در ۰ .0 [
در .204 ۲ .:: است مىداند ۰ سوال .202 9 و 206 ۵ ند عن ۸ب جرشل
لود اندر متعنیق ,6 32 ۵0۰ زر .31 ایعای ۱ ایعا ۳ ۸06۰ .30 اند .9« دل من جدو
اجتیاع ۰ .33
۵
2 .5 ظ1
.408 .5 1
۰ .1 1[
,۱ .2069 .۶ ۸
۱۵
۳۰
[1 2.
.0 .1 ظ ۵
۸ ۸. 87
2 نسح 1 ۰ : 4 و
هلاك و نحاترا" تعلق دقا نود و هلاك را نفنا و آندرین معتی پیش ت
#سقتم تن اقترا بن طایفه ب ال و حات" و تلم سس
۳9 و شریعت و # وی آندر دوستی ظاهرست و 1 التوفیق و منهم"
0 82 : ِ ات 10
۳ راد مصطفی و غریق خر بلا و حریق نار ولا و مقندای اولیا
و اصفیا "ابو اگحسن علی ین ابی طالب کم الله وجهد" و اورا اندرین
3 بح 18
ظردقت شانی" عظیم و درجتی رفح ی ۳ اندر دوت عبارت از اصول
حقایق حظ ۳ داشت ا حدی ؟ و جشد رحمد الله ۳ سب | ۳
الاصول و البلاء عل ی ألمرتض ات فا در اصول و ر بلا کشند. ن علی
- ۱ ۱ ۱ ۱ 18 -_
مرتضاست رضی الله عنه نع " اندر علم معاملت ابن طریقت علی
۳ ۲ 9 2 :
ست رضی الله عنه ازانك" علم این طربقترا اهل اين اصول کویند و
معاملاتش" یله" بلا 9 می آرند کی یکی ننزدیك وی آمد کی
مرا و ی اس تن سععی ار فطل ت
و ولدك فان یکن اهلك و ولدلك من اولماء الله" فان ن الله ا بضیع اولیا"
و * کانا ۱ اعداء اللر فما هل و شغلل لاعر |ء 2۱ نگر ر شغل رن و
ای .94 دی اش ۲ ات ۲
فرزنذ را" مهم توبن" ۰ حود نکردائی ک ۶ ر ایشان | ز دوستان حداند چل
جلاله وی " دوستان خودرا ضایع نکرداند" و ار دشمنان خدایند" عز و جل
. اه ۳ 2
اندوه دشینان" خدای چو مت داری و تعلق این مدثله بانقطاع دل بود از
7 لرلیت 1 لرست 8۸ ۰ بعققت .: جان .4 کفته ایم .3 عات 8 9 اندر 1
درجه ۶ ان ۱۶ و مهم ذکر نا ۰ جومله .206 .10 .0۲ باب .9 برادر 8۰ و نز .706
.18 امتام ما .2060 .17 در حق وی 100۰ زکوید 1,۱ .186 وفت عبارات ۰ دود .14
93 ور افت زا حود ۰ : حجمله ۲ .:: معاملات طر دقت .90 اراچد معاملات
سعانو بعنی .24 ۲۲ و فان 7« اولتاء 1 .96 تعالی .۸06 .95 اععل 1 .9۹ کن
وی 3۶ له 1 یو حخدا 1 .2 نکند وه حدای هترین ۲ 9 فرزند .90
۰ 7 جوا
7 1 رن ۰ 2 ۱ 2
دون حق جل جاله ی وی حود تشدیان خودرا چنانل خواهد مىدارد
۳ ۳ 3 ۷ یسم
هرکاه کی لین نو صادق دود چنانل موی عم جر شعیب را" عم در حالو
هرچه صعبنر دگذاشت و خداوند تسلیم کرد و ابراهیم هاجر و اسیعیل را بر
۱ ۲ 6 / ۱
داش علیهم السلام و دوادی غیر دی زرع درد و لعداوند جل جلاله
تسلیم کرد و مر ایشانرا آکر شغل خود نساختند و همه دل در" حق تعالی
ستند دا مراد دو جهان" پر آمد اسدر حال د. بیمرادی لیم موز عداوند
غریوسجل وماتوتت این من قدانلن بغل کف رم له ی ام سابل ۱
هر دل که درا ب ی دنیا وبا دروش ور و
هت" 1 ن شادی تادقی و حشفت ۳ نفقر و صفوت بر ان
9 پس اهل این طریقت اتدا ندو کنند گ " حقایق عبارات و دفایق
اشارات و ریز" از معلوم دنا" و نظاره اندر تقدیر خی ۲ اطایف کلام وی دش
ازانست کی بعدد اندر آید و مذهب من اندرین کتاب اختصارست و بالله التوفیق
۳ فی ذحگر انستهم ای اقا ای ور اقحل شت ماش عم
آنان کی بطهارت اصل " حصوصن رگ هیر یکی را اندرین معائو قدمی وا
و جیله فد اين طایفه بوده اند" خاص و عام ابثان و من از روزکار کروهی
ازیشا. ن طرفی بیان کنم انشاه له عز و جبل ,بنهم جکربند » تن
دل مرنضی و قرة العبن زهرا ابو صد السن بن علی کم الله وجهه" ویر
اندرین طریقت نظری" تبام بود و" اندر" دقایق عبارات" حظی" وافر تا"
لو بال اندر 81 7 ۳ 6 حالی.: سعیت ظ .4 صاف با .8 و ,06 1 2 0۲.۰ .1
مررسایل را .10 حکم وا حلم 1 .06 .۶ اسانرا, ایشان 51 .۸06 :دو جهانی.ه
1 این ار .6: ای ۱ 1 :1 هستی .۰ نگند دروشی 1 1۶ .0۲ بر
و آخرت ۰ .21 بعر رد 1 0۰ و آند .19 و 7 18۰ وی ۲ .17 اين معتی
تسام سود ۵ .26 صوص ۳ .28 ازلی ۰ ,01 آأم .93 حقسایق ظ 92
این معنی ۰ .39 اندر ین ن ۰ .01 آ .30 نظر .99 و .107 29 نودند ۳ است
حدي ۰ .34 حظ 1اظ 13۰
۰ مق ][
٩, ۰ ظ
۰ .5 از[
۸ 1. ۰.
] 1. ۰.
رب
که کفت. اندر حال وصیت" علک بعفظ السراثر فان الله تعالی مطلع علی
الضمایر بر شیا بادا" بعفظ اسرار کی خداوند تعالی دانندةٌ ضمایراست و حقبقت
ین" آن بود کی بنده مخاطبست" بصفظ سر با حق" همچنانان بعفظ ید
"از ضالفت جبار" پس حفظ اسرار از" التفات باغبار بود و حفظ اظهار
ضالفت جبار و "می آید" کی جون قدریان غلبه کرفتند و مذهب اهل" سس
اندر جهان پراکنده شد حن البصری" رضی الله عنه بصن بن علی رضی الله
عنهیا نامةٌ نبشت" " و کفت سم 11 الرحمن الرحیم السلم عليك با بن رسول
کین اما بعد فانک معاشر نی هاش کالفله
لمارية نی الم" و مصایح الدجی و اعلام الهدی و الثشة القادة لین من
تبعهم محا کفينة توح لشعوزة ی بعول الیها المومنون و عو فها التسکون
قیا قولث با دن رسول الله صلی الله علیه عند حبرننا ی القدر" و اختلافنا
فی اللستطاعة لتعلینا"" بیا تاکد علید رايكگ فانکم ذرية بعضها من بعض بعلم الله
علیتم و هو الشاهد علیک و انتم شهداء الله علی الثاس و السلام ترجه" معنی
این آن 9 13 ی سلام خدای بر تو ناد ای آفرزندزادة رسول" روشنائی چشم
او" رحمت خدای بر شیا باد و برکات او" شا جلکی نی هاش چون
کشنیهائی روانند اندر درباها" و ستارکان تانندهاید" و علامت" هدایت
و امامان دین هر که متایع شیا بود نحات باند چون متابعان کشتی نوح ک
بدان مات بافتند مومنان و تو چه مر" کی با ال رخا
اندر تحیر" ما اندر قدر و اختلاف ما" اندر استطاعت تا ما بدانیم کی روش
ب 99
نو چیست آندران و یا درحت پیغامبرید علیه السلام و هرکز منقطح مخواهید کشت
سس
۰ .8۵ آسرار .7 ۰ بل .6 معنی .۲08 .5 ناد .4 ۰ 9 وصتش ۶ که ۰ 3 .1
سر ۲ هر لمی دا 14۰ نوست .13 دصری 12 ,01 همی آرند .0؛ ۰
پسر دجمسی :۰ ۰ .0۲ .18 علمتنا .1۲ القدرة 1 .16 انعه 8 .18 هر ای بن, نی
تانشد ه .99 دریای ژرف ۶ و د برکات او دما ناد که .نه. و .06 .20 ( صا 1 )
اندران 6 ,29 آن 4 .28 حبرت ۲,۲ حبریت ظ .97 اي ۰ .۵۷ .26 علامات .94
علیتان بتعلیم خدایست عز و جل و او نگاه دارنده و حافظ شماسث و شا
زان خلق چون نامه بدو رسید" جواب نبشت" المواب" بسم الله الرحین
الرحم اما بعد فقد انتهی الی کتابك عند حبرتلل و حبرة من زعمت من امتنا
و الذی علیه رایی ان من لم بقین بالقدر خیره و ش" اج من حمل
الیعاصی علی الله فقد ثعر ۱ ن الله لا بطاع ناکرا و لا تعصی" تعلة و لا بهیل
العناد من الیلکه لکنه آلمالك لیا ملکهم و القادر علی ما له درم فان
اتتمروا بالطاعة لم یکن لهم و و لا ا۵م زانط فان " انوا البعصية و
شاء آن بسن" علیهم فبعول بنهم و ینها فعل و آن لم بفصل فلیس هو
حیلهم علیها اجبارا و لا اللبهم "آباها اکراها" باحتعاجه علیهم ان عنم ۱
مها و جعل هم السبیل ای اخذ ما دعاهم اه و نرلا سا نهیم
عنه و لله الجیز البالغة و السلم ترجیه" معنی اين آن بود کی انم" نبشته"
بودی از حبرت خود و آنك میکوئی از امت ما اندر قدر و چ رای ما" با"
متقیست آنست کی هر که بقدر خير و شر از خدای ایمان نیارد کافرست و
هر که اندر معاصی بدو حواله کند فاجر بعنی انکار تقدیر مذهب قدر نود و
حوالت معاصی بخدای مذهب چبر پس بنده تختارست اندر کنب خود ببقدار
استطاعتش" از حدای عز و جل و دین" میان جبر و قدرست و مراد من ازین
امد بیش ازین يك کلمه نبود اما جیله بیاوردم کی سضت فصیح و نیکو بود و
این جله بدان آوردم" کی وی رضی الله عنه اندر عسلم حقایق و اصول
بدرجی بودست کی اشارت حسن بصری با مبالفتش اندر علم " پدو بودست"
و اندر حکابات یام کی اعرابی از بادیه در" آمد و او" بر در سرای خود
ار .8 بعضی ۲ ,۱ بطالع با 7 من الله تعالی .5 ۰ ٩ نوشت * وی .۶۰06 و ,106 .۱
( 11610016150 ) م..1۱ سعیا 1 ۱ را 1 .10 علیه فد رهم .« فیملله اش ااملل
۰ .01 مآ, ,17 منکیهم جه ها ۰ بآ ,13 و آن ۰:2 سنعا 1
و ردیم ۲ باو ردم ۱ .4 ما .106 ,9و ان 2 درآن ۰ من ,20 | زانکه .19 نوسته
حسن صری از حمسن اد .217 فنن .20
۲ 2. 508, ۵
۸ 1. ۰.
۳۰
1 ۸.۰ ۰
۰ ۲۰ ظ
1۰
1 5. ۰
۱۵ 11 1. ۰
۸ 1. 0.
نشته بود اندر کوفه اعرابی ویرا دشنام داد و مادر و پدرشرا" وی بر خاست
و کف اغای رای کته ان این ها بشته با ایس اند قاس
ژ
چه رسده است و وی میکفت تو چنین و مادر و پدرت چنین "و چنین"
خن رضی الله عنه" فربود غلام را تا نك ندره" دار یرون آورد و" گفت
با اش مها ار ان ایا هن ی ارو 2
دریغ نداربیی" جون اعرابی این سضن بشنید کفت اشهد الک اين رسول ال
ملق له سم کی دهم" کر پر پشیری ون اب
ریت حلم تو آندم و اين صفت مسفقان مشایخ باشد رضُو ن الله علهم کی
مدح و ذم خلایق" بنزديك ایثان یکان آشده باشد" :
ند و اه اعلم و منهم و نیز شم آل مد و از بل علایق مود سید زمن
خود ابو عبد الله السین بن علی بن ای طالب رضی الله عنهیا از مسققان
اویا بود و" قبلا" اهل بل" و قنیل دشت" کربلا و اهبل این قصه بر
درستی حال ری دک " ظاهر بود مر حق را | متایع بود" چون حق
مفقود شد شیشیر بر کثید و نا جان عزیز فدای شهادت خدای عز و جل نکرد نبارامید
3 رسولرا عم اندر دی نشانهائی" دود کی او بدان تعصوص بود چنانك عمر بن
التطاب رضی الله عنه روایت کذد" کی روزی بنزديك پیغیبر عم اندر آمدم " ویر
دیدم" " حسین را بر پشت خود نشانده بود و رشن اند ر دهان خود کت و بل سر
رنه ۲ تا حسین می رفت" ووی عم از پس" * حبین بزانوها
ی حون ار آن بدیدم کفتم نعم اعیل" تن با با" عید اللد پخییر
کفت عم نصم الراکٍ هو با عم و ویرا کلام لطیفست اندر طربقت حتی و
.۶ باتك ۸06 زج هه روج کشت مگر . سر .۲06 .9 و حسن را .1
۲ ۰ كثٍِ ۰ ۵ ه و ۳ ۳۹
من .13 نداستیمی ۱ نداشتی 71 .19 جرراین ۰ پدو داد :6 10 سیم ۶ بدر
آز 9 02 0 صمفا 37 ۵ قدوه ۱ .۰ ار نود« حخلق :1 میذ هم .14
.28 مبراند .7 که .6میر .96 آمدیم 1 .96 کرد ,ی نشانها .وه و .م2 ظ 92 حلق
ایا و ون ۲ و وه ( 3 00 29 عقنت
۱ رس ۵ و 9 .
رموز سیار و معاملت نیکو" از وی روایت آرند" کفت اشفق ااخوان عليك
دینك سغیقترین" براد 1 تو بر نو دین نوست | زاج نعات مود اندر متابعت
ج 0 ۱ ما ی بت
مشفقان بود و شفقت آن بر خود بداند و جز بر متانعت آن نرود و برادر
ن آن نود که صییِ تباید و در شفقن نندد؟ و اندر حکابات باقتم ؟ ی روزی
مردی نزديك وی آمد و 0 با فرزند رسول حدای عز و جل مودی"
1 مارا رزقی در راهست تا ببارند سی بر نامند 1 صرد" 9 از نزد
معاوده اندر هر صرٌ هزار دینار" و كت معار یه ۳ نو عدر می حواهد
11 + 13 ۲ ۲ 1 - 14 .
و میگوید این ی ۳ ی کهتران راب کن نا بر اثر این ئییا ر نیکوثر
داشته آید سین ری الله عبه اثارت " کرد ۳9 دان درویشس ده یر" [
پچ صره ندو دادو"! ۳ ,عذ رها ارت و س دبر ماندی و این
۳ خر عطائی نود کی دافتی و م ها جات الم مداشی, بر
انتظار ندادیمی ۳ را معذور دار ما از اهل دلائیم ۲ ّ هید راحت* دنبا
باز ماند ه 1 و مرادهاء واه حود ی کرده ام" ۲ ندکای نمراد دیگران می
۱ 27 ۱ ۳ ۳ ۳
تاید کرد و اوق مشهورتر ازانست"" کی بر هیچ کس 0 ونیده پاش
و ال اعلم و مهم و یز وارث" بوت و چراغ امت سید مظلوم و امام روم"
زین ٍ_ ۲ ِ الاوناد" ابو سا و وی بن ای
۳۹ و نطق" ِ_ِ از وی یه 3 سعیدنرین دنبا و آخرت کست
پسو .7 اشان .0 ابشان .8 مشفق تردن .4 کر ۰ .3 و ۲00۰ . معاملات .1
.13 مقدار اندر ۶ که ۰ ۱۱ دود .206 .10 1 دار ۰ « من [ من مود ۲ .«
.20 عدر ,۶ داد هر .۸00 .: ۳ ,6 .0۱۱ .18 آن .14 تباید کرد (و .206 1)
ازان ۰ .90 کرده ۰ .0۲ .24 مأنده .939 راحات ۶ نفرمودمی .2 من دانستعی
.24 العسین 1 .33 اوناد ,8 عاد ۰ . مرحوم .30 روابت 71 29 .0 ظ 99 است .97
و 106۰ .36 نظر بر لطف ظ .36 .00 بل
۳۰
۸ ۸. ۰
بع9 .1 زر
1" ٩. 8.
1 5.
1 2. ۰
2
حگفت من اذا رضی لم عیله رضاه علی الباطل و اذا شط لم بعرجه
سطر" من المق آنلف" بر باطل راضی نبود چون راضی شود خشش از حق
برون نبارد جون آخشیکین کردد" و این" 9 تیان ات 8
رضا دادن ساطل باطل نود و دست تداشتن حق اندر حال خشم * باطل و مومن""
مبطل نباشد" و نیز می آید" کی چون حسین" علیرا" با فرزندان وی رضوان
الله علهم اندر کربلا بکشتند جز" وی کی" نماند که بر عورات قیم بودی و
او" بیمار 9 امیر الیژمنین حسین ت 11 عسه ویر" علی اصغر خواندی"
چون ایشانرا بر اشتران برهنه بدمشق .نو 1 وردند پپش یزید بن معاوده احراه
الله" یکی ورا توق تاد هقی ِِِِ
اصیعنا من فومنا بیتزلة قوم موسی من آل فرعون بذ عون ینامنا " ویستحیون "
نساءقا " فلا ندری صباحنا من مساءنا و هذا من حقيقة بلاءنا بامدادتان چون*"
نود با علی و با اوتووه اس از جفای قوم خود چون دامداد
قوم موسی از بلاء وم فرعون بود "کی فرزند ن ایثانرا می کشتند "و عورانشان را"
پیده "می حکرفتند" تا" نه بامداد" و نه" شانکاه آمی شناسیم" و اين از
حقیقت دلاء مافی.د. ما 4 خداوند را [ جلاله شکر کوئیم بر نعتهای وی و
حرد و اون و نزن حکابانست کی هشام بن عبد الملك بن
مروان سالی بعيع آمد" خانهرا طواف می" کرد خواست تا ححر" بوسد ۳
زحست خلق راه نافت آتگاه بر" متیر شتد و خطتبه حعرد
آزصه ابا زین 0 علی دن العسن 7 بمبعر اندر آند
۷ روی مقبر و خدی منور و جاما معطر و ایتدای طواف کرد چون ننزديك
معی .۲06 .۰ شم دود .» دود .+ چون راضی .02 ظ .: سحط * و .206 ۲ .
14۰ علی ۲1 ۰ دن ۰ 2 اب در ۰ من .10 سم ۳ از .706 ۰ لود .7
او را ۰ دون امه .200 .1۵ و .206 .18 او را 19۰ سم .201 .:! رن جر بعز
زنان انشایرا 97 کر ۰ 00۰ 95 جگونه .24 فساء ء هم ,۰ یعون ظ .92 انتاءهم .91
۰ صمر .31 نامر ۰ ,0۲۲ 38 :01 ظ :31 سسناسیم 6۰ 30 ما .200 وه کردند 28
اند ر ان ن میأن ۰ _ سر .106 پآ .39 الاسود را ۰ 3 همی ۰ و .208 .36 بلاهاش
خر فراز رسید مردمان مر تعظم ورا مر خالی کزدند تا وی مر آنرا ببوسید"
مردی از اهل شام "چون آن هیثت بدید با هشام کفت با امیر المژمنین ترا
هر راه ندادند که امیری" آن جوان خوبروی که نود که" امد مردمان"
ار میدند و جای ی ۳
و مرادش" آن 1 تا اهل شام مر ورا" نثناسند و بدو تولی نکنند و بامارت
وی رغبت نمایند فرزدق شاعم آنها استاده بود" کفت من اورا" و
ی ای تن با ی ویو"
فرزدق کفت شیا کوش دارید نا بارتعال" صفت" نسبت وی کم" شعر,
هذا الذی تعری الکاء وطاءته * و المل بعرفه و الست و ارم
هذا این خیر عباد الله کلهم * هذا التقی النقی الطاهر العلم
هدا این فاطیة الزهراء ویعتم # و ۳ الرضی علی ان قدم
اذا رآنه فرش ال فائلها + الی مکارم هذا بنتهی الکرم
یی الی ذروة العز التی فصرت * عن نبلها عرب الاسلام و الحم
ردان فصا ااشای اه ونان امتفانی لین اسر
ینشق نور الدجی عن نور طلعته * کالشمس بجعاب عن اشرافها الظلم
بکاد یسکه عرفان راحته # رکن امطیم اذا ما جاء بستلم
یفضی حباء و یفضی من مهابته ۶ فا بکلم لا حین بیتم
فی کفه خیزران ربعها عبق * و اروع فی عرنینه شم
6 امبر المومنین نوی 5 .۵1 [ .4 سوسد 1 .3 ورا حوالی محر را .2
۶ مراد وی بدین 1:۰ اورا ل .10 ۳ عم , را + اندر 6 0 7 جون
من .19 .19 دیدم 1۸ .17 ایا 6 فل .206 ۱۶ و .108 ظ .14 ور .۰ کر 0
0 ۱3۵/1۵1/5 طظ .۵۲ 1ظ ,29 تگویم فانها ور ردق تقول 21 و .0 0[ .20 ال و
۵۵-۰ 6۵ ۱۱۸۵6 ۱۱۵ 6۱18 1۲8 2 ات اه ۱ اوظ هدنوم و
(6۱۷۲۵ 21 0 ۱32۵8 ماد 0001۲]] طت :40-41 م15 1۲ 78 - 77 , ۷]آ۸* ولا81811
عفه التناصر نه ۳ فقو ن الادیته موم دا مندمرمنمم ۵ رتم و16
۱۵۱۱۱0 رن تامم ار داوم مادم ما۹ ۵۵۲( (:1 ۳۰ 1278 با168۲6۵۵88)
۱۵ رل اه خاک تالا دما رد ار دا م۵ ۵۲۵۱۵۵۲ ۱۱۵ ۱ رها تا 89۱ مر
۵۵۵۱۵ ۲ ۱۱۵۵۲ طاقا 6۵0 ا(اا رطط۵ 1۵5201۱۵۲5 9۵6615 66۲ 6211111 11061
000 وس بر 00ا29 مزر 3 19-7-21 بل و12 ,11 الا۵د6۱1 ط10]۲
7 ۸. ۰
۱۵
۸ 2 ۰
1 0 0۰
۵
1 8 ۰
۰ .1 ظ
۳
۲ ۸ ۰
۰ .3 بل[
۱۵
۰ .۲ ۸ ۲
2
مثنقة من رسول الله نبعته + طابت عناصره و الم و الشیم
کلتا پدیه غياث عم تفعهیا * پتوکفان و لا بعروهیا العدم
عم البرية بالاحبان فانقشعت # عنه الغيابة والاملاق و الظلم
ی اس تیا را کیان را
هم الغیوث اذا ما ازمة ازمت # والاسد اسد الشری و الباس حتلم
من معشر حبهم دین و خصهم # کفر و فربهم معا و معتصم
ان عد اهل النقی کانوا اثبتهم * اوفیل من خبراهل الارض قیل هم
و مانند این وت وی ی چد آگفت و ویرا و ال بت پخمبر را"
عم ستود هشام با وی حشم کفت و بفرمود" تا ویرا" بعسفان؟ حبس" کردند
و آن جائست مبان مکه و مدینه این خبر" همچناند بود بعینه" بدو" نقل
کردند* بفرمود تا دوازده هزار درم بدو بردند" کفت ورا" بکوئید" با با"
فراس مارا معذور دار کی ما ممتعنانيم وشن ازبی جنزی موم نداستم ی
بتو فرستادییی فرزدق آن سیم باز فرستاد و کفت با" پسر پیغامبر خدای من از
برای سیم" اسعار سیار کفته بودم" و اندران مدایع" دروع آورده من"
این ابیات مر کفارت تعصی ازانرا" کفتم از برای خدای و دوستی آرسول
و" فرزندان ویر" چون پیغام بزین" العابدین بردند کفت باز کردید و این
سیم باز برید و بکئید يا با" فراس اکر مارا دوست داری کی ما باز
کردیم بدان چیزی کی بداده باشم و از ملكك خود بیرون کرده آنکاه فرزدق
آن سیم ستد و بذیرفت و مناقب آن سید بش ازانست کی آنرا جع نوان
کرد و الله اعلم و منهم و نیز حعت بر اهل معاملت و برهان ارباب" مشاهدت
.0 همان بر بعسقان 1 بعشفان 1 .5 اور .+ فرمود .3 سیار ۰ و گفت ۱۰
13۰ و .106 وی ۰ 11۰ بدان سب .10 .00 .9 تعرنه ۰ 8۰ و .106 7 *عنوس
درأی ([ .10010 .100 .18 آی 11۰ نداریم 16۰ ایا .18 1 ند ا, دکویند .14 اورا
را 1 .2 که 9 مدحا کفنه ام ۱1 کفتم ۲ .:: سلاطین و امرا
اهل ظ .97 آیا 0۰ زین بآ .95 رسول ۰ 01 ,99 اران ۲ ازان
۳۳ ۹۳ یا
بن اب ی طالب کم 1 وجه* و ری عم و نیز گرد کیت وی ابو عبد .
الله دود و تلقت ویر تافر ات تعصوص ود وی " بدقایق علوم و بلطانف"
اشارات اندر ر کتاب بت عز و ۳ ویرا کرامات مشهور دود و آبات آزهر
براهین اور رات هل و وفتی فصد " هلالد وی کرو" 0 فرستاد ندوث
چون بنزدب وی اندر آمدءاز وی عذر خواست و هدیه داد و بنیکوتی باز
کردانید کفتند" ابها الیل قصد هلالك وی داشتو" ترا با وی دیکر کونه
دیدیم" حال چو بود کفت چون وی بنزديك من اندر آمد دو شیر دیدم
۲ # 15 16 و َ ِ
یکی بر راست و یکی بر چب وی و ما می کفتند که اکر تو بدو قصد
۳ ۳ 1 ۱ ,
و مت ۰ ارند یی یی وا
عن مطالعه الق بب من با دارندة ۳ ۳ ی مق طاعوت نست
بتکر تا بچه چیز حیوبی بدان ماب" باز مانده و" آن حضاب انست
۳ 9 ای , ۳ 2 ۵ 206 "
تلد آن ماب بکوی تا بکشف اندر رس و مجبوب " مینوع باشد و ممنوع
را باید کی دعوی فرت کند" و از خواص وی کی روابت کند کی چون
ز شب ات برقی و وی از او راد فارغ کشتی آواز بلند بر کرفتی" ببناجات
و الفی و سیدی شب" " اندر آمد و وللیت تصرف ملوك بسر امد و
ستارکان هویدا شدند بر آسیان و خلق یله" بخفتند و ناپیدا شدند صوت"*
مردمان تسار آمید و چشمثان بخفت و" و ۳ رمیدند" " و بایستهای
۱ ۲
۰ و ۰ 1 6۰ لطانی ۰ ,01۲ 4۰ ۹ ۰ 3۰ السافر .100 2۰ بن ۰ الم .1
۰ ,13 با .206 1ظ ,12 و و برا لحعواند ۰ ۱ .0۲ .10 تقصد .9 که ,۰ ۰ ۵0۲۰ 13
2۰ 0۲00 .19 فول .18 کردد ۰ ,01۲ ,16 دیکری چب , .:: دیدم ,14 اکنون
و 06۰ ,95 سکو .یه 1 .99 از وی ۲06۰ .29 مطالع :2 فل بر .90 .257 دعس
۰ صورت اظ 32 چجیله ده نت۵ 30 لته 99 و 206 29 نشدی 97۰ تباشی .96
پاسبان بر ۰ تنل پلم1 دهفتند ظ .و3 و نو أمیه ار آمید ند .100 35۰ حلق .34 مردمان .2,0
۳۰
۰ .1 ظ[
مق ما ]
6۵ 1 2
1 1. 0
تست ۷ سس
کماشت. و آنان کی بدشان حاج, داشتند حاجت خود فرو کذاشتند بار خدایا
تو زندة و پایندة ودانندهٌ و بیننده غنودن و خواب برتو روا نیست و آنك ثرا بدین
صفت نثناسد "هیچ نعمترا سزا" نیست ای آنلكه چیزی ترا از چیز دیکر
0 ی ۰ 0 ۰ ۰ 5 ۷ 0 شب 3 ۳۹
از ندارد و شب و روز اندر بقاء تو خلل نبارد درهای رحیتت کشادست
بر آنك ترا دعا" کند و خزینهایت" جیله فدای آتست که بر تو ثنا کوید نو آن
۰ ۲ 1 " و رسمه 13 12 ۲
سایلرا باز دارندة نباشد از خلق زمین و آسیان بار خدابا چون ملد و
۰ 13 ۰ ۰ 2 ۰ 14 8 ۰ :
کور و حساب را باد کنم جکونه دل را ددتبا شاد کنم و جون نامه را ناد
.16 : ی ,۰ 18 ۳ 198
کم چئونه با چیزی از دنا فرار کنم و چون ملك الموترا باد کنم
۱ : ۰ 20 ۳ ۰ ۰ ۱ ۰
چئونه از دنبا هره پذیرم پس از تو خواهم ازاچ ترا دانم و از نو جویم
ازاچ را ی خوانم " راحتی اندر حال مرلد دی عذاب و عیشی اندر حال
3و 298 ۳ و 4د محم 2 95
حباب بی عقاب این جیله میکفتی و میگریستی تا شبی ویر کفنم ای
شم هی را که ری اب سید و کم ار افرست
بعقوبرا يك پر" کم شد چندان بکریست که ایینا شد و چشیها" سید
31 9 ِ ۲ 2
کرد و من هزده کس را با پدر حود بعنی حسین وفتیلان کربلا ک کرده ام
کم" زان باری نباشم" که بر" فراق یشان چشمها نسفید کنم" این مناجات بعربیت
7 ۲ 37 99
ست تصیعصت اما تلد تطویلرا معانی آن بپارسی بیاوردم ثا مکرر نشود و
باز ای" دیکر آنرا ببارم " ان شا" الله رب العالمین و ممهم و نیز سیف" 2 و
7 1 ِ ِِ 0 ۱ . 41
جیال طریقت و معبر معوفت و مزین صفوت ابو ید جعفر بن علی بن
۰ با 6۰ هر .106 .5 #چ نعمت سزاوار 4 محاات: رصان ز ق: کاتند 1
از .12 و آنکه آنکه ۲7۱ .۱ حزنهای نو .0: دعاها رحمت نو .* و .206 7۰
کنیم .18 ی ظ .17 کنیم 18۰ حواندن ۰ 18۰ کنیم 14 کنیم ۰ مومتان
کرامت ,6۰ 99۰ ,تل9 1 92 و 200۰ 1 +حعوانيم ذا 91.۰ کریم 20 کنيم .19۰ کریم َ[
چشمهاش 50 شده 3 .20 بوسف .99 تا ی بگریی از « با ته اورا .:* کردان
۰ 36۰ اندر 1 اندران ط .38 01۲۰ بللظش .34 .01 ظ ,23 کس ظ ۰ اه شت .31
بن ید بن صادي .706 :4 دوسف ۲ظ .0 اندر آرم بعای .39 آنرا 7 و
م4
الصین بن علی الصادق رضوان الله علبهم اجعین عالوحال و نبکوسرت
بوذ ااسته طافر هچ دای ,شرفت وی اسات مجسلت انار یله
علوم و مشهورست "دفة الکلام وی و وقوف معائی اندر میان مشایخ رضی الله
عنهم اجیعین و وبرا کتب معروفت اندر بیان اين طریقت از وی روایت
می" آرند که کفت من عرف الله اعرض عما سواه عارف معرض بود از غبر و
ناس هی ی ای ی ای
جز وی معرفت وی باشد" و معرفت" جز وی نکرت وی شد" پس عارف
خلو۳ یت بودث" و و 2 و عبر را اندر داش مقدار آن ساشد ک
بدیشان التفات کند و با وجود ایشان را" چندان خطر نهد" که" اند
خاطر ذکر ایثانرا عفد کند" و هم از وی روایت" آرند کی کفت ل بصع العبادة
الا بالتوية فقدم" الثوبة علی العبادة و" قال الله تعالی التائیون العابدون*
عادت جر ده راست نناید تا حداوند تعالی نقرم کرو توده را بر عادت
ازیراکه" توبه بدایت مقامانست و عبودبت نهایت آن "و چون" خداوند جل
جلاله ذکر عاصیان" کرد بتوبه فرسود و کفت و توبوا الی الله جسیعا" و"
چون سور ۱ رز عم عم یاد کرد ی باد کرد و کفت" فاوحی الی عبده ما
اند و اندر حکایت* بافتم کی داود طائی رح ادف ون آمتدارو کف
با پسر رسول خدای مرا پندی دهکی دلم سماه شدست کفت با با" سلیمان
تو زاهد زسانة خویشی" ترا به پند من چه حاجت باشد کفت ای فرزند
پخبر شارا بر" همه خلایق فضلست و پند دادن تو مر "هبه خلایق را*
اشارات 51 .: بوده .۸06 + و باطن 0 1 .: دوده ه نن ابی طالب به
با کلام بو اه ار نو تج جییله, جییله است ظ .6
.18 وی ۰ بل ۰ لود .1 از ۰ .158 و نگرت و پآ .14 ,0۳1 .13 .01 ظ .19 عبر
داز از با 1 .24 تا وه باشد ۰ ظ 22 ندو ۰ تاأشد ,90 و فکرت وی .206 .19 .05
ّ 5 1 ۳ 4[ . ۷
.11 لان الله تعالی قدم .0: می ۸06 20 9۲ هد نه .۰ ایشان .:: حود بر .5ه
۰ 61۲ ,94 ۲08) .35 ناد ۰ ار .34 .۵۳۲ ظ ,33 ازاچه ۰ .119 0۳185 ,9 0۲08
حویشتنی ار یه انا ,و حکایات نود .10 جت رو عوو0 قه ب ق و تن :30
نشده را همد را 1 .43 این بر ۳1
1 5. 008. -
۰ .472 .5 از
1 ۸ ۰
1 5. ۰
۲۰,
وا
واجب کفت با با سلیبان من ازان میتسرسم کی بقيامت جد من اندر من
آوبزد کی چرا حق متابعت من نکزاردی و اين کار شبت" وی و سب"
قوی نیست این کار بیعاملت خویست اندر حضرت حق تعالی داودرا" کریستن
آمد و کفت بار خدایا آنك مجون طینت وی" از آب نبونست و ترکیب
طیعت" از اصل" برهان و جحت جدش رسولست و مادرش بتولست وی بدین
حیرانیست داود که باشد که بیعاملت خود مجعب کردد "" و هم از وی می آید
گه روزی با موالی خود نشمته بود و" ایشانرا می کفت " ببائبد تا بیعت کنیم
و عهد یندم هر که از میان ما رستگاری باید اندر قیامت هیدرا شُفاعت
کند کفتند با بن رسول الله ترا بشفاعت ما چه حاجت" کی جد و شفیع
هیه خلقانست وی کفت من با اين افعال خود شرم دارم کی اندر قیامت"
فووی ی هر ماه رونت اون شتت رایس :۱
ابضات کالیت یله شکتان. تعضرت: وا رنق حمل لا لی تین اند اه
اولیا و انیا و رسل "و پیشبر" کفت عم اذا اراد اه بعبد خبرا بصره بعبوب
نفسه و عیوب الدنیا" و هر که از روی واضع عبودبت سر فرود" آرد خداوند
تعالی کار وی اندر دو جهان لد کداند" و اکر جیلةٌ اهل بیترا باد
ک سامت نان "برش ان کات دای عشر عثبری
ازان" نکند پس" اين مقدار کفایت نود" هدایت قومیرا کی عقل ایشانرا
لباس ادراك باشد از مریدان و منگران این طریقت اکنون َ اعاب
صفاٌ رسول عم " بر سییل ایجاز و اختصار اندرین کتاب بیارم" و ما پیش
ازین کتابی ساخته ايم و مر آنرا منهاج الدین نام کرده" و" اندر وی مناقب
داود طائّی | فرا انا .: نست 1 سب با .4 نست ۲ .9 ابا .۶ است .۸06 .۱
۰ مر .106 .11 شود .10 او تمعاملات .۰ اصول .» وی .205 .7 .۵0 بر .6 ِِِ
و 206۰ 18۰ و .206 17۰ اندر روی ۰ بقیامت .:: است ۰ .14 ندیم .13 کقت ۲
یک زا 2۰ ی .24 بر آرد 23۰ فرو ۸ 0 .01 ۰ که ۰ دبدین با .19
ببارم .206 .30 و مر بر مر آذا ۰ .29 ,01 .98 آن .2 ۰ 90 هر تب از هر نکه 1
۰ ۰ 33 رده ایم نا .55 34 ,31
"هر بای" بتفصیل بیان کرده" اما نها اسامی و کنا* مفرد" بياريم تا مقصود و
اعد اه بعصیل بر" و بلّهاثفبق
باب" ذکر اهل الصف" بدانك امت سنوی اللد جتیع اند بر آنكث پغمبر را
عم کروهی بوده اند" از اند رد ضوان الله علیهم اجیعین که اندر مد وی
ملازم ی مها ۷۷ فذشت: از یا نذاشته روت رو ان کت
اعراض کرده بودند؟ و خدای هنز و جل از برای ایشانرا" با پغیبر کم عتای!!
کرد عز من فائل و لا تطرد الذین بدعون ربهم دالغداة و 9 ی و کتاب
حدای عز و جل بفضایل ایشان ناطقست و پیغمیر را ح ادر مناقب " ایشان
ریا که ها شیده اشت: آنور دک نان ری لاعتم جمین ۲
اف اندر مقدمهٌ این کتاب یکفته ابر اين عباس رصن روایت کند از پیشیبر
وقف رسول الله صلی الله علیه و سلم علی اصعاب الصفة ای نم
جهدهم و طیب قلوبهم فقال ابشروا با اصصاب الصفة فسن بقی" من امنی
علی اللعت الذی انتم علیه راضیا یبا فیه فانه من رفقائی فی امة معنی این
حبر آن دود ۳1 چون پیعسر عم بر ابشان و و مر اشانرا ندید
بایستاد و خربی دل ایثان اندر فقر و مجاهدت بدید" کفت بشارت مر شمارا
و آناك از پس شا" یایند بصفت شما و انبر فقر خود راضی باشند ایشان
یز از رثیقان منند."آندر دهشت عردهم" ازیشان یکی منادی حصرت جبار و کزیده
معرر عتار دلال دن رناح ِ و "دیکر ی حداوند دور و رم احوال
9 الل سلمان الفارس رهن هن و دیکر سرهنك فی ۳ نصار و
شوجه" خداوند غفار" ابو عبید" عامر ین" عبد له بن" المراح رض و دیکر
پیوندد » مقدم ۱ مفرد شان ! مقدم شان ظ .: باورده + يك بيك 1۲ .:
۰ بودند .» بودند " از اصاب رسول صلعم .۸۰ 3 :الصوف , .» فی .۸06 ۲۸
۰ 07 .هر فصایل .ود 62 جوه ر6 چورزن ود خطات ۲ .در ایشان .10 .نه
۰ _ و 106۰ .18 بگذشت 8 ۲ با 1 و .206 16 از ذکر ابشان ( .۵۲ آ) .206
جبار .: رضوان .706 .2 و دود دوار1 ۰: دوست دیگر ۵ ۲ هت بر
۰ .28 آیو .206 ظ .27 دن .108 26۰
7
۲۰
.1 ظر
۰ .1 ظ
1 1. ۰
1" 1. ۰
۵ [1 9. ۰
۰ .5 ۸
.هت .2 ظ1
] 1. ۰
1 1. ۰
۳۰
رد
کریده اصصاب و زشت اریاب ابو الیقظان عمار بن اسر رض و دیکر کچ
علم و خزینث حلم ابو مسعود عبد اه بن سعود الهذلی رض و دیکرمتمسال
درکاه حرمت و پاك از عیب و آفت عتبة بن مسعود برادر عسد ال ِ«
کش رای و ره مر ات اراد مین الق ور
و دیکر راعی مقام تقوی و راضی بلا و باوی خباب بن الرت رض و دیکر
فاصد درکاه رضا و طالب "لقا اندر" بقا صهیب بن سنان رصن و دیکر درج
سعادت و حر قناعت عتبة بن غزوان 7 و دیکر برادر فاروق و معرض از
کوئین و لوق زید ين الفطاب اضر رضن و دیکر خداوند صاهدات اندر طلب
ماهدات ابو کش مولی یضبر رت و دیکرعزیز" تنب و" از کل خل بل
آئب ابو المرئد" کنازبن حصین الغنوی رم و دیکر عامر طریق نواضع و
سره یره نقاطع سالم مولی حذيفة الیبانی رضٌ و دیکر خایف از عقوبت
و هارب از طریق" مخالفت عکانْة بن العصن رضن و دیکر زین مهاجر و
اتصار و سید بنی" فار" مسعود بن ربیع القاری رون و دیکر حافظ انفاس
پغیب و مر جملة " حیراترا در" عبد الله بن عمر رضن و دیگر اندر
دیکر اندر استقامت مقیم و اندر متااعت مستقیم صفوان بن بیضا رض و دیکر
صاحب هت و خالی از تهست ابو دردا عوییر بن عامر رم و دیکر مر"
و مد ایب ین
و دیکر متعلق درکاه رجا و" کزیدة رسولي پادشا ابو لبابة این عید منذر رض
و اکر جملهةٌ ابشانرا ناد کنم دراز کردد و شیخ ابو عبد الرحمن مصید ین"
با رکاه .۶ داعی ۰ مقد | مقداد ا مقناد ظ .9 معالست 7 معایت 1 ,9 حرانه .1
۱۵ اه نا و 06 0 بت 9 در 206 8 رومی .206 1 .7 اندر فنا 0 .6
کنانة ۸ 294 ,۷ راسد الغاية فی معرفة الصانة .05 .:: الیزید بن بر المزید 1 الموثر
ان 3 طریقت ۱4.۱۱ (دن 206 6:۱ اعصین العدو بة (العددی ۲ العدوی بظ)
۰ 29 جند :1 .2 درجور 90 بر مر ظ .1۵ لاه 1 .18 دفار ۸ با۲ .1
۰ ظ کتات 6 زکني بط .2 حادم ۰ ظ .26 ,011 .95 کر .94 ۰ .23 لغناری
۱
1 س_ ۳ شیشر 20 ء ار ی هت وه ی
سح السلمی 1 نقال طربقت و کلام مشامخ وت ناریتی کردست ۳
اهل صفرا مفرد و منافب و فضایل و اسامی و کنا" بیاورده اما مسطع بن
اه" بن عبادرا از جبلةٌ ابشان کفتست و من بدل ورا" دوست ندارم کی
. 5 7 و ی 2 0
بتداء افك ام المژمنین عایشه رضن وی کرده بود اما ابو هریره و ثوبان و
معاذ ببن المارث و سائب بن الملاد" و "ثابت بن" الودیعة" و ابوعبیس" عویم
بن ساعد " و سالم بن عبیرل بن ثابت و ابو الیسر کمب ین عبرو وب"
ب 157 ۲ . 1 2
بن معقل و عید اللد بن انیس و ماج بن عمرو لاسلمی رضوان
الا علیهم اجمعین از جبلهٌ ایشان بوده اند" کاه کاه" سببی تعلق
تین اما حیله اند" نك درجه بوده انر" و اعقیقت فرن صیارد " خسر
رون بود" و اندر همه" ی 1 "بوده اند اندر هر فن" بهترین و فاضلترین
هیه خلق بوده اند" از هد آنك خداوند سعانه و تعالی" ایثانرا صصت
قال رسول الله صلعم خیر الناس" فرئی ثم الذین بلونهم ثم الذین بلونهم
المدیث و فال الله تعالی و السابقون ااولون من المهاجرین و الانصار و
۱ مت سس لا ۳ ۳ 7 94 2 99 . . 30
ار ۰ 3 : : 1 : 33 م 99
الدین آنبعوهم باحسان 8 ذکر دعصی از تانعین اندرین کتات اتبات
عم ام کی-3 36 2 1
کنم ا ذایده تیامتر شود " و قرون یکدیکر متصل کردد ان شاء الله العز یز
مه هد عفن ۸ ی 0
بات ۳ ذکر ادمتَهم من التابعین و الاتصار رضوان الله علیهم افتاب اه و
1 .9 ِ ۳ ۰ ۰ 5 33 "
۷ 3 ملت او یس بری رص از مار مشایخ اهل نصوف ود و اندر
ِِ 1 ۰ پ 1 ۰ ِِ- : ۰ 39
عهد رسول عم بود اما وج کشت از دیدار پیغیبر عم بدو چیز یکی دلب
.7 اورا ۰ 01۰ [ .5 ات 1 سایبت ۱ .4 ابشان ۰ .3 01۰ ۸ 9۰ العسین .1
۰ ودنهه .10 ثایت ۸۱ سایت بن ۸ بل .: حخلاد 1 جلات 5 * صدیقه .۸00 1
14۰ عمر بل ! عامر ۰ .168 , 1۷ باتفا الغایة ۲ ساعدة ۰ دن ۰ ۸ زعمس یا
سهیت ۱۱ مفعل 1 مخفل 1 ۰ وهمی ۸
بودند 1 28۰ در .۸06 9:۰1 نودند ۰ همه در .18 ۰ 18۰ بودند اش ۱ .:: دنستاف
۰ مر .۸07 20 دودند .95 نودند از هر وقتی (و .۸02 ۱) فری (.۵۲ ۱) بد هر .93
2۳ ,9 07۲2 .39 القرون ۰ داأسته ۰ عرت بللر 99 .00 بل .99 ار تا دود
علبه 00۰ پر 38 ۵ 37 شود .3۵ تأسشد .قة کنیم .34 اندر ام .33 و 02 :101
م ۱ ."۵0 4۰ از
8 .5 ۲
م46 .2 ظ ۵
002 .ظ
0 .2 ۸
*
۳
۱۵
۰ .ظ ز
,8 ۲ "1
۳۰
یت
حال و دیکر بصق" والده و دی مر صصابدرا کفت مردیست از فرن
اویس نام که اورا بقيامت "هحپون اغنام ربیعه و مر شفاعت اد" اندر
ات من و روی بعیر و علی رضی الله عنهبا کرد و کفت شا مر ورا ببینید و
وی مردیست بسته" و میانه بلا و" ثعرانی و بر پهلوی" وی چون يك درم
سفیدست و بر کف دستش "سفیدی است "چوبرص" و ویرا بعدد ریعه و
۶
بکوئید تا امت مرا دعا کوید" و چون عمر رس از" بعد وثات پشبر عم ببکه
آمد و امیر الّمنین علی با وی بود اندر میان خطبه کفت با اهل اد قوموا
هل مور یه کف ارری کر هی مایق کنو ین کر ایند
فربتادند "ام البوینین " عبر رض خبر اویس ازیثان بپرسید" کفتند" دیوانه
هت نی نام کی اندر آبادانیها تباید و با کس صبت نکند و ك مردمان خورند"
جورد و" غم و شادی نداند" چون مردمان بخندند وی" بکرید و چون
بکریند" وی" بخندد" کفت ویرا متغواهم کفتند بصعراست نزديک اشتران ما
امیرین رضی الله عنهما بر خاستند و بنزديك وی شدند ویرا افتند در" نماز استاده"
بشتد تا فارغ شد و بر ابثان سلام کفت و نشان پهلو و کف دست بدیثان نمود نا
ابثانرا معلوم شد " از وی دعا خواستند و سالم پیغمبر عم بدو برسانیدند" و بدعا"
امت وصیت کردند و زمانی پیش وی بسودند" تا کفت رنجه حکشنید اکنون
از کردید کی قیامت نزدیکست آنکاه مارا دیدار رنه بود کی مر آنرا باز کثتن
نبود" کی من اکنون ساختن برلك راه قبامت مشغولم و" چون اهل قرن باز
کشتند ویر" حرمتی و جاهی پدیدار" آمد اندر مین" ايثان وی ازلط برفت
۰ 0۲۰ .6 لس .8 حواهد نود .4 هم ند کرسفندان .3 فرون بر 2 حق .1
همینان .10 که ۵ ۱ پسبی (ستی 0 است .106 زسسدی است .9 جنر 8 جب .10
۳ اندر .100 و ۵ ود کند ده رسانید ۰ ده سد 12 کوسفندان ۰ 11
او .2۶ و .06 نا ,9۵ ۲ 1 2 او .206 : حورد 1 ,0 او ۰ ۲ .19 پرسید 1ظ .18
بودند .31 رسانیدند .30 تفت ۰ .01 .98 اندر .97 عمو ۸06۰ .۵6 او .95 .00 بل .24
مبان .30 پدید ظ .2 اورا .۰ .ه :3 نباشد .ده
بت | .| ست
و نگوفه آمد و هرم ان حبار ن رض روزی ویرا بدید و از پس آن
کیش دیکر ندید تا بوقت فتن "و بعرب" امیر المومنین علی کرم ال وجهد"
بيامد و بر موافقت" علی با اجدای وی" حرب" "همیکرد تا روز حرب" صفین
خرامفتافی: عاف تا ات هدعو ای اک ی
فی الوحدة سلامت اندر تنهائی نود ازانك" دل کنی که تنهان نود از
غیر رسته بود" و اندر جبلا پحوال" از خلق نومبد کثنه نا از جبل آفت
اقا شلامت تاه ورف اه یقرت ناقته اما از کی مناد کر
وحدت تنها زستن نود معال باشد که تا شطانرا با دل کنی عبت نود و"
نفسرا اندر صدر وی سلطان" و" تا" دنیا و عقبیرا بر فکرت وی"
کذر نود و تا" اندیشه خلی برس و۳ می کذرد" هنوز وحدت
ی و ای وی راتفر ان
وحید بود اکر" صحبت کند صصت" مزاحم وحدت وی نباشد و آنك مشغول
یی ای ۱۵ پی انتطاع از انس جز بانس نباشد
آترا کی با حق انس بود خالطت انس "انسرا مضارت" نکنده ۳ کر
مواست انس بود" ۳ | بر دش کذر نباشد و" وبا از انس حق" خبر
نباشد" لان الوحدة صفة عبد صاف" سیح قوله تعالی الیس الله یکاف عیده""
2
و منهم و نیز سیخ" " صفا و معدن وفا هرم دن . حیان رض که" از بزرکان
7 آممر المومنسن ۰ با .5 آتگاه ۰ .4 جوت .3 رفن .9 ندیدش .1
ازاچه .11 السلام 0 3 و .تک ۰ جك .06 ۱ظ .07 .7 روز .206 1ظ
6۰ اسرد ۰ 1 احوال دلش بر احوالش 81 .:: باشد .:: تنهائی عادت کرده 19
2 .00 7 کذر ۲ کذرد ها ۰۰ 0۲.۰ پل .90 ,017 بل[ .19 .00 پم 18۰ سلطای ۰ . .01۰ بل
1 تنل ر دود ظ .9 .0 بل .9۵ .9۳ بل حلق را 1 .25 .0۲ بل .24 .00 بلل1 .99 .۵۲ بل
1 رام باشد و چه با 1 .0: غیر 1 .« « زیرااچه چه با 1 زیراچه با 80ج .۵۲ بر کذر
1 ۰ ال .36 .01۲ ظ .34 اکچه .23 آن
۰ و .206 1 .40 و .206 39 ویر مصرت .39 نگودد ۰ .00 بل ,36 عزلت کند
۰ 47۰ سمح .۹8 ۰ 6۳۷2۲ ,39 00۶ :4 صفأف ال .44 ند .وه .۵۲ از .عه ,ته ظ
۰ ,01 .31 1 رام 3 و جوه 5 ۰ بل
۰ .1 ظ
۸ 1. ۰
1 5. ۰
۲ 2. 598. ۵
:8 .5 ظ
۱۵ 1 ۱ ۰
بت
طریقت بود و" اندر معاملت "حظی تما داشت و با صصابه و" کرام "ایشان
صبتها" کده بود قصد کر" تا اوبسر! زیارت کند چون بقرن شد وی ازاما
ره بد ناامید با" کثت چون" ببکه باز آمد خبر یافت کی وی بکوذه "می
ناد ندز تاشی و با عری درا افیف رن خایت ی ها
سوی" بصره آید اندر راه ویرا یافت بر کنارة فرات کی 9 مرتعا
پوشیده شناختش چون از کنارةٌ رود بر آمد و ریش" شانه کرد هرم" پیش
رفت و" سلام کفت وی کفت علیكل تسام با هن ین من کات ما
.شناختی کی من هرمم کفت عرفت روحی روحك جان من مر" جان
ترا شناخت زمانی ننشتند و مر اورا نیز باز کدانید صرزم کفت یثتری با
من نان امبرین کفت یعتی عبر و علی رضوان الله علیهم اجمعین و روایت
کرد که مرا عم" عمر از پیغمبر عم ر وایت کرد توله عم ای
"کل ِ_ ما نوی فین کانت هعرنه الی الله و ال" رسوله نگعرنه" العدیث
آنکاه مرا کفت "عليك بعفظ قليك و فی رواية" علي بقليك بر تو بادا ینکاه
داشت " دل از اندشة غبر و این من را دو معنی نود بکی آنك دل را متابح
شیر کار هرت را ای ها ول کته کشت و
این هر" دو" اصلو" قویست دلرا متایع حق کردانیدن کار مریدانی باشر""
37 ۱ ع م ثِ_ِ ۲ 9 390 ۱ ُ ۰
کر ای سوت هاش هرا ناه ساندتی و نها توا
۶ 1 ۳ سن ۲ 7 40 ۰
بدرجه از وی منقطع کرداند ک جزباد حق فکری دیتر نماند و اندر
0 9 0۲۰ .8 و .1 ,۵ 1 .6 کرد ه ۰ کتعنت 0۲ و حظ وأفر .* ۰ بل .1
آمد .18 بن حبان ۰ " اظ .14 برش 1 زست ظ 3۰ سوی ۶ دود و .11 مدت. .10
.91 از 06 .90 از ازان ۲ .۸06 ,19 مرا زود ۸ 18 .01 17 لته .نا ۳
,28 #عرت 5 ,011 9 ارتا الامر بر انا امری نا .23 آن ۰ ] ,۵۵ و عمر .1۵6
الی الله و رسوله و من ۳ شعردد ۳ الدنا تصیها ۱ و ای ( ۰ 3 ) امراة سمروجها
کردان رت رنه (فعرت ) الی ما خعر البه (البها ۲ )
۰ .37 مرسدان بود .30 اصل ۰ بو .۸06 1 .34 0۲۰ بللظا .93 کردان ۶ و .106 .3۱
کردانند 40 ستانیدن لا ستانندش 1 .39 مکاثره .19
ست ۳ . | ست
تدیر حت. و حفظ امور و نظر اندر آبات حق شدد؛ تا محل مت شود
و خودرا متابع دل کریندن کار کامالن بش کی حق تسا دل ابشانو
نشور جمال 1 کردانیده باشر؛ و از هیده اساب و علت؟ رهانیده" ِ بدرجة
اعلی رسانیده" خلعت قرب بر افکنده و بالطاف خود بدان تجلی کده و"
ببثاهدت و قرب" بدان تولی کرده آنکاه او" تنرا موافق دل کرداند" پس
آن کروه پشین" صاحب القلهیب باشند و این کرو" مخلوب القلرب و انك
صاحب القلب"" بود مالك " القلب" نود" و داقی الصفة و آنك مغلوب القلب*
کی خداوند عز
و جل کفت الا عبادك منهم الخاصین" و اندرین دو فرائتست تخلصین
خوانند" بکسر لام و مخلصین خوانند" بنصب لام و خلصس" فاعل بود و
بافی الصفة و حلص" مفعولی" نود و" فانی الصفة و" ۳ مسئله بعای دیکر
مشرح ثر ازین نیارم انیاء الله تعالی و بعقبقت آنانکه فانی الصفة باشند
بزرکوارتر ازان" باشد" که تنرا موافی دل کردانند که دلهاشان" اندر ف
تقق ول ویو اتف شا هنت و ۴ زان کروه کی باقی الصفة باشند و"
دل را کلف موافق امر کدانند " و بنای این مدئله بر اصل صعو و سکر و
معاهدت" و مشاهدت باشد و الله بالصوات و مهم و یز امام عصر و
فرید دهر ابو علی ان بن ابی ٍ" البصزی رح و کروهی کنیتش
محید کنند" و کروهی ابو معید ویر قدری و حطری بزرکست یه ۳
"این علم بل کلی علومکه و اطیفر الاشارة بیدست" اندر" معاملت و
8 .0۲ بالر .7 است .۸06 ۲ علل .: است 4 نود .و بندند 11 ۶ صعت ۲ .۱
پش 5 .14 کردانیده :8 ,0۲ 1 .12 فردت ۲ .11 .0۲ بل ,10 در بر انشان ۶ و .۲06
0 .رو القلب ۰ .09 3 ,19 القتلبت ,8 ۵1۰ 8 .17 القلب .18 دیگر .206 .1
۰ 0۲۰ ۲ ,95 معلصین 1 .24 حوانده اند .99 حوانده اید .چو .40 جدته ر15
دلهای اشان 2: باشٌد شا ون موه 1 و و۵ 1۵ج مفعل :7 معلصین ۲
دوده .90 طردقت .18 ول .37 العسن 1 .36 ,0۲ ۲ ,35 کردانبده ار 4۰ .07 ,33
و علم ۱ علم .۲06 .40 أست
۰ .3 با[
1 ۸. ۰
۲ ۰. 0۰
1 3. 0۰
.40 .2 ظ1
۰ .3 "]
۲. ۰
۸ ۰۲. ۰,
اما
حکایات بافتم کی اعرابی بنزديك وی آمد و وبرا از صبر بپرسید" کفت صبر
بر دو کوننه است" یکی صبر اندر مصیبات و" بلیات و دیکر صبر "بر منهیات"
اغرانو., کفت انس زاهد:ما رانت ازهد منك بعنی تو زاهدی کی من زاهدتر از
تو هرکر ندبدم" و صابرتر نه حین* کفت با اعرابی اما زهد من له رغبت
اس ی اعرابی کفت تفیر اين سفن" "با من" یکوی کی اعتقاد"
من" مثوش کشت کفت صبر من اندر" بلا و" یا اندر طاعت ناطقست بتیس
من 1 آنتشس دوزخ و این عین جزع بود و زهد من اندرت" دنا ی
است بأخرت و این عین" رغبت بود بخ بخ آنك نصیب" خودرا از میانه
3 ین مر حقرا بود جل جلاله "خاص نه ورا از خوف" دوزخ
هدش مر حق را | بود عم نواله مطلق ند" رسیدن" بهثت و این علامت
تخس ات از وی عی * روایت کنند" رح که کفت ان صبة
الاشرار تورث "سوء الظن" بالاخیار هر که با" طایفة" بدان" صبت کند تکان
آن طایفه بدکبان شود و این قول" مخت منقن است و مرس
این زماندرا که جیله منکرانند" مر عزیزان حضرت حتق جل جلالهرا و آن"
ازان افتاده است کی با این "مستصوفان و" اهل رسم صعبت کنند و فعلشان
بر حیالت بینند و زبانشان بر دروغ و غیبت و کوششان" بر اسیاع دو بیتی"
و بطالت و چشمشان" بر امو و ثهوت" و هیتثان جبلد" جع کردن
0
چنین لا بل کی فعلثان هیه طاعنست و زبانشان" ذاکر" حق وحقیقت"
از جزهاشی ک 0 7 اندر .4 باشد اظ .9 پرسد . ای و 1
۰ ۸ .۰ تعالی مارا ازان از کشتن فرموده است و از متادعت ار نز ات
1٩. 0, دور 13۰ .0۳ .19 اعتقادم بر ۰ مرا .10 .02 بر ,و حسین بر ٩. ندیده ام 7.1
نه مر امن تن حود را از .»: نصمت ار نصب ۲ 8۰ .0۲ رآ .17 راعب ار در .15
۰ 0۲ 9۵ 0۲ 1 2 ظن اس می آرند ,8 ,00 92 خود را :206 .90 نذ مر .20
منصو را با متصوفان 1 .91 ت .30 منکرند 99 فول این طانفه .706 زسدان 1
۰ همین 37۰ در .36 دطالت پل .30 چشم ابشان .ده در هزرل ۰ .33 ۳3 ایشان .23
ثمره حبت حقی و سر ابشان معل محبت حقي :40 بر کلام 5۶ زبان ابثان
بت نت
و کوششان" مصل استماع" شریعت" و چشمشان" مرج جبال مشاهدت و
0 ۵ ی ۵ ۵ رِ
هیتشان" هیه جیع" اندر حصل رویت اکر قومی پدیدار آمدند که اندر
ایشان" خیانت بر دست کرفته اند" خیانت خاینان بدیشان باز کردد نه
بدان احرار جهان و سادات زمان پس کب" "با اشرار قومی عبت کند"
اش وم اف که ار از ی رن تودین: با ابا عصمت. ردول
"انس مح اس اثرست " مپس ملامت هر کنی مر خودراست که صصبت با
سر | و کفو خود کنر" فان ابشان 4 3۳ حلق خردانند ک حلاله
کر ایشا بدا او ای تفه ایا وان هی
نافهاند " بریثان منکر شده اند و "یا اقندا" بدیثان کرده اند" چون ابشان"
مهلك شده اند" سوی" آن اخبار و عزیزان خداوند تعالی نیامده اند" کی
جمم رضا اندر اخیار ايثان نکرستندی" و صصت اخیار" ایثانرا جعان و
دل بح ریدندی و اه طریق * "ابثان بکربدندی " "و سرکات ایشان
ببقصود دو" جهان" برسدندی و از ۹ بریدندی" و آندرین معی
کفته اند"
نی و ان توا خ اون ان نی آزرنن ای
و منهم نز ویس علیا و مقتدای فقها" سعید دن ی الشان و
رقیع القدر بود" ۲ القوم" یی الصدر" " و ویر مناقب بسیارست در
همت ایثان » چثم ایشان .» حق اندر حقیقت « سماع 22 ۶ کوش ایشان .:
که باشد از ند وه کرفتند .۶ و رفتار اشان .206 ۶ زمره :7 اسرار .06 .»
باشرار ۱:۱ .۰۶ اشرار ۱۶ و .206 .5 50 ده اختار ار و 206 ۵د که داشرار ۱۸۸
2 با ادا ۸ . پس 1۱ از ایشان تا .2و .0« ۳۹ ۰ ارادل با ۱۶ با ِ
و با اقترا بدیشان .106 زمهلت شده ار یلا۵ ۱ و نک رده اسکرده اند و
0 ۳ و ان و ی نا .95 7 /
ده ریق ار جهن انشانرا بر کزیده هر و وه ۰ کل .۸06 1:۲
دصموا 1 .30 شعر .206 31 ود پرنده 0 0۲ ار 3۵ رسنده ظ ,۵ بل .35 جهایی
۰ .43 الم سنب .42 ققیه الفقهاء .:» بععانس 1 تعالسوا ۱ »4 نضوا, بصت ۲
اندر ۰ .06 .46 القول .00 مه کن
۱۰ ۰ و ۸ ]
۰ ,3 ظ
۵ علخ .: بز
۸ ۲. ۰
1] 1. ۰
,۶ 2 ظ ۲۰
ارات
1 ۵ ی و فا و ٩ . 9
ون علم از فقه و توحبد و حقابق و نفسیر و ثعر و لت و یر آن
و کویند" مردی" عبارنمای" و پارساطیح بود نه پارسانمای عیارطبح و
طریقی ستوده است "اندرین قصه و معمود بنزدیات یله مشایتخ رض و از وی
روایت آرند" کفت ارض بالییر من الدنیا مج سلامة دينك کنا رضی وم
بکثرها " مع ذهاب دینهم راضی کرد" باندکی از دنیا با سلامت دینت چنانك
راضی شدند فومی سیاری آن و" رفتن دین ابشان ازیشان بعنی فقر با
اهاز عایها فلت زر قق تقو اند ادل نک ندیه ریات
ناید" و اثدر دست خود نکرد قاعت بابد و غنی اندر دل نکرد اندیشة
۳ ها ایو ا تور ی و وت رتیت نس
رضای دوستان عداوندی خداوند بی عفلت بهتر از رضای عافلان بدنیا* پر
ه ۳۹
غرور و آفت 1 9 و ندامت 2 زلت و معصت پس چون بلا" بیاید
غافلان کویند المید لله کی بر تن" * اسد و دوستان کون العید لله کی بر
دین " ننامد اکر تن اندر بلا نود چون "دل اند" ون
کردد و چون دل اندر غفلت بود آکرچه تن اندر نت بود آن نعمت نبود"
نقمت بود و بحقیقت رضا تقلیل دئیا کثیر" دنیا بود و رضا بکثر دنیا قلیل
دنا ت ارچ قلیل آن" چون کثیر آنست و از وی می آید 7 کی اندر
مکه نشته بود مردی بنزديك وی آمد و کفت مرا خبر ده از ز حلدلی که اندرو
تام نانتد وا رای ۲ ی اندرو حلال نباشد وی کفت رس ذکر ال
حلال لیس فیه حرام و ذکر غیره حرام لس فیه حلال باد کرد حق تعالی"
حلالی است "که در وی هیچ حرام نیست" و یادکرد دیکران "یر حلالست"
۰ .۵ 7۰ عبار با ۰ _ مود ۵۰ 3 ۰ .01 ر[ .4 سر ط .3 ,00 .9 از
18۰ تباید .14 ۱ .13 با سباری ظ .2 سو 11 بکثها "1 .10 ۱ ۰ .9 0۲۰ ]3
بهتر از 20۰ پر .۸06 5 پ بل ۰ ۰ ۰ .18 تاید ۰ .17 زیادت جون ۰ ]13
تشر د بر اد ,۵ 25 اند وی بو ما ۰ ال 1 .3 ما .2۸06 ۱ .99 سلا 21۰
2 ی حرام .39 کردن وی 1 .00 .30 هم ۰ 29 است .99 ۱ .7و
1. ۰
نت ۷ ۰ | مت
ازانك" اندر ذکر وی نمانست و در" ذکر غیر وی هلاك. و الاه اعلم بالصواب
در اور 2 اتابعین الی بومنا منهم شصاع طریقت و متیگن
بلندهیت و بائیمت بود و اندر مرتبدکاه
اندر شرنعت حسب الجعمی هه ۳7
مردان فیتی و" خطری" عظیم داشت توب وی" ابتدا بر دست خواجه حسن
بصری رح بود وی" اندر اول" عهد" ریا دادی و" فاد کردی خدای عز
و جل کیال لطف خود اویل" تون 2 ح" داد و نوفیقی" ارزانی داشت نا
تدرکا قی ناوتان هی ی ی اصا تاموت ای
زبانش جبی بود" بر عربیت جاری نکشنه بود تعالی و تقدس ویر
بکرامات بسیار تخصوص کردانید " نا بدرجتی کی نماز شامی" حسن" بدر" صوبعا
وی بکذشت وی قامت نماز شام که بود و اندر نباز ایستاده حسن اندر
امد و ادا بدو" 9 د ارایچ زدان ِ بر حواندن فرآن جاری نود 2
بضفت خداوندرا سبعانه و تعالی نوات دید کفت بار خدانا" رضای تو
اند بو ی اکتا تن رای ,ما ِ بودی قدرش ندانستی
کفت بار خدایا آن چه چیز" بود کفت اک" نو نو از پس حبیب دوش"
تا فی م ی ی ای 2
راضی شدییی" و اندر مبان اين طایفه معروفت کی چون حین" از کسان
ححاج بکریخت بصومعةً حییب اندر" شد ایثان" بیامدند و کفتند یا حبیب
حنرا جئی" دیدی کفتا بلی کفتند کماست" کفنا ایناك" در" صومعا
و 1 .9 .0۲ ,و از 9 .7 ۳ 6 حطر بلرنا ۰ 0۵۱۲۰ .4 بمع .3 اند ر .۶ از اجه .1
تصوحو ۱ 14 و 7 .13 هر جنس :۸06 .12 اولی ۰ .11 .۵0 ظ .10 ویر ط
کرد ه نود .90 و .206 1 .»1 ناموت ۰ .18 و معاملت .17 حراوند ۰ .0۲ .15
۰ للل .26 ی کت 8 بر در 3۰ بحصری ۰ 23۰ سام 1 ۰ درسمزر ۰ .91
حدا ۸ ۰ و (. نا ) جون شب 99 بر عرست و .20 39 با او لا .9
مطودی 37۰ .01 .35 ۱۳ ۰ 38 0 .34 .01 33 من 2 را بدان مشخول تاسم 100۰
0
۰ .49 سر می 2 من .41 عنادش 1 40 اعتبار ۰ 1 انتار .39 بت وی .38
اندر .و 4 دی .106 1 .۹7 کی ول .0 هچ 5 4 اندر صومعد وی 44۰ سس ۷ ۲5
۵
۱۰
۱۵
۸ 1. ۰
1 2. ۰
۲] 1. ۰
۰ .۸ ظ
۵ 1 9 ۰
۲۰
.ات
هن نصومعد" اندر آمرزو؟ | ندیدند و پنداشتند 1 حسب رشان
۲ 2 2 و 3 4 ۱
استهزا میکند ویرا جفا کفتند که راست نبیکوتی و" وی سوکند یاد کرد که
راست میکویم ۹ ان در صومعد م٩ دیگر بارد" ّ ۳ بارد" اندر آمد
3 رو فرفتتد .ان ستروق. آمد و کفت: ما غیت دانم ی تدای
ی برکات تو مرا بدین ظالمان شسود چرا کفتی با ایشان کی وی در"
۰ است کفت ای استاد نه ببرکات من بود که ترا ننمودند بدیثان بلکی
هر کی سا ۶ اد
ت و و یر ازین جنس کرامات د دسبارست از وی پرسیدند کی رضای
خداوند تعالی اندر "چه چزست" کفت فی قلب لیس فیه غبار الشفای آندر
دلی کی اندرو" غبار نفاق نباشد ازانچ نفاق خلاف وفاق باشد و رضا عین
وفانی و مصت. | ایا نفاو و ماود تین وت تن رضاست پس رضا صفت
دوستان بود و نفاق صفت دسنان و این ۳ رت بعای دیر بیان
کنم انشاء الله و منهم بقی" اهل انس و زین جلاً جن و انس مالك بن
22 2
موی ین ِِِ ۳
و ود وی اندر حال عبودیت پدر" بود و انتداء حالت وی آن بود کی
شی "کیصبح دولت الهی شعله از انوار خود بر جان مالك دینار نثار خواست
ی 9 در مىا و حریفان 7 نطرت مشغول نود حون حمله
ای فتنر ت 3 حلاله بعتش بیدار کردانند ۳ ۳ مبان رودی ۳1 می زدی
اين حسن حوش ۳ ری دوم 0 ۱ ۱ مالك ما لل ان لا نتب با ۳ ۳
در شدند ۰ ,6 ۵0۰ .8 ,01 .4 که ایتعاست ۰ 1 .3 شدید در صومعه ظ .1
ها کف نز 13 نافتاد 1۰ ۱ 01۰ "1 .10 شدرید .9 ,0۵9 1 بار 1 ۰ سح بار دیکر ظ .7
اندران همست 17.1 0۲۰ آ هر دو بل 16 من .۲00 .15 سرکات .14 اند .۱3
ند رباصات :4 .0۲ .93 0۳۰ بلط .92 سر :206 .91 نقسب 90 تن سین .19
و 106۰ 1 .39 0۲1.۰ .31 اندر .90 ۰ ,29 توده .28 او ۰ رل .97 تولد 1 ۰ دود بل [
,۰ ظ ,36 0۰ 8 ای 1 .34 آسکاه از عودی که ممزدنر آواز بر آمد 33۰
بت ۰4| تسه
جوه بوده ای ِ توده مر تک ی آزان جمله بداشت ۲ ردیل حسن
وم ۰ ۳ ۰ 3 ۳ ۹ ۹ و ی ۳
امد و اندر لو ده قدمی تشد هم شون بجائی رسید که وقتی کر
9 ۰ ۳7 ۰ ۳ ۰« 7 . ۱ 8
نشته بود جوهری اندر کشتی غایب شد وی مجهولنر همه "فوم می نمود
۲ 9
۳ سردن آن همرت کردند سر سوی اسمان کرو اندر ساعت هر جه اندر
دریا ماهی بود هید بر" سر آب آمدند و" هريك" جوهری" اندر دهان کرفته
ازان جبله یکی بستد و بدان رد داد و خود قدم بر سر آب نهاد و بر روی"
آب خوشی" برفت نا بساحل بیرون شد و" از وی می آید که کفت احب
الاعبال علو*" الاخلاص نی ااعمال دوسترین کردارها بر من اخلاص است
اندر کردارها زیچ عیل باخلاص عیل کردد و اخلاص مر عمل را بدرجة
ردح بود مر جسدرا چنانل" جبد" ی روج جیادی بود عبل بی اخلاص
هبائی نود اما اخلاص از جملةٌ اعمال باطنست و طاعات ار" اعمال اهر و
اعمال ظاهر "با اعبال" باطن تمام شود و اعسال باطان باعمال" ظاهر قییت
کرد چتانك" اکر کی هزار سال ندل حلص نود" تا عمل تاخلاص نکند"
اخلاص نباشد و اکر کی عبل می ارد تا اخلاص ده عمل
وی نببوندد آن عیل وی عمل" نکودد و مق فقیر خطیر" و بر هید اولیا
امیر ابو حلیم حبیب " بن سلیم" الراعی رن اندر میان مشایخ منلیی بزركف
داشت و" ویرا آیات و براهین روشن بسیارست اندر جبلا احوال "و صاحب
و ات ؟ او تشر نت من تفر
من عیله" صاحب کوسفندان بودا بر کراننة" فرات نشستی و طریقش عزلت
و تا .206 .و فدم ٩. نمی کنی .۶ نود .1
16۰ بروی 1 .18 جوهر بل کوهری ط .14 بکی ّ ۰ 1 .12 اندر .11 و 06۰ ط
8 جپله 06 2۵ و 06ه اظ لا بت ار نو اجه .19 تاه بل .18 .00 170 درب
۰ ال ,29 طاعتی .28 وی ده پنوندد 27۰ باشر ۰ و ۰ 1 295۰ .01۲ پل .94 باعمال
فارس لا :: احوال 4۰ .0۲ .3 دارد .52 مسلم 5 م3 .۵2 ظ ,30
کناره و ۰ بلط ,017 پل :8 سس ۰ .87 و بل وی 1 .1060
:0 دسوی 9 دود .5 1 ۰ 0 6 آند
,502 .د از
5 2. 502, ۵
1 8. ۰
۸ . 489. ۰
1 1 ۰
۵ 1 2, ۰
نت
از مثایخ روایت کند که من" بدو بر کذشتم" ویرا بافتم اندر نماز
و کرک کیفندان وی" نگاه ماش کم ین را ی کمک" ی
بزرك می بینم بر وی زمانی ببودم " تا از نماز فارغ شد بر وی سلام کفتم
کفت" ای پر بچه کار آمدی کفتم بزیارت تو کفت خبلد الله کفتم یه
لیخ کلد" با میش موافق می بینم کفت ازانك" راعی مش با حق موافق
است اين نگفت و کاسةٌ چوبین" زير سنکی داشت دو چشه آروان شد"
بي شب ی عل کمآیاغ اي درجهبچ بفی کت ی
مد ی امیش دوم سوت ار و 2 حالف بودند ح هذا" سنل"
ایثانرا آب داد و موسی ند بدرجة مد بود چون من یر را متایع باشم"
ستك مرا انکیین و شیر آدهد بس کجب نبود" کفتیش مرا پندی ده گفت
( تحعل قلبك صندوق الحرص و بطناك وعاء" المرام دلرا مل "حرص
مکردان*" و آمعده را جای" حرام میا ی هلاك حلق اندر د ن دو جوست و
یچ 1" ۳
عات اندر حفط اين 2 و سیخ ۱ وی رض روابات سار دود اما
درین" وقت " بیش ازین میکن نکشت" کی کتب" بعضرت غزنین حرسها الله
۰ 386 ۲ 1 ۰ ۳ 37
مان اجنسان کرفتار مادده و ی
مایده نود ایرد دب هند ت
و
اندر
هه 0 19 و متس
لله رب العالمین" و منهم پیر ۳۳ و بصلاح صاع" ابو حازم السدنی رح
مقتدای عضی از مشایخ ی تا ان یلته تام ی ۰
۰ ظ[ .7 ۳ .6 کرلد مر .5 و 206۰ پآ .4 .0۲1 ل .3 وفی .10۰ * و ۰ ظ .1
اراجه .13 کرك را ۵ .02 رنه مفنظر ۰ 1 زبودم .10 اندر .و علامت رو 8
کفت ۰ .17 رسول الله .»مد اظ مصطفی 1 .18 ازان سای باهاد .8 آندر ۰ .14
احر ۰ ۲ .2۶ خاره با حار 1 .06 .99 ,ت۵1 .9۱ او را ۰ .0۲۸ انز ,10 ما انکه .06 ,18
۳ سم
.2 آز من .26 مقام ظ :۰ ندهد و ید (مصطفی ۱) صلعم دهثر از موسی دود .۶۰
من .100 ت .32 اندر در 1ظ ۰ 01۲۰ .30 جمو .106 .98 مسلن .23 شک را موصح
در نله اهانور که 1 مصافات ملتاست 6۰ ۱ .35 من ۰ .34 نشد .93 ضبقی نود
۰ .02 بآ .40 02 ,39 علی السرا* و الضرا" »: شده دودم شده 11 3 در 36
حطر ظ .هه حطظ بنً .4۶ معاملات 4۶ .۰ بل
ات
5
فک و اندر فق قدمی "ثادت و و صادق و اندر ماهدت؛" روشی
تمام" و عمرو بن عشبان الملی ِ در" امر وی بعد باشد و کلام وی اندر
هیه دلها مقبولست و اندر بیثتر از کتب مسطور" اين عسرو بن عتمان از
وق ات کت ایا کفوس ملق فال ارا افاعی. هه
الناس مال تو چیست کفت مال من "رضا بخداوند تعالی و بینبازی ه
از خساوه ور و" که ال" "هرک ال راشب" از خن ی
بود و حزینه بزرکتر م رضا* خداوندست " تعالی و زان و اشارت بغتاء
خداوندست" جل سس پس هرکه بدو غنی" بود از عیر وی مسئغنی بود و
۲ 4
راه بعز بدرکاه وی" نداند و اندر خلا و ملا از
25
ویرا شناسد و چز
ویر" نواند "و معز و مذل بعز ویرا نداند یکی از مشاحخ کوید" نزديك وی . ۱۰ .«2..57
اند یت ویرا بافتم خفته زمانی بودم تا دار شد کفت اندرین ساعت
را تعوات دم مرا فتوی فا داوز کفت احی عادر تاه
هرت ی ای فاد ای ال وی ی بجوی من ازلبا باز کم
و یک وف از وی بیش زین 2 وج ندارم و مهم داعی اهل محاهدت. .. مزة .ون
و فایم اند ر محل مشاهدت ميرثه بن واسع و " اندر وقت وی جون ها
وی نبود و عبت بیار کس از صصابه و" تانعین "در یافته " بود و کروهی را
از مشایخ آمقدم دیدو" اندر ین طریقت تهرة دمام فا ی اند رعار
ی فا وی کال ایی شت کته اتف ای ده
من سس سس سس دص یت سا تس رس وس سس ات سس سس وج اس سکس ماس سس مروت برس ماو هو
داست ۰ ۸ .6 روش .5 معاهرات 5 .۰ .0۲ . مشاهدات ظ . است ۲0۵6.۰ .1
1 .14 .01 ز[ ولرا ۳۳ .12 کرد .11 است و ۰ ,10 0۷۰ .9 در .8 اندر 7
۰.۰ 01.۰ ل ل ممال : ۰ /. ۵۱۰ پل 17۰ 0۲.۰ .16 ,011 ۰ 01۲۰ پم رضای حداآوند اس
۵ .0۲ بل ,98 عماظ وه بعداست .« خداوند باشد ۲ خدا باشد بط ۵و ته بل
و باز 1 که .206 ,90 حخوات هو کی 6ص ار و وم رو او را ۰ .0۲ .9۵ جر
کرد ۵ ,9 .۵1۲ .38 ,۵۲ .33 .۵ بللر .ف3 و .۵6 مگ .94 ۳ ۰ . .0۵۲۲ .39 کرده
اشارات ۹ انفاس .3 طردقت ۰ 49 و ۰ :داسته ۲۲ .41 متقدم باخته .0
ما .206 ظ .46
6 1 2. ۰.
۰ .۸ ظ
۲ات
رابت الله فیه هیچ جیزی " ندیدم که نه ۳ اندران" بدیدم" و این سقام
مشاهدت باشد که شده اندر غلبهٌ دوستی فاعل درجتی ل در اندر
عل وی نکردفل" ند" جملهفاعل" ید ناد کی" در مورا
نکرد مصور" بند و حقیقت این" بقول خیره عم باز کردد کی ماه و آفتاب
ها هر مت « 1 و " و آن" اندر حال 73 سوق نود کی هر چه
میدید جیله بصفت موب خود میدید ازیراك"" چون دوستان نگاه کنند
عالی را" ینند مقهور تهر وی و ا سیر سلطان" وی و وجود " این" ۳ وت
فدرت فاعل آن متلاشی" و "اندر ذل ک ان وی" ناچیز" بچشم اشتیاق اندران
نکرند مقهور نینند" فاهر" ند" مفعول نبینند" فاعل بینند" مخلوق نبینند " خالق
دید و این" اندر باب المثاهدات" باریم" انشاء ال تعالی و اجعا : روهی را
غلطی می" افتد که کویند کفتست آن مرد کی ریت الله فید" این مکان و"
زیت" و حلول اقتضا کند و اين کفر معض باشد. ارام مکان جنس متیکن
بود اکر تقدیر کند کی کی" مکان خلوقست باید کی" منسکن نیز مخلوق
تشد و ات کر همان ات ی مت نود و
بدین ول دو فاد حاصل آید با خلق را قدیم داید کفت و با خالق را" معدث
و این هر دو کفر ناشد شن ابن رونت او اندر بجرها معی. ابات: و دلایل
و براهین وی بود اندر چزها تا بدان معنی کی .کی اول کفتم" و آندرین معنو"
رموز اطبفست کی" ایگاه بیارم انشا» الله و مهم امام جهان" و مقندای
وی ۰ 1 چون .8 ندیدم .4 جوّ.۸06 1 .8 0۲۰ ۶.1 چیو .1
13۰ کلید ۰ ۲ 1۶ مصور را 1 7 .10 بسد ظ .9 فاعل را که .06 .7
۱" ز درآچه ۲ .1۲ این .16 .78 ,77 01۸۲۷ ,6 0۲28 .۱5 ستارکانرا 1 .14 پخامسر با ابراهیم 51
سنند .206 .93 آندر .92 موجودات .:: که ۰ 1 جون 1 .90 سلطنت ۲ .1۵ عالمی .18 اند اد
"1 .۰*06 و ۰ .28 همه 1 .97 بلکه 10۰ ۰ جون ۰ .25 د ر صمن نگوین .24
الیشاهد .93 اين را .32 تلکه از نله هید "اظ .266 .31 و .06 .30 که تلکه هید
۰ 3 ,40 رید از تعری 1 .50 ۰ 1 .39 و .۲۵6 3 .37 .01 .3۵ هر .35 سارم ظ .94
آمامان ۰ .0۷ بل .47 .05 .46 کفتیم از .45 حلق را بل 44۰ .0۲ بر .قد دود 49 با ۰ آا 4۱۰
۱۴ات
خلفان شرف نقها و عز علیا "ابو حنيفة نعمان ين ثابت الشزاز 9 و بر
اندر عبادت و و درست نودست و اندر اصول این طریقت شسانی
عظیم* داشت و اندر اشداء احوال" قصد عزلت کرد و از "جملةٌ حلق" تب
کرد و خواست کی از مبان خحلق یرون شود کی دل" از ریاست و
جاه خسلق پاهیزه کرده بود و" مهسذب حقرا ایستاده نا
شی ۳۰ خواب" دند ۰ اسعوانیای پیغمبر عم ۳ عد او کرد
کی" و "بمضی را از" بعضی اخشیار میسکند" از نهیب" آن از خواب "در
را ات یف شین یس ار کیت ی (تعتو عر
پیعمیر عم و حفظ ست وی بدرجی بزرك رس چنانل اندران متصوف سوی
و مشق بقل کن ق ۳3 با" یخجررا عم «خواب دید که وا"
کفت با با" حنیفه ترا سیب تن سنت من کرده اند قصد مکن و
وی استاد بسار کس بود از مایخ چون زد ادهم و فضیل بن عیاض و
داود طاه تا وان الله علیهم اجعین و اندر میان
علما > رح مسطورست" کی بوفت"" ابو جعفر الیتصور تدییر کردند کي از چهار
کس يکي را قاضی کردانند آزان يکي امام » ابو حشفه" و دیکر سفان"
ی ی " بن کدام و چهارم شریل" رح و این هر چهار از تحول علیاء
"دهر بودند " کس فرستادند" تا جیلدرا آها حاضر کردانند اندر راه" که مبرفتند
ابو حنیفه رض کفت من اندر هر يك" از ما فرامتی" بکويم اندرین رفن
ما" کفتند صواب آید کفت من بحبلنی این فضا از خود دفع کنم و سفیان
.8 دل را 1 حلق یله .ه حال .: شاد از .4 قدم .0۲ با .ه سنئبان .۱
بدار .185 هست .14 میگرد ۰ .0۵۲ 1 ,12 ممگود 11۰ بعوان ۰ .01۲ أ/ .9 کرد اننده
.۰ 37 1131 ۳ ۵
29 اور .91 تاره .90 ۳ :6 19 سنتّی ظ .18 پرسید بر .1۶ .0۲ 1ظ 1۵ و .206 زد
۰ ال .97 اندر وقت و مشهور .706 انشان بظ .یه کردانبد ه اند .وه ای
نود ۵ .34 شرح 39.7 مفعر 1ظ 8۰ سیم .31 ثوری ۰ .30 دود .706 :99 .017 ,99
۰ ]1 .30 فراستی چبزی .88 یکی .37 راهی .30 فرستاد ۰ اند
8
1 ۸. ۰
[ 1. ۰
۸ ۸. ۰
1 8. ۰
7] 8. ۰
8-۰ .۸ ظ
1 4. ۰
۴ات
بکریزد و مسعر دیوانه سازد خودرا و شریكك" قاضی ه سفیان از راه بگریخت
و یکشتی اندر شد و کفت مرا پنهان کنید کی سرم سخواهند برید ساویل این
خبر کی پیشبر عم فرمود" من جعل قاضیا فقد دح بغیر سین ملاح وبا
پنهان کرد و اين هر سدرا دی منصور بردند خست ابو حنیفه را رح کفت
مقس کو. * : 7 , 8
ترا فقضّا باید کرد" کفت "ای امیر من مردی ام نه از عرب. از موالی ابشان
و سادات عرب علم من باه فان ان مهار کف ای تا نش ملد
ندارد " اين عبل" را علم باید و تو مقدم علماء زمانةٌ کفت من اين کار را
نشايم و" اندرین قول کی کنفتم که" نشابم "از دو بیرون نباشد" اکر راست
آویم حود کفتم که نشایم و 1 ر دروغ کوم دروغ کوی" مر فضای مسلیاناثرا
نشاید . نو روا مدار گ دروغ؟ ورا بیاری و" خلیفت خود کنی و اعتماد
مال " و فروج ان بر وی کنی " و تو حلیفت خدای بای این یگفت
و جات یافت آنکاه مسعر" رح پیش" رفت و دست خلیفه" بکرفت و کفت
نو چکونة و فرزندان" و استوران تو چکونه اند" کفت وبرا برون کنید که" دیوانه
است آنکاه شریلیرا"" کفتند ترا فضا بباید" کرد کفت من مردی سودای ام
و دماغم حفیفست منصور کفت معالعت کن حود را تعصیدهاء " موافق و نسدهای
مثلث تا عقلت" کامل شود آنکاه فضا" بشریلد" دادند و ابو حنیفه وض
وبرا ممعور کرد و نیز هرکربا وی سنن نکفت و اين نان کبال حال ویست
ف دو معنی را | يکي صدق ده فراستش اندر هر تشك" ود یگ سردن راه رو
و صیت"؟ ملامت" و خاق را از خود دور کردن و باه ایثان مغرور ناکئتن
بلکه. ۰ 7۰ انها الامسر .6 وی 100۰ کفت » آندر .8 شرح 1ظ .9 مشعر 1ظ .1
اینکار را.۶! من ۰ 01۰ ار .13 ۰ نیست که :1 شسست ۸ :با نسب ۱0 کار را ۰ 3 .8
.90 0 6۰ 19 و ۲06۰ 31 .18 دروغ بر دروغ زن ۳ظ ۰ ۰ 01۰ .16
لو .706 1 0۰ ماصور 95۰ ۰ .9 مشعر ۲ .22 .07 ,22 ما و اموال :ماش ده .ته
بفصد های "1 .31 بایند .30 شرح 1 شریح را ظ .۶« این ۰ 99۰ منصور .706 21۰
۰ .399 و .206 ۸ 31۰ یکی .50 هر 1 :: شرح 81 4 تاه ۲ .89 عقل نو .89
واه
و اين حکایت دلیلی" فویست مر صعت _ملامت را کی آن چنان سه پیر بزرکوار
فلس خودرا از تحلقی فور کدنف و مرو له علبا مرتن خس معاملت
را منکرند" ازانك" با هوا آرمیده اند و از طریق حق رمبده" خانة اما
قل خود ساخته" و سرای ظالمانرا ست الیعمور خود کردانیده و بساط
جایران را با قاب قوسین او ادن" برابر کرده و هر چه خلاف این معانی"
بود هسدرا منکر شوند" وقتیدر" حضرت غزنین حرسها الله یکی از مدعبان
امامت و علم کفته بود که مرقعه پوشیدن ددعنتست من کفتم جامةٌ حشیی و
دیبا و دیقی جیله از ۳ که عین آن مردانرا از ظالمان
بستدن" و" باماح" و لماج از" حرام" "کرد کردن حرامی " مطلقی آنرا
پوشند و : 1 بدعتست چرا جامةً حلال از جانی حلال "بوجهی حلال
خریده" بدعت بود" اکر نه رعونت طبع و طلالت عقل" بر شا مسلطتی*"
شرين کر رفیی راسر ت حلان ۳ :
"دیوانکانرا میاح اک ند هر دی مقر امقند" ۳ | معذور کردید
فنعود ال من عدم الانصاف و امام اعظم" ابو حنیفه رض 9 ی چون
وفل بن حیان" رضرا" وفات "آمد من" بخواب دیدم" که قیانشستی" و جبل
خلق اندر حابگاهندی" پغبر را دیدم عم متشمر ایستاده بر" حوض خود
۰ بر ازانچد نا .۶ .۳ بر خلق را از خود .» .0۳ .« و سلامت را ۶ دلیل .:
لاف هوای 9 مدا ۵9 0۲۵ ۱0 ساخته اند و حاصو ,6مز بو بلت0 پل .2
تر اه حم هد است وعه که وه مد .ده جد اندر عد بغلاف آن ۸ ايشان
کودن و احاح نم بالحاج ار ۱۵ هه ظ نهد تستد ار .زر ۳ که
حریده دسیم .9۵ 0 1) ملك ظالم حرام 2۶ و .206 ۲ .:« (الماج)
ان کویندی (کویند سلطانستی ۰« نفس ۲ظ .۶ و .206 ظ.ب« حلال آن
بر مردان حرام (و بر دیوافکان 21 .۰0 .0 بر ۶و پوشبدن .۶06 1 .0۲۰ بر .جه
.۰ مباح .206 ) بر دیونگان کفتم ان پشمینه پوشیدن حلال باشد و بردان حرام
ره .9 جیان 1 ۵ .0 ظ : میگوید 34 .هد معذورید 3۶ مقرند 7 مقرید
حتانگاه مایم اند .۰۱ هامت فاییست ۲ شامت است 1ظ ,0 دیدم 1 30 دافت .89
۱ لب ۰ 11 .49
۰ .8۸ از
۸ 9. ۰
1 ٩. ۰
۰ .8 بل
,8 .۸ ظ
1۵ ۲ 1. 84
حص ۱
و بر راست و چب وی د دیدم ایستاده پیری را" دبدم نیگوروی و بر
سر موی سفید کذاشته و خد بر خد پغسر نهاده و اندر برایر وی نوفل را
ددم ایستاده چون مرا بدید" بسوی من آمد و سلام کفت ویر" کفم" مر
آب ده کفت تا از پر مم دستوری خواهم پیخبر میم بانگثت اشارت کرد
تا مرا آب داد من ازان آب" بخوردم و مر اصصاب خودرا بدادم کی ازان
جام هیچ کم آنکشته بود" کفتم با نوفل بر راست پغمبر آن پیر کیست کفت
یم خلیل الرحن" و دی" اب" بکر لسذیز" هنن می ریدم و بر
انکشب می کفت" نا از هفده کس برسیدم رضوان الله علهم اجمعین
چون دار شدم هفده عدد بر انکشت کرفته داشتم " و یی بن مصاذ
الرازی رض کرید" پیشبر را عم غاب دیدم کنتیش" این اطلاك تال عند
علم ابی حنيفة کفت مرا بنزو" یی تیه جوی رس و ویرا اندر
در طرف سیارست و متأفب مشهور دیش ازائل اين کتاب حمل* آن کند؛
و من 1 ۳ بن عثمان الصلابی ام وفقتی ال بشام بودم بر سر خالك" بلال
موذن رسول عم خفته" خودرا بیکه دیدم اندر خواب کی پیغببر صلعم از باب
ی شیبه آندر آمدی" و پریرا اندر" کنار کرفته چنانك اطفال را گیرند بشفقت"
من ی ِ ۲ فوی یت ۳ پاش دوسه دادم و اندر تکعب ۳1 نودم نا
آن" کست و آن حالت چیست" وی بعکم اگماز" بر باطن و ادیش من
و اين امام تو" و ال دبار تست" و مرا بدان" خواب
ار ی ی کت
,4 آیا :و دنگر بر چپ وی .206 .19 .02 .:: نکشت .۱0 چیز .206 ۰۰ 0۲ 1
با رسول .706 .8: که 6 :۱ دست عقد کرده بودم (بود 8) .»1 میکرفتم .:: صدیق
دودم .206 7 روضه :۶ حمله 8 .»۰ طرق #51 چون ۲ .۶ نزديك ۵ .1۵ الله
بر ظ ۶۰ .9۲ .3 پر .106 .50 پشت 9۰ وی 6۰ 29 شفقتی .9 در ۰ . آمد .96
هم 6۰ 5 و تاهل 7: امید ۰ بدین :9 تویعنی آبو حشفه .»3 فست .89 حکم
مر ۰ 40۰ شد .39
جه ۷۲ج
وی بکی از آنها بودست کی از اوصاف طبح فانی بودند. و" "باحکام شرع بافی و
بدان فایم چنانك برئدةٌ وی پیغمبر بود عم اکر او" خود رفنی بافی الصفة بودی
و باقی الصفة یا ضطی برد یا مصیب چون برد وی پیشسبر بود عم ای
لصفة بشد یا" صفت بیخبر عم و چون بر بیخبر عم خطا صورت نکر
برائك بدو فایم بود یز صورت"" نکبرد و اين رمزی لطفست و کویند" چدن
ٍ_ رح علم حاصل کرد و مصدر و مقد مقتدا" تست ی
کفت اکنون چکنم" کفت علی بالعبل فان العلم بلا عبل کالهبد بلا
روح پر نا بکار بنتن علم" "جهت آنلی" هر علی کی آنرا "کاربند
باشتر" چون تنی باشد" را ماد ناشد اما فدیتك نا علم بعیل مقرون
نکردد " صافی نشود. " و روز کار خلص نه و هر که بعلم جرد قناعت کند وی
عالم نباشد کی عالم را بععرد علم قناعت نبود ازج عين علم متقاضی عبل باشد
چنانل عين هدایت حاهدت تقاضا کند و جنانك مشاهدت بی صماهدت
باشد علم بی عمل نباشد اراچ علم مواربث " عمل داش" و تفریج و کشایش
علم با" منفعت" برصعات عبل بود و #یچ معتی عبل" از" عسلم"
جدا نتوان کرد ِِ ور آفتات؟* ۳ ِ آن و اندر اتداء
حکتاب اندر" علم بای " مختصر بیاورده ایم" و بالله تفن و منهم و
زهاد و قاید ازتاد عبد الّد بن السبارلك" المروزی رض از حتشیان" قوم
و عالم .له احوال" و اسباب طریقت و شریعت و اندر وقت خود
وفت بود و مشایخ بسیار" در یافته بود و با ايشان صحبت داشته"
۳
۳۰ .7 وی ۰ ول نوده است کظ ۵ 0 بر 4 0 لا .و نود بر .۰ آنان .1
ابو حشفه ۰ .13 مقر | ی عالمی .13 9 .۰ .11 هم ۰ و .206 ظ .9 .010 بلط .9
8 .0 بل نود 131 .7: عمل نباشد .1۵ از ایکه .ة؛ عمل علم ] عمل 8 .14 رح
آن .10 .4 و1 .01 ظ .۰ دود .92 مورت 1 .21 نتردد .20 عش ۰ "] .19 اثر
6۰ 80 را .206 29 و .200 ظ 2۶ عمل اظ .92 .۵ از .96 ۰ بر علم را 1ظ .5ه
و افوال ۰ .35 ان ۰ .34 مبارك .33 بیاوردم 2: باب بر ۰ 13 ,91 ِ
کرده ۰ بزرك را
.۰ .۸ ۸
1۰ .5 با
- .012 .5 لز
۸ 1. ۰
۲ 8. ۰
1 8۸. ۰
ِ ات
و بامام اعظم ایی حنیفه رض پیوسته و از وی علم آموخته و ویرا تصانیف
شکزر و رت هریت اد خر ی از له بر داد فنة ون سیب آن
توق که ری ند له نود تیار مان مستان بش هاست: و بل تا
خود ببرد و اندر زیر دیوار معشوقه بیستاد و وی بر آمد پر بام تا بامداد هر دو
در مشاهدةٌ یکدیکر ستادند عبد الله چون بان نما" شنید پنداشت کی نماز
خفتن است چون روز روشن شد دانست کی هیه شب مستغرق "جمال معشوقد"
بودهست ویرا " ازین" تنبیهی بود" با خود کفت شرم بادت ای پسر مبارك
کی شبی" همه شب بر هوای خود بر پای بایستی و ملالت ِ اکر امامی
در نباز سورةٌ درازتر" خواند" دیوانه کردی کومفی مومنی در" برابر دعوی
ار کی وی بآ ۵ ۲ پیای پید کچ
ادر وی" اندر باغ شد ویرا دیر" موی ی ۳ " ریعان
" دهان کرفته و مکس ژ تا #واشی ناف اش سل و
/ 1 رفت و" مدتی درا " صحبت مشایخ نبود" * و که شد و" چند گاه
نها نیز" اور بود و باز بمرو آمد" 3 شهر" بدو تولی ۳ و وب
درس و حالس" نهادند و دران " وقت از" مرو ثیی آمردم متایع" جر لت
رفتند ی و و طریق رای داشتندی" * همچتانلن" آمسروز وبرا ری
الفریقین خوانند بعکم آنلد" با هریاد" ازیشان "موافقت داشت" و هر دو
8 اندر .7 شد 1 .6 در .۸06 لآ .5 آورا 4 عالم بر علوم .3 ,002 .2 ,01۲ .1
معتی اورا .۸۵۵ ۱2 0۲۰ 1۱ مشاهده وی ۰ امداد ووز ,و انتتاده همی نودند و
: ۱ ْ 7
ناسی و کرامات طلبی و اکر امام امشت 15 .0 1 .4 پیدا امد و .12 اورا بل
91۰ اندر .90 دعای ل دعوی "1 .19 حواندی ۰ د ۷ .17 (ا۲ رام 8) اندر
24۰ ۳ زهر ( هر جند 1 و ددانت ۳ .100۰( ۰ . .0 ط ازان نا .90 ن .100۰
در 81۰ مبراند .30 اندر 99 شاج ۶ دید .706 .97 بافت .96 مادرش ۰ رسد
معالس ٩۶ جیله ۰ 1 .87 شلد 8۵ 0 و3 0 3 نود 39 آندر :3 عداد
رِ
۰۵ ۰ ۰ 1 ۳
۰ .45 داستند 44 نیمه .42 رفتند نظ 4٩. مردمان بر متانعت در رو اند ران .39
۰ .49 يکي 8 موافقتش 00 .4۵ را
جه: ۳ جح
فریق اندر وی دعوی کردند" و وی آنحا دو رباط کرد یکی مر اهمل حدیث را
و یی مر اهل رایرا و تا امروز آن هر دو رباط" بر جایست بران قاعدة
اصل و ازاجعا کعاز باز شد" و مجاور نشست ویرا پرسیدند که از مایب
چه دیدی و رآهبی ددم از معاهدت نزار کته و از ارس خدای" دونا
شده" پربدمش" کي با راهب کف الطرین الی اد فقال لو عرفت ال
رفت الطریق ال فقال اعد من ا اعرفد و تعصی من تعرفه" راه بضدای
چه چیزست کفت اکر ورا" بشناس راه بدو هم بدائی آنگاه یکفت" من
میپرستم" "آنرا که ورا نشناسم " وتو می" عاصی "شوی در آنلك ورا می بشناسی"
یعنی معرفت خونی افتضا کند و ترا ايين می نیتم و امن" کفر و" جهل"
اقتضا کند و خودرا خایف هبی" یام صحفت اين مرا پند شد و مرا" از
بسیاری اکردنی" باز داشت و ازو" روایت آرند که کفت السکون حرام علی
طلوب اولیائه دل دوستانش" سا ّ نکردد کز سکونت" حرامست ۳1 ایشان"
اندر دنیا مصطرب اندر حال طلب و اندر عقبی مضطرب اندر حال طرب
در دنیا غیت از حق مکونت بر ایشان روا ند و اندر عقبی بعضور "حق
و تهلی و رویت قرار بریشان روا نه پس دنا مریشانر چون عقبی و عقبی"
چون دنبا ازائك" سئونت دل دو چز نقاضا کند با بافت مقصود و با" غفلت
از مراد یافت مراد" وی" اندر عقبی و دنما روا نه تا دل از خفقان مت
ساکن شود و فلت بر دوستان ِ حرام نا دل از حرکات طلب ساکن
شود و اين اصلی" قویست اندر طریقت مسققان و الله اعلم بالصواب و منهم
آمد 7 هه بر هت و ساخت را ساخت ظ 2 کردندی ر .:
کفتم ۰ 14 پرس.دش از 2 کته 9 حداوند .۱۱ شدهه: گفانها و شد وه
آنکو ۳ نمبدانم و لمیشناسم 8 . میتسوسم گفت ۰ او بل اور 1 .۱6
۰ .۵6 می 2 آمن ,0 1 2۵ 0۲ 22 .00 2۵ مسشوی آثر که میشناسی ,0 .011
بر آين بران ۱ .206 ,9و هرکز ۰ 1 .وه وی ۶۰ حق مر ۲۱ مر 1 .106 .96
ارانچد مر ایشانرا 6۰ 3 حق .06 لظ و8 له لظ بقق له ظ بل .000 .30 فوم
اصل ۰ دوستانش 9 .۵۲۲ بر ,38 .ت۵2 .3 بافت 2۸06۰ 1 .36
1 ۸ ۰
۰ .1 ز
۲ 5. ۰
بط 1 ای
شاه اهل حضرت و پادشاه ولایت" وصلت ابو علی فضیل بن عیاض رض از
جیلة صعالی" دوم نود و 2 کار اشان و وبرا اندر معاملت و حقابق حظی
وافیست و نصیبی" "مام و از مشهوران این طریقت یکی وی بوده است" ستوده
بهیه زبانها اندر ین ملل و احوالشس معبور بصدق "و اخلاص" و اندر
دا وی عباری بود " و راه داشتی" میان مرو و باورد و هید" میل بصلا
داشتی" و پیوسته هیتی و فتوئی اندر طبح وی بودی چنانك اک" اندر"" فافل"
نی بودی کرد" آن نکشتی و کیر که سرمایةٌ اندلك بودی کاللی وی نستدی
و با هر کی بقدار سرمايهً وی چیزی باندی" نا وفتی " بازرکانی از مرو
برفت ویرا کفتند" بدرفةٌ بگیر کی فضیل بر" راهست کفت شنیدم" که وی
"مردی حدایترس و آکاهست بای نسود" قاری با حود 3 و ار سر
اشتر نشاند تا شب و روز" فرآن مبخواند نا فافله بائی رسید که فضیل رح
کمین داشت باثفاق قاری "بر خواند فوله تعالی" الم بان للذین آمنوا ان تعشح
قلوبهم: لذکر ال" و بر رض رقتی اندر دل پدید" آمد و عنایت ازی "سلطان
الطاف" خود بر جان وی" ظاهر کدانید" ازان شغل توبه کرد و خصیانا
نامو نبشته" بود خشنودشان" کردانید و بیکه رفت" و مدتی آعا نیو" و #صی
از الیاء خدارندرا تعلی بیافت و بکرفه باز آمد و "باسام اعظم ای" حنیفه
رض پپوست و" مدتی با وی" صبت داشت " و حصیل علوم کرد" ویر
روابات عالیست و مقبول اندر میان اهل صنعت حدیث و کلام رفیع اندر
حقایق تصوف و معرفت؟ از وی گ اند که گنفت ررض من عرف لد حق
تیا تیه و ار و ار ار رک
۰ .07 بر .ده وقت .06 1۶ زدی بو کد ردی 1 0۲ 10 00 ۵ ویست 8 00 7
که .06 جه که .06یر .رو بگذاشتی 0۰ 0۲۰ ,19 بکرد که ۰ 17 هر .۸00 .16 01۰
۰ .97 فار بر لمرد بگروفت .۰ مود حدای ترس است .95 سید ه ام ۷۰ سر .700 .23
دل ۰ 32 سلطائی 91۰ پدیدار ,۰.۰ .15 611۲ ,57 0۲8۵ ,29 میعواند 5 اندر راه
با .3۰ ناور بود .8: شد .:: چیلهرا خشنود .۵: نوشته .36 و .206 9 او هد و
۰ .43 کرد 0 4 و0 40 امام ابو
| ۲ات
معرفتد" عبده نکل طاته" هر که خدایرا جل جلالد س تفت تقانیت دلل
طافت ببرستدش زبرا الد" آنل بشناسد باتعام ِ احسان" و رات و رخیت
شاد بجون ساحن. دوست رد عون تست ات طاعش:دارد. تا طافت
دارد" ازانك" فرمان دوستان کردن دشوار نباشد پس هر کدرا دوستی زیادت*
حوص بر طاعت زیادت"" وبزبادت" دوستی از حقیقت"" معرفت ود چنانك
از هی بای کی ود ِ 1
غایب شد "مرا صور ت بست کی وی یر و" دیگر رفت بر خاستم و بر اثر وی
میرفتم تا آویرا مسعد" یافتم اندر نماز 1 و همی کرست تا نلال" بانك نماز
نامداد یگفت وی آندر نماز نود چون نماز امداد بکزارد" و کیره اندر امد
دیدم" هیلقن اماستف و ور سر انکت طرافوه و زرداب ازان
هبی رفت بکريستم و کفتم با رسول الله ترا کناه اول و آخر عفو کرده است"
چندین رئچ بر خود چرا می نهی بان" تا اين "آن کس" کند که مامون
العاقه نان وی یا هاگن ان بل فصل رمست. هی
ات ی ول ار اکر ابیز کی شوه ار ماس عون
او کرم و" خداوندی "کرد نباید که من ۳ ۱ بمقدار طافت "از راه
شکر" باستقبال نعبت باز شوم " و نیز وی صلع بشب معراج چاه ساز فبول
کرد و آنرا کران نداشت تا خن" موبی عم باز ز کیشت و نماز بخ" باز آورد
.6 دشناسد ۰ 13۳ .0۲ بل .5 اراچه .4 وی 106۰ 3 و ۰ ۲ .2 معوده 1 .1
ی ۰
۰ 8 ,12 شود 1 و .206 10 دوستش ار دوستش 1ظ 9 .0۲ .8 برافت 7 .۵۵ 1ظ
.19 کرد حقایق :1 زدادئی 1۶ نود .206 .15 دود .206 .14 اراجد 8 و .۸06 بللر و ]
آندر .94 آن حس بز حس 5۲ .106 .98 ۳ اه و و 6 ۵ 0 ۵ ٩0
.30 انکشتان تروده ,9 ,0۲ .28 بافتم س نکرد سامد و .06ز .ته مسر آمدم ودرا
شاکر ٩6. ۰ ظ6۳0 ,17 0108 نو 0 34.. .لا0 پل .33 ۳ .99 نگذار .31 کرده اند
ی ۰ ۳ و هه 8 ی ۰ ۰ ِ
۰ ظ .42 بحخفتار 1 ساید سر ۰ بشحگ, .39 و( او ۰ ۲) حرد و
بر پعه ار وفت
1 ۸. ۰
۲ ۸. ۰
۵ ۸ ۸. ۰
[1 ۸. ۰
۱۰ 8 ۸. ۰
۱۵ 1 ۰
ج ۲۲ج
زیراك" اندر طبع وی مر فرمانرا هیچ چیز مخالف" نود لان الصبة الوافقة
و" از وی رض روایت آرند که کفت الدنا دار ای و امس فیها مان
"وللمانین" فی دار المرضی الفل و القید دنیا بیمارستانست و مردمان درو
چون دبوانکانند و دبوانکانرا در" بیبارستان غل و قید باشد هموا* نفس ما
غل ماست" و معصیت" قید ما" فطل" برع رح روایت کرد که من با
هارون الرشد بیکو شدم " ون 3 بکرديم " هارون" مرا کفت ابتعا" مرژی
هست از مردان خدای تصالی تا اورا" زبارت سعنيم کفتم" بلی عبد"
الرزاق الصنعانی" ابتجاست کفت مرا بنزدیاك وی بر چون نزديك وی" رفتیم"
ی هوبنا مرت ک کو آو وی ریس اه و
دارد بپرسیدمش" کفت بلی بفرمود " وامشن بکزاردند وزانها بیرون کت
یا فضل" دلم هنوز تقاضاء مردی " میکند" بزرکتر ازین کفتم سفیان بن
یه" ایتحاست کفت برو تا بنزديك ک نت چون اند ر مد و ای "تن
کفت و" فصد باز کئتن کرديم دیکر باه" اشارت کرد تا" از وام بپرسیدمش"
کفت بلی وام دارم فرمود تا وامش بدادند وزانها بیرون آمدیم" کفت با
فطل هنوز مقصود من حاصل نشده است ناد آمدم" " که فصّسل ین صاض
رحیة 1 علیه و رضی عنه آلعاست ویرا بتزديكك فضیل بردم ووی در" رف
۳ ۳۹ میخواند در بزدیم کفت کست کفتم امیر المژمنین است"
کفت رض ما لی و لمیر الودتین مرا" "با لمیر" القینین چد کارست"* کفتم
7 هم ۰ 0 هی .206 .: تالفت 4 0۲ ۶ .ناه 9 زیراچه 1 زیرلچه 1 .
,۰ فصیل ۱2.5 با 1 ما 1 ۱۱2۵6۰ و مصییت 206 ال ,10 .۵0 از اندر 81 9 دران .0۲ بر
الله .مر و گفتيم باز کفت ظ هد یراد هیچ .مر ذ .هد .ع9 .ده کردیم 81 »۱ شدی ن
بین .94 چون قصد باز ککتن کردیم .«ه شدیم جه او دظ .« اصفهانی 1۱ صنعانی بر .»«
۰ 90 .0۲ 29 فصیل هت ۰ ۶ پرسبدم 1 لپرسیدم 26 با.6ه۸ ۲ .95
دمن ۰ ]5۱ 3 هون .32 عنبه ار عهه ۲ 31۰ 3 ردی را | ( یه 190 1) لیسم
آمد از 36۰ " او ترس تا هدچ وام دارد سرسیدم بر او دیرس پره سیدم 1ظ ۰ . .0۱ 0 .34
۰ ۲ .41 اندر ۰ روزی ار .39 کفت (کفتم ( بادم ۳ فصیل بر 7 و
ر ۰ تامیر 1 مارا اه رز هه نو ۸06 ۵۵ لاه ره و
۱۲۳
سیعان الله ند خبر پغبرست عی ک کفت لیس للصد آن بذل نفسه فی طاعة
له قال بلی اما الرضا عز دایم عند اهله" تیست روا مر بشدهرا "که اندر"
ام ای معط - کف لآ سا عیشت تویل
3 رای تا یر نا خانه ورا می
0 امن کت آه ۰۱ ان نوم تر ندیدم"
1
اکر از" عذاب خدای بهد" هارون فرا کرینتن آمد و" چندان بکریست"
کی بهوش کشت" چون برش باز" آمد کفت با فضیل مرا پندی بده"
کفت با امیر البژمنین پدرت عم مصطفی بود صلوات الله علیه از وی در
خواست کی مرا بر قوی ابر ۳ 30۳ با عم "يك نفك" ترا بر تن تو امیر
کردم بعنی که" يلك نفس و " طاعت خذای بهتر از هزار سال طاعت خلی
ترا" لان اللمارة بوم القيامة الندامة ارام امیری روز قيامت بعز ندامت نباشد
هارون کفت اندر" پند زیادت کن کفت چون عبر بن عبد العزیزرا خلافت
نصب " کردند سالم" نی 1 و رجا بن حبوق" و ید بن کعب القرضی را"
مس و تن 96 27
رح بخواند و کفت من مبتلا شدم بدین بلیات تدییر من چیست کی
ان دلر می سناسم هر جنر" مردمان نعمت انکارند؟" یکی کفت" اکر خواهی
کی فردا* قدامت" ترا" نات باشد ون ۱ جون پدر خود" دان و"
جوانان را چون برادران و کودکانرا چون فر آنگاه با ایثان معاملت
چنان کن کی اندر خانه با و ن که هید دبار" اسلام
6 از کرد ! از در ظ .: عززدایم بود + طلب کند .: .» ظ : اهل 3 .:
.12 تبل مت باشد ۰ 11 0۲۰ أ .10 ندیده ام 1 9 از وی 8 از ۰ .7 ولو
مر ثرا .90 اندر .19 ۰ .18 تفت ده ۱ 00 .15 ش در .14 ۳ ۰ .01
جه یز .98 القرطی ر | حاه ۸ .94 سلم بر 8 خلافت نصت بر :۶ آند ردن ۲ ۶
نا .ده از اینها ۲ از ممانه ۸ .00 ۲ 30 دانند .و2 آفرچه .ود ۰ از .97 است
فرزندان 1 ۰ . 01۲۰ للر 35۰ حوش 34۰ از عداب ح را ی تصالی ۰ .33 0۱۰ .39
۰ بل .۵۵ این .9
[1 8. ۰
۵ ] 4. ۰
[ ۸. ۰
3 ۸. ۰
۸ 2. ۰
2۳۳
هم" خانةٌ نود" و اهل آن عبالان" تو زر الاك و ارم اخالك و احسن الی ولدلد
زبارت کن پدر را و کرامت کن برادر را ونیکوتی کن با" فرزند آنکاه فضیل کفت"
با امیر المژمنین "من از روی خوب نو بر آتشس" دوزخ ی بترسم کی"
کرفتار شود بترس از خدای" تعالی و حق وی" بهتر ازین بکزار" پس هارو
کت ترا رام هنت کفت مرا راید است:ت من طاعتوزی ار
بکیرد مرا بدان ویل" بر من کفت يا فضیل وام خلق ميکويم کفت حمد و
پلس توش" مر خدابا جل جلاله کی ما از"نست بیایست و مج
کله ندارم ازو تا با" "ندکان دی بکنم آنکاه هارون صرهٌ زر" هزار دینار"
پش وی نهاد و کفت ۳ و وجهی "صرف کن" فضیل کفت با امیر
الیومنین این پندهاء من ترا هیچ سود" نداشت و هم ازیعا جور اندر کرتی
و بدادی آغاز نهادی" کفتا" چه بداد" کردم کفت من ترا #عات میخوانم"
و تو مرا اندر هلاك می افکنی اين بیدادی نبود" هارون" کربان "شد و"
از پیش وی بیرون آمد" و" ضفت با فضل" بن الربیح ملك 2
فضیل است و این جبله دلیل صولت ویست بدنیا و اهل آن و حقارت زینت
آن نزديك دل وی و ترلك نواضع مر اهل دنیارا از برای دنبا و ویرا منافب
بیشتر ازانست کی ترا که روص ما کی ۳و تن شرف
اندر ولایت ابو الفیض ذو اللون بن ابرهیم " " السصری, رض رض نوبی" بعة بود
نام او" ثوبان و از اخبار قوم و بزرکان و عیاران این "طریقت بود را" بلا
این ۲ میاد که آن 8 » من میترسم .206 ء بعای » عبال .۶ ست ۶ چون .:
درکردن منست و آن طاعت «: کذار :: او : خداند .۰ .۰ » بآتشی .۰ آن بر
شدکانش ۶ ده 71ظ .10 از وی 16 از وی ۰ ۰ 01۰ .14 وأی ۰ (0۲۰ 5) ویست
1 .99 از وجوه خود دگار در .:5 رن اند ۰ رون کرد ( .0۳ 1) و .206 20 .۵۳ .19
.28 مبعواهم 27.1 ببدادکری کفت 8 بیدا دکری را پیشه کردی سودی
مرا 6 .34 آمدند او 3۶ .0 و فصیل هر دو .206 ظ .30 نود ۰: بلا
۸ .38 سمسار ۱۷ ۳ ۱ از بن است ٩6. صل 1 .85
دوم (نود .۸06 1) که طربق وی .۰ نوی 1 نوبی ۲ نوی ظ نوی ۸ .39 اابراهیم
- ۱۲۵
سپردی و طریق ملامت رفتی 9 اندر شان وی متیر و
بروزکارش منکر بودند" و نا وفت ملد "از اهل مصر کس" جبال" حال"
ویرا ناخت و آن شب کی از دیا یرون شد" هفتاد کس پیغیبر را عم
بعوات دیرئر"" که دوست خدای دی النون حواست آمر۳ من باستقبال وی
اتقو و ات کی ای دنق ان هرا تست(
0 و جنازةٌ وی بر داشتند مرغان هوا "جیع شدند
و بر جازٌ وی" سایه بر" افکندند اهل مصر بحمله" تشویر خوردند و
نوده کردند از جفا" که یا وی کرده دودند و ویر طرف" سبارست و کلمات
خوش اندر حقایق علوم چنانكك کوید العارف کل بوم اد اند فی کل ساعة
فرب هر روز عارف نرسان تر" و خاشع تر باشد" ت هر ساعت نزديك تر
بود و آنك نزدیكتر بود لا مصاله " حبرت وی بشتر بود "و حشوعشس زیادنر"
زانك" از" هیبت و" سلطان حتق آکه کشته بود" و جلال" حق بر داش
مستولی شده خود را از وی دور بند" و بوصل" ردی ن حشوعشس بر حشوع زیادت
وق تضانای: موی آنوزعال مکالش کفتا: رب این اطلای فان خند: الک
قلوبهم بار خدایا ترا ما طلیم کفت یا ک دل مه و از اخلاص
خود نومید کشته" کفت" بار خدابا همچ دلی از دل من نومیدثر و شُکتدتر
یست کفت پس من" آنمايم که تونئی پس مدعی "معرفت بی ترس و خشوع
جاهل بود نه عارف و حقبقت معرفت" علامت صدق ارادت بود و ارادت
* ۰۸ کی حل و( ۰ )۰ .» 9 ۰ 4 بودند .706 2 چجیلوه را .1
نف ۵۵ ود کو آید ۲ .18 که فرسود ۰ .11 رفت .10 انسدر مصر .0۲
معتمح شدند د ,9 0۲۰ .18 .لا ۵ .17 بافتشند .1۵ لوسته ۲ .18 آمتدشن
۰ 13 .22 جملد .91 جنارة وی .706 3۲ وی بر .90 پر بافتند (بردرضش دافتتر ) و
.97 زبراچه ۰ .0۲ 1 نود ۵ .96 نود .206 1 ترسان با 24 طرق ۳ .99 جفائی
5 .94 ناشد .۹9 .0۲ .32 .0۲ بل .31 ازاچه 0۰ .0۲ 29 و حسوعشی لا ال
9 شکسته باشد ۶ وی ۰ :وصل پل .87 نکند ار نندر ۲ 96 شد ار .:ه جمال
۳ ۰ 49 05۰ بل .41 .0۲ 5 .40 ناسر ۰ 1
[۲ ۰ ۰
. ۰
1 8. ۰
1" 5. 7264
مهکن .2 ۸
[1 20 6784
1 8۰ ۶4
ها۲٩
1 ۳ ۰ 1ج ۳ ۰ 1 ط 1۰
صادق بندة اسپاب و فاطع ره باشد 1 دون حدای عر و حل جنانك
۰ 2 ۰ س_ ۱ ۲ اج 3 ت ۳ 9
دو النون گوید 7 ااصدق سیف الله "5 ارضه ما وضع علی سء الا عطعه
رای ششیر خدایست عز و جل اندر زمین و بر هیجیز نیاید الا "که الوا
برد و" صدق رویت مسیب باشد نه اثبات سیب چون سیب ژابت شد حم
۱ ۰ 8 ۰ 1 ۰ 0
صدق بر حاست و سافط شد و دافتم اندر حکابات وی که ی ر اصعاب
در" کی نشته ند در" رود بل بفر" چانل عادت ال مصر بو
کشتی دیکر می" آمد و کروهی از اهل طرب درائعا" "فاد همی سگردند"
و ی ی و مه و سور ۶7 .
شاکردان را" آن بزرك نمود" کفتند ایها الشیخ دعا کن نا آن جیلدرا" غرق
۰ ب ۵ ۳ 1 ۷ 18 نت 1 4 ۰ تساج ۰ ۰
کنر را سومی ایشان از حلق منقطح سود دو اون رح در پای اسان و
دستها 1 داش ۴ کفت بار حدایا چنانل این رود اندرین جهان عتن
خوش داد اندران جهان نیز" عیش "خوششان ده" مریدان منعب شدند
+ 2 : ۲ ۰۰ 28 ۰ ۱ 3 1
از کفتار وی چون کشتی پشتر آمد و چشمثان بر ذو النون افناد فرا
جح وت و9 در ۱ ِ ی
کرینتن آمدند و رودها بتکنتند و توبه کردند و بخدای باز کشتند وی
رم ۳ ۰ ۲ 2۵ بت و ۲ : 17
رح شاکردان را کفت عیش حوش آن جهان ی" تودة اين جهائی نود ندیدید
1 ۳ و ۱ 28 .:
که مراد جیله حاصل شد و شیا و ایثان بیراد رسیدید بی ازانك ری بکسی
10 0 یی کی ۱
رسیدی و این از غایت شفقت آن پر نود بر مسلمانان و اندرین افتدا
۲ سم . . م۱ و م 38 5
پر عم کرد کی ی از کافران ندو جفا بیش بودی وی متفبر
نشدی و میکفتی اللهم اهد فومی فانهم لا بعلمون و از وی می آبد که کفت
و ۰ 7 34 ۱ ۰ ۱ ۰ 85
از ست الملدس می آمدم نقصد مصر اندر راه تحصی دیدم از دور هنت
1 باشد لظ ۵ از ی آنکه آن چیز را 1 الارض ظ 8 دی ۸ 9 اتیات ۰ .1
.1 باشد ۰ مماثٌ] همسکردند ۰ دود و اندر ۱۲ 5 اندر 10 اندر .ه شود .8 .00
سادی (ساد ظ) مسلردند (میگردندی 1 و .18 آبیا نشتته نودند و .706 4 هی
.90 بر کرفت ۰ .0۲ بر .19 حدای عز و حل ۰ .17 اران سفرت عظیم امد .16
عودها / چشیهاسان .23 فا ۰ .99 حوش دهی حوش سر دهی ا ۰ .13200
حدیث .۸06 1 0 رسد 2۶ آنکه هه ندید 2 دیدید 31 .7 جهان 1 9۰ بشکنند 1 هه
,۰ .85 .۵1۳ بل ز بادت بو کر بل .92 .۵10 بر .81
- ۱۴۷
۶ آمد اندر دل خود تقاضائی يافتم که ازین کی سوالی بکنم چون
نزديك من آمد پیر زنی دیدم با عکازة در دست و جاٌ پشمین پوشیده" کفتم
من" این قالت من" الله "فلت الی این قالت الی الل از کها می آئی کفت از
نزد" خدای کفتم گما "خواهی رفت" کفت سوی خدای با من دینار کانة
و آو ردم 1 9 ۳ دست آندر روی من اتعنبانید و کفت ای دو الون
این صورت که ثرا بر منهستست از رکیکی عقل نست من کار از برای
خدای کنم و از دون وی چزی نستانم چنانك نیریتم جز ویر" چزی"
نستانم جز از وی ابن نگفت و آز من جدا شد ِ اندرین حکانت رمزی
اطفست کی آن جوز" کفت من کار از برای وی میکنم و اين دلیل صدق
ری کر خی سپ زمر کر امک ای یشان
پندارند "که از برای وی" میکنند" و حقیق" از برالی خود میکنند" و هر
چند که هوای وی ازان منقطع باشد دنیاتی" آخر بیوس" ثواب آن جهانی"
باشدش " و دیکر آنل ارادت ثواب و" عقاب آن جهان" و ریا و سیعت
"این جهان" از معاملت وی منقطع باشد و آنچ کند" مر نعظیم فرمان حق
کل و مق ان تس رن تاد وگ تم لاجر
فرمان وی و آن کروه را صورت سته باشد "و ندانند" کی هر کا رکه" آخرترا
کند هم ورا" باشد و ندانند کی در" طاعت مر" مطبع را" نصیب
ازان باشد کی" اندر معصبت "ازانچ اندر معصیت" که رات عاصی" یكی
6 ای 1 ۰ ای 1 » من .۸06 ۲ .۵ که می آید ۸06 زحنم بر .* تقاصا .1
.18 میکنم "1 .11 رحکبك بر .10 در 1 مسشوی .8 نزديك ظ ۰ .0۲ بل[
کا ر ممکند (میکنند"). 7 وی ۰ .16 عوره ۶ 1 .16 .0۲5 .14 سا .13 و .۲06 1
1 17 :۰ آنهم 17 اين هم ۵ .۰« میکند بل «: او 1 #: پندارد (پشدارند ۲)
آين 1 جهای ۰ .07 26 باشد .:ه جهان ۲ هوس دنبای 92
اه دار :8 .0۲ .90 حخود .206 30 حاص .106 .90 آن جهای ۲ جهای
۰ .30 ازاجه ۰ . وأفوثر ."8 مطیع 7 .36 .۵۲ ظ .86 اندر 9۰ ۳
مصاصی 0
۰ .8 ظ
۸ 2. 559۰ ۰
1 8. ۰
۰ .ظ ۲
8 2 ۰
1 8. ۰
متسه
ساعته باشد و راحت طاعت هییشه" و خداوندرا" تعالی و تقدس از معاهدت
خلق چه سود" و از تنل آن چه زبان اکر همه خلق" بصدق ابو بکر کردند
فایده" مر ایشانرا" و اکر بکذب فرعون شوند زبان مر ایشانرا لقوله تعالی
ان احستتم احنم لانفسکم و قوله تعالی و من جاهد فانیا بجاهد لنفیه؟"
خلتی مالك ابدی مر خودرا مطلبند و می " کویند از برای خدای میکنم جل
تلو اما بسشدن ظرتق دوس بخود جضیی تدیرست ابغان ار زاردن
قرمان حصول امر" دوست نک" دارند چشمثان بر *چ چیزی " دیکر نباشد
ی تانب سا که اکن ی ناتالز نی .سا
اخلاص" و منهم امیر امرا و سالك طریق لقا ابو اعق ابرهيم بن ادهم
ی ی و در مر بر کر کر ی
مردان" بود مرید خضر پیغمبر عم بود " و بسیار" از قدماء مثایخ را در" بافه
ی و با ام ار اب هن الط" داش" و علم از وی "آمونه بدا
اول حال" امیر بلخ بود "چون حق تعالیرا ارادت آن بود کی پادشاه جهانی
کرد" روزی بصید بیرون" شده بود و از لشکر خود جدا مانده" از پس
آهوئی بناخت" خدای عز و جل "بکمال الطاف و اکرام خود" مران آهو را
با وی تن آورد تا بزیان فع کفت اولهذا خقت* ام ده دا ادرت از
برای اين کارت" آفریده اند" "یا بدین کار فرمودندت" ویرا اين خن" دلیل
کشت" توبه "کرد و" دست از مبالكك دنیا بکل باز کشید" و طریق زهد و
سود .6 عالم 6 دارد ۰ .4 خداآوند 37 : نود .۸06 .2 تل ستاعمت .۱
0 6 0۲81۵ ,29 0708 .10 .7 6۲855 ,17 07۵8۵ 9,۰ دارد ۰ .8 دارد / .7
انشاترا 1 .0۲ پم .15 اندر .706 1 .01۲ پم .14 .01 بل جبو اظ ۰ ۰ ل 12 .00
اندر ۰ 2۱ 00۰ ,20 الاح لاص جر .18 دل .206 از .12 .۵2 بل ,16
.0۵ رق بعه تستاری 9 .00 بر بوده ] .2و خود .۵ طردق (طردقت ) خود
و .706 زماند 92.1 0 .3 بت آو :6 .29 سساأموحته و در .98 داستد .27 احتلالی ۸
و ظ .30 افریده ایدت .886 9 .31 او 1 و 3 ۰ حلقته ظ م3 .۵00 ,94 مماحت .33
حیله براشت ۰ 01۰ 48۰ در .700 ۰ . 01۲۰ 40۰ 00 للم [ باین آمر مامور سره
۲
ورع بر دست فت فضیل بن عیاض و سفیان ثوریرا بیافت و با ابشان
کر قاس و اندر مد عمر عز نت حود ورد" وبرا معاملات
ظاهرست و کرامات مشهور و" اندر حقایق 1 کلمات بدیع و اطایف نفسن"
و جنید کوید رض مفالبح ابرهیم کلید" علیها"" اين طریقت ابرهیم
افو از وی ای و که کف ناخ راشای
۱ خدایرا تالی بار خود دار" و خلقرا بعانبی" بگذار و مراد ازین
تست کی چون اثبال بنده بصق تعالی درست" باشد و اندر تولی بصق خلص
نود صین؟ " افدال دی کق اعراض از خلق نقاضا ند ازانك" صصت
ی ۲ ار
کزاردن فرمان وی و اخلاص اندر طاعت از خلوس عبت باشد " و خلوص
ی ارم تفر هرا و کهز هت هرا اقا تیف ار عرا.
عز و جل جدا بود و هر که از هوا بریده باشد با خداوند آرمیده باشد پس
هید حلق دوش اندر حق لو جون ۳ حود اعراض ؟د ِِ از همه؟ نک
کدی کی کی الق اعرامن کمذ و ود افیال کند ابن ان ناشید
" هیه خلق اندرالچ" هستند بجعکم" تقدیر راستند ترا کار با تو فتادست
و بنا" استقامت ظاهر و باطن مر طالبر ای یکی آزان شناختتی
و دیکر ۳ آچ شداحتتی است رویت تقدیر حقست از خر و شر که
اک کر ملك هیچ" منك ساکن نشود و هیچ ساکن متعرلد نکردد الا عرکتی
کی خداوند تعالی اندر وی بیافربند" و سکونتی کی خداوند تعالی اندر وی
.5 از .6 7 حصود 1 نونده حخود پس از نا .3 ور ۰ و .106 .1
11۰ عاسمای .۱ سم .206 .9 ان ۰ .8 01,۰ .7 وردی و .6 ٩1۲.
دوست آآ, .۱5 ۳ 14۰ دارد 1 .18 ابراه یم ادهم کف 136.۰ .19 میگفت
جفا .«ه حاق ۰ 2۱ .0۲ 8 .20 نود .19 ازاجه ۰ .01۲ .17 گعت_ ] .16
۰ 1 .99 اووستش و 1 .97 دیگری .9۵ و .106 .25 درانچه .94 از اهر آننکه "1 ,99
افر ند .29
9
1 5. ۰
1 2. ۰
[ 5. ۰
۸ 1. ۰
[ 1. ۰
2 ۰
2
قیی کع توت که رامق لت وخ کلایی ر
هیچ حال تقدیر وی مر ترلد فرمانرا جعت نکردد پس اعراض از خلت درست
نیاید تا از خود اعراض نباشد چون از خود اعراض کردی خلق هد می
باید" مر حصول مراد حقرا و چون بعتی تعالی افبال کردی تو می ببائی"
مر اقامت" امر اورا" پس با خلق آرمیدن روی نیست و" اکر بدون حق با
چیزی بخواهی آرمید باری با غیر آرام "که آرام" نا غیر ریت توحند بد «
آرام با" خود اثبات تعطیل و ازان بود کی شیخ ابو ادن سالبه رح کفتی
مرید را در حکم کر بودن دعر ازاچ" اندر حلم حود ازاچ صصت با عیر
از برای خدای بود و عبت با خود از برای پروردن هوا بو" و آندرین
معنی سن باید اندرین کتاب تعایکاه خود انشا* الله تعالی و اندر حکابات
یافتم کر آبرهیم اد هم ی ۱ جون سادده رسیم" پبری سامد و مرا
۳ ورد ی زاد و راحله میروی
کفتا" من دانستم ای 0 م با من بود کی اندر
کوفد زئبیلی فروحته بودم " از جیب بر آوردم و کت و نذر " کردم کی بهر
یل اف رک سا 2 سال اندر بادیه ۳ ۳ ِ_ِ تعالی
او ای ی تفای و او انح امس ۲۱
عم ۱ من صصت اثتاد" ۳
یار ۱
و 3 حدآوند رعا[ ۳ ره اراد دلم
۲ ز کی ارم : 7 ۳ منافت سبارست و ال اش وت و مهم سر لور
معرقت و ۳ ج اهل معاملت دشر دن العارث العاثی 7 اند" معاهدت اه
و اندر اما ۳۳۹ تمام مت فصمل بن عباض 3 نافته دود
فساهت ۲ 2 میمائی 6۵ مسناند .5 هم .4 است .00 .3 کزاردن ۰ هد 1
۰ .18 ازانکه .1 فش ۰ ,00 [ :12 ,01 1 .11 که .10 حق ۹ آو بل .8
ر
دایکی از بو لن ف ۰ که ۵6و نو ۵9 ۱ برتیدم ۰ است 17۰ 0۲۰ .10
۰ .39 مور ۰ .11 کرد .0 .0۵11 ,29 ,۵۱۲ ,98 مرلی .27 شوط .20 آن ۰ .95 کوب 2۰
۰ ,36 عظیم ار عظیم و درهایی 1عظیم و برهان .206 :سان .۵6 در .94 ظ .00 1 ,وو
سس ] ۲ سه
و مربد خال خود بید علی بن خشرم بعلم اصول و فروع عالم بود و انشداء
وی آن 3 ۶1 روزی مست می آمر" اندر میان راه کاغذپار تافت مر آنر
ِِ کرفت بران نوشته دید" که سم اه الرحین الرحیم آنرا" معطر کرد
" پالك بنهاد آن شب مر خداوند تعالی را ِ دید که ویرا کفت
با بشر طیت" اسی فبعزتی لاطیین اسيات فی الدنیا و وی
گدایدی بعزت من کی" نام تیا خوشبوی کردانم اندر ۳ و آخرت تا کی"
نام تو" نشنود لا که راحتی مان" وی" آبد آنکاه توبه کرد و طریق زهد
و ینت کفترو ار شوت غله نامز ری ار همم یرای
نکرد از وی علت آن پرسیدند" کفت زمین بناط ویست و من روا ندارم
کاط وی سیم وان ای و ِِ_ِ باشد و این از غرایب
مامت یی ار باه وی ی پایآفز زار" ماب وی آمد"
و و شین انش که کت اف اراد اه اوه از الا" *شریفا فی الحرة
یی تلا لز فان ار سار ویرک انعر یی کی هرا از
طعامد هر که حواهد 3 اندر دنا عزیز باشد و اندر آخرت ی بو ۶
(ل
چیز پرهیز از محلوفات " حاجت واه و کس را بد موی و و مرو
اما هر که خدارند تعالی راه داند از خلق حاجت نواهد کی حاجت بلق
دایل بیمعرفتی بودک اکر نقاضی اعاجات عالمستی .از چو : ور ات
جواهدی " استعانة"" المخلوق ال" ااخلوق کاستعانة السسعون ال" المسعون و" اما
هر که یر دد کوید آن تصفتر ان حکم خدای تعالی مبکند اراچ
مر آنرا ۰ نود 6۰ نعظيم ال .5 ,01۲ .4 ممرفت .3 تو ده ۰ .9 و .100 ز حسوم 1 .1
18۰ اندر .2100 ۳۹ ددل 13 ۳ 1 12 ۳ 1۳ .11 من 10۰ 10۰ طنبت 9 عای 8
ساط ۰ ,۵11 أ, .90 سمردم .19 .00 پل .13 پرته- دنر 1 7 و ۰ 1 .10 هرکز 10
اه وک و تم 1 6 پای افزاری ,5 .۵ با .2 معاملات .93 واسط ۸۱ 2 وی
ان الاستعانة نا .وه عوأستی ظ 32 حویشتن ظ .* مشو: حلوق ظ : حاجته
۰ 3 .36 من .738 من .31
۸ ۲. ۰
۰ .1 بر
[ 1 ۰
.<<
آن کس و فعل وی آفریدة خدایست عز و جل آفریدة ویر ب ک رد
می کنی و آند* فصل را عیب" کند فاعلرا عیب کرده باشد بجز آناد وی
فرموده است کوار را "در موافقت" من دم کنر اما آچ دفت. از ناه" حلق
پرهیزید کی" رازق حداست جل جلاله ِ ِ را" سیب روزی نو
گدانف ,ایا ین وبدانت. ان روت سس و ی تعالی سو رسانید نه
ازان وی و اکر او پندارد که ازان ویست وبدان بر تو منت نهد" وییا"
اجایت مکن ک اندر روزی کس را کس دق بیست ات ازانك دی اهل
ح جماعت روزی عغذاست و نتزديك معتزله ملكك و خلق را باغذیه خدای
پرورد نه لوق و معاز این فولرا وجهی دیکرست و الله اعلم و منهم فلك
معرقت و مللك"" 9 ابر بزید طفور بن عسی السطامی ۳1 از جلف" مشایح
بود و حالش اکر" جبله بود و شانش اعظم "ایثان بود" تا حدی کی جنید
کفت رح ابو یزید منا بمنزلة جرئیل من الملایکة ابو بزید اندر میان ما چون
جبرئیلست از ملایکه و جر" او وت نود ود ِ ِ بزرکان سطام" یکی پدر
ابود و اورا روابات" عالیست اندر احادیث پیغبر عم و ازین ده امام معروف
مر تصوف را ایکی وی دبودهست" و چم کس را پیش از وی اندر حقابق
این علم چندان استتباط نبودهست " که ویرا و اندر هید احوال معب العلم و
معظم الشريعة "بودهست بعکم" آنلل کویند" کروهی مر" مدد " الحاد خود را"
یز وی سدید و اندر" ابتدا " روزکارش مینی بر جاهدت و برزش"
معاملت بودست و از وی می آبد که کفت عملت فی التماهدة ثلثین سنهة"
.6 عست .5 مبکند ز دراکه (و آنکه ار جون 4 .01 ظ ۶ .0۵ 21 و .۸08 .۱
۰ 13 ,18 معلوق را .11 اراد 0 پرهیز تاند بر .9 طعام بیوافقت ظ .7 .0 با
جمله از حمله اجله 1 حمله اجل ظ .:: فلك .6 اور ۰ 07۰ ] .14 رسانیده 1 .18
۰ پل .93 .08 39 .01 آ وی 1 9۱۰ جدی آر .20 01۰ آ/ هم 1ظ .19 اک 1 .18
دود .70 نود .29 فش .28 سار .100 زروأنة 27.1 وی .206 بر ار 90۰ سطامی 1 .24
۰ 0۲۰ آم .36 ِ 1 رد .۵0 با .94 مر الصادرا 1 .33 درای ,9 .0۲ .9 تعلاف
۰ بر 39 پرورش
۱۳۳ -
فما" وجدت شتا اشد علی من العلم و متابعه و لو لا اختلاف العلیاء لنقیت
و اختلاف العلما* رحیق" ال ی رید التوحید" سی سال جاهدت کردم هبچ
چز نافتم که بر من سظر از علم و متابعت آن بودی" و اکر اختلاف علما
بودی من از همه چیزها" باز ماندمی و حق دین نتوانستمی کزارد و اختلاف
رم نی ی 1۳9 و بحعقنقت ین است ت کی طبع عهل
مایلنر باشد ازانچ بعلم و" تچهل بسیار کار توان کرد" بی رج و بعلم يك
قدم بی رنج نتوان نهاد و صراط شریعت بسیار باریکتر و پر خطرتر از صراط
آن جهائی" پس بابد که اندر هیه احوالها" چنان باشی که اکر از احوال رفیح
ی ۳ 5 ۲ ۱ , 14 و۰ 5 و 2
و مقامات حطر باز مانی و دهم اند مىدان سر لت افتی و 9 هم( از
0
دو نشور" آباید ۳1 مخافلی ۳ لو نماند ی اعظم آفات مر مودد را ۱ ترك فغافلش
او ود هه دای مدای ابر سفن رسای سوه زاسات
لسان در " ترابر ار 3 رح ی ان که :۳2۱
خطر لها عند اهل اصبة و اهل اللحبة جبوبون بتهم بهشت را خطر ی" نیست
بدیل _ اهل نت و اهل ست باز مانده اند و ان پوخش اند از عتوت
بعنی بهشت مخلوفست اکرچه بزرکست و بت وی" صفت وی است نامخلوق
و هر که از ناخلوی" بضلوق باز ماند دخطر" بود پس مفلوق بنزديك دوستان
حطر ندارد و دوستان ندوستی ی نند ازاچ وجود دوستی دوش اقتضّا کند و
اندر اصل توحید دوثی صورت نکبرد و راه دوستان از وحدانیت بوحدانیت 3
و اندر راد دوستی عات دوستی آید ۳ افت انلل اندر دوستی مردی و مرادی
12
باید با مرید حق " مراد بنده و با مراد حق" مرید بنده اکر مرید حق بود و
چیزا .7 نار .: نود کت ,#۰ .د الله .تمد ظ .و متابعة ,1ظ 2 و ما ظ .1
" احوال ۰ . چهانست .13 دگرد ۸ 11۰ موان ۳1 سوان 1 .10 .0۲ ال 9۰ 0۲.۰ آم .8
ورزش .90 دعای ۰ و بلل] .۵0 ظ .18 بو آ, 17۰ که ۰ ۰ .01 للم .18 باری ۰ " ]1
و مقدر ۰ ان .7و معلوق ۰ 0۲۰ پآ ,95 در ب خطر .۰ و همه [, .92 اندر 1
و 10۰ و ۰ .98
۵
۱
۱۵
1 ٩. ۰
[3 ۸. ۰
۲ 3. ۰
۰ . ظ
1۰ .1 بر
۲ ۲. ۰
۰ .1 ظ[
۰ .1 ال
۱۰
۲" .. ۰
بت ۳۴
مراد بنده هستی بنده ثابت بود اندر مراد حق و اکر مرید بنده" و مراد حق
و" طلب" و" ارادت تغلوق را بدو راه نیست ماند ایتصا آفت هستی معب بهسر
و تال تین فناغ عازن نقا" عصت کرست.و نار ارانان هاش تبقا*
۳ رضس کف اد که شیم خن تا وروی کی
جم مقبول نیست کی من سنکها" ازین جنس بسیار دیدهام دار دیکر برفتم خانه
دیدم و حداوند خانه دیدم کفتم کی هنوز حقیقت توحید نیست بار سدیکر
برفنم همه حداوند حخانه دیدم و رز و فرو خواندنر*" ند بایژند اکر
خود را دیدی 3 عالم را بدیدئی" مشرلك نبودی و چون" همه عالم نینی
و حودرا د امشر له باسی آنگاه دوه کوم۳ و از دیدن هستی حخود نس توده
کدم و این حکایتی لطیفست اندر صعت حال وی "و تاو" خوت مر اریات
احوالتا و الله اعلم و منهم امام فنون و جاسوس ظنون ابو عبد الله المارث
ين اسد الصاسیی ۷ عالم بود باصول و فروع و هه اهل علم 1 تولی
اقا فر بوفت وی ی نود کنایی دفست اعانیتام اتف اصرل
سك ی ویر تصانیف سارست آندر هر فن عالل حال و ا یت
بود و" اندر وئت خود سیخ المثایخ بفداد بود از وی روایت ارند که کفت
العلم جعرکات القلوب ی مطالعة الغیوب اشرف من العمل بعرصکات العوارح
آتکس کر" بعرکات دل اندر معل غیب عالم بود بهتر ازانك #عرکات جوارح
عامل" بود مراد آندرین" آنست که علم معل کسالست و جهل ممل طلب و
م اند ر پشگاه هتر ازانل جهل بر درکاه ؟ ی علم مردرا ندرج کبال رس
9 از درکاه اندر تکذراند و عقیقت علم تا عیسل 2 اه
۳ تست 1 .6 اندر ۰ .5 .01 آ, 4۰ رطلبت ,1 3۰ 0۲.۰ ] ۰ نود ۰ 1۰
سرمن .۱3 دیدم بآ ندیدم 11 ۰ سیوم ۰ سنئال :1 .۱۵ اش ۰ .۵۲ گت
و از ۰ ل ] .18 عالم را ۰ 01.۰ پم .16 ندیدی 18۰ ندیدی .14 زرا امد که ( .08 1 )
.01۲ 298 مرجع ۰ 01 1 .91 شان .90 ار .19 توته دز تویه کردم
و ۰ بل .27 کرد ه نود باصول , .20 و .00 وی تدوا, حود او 1 .94 اندر
اراعد 323 آز ین 31۰ عاام ۰ ظ عالم .30 انگد ۰ .011 پل .28
۳۵| بت
خداوند تعالی | بعلم توان شناحت و عمل اندر نتوان و اکر تعمل بی
علم" بدو راه باشدی نصاری را" و رهبانانرا" اندر شدت ۳/۷ اندر مشاهده
اندی" و مژمنان عاصی اندر مغاییه پس عسل صفت بنده است و عم صفت
خداوند تعالی و عضی از راوبان اين قول را غلطی افتاده است و هر دو عملرا
وا توق ااعیل بعرکات القلوب اشرف من العیل حرکات تعارح
و ابن محالست" کی عبل نهه بعرکات دل تعلق نکند" و" اک ندین فکرت
" مرافبت احوال ناطن" متخواهد این خود بدیع نباشد ۲ پیغیبر کفت عم عم
تفکر ساعة خبر من عبادة ستین سنة و عقیقت اعسال سر فاضلتر از اعما
جوارح و تاثیر اعمال" باطن " تمامتر از تاثیر اعمسال ظاهتر و ازان بود کی
کفتند نوم العالم عبادة و سهر" لحاهل معصية ۰ عالم عبادت بود و بیداری
جاهل معصیت ازاچ اندر تخواب و بیداری سرش مغلوب داشد و چون سر
مغلوب کدد" تن نیز" مغلوب کردد" پس سر ملوب «لیة حق بهتر از نفس
غالب بعرکات " اهر و جاهدت و از وی رح می آید کی روزی درویشی را
کفت کن لله و اا فلا تکر ن خداوند | تعالو داش و اکرنه خود مباش عنی لعق
تا ناشن با ۲ فان" بعنی صفوت معتیع داش با نشقر مفترق*"
داسن ر رز وجود حود ۳ بعتی رصفوت حت باس نقفر مقدری ۳
تا این ای هاین با ندانصمی تن زر حمی هار پیز
۳
1
درا لد ی باقدان ضف تفن هل ومع نان خن من آلزهر
ی 5 م 9 . ٩ ۳۳ ره وا مق
ام یکن شتا مذکورا" اکن خودرا داش تاختیار خود قبامت بخود نود و اکر نیاش
باختبار خود قامت بعق نود وراين معتی اطبفست و الله اعلم بالصواب
1 ۱ ۱ 97 9۹ : *
و منهم امام معرض از خلق و از طلب رداست و برنده از خلی عزلت و
آیدی + راهانان 1 وهبانان 1 : نصاری * را ۰ ار عمل ل بعلم را | .۱
۰ ۵۱ 1 .10 مصي 100۰ .9 0۱۰ 1 .8 کرد 7 ۰ .6 معاینه .5
ف
و 206۰ 1 2:۰ متفرق ۰ باش .102 .19 بر حرکات ۰ نود .17 .۵۲ .16 نود .15
.17 لو .200 ۰ ۰ .1 61715 ,76 0۲۸ .28 ,02 ۸ 94۰ ,00 23 82۰ 0۲1۱2 2 0۳08 ,92
حلق 0۰ ۸ .28 .00
۳۰
۰ .له بآ
1( 1. ۰
۸ ۱. ۰
1۳ 1. ۰
1 5. ۰
1 ۰ ۰
۰ .8 ار ۳
۰ .3 بر
۵
۲۰
۱۳ات
قناعت ابو سلیمان داود بن نصیر الطاثی رن از کیرا* مشایخ و سادات اهل
تصوف بود و اندر زمانةً خود بینظیر شاکرد امام اعظم" ابی حنیفه بود رش
و از افران فصّیل و ابرهیم ادهم و یر " ایشا ن بود" و اندرین" طریقت مربد
حبیب راعی رضّ اندر جبل علوم
اندر فقه فقیه الفقهاء بود عزلت اختبار کرد و از طریق" رباست و دنیا" اعراض
کرد و طریق زهد و تقوی بر دست کفت و" ویرا مناقب بسیارست و فضایل
مذکور کی بعاملات عالم بود و اندر حقایق کامل از وی می آید که کنت
رای وه ای ات ار با ای اب ات
الکرامة کیر علی خر" ای پسر اکر سلامت خواهی دنیارا وداع غیبت کن و
ار کرامت خواهی بر آخرت" تکبیر کن" بعنی اين هر دو محل حمابند
و هيه فراغتها اندرین دو چیز ستست هرکه خواهد که بتن فارغ شود کو از
ضً حظ وافر داشت و درجه اعلی
دنا اعراض کن ۲ هر که حواهد بدل فارغ شود کو ارادت عقبی اد
وا اي الق ات هویب وروی احاوط ب سوین من
داستی و ابو بوسف را" بنزدیال خود نکذاشتی از وی بپرسدند" 71 این هر
د اندر علم فک حرا یک را عزیز داری و را پش حود نگذاری
کفت ازانچ مد بن الصن از سر دنبا و تعیف " بسیار بعلم آمدست و ۷
دی رت بر ذل 9 ویست و ابو توف" از سر ۱ درو بتی بعلم
آمدهست و علم را سیب "جاه و جبال و" عز" خود کدانیده" پس ید نه چون
وی داد و از معروف ۳۹ رح روایت کنند 1 هچ کس ندیدم که دنیا را
اندر چثم وی خطر کمتر ازان بود که" داود طائیرا" کي هیه دنبارا و اهل
۰ و ۰ 8.۰ دود ۰ .7 اندر .۵ ,لا أنا .5 0۱۱۷۰ ,4 مان ۰ 0۱۰ آ, .۵ .۵۲ 1
.16 جهان 100.۰ ۸ ۱:۰ کفته 1 کفت مر وا اه اور ام ور رام بر و0 0 یط
توسف اقا ۳ 0 احتلای ۸ .19 حکابات .19 بسرون کن .13 مرلد ۳ ( کن )
بعمت ال .95 * شکذاری 94 اندر ۰ ؛: ۳ ۰ 0 ,93 .00 1 ,92 او را کهتند .9۱
و جاه ,6 30 لاه 29 و دل 1 و زهد ظ .206 .98 .ناه .97 ۳ ۰ 1 .96 دنبای
طار بی دود ۰ 0۵1۰ .88 ۳ ۰ 89۰ ات ۰ .31
سح [ وه
ندید وی ابر پشه مقدار نود , اندر فقرا ,سم کال نگریستی اکرچه
پر آفت بودندی و" ویرا مناقب بسیارست و الله اعلم و مهم شییخ اهل حقایق
و منقطع از جبله علایق ابو الصن سری بن الیغلس" السقطی رح خال جنید
بود و عالم بعبلاٌ علوم و" اندر تصوف ورا" "ای عظیست" و ابتدا کی کی
اندر ترئیب فقامات و بسط احوال خوض کرد" وی بود رح و" بشتر از
مشایح عراق مربدان" وی آنلیو وی حبیب راعی را دیده نود و با وی عبت
داسته و مردد معروف. کرخی رورث" اندر بازار بغداد سقط ذر و ار حون
۳ ۰ ۷ بح ,. 14 2 4 ۰ ۰ ۰ ۵
بازار بغداد دسوحجتن وبرا کفتند دوذانت دتوحجن کفت من فارغ سترم از
ند آن چون نگاه کردند دوکان وی ندوخته دود و از چهار سوی آن هد
۱ 1 2 ۱ 16 ۲
دوکانها سوخته چون آن چنان بدید هرچه" داشت بدرویشان داد و طریق
تصوف اختبار کرد" وبرا پرسیدند کی ابتدای حالت" چونه بود کفت حبیب راعی
سم رت 19
«۱ 92
من فلاح ۳۷ بر خاست" و و ۳ آید. که گفت اللهم مهیا عدنتی به
بشوء" فلا تعذنش "نذل تب پا زان انا هی رات کت تال
وا
(زد ۰ ۰ 96 ۳ ۰ ۵
دم عداب مکن ارانك جو ن یورب تناسم از دو عدذات و رلر نذکر ۳
۰ ح 1 ۱ 28 .
مشاهدت تو بر من آسان دود و چون از نو یوب داسم یم ابدی تو هلالك
من باشد" بل ات تو" پین للائی که اندر باق سل وبا ی
. . 39 1 8 ۰
دلر تعمت دود 0 اندر جعات مین نود کر ابر ر دوزخ یچ بلا سهنی
.10۰( 21 معسن ۷ ملس "نا ۰ .011 ۳ ۳ 9 4 دبا 5 / دم ۱ اد .1
۰ ۵۱ آأم 10۰ کرده 9.1 برست ,اب .8 سان عظیم دود با ۲۰۵۷۰ او را پا .۵ اورا
ن
1۰ اجه 16۰ سوحمه دود ند .15 3 .100 1 .11۰ و وی ۱۳۳ سطی ۱ .12 دسسمری
طر وج له وج بای ۲ نا .و باز ۰ :1 ۰ دوی 10۰ حال .18 و .00 1
تا
آن دعای وی بشنیدم (نششد بلل) و (0۵ ۱) فب از احوال ( اموال نا) .24 و
دود 39 لر0 مق ازانید 9 جواب :2 من 2 9 1 ) 01۷ كِِِ ح ننامد
۰ آن و 1 358۰ 1 . آن لعمتی 33۰ 2 .39 اشد ولمکن :! ۰ .30
و صعب نر .7100 51 صعت نر بل .37 عقوتی ۲ عقوت اب ,36
1" 3. ۰
۰ .۸ از
۰ .۸ 5
(ل6 .2 کر
1] ۸. ۰
]۲ 5۰ 0
۵
۰ ۸ ظ1
1۰
3. ۰
۱۵ 1 58.
۲] ۸. ۰
زا
۱ بت تا كِ9 5 ۲ توا :۱۳۳
از ججاب نیست ک" کر اند" دوزخ اهل دوزخ بای تعالی مکائفندی
هرکر مومنان عاصی را ۳ بهشت اد نبایدی" ؟ه دیدار حق عر اسیمه جانو"
چندان شست فهی که 4 یات کم لاه کالیه باتش تاندوری ر
نداردی و اندر نت هچ نت کار از ی 9 [ مدز
13 1 ۲ 13
لعمت و صر حندان دیگر حق ای ِِ َِ و ِِ از
یت و ندز هید ۳0 و ی 71 هه یی و
ر داضت ۳ رلاها زب آن سوانر؟" 1 0 و چنین ناستز ر هید
عذابها دوسمر از جعاب نو دارم ک جون جمال نو در داهای ما مکثوف داشد
دلا ت و الله اعلم و ِِ مت اهل دار ِ و مادغ ر هد و دقوی
سس ۳5 3 "۳ ۳ / ویرا تصالیت اندر فنون
و صاحب ابرهیم بن ادهم بود و بسیاری از مشایخ را" دیده بود و یت
ایشان را دربافته" از وی می آبد که کفت رَمَن جمل الله اهل طاعته احیا"
: و و اهل اللعاصی اموانا فی حاتهم خداوند كت اهل طاعت خود را
ر حال مرلد انشان زنده کردانید و اهل معصیت را اند" زندی مرده بح
ف
اکرجه مرد ۵ و زدد ه ود ک ملاتکه شور طاعین وی آفردن همی 1
ر
۳1
8 و ۷ 40 ۲ ۳ ۳ رک
۳ شامت و توانتن موّید سس وی اادر دای مرك دای دود بیقا حرا
]32 > 3: : 1 را فش ۱
همی ابد کی پیری ننزديك وی آمند و کفت ابها اشیخ کناه بسیار دارم و
شادی ۰ ۵ 6 بیامدی .: ی نودسدی ۰ 08 1 2 ۵۰ باب 1
باشندی .۱3 دصیمتها .۱۵ ندارئر 1 ندارندی ۱ ۵۱ 1 عداب .9 بلای 8
۰ . .01۲ .19 توانند 1۰ و پابیا .:1 ۵1 ,أم 16۰ ,0۵1۲ 15۰ امدی 1 ۰ اند پم
2 0۲۰ لبظ یو لا جرم د زان حال زا ۰ 1) دعاها ی اشان ۳91 دعاهای ارشان ۳
نود .۶7 حالی .207 .6و با اشان صصت حگرده و .95 مایخ ,4 .۵۸ .99 آین .۸06
۱ ۰ ۳ ۵
13 ارت .33 از وی ۰ 1 :جا ۰ سود .108 .30 تواب او ۰ ,01۲ 1 ,99
دایم ۰ 1
۳ات
*حصواهم ک توبه کن وی 8 دنر پر ی ۳1 زود آمدم
کفت جرا کفت هر که پیش از مرلد ساید" اکرجه دیر آمده باشد زود آمده"
باشد" و" کویند" اتداء حال" وی آن بود کي سالی اندر بخ تصطی" افتاده
نود و مردمان یکذیکر را میعوردند و همه مسلمانان اندوهتن نودند غلامی را
دیدند که در" تازار می خندید و طرت ۲ تفای نید نک اه
دی شرم نداری که هید مودمان"" اندر از انتقه اند وتو تون
ی ۱3 سرم داری م۵ مود ل ندووگ" مانذ ۵ و لو بن
شادی هی کنی ۳ مرا هچ ِ 9 ده آن کس کر ور
دهست و سل ِ ار فطا سسش بت کفت رض دار ف
ن غلام عواجه ۳ نک ده دارد چندین سادی #9 و و مالك الیلوک
و روزی ما اندر پدیرفتة و ما سجدنن آنذوه بر دل کماشته ایم 1 ِِ دبا
ر<جوع و طردق 2 تن ن کرفت و تب هرکر ِ اندوه روز ح ورد
۳ لموستن کفتی 3 من شاکرد علامی ام و آبچ باصتم 0 بافتم و ابن از
وی تواضع بود وبا متاقب سیارست " و ال اعلم و مموم سیخ وفت حود و
مر طریق حقرا معرد ابو سلیمان عبد الرحین بن عطبة" الدارائی" رض عزیز
وم بود " و ِ داها بود و وی" برباضت و مجاهدات صعب تصوصست
و عالم بود علم وقت و معرفت آفات نفس و «صیر بکیتها؟ آن و ویر
کلام اطفست اندر معاملات و حفظ قلوب و رعایت جوارح توق ی ار
و کفت ادا علت ارجا هل اعیف: قتق الرفت ون رها محر غالت
هل حر. ۰ 11 - ۱ ۱
سود وفت شور دده کردد از برالك وفت رعابت حال باشد و بنده تا انگاه
رم که 2 0 نا نود 5 نود مخ .۱ آند 3 پیری ظ . 0 ۰ .1
۰ .15 سلمانان که ۰ 19 و 06۰ 1 .۱2 اندر ۱ دید و تونه
ددهی است حالصه (حاصو 1) .90 .۵۱ ام .۱9 ۰ ۳ 7 مانده ا .۱6
۳ ۰ اظا .و9 کرد ه 1 الملك ۲ الملوك 1 .9 بل .« ف ٍِِِ و وی
معر وف .08 .31 ارو ار ۳ وی 1ظ .90 . .0۳ 3 .99 قرو رم 2 ورن ,7و کرفته نا 90
.39 عالب ۳ .38 دکییاهای 5 7 0۲ 36 .۵9 :35 الرازی ۳5 .34 0 ,8 01۲۰ آر .99
ز یراک .«ه سود ٩۱. و 6 زر بکردد 11 :0 و ۰ لب
0۰ ۰1 ظ
۲ :. 802, ۵
۸ 1. ۰
2 .1 بر
[
۱۰ 8 ۸ ۰
1 ۸. ۰
۱۵
۰ .۸ أز
حت. ۱۳ ۳۳۹۳۹
0 ی -
الرعاية کردد" و وقتش فاسد کردد 0 بر رجا ۶ کرد توحبدش
باطل شود" ازانك غلبةٌ خوف از "ناامیدی بود" و نومیدی از حق شرك بود
پس حفوظ توحد اندر صعت رجاء بنده باشر"" و حفظ وفت اندر حن حوف
وی" چون هر دو برابر باشد توحید و وفت" معفوظ شد" و نند: بعفظ توحد
مومن نود و ع وظط وفت مطیح و تعلق رجا جا بیشاهدن" صری نود 1 و اندرو
جیله اعتقادست" و تعلق خوف" جعاهدتو" صرف کی اندرو جیله اضطرارست*"
۵ 5 ۳۹ ۰ - 3 ۰ ۳ عم
و مشاهدت مواردث عاهدت باشد و آين هی آن دود (غ شمه آمند ها
ناامیدی پدید" آبد و هر که تکردار خود از فلاح خود نومید شود آن نومیدی
و بر جاح" و فلا ح و کرم حق تعالی و تقرس راه نماید نز اساط بر
وی بکشاید و داشرا از آنات طبع بزداید و جلةٌ" اسرار ریأتی وبا" کثف
کردد جانل*" احمد دن ی الوا واری رح کوید اندر حلوت سه ی نماز ممکردم "
۳ 97 اک و 0 ِ#
اندران منانه مر راحنی سیار ۳ دود و دنر ر2ر با ابو سلیمن 1
ی دی را هی ای ی ۰ یال یر
و اندر ملا دیکراون و اندر دو جهان هیهیزرا آن" خطر نیست کی
ت ی 9
ندرا از حق باز تواند داشت و چون عروس را جلوه کنند بر سر خلق از
1 0 ور 7 ۳ ۲ ۳
ترامی او کته هی ی ییا یوار فیها عیفر ای تلاوت
0 و و با ۲ 39 :
عز دود اما تباید ی وی عز آن مقصود حودرا ند 1 از دیدار عبر مر او را
1۰ ۰ ۳ 4 ۹
دل دود اکر همه حلق عور طاعت مطیع دمم( ۳ زدان ندارد زنان رودت
3 شود ۰ ۵1۲۰ بدا .4 شود .3 حوف "1 .2 9 مت ۳ حوی ] .1
.13 و .100 ارط 2۰ دود 11 تومیز لس 1 .10 ازاجه و ۰ نا ٩. کند ۰ ۵01.۰ پم
نمشاهده #۰ جون اه مایت 10۱ تاه ره وه ان .4 هر دو .106 نا
و 1 .۰۲ بالط .وه اورا 3 اسات ۰ ۲ :9 بعات 9۱۰ پدیدار 90 اصطراست 19
ئ ۰ ۵1۰ ,زر .30 00.۰ .29 راحعت 1 .29 مان ۰ و ۰ .96 0۱۱۰ زر آش ود .98
زیادثی 1 .38 وب ۰ کل ۲ .36 .01 پل .35 لاه آ, 34۰ ,۵۲۲ بل .33 .011 ظ .32
ایا .4 تشد 0 ۵۲ بل
در
بت
, و و ی
وی مر طاعت ویرا می دارد که هلاك وبدت و هو اعلم" و منهم متعلق درکاه
۰ ۶ ۰ 2۰ 3 ۰ ۲
رضا و پرو رده علی بن موس الرضی ابو حفوظ معروف بن فیروز الگرخی.
مسر
رن از قدما" و سادات مشایخ" بود و معروف" فتوت و مذکور بورع و آثایت
و آذکر وی" مقدم باینتی ازین ترئیب اما من بر" موافقت دو پیر یکی صاحب
نقل و یکی" صاحب تصرف اندرین بل آوردم یکی ازان سیخ مبارك ابو"
د لرمن اللی مج مکی برین بابرا
اف توالت ای من تست رین بت ناگ
کردم ازاچ وی استاد سری سقطی و مرید داود طئی بودهست" و اندر
ابتدا بیکانه بودست بر دست علی بن موسی الرضا 1 اسلام آورد و بنزدیل"
وی "عت عزیز و ستوده؟" بودست" و ویرا منائب و فضایل" سبارست و آندر
فنون علم مقتدای فوم بودست" از وی می آید" که کفت للفتبان" ثلث علامات
وفا* بلا حلاف و مدح بلا جود و عطاء دلا سوال علامت" جوانمردان" سه
۱ بکی وفائی #علان و دیگر ستابشی" دی جود و سدیکر" عطاثر " بیسوال
ام وقای معلاف آن بود [ اندر عهر و بنده بعالفت و معصت بر
خود حرام دارد و مدح لبعرد آن نود ۳1 7 ۳ نسکوی ندیرو۳ باس و ترا
نیکو کوید و عطا" بیسوال "آن باشد کی چون هستی بود اندر عطا نمییز"
نکند و چون حال کبی معلوم شود وبرا سوال نفرماید و اين جبله از خلقیل"
بود #خلقی اما همه خلایق اندرین" سه صفت عاربت اند و اين هر سه
۱ ( ۵7 11) اما اکر وی ( در .۸06 1) حسن طاعت حود را سر هلالد کردد عبادا 1۰
بود .0۲ باننا » ایشان ۲ .: مشامخ ۰ ۱( .و ۵۲ ۵ .9 |امعفوظ ۸ : بالله منها
۰ .0۷ پل مترلد 1 11۰ دیگر .10 مفقدم ۸ 9۵ برای .0۲ ظ .8 تا 2
نزد رل بر ۱8۰ دود .۱ ازانکه .13 مواضع 1 .:: صدر 100 ۱4۰ امام ۰ .13۰ .01 پل
۰ اللفتوة 94 ارند ۸ .2۵ و .206 1 22 .0 ظظ .۶ دود .90 ستوده ترین بر .19
ندیده از .31 عطای 0۰ سیم ۰ ستایش ۰« وفای :2 جوانمردی ۲ .:: علامات 8
1 .36 حلق !۸ 6۰ لمسمر .34 آن سود که 1 انکه 1ظ :: و .206 ظ .2و
هر .106 : اندر
۱۰
۸ ۲. ۰
] 5, ۰
1 ۸, ۰
1 5. 8.
۰ .۸ ظ
مت
"۳ 7 ۱ ۱ 1 ۳
صفت حقست جل و علا و فصل وی دا ند کانقن اراچ اندر وفا با
بح جلاله بعای اشان لطف زتافات: کت و خر وفاء ِ ی ک
8 هد ور )۰ « ۱ 10 بِ
در ازل بی فعل_ ده مر ورا واند و آمروز بعلت معصیت ویرا نراند
۱ . ۳ 1 مه
مدح #تعود جز وی نکند که وی جل جلاله محتاح فسل تندره ست و
بنده را بر اندکی از کردارن ثنا کوید"" "له الحید فی الاخرة و اللولو" و عطای
بی سوال جز وی تواند داد" ارچ" " کرییست حال هر يلك" بداند و مقصود
8 ۰ 0 ۵
هر یل بی سوال وی حاصل کند پس چون خدای عز و جل نددرا
19 حم. 5 ۰ 90 .۰ . ۰1 29
کرامتی کند و ویر بزرلد کداند و لقب خود خصوص کند و با وی
این هر سه" بکند. و وی هد بیقدار امکان معاملت خود با خلق همین
کداند آنگاه ورا" نام فتیت دهند و اندر زمره فتیان نامشس ثبت کدانند" و
بنتهرشه صفت اسهم یلو عم " بر حقیقت و تعایگاه اينرا باریم"
ارشاخ الله عرو جل و مهم زردن عساد و جمال اوناد 9 ار
بن عنوان الاصم رصن از محتشمان للخ" بود و از" فدماء مشایخ خراسان" مرید
شقیق بود و استاد احید خضروده رح و اندر جیلةٌ احوال خود از اشدا تا
انتها يك قدم بی" صدق ننهاد" تا جنید کفت صدیق زباتتا حانم الاصم
ویرا کلام عالیست اندر دقایق ریت آفات نفس و رعونات طبع "و تصانیف
مشهور اندر علم معاملات" ِ وی می آید که کفت "الشهوات ثلث شهوة فی
الاکل و شهوة فی الکلام" و شهوة فی النظر فاحفظ الاکل فی الثقة " و اللسان
.6 اندر .8 نت 4۰ او 0 .3 ازانکه 1 و ابن صهتی او را حقنقت تم ۰ .1
۰ 12 تفعل 1 .:: تفعل دد وی ۰ دسا .06ر ,و ازلل .8 او .7 علامات دا
.20 کرامت .19 ۹۹ 18.1 رگد 17.1 ازانکه ۰ دهد .16 0۰ .۱4 ند .13 وی
ویر 6 و*.706 8 بجه کند از .ه معاملت .)۸۵ :2 تا از .وه کرداند ۰ حودش
لو 32 و .۸06 .32 0۷۰ 3 .3 .01 ال .30 بیان کنم ۰ و ,206 1 .98 فست 39 ,27
بالقة .ود کلام 27 الشهوة ثلهة .80 .ه بر .:: ننهاده نود .»: حلاف
چ. ۳۳ج
بالصدق و النظر بالعبرة شهوت سه است یکی اندر طعام و دیکرٌ اندر کفتار
5 سندیتر اندر دیدار نگاه دار خورش خود را 1 ساو رداشت و اعتماد بر
خداونر" تچل جلاله و زدان ر براست" کفتن و چشم را بعنرت نگربتن پس
هر که اندر اکل توکل کند از شهوت اکل رسته باشد و هرکه بزبان" صدق
کوید از شهوت زبان رسته باشد و هر که بچشم آراست بیند از شهوت چشم
رسته باشد و حقیقت توگل ازهراست دانستن آن" بود که" ویرا "چون بدانت"
0 دادن باور ار آنگاه دراستی داش ۳ حود عبارت کند آنگاه از
راستی معرفت خود نظر کند تا اکل و شرش جر دوستی نبود و عبارنش جز
وجد نه و نظرش دزد مشاهدت نه پس جون راست داند حلال خورد و
چون راست کودد ذکر کودد و جون راست ند و با بر ازانك"" جر داده
وی باذن" وی حوردن حلال یست و جز 1 وی اسدر هنرده هزار ع.الم
در و راست نست و جر اندر جمال و جلالش اندر موجودات نظاره کردن
٩ 23 .۰ 4 ۱ ل
+ 90 ۱ 91 ۱ ۳ ۱
روا ی وا از وی ۳ و بادن را ساشد ر
با و 98 . زا ی ره با ی ی : ود ,
رب از وی کوش و بادن دی کوش شهوت ناد ور ون فعل دام بت
۰ ۳۹ ۰ ۳۹ 30 3 ۰
و بدستوری وی بینی شهوت نباشد" و باز چون بهوای خود خوری اکرچه
از 7 32 ۱ ۳" 413 ۰ ِ
حلال باشد شهوت ود و چون بهوای خود کوش هرچند ذکر 3
34
و شهوت ود و اک ِ هوای حود نگری اکرجه استدلال دی وبال و شهوت
باشد" و هو اعلم و منهم امام مطلبی و ابن عم نبی ابو" عبد ال معید دن
۰ وسه دیگر اندر نظر ۰ ار زنظر ۳ بگی .32 بگی 1 ۶ و .206 ۲ .!
۰ 1 و زیاد ۸ بر زبان ۱« برراست 1 .: صداوند » خوش را ظ
.گم لو
10۰ داش پآ .15 دارد .14 بر روزی ۵ .ور بداند و دراستی .19 آزگه ۰ .11 .01 ,10
.29 کون .91 و ۱۵8 ,20 .0۵۲ بر .19 ندسوری 19۹۰ ازچه ۰ جر
۰ بدسموری 0۲۰ ظ .26 ۵1.۰ ۵ ,وه کوی 4۰ ,0۲ ال .93 ددستوری
حون 1 وی ون و دس نوری وی ۰ ۱ .30 وسرا ۰ ۰ 0۵0۰ 1 ,28 ,01 بلط
جون ۰ .07 [ 34,۰ اک جه .33 باشد ۶ نود .31 حوری شهوت ساشد
۰ طظ رل[ ۰ دود .80
1 4. ۰
[1 3. ۰.
۸ 3. ۰
5. ۵
۰ ظ[
۰ .ل 1
۵ ۲ 2 ۰
۰ . از ۱۵
۰ .۸ ظ
مت نت
ادر یس وی 0 رض از از ان وفت ود و " آندر حمله علوم" ی
معروف" بود" بفتوت و ورع و وبا مناقب بسیار و مشهورست و کلام عالی
ایندا؟ شاکرد امام" مالك بود" تا بیدیده بود چون تعراق آمد" جصد بن الحبن
"اختلاف ساخت رون و پوسته" اندر طعش ارادت عزلتو" می بود و طلب
می کرد" حقبق این طربقت را" نا کروی ی ی و
کردند" و احید بن حنبل ازیشان بود آنگاه بطلب جاه و برزش امامت
هل هر ارات ساندسی ابتر همه احوال مود الصا نود و
اتداء احوال از متصوفه اندر دلش حشوتی می بود نا سلیم" راعیرا ندید و
9 نقب" کرد و از بعد آن هر گما" رفتی" طلب کننده حقیقتی بودی
از وی می آید که کفت آذا رلیت العالم یدتغل بالرخص فلیس تحو منه
شم چون عالم "را نی کی" برخص و" تاوبلات مشغول کردد بدانك هرگر از
وی *«چ چیز نباید بعنی علیا پیشگاه همه اصناف خلابقند روا باشد کی
1-1
اندر حاهدت نتوان رفت و رخص" طلب کردن کار کی باشد کی از
جاهدت بکریزد و خواهد که خودرا شفیف اختبار کند پس رخص طلب کردن
درجت عوام باشد تا از دای شریعت یرون نیفتد و اهدت برزیدن" درجت
خواص" نا ثبرت آن در" سر بیابند" و علما خواصند چون خاصرا بدرجت
عام رضا بود "از وی" همچ چیز نماید" و نیز رخص طلب کردن سبكداشت
سای ویو لا فیرشت موی تست ۲
۰ .7 .0۲ پللر .6 و .06 لت .ع معصرفت ار .4 .0۲ ظ .3 و .206 بر .۵ .00 بل .۱
۰ 18 عزلت ,۱4 همنشه .۱۶ کرد .۱ اختلاط 6فز ده و قفا هد مه از و هه و
هرب .* سلیبان * ۸۰۰ 1:۰ ورزش ۱8 کردن ۸ ۱ طریق را :1 مر
۰ آم 27۰7 .0۲ 1 .28 عاامی ۰ دود و (۰۸۰ ) .94 رفت .29 هر کتا که ۲۱ هر جاکه
1 .3 باأشد ۸06 ورزددن 32 نناشٌد بر .8 علم ۰ 30 و .206 3۵ چیزژی .99
حق .705 .38 و تباید چشم داشت .06 ظ تباید 1 .97 ۳ و ظ .50 اند بر ٩5. اندر
دوستان را 4 دوستان .42 علما .06 4 0 مه ۵ بر .30
۳ که
سك ندارد و ادناء درجات آن اختار نکند" آبلی دران" احتاط" کند"
دکی از مشایح رواست بر که سبی سییر را عم تعواب ددم کی را .۵ ۲
رسول ال از ئو بمن روابت و که خدایرا عز و بقل اندر زمین اناد و
اولما اند کفت" 7 : من دمو این" حبر راست رسائی" بخقم ۳ ردول
الله می بایدم" تا" یکی ازیشان سیم" کفت ید بن ادریس یکی ازیشانست ه
و ویرا جعز این بسیار ت_ و مهم سبح ست و قاهر اهل بدعت ابو
ِِ له احید" بن حتبل رن مخصوص بود وت و نقوی و حافظ حدیث پیغمبر
بد عم و اين طبقه بسله از فریقین وبرا ماد دانتند" و صعبت" مشایخ
بزرلد دریافته؟ و دو النون اک بشر حافی" و سری سقطی" و
معروف و و مانند ایثان رم و ظاهر الکرامات و سح الفراسات" نود ۱۰
و اچ ِ 0 از مشبهد" تعلق بدو کنند آن بر وی " افتراست و موضوع
و وی ازان جیله بریست و ویرا اعتقادیست اندر اصول" دین" پسندیرة .۸.19
جل دا" و جون پشاد تلد له کوند کلند که وبا تیش بل
کرد تا فرآن,ا مخلوق کوید پیر و صعیب بود" دستهایش بر عقایین کیدند و
هزار تازیانه بزدندش کی فرآنرا خلوق کوی" نکفت و اندران" میانه" بند ۲۰
۰ ه ۳ 31 4
ازارش دکشاد و دستهاش سته نود دو دست دیگر پدیدار آمد ۳ ازار تیان ,8 .و 3
15
ام مر نا ِ 9 37
و جون این برهان ند ندند بکگذاشندش و هم اندران حراحت فرمان
۰ ب 5 0 .۰ 38 ِ
ام کات تست ده
۰ ۵۱۱۰ پل .6 .01 ار کنر 1 ۰ 0۰ ار .4 0۲۰ !و آندران 11 . نکنند ۵1 بو ندارند .1
رسانند ه پم رسانند ه اسشت ۱ظ ۰ .1۲ ,11 آن .100۰ ۰ و ابرار .206 .9 رسب ۵ ات :8 کفتم
۰ یل ار هیر احرد نز احید ۸ .16 ینم .15 من .208 14 پس / پس بایر ۱ظ
الفراست .وه الکرجی ,2 ااسقطی 91 اعافی ,0 یت کرده با .1 داشته اند
2 و مدذهت او ۰ ۱ .7 اصل 96.1 .0۲ 1 .:ه مشهبد ار متشه | مدشده 1 .94
دستهایش ه میان ..: اندر ۲ .: کوید ۱ .0: و .206 ظ ۵ه است .206 ظ
۰ ظ ,38 حق .106 .37 بگذاشتند ۰ .0۲ 1 .35 بر ازارزش 11 ازارش ظ
10
1" 5. ۰.
.۰ .1 هر
1 3. ۰
1۳ ۰: ۰
.۰ .1 ظ
۱۰
۳
۳ج
یی ره و ری یی خی آن ی ای زیر یا
کی من بر باطلم اکر" ایشان بر حقند جرد زخم من بقيامت با ابشان خصی
نکنم" و ویرا کلامست عالی اندر معاملت" و ه رکه از وی آمسثلتی پرسیدی"
اکر معاملتی بودی جواب کفتی و اکر حقیقتی" حواله به شر حاثی کزدی
چانك روزی یکی بیامد و کفت ما الاخلاص قال" الاخلاص هو اضلاص من
آفات ااعمال "اخلاص چست کفت" اخلاص انست کي از آفات اعمال
خلاص یابی یعنی عملت بیریا و سعه و نصیب و آفت عمل" شود گفت
ما التوکل "فال الْقة باللا" توکل چیست کفت" باور و استوار" داشت"
خدای" اندر" روزی "خود کفت "ما الرضا" فال " تسليم اللمور الی الله آرضا چیست
کفت" آنك کارهاء خود بغداوند تصالی ساری" کفت ما اهعیة" عبت
" جواب
این نکم" و احید بن حنبل رح اندر هیه احوال ممعن بود در" حال
تضات: اد طن تلم هی ال یات از مان سید ری کر
اهل زاغ نان رال وس ات مه رد وا فیت
نز 3 ۳
ف
کنند و وی ازان بریست و الله اعلم و منهم سراج وفت و مشف آفات مقت
ات احید بن اب لخواری رن از" اجله مشایخ شام بود و معدوح جبلا
مثایخ تا حدی کي جنبد کفت احید بن ابو" العواری ربعانة الثام ویرا کلام
عالیست و اثارت لطیف اندر فنون علم این" طرتعت و روایات *صیم از حدیث
1 مس ۳ ۲ 5 ۳ 41
پیغبر عم و رجوع اهل وقت بدو بود اندر وافصات ایشان و او مرید ابو
7 معاملات .6 حصومت و .4 00.۰ 1 .3 ابن ۰ 1 .9 قومی ط .1
۰ .14 ۵۱۲۰ ,13 ,00 بل 19 حفایق دودی .۱۱ کردی 10۰ نود ۲ 7 دمرسیدی .9
90 حخدای داستن و۵ جر اعد بالله و ( .00 با ) .206 16 .00 .16
کفت .2 رصا ( .0۲ بر ) جوناشد .۸06 2 حخود ۸ کفت 1/۱ .9۱ رسانیدن ۰ ۲
نطودم آدن ۳ ۰ 20 لپرس 2 چه داشد ۶ کفت .۸06 .وه سباری ۰ ,010 .04
س ایو انم ۶ ۰ .0۲ تأ۸ .3۵ 0۱۰ ,35 هشمه ۸ .34 وقات .33 اندر .39 اندر .91
وی طایقه .6مر ۲ ,00 ظ .40 .۵ ۵ .39 حمله ۰ بل 1[
مت ۱۳۷
. 6
و 3
سلییان دا رای دوث رن و کت سفیان 9۳ عی : و مروان د ان " معاوبة الفزاری
و نباجی کده بود و از هر يك ادب نتوین دی 0(
باخذ منها حاجته و تصرف عنها" 3 ۲ ۳۷ نی سره 3
0 .. اعء - بت 1 5 5 13 ی
جون مزبلایست و جایکاه وت کئتن سکان "و کنتر از دی
آنك بر ملعوم دئیا بایستد ازا زاجم " سك از مزبله حاجت خود روا صع:
چون" سیر" کردد "دست بر کیرد و باز کردد و برود" و دوست دارنده" "
از" جح کدن" آن بر" نکردد و از حقیری دنا بود بنزدیاد" همست" آن
سا ۱ 9 ۳۳
جوانمرد که دنبا را سزیله مانند کرد و اهنل آنرا تکیت از سکان و علت
. # 28 ء . م 29 » 0 و و
آورد که ون سلل از مزبله مهرة حویش دگیرد و ازان فراثر شود اما
۲ ۱ ۰ 32 . 1
وا ای ی وی تیوه
#1 "1
آن تب و ان علرامت انقطاع وس از و احوات
۱ ۱ ۳ 2 ۱ 11
0 ی
تا و وی و ب علم برد و بدرجه ایمه رس
19 ت ۰ ۳ ۰ ۰ ۶ 7
آنگاه " صکتب خود بر داشت و بدربا برد و کفت نصم الدلیل انت و اما
5
الاشتغال بالدلیل ند الوصول معال و دلنل و ری ِ تفِ
ام زا ده ها 44 44 ۲ ۲
ی 47 ه ٩ 49
دلیل تا آنگاه دود" که مرید اندر راه نود جون 3 پدید " آمد درکاه
6۰ نود 1 .6 ساحی ۲1 ساحی 1 .4 الغرازی بر القاری ۲ ۰ ,0۲ بآ .۵ عشه ] .1
۶ باشد .)مه بزز ه اي هد ال 1 .۶ و لایترگها .06ج ۵ تهج حاجه زظ
باز ۰ ۵ ,0۱۱ .12 01۲۰ .16 ازانکه ود ۵ از با باه از سل ظ ۱۵ ۵0 ال
.93 دیب و از ۰ 1,۷ .21 هرکز .206 ۳ 90 دوستدار و باز کردد پآ .۵۱۲ اظ ,18
۰ .۰ .0۱۲ .98 ۳ ۰ .27 کستر .90 ۰ 26۰ و تزددل بم نزدیل 1 .24 باز 0 01۲۰
شته باشد [باشد ا) .3 و مت آن 32 و .206 بلرثا 3۱ کرد ,0 حود ۳ مزیله بر
درسیر ۱ 0 و .7 ممال 1 دبا 1 اخوات دسا اظ .و9 جمله ۰ .84
ِ پس بآ .43 .0۰۲ با از ما 1 .49 تو مارا 1 دلبلی ظ ۰ این بل[ آن ظ .۸00 .30 رسنده
۰
اید .49 پدیدار .13 تاید 1 ۰ دود .4 بدلیل 7 رسیدن 4
. 808. ۵
۱۰
۸ 1. ۰
1۵
] 1 ۰
۴۸ات
و راهرا چه قیست باشد" و مشایخ کفته اند که اين در حال سر نود" و
اندرین" راه اه آنلل کفت وصلت فقد فصل" چون رسیدن باز ماندن بود پس
شغل شغل بود و فراغت فراغت و وصوك وصول ندز شغل و فراغت نسست"
کی اين هر دو صفت بنده باشد. "و وصل" عنایت حق و ارادت آزلی وی ده
نیکوخواست بنده و اين اندر شخل و ِِ بنده نیاید" پس وصواش را
تا تا تاو ار و ارو وان یره
بود" و گبزش اهانت وی" نغیر بر صفات وی ب۵ ی عتمان العلابی
رضّ چنین" وید کی معتملست کی آن پیر بزرلك را اندر لفظ وصول مراد
توصل رای شتسی ا ص باه حی ست سارت
ازانست کی چون طربق واضع شود عبارت منقطع کردد کی عبارترا چندان"
فوت فود کی اندر غست مقصود نود" چون مشاهدت حاصل آمد عبارت متلاشی
توص هریت تا کل ری ات نی را 5
صایع ّ و از مشانخ ردر رب از وی همین کردند چون سیخ الیشاخ ابو
سعید بن" فضل الله بن ید الیهنی" و غیر وی کی کتب خود بآب دادند
و کروهی از متویسان ِ کاهلی و مدد جهلرا بدان احرار تقلید کردند و
مانا که" آن احرار بدان بعز انقطاع علایق اغواستند و تولك التفات و فراغت دل
از ما دون حق نم از سس وا ی ۱۶ کودکی تا ساید اراچ
مکنرا کوئین ماب نکند کاغذپارة هم ماب نکند" چون دل از علایق
تقطع شد" پارة کاغذرا چه قیمت بود" اما آنكك کوید" شنشن حصعتات: مراد
نستی است 1 .7 اصول .: فصلت 1 .: اندر ۱ .۰ بوده است .8 آندر .9 نود .۱
۰ للم 11۰ تباید 10۰ و .۸0۵ :0 با 9 و فصل 1 و فصل .108 .8 شمه است ار
حق هست 1 .18 اندر ۰ دوصول ۰ .0۱ .18 و .108 14 .۵ .13 باشد ۰ ۳ ,19
1 زانها # اندر ه و 06 هه 1« چندائی .۰« عمارت «: حقست ۲
۲ مانالد .30 مر .99 البهنی 1 المهتی [ الهینی .3 .0۷1 .27 کتات نا .90 کلید
سشد ه 1 .6 و .08 11 .8 درست 99 او بل ۰ 1 99 اندر .31 بانانکه مانانکه
حکفت : باشد 1 .: باشد
۴ات
نفی عبارنست" از لعقیق معنی چانلد کفتيم پس اولیتر آن بود کی عبارت. از
زبان مسقی باشد" ۱ زاچ ی " کتاب عبا عبارتی مکتوست و بر زبان عبارئی جاری
و عمارتی از عبارتی اولیتر نباشد و مرا چنین صورت نندد احید بن ابی
لمواری رح اندر لیر حال حود مستیع نیافت و شرح حال خود بر کاغذپارها
نبشت چون بیار فراهم آسد اهل نیافت نا نشرکردی بأب فرو کذاشت
و گفت نیکو دلیلی و ما 9 مرا مراد بر آمد از تو مشغول شدن نو محال
ود و یز العال ی ۳ و کم لها ر جیع آمده نود از او را اد و معاملات*"
باز می داشت و مشغول منتردانید شغل از پیش خود بر داشت و فراعت دل
1 ۱2 ۲
طلسیر مر ها 9 و 1 عبارات نگفت و موم سرهل جوانمردان و
ء
آفتاب خراسان ابو حامد احید بن خضروبه ای رون تعلو حال و شرف
18
و ار ۱ 9 هِ 1 ۲ 6 131-۳
وفت تعصوص بود و آندر زمانه خود مقتداء قوم و پسندیدة حاص_ و عام
نود و طردقثن" ملامت ِ_ و جامه تسین اشکریان پوشیدی و فاطید 1 عبال
۳
۱ : 19
ارادت دوه ۳ آمد احمد ۳3 فرساد ۳1 مر ۳ پدر واه وی اجانت
20 و 1 9 ی 93 « 1
نگرد کین فرستاد کی با احید من ترا مرد آن دام کی راه حق
7 24 25 ۵6 7 »
بر راهبر باش 3 0 اعخیزد ۳ فرستاد 9 از پدر بعواست
ی بعکم تلد و بر ناحیر" حضصروده داد و" فاجیه رت "مشغولی دنا
بکفت " و بعکم عزلت یا احد" با امد ایا ید پیات اوه
تایز ید افتاد فاطمه را وی روت چون پش بایزیر؟" آمد برقع" ۳ روی در
کاغذها 0 انوا .8 اندر .1 شود 2 حود ۰ 1 زعبارات ظ .2 عبارت بر .1
عبارت "1 .11 تست ح ,10 .۵۲ [ کرد 11 ۰ ,0۲۲ 8 حال ۰ 1 .7 نوشت
سبردی .۱3 طردق 16 عوام ,۶ خواص ۱ 1 نود .206 1۶ و تب 201 :12 .0۳ 1
: ی ۳9 ۳ ۳ 0
۰ ام مردانه تر آزدن ا 23 و دفت .91 و دنگر بارد ۰ .20 و .۸06 .19 سان .18
۳۰ ام ۵8 ما0 ما0 ار و 0 رآ داسی "اظ و9 .0۲ بآ 21 .۵1۲ پم پنداستم 1 .93
2 سل و مفغله دبا بگرفت .33 و3 از 32 .0 1 9 بن .206 30 پدر .99
۰ .38 .0۸0 81 امس دن حضرویه را .88 بسارامیده 5 .35 ناخید
فاطیه نقاب .:4 اندر 6۰ .40 موافقت 3 و .90
۰ 4 ۸
۰ ۰ ۳
۵
۳
0 هل .]۸
۰ .۸ 1
۱6
۰ .۸ ظ
داشت و با وی خن کنتاخ! تسه واعت ار
ی ان اس او و فاطیه آن" چه کنتاخی بودت" با بایزید" کفت
ازاچ تو معرم طبیعت منی و وی رم طربقت من از نو بهوا رس و از وی
بدا و برین ان وی ِ من بیلبازست و نو بین محتاج و
پیوسته وی" با با یزید کستاخ می بودی نا روزی بایزیدرا چشم بر دست
فاطیه افتاد حنا" سته دید" کفت با فاطید از برای چه حنا" ستةٌ وی کفت با
بایزید تا این غایت"" و تم و حناء من ندیدی مرا با تو انساط بود اکنون
ی بر دست من" افتاد صصت" "ما حرام شد و امن
بنیسایور مقام کردند و اهل نثابور و مثایخ آنرا" با احید" خوش بود" و
چون بعبی بن معاذ الرازی رح ای الق اس وخ وود
اه مزاع توا یه مور ۶ و وفرت سسی
چه باید" کفت چندین سر" کاو و کوسفند و حوایج؟ و توابل" و چدین
هار ی قوس پا ین که
کشتن خران چه معنی دارد گفت چون کریبی بان کریی مبهعان باشد"*
تابر" ی سکان له ۳ ۱ ازان 1 پاسق و انش تانق هی ی رض من ار اراد
ان بنظر الی رجل من الرجال مخوا * لعت لماس السوان فلنظر الی فاطمة هر
که خواهد تا مردی ند پنهان ار لماس زنان کو در فاطیه نگاه" کن" ابو
حفص حداد کوید رح لو لا احید بن خضرویه ما طهرت الفتوة اکر احید""
۰ ...7 ؟ ۰ نود .6 آين 1 .5 ای بط .3 عسری . و کیتا اج وار ن .1
۰ تِ
۰ 12 بو 1۱ 0 10 وی و کفت : ۳ تایند که معلوم سود ( .۰۲ 1) فاطمه
بر من باء1 برین نا کو .6 .7 لع نا 0 دست ۱0۶ 11 .15 نود .4 نا .13
۰ تاحید 1 2۰ ان .9 باز آمدند و .206 .92 باز ۰ .07 ظ ,20 بر .206 1 .19
دعوت ۰( حخود .100 پل ,30 داشت 299 .۵۲ جو امدن بر 7 .07۲ 9 می بودند
.38 توافل ۱ آأ,. 26 0 .100 تباید بآ, 4۵۰ .۵۱۲ .34 وی 1 .39 مشاورت
۰ بر ,706 .46 داند .44 ۰ ۲ اند زا .وی تا دشیم ,2 اند بآ .4۱ نو .۵6 40 0۲ 39 رن0
لن ۰ ظ .ت01 1 .51 کرو نظر 1 ۰ .01۲ عفو 1 ۰ .01۲ آل[ .47 جوا, جبزی 0
۰ ۰
تب |وا سس
خضروبه" نبودی فنوت و مروت پیدا نکثتی و ویرا کلام عالی" و انفاس
بقد قبت و تصائیت مشهور اندر هر فر مخامارت: و ات و سلیت سه
اندر حقایق و از وی می اید که کفث الطریق 1 و 1 ِ و الداعی
اس ار ها ارم ی ات ور تا ار خوافد:
شوا نيك" اندرین" "معل تصیر" بععز از نایناثی نباشد بعنی راه جستن خطاست
کی راه حق چدن آنتاب تابانگ تو خودرا جوی نا گعانئی چون بافتی فرا
و واه ای یف اه ات یس لت ات نف راو
می آید 5 کفت امتر عز فنرلد عز درویشی خودرا پنهان دار بعنی با خلق
مکوی کی من درویثم تا سر نو آفکارا نشود" اد ا ان ال ای
یسیو ار وی ی اند که هی ریق اف ای بل را از اعسا
دعوت کد و اندر خانةٌ وی لحز نانی خشل کشته لبود چون توانکر داز کشت
صر زر بدو فرستاد" وی آن صه بذیفت" و کفت این سزای آن" کبیست"
کی سر خودرا با تو" آشکارا کند و با اغنیارا اهل "عز فقر" دارد
9 تس
۱
دن ٍ
زمان ابو تراب عبکر بن المصین" السفی رضن از اجلا مثایخ خراسان بود و
28 ده ی هی اس 4 (ر ِ
ار سادات ایثان ی ی کج ویر کرامات ِِ
گعانت نشیار و در تادیه دیدست و و 9 ات نود و
بوادی جله شبرد"" کذاشتی وفات وی اندر بادیةٌ بصیه بود" از پس چندین
۱ ۲ 1 37
سال جماعتی بدو رسیدند ویرا بافتندیر پای انستاده و ردی ی بله رده
اداب نا هقی از ند از 1 .06ج » است .کم نا .2 اورا ۱ ۶ 0 1 .۱
۰ .01 بل اندران .9 براآ۵ بأم نگاهمان سنوا اظ و ۵۵ .2 الراعی .۰ ازادات ٍ/
اعنیارا .13 ۳ 18۰ اندر .5 3 ۱ .۱4 نگردد .13 اندر ۶ یی 11۰ .0 بل
.3 جون دوئی .92 ۳ آیشت ۷ 8 0۲.۰ بل 20 ددو باز فرستاد 19 که ۰ 1 .19
۱۷۱۹ و ۰ 91.۰ ففر عر 1
اند ر .9۱ و .۱06 1 30 نود 206 .29 اا۵ .99 ات ۱ حشمی 1 ۰ ,۵1۲ آ, 1660/0#]
تقیلو ۰ .0۲ .36 و .206 3 .85 زنل 34 متصوفه 3 و اندر هر جای و از حول .32
حت صدق فقر وی دود و الله اعلم و منهم امام کرو و اه
] 1. ۰
۰ .1 ام
[" 8. ۰
۰ .9 ار
۰ ,2 ظ ۵6
] 2. ۰
۸ 1. ۰
۰ .1 بر
حت 16۲
و حان بت کرو و خشك که؟ رکوة اندر پش هاده و عصا در" دست
کته و از سباع هزه کر" نکفت؟ از وی می آید که کفت النقیرن
یی لب ای ما مج ای کر مین یرب 9 سابد
وان احشا ند و لاسکی ۳ "وت اف آن رت کون
جایکاهش آنكك" فرود" آید و" منزل کند و" خود را جائی نسازد" " ازاچ" تصرف
اندرین هر" سد" مشغولی بود و هیه عالم اندر بلاء اين سه چیز مانده اند" چون
تلم کنر و این از روی معاملت دود اما از روی تعقیق غدای دروش
وجد باشد" و لبانش نقوی و مسکنشس غیب ازانچ خداوند کفت عز من فائل
آ سل ی ی امد کف ها
و رش 3 و لاس التقوی" و رسول کفت عم عم الفقر ون الغیب پس چون غذا
رت ون از شراب قربت بود و لباس" 3 و حاهدت و وطن غیب و
انتظار" وصلت طریق فقر واصح بود و معاملات" آن لاح و این درجةً کبال
»
پاش ورمتهن لنان یت وا ری طرت وا ای کربااه جکی بن معاد
البازی رض او تست ار او تفن ب بعق تعالی
قدمی" تمام داشت تا حصری رح کوید کی خداوند تعالیرا دو بعبی بود یکی
۵ 29 1
ك ۳۳ و د 9 اولیا کی دن رن عم عم عم طردق حوی جنان سپرد کی
یا مرا اعوف ۳ فلاج حود نومید شدند و بعبی بدن معاد طربق رجا ۳
یسیو و تن هه مدعان ما اهر عنال اند کشته مان
بعبی بن زکربا عم معلوست حال اين ببعببی چلونه بود" کفت" بین رسیده
هچ جی ( .00 1) بدو د ۱ درس.د ۵ زنود ۰ 1) و ٩. ارت 3 و ۰ .2 داده .1
اور .۰ کند « اندران .: له .206 9 از پای اندر تیفتاده نود ۲۵6۰ ۵۰ وی ه
۰ 01۲۰ ,17 ازانکه ۰ و 2۸06 ظ .18 ,0۲ .14 .0۳ .13 فرو ۸ .12 آنی ۹1 ۰ .11
۰ 28۰ ظ06۲ و7 0۲0۵ 2۵ .16 ط 0 72 0۵8 ۰ دود 1 20 اند .19 جر .100
۰0 .01 از ,99 فدری ط 99 لا۵ پآ .92 09۰ ند .96 فقافات ۳ 95۰ استظهار .94 لباسش
نوده است 94 فرو دست 98 0۷۰ بل رجارا 1 .32 ۳ ۰ 9 .0۳۲ ز مکی 1ظ
۸ .95
20۲
۳ 1 9 جر 3 ۲ 4 »
است کی هرگر ویر جاهلیت نبود و بر وی کیره فت و اندر معاملت و
8 8 و , 10 2
برزش بر داست 3 طافت وی تاد آسم ی از اصاب کفتند انها
الشیخ مقامت" مقام رجاست" و معاملتت" معاملت خایفان کفت بدان ای پسر
کی ترلك عبودیت ضلالت بود ی ها ی کیت اند ال امد زر
ی" برزش" رکنی از ارکان ایمان صلالت افتد خایف عبادت کند ترس
نطعت را و رای ۳ وصلت رب ثا عىادت" موجود ناشد نه حوف درست
آید نه رجا و چون عبادت حاصل بود" اين خوف و رجا عمله عبارنی"
اود آنعا 1 عادت راید عبارت «دچ سود ندارد" و دا اندرین*" تصاست
ی یت 9 مش وا و
و یو ات رات بدیع و کست ۳ ۲ مشاح آبن طانفه ۳
دوست دارم ۱ اند ِ ئ است و اند ر سمع ندید و اندر اصل
دفیق و اندر عبارت مفدر" ۳ وی ی آند کشت الدیا دار الاشغال
و الخرة دار الاهوال و لا بزال ااعبد ین الشغال و الهوال حتی تستقر به
ق ات ای از ای رارصا ی ال
اهوال و پپوسته بنده میان اشغال" و بیست تا بر چه فرار کیک اما" "با نعیم"
آرامد و اما" اندر چم نالد" بخ بخ آن دلی" که از اشتغال" دنب" رسته
ای اد اهوال ات انش ده مها و تن ایو و
بعق پیوسته و مذهب او" آن 2 ک غنارا بر فقر فصل نهادی و چون ویر
اندر ری وام بسیار بر آمد فصد خراییان کرد چون بخ رسد مردمان وبرا باز
نیام .6 آن ۰ ورزش 1 .: معاملات ظ .4 رفته از ترفتد 1 .9 کناه .۳6 به اور ار
۶ مقام تو ء: کفت 1 .۵۵ بر 0د اورا2 اورا کی ۱ظ .۶:06 آن ۶ کی ۱
.18 عبارت 17 دورزش .16 3 1 .:: معاملت نو 1 مقالت دو بل ۰ است .0۲
2۰ ۳1 کو .بو اشارت ۸ 2 0۲۰ 22 و .206 ظ .91 از .206 ,0 عادئی 1 .19 آید
0 با .99 اسد ۰ "1 مشغول ٍ مشغولی وه و .206 1 .97 رقبق .۵6 .02 ۲
و 06 1 وه 1 .3 هجو شعل ظ .بو دل ار .ود تا از 1 ۰ با ۰ بنهیم
وی .89 سرای ب1 .898
۰ .؟. ]1
۰ .2 ظ
۰ .1 ر[
[. 3. ۰
۱۳ 1. ۰
بت ۴ و | سب
داشتند تا آها مدتی سفن کفت و پند و عطت داد هر یرا" و" صد هزار
ی ۳ 3 ۱ ۱ ۷ 4
درم سیم مردمان ویرا خدمت کردند چون باز کشت تا بری باز رود دزدان
1 ند ۲ 6 . من تن رها 8
بزوی. رافهتحودسد. وان همه اسم: اراوی: دنت وی رن تور
آمد" وفانش آلعا دود در" جبلةٌ احوال عزیز دود و وحید" میان خلق
و منهم شیخ الشایخ خراسان و نادر "کل جهان" ابو حفص عمر بن سالم
3 سسم تا( وه + ۶ هار
السابوری رص العداد از بزرکان و سادات وج جملة مشامخ
صاحب ابو عبد الله الییوردی" بود" و رفیق احمد خضرویه و شاه ماع
از کمان بزبارت وی آمد و وی" بغداد شد بزبارت مثایخ اندر از ی
این ۲ و حون سغداد 1 مریدآن را بکدنتر که تنل نت ستیی
باشد کي مر" سیخ الشبوخ خراسانا
بسیعر شونیزیه آمد مثایخ" جبله بيامدند و جنید با ابثان بود" وی تازی فصیح
درز ۹ ۰ 28 و 99
کون ما الکوفوی کف بل ها ها ند وا ند نس
کفت اقنه یی لت ال و اتفاط اس فر تفین اف آت و
*
ترجمائی تباید تا سمن ایثانرا براند چون
فتوت را نیئی و آچ کرده باش تخود نست نکنی کی اين من میکنم ابو حفقص
حکفت ما احین ما قال اشیخ و لکن الفتوة عندی اداء الانصاف "و نرلد
مطالیة" النتصاف" نیکوست آنچ شیخ کفت ولیکن فتوت بنزدیاد" من دادن
انصاف بود" و تركك طلب کردن انصاف جنید کفت رحمهم اللد قوموا با اصعایتا
فقد راد ابو حفص علی آدم و ذرته بر خبزید یا اصعاننا ی ت زدادت آورد
زدند :5 و .206 ظ زشود .4 ویرأ ندادند .3 ۰ 2 مر انش تقاوتر او انشان (0۲۰ بللر) .1
زمان ۰ 13 :12 .0۲ ,11 ی ی زا
عدادی .14 نشانوری 13-1 رم ن و زمان ۷
16۰ انیو ردی ح .18 الملادی |
۰ .22 رسد 2 و .06 1 .90 و فاری نصتّی بآ :۵ و 206 1 .9۲ بآ 17 .90
پآ .99 آن ۳ .98 نامد و ۰ . ۵۱۲۰ پل 30 ۵ اسان بل 5 .0۲ .94 عظبم ۰ .93
۰ "1 .36 مر 200 .38 برد 4۰ و ۰ گر .3 و ند .33 فول ا, ,۰ کند 30۰ سوالی
ای را باران ۰ باشد .39 نزدیل نرد 1 .38 سس ,۰ 3 :.07 1 الانصای بظ .97
۰ بل 1 .41 من (.02 بل
وت
ابو حفص بر آدم 3 وی" اندر جوانمردی و چنین" کویند ِ ۱ اشراء
حال وی چنان بود کی بر کنیزکی شیفته شد ویر" کفتند کی اندر شارستان
تابور چهودیست ساحر "حیل این شغل تو ننزديك" ویست" بو حفص
بنزدیاك وی آمد و حال" باز کفت "جهود کفت" ترا چهل شبانروز"
نساز نباید کرد و کرد" حق و اعمال خیر و نیت نیکو آنباید کردید. نا من حیلت*
کنم و مراد تو بر آید وی" چان کرد" چون چهل روز نمام شد"" جهود
آن طلیم بکرد و آن مراد" بر نيامد جهود کفت لامحالة بر تو چیزی گذشته
3 21
باشد نی" يلك" بیندیشی ابو حفصی کفت من" هیچ نمیدانم از اعمال خیر
۲ 2 ِ نا ۰ 32 - سم 33
ک در ظاهر و ی و سر باطن " الا انش براه کذر ِ ی امدم سنبی
از راه بای" بینداختم " تا پالی کی دران" نیابد جهود صفت میازار آن"
حرای را 1 نو چهل روز فرمان وی ضایع کردی وی 9 مقدار رنج 3
صایع ِ وی بوده کرد و جهود مسلمان شد و ِ ی میکرد نا
و ۳ : هن ۳ 40
شون بر اد ووری در و ۳ فران وا وی بر نت »
ی ِ 1 . : و اف ز م + تن 43
ِ ۲
آهن تا و ی مرون 9 حون شاکردان بدیرند 9 استاد رتست
5 ۳ 9 ِ
د نس ۳ هوش ِ ان حون دو حعفص ۳ سم ت افتزر دس
۰ رم 9۰ 01۰ ,8 اور ] .7 0 3 نوده ۵ .01 دا .4 0۱۲۰ .3 او .9 علی ظ 1
5 وی نگفت ( کفت ظ) .18 .0۲ بل 12 0۲ بل اوتاسشن 1 .11 ,۵1۲ پآ ۰ و ۰«
۳ 3 ۳ ۷ ۰ ۱ ت ۹ ۱
1 .90 او .19 حبلتی .198 بر زان ودل رای هچ کر .1۵ روز ۱5۰ ,۰ آآ .14
.28 رفته اش و3 لا معال 1 وی ۱1 او ۱ .06 8۰ .0۱۲ 9 لو امد ۰ و زین
راه ۳ 32 من ِِ است .106 31 ۵0 30 0 29 جیز .۱08 ۰ . .01 آ .97 شکو
ت 2
دور ۲ نردم ظ .85 نود .106 ۵ .34 بر راد .۰ :1) آن را دمای ۰ 39 بر رأه ۲71
و 3 .4۶ اور 1 4۱ در .206 ,۸0 .07 ظ 39 و او ,00 زا .37 سران 7
۲ ۶۰ حخود .7+ وی .4 شاکرد انرا .45 از کوره ۰ 11 :اشسره 171 .4 ان 206۰ 1
۲ و 106۰ .9 در
۰ .؟ ۸
۰ .۸ 17
۵ .یی .دز
4
ه۱۵
۲ 5. ۰
1 1. ۰
۸ 8. ۰
[ 1. ۰
[1 1. ۰
تک 0 عد
ثم رجعت البه ثم ترکنی العبل فلم ارجع الیه از عمل دست بداشتم آنکاه
بدان باز کثتم پس عمل" دست "از من بداشت" نیز بدان باز نکشنم ازاك"
هر چیزی کی ترلد آن تکلف" و کسب بنده باشد نبلد آن اولیتر باشد" از
فعل آن اند, صعت این اصل که جیلهٌ اکتساب تحل آفانند و قیبت آن
معنی را باشد کی بی کلف از غیب اندر آید و اندر هر معل که "اختیار
شود" و" بنده بدان متصل شود" لطبفهٌ حقیقت ازان زابل شود پس نرل و
اخذ" بر بنده هیچ چیز" درست نباید" ازاچ عطا و زوال از خداوندست
تعالی و تقدس و تقدیر وی چون عطا آمد از حق اخذ آمد" و چون
وان امد دلگ امک وخون ین ابر یهن آنرا اند کعام اعد
و ترك بدانست نه آنكك ننده باجتهاد جالب و دافع آن باشد پس هزار سال
اک مرید بقبیل حق کوید" چنان نباشد که باد لیعه" حق بقبول وی کوید
:
افال بان ان فولال یتوسوین ود ار سعادت سایق"
۱ . 1 . 1 7 23 اب لیر 0 24
و ندهرا علاص حود جر علوص عنایت حی راه یست و بس عزیز
ند باشد کی اسیابرا" مسب از حال وی دفع کند" و الله اعلم و منهم
قدوةٌ اهل ملامت و رضا" داده ببلا از" سلامت ابو صالم حیدون این احیر"
ت
0 9 نورد ده و 0 . ۳ 1
بن عمارة القصار رن ودما مشامخ دود و متورعان اسان و
3 آ ۳.۳
ع 32 ۰ ۳ .3 ۳ ۰ ین 0
علم بدرجهُ اعلی بود و مذهب ثوری داشت و اندر طریقت مرید ابو تراب
و ۳ ۳ 34 و1 ۱ 0 )۰ 5
رز
ت بط ۲ 37 . 2 2
دفیق اندر معاهدت" همی اید کی چون سان وی اندر علم بز رك سشد اییه
شود احتبار [ نباشد .5 کلف .9 ازاچد .3 باز داشت (من ۰ 3) .9 مرا ۰ .1
۰ .0۲ بر .12 دوست تباید داشت آر .11 .۵1 ,10 مج حجو ,201 9 و208 8 02۰ 1۰
.19 ازلی .18 لمیر ۲ مخ ظ .17 کوشد آن معنی را .15 باشد 11 1 حق .206 1
اسات راه .25 01۲۰ .24 0۱۱.۰ .23 .01 ژر ,99 بعلاصی ۱ .9۱ منوشمه ,100 ۰ سرمدی
.3 010۰ بل[ 1 از ,۰ 30 00 از 99 ۵۲ 98 00 ,92 اه باشد .98
۰ .38 .027 پآ 37۰ است .206 زدمیق .16 اور 9 .0۲ با 3 نوری بظ۸
و عسمل ۲
مد ۱6۷
ِ 1 2 ۱ ۰ بِ9
و بزرکان نشابور بيامدند ویرا کفتند ترا بر متیر باید شد و خلق را پند داد
نا سنن تو فایدةٌ داها داشد کفت مرا من کفتن روا یست کفتند چرا کفت
۰ 3 ۰ 1 ۰ ۱ ۹ ۰ ۰ ۰ ۱
ارانل دل اند" دسا و جاه آن سست ت من فارده رد هر و اندر
دلها اثر نکند و سعن کن و اندر دلها ۳ شامد اسعفای کرد ود" دود
بر علم و استهزا کردن ترش سعفتن آن کی را سلم باشد" ک
عاموش وی دین را حلل چون بکوید خلل بر خیزد از دی پرسیدنر
که چرا سر تس ات ریز از خن ما کفت لنهم تکلموا لعز
الاسلام و محاة النفوس و رضا الرحمن و من کلم لمز الفس و طلب الدنیا
و فبول الق اراچ ایثان سن مر" عز اسلام و ات تنها و رضا* حداوند
تعالی را کفتند" و ما مر عز نفس و طلب دنبا و قبول حلق را کوئیم" پس
هر که من بر موافقت مراد حق تعالی کوید ِ بعی کوید اند ران "سکن تهری
و صولتی باشد کی بر اسرار" اثر کند و هر که بر موافقت مراد خود کوید
اندران سجن" هوان " و ذلی باشد کی" خلق را ازان فايدة نباشد و ناکفتن "آن
به" از کفتن آباشد ازاچ" مرد" از عبارت خود یکاه شود" هتر بود و من
چثان دانم کی آن ۵ بذر لد جهان ابثانرا از سر خود دفع کرده است مر ترلك
جاه و تر 1 و و مهم سیخ باوقار و مشرف خواطر و اسرار ابو السری"
ون عمار رضر رن از بزرکان مشاجخ بود بدرجت و از کبرا* ایثان " بمرثبت
از اعاب عراقبان بود و مقبول اهل خراسان و احسن کلام اندر موعظت
کلام وی بود و الطف بیان بان وی" مردمانرا عظت" کردی" بفنون علم و
روابات و درابات و احکام مت عالم بود و عضی از متصوفه اندر
7 نی .۰ در ۰1 هنوز .20۲ ٩ ازایه 1 .و پاید ب6مه بو و مق و
کفته اند 1۸ .۰۶ از برای ۱۶ و امد ۱ بود و ۱۵ نود 1 .و کرده 1 .۶ اند ۲
"عن ۰( :احق بل 18 اشرار ذ ۰ .01 16 میکوئیم 18۰ از برای لا برای "1 .14
نود ۱ .:2 مراد بل 94 سود ازانکه ۰ دهنر .99 دل دود و .9 هواظ .90 .02 11 .19
لعی وعط کفتی و 0۰ عط 11 .30 و .106 _ دود ۰ 1 .28 السر 1 ۰ .01۲ 960
۰ "1ظ .89
5 5 ۰
1 4. ۰
۰ .68 .د ۸
۲۰
,۰ بر ۲ « ۱
۸ ۱. 8
[1 1. ۰
ند 0۸| مه
۱ دس ۰ ۳۹ ۲ ۳
ای صااعت: موی کید ار مس مر اند هه کفت سعارسن هل
قلوب العارفین اوعبة" الذکر و قلوب الزاهدین اوعية التوگل و قلوب المتوگلین
اوعة الرضا و فلت الفقرا* اوعد القناعة و فلوت اهل آلدنبا 4 الطمح بالد
آن خدائی کی دل عارفانر ال ذکر کردانبد و ازان زاهدان " موضح نوکل
۲ 2 : : ۲ ۳ _ .6
و ازان متوکلان" منبع رضا و ازان درویثان" جایکاه فناعت و ازان اهل دنب
1 ِ, قح 9 .
معل طمح و اندرین ی هر عصوی را 0 خداوند تعالی بیافرند
3 مععی مععانس نهاد حنانك دستها را معل بطث " و پابهارا | حمل مسی
3 نظر و کوشهارا مصل سمع و زبانرا" صحل نطق آفرید" و اندر
۹ و 2 8 . 16
معانی تضوفی و ظهوری ایثان حلاثی دیشتر نبود فاما داهارا ؟ ی بافرید در
رطف - بط ۲ 18 9
هر یک" می صعنلی نهاد و ارادی دیگر سان و هوائی دنز ارو دلو را
عمل بعرفت کرد و یکی را" موضع طللات یکی" جایکاه قاعت و منند ان و
اندر هیچ چرٌ" امعویةٌ فعل خداوند تعالی ظاهرتر از داها نیت " هم از وی
می آید که کفت الناس رجلان عارف نفه فشغله فی المعاهدة و الرباضة
و عارف برده فشغله" بغدمته و عبادته و مرضانه آمردم آن بود کی با بعتی
عارف دود یا هرت آنلن بعود عارف ود شغلشی عاهدت ِِ_ ناصت_ نود و
آنكن ۳ عارف" ود شخلش حدمت و عودرت۳ه " طل*" رضا باشد پس
۰ 80 و 1 تس 19 9
عارفان بعود را عادت رباضت دود و عء رفان سعق را عادت رلاست آبن
عبادت کند تا درجت بابد و آن عبادت کند و خود همه بافته باشد فشتان ما
سن المنزلشسن ل فایم «عاهدت و ددلری فایم بمشاهدت" و از وی می آید
حداوند ۰ .7 ۳ ین / ۰ 8۰ 3 ۰ .4 ر 0 3 ادعبه 1 .9 الیر .1
0۰ .12 زنانهار| ظ .۱ آفرند .۵6 ۱0 .07 .۰ عضو (عضوی ۱) و حاسدرا + تعالی
,8 تلف .۱۸ نك با .1 ال ۰ .18 و داز که 13۰ ِ ۱/1 تلوئی 1 18۰
و سغله 4 و .06 99 جبز 1 چزی ب: .23 دلی 2 | 90 هوای
و (00۰ ۱) مردمان ( مردم ( در ) ۰ ۳ ) دو کروه ( کونه 9( دود م ۳ (0۰ پلر1)
298۰ عبادت ,8 درب .7106 ظ .97 .۵8 1 ,96 ۱ بعود عارف دود و (.۰2 بلال) نا «کق ۱
نود .706 39 و ۸06۰ 321 و .206 1 ٩۱. عارف 8 .30 و .206 ظ
بر ات
که کفت اللاس رجلان مفتقر الو الله فهو فی اعلی الدرجات علی لسان
الشريعة و آخر لا بری الفتقار لما علم من فراغ" الله من الق و الرزق و
اللجل و الصوة" و السعادة و الثقاوة فهوفی افتقاره البه و استغنائه ده مردمان بر دو
کروهنند دی نسازمندی" عدای تعالی و ۳ درجه و بعکم
ظاهر شریعت و دیکر آنك ریت افتقارش پا ازاچ میداند کی خداوند نعالی
و تقدس فسبت که است اندر ازل از خلق و رزق و اجل و حیات" و
شقازت و سعادت" جز ۳ اين کس اندر عين افتقار است بدو و
اسغنا از غیر او پس آن کروه اندر افتقاراشان برژیت افتقار" بیوبند از
رویت تقدیر و این کروه اندر ترلد رویت افتقارشان" مکاشف و مستغنی بدو
پس یکی با نعمت و 5 مسعم آنك با تعمت اندر روبت صمت اکرچه
نی" فقیر و آنك با منعم و" مشاهدت وی اکرچه فقیر" غنی و الله اعلم
و بای جیع" اویا و قدوٌ اهل رضا ابو عبد الله احیر""
بن عاصم الانطاکی رح از اعبان شوم نود و سادات ایشان و عالم بعلوم"
شریعت و اصول و فروع و معاملات عمری" دراز یافت " و" با قدما کبت
کرده بود و اباع تانعین را در بافته بود از آفران بشر و سری بود و مرید
حارث تعاسبی و فضیلرا دیده بود و با وی صعبت داشته" و دهمه زدانها
ستوده بود و ویرا کلام عالیست و لطایف سامی" اندر فنون عم این فوم " از
وی می آید کی کفت رحن انفع الفقر هن راضیا نافعترین
28
فقری" ان اش و نید یی
" نازمند 6۵ کونه اند اه تم تا ره هه اه نا ٩ فرع بر .« و احری 1 1
و استینا ۰ ز عبر پس ۰ 1۱ .0۲ ال[ .1۵ و .206 1 .9 و ممات ۰ وی
است بدو ابثان ۱ افتقار اشان ,171 ۶ آن کروه اندر افتقار ابشان بریت افتقار
علم با ۰ ,01 أ 18 .00 .19 است .۸06 1۱9۰ .۵0 لژ .عد است .206 .14 دیگری 1
و با1 .96 سایی .95 کرده 4۰ ۰ .01 بل .93 نافته.نود 1 ۶2 عم ب] .91 تعلم 7 .20
حعسلایق فقر .9
۳۰
٩. ۰ ظ
1 4. ۰
1 1. ۰
۸ :. ۰
3 5. 6۰
۲ 1. ۰
۵ ۲ 2. ۰
ت ۱۰ ۳۳۳
۰ 1 ۲ فا 9 9
بدو و رضا باحکام وی ازاچ فقر فقد سیب بود و غنا وجود سب و بی
سیب با حق بود و با سیب با خود" پس منیب" معل جماب آمد و ترك
اساب محل کثف و جبال دو جهان" اندر کلف و رضاست و سحط هید عالم
اندر 0 و اسن بای 0 اند ر شصل فقر ۳ انله ند
بن خبیق رض زهاد فوم بود و"" را شان"" اند 7 وال" ۳
حففت 0 اعات و بر دید ه نود و 5 انشان #عست کرده و کلام دی
اندر معاملات" اين طریقت لطفبت " از وی می آید که کفت من اراد ان
یکون حبا نی حبانه" فلا بیکن الطیع فی قلبه هرکه خواهد که اندر
٩ ۴, ۰ : 8 رد و 2
زندکانی خود زنده باشد کو دلرا سکنی" طبیع مکن تا "از کل" آزاد شود
زان" طباع مرده باشد اندر بند" طبح خود پس طبع اندر دل چون طبح
باشد بر دل ولا محالة دل حتوم مرده باشد احم اج [ دار 7 ( دون حق
مرده نود" و بعق زنده بود ارام" "خداوند تعالی ذلرا بیافرید و طمع ذل
بود و عزرا" آفرید" و ذکر" عزیست" چنانکه "هم وی" کفت خلق الله
تعالی القلوب مساکن الذکر فصارت مساکن الشهوات و لا بعو الثهوات من
القلوب ال حوف مزج او وق مقلق" خداوند تعالی دالهارا موضع ذکر کردانید "
چون با نفس" صصت کردند مساکن شهوات شدند پا نکرداند شهواترا از
دل "الا خوفی بیقرار" او شوق بیآرام" پس خوف و شوق دو ام ایمانند
سان .: و وط .06 ۸۱/۱ .6 چهائی .5 سب .4 بود .206 1 .3 فقر بر فقبر 0ظ 2 او1.
بر .13 و 100( 2 سود ۰ 1 .11 ّ ۰ .10 .0۲ اراسته 1 .9 در عنا ۰ آل .8
18۰ مسکن .18 حوة .17 و .106 11 .16 مقالت و .0۰ 1( خخات ۰ ۰ .011 .14 وری
زیر که حداوند تعالی دل را باشد دل 2۰ .07 1 .2 شوی اراد 0۰ .۵10 بل
ذلی و عزی آفرید ذکر خودرا عزدل کردانید و طبع را ذل دل کرد (.:۰ ۵) چنانکه
عز دود ا 8 حق .206 ظ 0 1 ۵0 0 زا تافر ند ظ .96 .هه ۱۸ .5ه ( ارایچه 5(
کننده .۸06 .94 مکر خوف .33 نفسی بل .39 آفرند و ٩1. ملق 0۰ هوو 29 .050 بل
کننده ۰ 36 با (و یا نظ)
۱۱
چون دل معل ایبان بود فرین وی قناعت و ذکر بود نه طمح و غفلت پس
دل موّمن طماع و متابع شهوات نباشد کی طیح و شهوت یه وحشنند و
مستوحش از وی و" از ایمان خبر ندارد کی یبانرا انس با حق بود و وحشت
از غیر وی" چانكل کفته اند الطماع مستوحشس منه کل واحد و الله اعلم
و منهم شیخ مشایخ" اندر طریقت و امام ابمه اندر شریعت ابو القاسم الحنید؟
بن ید ین" المنید" القواربری" رس مقبول اهل ظاهر و اریاب القلوب
بود" و اندر فنون علم کامل و در اصول و فروع" و وصول و معاملات عفتی
و امام" اصاب ابو" ثور" نود ویرا کلام عالی" و احوال کاملست" تا جملا
21 20
۱
افعل طریقت بر امامت وی متفق اند وچ مدعی و متصوفیرا در وی
۵ مر رب از ۵ رز ۵ بٍِ_
9۳2 اعتراض و اعراض نست حواهر رادة سری سقطی دود و مرید وی
20
بود روزی از سری" پرسیدند کی هیچ مریدرا درجةّ بلندتر از پیر باشد کفت
۳ برهان این ظاهرست جنیدرا درجه فوق درجهة منست سك و این فول آزان
پیر بزرکوار" تواضع " بود و آچ کفت بصیرت کفت اما کسی را" بفوق خود
دیدار نباشد که دیدار بتعت تعلق کیرد و قول وی دلیل واخصت کی بدید
جنیدرا اندر فوق مرتبت خود چون دید آکرچه فوق دید اعت باشد و مشهورست
۱ اندر حال حیات سری" مریدان مر جنید را کفتند کر سح مارا" نی
وید تا تدلهاء مارا رای ناشزوی اعات: برد و کفت با سح امن فر
جایست من تن نکویم تا شبی خفته بو" پیغبررا عم بخواب دید که"
کفت یا جنید" خلقرا من کوی کی "تن نو سیب راحت دلهاء خلق است
۰ 1۰ بٍِ ۳ 1 ی ۹
.5 از دل وی .0 1 .4 منوحش 3.1 دل ۰ .2 وحشت داشد لآ .1
13 الشدادی ۱ جشد ۱ ۱0 .۵0 ار و جنید 9 المشایخ حق هه با
ٍُ ثوری "1 .1:۰ ,01 1 .16 او ۰ 13 .18 01۰ لا وصول ۸۵ .14 فرع .19 .لاه 1
و ۰ ,4 ما۵ 98 01۰ 92 در 2۱۰ متصرف | 92۰ نت ۰ .19 لبود ۰ .18 دور
.90 ۳ .99 سواضع 1 28۰ .0۲ با[ 1 روی ظ .97 سقطی ۰ 1 9۵ 0 ,95
مر 106۰ 6۰ 08۰ 13 ۰ _ مو .06 .33 کو .39 ما 1 3 و .۸06 آش
11
[۱ ۱. 8۰
۰ .8 ظ[
۵
۱۰
1 4. ۰.
۱۵
۰ .۸ [
۰ .۸ [ظ
۸ 9. ۰
1 1. ۰
]" ۸. ۰
]تب
و خداوند تعال کلام ثرا" سب" مات عالمی کردانیدست چون بیدار
شد آندر داش صورت کرفت ۳ درجب من از سری اندر گذشت کی مر
سول ضلوات: آلله اي دغیت ام بخ ماگ نوی غرندی ۱ یناد"
که چون جنید" سلام نماز بدهد ورا" یکوی کی بکفتار مریدان مر ایثانرا سختی
نکفتی و شفاعت مشایخ بشداد" رد کردی" و من پیغام فرستادم هم سفن"
تق اک ار عم فرمود فرمان وبرا" اجابت کن جنید کفت رفن
آن پنداشت از سر من بیفت" و" دانسم کی سری اندر هیه احوال مشرف ظاهر
و باطن مت" و درجهُ وی فوق درجت منست که وی بر اسرار من مشوف"
است و من او ار دی عبر ردیل وی آمدم" و استغفار کردم و از وی
پرسیدم " که نو چه" دانتی کی من پیغیر را 7 آدر خواب" دیدم کفت
من" خداوندرا تعالی و نقدس واب دیدم که کفت من" رسوبرا عیم فرسنادم
تا جنیدرا نکوید کي وعظت" کن مر خلقرا تا مراد ال داد از وی
حاصل شود و آندرین حکابت" دلیل واعع است کی پیران" بهر صفت کی
باشد مشرف حال" مریدان باشتد و ویرا کلام عالی" و رموز اطفست از وی
می آید ون که کفت کلام النبیاء نا عن العضور و کلام الصدیقین اشارة عن
الیشاهدات من انبیا خبر باشد از حضور و کلام صدیقان اشارت از مشاهدات"
صعت_خبر از نظر بود و ازان مشاهدات". از فکر" و خبر جز" از عين نتوان
داد و اثارت جز نغیر نباشد پس کال و نهایت صدیقان ایتدا* روزکار انیا
روزدار
بود و فرقی" واصم است میان ولی و ثبی و تفضمل انیا بر اولیا بلاف دو
۰ با 7۰ فرستاد درجه 5.۸06 .00 با .4 .0 ۵ .8 خدای تعالی .206 .2 .۵ .1
:6 14۰ .0 1 یکفتی بر 18۰ ۰ 1۳ .13 بحعا ساوردی ۲ 11۰ لس .706 .10 نافت 1 9 اور 8
امد با .90 مطلح ۰ بسست ۰( .01۲ پألم 17.۰ سرد با شد ۲ظ 16۰ او را 185۰ باری
در 5 وعظ 0 .0۲ 1 .9 مر.۸06 بر مرا .4 لعوات .99 اعد 81 .22۶ پرسیدم 1 .9۱
ی ۶ مشاهدت ظ .: است .06.: احوال ۲ .2 پیرب . حکابات
فرق 1 .56 نعین ۸ .35 لعز .94 فکرت 1ظ .۵
اس
حفروه از ملمده" که انببارا اندر فضل موّخر کونند و اولیارا ۷ ی
می آید که کفت وفتی آرزو ۳ کی ابلیس بات بش رز
بر در متععد استاده نودم پیری می ق ۳ ز دور روی دمن آورده وی ور بدیدم
وحشتی آندر دام" اثر کرد چون نرديك من آمد کفتم نو کستی آی پیر که
طان ریرحت 1 فلطافت پراش ترکن اه
از هیبت کفت من آم که ترا رزوی روی" منست گفتم با" ملعون چه چیز
ترا از ده کردن باز داشت مر آدمرا کفت یا جنید ترا چه صورت بندد کی
۱ 13 ۱ ۵ 2 ۰ ۰ 9
من عیر وبرا مره کنم جنید کفت من متعیر شدم اندر سعن وی سرم ندا .
آق ان اه کف ار کی را ی ری ایو مه سعر نوا
من فلبی فصاح و فال احرفنی ال و عاب نکو با جنید مر ورا که دروع
میکوثی که اکر تو بنده بودی از امر وی" بیرون نیامدی و ننهیش نقرب ذکردی
وی آن" ندا از سر من بشنید و بانگی" بکرد و کفت بسوختی مرا بالله با
جنید و اپیدا شد و اندرین" حکانت دلیل حفظ و عصمت ویست ازایچ
خداوند تعالی اولا" خودرا اندر همه احوال از کندها" شطان نگاه دارد و
وی می آید که روزی" مریدیرا آزان وی رجی بدل آمد و پنداشت کی
مکر بدرجه رسده است 3 اعراض کرد روزی امد که ویر تعریتی*"
من وی بعکم اشراف آن مراد وی مدید او رال 0 جشد کفت
جواب عبارتی خواهی با معنوی کفتا" هر دو کفت" اکر عبارنی خواهی اکر
خودرا مجربه کرده بودی بتحرده کردن من " تاج 0 ایتعا جتعربه نیامدی
و ای موی تخواهی. از وانتان یل رد اندر " حال آن مریدرا روی ساه
7 دل من .» او را :5 و .۸06 بلط آورد د ۲ .4 .۲ .3 تا و1 ملاح ده .1
آو را .13 ۳ .19 روت ۰۰ .01 آلل .10 تمتوآند آورد .9 چم 1 و ۰ ظ
۰ .0۲ .20 آدن .19 بانك 1 1 ان ظ .:: عن .16 ما .15 مامورا ۰ 131 .14
کفت .90 سوال مسکرد ۰ و .206 .9۵ رنه رو تا 9 وه وه رون ۲ جوا رون
در بل ۰ 0۲.۰ بل .31 0۰ پل .30 08 1 ,29
1 1 ۰
1 4. ۰
۸ . 7089.
1 5. 0758۰. ۵
۰ .4 بل[
۸ 5. ۰
اس
شد و" بانك بر کفت کی راحت یقین از دم "کم شد" باستغفار مشغول شد
و دست "از فضولی" بداشت آنکاه جنید ویرا" صکفت" تو ندانستة کی اولیاء
خداوند تصالی والبان اسرارند توطاقت زخم ایشان نداری نفسی بر وی فکند
وی سر مراد خود باز رسید و از تصرف کردن اندر مشایخ رح نوده کرد و الله
اعلم و مهم" شاه اهل تصوف و بری از آفت تکلف ابو ان" احید بن
ید النوری رم احسن الیعاملات بود" و ايین الکلمات و اظرف العاهدات
نا هی ری ارف میک اضر زر
قاتا تور اند کی اقعدا و ول ندو کی یاه مهو رده
کروهند و" ازان دو" مردودانند " و ده ازان" مقبولند" آلچ مقبولند یکی ازان
حاسیاننر دیکر" تصار بانند 7 سدیکر" طیفور باند و چهارم جنیدیانتر و
نوریانند و" شثم سهلیانند و" هفتم حکییانند و" هشتم خرازبانند و" نهم
خفیفبانند و" دهم سیاربانند و اين جیله" از محققانند و اهل سنت و جاعت
سا ورف گوه ز اند بل لاس ی یل براشا
منسونند و سالییان و مشبدا" بدیشان متعلقند" دیکر حلاجیانند کی سرد شریعت"
و الما" مردودند" و ایاحتیان و فارسیان بدیشان متعلقند و اندردن کتاب
عای خود بایی اندر فرق فرق ایشان ببارم و اختلاف آن ده" کروه و خلاف
این دو" کروه را بیان کنم تا فایده تمام شود انا" الله تعالی" اما طربق وی
ستوده بود" اندر ترك مداهنت و رفح" مسائعت و دوام عاهدت از وی می
باس انن :۱ 6۰ 3 .۵ .۵7 ظ 6 آزان فصول .4 شد .9 .۲ از .و .02 .۱
شخ الیشایخ اندر طریقت و امام اییه اندر شریعت ۰ .10 ,08 .9 باری *
مسر .۸06 ,1 .10 اندران , اندر 1 .18 مذهت با[ ۰/۰ 0۰ .13 0۰ .19 السین 11۰
کروه ۰ ,0۵۲ ظ .2 مودود "۳ ۰۰ ۰ 01۰ .20 دو 19۰ ددانکه ۰ ]۳ .18 کونند 13۰
۰ 28 .01 .97 سیوم .96 ان ن کرو ۰ ظ دوم 1 .25 او .94 مقنول
حلیاناشد ۸ 0۰ مردوداند 7 ۳ ۰ 1 .34 ۵1۲۰ .33 ,0 ,32 ,۵2 .31 ,01 .30 ,02 .99
کرفته (گفته اند ۱) ۰ کفته اند .۰ .40 و .106 3 .39 مشنهه 1 .99 حلول بر .31
دهع 1 .40 است ده1ه دو بل[ ۰ مود دود 1 مردود کشته ۸ 42 و
مت "| سس
آند ی سزدیل جشد اندر آمر" ودرا دیر" مصرر" بقتی ی با" ایا القاسم
غششنهي فصدروك و تصبتهم فرمونی بالحبعارة حق "بر ایثان پوشیدی تا مصدرت
کردند و من مر ایشانرا تصیعت کردم بسنکم براندند ازاچ مداهنترا با هوا
موافقت باشر؟" ۲ نصیعن ا معالفت و آدمی دمن آن نود" ک موال ی #! هواء
وی" بود و دوست آنك موافق هواء وی بود و ابو امن نوری رفیق جنبد
ی ۰ ار از مشایچ 9 دیده دود و تفت "ایشان در یافته" و
91
احید ین ابی الواری را دافته نود" وبرا اندر طریقت" تصوف اشارات" لطیفست"*
و اقاویل ۳ ال ز وی می ید که کفت ایح
بالق تفرفة عن عیره و التفرفة من غیره جیح به ۳ تفرقه باشد " بغیر وی" 3
نفرقه از غبر" وی جمع بدو باشد یعنی هرکرا همت بعق تعا لی محتمح باشد از :
دی مفترقست و هر که از غبر وی مفترفست ندو نیع اس پس جع هت 9
تعالی جدائی باشد از اندیثه علوقات چون از مکونات اعراض درست شْد
بعق افبال درست شد و چون اعق اقبال" درست شد از خلق اعراض درست
9
شد که ضدان لا ییعان" و" اندر" حکایانست" کی وقتی وی سه شبانروز"
میغروشید اندر خانه بر" تيك جای استاده جز.درا" ک فتتر ۹ ازیو
رون وی تیار کقیاانا این از دای و موی خررشوددارد نا من
یز در خروشیدن آیم و اکر دائی کی" "خروش سود ندارد" "رضااه" تسایم کن تا
دلن خرم شود نوری آز حروش داز ایستاد و کفت نیکو معلیا* که نوی" با ابا القاسم
1 کفتم 7 بود .۸0۲ ۱ + مرمصدر ظ .5 دیدم زا ۶ و امد ظ زآمدم انا .۱
٩ , مه 0 ۵ ۰ ۱ یف 3 ِ ۵ بت ۱1۹ 1۱13
مالفت 1 2 باشد.:: است ۱ 0 ۱ .و حق را 1 » عشتهم ان .۰ ایو ذا
و .00 ۰ و .۸00 .01۲ 1 .۱۷ کوده 1۰ ۴ 0۰ آأ, ] .16 سیاری 1 او .۱4 او .13
۰ ام .38 .0۲ با رنه است ۵ چو .ده از جز وی ,۶ است ۵۷۰ ۱ 9۱۰ اثارت ۸ .90
سماروز نذا .۰ حکابات (.۰2 ۲) بافتم 0۵ ۲ و ون ۱ج اند ممز 1 جو
.17 ابو تا ۱ 0 رل و که ند 34 0۷۰ پر .338 و ب .39 شانروزی 1
مسعلمی 19 دل برص] ۰ ۰ ,01۲ ۸ .40 »۵۲ 1 .19 ۳۳ ,321 دکو با .0۲ ۱
مارا 43
15 ۸. ۰
1 1. ۰
[ ۸. ۰
1۳ ۸.۰. ۰
۱, ۸ 1. ۰
۰ .. بر
وا
مارا" و از وی می آید که کفت اعز لاشباه ی زماننا شیثان عالم یعبل بعلیه
و عارف ینطق عن حقیقنه" عزبزنرین چزهای" زمان" ما دو چیزست یکی عالمی
ِ" بعلم حود کار کند و دیگر عارش کر از حقیقت" سفن کوید بعنی اندرین"
زمان" علم و معرفت هر دو عزیزیت ازایچ علم بی عسل خود علم" نباشد و
معرفت ببی حقیقت" معرفت ذه و" آن پیر این سخن" از زمانة خود نشان
دادست و اندر هیه اوفات"" خود" عزیز بودست" امروز تخود عزیزتر است"
و هرکه بطلب عالم و عارف مشغول کردد روزکارش مشوشس" کردد و نباید"
بخود مثغول باید شد تا هیه عالم عالم بیند و از خود بخداوند رجوع کند تا
همه عالم " عارف بند ازاچ عالم و عارف عزیز باشد و عزیز دشوار یاب بود"
چیزی که اد رالد وجود ۳ دشوار نود طابت کردن ۲ 2 2
از معرفت از خود طلب اند کرد و عمل و حقیقت از خود در"
خواست؛ از وی می آید رس که کفت من عقل" الشیاء بالله فیجوعه فی کل
ش نان نهر کر چیزهار جقداوند تعالی داند و زان ی
چیزها رجوعش لو ان نه از ها ازاچ افامت ۳9 و ملك تمالك بو
پس استراحت اندر ریت مکون بود نه اندر رژیت کون زج اکر اشیارا علت
افعال داند پیوسته رتور باشد و بهر چیزی رجوع کردن ورا" شلك باشد چون
اشیارا اساب فعل داند سیب بخود قایم نبود که بسبب قایم بود چون رجوع
نشت الشانت کف اد تفن ,اند ر مه شفدم لت یا دسلت عون
خلف ابو عثبان سعید بن اسیعیل المیری رن از قدما و اجلا" صوفیان بود
حال خود 17 حال ظ .206 : زمان 1 + چزها در ۶ حقبقة 11 2 .۵ .۱
اين نم 1 ج له نا له را حخود م0 9ب ار و ما کم 1 2 اندر 6
.18 پرأکنده .11 باشد 8 0 هم عزیر است :۱ و .206 ۲ ۱ .بلج هر دو
نو لا0 بل بافته شود ۲ بافت شود با 2۵ و .206 1 19 و .206 ظ اند با تباید ۲
بو ۵۲ از 2 بدو 97 علم .زا اندر بح 0 با .24 و .06ز .99 لصیع اویات
اجل بر .:: بر مسبب 1 .30 او را
اه
1 اندر زمانهة حود نکانه نود" تدرش اندر ده دلها رثیح ادا صت ۳
بن معاد رن ۳ نود آتتاه ۳ اندر صصت شاه ماع کار نود و با
وق اش سارت انو بعضی رون وم ایغ ان مت رای
۳ | همق
فک 2
میکردی اندر حال طفولت و از اهل ظاهر نفرثی ی نبودی و دانستی تم لا الم
13 و جزدن ی ظاهر ی عامه برانند" نی سری هست مر شریعت را نا بلدغت رسیدم
رفری جعلس یی بن معاذ" ۳7 اختادم و آن سررا بیافتم و مقصود بر آمد
تعلق هصت وی کردم" تا جماعتی از نزديك ساه سجاع بیامدند "و حکایات"
وی بکفتند دلرا بزبارت وی مایل بافتم از ری یخن ان و ات
و طلت دم وی مرا ابار نداد کف طبع تو و و داوس و منت
19
5 و در و ۳ مقام رجاست ِ بو رجا بافت تا
طربقت ننابد ازاچ برجا تقلید کردن کاهلی بار آرد" کفت سیر تضرع کردم
و زاری نمودم و بیست روز بر درگاه وی وی کردم" تا مرا بار داد و
اندر پدیرفت و مدتی اندر کیت وی بماندم و وی مردی عیور بود تا وبا"
فصد نابور و زبارت بو حفص افتاد من با وی بيامدم آن و نزديك
ابو حفص اندر آمدیم" شاه فایّی داشت بو حفص جون ور ندید 3
خاست و پیش وی" باز آمد" و کفت وجدت ی القباء ما طلبت فی العباء در
ما یی جک ار «: : و
فا یافتم آنرا کی در عبا می طلییدم مدئی آعا ببودم" و هه همت من"
عصت بو حفص 9 و حشمت شاه مرا ِ مداومت خدمت وی از داشت
و انیت و ۰ ,1 .0۷ آم د ر تبسایور 7 5 .100 + و ۰ .9 فر دد ۰ .0۲7 .1
۳۳ الرازی ۱ و .200 .۱۱ بداشد لا معال ۱ ,و که 1 و 0۲ بر .2
,17 ۹ 1۰ .16 ماع .15 ورین ۰ 1 .14 ححکالت ۰ ۰ .011 ان
.23 بر اه ان .32 .01 پل[ ۰ و ۰ لب ۲ رد .90 سمر با .19 ۰ .18 1
اندر .0 رفت ۰ ۰ ۵۲۲۰ :1 .93 او را 91 1 1 :2۵ 0۲۰ دا .جع ,0۷ .24 نبودم
آزان .35 سر .۲۵۲ .34 دود .39 اند ر :1 .39 ازانکه ۲ اناه ظ .۱و
۵ 008۰ .8 ظ
م ۱ 998۰ .1 بر
۷ 5. ۰
7۱3۰
(۰
4
(4 ۰
1. ۰
[1 ۰
1" ۰
۰
[۰
1
۱۸
و نو حفص آن ارادت اندر من درر" و از حداوند تعالی بتضرع معواستم
1 صصت بو حفص بر من سس دداتد ی ازانل" شاه آزرده کردد ۳ 1
روز کی شاه قصد باز کشتن کرد و من بر موافقت وی پای جامه در پای
کردم" و دل جمله بنزديك بو حفص تا وی ره بعکم انساط با شاه
کفت" صبت این کودك را ایتعای" بکذار که مرا با وی خوشت شاه رو
سوی من کرد و کفت اجب السیخ وی بت من آعا بیاندم تا دیدم
آچ دیدم از مایب" اندر صحت وی رون و وبا مقام شفقت بود خدای
عز و جل مر بو عمنرا بسه پر از سه مق بگداست " و این هر سه اشارت
کی بدیثان کرد" خود در وی" مقام رجا" بصعبت بتعبی و مقام غیرت
شاه و مقام شفقت "عبت بو حفص و روا باشر" که مرید ده بچ با بثش" 15
بثتر ازین صعت بنزل رسد و هر پیری و حبی ویر سیب" کثف مقامی
گردد ۳ اما یکوثر آن بود " ؟ ی رن ر | بیقام خود آلوده نکرداند و نهایت ایشانرا
اندران مقام نثانه" نکند و کوید که نصیب من از صصت ایثان اين بود اما
ایثان فوق اين بودند مرا ازیشان" بهره" بیش ازین نبود و" این بادب نزدیکتر
بود ارچ بالغان راه حقرا با مقام و احوال هيچ کار نباشد و سب اظهار
تصوف 1 ر نثاور و حراسان وی بود" با جنید و رولم و یوسب بن مین"
و ید دن" الفضل" البلتی رح ی بود و هیچ کس از مشایخ از"
دل پیران خود آن بهره نیافته بود که وی و" اهل نثابور ویرا" منبر نهادند
نا بزبان" تصوف مر ایشانرا سضن کفت" ویرا کتب عالیست و روایات متین
نود ا اندر پوسیدم اه ک تا سنمل ۰ 3 07۰ 1 میدید بلرظ .۱
ن جا 1 بدین چانگاه 1 دردن چا زا و ره ابو حفص ( .۰۲ 1) کفت 5 شاه
0 مقام ذا بگذ انید ۱ گاشها زا ۰ و 206 ار احب 11 و
سش ۱ ود ۱ رجاش ۲ وی , ویر "31 .14 کردی .13 یذ رانبد
اندر حق و .93 نشان ۰( ,0۱۱ أْ, و ۰ آ/:1 .20 .۵1۲ 19۰ آن پم از 1 .100
فصل ظ ۰ .01 آأي .0 ا سین ۳ و 1۰ 0 .۵ اندر 2 ۱۲۰ .96 هر 1 .95 ابشان
و .206 ده بر ز بان ۵ بر ۸04 3 له پر 39 ۵ پل .۵
14
اندر شون علم اين طریقت" از وی می آید که کفت حق .لین اعزه ال
بالیعرفة ان لا بذله ِ دا سا هی انز زوا سا زا
بمعوفت عزیز کردش ؟ ی خودرا ببعصیت ذلبل نکند و تعلق اين تکسب بنده
باشد و تحاهدت وی بر دوام رعایت امور وی و اکر بران معنی رای کی
سزاوارست حق تعالی بدان که چون کی را ببعرفت عزیز کند ببعصیت خوار
نکند ازاچ معرفت عطلی ویست و معصیت فعل بنده و کی را که عز بعطاء
حق باشد صال بود کی فعل خود ذلبل کردد حنانك آدم ِ که دمعوفت
عریز کرد" تن " خلبل تفن وم و منهم سهیل معرفت 9 ِِ
الله احید بن بعبی ین الملا"" رف 2 از بزرکان فوم بود و" سادات وقت" و
ویر طریقی نیکو و سیونی" پندیده " بود و" صاحب جنید بود و ابو امن وری
و ای از کر را هن رض ویر کلای عالی و اشارانی " لطفست اندر
تس از وی می آید که کفت هية العارف الی موله فلم تصطف للی" شم
سواه ۳ عارف با ۳ باشد و آز وی ِِ« جز باز نگردد شهج جبز
فرو" نیاید ازانلك" عارف را جعز معرفت وی خدچ چیز" نباشد" چون سرمای
دلش معرفت نود ی همتشس رودت دود ارایع پراکندی همم هموم با ۳
و هموم از درکاه ۳ باز دار" از دی حکابت ارند ؟ و ترسائ ۳"
دیدم خوبروی د ال وی مت و شدم " ۳ رمقابلةٌ وی بستادم جنید
رح بر من گذر کرد باس ای استاد خدای تعالی ایتچنین روی بان
دوزخ جواهد سوخت مرا کفت رن ای پسر این بازارچةٌ نفس است کی ترا
برین میدارد ۵ نظارهٌ عرت ۳ ت هبرت می ننری اندر هر دره ۶
حق ( .۰ نکرده ا, کرده 1 .: سزاوار ه بالیعصیته ۸ .: عزه ظ .2 و .208 .
۰ ام ,19 العلابی 11۰ ددلتشن 10۳ کرداند ۰ 01۲۰ ٩. ددانو کر ۰ 1) .7 دود
۰ . .۵۱۱ .17 سود ۵ 0۰ فنمه رت پم 1 .1 حلربق آب .14 حود دود بل[ حود .00 .13
93 7 ۷ 5
20 1 .939 علی 2 و ۰ ال 1 .21 اشارات .20 کلام ۰ ۰ .01۲ ۸
جوانی ,0 و .06 1 ,99 باز 1 ۵ و .۸06 بالر .97 مصلوم .90 ارايه درود ثا
۳ ۰ .39 ترسا اند ر 31
۰ .1 ظ
0 .4 رز
۰ .784 .2 ظ
۵ 1 2. ۰
1 8. ۰
۰ .۸ ظ
]بت
موجودات" همین اععوبه موجودست ا.! زود باشد کی تو بدین عیتی معذب
کدی کفت چرن جنید روی از من بکردانید اند" حال فرآن فراموش کردم
تا سالها می" استعانت خواستم" از خدای تعالی و تونه کردم" تا فرآن بد
آوردم" اکنون مت آن" ندارم ۳1 #چ جر از موجودات التفات کنم را
وقت خودرا ننظر" | ات را و منهم وحبد عصر و امام دهر
ابو محید دن احید ۳ از جیله ۹ سادات مشایخ نود و از صاحبت
رن ججسو" و را وی و ابر مذهب" داود" دقبه الفتها رطن نود و
اندر علم تفسیر و" فراعت حظی" وافر داشت و اندران" زمانه در فنون ۳
5 20 رو -
چنو نود و" بعلو حال و را مقام و سفرهای نیلوی عرید و رباضتهاء "
26
1 3 ۰۱ 1 ۹4 0 و 9 ۰ 27
سدید اندر تفربد "ای آو رده دود و اندر آخر عمر خود را د ر مبان
دنیادارار* پنهان کرد و معتمد" کشت سقضا و د درجت وی اکیل ازان بود ی
بدان مچعوب شدی تا جنید کفت ما فارغان مشغولیم و ۷ مشغول فارعست و
وبرا تصانیفت اندرین طربقت "فی الساع" خاصة کتابی کی مر" آنرا غلط
الواجدین نام کردست کی" فتن آنم " می آید کی روزی بکی بنزدیكت وی اندر"
آمد فش کفت کف حاال" وی کفت یف حال من دینه 0۳ ِ
هیته دنیاه لیس" نصا تقی و لا بعارف نقی چکونه باشد حال آنلد دین وی"
هوای ِ باشر؟" و همت وی دنبای وی" باشر" ۵ یکوکاری بود از حلق
: 1 که دم نت 4 3 4 5
رمبده و نه عاری دود از حلق کزیده و این اشارت بعنوت تفس خود کدست
مبگردم 6 میحعوأستم 0 .+ آن ۰ ۲ .۶ سوی بار۱ .* درایر عالم 1 عالم 71 .۱
۰ .12 کنم 11۰ عرت ۰ .10 و .104 ٩ عرت ً] عمرت .106 ۰ و ۰ ۲/۲ .7
اندر 1 ۰ حظ ۰ ,011 بل ۰ .0۱۲ [ :۱ ,0۲ 1 دمذهت اب .141 از 190۰( ۰ دود
داشتی ی .7060 ۳ ,23 رباضست .23 قاس ۰ ام .۵۱ 0۲.۰ | .90 تون جنان ح ,19
۰ ۵1۲ آید .29 ات ۰ 24 اندر ." از و ۱ در 1 .26 0۲۰ ] .30 معروی .24
حکونه ات 6 و 3 در بر .0۲ 3 .99 ی ۲ <3 من .100 .31 0۲۰ بر[
0 پر .42 او 4 نود مه او تاه اوظ هد هو .06 3 او با حال لو
۰ .45 اشارتی 44۰ .0۲
| ۷ج
ازانكك دین ننزدیل نفس هوا بود و متابان نفس هوارا دین نام نهاده اند"
و متابعت آنرا برزش" شریعت کرده" هر که بر مراد ایثان" رود آکرچه مبتدع
بود" بنزديك ایثان "دیندار باشد" و هر که بر خلاف ایشان رود" .اکرچه" متقی
نود" بیدین نود آنزد ایشان" و این آفت اندر" زمانةٌ ما" شابعست فنعوذ
بالله از صصبت آنك صفتش" این بود اما آن پر از تحقیق روزکار سایل
اسارنی بت ۳ نبز روا دود یک اند | رأن حال او را بدو" " باز کذاشته باشتر
3 از وصف وجود حود عبارت اس و انصاف ی حود بداده"" و مهم
سس
۱ ۱ ۱ 19 ۱ :
باتوی ۳ ۳ ی قدر ابو بعقف بوست بن حسین الرازی رض از کراء
اه ۰ ۳ 0 . ۰ ۰ 2 1.
اییة وفت نود و قدماء مشاحخ زمان عبری نکو بافت مرید دی النون مصری
5 ۱ م23 ۲ 4«
بود و با بسیاری از شیوخ بت داشته بود و جیلهرا خدمت کرده از وی
۲ ۲۰ ۲ ۰.۱ 25 0 ال . 3
می آید که کفت اذل الذاس الفقبر و" العت نویه" ذلیلترین
27 ۳۹ 1 2 ۰ ۰1 ۳۹ ۲ ه زر
29 30 31
3 ر : 1 :
در" چثم اهل دنا حقبرند" چون بدیثا کنند حقیرثر ت_ پس غناء
5 ای را 30 37 ۲ ح: :
بهز ببیار تمامتر از فقر بذل بود و مر درویش را شگذیب صرف
: ۹ ۰ ره 8 .۱ ۱ه
موب کند و دیکر محب مر معبوب خود را نیز ذایلترین همه" خلق باشد کی
9 و . 0 مر عء ۲ ۳ ۳ ۳ * . بل
عبت هر حود را در مقابله "عنوت حود سر ۱۵9 حهیر ات( و مر ور متواصع
مرگ 43 ی ۱
و این هم از تاج طمع بود چون طیح کسته شد دل حیلد عز کردد
43 .. .ال ۰ 44 ن ۱ 17
و را را را لسوسف طمعی گ لود هر زمان ذابلتر۳" دود و تور و طیع
مندین ۰ ظ ناشد .6 مرادشان پم ۳5۰ .0۵1۲ .4 ورزش .3 کرده اند .و ازاه 1
۰ 1 .۱۵ در .12 .0:7 .11 دأشد .۱0 دسدار و ۸06۰ 9 باشد ب ۵ .7 نود
۰ 17 لاشد را .۱ ندان از :1 صفت دی ۰۱ کدی حدا تمه (۱
ّ باشد ٩۸ .:: بدان ۱۱ ۳ از بکدیگر جدا نکشته ناکفته ۲
کرد نا .24 کرده .29 مشامخ ,وو دو .91 عمو .90 الکسین یراد حفنفت
در ۰ ۰ 07۰ 5 .30 دود 20 درودش ۰ ۰ .0۵۱۲ دح .97 الصد بق ۰ .90 اعزهم ۰ 95۰
۰ ۵۱۰ ظ .87 .۵1۲ بآ .38 سباری ۰ و .208 (] .34 اندر ۲7۲ .33 از ان تووو دل
0۰ توسف از ,44 0۲ 4 و .206 ۲ .ود تواضع کند ۰ آندر 0۲ 39 حمله
بلرظ .47 می .206 1 دلیل می ظ .40 طمع ۲
۰ .له 1
[ 8. ۰
1۳ 3. ۰
۰ .۸ زر
[ 5. ۰
۸ . ۰
۲ 1 ۰
۰ .8 ار[
۵
۳ ۷[ تم
تست 1 تعالی جمال و جوای نو باز داد و و سلت جنین رفنست ک
ابال هب اعراض صبوب "نقاضا کند" چون معب دوتیرا در بر کیرد و
بصرف" دوستی از دوست فارغ توا تخوس اقا از لا ال کر دوس
بدو اقبال کند و بعقیقت محب را عز است نا طمع تن نبود چون محب را"
ار ی ار وک تن
قوسی, . ِ وصال و فراق دوست مشغول" نداد آن" میت" وی" معلول
17
باشد و تن آثتاب آسیان" حبت و قدوةً اهل معاملت ابو الحسن" سینون
اشعت اه ارام ی سای سی رنه نیشن از ۰
عظیم " داشت " جیلةٌ مشایخ ویرا بزرك داشتند" ویرا سینون لمعب" خواندندی
و وی حخودرا سیون الکذاب نام کرده بود و از غلام اتحلیل رنجها" بسیار
کشید" وندر پیش خلیفه بر وی" کواهبهای معال داد" و هید" مشایخ بدان
راعو دل کشتند "و اين علام الیل مردی مرأنی بود و دعوی پارسا ی و صوفیکر ی"
کرد ی" حود را 3 پیش حلیفه و 3 معروف کردانیده و بیکر و شعبده"
و دینرا بدنبا بفروخده" چنانك" اندر" زمانةٌ "ما بسارند و" مساوی مشایخ
و درویشان" بر دست کفته بود" در پیش خلیفه" و مرادش آن بود" تا
مشایخ" #عور کردنر؟" ۳9 ِِ تلو" نکند نا جاه وی در جای
بماند بخ بخ سمنون ۳ مقابخ کی هر انغانرا یک کس" استن ننید" ندین""
, 51 * ۲ ِ» 0 ۱ ۱ رک
صفت" امروز درین" زمانه هر محققی را صد هزار غلام الملیل هست اما
.1 و 206۰ 1 .6 مت ر ۸1 .5 ( معالتی ۱ 4۰ مشصری ۲ .3 باشد 2 دوی .1
1 .14 و ۰ .01۲ 1 ۰ ۱0 دید 9 << .8
1 یز 1 و اوه 1 ۱۰ کر یله .» مصت را
سان .۰ خود .207 ۰« سین ۸ ۰«: اهل ۱ افال ظ .7 .»۵ ن: معب ظ .1 از
وقت 1 .07 بلننً .27 کشده نود .2 کعب از .ته داشتندی و 2 و .101 .9 رفیع 1 .9۶
3۵ 0 ده آندر 32 و .307 تصوف .3 بودند .0 0۲ ظ .وه داده .98
۰ ۲ 39۰ لئومساشد ( باشند 5( انگاه .99 اندرين .37 ین که 8 .88 فروحته
آن ۰ .49 سك ۳1 باشر ۹ انشان کو .06و ۵و سلطانبان .۰ دودی .40 ر
اندرین ۰ صعی ظ ۰ دردن بلظ ۰ دود .49 یکه کی ۲ .01۲ بل .47
مت ۱۷| سسته
راك تی بمودار نان اند و جون حاه سممون اندر هراد
بزرك شد" هر کی ندو تقرب کیند غلام: اشلیلرا آزان راج کرد و وضعهارا.
6 ۳ ید ی و ۳ 7 . دج
بر ساختن کرفت تا زنی را چشم بر جمال سینون افتاد ودرا بر وی عرضد
ی مت 9 هه رف 1 5 ۰ 10
کرد وی ابا کرد "نا آن زن نزديك" جنید شد کی سینونرا بکوی تا مسا بزنی
ً غ 4 و 19 ۱ ۱ ۳ ِ 1 ۳
کند چنیدرا" ازان نلخوش امد ویرا زجر کرد زن ننزديك غلام الیل آمد
و" تهمتی چناند زنان نهند پر وی نهاد و غلام الیل" چنانك اعدا شنونو""
۰ 16 1 ۳ ۰ ۲ و ۷ ۲
بشنود و سعایت بر دست کرفت و خلیفهرا بر وی متغیر کرد تا بفرمود که
خلیفه فرمان خواستند چون خلیفه
را ند مرن سا ای ده وا
2
فرمان واه 9 نگرفت سّ سب ۳ آمر" عفت بعواب دید ۹ توال
آجان سنون در" زوال ملك تو" ستست دیگر روز عذر خواست و :خوبی
رز اند وت کلام الست ارات وهی اعق صفت .و
زر ان وی ۱ حعاز می آمد اهل فیدر" شیارا نی ویر متسر
مومت یی سای تن اک کفت با شا میکويم
اوه یهافر اسادی رزوی ماه اند کر کر
عن شه الاببا هو ارق" مند و لاش" ار" من" البة فیما" بعبر عنها یعنی
0 ۲ ۳۳ ای 38 ۳ رن 40
عبارت از چیزی ازلذنر از آن چیز باشد و چون ارن بت *حیز نباشد
که چر عبارت ازان و و مراد این" انیت ون عبارت از منت منقطع اش
۰ سب .۰ 3 9 ۷ 43 ۳
ازاچ عبارت صفت معبر بود و محبت صفت بوست پس عبارت این مر
فرا.» وضعها 7 وصفهارا 1 و .46 و .206 < ناشد .: مردار بکرکسان .1
,8 و .206 بر .۱2 نید بر .:: صول .206 ,10 او (و ظ) نود * و .۶206 آندر ۰«
0۰ .0۲ .19 نحکشتند 18 شاعت ۲ ۱7 شنید .1۵ شنوند ظ .1۶ او 14 .02 ظ
.2۰ اندر .24 کی کوید که ۰ ظ .239 .0۲ ,99 آن ۰ .91 حواست داد (دادن 5(
۰ پل .28 .0۲ بام کردانندش "1 ,27 .01 پل ۰ ملل نو اندر زوال جان سیون 1
.۵0 از مد ادق 1۱ :: ادق 1 89 فد ۱ 9 .0۲ با 30 .07 1 طریقت ۲ .99
۰( لیسست 40۰ از ۰ زادق 1 .:: نود ۶: ادق 1۸ ارق ا فمی با فیم 1 .86
۰ 1 .44 تصوب نود .43 .07 بل .42 از
[1 8. ۰
۲ ۸. ۰
۰ .4 بل[
۸ 8. ۰
۵
1 1. ۰
۳
۸ ۸. ۰
۱4۵
۷۲ یت
حقنقت آنرا اد راك نمواند" 3 ۳ ]۲ اعلم بااصوات ۳ منهم شاه شیح ۳
از روزکار او منسوخ ابو الفوارس شاه بن" تصاع الکرمانی رن از انناء
ملوك بود و اندر زمان خود بکانه بود عبت" ابو تراب شبی بافته" بود و
ی مه ۱ ۳ 9 ۱ ۰ ۲
بسیاری از مشامتخ را در بافته بود و اندر دکر بو عثمان حیری طرفی از حال
قق کفة, آمده ات و وا سالتا مفهورشی ان تری او کنان. پوس
که آنرا" مراة الککیا خوانند و اورا کلام عالست" از وی می آبد که کفت
لهل الفضل فضل ما لم بروه فاذا راوه فلا فضل لهم و لاهل الولاية ولاية ما
لم بروها فادا راوها فلا ولابة لهم اهل فصل را فصل باشد بر همه نا آنگاه
کی فضل خود نبینند " چون" بدیدند نیزشان فصل نماند" و اهل ولایت را
مهچین: ولتت تا انگاهست زر وانتسود: ستتق ل چون بدیدند ولایتشان
باند""و مراد ازین آن بود" کي آنسا کد" فضل و" وللیت بود رویت زان
ساقط بود" چون ریت حاصل شد آمعنی ساقط" شد" ارام فضل صفتی است
ال تا و لت ی ول ناسر ی کر ند کر
من فاضلم" يا ولی نه فاضل بود" نه ولی و اندر آثار وی مکتوست کی چهل
سال نعفت" چون بضفت خداوند سعانه و تعالی را بضوات دید کفت بار
بهدایا من ترا بتیداری ست دم در خواب دیدم" کفت" با شاه
در حوات 0 سدار بهاء شیر ناف او آسا جقفت ۳ ایها ندید ۴
و الله اعلم و و منهم سرور دلها و ور سها عمرو بن عشهان" المکی رز
کرا و سادات اهل طربقت نود" وبرا تصائیف مشهورست" اندر حقایق این
با 7۰ نی نظیر ۵ ۵۵ ظ ه بت بر .4 الفارس 1 .2 زد رکارشن ۶ وان ,۲۸ .!
.4 فصل خود .106 .18 نه نند .12 و .206 ۱ مرآأنرا 1 .00 ظ .10 افته .9 کرده .8
00۰ 7 17۰ 0 ۱ هه را ۳0 سل 19 ۵ دسر بان ولادت ست 15۰ نباشد
.4 و .06 1 زسود ,و است ۰ 1 ,99 .۵۲ 1 9 .لا0 پل .20 و .۸۵6 .19 .001 .18
.30 نافته .20 و ۸00۰ بر .9 و .206 ظ .2۵ و .206 نآ
العشمان .30 نیافتی 35۰ محستی 1:1 4۰ ۰ .01 للم که ۰ بل 1 .392 اندر ۰ یگفت
تسار است ظ ۰ و .706 .37
جحا 6 ۷ بح ۰
علم" و نست ارادت خود بعنید کردی از بعد نهد آنكل ابو سعید خراز را دیره
بود و دا باجین صصت کرده نود" و اند ر اصول امام وقت دود ل وی می آید
که کفت لا بقع علی كيفية الوجد عبار اند سر له ناشن هار تن کت
وق اد وتان نینتد ازاچ آن ره حقست ننزديل مقینان و هرچه عبارت شده
اندران ها تواند کرد ۳1 اهر نباشر" ازلم کلیت ت ی ننده از سرار
تا منقطعست" و کون چون عمرو #ِ آمد حدی؟ بصعت وی
وی و پدر مانع وی نود ظ صن" 0 ۳ مار سد و مدلی بر آمد
روزی سیخ بر خاست و" و یی " حرث" شیخ"
اشارت کرد" تا فوالرا یکوید" تا" بیتی" بر خواند عسرو قوالرا" کفت
۱ 22 هه 33
"بر خعوان نت
مالی مت فلم بعدئی عاید ۷ منکم و ررض عبدگ داعود
ٍِِ_ِ ۳9 یو , ی م 95
بیمار و وم ۱ حاست و 97 لهب و سلطان مباری دق کتر شد
ک 20 و وال 2 ۳ ۳
و ار من شن غلر صدودک " ۳ ود مت عبدک" علی شدیر
۳ ۱ ۸ 32 5 ۹ 138
یمار بر خاست و ای ازو کم شد " و پدر ویرا بصبت ِ 99 کردانید
و آندیشه که ص دودشی اندر دل ازان*" تو ده کرد وا ئ حرث نکی ۱ ز
بزرکان طریقت شُد و هو اعلم و و مهم مالك القلوب و ماحی العیوب ابو محید
سم
۰ زیکلیت 1 .6 و .06د ط له ۰ .0 9 .د نباحی ۲ .۶ علوم 1 .:
۰ ۰ 0۲۰ نآ .10 نو پموست بل ده پبوست 1 حددث بر .8 منقطع نود .7 دصری ۳
سیع را .16 حددث 1 حدث را .18 دید .14 ۰ 18 .۵ 1 2 وی :1 .00 ظ
۰ 1 ,21 جنر ۰ :1 0 کو جنر .19 وی ۱" کوید .18 کرده پا .12 0۲ ]
.91 دگفت .96 و .06 .96 آن ۲ این نا .206 2 0۲ 1 جع تا بر خواند .9۶ ۳
صدور با .30 ك .20 سعو ۰ ار .23 دیکر از این بست دیگر 1 .۱۵6 .00 ظ
"1 .34 3 مسلم کرد بر نسلیم کرد ان .33 تیماری از وی بشد .32 شدیدا 1 .91 عندک
پر .37 .00 بر .30 .05 .35 زان از از
1 2. ۰
1008 ه ۱
8 2. ۰
۱۰
1 ۲. ۰
۸ 8. ۰
۲ ۸. ۰
۰ .4 ظ[
1 ۲. ۰
۱۷۹
ریاضات سیارست و معاملات نیکو و کلام لطیف" اندر اخلاص و عبوب افعال
و علماء ظاهر کو و هو جیع بین الشريعة و الحقيتَة او 9 ۱
شریعت و حقیقت و این ازیشان خطاست ازاچ کس" خود" فرق نکردست و
شریعت جز حقیقت نیست و حقیفت جز شریعت نی و بعکم آنكك عبارات آن
سم زر : ع . 3 ۳-2 ۰ ۰
پیر رض اندر ادراكك سهلترست و طبایع بهتر اندر باند این تفن حکویند و
چون حق تعالی جمع کردست مبان حقبقت و شریعت تعال باشد که اولیا* او
۷ جر 8 9 : .نا 0
فرق کنند و لا حاله چون فرق حاصل آمد رد یی و قبول دیکری بیاید
و زگ امعاد نود فا ی ام ۱ کنر مر نفردق
معنیرا نیست کی" اثبات حدست" چانك کوید" لا اله الا الله حقیقت" ید
رل اه هی ار نس هی ان ال بان رن ا ای
جرا 1 تواند کرد و حواستش باطل"" و دز جیله شرنعت فرع حقیقت دود
چنانك معوفت حقیقت است و پدیرفت ِ با رن پس این ظاهریانرا
هرچه طبع اندران نیفتد بدان منکر شوند و اثکار اصلی از اصول راه حق
با خطر بود و الید لله علی و0 ۳ ار یی طلعت
ه 20 ۳ ۰ 7 296 1 1۱ ۲
شس "و لا غربت علی وجه اهل الرض الا" و هم جهال بالله الا من بوثر
1 علی نفسه و روحه و دنیاه و آخرنه" آفتاب بر نيامد" و فرو نشد" بر
۰ ۰ ۰ 1 1
هیچ کس از روی زمین کی وی نه خداوند تعالی جاهل بود مکر آئك وبرا - بر
کزیند بر جان و تن و دنبا و آخرت" بعنی هرکه دست اندر آغوش نصیب"
خود دارد" دلبل آن بود کی وی بخداوند عز و جل جاهل بود" ازانچ معرفت
0۰ 0۲ خودرا 8۲ کی + سن .6مم لظ .و که .م2« است .۸06 1 .۱
بل 1 .13 فری ,2 و !۱ دیکر با لا معال ظ بو .۵۵ 12 و تانتده .۰ به
۶ باطل .۸06 .۰ و ۰ 1 ۱۵ کوند _ حقیقت راست ,1 حقیقت است 1 .4:
دنا اوه ولا 2 اهل وجه ۰ الشیس با 20 باطل .19 دمهنی .06 1
,0 نصمت بل .20 حود ,۸06 .99 حق تعالی را .7 شود ظ .96 تباید ظ .چه أحرة ۲۱
اش ۰ پس .06 3
۱۷۷
وی نرك تدییر اتضا کند و تركك تدییر تسلیم بود و اثبات تدیر از جهل
تفر ال اعل وی اان ها ین و ان را موی او
عىد اللد عید بن الفصل ۳ "۳ ۱ تحار مشایخ نود و ندید" 2
و" خراسان بود" مرید احید بن" خضرویه بود و ابو عثمان حبریرا بوی"
میلی عظیم بود ویر از سم بیرون کردند متعصبان از برای عشو مذهب وی"
0 از وی می آید که کفت اعرف الناس الله
اتدهم جاهدة ی اوامه و انعم لتة یه بعنی بزرسکترین اهل معرفت
عنهد بربن اشان داشد اندر ادای ۷ و بارعست دردن اندر حفظ سنت و
و متابعت و هرکه مق نزدیکتر بود بر اوامرش" حربص تر دود و" هر که از و
دورتر دود از متابعت رسولش ِ- بود و" معرضنر از وی می آید که
کفت عبت ۳ بقحلع الوادی و ۱ و" المفاوز" ۳ بصل ای سه و
هه لی قنق اکتا انسائه کت ت ۳ ۷" حتی بصل الی
لن فید آثار موله گمب دارم ازانك بادیها" و بیاانها ببرد" تا بان وی رسد
1و ی آثار المیا" بت جرا نادیة تفن نت "1 هوا را برد تا بدل
حود رسد که اندرو آثار مولای ف 1 بو 0 1 کل مت ۳
از که ؟
9 4ص
آنك " پیوسته نظر حق بدو بود آاتعا که دل دوست آمن آجا"" آلجا که حلم
لا خدمتست کمبه آن بود " کی پیوسته نظر بنده بدو بود و دل
دی مراد من آعا و آعا که افتور انسای من له دوستان من آعا و الله
و 2۳2 و فانی از اوصاف" لسر ره 9 ِ«
: 35
7 ۰ ۶ 3 [ ۵
۰ 1 .7 ,01۲ 6۰ ,00 بلط .5 اهل ۰ .4 01۰ پل اجله 1 حمله ح .3 العین .۰ ۰ 1 .1
۰ .0۵۱۲ .14 ,0۵1 .13 امرش .12 و ۸00۰ .11 01۰ 1 و بط .10 عشق بل ردو .8
رد .2 وادنها 20 لانه تا .1۶ حرمة ده ۱ هه با المفادة 1 .17 .ده بر .: نود و .6
8 .0۲ .97 که ۰ 1 .26 اوست 1۳ .26 ,0۵0 1 .94 ات ْ اوست ۱ 23۰ اندر ۱ .99
شمان ۰ 33 صفات 32 و .۸06 .31 ترانکه 0 است .9 معووت اوتتزت و
و ۰ بل .01 1 35۰ .۵1۲ .841
12
۳ 1012.
۸ 1. ۰
۵
1 1. 8
1 8». (0۵,
۳
۱۵
۲] 5. 1018. ۰۰
13 2. 8.
۰ .8 بر
۲" 8.۰ 8۰
۱۷۸
و ی ردان هر ۲ کون
ختم وی" و کتاب النهع هه رت کی رها
ییات نزديك من زیرالك" دا م شکار وست" و سیخ من کفت کی
معید دا" 0 هید عالم همال؟ ندارد و اندر علوم ظاهر ویر یز
کت است: وا اخادنت اساد. ال داردو مرن اندا. که بت
تام کرذن ۲ نیافت" بدان مقدار که کدست در میان اهل عالم"
است و فقه بر یی از خواص باران ابو حنیه خوانده بود" ویرا اندر ترمذ
خی :.حسگیم حوانند و حکیسیان" از متصوفه افتدا بدو کنر و ویرا منافب
بسپارست" یکی ازان جیله آنك با خضر پیغامبر عم کبت داشته " بود و ابو
بگر رای ترمذی" ک وگن بود" روابت کند گ هر بکشنبه خحضر ردیل
وی امد و وافعها ۳ نگدیگر تا نک وی می آید که کفت من
جهل اوصاف" الصبودية فهو بنعوت الربانة" اجهل هرکه بعسلم شریعت و
اوصاف دک" جاهل باشد. او" باوصاف خداوند تعالی جاهلتر باشد" و هر
کی شرفت ی یی یرد تفت ی ال و
خالقست" هم راه نبرد" و هرکه آفات صفت" شریت نبیند لطایف صفات
آربویت کی داند" کی ظاهر بباطن تعلق دارد" ه رکه بظاهر تعلق کند بی
باطن تعال" و هر که تباطن تعلق" کند" بی ظاهر معال" پس" اوصاف
0 ی 3 44 .
ربوییت اندر صعت ارکان عبودیت بست وبی آن درست" نیاید و اين کلیه
جنانگه .6 وی ۰ ام ] .8 .011 .4 الساهع ۰ 1 ٩. ظاهر .۰ ات ۰ لل .1
ظ :دود 7 اسانید 1 ن در 1 .10 تال .9 دری یت ۰ ال .7 تخیر
8 و ۰ .17 حکیان ان ولادت ۰ و ۰ ال 1 18۰ علم و رز و .10(
الرتونة ب« تاوصاف و .206 زپرسدندی ۶ امد ۲ 9 بت ار 2 .0 وا کوده
1 ,0۲ آم .30 رظاهر .106 1 9 نود 2 وی ار [ ۰ دود .206 کردن ۰ آ/ظ .98
حق هم تداند .:: صفات .3 نداید و هم یو نو با نداید ها وه وم زر و وه
معرفت ۰ 43 نود .۸06 42 .لاه ۲ .ده دعوی الرظ .40 بود .206 39 و .206 .39
44. | ۰
بت ۷6 )کج
ست "یا اصل" و" مفیدست" بعایگاه خود تبام کرده شود" انشا* الله تعالی
عز و جل و مهم شرف زهاد امت و مزی تب و صفوت ابو بکر محید
ین عمر الوران رض از بزرکان مشایخ بود و از" زهاد ایشان" اد حضرویدرا
دنق توف ها یو زی حز فیدایت ونیا کشت در آیات و الا
مثاتغ رح وبرا" مودب" الوا" خوانده اند" وی" حکایت کند کی معید
بن علی حکیم" ۳1 شیوخ فا من قاری ار عون اند رال
نداد اندر خانه نهادم و بیامدم و" ِ او کفت چه دیدی حکفتم
هیچ" ندیدم کفت نینداحتَةٌ باز کرد و اندر آب اننداز باز کشتم و دلمرا
۳ 1 1 م. 99 ۱ ۱ ۴
وسواس آن برهان دگرفت و آن اجزارا ۳ آب انداحتم آب بدو پاره شد
23
۳ کرت 5 ن کی اک اقا کی اما ی یت
حرلی و نود" را من تکو ی کفت ِ ك دود م اندر اصول و تین
ک دهم "اد رال ۱ آن تمتتواست کر" 7 تاک ۰ب حصر عم از من بعواست
۲ ۰ ۱ 35 36
اين آب را ۱ خداوند تعالی ۳ داده نود ۳ آن ددو رساند و از وی ی
ان کف لاس لته العلیاه ب و اامراء فاذا فسد العلیاء فسد الطاع"*
و اذا فد الفقراء فد نس و اذا فد المراء فسد الیعاش مردمان سه
2 39 ۰ 39 رن 41 ۲ 2
کروهند یکی عالمان" و دیکر فقیران " و 0 امیزان چون امرا تباه شوند
1 تا 45 44 مه با
محاش حلادقی و اکتسات اسان تناه و حون علما شاه سولر طاعت
و ۲۸۵6 00 فقهاه آند 1 + و .206 ظ 3 ,0۲ ۲ 2 باصل ار .۱
اوظ هه و06د 1۸ ع: اولبا ۳۱2: مودت ۸" اوراه و ۵106 کرده
وا من که ۰ .19 .0۲ ظ .19 و ۸06۰ ظ در پآ 1 .16 جنر دمن .15 .0۲
۰ 1 :او رد 97 اندران 7 ان ۰ .95 پدیدار 4۰ 0۲ ۵ 22 در .99 اجرا .9۱
.0۱ 3 ,99 بگردم 28 و .106 :و اب سر فراهم آمد و صسمدوو ناپدید سر
و ۸06۰ 1 .34 و برادرم 1 .33 [ برعقول ۳ دود 3۶ .۰۲ ی سح "1
علسیا ۲ امرا 7 هد و الشریعة .06د ۱ :2 ابو نکر وراق ۰: اجزا .206 ۲ آنرا ظ
حلق .44 .۵ 1 .وه حلق 1 .01 ظ .4۶ فقیً ۰( سیم 1 .40 امر ۲ علما 3 .80
۰ پل ] .45 .00 لا
هس بت مرو ۱ 2 ۳ ۱ ۶ 91
۳
۰ .5 و
۸ . ۰
[ ۸. ۰
۲ ۸. ۰
۰ .4 1
۰ .1 ظ
۱۵ ۸ ۸. ۰
1 2. ۰
تم
و برزش شریعت بر حلق تساه" و شوریده" کرد" و چون فقرا باه شود
"خویها بر خلق تباه شود پس تناهی امرا و سلاطین تور باشد و ازان علما
طیع و ازان فقرا بربا" و تا ملوك از علما اعراض نکنند تباه نکردند و تا
علما با ملول ین نکنند تباه نکردند" و نا فقرا رباست" بعنی مهتریث
نطلیند تماه نکردند زان جور ملوكث از ات تا از فوندنانی.
و ریاء فقرا از بی توکلی" پس امیر" بی علم و عالم" بی پرهیز و
فقیر بی نوکل قرین" شاطینند" و فساد همه خلق عالم" اندر فاد اين سه
کر بنتبت و منهم سفینا هل توکل و رضا و سالكل طریق " فنا ابو سعید
بن" " احید بن عسی ۳۹ رن 01 لساز ن احوال مریدان و برهان اوعات
طالبان بود و جست کس" کی از مقام" فنا و بقا عبارت کرد وی" نود و"
ویرا منافث مشهورست و ریاضات" و ۳ ذکور و تصانیف متلالی و کلام
و رموز عالی و با ذی" اللون مصری" و بثر حافی و سری سقطی" عبت
کرده بود" و از وی می آید کی کفت اندر فول یغمبر عم جبلت 9
ی اقا وا را ان و بر نا فیر الک ۲
ی ای ی هت ی ابش ی و 0 ی
این لس نب و کنن لاه ابشی ول موز انس ۱ و کرد دو سعید
کفت وا عی آنك" در" همه عالم جز خداوندرا تعالی من نداند چکونه دل
بکلن بدو" نسپارد ازایچ احان بر حقیقت آن بود کی «الكک الاعبان کند کي احسان
۲ برباست ظ ۰« حودهای شود 5 ۵۲ رآ 4 .02 3 .له ظ .2 ورزش .!
5 ,18 ۵۲۰ .19 برباست ۱ ربا 1 .11 تشوند .10 0۵۰ 3 و نشوند 1 .9 رباست طلبی
آز 1 شاطن قاس ۵ .18 .۵1۲ ظ .12 .01 پل .16 ملق ۰ نود ۸0۵۰ بلط ۰ دود 1800۰
طربق .94 ۳۹ ۰ ,01 .99 کقر و بل طریقت 1 ۰ 0۲۰ :20 010۰ 1 .19 شطان داشد
۰ دذو ۲ دا ظ .90 نکنهای ۶ رباضت 8 .2 ظ 27 آوثا .وه کردی ۲ .95
دد ال .36 ِِِ 1 .35 01.۰ ظ 4۰ .0 39 0 32 مصری ۳ تاوته دود و ۱ ۰ ظ ) را
1 آی کفت .4۱ ن لبکو ی کشده را 5۲ ۰ .00 پر .39 1 ال 1ظ .38 ۳ .37
باو 171 ۸ اندر :» از آنکس با
بت ||
نیکوثی کردن بود ای "کی کی بدان یکوتی مناج بود" آنلد ویرا" از
غیر احان باید وی چکونه" احسان تواند کرد پس ملكت "و ملای؟ مر خداوندراست
جل جلال کی از غیر بی نیازست "و همه عالمین و گونین بدو نبازمند"
و چون دوستان حق این معنی بداننتند اندر انعام و احسان منعم و من
دی اسان ی سیم کل ۱ وی اعاع ود یف
و الله اع و منهم شاهد" معققان و دلبل مربدان ابو الن علی بن محید
الاصفهانی رض و نیز" علی بن دهل" "کویند وی از بار مشابخ رود" جنید را
بدو مکاتیت" اطفست و عبرو" بن عئمان" بزبارت وی" باصفهان شد و وی
صاحب ابو تراب بود و رفیق جنبد محصوصست ری بطریق ستوده ندر تصوف "
برضا و رباضت و محفوظ از فتن و آفت و زبانی نیکو اندر حقابق و معاملت"
و بان" لطف اندر دقابق و اشارت" از وی می آید که کفت العضور افض
ن یقین ان اور رطات و الیقین خطرات حصور بعق فاضلتر" از بقین
حق" زان" "حضور اندر دل متوطن" باشد" "و غفلت بران روا نباشد
و بفین خاطری" بود که کاه سابد و کاه برد پس حاضران اندر پیشتاه
باشند و موقنان بر درکاه و اندر عبت و حضور تانی مفرد ارم" آندرین
کناب وق 2 رح من وفت آدم الی قیام الساعة الناس یقولون القلب
القلت یآ ان اری رجلا بصف ایش" القلب او کف القلب فلا
اری از توفت آدم عم 1 مردمان موی دل دل من دوست ص دارم
1 مردی نم که مرا" نکوید" که دل چیست و با چلوست و نمی ینم و عوام
0 1 .100 9 ۱
۲ ون ۷ ر 3 .۸00 .و بر وی 4 و .100 . 5 کردن 106۰ و انگه .1
ساه 1 .و۱ سرد 1 ۰ و ۰ ار [ ۰ 0۰ .9 او ی ,۰ 8۰ .۵۱ .7 ۵1۲۰ ,آم
عمر ] ۰ مکائبات و ۰ 16 0۲۰ ۱5۰ هل 1 ۱:۰ کونند که .06 .19
۰ ۱۱ .یو سان .21 ۳ 2 ار استه ۳ اراسته دود ۳ .106 .9۱ او .20 مکی
۰ ,19
۴ و و ار هه زر اراچه ۲ و ار بعق ۱ظ 9 است . .۸06 ۲ .2۶ و
.38 این ۸ :3 ۵۲۰ از[ .34 و سر 13 تباید .19 حاطر .9۱ ۰ آآم .30 .01۲ بل نود
۰ 1 .» صفت کند و (۰02۰ ۲) و ان وق هن نود کی مقر جوا شامت
11 2. 1028. ۵
13 4 ۰
۰ .کل ۰[
۰ .4 رز
۸ . ۰
۱۵ ۲ :. ۰
1 4. ۰
۳
۲ب سس
آن کوشت پاررا دل خوانند و آن مر مانین و صبیانا" و "اطفال و مغلویانا
تام وت ی با دل از عبارت لمی شنویم؟
وب ام ۱ ِ #
ارس یه ما مد ور اد اندر یقت"
میت مستقيم ابو اگحنن ید بن اسیعیل خیر ا ناج رضّ از بزرکان مشایخ
بود اندر وقت " و معاملت" و سائی نیکو داشت "اندر وعظات" و عبارتی"
۳ ۹ ۳ 16 17 13 3 : ث ۰
مهدت اندر اشارات عمری و نافتو دود و شیلی و آبرهیم حواص هر
ک اندر ما۳ وی لوده کردند ی را نید فرستاد مر حفظ حرمت جنید
مسر
۰ 3۹ . : 90
رضرا و وی مرید سری ود و از اثران جننید و ابو العمن بورزی و و
نزديك نید گعترم بود و" ابو حزهٌ بقدادی" ویرا اتعانی کرده بود هی
1 24 ۰ 9 س ۰ 0 25 ۰
آید که ویرا خیر النساج ازان خوانند" که چون وی از مولودکاه خحود
بسامره برفت" بقصد چم کذرش بر کوفه بو" بدروازة کرفه خربانی" ویرا"
بکرفت کی نو ده منی و خر نامی وی آن از حق دید و ویرا" خلاف نکرد
11 33 9 ۱ 34
سالهاء سیار کار وی میکرد و هر کاه 3 و بر کفتی با حیر وی
کفتی" لبيك نا" مرد از کرد خود پئیمان کشت" ویرا کفت" برو که من
علط کرده دودم و دو بو سره نی درفت و نیک 3 و بدان درچه رسد کر
یی که ی را هو ارم دا او و واندنتع کفت .را
حوانم 3 حوانم 5 شنویم بر می نشنوم ۲ .ه جوظ ٩. اطفال را 9 مخلو بان ۳
اندر ,3 حود .۸06 .۱8 طردقت ۰ جوا ۱0 است ۶ بعی حکویم .۰"
. 0۰. یت [ .19 0۱۰ پل 1. .18 عمر .۱۳ و .۱6 عسارت ۰ 0 14 معأملات و عظات
شنت .۱۵6 .94 با نیام 11 تمام 6 زا از زو داد از وه از و ۵ ال
و .706 ظ 0۲۰ بل .97 و .۸06 8 درفنه 96 حواندند ( حواندندی 5( آن دود انکه
نترخت ۰ 33 ۲ ون ۰ 1 وس ۲ ۰ 3 ۰
جحخ ظ .ع او را و ۵ نو ناه آن مود را 30 او را 20 حریافی .98
0 39 که 06 آ زد شاد .37 ان ۰ .36 گفت 3 .35 ۵۲۰ بل
کنتی 1
بات
باشد که مردی" مسلیان مرا نامی نهاده باشد من آنرا بکردانم و کویند که چون
ِ فریب کشت وفت نماز" بود" چون از غشیان" مرك اندر آمد چشم باز
کف موی ی یت وک مات ال فا انش فومانور
ی تسیر و ها ام ام وین
و اه وا ثم امض نیا امرت" بایست" عافال اللهر که" بنده
ماموری و فرمان برذار" و ك ترا فرموده اند از تو آمی فوت نکردد" یعنی
جان ستدن و من ند او و فرمانبردار و یچ مرا فرموده اند بعکم
رسیدن وفت چون وأجب شد باحراج وقت و رفتن من فوت کردد" بعنی نماز
اش ای و ی اس ات ی دای را ما هی
برارت تاهاب یاست ریات رو باه ۳ « و جان بداد رح
همست و نیوا َ حعواب دیدید 4 خدای ۳ جل با نو چجه
هت رح تا ها رن ای یه دیاک مرا آزین مبرسید"
وگن از دنبای ها فرستم
28
۳ صدور ی شور البقین وت بصایر الموشین مور حفایق ۳۳
۳ ابید نز دقت انق. تن
هد ۱ ۰ رو اره ۲ ۴ د له ۰ ِ» و "۹ ۰ جوا
تقرا ز شین جاره ست ی مس دور دلقین و موان ر از لبق
ء 38
پس هر جائی
6 ۱ ِ 3 ء 8٩ 9 - .ار ۰
0 ایمان نود بقین بود و هر جای که 2 ازاچ ایثان
۱ : 5 1 5 ۳۹9 ۰ هد ر 34
ایمان چاره نیست 1 بصایر عقل وی شور ایمان روسنست
قرغ بگذیگر اید دکی تانع دیگری نود و اللر اعلم ود داعی عصر و بکانة
مک 9 سس # 2 له
دهر ابو حمه حراسای از درم مشاحخ خر اسان نود
ی
مللل ۰ .7 ,0۵۲۲ .6 وفت ۰ را .ظ و .۱06 .4 سام .100 .۰ مود .2 که ۵0 .1
.14 او ۹ ۱ ۰ ۵ 103 ۰ ۰ ۰ .9 تد قفت 8 الموت
از 7۰ .0۲ ۱0 فوت نگردد ( نمدگردد 8 : فرمان برداری و من نده فرمان بردارم
۳۳ وه نکداری بر 2 ود .9۱ بکذارم ,0 ترآ حود .18 من فوت مشود
ِ
۰ ال 39 موی را .31 منشرح (مشرح ظ) کرد ه است .30 مُوون ۰ ۳ .90
الجراسانی چا .8۵ .۵0 ال کر 30 ۵ ال حاظ و انمائست 34 .۵ بر .3
۰ ۸ .9 و ۳ ۰ مرن 20 ل. ن با ولکن "1 .26 که .100۰ : پرسید ند 1 .24
۵
۸ 1. ۰
1 ۸. ۰
1 ۸. 10416. ۰
1 2. ۰
۱۵
۵ ۲ ۲. ۰
برس
تاو تراب نت دار نود و خراز را دیده" اند ۱ قدم نیام" داشت
و اندر حکابات مشهورست ک و و ان از اه" مبرفت اندر چاهی افناد 7
مه شبانروز اندرانها بباند پس" کروهی از سیاره فرا" رسیدند" با خود کفت
ابثان را آواز دهم باز کفت نو" خوب نباشد" که از دون حی استعانت طلس
و این مکبایت بود که" ایشانر! کویم" "خدای تصالی" مرا در چاه افکند"
شماً سر ت ره "فراز و آجاهی دردند بر مسائه" راه ۳1
حبایلی و حاجت" کگفتند بائید "نا ما بخصلت مرینرا سر" بوشیم تا کی
دریعا" نفتد:" کفتا" نفس من باضطرات آمند و از زان خود نومید شدم
تمویه رعاش واه اس روا کون نا ی ال ای
کردم" و دل "مر مرلدرا نهادم" و از هیه خلق نومید کشتم چون شبانکاهی
۲ 0
و ات ان حی شتوه هون نان نگاه روم کی شاه
بکناد" جانوری دیدم" عظیم "بزرلك نکاه کدم" "اژدهائی بو" کی دم فرو"
کد دانستم کی تعات من درانست و" فرستادة حلست تمالی و تقدس بدم وی
تعلق کردم تا مرا بر کثبد هانفی آواز داد که نیکو نعانی "کی نحات "نست با
با حبزه که بتلفی" ترا از" تلفی" اعات دادیم" از وی پرسیدند که" غریب
کت وال تون ی اف ای ات ود متوعی ار
54 ۳9 ۳ 55 1 ۵ ار ۳۲
هر کدرا همه الفتها وحشت کردد وی عردب باشر اراچ دروش را
جون ۰ م 7۰ ۵0۰ .6 .01۲ پآم .5 فدم ۷ .و لود و ۰ .8 کرد ه 1 5 ابو .1
.14 حواهم باشد بجر کر از به ظ ۰ رسد 3 .10 فراز . هروا ندرآن نود .6
6۰ 3 .19 در .18 افکنده است اکنون .13 حداوند من .16 تکویم که ۰ مر .206
دی ستری و هو حابلی .93 حاه " ندیرند در مان ۰ و .206 ظ 050۰ 1/1 .20 کوند
25۰ اندردن حاه ۲ اند ردن .ه اا ( 07۰ ) عهت توات سر جاه را ۱ (جاه ۲) [
۰ شانگاه اندر 0 بر مرك نهادم 90 ساحتم مناجات .97 2 تیفند
و .106 .36 1 ۰ .35 که ۰ .34 .0۱ 33 چسیی ۸ جشی ۲ 1 وازی 1 ۰ ۰ 0۲.۰ ظ
5 نلقی 1 .43 .01 .49 آن ۰ .41 ور ود ا .0 ازد ها 39 دیدم حون ۰ .0۱۲ .87
#0 باشد کفت ۰ 0۲۰ ظ 7 و ۰ .49 0۱۱۰ ال تلقی 1 .45 .0۲ با .44 ا نلمی بر
کرد ة .55 ه رکه ار ه رکه از 2 .4: دود له ی .53 ۰ و5 الف ظ .5۱ انکس که ظ ۰ الالی
وپا| سس
2 ۰
1 . 1 ٍ 1
در دنا و عقمی وطن ئست و الفت نه اندر وطن وحشت دود و جون الف
وی از کون منقطع شود وی حمله موی ٩3 آنگاه عردب ۳
این درجی س رفسعست 3 ال اعلم و 7 داء بو مربدان بعکم فورمان
العباس احید ين مسروق ر از بزرگان و اج حراسان دود و بانغان ۷
رک ِ از ره ۰
اولاء خداوند عز و جل 1 اوناد الارض نود ویرا با وطبت المدار عله صصت
۰ ِ« _ص_-۰ ۰ ۰ 1 4۵ ۰
دود 1 وی پرسددد ۳1 مارا بلی را فطبت ظاهر نکرد اما بعکم اشارت
چنان نمود کی مصپلانت تردن وی چهل صاحب یکین را خدمت کرده بود و
0 ی : ٩ 8 ۲
ازشان فواید کرفته و اندر علوم ظاهر و داحان سوار 9 از دی ی اید که
گفت مر ن کان و « بغیر الحق ذ سروره بورث الهموم و 2 بکن انسه ی
تیه واه توت هقی کی علارزی تال اف باق شاف وو:
یل دنو هر را در بویت خدارنه تما اس شامن: اش
وی یله وحثت اشد بعنی آیچ "جع ویست فناست" هرکه بفنا شاد شود"
ی و 2 ۵ 19 ۱ 7 17 8 *
چون نا نی نود وی عمی شود و جز خدمت وی هباست چون
کر
و وحشت همه عا م اندر روبت عبرست و الله 1 وق ین كِ و
سیخ عفقان ابو عد ال ادن ۳ دن اسیعیل المغرتی رض ز ان
و فقرمان وت ود و نت انز وه مقول استادان " و مرا گ ِِ حود
له ان 9 ام
بود و ابرهیم خواص و ۰ ن" هر دو مریدن وی" بودند و" " ویر
33
اص ۰ 7
کلام عالیست " و براهین وا مج و اندر #عرید" قدمی
در .۸00 پل [ : وانده ۰ و او .5 9 ۰ وی ,1 او 8 ۰ .3 الفت 1 2 اندر 1
۰ ۰ .0۲ 1 .۱2 لعدرمت 1۱ جمله 1 از جمله تا و اه و و206 و سواره 7
و ( .0۰7 با ) او (.0۲ ظ( اند وهکین ۰ .00 ام فا ۱ظ .15 باشد .14 حر آوست فاراست
۰ ال .91 .0۳7 پآ شود 1 .90 .07 ,19 بهاست و 1 و ۸06۰ 1 .00 بل .18 .۰ بل .۱7
۲ سیبائی .26 راعی بآ :۶ استاد ۲ بو عید دن 1 29 ۰ ار او جمله 5۲ 92
۰ 99 است .206 :3 است ۰ 30 .0۲ ۱ 20 آو : مرید ۱ سبان
و 106.۰ .34 ددم 1 .83 دنا
1 2. 1058.۰ ۵
[۳ 1. ۰
۰۶ .858 .و 13
۸ ۸. ۰
[ ۸. ۰
۲" .. ۰
[ 8. ۰
1 ٩. ۰
۱
۸ .جع
مو ان کو کمتا کا شخ الدنبا آن حدمتها خدمتك و آن نرکتها
ترکتل هرکر از دنیا منصفتر چیزی ندیدم کی تا ویرا عدمت مب
ف
4 ۰
خدمت" کند و چون بگذاریش بکذاردت" یعنی تا طلب وی کنی
7 ۰ ۰ ۲ 7 ثِسِ_ ۰
ار کشا ی نات ی تن
از تو آبکریزد و" اندیشة" آن در" دلت نیاویزد پس هرکه بصدق از دنا
۰ ۵ ۵ 1 ۵ 12 له و
اغاعی ها رس ای و و اس یی یفام لاه ال
۲ ِا ۳ و ۰ ۶ ۱ 13 ۰
و منهم پر زماده و اندر زمانه خود بکانه ابو علی العسن دن عل احرجانی
مسر
۱ ۰ عون .۵ و 14 ند ده ِ
رض . اندر وفس حود ی نظر نود ۳ تصاییف ازهرست اندر علم معاملات
15 16
و روت آفات ۳-3 رید محید علی بود و از اهران ابو بکر وراق بود" " ابراهیم
سمرفندی مرید وی نود" و می ان ام العلق کلهم فی منادین العفله
۰ » و 3 2 3 ۰ مر 19
برکشون و علی الظنون یعتمدون و عندهم انهم ی العقبقة ینقلبون و عن
هت . |ه ۵ ۰ ۳۹ 7 ِ 7 91
بر ظن [ و ننزد رلا ابشان عخ انس ۱ " کودار ِ در حقنقت ی
و نطقشان ِ 7 زار مکاشفت و اشارت آن بر دار" یج ور عونت هس
بودهست 13 یه تا جاهل دود مر جهل خود را ن نود" من
جهال متصوذه هحجنانل علماء ابثان اعز" ما خلق الله اند جهال ایشان اذل
تا ی ۰ ۱0 اد ی ت23
۳ حلق الله ارد اچ عاامانشانرا حقرالت دود و بنداشت ۹ جهالسانرا
پنداشت بود و حقیقت نه در" میدان" غفلت آمی چرد" پندارند کی میدان
ط .6 جونش دگذاری ۳ بگذارد ۰ .01 بل 4۰ کنم از ۰ .0۲ 1 2 و .206 1.1
اگسین 2 بوذ 1۶ برد آندیشهای .۵ نگربزد 7 ٩ طلب و نگند ظ , نلنی
,8 و ۸06 و0۳ ۲ 12 ال رمدی اا ترمدی ۲ .206 ۱۵ بن 206 ۱5 و .106 1 14
.24 کردارشان و بو اعتیاد انشان .ره که .06 ۲ .۵ عند ظ بو و .206 8
۰ رآ ادعی "1 .299 .0۲۲ بآ, .97 بنداشت ۰ بو ار در 1 ند ظ .۵6 .9 نطق انشان ۷۱
باشند زائچخ علنما* الشانرا دعر .:ه
و 3 .32 مان 2 .30 مبان ۰ ۲ :اسدر .30 حهال ۳۳۹ ۰ _ و .106 .33
ی
ام داشد 51 30 .۵۲ بل .29
حت ۸۷ جحد
ولایشست و بر ظن اعتیاد" میکنند" پندارند کی آن" بقینست و با رسم میروند
و" پندارند" حقیقتست و از هوا میکویند پندارند که آن مکاشفتست ازانع پنداشت
از سر آدمی رون نرود" مکر برقیت جلال حق با" جمال وی که اندر اظهار
جمال وی هید ویرا بمتند پنداشتشان فا 9 اندر کلف جلال خود را"
تیه اش ما سر تایلاع وم و منم باسط علوم و واسط رسوم
ابو حید بن " احید بن اب نی لحربری رض از صاحب سران 3
عصت و دن عبد الل "در افتو" بود و از همه اصناف علوم خر داش"
: 2 2 18 . 18 ۱ تک ِ
اندر وج امام وفت دود ِ تنل داست و اندر طریقت دصوف ددرجی
ار 13 ۰ ۳ ۳1 ۰ امه
۱ 90 2 سب
دوام الایمان و قوام" اللدیان و صلاح الایدان فی خلال ثلت" الاکتفاء و الاتقاء
و الاحتیاء فين اکتفی بالله صعت سریرده و من انقی ماه" ۳ استقامت
سره و من احتمی ما لم بوافقه" ارناضت طبیعته فثبرة الاکتفاء صفو" العرفة
و" عاثية الانقاء حسن اعليقة و غاب" الاحتیاء اعتدال الطيعة دوام ایسان
8 4 ه ۲ 29 30
د ن :رصح نن اندر سه چیز بت یکی پنده _ کردن و
دبآر پرهسز کرد ن ۳" 5 ور عذا نگاه داستن هر که سعرا ی تحالی لسند
کند ترفن بصلاح باشر؟ و ی که 2 آمناهی وی ببرهیزد"" سرنش سکو کررو۳"
و هر که عدای خود ناه دارد نفسش رباضت اند پس باداش ۳" اکتفا صفو"
مصفت باشد" و عاقبت تقوی حسن خلیقت" و نایت احتما" اعتدال طبیعت
شود که آن ۵ .4 0۲۰ الا 2 و ۰ ۱ کنر 17 .۶ اعمقاد ۱ .۱
1 نیز کرده .13 هل 5 .12 .00 .۱1 واضع .10 عوام 9 0۲ ۱ ۶ ساار 7
.19 ویر ۰ 18۰ طربق ریصن ظ 15۰ و .206 11 .14 نز نافتد
.90 تواففه .24 هاه ۲ .و9 دلمه ظ .9۶ #سیام ۱ .2 و ,کم« که .06و 13
ورزنیدن .9 پسند 1 .0 است 99 بر ۸06 ظ 9 عاصة .۶ 0۲ ظ 2 صفوة
.36 سود از[ .95 تهیهای او پرهبرد ( «مرهبزد ۲ .34 سود د سوم 11 .39
بندرستی و .706 .40 دود .206 11 .39 نود :3 صفوت .97 پایدانشت 7 باداشت
۵ .808 .و ۸
۲ 8. 0/۰
1 ۲. ۰
1 5. 106 ۰
پ]احص
ترا ۳ تعا لب شندکار باشیز معرفتش عم را شود و هر کز ال"
اشامت تقو ند بعلففن ماو کدف انم دیا و احرت کا قال آلشر
ی من کثر صلونه باللیل حسن وجهه بالنهار هرکارا نماز شب سیار ؛ 1
ی ی ی و ی فا میا
ِ آنند وجوفهم نور علی مخایر من ثور با رو بهاء ون 7۳ شتهاء از ور و هرکه
طریق احنما ی ِ_ 91 و نفش" ن از شهوت مصفوظ باشد
.078 . از و این تعتان ن جامع و له و الله 9 و منهم ظرفا و فدوة
جع اهل" صفا" ابو العباس احید بن ید بن" سهل الربی" رض از بزرکان
مشایح بود و از منشمان ايشان و پپوسته ممترم بود در میان افران حود و
وه ۱۰ عالم بود بعلوم" تفسیر و قرات و زیانی داشت اندر فهم و" لطایف فرآن که
وی بدان و بود و" و از کِ_ِ مربدان جنید بود و با ابرهیم مارستانی"
۳ سعید حراز ویر حرمعی تام داست کی ویک زا
تصوف مسلم ۰ از وی می آبد که کفت السکون الی" مالوفات الطبایع
بقطح صاحبها عن بلوغ درجات امقایق آرام کرفتن با چیزی کی طبایج را
۵ با آن الف بود " مردرا از درجات " حقایق سفکند بعنی هر که با مالوفات"
صت داسه
طبع بیارامد از حقیقت داز ماند ارام طبایع ادوات و آلات نفنند و نفس صحل
حماست" و حقنقت عل 1 و ۳ ِ 0 ماس
مردد یورب و
نباشد پس ادرالك حقایق" اندر اعراض" مالوفات طبایع بستست" "والف طبع"
و .7 دود .6 تسکوثر 1 5 در سب ۰ دا .4 .۵۷0 ظ رو اندر 2 .02 1 .1
۶۰ وقا و .206 ظ :: شنبدئی 1 است و شنودئی .206 0 تن .ه نفس او ظ .6
مارستان 1 ۰ .۵1۲ ظ .17 ,00 .18 تلم .18 الاملی ۰ . ۵۱ 13 .13 و وفا 1۰ "۲
ندان 1 بان 5 .294 ,0۱ در 23 و .200 1ظ .29 حرمی 2٩ و ۰ .30 کرده .19
.0 درجدظ ۵ 0۲ بر .8 مسر او را 1 .97 و206 ظ زناشد 1 .6 الفت بر .95
6۰ ۹8 .07 1 .34 ات با 32 است .01 ,32 است 0۲۰ ظ .9۱ بیالوقات
زاید ۸ .۰ 1ظ .هه" سته است از .706 .7« معل حکشف است و 6 .: جون
الفت طبایع 7
|۸٩ اج
با دو چیز باشد یکی با دنبا و اخوات آن و" دیکربا عقبی و احوال آن؛ با
دنیا الف کیرد جصئم جسیت و با عقبی" بعکم پندار" اشناخت پس الفش
با پنداشت عقبی است نه با عين آن کی اکر معقیقت بشناسدی ازین سرای
فانی بکسلدی و چون ازین کست ولیت طبح سپری شد آنگاه کثف حقایق
بود کی آن سرای نا طبع" جز بفناء طبع خویشی" ندارد للن فیها" ما لا خطر
علی قلب بشر خطر عقبی بدانهت لي راهش پر خطرست و بس خطر ندارد
11 ۱
آن ی اندر خواطر آید و حون اندر معرقت حقیفت عقبی وهم
عاجز بود طعرا" با عين آن چکونه الف" باشد درستست" کی الفت" طبم
ات رخ بآ از رم متس رسای جلون اي
الیفیث امین بن منصور الصلاج رض از "مستان و" مشتافان این طریقت
بود و حالی فوی و همتی عالی داشت و مشاخ این قصه اندر شان وی تلف اند
بنزديك روهی مردودست و بنزديك " کروهی مقبول چون عمرو بن عنمان .
و ابو بعقوب هرجوری و ابو بعقوب" اقطع و علی بن سهل اصباهانی و
جر" ابثان" کرو رد کردندش" و باز این عطا و معید بن" خفیف و ابو
القاسم نصرابادی و" جلةٌ متاخران قبرل کردندش" و باز کروهی اندر امر وی
توئف صکرده اند چون نید و شبلی و جریری و حصری و جز" ایثان و
کر وه ۳" کیاشقاق اسات ان وتا ی دی ما اند" با ما تس
ابو سمید" و شیخ ابو القمم کرکان" و شخ ابو الباسس شفانی" وض "اندر
رالات وی" 2 داشته اند" و بتزديك ایشان بزرك دود اما استاد؟" ابو
9
سرای دکسست .۵ ۰ ۵ تا جنس و .206 + الف کرد ۱ که ظ ۵ .0 ظ .1
۶ طبع :د از جبزی 1 آن 5 فیو نا .هد خویشی ۶ 0 ظظ ۵ بالطیع .۶
المکی .6ص .هد ندید ود به ظ .۶, عقنی نود ظ .۵: الف ا ۱۶ درست شد.ه: الفت
کرده ۰ ۰ ,01۲ ۳ ,95 ۵۱ ] .99 کرده اندش ,3 و .105 ,92 از ۰ 3 ,91 ابیت .90
3۰ .00 بل .39 کرد ه اند .3 .هه ار 3۰ این ظ .99 کروه 29 از .206 .2 اندش
اندر 1/1 اندر و 1 7۰ سقائی 1 .56 کرکان ۸ .8 ۳ ار .06 .34 الیشایخ ۰ رآ 7
امام ۰ 1 .30 داستد 7 3 وی
1 ٩. ۰
بر 5. ۰
[ 1. ۰
۰ . ۸
٩ .1088 .د از
1 ۸. ۰
۵
[ ۸. ۰
۱ , [ 4. ۰
۱۵
] ۸. ۰
۸ 2. 8,
یز
القسم فشیری ید که اکر ودی یکی از ارتاب معانی و حقیقت بود #عران
ایشان" ور نکردد" و اکر و3 حق 7 مقبول حلق" بقبول حلق مقبول"
ِ- بطم تسلیم ویرا بدو باز کزاریم و بر" قدر نثانی که در وی افتيم "
از حق ویر" بزرلك دارب اما آزین جله مایخ وض از آنندکی منکر نیند
مر کبال فضل و صفاء حال و کرت اجتهاد و رداضت ویرا" و اثبات ناکردن
19
ذکر وی بیاماتی بودی آندرین کتاب کی عضی از مردمان ن ظاهر" و ر
۰ ۲ ۳ . ۰ 17 ک ۰
نگفیر کنند و بدو منگر باشند و احوال ورا بعذدر و حیلت و هر منسوب
کرداننو؟! ۹ 9 . بو 20 وا لا ان
داسد بو پبد ارید وی سن تج جسن اب از نت تفای
آن ملیر شخدادی کی استاد می رثا زکرنا ودست و رفبق ابو فرمط *"
25
این حسین ک مارا در امر وی حلافست فارسی دودست ۳ تضاو د و هعر
یب اه توف ۱ 28 . ۱ ۱ 9و
مشامح و ی نو لمعتی طعن اندر دین ما هس 1 اددر حال تفر ار
, 0 3 هب : 31
است و وی ادا مرند سهل بن عبد الله تاولص موز و لولعت از نزدبل
32
دی و هبرو بن عثمان پوست" و از نزدٍ وی بی دستوری" برفت و تصلق
بسنید صعرد" ویرا ول انکرد بدین" سیب جیله مور کردند ویر" پس
مور معاملت نه #عور اصل" ندیدی" کی شبلی کفت انا و املاج" ش
آنشق فعض . ری وه آهلکه اعقلهنی اکر یی شرین ون دی ۷
نگفتی و 3 ۳ نك چیرم و معید دن حفیف کفت عالم ربانی
44 نت ۹
مشامح رص ۳ وحشت بار ۲ او رد ۳ ۳ 11 ست و رهور و
عور طریقت و ۰ .6 .0۲ 1 ٩. 0۲۰ 1 شود "۳ ۰ .۵۱ ] .9 حلق .1
او ۳ ط .18 باییم 5 .19 11۰ ندان ۰ .011 1 90 و .100 ۰ 0۲۰ بر 7۰ 01 .6
نا سلاج 1 90 نن .9.200 حکننر ۱ او را :11 اور 00۰ 3 .16 او را .14
اورا ۰ او 1 .96 اندر ۰ و 106۰ 9 سعند 9 دن .206 99 ین زر .3
وی دم .39 پموسته ظ .32 سرد .91 ۹1 وی1 که 1 0۰ وی ۰ .99 ظن با .98
3.٩ 07 9 باشتد 06 وراه ازین 1.:: و جنید .06 اظ .94
اندردن ۰ .44 0۱ .43 در 100۰ ۲ 42 .00 ظ . ملت ۱" و فلت ۳ ۰ .40 ۳ 100۰
۰ ]3 .48 ظاهر ظ ۰ 01۲۰ ظ .40 .۵1۲ 1 .45 راندران 5( طریقت
]ات
کلام مهذب اندر اصول و فروع و من کی علی بن عنمان لملایی ام بتعاه
پاره تصنیف وی ددیدم اند راد و واحی آن بعص بی لکوزستا ن و فارس
و حراسان جیلهرا" معنلی یافتم چانك ابتداء نمودهای مریدان باشر ازان بعصی
۰ ِ ۰ 4 ۰ ۰ ۰ ۰ ۰
قویثر و سضی ضعیفثر بعضی سهلتر و بعضی شنیعتر و چون ی را از
و تشزفی باخی تفر عال ارت یی ره و ها ابو کی هی
متعلق شود" خاصه کي معبر انبیر عبارت ود" تکعب ناید آنکاه اوهام را از
ششدن آن نفرت آفزاید و عقول از ها باز ماند انسگاه تن که این" سعن
ات رش ند شآ هل این تس تجهل و 7 بش
هنت او .عععول ض از ذم و مدح ِ ۳ ۳
آسایند و باز آنان کی حال آن جوانمردرا بععر مندوب کردند"" محالست ازایچ
حال من ناشد و ازان 2 اندر حال 3 معرفت ارایچم" دی سیم
21
در
ترا ی ۳۳ 0 1 ۳
اثبات کرامات مشرحتر بباريم " انشا" الله و باتفاق اهل بصیرت از اهل سنت
"و جیاعت" مسلیان " ساحر نباشد و کافر مکرم ثه کی اضداد معتیع نشوند و
حسین ری نا برد اندر لباس صلاح برد از نبزهاه یکو و فکر و مناجاتهاه
بسیار 3 رو زهاء" پیوسد و تعمیزهاء مهذب و اندر توحید نکتهاء لطیف اکر
افصال وی" سر بودی این جمله از وی تحال بودی" پس درست شد که
2
سمل خداوندست با حلاله و دی ف رنه رصا" 1 ۲ ابن سر ۳"
باب
و 206۰ ظ ۰ و ۰ [ و ۰ .4 011۰ بل 9 1 .3 .01 پل .۵2 .01۲ بلل1 .1
ایشان دود 19۰ هم ۰ .11 و .۸05 دا .10 .00 و[ .9 آن ۰ .9 گعل و ۰ 1[ .7
۰ اما .06 .16 مسگردند آن حکسد آن 8 ۰ و .00 1 .14 دصبرت سنر .13
الکرامات روو .۵ 1 ,وه اندر ۱ ۳ ۵ .20 او ظ .19 ازانسکه 18۰ اظهار
دردهای 8 ۰ .0۷ بآ[ .27 مسلمانان حاسرو 1 لیا .20 .02 ,96 آزین بکویم .1۸
نود 1 .0: او .۵0 .0 بر
1 1. ۰
[ ۲. ۰
۲ .. ۰
[1 2 . ۰
۰ .2 ط
». ۰
]" .. ۰
| 4. 1۰
۱
بت 4۲
خقر امات وه و کنات ول میا ساشد وتعصی ار اهل اصیل ترا
رد کرده اند" د وی اعتراض اند" اندر کلیات وی بعنی امتزاج و انعاد"
و آن تشنیع" اندر عبارتست نه اندر معنی کی مغلوبرا امکان عبارت نبود" نا
اندر غلبة حال ِ ت آید و نیز روا نود که مه ۲ عبارت مین نود
13 0 10
کی اند نبانند مقصود" معبر وهنم ابشان مبر ایشانرا ازان" صورتی کند
ایغان مر آنرا انکار کنند آن انکار ایشان بدیثان" باز کردد ند بدان معنی
اما من دیدم از ملاحده بغداد و تواحی آن حدلهم الله 1 دعوی
تولی بدو داشتند و کلام وبا" مت زندفاً خود ساخده" بودند و اسم حللجی
بر حود نهاده" و اندر امر وی غلو میکردند چون روافضه" " اندر وی علی
ی قایتشا ی فا ی ی هی همقل
و در جیله بدانك کلام وی افتدارا نشاید ازایع مغلوب بوده است اندر حال
خود نه متیکن و کلام متکنی باید نا بدان" اقتدا توان کرد بس عزیزیست"
وی بر دل من هید اللد اما بر دج اصل طریقش" مستقیم نیست و بر
هیچ" ممل حالش مقرر اه و اندر احوالشس فتن بسیارست و مرا اندر" انتداه
نمودها* حود از وی فوتها" بودست" بمعنی" براهین و پش ازین کر شرح کلام
ك ی کناب ساخته ام" بدلیل و حمیع علو کلام و بصعت حالش ثابت کرد"
ندر کتابی کی" که ام بععز آن کتاب" منهاج نام ابتدا و انتهایش یاد کرده ام
تجا اين مقدار نیز بیاوردم" پس طریقیرا کی بچندین"" احتراز اصل آنرا"
ثانت بابد کرد بچرا بدان تعلق و" افتدا کنند اما هوارا هرک با راستو" موافقت
نباشد « بتشنیع نظ ایعادر : کنند .4 کننده نبود .ه بعزظ :
۰ از .4د که ق ود ک وا را 6 ند یایند ب6فه بر ند در 1 بمعتی
روافض ظ .:: بودند .۸07 1 .:: حکردانیده .۱ وی ظ .1۵ را .206 1 .۱5
طریقتش 1 9۰ است ۰ :1 .94 بوی .۲ ۶ ایشان .2۵6 .9۶ .۵ بر بو و .206 1ظ
8 و .206 9۵ اندر ۰ لنی ۰ است 80۰ یار .06 .98 از ۸ ۰ 0۱ پل .96
.30 آن .98 ند ظ .97 دارم 1 36۰ .00 .85 ذگر .۸06 .34 کرده اند بل کردهام ۱
» دراستی 1 .40 .0۲ ظ
1٩۳
نباشد پیوسته چیزی مبعوید از طریق اعوجاح نا اندران آوبزد از وی می
آبد ۳ ۳ 7 الالستة وان ۱ لعس نطة ها شفل ارت بعی زدانهاء کویا
هلالد دلهاء حاموشت این عبا رات" حمله ی و اندر آحققت می 3
۳ هد
بر
بائد چون معنی حاصل بود بعبارت" مفقود نکردد" چون معنی مفقود بود
بعارت موجود نکردد سوی آنك اندران پنداشتی پدیدار آبد و طالب را هلالد
کند تا وی عبارترا پندارد که مچتیست و الله اعلم و منهم سرهنل متوکلان و
از مان انز اعان آتهشی اند لقامی ما بان ی
عظیم داشت و منزلی رفبح و مشایح بسیار را یافته" دود" و وبرا آیات و کرامات
سیارست و تصانیف نیکو اندر معاملات این طریقت." از وی می آید که کفت
ال ری کی ات ی ول ازع عا
یلم" ِ دو نیح ۱ نی آنلش دای تعالی اندیثه آن ۳ دل
تو بر داششت اندران تکلف نکنی و دیکر آنكك" ثرا می باید " کرد و بر
تو فریضه است ضایع نکنی تا" در" "دنیا و آخرت موفق باشی مراد ازین
نت بت
ان رین ات سک سسسا شت تتر
نشود" و اندر امر تقصیر مکن کی نرلد فرمان ترا عقوبت بار ارد از وی
پرسیدند کی" از جایب" چه دیدی کفت مایب" بسیار دیدم اما هیچ ازان
کیبتر نبود کی خضر پیغامبر عم از من اندر" خواستا "با من" صحبت دارد"
من اجابت نکردم کفتند چرا کفت نه ازانكه رفیق می" بهتر از وی" طلب
ِ ولیلن ترسیدم کی بدون حق ِ وی اعتماد کنم و صعبت وی توکل
بِ ۹
ی بل ٩۰ معتی حقفت عبارت (عبارات ۳ 3۰ عبارت آن .9 و ۸00۰ بر[ .!
۰ نا .۱۱ دیده ۱0.۱ شان 1۸ .و معید با .8 .07 بآ .: بعبارآت .6 و 06 .5
تایر ۲۲ .۱ [_ 0۰ 16۰ یل :1 .15 ش ات این ۰ و .200 ما1 .۱2
از 1 .99 مکن .۰ السست ظ .91 من ۰ .0۱ للم 20۰ .01۲ بل اندر ۱ ۰ ۵٩۱۱۰ پم .18
.وو اب ها ۰ .0۸ پر .2 و ,06 1 .96 داز با 8۰ پمننش نود سا ای
3٩. ۰ ند از حکند ۱ظ و3 له ظ نود ۵9 با .91 حصرت ( ,30 کعایبها
میکردم .36 ازان ظ .36
13
۲ ۶. 8989. ۵
۱ ۸. ۰
۰ 1 .4 بز
۰ .و ۸
1 ۸. ۰
۰ .۸ ۲
۰ .۸ بل
۸ ۸.۰. 0
مت ,6 مت
مرا زبان دارد و نافله از فربضه باز مائم و اين "از درجات کال باشد و
1 9 و منهم سراپردة "اسرار و تملین و اساس اهل بقین ابو حمرة
البغدادی البزاز رصن از کیرا و" متکلمان مشایخ بود و" مرید حارث محاسبی
بود و با سری عبت داشته بود و از افران نوری و خیر انساج بو" و با
حتشمان مشایخ صبت کرده بود اندر معر رصافت" بغداد عظت" سعرو, ۸
عالم بود بتفسیر و فراعت" رواباتش" عالی بود اندر احادیث" پیضمبر عم و وی
آن بود که اندر وقعت " نوری و بلا" وی با وی بوده" بود"" کی خداوند
الله عز و جل از وی می آید کی کفت آذا سلیت منك نفای فقد ادیت
حقها" و اذا سلم من الضلق قضیت حقوقهم چون تن تو از تو سلامت
بافت حق وی بکزاردی و چون خلق از تو سلامت یافتند" حقهای" ابشان
بگزاردی یعنی حقرق " دو است یکی حق نفس تو بر توو یکی" حق خلق بر
نو چون نفس را از معصیت منع کدی" و طریقت" سلامت آن جهانی وی
تعالی جلرا خلاص" داد حکایت آن در شرح مذهب نوری بیارم انثاء
طلب کردی" ری - 0 | از ید خود ایین کردانیدی"
و "ید ایشان" ضواهی" حق ابشان کزارده باش بکوش تا ترا و خلقرا از
تو بد ایفتد که بل کی مق سل اه مر
خود امام و" عالی حال و اطیف کلام ابر بکر ید بن موسی ااواسطی رض
از صققان مثایخ" بود و اندر حقایق شانی" عظیم داشت و درجتی 9
بتزديك جیلةٌ مشایخ ستوده" و از قدماء اصعاب جنید نود عبارتر" غامض
۰ ال .8 ,۵۱ پل [ کرده ۶۰ ۵1,۰ ال .5 ۵۲۰ بل[ .4 البزاری 1 .ه 3.۰ یت
حزردث .14 روابتشی 1 18 و .206 .18 و .206 .11 وعظ ۲ .10 رصاقد ب رصافه ظ .9
و ۲06۰ :کرد 11 19 حلاصی ظ .18 تا نود ۰ ظ ,17 ۵۲۰ ظ .16 وافهه 1 -وقت ظ 18۰
.96 دیگر! 4 دوستی .206 1 29 حقوق .99 تافت 1 باشند ظ ۰ حفقا .20
8 .80 و 206 .30 برانشان بد .۰ کردانی .28 کنی .«ه ۰ طریق .96 ۳
نود .706 .38 درجه 35۰ شان 1 .84 طربقت 1 .83 .۵1 ظ ,39 کداردی
عسارت بآ ] .97
66 اخت
داشت" ظاهریان را چشم اندران نیفتادی و اندر هچ شهر آر رام نیافت" جون
مرو آمد اهل مرو" بعکم لطفت" طبح و تیکوسیرتی خود" وبرا قبول کردند
ون وی نید ندز غیی آعنا بکذاست وی هن ای ی کی دا رون
ی ذکره اکثر غفلة من الناسین لذکره" یاد کننده را اذدر بادکرد وی نفلت زیادت
دود از فراموش کنندة دی ازادلش جون دی یاد دارد اکر ذکررا تراموش
کند زیان ندارد" زیان آن دارد کم ذزشرا باد کنند" و وبرا فراموش" کی" ذکر
مذکور ناشد پس 0 ان با" پنداشت ذکر نغفلت نزدیکتر نود از
اعراض_ بیپنداشت و ناس را" اندر نسیان و غیت پنداشت حضور نباشد "و ذاکررا
اند لب نو و مذکور پنداشت و باشر؛ و وی بیحضور"
بغفلت نزدیکتر" از غیبت بی پنداشت ازانك" هلال طلاب" حق اندر پنداشت
ابثانست" آنجا که پنداشت بیشتر معتی سس نا که معنی ۳ پنداشت بیشتر و حقیقت
پتاشت انعات از تین عفل ناش و عفل: آزهیت عضل اذ هت ۱
با نمست و تست هچ مقارنت نباشد و اصل ذکر یا در غیبت بود با در
حضور چون ذاکررا" از خود غیبت بود و" بت تعالی حضور آن نه ذاکر"
بود کی مشاه" بود و چون از حق تعالی ایب" بود و بخود "حاضر نود"
آ ۵ ققی یبود خی او ای جید از قزر کر
سکینة احوال و سفينة مقال ابو کر" دلف بن عدر الشبلی رض از بزرکان و
مدئوران مشایخ بو" روزکاری " مهذب و وقتی مطیب داشت با حق تعالی و
تشودنید 1 .6 که تیگوسبرت دود .5 لطابف ۳ 4 0۲.۰ ۲ .و نداشت دا 2۰ و .۱06 1۰
11۰ او را آ 1 10۰ و 100۰ 1 ازاچه 9 الناس الذکر ۱ 8۰ 100.9 1/۸۸ ۶ زج 1 .7۲
۰ ,16 ,0۲ 1 .15 کند 1 2 100.۰ .14 کند 1 3 و ۰ لرظ ,19 ذکرش را
اشتیت ۰ نمست .90 باس را ۱ .و1 ذکر م مسذکور 1 ذکر نا ۰ 18 با 1 ۰ عبن
1 و .۸06 ۱/۱ :0۰ ۸ .90 طلب بر .96 ازاچه .4 است .2006 ۲ وه نم از .و
عانب را « هچ ۰: از تهمت نفس 1 عقل را از تهمت نهمت ۲ .0 .۵0 از نود
۰ ۰ .۵ للم .37 .01۲ بل .36 حصور 85۰ "عست .34 آن مشاهدت .93 ذکر .29 ۰ 1 ,81
۰ .41 رورکار « 40۰ و 106۰ دن ۰ اآ
8. 1118.
1۳ ۸. ۰
۲" ۸.۰ ۰
1
1 ۸. ۰
1۳ ۸. 1118. :
۰ .8 ظ[
۸ 2. ۰
8. ۶۰
1 ۸. ۰
]بت
ویرا اشارات" اطیفست و ستوده "کبا قال واحد من المثایخ المتاخرین" ثلثة من
انیت لفیا یات ال وانت الیرفتن و حکابات: تضص .وی اد کار
قوم اهل" و سادات" طریقت بود ابنتدا پسر" حاجب الجیاب خلیفه بود اندر لس
خبر النساج رح تونه کرد و تعلق ارادت تعنید کرد و بسیاری از مثایخ را
ی اروش اه کنیع ان شدای اواج
فل للوینین یغضوا من انصارهم" ی ابصار الرژس عن ارم و ابصار
القلوب عبا سوی الله بکو مر موینانرا تا چشم سر نکاه دارند از نظر بشهوت*"
و چثم دل نکاه دارند از انواع فکرت بجز اندیث ریت پس متابعت شهوت
اس هی ای ای میتی ها لت ۱ب
کی از عیب خود جاهل باشند و آنك ایتعا جاهل بود" آحا هم جاهل
بود تلقوله تعالو" من کان فی هذه اعمی فهو فی الخرة اعمی" و بحقیقت تا
حق تعالی ارادت شهوت از دل حکسی پالك نکند چثم سر از غوامض آن
مصفوظ نکردد و نا" ارادت خود اندر دل کی اثبات نکند چشم سر از نظر"
بغیر معفوظ نکردد " از وی هم" آید کی" روزی ببازار اندر آمد قومی کفتند"
هذا نون وی" کفت ۳7 انا عندکم مجنون و انتم عندی اصعاد فزادن"
الله ی جنونی و زاد فی کم من بنزدیات " شا دیوانه ام و شا بنزديك من
هبار جنون من" از شدت محست و معت شا از فا" غفلت پس خمداند
اندر دبوانکی من زیادت کناد" تا فریم " فرب" زیادت شود و در هشیاری
۰
| یادت کا تا را 38 7 یی یا . نو
شیا زیادت کناد "تا بعدتان "بر بعد زیادت کرد و اين قول از غیرت بود
جنانکه تکی از متاحران 11 جنانکه بلی حکوبد 1 متاحران ۰ .92 اشارت 1۰
۵ و 0 7 اهل ۰ 0 دود کته ۱ .4 اسارة 1 38.۰ متکو ین که
۰ .14 سشهوت 1 .13 .30 619۳۲ ,24 0۲۵8 .12 اندر 11۰ در نافت 10۰ از ۰ 7
نظاره .90 از ۰ ال .19 .74 6۳9۲ ,17 0۲08۵ ,8 ۱۲۰ 17 و ۰ أم 16۰ مهرب 18۰
فراد ۴ .2 اصصات از بقد ۵0 95 که ۰ 94۰ کت ۰ ] 2 می ۰ و 206۰ .2۱
۱
34۰ دی از 1 ف رم ,33 هریم .32 کند .31 فقوت ۰ .۰ .00 آ/ ,29 تزدرل 1 .98
۰ 1 .3 شود .30 بعد :3 کنر
٩۷ ات
1 هه ۰ ۰ ۳ ۳ ۲ ۰ ز م ۰ ۰ 8
که تا حود چرا کی اندران درجه باشد کز دوستی را از دیوانکی فرق نکن و
له اعلم و منهم حاکی احوال اولیا بالطف افوال و ادا ابو حید ين جعفر
بن نصیر اشلدء " رض از کار اصصاب جنید بود و قدماء ایثان و اندر فنون
این علم متبعر بود و حافظ انفاس" مشااح و راع ی حقوق ایشان نود وبرا کلام
عالیست اندر هر فن و مر نرك رعونت را" هر مسثلة "اندر حکایتی باز بمشت
و حوالاً آن بکی دبک کرده از وي می آید که کفت الشوکل انوا" القلب
عند الوجود ۳3 توکل آن بود که وجود و عدم رزق" ننزديكك دلت یکان
شود" بوجود رزق حرم نشوی و تور ان اندوهکین نکردی ازاچ تن ملك
مالکست و پپرورش و هلا وی حق تعالی اولیتر" چنانك خواهد میدارد
اندر" میائه دخل مکن و مل بیالك سپار و تصرف حود منقطع کردان" وی"
روایت کند کی نزديك چنید اندر آمدم ویرا" بافتم اندر نب کفتم ای استا
بگوی نا حق تعالی "ثرا شفا فرستد" کفت دوش ميکفتم مسرم ندا کوزو؟ا
که تن" ملك ماست خواهیم" درست" داریم" خواهيم " بیمار تو کستی ک میا
ما و" مللل ما دغل کنی تصرف خود منقطع کزدان" تا بنده باشی و ال
اعلم بااصواب و منهم سیخ عبود و معدن جود ابو علی بن* یداه القاسم
الرودباری رم از" جوانسردان متصوف" بود و سرهنکان ایشان و از انا
ملولك بود" اندر فنون معاملات" شانو" عظیم داشت و ویرا آبات و مناقب
بسیارست و کلام لطیف اندر دقایق اين طریقت" از وی می آید که حکصفت
المرید لا پرید لفه الا ما اراد الله له و المراد لا برید من الکوئین شتا
.4 امالدی 3۰ و لمسو آن شاشد ( نماشدش ( اندر دو جهان .۰ .2 01۲۰ .1
۰ 9 .0۷ 5 حکایت 1 و اندر 1 اندر 11 ۰ :را ۰ ّ ۰ سیارست و .206 پم
1 ابو ید چعفر .۱5 کن .14 اندرین ۲ .13 از تو ۰ .12 دود .11 نو .706 و
مت ار ور آمد و۱ با زر ثات عافت دهد 1 عاتث عامت دهد ظ .17 او
9
کن میان .۸06 ۲ .94 خواهم 1 .99 دارم 22 شدرست .9۱ خواهم 1 .20
311۰
۲ ۰ .39 شان بر 2: معاملت
و ۸06۰ ۱۱ .00۲ پر .30 متخصوفه .29 بزرکان و :200 28 تن .۸06 .87 ٩, .26"
۰ .2 ظ
۵
[۲ ۸. 1128. ۵
1 ۸. ۰
1 4. ۰
[۳ ۸. 1 ۰
۸ 1. ۰
۰ .له آر
]( 1. ۰
۸٩ات
غیرد مرید آن بود کی هیجیز تواهد مر خودرا ال" آنلد ح تعابی وبا"
خواته باشد و مراد آنلد" هیچیز نهواهد از کین بعز حق تصالی پی راضی
بارادت حق تارلك ارادت" باید تا وی مرید باشد و معب را حود ارادت نباشر"
تا ویرا مراد ناد آنك حور ای جز آن شواهد که او خواهد و آنك
۱ خواهد وی جز حق را واهد پس رضا از مقامات اشدا بود و
عبت از احموال انتها و نسبت مقامات تعقیق عبودیست و مشب درجات
بتائید ربوییت و چون چنین باشد مرید بخضود فایم بود" و مراد بعق فایم بود
و الله اعلم و منهم خزینهدا" توحید و سسار تفرید ابو العباس القسم بن مهدی"
السیاری 7 از ائ ودت نود و عالم تلوم ظاهر و حقایق " بت" ابو
بگر واسصی کرده بود و از مشاح سیار ادب کرفته" اظرف" فوم بود اندر
صصت و ازهد ابثان" اندر آفت" ویرا کلام عالیست و تصانیف ستوده از و
می آیبد که کفت التوحید "ان ۳ بعطر بقليك ما دونه توحید آن بود ه دون
هی را بر لب نود و ععاطی عقلرفات ۱ سرت کر باس و مر
صفو" معاملترا" "کدر نباشد" ارام اندیشةٌ غیر از" اثبات ابشان باشد" و
چون عبر انت شد حکم توحبد سافط کشت و اندر اشدا وی از حاندان
علم و رباست نود و از اهل مرو اندر جاه کسرا" بر اهل" نیت وی نقدم
نسود از ز پدر مبراث سبار نافت" 3 آنرا نداد و دوز نار موی یدز هام
یر خداوند تعالی کات" آن و نوده داد و صحصت" " ابو در واسطی
رح اساد و بدرجی کی امام صنفی از متصوفه شد و جون از دسا
۰ .۵۲ ال .7 او را 6 تباید تا ,5 حود 7۳ 1 د.ود وه او را و 1
۰ از 1 .14 5 .10۰ ۰ و ۰ 19 ,01۲ 1 .11 البهدی .10 خزنه ۸ .9 باشد 1
حطر 1 90 ردیل ,ور الا ۱ .عر الفت و .17 دود ۰ .16 اط ای 1 و ازهر
23۰ از عبر ,6 .۵۷ آظ 2۵ ۵1 ظ 2 صقوت 1۸ .۵2 3 2 لاه ۵ 2۵ .0۲ 9۱۰
آز 1 2 و ۰ ۲۳ 31.۰ ناف 71 تافت.ه نود ۱ و ۰ 1 .29 ۳ وترابل ۰ نود
ه در حدمت ۲ با 8 .34 او را ۶ .33 تتروت
۱۹6
"برون خواست شد وصمت کرد نا آن مویها اندر دهان وی نهادند و" امروز
کور او ظاهرست و مردمان بعاجت خواستن آنها روند" و مهیات" ازع
طلبند و " جریست و 1 اعلم و منهم مالك" وقت خود اندر تصوف و طبعش
خالو" از تکلف و تصرف او عبد الله محید بن خفیف رضن امام زمان خود"
بود اندر انواع علوم و ویرا اندر محاهدات سای عظیم وا" و اندر حقایق"
بای شافی" روزکارش مهیا" و هویداست اندر تصائیف و" ابن عطرا" و
شلی و حسین" منصور و جربری را" بافته بود و ببکه با بعقوب نهرجوری
صت کرده ".و اسفار تیکو کرده" نود" رید و از اننای ملوك بود ۳
تعالی ویر" تونه داد و از دنیا" اعراض کرد و خطر وی بر" خاطر" |
معانی بزرکست " از وی می آید که کفت التوحند الاعراض عن " الطبيعة توحید
اعراضت " از طبیعت ازایم طبایع جیله تاینا اند "از تعما" و یوب اند از
آلاء او" پس تا از طبح اعراض حاصل تباید" صق افبال موجود تکوواه
و صاحخت طبع معیوب باشد از حفقت ود 3 جون آفت طبع دیدی
یی یو وی مها ات و هی ی و لداع رم
سیف سیاست" و آفتاب سعادت ابو عثبان سعید بن سلام" الغربی رم از
کان اهل تبکین بود و اندر فنون علم حظر" وافر داشت و صاحب "رباضات
و ساست" بود اندر رویت آفات ویرا آبات سیارست و برهان" نیو از وی
می آید که کفت رصن من آثر صصبة الفنیاء علی مصالسة الفقراء" ایتلاه ال"
آن ۰ .5 را ۰ ,۲ .4 در ۲ظ 3 مورا ابا موهارا 8 9 درفت ۲ مرفت با .1
حالو طعش +18 ملل ۰ 0۱۲ ] .10 و ساند ۰ .9 مهم .8 سونر 7 وی .6
۰ عطا .و۱ .0۳ .ور مهن ۰ و 100۰ حقیقن ظ .۱5 است ظ 6اه .14 .0۲ پللر .18
۰ آر ] .99 0۲۰ ام ۰ نود ۰ 1 22۰ جر در بر 2 |۳۲ جز آنرا ظ .2 دن .100
۰ .۰ .0۲ بل و ۰ ] .30 حواطر .9۵ .۰ رن .98 آن ش او را ۰ .۵۲۲ ال .26
نباشد .ود نباشد جه حق ۱ به بتعماء او ۱1 او .206 : اعراض کردن است ۲
۰ برآهین .42 ر داضت و ثبات ۰ حظ .40 اسلام پر 3۶ سادت ظ بع3 .۵7 ظ .30
تعالی ۰ ۲ .45 و .۶06 1 4۵ و .206
۲ ۸. 9۰
1] ۸. ۰
.۰ .8 ظ
۸ 2. ۰
]" 1. ۰
1 ۰ ۷ 1. 1 ۰
13 1. ۰
۳
و از دل مبتلا ت_ / وانکران یت کزره ۳ #۳ معالست"
ازانك" از فقرا" کبی اعراض کند کی با ایشان تعالست کرده باشد ند کس ک
صبت کرده باشد ازاچ اندر بت اعراض نباشد و چون از "مصالست ایثان"
بصیت اعتا سوو دامن یراد با ردو سکن نذا روا زود مرن
اعراض حا اس تم ات مرلك دل بود اعراض صعمت جکونه باشد و
اندرین کلمات فرق ظاهرست" میان صصبت و محالست و الله اعلم و منهم
اللصرانادی رن وی اندر" نشابور چون شانور" اندر نشانور نود و شاه
اندر" تیاور" تعلو حال و مرتبٌ رجال" عز آنلل عز" ایثان اندر دنبا بود
و ازان وی اندر آخرت ویرا کلا 0 و آبات رثیعست مرید شُلی بود و
استاد متاخران ی اهل خراسان بود" " آندر عصر دی چون وی" بود " اعلم و ادرع
رهل زمانه مود" " اندر فنون علوم" هه این کر کم ی ی لسبه
ای آدم و نسبة الی الق فاذا انشبت الی آدم دخلت فی مبادین الشهوات و
مواضع الافات و الزلات وی نسة تعقق اليشرية لقوله تعالی انه کان ظلوما جهرلا"
فاذا تست الی الق ۳ مقامات الکثف و المراهین و العصية" و الولف" وهی
یه ی اش ی اه ال وا ار انیم معی علن لاش هر
تو اندر میان دو نسبتی نستی با" آدم و انسیتی با " حق تعالی چون با آدم" نسست
آن .206 از .6 اراعیه صدرده باشر ۰ 1 .4 کند و + کنر که و اور .؛
.14 ظاهر شُد .13 لمرد .13 ر ۰ .11 سود .10 سد ان ۸ .9 »01 ال .8 و و ط[ .2
شانور 90 له ۲ ور .۵۲ ده شاه دود بل1 .17 .۵1 1 .18 حیو ده بل ۰.۰ 0 [
7 و .706 ب او ,8 و 201 24 و106۰ انکه عسرآ ۱۱
۰ العصه آز 1 .31 .72 6165۲ و93 0۲0۶ ,30 السشین ۰ و بللر1 .07 ظ 2٩. و .206 ظ
۰ 7 .37 دادم :6 لش .35 لستت 34 6 اه ر26 و0 3 تن دش
0
بود "و چون" بعق نسبت کردی اندر مقامات حکثف و برهان و عصمت و
ولیت افتادی آن" بكك نست بآفت بشریت بود و ابن:دیکر نست" لحقیق" عبودیت
سبت آدم اندر فیامت منقطع شود و نسبت عبودبت همیشه ایم بود تخیر آبدان
راه نناید" چون بنده خودرا بخود با بادم" قسبت کند کال این آن بو یناه
که کوید ای ظلمت نفسی و چون بعق نسبت کند آدبی محصل آن بود کی - ه
حق تعالی کوید با عباد لا خن علیک البوم" و الله اعلم و منهم سرور سر" .ده
سالکان طریق و جبال جانهای اهل تحقیق حق" ابو ان علی ابن ابرم
المصری رح و رض از محتشیان احرار درکاه حق تعالی بود و از کراء ی متصوفد؟"
اندر زمانةٌ خخود بینظیر بود" ویرا کلام عالیست " و عباران خوش" اندر
کل معائی" از وی می آید که کفت دعون" فی بلائی هاتوا ما لکم الم من ."۱
لاد آدم الذی خلقه" بیده و نفخ فه من روحه و اسعد له ملاشکند" ثم امره
مر نالف" اذا کان یل الدن درب کف لو" آخره بکذارید ما بل
من نه شما از فرزندان آدمد آنك نحق تعالی اورا ند فدرت خود" سافرید
حصیص خلقت و ان بیواطهٌ غیر ورا زنده کرد و ملایکه را فمود "تا ویرا
سره کنند" پن ویرا فمای" فرمود دران" فریان" ضالف شد چون اول ۱۰
و ی ی تن
هیه ضالفت" باشد" اما" چون عنایت تخود بوی"" فرتد همه محبت ناشد
پس" حسن عنایت حق بر شر و قبح معاملت خود" با آن مقابله کن و پیوسته
عبر اندرین گذار و بالله العون و العصية ایشست نشان" بعضی از ذکر" مقدمان
آن روا 8 تعبری 1 .7 سعقمق .0۲ آنکه ,00 آ, 3 08۰ 1 .9 ۵۲۰ ] .1
۳ ,48 0۲88 ,12 .۵1 .1۱ و ( 0۲۰ بللا) تا را اد م ( بادم 1 .206 .10 .0 .9 ساسشد
عمارات ااشتش ۰ .17 و .06 پل .16 متصوف ظ ۰ .0۵۲ ل .۱4 .0۱ 1[ .13 .68
الملاتکة ود اللد 2 الله تعالی ۲ .06 ,99 ادعوئی ذا 0 ۰ 30 وش .106 .19
فرمانی که و را «: کردند 8 9۰ فرمود ظ .2 00 9۵ نکون 1 2 حالف ۸۲ 9
۰ 01 آ, و آظ 36 نود معالف .34 نود .23 حمم ۰ . 01۰ .31 ولا ط .30
۰ آللر1 .41 ۵۲۰ ظ ذکر 1/۲ 0 حود را .39 اکنون .38 حود را لعرمت دی
1 4. ۰
۸ 4. ۰
۲ ۸. ۱۰
«فو .د ظ[ و۱
11 ۸. ۰
۲" 4. ۰
۲
متضر دز ابثان رضی الله عنهم اجیعین و اکر جبلدرا دربن صکتاب
"باد کردمی با روزکار عزیز جیلو را" شرح " دادمی و حکایات ایثان بیاوردمی
از مقصود 1 71 و کتاب مطول شدی کنون کروهیرا از از متاحران تن
پیوندم "نا فواید و مواید بیشتر باشد" و بالله العون و لفق
اب ی تگراميم من التلخرین رضوان آله علهم اجمن بدان ال
کي اندر زمانةٌ ما کروهی اند کی طاقت حیل رباضت ندارند و بی ریات"
ریاست" طلب کنند و همه اهل قصهدرا چرن خود پندارند و چون خن
کذشتکان شنوند و شرف ابثان سنند و معاملات ایثان بر خوانند اندر خود
نکاه کنند خودرا ازان دور بانند "برکشان نباشد" کي کویند ما نه آئیم فاما"
کویند اندر زمانژ ما ايئچنبین کنان نمانده اند" اين قول ازیشان" ممال باشد"
زا خداوند تعالی هرکر زمین را بی جعت ندارد" و هرکر این امترا بی ولی"
کیا قال اثبی عم لا بزال طایفة" من امتی علی الخیرو الق ۳۹۵
له عم لا بزال من" امتی اریعون علی خلق ابرهيم هرکز امت من" خالی
باشد از طایفةٌ کی یشان بر خر و حق باشند" تا فیامت و همیشه در امت
من چهل تن بر حوی بهیم پیضبر عم باشند " و کروهی ازین کی ذکرابشان
آندرین باب بیار یم کذشته اند و روح براحت و رو ح سپرده و گروهی زند
اند رضی الل عهم و عنا عنا و عن جبیع اامسلمین برحيتك يا ارحم الرلحمین
و منهم طراز طریق وایت و جمال جیع اهل هدایت ابو العباس احید بن
محید. القصاب رم" مقدمان ما "ورا بافته بوده اند" و با وی" صبت کردم"
وی معروف و مشهو ره ست" بعلو حال و صدق و" فراست مقال " و کثرت برهان "
1 ۰ .0۱۱ .5 وه .4 این کرو ی 3 اور ِِ 9 آندر بن .1
5 ۱ ۰ 2 ۸ ۶ 1 ۳۹
10۰ ۳ .18 ۰ .14 کذا .13 دود 12۰ ك 11۰ و ۰ .10 و 9۰
.93 1 ۰ 1 .2 دناشند .۰ اند ۰ .20 ناأشند ود و۵ ظا و1 هه پآ . 7 ی
,8 0۲۰ 28 02۰ 2 مشهور دود .26 و .206 .95 ایشان ۰ ورا 2 تن دود
سس ۲.۳
و کرامت و ابو عبد الله خباطی که امام طبرستان بود کوید" کی ار ۰
عز و جل یکی آنست کی کنیرا بی تصلم" چنان کرداند ۲ چون مارا "
علوم دین و اصول آن" و دفایق توحید چیزی مشثکل شود از وی پیسیم" و
آن ابو العباس قصاست" وی امی بود اما کلام و نکتشس سضت" عالی بود
اندر علم تصرف و اصول اند" ابتدا و انتها عالی و تبکوسیرت بود و مرا از
وی حکابات سار بات ما مداهتت: ی نورنجن خکنان ا تفا نیش
ی ی اش اب اه ای اس تا ۱(
ی کید .و فوتته اضا. رل باشد بای اسر هی سدو ففتادیو
خر کت مومان قصد آن کند کی" با" از پشت نتر" فد" کرد و
29-۰ 28 7 206 25 7 24
ِ 7 30 ه._"آأ1 2 ۰
لود ست کشا باز فد ق رن مام سم رد و رودی ِِ ۳
۶ 33 ۰ 34 ۹ 7 3 ۳ ۰
چرا" دل قصاب" بکریدتن این" کودلد" سوختو" اندر حال اشتر بر خاست
۶ ین ر ۳ پِ ی
"و اکی ند" با خداوند تعالی خو مر" باید کرد و الا رئعه دل کردند ازانل**
چون خوبا وی کنی اندر" بلا مبلیرا" بینی بلا بلا" نیاید و اکر خو نکنی
و ۸06۰ ۰ لبرتسم ۱ پرسم .4 اندر اصول دین .3 تعلیم .9 ون 1, .1
7 .01 ظ .10 سماع سار اف .9 حال .100۰ * و در از :۱ .۷ وی
در 200 ظ وه ۵۵ تا فا و بار بل ر بار ۲ و سار ظ .13 امام ۵ ۵ که 06 ۱۱
۳ ۱ 0و آن .تمد ظ تا ۱۸ .جب کران بار .۶0 ۲ .۶ بودی 11 ۱2۰ میوقت
ا, برده دود و توحه مسکرد ۲ .25 کودکی .94 .0۲ ,23 باز زا 4 0۱۱۰ ] وی 91.۰
۰ .3۱ نود است .«: حکفی ۷ .29 در 5 .93 اعا 7.۳۵۱ و سیخ ۲ 2 درد
.38 بار حدانا :6 3 08 33 سنوی اشفا 12 پای اشتری ( اشتر )هلان
1 ۳ .10 اکیدکی 11 .0 01۰ ,39 تصایی 1 ,8 01۲۰ .37 خواهی 1 ۰ .0۲ 8
اصکر .۸0۸ به باه فرارفتن آمد ( گرفت ا) و (.0۲ 1.) 42 سوحتی
منلی نا ۶ حال ۲:00 .تب در (اندرظ) رنج باشند ازاچه ۰ 00۰ اظ .45
.لد .40
۸ ۸. ۰
۰ .8 ز
8 1. 0۰
۲ 1. ۰
1 ۸. 8۰
[ ۸. 8۰
۲
چون" لاو ساید رثعه دل کدی کی خداوند تعالی برضا و خط کس" تقد
حود " متغیر نکرداند" ارت وی ها بعکم نصیب راحت ماست هرکة با وی
خو کند دلش" براحت شود و هرکة از وی اعراض کند نورود فضَا رنعد کردد
و هو توا ِ مریدان ۳ محققار ن ابو علی الم" ان مد علی
الدقاق رصن امام ون" " خود نود و " اندر زمانه بونظر بای " صرح" و زدائیث"
تصیح داشت اندر کثف راه خداوند تعالی و ماخ بیار را" دیده بود و با
ایثان صعبت داشته" مرید نصرابادی بود" تذکر کفتو" از وی می آید که
کفت من انس بغیره ضعف فی حاله و من نطق من غیره کذب فی مقاله
هرکدرا بدون حق ی بود" اندر حال خود ضعیف باشد و آنك جز از
وی کوید اندر مقالات خود کاذب باشد ازانچ انس با غیر از نغایت" فلت
معرفت باشد" و اس با وی از غیر وحشت بود و مستوحش از غیر ناطق
بود از یر و از پیری شنیدم کی" روزی تعلس" وی اندر آمدم بنیت آن
کی بپرسم از حال مد رکلان" وی دستاری " نیگو ی" طبری در" سر داشت دام
بدان " میل کرد کفتم ابها لیخ" توکل چه باشد کفت آنكك" طبع از دستار
مردمان کوتاه صکتی این بکفت و دستار در" من انداخت رض و منهم "اما
وین چسسم.
و 7
نکانه و سرف اهل زان ادو السن علی دن احید الغرقانی رض از احله
۲ 6 - ۹ ۳ 17
مشامح دود و قدمای ابشان و اندر و( حود ی همه ی تا
هی 18 - سك ند 40 ان
رد .8 حود را
بر .11 فوم ۰ ۵ شوم 0.1 ۲ 1 .و نن الفتر 8 ر ۰ ,7۰ وی .06 .۵
,۰ و .۸06 1 .۱7 کرده و .16 بسیار .19 زسان 1 14۰ ۳ .13 سان ,و با
۰ 1 که وی کفت ۰ 99 سود 22 .0 .3۱ داشد .90 انسی ۱ 19۰ دی
بران 0۰ بر بللر! 99 سل 28 دسار و .206 ۱۱ ۵ گعلس ۲ اندر علس 1 .28
و .206 .35 01 .54 اندر بسن 1 اندر (ا ج ۵ ۲ جو الاستاد ما ال کل .31
او ۰ ۰ .0۲۲ ۳ .38 دود .31 سیخ ات ۰ 1 .38 اندر زمانة خود نکانه
۲ 1 ۰ .لا۵ بآ .40
0 سا کر تقدیر حکرده است .: رلا برلا ۲ تلا ارظ 2 ت۵9 .1
ست ق ۰ ۴۲ سب
> ۱ ِ ۲ .
هرفن و چون می باز کشت" کفت من ترا بوایت عهد" خود بر گریدم و از
3 ۰۵ 6 . .۰ 2 و نت
حسن مودب شنیدم که خادم شخ ابو سعید بود کی چون سیخ بعضرت دی
رسید بیز هچ سنن نکفت؟ مسمیع بود و" جعز جواب تعن وی باز نداد" من
ور کنتم ایا اش جرا چین امیش کفتی کنت از باد" بو" اوه
عبارت کننده" بس" و از استاد ابو القسم قشیری رض شنیدم کی چون من
بویت خرقان" آمدم فصاچتم بریید و عبارنم نباند از حشبت آن پیر تا"
پنداستم کي از ولایت خود معزول شدم"" از وی ی آید که کفت راه دو است
یکی راه ضلالت و یکی" راه هدایت نکی راه ننده است بعداوند تعالی و نک
را" خداوند است ببنده "یم راه ضلالتست آن راه ننده است بخداوند و آنچ
راه هدایت است راه خداوندست ده ده" پس هرک کوید" 9 آرسیدم سید"
و هرکه کوند رسانیدن رد" رسید ازانلل" رسانیدن" اندر نارسیدن سست وا ِ
ار ین نالف آعلی ی مه بفتام رت وشای ود ی فد اور
بیان "و عیان" خود ابو عبد الله معید" بن علی البعروف بالداستانی رضن
عالم بود بانواع علوم "و سایس و مهذب*" و از تشمان درکاه حق بود و وبرا
۰" مهذب و اشارات" اطیف است و شیخ سهلکی کی امام آن دبار بود ویرا
ِ ی لیکو بود و من جزوی از انفاس وی از سهلکی 0 و 1 " سوت
عالی و حوشست جنانل" کویر" الوحید عنلل موجود و رت 2 الوحد
۰ رل و 190۰ وی ۰ آ ] وی ۰ « .4 متا 38۰ ات ۰ ۵۲۲۰ 10
کن 1۱ ۱۶ نکه ۱ از برای چده: اورا » هیچ چزنییگفت (نگفت ه) .«
.19 شد ار ۱۹ و پا .17 امد .۱00 .10 دود ۰ .18 او ۰ 1 .14 نک ] .13
هدانت است ۸00۰ .92 دیگر اجه ,۲ اجه ظ ۰ اجه راه صضار سین آن .90 دیکر 1
رسدن ظ .27 اراد 12 .26 ۳ ۰ 95۰ 0 1۹ ِ ۰ .93 ِ راه
۰ دن عبد الله 1 ۰ .01 .91 كِ ۰ .30 ,29 0 ( با
.18 حلقی لا حلق 39 اشارت بل 0 حق .206 ظ .36 .0۲ .94 مقیم بالسطام .0
که .06 3 .40 ازاهیله ۰ .07 بل
1 . ۰
۰ .۸ ظ
۲ ۸. ۰
۸ 2.
1 4. ۰
6 ۸ ۰. ۰
[۱ 610. ۰
۱ 06.
۱۳
] 8. 0
مت ۲۰ بت
مفرد مفقود بعنی توحید ار درسست اما نو اندر توهید نادرستی کی
بر مقتضای حق وی قیام نکنی و کسترین درجه اندر توحید نفی تصرف"
بائد از "تو اندر" ملك و اثبات تسلیم توا اندر امور خود مر حقرا عز و
چل" شخ سهلکی کفت وقتی اندر بسطام مخ آمد" و همه درختان و کشتها
از کثرت 7 سیاه گنفت مردمان دست !عروش بردئر؟" سح مرا کفت ادن
چه مشغله است" کفتم مخ آمده است و مردمان بدان رثعه دل می باشند سم
بر خاست و بر بام" آمد و روی باسیان کرد د ر حال" هیه بر حاستند و تماز
دیگر یکی نمانده بود و کس را" بری زیان نشد و 1 اعلم و و منهم ترا
مان پرففق اسر ما امه فان و نو تس
سلطان " طربقت دود و جله اهل زمانه ورا" مر بودند کروهی بدیدار" و کروهی
تب کروهی بقوت" حال " و او"عالم بود بفنون ۳ رای کیت بات
نو عظیم اندر" درجت اشراف بر اسرار و ویرا ؛ نیک آیات و" براهین
سیار بود چنانك آثار وی ظاهرست امروز در" * ره اندر ایتداء حال وی
بطلب علم از مبهنه" بسرخس رفت" و بابو" علی ۳ ۳ بگروز
سق سه روزه گفتی و آن سه روز آندر عنادت ی تا آن امام آن
رشد اندر" و 3۳ تسظم وی زیادت کرد و دران" " وقت والی سرخس
سیخ ابو الفضل حسن بود رح روزی بر جویبار سرخس میرفت ابو الفضل
حسن ویر" پیش آمد" کفت يا با سعید راه تو نه اینست " .کی میروی راه
انشان.ه آمده لود .7 و ۰ 1 .6 .0۲ ظ .8 .01 .4 تو 206۰ ۰ ۵1۰ ام .2 0۰ .1
1 ر ۰ ل ] .14 آن ۰ .13 بر .106 ۰ .01 پل .11 در داسته نودیر ۰ شدر و9
۰ 90۰ وبا .19 وفت و جمال .18 ملولك 11۰ رل زرد بم هر دل برد .16 ی
۰ 11۳070136۸۵۲68 13 ۳750106۵ 92 نو ۰ 2 درست :۱ ار ادت درست ۸
۰ ظ .29 در ظ 8 شان 11 ۶7 کب .9۵ زورکاز 1 9 وی ۶ نسگو .206 1
.3 و 9 اندر .32 ۰ فاظ 3 و آثار ۰ 13 زبارة و اثار 1 .30 اثار و
۰ در .40 بصداشتی «: تعنادت ظ :3 و .206 3 با ابو 38 3 آمد .:: مهنه
است ظ .45 و .206 .44 او را ۰ اندران ظ .4۶ .۰۵ بط
۲۰۷ مت
۳۹ و ۹ 1 0 8 ان
حون رو سیخ تعلق بدو کرد و ازانها باز جای خود امد و برباشت و
مصاهدت مشغول شد نا حق تعالی در هدایت بر وی بکثاد و ندرج اعل *
رسانید" و از مخ بو مسلم فارسی شنیدم ۲ مر ! وی پیوسته حصومتی
می بود وقنی فصد " وی کردم و مرف داشتم " از وخ ۱
چون" بنزديك وی اندر آمدم وبرا یافتم بر سریر نشسته و دفی" مصری پوشیده
با خود گفتم اين مر دعوی فقر کند" با این هید علایق و من دعوی فقر
کنم " با اين هید مجرید مرا چکونه موافقت باشد با اين مرد وی بران " ادیش
من مشرف شد سر بر آورد و" کفت با با مسلم فی ای دیوان وجدت من
کان قلید قایبا ی مثاهدة الحق بقع" علیه اسم الفقیر با ابومسلم" اندر کدام
کفوای نا ک وی کی رل مهوت ی فاسن بو از
فقر بود بعنی اصعاب مشاهدت اغنبا اند ستق و فقرا اباب معاهدت" اند
کفت من اندر پنداشت خود پشیمان شدم و از اندیشة ناحوب استغفار کردم"
از وی می آید که کفت التصوف قیام القلب مح الله بلا واسطة تصوف فیام
دل بود با حق تعالی بیواسطه و این اشارت هم" بیشاهدت باشد" ومشاهدت
علبة - بود و استغراق صفت اندر تحقیق شوق و ریت و فناء صفت ببقا*
حق و اندر کتاب ام اندر مشاهدت و وجود آن نابی بیارم انشا الله عز
هی وی نشابور قصد طوس داشت و اندران عقبه سعت* برد نود از
پایش اندر موزه آمی فسرد" درویثی کفت من اندیشه کردم کی اين فوطه"
پدو نیم کنم و در پایش" بم دلم نداد کی فرط سغت نیکو بود چون بطوس
آمدیم اند صلس از وی سوال کردم ۲ ی شیخ مارا فرقی کند میان وسواس
٩ ۰ فارس ظ .: رسانیدش ظ .» اعلاش 8 .: رفت ظ ۶ بای حوش :
* ۳ ۳ و ۵ ۰ ۳ -
.18 میکنم .19 منگند 11۰ دق 1ظ ۰ . .01۲ 13 ,9 و ح ۲ .8 داستیم ظ[ .7 زبارت
۰ معاهرات ظ .هر اندر دل 1 :۱ .» .۵: بقطع ۱ .۱۵ مرا .206 »: بدان 31
۰ سودی 1 .94 .0۷ ,93 ای ۱ مج 1 .28 نود ظ .2 .۵ بللظ .20 و .206 بلط
۸ 1. ۰.
۱ ۵۶0. ۰
1 ۸. ۰
1 ۸. ۰
1 ۸. ۰
1 6۲0, ۰
[] 0 ۰
۸ ۲. ۰
1 1. ۰
۰ ۸۰ ظ ۱۵
مت با .۲ ات
شطنی و الهام حق کفت الهام آن بود کی ترا کفتند" فوطه" پاره کن تا پلی
بو سعید سرد" نیابد" وسواس" آنلی ترا" منح" کرد و ازین جنس از وی
تحت ۵ 1 ماه انش و ال ۳ زین اوناد و سیخ عباد
ابو الفضل ید بن ان امتلی رت رن افتداء من درین" طریقت بدوست
14
۰ "۳ ۰ ۰ ا ۳۳
15
حصری بود و صاحب ۳ وی" بود" و از افران ابو عمرو" قزویی بو" و ابو
الهسن" سالیه" و شت سال بعکم عزلتی صادق بکوشها اندر می کریخت و نا
رای خیم اه ادبم ی 9۶ " بردی عمری تیا
بافت و روانات و هن هی اوه ی کی رای
و با اهل رسم شدید بو" و من هرکز مهیبتر از وی " ندیدم" از وی شنیدم
که کفت الدنیا بوم و لا فبها صوم دنیا بلد روزست و ما" اندران روز"
برو زهایم یج ۳ و اندر ند وی می نیائیم" زایچ
۰
ت
آفت " آن بدیدهايم" و بر حمب آن وافف شده" و ازان اعراض رده
۳ ۳ 7۳ 40 ِ» 4 1 ۰ ۰ 42
وقتی من بر دست وی ات مير:عتم مر طهارترا اندر حاطرم بگذشت
ک جون کارها نتقدیر و فسیتست چرا آزادان حود را نندو"؟ پبران کنر"
ی ۰« 45 .. و 4 1
۵ ۱ 47 8 ء ۰ ۲ 40
6 و ۰.1206 سردی 4 دو ظ ندو 1ظ .206 .5 9 6 31 .۶ شطان .:
0۰ 01۰ ظ .10 ازان ۰ آم اظ .۵۲ بل .9 ازان ۰ ظ .8 .01 1[ .7 شطان ۰ 3
15۰ سیروائی 1۸ سروأئی ۸ :( سروای 3 ۱) 1 .14 .0۲ 13 ,13 اندر .13 مردمان )۳
بود .۰ :سالمه بر سالبه ظ ,0 دن 206۰ .19 .0۲ 18 عمر ۸ .1 اولاد ث ۰ .0۲
است 3 .:: برهان ظ .:: ویر ( اور ) آبات .به عمر :ه اکان ۱ ۶۶ نیز .9
۰ مود 1 مرند ظ .206 .30 بودی 90 نداشت ظ .2 متصوده با .22 دود 131
اقات 36 نم ی آیم ام 1ظ .38 گرم .یو .0۲ ظ ,33 حود ۰ ,39 ندیده ِ
4 هار ت وترا .4 آنی 3 .40 شده ایم 1 گنت 1۱ حعت بل۱ظ .38 بریده ایم .27
0 1 ید .15 ۱ ( کرامتی ظ) ۰ .44 در سر ۲ ۰ مت
و (۰۲۰ ظ) مملکت دهد .49 عوام ظ تا .47 حکمتی را [
بت ۲,6 ست
ویر تونه دهد" و تخدمت دوستی مشغول کند تا اين خدمت مر کرامت
ویرا سیب کردد و مانند این یار اطایف هر زر 1 وی بر ما ظاهر سدی
و آن روز کی ویر" وفات" آمد ببیت ۳ بود و آن دهیست بر سر عقبهٌ میان
بانیار و دمتق سر بر کنار من داشت و مرا ۳ می بود اندر دل از بلی از
باران خود چنانك عادت ادمیان بود وی مرا کفت ای پسر مستلةٌ ار اعتقاد
با تو بکویم اکر خود را بران درس کنی از همه رنعها باز رهی بدانك اندر
هید صلها "آفريننده حالها خدایست عز و جل" از نيك و بد باید کی بر
فعل وی ِِ نکن و رجی بدل نکیری و جعز این وصیتی دراز
ان تسلیم کرد" ره رال هن و وتا هاضوت طوارز
و هو اعلم و و استاد " امام و زین اسلام عبد الکريم ابو القاسم"
هوازن القشیری ر اندر زمانة حود بدیعست" و مدرش رفعست" و متزلت"
و و معلوست اهل زمانهرا از" روزکار وی و اواع فضلش" اندر هر
فن وبرا" لطایف سار است و تصایف نفیس جیله با تعقیق و خداوند تعالی
حال و زان و از حشو" معفوظ کردانیدست" و از وی شنیدم کی کفت
هی هلا اه راما ات۱
ماننده " کرد صوفی را تعلت برسام که ابتداء آن هذیان کفتن بود و انتهاش"
سکوت" اندران پس صفوترا دو طفست یکی وجد و دیکر" نمود" نمود"
میتدیانرا بود و "اندر نمود" عبارت از نمود هذیان بود و وجد مها بود و
اند ۳ وجر عبارت ۳ وحر عال باشد بسی ۳ طالنر" ۳ "۳ باطق ۳
۱ 1.9 آفتات 13 8 او را ۵ ۶ می 6 8 .3 روزی 114 .۵ .0 ظ .۱
و (همخ .۵۲ ۱) حالها حدای م هی .1۱ داری 1 .10 ۰ ام ۱( ٩. .01 پل 1( .8 باتبان رود
بندیع .15 ابو ال .اسم عبد ال رم .14 و 06 .13 نداد 13۰ افر ند افرید )
و .100۰ 0۰ . .01۱ 19 دود ۰ ال 1۱1 18.۰ منرلتشی .11 دود ۱۳ رفیع "۱ لود
مان نا 27 و ادا هه .۵۲ هه کداننده تودیل1۱ .یه حشف ۱ هه 1 جه او را
.92 دیگری 7 .9۱ سئون ۰ 3 سکونت ۸ انا 30 انتهایشی نا .۵۵ ماد بر « خرس
.00 تعلوم 7 .37 طالت اند 00۰ ۲ .35 .۵9 از 131 :4 مر ۱00۰ پم اقا .33 و .10 با
ِ راطفه "۳ ۵ ان .مم ۱
1۹4
۲ 610. ۰
1 1. 1208۰
۸ ۸. ۰
۲ 4. 18,
۰ .۸ ظ
1 ۸. ۰
۲8 610.
۰ ۲, ۰
۰ .610 :1
۰ .8 ظ
۱۵ 1 8. ۰
۸ 1. ۰
"اندر هیت و نطق" هم" مر اهل منیترا هذیان نباید و چون رسیدند برییدن"
نبزثان عبارت و اشارت نباند و مثال این آست کی چون موی عم ی
برد همه هنت روبت بود از هبت عبارت کرد اقوله تعالی ارنی انظر البلد"
این عبارت از نابافت مقصود" هذیان نبود و رسول صلعم س بود و متمکن
چون شخصش" بیقام همت رسد هیتش فانی شد کفت لا احصی ثناء علیای"
ر این منت" رقبح ر مقامی" علیست و منهم سح امام اوحد 2 اندر طربق
خود مفرد ابو ااعباس احید بن ید الاشقانی رس اندر فنون علم اصولی"
و فروعی" امام بود و آندر هید معنیها رسیده" و آمشاییخ را سیار" و 9
از کرا و اج اهل تصوف بود راه خود را بفنا عبارت کردی" بعبارتی" آمغلقی
و وی بدان عبارت مخصوص بود و دیدم کروهی از جهلم" که بدان عبارت
وی" تقلید کردند" و شططهای وی بر دست کرفتند " و نقلید بیعنی ناستوده
بود نکر" تا بعبارت چکونه باشد مرا با وی انس" عظیم بود و ویرا بر من
شفقتی صادق و اندر عصی علوم استاد من دود ۳ هرکر تِ 9 بودم"
۴ج صنف کی ندیدم کی شرع ر نزدی وی احظیم بیثتر آزان بود کی
نزديك وی از کل موجودات کسته بود و بعز امام صققرا از وی فابدهة
30 ها 11 ۳ ۲ ۱ 32
۵
رز وی ی وا سنا
ی و و اه هت و ای و و ما رو
کفتی هر آدمی را نایتن" مصال باشد و مرا نیز بایستی" مصالست که بقین" دانم
کی 7 تباشد 3 آن ات ک می داندم 1 حداوند تعالی مرا تدم برد ک
۰ .5 .189 01 و7 دربن و ۰ .011 ال ترسندبر "اقاظ .3 ما0 .9 ۵۱۲ پل .1
ممرلت آر 11 10۰ کی الست علی تفس ۰ ۳ .9 ,0۱۲ ظ .8 ۵۱۲ ال ۰ .0۵ .6 بیفانده
مشاحح ۰ درسید ۵ 1۱۷ درسیر ۳ .15 معانی .14 رو .13 اصول .19 مقام 11۰
کیده وه اون ۵ جهل 1 هد له ار ده ار تعبارت اقا ۱۵ ۵ ارت تسار را
نود 8 ۵ ماه از تو با عم ظ .۵0 از ود انس ظ .مه بشکر .هه کفته نودند
,6 تایست .: _ بایست .34 وجود له .89 0 لد وفت 91۰ از :1 ۰ صفت ار .99
۰ نذ .87 سدقین
مب »
اس |۲ ات
هرکر ۲ ن عدم را وجود ناسر ازایچ هرچه هست از مقامات رو کرامات حجمله
مصل حعاب و لانند و آدمی عاسق <عاب حخود شده نستی اند" دیدار بهتر
از آرام با جماب و چون حقی جل جلاله هستی است ۳1 عدم بو وی روا
یست؛ زبان" اندر مللد وی اکر "نینتی کرداندم" کی هرکر موان نیستی را هستی
نباشد و اين اصلی قویست اندر صعت فنا و الله اعلم و مهم قطب زمانه ودر"
زمانژ خود بکانه ابو القاسم علی» الکرکانی رض و ارضاه" اندر وقت خود بی
نظبر است " و اندر زمانه 0 هیا اشدا ی بر پردستی اشفاری
"سخت تشرط معاملت ود انررث مق ی وله ال 5 ۷
یی .و اه حیله زا 7 اندر کدف وقابع" ان
اشت ظافی شون عل عالسست ر مردانروی هرک عالیز
ی او مرورا خلفی نیکو ماند انثاء الله کي مقتدا* قوم باشد
ای ام 4 علو " الفضل این ید الفارمدی انقاه الله کی
تصیت خود اندر ۳ 3 فرور۳ کذاشته باشر*" و از کل اعراض
ره یی تال ی تقدسهرویا کات غود رتار هل ارسیت مدا
روزی من" پیش خدمت" سبخ نشسته 0 و احوال و نمودهای خود" می
شمردم الم آنلك روزکار خودرا" برو " سره کم کی ناقد وقتست و وی رن
آن ی کی شید و مرا وت و آنشن جوانی بر کفتار آن رز هصرع
دارد .6مم .: حایز ناشد (و .»۸0 ظ) .4 وظ.: درا ۵ نوی ی
بن عبد الله .مد هد ین .)مد « ازیار اندر اظظ ه یت نا .2 من ثیست کردم .6
1۱ .۱۰ نود 191 :۱ و (ندو .206 ) متعنا م المسلمین سقابه .206 ۶: الکرمائی با .::
۰ ال .90 ,۵۲ .19 0۲۰ بل .18 .08 بل اسفار 1 ۱ له بر ۱۵ و فوی ۰ 18۰ ِ
۰ اعتفقاد ظ ددو نود و۵ ال و ۵ و9 ۵ ال و .۵۲ با اند ان 1 .
است .0۱ ال 11 .31 .۵۲1 خ .30 ات دود ۵ است 1:1 .90 وادعد 23 طالبان ردو (برو 5(
39. ۰
دهاد ه | ك الوقت ود ار 1 .بو او 1 .ده از
۰ است .۸06 ود صند ۱ .4۱ آن 40 و را ۶ 39 کرد نا بکداسته بود اد
۳ در وی .7 حود 40 حود ِِ .45 .0۲ .44 اندر ۱
از من .06: 117 :یکرامتی
۲ 8. ۰
۲ 620۰ ۰ ۱۰
۳] ٩. ۰
۰ .۲ ۸ر
1 8. ۰
1 ۲. ۰
1 6۲0, ۰
8« .1 ظ[
۲۱۲
میکرد و خاطری صورت می کثت کی مثر این پیررا در ایتدا برین کری
گذری نبودست کی چندین خضوع میکند اندر حق من و نیاز می نماید اندر
"حال وی اين در باطن من" بدید" کفت دوست پدر این خضوع من نه
فا وتا ضال ات ب ول وال یل ال اد که ی
خضوع من مصول" احوالرا" میکنم و این" عام باشد مر هید طالبان" را
نه خاص مر ترا چون اين بشنیدم" از دست بیفتادم وی آن" اندر من بدید
و" کفت ای پسر آدمیرا باين" طریقت" نسبت بیش ازان نیست" کی چون
ویرا بطریقت باز بشدند پندار یافت آن بکیردش" و چون ازان "معزول
کنندش" بعبارت پندارش برسد پس نفی و اثبات و فقد و وجود وی هر دو
ر باشد و آدمی هرکز از بند" پندار ترهد " ویرا بایید کی درگاه بندی
کرد ودجملةً ننبتها " از حود دهع کند بعز نست مردمی" و فرمانبرداری و
از نهد آن مرا با وی اسرا ار بسار بود و ظهار آبات " مشغول شوم از مقصود
باز مانم" و الله اعلم و منهم رئیس اولیا و" ناصح اهل صفا پر احید الظفر
آين اح بن حیدان رض ۳
این قصه بر وی بکشاد و ناج "کرامت بر سر وی نهاد و" ویرا" بیانی" 1
نود و فا عالی اند" ۳ و نقا و سیخ المشاخ ابو سعبد رح و
کي مارا بدرکاه از راه بندکی بردند" و شخ" مظفر را از راه خداوندی" بعنی
ما معاهدت ما موی بافتیم و ش مشاهدت «عاهدت ۳ و من ظ
"اظظ :بدیدم پل .7" آن 210۰ ۰ .0 .6 بدین ٩. آن 1 .8 دست 9 حاطر را 5 .1
حال 1 ,8 0۰ بل 1۸۰ 02 بالز در 11 .10 بدان که مزا و ای ۰ .8 و ,۸06
۰ ,0۵1۱ ,19 سنیدم 13 طلات ۳7 1 .18 احوال زست 13 ۰ معل 13 .۱4 آن ط
سکردانندش ۰ ۰ ,01۲ 13 .23 سود .28 نطریقت آن .92 را این بر 01۰ 1 .21 .00 بلل11
و ی ۸06۰ .30 4 "1 .99 ر 6۰ 3 28 رد بل 9 .0۲1 1 90 زنل .28
:8 0۱ پل و را انا .و له ال 36 لاه .ق3 .00 از م3 ۵۲-۰ پل .33 دمتانم .32 کردم .81
131 آو رد دید( 4 ۵ با .4 .۵ از عسا رأت 1 .(4 .01 پل .39 .01۲ بر سان 1ظظ
و او 8ظظ .4۵ ,02 ظ .ته ار ۰ .0۲ نا .44 حوأجه .49 آو ر ده اند
۲۱۳
وی" شنیدم ی کفت یج بزرکانرا تقطیع بوادی و مفاوز روی نبود" من اندرا
بالش و صدر نافتم و آنان 7 ی اصصاب" رعونتند این فول آزان پیر ددعوی بر
دارند و آن از نقص کیاست" ابشان بود کی" #بچ حال عبارت از صدق حال
حود دعوی ِ خاصه ک با" ۳ رورا و امروز ور خلفی نبکو ماندست
و بزروار حواجه احید سلیه اللد" روری من" ننزدبل بودم و یی
تدای ایور تتفیات: وم بد تیور ان لا شنز وان یه
آنگاه کت ناف مر موی کی بر فا جگونه
بقا صورت کرد کی فنا عبارت از نیستی بود و بقا اشارت بهستی و هر
دی ازین نفی کننده صاحت حود دعشی قشر خورل رورث پس فنا معلومست
اما چون" دست دود ات شود [ ۵ و عمسو وق آن حود با
دار فقو وا بای فقوت ار ود اما ماصف وا وی هاه ست ۰
پس جون صفت و سب ض
روا" باشد و علی این عثه ن اصلابی 7 ۳ کوید ک 20 عبارت" آن حواجه
3 بت 0 13 ؟ 38 39 0
بعین" باد نداشتم" اما" معنی " آن عبارت " این بود کی یاد کردم و مراد
عبارت ظاهر" کنم تا عامتر شود پس مراد ازین آنست کی اختيار بنده صفت
وی دود :ظ باختبار حود ننده جعو است از احتبار حق پس صفت نده ماب
وی امد از عن و لا الا اختار بعق اون سعیو آزان ده نات وی
ار فنا ات اختبار حق" اندر حق" بنده تقا باید لا معالهة
زی
اختبار وی" فانی شود و تصرف وی منقطع و الله اعلم" روزی من اندر کرمای
7 اهل .۸۰0 1 .0 مبان ۰ .: نمودة أست .4 مفازات 1 بقطع 9 ازو 1 .1
۰ .01 ام ]13 13 مععی ۰ .19 ۱ 1 .11 بباشد ۰ و .8 0۰ .8 ۳ ۰ ال 11
۰ 20 و ۰ .19 0۲۰ .18 2 3[ ,17۲ 0۱۰ ظ .16 ۲ ۰ 18۰ او را ۲ ۳ 1۳۱11
۶ دود 1 2 جر 96 0۲۰ 1 ,95 .0۲ ظ .ب9 اين ۰ 233 و ,06 ظ .22 ,۵۷ .21
رست روا ۰ 29 دأات 1
من .۸06 .39 ,01 ,38 ۳ 131 .27 بداستو ام 1 28 نو 1 .36 عبارات ۷
.34 ا#عوبری ۰ ۱ [(] 3 د 2 و ۰ .31 فا 5 .30
او ثا ۰ ,0۲ 44۰ .011 ([ .43 ارب 1۲ .42 ظاهرتر 1/1ظ ۰ من ان . ,۰ بدین عبارت
[ 1. ۰
1 2. ۰
1: 678. ۰
۰ .4 ز
13 670 ۰1
۵ 1 1 ۰
1, ۲ 3. 0۰
] 9. ۰
٩۵ 1 ۰
۰ .»8 ار
مج۳ ۳۱ج
کرم" بنزدیات وی آندر آمدم با جامةٌ را بشولیده وی مرا کفت با ابا لسن
ارادت حالی مرا بلوی نا چیست گفتم مر می سیاع بایر" اندر حال کس
فاد نا قوال را باوردند" و" جاعت" از اهل عشرت و آتش کید من" و
فوت ارادت و حرفت " ایتدا مرا" اندر" سیاع کلمات مضطرب کرد چون زمانی
بر آمد و سلطان و غلان آن آفت اندر من کیتر شد مرا کفت چکونه بود مر
ترا با" اين سیاع کفتم ابها الشبخ مخت خوش بودم کفت وقتی نياید که این
و بانك کلاغ هر دو" ترا یکان شود" فوت سیع" تا آنگاه بود" کی مشاهدت
باشد چون مشاهدت حاصل آمد ولبت سیع" ناچیز شد" و نکر تا اينرا
عادت نکنی تا طبیعت نشود و ندان باز مان" و الله الستعان و علیه التکلان
و حسینا الله و نعم الرفیق
باب فی ذکر رجال الصوفبة من ی التاخوین علی الاختصار" "اهل السلدای
اک اکر ما ذکر و شرح تال شیر تیار اندرین کتات دراز کردد و اکر
بعضیرا فرو کذاريم مقصود نیز" بر نیاید اکنون اسامی آنك بوده اند اندر
عهد من" و" هستند از احاد" قوم و مثایخ ابشان از ارباب معانی که" دون
اصاب" رسرم اند" آندرین کتاب ببارم" تا عصول مراد خود قریب تر داشم"
انگاء اللد عز و جل» ۳1 بودند اند در شام و عراق سیخ وی ابن علا" ان
مشاخ بود و از سادات زمانه ویرا بافتم چون ثملً از ز شعلهای عبت "با آبات**
و براهین ظاهر و سیخ بزرکوار ابو جعفر یرد بر ن البصیاح الصیدلی 3 از روساء
متصوف" بود و زفنی" نیکو داشت اندر تعقیق و میل" عظیم داشت" بعسین
7 قوالی 8 6 فرستاده 7 .۶ می تاید مه هه 2 و .206 بط .۶ کرما یب کیمان ۱۳ ۰ ۱
۰ للم 1 ۰ من ۰ .12 الله اما ۰ ۰ .10 ۲ ۰ 9۰ ۲ الا .8 ساو رد 1
19۰ سیاع .۰ 1 .18 1 .17 سیاع .16 و .100 زدود 1 .15 مر .۸۵6 :۰ ال 14
۳ و حمله 8۰ و .206 لا1ظ نو منم ظ .22 من .206 بلراظ .ده 1 .91 دمانی .20
اربات 5 .30 .۵0 1 و ظ .20 رهاد ظ 22 .ه نا .۶7 عهدها ظ .هه آییه .95 کتات
.8 الصیدالانی ظ .30 بأبات ,و العلا .هو داسمم 13 .18 ببارم اب 32 .01 .31
۰ .40 مبل ز ۳ ۰ متصوفه
هه ۳۱0 نت
بن متصور و بعضی از تصالیت وی بر خواندم" و ابو القاسم سدمی ری
باماهدت و" ثیکو حال بود و راعی و معتقد درویشان با" اعتقاد ی نیک" ما از
اهل فارس" بخ الثیوخ ابو العسن" سالید" افص اللسان بود اندر تصوف وا"
اوح البیان انندر توحید و ویرا کلمات مروت و سیخ مرشد ابو اسعق
بن شهریار از محتشمان قوم بود و سیاستی عام داشت؛ و شخ ظریف" ابو امن
علی د ن بگران رک متضری !۱ بودا و بخ ابر ملم مردی عزیزوفت بو
و نیو روزکار و سیخ ابو لفتع ر ن" سالیه" مر پدر را خلفی نیکو و اومیدوارست"
۲ [ 1 ابو طالب مردی کات ۳ بود و آزین جمله من سیخ
لشیوخ و و ٍ ا اتشیق ویو لاهن فان و آترانگای و
طبویتان و و کش الا سقیق فرج معروف باخ س زنکانی مرژی نیکویسیر و سر
طریقت دود " و سیخ وندری " از بزرکان این طریقتست" و از وی خیرات سیارست"
و پادشاه تائب" مودی" عبار بود اندر راه حق؛ و" سیخ ابو عبد الله جنید " پیری
رفبق دود" و ترم و سیخ ابو طاهر منکثوف از" اجله" وقت دود" و حواجه
۱ سینان" مودی"" کرفتارست و اومیدوار و سیخ سهللی از تحول و صعالیل
متصو ی" ِ" و احید پبر سیخ خرفان" مر پدر را خلفی" نیکو بود" و ادیب
کندی" ۱ ز سادات زمانه دود" اما از اهل کرمان خواجه علی بن الحصین السکانث*
و و اسفار نسئو داشت" و پسرش حلیم ی رز الست و
4
سس محر دن لیخ از ردان وقت لودست و پش از وی مکنومان نود ه اند
۱ اعتقاد ذا 6 ۲ راب ۲ لا ه سدستی ۷ ۶ خوانديم ۶ برو 3 .:
8 سالیه8 ه: این .206 :اصین:1 * پارس ۱ ۰ و .202 11 .2 باعتقاد
سالبه 8 ۰ 0۳۲۰ ,15 متصووه 1 .14 ظ نقت 1 طریق ظ .13 واصع 1 .12 کلیات
ازرباجی جان ۲ آذ راعان ۶ ندیده ام ,۰ .۵۲ پللظ .19 .0۲ 18 ۵۲۰ ( .17
1 ندر ین 8 اندر ین ۱ :9 بوده 1 .5ه نسگوسرت و زکانی 17 زعانی 9 ,و فل .29
1 .31 ۳ ۰ بل .30 مود .99 تانب .28 طایفه ای و اندر ین ۹ اندر دن زمانه
سفمان بل سمنائی 1 ۰ سین .36 آن ۰ آ/ 1 .34 0۷۰ (1 .33 .00 1 .32 جسدی
.19 کندی 7 کیند .رب حلف ,13 .40 حردانی ,0 متصوده 1۱ .3 مرد ب1ظ .97
مروی ۲ 4۰ .05 3 .4 الشرکانی 3
۲ 69۵. 54
[۲ ۸. ۰
.1248 .5 رز
1: ۸. ۰
] 61۰ ۰
۸ 1. ۰
[1 ۸. ۱۵۰
۰ .3 بر
۰ . ظ
1 6۲0۵, ۰
:۳۲ اد
از اولیا* خدای عز دول و جوانان و احداث امیدوار هستند" اما از اهل
رما "کی موز ما ال سح نماست شب هد ابر اس شرت
بود زندکانی خوب داشت و وقتو خوش" و خواجه ابو جعفر مد بن علی
العویه * ات ک از بزرکان و صققان اين طایفه 9 و حخواجه ابو"
جعفر نرشیزی از عزبزان وفت بود" و خواجه محسود نیشابوری ی 2
بود و زبانی نیک داشت؛ شیخ محید معشوق زندکانی نیکو و خوب" داشت
جمرة لب پپری نیکو باطن و خرم بود" و خواجه ٍ " مظفر پسر تس ابو
سعند امیدوارست که مقتدای کوم و فلهٌ دلها ود و حواچه احید ام
سرخسی مبارز وفت و مدنی رفیق من بود و از کار وی تحائب بسیار دیدم
وی" از جوانمردان متصو ف" بود" و سیخ احید مار" سیرقندی کی مقیم مرو
بود" سلطان زمانه" 5 ۲ دج ابو السن علی نن ابی علی الاسود مر
دز وا ۱ خلفی" بو نبکو دود و ابدر تو و نار خود بکانه بود بعلو همث و صدی
فراست و آکر جیلهرا بر شیرم" از اهل ۱ خراسان دشوار باشد" و من سیصد
کس دوم اندر حراسان تنها که" هر بلی" مشری دانند کی ب6 ی ازان"
اندر هید عالم س بود و این جیله" ازانست کی افتاب مت و اقبال طربقت
اندر طالع خراسانست؟ اما" او 9 خواجه امام مقبول خاص و
عام ابو جمفر مد" بن السین الجرمی مردی" مستیح و کرفتارست و هبتی"
عالی دارد و روزکاری" صانی و شفقتی" تیام بر طالبان" درکاه حق" و
38
۰ ۵ ۰ ۰ ۳ 36
خواجه فقیه و اندر میان اعاب حود وجیه ابو مد بائغری روزکاری
۱" جوا "1 .4 وفت .3 .0۲ از سبرم ای [ دسرمه ۳ 8 .2 0۲۰ ال .1
.10 و وی (وفت 5( حوش ۰ 9 ,0۲ 8 0۲ 1 7 است و ۵ ازع امواری
.18 عاري ظ1 .14۰ متصوفه 1 13۰ و باء1ظ .0 ظ .12 حقادی ُ مادی 3 ,11 رسد
.91 شمارم .20 حلف ۰: پدر حود را ۰ ۰ ,0۲ 13 .17 حود ۰ .16 و .2068
,6 همه ٩1] .25 جمله .۸06 11 .94 یکی 3۰ .01 13 .99 ات ( .0:۲ ب) و کردد
1 .32 و ۰ همت 1 .30 ,0۲ مرد 1 و 1 ۰ ۰ ,0۲ پل .99 ,01 13 .97 امام ۳
وزکار ۰۰ بانغری ۸ پالفزی بايغزی ۵۲ ۰.۱ .ه ظ هد طلاب هه شفقت
مت ۳۱۷ نج
نیکو داشت و معاملائی فوی" و ید بلاتی" سح وقت و بزركك" زمانه بود و
تارلد رسوم و عادت 7 بهانه" و خواجه عارف فرید وفت و ۳ عصر و
علی ابن" اسعی ۳ روزکار و مردی" تشم بود و زای نیکو داشت و این
امامی کروهیست" کی" جیله را بدیدهام و "مناقب یلدم یله خودرا" معلو کرده
یلار 5 تب و دود ۵ 1 ۳ اما ر اهل غرنسه" ای ن آن سیخ
۰ ۲ 4 . . 2 ی
عارزف و اندر ك ر خود منصف ابو الفضل نن اسر" پبری بزرکوار 3
۰ ِ 1
و دا | براهین ظاهر و کرامات زآهر بو" و جون رل نود از انش نت و
۱ ۳ 11 ۲ ۳ ۲ 1
روزکارش میتی ی ای کی یی از یو بر تون
ری ی 9 بر طریق" ملامت ری "و سیخ سالار طبری از علیاء متصوفی"
0
ی مه ده
بود و روزکاری نیکو داشت" و سبح عبار و معدن اسرار ابو عبد له محید
۱ نی ۱ ۲ 1 23 ون 7 ۱ 24
بن احکیم المعروف لم لد رح از مستان فردت حصرت حق نود و اندر
.95 ی ِ
دن حود ای فت اس و زور تارفن بر حلق ژوسدد ۵ دود و وب براهین ظاهر
۰0
* ۱.۱ ً 2 ِ
و آیات زاهر و توس رو زکارش ۱ ازاچ بدیدار و *حج حمرم
8 هي ۳ 29 از
و از جملة فرکان ِِ سعرر دن ۳ سل العتار حافظ حدلن لعمموم
31 9 . 4 : 4 - ۲
بود و عمری ناو بافت" و مامح سیار را ندید وفوی حال بود و باحبر
۲ ۰ 35 ۱ 2 6 .. وت .۳ 7 ۳ ح
33 9 ۲ 40 ت
41 ۲ ۱ 19 3 43 - 44
و مرا دل با وی نیکو باشد و روزکاری مهذب دارد و حال لیکو و !
در 3 .؛ تلایی ۱ ابلقانی ظ اتلافی ۸ زاثل.: احمد . و معاملت 11 معاملتی نة .:
من .100 .0۲ بل .9 ان تفت مد را . 7 ابی ۰ دا .۵ .۲ا۵ .5 تزرکان
۱ غزئی :1 ۰۶ دودند نا ۰۶ از جتمله 1 1۰ مقام هر بل را (يك 1 یکی ظ)
طر یقت الق نوا ۵ ها .وه زا .جر است ۸06 ظ 1۵ الاسدی ۱ الاسعد ظ .ع: زمانه
98 زمانه .25 زماده در ۰ با 131 .24 0۲۰ .99 وش ۱ .9« تور کان ۰ متصووه بان 131 .0«
1 9 .۵0 بر عمر 11 8۵ 08 بر 91 القار 1 ۵۸ ار 9 6۲ 29 نود 27 ۵0 1
العلا .3 و .مد نا ٩7. کی تن 2۵ و 206 ع دنده ۲ دنده نود 131 :3 داشت
۰ 1[ اندر 5 .44 .داستی .13 هر 3 بدل ۸ است .40 السغدی ۱ السعدی 1(ظ .39
۲ 4. ۰
۲۱ 6۲0 ۰
8 ۸. ۰
۰ .4 ۲
۰ .5 بل
۸ ۸. ۰
۰ .اد 1 ۱
۰ ۵20 1 ۰
۱۵ 1 . ۰
۲ 2. ۰
۳۲۸ اخبه
فنون علم آ کاهست" و سیخ اوحد صورة بن محید العردیزی" با اهل طریقت
شفقتی نیام دارد و مر هر ۳ بنزدیل وی حرمی هست" و مشااح را دیدست
3 بعکم اعتقاد" عوام" و علما" آن شهر امیدوارم" ك از پس این" کسانی"
پدید" آیند کی مارا بدیشان اعتقاد باشد و این کروهی" پراکندکان" کی" اندران
شهر راه یافته اند و صورت این طریق را" بح کردانیده" ازان شهر پالد کردند
وان فرستاه 0 ۳ و بزرکان شود" انشا" الله تعالی اکنون باز کرديم
بفرق فرق ایثان اندر تافص هت رال اه انیا
یاب فی فرق فرقهم و ۳ و مقاماتهم و حکابانه" و پش
قیاق نوری رح کفته بودم کی ایثان دوازده کروه اند دو
ازیشان" مردودند" و ده مقمول و هر صفی 9 معاملتی ۳" خوب"
و اطر لقر شرف است اندر معاهدات و ادنی اطف آندر مشاهدات و هر
چند که اندر معاملات و محاهدات "و مشاهدات" و واضات" تلفند اندر
اصول و فروع " شرع و وحید موافق ِ متفقنر"" و ابو بزید ۹ کفت
اختلاف العلما" رحية الا فی تعرید التوحید و موافق این" خبری" مشهورست
و حقیقت" تصوف میان اخبار مثااعست از روی حقیقت و مقسوم از روی
محاز و رسوم پس من بر سبیل اختصار و التعاز سه ن" اندر مان نآ مقسوم
کردانم و اند و مذهب هر يك را ساطی " بکسترانم تا طالبرا" علم آن"
حاصل شود و " علبارا سلاح" بود و مریدانر صلاح و بان را | فلاح و
1 5۰ است ظ .4 0 .3 شفقتش .9 ۱ دیزی ۸ جرویزی ۷ الرویزی ۸ 1 ۱
پدیدار ۱:۰ 9 ان ۲۵ .و امید 1 رم * 0۲ ظ .7 از علوم .8 ِ
۰ .16 سقت 1۲ طردق 1 طریقت ر اخ .ج 07۲۰ 131 .۱4 ک .13 کروه 19
1 .94 3 ۰ 29 و ممهم 1 ۰ .۰ 01۲۰ .90 مذهت ۲ .19 سود 0 .7 آید
۰ ده صنف را ظ ۰ ,0۲ ([ 27,۰ کروه ۰ 2 ابر ۰ ال 1۱1 .95 ازان کروه انا ازان
۰ 34۰ ات .33 طریق نبکو ۰ ,0۱ .31 قفا 0 .30 آزین د ۵ 1 ,1 .01۲ ظ
بعققت 11 .40 هر کلیه ۳ ۰ ادر 7 و .۸06 1 .98 اسان ۰ .35
1 1ظ .۵17 ط ۳۹ این ۰ ظ ,44 ساط .43 00۰ ]3 .42 ابشان .10 نان « .1
بصلاح 1 .47 .01۲ ال .46 این
۲۱
عقلا را تجاح و خداوندان مروترا تنببه و مرا ثواب دو جهانی و باه العون
و الوفیق و حینا ال و لحم الق اما المعاسبية تولی تعاسییان بایی عبد 1
اشارث بن الاسد" الععاسی است رصن و وی" باتفاق همه اهل زماناٌ خحود
مقبول" النفس و القول" بود و عالم باصول و فروع" حقایق هن وی اندر
تعرید توحید رود" هت معاملت ظاهری و باطتی و نادرة" مذهب وی آنست
۳1 رضارا از جملهٌ مقامات نکوید" کوید. که آن" از جیلةٌ احوالست و این
خلاف ادا وی کرد آنکاه اه خراسان اين فول کرفتند و عرافیان کفتند
کی رضا از جبلاةً مقامانست و این" نهایت توکلست و تا امروز میان" فوم"
8 .۰ 0 ۱17 2 ۳
اين حلری سافست
و اکنون ما مرین قولرا بان کم انشاء اللد
"الکلام فی ارس خر سان اين مدهبت شط ۹ 0 1 ات
حقیقت رضا" اثبات کنیم و اقام آن فرو نهیم آنگاه حقيقت حال و مقام
93
وی ان هزردر شا انقام المع وج ابا تزا نان وش
. ی ِ و ۰ 20 (- 3 ند
بذکر رصا با ی و ی بران نیج ابر لقوله تعالی ری اللو عم و
ان 90 ۰ ۳ و 0
رضوا عند" قوله تعالی لقد رضی الله عن البومنین اذ سانعونان ثعت العرة
ِِ
فِ
مت متیر
ی 94 7 9 م. 30
۳ فوله عم داق طعم اایمان من ور رکی دالله رد و رصا دور دو کونه باشد
۲ ۱ : 31 سر 33 و تا ۹
نی رضاء حداوند از ننده و دیگر رضای ده از حراوند تعالی و تقدس
شا حقیقت رصای حداوند عز و حل ارادت تواب و لعست و فرامت ده
56
باشد و حقیقت رضای بنده اامت بر فرمانهاء " وی و کردن نهادن مر احکام
و میی هام مدا نی شا رم ای سوه با نی رو
مه ی اتود
تعلوم ۱ .6 مقتول ( مقمول 6( التفعاقن .3 مفتول 4 ۳ اد ۶ .0۲ .۱
و ۰ .11 نادر أذ ۰ و 6 ر :دود 0 و 100 * و 1۰ .7 تعلم وصول ظ اصول
اخدلای ]۱.1۱ ,0۲ 1 .16 ۵ بآ قد ادن دو ۵6 اقا یه 1۱ هر اد ظ بجر او ظ .12
9 لد و ۵ 2
95 برصا ,4 ۵۷ ۳ .9و آن .99
۳ ۰ .2۱ ,0۵۱۲ 90۰ فصل 19 مانده ات .18
۱-6 ۰ درو 3 0۲۰ 28 18 ط 0 و18 070۸ 22 119 6۱۱۵ و۵ 00۸ ۰ آند .0۷
37 حکم .30 فرمان ۱ با0 ۱ .34 00۰ پا .38 01 7 بکی افاظ ,8 .0۲ پلر 3:۰ است
برضای 91 ع: "وراظ
[1 14. ۰
۲ 61۰ ۰
] ۸. ۰
۲ ۸ 4,
۸ :. ۰
۲۲۰
99« جل جلاله نباشد ننده مر حکم ور" حکردن نهد و بر مراد" وی ۰ و
نقدس اامت نذکند ازانك" رضا* ده مقرون خداوندست ع 1۳
و فامش بدانست و در جیله 2 ی دل وی باشد بر طرف فصا
موجه اما منع و اما عطا و استقامت سرش بر نظارٌ احوال اما جلال و اما جبال؛
ه چانك اکر بنع واقف شود و یا بعطا سابق شود" بنزديك رضای وی متساوی
باشد" و اکر باتش هیست و جلال حق" بسوزد و با بنور لطف و جبال وی
بفروزد" سوختن و فروختن" نزدي دلش یکبان شود" ازایچ" وبرا" شاهد
و ۱
از امیر المژنین حسین بن علی رض و کرم وجهه پرسدند از قول بو ذر غفاری
۳ ون کی کفت لفقر ال احب من الغنی و السقم احب" من الصز فقال رحم
الله ابا ذر اما انا فافول من اشرف علی حسن اختبار الله" لم شین ال" ما
" ال لد درویئی نزديك من دوستر از توانگری و بیماری دوستر از
شدرستی حسین ض کفت رحیت خدای بر بو ۳ باد اما من کویم" هر کرا
بر" اختبار خدای اشراف" افتد هیچ تینی نکند بعز آنلد حق تعالی ویر"
ایدم ۱۵ اختبار کرده باشد و چون بنده اختبار حق بدید" از اختبار خود اعراض کرد
ردو از هید اندوهان" برست" و این" اندر غیبت درست تباید کی اينرا حضور
باید لن الرضا الاحزان نافية و الغفلة معافبة" رضا مردرا از اندوهان" برهاند
و ارس لاد اوریسه غی از قافن اند و اریز ۳
آزاد کرداند" کی رضارا صفت رهانیدنست اما حقیقت معاملات رضا پیندهکاری
دود .6 و .206 51 .00 ۱ ه ازاجه اما اجه ظ ٩. آمر ۶ ویرا .!
13۰ ازانکه 51۸ و زاجه ظ ۰ لود 10۰ .01 13 .9 و ۸06 ابظ :درو ز .8 حود ظ 2
19 احتبار 81 .۱8 عبر .
و .93 اورا 1 ورا ظ5 93 آشرافه با ارف 1 ۰ حسن ۰ .90 میگویم ۳51
7 لح .206 1171 .16 ای کم .15 ,0 ,14 او را .13 اور
5 ,98 ۳8 ۰ معنی .۸06 1 90 رست ظ .95 ۰ 13 آندوه ۲/۲ اندوهها :1 .24
پسندکاری .38 کند 31۰ از .106 30.1۳ .0۲ 1 و از چنل غفلت ۰ 3 آندوهها
ست |۲۲ مت
بنده باشد" بعلم خداوند عز و جل" و اعتقاد وی کی خداوند تعالی د
احوال بدو بیناست و اهل این" بر چهار قسیتند" کروهی آناناد از حق تعایی
راضی اند بعطا و آن مه و۳ و کروهی آنانكك راضی اند بنعبا و آن دنیاست
و کروهی آنان کی راضی اند بلا و آن معن کوناکونست و کروهی آنانلی"
راضی اند باصطفا" و آن 1 پس آنك از مصطی بعطا نکرد ۳ ان
ول کند "و چون" فول کرد کلفت و مشقت از دل" زابل شود" و آنلی"
از "عطا بیعطی" نکرد بعطا باز ماند و کلف راه رضا رود و "اندر تکلی؟
یی ۲
جبله رنچ و مشقت بود و معرفت آنگاه حقیقت بود که بنده مکاشف بود
ندر حق معرنت" چون معرفت ورا" حبس" و حجاب باشد. آن معرفت نکرت
بود و آن نعمت نقمت" و آن عطا "غطا و" باز آنكك بدنیا از وی راضی شود
وی آندر هلالد و خسران بود" و آن رضای وی جعی له" نیران" بود" ازاچ
باسها بدان نبرزد کی دوستی خاطر بداو 99 ون کند اندوه آن بر
مرن توزر کعت اوقت ی نعیت بود کی بمنعم "سل نود چون از
ای " تعمیت دلا نود و ۲
آن نود کی اندر دلا منلی را ری با کي پیت ای ور و
رح آن 9 مشاهدت دوست 9 ندارد و باز آدلل "اصطفای وت رای
ناشر آن بان وی اند که اندر رضا و حط هستی ابشان عاربت نود و منازل
دلهای ایثان بجز حضرت" نباشد و سراپردة اسرار ابشان جز در" روض انس
7 و ۵ 35 . فا 1 37۰ ه ِ ۹
نه حاضرانی باشد عایب و وحشیانی عرثی جسیانی روحانی موحدان ربانی
را معنی ۷ ۰ اندر : است .هد 812 که بداند که منع و عطا ,6 131 .۱
باعتقاد ۷ .8 کو 1 ۰ 01۰ [ .7 دادن 0۵۳۵ قسم است 3 قسم ابر .۵ مصی 100۰
.18 آنانکه بر 1۹۰ آردد 13۰ دلش ۰ و 13 .11 «عان ۰ ل(لل 1ظ .00 13 ,10 باصفا بل
حسن بر 11 ,1۵ .0 1 و ترا 1۸ او را ظ 18۰ و .106 .11 سکلف 5 .16 معطی بعطا 1
۰ ام 11 :یس !1 24۰ حمله ط .93 باشد 5 ۰ . ,۵۱۲ بل ۰ . نود ۰ 11 .0 1 .80
.29 در منصم ط ,28 الا ۱۱۶۱۲ آنگاه 1 ,97 #چ .28 ,00 1 .95 اندوه
۰ لیمسوده 1 تیه .39 باصطفا از وی ,8 شود ظ .31 .۵۵ 1 .30 و .06 لر1ظ
جسمانبان 1 جمانهای ظ .2 و حسابی ار 96۰ ,02 بلر1ظ .95 اندر
۰ .029 ظ
۸ . ۰
1 8. ۰
1 8. ۰
1 4. ۰
1 2. 264
۱ ۸ ۸. ۰
۰ 8 ۵۲0, ۰
[ ۲. ۰
, 8 .۸ بر
بت ۲۲۲
۱ از خلق کسته و از ند مقامات و احوال جتته ۳ از مکوثات" کسته
وی اه ده کول ار ای تا ۲
0 7 ود ۱
رضا" بدو رضوان ازایچ رضا بدو و صرح" و بدایت عافیت بود و فال نی
عم من لم برض باه اتف خصل ملشی نت دنر ان در آتضای
وی" راضی نباشد دش مشغول بود باساب نصیب خود و تن رثعد بطلب آن
و الله اعل فصل و و اندر آرست" کی موبی کفت عم الله" ۳۳ عبل
اذا عبلت رضت عنی فقال انك لا تطبق داك با موی هر موس عم ساجدا
2 فاوحی اللد الیه با این عمران ان رضائی فی رضاك شقضایی بار خداا
رای داش ی ار نز ف ما ی را نو
و بت نو آن بنتوائی کرد موس عم تعده کرد , و تضرع نیود حداوند
تعالی بدو وحی فرستاد" با" پسر عمران رضا و ی من از تو اندر
"رضای توست"" بقضای من" یعنی چون ننده بقضاهای حق راضی باشد علامت"
آن بود کی خداوند تعالی از وی راضی است" شر حانی از فصیل" عیاض
وفی اه نا رید کی ز هد فاضلتر با رضا فصّیل کفت الرضا افصل من
ٍِ_ ان" الراضی لا بتمتی "فوق منزلته رضا فاضلترن" از" زهد" "زیم راضیرا
0
۱ ۳ ی مهم شاف 38
3 " ۱ تا هر ی مر مر مه ی ما35
هب 1 س بدان منزلت ین و کی ون رضا هچ منزلی نیست نا
: ۱ ود ۰ 36 ِ ال 47 ۲ ۳
دوسی 8 دوستی حق ر ,1 .4 از سر مکنونات 13 .8 کته 1/۸ رستن آظا ,2۶ .01 ([ .1
.10 شصای او .9 اش ۰ .8 مملل .7 صفا .6 ,4 0۱1۱ ,25 ۲۷۵۸ .5 حق
.18 شوی ۰ 0۲۰ 13 ۱4۰ گردار با ۰ 0۰ 13 .12 الهی ,۱ ۱۱۰ آثار آمده است ۲
رای ۰ .9۱ آتبات کنو 20 ای .۱۶ که .06 .وه تتوای 17 با موسی ۰ ,۱۵1
و ۰ 13 ).0 ۲ 96 آن 9 لن .۸06 .9 و .206 13 92 آن ۰ ۱ .«9 باسی
۰ 1 ,81 باشد 11 .30 .0۲ 1 .99 ی ۰ اه ,01۲ 1 28 ,۵۲ 1 آن ۰ و[ 97۰
پایگاه 311 .37 دود .50 که ظ .86 و3 است : منزلت ظ .32
بت ۲۲۳ -
بر صحت قول مماسبی کی رضا از جملاٌ احوالست و از مواهب "ذو الحلال"
مات ی ال وش فان که که م۱ نب اوه
پیغامبر عم آمی آید" اندر دعواتشس کفتی" اسألك الرضا بعد الفضاء بار خدایا
از تو حواهم کی مرا راضی داری از پس آنك فضا" بین" آیر" آیعتی مرا نصفی
داری ۳1 جون فضاء" مقدر نو من آید" مر بورود" خود رای بابر" ایعا
درست شد که رضا قبل ورود القَضا درست نیاید ازالچ آن عزم باشد بر رضاث
و عزم وضا عین رضا نباشد" ابو امباس بن عطا کوید رح الرضا نظر القلب
الی قدیم اختبار الله للعید رضا نظر دل نود تاختبار فدیم خدای و
مر بنده را بعنی هر چه بوی رسد داند که اين را ارادتی" قدیم و حکمی سابقست"
بر من مضطرب نکردد و خرم دل باشد" و حارث ماسیی صاحب مذهب
نب کوید الرضا سکون القلب فعت جاری الاحنام رضا سکون دل بود اندر
تعت تعاری احکام بدایچ باشد و آندرین مذهب وی قوست ازائم سکون
و طمانینت" "دل از" مکاسب بنده نیست کی از مواهب" خدای است جل جلاله
و دلیل کند که رضا از احوال بود نه از مقام " کویند که عتبة الفلام شی تفت
تا روز میگفت ان تعذیی فانا لك معب و آن ترحمتی فان لكل مب اسر
مرا بدوزخ عذاب کنی دوست توام و اکر بر من" رحمت" کنی دوست نوم
بعنی الم دای لت یت اي راتفر حل ای ار
آنرا مضارت" " نکند ار : من" تاد فول محاسبی ! : ست کی رضا نی میت
و ار و رود" 1 ز دوسی موب نگردد ۳ اختبار خود فرو حکدا رد"
هس ۰ ]12 .6 .00 ۸ .5 آمت اس 0 .4 هم ۰ 1 .3 1 بق اشیی 1۳
۰ 00۰ .11 از نو تباید .2۵6 اراظ .0۲ نا 0 و و۵ زا و اند ,۵6 9
ارادت ۰ .0۲ .18 و ۰ 1۶۱ شود .15 برض 14 ناند ارط 3 نود و 9
.23 دل ۳ 2.1 و طنبهاستتن و سکون ۰ .30 شود 5 .19 حکم سادق دود ۵ ۳ 18۰
فول 6۰ 9 و .206 باق لا رحم ۱ .26 مورا 2۵ و .206 ۱ .92 مداهت .206 ۲
نهر .34 دارد ۰ .01۲ 1 .32 کععوب نگردد و .100 ۰ که 1 ظ .30 ,0۲ .28 مصرت ظ ,98
۳۰
[۲ 4. ۰
۲ 62۵. ۰
۰ .1 ظ[
۰ .8 از
۸ ». ۰
[ 1. ۰
1 1. ۰
1 6 ۸ ۸. ۰
]" 5. ۰.
13 0۴0۰. ۰
۲۲۴
اندر مقالل اختبار حق" ابو عثمان حبری کوید 7 مند ارعین سة ما ادامتی
الوا ال هو از ری مر و مین ات۱ مرا 5
تعالی مرا اندر هر حال که داشته است" مکود" نبوده ام "و از هیچ حال مرا
بعال" دیکر نقل نکرده است کی من اندران حال ساخط بوده ام و این
اقا بتوای ضای مال عت نید و اقفر کات شمرشت ک درو
اندر دجله کفتار شد و ساحت" ندانست بکی کفت از کنارة کی خواهی نا
کیرا باکاهانم تا" ترا بر کشد" کفتا" نه کفت" خواهی تا غرقد شوی
ی پس حول حواهی 1 آیع و حواهد مرا با خواست جه
کات ارم یا ی باصعا ات
قاعده این دو اصل است" کی یاد کردم و ترلك تطویلرا برین" اختصار کردم
اما یبا باید کی فرق میان مقام و احوال نکويم و حدود آن بیارم تا بر تو
و خوانندکان کتاب" ادراكك این معانی" آسانتر شود و اين حدرا بدانند" انشاء
لد الفرق بین البقام و السال" بدانكك این دو لفظ ستعیلست اندر میان این
طایفه و جاری اندر عبارانشان" و متداول اندر علوم و بیان صقان رد
طالبرا از علم این" چاره نیست" و" اين باب نه جلی اثبات این حدها
بود اما چاره نبود از معلوم کردانیدن این" اندرین محل و الله اعلم بدانكك
مقام برفع میم اقامت" بود و "نصب میم محل اقامت این تفصیل و معنی
در لفظ مقام سهوست"" و غلط" در عربیت مقام بضم میم افامت باشد و جای
اقامت باشد " و مقام ِ میم فیام باشد و جای فیام نه جلی افامت ننده باشد
1 ۵ ۵۵ 131 6 کاره ۰ :داشت ظ .4 حالی 1 .3 که ۶ و .2۵6 .۱
۳ ات11۱ است ۰ 13۱ .10 نود ه ام .و وه 1 .و وه 1۳ بعالی 7
کفت ۰۰ برون آردت تا
وه لاه 2 9 له با کفتاظ هه کفت هد غرق 1۱۸ ۱ پس .206 11۸ .12
13 .وو بداند 3 معنی 7 .0۲ 26 آین 2۵ 00 11 ,۵« نی با[ ده است
تباشر ظ 33۰ طالمان ادن علم را ازین .31 عبارت ابشان 1 عبارات ایشان 20 فصل
7 .9 شهوات ظ .37 بنده ,206 باه 02 13 ۵و ننده 206 3۵ 00 ق 3 اما 99
۲۰ 13 .99 و .206
سب ۲۳۵ مت
ان ی س ی آ و روا نباشد که ی مقام خود"
اندر کذرد "بی ازانك" حق آن* بکزارد چنانك انتدا* مقامات توبه باشد آنکاه
انات آنگاه زهد آنگاه توکل و مانند اين و" روا نباشد که بی توده دعوی
اثانت کند" و نی زهد دعوی توکل کند و خدای تصالی مارا خبر داد از
< متتخم 4 ی ما اس 9۰21 ی
2 یی 9۳ 2 ۲ ۳ ِ :
الا که ورا مقامی" معلومست و داز حال معنی باشد کی از حق بدل پیوندد
بی آنك از خود آنرا بکسب دفع توان" کرد" چون بیاید و با کلف جذب"
نوان " کرد" چرن برود پس مقام عبارت بود از راه طالب و قدمگاه وی اندر
معل"" اجتهاد و درجت وی بقدار اکتساش اندر حضرت حق تعالی و حال
عبارت" بود از فضل خداوند تعالی و لطف وی بدل بنده بی تعلق جاهدت"؛
وی ندان ازایچ مقام از جیلةٌ اعمال بود و حال از جملةٌ افضال و مقام از
حیلن مات و حال از حمله مواهت ت تخت مقام عاهرت حود قایم
بود و صاحب حال از خود فانی بود فبام وی" بعالی" بود کی حق تصالی
اندر وی آفربند و مشایخ رون ایتعا متلفند کروهی دوام حال روا دارند و
کروهی روا ندارند و حارث مصاسیی رم دوام حال" روا دارد و کوید" معبت
تیوه تشه اس له وا اد ای دود روا تتاسنی نا شب
هت شور و وق ۱ مشتاق و تا این حال بندهرا صفت نکردد اسم
آن بر ننده" وافع نشود و ازانست ک ل وی رضارا" از جیلةٌ احوال کوید و
اثارت آیم ابو عثمان کفتست برینست" منذ اریعین سنة ما اقامنی الله علی حال
وی اثات دعوی .۸0۲ 8۰ .9 .5 ار ظ ۰ دی آنکه زا و 2 ۶ باشد 9 1
2 .11 نواند "1 .10 مقام الط .9 .164 6۳1۲ ,7 0۷۳۸ .8 00۰ .72 رهد مر
13 .17 عبارنش بر عبا ات 1 .6 معال بل .5؛ کردن .14 سوان .19 جلبت 13
.23 ۳ ۰ ( .99 بعال پلبتاظ .21 .00 با .20 01۰ بر .19 نود ۰ 1 معاآهدات
#۰« رضار .« وی « اشماق ظ ۰ عبت میت 1 9۶ و 06 9 که ممير زا
15
۰ . لز
6 103۰ .2 ظ
1 670۰. ۰
]" ۸. ۰
1 2. 1 ۰
۸ ۱. ۰
[ 2. ۰
۱ 6۲0۰ ۰.
]۳ . ۰
۰ .5 ز
٩۲۲ات
۰ 1 ت ۰ ۹ ۰ 0 1
فگرهته و کروهی دیکر حال ,! بقا و دوام روا ندارند چنانك جنید رض گید
الحوال کالبروق فان بقیت" تصدیث النفس احوال چون بروق" باشد کی
شاید و نبایر" و آچ بای شود آنه حال" بود کی آن حدیث نفس و هوس
8 ۰ 9 ۰ ۳ ۳ ۳ 10 تعل
۳ باشد و کروهی کفتند" اندرین معی الاحوال کاسیها بعنی انها کیا
لقلب تزول حال چون ام وست" بعتی" اندر حال حلول ت
بود و اندر ثانی حال زایبل کردد و هرچه باقی شود صفت کردد و قیام
صفت ۳1 موصوف بودگ" 7 بایر"" ک موصوی ۳ از صفت باشد و
ین" بال" باشد" و اين فرق بدان آوردم تا اندر عبارات" این طایفه و
ین کتاب هر جا که حال و" مقام بینی" بدانی کی مراد بدان چه چیزیت"
فک له نها تهابت یانش و ترا رال وان قفا
کی باه ظرفش در کسب و اجتهادست و یکی در بت و غلیان " آن و فوق آن
مقام نیست و انقطاع "معاهدت اندرانست" پس ایندا* آن از مکاسب بود
و اتهاء آن " از مواهب کنون" احتمال" کند کی آنك اندر اندا" رضاء خود
بعود دید فت مقامست و آنلش اندر انتها رضاء حود بیز ۳ دید کش با لس
اینست حکم مذهب محاسبی اندر اصل تصوف اما اندر معاملات خلافی نکردست
بعر آنكل مرددانر زرف از عبارات و معاملائی کی موهوم " حطا دودی
هرچند اصل آن درست بودی چنانلك روزی ابو حمزه بغدادی کی مرید وی"
نود نزديك ۳ اندر 1 و مستمح 3 صاحبت حال نود و حارث شاه تن
1 ۷ ظ .5 برقها 312 برق ظ .+ سقی بلظ < و .06 ظ ۰۳ ۶1 کروهی 311 .:
۰ .۵۷ 1 .1۵ کفته اند نود : ال ظ کرا ان ند بانند ار تاید 3 ناید
دموصوی ناشد ۰ ۰ .۵1۲ پللم .16 01۰ (1 .1۵ ,0 1 .13 نام دلست 5 ,12 ۳ القلب ظ
۲ .9 نود ظ .22 حخال 1 .2۱ هو 206 90 ین ( روز باشد بر وه ۱ ود تن 13 .19
0 نز ایه 7 وه تهایات .وه جهظ .2 چز باشد هه آید ظ . در ظ ۶ عبارت
اجتهاد .30200 اجتهاد 94.1 .۵۲ 1 بجد ده طظ عو معاهرات اراست ۰ غالبات ظ
,۰ 1 .40 و .206 390 .00 1 .39 زج را منسع ظ .:: لعود 1[ .36 .0۲ 1 .:: دانند
۰ 1 ۰ مرد ار .42 و 206۰ بلل1ظ .4۱
سس ۲۳۷ مت
داشت کی بانك کردی ابدران ساعت تانکی بکرد" بو حمزه نع بزد حارث
بر حاست و کارد ارت و کف کفزت؟ فصد لاشنر و مرددان ۳
ی 3 م ۰
پلی سح افتادند و ویرا از وی" جدا کردند بو حمزه را کفت اسلم یا مطرود
کفتند ایها ایخ ما جمله ویر خواص اولیا داننته ايم و از جلة"
0 8( 13 ۲
موحدان دانیم" سیخ را تاو فا ات انش ها
تردد نیست و اندر وی از حوهی دیدار ۳ ویرا +عز مستغرق توحید
ور" چرا چیزی" باید کرد کی ماننده" باشد بافعال حلویان نا
از مقالت" ایثان اندر معاملت وی نشانی باشد مرغی که عقل ندارد و بر
نمبدانم" اما
مجاری عادت " و هوای خود بانکی" کند" چا ویرا با حق سباع افتد و"
دا ری ی ان و جز بر کلام وی آرام نه و جز باسلام
وی وقت" و حال نه ویرا بچیزها نرول و حلول نه و انعاد و امتزاج بر فدیم
روا ند چون بو حمزه آن وقت نظر شخ بدید کفت ابها الشیخ هر چند کی
من اندر ِ اصل درست بودم ام چون فعلم مانئده بود نفعل فومی ث کردم
0 و ازین جنس ویر " ظرف" رت وشن نع 5
طرقو " سعت ستوده اش وا لاش اف رات صعو بو و ۳
پیغمبر عم" گفت م ری کات ی تال و ار الاخر فلا نقفن" مواقف التهم
و ار و
هر کی بخدای ایمان دارد و بروز فیامت" بر مواقف تهیت مه استیدا ومن
کی علی بن عثمان املابیام پیوسته از خحدای تعالی بضواهم" تا مرا چنین.
اندر ظ 6۰ کرده از .8 و 206۰ ظ .4 و ۸06۰ 1۳ .3 کار وی نگرفت ظ .2 نکرد 1 .1
4۰ 0۰ 1[ .13 آين 6 .12 مبذاننم 5 .11 و .10 جیلد .06 .9 اور ارو .« ۰ ۳ .1
.19 می ۰ 3 .17 ویو .16 می ندانم 7 می ندانیم ۱8۰1 1 پدیدار ( پدید آمد
۶ بان ظ 2« عادات ۲ .۰ معاملات 1 .۶ مقامات ۱ مقالات ثاظ ۰: مانند
س حک شم ,27 در 96 و حالی وفت ۰ ظ .98 5 آنکه بائل .94 مبححکنر
۱۳ راه براه 2 طرد بق 1 ۱0 طرق ۱۸ ۰: او ۳ 1۳
ایمان دارد (و .۸06 3) .206 ,31 .26 بقفنی ظ1 نقنطن 1 ,95 منم 3۱ هر
*-عواهم .88 ناستد 86 7۰ و ۰ "1
۸ 5. ۰
ج[ ۲ 2 ۰
[1 ٩. ۰
1 1 ۰
۰ .3 بر
1 610. ۰
] ۸. ۰
۰ .1 بل
۵ ۲ ۱ ۰
۸ ٩. ۰
۲۷ 078. ۰
1 1. ۰
۲۲۸ -
معاملتی دهد و اين با عبت مترسسان "زمانه راست" نياید کی" کر در" معصیت
ریا" ایثان موافقت نکنی دشین" تو کردند فتعوذ بالله من امهل و الضلالد"
اما القصارية تولی فصاریان بابی صالم حیدون بن احبید بن عيارة القصار"
رم کنند و وی از علما" بزرك بوده است" و سادات اين طریقت و
و وی اظهار و نشر ملامت بودست و س فتون معاملات اورا" کلام
عالیست." وی کفتی رضی" باید که تا" علم حق تعالی و نیکوتر ازان باشد
که علم خلق یعنی باید که اندر خلا با حق تصالی معاملت نیکوثر ازان کنی
که اندر ملا با خلق کی یاب اعظم از حق شغل دل تست با خلت" و
"ییات البلامة" اندر ایتداء کتاب"" باوردهام" بدان اختصار کردم مر ترلد
و از نوادر حکابات وی یکی آنست کی کوید روزی اندر جویبار
" تسابور میرفتم لوح ام عیاری 3 بفتوت معروف و جیملا عی باران نیسابور
در فرمان وی بودندی" ویرا اندر راه بدیدم کفتم با نوح جوانبردی چه
چزیت کفت جوانمردی من خواهی با ازان تو کفتم هر دو بگوی حضفت
جوانبردی من آنست کی این" قبا بیرون کنم و مرفعة" پپوشم و معاملات" آن
برزم" نا صوفی شوم و از شوم" حلق اندران جامه از معصیت پرهیزم و
جوانمردی تو آنك" مرفعه" بیرون کنی" تا نو و 8
پس جوانمردی من حفظ شریعت بود بر اظهار و آزان ان نو" حفظ حقیقت" بر اسرار
و این اصلٍ" قویست بالله العون و الثوفیق "ما الطیفورنة" این مر قوی
ابو پزید طیفور بن عیسو" السطامی رن کنند" و وی از روسا" متصوی" دود
دسمنی بلظ .6 ویرا او ربا ۳ 7 اندر ظ 0۲۰ ,9 زمان ۱ .1
نود ۱۱ .07 بر ۱0 نود .و نود .۸06 رل القصاری ۸ .9 بن .206 .7 ال اعلم .»
بات قلافت طظ ,18 علق ۰ .0۲ بل .16 .تاه ]ظ .18 » 10۰( ۰ و 100۰ 8 و لوا 12
جبوة "1 .21 دساو ر« ده ایم 20.1 احوال و حکادات | و .106 :: بات الملامت 1
معاملت .96 مرفح 3 .9۶ من .9 میعواهی .وه ند حک وی ) او ۳( نود ند و .29
نگردند 1۳ .39 گم ۲1 0 1 .31 سک 0 _ آن .206 .99 سوم دورزم .97
تن 1 .106 .3 و ,۰ 1 فصل 1 .1 سعت ۰ 38 نود .206 .34 .۵0 بل ,33 نکردد
۷ ۰ : 3
معصوون .39 3 ی ۲ ط .3 بن 1 سر وسان
۲۲۹ -
و از کنراء ایثان و طربق وی غله و سکر بود و غلة حق عز و جل و
ش فست از یی کت ویر موز هرچه از دای اکتساب خارج
نود بدان دعوت" کردن باطل بود و تقلید بدان" محال و لا معاله صاحی را
سکر صفت نباد و آدمی را "در جلب" آسکر بخود سلطان نه و سکران" خود
مغلوب بود" ویرا بلق التفات نبود تا بصفتی" از اوصاف تکلف پدیدار اید
و مثایخ این طریقت براند کی افتدا یت دون وال رستر
باشد درست نیاید" و باز و روا دارند ؟ ی کسی بتکلن راه سکر
و اراعاا کل ۲ ۱ وان تنکوا فتباکوا ناگ
تگریید و دا بت 2 ماننده" س_ و این ,| دو وجه" " باشد بکی
ما
ردن خودرا بکروهی مر ربارا و اين شرك صرح باشد و دیر خودرا
ماننده " کردن تا حق تعالی مکر وبرا بدان درجت رساند کی خودرا مانند آن
دوم کردست تا موافق باشد مر آنرا کی پیغمیر صلع "کفته است " من تشه نقوم
هر 7 پس هر جه در نوع" خامدا: آید اندر را سارد و 3 درکاه
امید می باشد نا حداوند تعالی د ر حقیق و معائی آن" بر و کناده
کرداند ۲ بکی از مشایحخ ی شوت موار قرش الهاهدات وت معاهدات"
اندر هید معانی نیکو باشد اما سکر و غلبه اندر عت کسب نیاید تا صاهدات
مر آنرا جلب توان" کرد و عین مجاهدت" مر حصول سکررا علت نکردد و
تور اندر حال و وان کرد و صاحب و را فبله نقبول سکر نباشد و
ن حال باشد" پس" اکنون من حقیقت ه صو را ناحتلاف ات
9۹
ش
7 رعودت .: دوستی ۰ 1 .۵۸۲ ظ .4 و .206 .3 سوق ۰ .9 طردقت ۶ .1
دران ۷ ددان جدت 1 درآن ۰ جلب 1 بدان جادت ره سب ظ .7 بران .» دعوی
شایا .13 ازاچه پل 1۱1 .12 .01 با .11 صعتی 1 .10 باشد .9 سکر ۲ .8 جادب
۰ مانند درجده .7 ماشد 1 .۱6 دکربه صکنندکان .18 آیا 1 ,0۵ نا .14
۲ : در 11,1 آمد ( .5 عاهدت ظظ .92 از انواع .91 کفت ۰ ماننر
تا و0 زک ویم 17 9۰ بروی آن ظ وه 0 2 .0۵ 31 2 امیدی
حقیت 5 3 و .38 ۰ 3 .32 معاهرات بلر۳ظ1 .32 نواند !
1 ۸. ۰
۰ 1۰ ظ
۸ 2. ۰
۱۱ 6۲۳0 ۰
.1342 و طّ
1" ۰. ۰
8 1. ۰
۸ 1. ۰
13 6۲۳۰ ۰
1 1. ۰
۱۵ 1 1. ۰
13 3. ۰
پیت ۳ ۳ از
بیان کنم" تا کال بر خیزد انشاء الله تعالی" "الکلام فی السکر و الصصو بدان
اعزلد" الله کی سکر و غلیه عبارتیست کی ارباب معانی کرده اند از غلبة مصت
حق تعال و خضو عبر" از حصول مراد و اهل معانی را آندرتی من من
بسیارست کروهی اين را بران فصل می هند و کروهی بر حلاف آنان کی سکر را
بر صو فضل نهند" آن ابو بزیدست رض ِ او" کویند کی" صعو بر
تیکین و اعتدال صفت آدمیت صورت کنرد و آن ماب "اعظم بود" از حق
تعالی و سکر بر وال آفت و نقص صفات بشربت و ذهاب تدییر و" اختبار
وی و قا* تصرفشس اندر" خود بقای قوتوا کی اندرو" موجودست لاف
جنس وی و این" ابلخ و انم و اکیل" آن" بود چانك داود عم" اندر حال صصو
بود فعلو" از وی بوجود آمد خداوند تعالل" 1 فعل را نوی" اضافت کرد
و کفت و قتل داود جالوت" و مصطف " سم در حال سکر نود : فعلی از
وی دوجود آمد" خداوند تعالو آن فسل را " نود اضافت کرد قوله تعالی
و بت ارو ای الله رم" فثتان ما بین عبد و عبد" آنلل تخود
وایم دود 2 بصفات حود ثابت و اب بر وجه کرامت و آنك سق
قابم بود " از صفات خود خانی کفتند ما کردیم آلچ کردم پس اضافت ثعل
بنده بعق نیکوتر از اضافت فعل حق بینده کی" چون فعل حق بینده مضاف
بود بنده بخود قایم بود و چون فعل بنده بعق مضاف بود بعق قایم بود کی
چون بنده بخود قايم بو چنان" بود کی دار را صلع يلك نظر بای افتاد کی
۰ عسارت 1 .6 اسعرك 1۱۱ .4 ته 1 فصل ظ و ۳ 8 و 1
اثرا برین 1 انرا فصل تهند برین ۲ .۰ ۶۰۰ معائی 8۲ .۵ ۲ .2 درین 5
.1۹ عظیم است .۱۵ .0۰ .12 وی که ندز و مت ظ ند آثرا درین 7 مزید دهند (ژنهند ۱)
آنرا 117 آن .18 اندر وی ظ .13 توای 1 توانی ۱ حق .204 1 هد ۵
ز ِِِ ندو اقاظ و 0 1 و فعل له حجال مد ( 90 حال .تمد ۲ ۵ه
فعل | درا (و بر .27 که ۰ ۵ 2 پغامیر ۶ 252 ماه و9 موج0 2 را ندو
۰ ظً 32 و ۰ پل .32 0۲۰ بل .31 0۷۰ 13 »30 و .106 ۰.۰ .17 011۲5 8 0۷04 .23
چنانکه .34
بت .۳۳۰۱ نج
ی ار ریا تا" دید یم دید و چون" بع قايم بود "چنان
4
و وت ۸ سوه وی
10 ۳۳ ۱ 3 ۳ 11 12 3
فضل ند بر کر ی ید است جر و ماو دی ده سک
م یل 4" آفتست ارام آن" نشوش احوالست و ذهاب صعت و ک کزدن سر رشتا
۰ 7 16 ۰ ۳ 17 ۳ 18 ۳ 9
ین حاصل نشود ازایچ دل امل حق مود می ی از 3 ات و این
20 . 7 ۳ : : ۲ ۱
هرکر از ند استا راحت ساشد و افت آن رستکاری ۹ و ماندن حلق
اندر چزها بدون حق بدانت که چزهارا چانل هست می نید" و ار"
دی بهندی و دیدار درست بر دو کونه باشد یی آنك ناظر" اندر سش
0 ۳۹ ۲ 24 . 11 و ۲ 25 ۹ ۰
شم بقلی آن نکرد و دیکر انك شم فنلی آن اکر «چچشم بقا نکرد مر
کل را اندر بقا" خود ناقص بابد کر" ود باقی 3 اندر حال بقاشان و اکر
.شم ون نگرد کل موجودات؟" اندر چنت بقاء ۹ ی فانی تباید و این هر دو
صفت از موجودات مرورا اعراض فرماید و آن آن" بود کی پیغبر حکفت
صلعم اندر جال دعاء خود" ؟ ی الهم ارنا" الشیاء کما هی ازاج هرکه دید
سود ود نشف ول انس ع وصل قاروا با ایل. الصا ی فا
"ندید آزاد نکرد و پس این حمله جر اندر 2 #عو درسی نناند و مر
اهل سکر را آزدن معنی هچ آکاهی ۰ چنانال موی عم اندر ی
7 وید بر زید » پپخامسر را 5 جنانکه 3 ده 206 و ۵ 2 لته رفظ .1
۰ با او و ط ,12 ۵1۰ بل 11۰ .۵1 الط .10 اک .9 نظر .706 1 .8 نظر .206 11
طلت بل ۰ .۰ 0۱۰ 1 .17 حود ۵ .16 .۵0 پا( ۱5۰ .0۲ بل .14 کر ۰ ]13 01۲۰ أ .13
نظر 1۱ .93 می .100 22 می ستندی ! لمی ند ظ ۰ 01۰ پللر .90 01۲ .19
ب
6 1
فا ظ وج یو سر 2 سا 99 .21 ان ۰ 1 .26 نگرد ۰ .95 وی ۳ .24
نو دشر ۰ ,01۲ 34 2۰ اطظ6 ,59 0۲۵8۵ .33 حفابق ۰ 7 .32 .01 .31 ازان را
نست 5 .37 احوال [ اعتار نگرند
۲ 620.14. ۵
.۰ .۱ ۸
۰ .1 بر
1" ۰
[ 9. ۰
[( ۰.
1 ٩. ۰
۰ .1 ظ
[۲ 2. ۰
1: 618.۰ ۰
1۵ 0
بت ۲۳۲
طاتت هار ی هل رات از یش و سل سل آنفر تال
صعو بود از مکه نا بقاب فوسین در عین ای بود و هر ز زمان هشیارتر و بیدارتر ود
شربت الاح کانا بعد کاس" * فیا تفد" الشراب و ما رویت
و شیخ من کفتی و وی" جنیدیمذهب بود که سکر بازیکاه کودکانست و صصو
ناکاه مردان " و منك" علی بن عثمان العلابی ام "می کویم" بر موافقت یم
رح کی کیال حال صاحب سکر و باشد و کیترین درجه اندر و" ریت
از ماندی بشریت بود" پس صعوی" که آفت نیاید بهتر از سگری که عین
آن آفت نود و از ابو عثمان مغربی رح حکایت" " آرند کی اندر اداء حالش"
بت سال عزلت کرد اندر بیبانها چنانكف حی" آدمی نه شنید تا از مشقت
ات وم تا ۵ ۳ فد کی رکای دی اند وا
نت آیهان تفت اضر افعتسال دای نت امد مت
۲ خلق کبت کن با خود کفت ابتدا" صصبت با اهل خدای و حاوران
خانة وی کنم ۳ اک دود و مکه کرد ۳ مشالخ را بدل از ارت
زگ آ کاهی دود ناستقبال وی" برون آشدند و نافتند بصورت میدل سد ه
و بعای که بز رقم خلقت بر وی چیزی نا مانده بود کفتند با با عثبان
ست سال برین" صفت" زیستی کی آدم و ۳ اندر روزکار نو عاجز
ی رفتی و چه دیدی و چه یافتی و چرا باز آمدی
کفت سکری رفتم " و آفت سکر دیدم و لومیدی یافتم و بگجز با ز آمدم جبله
حنانکه کرمه و جر موسی صعقا (شدهه «) ظ .206 ۶ و 206 2 بطافت آر ۱۰
۰ (۱ ,5 ما ۰ لمآ .4 و حر موسوی صعفقا بار1 (.189 ده ر7 0(02) مظهر است
است .06 ارت 0: او ظ .: فقد 1 نقد ۵۸ * کاسا 7 سعر .06« 8۸ .۰ جون
صی ۰ ال 131 .16 و 1 5۰ و از ۰ ] .14 از 1 .13 ,01۱ .12 من کویم که 11۰
1 :: بگذاشت بر 0۰ تن وی 8۱ :1 جنس 31 بعسن ظ ۱۵ حالتش 3 ؛
۰ پم .26 او ۳ ۰ 13 سالش 1 ۰۰ 0۵1.۰ ر 4۰ پس ۰ 1 .29 آدمی .23 سوفار
۰ 11 .31 اهل ۰ ۳ .30 مىارلك حال ۰ ۳ .00 از ,2 .۵0 از گفتند ۲ .بو
.37 مفقت ظ 0 بدین 31 .2 رمن 1 رمق 8ظ .54 آمدند او را .33 او 5 .32
میرفتم ظ .40 سکر ٩9. که ظ .ود درتش
ست ۲۳۳ مت
مثایخ کفتند با با عنبان حرامست از پس تو بر معبران عبارت صعو و سکر
کین" که" تو اتصاف جیله بدادی و آفت سکر باز نبودی پسس سکر جیله
پنداشت فناست در عين بقاء صفت و این جعاب باشد و صحو جیله دیدار
قا" در فناء صفت و این عین" کثف باشد و در جیله اکر کیرا صورت
نندد کی سکر بفنا تتدیکتر بود" از صصو محال باشد ازایم سکر صفتی است زیادت
بر صصو و تا اوصاف ننده روی, بزیادتی دارد عبر بود و چون روی بتقصان "
نهد آنکاه طلاب را بدو دی : " و اين غایت حال انشانست اند صمو
و سکر و از ابو یزید رش حکابتو آرند مقلوب" و آن آنست کی یی بن
معاذ رض رو یی ی بجر ۳۹ اندر کی کی سك" قطره از بعر
م۱7 مست ۸دد باب ند رفن جوات 0 1 - ور 0
در باهاء عالم شرات عبت کردد هید را اسان هو ۳ ۳ میغ روش رگ"
و مردمانرا صورت نندد کی بعیی از سکر" عبارت کردست و بایزید از صعو"
بر خلاف است؟* ك صاحب صو آن داشد" کی طافت فطره" ندارد و صاحب
کر ند بستی هی" بخورد و "هنوز دیکرش با" ام شرب" آلت سکر
بائد جنس بهنس" اویتر و و بضد آن باشد" با مشرب نیارامد" اما سکر بر
دو کونه باشد" یکی بشراب مودت و دیکر بکاس حبت و سکر مودت" معلول
باشر ۳ تواد آن از ریت تعمت دود و سکر محتی.. بیعلت 1 تولد آن
۲ رس ...2 ۰ : 9 5
از ریت منعم بود پس هرکه نعیت بیند بر خود بیند. خودرا دیده باشد و
1 ۸ ور ۱ ۱ و 4۵ مر
هرکه نوج سوت «وی لمءر حود را 9 باشد اکرجه اندر سک باسد تسطشرن
ت
.8 اهب ۰ 01۰ ۲ .6 است ۰ .5 ۰ 0۱۲ پل .4۰ 0۲۰ 1 .3 9 1 ک ۰ 1۰
حکایت 5 .12 امیدواری ۰ صورت ۲ آن .206 .۱0 بر زادلی 1 .و ,۵7 1
"سورد ۰ 17۰ دل 16 فوشت ۰ دود 100۰ :مملوت ۲ 14 که ۰ ل ۳1 13۰
و وی جبله را .: هید .9۱ اندر .20 ۰ ۳ .19 نوشت ظ داز نوست آلر 11 .18 (و ۰ )
۰ .98۰ 0۲۰ ال .97 تن 5 .20 و .206 ۲ .25 .00 پم .24 میعر ود بل .99 بعورد
.3 نود 5 4۰ دود ۰ .01 ] .32 شراب .31 نیز دیگر بایدش 30۰ را ۰ .99 هم
نود .۰ جوی جون ۰ 13۲ .38 ,00 ظ .37 ,0۲ 3 .36 مودت ۸
۰ .۸ زر
۵
[۲ 8. ۰
۳
۱۱ 2 ۰
1: . ۰
بر ٩. ۱658۰. ۵
1" 4. ۰
۸ ۸. ۰
[1 6۲0. ۰
9۰ .۰ بر
1 ۸. ۰
۲۳۴ مت
صعو باشد و صصو نیز بر دو کونه است" بکی صمو نغفلت" و دیکر و" محبت و
صصوی کی غفلتی بود آن حماب اعظم بود و صصوی کی حبتی بود آن کثف
این بود" پس آنك مقرون غفلت نود اکرچه صصو باشد سکر بود و آنك
موصول حبت" بود اکرچه سکر بود صعو باشد" چون اصل متعکم بید صعو
چون سکر نود" و سکر چون صصو و چون بی اصل بود" همچنان و فی
العله و سار انتقر فگاه مرفان:علی اجان معلیل تاد ری عون
سلطان حقیقت جبال خود بنباید صو و سکر هر دو طفیلی نماید ازام اطراف
ِ این هر دو معا *" تیگدیکر موصولست و هادت رک بدایت" آدیگر ری" باشد
1 نهایت و بدایت جز" اند" تفا نفاریق" صورت نکرد و اچ سمت آن ستغرفد
باشد اندر حکم متساوی باشد و جیع نفی تفاریق دود و اندرین*" معتی کوید"
اذا طلع الصیاح جم راح اد تساوی قبه سکران و صاح"
و اندر سرخس دو پیر بودند یکی لقمان و دیثر ابو الفضل حسن رح روزی لقمان
نزدیكی ابو الفضل اندر آمد ویرا بافت جزوی " اندر دست" کفت يا ابا الفضل
اف رو یهد بجوی . کفت.هیان نو ابقر وی کفت افش ان
عجرانیتت . لها اي وش یر ره هی ی هرن ۱
مستی هشبار شو و از هشاری زار" کرد "نا خحللف بر خیزدت" بدائی کد من
و تو چه ميطليم پس طیفوریان را با جنیدیان" اين مقدار خلاف رود ۳
باد کردیم و اندر ها مار مطلق مذهب وی ترلد نت و اختبار عزلت نود
و مریدانرا حمله این ۳" فرمادر" و آدر ن طریقی معمود و سبری ستوده است اکر
.7 هنت : تففلت .: باشد » بر بر غفلت ۱/۲ ۶ باشد بار۱ظ نود ظ .۱
,2 هر دو سفایده نود (۰۰ ) :۱ باشد ۱۱۱ .۱۵ باشد 9 .ده 7 نود با .8 ۵0 ۱
۰ الم از 8 ۰ .0۱۱۰ بل 16 0:۰ ان در ی ۸۱۲۱۱ ۰ .۵1۲ آم .14 ما0 بأم 7 ۰ 1 .13 معی
29 صباح که فصل 2 که شعر 1۱ شعر نا .مد زکونند ظ هه ندرب ۵ ات۵ بر وه
این ۰ .96 پاوش ]13 او ی آدن .2۴ ۳ ۰ .941 کرفته ۰ ,93 ج وب جر و 13
: مصاملت 3 هه ۲ .۵ که ظ .20 بدار 1 و کفت .وه است .ده .و
طریقه 13 طربق 1 2 فرماشد 8ظ »: چنین
جهن ۲۲ اجه
یس شود و هو اعلم "ما المنيدية" تولی" جنیدیان بابو القسم للجنید بن صید
ص ۰ ی 4 2 5 ۲
۳۵۹ رض و اندر وق وی ور طاوس العلماء ی نو سید آبن طافه و
5 رز 7 ۲ ۳ : ۳۳۹۳۹۳
امام یی ایثان بود طریق وی مبنی بر عوست بر علس طیفوربان و اختلاف
#م ری 0 1 ثِ ۱ ۹ ۲ و . » ۲
وی کفته آمد و معروفنرین مذاهب و مشهورترین" مذهب ویست و مشایخ من
رح ار چنیدی " نوده آند و جر ادن اندر کات الا بسارست ویرا*"
اندر معاملات" این طربقت اما م مخافت تطوبل را برین اختصار" کردم" و ٩
کی را باید ۳1 سشتر اردن ۳ از جلی دیکر باید خواند تا دهتر" معلوم شود
مدهت ی تفن کف نهها سن ت له توش ال ون و اندر حکابات
تم ۶ و چون حسن بن متصور اندر غلبه حود از عمرو" 3 عثمان تبر کرد
و" زديك جنید آمد رح جنید ویر" کفت بجه آمدی کفت تا با سیخ
که کار با دنت مت کر ی | مینک
ررض ۲ 8 بت شید ۴
چون یافت" کنی چنان بائد که با سهل" تستری و با عمرو کردی کفت ایها
الشیخ الصو و السکر صفتان للعبد و ما دام العید" مجبوبا عن رنه حتی فنی
اوصافه کعو و 1 بر دو ارق مر دنده را و لموسته ده 1 ز حداوند خورش"
"ععوست تا اوصاف و فا شود " چنید کفت رضر ۲ من با ابن منصور۳" " اخطات نی
الصصو و البکر "للن الصعو بلا خلاف عبارة عن صعة حال العبد مع الق و
دلك لا بدعل تحت صفة العید و اکتتاب الملق و انا اری با این متصور
فی کلامك اضرا کشا و ععارات لا طائل تعتها" خطا کردی - و و
ی بان 36 ۰ 3
مکر ازایچ حلافی 9 صجعو ارت 1 صمن بجااست با حق" ۳ آبن
و .100 .6 وی 0۰ .5 مر او را .4 دول ا تودو ط .3 ِ" 1 ۰ "1 ۰ . منسر .۱
مشاح ۰ ( .1۱ 0۱۱۰ 13 .10 چناعه 8 .9 این ۰ ,۱:۵ .8 3 اند ظ کفت نا 22
.۱7 حعالفت ۱ .: معاملت ۱( .عد ۵۲ .وا ان .13 مذهب ۰ 1 .12
9 0۲ بر :2 عمر ۳ .90 بن .20 11 .19 و بالله اوق .200 ۲۱ .18 احتبار
دن .106 بل 131 .9 نت ۰ .97 ساید ,01۲ بآ و9 متا 1 .24 کت .23 او را
المتصو ظ ۰ و .206 1 .جو. ]| وظ .9 حود 11 .07 8 .30 العسد ظ عبر الله
و شگر ِِِ از فرط سوق ۰ ۱ظ .37 عبار ات با ۰ در پآم ]۳ .35 .01 :1 .34
هر دو معصی ۰ 1 1 33۰ و عادت کعبت
۵
۱۲ ۸. ۰
[۴ 6۶0. ۰
1 ۸. ۰
۸ 2. ۰
۰ .۸ ظ
۲ ۸. ۰
۰ ب 1
13 670۰ ۰
۸. 1. ۰
1۱ 5. 9,۰
بت ۲۳۹ مت
اندر لعت صفت و اکتساب ده" اندر ناید" و من با پسر متصور اندر کلام
تو فضول می بینم بسیار و عبارات ب ی نی و خو ام ما الئورية" تولی"
نوریان تانی لسن احید ين حید" الوری ۳ باشد" و وی ی
صدور علماء متصوف 0 ً)
18
" 6 ۲ 3 ۳" ۰ 18 ۳ 19 ۰ ء #
کج فاطع و ویر" اثدر نصوف مذهبی" پندیده و فاعدة کریده است
.۰ . مر 2 :۰ ۲ رت 91 3 ۲ 3
مذهنش لفصل تصوف داشد بر فقر و معاملانش جشد ناش
ز نور مبان ایشان بینافب لامع و
۰ ی
بر حق حود و عبت دب ار حرام دارد د و وید" صصت مر درویتان فریض
و عزلت باستوده و اشار صاحت ۳1 هت هم" فر رضو" و از وی یی
آبد ؟ کت اک و الفزلة فان العزلة مقارنة الشطا ن و علیک بالصبة فان
ی اه رضاء الرحین ببرهیزید از عزلت کی آن مقارنت شیطانست و بر شا
بادا*" بصن" ک اندر کت حوسنودی تخد است و تال انوم من
۵ و مب ۰ ء 31 ۲ 5 دز مج ۲
حقیقت ایثاررا بان کنم " چون ساب عبت و عزلت رس" آلجا رموز آثرا
شرح دهم تا فواید عامتر" شود" الکلام فی " حقیقة" الیثار" قال الله تعالی
و درون علی ی انف-هم و لو کت ن 4 ۹ " اشار کنر اکر جه بدان
حاجتیند بائند " و نزول این یت اندر" فقراء صابه بودست بر خصوص و
حقبقت اشار آن ود که اید یر و فا ات هی تاودا ند و کشت
حود اندر نصسب وی قرو کذارد وت در خود نهد از برای راحت صاحب
خود لان الابثار القبام ببعاونة لاغبار" مع استعمال ما امر الصبار لرسوله التختار
وری * ۰۰ 1 7 ثولی ۶ و منهم ظ .5 فضولی 3 .» نباید : خلق + در 1 .:
و مذکور ۰ 1 و ماو .13 مشهور ]1 .19 متصوده .11 او ظ 10 رل .9
مذهب 1 .18 و و 13 او را ظ .17 است .۸06 13 ,16 3 .15 ۵2۰ 1 .14 اندر
و ۰ ] .24 01۲۰ (] .299 طربق 1 .29 معصاملتثی 5 01 .۰ ,01۲ .90 ات 0 .19
الصعبت ,1 30 ناد 1۳ 99 است .106 و و ی (ا و نم (ا مر که .100 اقا
۰ .00 ۱1 .30 بت 11 3 نود ۲ .34 عوام سر1 برسم 3 و .۸06 3 .31
الاخبار 3 .9 نهر ت شان ۰ 40۰ باشد 1 39 9۰ جات رف م0 39 .0۲ ۲1
مت ۲۳۷ مت
|
اندر باب آداب البة بياید اما مراد ایحا ایثارست و این "بر دو" کونه باشد
یکی در ۴صت "چنین ت ذکرش گذشت و دیگر اندر بت و اندر اشار
حق صاحب نوعی از رنج و کلفتست" اما اندر ایثار حق دوتی" همه روح و
راحت است و اندر حکابات مشهورست کی چون غلام الیل با اين طایفه
عداوت خود ظاهر کرد و با هي يك دیکر کونه خصومتی "پیش کرفت" نوری و
رقام و بو حمزه | یکرفتند و بدار املاه بردند و غلام الیل کفت این قومی
اند که از" زنادقه اند" "اکر امیر المژمنین نکشتن ابثان" فرمان" "دهد اصل
دوه ای وی کر هه ی هو و او او ی ی
وی" بر آید من اورا ضامنم بمزدی بزرك خلیفه در وقت بفرمود که کردنهاه
" چون" فصد قتل رفام
کرد نوری بر خاست و بعایکاه" رقم بر دستگاه سیاف ششست بطربی و طوعر
ایثان بزنند سیاف بیامد" و آن هر سورا دست بر بست
۰ 93 24 2 هت ۵ : 96
نمام مردمان" گحب داشتند سیاف کفت ای جوانمرد این شمثیر چنان چیزی
تک ۱ 4 و2
مرکوب بیست دددن رعنت پیش این . اند ۵« بو آمدی و شور بودت
2 مب 30 موب ۲ ۳ 1 : ۲ ۰ 31
بتو رییدست " کفت اری طریقت من مینی بر ایثارست و عزیزترین چیزها
4 1 ر که هر 1 و
ح ۳ 1 1 7 مها ۰ 34 15
و آن سرای فرست و فربت "عدمت بایند این من صاحب برید بر
ه» ود سوم هش ده ی سا 0 وم 97
وت 3 .6 که 1 جنانکه د .6 اندر .» برو ۲ ۰ .198 ظ*0111 و 708۵ 9۵۰ 0۷۰ .1
۰ بل .13 اند ,۰ .19 .01۲ پل 1 .11 .0۱۲ .10 پدیدار [ دوسیت ٩. و .00 ,7
قزر کنر ۳-9 ظ( ۳ اين جین .100۰ ۳ ۰ ام .18 011۰ بل فرمانی ]1 .14
۰ ار .98 بعای ساف .۶ ستند ,و امد .وا او ۶ بدست 5 :1 (حچیزی ظ)
پم 11 .29 کر ۰ .28 .0۲ .27 یو بلط .9 مردمان ۰ .26 ۵۲۰ پم ازین "1 .24
۰ 0۷۰ 34 ,0۲ 13 .33 شزديكل 99 دیسا در دنب ظ ,مر .31 تارسیده .30 آن
لت .106 1 .37 01۰ .36 این خبر اععللفه 10۰
1۱ 0۲8 ۰
۸ 2. ۰
8 1. ۰
۰ .5 با[
] ۸. ۰
1 620۰ ۰
۵ 1 . ۰
۳ ۸. ۰
۲ ۸. ۰
1 ۳ ۸ :. ۰
۲ 610. 8
۲۳۸ تب
چنان حال مب شد و کس فییتاد که اندر امر ایشان توقف کنید و قاضی
القضاة" عباس" بن علی بود حوالاً حال ایثان بدو کرد" وی هر سدرا" بغانه
مس آچ پیسید" از احکام شریعت و حقیقت ایشانرا اندران نمام یافت و از
غفلت خود "اندر حق" ایثان تشویر خورد آنکاه نوری کفت ابها القاضی این
همه" پرسیدی و" هنوز هیچ" نبرسیدی" کی" ی وان و عیام شاقن
بدوست و فعود شان بدو" و نطق و حرکت و سکون" جیله بدو" زنده" اند
و پاینده بیشاهدت او" اکر يكك مظه مشاهدت حق ازیشان یو
ازیثان بر آید قاض" متععب شد" آندر" دفت کلام و صصت حال "
۹ 0 اینها از ملعدانند" من کواهو" دهم رت
1
بر روی زمین موحد" نیست" خلیفه مر ابشانرا بضواند و حکفت حاجت
خواهید .کفتند" مارا نو حاجت آنست ی
مارا مقرب دانی" و نه #عر" مطرود ؟ ی هر نو مارا چون" فبول تست و قبول
"توچون" هر" خلیفه بکریست " و بکرامت" ایثانرا باز کردانید و از نافع
روایت آرند" که کفت ابن عمررا" ماهی آرزر کرد و اندر هید شهر طلب
زا 41 ۱ : و : 9
کردند نفد من از پس چندین روز بیافتم تهرمود م با بربان کردند و در
43۶ 44
کرد" پیش وی بردم" اثر شادی اندر "حال بیباری اندر روی وی" بآوردن
از ۰ 8۰ سر کرفت و ۰ پا ۲1 و ۰ ام 11 .3 ابو العنامن .2 انو ۰ .1
چیزی .206 ۱0 ۵0 زا( و کر ۰ ۵ از حال .: مر .206 717 ۰ ایشان
فان لله عبادا باکلون بالله و یشربون بالله و تعلسون بالله و بقولون 506 ۱۰ چیز
18۰ کر ۰ ظ .17 ندو ۰ .16 دوی و 15۰ سکوت ۳ .14 ۵1۲۰ .13 .01۲ 13 .12 تالله
.106۰ وی سد ظ وی لب 1ط 92 از ۵ ۰ 01۰ 1 .20 0۷۰ 1 .19 زروزکار بثان
۰ .۵۷ پر | ۰ ی 100۰ ۲ .2 انا اشهد آن لا موحد نی العالم ۰ (] و تی العالم
حود ۰ .39 کردانی 31۰ کفت ل ۰ د ر عالم ۰ 1 ,99 موحدی "ار .۵8 اندر
.398 91 ار 11 .38 مر .106 .37 بر خاست .30 لو ۰ .35 حود .34 .01 ] .83
سیمأی او 17 او ردم ۳۹ کرده 1 ۰ و .106۰ 2 و 10۰ و ۰ ۱ ۰ عمرو 1
سیمای وی 1 سماری وی
مس ۲۳ سب
آن ماهی دیدم دِ حال سایلی بر در آمد بفرمود کذ بدان سایل" دهید
1
این مر سایل رطف دیتر که ی
که اينرا از دل بیرون ت خبر که از رسول صلع شنیده ام" فوله
عم یبا" امری بشتهی شهوة فرد شهونه و اثر" علی نفسه غفر له آنلد ارزو کند
وبا" چیزی از شهوات انکاه بیابد دست ازان از دار د." و دیکری را بدان
از خود اولیتر ند" لا مماله ۳ اورا بیامرزد "و در حکایات"" بافتم
کی ده کی از درویثان سادیه فرو رفتند از" راه منقطع" شدند" و" نه
مر ایشانرا"" دریافت" و با ابثان يك" شربت آب بود بر یکدیکر ایثار میکردند
و کس" ورد نا همه از دنیا بتئنکی" بشدند بعز يكك کس وی کفت چون
من" که" هید رفتنر" من آب بخوردم و بقوت آن باز براه" آمدم
کی مت ار دی تفر کی ۱
ت_ ار وزدی فانلنفسن نید برد ماود ندان کف پس
ایشان فاتل "نفوس خود بوده باشند" کفتا" نه ازانك ازیشان یکی می" نورد
"آن دیکر" خورد چون جیله اندر موافقت فرو شدند من بباندم و آب" ل
فماله بر من واجب شد شرع" که آن آب" باید خورد و چون امیر المقمنین
6 سیدی ظ » سابل 7 : این ۱ این را ظ 6 ۶ سرای وی (او ) 6۰ .1
۵ کردم نا » ۰ بل 8۰ ات ۰ ام .: ندش م ابدهیم ۳ دهم ۲ * چیزی
۰ الاخر .6« ثانط .ده انها ب ,و که .6مم 31 .12 شنیدم 8 شنودم 8 ۰ حخبری
0۰ مر .206 1 .9: داند ظ دارد ]۱ -بدارد ۵ .جر کر 6۰ 18 بر ۸06۰ 1 او را :۱
کید 1 ۰ ۲ 2 ایشانرا در راه ۵ .جه و اندر 91۸ وا 92 شدند 9 .هه ۱
3 ۳ ۲ - ۵ هه ِ ۰ 1 3
کی 1 .29 فرح ۰ .28 و راه منقطع کشت ۰ ظ ,27 0۲۲۰ ظ 96۰ 00۰ ظ .هه
۰ :۲ ۱ هِِ
آورا 6 براه باز .:3 دمودند 34 .0 59 بدیدم ۲ .32 .07 .رو .30
۰ ظ دانسته نله .۰ وی .206 ۷ :و حعوردی 1 3۶ و نز .106 ظ .87
نوده اند 7 نفس بوده اند ۱1 4 می 1 .0 قاط 4۶ .00 1 .4 شربعت است
۰ .01 .49 شرعا ال 1 .43 اب ۳ 3 ,41 دیگری 6۰ .011 بآ( .45 حک فن .44
حعوردن ۳
1 2. ۰
و ان زر
۰ .8 ]۲
۰ .2 ظ[
[11 142
۸ 102. ۵
1 ۸. ۰
م۱146 .1 ظ
نس ۳۷
علی کرم ال وجهه بر بر پیشیر عم بضفت بخفت و پیفییر با ابو بکر رض
از مکه ببرون آمدند. و تا ر اندر آمدنر" 7 او تست ۳ ر فصد کشتن پخسر
عم داشتند" خداوند تعالی جبرئشل و مبکائیلرا کفت. من مبان شما نرادری
دادم و گر زندکانی درازثر از دیکری کردانیدم ۳۳ از شا دوکی
ابثار کند مر" برادر خودرا بر خود بزندکانی و مرك مر" خودرا اختیار کند
هر دو خودرا زندکانی اختبار کردند خداوند تعالی با جرئشل و مبکائیل کفت
شف علی بدیدید" و فضلش و نز میان وی و ازان" رسول خسود
ترادرنی دادم وی سل و امرل تخود اضار ف وهای روی عفس او
جان فدای یفرعم کرد و ۳۹ بر وی ایثار کرد بهلال خود بروید"
کنون بزمین روید" و وبا" از دشنان نگاه دارید آنکاه" جیرئیل ومیکائیل
یامدند و یکی بر سران وی" و یکی بر پایان وی نشست"" جبئیل کفت
بخ بخ من مئللك با اب ابی طالب لان" الله تعالی یباهی" بل علی ملایکته"
کست چون تو ای پر ابو طالب کی خداوند تعالی می" بتو مباهات کند بر
هیه ملایکه و تو اندر خواب خوش خفته آنکه" آبت آمد اندر شان وء ۳
ومع و من اس من بشری نفه با" مات له وله روف الما"
چون تق ۳ احو خداوند تعالی " مومنانرا آزموده کردانید" زنی وید از
صالصعات انصار کی من بیرون آمد مدم با شرنتی" آب تا یکی ازان خود دهم"
اندر حریگاه یی را" دیدم از کرام تایه جروج انتاده" و نفس می شرد
1 اندر ظ سا 8 امن #۰ صدیق .106 .3 تاو 11 9 او وی 1 .1
که هه میان 6مم ۱ دنه ظ ند که کت و کرده بودنند 131۸ .۵ که .6مير ظ
را .206 31 ۵ مبان 91 1 من .206 16 بو نید وه ۵0 اظ با له قد دو
اب .یو اور 8 :2 هر دو بر زمین شُودد 9۶ .2.۰ وی او نا .0: بسغممر .19
8 .9 آن 30 .لاه .99 پابگاه تست .700 .97 سرگاه آمدند ۱۱ وه وه
۷۲ ,2 «وز0 .37 او .36 این ۰ ۱ .35 مسکند .4 ۰ .33 ملایکة 1 .332 مىاهی
.4۱ ی 1 .40 مسر .۸06 1,۱ 99 حوت .100 .38 و .208 بلا19 .208
9 افگنده 1۲3 .به کی 2 .4۵ سوم 42 شربت
2۳۳۰
بمن اشارت کرد که آزان" آب بمن ده من" آب" بدو دادم" عروحو" دیکر آواز
داد که بین ده وی" ازان" خورد و" مرا آبدو اشارت کرد" چون بدو
بردم " دیکری " آواز داد وی" نورد د و" مرا" کفت بدو بر همچنین نا
و
5 دهم هر شش آرفته نودند ۳ هر هفت در با آدت
ت 2 ۳ ۹ 5 رب نت لت وه ۳
امد فوله تعالی و بوثرون علی لنفهم و لوکان بهم خصاصة ی ابل
عایدی دود 3 چهارصد فان سا عادت ده دود روری و حدانا
۳4
۰ ۴
این کوهها بودی و نیافریدی"" رفتن و ساحت کردن س آسانتر
دودی نگ ۳ هه کرمان آمد که مر ] 1 ترا بر
ی
شرت کردن ۷ ۱ ِ فللن ۳ جر کارشن اکنون. ز و و کردی رام 7 ب
بان مدا پا کدی" و اندر دیوان اشقیا "ثبت کرد" عابدرا طربی اندر
دل پدیدار" ۳۳۹1 سعر و شر 3 مر حداوندرا عز و : نویر وفت کف
,ود 0 یر 41 م. 2 49 0
ی جح در شقاوت شکر ِِ سود وی کفت شکر من در شقاوت
ار ای نا ای ی ات ی و سا
حاجی دارم ای پغبر خدای" کفتا" بکو نا باز کويم کفتا" بکوی مر
معرو ح 8 و .106 بل .4 تِ آن .۸۵6 ۲ .07 18 ۰ این ۲ ان ظ5 .۱
۰ 00۰ 1 هم 206 ۰1 آن ۰ ۷ بر و او 1 .1 ان اب .06: 81 آن ات بر .6
۱ 9 دیگری 1ظ .13 ره اور دم 1 ۶ کفت ( که ۰ ) ددو بو
۳
.19 آن سرد .18 بعواست 1ظ ۰ 01۲۰ ظ .16 09۰ ]1ظ ,و1 ۱ او هم
۰ این .۸06 .93 نفرمان حق (عق 8) رتسده دودند .92 دیکران را 1 نا .20 ,0۲ ال
پعاممر 1 ۰ .011 .28 زرا فریده نودی 27۰ از .۸06 بر ۰ 01۰ 1 .25 و ۰ 9۰ ظ61۶ 59 0۲08
۳ ۰ ال 11 .33 0۲۰ .39 بر 131 .0۲ .30 ند لسعممر آن وت 1-11 وفت را
پیدا 131 پدید ۲ .90 لسشتم 11 نوستم :9 کردم سصیدان 1ظ
نله 206 ۱ جه له یه ده .206 ۱ظ 4 ها هد آن 206۰ ۱ .30
ددوانی 19 .01 پا .47 نام بار ی بر 40 0۷ 1 4۶ ته بر 44 است ۸06
۰ صحمفت ۲۲ .52 دای 1 01 ظ :5 .07 ظ .50 دواین ۸ ۰ است
ححکفت ۲ظ
10
۸ ۸. ۰
1 ۸. 1 ۰
۲ 8. ۰.
1 670۰ ۰
1 8. ۰
۱۵
۰ .1 أ[
۰ .8 ۲
۱, ۸ ۰
۶ ۰1۲0۰ ۰
مت ۲۳۲ مت
خداوندرا تعالی و تقدس" کی مرا بدوزخ "فرست و تن من" چندانی کردان"
کی هیه جای "عاصیان موحد" بکیرم تا ایشان جیله ببهشت روند پس" فرمان
آبد" تکری مر آن شدهرا که اين امتصان" ند" اهانت تو بود بلکه این"
جلوه کردن تو بود بر سر خلایق و نقيامت نو و آنلك نو" شفاعت کنی" اند
دهشت باشدگ و من از احید رازه ۲ وی سید که انداء توب لو
ر
چکونه بود کفت وقتی من تسیر برخم " و بیابان فرو شدم بر سر
اشتران حود ِ آعا مدتی ببودم " و بنوسته و دوست داستمی کر رسنه
نودمی و نصبب حود بدیکری ۳ دادمی و فول خدای عز 7 جل که کفت
و بوثرون علی انفه"" در" پش خاطرش من تازه نودی و بدین طابفه اعتقادی
داشتم روزی شبری رنه از بیابان بر" آمد و اشتری ازان من بشکست و بر
سربالثن شد و بانگی بکرد تا هرچه اندران نزدیکی سباعی بود باناك وی
بثنیدند " بر وی جیع" شدند وی یامد و اشتررا برهم درید و هچ ورد
و باز : سربالا شد آن ساع از کلك و شکال و رویاه و متلهم" هی"
ارات ورد کرد زاو ب باز کشتند آنکاه قصد کرد تا مت"
ورد روداهی ل ٍ وف پدیدار" 3 شیر باز ۳ آن رو باه ان"
جندانلن 0 ورد و تارکفت انک هتشر ۳ آمرد" وی زان لو رد
موحدان عاصی 4۰ مرا ۰ .3 ممفرسی که انوم ۱11 اکنون .206 .1
۰ .07 7 کر .9 از بیرای 1 "11 ۰ نود ۰ 13/1 .7 که ۰ ]1 .6 .0۲ .5
حیاد .14 باشد بر1ظ برسانم نز .18 ور 1011 او را :۱ ,64 19 ,010 .11 هر 706۰ 1
بودم 21 0 اه ۲ هد هه 212 .هد رفتم 1 ۵ با ۱۵ که کم ۳ مه ار 6ز
.۰ دل 95 ایدر .یه و لو کان دهم حصاصه .کم .ود با دیا ری 1ظ .22 .01 بر .9۱
,39 مود ۰ ,1 .31 عنیح 0 و ۰ آ 1 .29 و 191 ۰ 3 ,98 نی 27۰ در
وج وه ها ج .| زان 6۰ 30 .۵ پل .38 ۵0۲۰ 1 .39 آه بدین ماند .93 آن 0
سامد .«؛ توانست ازان (.۰۲ ظ) .42 .0 .+ و بر بالا شُد .06 ۲ .0 آمد پددر
نگفت 1ظ 1 بزبان ی 31 در زب آن ظ نگاه 11 .44
حت 6۲ سب
۲ ِ از 9 ی ۳ و
اثار ۳ لقمه کار سکانست مردأن جان 9 زندکانی ایثار کنند ون این برهان
بدیدم دست از ۳ اسغال براشتم" اسداء توده من آن رود" ِ جعفر حلدی
سم ف, ۱ .230 رن ما ار ِ
رضن کوند روزی ابو انعسن وری رح و رن اندر خلوت مناجات میحرد
من برفتم تا مناجات ویرا کوش دارم چنانك وی نداند کی ست هصیح و
لبق" می" بود کفت" بار خدایا اهل دوز جرا عذاب کنی و جبله آفریدکان
۰ 3 11 ۳ ۳ َِّّّ۰ تِ ۶ 132 ۱ ی
نو اند و بعلم و فدرت و اروت قریم نو اند 1 ناجار دوزح را از مردم پر
۰ ۰ ۶ 14 185 18۰ 9 ۰ 17
خواهی کرد دادر ی 9 ابل دمن دورح و طقات ان پر حعردای و مر
ایثانرا بهشت فرستی جعفر کفت من در امر وی متیر شدم بخواب دیدم که
2 ی ۰ ۳ مغ ۰ 18 19 نّ
آیندةٌ امدی و کفتی خداوند تعالو کفت" ابو الصنرا تکوی" ما ترا بدان
بح هه ات ی 91 ۱ 9 .
نعظیم و شفقت نو ؛حشيدیم کی بما و بندکان ماست و ویر وری بدان
خواندندی که" اندر خانةٌ تاربك .چون سفن کفتی ننور" باطنش خانه روشن
۵ 25 5 دس کش گنت مه 3 97 ۱
سدی ی موز کی اسرار مریدان بدانستی : سل کفت ور 1 ابو احسن
۲ رک ۱ , 98
جاسوس القلوست ایشست عصیص مدهب وی این اصلی فویست و امری
۰ 9 .۰ 0 ۳ ی رس مر
معظم ردیل اهل بصیرت و بر ادمی هچ چیز از بذل زو دا
و دست بداشتن" مصبوب خود و خداوند تصالی کلید هیده نیکوئیها مر" بذل"
صبوب خودرا" کردانیدست لقوله تعالی لن تنالوا البر حتی تنفقوا میا تبون"
۱ ِ» و رن ور و ۳ ه
د ون رودح کسی مبدول باسد مال و منال . و خرفه و لقیدرا چه خطر
باشد و اصل این طریقت" اينست چانلد" یکی نيال روم آمد کی ما وی"
ی ۹ 0 . ۰ ,41 8 فا ۰ ۳
کن کفت با ی لیس" هذا" المرغیر" بذل الروح ان قدرت علی ذلك و الا
انو .۸06 .01 ر 1 .5 و 06۰ ۰ .01 12 .3 مرد ۳ نود که .8 سئان نود و .۱
03 .19 ,0 .11 مسگفت 0۰ 0۲۰ 9 .0۲ رآ و و ۰ آ](1 .7 ۹۹ ۰ ]1 .6
18۰۰ ۳ ۰.۰ 01۰ (1 .16 آن ۰ .18 ندان که 1/1 بانکهظه ۰ .0۲ ظ .19 و 9۰(
ننورهاء ظ »9 وظ .99 این ظ .9و بعشیدم 1 .91 نوری 1 .90 که ,206 .ود کو .206
.91 از ۰ 30 است .۸۵6 .299 است ۰2۰ .99 ۳۳ ,7 که تا کشتی .95
ان .6و نان با رو 88 دوه ر5 072۵ .94 بدل ۰ ار 11 .99 باذل 1۱1 .32 اندر
۰ گم ۰ .01 .41 0۱۰ ث1 .40 وصتت 1 .80 جدانکه .88 .01 پل .97 0.۰ بام حال
1 ۸.۰ ۰
1 ۸. ۰
۲ ۸. ۰
13 610. ۰
۸ ٩.
1 1. 4۰
1 ۸. ۰
1 5, ۰
1: 62. ۰
۸ 2. 10۰
1 2۰ 148 ۰
13 8۸. ۰
۳
۲۴۴ مت
فلا" تثتفل" بترهات الصوفة" اين ام ببعز بذل جان نیست اکر توانی و ال
بترهات صوفیان مشغول مشو" و هر چه جر اینست" هید ترهانست و خداوند
جل جلاله کفت عز من فائل و ا تعسین الذین قتلوا فی سل الله امواتا
بل احیاء عند رهم" و قوله تعالی و لا تقولوا لین بقتل فی سببل اللّه اموات
بل احیاء" پس حبات ابدی اندر قرب سرمدی ببثل روح بابند و ثرك نصیب
خود اندر فرمان وی و متانعت دوستانش " اما یثار و اختبار جمله اندر ریت"
تفرقه باشد و اندر آعين جمع" عین ایثار که نرك نصیب است خود اصل نصیب
نود و . تا وگن اطالی یپک وی فقو هلا بویتوی و و ات
ولایت خود ظاهر کرد احوال و افعال وی" جیله بر هم بشولید" ویرا عبارت
نماند و روزکارشرا اسم نه تا کی ویرا نامی نهد و با از وی عبارئی" کند
و یا چنیا بدو اش رود چنانك" شبلی کوید رح" ح" شرا"
غبت" عنی فی احس" بتفی # و نلاشت" فا الموصوفه
فابا السوم غائب عن جمیع # لیس 2 الهبار الیلهوفة
"و اما اه" تولی سهلیان" بهل" عبد الله الشتری" رح باشد" ووی"
از حتشمان اهل تصوف بود و کرا" ايشان چنانك ذکر وی کذشت و در جیله
اندر وفت خود سلطان وفت بود و از اهل حل و عقد" آندرین طریقت
وبرا براهین " "سار ظاهر" نود که" از" ادراك" حکایات" " آن عقل عاجز
شود و طریق وی" اجنهاد و حاهدت 7۳ و رباضتست و مریدان را جعاهدت
کار ظ 4 و 917 ای پسرك من ظ .مد د تشغل ۲ نشتغل 3 .۶ .00 ظ .۱
۰ .169 جدل۳ه رق «ط0 و آینن نود .۶ بعز 217 .۰ کرد 3 مکرد نله جزظا
1 .0۲ 13 .13 معصرفت .206 .12 دوستان ۰ آو 3 ۰:۰ .149 6۳۲۲۵ ,2 028 .10 برزفون
کنر .۱8 حواله 8 .17 عبارت 8 ۶۰ و .208 131 .15 او 3 .14 جیع ۶ من انار و اندر
1 .99 لحسن .9۰ غب با عننت 8 0 .01 ] .90 و اما ۰ 1 .19 ۳
۰ :سهیل ظ .95 سهیلان 9 وه 2 2۵ .00 0 ۰ ادا فان ۶ .24 به .206
1 8۰ 08 بر .93 بود ۰ 32 او ظ ۰ .0۲ .20 کنند .06 زنستری .وو ابن
۰ ظ حکایت ابظ .38 ,010 ظ .37 ,01۲۲ 1 ۳ 11 .36 ,۵1۲ ظ ,36 .0۲ ظ ظاهر سار
80. 1 ۰
:۳۳۵ جد
در رجات" کیال رسانیدی و ۱ ر حکابات معروفست مریدی را کف هر
1 ۳ 3 ۲« ۱ دص 0
ها و و
تا بدان " کفت اکنون شها بدان پیوند چنان کرد تا چان شد که"
اکر خود را 1 عاء خواب" دیدی هیان میگفتی اندر خواب ۳ آن ارت طبع
ی که کفت اکنون ازین ی سادداشت " مشغول شو تا
5 همه کا رن مسنغرنی آن ؟ مت ال تعصهم در اللسان عفله و ذکر
القلب فرتة وفتی" اندر از نود" چونی از هوا در افتاد" بر سر وی
در لت تا و از سیب زین ی مد 9 ۳
۳ * 29 94 ی قاط
_ 96 ۳ ۰ ۳ ۳ ۳ ۰
طریق سهلیان است" و خدمت ناج و حرمت بان " طریق حمدونان
و مرا داطن طریق جنبدبان رحمة الله عم - اما رباضت و معاهدت"*
جمله خلاف کردن نفس باشد" و" نا کس" نفسرا نشناعت" رباضت و
ب ۳
۱ ۱ ۱ 15 ۲ بعش کب ف
صاهرت ۳ ی ندارد اکنون من "در حقیقت" هس و آن
۳ معلوم سود آنگاه ببان مذاهب اندر حاهدات و احکام آن
و ۳ م تا در طالب معوفی؟٩ هر دو ِ شود و الله التوفیق "الکلام فی.
صه وین ٩ که ار . هو ۱ 45 ۰ م 40
باشد و حقیقته " و ذانه" و اندر جربان عادات و عبارات مردمان حتیلست
مان قاری ری یال کنر ممای ای وین
۳
سیم روز ط ۰ 0۲۰ بل .۵ الله .کم لظ وه ( وه نج ۵ ظ ددرچه 1 1 .1
۰ ۱9 و .206 .11 ,00 ظ ند جائی رات ۶ 0۷۰ 3 .6 و .206 .2 .07 بر سیم |
و .206 131 .18 اندر ۰ و .7206 1 .16 وی بر 8۰ 0۲۰ .14 .۵ 1 13 دوسشت
۰ 1 .و2 اللج ۰ بل 1۱ .۵2 13 22 می آمد ۲ .2 می سشت :۱ که ۳
1 .: عاهدات 29 ۲۰ .2 نود .27 آن ظ .۶ ریاصات معاهدات 338 .94
و .106 .36 او را 13 .24 بشناحت 1 .99 مر :6 82 .۵8 1 .3 حود 7 نود
۰ .41 فرود 1 .40 ترا ۰ بل .39 سان .38 حققت .37 اندر (.۵۲ ظ) معرفت
دات .وی حققن .47 ۳ ,۰ .00 بل .48 0۲ 1 هه فصل ظ .43 0۲۰ 131 .42 این
متصاده ۰ و ۰ 3 .2 حلایی .۸00 .51 .0۲ ۲ حلای ۳ .50 .01 .49 آن
1 8. ۰
1 6750. 90. ۵
۸ ۸. ۰
[ ۸. 144. ۰
۱۵
۲ ۸. ۰
3 ۸. ۰
۵ ۲ 6۲۵۰
ور 5 1
۸ 1. ۰
1 5. ۰
[ 8. ۰
تا راز اس
گروهی شس بیعی روح است" و بنزديكك کروهی بیعنی مروت و بنزديكك قومی"
بیعنی جند" و نزديك کروهی ببعنی خون اما معققان این طایفه را مراد آزین
نا" حچ آزین جیله" نباشر" و اندر حقیقت آن موافقند" 1 و ره
و فاعدةً سوه" اما کروهی کویند" عینی" "است مودع اندر" قالب" چناناد روح
و کروهی کویند" صفتی است مر قالبرا چنانكل حیات و" متفق اند کی اظهار
اخلاق دنر" و افعال مشیم ی وا نو ی 9 یکی
معاصی و دیکر اخلاق" سوت" چون کر و حند و تخل و خشم و حقد و یچ
بدین ماند از معائی ناستوده اندر شرع و عقل پس بریاضت مرین اوصاف را از خود
ناجیه ۳ ی زان اهر وق
اخلاق " از اوصاف باطن و رباضت از افعال ظاهر نود" "و توده از اوصاف ناطن"
آچچ اند باطن پدیدار آید از اوصاف دنی باوصاف سنی ظاهر پاك شود و آیچ بر ظاهر
پدیدار آید باوصا ی" ناطن پالك شود و نفس و رودح هر دو از لطایفند اندر فالب
چنانك اندر عالم شیاطین و ملایکه و هشت و دوزخ ما یکی صل حیرست و
بل معل 79 چشم صل بصراست و کوش محل توت و کام حل دوق
و مانند اين از" اعیان و اوصافی" که اندر قالب آدسی مودع است پس مخالفت
نفس سر هیه عبادتهاست و کبال هید مجاهدتها " و بنده جز بدان ؛ ما راد
تاد ارانك " مافقت وی هلاك شده است و صالفت وی مات نده و
خداوند تعالی و تقدس اسر کرد تخلاف حکسدن آن و مدح کرد
مر "آن کنانرا" کی لاف نفس کوشیدند و ذم کرد "مر آنهارا" کی بموافقت*
3 .: موافقت .206 ظ : جبزه جیله.06: .4 تعره ذا کروهی 0
ب بلز قلب 1 فد نت۵ ار باه 2 شی خا هد که 6و اقا و و 106 .۶ متفق اند
[ظ .17 ی ۶ وی داشد 1 ندو ناشد ح ۸۱06۰ .18 .۵0 پل .14 کر ۰ .00 .13
بر .24 و .99 توان ,۶ عقد .91 .00 11 دی 1 .20 احدلای 1 .1۰ است 19 سم
۰ "7 .80 نظر 31:1 سود ۵ 99 0۵ ار 2 00 را ۵۵ ۵ زر عه احتلاف
117 آثرا .36 اشد .۵6 ظ .و9 اراد 4۰ .۵7 بر .وه معاهدات «: اوصاف .:3
بر موافقت ۵« مر آنان را 377 ایشانرا 5« آنان را
ست ۲۴۷ سب
نفس رفتند کیا قال الله تباب و تصالی و نی النفس عن الهوی فان احنة
۸ ی الاوی" و فوله جاءک رسول بیا لا سب انف؟ م امین ۲ از
دوسف صدیق عم ما را خبر داد" و ۳ 7۳ نفسی | ی لما ة ال | رو تالسوء از
۹
ما رم و و پیغیبر کفت عم عم" آذا اراد الل بعصد خر بصرد توت تفه
۳ اند" آثار 5 11 مورودست 1 عداوند تعالی و تقرس بداود
۳ وی تاد با داود عا تفلک و ودئی صداوتها" فان ودی فی" عداوتها
لش ان جیله ی راد کردیم ی و لا ماله صفت را موصوفی باشو؟" ۳
دان قابم بود ازایم صفت تتفود قایم نباشد و معرفت آن صفت جبز بشناخت
جیلةٌ قالب معلوم نکردد و طریق شناختن آن بان |
و اندر حقنقت ای مردمان سعن کفته اند ک 9 ابن اس" جو
چیزرا مزاوارست و علم اين "بر هه" طالبان" حقی فریضه است ازلیم هرک
بخود جاهل بود بفیر جاهلتر بود و چون بنده مکلف بود" بیعرفت خحداوند
عز و ول معرفت حور 13 ساید دانست؟ تا صعت جرته حود فدم
خداوندرا عز و جل بشناسد و بفنای خود بقاء حق تعالی "ویرا معلوم کردد"
و نقی کتاب پدین ناطقست "کا تال ال سل" وم رب عن مهم
الا من سفه نفمه" ای جهل نفنه و یکی کفته است از مشایخ" من جهل نفسه
فهو بالغیر اجهل و رسول کفت عم مرن کرت هت فقد عرف رده آی من عرف
تفه بالقناء فقد عرف رده دالیقاء و تقال من عرف نفسه بالدل فقد عرف رده
بالعز و بقال من عرف تفه بالعبودية فقد عرف ریه بالربويية پس هر کی خودرا
۳ :
,12 ۱0۸ .4 4 ۰ .8 .11 6۲1۶۲ 2 07۵۸ .9 .4 ر40 61۳825 79 01۳08 .1
.0 بالز .9 .0 .8 و و 131 که 1 ۰ 7 ۲ 6 در 11 8۰ .۵9 61955
هم 1 مر 1 جه جر است و مر (.01 ۱ 11 .1060 .13 0۲۰ بل ۰ است 1۱۱ داید
۰ .01۱ ,19 ,۵۲ 3] و بر 11 او را .19 حود را 3 .۱ باشٌد عر طلات .16 هم با بر
1 ۰ ظ .84 .124 0۳9 و2 0708 ۰ و
1 1. ۰
1 510. 2
۸ 2. ۰
۲" ۲. ۰
1 1. ۰
13 ۸. ۰
1 670 ۰
5۵ ۸ ۸. ۰
1 ٩. ۰
۰ .!. بر
1 ۸. ۰
1 61۳۰ ۰
۳۴
نشناسد از معرفت کل محیوب باشد و مراد ازين جمله اینجا معرفت انسائیت
است و احتلاف مردمان اندران از اهل فشسله ۳ کونند اسان جز روح
نیست این جسد جوشن و هیکل آنست و موصع و ساویکاه و نت آن تا
ز خلل طایع محفوظ باقزن دص ودعفان تفت انب این باطلست ازاچ
جان چون ازین شت" جرا شود ور ۳ اسان خوانند و اين نام ازان" سعص
مرده می بر تحبزد چون جان با وی بود مردمی بود" زنده" چون برد" انسانی
باشر" مرده و دیکر آنك جان "نیز د ر " قالب سنورآن " موجودست و" " ایشانرا"
انسان مر" تضوانند" اکر علت انسائیت هم روح بودی بایتی کی هر جائی که
جان" بیدی حکم انسانیت موجود بودی پس دلییل ثابت" شد بر بطلان قول
ایشان و کروهی دیکر کفتند کی اين اسم "واقعست بر روح" و جند" بسك
جای و چون یکی ر از دیگری مفارق" شود" این اسم ساقط کرد" جنانك بر
اسی چون " دو رنك محتیع " کردد" یکی سیاه و دیکر" سیید آنرا ابلق خوانند
و جون "آن دو رنك از یکدیکر جدا کردد" "یکی سفید بود و یکی سیاه و
این تیزاطلنت اقوله تال هل اتر غتلی اسان خن من الندهر ز
یکن شیغا مذکورا" و مر خالد آدمرا معا" اسان خواند و هنوز جان
بقالب" نببوسته بو" و دیکر کویند اسان جزویست نامتعری و معل
آن دلست کی" فاعدةٌ هیده اوصاف آدمی آنست و این هم" تعالست" کی اکر
۰ 7۰ .۵0 بر انسانی ۵۲ .6 ۰ آزین 111 .» مبشود ویرا.: ست ۰1 * ولست .1
سنوده دمزلل ستور نیز 131ظ .1۶ اندر .۱۱ نود 1 .0: تجعان باشد ۰ و .۸06 3۱1 .9
۰ 18 و .206 17۰ 0۰ .1 .لا م18 او ۳ .108 3 او را 1ظ مود است ظ .19
94۰ 1 ۰ 13 .23 است. .۸۵6 3 .وه وافع بروح ظ 91 قایم 90 جاندار
.30 بر 1 دیگری 1311 .99 شود 23۰ جمع 13 .27 .0۲1 1 .9۵ سود ۰ دود 24 1 رفت
آن ردکها یکی را سباه حوانند و بئی را ۰ سوند بل ]3 باشند ,31 0۲۰
.30 حواپند 10 .85 جان با .4 .1 6۳۵ ,76 0508 39 ( سکن را نا) سید
0۰ همه بط 30 0۲ 39 پوسته سود 11 :۵ د ر فالب ۲ بدان > قالب 5131
است ۰ 1
۲۳۵ مت
بآ ۲ 1 . . . ۶ ۶ .ي 3
يگی را بکشند و دل از وی ببرون کند ص اسم انسائیت آزو سافط نشود و
۲ ۱ ۳ 4 - 2 ْ 3 ۵-۰
سس از جان بانفاق د قالب ادم دل تجو و کروهی" از مدعبان مصوف را
آندرین معنی غلطی افتادست و حتویند انسان آکل و شارب و حل تغیر
تست و آن سر المی است و اين جد تلیس آنست و آن مودع است 3
تقو ۵ اعاد جبد و روح کوئیم باتفاق جلة عقلا" معانین ۳
و جهل و کفار را ۳ انبایت است ۳ :یشان 3 مینست رفن ن اسر
معنی یت ۳ آنرا ۳۳ ت و 7 بعد عدمش نز نه و خداآوند عز
یل هی اقا ۱ که ایو ارت ی اتف اسان عا وش نخون
۱ 0 ی آدمان | نیت لقواه تعالو و لقد خلقنا الانسان من
سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی هبار مکین ثم خلقنا اللطفة علقة علقنا
العلقة مصغة ضلقدا الیضْغة عظاما فکونا العظام لیا ثم انشاناه خلقا آخر
فتبارك الله احسن اشالقین" پس بقول خدای عز و جل کی اصدق القائلین""
2 2 20 و ها 91 29
وت از حالد ناباكك ادن صدو رات عصوص نوس را مخ ی کرد
5 ۵ مر ی رن ۰ 96 ۳ ۱ ِ
, ۳ و ِ 9 4
ارتن ؟؛ صورنهی در دن هات معهودسی ک موب این آیته ۳ ۳ وی و ۱۳
دس 2۸ 320 31 و 33 ۲ ۰ 33
دکند تا صور معهود و ال مرسوم دوِ ظاهر و باطن و مراد ِ صور
۳1 ۲ ۳ 14 ِِ« ۰ ۳9
3 َ 5 ). 0 ال انا ّ ی
7 دود کاملتر دود اندر حلقات پس بدانل و اسان انش کاملتر نود
۳
7 متصوفه را و ۰ تا 6 آندر + نفتد ۶ از وی 30 ۶ 0 ظ .:
.14 ۳ ۰ ۱ .13 ۵۲۲ .19 اا0 پا 1( .1۱ 6۷,۰ پلم 1۱1 .10 اندر ٩۷. و 100۰ ۰ 0۲ بل
دی ۰ ام 1(1 .18 .۱9۰11 تلا ,2 ال( .۱ .ا0 ظ ۰ سندو معانی .۱5 ۵۲۰ 1
1 0 1 تعرائشی ۲۲ 9۵ ۰ اجه جد مه ی نا حال م۶ الصادفن ۱
0 تلد 13 2 مودت 8 .:< صفت 2 کفته اند ۱۱ظ .ده اشاشش .95 آنشن
باشر _ موسوم 131 .»: صورت 31 .9۶ موسوم 1 ۶« صورت 1ظ .:ه نا 81
۸ 2. 1076. ۵
۲. ۰
۲ 8. ۰
۵ ۱۱88۰ .۸ ظ
1 610. ۰
۰ .8 از
[ 5. ۰
۱۱ 620. ۰
1 ۸. ۰
1. ۰
۳۰
ست ق ۲ مس
۳ اه مات ۲ و 24 ۳ 3
بنزديك حققان از سه معنی باشد. یم روح و دیگر نفس و سدیکر جسد و
ی
سس ضرق 2 6
هر عینیرا آزین صفتی دود له بدان قایم بود" روحرا عقل و نفسرا هوا و
میتی 1 سمسن دی مروم! دون است از ک عالم و عالم ۳ م دو چهانست و از
هر دو جهان در در اسان ی شا ابن جهان داد و حالد ۲ آب و آتشس
ترکیب وی از لغم و حون و صفرا و سودا و نثان آن جهان بهشت و دوزح
و عرصات"" جان بای بهشت از لطافت و نفس بای دوزخ از آفت و وحشت و
جبد او ِِ- جبال این هر دو معنی ِ موانست پس بهشت تاثیر رضای
12
دی و دوزخ یج بطش ههپنین روج" 92 و ۱۱۹
ماب" ضلالت و تا در" قيامت مژمن از دوزخ خلاص نیابد و" ببهشت
۲ كٍ_ 18 ۱ ی ما ۱ ۲ :
ترسد" "حقیقت رویت نیابد" و بصفاء محبت نرسد" هحچنین تا بنده آندر دنیا
ادف ات سای میا یتسه مار او ی
ز تفس مات ایند و جعقیق ارادت برند له ده انز روج اسب
0( رن ۱ 89 3 م .. 94
عقسقت فردت و معرفت سای اندر دنبا ویرا شناسد و از
20
دیکران اعراض 0 و بر صراط ریبعت یام کند بقیامت: دوزح و صراط
نبیند و در جیله روح مومن ِ وی" بود بهشت کی اندر دنیا نیو آن
وست" و شس داعی وی بود" " بدوزخ که اندر دئبا نمونة آن واست آن
یکیرا مدبر عقل تیام و آن" دیکر را فاید" هوا نافص تدبر آن یکی صواب
وان آن نکر خطا یه صالبان ازور کاه واحبدتودی وستاه
1 ممالفت وی سند نا تعلاف وی مر روح و عقل را مروث کرده باشد
که آن موضع سر خداوندست جل جلاله فصل" اما آنچ مثایخ کفته اند اندر
ری 38 ِ" ری ۱۳ 1 : 7
شین دو الْون 4 کوبد رح اسد اعبعاب زونه اللفس و ددبرها صعنتران
7 و .206 1 6 وظ .6 سه صفت ۱+ سوم 8 .۲ از < دنك 1 ۱
و .106 .12 باز ام آظ ۰ و ۰ 13 .۵۲ ,آم .10 ۵۱ ام 9 .011 لن .8 7 ۰ (1
و .206 ظ1ظ .۵ 13 .۱8 .له بلقا به 1 .۱7 اندر ۰ و 04 ۱ نب رو ج ۱ ۱ او 3 .1۵
شناسد ار .96 او را ٩۰ ,0 آآ .33 دوزح ۰ 0۱۱ [د] .9۱ و 1 ۱ 1 .۸060 .20 ,0۱ 13 .19
ارت ۰ نم .31 ۲۶ ام 11 ۰ وی السش ا(1 .ود او :۱ 0 بصراط 1۶ .27 392 .26
ه ۰
8 طلات اراظ .ود ناه زا یوت ۱ این بقل ود فایده 1 فایده پاب! .۶ این ۱ .9
۰ پ ۰ .01 1 .87 مرده 3 .36 طلاب را
| ۲ سب
ات هر اد ی ای و اه ات
ماقرا رونت نواعت در ان دیارج مالنجت ,وی
معا لفت رضاء" حق باشر" معالفت بح كث«/ حعاها ۳ ادو بزیر"
وی / ۳ ان 13 ۲
گرید ر ۳ صفهة ل وی 1 قه پفتونتضقی ی ار سای ات
۷ 98 .م . 19) مر
نی این نت عرف ۳ مح بقاء نفسكل "فيك و نفسكک" لا تعرف
نفسها قکف تعرف غرها خواهی تا حقرا شناسی با بقا* آنفس تو اندر و و
۲ : * :9 ی
شن زو" حود را ر بقامک و مر حود را ی ی جکونه و شناسر
بعنی نفس خود اندر حال نقاء خود ۳1 ود" حور اسب جون اعود تجورب
نود بق جکونه ماوت کرر و تجنید و3 وض اساس الکف فامك علی
ی و و ما ای ی
اسلام مقاردت فست ( معالو پنوسته راع اف : وس و معوض رورم منگر
تکانه " ابو سلیسان دارانی کوید " رح التفس خائنة مانعة ۳ الاعینال
خلافها نفس خاینست اندر امانت و مانست" اندر" طلب رضا و" بهترین اعمال
خلاف "ویست ازایم خیانت اندر امانت کات بود و ترك رضا کشدی
۳ : 0 . ۰ 9۵ ۲
و انفاس اشان رهم الله اددردن مهی كِ ازانست 1 حهه ر بدیرد امد م
9 , ۳
ر سر مصود و اثات مذهبت سهل اندر صوعت عاهدت تفن و رداضت آن
7 40 . 41 ۱ 3 . 13 44 5
0 ام 6 بخ مت میا .۰ ۰
و طربق بان آن اندر حعلفت و الله الوقق الکلام ۳ تعاهرات اللفس
: ره ۱ تن ی 3100
فولد تعالی و ال اهر ۳ لنود یدهم سسلنا 1 نم
1 ۳۹ ۰ .4 ات ۰ ام 131 .3 01۱ .9 چین 1 کقت است ظ۲ ۹
و ۰ 19 و 100 .11 يم 10 .00 ٩ و یود 9 .0 .7
6 ب جمله نذا 8 "7 مىالخت
۷۰ بألر 20 و .۸08 ۱9 سبر هی 1 ۱۶ ویر ا ۱ب قاتا ۵ نود 1۵ 00 1۸ .۵0 بل
۱ .۵« ۳1 خود را 9۶ مي نشناسد تا 4و هه 1 ( ود بل 9۵ ۵0 13 .9۱
.33 در اعراض ](] .3۱ لغقر , .30 کفت ی :1 و ۰ 3٩ 01 (1 .27 .0۷ 1 (عود
0 اه 0 زا وق ان و9 3 .34 .0 ام .33 ِ و با و ظ۲ .106
۰ .4۱ .01 .0 لس ,1۱1 بر سر .ود روا د ۰ ,19 حیل؟ 1 ۱ ۰
5 اون و ی
,29 0۸( .46 0۲۰ 1۱1 .45 ۵۲۰ 1۱۱ عاهدة انا .44 .0۲ ۱ .44 00 ۱۱ .49 آن
6۳9151 ۰
۸ ۸. ۰
1 2. 4۰
۱ 6۲0. ۰
1 ۲. 9۰
۲ ۸. ۰
۰ .4 هر
[ 4 ۰
1۱ 672. ۰
[ ۸. ۰
[۲ 9. ۰
7] ۸. ۰
۱
۴۳6۲ اجت
جاهد نفد فی الله و قوله عم رجا من المهاد" الاصغر ال اعهاد" الاکر
"یل با رسول الله" "ما العهاد وک قال الا و هی حاهدة النفس باز کشتيم
ز جهاد خردتر بعنی از" غزو" بسوی جهاد بزرکترٌ کفتند با رسول اه جهاد
ت کدامست فرمود" معاهدت نفس و رسول صام کعاهدت نفس را بر
جهاد تفضیل نهاد ازج رج آن "زیادت بود" از رئجخ جهاد و غزو و بداچ
خلاف هوا و تهر کیدن نفس عظیم کاری شکرفست" پس بدان اکمای ال
کی طریق عاهدت نفس و سیاست آن واضست. و پیدا" و" سنوده میان
هید اهل ادبان و ملل و ختص اند اهل این طریقت" برعایت آن و" مستعمل
ریت ان غات نف شایر کراص قعرای وضارا در ادن
بش رسای کات سس تا یلعف رس ابر اف
اين لو" بیثتر کند و ویرا اندر محاهدت نفس" براهین بسیارست و کویند
کی" خودرا بران نداشته بود کی" هر پانزده روز یکبار طعام خوردی و عمری"
دراز نگذاشت" بغذائی اندلك و له معققان عاهدت" اثات" کرده اند و۵"
آنرا اسات مشاهدت "کفته مگر آن پر ی معاهرت را ۳
اف ره و طلب را ك_ تغو نافت اثیری عظیم نهادست و وی
زندکائی دنیارا در طلب فضل نهد بر حیات عقبی در حصول مراد ازاچ کوید
آن ثمرهٌ اشست کی" چن در دنیا خدمت کنی آنها قربت تابی بی آخدمت
آن" قربت نباشد باید تا علت وصول حق مصاهدت بنده باشد که بکند هم
.7 عا 6۰ .01 ,5 0۲۰ ا .4 و .00 لب لاه [ 3 حهاد (ا .9 جهاد طی .1
که (۰۰ 2) ]۲ ن جهاد د ( .0 8) راندان .»: ۰ آآّم .9 او نت تن حگفت 9۰ اش
.4 که ۲ظ .۱5 ات ۰ ۱ .13 است .۵0 131۲ .۱۱ هوا لود و عاهدت ته رکردن آن (.0۲ 13)
ستری ۰ 0۰ 6۲۰ ,19 ابشان ۰ .18 حاص (1 .17 .0۱ پل .16 طردق ۳ است ۰ 13
.91 عم بلراظ .6 در از ۰ "1 وی ۰ .24 معاهرات .23 تعلق ۰ .0۲ 13 .21
کفته اند و ی بوده است .:: مر .207 .0: ایثار ۱ «ه معاهدات 9۱,۱ جه بگذشت
۰ 1 .87 اندر طالت بلر131 .36 .0۵ 1 .یو عقله از .07 ظ .:د فعاهدات 1 .82
تا کند 3 .0 آعا 3 ده 3 .و
۲۵۴ مت
بتوفیق "حق و وی کفت رن" البشاهدات مواریث المجاهدات و دیکران
کویند" وصول حقرا علت نباشد کی هرکه بعق رسد" "یفضل رسد" فضل را
"با فعل" چه کار بود پس حاهدت تهذیب نفسرا بود" نه حقیقت فرب را"
ازج رجوع معاهدت" بنده" بایشد و" حوالةٌ مثاهدت صق تال برد که اين
علت آن کردد یا آن آلت اين حعت سهل اندرین قول خدایست عز و جل
عز من قائل و الذین جاهدی! فینا للهدهم سبلنا" آنك معاهدت کند مشاهدت
بابد و نیز جسلةٌ ورود انیا و اثبات شریعت و نزول کتب و حملهٌ احکام
کل تا هی رارصا وتان مشاهدت نبودی حکم این"
تخل تال ی وش ی اعرال ها ورعی سای تنعل وا
هر که" علل از حکم نفی کند شرع و رسم جمله بر دارد" نه اندر اصل
اثبات تکلف درست آند و ند اندر فرع طعام مر سبردرا "علت کرر و و ا
جامه مر.دفع سرمارا" و این تعطیل کل مصانی بود پس رویت اسیاب اندر
افعال توحبد بود و دفع آن" تعطیل و اینرا اندر شاهد" دلابلست" و انکار
ابن آنکار مشاهدت و مکابرة عبان ناش" ند یی 1 اس ی" نوسن را برباضت
ات شرف یی ۵ ارضات اش من و
نا تازبانه از زمین بر کرد" بخداوند دهد و کوی را" بدست نکرداند و مانند
این افعال دیگر بکند" و ودكك بی عقل کی رای" بریاضت عربی زان"
" ونطق طعی" وی" اندر وی مبدل می" کدانند و باز وحثیرا برباضت
بدان در جه رسانند که چون بکذارند" بئود و چون خوانند باز آید و رتچ"
فربت را 1 .۶ است ۰ تاقعال ,1 ۵ هه ظ نج برشد ۲ به که ب6فر ند نب نیم بو
معاهده است ۱۵ .14 .0 راچد .69 مه 29 فررو0 عد مه ینز ده ار مد بو ظ بو
9 له و خیزد ود هر چه کر هد ازین 1 12 هه ظ مد بو بقد تاه 3
0 ۵۵ و 87 اسب 2 نود ۶ است ۰« مشاهده .هه آنرا 2« علت شود
۰ 0۲۰ 1 .34 .01 .83 حع وی از .22 و .۸06 ۰ کشند ۰ ۰ 0۲۰ 5 ,99 سئوری
۰ 01۲۰ ظ ,40 و بر .389 طسعی 1ظ .88 و حلق .706 1 ۰ می ۰ بل 11 .86 .01۲
و .۶06 ظ 4۰ بگذارندش
۱۰
۸ 2. ۰
۲ ۵1. ۰
8 2۸. ۰
۰ « از
,ص14 .2 ۲
۸ 8. ۰
1 628۰ ۰
۸. ۰
۸ 0. ۰
۰ ۰ از
2: ۲6۵۳
۳ ۳ ۰ بر 9 3
مر وی بر وی دوست, | آزادی" و كت ود و نگ و پلبد 1 ۳ گ
معاهدت و رباضت نایافته حرام نود" و مانثد این سیارست" پس مدار یله
شرع و رسم بر عاهدنست و رسول صلح اندر حال قرب حق و بافتن کام و
امن عاشت و" حقیق عصمت چندان محاهدت کرد از کرستهاء تا
وصال و ببداریهاء شب کی فرمان آمد با محید طه ما انزلنا عليك القرآن لنشقر
فران سر بدان تا ِِِ حود را | هلالد ۳ و از از ابو هر درد ۳ ۹
کف ۰ سود شام در حال عمارت معر حشت فتافیز و من میدیدم
3 ون 9[ 19 20
"۳ او کفت با با هریره خنذ غیرها فانه لا عیشی "ال
و و 24 ۵ ری 8 ۰ یر
ار و ای او یی و ری
۳39 90 . 99
رح ۳ مسلمست و حبان حارجه روابت کنر کر رز عسر الله عمر ۳7
ریدم که اندر غزو چکوئی کفت ابدا" پنفسل نماهدها و ابدا" بننك
2
4 3 و مه ۳ 9 ۳ 5
فاغزها فان ان فتلت فارا "نمئك الله فارا و ان قتلت مرائشا بصثلی الله مرائا
9 19 9« ث+« 84 1 35 »5
آن فلت صایرا تسیا هثل الله. صایرا تسا پس هحهندانل
۵ ۳ 87 #). 7 وا ی مد "
تالیف و تریب عبارترا اندر حق بیان معائی اثرست ثالیف و ترکب
: ۰ 40 4 و و
معاهدت را اندر وصول معانی اثوست حون مان لی عبارت و تالبی آن
: 44 ۳ 44 ۲ ج ۳
درست تباید وصول ۳ ِ درست زاید و انك دعوی کند ی نود
1 ق وق و 49
اراچ عالم و اثبات رت آن دلبل .عرفت آفریدکارست و مهرفت نی و
۳1 9 .۵1 .8 ۵1۰ .7 .0۱ بل ۰ هتم دد ظ 6 .00 4 0 ق لا۵ 9 ۰ آزادی .د
.18 آرند .14 نو ۰۰ :1 که ۰ ظ 18 .1 6 ,20 0۲۵ 1۱ که ۰ 1 .10 .011
۰ با ,90 .0۳ 3 فرا ۲:۱۸ .19 فرمان 8 ,18 .0۲ 131 ۱ مترسط 1 مترسند الا 1۵ ناه
91 حشتی 1 .96 شر نو .9 را ارا هر در ۸06۰ 2۵ .۵ بل 93 کنر آن نا 19
3 .00 ( .92 اسدو 3 .81 اندو (1 .80 01۱۰ و ۰ بسن کزرز) ۲ .29۰ ادن ط
۰ 1 38 عبارات و 1 .87 هر جدانك نها ۱ و3 ۵0 ۲ 2 فعتتها ۱ .0۷ 1
و اصول ط وه نا اف له 1 اصول با اه له نا مب اش هه ۱ ۵۲ 1۱ و9
حدوت 8۰ باثات .وه ۲
ن ۰ عاهرت 1 .44
۱ وو تب
محاهدت آن دلیل وصلت وی و هب کروه دیکر آنك کویند این آیت
اندر تفیر مقدم و موخرست" و الذین جاهدوا قین نهدینهم سبلنا ای و الدین
هدیناهم سلنا جاهدوا فا و رسول کفت صلعم ان بو احدک تعیبله فل و
لد ها سل اه انیا ان تیور الا تیه هت بر
۰ مه ۰ ۱ ۱ ۹ 1
شیا بعمل خود کفتند تو هم نرهی با رسول الله کفت من هم نرهم جز آنكک
خداوند تعالی بر من رحمت ند پس معاهدت فعل نده باشد و معال باشد
که فعل وی علت مات وی کردد پس خلاص و نحات بنده متصلق بمشیت
است نه بجاهدت کبا قال الله تصالی فین برد ال آن بهدیه پشرح صد
تاره وم« ان ول و ها تا فش کشت بر الا
تسام تنزع اابلش هون 8 0 ۹ عالمسان اندر اثبات سفن
خود نفی کرد و آکر معاهدت علت وصول نودی اللیس مردود نبودی و ار
۲ ۱ 7 از ۷" وی 11
سقت عنایت دارد نه فز ینت ند هرکه معتهد تر ایمتر کی هرکد عنابت
ط ۳ بعق نز ی آندر ۳ مفرون طاعت از ز حق دور" ی
کر تفت * کش حلم" ایمان بود و این همپنان پس
جون مواهب" عاهرت علت نباشر یچ کزان دود" هم بعلت تاج
هِ 93 ۳ 3 ۰ ۳
نباشر و من کی علی بن عشمان الحلابی ام میکويم کی این خلاف است
اندر عباوت" دون ی ازانلن" وی و نو وید
6۱ 0۲۵۵ .۵ .۵ بل الا آم .4 ۳ ۰ .8 - ۰ .9 آنست ج .1
۰ للم .11 1 رام پآ .10 011.۰ با ,9 تسکلیف 1 .* و .01 .26 6۳95 ,8 0۷۳8 .7 .126
نزدیکتر 1 111 بعق .10 اندر و ۰ 1۱۱ دورد 1 .14 وی ۰ .18 نلک ۰ و
اه را ی ظ بعکم 2 .۰0 حلم ۰ ظ نق کل وه
1 29 .۵ 1 ,و اراد .96 عبارات 1 .95 خی است ان 4 نود 99 .00 13
011. 89. 0
1 6۲0. ۰
۰ .لد ]
۰ .۸ ظ
1 2. ۰
1 010۰ ۰
۸ 2. ۰
۲ 1. 46«9
1 2 ۰
۰ .۲ ظ[
۲ 63۲. ۰
۰ .ه ۸
1۵6 1 ۸. ۰
۲ ۸. ۰
جه و۲ اجه
قرماید" تا ماهدت بابد و" اين مثاهدت یبد" تا حاهدت کند" و حقیقت
این آن نود کی مشاهدت" اندر محاهدت" بحای توفیق است اندر طاعت و
عطا از بحقست عز و جل پس چون حصول طعت بی توثیق محال بود
"حصول توفیق نیز بی طاعت حال بود و چون بی" مثاهدت محاهدت موجود
نباشد بی مجاهدت مشاهدت" تال بود پس لمع از جبال خداوندی می بباید"
نا سدهرا بعاهدت دلالت کند و جون علت ی مشاهرت* آن" باشد
هدایت سایق بود بر معاهدت اما آچ آن قوم یعنی سهل" و اصصاب وی"
حمت کنند" که هرک حاهندت را منکر بود اثبات ورود" جملهٌ انیا و کتب
و شرایع را" منکر بود که مدار تحکلیف ابر معاهدتست آن هت" ازان"
من تاو که میدار مایت مر هداتشرشی ات هنوت انسات
حجذراست نه حقیقت وصلت را قولد تعلی و آو نا وا آه لیلج و کنهم
الموثی و حشرنا علیهم کل فلا ما کنو وتو الا ان فاه الل اس
ما فرشتکان را بدیثان فرستیم و مودکان را" با ايشان بسن آریم و بر انکيزيم
بر ایثان همه چزهارا ايشان ایمان نیارند تا ما مخواهیم بر ارا عا اتام مشق
ی نه ریت دلادل و عاهدت ابشان ۳ نیز کفت تعالی و تفدس
او ی دم
آن الددن کف نآ علیهم *ارد رهم ام ند رهم ۱ بومنون
ترشیت ی انشا ها ی ار هرا ما و سره
آن ایثان ایمان نبارند که ما مر ایثانر! از اهل آن" نکردانيدهايم و دلهای
ک کافرانند
انشان بعکم سقاوت رومیت پس و رود استا و نوات ی و ثموت شرایع
اسیاب وصولنر" نو علي آن" ازایچ او دکر اندر حلم تکلیف چون" ابو جهل
۰ مشاهدت .6 عاهرات .5 یایند بآ 1( .4 ۹ ۷ .3 ۵۲.۰ .9 مسکند 1( .۱
13 عاهدت ۱ و " 11۰ باید ۶ ,10 ٩۷. نوقق ۰ 1 .8 1 1
19 ۳ ۰ .1 اثبات نگنر دورود 7 کند 13 .16 او .15 سهل (۱ .و1 لمعد .1۵6
۰ انم ال .111 6۱۸۵ ,6۵ ۲۵۸ 93 لاه خآ 3۵ و۵ 1 .91 از د ن با ] ۰ 1 30 .01 1
.28 ترك ۰ ورود دلابل و اندر 26 .8 فلا رو اوز) .2 مودم ۱۱۱ 2 و
7 ال ر
همان ( نما 8( نود که 33۰ وصول 31.1 اصول ایر زا .و ابمان ۰ ۰ .0۱۲ 1ظ
۳0۷ات
بود" اما ابو تکر بعدل و تفضل رسد" و بو چهل بعدل و بفضل؛ باز ماند
بسن علت وصول" عين وصولست نه طلب وصول کی اکر طالب" و مطلوب هر دو
بکی بودی طالب واجد بودی و چون واجد بودی" طالب نبودی ازاچ نی
آسوده باشد و بر طالب آسایش درست تباید و پیغیبر ۳ هي نتوین
پوماه ثهو مخبون هر کرا دو روز چون " هم بود بعتی از طالبان وی اندر
غینی ظاهر بود" باید که هر رونبهتر باشد و اين درجت طالبانست و باز کفت
ترا و لن وا نقامت کرد" و بر حال بش" پس ماهدتر سب
کف و سیب اثبات کرد مر آثبات حعت را و وصول" از سب نفی کرد هقیق
و ی کویند "اسب ر! #صاهدت" مر" بصفتی دیگر اند دنا
اندر اسب صفتی است مکتوم کی اظهار آنرا معاهدت سبب است کر" تا رباضت
نیابد آن معنی ظاهر نشود و اندر خر کی آن مصتی بست هرکز اسب نگردد
نه اسبرا تعاهدت خر نوان کرد و نه خررا برباضت اسب نوان کردانید
زیچ این قلب عین باشد پس چون؟ آچزی ۳ عینی را" فلب نتواند"
کرد اثبات آن اندر حضرت" حق محال بود" بران پیر رن یعنی سهل تستری
ماهد ن كٍِِ ۳ قغر ان ۰ اف رهم هی ان عانت آو انس
نود ند چون کروهی کی عبارت آنرا نی معاملت مذهب کرداسده اند" و ال
ناشد که یچ قیه معامل * می باید همه عبارت کرددر و در جیله مر اهل اين
۰
۳
قصورا مصاهدت و رباضت موچودست بائفاق اما رویت آن اندران" آفشست
پس آنك می " صاهدت نفی کنر" نه مراد" 0(
.و | ز فصضل 11 . ی فصل ظ 1 درسید؟ نود بر درسند 1 : فصل .9
۰ 1 ,9 طالب و 8 شودی ظ .7 طلب ۸ 1 بو جهل عدل از 1 ِ" 96
ی ی ی و نکن ی زبادة فهو ی اتقصان
.18 کرند 7 ۶ بودندی 1 .11 برابر ۰ 13 .10 مه ن کان ۳ 0 ن فهو 71
۰ لّمم .19 .01۲ .18 عاهرت و 1 .17 .01 بل .16 ر ۰ للم .18 ر ۰ .14 ناد ام
باشر .2۵ .۵۲ 1 .24و تموان پا 11 .23 .01 بل عین را 1 .92 .01۲ پل 1۱1 .91 .0۸ پا .90
.31 اندر ظ .80 .0 2 است مدهت .۸06 ظ وه کردانسده 2 کو6 دج 1 وه
مرادش 1 .88 میکنر 1 .32 .1
0
17
6۰ .۲ ظ
1۱ 6۲8. 4۰
۰ .4 از
۰ 1 .1 هر
1۳ 1. ۰
۰ .۸ ظ
1 ۵۲0. ۰
۸ 5. 1۰
1 ۸. (۰
1۰ .۸ بر
13 1. ۰
1 611. ۰
۲۰
۲0 حت
مماهدتست و مجعب نا شدن بافعال خود اندر محل قدس ازاج حاهدت فصل
شوه یی یهت دای تا داشیبضی ناعه صل. هه مت کرد
لعمری از خودت دل نکرفت کی چندین مشاطکی خود کنی و فضل خود
و و 3 9 ۰ ۰ ۰ ۶ ۳ ۱ ۳
همی نبینی که چندین من فعل خود کوئی پس تحاهدت دوستان فعل حق
باشد اندر ایثان بی" اختبار ايثان و قهر و کدازش" بود و "کدازشی بود که
آن" جبله نوازش بود "و صاهدت" غافلان فعل ایشان" باشد اندر ايثان باختبر
ابثان و آن تشویش بود و پاکندی و دل پراکنده از آفت پراکنده بود پس
تا توایی از فعل نا متابعت مکن کی وجود
هستی تو خجاب نست اکرتفعلی" مجعوب بودی بفعلی" دیکر بر خاستی چون کلیت تو
حعایست نا 9 فنانکردی شایستة : نکردی" " للن انفس کلب باغ و
جلد الکلب لا بظهر الا بالدیام و اندر حکابات مصروفست و" سین بن
یت / : .۰ 14 ۲
۳ نکوذه اندر حانة عید بن خسن العلوی ترول کرده نود آبرهیم
۰ 5 مستم 99 ۰ : فا دنه 108 ّ 1 17
حواص رح بلوفه آندر امد چون خبر وی شنید نزديك وی اندر امد
حسین کفت با ابرهیم اندر چهل سال که بدین طریقت تعلق داری ازین
سنی ترا چه چیز سم" ی ی طریق" توکل مرا میلم شدست" حسین
۰ ۰ 21
7 صسعت عمرلد ِ عمران ناخ فاين الفناء و ی التوحد عمر اندر
عمران باحان صایع ۳ وا ات اندر توحد بعنی توکل ار از
معاملت خود با خداوند و درستی" تاطان اعتماد" کردن با وی و چون کست
عبری اندر معالعت باطن کند عمری دیکر بایید تا اندر" معالعت ظاهر کند
8 90 .
و دو عگمر هب اه هنوز.ا ۲ و ی ۷ و تا 9 ح
صحک دازش ظ .: گذارش ,۱ .4 .۰ ظ . لش ف اه ۵۲ 1 .۱
۶ شعل 13 .11 تفعل (ص مر وه از و لام 1 له 1 ۵0 1 کدارشن
17۰ سرددل ۰ سید ا!] ,زا ِ احسین 1 .14 ِ ۰ 13 .13 .011 "]
عبارنست ,131 :2 صعی ل ۱ است 137 .90 طریقت حاصل .18 ند
۰ 1 .2۵ در 2 وجود .۹ و 8 ,28 ۵1.۰ 1 .مه ِِ .4 دوستی 131 .23
2 ۳ ی ۶ ۱ ۰ 3
تبافته باشد .33 ار ظ 2 حق اوی (دوی ظ( و .91 کت و .30 .07۲ ظ .99
ی
بوعلی سیاه مروزی رح حکایت کنند که کفت من نفسرا بدیدم بصورتی
مانند صورت من کی یکی موی وی کفته بود و ویر بین داد و من ویرا بر
در یار مر ۳ مرج" که من لشکر
آویم عز و جل" تو مرا کم نتوانی کرد و از مد علیان نسوی روایت آرنند و
وی از کبار اصاب نید نود رحية الله علیهم اجیعین کی من اندر ابتدای
حال ۳1 باتتهای نفس بینا که وم و کینکاههای وی بدانسته بودم" از
وی حقدی پوسته اندر دل من بود روزی چیزی چون روباهجةٌ از کلوی
من بر آمد و حق تعالی مرا" شناسا کردانید" دانم کی آن نفسست ویر بزیر
پای اندر آوردم هر لکدی 1 ی بر وی میزدم وی بزرکت. میشد کفتم آی
هدا هیده چزها بزحم و رلج هلاك شوند نو جرا می زیادت صحفت
ازایچ آفرنشی من بازکونه" بت یچ ر 3 چمها بود" " راحت من دود و آیچ
رات چیزها بود رتج من بود و سیخ ابو العباس اشقانی کی امام وقت برد
رن کفت هر ور لعارو اندر آمدم ستی دیدم جای خود""
خفته " پنداشتم کی" از مصلت اندر آمدست قصد" راندن وی کردم و وی
راهن ان ام و نوت ستورو سیخ ابو القسم کرکانی 9 امرو ز
قطب" الیدار" علیه ویس اقا الله وی از انتدای حال" نشان داد که من
ورا" بصورت ماری دیدم" و دروسی " کفت کهمن نفسرا" بدیدم" بر
موی گفتم ور ۷ حلالو 2۶ عافلانم ی داعی ی
و یک ارو زا ان تام کر موش انشا
ابثان 17 ی حود مخرور شود ی" و "با افعال" خود متکیر کی چون اندر
۰ 01۲۰ ,7 حدایم .6 شتر .6 برنج ۰ .0۱۱ لا 3۰ رن « 9 دصورت !1 .1
۸ کردی نا ۰ ۰ ۰ .13 0۱1۰ زاو "131<( ۰ و ۰ 1 .10 0۱۰ بل د«وی ۰ 1
دو ۳۳ دران 1 در 1 ۰ و ۰ .15 بازکونگی چم بر تازکونکی 1 .1 مسکردی
وف 00۰ 9.1 من .06 292 .01 با .اد ۵۲.۰ پم 1 ۰ دود ۰ ال 1(1 .19 ,0۲ 1 .18
30۰ او را ,1,1 .39 دیگر .206 1 دروش (1 .28 بدیدم 1 .91 او را .20 حود .108 .90 و مدار .94
تافعال .9 سوند ظ .37 و 13 .36 دوستانم 13 .96 ایشان زا .۵4 و .28 .321302 تصورت 5 دیدم
۸ ۲. ۰
۵ .و147 .و ۲
1 ۸. ۰
۱ 620. 10. ۵
مع1(4 .2 [
1 2. 1:49. ۰
] 3. ۰
۵6 ۸ 2. 1۰
۲ 6۲0۰ ۰
8۰ .4 از
]3 ۸. ۰
1 4. ۰
۲۰ مت
طهارت دل و صفاء سر و ور ولابت و استقامت بر طاعت. نکرند زهوی در
ایثان پدیدار شود" و باز چون مرا بینند" اندر میان دو پهلوی خود آن جیله
از ایثان پاك شود و این" حکابات دلیلست که" نفس عینی است نه صفتی و
ویرا صفتت اما" اوصاف وی ظاهر می ینم و پیعمبر صلعم فرمود اعدی عدوك
نفک ای بین جانیكه دشنترین دشنان تو نفس نست در" میان دو پهلوی
و پس چون معرفت آن حاصل آمد وجود " آنرا برپاضت بدست وان آورد
اما اص لگ" ماه وی ست نکردد و چون ت وی درست اش طالب
ملا" باشد بالد نبود از بقا* وی" اندر وی ! ن تفس کلب نباح و اسالا
الکلب بعد الریاضة مباح پس حاهدت نفس مر" فناء اوصاف س نود نه
۳ 18 ۹ تسس , 1 هد
فناء عین ویرا و مشایحخ را رض اندرین معنی تن بسبارست اما مر حوی
تطویل"" کتاب را بدین" مقدار کفایت کردیم اکنون من اندر حقیقت هوی
* ترلك "شهوات کوئیم " انشا اللد الکنلام لکلام فی حقبقة" الهوی بدان اعزك الله
کی هوا عبارتیست" از اوصاف نفس" ننزديك کروهی ونان کروهی " عبارنیست"
از" ارادت طرح که" متصرف و مدیر نفس است چنانلك عقل ازان" رح ۳
روحی را که اندر بثیت خود" از عقل فوتی نباشد تافص بود و هر نفسی را ۱ که از هوا
قوتینباد ناقص بود" پس" نقص روح نقص قربت باشد" و نقص نفس عین
فردت ناش" و پوسته و زنده را" دعوی می باشد از عقل و یی یکی از هوا آنلل متایع"
دعوت عقل باشد " بایمان و توحید" رسد و آنل متابع دعوت هوا باشد" بضلالت و
بو ظ .8 آند .4 0 از هوا 111 هوی و کری 8 .3 حود ,۰ .9 سر 13 .!
.11 بینیم نظ .10 وفالن .و ما ار۱ظ .9 .0۲ ازع حمله .206 7۰ عبت .6201 تشر
مالك .15 اکر ۰ .14 و 206۰ اقا .13 دانستی که حود که حود ۲ .12 اندر
احقتة 22 سهوت کود بم :۰ د۵ .206 13 .20 کتاب باز .19 او را 8 0۲۰ بر .17 او .16
عبارت 9 دیکر ,۸0۶ ۱ دیکر 1 .جه است .208 نا .»9 عبارت است 131 عبارت ظ .وه
۰ ام .33 ۲۵ 1 .32 نفس را .31 .0۷ 1 .30 از و وه .۵ بل( ,27 است
۰ ۵۲۰ 1 ,39 متابعت 3 .38 ننده را .97 هر ۰ است ۲ .۵2 19 ۰ نود .34
بود است ظ :4 .0۲
۳
کفای ی ی ات داتانن 2 شمه مربدان و مصل اعراض
و و مامورست بنده بحعلاف کردن " آن ومنهی از ارتکاب بو
نا تفای دس خی اد و تیوه وا
سم ی ی آمون او ول لثبی عم 9
ما اخاف علی تی آباع الهوی و طول المل و از ابن عباس رضر 7 در ار
تشیر ول خدای عز و جلٍ یت من ام آه موه و هل ای
ان" الهوی اله معبود وبل بران کی دون" حق هوای وی" معبود ویست"
و هید هت وی روز و شب طلب رضای هوای" ویست و هواها " جیله بر
دو فست" یکی هوای لت و شهوت و دیکر هوای جاه خلق" و رباست
آنلل متایع هوای لذتی" باشد اندر خرابات بود و خلق از فتة وی ایین
ود" اما آنلد متایع" جاه و "ریاست بود" اندر صوامع و دوایر رود پس
آن" فنٌ خلق باشد که خود از راه افتاده باشد و خلقرا نیز بضلالت برورث
فتعوذ" بالله من متابعة الهوی پس آنرا که کل حرکت هوا باشد و" بیتابعت آن
ویرا رضا باشد دور باشّد از حق اکرچه "در مبعر با" شم" باشد و باز 1 کی
وف بو هی کین کت و نز ای
اندر کنشت بود آبرهیم خواص کوید 99 وفتی سنیدم ۳1 اندر روم راهبی
هست کی" هفناد سالست تا" در دیرست"" بعکم رهبانیت کفتم ای حب" شرط
رهبنیت چهل سال بود" این" مرد بچد شف" هفتاد سال بران دیر بیارامیدست"
۳ 4 ء43 ۱ ه
صد وی کردم چون ننزديك ردو 3۳ باز کرد و مرا کفت با
1 معرفت کاه و اضلال اشد 1 و اصلالست .9 هوا ۰ :نوس 13 .1
5 ,48 0۲0۵ .9 ,40 09 79 08 .8 .۵ 7۰ 012۰ .6 01۰ .6 00 نآ .4 فسقگاه
ییات اند ظ .۱6 حملد !1 ۰ .01 بلاط .14 اوست 13۰ او ۶ دون :11 .01 .10 .22
باشد و .99 رداستی ناشد .91 هوای ۰ 90۰ باشد ,و لذت .18 .0۲ 1 ,17
در صومعه ۲ بر اسان ,3 بر ۸ :۲ ۵0 00 و تعود از .94 داعی بود (باشد 5)
1۳11 ۰ برش ار تودش ۲ لر سش 1 .99 آن 29 .۰۲ 131 .27 و بر اسان
نتسیز با ,11 .36 سر .100 ال ]1 ۰ .01 24 و ۰ آر(1 .3 باشد ,و3 وه ظ ۰ وی
درجه ار ۰ برسیدم 1 .49 نار آمید مشرب .40 ازین و .206 یا 8 است
۸ 2. ۰
1 ۲. ۰
13 6۲0. ۰
1 ۸ 128۰
[۳ ۲. ۰
[ 2. 1504
1: 67۲0۰. ۰
۸ 11-۰
] 1. ۰
۰ .۸ ظ
۰ .1 ار
۳
نز سس
ابرهیم دانستم که به کار آمدة من ایحا نه براهبی نشته ام اندرین هفتاد
3 م
سال ۲ ی من سکی دارم پا هوای شور نده اند را ( ام سکوائی ۳ سم
10
و شر وی از خلق باز می" دارم و الامن" نه انم" چون این سخن از وی
بشنیدم کفتم بار خدایا قادری که اندر عين ضلالت ندرا طریق صواب دهی
و راه راست کرامت کنی مرا کفت با آبرهیم چند مردمان را طلمی" برو خودرا
طلب" چون بافتی پاسبان" خود باش" که هر روز اين هوا سیصد و شصت
کونه ما الهست پوشد و ننده را بصلالت دعوت کند ف تا شطان را
در" دل و باطن بنده معال نباشد تا معصیتی پدیدار ناید و جون مایا
از هوا پدیدار آمر" آنکاه شم ن زا" بکید و می آراید و بر دل اد
یه سک و ان هی شدای شاوی وه
وی تفا وان" معتیقیی مدای عزو جل آذر جراب
نك دی " آن و ین ترا در بندکان رن
سلطاثی نیست پس شیطان بر حقیقت نفس و هوای" ننده باشد و ازان بود که
زیت احد الا و قد غلید" شطانه الا عمر فانه غلب شیطانه
هیچ کس نیست کی نه شیطان " ویر" غلبه کزدست آیعنی هوای هر کی" مر
ایثانرا" "غلبه کدست" الا" عمر رصن که وی" "مر هوای" خودرا غلبه ردست
پس هوا ترکب طینت آدم و ریعان جان فرزندان ویست لقوله عم الهوی و
00 ی ال سکمائی ,و اند ر دیر جا ام اند رین دیر (دیرها 8) 11ظ ۶ آمدی .۱
1 كِِ ال ظ .11 ازو دا ۰ . .0۲۲ ([ .9 آنم ۰ ,۵1۲ ([ ,7 سر ,6۰ 3 .6 ,0۲ 1
هوا مقدم از ۰ 1 .10 لاس .18 پیش کر 131 .14 پاسمانی آم 1( -13 کن ۱۳
حیله 3 .2۱ وی 1-1۳ او را .90 سشطانرا .19 اید .18 اندر .17 شطان انکه
۰ .26 کر کف کفت مر الس ۳ انگاه ۰ دو ۰ آأم .24 .0۲۲ .93 ان ۰ الم 1(1 .92
«15 0۲08 مزا ۰ 29 ,۵3 6۳1۲ و38 1۵8۵ ,0۵۱۲ .97 که من حرله آدمبان ۳ 1 راه رم
,35 ۵۲۰ 5 .34 او رظ8 32 وی 206۰ 11 .32 علب ۲ ,۰ بر .2۵6 1 30 .42 لته
هوای ۲ شطان 0 بعرظ :3 .02 5 .96 مرو را بل مر او را ۲ 0۲۰ 13
مس ۲۳ مت
الشهوة مححونة بطنة این آدم نرل هوا بندهر۱ امیر کند و ارتکاب آن امیررا
یرد چنانك زلتا هوارا ارتکاب کرد میر برد اسیر شد و یوسن عم
لد هوا یکفت؟ ار بی لیر کشت" و از جنید رن پریدند" ما الوصل
تار برد ارنکاب الهوی آیلن خواهد 27 ما ۳ 0 شود " هوای تن |
خلاف آیابد کرد" کی بنده هیچ" عبادت" نکند بزرکتر "از خالفت هوا ازانك"
و بر آدمیزاد" اسان از صالفی: هن و هروا نود و
اندر حکابات بافتم از ذو اون مصری رح رح که کفت بکیرا" دندم که اندر
هوا می ۳ این درجه بر نع قدم بر هوا نهادم تا در هوا
شدم" و از حید ين الفصل الجخی رس می آید که کفت حب دارم ازانكك
دهوای خود بعانةٌ وی شود و ز ت ک چرا قدم بر هوا ننهد تا بدو رسد
و دا اه ی شرا هن بت ام
پاکنده اندر اجزا؟ آدمی و جلت حواس درکاه" ویند و بنده سفظ له
مکلف است و 1 فعل 3 یلگ" ٍِِ_ و جحم ِ و" آوشس
2 0 ۰
ی مر انب بس داند 9 ۳1 ۲ 9 خود . دود" :2
۲ : ۰ : اي 33 ۰ ِ
پیدا می آیند از خود منقطع کرداند و از خداوند تعالی اندر خنواهد تا ویرا
ّ_ ۲ 34 ۷ و 5 م 36
7 مه ۳ 34
+عر سهوت ملا کردد ۳3 کوب سود سس ۱ اکر #1 ۳
7 کو )مد ۵ وه 1 رن که 1 مکعونتان ۲ .۱
رانک مر ( ۰ :۱ ) هوارا ,0 د عق ( ۵۲۰ 1۰ ) نقرت ( قریت 13) .06۸ .9 #دچ .8 کن
آن بود که هوارا خلاف کردن :: آدمی »: بکندن :1 ۰ خلاف کند ارانچه
در کارهنای در ۰ 1 وی ۰ ر .۱7 هو .06 .۱6 و 3 .18 نکی بآ 14۰
زنل ۰ دیدن ,۰ ال ۱1[ .2 | زان 3 سوا" بل 91 پگ ۳۱ یکو 1 1 حاظ ,20
حود را 71 .30 باشد و 2۰ که 191 23 ازان 0 .97 ازان .0 .90 ازان ۰ .95 اران
.38 مرفوع .35 ۵.۰ رل .34 ۳ 6 .93 1 کزان د 1۲ .92 دران
۱ شود 13۲ .2۰ لکز ار .:ه کرد
۱۰
۲ 6۲. ۰
۸ 2. ۰
[۳ ۸. ۰
۰ .۸ از
1 ٩. ۰
]3 610. 2۰
6 ۸ 1. 15۰
۲ 1. ۰
1 3. ۰
1 1 ۰.
۲ 67. ۰
۲۷ ات
از خود دفح کند نج آن-بر وی دراز کردد و وجود اجناس آن متواتر
رظن ان و تا مراد "حاصل آید انماء الله وحده" و از ابو
علی سیاه مروزی 9 الا روحه حکایت کنند که کفت من یکرمابه رفته
بودم و بر متابعت" سنت ستره را مراعات مبکردم کفتم ای بو علی اپن مقصود را"
کی منیع شهوانست کی ترا می" چندین آفت متلا دارد از خود جدا کن نا
شهوت باز رهی بسرم ندا کردندکی با با علی اندر ملك ما تصرفی میکنی مر تعب
مارا عضوی از عضوی" اولیتر نیست بعرّت ما که" اکر آنرا از خود جدا کنی کی ما در
هرموثی ازان تووصد چندان شهوت آفریده 9 اندران محل و اندرین معتنی کویر"
متنتنو" اللحسان دع احسانل ۷ آثرك یی" الب" باذنعاناد
بنده را در خرابی بت هیچ تصرف نست اما اندر تبدیل صفت تتوفیق "حق
1 ثسلیم امر و نبری از حول" و فوت کسبی تصری"" هست و "عفیفت چون
یو ی رز تا اش
بود کی عاهدت لان نقی الذیاب تالیکةه" ایسر من تفید" بالیذنة" پیی حفظ
حق زابل کردانندٌ جیلکی" آفدهاست و بر دارنده" جلکی علتها" و هیچ
صفت" بندهر| با وی مشارکت نیست جز آنلی" وی فرسودست و " اندر ملك
وی تصر بان ی تا تعزنی ینعی تفه هر" ۳ هچ چیز
باز نتواند بود که جد بعد جد باشد" چون "از حق" بنده" جد نباشد جد
ویرا سود ندارد و ۳ طاعت لعر ساط شود و جمله جدها ار دو"
جایگاه صورت ندد" با جهد 1 تا تقدیر حق" بکرداند از خود با" بغلاف
.7 عضو را 1 .۵ با | حود ۰ .5 موافقت .4 حاصل کردد ۰ 01۲.۰ بللر .2 01۲۰ .1
و هوا بیمم و هوا مهم :1 تیم ظ .11 ,0۲ .10 دیگر ۰ 131 .9 دیگر ۰ ۱ .8 .01
دا منسی سی تا کوند 31 .و
31۰ 01.۰ ظ .90 ۰ 13 آمد الا ,و ۰ .18 حود 1ظ ۰ جود و 3 .07 ظ .18
.9 حمله 1 .95 تالیدنة 1 .بو 0 با المكْتة ۲ تالیکشت ظ .وه نودیش
بو فد و 0۲ اق 01 .30 ۳ ۰ مر .706 9٩. است .06 ۳۲ .97 زداننده
ده شدد 1 ده درد 1 .89 اندرو 1 .87 ده 8 .36 ننده پللرظ .85 .۵0 13 .94 کو .0۰
حود .۸06 9۲ظ بت بر .۰ حقراظ .9
و٩۳ سب
تقدیر چیزی خودرا کب کند و این هر دو روا" نباشد کی تقدیر بعهد متغیر
شود و هیچ کاری بی تقدیر تیست و هی آید کی سبلی رح نیمار شُد طبیبی
بنزديك وی آمد کفت پرهیز کن کفت از چه چیز پرهیز کنم از چیزی که
روزی منست با ز ری 1 روری من نیست اکر پرهیز از روزی می باید
کد" نشوان و اک از غر روزی" آن خود یمن ندهند" لن البشاهد" لا ماهد
و این مسثله باحتیاط بعائی دیکر نبارم انثاء الله اما اصکيمية ثولی حکیمیان"
ی د الق و" بن هل ره افیف سر ند" وی بل از اب
وفث دود اندر جبلةٌ علوم ظاهری و باطتی و ویرا تصائیف 7 نکت" بسیارست
و فاعد سجن و طربقش" بر ولایت بود و عبارت از حقیقت آن کردی و از
درجات اولا و مزاعات ترتیب." آن و" "او خود" علوحده بعریست بکرله"
با حوبات" سیار و ابتداء کثف مذهب وی انست کی بدانی کی خداوند
تعالی را اولاست کی ایثانرا از خلق بر کزیده است و هیتشان" از متعلقات بریده
23
۱ 24 .. 2 : و
و از دعاوی نفس و هواشان وا خریده و هر کیرا بر درجتی فیام داده
۰ ك : ۷ ۲ : 26۰ ره 97 ۱
و دری از معانی بر اشان کاده و اندرین معیی جن سبارست و جرد
اصل او را شرح بای داد تا معلوم ؟ردد اکنون ِ بر سل اختصار حقیق
۱ : ز 9۵ ۱ 0
ابن ظاهر کنم و اساب و ارصاف جن مردمان را اندران بارم الکلام ش
اثبات. الرلنه مژانان فاعره و اتاش تظرنفی دی ری نف لوف ولنی ون
ی 30 را تست :و نت رو 0 32
اثبات انست کی" جبلةٌ مشایخ رون اندر حکم اثبات آن" موافقند اما هر کی
30 : ۱ ِ و ۰
بعبارتی دیگرکون بیان اين ظاهر کرده اند و کید بن علی رو مخ صوصست
۰ جر .06 5 .6 کر .5 .01۲ 1 .4 آلوو 1 اراجه پآ ا .3 معبر ( ۰ .01۲ پم 1۰
.۶ حکنییان تولی :۰ الیشاهدة 1 .0: ندهد 91 .9 دیگری عم 1 ۵ بت
1 18 رتیت 8 .۱ طریقتش ۲ 16۰ .0۲ .18 و .106 .14 اعکیم 8 .۵۲ بل ٩1
را .206 ظ .هه مودهظ اگوده ,8۱ .۵ و 26 9 .0ه خود 31 آن ظ 1۰ .»۰
۰ .0۲ .20 درین ,در ابن ۲ در :۶ دعای وی 1 دواعی 5 .94 .00 از ,99
بعبارت .38 1 .99 آبن :۰ و .30 و .99۰06 .01 بر .9۵ بسیار رازست ۲ درازست ۱
1 1. ۰
1 . ۰
۵ .11589 .ه ۸
۰ ,0۲8 ظ
1 ٩. ۰
[ 4. ۰
]۲ /. ۰
۸ 2. ۰
] 6۶۳۰. ۰
[ ۸. ۰
1: ۸. ۰
۱۵ ۲. ۰
۲۹۲
شک 3 1 تن 5 2 - ۱ 99 ۱
باطلاق این عبارات و طربقت را اما ولابت تفای واو اصرت دود اندر
حق" لت" و" ولایت تکسر واو امارت نود و نبز هر دو «صدر ۳ باشد"
وروی خن نفد نان کد با دق اف نود ضون. دالت: وولو بر پیت
ردوبت نید و اناشت ل خداوند تعال کفت هناللن. الولاة لد العنی" کی کفار
تولی بدو" کنند و بدو بگروند و از معبودان خود ترا کنند و نیز ولایت بمعنی
عبت" بود اما ولی روا باشد که فعیل بود بیعنی مفعول چنانات خداوند تعالی
کفت و هو تتول الصالن" ک" خدارند تعال نندع" خودرا بافعال و اوصات
وی نکذارد و اندر کثف حفظ خودش بدارد و روا باشد ۳ فعیل باشد
بیعنی مبالفت"" اندر فاعل کی بنده تولی بطاعت وی کند و رعایات" حمقوق
1 مدأومت کند و از عبر وی اعراض کنر ابر ۳ مرند باشد و آن
دیکر میاد و ِ« ف معانی از حق بینده و از بنده بععق روا باشد" ازاچ
روا ناد که خدای تعالی ناصر دوستان خود باشد ازاع" وعده کرد خداوند
ك ۱ عد ۳ ود ۳ ۰
تعالی ف هت حود را ِ صعاند لسعممو ۲ و الا ان نصه
تست و تب ربهر
و یز کفت و ان الکافرین لا مولی هم" ای لا ناصر لهم چون کفار را ناصر
نبود لا معاله مومناترا ذاصر بود کی نصبت کند .و عقول ار "اندر اسدلال
آبات و دان ۰ معانی
99 ب
دلهاء اشان و کشت راهتی ان اسرار شاخ و رت
.1 )و م۱ مس س ۳ 13 ۳ 4 :
کند بر حالعت تفس 7 هوا" و یس و 9 ف و اه در
36
۳ 0 .0۸ بآر :8 نصرت .106 5 .4 1" ۰ (1 .3 0 ۲ .9 عبارت .1
عست 8۰ دوی 1۱ 12 ها را هن ۱۵ وه یا و وه تا و باشد 11 .7
رعابت 17 مایت 131۳ .۱6 و ب/ ۰ 0۱۰ پم .14 .198 6۱۱۵ ,7 ۲۱ .13 ینت
۰ وی پار1] .21 نود با,1۱ ,90 یکی 1۲ دددلری ۱ وی 1 .13 برعابات ,131
۶۸ .26 ,210 6۳ 2 6۵ 95 بثصرت 10 و .106 بم 11 .23 و اعه ۳1
.30 در .106 ۳14 01,5 13 .29 ,0۲۲ 1 عقول شانرا بای 29 ۵1۲ :2۲ ۱2۰ 018۴۲ و47
۲ ,6 6۳۸ .38 ر ۰ :1 .34 شطائی ۲/۱ ۰ .0۲ .32 هو ۰ 011۰ بابلا .31 0۲۰ 1
لطف .7۸06 1 .90 ,89
بت ۲۷۷ ست
۳ و 1 " 1 ر
خلق بر ناند تا هم وی ولی ایشان باشد و هم ایشان اولیای وی و روا
۵ 4 دا 3 ی 8 ۰ 6 ۰ _
ناشد ِ بگی را ولای د هدر دافامت کردن بر طاعت وی و ویر اندر حفظ
9 1 » 8 و 1
: ۵ ۰ ۲ 10
تر هر و شطان از صسن» و ون بگرنزد و رو دود [ یکی را ولاستی دهد با
جلش اندر ملكك حل نود و عقدش عقد" دعاش" ماب نود" و انفامش
14 .۳ ۲ 7 مسر 1 ۳ ِ
مقبول بود" کبا قال النبی عمپرت اسعث اغبر دی طمرین لا بژّیه به لو اقسم
- 2 سم
که مه کج ی هم :
علو الاه 4 و می وفست اندر حلاوت ام المومنتن عمر رص رود سل لور
عادت ود" باستاد د و اه یه ای اه دربن
تسم
9 م مِ
۰ ی و اد ۲ , ی ۶ 24
ود ایستادة روا نباشد ۲ بفرمان خدای عز ۷ اد عمر میگوید برو
توا ی ی ِ_-
چون کاغذ" اندر ن انداختند ۳ 2 وا کت ور این آمارت اش هی
7 ۲ .996 ۰
۳ ۱ ۱ ۱ ۲ 0 30
۳ " دود 1 ان ست مد ور ۳ وی موجود باشد حنانك 1
ت :3
ی صات: مشخ جال دهم چنانك اعتقاد من 0 وت - تا ترا
فواید سیار حاصل " شود و صز تو آنرا نیز" که سجادت خواندن این کتاب
3 39 و ی ی ۱
باشد از طالبان " این طریقت" انشاء الله عز و جل فصل بدان قوالك الله که
41 ۰ ۴ هت 0 ۳ ب
این متداو مىان حلق و کناب و سنیت سدان تاطقست لقوله تعالی
ص
1 .7 .۵۲ با/([ ۰ در افامت :1 .5 ولادت پآ 1 4۰ 01۲۰ 13 3.۰ 0۱۱۰ 1 .9 روی 1 .1
دعوانش ال 11 2 و ,۰ .11 ولاست مر اه 1 و بطاعتی از ٩. و طاعت 100۰
3 .19 (هر ,1۱۱ 1۰ .۵1۲ أم ۰ دن اقطات ۰ 18۰ ۵1۲۰ ,18 ,0۵۲ »14 ۵1 13۰
.80 رفحه ,۶ و .206 .9 و .706 زباش 1 .99 دوشت 9۶ .0۲ 1 .9۱ اندر 1911 .30
۲ کفهه را .8۱ ولا 11 .90 آدتشن | 8 99 با .۱06 را وه ره 3 .22 برقت
دهتر است 1 .۵د ۳ ِ_ آن عبارت 11 .34 آن عردر .39 ساختند ظ .12 کقتم
بدین .و افط .100۰( زا .100۰ ۲ .0 طلات .39 .باه ,88 حاصل .81
۰ .۸ بر
۰ 68۰ 1۶
۵ .۱۱9 .ب ۸
] 2. 1288. ۰
1 ۸. ۰
۰ .4 بر
۴ 6۲0. ۰
۸ . 178-.
۲ ۸. ۰
5 ۲. ۰
۳ أ[ ٩. ۰
۲ 622. ۰
۰
اه
لا ان ارلا" بای دنم ار وی ارس ار
البوة الدننا" و جلی دیکر کفت الله وای الذین امن" 7
ان من عباد الله 0 بخطهم النیاء و الشهدا" قبل من هم یا رسول الله و"
صفهم لنا لعلنا هم قال عم قوم تعابوا بروح الله من غیر اموال و لا اکتساب"
وجوههم نور علو منابر من نور لا بجافون اذا خاف الناس و لا یعزنون آذا
حزن الثاس ثم تلا الا ان اولاء اللد لا خرف علهم و لا هم بعزنون و نیز
ی و تقد ازنه که اعد رن بجل مق انی زر " ولا فقد استعل
ماش و اند ان ات زا بدائی ک 0 اولاشت. و
ابشان | بدوستی و ولاات عصوص ۳ و وال ن ملك ونند که بر کزندشان
و نثانة اظهار" فعل." کردانیده" و بانواع کرامات خصوص کردانیده و آفات
طبیعی" ازیثان پاكك کرده "و از متابعت نفسشان " دهانیده نا همتشان جر وی
17
۰ 21
نیست و انسشان جز با وی نی پیش از ما بوده اند اندر فرون ماضیه و
اکنون هستند و از پس این تا" الی یوم القيامة می" خواهند بود ازایچ
خدارند تعالی مرین امترا شف دادست بر جبلاٌ امم و ضبان کرده کد من
شردعت معید را صلح نگاه دارم و ۵ برهان" حبری و جم عقلی امرو ز
موجودست اندر میان علما باید تا بهان" عینی نیز موجود باشد اندر مبان اولیا
و رام تانق ها مه ان ی ای وه شور تلو
دیگر عامدٌ حشویان ف از #صص 5 هدر انگار کنر ا. ز کرویدکان
و ۵ ی لخصیص وی هی تقصیص نبی باأسد 2 اين کفر باشد و عوام حشویان
#صص روا دارند اما نز دوده ار اه نمانده اند و انگار ماصی
1 .4 .208 6185 و2 ۲۵۸) .3 .21 تلا رل 0۲۵۵ ۶ .63 ت6۳ و10 0۳8 .1
۰ آأل 11 .11 0۲.۰ ۳ ,10 ادی بو وه ۲ب الاکتسات 7 0 العاد 5 و 6
افامت .17 ی ۰ 16۰ حود 102۰ ۰ و ۰ ال 131 .14 .۵01 آم .13 5 ۰ :1 .12
۰ 2۶ با وی 1.: نفس و هواشان ظ .90 کردانده ۰ طبعی ا طبع 1 18.۰
بدوظ .:ه دراهین 96.۰ آن ۰ 1 ِِ 8 .98 و 206 الا 9 ۵ .93
و ۰ .80 بکی را ابر نی 99 کم ۰ ,131 :2 ردو
۲
3 9 بل ! دود ك ۳ انکار اولیتر نباشد از طرفی ف پس
ی ی ۱10۳
انا والیان عالم کردانیده نا مجرد مر حدیث ویرا کشته اند و راه مشابعت
3 ی ی 6 ۳ 9
نفس را اندر دوسنو ۳ از .اسیان را باران قر ان اشان ۳ بارد و 1 رممن سات
دصفا* احوال ابشان روید بِ 2 کافران مسلیانان نصوت" بهیتشان" كِ
و 0 ود
صهیم و عردهم ۳ ایشان ۹ هزارند ۳ زد ملتوهانید و مر یکدیکر را تساستن
18 ۰
و جبال حال خود هم" ندانند و اندر کل احوال از خود و از" خلق مستورند
11
و اخا و ی مورودست و سجن اولیا بدین ناطق و مرا خود اندرین محی
پر ای ای ۲ وا چم اهل حل و عقدند" " و سرهنکان درکاه
بهق بل ار له شوند کی ادا انار تعوانر و ول دی که انتاثا
ابدال - خوانند "و هفت دیکر که مر ایشانرا" ابرار " خوانند و چهارند" که مر
ایشانرا اوتاد خوانند و سه دیکر اند که مر ایشانرا نقیب خوانند و یکی کی
ورا" قطب خوانند و غوث" خوانند و این جیله مر يك دیگررا شناسند و
اندر امور باذن یکدیگر اج باشند " و بدین" اخبار مروی" ناطقست و اهل
منت" بر حت این معنیع و مراد آندرین موضع شرح و سط این نست
با عرام" اعنراضی" کنند" ارام کفم" ایشان* مر یکدیکر را بشنامند که
هر یلد ازیگان ولی اند کویند" پس بابد" تا" بصافبت" خود ایین باشند و
دروید 1 .7 آید .6 افدام ۰ 6۰ 01.۰ را 4 جون 5 .3 0 ۰ .9 0۲۰ ظ .1
8۰ ,0۲ 12 و .206 :ناشد تا .::_ دهمت یشان 13۱۸ هعت تا .0: ظفر ظ .9 .0 ظ و
کته است .۱9 حبری 7 بردن ۲۱ ۶: مسئور باشنر ۰ 00۰ 131 .1۵ .00
1 .94 ابرار 99 مر 206۰ .9۶ مر .206 1۲/۱ .9 سبصد تن اند .۰« اند .هه با
30 دیکر رم 1 9و ۵ ,وه چهار دیگر .97 ۰ 11۳ .96 اردال از .۵0 1 .وه 00
.38 موی 1 .34 دیگر ,131 برین ظ .12 ناشد بل 2۰ سو .100 .31 ۳ 121 او راظ
را کر ۰ 40 حوانشد 13 .39 اعتراض +1 .28 عام ۰ اند ۰ 8 .30 حققت
از عافمت 1 با عافت بلط ۵ .۵ بل معه که .مد مه تن 31ج تاه بر حعه .تن ظ
[1 ۸. ۰
۰ .2 بل
۰ .ه ۸
۴8 6۴0. ۰
8 2, ۰
۰ .۸ 1
بعلن] .2 ]
۸ ٩. 18+
1 2۵ 0
[ ۸. ۰
1 4. ۰
1۲ ۸. ۰
بت ۰ ۳۷ سته
اين محالست ک معرفت ولابت امن اقتضا نکند جون روا ناشد که مومن
بایمان " خود عارف دود" و ايین نباشد روا باشد کي ولی بولابت خود عارف" باشد
ای اف اما وا با زر ۱۳ خدای تعالی ولو را نامن عاقبت
او مت 7 * کرداند اند ۳ از محالفت و
مشایخ را و زان یم
هزارند" که مکتومانند" مصرفت ولی" مر خودر روا ندارند و آنك | زان کروه
دیکرند روا دارند و بسیاری از فقها نیز موافق آن کروهند و سیاری موافق این"
از متکلمان همینان استاد ابو اسعق اسفرایئی و جاعتو" از متقدمان برانند
ول حون ۱ قاس که وتو انماد: انو بت فورلت وتضیاعین دبک از
فان تفای و اند وس وا دول ات ب رن ری
که اندر خمعرفت او مر خودرا چه زیان و آفتست کویند مخت شود" تخود"
سود
: 25 ۲ 0 ۱ ۱
حون نداند ؟ و ام ام کوند ط ولاات حفظ نو یذ و انش افت معفوظ
نود آنن بر وی روا ساسد و این سم سقط غامبانة اد ین و
کی" ولی باشد و بر وی حکرامات ناقص عادات" میکذرد" و وی نداند که
ر
ول ار این سین و کوهی ار غوام الق کرو تشن کدف انز
ی ار وا ی اقا هی ی با مان الاک من
کرامات را منکر شوند و حقیقت 0 کرامات" تصیص نود و کوند هیه
مسلیانان اولیاء خداند جل جلاله چون مطبع باشند کر" ه رکه باحکام ایمان
7 ۰ 0۲ ۸ .۰ عارف رل 6 .ته بر .د باشد 31 ,و با ایمان ۸ ۶ کند .:
۰ ( .11 هرک ۲ ۰ 1 ,10 که ۰ ام [ زکرده ام و احتلای 1 .ه حلافست
.16 1 اند ۷ هه 1 .100 ۰ وی 14 مکستوم ات ۰ .6۱ 3[ هزار ا1ظ .12
,9 .01 13 .21 ستأسند 1 .90 مقدمان ۸ 19 دن .۸06 ,1۱۱ ۱۰ ددگر ۰ ۳ :17 .011 3]
,۰ 00۰ ,29 آست .97 سکن سین .20 کویم اظ .95 و .۸06 13 .24 سوند ظ .93 کویم
مت .34 پا را "1 .100 ,33 نگدرد 1 عادت ۱ ۰ و ۰ ۳ .30 0۵۷۰ ظ
حدیث .9 3 وه دیگر را | 1 ۵ کروهی مر 1 ع: امرظ مر ۱2 .206 :: است
و .4۱ کراما را 13 گرامت و 8 .40 و .200 ذا .39
ست | ۴۷ سته
قیام کرد و صفات خدای و ریت وبا" منکر شد و مومن را خلود در دوزح
روا داشت و جوا" تکلیف بر مجرد عقل بی ورود رسل و نزول کتب مقر
آمد وی" ولی بود" نزدیاد هبه مسلمانان اين "چنین کس" ولی بود اما ولی
شطان و" کید اک وایت کرامت واجب کردی بایستی تا همه مومنانرا کرامت
15
ی 6 ای از ون ان باق ی ۲
فروع نسم باشند و انکاه کویند ِ روا ناسر ۳ وی موّمن و کافر را | کرامت
۶ 8
نود آن چون کسنکی باشد اندر سفری کی میزبائی پدید آید وبا" مانده
و ۱
کی مسافتی بيك شب فطع کردی بایستی نا" پیغبررا بودی" چون پیخمیر"
عم" قصد مه کرد خداوند تعابی فرمود و تصل اثقانکم ای بلد لم تکوزا بای بالغیه
الا بثق اانفس" کوئی" فول شما باطلست_ اطلای چم" حق تعالی فرسود
ی ی و یلا" البة اما معنی حمل اثقال و اجتماع" صابه
یفن انامز ان مود که راما غاصی: ابیت ند عامود ار انتان تلا ی
تتدی عام کف و انان یی ضروری کش وعل اغوالر احلام"
بر خاستی ازایع ایبان" محل عمومست" اندرو" "مطیع و عاصی اند" "و وللیت
اندر عل* خصوص" "پس خداوند تعالی چم حکم" "اندر مصل عموم" نهاد
پغبر را صلع بر موافقت ایثان حبل اثقال نیمود و آچم حکم" اندر" مصل
۰ مقرر ( .5 ۰ 1 .» بعز زب بعود از ظ .5 ۰ .9 حدای را 1 را الق ۰
همد اندر .12 س ۰ ظ .11 و ۰ 1 .10 .01 1 .9 ۰ .8 و ۰ ]1 .7 ول ۱۹
.19 01۰ (1 .18 پدیدار ۲ 7 و ۰ امد دانا .16 اندر .18 کر تا 1 کد 1۵ .14 اندر 3
که 2 بدستوری .۵ اورا . ماندی نا ۸,ماندک تا ۱ باندی تا 13 ماندیی ۲
29 براعه ,99 کویم ۰ ۰ 0۲ ,106 دور .20 وی .25 کر ۰ 94 .01 ام 1 .23
عبی ۰ 11 .39 بگرامت 1 بگرامات ابا .00 .31 اجماع ۰ .1 6۱ 17 008
1 ۳ ۱ 1 ی ۰ رو 1 ن ٩ ۳ ۸ «
ایمان اییان غیمی را( 08 د له ه له دی ظ 3 له 1 .قد
۰ ,01۲ 1[ و اندر بل اندر !۱ 04 اهنت 1 :39 اندر 0۰ .317 عیسبی و ۰
لاظ .۵1 (1 .یه عصوص 1 9 .۵6 تاه 1 و باه 1 2 لاه 1 0 1
1 د 1 آن .۰ 11 .47 .۵1۲ بل .40 01۲۰ ن .46 .100
و
۸ . ۰
۲ 610۰ 0۰
8 ۸. ۰
۱2۰ .2 بر
۰ .و ۱
۰ .6۲0۵ ظ
۰ .4 [
13 ۸. ۰
۸ . 2
1۳ 8. ۰
۰ .4 از
۲ ۵90. ۰
:۱۳۷۲ اجه
مخصوص" نهاد یکشب مر پیغیبر خودرا از مکه به بیت الیقدس رسانید و ازاا
7 ۰ ۰ ۳ 3 4 1 ۱
نا بقاب فوسین و زوایا و حبایاء عالم بدو مود چون باز امد هنوز سیا
از شب مانده دود و ّ ر جبله" ر ر حلم ابدان اه نود" ِ ات نود" 1
نفی خصص مکای عیان ود چنانك بر درکاه منك" دربان و حاجب و
3 ۲ ۲ ۱ ی 13
ستوربان و وزیر بود هرچند که اندر حکم چا؟ ری بکسان باشنر" ما بعصی را
خاصیست" پس هرچند که در" حقیقت ایبان یکنان باشند مقینان اما یکی
15 16 11 18 هه 1
قصص انکار کل معانی بود و الله ان 2 فصل ماخ سح مر
رت 2 و 24 ۱ 5
در " عفق عبارت از ولادت رمزلست یچ ممکن شود از عبارات رموزشان
بیارم نا فایده تیامتر شود انثاء اللد عز و جل؛ ابو علی جوزجان" کفت""
رح الولی هو" الفای فی حاله" الباقی فی مشاهدة" ات لم یکن له عن نفسه
۳۳ و (! مح غیر الله ثرار وی آن که فانی ود از حال خود و دای
بمثاهدت حق میکن نکردد" مرورا کی از خود خبر دهد و" با جز بخداوند"
بارامد زیرآی" خبر ننده از حال شده" باشد چون احوال فانی شد ورال"
نا و یت آرام ساید" 9 او حال خود
4
دی خبر دهد ك خر کردن غیر را ی و نش
باق .7 عام » 0 با و ار 0
,0 ,0۲ لآ .9 02 و و در (.07 ( بح م کرامست عاص "نود با حاص (.02 بل)
4 مرت دیگر نود ,1:17 خاصیتی است ظ .۱۵ هر یکی را 2 جد ۵ ظ نا ده ز
18 و یکی چاهل .۸06 117 ۱۵ ته 1 .7 نود و و 1ظ .۸06 .16 یی اندر
ی رموز ,9۸.111 .07 .99 اند .92 هر یل را 1 هر يك 8 .9۱ مشامح 0.1 .01 از[
۰ و ۰ .29 .]۵1 أم .28 در .27 جور< بی 1 جرچائی 1,1 حورجای ۸ .28 عتار ات
3 زبرانکه .4و با عداوند با حق ظ .9۶ .0۲ بام 22 و .206 11 .3 المشاهدة 1ظ
دادن ظ .0 آنچدظ ج .»0 ۸ اورا 321 هد نیاید ظ .:ه اورا ] ویرا 82ظ ۰« خود
۱ در مشاهدت .200 .45 باشد ۰ سر .43 0۲۰ 3 42 0۲۰ (ظ سر بل1ظ .41
۲۷۳ مت
ِ + ۰ ۱
میکن شود" و جنید کفت" رم "من صفد" الولی ان لا یکون له خوف لان
ا وف نرقب مکروه بعل" فی الستقبل او" انتظار مصوب یفوت فی الستأنف و
الیی تیه :له امتل ات سای ما ی او تا لد ان
الرجاء انشظار ِِ بعصل او مکروه تکشف کف و دلك د ی النانی من الوفت
کذاك لا یعزن لان الحزن من حزونة الوقت من کان فی ضیاء الرضا و روضة الموافقة
فاین" یکون له حزن کبا قال له تعالی الا ان اولیء له لا خوف علیهم و لا
ام ۰ ی ۳ 10 ۰ ۰ 1
هم بمعزنون" و مراد آزین فول آنست کي کفت مر وایرا ترس نباشد ازایچ
ترس از بیوس" چیزی باشد که از آمدن آن بر دل کراهیتی" بود و با بر تن
7 من 13 » را
بلائی و با بر مجبویی می ترسد کی ازو می فوت شود کی اند و
۳ ۰ 80 8 . .
وست و ولی مر وقت را" بود ویر خوف نباشد که آزان ترسد و " چنانك
18 19.۶ .و 20 ۱ 91 ۵ .هم
ور حرف نبود رجا 5 باشد اراچ رجا از امیدی حبوبی باشد که
بدو رسد" اندر نی حال و با مکروهی که" از وی دفع شود ِِ نیز
نباشدش ازایچ اندوه ۹ ۷ ۳ پس آنك اندر حظبٌ رضا بود و
روضه موافقت اندوه وبا 7 کما بابر؟" عوام را ۱ چنین صورت رد "اند تن فول*
کی چون خوف و رجا نباشد و حزن نه بعای آن امن باشد و امن هم نباشد
کی امن از نادیدن غیب بود و اعراض کردن از وقت و این صفت آنان
ناشد ۳1 روت شربتشٌان تباشد و آرام با صفت به و حوف" ور و امن
و حزن جبله بتصیهاء نفس باز کردد چون آن فانی شد رضا" بندهرا صفت
کشت و چون رضا آمد احوال مستقيم شد اندر رود معول و از احوال اعراض
پدیرگ آمر آنگاه ولادت بر دل کثف کفت و معی آن لر سر ظاهر 5 و ابو
۰ 3 .7 فان .6 مستقبل .100۰ ۰ و ۹ مگروها تصل 1 ۰ ,0 .2 وید 1 .1
کراهت از هت .۶ هوس 1۲ .01 10 .68 فلت 10 قرو0 و فای "لا
ظ ودب 8ظ .2 ورا 1 اورا ظ »: ولیرا وفت : از وی »: مبرسد ۱ .2؛
برسد 11 .ده صوب 91 2۶ امید ۶ ازانکه 917 جه نبود 111 ۰: ویراظ اورا
رضای 1 .31۰ رضا از ۰ 01۰ ظ .99 باشد .28 اورا .9 بارب ۰ ,0۲1 .20 ,0۱۱ .24
18
.1 .2 ظ
] 3. ۰
۸ . ۰
1 2. 4۰
]( 68. 4
1 ٩. ۰
1۲ 8 ۰
1. ۰
] 07(, ۰
۸ 2. 1
۰ .۲ ظ
۳
۲۷۴ سب
عثمان مغربی کوید رح الولی د بکون مشهورا و لا یکون مفتونا ولی مشهور
باشد اندر میاز و اما مفتون نباشد" و دیکری" کوید الولی فد یکون مستورا
و تکون ههور ون سیر تاش وغهیر ساشد ای و آعار زد از
شهرکی ولی بدان بود که اندر شهرگی وی فتنه باشد پس بو عثمان کفت روا
بود که وی شهره بود" اما شهری وی بی فتنه باشد" ازام فتنه" اندر کذب
باشد" چون ولی اندر" وایت خود صادق بود" و بر کاذب" اسم ولبت وافع
تققاو اطها امیش دس وی "ال همان نا هه ری ار وم
ساقط بود و این" دو قول بدان اختلاف باز کردد نا ولی خودرا نشناسد کی
و ار شاد ورف ای نثناسد مفتون بود"" و الشرح لذ
طورل ** و اندر حکابانست کی ابرهیم ادهم رح مردیرا کفت " خواهی تا
نو ولیی" باشی از اولیاء خداوند تعالی کفتا" خواهم" کفت لا ترغب نی
من الدنیا و الخرة و فرغ شلی لله و اقبل برجهك علیه بدنیا و عقبی
رغبت آمکن کی" 32 بدنیا اعراض کردن بود از حق بعیزی فانی و
رغبت کردن بعقبی اعراض" بود " بچیزی باقی چون اعراض عیزی فانی بود
فانی فنا شود اعراض نبست کردد و چون اعراض یزی ای دود بر نقا فنا روا
باشد و" بر" اعراض دی ۵ روا نباشد" "فاما خود را از کونین فارغ کردان قاصد
برلی محبت حق تعالی" دنیا و عقبیرا در دل ره سده و روی دل بعق
306 ۲
آر" چون این اوصاف اندر تو موجود کشت" ولی باشی" و از" ابو یزید"
.7 داسشد..» کرده 11 01۰ بل .4 و .200 ان .3 دیکر 1 ,01۲ ظ .1
ات 13 جخود .00 1 .12 ,۵ 1 .1۱ از دا ۰ نود تاشد ۰ 13 .: دود
تطویتل .20 .۵۱ ,ور ناشد 8 .18 .۵۲ ۲ .۱ هو .106 1 .16 که 11 .۱6 باين ظ .14
نب 0۲ ظ وه که ۰ ار .۶و حکابات بافتم ,81 ۶ بطول از لا تطول ۲ ول ۶
7 ۰ ۱ .07 بر .9و کردن ۰ 9 0 پل ,97 "جع واهم ۲ کفت لو .25 ۳۳
و فایده م(خانده ۱) اد کلیة ارت :6 33 .0۷ باق 82 .02 1 9 پس 30 مولی
5 حزایرا دردا و عقمی دسنت (.00 ) مده (0۰ ) و گفت فارغ ۲ ت مر حود را
را .۸06 1 0۰ 3 .38 ناشد .37 و .36.206 حود .106 .35 .01 .34 ۳ برای دوسئی حراوند
و۷ بت
سس
بسطامی رون پرسیدند کی ولی که باشد گفت الولی هو الصابر تحت المر و
۲ ِ- 8 هد ۱ مت 2 4 م. ۰ :
ای و آن نود که اندر لع امر و ۳ حداآوند صمر 4۰9 ازاچ هرچند"
مت وه رت ام و
دوستی حق اندر دل زنادتتر امر وی بر دش معظمنر و از نفی وی تنش
9 . 10 ی 11 12 رفلا 3 ه
دو رلر و هم از وی حکایت کنند , 1 کفتند سهر ول آقدتت
هلان
۹ ود خدای زو جلّ بر امد زب 1
۰۰ 16 17 18
وی رسیدم" ودی از حانه وان آمد و اد ر مبعد حبو از دهان در رمبن
افکند من ازاها" باز" کشم ویرا سلام تناکفته" کفتم ولو" باید که شریعت
بر خود نگاه دارد و" با" ود بر وی نکاه دارد" اکر اين مرد ولی بودی
"آب دهن" بر زمین مد نیفکندی حفظ حرمترا و يا حق وبرا" نکاه
یز رات دک کت
دایزید بر کات یچ و اندر تو رسد دیگر روز بدین درجه رسیدم که
34
یا همی ی ایس اه
ی ۱
داستّی صسن. تراهت از ۱
پلی چب در" مبعر نهاد کفت ویرا" داز کردانید که هر که اندر" خانةٌ دوست
۳ ان مارا نشاند و کروهی ۳ ملاحده لعنهم الله تعلق بدین
بقت خطیر کردند و کفتند" خدمت چندان بای" کی ننده ولن شود چون .
م 42 ۰ ِ ۰ ۲ ۱ 43 ۳ ۰ ۳ :
44 ر ۳ ۱ و 46 7 8 -
ی زان از ارکان حدم بر عیزد و «عایگاه 9(
۰ درظ .ه هر کرا .: مهرار .» باشد ۱ظ جو 13 .۶ ۳ ۰ 13 .۵0 1 .1
که کفت وقتی مرا .06« ۰ انویزید ۵: 0 ۵8 .و اوناه وی 1۸ او ظ .06
1 آب 1 ۰ دوستبد م .18 و رکنم 5 4 در فلان ظ .۱8 کر ۰ .12 (0۷۰ (1)
9 و با[ 9۰ درب 1( .90 آزان 19 جانت صله ۰ ۳ .18 0۲۰ 1 .17 اب حوی
تعالی حال .۱06 از 1ظ 1۱ وه 1 تا پلراظ مهن بر؟ قو را .206 31 وه
ام ۱1 :داشمن ۲ .29 آورا .28 ۲ ۰ ال 11 یو ۳ دهان ظ .91 و ۰ از 1 01۰ 1
می ظ 34 0 ظ .2 این جهظ هد مرا 6ز « کفت 20 1ظ 0 مر .۸06
در ۲ نداند امد لا .وه ظ وه او ر ا1 .97 اندر در 1 :د همین
:صالر ( نو است 19 ۰ شود بان ۶ کرد هک و 40 آید اچنش پای راست از ر هد
این ۰ .48 وش 0۰ : بسایاهی (1 .47 حبود .10 رک ی ظ که ٩4. بدا ۰ 31,۱
۲ 2. ۰
1 ۰. ۰
1: 62. ۰
۸ ۸. ۰
1 ۸. ۰
1 8. ۰
1 ۸. ۰
۷
بکوئم" انثاء الله وحده الکلام فی اثبات الکرامات بدانك ظهی: کرامات" ,جایزست
بر ول اندر حال صعت تکلیف بر وی و فریقین از اهل سنت و جیاعت
برین متفقند و اندر عقل نیز یل" نیست ازاچ این نوع مقدور خداوندست
تعالی ۳ و اظهار آن متتافر" هیچ اصل" نیست از اصول تٍ__
توت نز ۵ جنس [۳ ۱ وهام کسته ثیست و کرامت علامت صدق ولی بود" " ظهور آ ن
بر کاذت روا نناشد بعز بر " کذت دعوی وی و آن فعل " دود نافض" عادت
ال ال فاد تکلیف بو نی نتمریک ععتی بر وه اتدل من از کاب
بداند نیز ولی باشد" و کروهی از اهل سنت کویند که کرامت درست است
اقا نه با تب هرن استعایت دعوت و حصول" مراد" و اي بدین
,, ماند چنانك" عادات" نقض" نکند" کوئيم" شمارا از ظهور فعلو" نافض"
عیرست ول صانودفر بان کت تچ مرت رعرو او ماه
یر "کر میکویند که" نوع مقدور ۳ تفا تس از ۳ ِ 7
میکویند " که" نوع قوف ما ها ار شیر یال سرت
نود و و " این هم محال است او و یوت ۳۲ و
چا ۱۸۶ . نبی رات" و المعزة" لم نکن محعزة لمینها" انیا کانت مجعزق" مصولها"
.ده و من شرطها افتران دعوی"* البوة بها قتص للانیا" و الکرامات
ری 23
تون الر ولا جون 9 ول باشد و سی نب و" مبان هت ساشد
۲ ۳ ً ۵ ۰ » ۰ . / ۰ ۶1
نا این" احتراز" باید زیراكك " شرف و" مرانب پیغبران عم بعلو رثبت و صفا
و .۶06 اصلی ۰1 منافی .2 محال ظ .4 وی ظ < کرامت 1 .9 کویم :1 .1
4 وی ۸06۰ .13 ۳ ۸ :۱ افص !۸ :: فعل 8 .10 علامت ۶ این 11 .8
۰ 18۰ حول با اما حون بل 11 حون 3 .17 * عون .18 با حدی 1 ۰/ ۵1۲۰ بل
.98 کودم 11 .ید کنر ۰ نقص ۸۱/۱ .99 آن را ۰ :عادت ۲1۱ 9۰ که .90 ازان
۰ ال ]ظ .0۲ . ۸ .30 این ۰ 1 0۵۰ ۸ .99 ,۵1۲ ال .28 اند در .90 نافص ارخ1 ۸ .26 ۳
۰ .36 اندر ۰ .38 01۲۰ بل .34 این ۰ .33 کونند 1 32 .0۲ ۸ .31 حود
تعنها .۱ب .جع ثانز .هب است ۰ 3 (مگعره 11 .99 دگرامت 7 .38 انسا 131/۱ .37 صادق
۰ بل .47 .01 با .40 و المعوزات ۷ .4 دعوه بل 11 .44 بعصولها .43 .017 ظ .49
۰ ۱ ,69 کرد کر می ۰ ظ ,50۰ آزین ۰ ده ظ .48
مت ۲۷۷
9 : 1 9 : و 4 یت 5 »
عصمت است له لمعرد مجعزو با کرامت با باظهار فعلی نافضص عادت و
قینگ انقان و ان اف اگما هیاهشایی انز اما اتدر دنر تشضیل
8 9 5 ر لاب ۳ ۳
یکی را بر یل فصلست ور ون می روا باشد ک نا تسوية افعال نافضص
112 م 198 1 ۳ 3[
عادت مر ایشانرا بز یکدیکر فضل نود چرا روا نباشد کی ولی را" کرامت
نود فعلی ناقض علدت"" و انب "از ایشان" فاضلتر باشند" چون آلها فعلث"
5 عادت "علت تفضیل و تفصیص ایشان نکردد با یکدیکر ایا نیز"
افهر: عارت* * علت قضصص ول نگودد بر سی ره ۳" همسان کرد را
ایشان و آنك این دلیل خود را معلوم کند از عقلا این شهت از دلش "بر
و ار تا ی زا ار امن او
دعوی نبوت کند این محال باشد ازایم شرط" ولیت صدق قول" باشد و دعوی
رن کر اسار تاتوای و یرت گنز ان
32 1 31
دح " باشد اندر مجعز و | ن* کفر ممض" " بود و کرامت جز مژمن مطیع را
نبود" و کذب معصیت بود نه طاعت و چون چنین باشد" کرامت ولی موافق
اثبات ۳ هد ان هی مر ان یپ و مجعزات" یال
ها ند ۳ صادق ان ولابت خود" همان ۳ که آن صادق
و , 46 ۳ ۳ ۰ "۳ ۳
اندر 9 کرامت وی دن احاز ی باشد ور مومن را رودیب کرامت ول
(مر .206 ۰.0 نافص /۸5۲ .: فعل + بر الشان .۸06 و .۸66 .۶ و .706 13 .۱
.7 همه مر (۲۰۰) انار جلف مگعزانست نافص (ناهض ۲) عادت دانفاق
۳ سر ۰ بستد را .0 2 عادات ار .11 01۲۰ .10 .01۲ .9 هسیت آ [(] .8 .0۲
1 و .۸06 داشُد 13 .۶: آزو اشان 0 و 3 .17 .00 8 .16 عادات از .5؛
دل ۵ .96 ملا0 1 .۵4 ۵1.۰ ظ .93 ,0۵۲۲ 3 ,22 ما نز ۳ پآ 1۲ .21 .01 ظ .90 فعل
مگعره .91 و دم ۰ 1 .30 باشد .99 فوله / .98 .00 1 .97 وی و 5 .106 .96
.3998 کرامت .37 و «طعن کردن ۰ اد1 .30 که ۰ .35 تشد 24 رلا۵ .33 آين .39
۰ .01 (] .43 08,۰ پل 1 .۶ اثبات م کند .ره دود 9 .40 کت 0 13 ,39 مجورن
ولو ۰ ,0 45۰ و هم ولات حود ۰ 1
1۱ 6۲18. ۰
۵
1 8. ۰
۳
]" 3. 9۰
۰ .8 ظ
۵ ,1:18 .۰ ۸
1 6۲0. ۰
۵ 1] ۱ ۰
1 5. (۰
.ملد .و ۲ ۱۵
۸ 0. ۰
بت ۲۷۸
زبادت بقین باشد "ر 0 نی نها شتفی نی اراع 5
ایثان متضاد نیند" تا یکی مر یی ر ام دعوی یکی بعین" برهان
دعوو" دیکرست؟" جانك شردعت ۰ " از ورثه جع اندر دعوی
متفقی باشند چون مت یکی ثابت شود مت وی "دیکران را ححت شود" بعکم
ای تراه اعان اک قیقع ای مس عما ورن ین
<یگی مت دیکری نبود" پس چون نبی مدعی 9 بصعت نبوت بدلالت مگعره
و ول ِا ِ_ِ- دارد ار ر دعوی وی ی اثبات شهت میز ۳"
صال باشد انم ی آلفرق بین العبزات" و ارات" و جون د
که بر دست کاذت محزه و کرامات" ال نود" لا محاله فرقی سرد تباید تا
ترا معلوم و مبین " شود بدانل ۳ مجعزات اظهارست و ازان کرامات
کنان رش هبتر باز زد و کاست* خاضس مر صاحب اسر ی
71 نیز صاحب محزه عطح کند که" این" مجبزی" است و ولی فطع نتواند س
ک این" داستت نا انز راج و صاحب معز اندر شرع ی
کند و اندر ترئیب" نفی و اثبات آن" بفرمان خحدای "بکوید و یکند" و
صاحب کرامات را" اندرین بعز تسلیم و _ اعکام زوی تست ارلش #ج
و هن و اکر کی کوید که چون
کفتی که مزر ناقض" عادتست و" دلالت" صدق نبی وی ای
» نیفتد » اندراچد2 : اندر ولتی 2 اندر دو 7 اندرو 28 » بصدق 31 .
11۰ روهی ۰ .10 دیگر ۳ ال ظ .9 .0۲ بل .8 بسرهان 13 2 دنه .6۰ .0۲ پر
آنگاه ۶۰ .16 جون .15 .07 .14 انفاوشان .13 حعت دیگران ناسر :2 .01
الکرا امف با .دو | اج وق 1 .9 :0۲ ,90 .۵0 ,19 اورا3 .19 "دیگران تناشد ( تباید ظ)
اراد هه شرط ۵ .»0 ۵و روشن ترا و وشن بظ 2 و .706 8۳ ۶۰ کرامت 1 .99
اگعار 13 عبن اگعار ۲ظ ۰ ۵0۰ 1 .32 .۵۲ ار ,81 کرامات را 8 .80 کرامات ۳ .99
۰ ظ .98 .لو بر 37 .۵۳ بل کرامات است ٩۲ .86 آن ۳ ۱ 1 .36 ۵۲ از .34 00 از
ای 43 .0۲ .42 استدراج کند ۳ 0۲.۰ 11 .41 ۳ .40 اندر ین از .30
چس ۸ بدلیل 3 دلیل 4 .07 ظ نافص ۸5۵ .ه هیچ ار .44
۲۷۹ -
آن جز ابر نبی" روا نباشد" این" معتاد کردد و عین مت ترا بر اثبات میزن
ثبات کرامت" باطل کند کم" اين امر بر خلاف صورت تست کی مر ترا
اعتقاد کشت "ازایم اععاز عادات خلق را نافض است" و" "چون ِ_ ۲
عين مگعز نبی نود و همان برهان نیاید که مز نبی نبود "اماز مر" اگحاز را
قض نکند ندیدی کی چون حیبرا کافران بیکه ره دك«
بیدینه بود آندر مر نشتو" ویر همی دید و" با صابه میکفت ی با وی
هدند بر لاش ال صات موی جش بخ از افو تعاس زا
دی یز پیشر ر اپ و ر دی 9 گفت " سلام ویرا" حداوند تعالی
اس ان مه و
دعا کرد ۲ روی وی" تقبله کشت بس 0 بت ویر" بدیر" از
مدینه و وی یک" فعلی بود نافض عادت و زر بود و آچ وی رض پیخمیر را
عله الصلرة بدید از مکه هم" فعلی بو" ناقض عادت و حکرامت وی" وت"
بانغان رویت غایب ناقض عادنست" پس هیچ فرق نبود مبان غیبت زمان و
هر و(
کرامست معا ر حال عست ۳ 9 ی ۳ مبیمست
برهان ۳" ۳۳ مر استعالت مضادت امت و" اگمازرا ازایم کرامت جز
مطبع پیدا" دا _ و وق اک حِ ازایچ شرع" وی
بافست باید تا جعت وی نیز بای باشر پس اولیا حکواهانند بر صدق
و رم
۰ 6۲۰ ظ .7 پس ۰ ۱ظ 6.۰ .00 پل .8 0۲۰ 4۰ 01.۰ ال .8 کویم 2۰ کرامات 1 .1
1 وی 13 .0۲ 12 .0۲ .۱ ودستز 1۱ مبگردند ثا 0۰ .۵0 با .9 و .206 بل
21۰ اور .90 ان 9 ۰ ۲ 11۳ .18 هش .11 وی ۰ و ۰ از 11 ۰ دید
و پنعینر دنه 1 وی تیدینه ظ .94 مر .206 ا,۱1 .22 نود .206 3111 29 میدید
.9۱ زمان ۰ عادت بود .۵9 .01 13 .29 ازائیه 7۰ نود .106 .96 هم ۰ ۲ .95
۶ در با11 .30 .0۲ .36 برهانی 1 ۰ .۵1 بل .34 :0۲ 331 فرقل 1 .99 و .206 :از
۲ رد2
نود .43 شربعت ۶ است 3 .4۱ کرامات 1 40 پدید 13 30 مر
۵
۳۳
[3 6۶8۰ ۰
[1 ۲۰ ۰
1 1 ۰
۳
1 67۰۶ ۰
[ 4. ۰
۸ 1. ۰
9
رسالت رسول" روا نباشد که بر دست یکانه کرامتی ظاهر شود و اندرین معنی
حکایتی آرند از ز 2 خواص رح و آن مخت" اندرخور بود اینجا ابرهیم
کفت من بیادیه فرو رفتم بحرید" بر حکم عادت خود چون نی برفتم یکی
از کوشه بر خاست و از من صصبت در خحواست ف انفردفی کردم
از دیدن وی آزجری مرا در دل آمد کفتم اين چه شاید بود مرا کفت با
آبرهیم رنعو دل مشو که من بکی از نصارایم و صاییانم" از اقصی" روم آمده ام
بامید" بت تو کفنا چون دانستم" کی بیکانه است دلم بر آسود" طریق"
عصت و کزاردن ید * " بر من آسانتر کشت" کفتم با راهب النصاری با من
«#.د.. طعام و شراب نیست ی 7 ترا آندرین بادیه رچ رسد حکفت با ابرهیم
۰ _ چندین بانك "و نام" تو در" عالم و و هنوز اندوه طعصام و شراب 9
کفتا "عب داستم ازان انساط وی ینش" " قبول کردم مر" تحربت را تا ۳
دعوی خود بچه جایست چون هفت شبانروز" "بر آمد" تشنکی مارا دریافت
اه وی بایستاد و کفت با ابرهيم چندین بانكل" طبل تو اندر" کرد" جهان" بار
نا چه داری از کنتاخها" برین درکاه که مرا طافت نماند از تشنسکی کفتا"
۰ _ من سر در زمین نهادم و کفتم بار خدابا مرا در پش اين ی که 3
عين یکانکی بین ظن نیکو می دارد رسوا مکن و" ظن وبا" دا من وفا
کن " کفتا؟ 3 آوردم طبقی دیدم دو فرص و دو" شربت آب بران نهاده
۰ ۰ ,0۵ 1 .۵ شدم ال بشدم 210 6 بر رید 4 فرود 87 ۵ خن ۵ و 0
صاسان .10 ی( رشعه 8) برل (بر دل 8) من باز 31:1 تفرقی بر من ناز 5 .۶ .له 3 *
5 ,15 و .206 .14 بدانستم :۱ امید :1 .:: بلاد .06و :فضای 1 ۰ ایشان که
اندر .20 ۰ .19 و ,۸۵6 بل 13 کشته ار ۳ وی 1ظ این 5 .۸۵6۵ ,16 طرابق
هه ان 0 بو یه 8 بو تصش با و کیت ظ .29 که .6م ال زکفت از ۱۰«
5 9 ۵0 ظظ مق وه ۱ ,وق و0 ,وه دوفتم 17 برفتیم ظ .27 شارو ز 3 آندر
رت مکردارع .35 سکانه ظ .34 ۱ .13 کستاخهای 3 ,۶ میزنند .206 :د ر عالم
"و نظر (۰ 7) نکوست چه»: (مکن ۲) که وبرا (اورا ) اندرین (اندر ه)
کاسد ۰ 41 چون ۰ 0۰ ۳ .38 بر 1ظ .33 کافر کافری: 1 .37 ( که 5( باشد کر
۲۸۱ ست
آن بخورديم و ازایجا برفتیم چون هفت روز دیکر بر آمد با خود کفتم که
این تریبارا تعریتی کنم نا ذل خود بیند پیش ازاناد وی مرا بچیزی" دیکر
امتعان کند" کفتم با راهب التصاری با که امروز نوبت تست ئا چه داری
از ثبرژ محاهدت وی" سر بر زمین نهاد و چیزی یکفت" طبقی پدید آمد و
چهار فرص و چهار شربت آب" من ازان مخت کعب داشنم و راجه دل شدم"
و از روزکار خود نومیر شدم و با حود کفتم که" من ازین ضورم که از
نی کف ۳ ی ما ری نیقی ت۱0
کفت با ابرهیم تخور کفتم ورم کفتا بچه علت ضوری " کفتم ازانك " تو
اهل" یستی و اين از جنس حال تو نیست ومن در" کار تو میم اکر
این بر ند ِ ۳ بر کافر کامت روا باشد و اکر کویم مصونتست"
لو مد عبی مرا" شهت افتد" گفت بخور با ابرهیم و" دو" شارت مر ترا"
یکی باسلام من اشهد آن لا اله الا اللد "وحده لا شريت له" و اشهد آن بدا
ی ۱۳ ی نج
عبده و رسوله و دیکر ائك ترا نزدبل حق نعالی خطری بزرکست گفتم چرا
ی رن 92 ۱ ۱ ۳۳ م مخ :
کت اراد مارا ای چس. .ج د.اشد من از سرم نو سر بر رممن نهادم
و کفتم بار خدایا اکر دین مصد حق است و پندیده" مرا دو فرص و دوث"
یت 1 36 "۷ ۱ 9 ِ 7 8 #۶
شربت اب ده و اثر ابرهیم حواص ولی نست مرا دو فرص و دو شربت
1 39 1 40 41 40 ۰
" ده چون سر بر آوردم طبقی حاضر رده بودند ان ازان ِ
4 45 م 1
,11 .نا ۳9 ۰ و ۳۷ من اب ۰ .4 او با, .3 رده .۵ من .107 .1
3 .11 در وی نهاد ده (0۱۰ 5 .100 .10 و .9 پدندار 1 ۰ »۱ سر .۸۵6
با من .۱ را 0۳ ۱ پدید نا .۱۶ این 0 باه باه ظ وا کشتم 1 12 ده 0
*گعزست بر .9۵ ۳ ۰ .9و اندر ۱1 اندرین 5 .۵۱ ۳ ۰ 90۰ اراچه ۰ ۰ .0 .18
۰ 99 ,۵۲ 99 رهم 131 .بو 5 من .107 90 مدگی ر ۰ .0۷ با 2 و .206 1
سر ۰ الم 11 ص_۳ ط - .33 ازائیه ۲ .32 تن :»۲ 3 .0۲ .30 تدو جنر
3٩. 3 07. 1 0. .07 13 .7 ده[ کاسه ۰ 38 لو أست نو (.:0 ۰ 100۰
4۰ کر ۰ "11 .43 دود تا ۳ طقی .41 ادن ۰ 40۰ درو .0۲ ظ[ .39 کت
ول 1 .47 معی .210 6۰ .01 .45 نود ۰ ]ظ
۸ 1. ۰
۵
۰ .؟. "۲
1 ۸. ۰
۱۰
1+ 61۳. ۰
8 ۸. ۰
۱6۵
۸ ۸. ۰
۵ 1 1. ۰
1 3. ۰
۱۰ 8 :. ۰
[۱ 70. 4.
۱۵
هد ۲۲ج
1 ۳ 2 ءِ- .۰ ۰ و را وم 3 ۰ 4 ۰«
تیاید و اندر حصور ِ ی ر ات و ولی نصیبی باشد" و بعقیقت
۳ ۱ ۲ 10 9 7 ۳
11
یرو" فرعون پس بیج صدق مجعز نب اثبات ۳ و آن دیکر هم صدق
نبوت ی طلیید" و هم عز ولادت اد بسن عنابت خود" " مقصود دی
حاصل کردانید" و این فرتی" ظاهرست میان کرامت" و اگحاز و اندرین
سن ببارست اين حکتاب یش زین تصل" نکند" و اظهار کرامت" بر
وکا کاس ی ی ی ی وا یا ان اس
شا کف رح ۳ ولاف و ددان دعوی کند ی
حالشرا زیان ندارد و" اما تکلف وی باظهار آن رعوفت باشد و الله اعلم
الکلام ی اظهار جنس" المع عا ی دی من بدعی الالهبة اتفاق کرده اند
"مشایخ این طایفه جبلر" جیلةٌ اهل ست و جماعت بر انلل روا باشر" فعلی"
ناقضش عادت مانند مجعزه و کرامت پیدا آید بر دست کافری کی اسباب شهت
"از ظهور" آن منقطع باشد و کسرا اندر کذب وی شلد" نباند" و ظهور
آن فعل" ابر کذب وی" اطق " باشد " و این چنان بود که فرعون چهار
صد سال عبر بافت ت اندران میان" وا بیماری نبود" و آب از پس
1 0 ۰ 4٩ 8 ۲ 7
45 مر 46 ۲ ۲ ۱
وی" ببالا بر شدی " و چون بایستادی" آب بایستادی" و" چون برفتی آب
.5 عبر او 1 مر عبر را 0۲۰ ظ .4 .0۲ (1 .3 آبن ۰ لل ۱ .01 1 .9 باشد .1
3 .۱1 زانجه 8 10 نباشد 1 9 شور منوت ۰.1 13 8 لصو 11 .7 دود .6 .02 1
۸ ۰7۰ ظ .10 کرد ازلی 91۸ ۰ ظ .ب. طلیدم ۲ طلید .و۱ به جد سعر
کرامات ال 131 .29 نکنند ظ .91 حمل 11 0 و .100 19 معحی ۰ .18 کرامات
۳ 0۲ 3 2 ولایتی 1 :و بتکلف ظ .ه این ۱ .2 کرامست 11 .وه
ظهور .33 .0 11 که ۰ ۱ .۵۲ از 31 .۵۱ پل جملکی 30 .۵0 بل .29
01 بآ 9ج ۵1۰ بل او .و3 .00 بگذت "ا .37 .0۲ بل .86 نماشد .35 شُگی ۲
۰ .011 اب .48 سوده است :1 .44 هچ ۰۰ 01.۰ آم .49 اور ۰ ۱۱۳ .۵۲ ار .له نود
درقت 1 60۰ .010 ار .وه ناستاد 8 .و باینتاد 1ظ .47 ند 8
۲۸۳ سب
برفتی "و همچین علامات هيچ عاقل را" شبهت نیفتاد" کی وی در" دعوی
خدائی "کاذب و صفافر بود ازانای مضطرند عقلا که خداوند تعالی سم و
مرکب ست و اکر ازین" افعال" بسیار بر وی پدیدار آمدی عافل را" ۳ کذب
دعوی وی شهتی نیاندی" و آیچ از" شداد صاحب ارم و از نسرود روایت
آرند هم ازدن جنس هم برین قباس می کن و ماد این بر صادق مارا
حبر داد" کر" اند ۳۳ ۳ ال ی ور و و حدائی کنر
و کر یی بر راست و یک از ون میرود" این 1 بر رات بود"
جایکاه نعیم بود" و آنکه بر چب بود جایگاه" عذاب و عقوبت بود"" خلقرا
عود دعوت کند" نك بدو نک ور # عقودت ۳ حداوند تعال
سب طلالت وی َ خلقرا می میراند "و زنده " میکرداند" و اندر عالم
ام مطلق کنترانیده" باشد" و ۳ آن صد چندارن از افعال نافقض عادت
بر وی پدیدار آید عافل را اندران" هیچ شهت نفتد کی عائل را بضرورت"
معلوم ودک خداوند" تعالی بر خرنه نشیند و متغیر و متلون" نباشد و این را" عم
اشباز رح خوانتر* و لمز رو | باشد ۹ ی رو و ۱ کی کاذب دود فعلی
پدیدار" آید نافض عادت کی آن دلیل کذب وی باشد" بر دست صادق* علامت
وی و ناسر اما وتات سل فیدر الق شرا کش هی امد ی
"چون اثبات شبهت چجایز باشد" "صادق را از کاذب باز نتوان شناخت و" آنکاه
» نیفتادی ۲ .۰ اما برین جبله اندر دعوی وی مرعاقلان را ۵ برفت 7
دبگر 3 .۸0۶ سیاری .۶ و مانند این .»20 ,9۱1 .7 چلین ۰ کرد و .5 .07
هیوظا .1۵ 00 12 بت ظ نش ننوديی (تمردی ظ) ۰: عافل ظ ۰ دیکر نودی که
۰ 1 ور خواهد آمد ود 0 ظ .جر نم از مد داده است 9 داده ظ عه مه .هر
ب بر کف و له از بقه و 6م 31 :99 کروه 1۶ ۵ خواهد کرد 31 هه ند
۳۳ 30۰ نگردد 20 و م11 ۶ و .97 عای ۵ .96 باسشد
در زیر 1) 30 و .106 .3 کستراننده بر ۵ اوامر ۲۲ .35 .02 ۲ ۹ 1 .34 .0۲ ۲ .83
01۰ ۰ 0 ۰
۶ و 6 ,3۱ أ
ف باشد .13 معایی را ۹ 9 ۰ .41 .01۲ ([ .40 بصورت 1 صحعدت وی
نود .50 و صادق را 6 1 49 نود .48 پدید ظ :7و تا .46 رسالت .4 بدست 1
۰ زا( هه ۵ بو کادب را از صادق و .۶06 591 ۰۲۰ 1 5۶ ۰" بر و 580 .۰
[1 ۸. ۰
۲" - ۰
۸ 1. ۰
۳ 7۲. ۰
1 070. ۰
۰ .ه 1
۰ .۰ 1۳
۵
1 2. ۱۵۰
۱۰
۰ .هه ۸
0۰ .1 بر
۱۵
مس ۲6 سب
طالب نداند" که کرا تصدیق مر بابد کرد و کرا نکذیب" آنکاه حبکم نبوت"
بکلیت باطل شود و" روا باشد که بر دست مدعی ولبت چیزی از جنس
کرامت پدیدار آید که وی اندر دین درست باشد" ٍِ_ خوت
نباشد ازانك" بدان صدق رسول اثبات میکند و فضل حق میْ" ظاهر کند"
نو سیت 3 13 بعول و فوت خود مبکند و آنل" اندر اصل ایسان
راست بکوی* بود بی درهان اندر همه احوال اعتقاد" ولی ناسٌد اکرچه اعمال"
موافق اعتقاد" ِ دعوی ولبت از وی ترك" معاملات" منافات نکند چنانك
دعوی ایمان و" اعقیقت کرامت و " ولابت از مواهت ما ۳ از مدای
بنده پس کسب" مر حقیقت هدایترا علت نکردد و پش ازین کفتهايم کی
اولیا معصوم نباشند که عصمت "مر ابثانرا" شرط نبوده" است اما محفوظ ناشند
از آقی ای ان اه کر و نفی و ولابت "تعوذ بالله انرر""
۳ ۱ 28 ۰ ۱ 29 ۳ ۰ ۳۹ 30 أ 8
۲ : که و ِ مسیس
ند و ابو اکسن اوری و حارث عاسی و جر ابشان 1 اهل حفادق رح
اما اهل ۳ بشوین ها اف انش ال و اسان ها ان ناه
7 خر بو 7 ج. _ 9 رز 39
43 ۵ ۳ ۰ 1
۰ 1[ ۰ دددن ستت ۱00۰ 1 باند کرد ۳ (.0 1 .۸66 .3 ۵۷۰ 9۰ .01۲ بل .1
میگند .1۶ ۵۲ ,۱۱ از اجه ,0 معاملتش ۶ 0۰ + پدید :تا .: حعرامات 1
9
اندر هت رأست وی ۸06۰ .:1 راست ۳ .۱4 اجه ۷ :۱ (و .۸0۶ ظ) بر حود
1 .ور ( کوئی ) دود سرهان | ز اه اعتقاد وی در کل احوال دوصف اعتقاد
۰ ] .21 ۵۱۲۰ 1 .90 دلبل .100 ۳9 .19 رم 3 1۳ اعتفادش 1 .17 اعمالشی
از بعد وجود آن آندر .97 نموت .90 .0۷ .ده کفتدام بو ننده تفر 1 9 و لباز .92
1 حلیم تومدی اد .1۵0 01۲۰ 29 نود 29 جبری لسمه ۱ و ۳ انبانست و آن
۰ 3 5 هستری ,۰ 2 معاملات .93 سباری .39 آزان .31 ترمدی
۷ ملازمت حگردن در 3 .30 ۳ 5 .۵8 1۸ 2 انشان .)مد 1 مذهت .37 .۵0 ظ ,6و
,0 13 .49 ول .42 ول ۰ 4۱ در 8 .4۵ بر .206 .
نت ۳۸6 سته
پیش ازین کفیم" کی "باجماع امت" بنده بکییه از ایسان ببرون نباید وا
ولیتی" از ولایتی" دیکر اولیتر یست" چون ولابت معرفت که اصل هید کرامتهاست
ببعصیت زایل" نشود" مصال باشد که آیم کتر ازانست اندر شرف و حکرامت
ببعصیت زابل شود و این اختلاف اندر مبان مشایخ دراز شده است" ابنعا
مراد من اثبات آن جبله ثیست اما مهمترین چزها" اندر معرفت اين باب
آست کی بدانی بعلم بقینی" کی این حگرامت بر ولی آندر چد حال ظاهر"
شود" اندر حال صعویا در" حال سکر و اندر غلبه و" با تملین و شرح
و و سکر اندر ذکر مذهب ابو یزید رح با یاو ردهام" ابو یزیر و ذی"
الْون الیصر ی" و بن حفف و حسن بن" ح و یی لن معا"
رض و جیاعتی برانند کی اظهار کرامت بر ولی بععز اندر حال سکر وی نبا
و چم" اندر حال و باشد آن" معمز" 1 بود و این فرتی كت ای
میان متجز و کرامات" اندر مذهب ایثان کی اظهار کرامت بر وی" اندر سکر
۳ باشر 1 وی مغلوب داسد و پروای دعوی" ندارد : و اظهار مجعز بر
نبی اندر حال صعو وی" اشد که وی دی که و خلق را بمعارضةٌ آن
حواند و صاحب هیر مر رود مبان دو طرف حکم ۳ اظهار دی آعا که
تغواهند بو دنر تعکییای موس یلار انقی انم تا داهن
که ایشان" خواهند" و" نباشد و" حکاهی" که" خواهند و" بباشد" ازالچ"
رِ
وان از ۰ ۸00 پس ۸ ۰ اجماع امتست که .۶ کردن .6هبر 1 کفتم ار
,۶ حوظ 1 و ,206 ۱0۰ و .206 ثانا قی ساقط ۵ و ,06 ثا 7۰ اوی ولادت
19۰ و .106 18۰ نممام بالط .17 0۲۰ .16 اندر .1 و .200 ادا .14 واهع 11 .13 لین ظ
* وه ۱ نج که و وه نز وه | ِ» ۰ ال 11 .92 .01۲ بل ۰ مسصری .90 دو
که 717 ویرا و آلای دعوت ا ۰« روئی .2 وی ۸ظ .۰« کرامت ظ .»ه بمگوزو 3
اگماز ۳ 6۰ 32 .00 بر رد3 صعوی 1 ۰ نود بر لموة 1 تباشد ظ .30 و دعوت
9 ابشانر در درامتت ر کرامات 1( احتبار تساشد 1۱ .30 ی فك ۰۰ 0۲۰ بل .34
نام 1 .0 .۵۲ ۲ که (.نه 9 کرامت .وه .وه 2۲ که نوادر کرامات اختبار نباشد که
اجو 7 .0 1 نداشد بر باشر 4۵ ۵ 46 0 مه 4۵0۵ 0 ۵ ۵0۰ ٩ ک ظ اه 6۵0
1 5. ۰
13 610. ۰
۰ .۸ ظ
۰ .د
۸ 2 5
م1638 2۰ 1
۵ ۲ 6۶( ۰
1 0. ۰
۳
1 ۸. ۰
۱۵
۸ ۸. ۰
1 8. ۰
اپ سه
ولی داعی نباشد تا حالش ببقاء اوصاف منسوب بود. کی وی محکتوم باشد و
حالش بفناء" صفت موصوف" بود" پس یکی صاحب شرع برد و دیکر صاحب
ستر پس باید تا" کرامت جر در حال غیبت و دهشت ظاهر بکردد و جملا
تصرف" وی بتصرف" حق باشد و آنكك وثت وی ین بود جبله نطقش بتایف
حق باشد" ازایم صعت صفت بشریت با لاهیرا" بود و" با ِِ_ و با مطلق
الهیرا" پس انسا لاهی و ساهی نباشند" و از انسا مطلق" الفی نباشند ماند اا"
"نرددی و تلونی بدون " اعقیقی" و * نی » نا باقامت" * حال بشریت با خود
باستر "یوب باشنر" و چون مکاشف شوند مدهوش و فی ۳۷۰ کردند اندر
تفت الطات, ی بو اطها. کامات جر انفهال کعمادرمت ناند: زر
آن درجة فرب باشد و آن وی بود که جر و ذهب ننزدین دلش بحسان
بو" ز #یچ حال "از آدمی" بعز اننبا "را اين حال" صفت نکردد .الا" اندر
وی عاربت باشد و آن بتعز حالت" سکر نباشد و چانك حارثه يكك روز از
دنبا کسته شد و اندر دنا بعقبی ۳ ۳
عن الدنا فاستوی" عندی "رها و" ذهبها و فضتها و مدرها" روز دیگر ویرا
دیدند بر" خرماینی" کاری" نارای با حارثه کفتا" طلب
وی " که ازان چاره نیست "می کنم" پس آن ساعت چنان بود و این ساعت
ی پس مقام صعو اوابا" درجه عوام دود و مقام سکرسان درجهٌ انسا هر کاه
غیت و بل که 1۱ 6 دی باشد .+ موصول پل[ .8 نفنا و 2.13 داشد .۱
(هی ۹ (هنی 17 2 نود .11 چبین ۰ 1 .10 تصرتف ظ 9 سصری .8 هشت
هی و ساهمی ناسر 3 .17 الهی 1 .16 .یبن ظ .15 ساهی 81 ساهتّی 13 4۰ 07۲۰ 13 .19
و جع اولباء ( الفی و .»7۰ ظ) لاهی (لاهمی 1) نباشند .206 نباشد 3 «: مطلق .۵:
۰ ام 13 عقیق 1 .23 .07 بل .92 اولیا ۰ 1 ,31 0۷۰ 13 .90 ( نباسٌد و ۰ 1)
,8 تن بر ,97 باوفاة ۲ داقات ظ ۵ اولیا .عم بتقاظ زین ظ تمکن ۲ 9 .0 بلرظ .یه
که .206 .ج 3 لاه .34 ابن آدمی را [ شود ,9 حعر .31 ات 0۰ .01 ان .29 .01
۰ فاسئونه 1 ,۵و و 206 11 شد ظ .39 پنوسته 3 وه 32 تن از حال ۳ .36
میکنم ۰ .47 کفش .48 45۰ حرماشی زير با 3 و .100 با( 4۵ .۰1 بل
ر ۰ ال 131 .51 دود ۰ 1 80 .0۱ ظ 4 .0۱ .48
جح ۲۸۷ بد
: وج من 1 8 ۳ هر
۳1 لعود باز اند حود را بکی از احاد مردمان داد و چون از خود عایب
شوند و بعق رلجع کدند" سکرشان مذهب شود ی مهذب حکردند"
7 5
۱ ۳۳ ۹ 0 نسم .
کل عالم اندر حق ابشان چون دهب شود جنانك شلی کوید رح دهب
0 وت 1 2 ی ۳
اننها دهنا و در حسث دنا و گ العصا و از انتتاق آمام ابو القسم القشری
رض شنیدم کی کفت" وقتی از طابرائی پرسیدم از اندای حالش کفن وفتی
رس 12 0 من 1 7
مر نی کف بایست از رود حانه شرکسن: هو ستلل" ف کی بر میگرفتم ۳
می شد و باز می انداحتم و این " ود 5 هر دو بنزديك وی یکسان بود
14 .م 16 ۰ 11
بل هدوز چوهر خوارثر و و لوا " ارادت سگی نود و آزان جوهر نه
2 ۲ ۰۵ 5 19 20 موی
و ۳۱ حواجه امام حرام "" دم سرحس که 6 ی کودلك دودم علز ره
بودم از معلهاء باغستان" طلب درك ون اک رای نایز ِ« 4 بر درختی
و 94 5 9 پم .. 2 9 29
30 ۳ ۰
هد ِ ۰3 6 5 ِ
از خود عایب است ۳ با حق 7 بر جوا اب سر بر آورد و
کف تدارا بلان ری با رات راد و شوش ی
ِ ۲ ۳۹ 4 43
- 5 دوستان جنین ٍِ- کف هم اندر قاری اوراق و اصول
حنان 1 اه ی مب کاری" هیده "تعرض ماگ" اعراضست
۳۳9 دلرا با تو سختی نتوان کفت و از شبلی.می آید که" چهار هزار دیثار
شود و 13 شوند 2 0 ۳ ۰ بل .5 سوند ,4 01 3 و .206 1 2 ۳ دی ۸ .1
.13 کرسشکی " .13 طایرائی .1 تب ۱ ِ ,6 ۲ القضا 17 .9 و .9 نظر ظ .1
زاین :1 تس لا۵ :17 ن سنك ۱ اورا 31 15 .۱۵.0 سنگی
فز را اور جو دوت .23 معتلها ۰ و 6۰ 131 .90 ِِ ح .19 حرانتی با حرامی 1
۰ ۰ .01 .27 ,۵1۲ (1 .986 روز ۰ 1۱:۱ کرمکان 1 در ۰ ۱ سشده ظ .94 فروا 1
۳ حسق ۰ .00 .32 من ۰ .31 وئی ظ 0 حسن پا 131 المسن 8 ۰ دن .100
, .به 1 ود دانك 8 .30 لو .106 8 پس .۸00 .83 بعلم 1 (.عق 8) است
دار م کار ۲ .44 روخ. ( رفن ( دیدم .43 و اعصان ۰ 49 .011 .0 باز
«عیله اندر د.جله ۰ کفت .206 ظ .46 تعریفها ظ 7
1 670. ۰
۰ .۸ از
:[ 1. 1999۰
[۲ 5. ۰
۸ ۰. ۰
۲ 610۰ 1۰
1 . ۰
8 ۸. ۰
] ٩. ۰
1 620 0۰
۳۸۸ جح
چرا خلق" ندهی حصفت ای لت * بغدای چه ححت آرم کی
جماب از دل خود ری برادر" مسلیانان بنهم" شرط نباشد در
دین" که برادر" مسلمانرا" از خود نت" خواهی و اين جبله حالت" سکرست
و شرح این ون اما مراد ایعا اثات ب#ِ« تفای ار باس"
14
اجیعین برانند که کت اندر حال صعو و تمکین ظاهر شود بیرون " سکر ازانك
ولیاه خداوند تعالی" والیان" عالم کردست و حمل و عقد" بدیگان باز بسته
۱(
هیه رابها رای ابثان باشد و شفیقترین هبه دلها دل ايثان اخص" بر خلق
ی ازایچ ايثان رسیدکانند تلوین و سکر اندر ابتداء حال باشد" چون بلوغ
تماضل امن تلوتن. با سکن قدل کردم انگاهمی بل فرعففت تسد
کرامات* وی" سع بود و اندر میان اهل این قصه معروفست که مر اوتادرا
باید تا هر شب بکرد جیلة" عالم بر آیند" و ت_ باشد ک ابثان
بر تبفتاده نود" و" خللی " لصا" پدندار آید آنگاه" بقطب" باز کردند"
تا و هر تاد ار بلق اقا ان ۳ "دار ۳
زايل کرداند" و آنان که کویند " زر و کلوخ سزديك وی یشان شده است ابن
هیه علامت سکر باشد" و نادرستی دیدار و اينرا بس شرفی" نباشد" شرف
دین 17 این ظ .206 .6 هم و .5 برادران .00حلظ1 بو ره بل ,9 با حلی 9 1
۰ 13 حال ظ ۰ ید , برتر 13 .10 مسلمانان را 1 .و برادرآن ظ ۰ 71( .7
.18 ِ ۰ 7 1۱8۰ الترمذی که ۰ 1:۳ .14 است .206 1 .13 " ۰ ال 19۰
ن ملك ایرد و مشرفان ن عالم و حداوند تعا | ی مر ۰ .17 و دون 1 دون را
۰ 1 .91 ۳ ۰ 1 ,20 آن ۰ ۱9 | ولبان بل اولبای ظ1 ۰ (۵7۰ ظ) انشانرا
شتند کان باشند و 96۰ . 0 811 نود 1 .4 کر 1171 3۶ می .۸06 131 ,92 کردانید 18
همه .81 او ۲ .30 کرامت 3 .99 حق ظ .28 یکین ۱۷۹۹ تمکین 1 ۰ و ۰ بل 26
۰ 3 .87 دیکر روز .30 باشد .35 برآن .34 خدچ جائی جانی .39 آید ۲ .39
([ .وه آنهل ( آنها ) ۳ فطت ظ .40 اشان ۰ .39 ندرا ن گعل »: حلل
کردد [ کننر 8 ۰ ۵۲ 4۵ ح رآ ۳ ۰ _ .01۲ نآ .44 و .200 1 .4 با
ر ۰ ,51 شرف 9 .هو است 49 که ۰ .48 کل از
مت ۲ سذ
مر آن درستبین و راستدان را" باشد" که زر نزدیك وی زر بود و کلوخ
کلوخ "اما بافت" آن بینا بود تا کوید پا صفراء و با" بیضاه غری" غیری" با
زر زردروی و با سیم سفیدکار بجز" مرا فربید کی من بشما مغرو
نردم ازایع من" افث شما دیدهام" پس آنكك آفت وی بدید" مر آنرا حمل
حجاب داند" ت_ / نت ثواب یابد" و باز آنرا ِ زر چون مکلوح
بود سترك کلوخ کفتن راست. منباید" دحاو اک
بود کفت" زر و ك و نقره بنزديكل من یکسانند. " و ابو بکر صدیق
سم
رطس صاحب و بود آفت قبض دنیا بدید و ثواب "یلد آن" معلوم کرد"
تس ارآ دنه ۱ اش صلعم لفت عبالرا چد" ماندی" کفت خدای
و رسول وی" و ابو بکر و ترمدی روایت کند " کر روری ید بن علی
رض مرا کفت با با بکر امروز من ترا بعاثی خواهم برد کفتم فرمان " سیخ راست"
306
3 9 33 . ۱ 34 ام 95 ۲
با وی درفتم دیری بر یامد که تیایانی دتم " اصتعمی 3 و عشی
۱ ۱ 7 ح 39 ۲ ار ی 2
ژرانن انداز مبان آن سابان در زر درحتی سبز بر کنر چشمه آت نهاده
و یی بران ۳ نسستغ و حوب و ِ میرر بن علی رض ِ
وی آرفت سلام کفت ۶ ت ۳9 ل 2 زوا 47 حون زمانی " ۳
ل
80 9 ۰ ۰
,6 نا بافت ۲ تا بافت 8 .» ردیل ظ .۶ مر آن 3 نود ,۱۲ 2 را 8 اب
7 مر افرننده ظ .:: بعاظ .10 سفید .و زرد .9 دی ۰ اظ 2 و۵ ال ۵ 09 پل
تاند دنه نیند 131 نید ظ .14 ندیصدام 8 .۵۲ 1 .12 میا تفردت ۱ مر فرسنر
دست 3 درست ,7 .18 آن تسایند .:: ردیل با رکش ۲ ۰ (ناید 71) حون
و روش ورا 1 و ردش اورا 3 ردش ورا او .2۶ بکست .9 جون .۸06 3 .0: تباید
ٍ 8۰ و ۰ ام حرا .01 1ظ .20 با ز کذاشتی ۰ .۰ .۵1۲ أبژ و 1 .24 شد .99
م90 از .33 دیر 32 سیخ ۳ باشد .31 مسر .201 1 .30 وراق ۰ 1312 ,29 کنند
0۰ در حت ظ .39 بهاده .206 .39 مانه 17 .3 هت بار1ظ .36 .0 جو سعن .06
سشدی از شُد وی ۲ ؛ و .۸06 11/1 جه لاس بار1ظ .42 روان ۰ و 1۱۱ .01 ظ
معنیح .20 از ۰ 1 .49 زمان 1 ۳1 نشاند و 7 آن ۲06۰ .46 و .108 .45
19
1 4. ۰
۸ ۸. ۰
۰ .2 ظ
1۰ .61۵ ظ1
1" ۲. ۰
11 5. ۰
۸۸ 1. ۰
11 670. ۰
4 ۰
1۱ 2. 4۰
]۳ ۰ ۱
۲
اشارنی کرد" بآسیان" چیزی خوردنی. پدیدار آمد #غورديم و محید علی سوالی
کرد" و آن مرد دران باب" سخن بسیار کفت" چنانل من يلك کله" ازان فهم
نکودم چون زمانی بود" دستوری خواست و باز کشت و مرا کفت "یا با بکر
پرو که سعید ابد کشتی چون زمانی بود " بترمذ باز آمدیم من وبرا" حکفتم
ایا لیخ آن چه جای بود و آن مرد که بود کفت آن" نید بنی اسرائیل بید
و آن مرد قطب مدار" علیه بود" کفتم ایها الشیخ دربن بتاعت اه دنا
چکونه بتیه " رسیدیم" کفت" با با بکر ترا کار "با رسیدنست" نه با" پیسیدن
و ها رل انش علایت یی تشه ها انس اون ازن
5 س وت ۸ ۳ ز اص 3
عنصر کردیم که اکر سفصیل ان" تیان شویم " 1 اخوات" 0 شرح سس
حکتاب مطول شود و ار مقصود باز مانیم " پس بعضی از دلبل کی تعلق آن
"بدین کتایست"" بذکر کرامات و حکایات ابشان موصول کردانم نا ضواندن
آن" مریدانرا تیه" باشد و علیارا تروع و مصققانرا مذاکرات"" و عوام را زیادت"
بقین و رفع شهت" الکلام فی ذکر" کرامانهم بدانك چون ححت" عقل ثابت
شخ ی تسد ی رای یی با ال اضهتان.
نیز ترا معلوم کدد" و اج آمده است اندر اخبار صعاح" و
ی داش و اقا باصن :عاوت شیست هن رای اطفتار
انکار آن جمله انکار حکم ۱
حکتاب مارا خبر ِ فوله تعالو و ظللنا علیک الفمام و انزلئا علیکم المن و ۳
نگرد » سوال ظ ٩. ۶ اسیان 6۰ بل۱ 17 آسمان 8 ۶ تا هماندم از .06: ظ .:
1 1۱9۶ ۵۲۰ ,11 .۵۲ ,10 ِ آمد ,01 (1 .8 ۵۱ ال .7 دگفت .6 اندران
نی اسراشل ما۵ لا ۱8 المدا ار( 15 این .14 او را که .0
۵ ,0 1 .22 بو بل ِ درسبدن دود 131 درسیدن است :1 .20 کفتم 19۰ رسیدم
۰ 1 سوم .99 آن ا .97 ۳ ۰ و حال علامات ۲7 9 با 3 .99
ات7 این ۱ .32 مانم دهم احوات با آثرا ۵ .30 اين از احوال ۲ .29
کردد ۰ و زناد نی .39 گ رات لب 11 ۳ ۸۸ 36 این .95 بکتاست 17
.7 کی
( .46 شود .45 دلادل .1۹ گ ۰/ 43۰ .01۲ ۲ .42 من .41 .01۲ بل .40
داده ات 1 .53 اندر ۰ خداوند ۰ 5۱ عادات ۳۲ .60 کرامات هه ۰ .0۳ ,48 و 1
۳ [
۲ ۲ و ۳ 9 6 و
السلوی" ابر پیوسته بر سر ایشان سایه داشتی و من و سلوی هر سٌبی نازه
یسم
علبه "روا بو" ما نیز کوثيم که" این" سشرامت" اولا" مزة محیدست صلع"
ابا ۶
مر اندر غست مکان روا بود اتعا نیز اندر غیبت زمان روا بود و
دیکر مارا خبر داد از کرامت" آصف" برخیا که چون سلیارا عم "ارادت
لس ور ین نون تیا تا بر عذاوه مان
خواست" تا شرف وی" بخلق نباید و کرامت" وی ظاهر کرداند" و باهمل"
زمازه نماید که کرامت۳ اولیا جایز 9 سلیمان کفت عم کست 1 لت بلقیس"
پش از آمدنشی" اینعا حاضر کرداند"* فوله تصالی قال عفربت من العن انا
آتيك به قبل ان تقوم من مقامك" آن" عفریت کفت من بیارم آن" تفت وبرا" پیش
ازانلك نو ازین جایکاه بر خیزی سلیمان کفت زودثر ازین " باید " آصف کفت
اا آنك به فبل آن برد اليك طفك" من پیش ازانك نو چشم بر هم زنی
آن فت" ورا" ایتما حاضر کنم بدین کفتار سلیبان صلح بر وی متفیر نشد
تسش ۸ السلوی .6 .01 بللرط .4 .00 ظ .3 01۲۰ پللر ۰ 611۲ و۵ 00۸ .1
.19 ۶اسانت .۵0 1 10 را و دود ازاتیه ۰ ال 131 .9 .02 بلراظ .8 و .۸00 1
عبت است 19 .۱۵ کرامات 6۰ .15 آو ند .14 و .206 131 .13 هم ۱ همه 1/1 .106
کر جون .۸06 ۱ ]دا :دم 0۲۰ 1 .21 موس ام 131 او :1 100 0 که 1 .01 .18 0۱۰ بر .17
۰ با ,۵0 1۲ .2 ,08 ,96 0۲ 1 ۰ و ۰ ال اد .94 ,۵ 13 29 0۲1۰ پاثاآ ,92
ص (01۱۰ آ1(۸:) تاسیش از له بلقس ۰ دن .200 بل ]13 .30 کرامات ۱ .29 0 ۳ .99
ارات : اصف 1۱ :: میعواست ۰: و .206 : امدن وي الصا :3
.13 امدن وی ٩ / نو آنگد 40 کرامات 1 .329 5 اهل و
۰ :1 39 کل ر27 0۲۵8 4 و ۴ اهل زمانه دمادد ۰ :1 ( در ٍ کند زا
اه ر27 موو0 جع بناید ۲ وه وه ظ ود پنوذيك تو .206 .47 میآ9۱ 6۰ ظ .۵ه
۰ 9 ال بت را ۱.1"
۸ . ۰
:0 .ه از
.4 ,070 1۱
۰ .۸ 13
.عناا1 .2 ۱۳
[ ۸. ۰
1 0۲0. ۰.
۰ .۲ در
1۲". ۰
13.1. ۰
۲٩۲ بت
و انکار نکرد و ویرا یل نیامد و اين #بچ حال محبزه نبود ازانك آصف
پغیبر نبود لا محالة" باید که" کرامت باشدا و ار مه بودی اظهار ]۲
دست سلیمان عم عم بلق و دیکر مارا خبر داد "از احوال مریم و زکریا که
چون" بنزديك "مریم در" آمدی تتابستان میو زمستان" دیدی و بزمستان میو
"ناستان دیدی*" "نا کفت" ای لك هذا مريم کفت" من عند الله و" باتفاق.
مرج پخمب نبود و نز خداوند عز و جل مارا از حال ب" بیان" صرح
رما و وی آزلی تام اناد شا یه را تج و نمزم
اصعاب الکهف و خن کفتن سای با ايثان و خواب ایثان و تقلب ایشان
اندر کهف بر ببین و شمال لقوله تعالی و نقلبهم ذات الیمین و ذات الشمال
و کلهم باسط ذراعیه بالوصید" این جیله افعال ناقض عادئست و معلویست
۳1 معزه نیست باید کت حکرامت بو" و روا دود ۲ این ای بمعی
استعایت دعوات بود عصول امور موهوم اندر زمان تکلیف و روا بو" که
فطع بسیاری از مسافت بود اندر" ساعتی و روا بود" که پدید" آمدن طعامی
نود از "جایکاهی ناسوس" و روا دود" که اشراف 2 اند" اندشهاء خلایت *"
سل
و مانند این" و اندر یت کم ز یغیر ملع حدیث الفر ی
۰ ۰ 30
و آن چنان بود که روزی تعاده رضوا للم وی نش سا ۱ رگ
با وسیل:الله سار ۱ مایب اضال ام ماغته وی موی وییر کت تن
۵ 19 ی ۹ سم 40 . : ۱
9 سشنق ۳3 بعائی مبرفسد حون سی در امد فصر عاری کردند و
بط 7۰ .عه 1 6 بودیار .» نود ه تا .عم تا 2 ۶ لاصعال ۲ ۶ اراد .۱
192۰ رمستابی 11۰ دی اندر .08 ظ 10۰ 9۰۵۹۰ که حون 8.۰ از وصم.ط ۳ آندر وصه
۰ .۱۵ .۵ .18 هو ۸ فالت هو 1ظ .10 کفتی 1 1٩. کفتی 1 .13 تاستانی
۰ 25۰ لادلاا6 19 0۵۵ ک و حکهفت 5 .206 .19 سای ظ .18 .۵۲ 13 .17
۱ .9۵ کرامات باشد 1 یو باشد وه با ظ بعه و ,کم ظ .17 تست ,18 عون
باشد 1 38 جایگاه را معهود .30 پدیدار .29 داسد با .28 و در بل در 1 .27 ناد
که ,6 1 3 ۵ بر ود کنییر 1 نفد رثا ند حلق 94 بر قه باشد 1ظ .92
شانگاهی بود 31 شاه شد نا »» بعای 7 30 که .۲06 13 ,86
بت ۲۹۳ مت
اندراعا" بغفتند چون پارةٌ از شب بکذشت سنکی از کود "در آمد و در
آن غار سخت بکرفت" ایثان منعبر بماندند" با یکدیکر کفتند نرهاند مارا از "این
جلی" هیچ چیزی" جز آنلل کردارهاء بیریاء خودرا بعضرت خدای تعالی
سفیح آریم" یی صحفت مرا مادری و پدری بود و از مال دنیائی چیزی
نداشتم" عبر ٩ بزی و" شیر او" بدیشان*" دادم" و من هر روز يك حزه
1 2 ۰ 7 . 18 ۱ 19 و 20
هبرم ساو ردمی و های آن اندر 0 طعام حود اهادمی ا. ابشان
2 رد
ی و 0 ۸ 29 94 26 ۰ 86
۵ 27 ۲ 98 ۰ 29 30
سبر آغهد م ایثان حفته دودیر آن وی اندر دست من ماند و من لور
پای استاده و چیزی مخورده " انتظار ببداری ابشان مبکردم" تا صبع بر آمد
۳ ان ۰ ۲ ی 3 م .84
و ابثان بیدار شدند و طعام بخوردند من آنگاه بنشتم پس ای بار
] 3 36 ۱ 0 37 18۱ ۳ 39 , ِ سم
که آن سنل بل با" بعنبید" و شکافی پدیدار آمد" دیکری کفت مرا" دختث
عمی دود باجمال و لنوسنه دلم ددو مشغول بود ی" و بکود " کی با
اجابت نکردی تا وقتی بعیل صد و بیست دینار بدو" فرستادم تا يك شب
" ی ۲ ۲ ۰ : ۱ 1 ۲
۲ من حلوت کند ون دی من امد تین اندر ت پدیدار امد ۳
2 52 ۳ 83 ی ۲ 4 رب 8 م ری سم 56
هن ۰ اندر (در هم 1) افتاد .: کذشت .۶ اندران جای 31 .:
۱ ۰ ۰ رح
دلب .10 کنيم ه ۰ بل .8 جبوظ . + ایعا .و ده ار استوار لشت
۰ "] .17 حر بل 18۰ دادیم ۶ 18۰ بر ابثان ۰ 1 .141 آن 13۰ کر پآ 1 .12 نراستیم ظ .::
"1 من .06 ۴ .91 .0۲ 1 20 .01 ۲ ار 1 .19 0 5) کردمی .18 و اشان
آن ۰ بل( ,7 آن .26 .0۲ باب( .95 در .106 2.۰1 دوسیدم 8 .93 [ ۳ ۹ آز 11
۰ ! و با1ظ ۶۰ می دردم 1 .32 ناحورده ۰ در .30 .97 1 فدر 58 ۰ .00 1 .28
9 آندر ین سفن 06و 8 9 بعه 2 آندرین ۵17 عد خدایا ۲ زة کفتم 1 .1۹
49 جسیدلی 11 جنسدن 5 11 آنگاه ۰ .0۱ أنن .89 فرح ی فرست (و .10۹ ۲ )
حواندی 8 .8 اور ۰ .0۲ 3 .46 دحتری ژ مارا 44 و .۸08 .43 کرد 11
ازو 1 5۶ و .۸06 831 <: پدید ظ : خالی 83 .0: .ده ظ «ب می خواندمی 11۲
پس 1 .۰۲ بر13ظ :۰ ددو .55 .01۲ .54
1 ۸. ۰
1۱ 620. ۰
1 ٩. ۰
1 ۲. ۰
۸ ». ۰.
۵ .»176 .: ل
1۱ 02. ۰
[ 3. ۰
1۳ 2. ۰
[3 4. ۰
۳۹۳ اف
کفت" بار خدایا اکر من اندرین" راستکویم مارا" فرج فرست پیغمبر گفت
صلعم کر آن هل جسدئی دیکر سرا و آر" سکاف زیادت سرد و
11
ی ی 13 ۰ 5 ۱
16 ی ها ام 17 18 .۰ 19 مد 0 ام ۱
که کار مسگردند هید نیام مزد سندند بگی ارشان ناپدیدار شد من از
981
2 هت ۰ 23 ۳ 24
مد ویرا" کوسفندی خریدم سای دیکر دو شد و سدیکر سال چهار
۳3 ۵ ۰ ً 27 ۰ ۰
هر سال ههچنین زیادت می شد" سالی چند بر آمد مالی عظیم ویرا فرا هم
98 29 30 » 31 39 ۲ 3
شد" مرد بيامد که وقتی برای نو ت 1 باد ِ اکنون 4 ِ
28
87 30 ۲ 65 4 ۰ ِ
41
دار" کفتم است ی" کويم آن همه وب" ددم رت اه
کفت" خدایا ار" اين خن" راست می" حکويم مارا" 4 فرست. پیخمبر
کفتاصتج 6" آن سنه از در رفن شد 8 هرسهه یرون آمدند" و
این " فعل " ناقض عادت نود و معروفست از تک حدیث جرج راهب
و ادو هربره ص ی کت 1 بغوردکی اندر کاهوارد"
سعن تلف 1 سمه 7 بکی عسی ح عم و" و ك« فد او دیگر اندر
ش اسرائیل راهن نود جرج" نام مردی 83 و ۲ ی 3 ی
۰ 131 تا ۵ 5 فرجی 8۱ 4 مراظد سن مد ۱۸ ۶ .هه لظظ .۱
.19 ازان ۰ اما مد آنگاه 9۱ ۰ کرد 1۱۱ جتندن ظ. 7 بل .200 ۰
و جون 8 .»1 مارا ظ .15 که .مت 13 .14 و دیکری 11 و دیگر 3 سیم دیثرظ :1 شد
چون تمام شدهیه (مزدو ران ۸0۲۰ ۲) :۰ کاری 7 که کاری ۲ و کاری ظ کاری که
۰ وی 2۶ مودو ری بل 9۱۰ باپیدید 0۰ ی ستدیر 1 .۱9 حود .۰ ]13 .18
.29 آمدن آن مال 881 و چون ۰ 2۵۰ و .۸06 ]3 .95 دیگر .24 فان
3 کرده سودم ان 11 2 من ۳ ۰ و ۹ ۰ 13 .30 مودو ر .7106 ۸ مزدور ۳1
سفن دای ۰ ال 1ظ .37 ,01 ۲ .36 نکر ۲ 35۰ ور ظ اورا 1۳ 200۰ .4 مود 190۰
بی ان هه وی کر .6و وه مسداری ۰ 01 .40 مارا 8 .99 و ملكل ۲ .0۲7 11 .39
۰ 49 02 ظ + من (.0۲ ۲) اندر 6۰ 4 بار ۰ .40 برد .45 مال فرا وی
شدند 5 ه تن 6 وه آنگاه ۶ فرحی فرجی 1 فراجی ظ :: مرا 51 .50
هم ۰ ۳ .89 ددگر .706 ظ .59 ی ۰ 1/۷ظ .57 هم ۰ 1/1 .56 هم ۰ ۳ 88۰
مادر :6 نود .206 .54 مود 98 .8 چر بح 2۰ و .106 6 خود .106 .60
۳۲۵6 تب
۱ 1 ۱ ,93 ی 8
روزی بدیدار پسر بیامد وی اندر نساز بود در صومعه نکشاد و دیکر روز
و وت 1 همچنان مادرش" از تسکدلی کفت" ۳ رسوا ردان مر پسر
و بصق من بکرش و وج زمانة وی" زنی " بود" بلایه" صفت"
کروهی را که من بجع از راه ببرم بصوبعةٌ وی شد و جریج بدو التفات
نکر با شا اندران " راه عصت کرد و حامله شد جون هر آمد. کفت
ابن بار ون جرج است ویچون بار نها" مردمان فصد صومعد وی" کردند
و وش بر" سلطان آوردند جرج 2 علام نف نو مست. عترزا
جرج مادرم 1 نو" دروع مکوید پدر من شبانیست و سه دیکر" زای کودی
داشت" بر در سرای خود نشته بود سواری نیکوروی و بکوجامه بر
کذشت" کفت با رب تو ۳ پسر مرا چون_اين" سور کردان*: صعوداد*
3 با ره بر نان " زمای ِ 3 ِ ِ 0 لفت با
33 ۰ 40 4۹1
کردان مادر متعب ره ۱ بش و و کف ی" آ 1
6
۰ 47 8 ۵
73
ویر ید کوشد۳ دزن از ران باسم حواهم که ار مصلی
بٍ و ه ۵ ۰ .| 0 1 1 ی ۰
باسم و دیگر معروفست حدیث زایده س عبر دن اعطات رض ین
سیم 3 .0 ظ امد نان ۱( سه ظ .8 عار بدیدن ۰
131 .10 اندر زمان ظ ,9 ,010 .8 .لاه پل ]1۳ کو نا .7 3 ۰ ٩. و چهارم از(
سمان 1 .16 .0۲ 1 .14 مر .206 .01 ۵۱۱ نج تلایه (1 بور عم ۱ زر قاحتن .06
۰ ظ .91 ۵۲۰ پل .20 .0۲ حمل م19 دار ننهاد ۶۰ 8 .18 و .100 .17 اند ر .16
۰ ۰ .011 للم .93 و 00۰ .21 دیگر 111 .26 دو با ت ی 24۰ اندر د .93 جر - 29۰
مس ۰
جون .۸00 .01 بر 34۰ کودکی بر 33۰ آن ۰ 1 .39 باا۵ ] .31 01۲۰ 13 ,30
ل
ت یب رن ِ-
ان ظ .206 .59 نو این ۰ :1۲ 3۶ زن ۰ 37 0۷ بر ,38 بر امد ,1۲ .38
۰ هه ن کودك ۰ ظ .44 0۲.۰ :1 3 و ۰ .43 01۰ 1[ ۰ حون این ال 1 .40 ابن
۰ 1 .۵7 لز11 .وه جاره ۳ جیار یره (1 جایره و ناه از جه ۵ و4 ازیو
مبکویند و اورا (» ن) ندانند ۶» مر اور! 9۲۸ اوراظ .» خلق .: است
امیر المومنین .54 و 706۰
۱۰
۰ .1200 .۸ ظ
۲ 6۲0۵. ۰
[1 ۸. ۰
۲ ۸. 2
[1 ۸. ۰
۰ .61۲ ظ ۵
۰ .3 از
۸ :. ۰
1 ۸. ۰.
[ 2, ۰
۳۹ تح
بنزديك پیغبر عم در آمد و بر وی سلام کفت پغبر کفت با ای
ای ری ات وهی تست ان کنه تا رس
الا امروز با محایبی آمدهام کفت آن چه چیزست کفت بامداد" ین
رتم چون حزمه بسستم" ابر سنکی" نهادم تا بر کرم سواری دیدم که از 0
بزمین" ۳ ِ از من" سلام رسان و
14
بکوی که خازن بهشت سلام رسانید و" بشارت مر ترا ۰ بهشت
ان توس قست رده ان ری بای ار ند و ور را
سب بین کش و سهرریاپد تربشتد" ات و مه
آسیان کرد و از مبان آسمان و زمين بمن التفات کرد مرا بافت که آن حزمه
"بر نتافتم) و با زایده آن" حنیدرا" بر سك بکذار" و مر سنایرا کفت
با سل ان" حزمه را" با زایده بدر حانة عبر بر" پخمبر عم ی مات و دا
صیارم۳ بدر خانةٌ عمر 7 9 اثر آمذ وشر" تتتاق بدیدند کفت العید للد
کی خداوند تعالی مرا از دنا رون نبرد و رضوان مرا "بدر آمدن امت" من
ح شارت نراد 2 حدای عز و ۳ 0 این ات داد و ِ .در رجه
مریم رسانید" و معروفست کی پضبر عم مر علا بن احضریی را بغزو" فرستاد
و" بر راه ار" از دربا" پیش آمد دم بران نهادند و بعیله" ابر کذشتند؟
که قدمهاء" ايشان تر آنکشته بود" و از عبد الله بن عمر رم معروفست کی
و "1 ۰ من 6 .8 میدارم 1 .4 .07 بلط .3 ردیل من .2 اندر 1
4۰ .00 13۰ ون 1 .12 ما بل .11 ,0۲ .10 آمده 9 در زمین :۱ 8 1 ر سنكل ظ سل ۱:1
.18 دهشت .100 ۴ »1 بدو .206 1 ۰ کردند 1 18 ۳ در با1ظ بر 8 18۰ 1 ۰ ظ
رایر نمیتوانستم (بر ۰ ظ1) با 131 بر : نمی داقتم ۶ ,۶ بعشند .9۱ آسان 91 0۰ با .206 131
.97 بکذارد 20۰ ۳ ۰ ۲ .0۲ ال .25 .1/0۲ 2 صعهت .29 داستن
ی هیزم را هی آورد د با ددر ۰ ]13 .99 ۲ ۰ لر 1 .98
۰ 30 نامت 32 ۳ ۰ 1 شدن بل ۶ آمدئد به اصاید ه 0 خانه عمر
امقضرمی 1 اجصریی ۸ .39 ترسانید ۰ ,0۲۲ .37 1 من ۰ پم ]13 ۰ نا .۸۵6 .95
۰ 11 .44 آب ۰ از اب بل ,3 درظ 42 .0۲ ظ .4 هزوی .۹0 الضری ۱
بشد .49 قدم .47 نگدذشتر .6 حیله ظ .5 فر
-- ۲۹۷
براهی مبرفت حکروهی را دید که بر قارع طربق استاد ه بودند" ِ شری راد
ایثان کرفته بید" عبد الله عبر کفت ای سل اکر از دای فرمان" داری بران
و ان ار را راه ده تا بکگذريم شر بر خاست و مر اورا | تواضع حعرد و
اند" کذشت و از اببهیم پیغبر عم اثری معروفست کی مردیرا دید اندر
هو کف ام ند تون ان بعه" بافتی کفت یه انرك صعفت
1
آن چد" بود کفت روی از " دنب بگردانیدم و بفرمان خدای آوردم مرا کفتند
اکنون جه حواهی فنم 0۳ مر اندر هو ءسکنی باشد تا دلم ۳
کسته شود و چون آن جوانمرد گحی بدینه آمد" فصد کشتن" عبر کرد"
کفمر میر الاومنین اندر خرانها جائو خفته باشد رفت وبا" بافت بر خالك
خفته و دره زیر سر نهاده با خود کفت " این هید فتنه درین "جهان ازشست
۱ ۱ 2 ۰ 9۱
و کثتن این بنزديك من مخت آسان" شثیر بر شید دو شیر پدید
ما ۵ ۱ 1 93 سیم 99
امدند و فصد وی کردند وی فرناد حواست عمر رض بیدا ند فصو ا
قفی سطافت و تس آورد" و اند" خلافت انویگر رضن خالد بن الولیدرا"
سواد عراق فرستا*" اندر مبان هدها 7" ردند که 3 زهر فابلست و
۰ 9 0 .
ان * حرانه هیچ ملکی بت خنالد مر آن مها نکفاد و آن ابر
کف" خود انکند" وابسم الله یکفت" و اندر دهان نهاد" مردمان منگعب
۹ و 0 و
سر بر و سباری ازشان براه امدیر و حسن صری رح روابت سک مد که
بصاد دان سیاخ بو دود که اند ر خرادها (ودی روری من از رن ی ریدم
۳۲ .8 در ظ 7 گونی 1 .6 فرمائی الظ هه 0۰ .4 .01 بل .9 .09 .9 0۲.۰ باب .1
18۰ کرده ا ,4 0۰ .18 و ۰ ۳ .19 جهان ۰ ۳ .11 ,۵1۲ , 10۰ و 13 ۰ جو
داشد 5۱ .کم .9 اندردن 1 اندر 5 .138 آی کعم .۸۵6 .17 او را .18 اندرین
۰ 1 9 و 206 .۵۵ بر آورد .912 کرد 8 وه پدیدار 27/1 .2 بکشید ۱ ۰« است
ظ .108 .30 حوینه .99 اندر ين 1 ,8 00۰ ,97 ولیدرا 0 صدیق .206 1 :2 عهد
زهر را بر رعش ۱:1 زهر را .7۸00 .31 ان تن ار این جسس 11 آين چسن
هچ زبانش نداشت .»20 افکند 1۸ظ .و .ته از بو افکنده 3 .3 دست ۸06۰ .99
طعام 2 .36
۲ 6۲0۵. ۰
[1 4. 1188. ۵
۰ .؟ "1
۸ ۸. ۰
[3 ۸. ۰
[1 ۸. ۰
1 ۵18. 0۰
۲ ۰ ۰
۰ .ه ۸ ۱۵
۰ .۸ 1
2۰ 62۵ 1۱
.44 .۸ ظ
۲۸۸
و ددو دردم مر دق تیه بجاینت کفتم طعامسست ک آو رده ام سرانك
ِ تو بدان" تاج 1 ددست اسارنی کر" و در من خندید؟ سل
۰ 10 1 * ۱ 1 13 : 14 ۱ ۳۹ ۰ ۳۳
0 دیوارهاء آن خراندرا جیله ر ددم ۱ ز کردة حود تشویر
ردم ۲ یچ درد ه دود م دگذاشتم و خود" و ربعتم هت ا و ايرهیم" اد
2
۳ 1 ۳ 18 1 ۳ د
۳۹ کند کر بر رای بر کذشتم و از وی اب حواستم گفت شیر م
و آت ب کدام واه ی من همم آب بح حواهم بر حاست و عصا لور سل رد ۷
23
ی خوش" و پاکزه ازان سك یرون آمد و منگعی سدم کفت
تکعن مکن ِ حون دنده هو | | مطیع تشر همه عالم "ود 1 ِِِ کردنر؟"
27 تسس ی ۲
و ابو الدردا و سلمان رض دهم نشته بودند و "طعام ه میجوردند" ۲ "سح
8 » 2 99 .7 از تسس ر ِِ 31
کاند می سبد درد و از ابو سعند حراز رب روادت ۳ ارند که وت
32 3 34 ۱ ۰ ۳ 35
کیندکاد من هر سه طعام حوردمی اندر دادیه مبرفنم روز نت دنر
ضعفی اندر من پدید" آمد و طعام نیافتم طبح عادت خود طلب حرد در
جای فرو نشتم هاتفی آواز داد که با با سعید اختبار "کن تا" نفسرا سببی
۲ ۳ 39۹ 9 .۰ 40 ۳
1 « 0[ 3 44 ۱ 13 -
الهر سسی فت فونی ابدر من امد بر حاستم و دوازده مرا دیثر درفنم
۲ ار 4 زا 4 ۶ 1 5
بای طعام و شراب و معرودست کی امروز در نستر مر حانة عبد اللورا ببت
السباع خوانند و متفقند اهل تستر برانك شیر" و سباع بسیار بنزديك وی
صتاح باسدی 1 معتاج باشی ۸10 بد بدین 1 0۲ ظ و له از و طعام رت
* و 06 ۲ ندید 9 ۰ اندر .7 کرد 1 ۵ هدچ تیه
دیدم کر ( ۵۷ ظ) .13 .۵ پل 1۱1 2 | ۰ آآ, 131 .11 آن ,1۱۱ و .هم مر |
9 9
ات .90 ازو ۰ .01 ظ .18 کف ۰ 17 دن ۸۵6۰ م11 .18 ۵ .۱8 کته ۰ هید
10.
وی .26 ۵۱۱ 98۰ .۵۱ بل[ .29 موا ۰ .93 سران 1 ندان ۷ .29 نوش ([ .21
و حکاه سبح ۱ 2 طعام میعوردند 2۶ دردای 1 د ردا 8 9 وی ناسر 1 باشند
.33 جندکاه ۸ .32 ارند 1 کنند 3 کنر ظ ۲ می سنودند .90 مسکرد و ارشا
.38 طعامی نیودت نقمن کی شا ظ ۰ ,0۲ 39 سیم 1 .358 بکار ۰ .34 .0۲ 3
با نی شنت فوئی با فوتی ۸ظ با سنمی فوئی ظ 06 ۵ ۲ظ مه له لظ نود .ته ظ
سبران ۰ .08 بط .46 اندر ۰ 0.۰ 13 فولی ۰ .43 .01 .49 0۲۰ 1 .4۱ یا ۳ ۲
۲۵4 اس
و ۵ 0 ۰
3 2 ۱ و ِا ۰
خلقی سیارند و ابو القسم مروزی کوید کی من با ابو سعید خراز میرفتم. بر
5 ۱ 6 7 رخ وشات 9 9
انه بعر جوای دیدم مرفعه دار و سرد اندر رو او کته ابر سصد کفت
11
10 1 ۳ 13 14 ۱
5 این جوان عباست و معاملتش حبری چون اندر وی نکرم
۰ 15 ۱ هن 1
کودم از رد رسبدکانست و 2 در سل بر ۳ طالبانست تا را ّ وی
6 م 17 .
بعدای دوست ۳ ره 3 و 1 راه خواص 3 ترا ۳ ره ۳۳ ۷
3 ۳ [ را ۱ »9 22
بعق می نهی و کعبرهرا از خعاب میدانی و دو اون مصری روایت کند
28 24 م . 5 2 مر و 7 2 21
ها ان یواسم هی ی نا بت وی
ی ۹ 3۱
مرا ی ِ و سجن کفتن ۱ وی 4 بس وی ار مردی دود
۱ ۷ : ۱ 9 8
و وت ز عادت حالی ر روزری صیه دح آهر ازان مودی م ۳ 5
خداونر" صر مرین" ج تهمت کرد" خواستند تا" با وی جفاثی کنند
مم .ار 4 ی موم ء 42 - ۱ ِ 8 .
من کفتم با وی بدین کونه سجن مکوئید "تا من از وی خوبی پرسم بنزديك
وی آمدمو با وی تتلطف یکفتم" که این مردمان را صورتی بستست "از توا"
ها 4 7 48 0
و من ایشانرا از درستی و جفا باز داشتم چه یاید کرد وی رودی «وی
آسمان * کرد و چیزی نگفت ماهیان دیدم کر 1 روی" آب آمدند و هر
مرقع :131 .6 کناه از کار اه ها خلق ۱ و و با
عمائی نذعبانست ۸ .۰ آن :۱0.11 کو.ه کفت ۱ کفت با «! گفتم با نا .۸0۴ .8 معرف 2 .2
در .14 چری 1ظ چیزی نا ۸ ۰ 01۰ ]131 .۱۶ عنانشست , عباررست ۲ عبار تست نست
کوید 9 ۵۲ 2 الت 1 20 .۵۱ آز .9 دیگر ۰ .011 .17 دمرسحم 131/1 16۰ 0۲.۰ ظ .18
۰ 23۰ مرفع 17 97۰ .0۲ .96 لشستیم ان .95 اندر .91 ۲ حماعتی 100۰ ذوی با .93
زر ۰ 1 .34 نبودی 119 33۰ کو ,۰ 1 و۵ ( عو وه رو سععت .100 ,30 میداشت .29
کردند 7 ۰و بدان .206 311 وه این 88 .2 و خداوند .206 20 و .206 9 و
بل .46 نمو 131 .۹5 کفتم 4۹4 لمرسم 1 .43 میگویند .42 1 ۰ 11/1 .41 گ 0
بروی 1ظ .50 نأسیان .02 21 .عه اکنون ۰ .47 درشتی است
۱۵
۲۳ .. ۰
1 8. ۰
8 030. ۰
۹۰ .۸ و[
۰ .2 ۸
1 ٩. ۰
/ 8. ۰
1۲ 6۲0. 54۰
14564 .۸ ظ
نت و ۳ ست
1 آ: ۱ 9 ِ ۳ 3 5 4 5
یی جوهری آندر دهن حفرفته یل جوهر ستد و بدین مرد داد چون
6 رب 2 : » 7 8 ۲
7 "برد ه رود" ز اهر 2 3 از دا" و 1 12 تیار 13
14 1 ۰۰ ِِ ی
دزاهت حورد 1 و ایرد رهیم ری روابت ۹ ۳ 6 من در امر
حود فوصر ریا ت مسلم معربی ِ کردم ن په 9 :جعر وی اد ر آمدم امامت منکرد
" العید" خطا بر خواند با خود کفتم" 3 من" ضایع شد"" روز دیکر
طهارت خوا 2 تا کنار آب ۳ " شیری بر راه خفته ود داز کفتم
دیکری لور آثر من ی ۳ " بان بر گرفتم" سیم از صوهعد دسرون آمد حون
۳ 27 ز ۵4 سا 99 1 ۰ 11
شیران ویرا دیدند وضع کردند" وی 4 هر بش" بپ و سالید و
کفت ای سکان خدای ثنه با شیا کفتهام" که با مهمانان من" جخید آنکاه
هرا رها ای نا رات من ظاهر مشغول تفش خی ۱ با از
۳ ۲ 3817 ۱ 38 ی
39
رسد روزی سح من 7 از ِ العن وصد دمشق اس بار ان
دود و ۳ "۳ و بدشواری میرفتیم؟" سر ۱ نگاه کردم ز تعلین پای و ۹
۲ و ۳ ی از راه تسه امن
۲ 42 ۱ تم ی ۳
آن را ۳ وحعشت رصن تگاه داسته * خداوند تعالی دم مر از وحل ناه
4۹4 ۳ 486 ۰ ز
وی مرا وافعد افاد و طریق حل ۳ من دسوار سر
داسته ات
بروی 3 7 مردم 6 و .206 الا نداد 3 ندان .؛ .۰ : دهان ۶ تك 1 .۱
14 :14 ۵0 ۱8 تن 13 جر اهل ۱۱ سفکند ۰ دود .101 .9 بوده 33 نمرده دود ظ .6
للر .عم انا .۱ تکرار اب 1۲ و ۸06 ۱۵ حزنی :۱ دفی 11ظ زقی ۸
۰ بقصد ,11 .92 1" سب آعا بودم ( بمودم ظ) .2۸06 .2۱ رم .90 میگفتم 1 .19
۰ ۲ 96 چون دیدم .206 1 .۵5 رکناع / کرانه ) فرات شوم 1 0
.31 ر ۰ .30 و .06 زلمودند ۲ 99 دندند ظ بو آورا 2 عاجز و درو ماندم
2ر
۳ ر مگیرید (نکيرید3 ونر ایند .206 ظ) .۶ه نکفتهام شمارا عد بر کرفت 380
.10 درد 11 در راست 1 ,934 ترسید .37 در راست 38 ۵۲.۰ 3 ٩5. ار ۰ .34
من .106 1 .4۰ داستدام ۲ .45 دل را ۲۱ مر دل را 1 ,49 وی ۸0۶ . میرفتم 7
۰ را
زدارای ۰ 8 ۰ و ۰ 1 .45 کر علی ان مان لا ۳۳ رح
.۳ ید
سیخ ابو الق رکانی کردم رض و وی" طوس بود" ویرا اندر مد "در
سرای" فا تا و ی ی ی
این با که میکوئی کفت ای پر این استونرا" خدای عز و جل اندرین"
باعش امن ی ورد نا هی وال کدی تفعانه ده انش
ک آثرا" شلائك خوانند" پمری نود از اوناد الارض آعا" که اورا" بات
عم ی و همه درویشا ۳ آن دبار و مثایخ ۳ باب خوانند و مر
ورا حورة بود فاطبه نام قصد زبارت وی" کردم از اورکند" چون بنزديك
وی در" آمدم کفت بعه آندی" کفت نا شیخرا به" ینم بصورت و وی
بمن" ری کند شفقت کفت ای پسرمن خود از فلان روز باز ترا می
شمیو تا ازسی عاست اند متصراهین دید :جینر ورد وسال سار
.و وت ان نود مت وی کمت ان پم سپردن تفت ان ردتاست؟
انا یی را در حضور اشاخج" هیچ چیز آنه ستست"
پس کفت ای فاطیه آچچ داری بیار تا این درویش ورد طبقی انکور نازه
بیاورد و وفت آن نبود و بران طبق " رطبی چند" و بفرغانه رطب میکن
نشود"" وقتی بمیهنه" بر سر تریت سیخ ابو سعید رح نشته بودم تنها بر ححکم
عادت کیوتری دیدم سید" که یامد و" در" زیر فوطه شد که بر تربت وی
ای هتم سیخ زو ۵ بعینه ,/1ظ .6 بسرأی ثا اه کرکان ۸
ی رات ی 9 وم اف
ستون را ۶۸ پرسده جواب خود بافتم من کفنم ای سیخ این را با که میکوثی کفت
۰ 13 .14 کرد 1 13۰ اين ۰ 13۰ آين ۰ ال ]1 .11 ناطق کردانید .10 اين ظ 9
8 عهرو .90 ولو 11 .۱9 .00 .18 وت 7۰ نود مر آنرا 11 ۱۵ بدهی .5؛
د .9 او ز - ۳ جند ,۱ آواز چند و .23 او 3 .99 بات بر 29۰ پر وا راز وان وا
2 .0۲ .31 ۳۳ دمعتی 1 ما و و امد 90 .۰۲ 11/۱ در
۰ .36 صودکان ن دود .35 اف از که ۰ "۲ .34 دیدن بر ۰ من .10
۲ ۰« ارواح ۰ نا .ج: که شخص کرای آن نکند (کنند ظ) آنر | زبارت کنند که
شدی ۱ظ ۰ نود ۰ .4۱ .0۲ .40 تشد ات سشته است ظ .99 شاج از اشاج
ید 4 0۵ ۲ وه سفیر خر .44 دمهنه 1 دم هنن 11 2 و ۰ 1ظظ
رِ
۸ .. ۰.
۲ ۰ ۰
1 ۸. ۰
8 010. ۰
3 ۸. 459
۲ 8. ۰
۰ .۸ بل
۲ 680۰ ۰
انداخته بودند" کفتم مکر از کی جشت و چون بر خاستم" نکاه کردم
در زیر فوطه هچ چز نبود" دیکر روز "و سدیکر روز" بدیدم" و اندر جعب
آن" فرو مادم تا شی ویرا در خواب" دیدم" آن وافعه از وی بپرسیدم"
کفت آن کوثر صفاء معاملت منست کی هر روز اندر کور بینادمت" منآید" و ابو
بکر وراق روایت کند که روزی معیر بن علو" لفتی از اجزاء تصانیف" خود فرا من
داد و کفت ایثرا" اندر جتعون افکن" چون بیرون آمدم نکاه کردم هیده طرف"
لطایف بود دلم نداد ت خانه نهادم و باز کشتم و کفتم که" افکندم کفتا"
۳ جه دیدی کفتم که تج دموا 0 کفت کفتم مشکلم
دو شد یکی آنک چرا میکوید که باب اندر" افکن و دیکر آنکه چه ِ
۱۰ که پدا*" حواهد آرراه باز ز کشتم و اجزا بر داستم و ندرد د دل. زر 9
۵ "امدم 3 اخ ۲ فصن ۳ آب ِِ که 2 هم باز شد.و
صندوقی پدید" آمد سر کشاده و" اين اجزا اندران" افتاد و سر صندوق
استوار شد و آب بعال خود خرا رفتن" آمد باز کشتم" و با وی ۷ ۳
کفت که اکنون انداحم ی کفتم ابها الشیخ بعزت حداوند 3 ابن سر
بگوی کفت بدانك کتابی تصنیف کرده بودم اندر علم این طایفه که حقیق ۳
:6 .۵۲ للر11 4 و .106 3.1 و .200 .9 تور (بر کور ) افگنده دود ( دودم () .1
وافصهٌ ان 1 .10 و .106 .9 اورا بعوات و .00 ار 1 7 اند وا 6 دیدم نا
رد۵6 ماهر 0۵ ۳ اید 1 .13 دمادمت ( .12 پرسیدم با .1 1 ۰ "[
که اامممظ ه رد٩ ۱۷ نا رال اما الا من ما ما۲
۱۱ لا ات۱ دا واک ۱۱۵۱۱ ۱ ص06هن فا ما0 1۱0۵۱۱۱۱6۲
۲ در سح دیکر درین موضع حکایت کید علی حکیم که ابو بکر وراق نقل مبکند
حه: جروی دمن داد 1 در آب انداز آورد ده ارد 21 ملرر م ی 5 ازان نموستم
:08 6 1 0 ۱۱6۲۸۵ و ی ۵ 6۵ ۵ ۲۵60 81۱۱۱۱۱۱۱ ۲ ۱۱0۵۲۵
این 1,1 .16 اصتی ار 1 .18 حگیم ترمدی ۰ از 1۱۱ .14 بل 1( ۱۵ 1۱۵۱۱۵۱۱۸۱۱۲
1 .92 .01۲.۰ پا 1(1 ,9۱ کفت 13 .20 6۲۰ 3 .19 و .06 پم 13 طرفه 3 1٩. انداز ۱ .17
.20 اندر اب ها 131 2 برو و سفکن ۰ آأ ]13 سفکندی بآ 94۰ ۳-21 1 .93 .01
پدیدار 1 .20 ابدران 6۰ 1 .99 نکرانة :2 سد ۲ .97 پدیدار ۱ بدید ظ1
٩۱ ۱ ۰ 3 ۳۹ ۰ ۰ ۰ ۰ ۵ ۳
۳ سدیل سح در آمدم 6۰ 1 .34 بار از91 .13 فران 1 و3 .۵90 زر 131 .31
۳
سم
بر هیه عقول مشکل بود و برادر من انم از من خواته بود و آن
صندوقی ماهی" بفرمان وی آورده بود و" خداوند تعالی اين آب را فرمان داده
است نا آن بدو" رساند و" اسعر بیاری ازین حکایات بارم هنوز
سپری نشود" و مراد" من" ازین کتاب اثبات "اصول طریقتست" اندر فرع"
و معاملت و" نقالان" خود کنب ساحته اند و سیاری جمح رده" و مذکران"
بر سر متابر نشر میکنند اکنون فصولی " که بدین پیوسته است اندرین کتاب
مشبع" بارم تا بصاثی دیکر بسر آن" باز" نباید شد انشاء الله تصالی
الکللم فی تفضیل الثباء علی الولیاء بدانك اندر همه اوقات و احوال بانفای
جبلةٌ مشایخ این طربقت اولیا متابعان پیغیبرانند و مصدفان دعوت" ایثان و
انبیا فاضلترند از اولیا ازایچ نهایت ولایت بدایت نبوت بود" و جملةً انیا ولی"
باشند اما از اولیا کی نمی نباشد و اسا متکلانند" آندر نفی صفات بشریت
و اولا عاردت اند و" اندرام" این کرو را حالست" طاری" آن حکگروه را
وی کي اس و ای ار کات تون کی ۱
علماء اهل سنت و محققان این طریقت اندرین" خلاف نکنند" بعجز کروهی
از حشویان" که معی" اهل خراسانند ومتکلم یکلام" متناقض اندر اصول*"
توحید که اصل ان طریقت را نشناسند و خودرا ولی خوانند و بدرست ولی
اند" اما ولی شیطان و ایشان" کویند" اولیا فاضلتر از انییا اند" و این ضلالت
مر ایثانزا صصفایت بود که جاهلی را فاضلتر از معید مصطفی صلعم نهند" و
نک را 2 00 ( ۵( نود 06 10 .+ تعواسته ۶.۱ آن ۰ 3۳۱ .۶ برادرم ۲ ۱
وصول 1 ۰ 011۰ .19 مر 3 .1۱ سبری (سمیی ( نگردد .10 حلادت ۰ ۵1۰ 11 .8 باز
کرده اید (1 .19 تغالان 13 تعالان ۲ فعالان 3 .7: ۰ 16۰ معأملات ا/11 5؛ فروع .14 طرنقست
۰ این معنی .99 مسفع 1 مشیع 9.1 فصولر 1 .90 ند ان ب بذکر ان 13 .10
۰ 28 متمگنانند 19۱1 متمن ابر ۲ .بو اولی .26 داشد .هو دعوات ۱
اولما ۳ مقام ناد بر .32 و۵ 22 و .06 خظ .نو حالیست ظ .60 اندران انجو ,1 .وه
تین ار 39 بصهوان از باق سیر 9 معئی .۸06 :: مر اثسارا ححاب باشد
سل ست .40 وصول 9 39 .0۵۵66 601۱۵ باان098 بل طظ 30۲۵0 1106285 .38
میگونند ۱:9 کوند 0 ۲ 44 که کم اه وه ۵ وه یدنه 3 ره رکه ۰ 1)
۰ .ال بر
۰ .۸ 1
مع14۵ .2 ظ
۸ ۸. ۱ ۱۰
۱۷ 610. ۰
۲ ۸. ۰
۱. ۰
۸ 0. ۰
۲ 610. ۰
۲ 5. ۰
کروهی دیکر از مشبهه" تولی بدین طریقت کنند و حلول و نزول خق؛ بمعنی
اتقال روا دارند لعنهم الله و جوا" تعربت بر ذات باری تصالی بکویند" و
آن" اندران دو مذهب مذموم که وعده کردهام ببارم اندرین کتاب تشیامی
انگاء الله تعالی" و در جیله این دو کروه کی مدعی داسلامند" موافق اند اندر
نفی تفصیص ابا" و" براهمه و هر که مر نفی تعصیص انسارا اعتقاد کند
کافر شود پس انبیا صلوات الله علیهم اجیعین داعیان و اییه اند و اولیا
متابعان ایثان باحسان و صحال باشد" کی مأموم از امام فاضلتر بود و در جیله
بدائك اکر احوال و انفاس روزکار یله اولیا" اندر جنب یکقدم صدق
لبی صورت" نی آن جیله" متلاسی شود" ازایچ "این کرو میطلیند و میروند و
آن 9 رسید ۵ اند و بافته و تفرمان دعوت باز آمده و قومی را" می برند و
اکر کی کوید ازین" ملاحده مذکور لعنهم الله که اندر عادت چنین رفته است
که چون رسول" بکمی آید" از ملکی باید "نا این" مبعوث الب" فاضاتر از
وی باشد چناند پیغبران از جبئیل فاضلترند" این صورت مر ایشانرا خطاست
کوئم " اکر ملکی رسولی" فرستد بيكك کن بایید تا" مرسل الیه" فاضلتر باشد
چانك جبرئیلرا" بسل " فرستاد و ابشان هر یکی" از وی فاضلتر بود ند" اما
چون رسوی بعماعتی باشد" و قوبی لا مصاله رسول فاضلتر ازان کرود" باشد
چنانكد پیغبران علیهم السلام از امم و آندرین هیچ عافلرا شهت" نیفتد و
اشکال در خاطر نیاید" پس تكك نفس انیا فاضلتر از همه روزکار هید" اولیا
کوشد [ بعزر از 3 ۵۲ 1ب که .۱06 زمشن 1 .3 هم ۰ [ .2 کروه 1 .1
1 .19 را 11۰ ر ۰ 1 ,10 01۰ 1 .9 اسلام اند 1 اسلام 8 8 ,07 1ظ ابن .7
احوال و .706 :همه 1:1 .16 داری و مقاتله .۵ ۳ ۰ ۳ .14 و .۸۵6 13 نود
.99 رسولی ۳ .:9 از 5 ۰ بر 206۰ ظ .90 اشان .19 اولما 1 .189 نیاید .1 انفاس
,0 0۲۰ 1 20 رسول 31 .98 کویم .27 و .۸06 90 علیه 3 که 2 2 آمد
.324 هر يكلم.3 سزديل بکان بکان راز رسل رن .32 ۳ ۰ 1 .31 ۳ وی .10
بصک حدیث (حادثه ) اشکال 8 .۸06 .97 قوم 31 3۵ باشند ظ ٩۰. بوده اند
۰0 "11 ,39 .01۲ .38 عم عرف و عادت و احادث اشکال ۲
ون :مت
زا چون اولبا" بنهایت رسند از مشاهدت خبردهند و از ماب بشریت خلاص
باند هر چند که عين نشر باشند و باز رسول را ار قدم اندر مشاهدت اند
چون بدایت این نهایت وی بود" ایترا "با آن قیاس نتوان کرد نه بینی کی
هیه طالبان" حتی از" اولا متفق اند کی مقام جمع از تفاریق کال لت بط
و صورت این چنان دود که ده بدرجتی رسد از غلله دوستی ک عقلشان
اند ر نظر فعل" مغلوت کردد و بشوق تاغل کل عالم را همان" داننو"" ۳
ید" چناند ابو علی رودباری 0 رح لو زالت عن رویده ما س
۲ . 18 9 , 20
ار دید وی ار ما زایل 4 ۱ مز تعنودوت ساوط کردد ک ما شردت
اتسار بدایت حال ناشد
23
عادت کی از دیدار با و معابی و
۱ ی و 4 .. 28
؟۸ اندر ۳0 انثان رده صورت نکرد شش و .اثبات و مسلل و مقطع و
اقبال و اعراض و بدایت و نهایت" اندر عين جیع باشد" چنانك اندر بدایت
حال ابرهیم صلوات الاه عله ستاره و مارا" دید" کفت هذا رسی" از
کی اقتات ند کف هرس وج رون وت و ۱۳ 7
۰ ۰ 14
عین جیع غیر می ندید و" "اکر بدید هم" بدیدة" چیح بدید" در عین
دیدار از دیدار خود تبرا کد و کفت لا احب الافلین" ادا جعیع و انتها
ر رر ۳ ار نار و ی :
عمح ی ی با تفس با توت ی و2
و
را داشد سی باشد و پیش ازانك شود نبوده ۳ "اندر معلوم و مراد
حق همان" دوده او و از نو بزید 7 پرسدند که جه کوئی اندر حال انس
:6 بأن ظ .5 و .206 اظ + ولی 13 *یرسول ۱1 9۰ ز عادت و عرف .206 1 .۱
هده آن 8 .19 سوق ۱۳ ۱1۰ تعلی .10 عه عقلش 11 9 ریا ۰ 1۳ 8۰ 0۲۰ ([ .2 طللب
۲ 3 19 شود ۰ و 06۰ 1 .17 کودد 16۰ سر 18۰ او .۱4 داند 1۲۱ 1۶ همه او 31
2 و 131 کر در ا .206 94 لاه 1 .وه نسافنم 1 و2 بدیدار آو 11 2۱۰ شرف 20
ندید ۱ جون (.07 1) افات ۳ 99 باشند ۵ .7و اشان همد ۱۵6۰ .نه ملل
۰ ] 33۰ .78 6۱۸۵۲ و6 008 2 و ماه و ساره ۳ ۲ ۷ 61۲۱۲ ور 0۸ .30
۳ ۰ 39 .76 ۲1۲ ,6 0۵ ۰ دید [د ۰ دید 3 چون هم .35 .۵۱ 11 .34
نود 1 دوددد 5 4 .0۷ [ ۵ .۵ 1 سودند 13 .43 .۵0 ۲ 42 لاه 1 .41 "1 ۰ 1 .40
20
۱۵
1۱ 610۵. ۰
۸ 1. ۰
۲" ۸. 1
۰ 1 ظ
11 670. ۰
۱۵ ۳ 0820. 0
۳۰ مت
کفت هبهات مارا اندر ابشان هیچ تصرف نیست هر چه اندر ایشان صورت
کنیم آن همه ما باسیم و حق تعالی اثبات و ش ابشان اندر درجی نهاده است
کی دیدهٌ خلق بدان رسد پس هحینانل مرتبت اولیا از 7
مرتنت ابا از تصرف اولا نهانت و "ابو یزید رض ر تفت روزکارمردی"
دود ۵ ات وی ٍِ سر ما را ناسمانها" بردنر" اب وچ نع نکرد؟ و دهشت
فصرت طِ مرغی نهر و" اندر" هوای هویت می پریدم" تا ۳
17 و ی 18 19 3
احدیت مشرفی سدم و درحس ارلست اندران بدیدم حون رگاه کردم آن
۳ ۱ 20 : :
همه من بودم کفتم دار خدابا با می وت
کر ی را تانق بر فا ای کر تا ای رن تا
وی تو 3 متادعت دوست ما لسست دیده را ۱ ده او دم و اکتعال
کن 5 بر متانعت دی مداومت کن و این حکایتی" درازست و این را اهل
هٍِِ_ِآ"ً3 ۱ 9 ِ 3 ۱
طریقت معراج بایزید کویند و معراجح عبارت بود از قرب پس معراج انبیا
.. ۵ 1
از ردی اظهار لود عص و جسد و ازان اولیا از ردی همت و اسرار 9
س ۱ .14 ۱ هه 7 ام 35
نن پیغمبران تصفا " و پاکیزکي و فرنت چون دل اولیا باشد و سر ابثان و
این فضلی" ظاهرست و آن چنان بود کد ولی را اندر حال خود مخلوب کردانند
اول ما سوت (صرت 1( ا لو الوحدانبة ۰ .6 00۰ .4 جع . .3 که ۰ 1 2۰ ,011 13 .1
فصرت طرا ج.مه من ن الاحدیه وجناحه من الدیمومية فلم از رل الط و ء الهودة حتی
ال هواء النزية ثم شرفت راشب () علی میدان الازلية و رابت شعر الاخدية فنظرت
و.06 .7 تایتیان ۱ دعلين | ن هد | ک ك: ِ_ِ (دیدی 01 3 که
مرغ ۱ ۱۱ کذ رانبدندش ! کرداندندش 3 کدشت .10 نمودند 131 .و نب ودم 1 .6
جسم آن مرع از احدیت نود و پر و بالش | ۰ بدم (.07 () پموسته ۰ .19
1 .17 دمىدان ۸ .16 تا بر هوا دمز کدر کردم ۲ :۱ در 1 ۰ 1 .14 ,0۲ 1 .19
.4 فخ 93۰ مارا 81 ۶ من ۰ 9 با ۲ ,90 ۳ 19۰ درجه 13 .18 ازلبت
حکانت 29 اوست .وو آععا 1 اندر .97 اندر ۲ تا 1 .95 کردن 1۳1
۰ 1ظ .30 ۳ صفا (1 .بو اندر وی ۱ از وی 1 83۰ حوانند 1 این طریق ظ .91۰
فصل ۲ .80 بود
هت
نا مست کردد آنکاه بدرجات سر وبرا از وی غایب میکردانند و بقرب حق
می آرایند و چرن" بعال صصو باز آید آن" چمله" براهین در دلشس صورت
کشته بود و علم آن مرورا حاصل آمده پس فرق بسیار بود" مبان کسی که
سص ویرا لها برند که فکرت دیگری را و بالله العون و التوفیی الکلام فی
جماعت و چهور مثایخ طربقت رحبة الله علیهم اجیعین انیا و آنان کی
میفوظانند از اولیا از فرشنکان فاضلترند. بخلاف معنزله کی ایشان منلایکه را
"افضل از" انیا کویند آو کویند"" ایشان برتبت رفیحترند و بلقت اطیفتر" ول
مر حق را تعالی و تقدس 2 ت باید کی" فاضلتر ناسر سوت" حقیقت"
خلاف صورت شماست کی نن مطبع و رثبت رفیع و خلقت اطیف مر فضل
ی هل راز علی شا سل زرا تاد کی ال اوه او
این جیله که میکویند " مر ابلیس را بود اما باتفاق ملعون و مخذول است" پی
فضل مر" آنرا بود که خدارند تعابی و تقدس وبا" فضل نهد و از خلق بر
کریند و دلیل بر فصل انببا آنست" ۳1 خداوند تعالی ملاشکهرا بهده کردن
آدم فرمود " و این ضرورنست" کی حال مسعود له عالیتر از حال ساجد بود
و اکر کویند " حانةٌ کعبه سنکیست جمادی و مین از وی" فاضلتر و آنرا"
۱
ده میکند روا بود" که ملاشکه نیز" از آدم فاضلتر بوده" باشند و" اور
.8 محر ۱ 30 ّ 0 41 ,
"عر و کردند کوئیم هچ کس نگوید موّمن حانه را 5 عراب : دیواری را
۱ باشد 1 جمله را تل .4 ازان 9.1 کار ,۰ ۳ .2 .۵0 11 .1
که 06 ۱ که .2 افصّل ۸ فصل از .:, معفوظند ۵: اتفاق ظ .۶ .ه بو باشد ۲
نگودد 1 19 این ۰ .18 ک 106۰ .7 را ۱ ۰ اند .۸06 5 .07 (1 بر آند ۰ .13
اورا نا ده .۷ ۵ جه کشت 1 بود نا :۶ میکوشد 1 20 و .۸06 1 که ننهاده باشد و
2 .01 ۱ .97 مقرر است 1۲ :۶ فرمود ( فرمود 1) تا ادم ۳ تعر ه کردند آن .4«
پس .206 ۲ اش "1 .339 اورا 1 .3۱ است .106 30 ۳
ا( .40 کر .کم ود کنر 1 .وه ود | 31۰ اکرجه ال 3۵ ۵0 و3 ,010 .ید3 باشد 1319
هه ی ۲ ۰
دیوار را 1 و 3 11۰ ۳ و .106
۲ ۵ وه که 2۵6
8 ۸. ۰
۲ 2.1748. ۵
۸ . ۰
1
8 620. 162. ۵
8 ۸. ۰
1 ۸. ۰
۰ ۸ 4.
۰ .670 ظ
۳
بعره ما" کند الا هیکان کوشد" "خداوند خانهرا" ده منکنند و هید" کویند"
که ملاتکو؟ آدم ر | سعده کردند بر موافقت کلام فواه تعا | و" اسصدوا لدم" ما
19
فرمودیم مر" ملاشکدرا و کفتیم تا آدمرا ده کنند و چون مومنانرا امر
کرد کفت و اسعدوا و اعبدوا عیدوا ریک" " خداوندرا سعده کنید و ندکی ویرا میان
اند" بندید پس خانه ند چون آدم" باشد" مسافر چون خواهد که بر پشت
سمور خدآوند را پرستر اکر 0 بعانه نباشد مصدور رود" و معی علبه ال
دائل فله اندر بابانی" کم کنند روی بهر سو که آرند" فرمان کزارده ناشن"
و ملاکهرا اندر سعر آدم هیچ عذری" نود آن یک 7 حود عدری نهاد
ملعون "ابد کشت" و خاکنار شد" اين ادله واخج است آنرا که بصیرت بودش"
رال هل هی مسر ان تمس تفش که مر اسان اند
خلقت شهوت نست و اندر دل حرص و آفت ۳ " زرهشان جلت" ۳
غذاشان طاعتست و مشرب " بر فرمان" افامتست" باز اندر طنت " آدمی شهوت
مرککست و ارتکاب معاصی از وی حتمل و زینت دنا اندر داش موثر و حرص
و حیلت اندر طعش منتشر شطانرا آدر خصش" چندان" سلطانست" کی اندر
19 .. 40 ۲ 41 ۳
عروق ا حون هی کردد اند ر عاری ان و نفسی بدو مقرون 1 داعی
هه هی ای پر ی و ان ما و ی ی
۵
۱ ۰ 1 ۰ : ِ 45
شهوت از فسق و تجور پرهیز کند وبا" عين حرص از دنیا اعراض نباید" و
0 ۰ هم .6 منکنند 3۲ ,ع حرایرا 1 کر .10 زمگونند 1 .3 همه .9 0۲.۰ ظ .1
,9 8 .10 خداوند که جون ذکر سعر] ملاگآه کرد کف .9 مر .۸00 .8 منکونند
۰ 61 29 0 و افعلوا الغر النة ۰ .13 ذکر عدم مژمنان ,0۲ 1 .۱۱ .82 ارم
1 .90 باشر .19 وی 196 .13 که ۰ .17 نوده ۰ 131 .10 .01۲ 13 ۰ در ط .14
دود 9۳۰ و .206 9۵ .0۱ .95 کر ,۰ 11۳ .یو عذر 31 .28 باشر ,و کند .و سابان
ی ِ و ِ ۲
اندر 3۱۰ ازانکه 1 .1 مستوی باشد در درجه الرچهمستوی 1 .29 حونه 31 .28
افامت کدن ۱۳ افامت ۱ .4 حق ۰ .33 اشان ۰ 1 .39 طبع زرق و حسلت
سمطائی 13 سلطانی ,33 چندای 1 3 اند ر خص او ,30 و طبیعت .۸06 1 .38
کند ظ .هه با 3 4۰ علبه 4 وی نود .42 تفس 1 .» وی ۸06۰ 1 وی ۰ .39
ی ۳
ِ ۳ 1 . 2 ۲ 3 و
با بقاء وسواس شطان" اندر دل" از معاصی رجوع کند و" از آفت نفسای
روی نکرداند تا باقامت" بر عبادت و مداومت برطاعت و معاهدت" با نفس و
معادات" با شطان مشغول کردد بعقیقت اين ازان" فاضلتر بود" زیراك" اند
صفتثان" معرکد کاه شهوت نباشد و اندر طبعشان " ارادت غذا و لذت نه" اندوه
۱ ی سا مر * (. 14 .
زن و فرزند اه مشغولی حویش و پیوند نه حناح سب و الت نه مستغرق
رز 2۵ وت نهلصری مب دایم ازانل «صّل اندر افعال # 7 وا اعز اندر قا ۲
ب
با بزری اندر جذب منال زود" آن نعمت و" بزرکی بر خود زوال بیند چرا"
نو" فضل ار" مالك العبان بیند و عز از" رضاء سیعان و بزرکی از معرفت ده
ایبان بند "تا اين تعبت بر خود جاودان بیند" و اندر دو جهان دل خودرا
بدو شادمان بیند جبرئیل که چندین هزار سال بانتظار خلعتی" عبادت کرد"
غامتین اف ورین هد بو صل, یب 0 نا شب معراج ستور وبرا"
خدمت کرد" چکونه فاضلتر نود ازانف در" دنبا نفسرا ٍ_ و
شب صاهزت کید یی نا وی ای کید فیدر وت زاس که ار
ی با سلامت که 0 یت
بل صفاء معاملتشرا" جت" کردانیدند و زنان ملامت اندر آدمیان دراز کردند
حق جل جلاله خواست: تا حال ایثان بدیثان باز نیاید "و بدانشد که پای
ایثان ض اعضیت و اطف عنایت حق است جل جلاله" کفت سه کس*
کر ی ار کر و نع تا ی
شوند و خلفاء" زمین باشند و خلایقرا" بصلاح آرند و" میان آدمیان
عاهدت 1 . ام فامت ۵ + وی .۸06 ظ .1 وی 201۰ 9 شتطایی .1
12۰ طعشی ۰ صفندن .10 3 .9 باسد 13 9 ۳ ۳ 9 .206 .7 عاهدت ظ .6
دریافت 1 18.۰ ید و ۰ .17 و ۸00۰ .16 اهل نا 18۰ ولادت ( .14 ,01۲ ر[ ۰ و 6
.همم وق زره ] .3و ۳ بهر انکه .10۰ ۰ 0۱۰ .20 و ۰ ۳ .19 دسر 1۰ :1 هنال سر
حلعن او له و ناه وه نید ت06 وه اندر ۰ فصال 1 افصال 1 افضال آن
و ۰ ۰ و ۰ .34 و 1۵0۰ "آن :دهد 111 .33 اندر .32 9 31۰ او را .30 3 .29
00 ق 0 .یه ود ,6 ۱ .40 معحاملت حود ۳ .39 اندر ۰ و .206 .37 و .106 .30
در ظ ۰ .47 حلتی را .8 روی 100۰ آ 1 بر زمین .44 حود 1ظ .3 را له ۶ را
۲" ۰ ۰
۰ .1 ظ]
۵
4۰ .6۲0۵ ظ۲
۱۰
۰ .ه ۸
۵ .1.1768 ۲
۵ ۲ 6۲0. ۰
1] 2. 15084
سس .۳ مت
داد و عدل کنند سه فرشتهر| اختبار کردند یکی ازیشان پیش ازانك بزمین" آمدی"
آفت آن ندید" از خدای تعالی اندر خواست تا باز کردد" دو نزمین" آمدند
"و پیش ازانك بزمین آمدندی" خداوند تعالو " خلقت" ایشان" مبدل" کردانید و
آرزومند طعام و "شرابشان کردانید" و آبشهونشان مبتلا کرد" تا بدیشان" مر"
انشانرا" عقوبت کردند" و تفضیل آدمیان را در" ملاثکه "بیان مشاهده کردند"
و در جیلو" خواص مومنان از خواص ملاشکه فاضلترند و عوام مومنان از عوام
ملاشکه فاضلترند پس آیچ محفوظ و معصومند از آدمیان افضل از" جئبل و
میکائیل اند علیهما السلام و" آلچ سصو نی افصل از" حفظه "اند بعتی"
کرام الا و ار اعلم" و اندرین معنی من سار کفته اند و هر دك
از مثایخ چیزی کت اند" خداوند تعال فصل نهد آنرا که خواهند برانك
1 الله تعاا 9 الطف اینست متعلقات مذهب م۱۱ اندر
اروت بو زا حارون تم با یکذیکر که باد کردم بر یل اختصار "و حفیف"
و بحقیقت" " ولابت سریست از ار بخ و جر بروش " هویدا نکردد و وی را
جز" ولو" نشناسد و اکر اظهار این حدیث بر جبلة عثلا جایز بودی خحود"
کو از دشیی وید امد اف اتعایل ی تیف یعارز
تعالی چنان خواست نا جوهر دوستی را اندر صدف" خوارداشت خلق نهد و
بدریاء بلا" اندر" اندازد تا طالبان" بعکم عزیزی آن جان "دا کنند" و
3
7 7 ِ ود ی 46
بران دربای جانسمان آجان ار کر و یی در با گرو شود تا مرادشان
۰ "11 ۰ و ۰ 1 .58 در .4 و 106۰ .و اآمدید 11 آید د ٩. بر زممن .1
۳ ۰ 117 :1۱ حلعت ۱ .10 حواست ۰ ۳ .9 01۰ 8 اندر زمین 1 .7 دیگر
۰ 18 .0۲ 1 .17 .0۲ .16 نشهوت مبل*کردند .15 شراب شدنر .۱4 با ۱9 کرد ظ 1
۶ بر خود تعبان (عبان ) بدانستند ( دانستند 8) .9۱ سه ظ 0 ۱۱ ,9۵ 5 بدان
10۰ ۰ و ۰ .01 ۸ .96 و مفوظ .00 "1 ۰ ۰ .01 .24 .085 ۸ ,99 ۰ "1۳
۰ 39 .0۱۲ ,32 حکمان 1 ۰ و ۰ ۱ کفته 1 .30 تالصوات ۰ 1 و2 اند
۰ 0۷۰ 1 .30 صدوق 1 .38 ,۵۱ .3 اولی (1 .30 رثا .35 روش 3 .34 دداباه
.45 کر کت ۳1 ازان 1-1 42 در خطر کند ( افند 65 42 طالب آن ۰ ,0۱۲ [
مرادش 6۰ شود
|۳۱
آید و یا یکلی ۳ سر آن شوند" با حال دثیا بریشان سر آید و "من
خواستم تا" اصل "اين خن را" مطول مکردانم" اما" خوف ملالت نو" و نفرت
٩ * . 8 را را 0 . * ۱
طبع آمانع من "کشت تا عنان بر صوب اختصار تابیدم " و مر ملاحظی را
بدین" طردقت ان مقدار پسندیده؟" نود و الله اعلم نالصواب اما | رازه ۳ 1
خرازبان بایی سعید خراز رس کنند و ویرا اندر طریقت تصانیف زهرست
و اندر تتعرید و انقطاع نثان چظیم داشت و ابتداء عبارات"" از حال فنا و بقا
او کرد و طربقت خودرا جیله اندرین دو" عبارت مضیر کردانید اکنون من
بر 7 18 1 + ِ 18 ُ :
معنی آن بگویم و غلطهاء کروهی آندران بیارم تا بدائی که مذهب وی
چست و مقصود" این طایفه ازین " دو عبارت متداول چیست الحکلام نی
الفناء و البقاء قوله تعالی ما عندک بنفد وما عند الله با" و فوله تعالی کل من
۱ و 20 91
علیها فان و ببقی وجه ريك دو العلال و الا کرام بدانك فنا و بقا ابر زبان
عل ۱ 99 دیگر دود و و زبان*" حال بمعتی در 2 و ظاهریان " اندر هچ
عبارت از عبارات* متعرتر | زان سند که آندر د بن عبارت" سس بق ابر زبان "
علم و مقتضاء" لخت بر سه کونه باشد بکی نقاشی طرف اول وی اندر
وناست [ طرف ار اندر فزا
۰ ۱ ۵ ۰ ی 30 - ۶۱ 0 . . ۰
باشد و اندر وقت هست و دیتر دقاثی ؟ کی هرکز مود و دود کشت و هرکر
4 .
چرن این جهان کی" ابتدا نبود و در" انتها
۱ 237 ِِ 2 39 9 ۰
رتم مس و ن جهان واهل آن و سدیکر بقاّی
م 4۱ 42 ح 2
کی هرکر نود 9 نمودگ" و هرکز اسرد ۳ نناسد و . ن نقاء حجفست و صفات
طْ ,7 ,0 13 .6 کنم ۰ .011 .4۸ میعواستم که این بر وی لسسو 9 .0 .1
مرید 1 .106 .و۰ بود 0 مانع ۱ من مافع دا .ه طایح نز .» ملال نو 30 ملال دود
لسنده ادا ور ها مد | اند ند هر مدرحعل ادن ظ جع | اند ند
: 2 را اندرین ! هرمدحخلی را درین حق را آندرین
19۰ از ۱ .18 لمقصود 17۰ کر و۵ اندر دن .16 آن معنی "1 .15 ,۵۱ 1 .11 عبارت
1 99 ۵۱ 1 زو رد بان 1 9۱ 27۰ 96 ۲۲۱ م55 ۲08 20 98 619 ر16 60۲۵۸
,97 ادن طانفه 0 .90 ظاهر ی ۹ ادن طانفه 1 .96 دود ۰ 1 .24 نان
]131 وی هم ۰ .3۱ است .30 تمقتصاهء ( .99 بزدان 8 .23 رق و قنا ازان)
۱ ۳ ۱ او ۲ .»20 :3 است
۰ ظ .42 .0۲ ظظ 4 .0۲ ظ ,40 دیگر جهان .۸06
8 020. ۰
۲ 8. ۰
۸ 7. ۰
[3 1. ۰
[۲ 0710. ۰
1۰
1۲ 5. ۰
18 ۸. ۰
۸ . ۰
۲ 070. ۰
۳۱۲
وی جل جلاله لم بل "و لا بزال" وی با صفاتس قدیست و مراد از بای
وی دوام وجود ویست تعالی الله عما بقول الظالمون" کسرا اندر اوصاف ری
با وی مثارکت نیست پس علم فنا آن بود که بدانی کی آدنیا فانیست و علم
"بقا" آنك" آبدانی که عقبی بافیست لقوله تعابی و الاخرة خیر و ابقی "ابتعا
انقی" بر وجه مبالغت کفت ازانكك" بقاء عمر آن جهان" اندر" فنا نباشد اما
آبقاء حال و فناء آن" آن" بود که چرن جهل فانی شود لا محالة علم داقی
مان" و" معصیت فانی شود طاعت باق" ماند" چون نده علم و" طاعت
خودرا حاصل "کردانید و نیز غفلت فانی ود ببقاء ذکر" یعنی بنده چون
ی عالم کردد و" بعلم وی" باقی شود از جهل بدو" فانی شود و" چون
از غفلت فانی شود "بذکر وی باقی شود" و اين اسقاط اوصاف منموم باشد
بقبام اضاف مود اما خواص اهل این فصدرا بدین عبارت" نه این باید" که
باد" کردیم و اشارت ایثان اندرین اصل بعلم و حال ثیست و ایشان فنا و
" درجةٌ کنال اهل ولابت استصمال نکنند آانکه" از رثچ عاهدت
۰ 0
نقار در
9 ِ ی 32 : 33
رسحف باشند و شد مقامات و لعبر احوال چسته و طلب اندر بافت درسیده و
3٩ .. 7 0 « 5 34 ۳ ۲ ۶«
شمه دیدیها ندید ه بدیده" و همه سید نمها بحخوش- دشسده و همه
قاتا لد یه ها ی او این نامه ات ام ناوت
ی ۱ ۲ و ون 9 و لت او اس 2
4 : ۱ ۱ 9 - ۱ فه ی
ان بدیده و روی از جمله بگردانیده و فصد اندر مراد فائی شده و راه درسیده
آدعوی راو سره ِ .
ز معنی منقطع کشته" و" کرامات ححاب شده" مقامات
۰ 6۲۷5 ,87 0۲0۸ .6 ,01۲ 1 .5 آن نود .0۲ .4 0۲.۰ 1 3 و ۰ ۵۲۰ ظ .1
نقای و فنا ظ ,11 ,09 131۳ ,10 ر ۰ 131 جهابی 5 .9 ازاچو 9 .۵0 1 .2 و .204 ظ
8 .۵۲ 1 .۱8 چون .۸06 .۱4 شود 1 نود .12 وی 3 .12 فنا و دق حال ۱ حال
۰ ۰ 0۷۰ 1 ,90 دنگر دای سود ظ کند .00 1 .1۲ .00 [ شود 1 شود وا
"1 .98 مراد ۰ .271 0۲۰ 13 ,26 0۲۱۰ ظ دوی 11 ۰ نوی ۰ ,01 ] ,93 سود
دیده بو .ره .وود حالات و .206 1 .39 ازاتکه 13 91 بعز اندر .30 نا مود باشد
حود ۰ .01 .40 ۵۱ خ[ ,39 سضد ه 1 .010 3] .38 .۵۱ 1 تن 1 .37 00.۰ (] .3 .0۷ ([ .36
4
کته ۰ ۰ .0۲ .49 سل ۵ .45 0۲۰ ]1 44۰ ۳ دعوی بزار 1( .43 0۲ .42
۲۱۳ مت
غاشّه کشته احوال لباس آفت پوشیده" در عين مراد از مراد سمراد مانده"
مشرب از کل ساقط نود" ائنی با" منتاتیات" هدر" کننه" لقوله تعالی لهلك
وی خر سس سس سس بت تست بو
11 10
ن هلك عن دنه و کی من حی عن دنه" و اندردن معی بات ۰ وم
فناء فنائی" فقد" هوائی * فصار هوائی" فی الامور هواك"
فاذا فتی العند عن اوصافه ادرك" البقاء شیامه چون نده اندر" حالت وجود
اوصاف از آفت اوصاف" فانیشد سقاء مراد اندر فناء مراد داقی شد" تا قرب
۲ ۰« .آ۱ه و ی یر هب 9 4 ۰ و 25
و هدش نباشد و وحشت و انش نیاند و و سکر و خرف و وصال
۰ 96 ۱ ی ۰ ۰
مود طمس و اصحام ۵ ۳ و اعلام رخ سهات و [ رهام ی اند دن معم
ٍِِ 9 ف
یی از مشاجخ تِ ی کوید شعر
ت مقامی و الرسوم کلاهما * فلست اریقی الوفت " قربا ولا بعدا
۳ نوعی فان ! ل الودی" * فهذا ظهور العق عند الفناء قصدا
اه فا ایح نگ هس بش ات ام تدست
نیاید کی هر گرا صورت ستست کی فنا از چیزی" :ماب 3 س ین صوی آبد
بر خطاست نه چنانك آدمی چون چیزیرا دوست دارد" کوید کی من بدان
باقی ام و نا چیزی" دشین دارد کوید من ازان ذائی ام 1 ات 9
20
صفت طالست و اندر ها من غوا بت نس مه نزن تفت " تفرده نی
۰ 2 40 ۰ ۰
او : ۱ ۱
و کروه هی را | اند ردان معی علطی فاد ه ات و ۹ بهٌدارند که ار وا دی
7 ۳ ۱ . 41 و رن 2#. 4 ِ 2
ود دات و بست ۳ "عص رت و اين ر] ادلل رقاء ی دسبز ۵
7 موانسات ۰ 0۲۰ 1 ۰ و .100 ن[ رش . - و ۰ 1 .9 معانتد سا 8 1
۰ .19 قشست 1 فست .۵6 1 لام ۱۵ ٩ مان وق 6 و سشده ٩ بدر 13
آقتی 9 هواکا 1 18۰ .۵7 1 .یر تفقد 13 نفقد 13۲ و
تدوهه انس 1 .2۶ شود 9۱ شده باشر 1 90 .0۸ 3 .ود ز ۸ 19 اد اد 3[ .17
ده ۸ دا .91 الوفف 1 0 .0۲ 29 و 6 98 0۱۰ .27 ۵ .96 وصل .95 به .94
ژ جر .06 ۰ .01۱ 11 ۶ ودر حمله .32 فاد و الهدی 1 نان لو الله 8 وا زلتی
۰ .40 تبرش 1۳ یو 131 .39 جح و و 106۰ "1 :28 آن با با جبژی ر ۰ و ۰ ([
1 .43 .0۲7 5 42۰ حخصی 7 .41
۵
۰ .8 ۲
۱۰
۱۵
۰ .61۳ ۲۷
۰ .1 ظ
.8 .2 ۸
۵۵ 1 «« ۱۳99.
۱۰
۲ 67۳۰ 0
۱۵
13 ۸. ۰
۳۱۴
۰ ۰ ۱ 1 ۰ ۳ 2 1۰ 1 ۰
لمقسبر و نذکر و علم که 5 من اندردن وود ۲۳ مناظره کرد ی ۱ و کردم
۰ 4 ۰. ۵ 1 9 6 ۱ ۹ ت ۱ ۳۹ 7
کرد و از جهال این طایفه بسبارند که قناء کلیت می" روا دارند و این مکابر
عیان بود که هرکز فناء اجزاء طينتي و انقطاع" روا نباشد پس" مر این خطبان
۳ چهله" را کوئم که دددن ۳ جو میعواهر اکر کوینر" وناء عمن ممال بود
و اکر کونند فناء"" وصف روا دود" فناء صفتی سقاء صفتی دیکر که حوالةٌ هر
دو صفت دنده ناد و معال باشدگ 1 ۳ بصفت عبری دایم باشد و مذهت
۱ ۳ 90 ۱ 1
تسطوربان از رومیان و نصاری انست که جگونید. مرام عاهدت از کل
۳ , و ی 29 5 ی
0 1 ان ءِ 1 94
۰ حِ لمه ۳
ترکیب عیسی نه از ما
انسانیت" ي ۸ بقاء وی عقیق" نقاء الهیت بود" پس وی و مادرش و
را تیه نله تامات این ماقرا کی ان قدتییت و سفی. عصفسی .ان
سای مان رای ی رش و و و
حداوند را بل حوادث و و مر قدیم را صفت معرت رو دارند کوشیم
مق ار و و وق ی ی هر و معی موش ۱
1 ۵ و ۳ ۳ و ۳ مر
90 #۶ ۳ 34۱ مر 88 - ۲ 30 ۲
وصشی یرت دود و جو رت ر وصلش فد بم و جواز تن مدذهت دهر
۳ 8 9 39 40 ۱ 1 -
باشد و دلل رت عالم را تاحلل کرداند و مج صانع را ۳ کب
باید کفت و یا هر دورا تعدث بامتزاج" مضلوق :۷" اتخلوی و حلول
هم تینداست !1 ده ۱ .6.106 س ما ۰ ٩00۰ و 2 انا ۵ ۵۲ 2 هه 1.1۳
1 :1 مبدارند 11 ۱۰ .۷ کردن 1 * نمتوانست ! می ندااست ظ .7 تمیدانست "۲
۰ ,01 (1 .17 که ,تانب ح 16۰ کودم "1 .15 جهل 9 14۰ 0۱۱۰ .13 .0۱۲ 12۰ آن .100
.24 .99 ۱۱ 92 تاتوی ۱۱ ۲ «
بو مایه .)مد ظ جد _لاهوتی ۱۲ جع ناسوتی ۱ ۶ که :5 :۱ ۵ بودی ۷ ۱۵ دارم
۰ .80 .0۲ "[ .۵۱ ۵9 و ۰ .97 هم ۱ .۰ سود ۵ ای .25 عقیق ۲۱
38۰ " وصف*1 وصف خاظ .ود رنه 1۲2۱ .9۱ وصی 0۱۰ 13 .32 باين ۱ ۳ آين (1 .2۱
و مصنوع و 1 و نا 3 علم را نا .39 حدیث 2:1 هون و 13
ناه و کر 06 1 قه به اه
و۲ <-
ور تلو بر این خسن ی ۱
حوادث کوند و با حادث را" ال ی صنع و صانعرا قدیم و" چون
برهان" صرو رت کرد" معرث" صع و صانع شانرا" عرت بایر اه حمل
چز" چون عين چز بود چون محل حصدث نود باید تا" حال هم معدث
1
۵ 2 13 4 ,15 ِ 1 ۰ 1
باشد. پس ابن جمله | را ازم ابر 1 معدث را قدیم؟ 1 ۱ قدیم را
معدث و این کر دو ضلالت بید و ش لو" هر چبری که بچیزی موصول
و مقرون و جر و میت ج بود حکم هر دو جر جون دب دود پس قاء ما
۳
9 ۳ فا نها ترفن ها و اندر صیص اوصاف ِ وناء ما حون
1 20 2۱۰ . / 22
کی ارت رها کته ار بت ِ باس وا قوذ 2 با ک
وا | را ددو / و هم روا بود 9 مراد ازان " فنا" و و نقا" ذکر
9 من ۳ من المراد دفی بالیراد ۳ هر که از مراد حود فاد ی سود دمراد کی
بای شود" ازایچم" مراد تو فانیست و مراد حق باقو" چون قایم "مراد خمود
۳ ۳ ۰ شا . ۳ ۳ ۳ 0
با مراد نو فانی شود" قيامت بقنا بود و باز چون متصوف مراد حتی باشی
مراد حق بافی بود قيامت ببقا بود و مثال اين چنان بود که هر چه اندر سلطان
َ ۳ ِ 6 - ۰
۳ افتد دفهر وی اصفی وی کردد جون سلطان 0 وصف شیر اندر
ی ۳ آمی کردانر"" " سلطان ارادت حق 1
موطا اقی: ارلش ابا آنق
من
38
قرف ان ات نت افتت ی اعش هاش هر اه ان رود
۳ ال اعلم ۳ مشامخ را رض . آندرین معنی هر یک لطيفه است درمر؟
۶ .7 له مرهان 1 .6 بایر کفت ۳۹ حوادث را ا5 ۶ است 9۳ 0 ۱۰ كثِ«۳
دود .۱2 1 1 .11 به .۸0۵ ۱ چیزی ۱ پسن صانع را سس 1 .9 معرثی ۲ افتد
۰ 1 و .۸06 ذ .17 باید کفت »مد ظ ۱۵ .00 .15 حمله ۲ .1 بددن ۱ .13
94 انن ۰ ۸ 23 وصف 9۶ ما .106 .9 ما .۸06 .90 ۳ ۰ 1 .19 در حیله 8
بقاء ۰ ۱1( نقای 13 .20 فاء .66 .وه ازدن رل .97 راشد .96 تباشد 1 98۰ رق ۸
نود ثظ و قدیم 2۰ است .۸06 1 .عد آزان جیلهظ ود باشد ۱ .بو و .206 ظ 90
رمزدست لطنف :4۱ و ۰ .40 5 ۰ ,39 ولیلن .38 کنر ۰ پس .100۰ و ۰ ۳1
1 ۰ ۰
] 620. ۰
۲ ۸. ۰
۲ ۸. ۰
۸ ۸. ۰
1 6۲0. ۰
8 .8 ظ
۰ .8 1۳
۸ . ۰
1 ۵70. ۰
۵
2 ۳۱۹ ات
سم
ابو سعند خراز روز ص صاحت 9 که الفناء فناء العبد عن رون
العبودنة و البقاء بقاء العند" بشاهد الالهية فنا" فناء ننده باشد از ریت شدق
و بقا نقاء ده باشد شاهد الهی یعتی اندر دار نندکی آفت نود و شده
بعشقت ند آنگاه رسد ؟» را بکردار حود دددار ماشد و از دیر؟ فعل
خود فانی کردد و دید" فضصل" خداوند تصالی اف تا ندمت معاملتش جیله
اعق باشد ۵ بعود 5 [ سده مقرون دود ّ فعل ؟ دی بح ملد تافص نود
و آچ از حق تعالی بدو موصول بود جبله کامل بود پس چون شده از
1 ۶ ۰ ۳۹ 0 ۷ 10 ۳ ۰
متعلقات خود فانی شود عمال الهیت حق بای کردد" و ابو بعقوب نهرجوری
کوید رح صقر العبودية ی الفنا" و البقاء حعت بندکی کردن اندر فنا و بقاست
ازایچ نا ده از کل نصت خود تما نکند ساستةٌ عدمت باخلاص نکرد و
پس تبیا از نصیب آدمیت فنا .بود و اخلاص اندر عبودیت نقا"" ابرهیم شیبان"
2 ۳ ی 14 ۰ ۰ 3
کوید رح علم الفناء و البقاء پدور علی احلاص الوحداتبة و صحه العسودنة
و ما کان غیر هذا فهو الیغالیط" و الدقة اعد علم فنا و بقا بر اخلاص"
وحدانیت است بعنی چون بنده بوحدائیت حق مقر آید خود را مغلوب ومقهور حلم
حق بیند و مغلوب اندر غليةٌ غالب فاثی بود و چون نا" وی بر وی درست
کرد" بکعر حود اثرار کند ۳ ب جارة جذل اند" درکاه
۳ 5 22.۰ خ ۱ ۹ ۳ ۳ ۳
ضا زند و هر که فا و بقارا جعز این عبارنی کند یعتی عبارنی کی فارا فا
ر رِ
ماع 3 . ۰ ها ۳ ۰ ۰ 9
۳۹ 0 "در وج داشدر و مذهت صاری جنادل پش آزین
ر
8 نن ۳ 5( توص 96 - ۳
رفت و صاحب کتاب کوید رح کی له اقاوبل از روی معنی بیکدیکر
۹ 27 29 ار 0 ان 30 ۳
تزدیکست " اکرجه" بعبارت معنلفند" و حقیقت این جیله آنست" که قنا مر
1 ۰ دددن 1 8.۰ ۳ 5 ددر ۰ 4 0۱ ([ .3 ا امد 3 .9 ات ۰ "1 .1
ددور 1 .۱4 دن شبالی 13۰ و ۰ 13۰ و 0 .11 سود 10۰ افعال 9 فعل 8 ندیدن
حلقه .101 ۰ و ۰ 9 .0۵ .19 ای و ۰ رز ۰ و 4 1۱۱ ور ااعابط 1 .۱6
من مسنگویم که علی دن عنمان الحلابی ام .25 داید و 1 .94 حق .83 5 ۰ 131 .92
۳
آن نود 0۰ معالف ات .99 .200 1 و ۰ 1۱1 .27 این ۰ .96
بت ۷) ۳
شدهرا از هستی خود با" جلدل و کف عظت وی بود" تا اندر
علله ای دباای تفت فراشزتن کنر راهوال و ها در نی هشن
حقیر نماید" کرامات اندر روزکارش متلاشی شود از عقمل و نفس فانی کرووث"
وا ها تفای هو تیور ین ۳۰۲ سا زبانشس بعق ناطق کردد" و تن
حاشع و خاضع" حذانل اندر انتراء اخراج د ردت ِ ید2 عم ۳
ویر ات درل هو ویر کید فا و تور
17
"لا کنت ان" کنت ادری کف السیل ایک ه آفنیتنی عن جیعو" فصرت ابکی علکا
مب 20
و
را ی جر ات ت_ مر ! شک ۰.0 29
فمی ف نا فنای د و ۳ سای وب انت
7 24 ۳3 ق 5 ی 98
ات احکام نا و " اند کف ۳ ها و هر جا که
اندر ین کتاب از فنا 5 عبا ۳ ف اناد آیست.انون مذهتتسرا بان
۳
قاصلی از تکوا وی کار رات و ای سیر فلز
دلیل وصل باشد بر" اصل باشد و اندر جریان ترا ان طایفه ۳ عبارت
وی سس تسه بته وی اجه
: دن وت یو از مرا" ۳
.)38 87 گر زر رز 3۵ می ود ام :
طانفه دود سی و از عزیزان وفت ری اللد عنه و عن جمیع اسلاتهم و
خطر ۱.۸ کردد ۰ بر دأثن ۰ نی جلال او .4 بر دل و نود ۲06۰ ۶۰ .0۲ .1
للظ .206 زشود ظ .هد فنا ,06 .هد کردد نا .:. شود .۵: کرامت 31 .۰ و نمودار .06
ان م0 شعر .۸06 ظ .17 .0۲ ظ .16 و ۰ 1[ .18 کردد ۰ 14۰ ندل ظ و دل
شعر .۸06 ظ .۵7 13 جمیع 1 .19 و اذا 1 لکنت ادا ظ .هد 00( جسه
۰ ظ .27 تا (ظ .۶0 سالت 131 8 رسمی و ظ 94۰ رسم ۸ .وه آنتا 1ظ .22 نفی 3 .9
4 به بی ۰ .0۲ .38 0۲۰ 81 ههد اصل کار ۰ اصل .2۶9 ساوردم 2 2 و
وم نود ط .39 عبر اظ ,۰ .01۲ ]1۳ ,۰01۲ ظ .87 :۵1۱ ظ ,80 و 100۰ .36 الشیرازی 10۰
حخویش ۰ 1
1 8. ۰
۰ .۸ ظ
۸ 2, ۰
]: 670.
]" ۸. 64
0 2. 542.
3 6:0. 52
|۲۱
عالم بعلوم ظاهری و باطتی و و برا تصانیف" معروفت" اندر فنون علم آين
طربقت و منافنش اشهر "ازانست ی کلیت آن" احصا نوان" کرد و فی الحیلهه
مرزی " عزیزروزکار و عزیز نفس بود" و معرض از" شهوات نفانی و سنیدم
کی چهار صد نکا ح کرده بود و | آن ازان بود که وی از انا" ملوك بود و
چون بش مردم ی 1 نقب بسا بار لوندی_ و چون حالش ِ
در 14 11
۳ 6 ۰
وی رز و تبل الدخول ملق و اما چهل زن" پراکنده اندر
: ِآه را * و 93
مر وی دوکان و سدکان خادمان فراش وی بودند و ببیرا از ايشان با
و
2 29 30
اس نس بکران ایا" رح * روزی از زثای کی عم وی
بوده" پودند" هر یلد "از وی" حعایتی" میکردند جبله" متفق" شدند کی
ایثان سیخ را اندر خلوت بعکم اسیاب شهوت هرگ ندیده بودند وسواسی اندر
دل هر يكك" پدیدار. آمد و متعی ۲ شدند و پیش ازان" هر يك پنداشته بودند
که او بدان عصوص ای 3 از سر صصت هر وا ار راو
ون ۱ 5 ۴ ۹ 42
۸ سالهاست تا اندر صعبت ویست و دوسترین رثان بر وی اوست دو کس را
از مین خود" اختبار کردند و بدو فرستادند کی شیخرا با نو ابساط" بیشتر
0 نم 4 46 ۲ ۳ 47 م ,48 4
بودست باید که" مارا از سر" صعبت وی آکاه کنو" کفت" چون سیخ مرا
اندر حلم خود " آورد کی بامد که سیخ" امشب بخانهٌ لو خواهد آمد من
و مشهور .۸06 1 معروف و مشهور است 1 .3 بسیار .۸06 31 .۶ خلاهر و داطن ۰
نود ۵ 3 ۰ عفف 9 مود 11 .8 در حیله 7 موان 6 ۳ 0 1 .5 ازانکه 7
18 حواستند 1 .18 1 ۰ .14 عظبم صه زین ۰ و ۰ ] .12 متابعت ۰ .11
1 درکانه ۰ .90 کفی :19 آن رد | بگردی 1 ۱9۵ نوی 1 .17 .۵۲ 13
۰ و :106 ,98 و زرا وه یو نا م۵ ۱ مود ۳۹ ابثان را ۱ ۶ نودندی
کروهی تعنیحع بوددر و ۰ .39 ,۵۲۲ .31 ۵۱۲ دأ .30 ,01۱ ([ ,99 سیرازی 3 .98 دن زا
.19 *جعب نا 18 بیی 1 مشفق ظ .36 بران 6 و9 حکات 3 .4و ازو و9
انساملی 1 .44 ازان معلس .706 .43 ۳ ظ وه وه یه نداد 1 .40 ازانکه 1
وی ۵ه ۵۵ نا وه ک 06 1 کفته ظ ۰ وی .47 .0۲ 3 .4۵ نا ]13 .45
۳
: ِِ 3 ماخ : بحم
"بتهای خوب بساختم و مر زینت و زیب خودرا تکلف کردم چون یامد
طعام او درر و مر حواندنر" زمانی ارد ر من " نکریست و زمایی اند" طعام
ی
آنگاه دست من ۱ حود ای ککند. از سینة وی نا ناف" پانزده
7
عقده" افتاده و 9 ای دحتر وزیر رشن ل اين حه عقدهاست؟
* 7
۱
پییدیش" کفت اين همه لهب" و شدت" صبرست که کره بیشت" "از چنین
7
وی با من" اين بودست وطار مذهب وی " اندر تصوف غیبت و جوز
و عبارت" آزان کنتر" و من بمقدار فوت" " بیان انا بارم" انشا* ال العزیز
تک ی آقية و آمضی" این عانایسن* که طومتا چنون لس بو
انز عن شر سیر انکتاه.شفاد تاند سل است و تداول ایور
ميان ارباب لسان و اهل مععی پس مراد از حضصور حضور" دل بود برلالت
یقن" تا حکم ۳ یو آچدن حلم عینی" کدد و مراد از غیبت غیبت دل
تا افو با عس ی اس ای و ات مود اجه
ود نظاره نکند" و علامت این اعراض دود از حکر رسوم چناند از حرام
نبی معصوم باشد" پس غیبت از خود حضور اعق. آمد" و حصور بعق غیبت
هرکه بق حاضر"
خود غایب بود پس مالك دل" خداوندست عز و جل چون جذیتی از جذیات
3
از حود حنانك هر که ۳ حود خاش بعق حاض" و
! «عواهی ظ عواند و ظ .» طعام 81 طعامرا .: ساختم ه خوردنیهای 31 .:
۰ و ۰ 131 ند ۰ 0۲۰ ظ .8 ,0۲ 3[ .71 آن ۰ 11۳ می ۰ ۲ .8 لعواند
کفت ظ .2060 ویت0 1 .138 دودند 1۳ .19 1۳ 1 .11 از ( آن 5( اندرون شک پزین
۰ و 0 ۱ ور که ۰ 17 و .206 ظ .16 بعت 1 .16 نسرسیدش .۱ کفتا ظ
عبارات 1 :9 مذهب و1 مذهت.1 .206 2۶ او 1 .2 من با وی 1 و
1 .20 و .06 1 .98 کنم 91 امر آن را بیان 1 مر ترا دبان ۰ 0 .96 امکان کند
معتی .206 1 دعئی 1 .84 .0 13 .39 اللسان ۶ نمانند (1 .31 لمعنی .80 یت
۹۹ ۰ و ۳ عست حود عابب شود ۰ 1 .87 .017 (1 .36 .0۲ ظ ور 1 او را .36
بود .206 ۱ 4۵ و0 ظ قه نود ۵6اه نود .06 نف ۵0 13 4۵ باسشند 1 .80
۰ ظ .45
۸ ۰. ۰
۲ 5. ۰
1545۰ .2 ظ
۲ 6۲9.176. ۵
۲] 5. ۰
۸ ۱. ۰
۰ .۸ ظ
1۵ ۲ 07۳۰ ۰
[۳ ۸. ۰
۳ ۳۰ هه
حق جل جلااه مر دل طالبرا مقهور کردانید غیبت" ننديك وی چون
حصور کردانید" ۶ شرکت و مت بر حاست و اضصافت بعود" منقطع سر چنانکه
یکی کوید از واه رح سعر
ولی فواد و انت مالکه # بلا شريك فکیف نقسم
چون دل را جز وی" مالك ساشد اکر عایب دارد ۳ حاضرٌ اندر تصرف دی
9٩
باد و اندر حم نظر بعین" جیله برهان رف احباب اینست ام چون
فوق افتد مشایخرا وس اندرین سشت کروهی حضور را مقدم دارند بررغیبت
و گروهی غیبت را بر حضور چانك اندر سک سک و صحو بیان ن کردیم اما تصو و
سکر ؛ 2 بقیت" اوصاف نشان کند و عیبت و حصور "یر فناء" اوصاف پس این
اعز آن اندر تعقیق و آنانك غیبترا مقدم دارند بر حضور" ان عطاست
و حسین بن متصور و ابو بکر شبلی و بندار بن الجمین و ابو حیزةٌ بخدادی
و ستون اهب" ری هم و ای از ان زد که اب سا
اندر راه ه حق وی بجون تو از و غایب شد آفات هس تو اندر و
فانی شر" و" قاعد روزکار بکثت مقامات مریدان جیله اب ئو شد و
اخوال ظالان تهبله. آفتکاه تور کت اتسار را بو شا ان هی
| 9 ۰ ۵ ای رن 98 م 90 ۳۹ ۳ ِ-
و ی رو و ار رو و .او و و ین
خود بثعلة فریت سوخته شد و صورت این چنان" باشد کی خداوند تصالی
ف
٩ 99 رک ۳ ۳ ۱
و حال تاد ای هو درا از پشت ادم رون او رد و کلام عویر <حود مر
تون مامت یخی ولا جاوزت هو کیان بان
: ِ 30 ار :
عایب بودی ای حاضر بودی بی حماب چون بصفت خود حاضر شدی
"1 ,7 دارد ۰ 1 .6 او ۰ ماللد ظ .4 بر حود .و کشت 11 .9 ول ۰ .1
.14 باشر .18 .۵۸ ۲ .12 تقاء ۳[ظ .1۱۱ تّ "1 .10 .01 1 .9 روسن .۹ جمع 100
.90 مشتات, 6 1 .19 سدی ظ۸ :131 ۰ ۷ (1 .17 "وی 1 16۵ گعت ۲3 .18 آن از
و 1 ۰ ی 7 نب ۱ ۵ 4 ۵ 11 0
0 خود ۲ .95 حوارتر ۱ ۰ مت .93 زدان دثار 1 دثار 1 ۰ .0۷ 1313 .2 شود
بصفات 1 ۰ "و .100 ۵ .30 و .100 .99 اندر كت حبال 13 ۰ و 1:۵ "
مت ۳۲۱ مت
از فربت حق" غایب شدی پس هلالك تو اندر حضور تست" ابنست معنی قول
حدای عز و جل و لقد جتموا فرادی ک خلقناک" و دار ارت صاسیی .و
جنید و سهل اين عبد الله و ابو حفص حداد و ابو حسدون" و ابو حید
ت عس ۳ ۱۳ و حصری" و صاجب مذهب معید ان حفیف رصی الل عمهم اجمعین
با جیاعتی دیکر برانند که حضور" مقدم" غیبت است" ازاچم هیده جیالها اندر ۵ .ده
حصور ستست و عست از حود راهی داشد بو * حون تیشگاه 1 را آفت 5۰ و 5
کردد پس هرکه از خود غایب بود" لا مصاله ی حاضر بود و فایده" غیبت
13 ۰
غیبت بیحضور" "جنون باشد و يا غلبه و با مرك و غفلت باید"
تاضق آزی طیی اعیی ی ما ها عا صل تما و
ان کین لتاق من تال انح ابا القاکت من غاب ۱۶۰
هی ارات وی ان لس اناد ابا آعامرمن لس مراد 9 جوه
حتی اسنقر فیه المراد ند غایب آن بود که از شهر خود" غایب بود غایب آن
دود کر ۳ ک ارادت غاب نود تا ارادت ال ارادت وی آید و له حاضر
آن دود که و ارادت اش نبود کت حاضر آن نود که و آدل رعناگ ۰ ,2 1۱
ای توا ی ای اهر ی و انتدرتن. .16
٩ ۰
نضین دولیت ات بر ارمقانخ ره الا علیهم شعر .
من ۰ نکن دل قاتا عن دفسه # وعن الهوی دالاس" و الاحباب
قکانه شن البانتاقف # ال هط ای ام مات
۰ 1 .5 فصار ۰ ]۱ .4 .91 دا ر6 ف و0 اول مر ۰ 3 و ۸۱06 2۰ .۵1 .1
۲1 .۵۲۰ 1 ۰ رمددی 13 .10 "عصور حق .۰ کوند 8 ۳ 100 .7 ۳ ۵6 ظ .6
جه اور نود و (۰۷۸ ۲) نا .۱5 عصو, 13 14 و در 9 :عصورست 3 :1 فاعده
ازین ! ازنا ۰ و چون چنین باشد با هر که غفلت باشد ظ که تارلد غفلت باشد
دود 92.1 او را 1 0۲1۰ 1 .۵0 و واست "ا .18 08.۰ 11 سشعر ظ ۰ . 0۱۰ [ ناد 1 17
بلی کودد ۵ .بو رن 9و ارامش 1 .97 دران .۵و عنا 13 .وه او را 1 دلل ۱ .93
۲ .: فکله 1 و کانما 3 << و الائس ۲ و الانفس 8«: یکی ۲ ۵ ۵ ۵ ده نا ۵ه
باب 1۲ .30 و .30 وادفه
1
۰ .8 ار
۸ 2 ۰
8 ٩. ۰
۱
1 ۲. ۰
[1 5 ۰.
1۱۰
۳۲۲
۵ د ۱ ۰ 1
و مسهورست که بکی ۳ مریدان دو النون فصد ایزید کرد چورن در
2۶ 3 ۲ ۲ ار بش ۳ 4 .۰ ه ۱
صویعة" وی رسید" و در برد بایزید کفت کستی و کرا خواهی کفت بایزیدرا
کفت بویزید که باشد و گماست و چه چیزست و من مدتیست تا بایزیدرا
جتنم و" نبافتم چون آنکس باز کثت و حال با ذو النون یکفت" کفت
اخی بویزید رح ذهب فی الذاهیین ال ال یکی بنزديك جنید رن آمد
و کفت يك زمان" بین حاضر شو تا نی" چند با توبکويم جنید کفت
ات را نید بر از من و متطلنی که ارددترتا مخ هتان انا
سالهاست تا میخواهم کی بکنف ن اعق حاضر باشم می" نتتوانم اندرین
ساعت بتو حاضر چون توانم بو" پس اندر غیت وحشت حصاب ناشد
و اند ون ات کفت و آنقر یه اتخوال کف تون ان ناهد
و آندرین من سیخ ابو سعید کوید رح
ت ی این ره و سس من بت
19
ر" فرق" این" مشایخ را اطبفةٌ است حالی و از روی ظاهر قالی
عبارات بهم نزديك "است که" چه حضو" بعق و چه غیبت از خود؟ 9
اند
از خود غایب نیست بعق حاضرئیست "و آنك" حاضرست" غاییست چنانك
چون جزع ایوپ صلوات الله علیه اندر حال ورود بلا نه تخود بود که"
۰ ۰ : 29 2
اندران حال از خود غادبت نود حق تعاا تن آن جزع را ۳ صر جدا
پوس و سر
3
ی زر اف از ره
وی ۰ کفت ظ ۵ 0۵ ۲و اک ۲ ام 3 تصومعو .و زبارت ۰ .1
دیرکاه ۰ .۲۱۵۵(۱۵:۲۸648161 بل 50111161 ۳ سعن ذا .10 زمانگی 9 و 106۰ .8 فش .7
آندرین ۷ ۰۶ شد :۱ شوم ود ۱ :۱ من .206 ۶: است که (نا ع)
نماد ۶ معنی ,106 1ظ 9۱ فراق .90 آندرش 1۶ و 206 العتت ۸ .18 اسقر ظ
قه ۵ 1ج که مراد از (.0۲ 1) غینت حضور است .۸0 .۶4 و .206 با .ده
جون .30 هسکردد .و2 لا جرم 1 حون ط .200 .99 تلکه 131 ۰ است ۰ پل
,88 0۲0۵ .34 آنه حعان ظ ,89 .0۲ 32 .88 لته را 0102 رو بحگفت
6۳0165 ۰
مت ۳۲۲ بت
لفق غازیی الق تام و و
و دن 0 ۳ وی و ر چسر رض
ی آید :9 کفت ۳ ی چنان" دود 5 اهل اهاز و رمدن در رت
س ۰ ۰ 6 " ۵ ۰ ۰
من" میکربستند باز 70 شد که من بر غیبت ايشان ميکريستم کنون"
۰ ۱ ۳ 98 . ی و ۲ ۲ ۲
خطاری ۰ دج ازرشان حبر دارم ۹ از حود و این اشارتی نبگوست عصور
رو ۰ ۳ : 2 و .ر 10 #
ایسیت: بجعت و حضور کی تعتصر بیاوردم نا هم مسللل خفیفیان
2 ۲ 8 2 1 » ۳
دانسته بای و هم بدی که مراد اي فوم از عست و حضور چیست و
اکر بیثتر غلو رود بتطویل اصامد" و مذهب ما" اختصارست" اندرین کتاب
2 5 9 سس
ام السيارية يب تولی سپاربان بای العباس سیاری کنند رص و وی امام مرو
۱ 19 20 ۰ ۰
۳ 9 ی 9۶ ۱ ۰ : یه
نمانده است الا مذهب وی که #یچ وقت مرو با" نسا از مقتدای خالی نبوده
ی 1 اصضات پوفا بن امامت ,هت وی ای مرده است نا از
بومنا هذا و مر" اهل نسارا از احاب وی با 9 مرو رسایل اطفست
30
33 ی ی ۱ 5 4 . ۰ ۰
بمرو تفت حوشست و عبارات ایشان را 1 یت و وت ی 4۹
رن ۲ ۱ 35 2 306 ۰
۰ 37 0 ۳ ۳ رم ۳
38 20
ند تس حسانیان ی" و نف ور مراد" " اج و ق اعداد
7 شدم ۲ .6 0 ظ .5 نودم 38 .4 آرند .: تا سدائی ,۰ .9 عبن ظ .1
۰ 3 .12 حشففاد است ظ .11 همه 13 .10 آوردم ۰ .9 و .۲00 .8 اکنون ۹
:0 حجه ناشد که شرح و سط اين مر ( هر ا .۰۳ ظ) کاب را مطول کرداند .13
۶ قولی ظ .۱ تدانکه 217 و ظ .206 ۵ و .۸06 تحصارست ا .1۵ من 81 .07 ظ
3 .93 .۵۲ 13 و 1 ۰ 0۱۱۰ 1 ,21 ۵۱۲۰ ظ ,90 عالم ۰ 1۲ عالم آ, 19 و 131
مسگرده 1 .: نمانده است 191 .9 و با ۱ظ وا ۶ وی ۰ 1 وظفم وی
و .06 انا .جد دنده ام 2 .02 1 9 نم 1 20 باهل 1 9 له ظ و9 لاه .97
11 کعاسسان ۳۲ ۰« صفت 37 0۲,۰ ۲ 36 لفظ ی یج است ۲ .36 ۳ ۰ 1 .34
۰ 13 .4۱ تفربق 1 .40 ار جمع 1217 اند جمع ظ .39 ان 1 عاسیان
1 2.
18 2۰ 1508.
] 6۲0. ۰
[1 8. ۰
۸ ۸. 41۰
[1 2. 1898. 6۵
۲ 4. ۰
13 010۰. 0۰
.۱ ۸. ۰
م1848 .2 1
۸ 2.1428:
۵
سس ۲۲۲
چیزی" خواهند و محویان" می لخوی و افترای معانی آن و نقها
جع قاس و تَفرفة" نص و با ۹ این" و اصولیان جمع صفات دات
و قرف صفات فعل اما مراد این "طایفه بدین نه اين جیله" نود" "که باد"
کردیم" کنون من مقصود این" طایفه" بدین عبارات و اختلاف مشایخ"
بارم تا ترا حقیقت اين معلوم کردد" انشا" الله تعالی الکلام فی الحیع
و التفرقة جبع کرد دای عالی حلق را اند ر دعوت" " وله تعالی و و الله بدعوا
الی دار السلام" آنکاهشان" فرق کرد اندر حق" هدایت و کفت قوله تعالی
کروهیرا براند #عکم اظهار مثیت" جمح کرد و جسلهرا فرمان داد" و فرق
کرد گروهی را تخذلان مطرود کرد بعصی را ِ فبول کردایید و یز جمع
ِ- نی و فرق گّ ۳ عصمت داد 3 " کروهی را میبل آفت لسن
بدین معنی جیع" حقیقت و" سر" معلوم و مراد حق باشد و" تفرقه اظهار
آمر ِ چنانل اب رهم رأ فرمود که حلق" اسماعیل" و حواست 5
برد" ابلیس را کفت" ده کن آدمرا و خنواست کی نکند و نکرد و
مانند اين بسیست" المیع ما جیع باوصافه و التفرقة ما فرق بافعاله" این
جیله انقطاع ارادت باشد و نبلد تصرف" خلق" اندر اثبات ارادت حمق
و اندرین مقدا ر که یاد کردیم اندر جیج و تفروه اجیاععست مر جبلة اهل
جیع نص و صفات .200 1ظ .4 ۵ 1 .3 جع 06 ۲ ۵ هو رالد
۰ ۰ ۵۲۲۰ پال .10 ما[ پل کردم آما 1 9 ۵1.۰ ال 8۰ 0۱۲۰ پم دودم "۰.1 .01۲ پل .6 ماس
و مقصود .۸06 1.۱ زشود 1:1 .۱۶ اشان ( انشانرا )1( اندر بن .۲06 ۱۶ را | .۸06
حود چنانکه باد د ۰ 14۰ هر کروهی از مشاحح عیح و تفرفه ثرا معلوم کردد
.26 لت ,10 موز0 وا لاه نا جر ارگ اه سان ۰ 20.۰ 6115 ,10 ۲۲۵ .15
.4 و .206 1 :2 تقول با مقنول 1 .29 و .106 131 9۰ فرمود بلثلنا .20 و .۸06
1 29۰ جمع مقدم 1 جمع بار1 100 زمر 13 ,8 ,۵1 .27 ۵01۲ .26 .01۲ بل .25 و .۸06 پم 131
۰ : فرمود فا .84 و .206 زود بللذا .۵ة ) 6۰ ۱31۲ .32 سر 3 و هی او ,0 اما
سیارست .:: و آدم را کفت کندم ور و خواست که بخورد .206 :31 .»0 ظ .تة
۳ ۰ 3 .وه تفرق ظ .6 فعاله 2 ۰ پس .206 ظ
.0 ۳۱۲ ره
سنت "و جماعت را بدون معتزله با" مشایخ اين طربقت از بصد این اندر
استعمال این عبارت" ختلفند کروهی ابر توحبد" رانند و کروهی بر اوصاف
و گروهی بر افمال آنان که بر توحجد رائند کویند که جیعرا دو درجنست
یکی اندر اوصاف حق و دیکر اندر اوصاف بنده آنم اندر اوصاف حقست آن
دزی رز ن منقطع و آنم اندر اوصاف بنده است آن
عبارت از توحجدست بصدن نیت" و صصت عزیست و این قول بو علی
روددارست" و کروهی دیکر کونند. آنانل بر اوصاف رانند" که جع ی
و تفرقه فعل وی و کب ننده ازان قلح ارچ در ۱ منازع"
نیت پس جبع ذات" و صفات ویست" ازانچ المع التسوية فی الاصل*"
و جزذات و صفات وی بقدم متساوی نیند" و" اندر اترافشان صارت"
و تفضیل خلق جتیح ند ومعنی اين آن بود که ویرا تعالی نات" فدیم
خی سل 7 بان یی ۲ تا آن بدوست فا
30
1 ۳ 298 29 ۰ ۸۱
فك و رد و ست و دددن کم میج دردن ۱۳ روا و
۵ ۱0 31 ۱ ی ۱ 39
یت | التفرقة فی الصکم" این افصال خداوندست تعالی کی جیله در" حکم
۱ ۲ 33 م 34 ۳
ق اند بکی را حلم و حجود س و یکی را ۱ حکم دم ۹ ممکن الوجود باشد
3
یکی را ۳ حکم بقا و باز کروهی دیکر" ۳ رانند و کوینر"
الحیع علم التوحید والتفرقة علم الاحکام پس علم اصول "جیع باشد و ازان
39 ۳ 9 ۵
فروع" تفرقه و مانند این نیز کفنست" یکی از مشایخ رح دح الصيع ما اجتمع
.7 است 0۰ 1 .6 ۳ ۰ ۱ .6 لوخد 1 .4 عبارات 1 با ۵ ۱
او را ظ .۱2 اددر ۰ براشد بر 10 .0۲ 8 .و است .۰ 2 .: عقیدت 1 حوفت
:1 .۵۲ 1 .19 نو ند 1 ۰ لود ۰ 106۰ وبراست 18۰ ۵۷1۰ 13 .14 مناع ( .13
۰ 1۳ 25 .0۲ بل 131 او .24 دو 3 .29 او ۵ ,و صفات .9۱ 071۰ ظ1 ,90 و عبارت 5
۰ سدین 11 اندرین .30 جر .100 29 بردن ۲1,۱ .9 اندر ۰ .0۲ 3 .26
کح .1060 .36 دیگر رو ,6 07۰ ظ م2 آما عدعی ۰ ال 11 ,33 اندر 2 و 10۰
ی
است .206 ث .80 و ظ 38 که .206 5 .8
۱
۰ .۸ ظ
[۳ 4۸. ۰
1 4. ۰
1 070۰ ۰
۸ 2. ۱ (۰
.158 .2 ظ
۰ .5 بل
] 8. ۰
۱۵ ۲ 62۳0: 4
۳ ۲٩
۱ : 1 3 متس تشه 3
است و بیع مواهب یعتی محاهدت و مثاهدت پس آلچ بنده از راه محاهدت
بدان راه یابد جبله" تفرقه باشد و آیم صرف عنایت" و هدایت حق تصالی
باشر" جمع دود" و ِ. اید ران نود ِ# وجود افعال حود و امکان
مماهدت حبال حق | ز آفت فصل رسته کردد و افعال خودرا اند ر افضال
حق مستغرق باند ی [ "اندر هدانت منفی د فیام وی
بعق باشد و حق* تعالی حول اوضات اون شیر تن اصافت بعی
"نا از : 0 ۱۳۳۳ شیر عیم ما اضر بواد: " قوله
عم ترابع له تعال" ی ی وادا
وکا ها هی ۳ ون هی و انی اسر
و دی سنطق و بی سطش " جون ند" ۳۹ هعاهرت"* نها تقب 9 و
+ ۵ ن 8 .۰ 99 2
دب بدوستی حود 1 هستی و اندر وی فانی کودانیم و شنت
ق ال و " بزدائیم" 7 آچ یی وا وس آچ
بو سیک ی ی "۱
۳ شود 0 وی از ذار وی ی شود 99 ۳ سلطان د؟ وی کررر۳"
نسبت آدمیت از ذکر وی منقطع شود پس ذکر وی ذکر ما باشد" تا اندر
نود یه ننده ۲ نود بنده 28 نود 8 .4 عنانتست ۸« آعیله 91 ۶ عبارت ۲ .؛
۰ ظ .10 در جنب :8۲ .« افصل از افصال ۲ .« اندر 6مر .۰ .ده ظ .6 .ته ظ ه
تایب اوصاف او (.»0 /) لعی هت 8۰ وی 12۰ کل دام 1 !1 پس 11/۱
.19۰ ۳ 1 کرد 5 18 .00 پل .12 .0۲ 3 1۵ ,02 3 ندو نود بلراظ وا 0۲ له .۱4
ار جرئشل و جرئل از خداوند تعالو 7 جئل از خداوند تعالی کفت ظ
با عاهدت 1 23 .0۲ 22 فمی .90 فوادا .0 .۰2 بر جنانکه ۳9
۰ ...01۲ .98 ۰ رآ آورا 5 97۰ .00 پل .26 ۵۱ للم اور "1 .98 ,0۱۲ ال 94۰ 0۱۰ پل
ی 1131 3 3 ی ۰ 1۹
شود :۰ بردارم 3 برداربم 7 99 .0۷ 1311 او ظ .9 او ظ .50 ۳ 3 کنیم ۱1
شود 5 .80 شود ,8 .00 .37 و .206 1ظ .30 و .206 1 .قة سود 1 34
بت ۳۲۷
حال علله بدان صفت کردد که ابو بزید رح کفت سای سبعانی ما اعظم سای
و" آنکه کفت نشانهةٌ کفتار وی و کوینده حق "کبا قال" رسول الله" صلح
الق ینطق علی لسان عبر حقیقت این چنان بود که چون قهریتی از حق"
سلطنت خود بر آدمی ظاهرکند بر" هستی وی وبا از وی ستاند تا نطق
این جبله نطق وی کردد باستعالت" بی" آنكل حقرا تعالی و تقدس امتزاج
باشد با" معلوقات و اتعاد ِ مصنوعات" با وی حال باشد اندر جزها تعالی
ال عن ذلك و عبا بصفه البلاحدة" علوا کبرا پس روا باشد که دون ۱8
حی بر دل بنده سلطان کردد " و یغلبه و افراط آن عقل و طبای" از حمل
ان عاهد کدند چ ری ۱ نوی سا ند ناه مدمه
جیع خوانند چنانك چون رسول عم مستغرق و مضلوب بود فعلی از وی
حاصل آمد" خداوند تعالی نست" از" فصل وی" دفع کرد و کفت آن
"فعل من بود نه"فعل تو هر چند" نثانة فعل تو بود" و ما رمیت اذ رمیت
و لکن الله ری" یا محید آن مثتی" خالا اندر" روی دشین نه تو انداختی
ن انداختم" چنانلد هم" ازان جنس فعلی از داود عم حاصل آمد" ورا"
کفت و قداص ات با داود جالوت را بو کت و این اندر تفرفه
حال بود و فرق داشد میان آنکه فعل ویرا بدو اضافت کند و او حل
آفت و حوادث" و" آنك فعل ویبرا تخود اضافت کند و وی قدم و بی آفت"
پس چون فعل" ظاهر کردد بر آدمی نه از جنس افعال آدمیان" لا مساله فاعل
8۰ ۰ ظ .۰ قهریت .۵ اللسان بر عتیکفت » و.ه دیگر .206 از .ه ۰ ]3 .1
۰ را 8 ۱8 .له الا عا و اسعالت 1 ۱1۰ ٍ .10 آوست ظ .و سلطانت :۱
سرد ۵1 سود 5 .19 01۲ .18 الملخرة 4 17۰ .01 خ1ظ ۰ و ۰ .18۰ با ۷
۰ ([ ,26 آند 9 .و کر ,۰ 1 .9 شود .92 کرداند 7 کردد ظ .91 بطبایع 11 .90
۰ 0۱۲۶ .3۱ نودی و کر مم و ون 1 ود ۳ وی 1۶۱ ازو .2 آن .90
۰ امده 13 .۵ ۵0 1 .و3 تللل ما انراحتیم .4 _ لور د ٩٩. مشت 32 17۰ ظ6110۲
و .۸06 1 .4۱ مان ۰ 1 .00 1 .40 0۲ ظ .39 ,9 «:619 ر2 0۲۸ ,38 اور
آدمی 5 .43 فعل وی 2۰ حوادث
] 5. 18 8.
8 6۲0. ۰0
[ 4. ۰
15984 .2 ط
] ۸. 0
۸ 1. ۰
[1 8. ۰
1 6۵70. ۰
۳
۲۸۱ ۳ حت
آن حق بود جل و علا و اگحاز و کرامات جبله بدین مقرون بود پس افعال
معتاد" جیله تفرقه باشد و نافض عادت" جیع ازاچ يك شب بقاب قوسین شد
باه ستاو ای بقل هی نید وان اننت ون فهتای نف
و" آن" "جز فعل حق" نیست" "پس حق" تعالی اننیا و اولیاه خودرا اين
کرامات" نداد" و فعل خودرا بدیثان اضافت کرد و ازان ایثانرا بخود چون"
"فعل دوستان" فعل وی بود و بیعت ایشان بیعت" وی بود" و طاعت
نقان ظاعت وی برد کف عرمن: فائل. ام النین پانهینلی. اما سانمون
ال ۱ یز کنت و من بطع البیل فقد اطع الم" پس فیح باشند ارلیاء
" باسرار و مفترق" " اظهار معاملت" تا باجتماع اسرار دوستی ۳ دود
و" بافتراق اظهار اقامت عبودیت کح چنانك یکی کوید از" کبراء" مشایخ
اندر چال که رض شعر
قد لعققت بسری فتناجال" لسانی # و اجتیعنا" " لمعان و افترقنا" لمعانی
خلئن " غسلی" التعظیم عن" لعظ" عبانی # فلقد" ی من الاحشاء" دا "*
اجنماع اسرار را مج کفتست و مناجات زانرا" تفرقه و" آنگاه جمح و تفرقه"
هر دو" اندر خود نشان کردست و فاعدةٌ آن خودرا نهاده" و اين سعت"
اطفست فصل ماند ایحا اختلاف" صکه هست مبان ما و مبان" کروهی که
و از عابب (عابت 8( تعن ۰ .5 0۱۰ ([ .4 ابن 3 عادات ۳۹ .2 معناد ۲ .1
۰ 0۲ 6.3 حگفتن تصوات معتاد سست ترا ) جر فعل حق نناشد
داد ۲ظظ .12 کت ۰ .01 بل .10 .۵1۲ پا ساشد 1 9۰ .01۲ ظ .8 0۲۰ 13 .۵1۲ بل اظ
,۰ .01 .18 .01۲ پل .17 .0۷ .1۵ 0۲۰ ]1 .15 جسون ۰ ۲ ,۵0 1 .14 .00 پللر 131 .13
.3 متفرق 81 22 و .۸06 ظ 9 82 طتات 4 0۲۵۵ م2 ,10 حتدته بق4 مرن
,۲ ۳ظ قه کار از ۲ کار ۵2 9 له دنه 3 ة مستعکم بیعاملت اظهار
.18 لبعان 1 .99 اترفان 9۰ فاجمغان 1 فاجمعنا 91 .0 فناحال با .9و
حرلك ۲ یی ۵ و لقد ظ .7« اففظ با وه ۲ج عینلی ظ .به فلس زا9
.44 .0۲ 7 . لسان را 31۸ 49 امانی الاچناد ظ .هه الولجد م2 ۲ .39
87 اغلات د ۵ ۵ .هر سعن ۳ظ .+ است .2۵6 بر1ظ 4۵ .۵۵ بر قد را .06
ازان 1 ۳
۲۹
۱ و 1 2 و ۰
0 اظهار جمح دفی تفرفه باشد اراچ هر دو معصاد ند ک جون سلطان
هدایت" متولی شد ولایت کسب و محاهدت سافط شود و اين تعطیل معض
مه 4 اور 5 هه ۷۳[ 0 8 9 رم 7 5
باشد. ارام تا امکان معاملت و" توانائی کنب نود و تحاهدت نود هرکز
11 1
اه افط هید ۰ و ی
مر ده فسوی ار اج یرالد۱۱ سس ون ور ار
آفتاب و عرض از جوهر و صفت از موصوف پس مجاهدت از هدایت و
شریعت از حقیقت و یافت ان طلب" جدا نباشد اما باشد که حاهدت مقدم
بود و باشد که موخر" آبرا که معاهدت مقدم و وی مشقت زیادت بود
ازاچ در غیبت بود و آنرا"
نبود " ارام در" حضرت بود" و آنرا که نفی مشرب" اعمال" نفی عین عمل
نیاید " بر غلط" عظیم باشد و روا باشد که بنده بدرجتی رسد که کل اوصاف
محبود"" خود را" شم عیب نکرد و ناقص بیند "چون اوصاف مود خود را
معبوب و معلول ند" باید " که" تا اوصاف مذموم معیوبنر باشد و این" بدان
اوقی ری ازحمهال نوشن عاطر اشافه است رز ای رون
|
افعال و طاعت " ما معیوست و معاهدات ما" ناقص ناکرده اولیتر از کرده کوثیم
۰
با ایثان کی کردار مارا می" فعسل " نهید" و نهیم" بانفای و افعال" را مصل
1 : 3 »ِ 44 ۲ ۱ ۱
فلت و منیع اف" لا معاله ناکرده را هم فعل باید هاد چون هر دو فعل
کویم ان حلای عقده ۰ ۳ هدایت سلطان لا 3 0۲۰ 9 و .106 13 .1
۰ 0۷۰ 3 .9 01۰ .8 تشی 7.1 ۰ ۵ .0۲ بلل .جع (عقت )٩ سماست (دیثات (
,15 اندر .4 اما 11 نود اما ۱ظ .206 .13 هم ۰ پل 131 .12 ِ 1 11 اران 1
سود .106 :2 شربعت از .۶0 ناشد 1 .19 اندر .1۶ ناشد تر اعا ظ ۱ عبت
موب و ملول داد حون ,۰ .25 ۵۲ ۱ .بو علط ۴ .22 و با وی ,106۵ .99
معی 11 .30 تیاب 131 29۰ ,01 .38 ,لا 1 .27 0۱۱۲۰ .26 اوصاف کعمود حود را
تب
2ج سته ۲ ثیست ارظ0 .یوب ۲ و 3 که هه ظ جه_آورده ام 7 :5
نمی نهند 3 می تهید ۱ظ .40 فعلی ظ .39 از ۲ .۵۲ قاط معد تم .و طاعات ظ .36
نکرده را 7 .44 مبکویند ۰ ۲ 4 0 آ و 0۵ 4 متهند بل
که تعاهدت موخر بود بر وی رنج و کلفت
100 .1 ظ[
۰ ه. ۲
۰ .۸ از
مد144 .ه ۸
۷ 2۵.187. ۰
1 4. ۰
۲ ۸. ۰
۵ ۰
1۳ 6۲0 ۰
۱۰ ۸ ۰
1 2. ۰
۳۳
مد و سل صل عتا پس بچرا نکوه از که وله داد "و اوه خر
را ام پس آ ع تارمان کقرر ا تا
موّمن و کافر متفقند که افعال ابثان معل علنست پس موّمن کم فرمان کرد
از" ناکرد" اولیتر داند و کافر بصکم افرمانی ناکرد" از کرد" اولیتر داند"
پس" جیع آن برد که اندر ریت آفت تفرقه حکم تفرقه از وی ساقط نکردد
و تفه آنكك اندر حجاب جیح نفرقهرا جیح داند کرد" و اندرین معنی مزین"
کر کوید" رح الحیج القصوصة و الفرقة العبودبة موصول احدهیا باللخر غیر
مفصول عنه خصوصیت حق تعالی بنده را جمع باشد و عبودیت" بنده ویرا*
تفرقه" و این ازان جدا نیست ازایع" نشان خصوصیت" حفظ عبودیشست
چون مدع" اندر "معاملات بیعاملات" قایم نباشد" اندر دعوی خود کاذب
رود" چس روا رود" 6 تقل عاهدت و جح کلفت اندر کزارد" ۹ عاهدت
2 0( . 5 ۳9 ره ۰ 36
و تکلیف" از" بنده بر خیزد و" روا نباشد که عبن مجاهدت "و تکلیف" بر
تب
خبزد اندر عين جیع جز بعذری" واع که آن اندر حکم شریعت عام باشد
و من ایثرا" بیان کنم تا ثرا بهتر معلوم کزدد" بدائل جح بر دو حکونه باشد
1 19 4 ۳ 41 "۳
لگی رک ار کونند و دیگر را جمع ابیکش جمح شآ هت آن لود ۵
۵ ۱ _ و مج می 4 مر سمل و
حی تعالی اندر علبد حال و فقوت وحجر و فلق سوو ۳ پدیدار آید حی
۱ 1 و 47 2
تعالی حافظ ننده باشد و امر بر ظاهر وی میراند و وبرا بر گزاردن ان
.6 حنران آ] .5 ۵۷۰ 1 + می ۰ 3 .3 ۳ ۰ آأ ]1 امد ,۰ .1
2 کرده 1 : فرق ۱۵.۱ دود * وا باق « غینی ۲ غبن ظ .7 است 208۰
کرده نا (دهو .ج: تعطه ۲ تعضه ۱ظ تعطیل نا .با ناکرده :3 0۷۰ 1 .۱2 کردار
.29 که ۰ آآ(] کونند 1 موّمن پر 90۰ 0۲۰ .19 نج .2106 ظ ,18 .۵۲0 رفظ ۱:۰
۰ 3 .97 حخود .106 11/۲ .96 اجه 8 .95 داشد ۰ 1171 .24 اور .99 تعیودیت
1 کذاردن ,01 <3 داشد ظ .9 داد ۱۱,۱ ,30 داسشد از .و« معاملت بیعاملت .99
.37 از شمه 19۰ 8 .0۸ 1 .3۵ اما 1 .38 01.۰ ,آم .34 ۰ .33 کذاردن فرمان
احوال ظ .42 مکسر 4۰ ۳۹ ۰ .00 این معنی را ۲ : قدری ! بعدر ۶
ننده ظ.ب حود .206 .40 پدید ارد و .4۶ در نده 91 .۵ ظ ٩ «علق 1 .43
۳۲
حداد و ابو العباس سياري" صاحب مذهب و" ایزید بسطامی و ایو بکر
شلی و ابو ان حصری و توا دیکر رضوان الل علهيم اجمعین پیوسته
مغلوب بودندی نا وفت نماز اند ر آمدی آنگاه حصال خود باز ز آمدندی و
چون نماز بکردندی باز مغلوب کثتندی ارام تا در معل تفرقه بای تو باشی امر
میکزاری ۰ ون دی ترا جذب کند وی" نامر حود اولیتر که بر تو نکاه ۳
هر دو محی را یکی تا 03 با شان " ندکی نو بر تخبزد و دیتر نا
وعده قيام کند کی من هرکز و صید را منسوخ مواهم کرد" و جیح تکسیر
آن بود کی ده اندر حکم ولو مدهوش شود و" حلش ح تعابین
باشر ِ سین بگی ت معدور بو" و دی مشلور و آزك مشلور دود تور کارتن
تعظیم با تور بود و توتر آزان باشر" که معدور بود" 3 ی فی الصله" برانك
جعرا مقامی" مخصوص نیست و حالو" مفرد نه که جیح جح همت است اندر
نع ارت وهی وهی ۱ کفهه اي انفرشامات اسد و وه
اندر احوال و اندر هر دو وفت مراد صاحب جیح بقا" آن" بنفی مراد معصول
باشد للن التفرقة" فصل و احیح وصل و اين اندر جیل جچزها درست آیر"
چنانك جمح همت بعقوب بیوسف علیهیا السلام 1 جر همت او" ویر" * همت
نمانده نود و جیح 9 عنون اندر املی ۳ ندید" یله
عالم ی کل موحودات اندر وی صهرت لبلی نود و مانند این" ناد
ابو پزید روزی در" صومعه بود یکی بامد و کفت" ابو پزید فی البیت فقال
۰ ۸ .3 نود .206 191 .۶ و (. بت مروزی آمام ی (هر دو ظ) ۳
۲ .10 0۲۰ .9 او 8 .8 .0۲ .7 و 206 11 6 3 مشاح 1 .01 3 .5 ابو .4
آنکه 131 .4 از .13 انشانرا 8 ور آنکه ۰ ۲۱( .:: جهت 1 و جهت
۰ نود 1 ۰ نود ظ1 ۶ جون 1 1 .۵۲ ظ .17 و ره .16 کردانبد .15
۰ حال .97 مقام ۶ در حیله .95 داشد 2 نود 29 ,0۲ 22 .07 پل
.9 .0۲ (1 .33 التفرق 32 0۲ 9 کف .۸06 ۲ .20 مقالات 8 .90 معبی
رن .19 اندر ۰ یدید 3 3۶ جر 3 07 بر 3 چیزی .۸06 1 38 .0 آ وی
هل ۰ .49 اندر 11۰ بسیارست ۰ بل ]1 .40
]" ۸۰ 0
1] 1. ۰
۳ 620. ۰
[[ 1. ۰
۸ 2. ۰
۲" 1. ۰
٩. 0 ظ
۵ 1۲۱ ۵۴. ۰
۰ .2 از[
۱۵ 1" ۸. ۰
۰ .۲ هر
۴۳۳۲ نت
۰ 1 ۳ ۰ ۰ ۰1 ت ۰ تحرم
ابو بزید هل قي الست الا الله بعن بو بزید اندر حانه هست. وی کفت رضص
تن 3 و 5 8 وک 7 سسم
اندرین خانه بعز حق چیزی دیگر هست و یی از مشاج کوید رح
درویشی بیکه اندر آمد و اندر مشاهدت خانه یکسال بنشت که نه طعام خورد و
۵ ۰ ۰۰ ۰ 2 1 ۳ ۰ 0
نه شراب و نه +عفت و ثه بطهارت شد از اجتماع تین برودت حانه 1 حداوند
آنرا بعود اضافت ی عراء تن و مشرت ِ_ که دود و اصل ۳ جمله
9 ۳1 حداوند اعالی مانة مست حود را ۱ 3 يك جوهر دود" ری
د 6 ۱ 9
و سوم کردانید و یکی را از دوستان بمقدار سب وی بدان جزو از
آن: لل حضیضن. زد استاه نخوسن. اسانت و لاش طتفت: بو عاسشه
۱ ۰ 18 - . 20 . ۳ 91
مزاج و ماب روح بدان فرو اشت تا وی فقوت خود مر اجزائی را
, ل ۳ 9 (2 م
کی ندو موصول بود بصفت خود میکردانید تا کل عب " جیله محبوب شد
2 تا ه ۲ ۰ 24
و هملد حرکات و وظاتشس شرابط آن کرفت و ازان دود که ار پاب معانی و
25 ۳ : ۱ مِّ 3
اععاب اللسان مر ۳ جمع نام کردند و اندردن معی حسن دن معصور
سس ۳
کوید ۳
لین لك با سیدی و موی # لك لبيك" با قصدی" و معناش
. 9 28 30 31 ۳ 2 99 ای 38
با عین عین ِ منتفی هی # یا ِِ و شا س و بای
و 3 ۳ 1
41 44
۷9 0 دود ۳ وت ابر ر هبتشس شور دود
5 1 شست ۳ .6 .۵۲ 1 8 .01 بل .4 هچ ۰ 3۰ حود 7 ۹ ۰ ۵1۲۰ .1
که سود با131 5 .۸۵6 .9 عشفت ار حفت 1 8 کر ۰ انثاظ که ان دیکر
رل ۳ 3 ,16 هر .100 ۰ و ۰ 3 .14 7 ال 131 .13 !۵۱ أم .12 جان وی ۰۰ ۰ ,10
1 ۰« تقویت ۰« آن خبر ۸, آن جزو 2۱ ولی ۸ نا «: فرا ! دد بر مقدار .::
مقصدی 9 0۰ ۲ 20 0۷ 8ج کشت .و منت .« میت ۸ .2۶ اجزاء آنرا
.93 اسار ی 1 82 همی 1 همتی ۵1 .31 مقا 19 .30 و نا با ۸1۵۲ .99106 عنی ۱ظ .وه
جماعتی با حلی ظ .36 و .106 (صری 8 ,35 سمیع ظ .3 و .۸0 با 131 انمائی
1 آورا 8 4۱ .۰۲ 1 وی بلثا او 8 .10 اندر .39 جزائی آز 39 با عنصری 97۰
۱ 4 .۵0 بللظ ۶ دو الشار ,1ظ
۲۲۲
و باز کروهی از ارباب اللان مر دقت کلام و تگعب عبارترا کویند که جیح المع
۵ 2 ثِ- 299 ۲ ۰
و این عبارت از طریق عبارت نیکوست اما بیعنی بهتر آن باشد ۸ جیع را
9 ازایچ محتمح را شوق و نع سرون؟ از حود دیدار ناشد ندیدی ۳
کونین و عالمین در" کلم مر" پیغمبر را عم شودند " وی چ چیز
التفات نکرد ازائج وی بعمع جمع بود" و" حتمعرا تفرقه شاهد" نکردد"
و ای ایو او در ۳ کر وین ری ین
حال بدایت کتابی ساخته ام و مر آنرا کتاب السیان لاهل العیان نام
نهاده " و اندر و" القلوب در" باب جیع" فصولی مشیع" بکفته" اکنون
مر خفت را بدین مقدار پننده کردم" اینست طرف" مذهب سیاریان از متصوی"
پرداختم" از فرق متصوف" آنان کی مقبول" محقق" اند کنون باز کردم بقول
آن هروه ک حود را "ندشان 2 سته اند از ملاحده لعنهم الله 1 این
عبارات" یشان" آلت اظهار الماد خود ساخته اند" و ذل خودرا اندر عز
ایثان نهان" کرده تا غلطکاههاء ايشان ظاهر کردد" و مریدان از مکر و
دعویها" ایشان بهیزند" و" خویشتن را" رعایت صفنند و الله اعلم و اما
11/۸ باشد .» درست 1 .5 ویر ظ .4 عبارات 8 .9 طردقت ۲ .۶ کلمو ۱
۰ "3 .10 .017 13 جمع شود (دود 8) کر حود ( کر .06 ظ) جمح .6 جکونه .1 آیز
1 .16 که ظ .16 گرد ۷ نکرد 13 سنداید ظ .14 .۵۲0 پللر 11 .13 ۳ ۰ 3 .12 و .11
۰ مشاهده 22 .۸ ظ ۰ _ دود ۵ 11 .90 نمودند 1 .19 ,۵۲ ظ .18 اندر ۰ دردن
کرده .و9 .۵0 .99 ساحنم 8 .9۵ درین ظ .9 .17 ۳۵ 53 07۳8 .24 و .206 بل
1 ,01 ظ .32 01۲۰ ۲ .31 اندر ۱ .30 بر بل 1۱۱ .29 کرده ۷ کده اند ۲ شد
۲ 5۵ کرده ام ۲ :3 دحگفته از کفتم نا منع :: فضول ۱ فصول
1 پرداحته ام 18 پرداختم 38 که 6 بارانا متصوفه 31 .37 طوق طوا لق
۳۹ عسارت نا 4۵ .0۵ 4 بر ااشان داز .۶ مق ۵5 .4 و .206 40۰ متصوفه
حود را ۰ .02 بللر ۵0۰ پرهنزند بللا .4۶ شود .4۵ هاده با 4 ساحته .4 7 .0
[3 2. ۰
1۲ 010. ۰
۵
۰ .۸ آ[
۳
] ۸. ۰
۳
۸ ۸. ۰
۶0 .670 ظ
۵ 4. ۰
[3 4. ۰
1 2. 906-4
2۳۳۳۰
الملولة لعنهم الله فوله تعاا ی ۳ ازان دو کروه
مطرود که تول" ندین طایفه کنند و" ایثانرا بضلالت خود با خود بار دارند
نک ی ناش مان دتم کنو و از وی زر وابان" آرند حخلاف آنك در"
ممی مشاحخ از وی مسطورست و اهل قصه مر ان پیررا از ۳ باب
دل" دارند ما آن ملاحده " ویرا لول و امتزاج و سح ارواح" منسوب کنند
و فیتدهای انتدر کشات: دی کر اندر وی طقن کت وغل ار
اصول را نیز از وی صورئی بت و خدای عز و جل بهتر داند از وی
و دیگر فست ۳ بفارس کنند و وی دعوی کند که این مذهت
حسین بن" منصورست و لعز" اصعاب ین کسیرا "این مذهب ثیست
و من ابو جعفر صیدلنیرا" دیدم" با چهار هزار" اندر عراق پراکنده که
ار حلاجیان بودند جیله بر قارس بدین مقالت لعنت مبگردند و اندر کتب
وی که مصنفات " ویست بببز تصقیق چیزی" نیست و من کی علی بن عشان
الملایی ام میکویم " من" ندانم" که فارس و ابو حلیان " که بودند" و چلفتند
ما هر که فان فد فلت علان تیدیر صفی وبا آنتر نی ۳
تصیب نباشد و چون دین کی اصلیت مستصکم نبود تصوف کی** یسم
فرعست" اولیتر که باخلل باشد ازانك" اظهار کرامات و کثف آیات جز بر
اهل دین و توحید صورت کیرد و مر قابللن اینرا جمله" غلطها اندر روح
۰ ظ .6 بل کروه .4 مر .۸۵6 بر 131 .3 ایشان ۰ "۲ .9 99 ط و10 008 :1
۰ 01۷۰ (1 اسن ظ ,1۱ 0۴۰ ظ ,10 این ۰ .9 اندر .۶ بر حلاف .7 روابت 5 .6
مقدسی 1 .17 دیدم 1,1 .16 سر ۱ 0 ۳ .18 رواح ال .14 میرن ۸ 13۰ آن بات
7 ۰ باری ۸ با وی ظ ده ظ .0ه علما و ۲ ۰: طعنی بارا :: مقدمه ظ
5 .26 .۵۲ رل .جو وی : 11 سل وی از ظ .06 24 00 1 29 ود ۰ 99 حگروه
مصافات ظ .0و ره" ۰ مرد ۰ .00 پل .28 ,1۲ آآم دیده دود ۲ .97 .۵۲۸ , صلاف ۳۳
۰ دوده اب .36 سلمان 1 .38 ۵1۰ 1۲ .34 ,0۲ 11 .33 3 ۰ ام 1 .39 ,01۲ .31
ازاچه 1۰ "۳ 0 درع و 1311 دروع و ۳ .206 .39 نود ۰ 39 که لاف
ند د و کسای را که :31 ه
۳۲ سه
افنادست و من اکنون جیلة احکام آنرا" یان کنم" و مقالات و مضالیط و
شبهتهاء" ملاحده اندران بارم تا ترا فوالد الله بدین" فوت باشد که اندرین
فساد بسیارست الکلام فی الروح برانك اندر هموم زو علم ضروریست" و
اندر چکونکی آن" عقل عاجز و هر کب از علما و حکیا" امت" بر حسب
قباس خود اندران جزی کفنه اند و اصناف کفر را" نیز اندران سعنست
۷ چون کفار فریش تتعلیم 9 مر نضر ین المارث را بفرستادند تا از
رسول صل کنفش روح را بمرسیدند؟ تمایق ۳1 حداوند تعالی نت عین
آن" اشات کرد قوله تصالی و بالونك عر ول عن الروح" "آنکاه قدمرا" از وی
سم ی کرد فوله تعالی فل فل الروح من آمر و رسول صلع فرمود الرواح
جنود محندة فیا تعارف منها ایتلف و ما تناکر منها اختلف و مانند این داایل ۱۳
۰دسمارست بر هسشی آن ف ۳17 اندر چاونگی بسن کروهی که
الروح و او 2۱ " بعیی بها اد روح آن 4 است ی تن بدان
ده بید و گررهی از کمن نیز هم" برین اند و پدین معنی روح عرمی
26 ۲. *
بود که حیوان بدو" زنده باشد بفرمان خدای عز و جل و آن از جچس
تالف و حرکت و اجتماعست" و مانند اين از" اعراض که بدان" شخص از
حال بعال میکردد و کروهی" دیکر کفتند" هو غیر احبوة و لا بوجد احبوة ال
معها کیا لا بوجد الروح 1 مع البنية و لن بوجد" " احدهیا دون الاخر کالم
و الحلم بد لنهیا شبان لا بفترقان روح معنی" است" بعز حیوة " کی وجود
شبهات .۰ بر قانون سنت .206 811 ی اورا ظ ۶ کیفیت و ظ ۶ .05 ر1ظ .و
کفته است ده است 3 ه: کس ظ .« از .2 او ظ .« ضرورئست 7 درین ظ .»
و7 018 .16 ۳ .10۰ ۰ بوسر 1 دمرسیلد 1 ده پرسند ح .14 و .13 کفره را 1 .12
۰ .۰ ,01۲ (1 .90 دلیل .19 ,87 جر ,۰ ۳8) .18 قدم ۳ 1 .1 ۰ 617115
,6 نود ظ .26 .07 ظ ددان ,1 2 .01 ظ وه الذی ۸ .22 که .206 کفته اند 8
اعراض ۰ ۲ ,۵۲ ظ .99 .۵0 بل .99 اجنماع حمله ۳ وست .27 .0 بل 1ظ او 5
و آن بوجد 77 و ان لا بوجد 1 و ان بعد ۸ ۶ کفتاند کر و ِِ«ِ/ .30
۰ "7 .88 01۰ 1[ اش .94 ,0۲0 1 .39
[1 4. ۰
1 620. 4,
.141689 .ه ۸
8 2. ۰
[۲ 1. ۰
1 2. ۰
۲ 610. 944
م1476 .۸ ۸
1 5. ۰
۲ 2. 0
"191 1.۰ ط
1! 6۲0۰ ۰
۳۳
آن بی حوة روا نداشد چنانل بر شخص " معتدل و و آزین دو بی دیکری
نباشد چنانك" درد و علم" و بدین معتی هم 2 بود چنانك حبوة و باز
جمهور مشایح و پیشتری" از اهل سنت و جماعت رح برانند کی روح عیی
است نه وصفی که تا وی بقالب موصولست بر مجری عادت خداوند تعالی
اتقان کالب هدش ات ند دیص بو روانش را
روح مودعست اندر یر و روا باشد که وی از آدمی جدا ِ هش
زنده ماند بعوة چنانك "در حالت" حواب وی برود و حيوة بیاند اما روا
نباشد که اندر حال رثتن وی علم و عقل بماند ازایچ دا فرمود ه است
کی ارواح شهدا اندر حواصل طیور باشند و لا محاله باید تا این عیی باشد
و پغمبر عم کفت الرواح جنود معندة" لا محاله جنود باقی باشد و بر عرض
بقا روا نباشد و عرض تخود قایم نباشد پس آن جسیی بود اطیف کی باید
نفرمان خدای عز و جل و برود بفرمان وی و پغبر صلع کفت من اندر
شب معراج آدم و بوست و هارون و موس و عیسی و ابرهیم را علیهم س
اندر آسیانها بدیدم" ! صاله آن ارواح" انشان باشر"" ۳11 روح 0
ورگ" قابم نودی تا در تفا ی آثرا نموانستی دید که" وجود آنرا*
صلی باید که وی عارض آن معل باشد" و محل آن "جواهر بود" و جواهر"
مولف و کثف و" لطیف جح باشند " و چون" جایز الروية " باشد" رو بود"
که فیط و اش گرم باق وشن ایشازا اند
و شدی" باشد چنانك اخبار بدان اطقست" و آمد و شد ایثان" نامر خداوند
سثتر 1 .۰ عرض : در دو عالم اظ .5 .ته ظ 4 معتدلی ظ 3 0 1 ۶ بی
اندر حال زا ۵ وی 1۶ داشد ظ ۰ وی .206 ۱0 صفت * رای ۱۸ .5
نود بات .7 روح ! دیدم 7 ۱ .۷ ار۱ظ و ا :۱ اندران تتقبال 1۳ اندر
1 99 ,0۲ ظ .9و اندر ۰ اعق 1 9 بودی 206 :عرض 1 ۱9 لاه ۱ وا ,0 1
جوهر دودی 2.۱ بودی ۲ نود انا ۵۵ ۵0 بر بو ٩ ار عرض دودي 1 .94 سمواستی
33 ریت 9 9 چم نود .۲۵۲ .91 باشد ۰ پس معصلوم ( 9 جوهر 1 .99
ف
آمد وشد .97 باشّر ابثاظ .6 باشد :3 باشُد .34 و با اما «چنشم دل و ۲ظ .۸06
سان حا .39 ات اه پل .38
۹ ۹ ۱ ِ
نان روح را قدیم کویند و مر آنا بپرستند" ۳ " و مدیر آن سجز
ویرا" ندانند و آنا" روح الالد خوانند و بر و اورا مذی کویند" از "ی
شغصی دیکر و بر" هیچ شبهت کی خلقرا افتادست چندان اجتماع نیست کی
برین " ازاچ جبلةٌ" نصاری برینند "هرچند که" بعبارت" خلاف" آن" *کنند
و جیلةٌ هند و نس و اب و ماچین برین اند" و اجتماع " شیعیان و
فرامطه و باطتیان برشت و آن دو کروه مبطل نیز بدین مقالت فایلند و هر
کروهی ازین جیله کی باد ِ مرین قولرا مقدمات دارند و ببراهین دعوی
کند کوئم" با" این" جمله کی بای" لفظ قدم چه میخراهید" ده
متقدم اندر وجود ۱ ۳ قدیی و اک و ند رین فول مراد مد نی ۳
ند او و جود اند" 9 حلاف بر خاست س فی ما هم رح معرث ۳
کوئیم با تقدم وجودش بر وجود شمص کا قال لثبی عم ان الله تعالر خلق
و ۳
۳ 2 ۲ ۳ ۵ 0
جِ الاحساد و جون جزرت ان درسی سر لا میالن میرت میرن
.
34
در ی افاستز
تشر مه 0 ۰ 35
و اين يكل جنس بود از خلق حدای ک بدیگر جنس می
۱ 36 ۱ و : 3
پیوندد و از پوستن ایشان سکدیکر خداوند تعالی حیانی پدید می رد
ی ت 39 ۳ ی یه ۴
بر دی حود بعی ارواح جنس ی از خلقند و اجاد جسی دیگر چون
تقدیر حیات حیوائی کند ۳ دهد تا روح بعصد پیوندد زندکانی "اندر زنده"
درستنر 3 7 انشان را روج ۶ .4 اختلاف ال 131 .؟ ,87 6۲۷۶5 و17 0 .9 دولد :1
و منقلت .۸۵6 191 و مدتر 6 آن روس را |11 او روا 6 رسد بر درستد 1
۲ 14 .۲ 1 12 آزان جمله ,31 ۶: بدین شبهت ۲ بدین ظ ۱۱ .لاه 1 .10
19 اجماع اب ۱۵ .۵ 3 مج بت ظ آين اراظ ۱۵ بجه ظ عد بر 0 ظ عبارت
محتعواهند ۲ ۶ بدین 22 مقدمات 06 2 ۲ ار تاه و بم 1ظ
1 پس ظ 2۰ از را .عه معدث با .27 نود 1 نود و ظ .206 ۵۵ با با ته معدث
نود .30 .6۲ 1 92 حدلی 11 ت۳۳ وه 00 ظ و را 2۵06 ۱ 90 پس د
9 رِ
0 بتقذیر 39 حاصل جد را بکذیگر 1 .37 اندر ,6 ای ( نس آذا) دیگر .95
اندر و !4 جس انا
22 5
۱۰
۱۵
۸ 4. ۰
3 2. ۰
۲ 1. ۰
۱۰ .2 لا
1 670. ۰
1۱۰ .۲ "1
9۰ .1 .آ[
,۰ .2 ظ[
۸ 5. 1 (۰
1۵ 1 ۵. ۰,
۰ ۱ .1 بر
حاصل آید آ کشتن وی | ز سخص" سخص" وا تباشد ازایچ چو یل
"عص را 1 دو حیات روا نباشد" يكك سح ادو ۷ هم " روا باشد و اکر احبار
2 : ب- 6 9
3
حبات و نی .دودی هت و وید که مراد ما بدین فول
قدیی" همیشه بودست " کوئیم بتخود فایست يا بغیر اکر کویند قدیم قايم بنفس"
و 13 4 14 : 6 «
است کم خداوند عالم اشت ابو خیدارر عالمتی ار وتو ۸
ویست" اثبات قدیمین" باشد و این" معقول نیست که قدیم معدود نباشد که"
وی وی ار رد بکرم تیا و این معال نود و آکز کونند که
خداوند عالیست کوئیم پس وی فدیست و خلق محدث محال باشد که محدثرا
با قدیم امتزاح باشد و با احاد و" حلول و با محدث مکان قدیم آید و با
9۱ 4 رم ۱ 9
ِِ <حاصل باشد کی هر چه ؛چیزی پیوندد جچون وی بود و وصل و
فصل جز بر ممدئات روا نبود که اجناس تکدیکرند تعالی الله عن ذلكك" و
رد ری ایس اه مر رو ۱ "7
اکر کویند مود فایم تیست و قیام آن بغیرست از دو بیرون بود با صفی
باشٌد با عرص 1 9 ۳ لز معالج اندر مول * باید و ر اندر لا
39 ۰ سم ۰ 34
باطل شود" و اکز اندر لا معل" کوید" معال باشد که" چون عرض که" بخود
قایم نبود اندر لا مصل معقول نباشد و کر کوب" 9 است قدیم چنانك
حلولنان و ای کونند ۳ آن صفین ۳ صفت حق < رو معمال باشد که
6 لبود و اظ ه عصی را ۸ : شصی دیکر 1 بشحخصی ظ .۰ سخصی 1ظ .:
۷ 10 .۰ بل :و نود ۸ .8 متقول 1 2 ۳ روی عقعل صرفی .7۵2 3 .8 .0۲ ظ
۵۲ اراظ تقد و۵ یرآ و هست ۱1 لنفته ۰ است .1 قدییست اا 0
در ظ ۰ _ و .10 فول ۰ آآ ]1 .18 فرر م دیکر 90 : ۰ خداوند عالم وی نست
۰ ار :2 حامل او ۲ حجامل ۱ 24 .0۵1 ۲ وه 5 ۰ 22 نود 3 .2 و بل11
"1 .30 عارصی 3 عرص ۵ ود ع] که .97 ۳ ۰ 96۰
رکی
.۵۷ م30 سد ال .35 دل .34 گنشق ۰ لا معال 7 :: معل 3 .8۱ کونند
و تناو د رز اه که کنر کونند مه هراق ود تن ظ و نم بر کویند. ۲
کونند .42 شاسعان
۳۳۵
ی ددیم حق مر حلق را صفت کردد و اکر رو دود کر حبات وی ۳
حلق کرد" رو باشر" که فدرش فدرت حلق کردد آنکاه صفت موصوف
قایم بود چکونه باشد مر" صفت قدیم را موصوف "میدث پس لا محاله قدی را"
با حدث هیچ تعلق نباشد و قول ملهده" اندرین باطلست و روح مدلوت
و تفرمان" 1 آزلی"" جر این کودد مار عبان ود و عدثرا از کدیم فرق
نتواند" کرد و روا نباشد که و اندر صعت ولایت خود باوصاف حق جاهل"
بود و ید الله تعالو کی خداوند مارا" از بدعتة و خطر معفوظ کررانیر"!
و عقل داد" نا" بدان نظر و استدلال کردیم و ایسان داد ۱" ویرا آبهدایت
وی" بشناحتیم 9 1 آن بغایتی" موصول نباسُد کِ حید متناهی اندر برابر
دحیم ۳۹1 تهبایی؟ مقءول ساشد و حون ظاهردان اين حکانت از او
اضیل بشندید بنداشتند که حملژ متصوفه را اع ماو ۳" انست ۳ رغلط ۳" بزركك
و خسرانی" واح از جمال این اخبار مجعوب کشتند و اطيفةٌ ولیت حق و
۳۳ وو 1 ۳ ۳ ظ ۶ 0 ۱ 1 . ۴
لوامع ان و اوامح ردایی در انشان پوشیده سد از ی انکه بزرکان و
۲ ب ار مه ی ِ ۲ «. 35
سادات ۱ رد کردند واما رد حلق حون دول انشان دود و «مول انشان
تب
36
۲ ۲ ۲ ۳ سم ۰ ۱ ٍ ۰ 37
جون رد فصل دی ۳ مشایح کوید رح ااروح ش امد کالنار ی الاطبت
اه 2 1 ها یر ها رب ام ما 39
انش علوق اف و و کردم جوز بر داترو صفات حداوند روا بست
ه ی 4 ۰ مرن (؟ 40
۰ .0۲ 11 .ن فباشد 1 4 و هم 7 هم ,106 . صفات ۱/۱ باشد ۱
برایر 2 و هر که ۰ است .۸۵6 1171 .10 فرمان 8 .و .وه از .و ملاحده 7۰ .07۲ 1
داده 1 .18 کرد اند ه است 11 .17 بجع ۰ .۰ ,۵۱۲ 1 .18 ۵۲.۰ 19 وی ,13
وصول .20 ۰ ۳ .91 نامتناهی ال 101 .93 ۵1۰ ظ .92 01۲۰ ,9۱ .011 ] 90 ۹ .19
به راز له 0 1 هه وه خسران ۱ « علط 11 :۰ اعتیاد ظ .6
ادشان ۰ بآ روی اشان ظ 36 .۰ ۲ ۳9 1 روی ۰ .0۲ .39
و ۸06۰ ا1 حطبت 1 : جوست جانضکه انش ظ 3۰ الم .37
و .۰ کفت با .40
1 ۸. 1 ۰
[ ۸. 1 ۱1 ۰
۰ . هر
۷ 62۵. ۰
1 ۸. ۰
۲ ۸. ۰
13 5. ۰
۰ .1 هر
۱94۰ .2 از
۱۰ 6۲۳۰ ۰
۱۵ 1 2, ۰
مد
از وی می آید که کفت الرواح علی عشة" مقامات جانها برده مقام قایم اند
نت جان خلصان کی مبویند اندر ظلیتی و ندانند که چه خواهند کرد با
انشان و" دیکر جان پارسامردان کی اندر آسیانهاء" دنما دمواریث اعمال سادمانه
می باشند و بطاعتهاء کرده" و بقعوت آن میروند و سدیکر جانهای مریدان که
راهان ات نایک ی رو کل یال ها عاانلی :اسر
چهارم جانهای اهل سنن" که اندر قنادیل نور از" عرش آوبخته اند که
اغذيةٌ ایثان رحیتست و اشرنه" لطف و قربت جم جانهاء اهنل وفا اند کی
اندر جماب صفا و مقام"" اصطفا طرب میکنند" شثم جانهای شهیدانند کر"
د
۱ ِ کلز. ی 19 <.18 , 19 حه و «ِ20
اندر حواصل مرعان اندر بهشت در رباض اعا ۳1 حوآهند می روند
کاه و یگاه هفتم جانهاء مثتافانند که" اندر ححب انوار صفا" بر بساط ادب.
یام کرده اند هشتم جانهاء عارفانند کی" اندر حظایر فدس" بانداد و شبانکاه
سحن حخداوند می شنوند و اماکن و اندر بهشت و دئبا می بشد نهم
جانهاء دوستانند که اندر مشاهدت جمال و مقام کشف مستغرق" شدهاند" و
جز ویر ندانشد و با تچ چیز نارامند دهم جانهاء درویثانند که" اندر ۳
۷
فا مقرر
مشایحخ رن ۳ آیر که ایشان آنرا بدیده انر۳ هر ی صورنی و اين روا
باشد ازالچ چون" کفتيم که" موجودست و جسبی" لطبف باید تا مرت" بود
و چون حق تعالی خواهد بنماید بندهرا" چانك خواهد صاحب کتاب کوید
31 9 30 "۳ ٍ 9
خوش 91 خوش .: آسمان 91 .4 0۳ .۰ ۸۰ ۶ .»ه 1 عشرظ .؛
متن .:: لدت 1/1 .10 اندر (و ۰ ) .06 .8 اندر 7 سیم 11 ۰ کته
۰ .00 13 .15 میگند :1 مقامات ظ .19 اشان ۰ 1۶ بر 1 ۱2 عبت 81
.91 مسشوند 1۲ ,20 آن .19 اندر 3 که اندر 19 اند .6مم ظ جر وه 1
3 .27 معفرق ط ,90 / ۰ "1 .95 کر از 131 .24 ,ناه ۲ .29 صفات .99 .۵۲ 1
همی 1 مي آرند <ه هه ظ کشت ار هد وه و مقرت ۵ هجو شده
مر
۱ ۵ 2 ۱ ۱ ِ 1 -
.87 حجسم 1 چسم 12 .36 آن ۰ آلم 11 .35 01۰ 1 .4 دیده اند 1 .33 ارند
بر ده ظ .38 مرائی بر مراء ۸ :881
:۳۱ ۳ج
1 در جیله زندکانی ما لکعداوندست و پاندک " بدو و زنده داشتن ما فصل
حقست؟ و" ما" زنده "علق وی ایم ند بذات" و بصفات" وی و قول 9
جیله باطلست و از" طلالتی" عظیم اندر میان خلق یکی اینست کی روحرا"
قدیم کویند و" هرچند کی عبارت" بدل کرده اند" روش نفس و هیولی میکویند
و کروهی" نور و ظلبت و" مبطلان این طریفت ی " فا و بقا کویند ویا جیح
ون مانند این عبارنی مزخرف " ساخته اند و کفر خودرا بدان
این میکنند و متصوف آزان کروه زر ند که اثبات ولایت و حقیقت بت
چون " کی قدیم" از هدث"
نشناسد" ام کوید اندر کفت" خود جاهلو" باشد و عقلا سفن" جاهل**
و ۱ ِ ۳ 24
نکرایند " کنون" ی مقصود این دو کروه مبطل بود اندرین" باب بیامذ و"
اکر بیش ازین باید اندر کتبی ازان من بیاید طلبید" ایتها مراد من" تطویل
ی
نیست آکنون من کثف ماب" ابواب معاملات و حقایق اهل تصوف با
براهین ظاهر اندرین کتاب بان کنم تا طریق دانستن مقصود بر و آسان
41 ۲ ج. ,49 مس و4 مه 44 45 2 46 41
درد د فان ۳ 3 دصبرلی دود راه باز اند 2 «دین_ر,
دعا" و" ثوابی ناشد انشاء الله تعالی کشت العیاب لول فی معرفة الله تعالی
فوله تعالی و ما قدروا الله حق قدره" فال الثبی و لو عرفتم الله حق
# 2 علر یه َ 9 بدعائک المبال پس معرقت حرآوند تعالی
[0
وی .206 ۲1 6 تن لبط ق ده ظ آندر ما .06ج ما 06ز 2 زندی 1 .1
۲ : آن ۸5 0 بعیله رومسان 1 روحسان .: صفات .:
۰ ۰ 0۱۲.۰ ۸ ۰ و ۰ ۸ .16 ر ۰ تخل .14 01۲۰ پالر1ظ .13 ,۵0۵ پللر .19 .0۲ بل صلالتی
متصوفد 9 .22 مزح ره 1, معرف .21 ۵1۲۰ پل 11 .20 ر 800 ظ .19 ,0۲ .18 .01۲ ۸
9 باز ۰ آ 11 .97 ۳ ۰ .96 سعون .26 ,۵1۲ بل .94 دوس تباید بر .23
نگرانند باز «: جهل ا ۳ ۱ 2و ۵ از بو چاهل ,0: کفتةٌ ظ .وه نشاند ظ
۰ .30 ۹ ۰ .38 4 9 دیگر .37 0 1 ۰ دو ۰ آآ ]1 اندر ظ ۰.۰ 01.۰ ([ .34
۶ اورا .6عد ده آن 97 آنان ظ عه شود ظ .ده ت و جحب و 1ظظ .»
و ۵ ,60 0۲۱۰ ] .39 دعائی .48 سدان .47 اند ظ .4 ندئن .45 دصرت
لرالت بلر1ظ .52 العود 8 ۸ 91 حدنن
۰ .2 از
۰ .4 8
1 6۲0۰ ۰
۸ 7. ۰
1" 8. 1۰
1 1. ۰
1 ۸. ۰
۸ ۸. ۰
را یزرا
1 ۵
1 1۰ ۱/1
۵
بت ۳۴۲
بر دو کینه است یکی علی و دیکر حالی و" معرفت علیی فاعد هید" خرات
دنیا و آخرنست و مهرترین چیزها مر ندهرا اندر همه اوقات و احوال
شا رایس ای فلز ان و ما حلفی ای مالسا ادن
ای لعرفون نيافریدم ونان ی ادسان اهر ازترایم ان ا مرا بشاشد.
10
.
پس رخ ز خلق انش معرض" اند جهت
و ِِِِِ دیا باز رهانیر" و دلشانر! بعود زدره کردانیر"" (قوله تعای و حهلنا
ی ی رک هت سا هرز
۳ ۱ 2 ۱ بت
پس معرفت حیات دل بود "عت و اعراض" ارب حق و ثیمت هر
19 ۳ ۱ ۰ 90 ِ (9 19
لس . بیعرفت بود و هر گرا معرفت نبود وی بی قیمت بود پس مردمان
م۳ ۰ 3 ۱ ی مس 29 1
۳ علها و فقها و عسر آن نوت ۹9 علم را بعداوند معحوفت حواندند و مشاءح
2 . ۰ ۵ 2
آنلك" خداوندشان ی رکرید"
اين طایفه صعت حال را بداوند" معرفت ردو و ازان نود که معرفت را
فاضلتر از علم خوازدند" که "صعت حال جز" بصعت" علم نباشد و" صعت"
صعت حال نباشد بعنی عارف نباشد" "که صق 3 باشد اما عالم بود کا
عارف " نبود" "و آنان که" بدین علم " جاهل بودند از هر دو طایفه اندرین
مناظ رو " بی فاید ه کردند و آن کروه برلن کروه انکار کردند و این کروه
لو ونم زا کش کم ۵ ردو روا نم
کردد انشاء اللد فصل بدان اسعدلك الله که مردمانرا اندر معرفت خداوند
49
تعالی و صعت علم ددو 1 ك له کرنتی کز ی و عقل,
شناید ۸ ۰ 0۲۰ ( .8 506 تطا ب[6 ۳ .4 و هم ظ .3 .01 بل ,9 یکی ظ .1
بکزیده ظ .ود آنانکه ۲ ۱ سوای ه: مقصر ۱ ۰ 0 11 بشترین 11۲ .
۰ 611155 و6 0۲۳۸ .15 کردانبده آم 1ظ .14 رهانبده .13 بر کزیده انیت ۱ 1ظ انشست
باشد 5 .2 نىاشٌد کی معرفت ۰ ,13 .18 دون 17 .0 م13 .1۵
.۰ کفتند .2 حوانند ۰ 0۲۰ 1۳ را حداوند .94 خوانند ۰.۰ 0۲۰ (1 .22 ,۵1۲ 1
۳ :3 .00 زر .39 ِِِِ ۳ 3 تاه با 3 اما وه صعت ظ .29۶ .۵7 ظ
از جاین, مر یکدیکر را | :9 ِِِ 3 معنی .:3 .۰ بل .4 ناشد
فادده هر 8 ۰ .0۲ 1 39 همست ۰ ان 1 .28 بن مسئله انکا ر کرده (کردند )
بعقل 49 ۳ سبارست دو کروه
۳۴۳ مت
و جر عاقلرا بدو معرفت" روا" نباشد و باطلست این فقو بدیوانکانی که
اندر دار اسلام" اند که حکشان حک معرفت و" دکودکانی که عافل نباشند
و حشان حکم ایمان بود" اکر معرفت بعقل" بودی ِ چون" عقل نیست
حکم معرفت نبودی و کافرانرا که عقل است حکم کفر و اکر عقل معرفترا
علت بودی بایستی تا" هر که عاقل بودی عارف بودی و همه "پیعقلان"
جاهللن بودندی" و این مکابرة عبانست و کروهی کویند کی علت معرفت حق"
استدالی" است و بز مستدلر! معرفت روا نبود" و" باطل است "این تول"
بابلیس کی وی" آبات سار دید" و" بهشت و دوزخ و عرش و کی"
رقبت آنها" ویرا" علت معرفت نيامد قوله تعالی و لو انا نزلنا الهم الملاشکة
و کلم ی و حفرا عم کل تی, لا ما کارا تا آن بنء آ
اکرما فرشتکانرا یکفار" فرستیم تا "با ایشا" تفن کویند و با" مردکانرا ناطق کردانیم "
ایشان ایمان نبارند تا "ما تخواهيم " و اکر ریت آبت" و استدلل آن" علت معوفت
تما ند را علی ی از داتفن تفس ی | تفن ام
مت و جاعت صعت. خقل و رویت آیت سبب معرفت است ه هل "آن مه
علت آن جز مو 7" عنادت و لطف؟" 3 حراوند لشت عمت تعیاژه که بی
عنایت" عقل نابینا بود ارام عقل خود" بخود جاهلست و از عقلا" کس
حقیقت آنرا" نشناخته است" "چون وی تخود جاهل بود غیر خودرا چکوذه
ااسلام .8 بدیوانکان ۱/۱ دیوانگان ظ ۰ .01۲ .3 معرفت را 9 بحعز .1
بو که 1 وه ۳ 1 عقلی ۵ و ۰ ۰ نود ۳۹ ۰ 0۲ 9 .6
13 .208 .18 بباشٌد ظ .7 استدلال :131 ۵ است ۳ ۰ 1 .15 حجاهل .14 عافلان 8
حون 11 .۶ه دیده ظ 22 او نا ده اتلتسش ۲ 20 0 3۳ جر این قول 1 این
۰ ۰ ,111 6۱155 و6 ۳0۸ .9 ی ,20 آن مه آن ۲ .۰ درد ۰ ظ .94
و هم ابشان را را با انشان در بت ارم ۰ ام 1 31۰ 0۵1۲۰ .30 بایشان ]1 .99 بکبار ژ1
ِ :0 .۵۷0 [ م38 .۵۲ ] 34 متام 13 آبات :3 نا (وظ) حداوند ۳
ورا 5 عقل بل 41 .0۲ ال 1 .40 ,006 .39 01۰ ,39 :01 .37 ِ
2ی رِ
و ۰ .43
۲ ۸۰. ۰
1 0۳0۰ ۶۰
۰ .۸ ۸
۰ .1 از
1۰ ۰ 1
1 ۰. 0۰
[۶ 6۲. 0۰
1 5. ۰
1 1. ۰
۸ ۲. 0
۳۳ سس
شناسد و بی عنایت" استدللل و فکرت اندر ریت آیت همه" خطا بود که اهل
هوا و طایف العاد جیله مستدل اند اما بشتری عارف نه اند" و باز آنك از اهل
عنایست همه حرکات وی معرفتست و استدلالش طلب و نرلد استدلل تسلیم
تافص شین ی ات ات ال اند وت آمسی
اب ۲ 8 . , 9 ۱ 10 ۳ 11 ۶
۵ ّ 2 آن ردی است. و سلیم .اصلی که اندر ان اضطراب رودی ثسی
و حقبقت این هر دو معرفت ِ و بعقیقت بدانك راتمای ِ درل ها ننره
بهز خداوند نست تعالی الله عن جبیم ما بقول الظالمون" و وجود عقل
و دلایل را امکار۳" هدایت نباشد و دلیل ازدن ت ناشد 1 حداوند
تعالی فرمود و لو ردوا لصادوا لما نهوا عنه"" اکر کفار" داز دنبا" آیند بدان
1 3 ,۰ ۲ ۰ . زر / ۰ ه
کفر خود باز کردند و چون امیر المومنین علی رح را مرسیدند از معرفت
کفت عرفت اللو" بالله و" عرفت ما دون الله شور الله خداوند را عز و
7
سافرید و حوالت زندکانی آن" تجعان کرد و دلرا سافرند و حوالت ۳
۲ ری : 2 ی هت ۹
وت و جز خداوندرا ِ ایتان پس خداوند تعالی تن را
۲ ۰ 5 .۱ 96 * بو مق ی 3 م 29
ان ود کرد پس جون عقل ۳ قدرت زنده کردن 1 ات
ال ار در اوه که ان کف ای کی ماع
بشوانت هفات باه نی که آنکاه کفی تا لوا مش وی ۳
ِ 2 34 . و ان و یم 1 5
صد ه ره لاسام هو علی نور من رده * کیادر دل ۳ بعود ح والت کرد و تست
تیند .» لطایف از طوایف 8 .: هم 131 ۶ او و 1 اوظ حق ظ .۸06 .۵ .:
نو 1۲ظ ,و رو 1 .8 اصل است ظ .۰ 0۲.۰ .6 عال ۳ 3 علامت 1۲ .206 .5
.15۰ بدلکهای ظ ۰ ۲ .13 دق ,12 ۳ ۰ .11 ات ۰ ط اصل 0 .10 .01 پل
.۰ "1 ,20 تریا 19۰ 1 فناهش ۰ 1 .18 ,98 6۱۱۲ 6 0108 .17 مان نم 16۰ .]01
۰ ظ .20 را ظ 9 تم ظ 2 او لا یه بعرزظ هه 8ج لو .06 13 9۱
,6 0۲08 31۰ نود بل 131 .30 لسمی باشد ظ ۰« نن ۳ ۳۹ 2 و [ ۳ را 11
لً ۹ ی ی ۱
1 روسي 1:1 روسن ,و3 ,1229 دی ر۵ دون 2 و ,06 .122 طدلانم
۰ 061855 ,99 ۲0۸ .35 اندر اننش. ۳۰ اند انس
۳۵ج«
آنرا هم تفعل خود باز بت و کفت ختم الله علی قلوبهم و علی سیعهم و له
نیز کفت و ! نطح م لا تطح من اغفلنا قلبد عن ذکزا" پس چون فض و سط و حتم ۳
شوت اون نو اس فا تاش ای وا اه از شور
ِِ اوست جیله علت و سیب است و هرکز ع زر میت ای عنایت
مسب راه نتواند نمود کر ماب ۳1 باشد نه رابر فوله تعالی و و ال ه
حیب الک | 13 لیمان و زینه ی م نی فلویک" تزبین و ایب" را بخود اضافت کرد"
الوام نة وی ک 3 معرفتست ۳ وادست و ملزم را" اند ر الزام حود اختیار ,1962 2۰ 1
مه ِ 1 4 12
دفح و ج جلب 13 ۳ وود " نصیب حلق از معرفت وی از
ی و س_ 13 ۳ 7
گعز نباشد و ابو الهن ثوری کوید رن لا دلیل علی الله" سواه اما العلم بطلب
لادا" اعدمة کر از فلال فلهتا ست. تیعرفن حور" عام اراء۳" حدمت را ۲ «ا15 .۸
0 معلوفا رد" ۱
طلند ند صعت معرفت را و از میل ان ود بت ای لت .شا
ر
بفدای رساند" منتدل از ابو طالب ی از و دلیل از ید بزرکتر
ره چون" جریان چگ امو طالب بر شْقاوت نود" ت 2 و سود
97
سس تست درجه ر " استدلل ِِِ زر حق استدلال کدی"
ر 2٩ و ۳
اندر عادت وجود * رل مطلو و 0۳ نود و ۷ وی حتازی
عاد نیت ند _ ف جز دوام حبرت عقل ثیست و اقبال عنایت وی
3 ۰ ۲ ۳۹ ۳ 30
۰ ۲11۲ ,49 0۵۵ .4 هم ظ .3 .27 طع61۷ 16 0۲0۳۵ 2۶۰ .6 ظ615 ر2 0108 .1
ن حالت نباشد .۱0 حیلت 1 ,و احتیاج 1 9 ملزوم را ۱ .07۰ ظ.۵ لعسین باظ .5
,6 و معوقت 131 .15 لادات الادات ظ بر وه ظ ور بته لز 12 و .06 1 11۰
۰ لا .91 رساند ۳ .90 ِا .و۱ معلوفات :: طلبند 7 طلند 31 .:: ادات
9۵ ۵ پر قه و ۵4 از و هر 06 1 ۵ با 9۵ 0۳ بل جوبان 8 ,92
«: جون .3 عادات 1 .80 است ,02 .299 ,0۲ .28 .0۲ ,97 ور 1 اور
151 ۰ حعر بر 1ظ جون ۰ ظ :3 لاف 1 .3 حق 131 .33 مطلو بات
او .39 را 04 1 .38 تست ننده نست جو
] ۸. ۰
1] ۸. ۰
۵
۸ 2. ۰
۳
۰ .3 ز
868 .610 ۱۲
۱۵
۳۴۹
بندژ ویر" دلیل نیست و آن از فتوح فلوست و از خزاین غیوب کی" آچ
آدون ویست" جعیله حدث اند پس" روا بود که معدث بچون خودی رسد"
روا نباشد" که" افریدکار حود رسد با وجود وی و اچ اندر فعت" کب وی
ِ
آیر" کب کاسب" عالب بود" مکتسب وی مغلوب پس کرامت نه آن
بود که عقل بدلیل فعل هستی فاعل اثبات کند که" کرامت آن نود که د 2
بو" حق سبعانه و تعالی هستی خودرا نفی کند آن یکی را معرفت قالت" بود
و اين دیگررا" حالت شود و چم کروهی" مر آنرا علت معرفت دانند" و آن
عقلست کرو شگرید ۳ آن جه جزسی کت اندر دل از عین معرفت ِ اثبات
کند" و" هرچه می" عقل" اثبات کند معرفت نفی آن اقتضا می" کند یعنی
۳
آیم اندر" دل بدلالت عقل صورت کرد کی خداوند انست" وی بخلاف آنست
2 « ری ۳ 33 » 4 تر. رب ۳. , 35 ۳ ۰
و لکر بعللی آن صورت مود علای ات پس حول عال ماند
ایا مر عقل را تا باستدلال وی معوفت" باشد ازاچ عقل و وهم وی" ص
قویی ییاد و اضا کی الهات ند موی نم کفن
پس اثبات استدلل" عقل تثسه آمد و نفی آن" تعطل و معال آن جز
اندرین دو اصل ثیست و اين هر دو" معرفت نکرت دود 01 مشبهه و معطله
47 6 7 45 _ . 7 ِ 0
۰ .5 دوی است بل .4 انکه مد 11 9 از 71 .2 حود را 111 ۲ 5 .1
آفریدکار ملتفت وی باشد پآ 131 .10 .0۲ پل .9 سود ظ .و و .106 بآماظ .7 .0۲ بل .6
۰ ال .15 لودف۵ ]14.۰ .01 بللر .13 3 ازع ْآ ی آمده 1 یت 3 .11
ف
معوفت .106 131 دبگر ۲ 90 قالب ۸ ,۵: بغیر با »۱ ولی ظ 17۰ .0 1 .1۵
میکند 887 ه چه چیز هه هه میدانند 20 .9۶ دیکر 206 317 که وی 1
ات 11 .۰ اندر 17 .30 .0۲ ظ ,وه عقلا از 9۶ 00 2 .۵۲ 13 .26 منگنند ار
وی .۲06 ۰ بل 34 چجبزی دیگر ۰ 1 .00 پل .33 .0۲ 11 .32 لعقنقت ۲06.۰
.39 از بلی بر 191 سك .و3 .وه .7و لعاصل .۲06 3 0۰ :3 وی هم 1
باستدلال عقل 11 .4۰ باستدلال 11 .2ب ثایت 11 از .6 از .وه باشد با 131
۰ "] .47 از وی 1 ازو 1 .46 لرقت .45 اندر ۰ 44۰
1 اد شاه ایا اطلین: اه تاه ی کار
هی ود .اور توت و تاج» فیطل ۵ ود لو و اه ی ون
كِِ : ۱ ِ ۲ مه و و 3 5 : 8
الت بارامیدند و اندر ارام خود بیفرار شدند دست بزاری بردند و مر
تک 6 2 ۳ هس ۲ 8
2 و .۰ مق 1 ۲ فد ن ب
فدرت حق ایععا فدرت انشان امد ی ازو ددو راه بافتند از رح غینت در
1 ۶ 9 ۱ 10 | نک . ۱ 5 ره ی 9
ی ی وس و ور ار ی نوی
عقل دالهاا راد نیت شتا ی ان افیا
جون دهارا لمرا سوب ی ای اس رب ءد ی 9 2
اد مر م9 یقن بسص 2 ۱ ۱ ۵ 2 16 ۲
9 ,۴ ۳ 18 19 ری .۰ ۰ 20 ۳۲ 9۱
9 باس خدمت اندر وی پوشده و کفت تا با خود بودی با الت
و : آلارت 93 وا ۰ 23 ۳ 24
ی و و و و 39
25 ۱ کر ی نا ِ ۲ 1 ی
۰ 26 : ّ 2 0 و ام ۵ ۸ ۰ 29
معوفت بود پس حدارند عز و جل نندهرا بتعریت و تعرف حود سناسا
۹ هی ۵0 ی مه 3 ۳ ق ریا :33
کرد را ویر ددو شاج شاحتی 9 کر موصول [ نود شناحتی که
* و
و<ود وی درا
ون" عاربت بود تا همه" وجود عارف را انائیت خیانت آمد تا
ذکرش ب نسیان بود" و روزکارش ی تقصیر و معرفت وی حال دود ند
مقال و تِ گروهی کفته اند" که معرفت" الهامی است 3 این" نیز مصالست
ازاچ معرفترا برهان باطل و حقست و اهل الهیامرا بر حطا و صواب برهان
۰ 42 ۰ و ۰ ۲ ۰ 3
نباشد ازایچ" یکی کوید که بمن الهامست کی خداوند تعالی اندر آمکان نیست
ویکی کوید که مرا الهام چنانست که ورا مکانست" لا محاله اندر دو دعوی
راه ادمان 1 .6۵ .01 ظ ۰ و ۰ نش دی ارام .3 کعزی 1 # و ۰ ]۳ .1
19 حا ناد و ۰ 1۱ در ظ .10 نباسودند ن 0 و .106 ظ .۵۲ بل .8 انواع 7
پوش.ده 1 .18 در ( .17 .001 .18 ,01 ظ ,15 08۰ 1 4 و ۰ 1 .13 مقر ساحشد
.94 ماندی ظ .22 لا انت رز الت دصوفات 8 22 و .206 9 و .206 ظ 90۰ .02 ّ .19
۱ ۲ ۱ 0 1
۰ .0۲ ظ .98 بششریف و .106 13 .27 شعریف ظ 9 رسیبدی 1 .95 ماندی :
ننده 1۲ظ .بو شاحتن 7 .32 بل .206 .32 نو شناحتی 0۰ شناحت 11 .30 نا ظ
1 ۰ وی 706۰ کفتند 8۲ ود ند .۰38 .0۲ 3 .37 دهمت 3 .36 اندرآن .80
۳ ۳ مکان فلتس. :130 ملاشی .3 اکر ۰ .49 آن
۰ .2 ظ[
1۲ 2. 1972, ۵
[1 2. 1989. ۰
۸ . ۰
۰ ,۰ 6۶ ظ
۱۵
۰ .5 ظ
٩. ۰ 1
.82 .2 از
1 6۲0. ۰
۸ . ۰
۳۴۸ ات
متضاد حمق بنزدياك یکی باشد و هر دو بالهام دعوی کنند" ولا محاله ممیزی"
ساید تا فرق کند مبان صدق و کذت این دو مدعی اتنا بدلیل" دانسته
باشد" و حک الهام" باطل بود و اين قول براهنبه است و الهامیان و اندر
زمانه دیدم کی" قومی" اندربن غلوی" بسیار کنند" و نسبت رورکار خود
بطریق " پارسامردان دارند" و جمله بر ضلالت اند و قولشان حالف هید
عفلاست از اهل کفر و اسلام ارام ده مدعی بالهام بده قول متتاقض مر
دعوی کنند اندر يك حکم هیه باطل بود و هیچ کس بر حق نباشند" و آکر
کوید کویندة که آنع خلاف" شرعست" آن الهام نباشد کوثيم کی نو اندر اصل
خود مخطی و بر" غلطی که" چون شریعترا می" بقیاس الهام بخود کونی کی"
ثبات"" این الهام بدانست پس معرفت شرعی و نبوی" و هدایتی بود نه الهامی
و حک الهام اندر معرفت بهیه وجوه باطالست و کروهی" دیکر" کفته اند" کی
معرفت خداوند تعالی ضروریست " و این نیز" صحالست" ازانك" اندر هر چیزی
که علم ده" بدان ضرورت بود باید تا عافلان" اندران مشتك باشند و چون
می ینیم" که کروهی از عافلان" بدو جعد" و انکار کنند" و تشه و تعطیل
می زوا داند فد که صروری میت رورس ار معرفی خداریت. تال
ضروری بودی بدان تکلیف" نبامدی ازاچ" محال بود تکلیف بمعرفت چیزی
که علم بدان ضرورت بود چنانك بر معرفت خود و آن اسان ق مت او زور
و شب و آلم و لذات و امثالهم" که عافل خودرا اندر حال وجود آن بشك
دلیل از .: بودو » دلبل 7 دابل .: میکنند ۶ يلك کش 1۲ظ .:
بو که ,6 1 .11 .0۲ ,10 ود .206 1 .9 اندربن 111 .8 تالهام .7 باشند ۲۲
۰ ساشد .17 ,0۲ .18 منداستند .18 در طربق .14 مبگردند 1 .18 علو
1" کردی و ظ .100 .93 01۰ 99 لا 91 0۲۰ ۸ .90 شبرع دود ,۰ حعلافی 1
.90 و .98 الهام ۶7 سولی ۵: اثبات 9 .۵۲ ظ .9 ۳1 کر و
| ,0 5 .36 راچد معال باشد ۰ 07 1 29 ضرور است ظ .:: کفتند .0 .07 8
بکند ۱ هسکنند 7 .40 چجهد ظ جهه لظ .ود عقلا 3 .89 فیبم .37 عقلا ,36
اعد بدین ماند .46 که .5ه درست ۰ .44 ضرورلی ,1ظ .13 میدارند 1 49 .0۲ .۹1
۵
,۳۴۵ سه
نتواند انداخت" که اندران اضطراری" نود و اکر خواهد که" نشناسد نتواند که
تغناسته اما تروهر. از تضوفه که اند مت بفین هید نگاه کون کنر
کر ما ِ بصرورت ن راخ اندر" دل ِ شكل نیافتند" بقینرا ضرورت
" کگردند اند" معئی مصب ۳ اندر عبارت عصی اند کر اندر
و کم تصیص روا اد که هه عقل بان اما و مر
ضرورت علبی ود" که اندر دل احبا" بی سیبی" پدیدار آید و علم "بخداوند
و ری وی یی ایا اف ال ای وس ابو 9
پدر این" سهل که رئیس و" امام نشابور بود رحية الله علبهم برانند" کی انتداء
معرفت استدلالست و انتها ضرورت شود همچانل علم بطاعتها که انشدا مکتسب
باشد و انتها ضرورت شود بيكل ول اهبل سنت و" کویند که" نه بینی که"
اندر بهشت علم بخداوند" صرورت شود و چون روا باشد کی آعا صرورت
بود روا داشد که ابتعا نز رورت کردد و نیز ایا پغمبران علهم السلام
اندران حال که کلام وی" می شنودند تیوامطه ویر" نضرورت آمی شناحتند"
و یا فرستة که وحی میکزارد " "همچنان و مانند" " این کوئیم" بهشتیان اندر"
بهشت" ویر" بصرورت شناستر ۳ بهشت دار تکلیف نیست و نیز پغمبران
علیهم السلام مامون ال#افة باشند و از قطیعت ایین و آنك اورا" دصرورت
شناخت نیز ویرا خوف قطعت نباشد و ایمان و معرفترا فضل" بدانست کی
عنیی. ات بهون غین ده اسان هر 1 و اختبار اندر عين آن
کفته .6 و .00 کرده اند .6 .میا 4 .01 13 .3 مصط 31 2 افکند .۱
و ظ 12۰ اين ۰ :1 .11 نامرد آن ۸ و ۰ ۸ در بآ 1ظ .8 بشناسیم 1 .. اند
18۰ دلبلی 1 دلبل اد .1060 .17 احتبار 13 .18 باشد ط .16 علم ۰ .14 .01 پلرط 13۰
۰ صعلوک و17 صعلوك و 7 صعلوکی ظ هه هداوند 1۸ .۰۷ ظ ۱۶ .0 121
۳۰ 131 .2۵ .۵ بر[ بجه جماعت .۸06 ۲ .به بدانند 1 وه .عه ظ .22 ادو .06 ۲
دفرسته 1 .32 سناسند .3 تا 1311 .30 سجن حق .29 _هم پل ۱1 01۲۰ ظ ,99 ,0۲ 13 .27
۰ .۵۷ بل .36 ,01 بل آن ۰ 1 ودک ۰ 3 و ما نز و (و .206 1) با توحی
حبر 131 .4 ایمانی با 3۰ عین .42 عبت .4۱ ۰ 1 .40 ویورا ظ .59 ۰ 38,۰ ورا 31
1 2. ۰
۰ .2 ظ[
۰ .۸ ]
1 610۵. ۰
۰
1 2. 2000. ۵
۸ 1. ۰
5 5. ۰
0 6۲0۰ ؟]
1 ٩. ۰0
,ه54[ .۲ ۸
0۰ .5 1
مت ۳۵۰ حته
بر خبزد و اصول شرع مضطرب شود و کم رد زدت " باطل کردد و تکفیر بل و
ترصیصا و ابلیس درست نیاید که ایشان باتفاق عارف بودند بضدای عز و
جل چنانك از ابلیس مارا خبر داد از حال طرد و رجم وی فبعزك اغوینهم
اجعین" و صقیقت فعزتك و" من کفتن و جواب .شنیدن تقاضاء معرفت
کند و عارف تا عارف دود از قطبعت امن باشد" و فطعت بزوال معرفت
حاصل آید و زوال علم ضرورئی صورت کیرد ان تلم بر اوش است
اندر میان خلق و شرط آنست کی اين مقدار بدانی تا از آفت رسته باشی که
علم بنده و معرفت وی بداوند تعالی جز باعلام" و هدایت ازلن وی" یست
" روا باشد که بقین نندکان اندر معرفت کاه زیادت شود و کاه نقصان" اما
اصل معرفت زیادت و نقصان "شود صکه زیادتش نقصان بود و نقصان هم
نقصان ".و" بثناخت خداوند تقلید نشاید کرد و ویرا بصفات کال باید شناخت
و آن" جز بسن رعایت وصحت" عنایت حق تعالی راست یاید و دلبل و"
عقول «عبلد" ملك وی اند و" اندر نحت تصرف وی اکر" خواهد فعلی را از
ی یه بود راه تباید و" خواهد همان فعل را
اب وی کرداند تا هم بدان فعل از وی" باز ماند چنانك عیسی عم دایل
۳ رو فومی را ححاب آمد از معرفت 5 وتف اين ند
حدایست عز و جل و کروشی کفتد" پسر خدایست عز و جل و بت و ماه"
و آفتاب همهنان کروهی" "بعق دلیل شد و" روهی هم بدان باز ماندند و اکر
دلیل علت معرفت بدی بایتی تا هر که مستدل بودی عارف بودی و ابن کاب
عبان باشد پس خداوند تعالی بک را بر کر بد هار لانیف
صرورت .6 وان 5 لبود ۰ 0۱ .3 .88 0۳1 ,98 21۸ .9 روق ظ .1
.19 پدیرد ۰ ۱۱ _ اما .10 حعق 311 .9 ازل 7 .8 وی ۰ 1 .7 صروری ۱۲
.18 حمله .17 ,۵۲ پآم .18 عص .18 ان ۰۰ .011 پآ 3 سود ۰ ۳13۱ .011 پم
.یو که 6۰ .99 3 .92 اکر .206 .91 ندان ۰ 131 .90 ,۵1 .19 ت۵3 آر1ظ1
,0۱۲ ۲ ناشن 1 ,وه . بتر۵ 1 22 .۵۵ 13 ۳ ۰ 1 13 ماهتات ۲ و که .۸06
رأه بر .۰ 00۰ 13 ,39 انشانرا 0۲ ظ وک یه ۵ 0
حت |۳۵ سه
۰ رب 1 ِ 2
گرداند نا نسیب او بدو رسند و اورا" بدانند پس دلیل ویرا س سب آند ند علت اجه
4 ۳
و سبی از نی اولیتر نباشد و حق کارشمنیت! ۳ ی را لعمر 3 اثبات ,10 .۶ 3
سیت 2 هت اندر ِِ زنار باشد و اللفات دعر معروی من
2 هه
۳
۰ 1
۵ 3 2 قِ 3 1
حق ۳ نصب شفاوت رورت دلبل و استدلال جونه هادی ۳ کرد" ۵ .2016 ه از
ن التفت الی الاغبار فععرفته زنار آنك اندر فهر خداوند متلاشی و مستغرقست
-
چونه ویر بدون حق چیزی کریبان کیرد چون ابرهبم عم از غار بیرون آمد
۱ وت 15
برور ّ و مه آردر ِِِ بود و گحایب 0
19 20
بروز را و مایب آن اه پس خداوند تعالی چا خواهد" بدا ِ
حواهد شده را #عود راد نیایر؟" ۳ در معرفت بر وی بگشاید ۳ در عین
1 ** کر 26 بو ...۰
ات کر و ی سنوی عين معرفت" غیر آید" و ضفت و معرفت وی
آفت وی کرو" ۳ دمعرقت ۳ معروف یرب 2 را حقیقت! ی ۰ .3 ۲
دعوی وی سود دو اون مصری کوید ر - ح اباك | 0[ بالمعرفة ۰ .0۵ 1
مدعىاگ بر قو ام که دعوی معرفت نز کر 2 هلاك شوی تعلق بیعنی ها
ت وی " و صفات وی حمله آفتگاه وی کردد"" و نك | ازان و ۰ .ه ۸
.89 عارف را ۰ ,011 .6 لعمرك ۲ نعمری 1 ۰ .01 پر .4 سبت .8 ودرا 2 آن .1
ارد ۰ .01۲.۰ پل ]1 .13 ازشت و .12 که ۱۳ بلکه ۰ ,188 0 و 0708 .9 نصلله
و «سبارتر پدید آید و دز 7 ۵ اون | ا(؟ ما۳ ن) برهان آندر روز سشتر بود .15
هوردانر ثا ۰۰ 01.۰ پل .90 ۵1۲ آبژاظ .19 مااه پالر .18 ,76 6۳۲ ر6 0۵ .17 »لا0 .16
1 96 رسد .96 0۲۰ 90 و .106 3 .92 منیندر دودی : هویدائر /1ظ آمدی
تعقیتی معرفت وی دد رجه 1 31 کردد .30 کرده 29۰ » .0۲۱ 28۰ تیاید .27 ۳ .10۰
برع ی (بدع .7106 13 .30 ! یکو. ن 1 34 .07 39 وی .108 .32 عفق 1 رسد ک
شود .7 باد ::_ العارقون مرف "افربا باعهل ذاك معوفتی (پس .206 ظ)
او 2 .40 از .39 آنهه :۱
7 1. ۰
13 ۸. ۰
۵
۳
۲ 5. 0
1۲ ۵۲0. 8
۱۵
۳۵۲ مت
رامین وتا هصض سین کت و لزان چیز درست
آید اندر کین و عالبین و حقبقت معرفت داننتن ملکست مر حقرا تصالی
و تقدس و چون کی" کل" مالك را" متصوف" وی داند ورا" ا خلق چه
کار ماند تا تخود با تخلق مجیوب شود و ححاب از" جهل بود" "چون جهل"
فا شز یات سالس کت ۰ دیتاله ریت فان ید وله اعا
فصل" مثایخرا اندرین معنی رموز بسیارست و" مر حصول فایده را عضی
از اقاوبل ایثان بیارم انغاء الله عز و جل عبد الم" مبارلد کوید ر رح المعرفة
ان لا تعب من شیء معرفت آن بود که از هیهیزت مب نیاید" "اجب
فصی. اند که کی لتق دناوتب رسد حون ون نوی سل
نقدس فادر ی عارف را ِ لصتم تال( تسار و رکفت
صورت کردی" آعا بابدء ۶" * خاكرا بدان درجه رسانید" که مه
فربان "وی کشت " و فطر خونرا ۳۹ مرتبت" که حدیث دوستی و معرفت
وی کند و طلب رویت وی شود" و فصد" قربت و" وصلت وی" کنر"
ذو اون مصری کوید رح حقيقة البعرفة اطلاع العلی" علبی اللسرار بمواصلة
اطاثف النوار حقیقت معرفت اطلاع " خلقست" بر اسرار بدالچ لطایف انوار
معرفت" بدان پوندد یعنی تا حق تصالی بعنایت خود دل بندهرا بنور خود
نساراید و" ِ آفتها نزداید" چنانل موجودات و مثبتاترا اندر دلش
ببقدار خردلاٌ" وزن نماند و" مشاهدات" اسرار باطن و ظاهر ویرا" غلبم
1171 ملك را 5 ۵ .0 8 6 در 106 را + چیزی ظ ۵ ستهد ار .9 .00 با .۱
۰ و .۸06 1 ۱ آن جمله 1317 .۱0 ویر ۶ ویرا ۱ تصرف .7 .ملكل
۰ و .106 .16 دبا دمسئوله عقمی شلد ار11 16 شد 4 و .206 پار 131 13 .02 ۱
و .106 با 2 امد ظ اند ظ .رو فعل ظ ,0 امد دا .ور تن .296 اب1ظ 8 .0 ظ
بخ رساند 1 ۰ دود .29 ددو .97 رساند ۰ هش .25 تایند 3 .94 کرد 10 .93
.30 ان 8 2۶ و 206 ظ دارد یه او ظ جهن ظ قد تظ اه او 3۵ رسانید
۰ افتهاش باز ندارد 11 .40 .00 ,39 ,02 بل .38 .0۲ از حقست ۸13۱ ظ .30 ۵1 با
او را 4 مشاهده ۱ 4 .تهج ردله 1 بعردل ظ برد ی 13
ده ۳۵0۳۲ ده
نکند و چون این نکند معاینه جمله مشاهده کردد" وشلی کوید رح العرفة
دوام المیرة و حبرت بر دو کینه است" یکی "اندر هستی" و دیکر اندر چکونکی تدهه
بقیّت انیر شیم سرت شدای کف این تحیل مروت ترا نون هی تاه
وی عافترا عق:ضورت تقو انم یل وی عقل را ععال: بات مان
تا بینی" در وجود حق و حبای در و و ازان بود که" کفت ه
با دلبل المتعیرین زد ی تحیرا تست معرفت تخد کال انضات اتتات: که
و" بدانست 1 وی مقصود خلقست و اسّعابت کنندة دعوات" ایشان و
متصران را نم تر کر وی نت اگاه: نادت: صفت: حوایتت وداسشت. و
اندر مطلوب عقلرا" حبرت و سرکدانی شرك وقفت دود" و این معنی
سعت لطفست و تیال کنق ی مق هنن هر تشن ید تتتاضا ۰
کنر ازانل*" ننده حون حداوند را مان کر خود را در ند هر وی سر" ۰ .3 آز
4 21 . 2 ۳ ۳ " ۳ كِ
جون وجود و عدمش بیدو دود از تاو و نم کی شدرت او تور شود ی
ک چون کل مرا نقا" بدوست من خود کستم و بر میم و ازین " نود عد.د!
که پغیر کفت عم" من عرف نفه فقد عرف ربه هر که خودرا بثناسد بفنا
ال ی هو یاقا و رال دی وت 12
عين چیزی معقول نباشد اندر معرفت وی بجز تعبر" میکن نشود" و ابو یزید
صففت رح المعرفة ان نعرف ان حرکات الق و سکنانهم بالله معرفت
سط و بان ۴ بایدر ای ی ام بر کون
30
۰ ور موی 99 ۳
ادن وی انندر ملك وی تصرف نیست عین بدو عین است و اثر بدو اثر
آ/ لین ۲ .6 زیراچه 11 زیراجه ظ و .06 .4 .01۲ ] .3 داشد 2 نگرد .۱
پل 11 ,12 .017 1[ وی .100۰ ۰ و ۰ 13 .9 تگی .8 او 01۰ ظ .7 شی
1 .18 نود .17 وفعت .0 و .206 1 .عد لعز .۸06 .1۸ .0۲ :1 دعوت
و عدم از وی (آزو 5) .206 2۶ وجودش 2۰ و .206 90,131 ازایه 9۰ سر .106
و 06۰ .90 بر ی 9۵ اه از 2 .۵2 ۲ 9۵ معتی ۰ 96 .01۲ 94۰ ۳ فیام .93
و ۰ 30۰
28
1 ۸. ۰
1۱ 610۰ ۰
[" 1. ۰
خت |۳۵ هت
صفت بت تفت هعت. رها توص نیسای با وگ
استطاعت یافریند" و اندر دل ارادت" ننده هیچ فعل ننواند" کرد و فعل ننده
9
بر ممازست و" فصل "مق بر حقیقت" و مد بن واسح کرید در" صفت
عارف رح من عرف الله فل حلامه و دام آصیره" "آنل بشناخت" نش
اندکست" و حیرتش مدام ازانك" عبارت از چیزی توان کرد که اندر لعت
عبارت" کنعد"" و اندر اصول عبارات را" دی بود و چون معبر حدود
نباشد کّ اساس عبارت بران نهند عبارت معبر چکوزه بات باید رون
مقصود اندر عبارت نیاید و نندهرا از وی چاره باشد بعز حبرت دم و
ری ار وا او مر سوت
معرفت جزست از معوفت یز از حیقت" بر" بنده جز یز "اندران
نشان نتگند و روا باشد که نندهرا اندر اذراك آن بخود دعوی بیشتر نباشد
ارام کح" ورا طلب بود و" تا طالب اندر آلت و صفت خود قایم است
گرا وی درشی: ناسدو ون ان التارضاف برد اسکاه تا یدنه
و کروش از مات ان ال ات هی سییر فا کات
صت خطاب و رد حمن ۳ بر ایثان کونند که معرفت گعز نود و" ما
عاجز شدیم و از همه باز ماند" و ان صلاات وسان " بود صکوئيم کی
اندر طلب چه چیز عاجز شدید" و اين زرا دو نثان بود و هر دو با شیا
نیست یکی نشان فناء آلت طلب و دیکری" اظهار تعلی آنعا که فناء آلت مود"
شت ۱۲ .6 بدو ساکی که مر هه مه از و اه هه و کف اهر .۸
11۰ حقنقت حداوند راست ۰ ,01۲ .9 تموانست .: نهاد .106 .1 دسافرید .0
اراچه ازرلد نود »: عارف انست (انکس نود () که ۶ جیرله 3 1۶ آندر
گعز ظ .21 96 ,20 نم .205 19 عبارات مر انز .18 اند ,13 عبارات بآ[ .16
0۲ از 9 ۵ 26 0 نز .25 آن 1 . یه ان ۰ 1 .29 باللو ,206 با/1ظ ,وه
نفتا و .00 .39 در بر 0 .۰ .01۲ ۸ .30 سر سده ۰ "1 و اوصاف .۰ .۰ .07 13
۰ دیگر :2 شدند 1 .37 کویم و احران با .55 ماندیم 4۰ ۰ .01 پل .38
و ۰ 1
مت و۳ تب
عبارت متلاشی "شود که" از عجز عبارت کند که عبارت از کعز گعز نباشد و
آنها کی 1 پر شوت نوی زا عاج تران کر :
او عاجزست با آچچم وی" بدان منسوست آنرا گجز خوانند" ازاچ حز غیر
نود و اثبات معرفت عبر معرفت نباشٌد و تا عیررا اندر دل ات روا
عارف "را از غیر عبارت هنوز" عارف نباشد؛ و ابو حفص حداد کوید رح
منذ" عرفت" الله ما دخل نی قلبی حق و لا باطل تا بشناخته ام" خداوندرا
تعالی و تقدس اندر تیامدست بدل من اندیشة حق و باطل زیچ چون خلق را
کام و هرا نود افدل نان وا دنلریا سفن توالت کند زر ان هل
باطلست و چون عزی بر دوام" یابد هم بدل باز ردد تا دل وبرا" بروح
دلالت کند که آن منبع 2 رجوع عارف
بدان نکرت او" پس هیه خلق طلب" برهان معرفت از دل کردند و طلب
۳ نیز ازان" مر ایشانرا کام نبود "که از دل باطل 0
با حق آرام نه تا حق ال ندید عون بشان فرهان تانسش رجوع
با حق کرداد" فرق" میان بندة کي رجوع او بدل بود و ازان" بندة کی رجوع
او بصق بود اینست"" و ابو بکر واسطی کوید من عرف الله انقطع بل
خرس و اقیع و قال اللبی عم لا احصی ثناء عليك آنك خداوندرا بشناخت
تا نع و 206 ۲ .4 شده برود از پدیرد ظ .2 بسعز .06 ,131 .2 سود و
9 معوفت درست نود (سرد بل) .206 .9 حواند هم صورت ۵ نرد ۲ .۱ او ظ .6
پل .18 عرف بل .12 من با .07 1 ند 1۲ .1۱۱ از ۶سر کرانه نکند عارف ۰ ۰ .01۲ 1
۳ بران عزٌ معرفت 13 برهان معرفت 13۳9 .1 اور ۰ و .206 .14 وتا نو ام
امد ]13 ۰ در .100۰ و ۰ از حقنقت دود ,1 .01۲ (1 ,18 ورا ظ او رابنا
۰ 1 وه [ه ز دل هم از دل ۲ ۰ 13 هم ذ[ .4 طالت ظ .9 اند با .92 آید از
بدل رجوع نکردند و "جز سعق (رحرحق ظ) نبارمیدند 21 .9۰ و چون .106 10۳
تا بر دل باطل طلنده اند و حز بعق سارم نا حق ول طلسد ه اند خن
.7 زا ۰ ز دل رجوع و جر اعق و |
3۱ امد .۸0 .30 ند ندل له ی .۸06 کردهاند ظ می ۰ .99 ۲ ۰ ر[
۰ .39 مبان
1: ٩. ۰
ز . 1. ۰
1 0۲0. ۰
[۲ ۸۰ ۸018۰ 1
[1 ۰
حت و۳ مس
اه ها هبل ار تا هه نها کسید ار انضات
ر سا ی ۳ دک و ار و
خود فانی کشت چنانال پغر کفت عم نا اندر غیبت بود اثعح عوب" و
گم " وی بود" چزش" از غیبت بعضرت بردند کفت زبان مرا امکان کیال
اه تونیست؟ چه "کويم کا از کفت بی کفت" شدم" از حال بی حال
ی کشت" توآی که توئی" کفتار من ین باشد با تتو آکر اتید کوبم نگفت
1۱ 6۲8۰ ۰
۰ .و را"
۱, 7 2 ۰
1 ۲. ۰
خود یموب باشم و اکر" نو کویم " بکسب خود اندر تعقیق فریتت معیوب باشم
پس نکویم" فرمان آمد که اکر تو نکوئی با محبد ما تکوم لعمرلد اذا سکت
عن ثنائی فالکل" منل ثنائی چون" خودرا از اهل ثنا* ما" ندانو ما"
هید" اجزاء عالرا نایب تو کردانيديم " تا ثنا" من کویند و حواله" بتو کنند
و ال التوفیق و حسینا 1 و نعم الرفیق کثف المبیاب الانی" فی التوحید
قوله تقالی و الک اله واحد" و فوله تعالی فل هو الله احد" الی آخر و
قوله تعالی لا تخذوا الهین ائنین انیا اله واحد" فال اللبی عم بینا" رجل
فیین" کان فبلک لم بعسل خبرا قط ال التوحبد فقال لهله اذا مت فاحرقونی
ثم اسصقونی ثم ذرونی نصفی فی البر و نصفی فی البتعر فی یوم رایع ففعلو
فقال الله عز و جل للریح" اجمعی" ما اخذت فاذا هو بین بدیه فقال له
ما حبللل علی ما صنعت" فقال امتیه منلل فغفر له مردی بود پیش از شا که
هیچ" کدار نیکو نداشت الا" توحبد" وفانش فریب شد مر اهبل خودرا
کفت چون:هن: لمعزم مرا سوزید و خاکستر من" ِ_ کنید اندر روز
۰ 6۰ ,01 .5 العی .4 همه .200 .3 همیه عبارنهاء اسبا ظ .و .ت۵۲ 1 .1
10۰ کوشیم پس ۰ ال ]1 .8 حون ط .1 و گفت انا اصع العین و امعم
11۰ سکوام .16 نکویم پم 18۰ ۵9۰ پل 1 .14 ۵1۲ 1 .13 شدم ۰ و .106 .11 ۵1۲۰ بل
هی ندائی بر می ندالی 1 مبدایی 1 نمیدای ۰ من .19 دو .108 .19 ۳ الکل ۳۹
6۳۷۲۲ ,2 008 2 المامن بآ ۰ ان .206 .یو کردانیدم .23 هم .99 من .9۱
للریاح ۸ .ند فين 10.13 تسا 81 .9۵ ,63 جکبته ,16 0۲۵۸ ,29 .1 6۳9 ر112 0708 .97
چون .۸06 ۰ مگر * از .۸06 ظ ۰« صفت ۲« احفظی ۲ احفظی 11 .«:
۰ 89۰ حرد 7 .98 مر 3
حت ۳0۷ ات
بادناكك نییی بدریا اندازید و ثیبی "اد بر دهید در بیانان" تا از من اثری
نباند همچنان" کردند خدای عز و جل مر باد" و آبرا" فرمود" نکاه دارید
یچ ستدید ۳ خاکتر را" و تا فامت آنرا نکاه میدارزر" آنگاه که خدای
عز و جل ویرا زنده کند کوبد" ترا چه چیز بران" ثِ-. نا خود را"
18 1
سوختی کوید بار خدانا مر" شوم داشتم ار تو سفت جافی بدم آنگاه
خدود تسا کرد" یامزدس" و یقت توعید. ح دنب رک
چیری یسب علم تا آن و چون حق تعالی بکیست بی فسیم اندر
ذات و صفات خود و بی دلبل* و" شريك اندر افصال خود و موحدان
۳ ددین تفای واه دانش انشاثرا | سکانی توحد خواننر؟ و توحد سه
۱ یر توحید حق مر حق را و ن علم او بود بیکانی خود " "و دیکر
توحید حق مر خلقر و آن وی بود بتوحید بنده و آفرینش توحید
اندر ول وی و 9 توحبد خلق باس 1 و آن علم ایشان
بود بوحدائیت خدای عز و جل پس چون بنده ببعق عارف بود بر وحدائیت
وی حکم تواند کرد بدان وی تعالی بکست که وصل و فصل نمذیرد و دوش
بر وی روا نباشد و یکانکی وی عددی نیست تا باثبات عددی" دیکر دو
کردد" تا" وحدانیتش ۰ بود و تحدود نیست تا ویر ست" جهات بود"
ست جهات بای" فان اثبات اعراد ی نهایت باشد ِ
و هر جهتی را دیکر "
8 «چنان .4 ازان ده دیابان در راد 1 3 0 2۰ و .206 13 .۱
1 .0 1( خاکستر ور نگاه دار بد و .8 کر ۰ ظ .2 فرمان ۰ 1 .6 باد را
او را که 5 .200 19 ده ردان.د 11۰ سیدار بر بل مبداشتند 5 ,10 ,0۲ ظ .9 (02۰ 1)
.11 از .16 حود از .:: مبداشت »: بدان 1 برین ظ .13 ویرا که 1 ودرا ظ
و صعت ۶2۰ بیامر زد .۶ ورا بت ویرا 1 0 بوده ام ظ .1۵ که ب6ما هد نزو
۰ داسته اند 19 ار 9 ی .206 131 .5 بدلیل .94 بر یکانگی
حکم وی بود بتوحید بنده و آفرینش توحید اندر دل بنده 2 »۰ خواندند
عدد (1ظ .:: حود راب حلق را 5 .33 دیگر 1171 ۵ .02 3 ده 1 و بلا۵ 1 .30
جهات 9 ود 1 .39 ناسر 11 کوند 1 .88 سمن .37 با ۸ .36 و .306 بل دنگرد بل .35
و .206 37 ۰ جهتی دیکرست 131
1 618۰. ۰
1: 8. ۰
۸ 1. 0
[] 3. ۰0
۱۱ ۴
1۶ 61, ۰
[ 3. ۰
,۰ ۰ ح
۰ .1 ۸
۱ 1 0
۳
۳0 ست
وبرا مکان نیست و اندر مکان نیست" تا" بائبات" مکان" متیکن "بود و" مکان
یز مکانی" باید و حلم فصل و فاعل و قدیم و عدث باطل شود" و عرضی
یت تا حتاح جوهری باشد و اندر دو حال اندر" "حل خود باقی نماند
و جوهری نیست کی وجودش جز با چونخودی " درست نباید" طبعی" نیست
و مبراء سکون و تظر و ناشد و روجی نست تا حاجچتمند ی ارت 3
18 16
جسمی نیست تا اجزاء مواف نود و اندر چزها و 1
چیزها بود و #چ ِِ پبوند تیست تا آن چیز جزوی از وی بود بری
است از همه "نقصان و" نقابص" پاك از همه آفات" 9 شیه عونت تور
فا تست نا "او با دب وی تقو مسر شیر " فرزند ندارد 3 .یا :سل
وی اقتضاء وصل و" اصل وی کند و تغییر بر" ذات وصفات وی" روا
نیست تا وجود وی بدان متغیر شود ار حکم متغیر آچون تغیر باشد"
موضرت قفا نارای ۳ شدای مر ورا کم صیرت و
دایت مر" نت کند که وی خودا دا مفت دس" ریسا" زا
انز ی یا ان رسای که زین مورا میت
دس ال تالم تفیل ترش وه وت و سح
مرید و فدیرست سمیع و بصیرست منکلم و باقیست " علیش اندر وی حال
یت خفن اندر وی صلادت" ِ سیع و «صرش اندر - متیر واه
و" کلامش اندر وی تبعیض و دید نو" هییثه با صفات خود" قدیم
۰ ظ .6 و ,۸06 3 اراعه اکر 1911 ۰ 01۰ 1 4 .01 با .3 بو .9 مکانی .1
2 2 در ظ ۱۵ شدی اراظ ۰ تاستی « مکان قزر مکان بودی 131
.17 از ,6۰ 3 .16 نیستی .15 و اندر 1 :4 طسعی 1 12 و .206 5 1۶ .00 بل .11
۰ ظ ۶۰ _ و .06 ۰ . و .708 .20 .05 .19 جسی 7 .18 و (.01 ۲( :چسنزی 1۳1/۱
0۰ .00 .28 باشد و .27 ماننده .96 اورا 1 .95 مانندی ,بو ویرا /1ظ اورا ظ 9
۳۳ ده و .06 37 کردد 7 «: با در 017 ۰۰ 0 بر او د تقریر
۰ / .30 و .۸06 1 3 بر وی ی .37 و .106 .80 صفت .35 .0۲ .3 مومنان و
متعدد رطق اه و مدع نه قظ مه اه بر مه و ۸06 37
صفاش صفات ظ .4۵ هرید ترجه ند وه
۳0۵ مت
1 1۳ 8 ۲ ۱ ۰ 3
آن 0 ود َِ# 4 کو دای خی آسرا خن شراف
ی (
132 ۰ و ۵ 4
تس عز کرزاردن فیار جر تِ مقدر حير و شر " امید
۱ ۲ 15 "1 ما ۸ 18 9 ۶«
0 +« , 21 23 ت۹
ق ۳ 6 «
91 ۱
دیدارش مر بهشتبان را روا ۳
بر هی وی" صورت نه اندر دیا مر 7 1 مشاهدت وی ۳ _
شرط پر" آنك ورا چنین داند از اهل قطبعت و" و هرکه بخلاف این داند
ور ب ی" اندرین معتی سفن بسیار آید" اصولی و وصولی اما مر خوف
تطویل را بدین اقتصار" کردم و در" چیله من کی علی بن عثمان الصلابی
ام می کویم که اندر ابتدا* اين فصل" بکفتم" کی توحید حکم کردن بود بر
وحدانیت چیزی و حک جزا" هن 9 وید
بر بکانکی خداوند تعالی شقیو قیق اراع" صنه نع" لطیف دیدند و فعل * بدیع با
احوده" و اطیفةٌ بسیار نظر کدند بودن آن یه تخود ممال " داشتنر؟*
اندر هر چیزی علامات حدث" ظاهر یافتند لا صاله فاعلی" بایستی" تا مر
قیب 0
آنرا از عدم بوجود آرد" یعنی عالم را با زمین و آسمان و آفتاب و ماه و بر
ماوت را بران راندران 0 ات ار .4 3 یه و است 1۳/۱ .0۲ ظ .1
ال 1 آمر ن ,2 فد .۱06 ,1۱ جر ۲ :10 جو .106 بار1ظ1 .9 همه 9 .8۵ یو 7 .0۲ .6
۰ ام .17 0۲.۰ [ نهد 191ظ ۰ . .01۲ .15 او بر است و ۲ و ظ ۰ .14 ب :13 ,017
۰۰ 01۲.۰ پل 90۰ جمله 1 .01 با .19 01.۰ بل .18 او و حکم جز اور نو .706 11۲
۰ لمأند دیده ظ .21 ۳۶ "1 ,93 آن ۰ پگ .29 فصای وی ( او 8( نو (.0۲ 5(
۰ او ظ 29 مواحند ار #: نه 3 وجه نه ا1ظ 2 .۲ ۳ظ 9 ۰ با وجه ظ
۰ .35 احتصار . یت 11 و پم 1ظ چجون 5 .200 نو 32 نو رو نو
صنح ال 1ظ .41 و .40 1 .39 حق با .38 کفتم « ۰ .0۲ 13 .36 این
حدوث ۲ .47 دانستند »؛_ معالات ظ 4 ۵۵ يب گعویه 3ظ ۶ فعل 111 .42
آورد .50 بایست ۰و4 فعلی 3 .49
[5 610. 0
1 4. ۰
۵
۳
1" 1. ۰
[3 2. ۰
۸ 5. ۰
۱۵
1 ۲. ۰
۲ 6۲۵۰ ۰0
1( 1. ۰
1۵ 11 1. 0۰
۲ 0۵۲8۰ ۰
سس
و بعر و کود و صعرا با "چندین صور و" حرکات و سکنات و علم و نطق
و موت و حیات ایثان پس این جبلهرا از صانعی" چاره نبود و از دو سد
مستغنی بودند" "و يكك" صانع کامل" حی علیم" عالم" فادر و مختار" از شر بل
با شرکا" دیکر بی نیاز" و ه نباشد و وجود دول"
فاعل مر یكی فصلرا احیاج "ند و" لا مصالة باید تا یکی باشد بی شه و
ریب بعلم القين و اين خلاف ناما ثتوبان کردند باثبات نور و ظلیت و
کبرگان" باثبات بزدان و آهرمن و طبایعان " باثبات طبح قوت" / فلدکان"
باثبات هفت کواکب " و معتزلیان باثبات خالقان و صانعان بی" نهایت و من"
رد جیلهرا دلیلی" کوتناه تکفتم و اين کتاب جای اثبات کردن ترهدات "آن
طوایف" نیست و طالب این عم را این مستله از "کتابی مطولتر" باید طلبید
که کرده.ام و آنرا العاية بعقوق الله تعالی نام کرده ام" و با اندر کتب
"مقدمان اصول" رضی الله عنهم اکنون باز کردم برموزی" که مشایخ کفته اند
اندر توحید شوفیق اللر تعالی 0" از جید 2 می آید که کفت التوحید
افراد القدم عن العدث توحید دانستن" قدم " بود از حدث" بعنی آنكگ قدیم"
را صل حوادث ندانی و حوادث را مصل فدیم" ندانی "و معلوم کردانی" که
حق تعالی فدییست و نو ضرور ّ معد یی 7 از جنس نو دز بدو ییوندد و
* صنات وی هیعیز اندر تو نيامیزد که قدیم را با صدث انس" نو"
ازایچ فدیم پیش از وجود حوادث بود و چون بل وجود العوادث"" فدیم
بمعرث" صتاح نبود "نا بوده کشتی " بعد وجود العوادث بدو نیز" محتاح نکردد
1 ه دوند 1 .5 صانح ۳ صانح 3 ۶ صوررادا ۶ آن و 21 ان ظ .:
۲ نود با و ظ .۸06 :1 عتارند ظ و ظ .9 0۰ 2۳ ع فاعل .5مر ظ .۲ بيك
0( کبران 1 »: هر دو باشد یکدیگر 1 و 21 ۱۶ نود و
۶ دلیل 27 .۵ مر ۸06 112 9 .»۵ ار هد ستاره #: فلگیان .۰ موت بر .۱۵
بسر رموزی 911 : مقدمات وصول ظ .جه "7 ۵ بو کتات دیکر : انشان
۰ .39 ۳ ۰ 3۱ ,0۲ 1 .30 حوادث با1ظ .99 قدیم ۲ ۰ جدا داستن .27
بعرث /1ظ : باشد ۰ .27 ماشد ۰« معالست لر و | ن بر .4 معدت .33
همه و )۳ هم ندو ۱۹:۷ و ظ ,0۲ ار [ظ .99
سس |۳۷ مت ۱
و این خلاف آن کسانراست کی بقدم ارواج بکوند و ذکر ایشان کذشت
و چون کی قدیم ار اندر حدث" نازل کوبد و" با" معدثرا" بفدم تعلق"
داند" بر حدث" عالم دلیل نباند و اين بنذهب دهریان کفتند" فتعوذ با
من اعتقاد السوء و در جیله همد حرکات ی ووارت!! توحسد ست و کواه بر
قدرت خداوند عز و جل و اثبات قدم" وی آشعر
فقی صعل شیء لو آبة # ندل صلی انه واجدة
مها ای سا ای هه را از
آرامد چون در" پست کردن و هست کردن ورا شراک تباید" مصعال باشد که اندر
ترت تباید "بصن دن منصور کوید ر - ح اول قدم فی التوحید فناء التفرید
اول ددم اندر توحند فناء تفرددست ازایچ تفرید حکم کردن نود اعدا ار
از آفات و نود حک کردن بود" بوحدانیت چیزی پس اندر فردائیت اثبات
غیر روا نود" و بعز ویر" نشاید بدین صفت کرد" "و بر وحدانیت" "اثبات
عبر روا نباشد و بتعر مق را ندین صفت نشاید و پس نفربد عبارل"
مشترل آمد و توحید نفی کنندة شرکت باشر" اول ددم توحید ثفی کننرق"
او سوت وت از منهاح ؟ ی مزاج اندر منهاح چون طلب منهاج
باشد پسراج" " حصری کوید رح اصولنا فی التوحید خمتة" اشیا* رفح
العدث و اثبات القدم و همعر الوطان و مفارقة. اللخوان و نسیان ما علم
و جمل اصل" ما اندر توحید پچ تصشی: اول پر ورن تطریف و انات
حردت راظ ۰ ,0۲ ۲ .6 لا۵ از .4 حولوث ۲ حدت آبرظ .9 کوند سانسش۱
و .10 حدوت 11 .9 بر قدم حق (.۰۲ ظ) و .706 .8 یعدم متعلق .1
عافلم است 1ظ .15 .ده بر1ظ .14 .۵0 .13 فدیم ۲ .12 دلایل ۸06۰ .۱۱ کنند کهید
لو .206 .90 01 .19 اندر ین 1۱ اندر ظ ۰ ولیرا 1311 .17 بدل .10 عافلتراست ۱"
لل۱1 96 تاه بر .24 و .206 داشد 1 .22 نو .۸06 ترئیت ان .92 تبایست 1 .9۱
۰ 30۰ ۰ بان دوحجدائیت 1 .99 کردن ۲ .28 حق را بل اور 1 .97 تساشد با .96
اه کردن بظ .ه پس 21 و 8 «: عمارت ظ ۶ و نشابد دانست .206 ز1ظ
بلی 7 اصول 1 8 خمس 3 :3 و .706 پسراج
1 1. ۰
۸ 5. ۰
۰ .2 ظ[
۰ . ار
۲ 1, ۰
۴ 0۲0 4.
۸ 1 ۰
13 ۸. ۰
۳۲ مت
09 فدم و هجر وطن" و مفارفت" برادران" و فراموشی آچ آداند و نداند"
اما رفح حرث نفی میر زان باشد از مقارنه اوحجد و اسععالن حوادث از
وا ۳ 1 حلا له و ابات قدم" ا ]۱۳ دهمته اون حداآوند
0 ۳ ۵ 11 0 ۰ ۱
نمالی و تقدس و شرح این پیش ازین باد کرده ام در" فول جنید رض
و از هعر اوطان مراد بریدن"* از کل" مالوفات نفس و آرامکاههاء دل و
1 : ۱ بِ99 6 م زر
فرار کاههاء طبع و هعرت کردن از رسومات دنبا مر مربدان را با مقامات
سنی و حالات" بهی و کرامات رفح و" مراد" از مفارقت برادران مراد اعراضست
صبت خلق و ابال بصصبت حلی ک* هر خاطر" کر" اندبشة غیر "بر
بر" کذرد جابی باشد و آفتی" بدان مقدار ک" خاطررا با" "سر موحد"
کذر" بود "صابی و بدان مقدار" از توحید موب ماند" ازانچ باتفاق
۳ 2 ت 3 مم | 38 هم عع ی 33 7
امم توحهندر مج هم باشد و ارام 5 عبر نشان تفرده یی نود و 1
و 4 ی . ۰ 5 *
فراموسی علم و جهل ۳ توحید مراد انست علم حلق ۰ون و چلونگی
۰ 36 ب ۹ ۰ ای 3 ۵ ۳۹ ۰
بود با جنی" يا بطبعی و هر چه علم خلق اندر توحید حق اثباث کند
توحد آنرا ثفی کند و هر چه جهلشان اثبات کند بر خلاف علیشان نود
۳ ۰ ۰ نم ۰ ۰ ۳ ف ت ۰
ازایم جهل توحید نیست و علم تحقیق توحید جز ینفی تصرف درست نیاید
و ی ی وه ره هب 38 39 ۰۰(
و آند ر علم و جهل جر دضصری بست کی در تهسرت دی بر غفلت
40
یگ ۰ ز شاج کوید ر رح که 51 9 حصری ری انار زا ۳ ۳
.: حدا شدن .206 11 ٩ 7 ٩. بر 5 ,6۰ 11 . هآ 1 .1
10۰ ات ۰ رآ ]13 .9 ,0۵۲ ظ .8 ,01 با .7 دانتر و ندانند ظ .و فرآموش کردن
۰ .۱ هعرت کردن دود .13 اندر ا .19 کردم 1 کرده 1 .11 داری .07 1
جو 11 .90 مر مرادرا و ]13 مر اورا 8 .19 ,1۲ ,18 احوال 11۰ ف .16۰ رسوم 15۰
۰ 28 و .۸06 .24 اندر و ۰ 3 در دل موحد .: آن .106 1۱1 .9۰ حاطری .91
.32 نود ,۸06 ظ .1۱ باشد ۰ وی ۰ نت 29 عبر 1 ۰ در 1 .96 ۳1
راب .۸06 :5 آن چیزی و وارت 3 و ندانند .:: باشد :: ایشان
۰ .40 یکی دود ,۰ 11 .و3 0۷۰ 1 ,87 وی نود 5 بچکونکی با بوهمی
او (اورا ۲) استماع کودند ۶ بر زمین ظظ .41
مت ۳۳ ات
|
توحید چون دار شدم وی عبارت از توحید میکرد روی بمن کرد" و کفت
با فلان از نوحید حز علم آن نتوان کفت" از جنید می آید الوحیر
ان یکون العبد شبعا" بین یدی الله بجری" علیه تصاریف تدبیره ی جاری
احکام قدرنه فی یم" بعار نوحده بالفناء عن نفسه و عن دعوة الضلق
له و عن استعایته له " وجود وحدائیته فی حقيقة قربه بذهاب حسه و
حرکته لیقام" ام" له فیما اراد منه و هو ان برجم آخر العبد الی اوله
فیکون کیا کار ن فیل آن
5 ۰ ۳ ۳۳ ِ و 17 18
سود اندر جریان ضرف نقدیر وه ۳۹ او فدرشس له 7
اختبار و ارادت حود اندر د ردای توحند وی شنای نفس حود و انقطاع
دعوت حلق ار وی و ِ اسعانت وی مر دعوت 1 عقسقت معرفت
نت ارر رل قب" 7 بذهات ۳ و خر ان ۳ او و دیام حق
كِ
شعق. انم با ان یه تن ال حون
7 موی تاش تردن که ان او وس تن ال وی ای
ندو و اندر 0 ارادت 9
با ای ای یا ور ای انز با
و اندر ی حق (عودش نظاره ۵ ازاچ اندر و۲ 0 ره
فانی دود 7 ۱ ِ ق در وی یرود جنائل بو خواه رگ
بفناء تصرف نده نا چنان کردد که" ذرةٌ بود اس ال اندر حال عه رت
توحند که کونند و۳" ۲ حق دود و جواب دهنده حق شاده آن : دره بود " و آنك
ورد ۰ 01۱۰ پل 1( .3 علی اشت: :9 نگوند 1 .1
| ۱ ف. ۰
ر[ ۱ ح ۵ ۱ ببه ۰
.60 .۱۱ .چَ 1 اج آ/1ظ عری ٩ لسی: ء ۸06۰ 11 .۵۲ از سعصا 8 وت
۰ در وع ۰ .18 هبکل ( .14 افلق ,13 1 پل 11 .19 بعفایق و 1 عقایقی
۰ 2۳ ,9۱ 01۰ 90۰ شردت 19 کردد 10۰ 1۶ و ۰ آم [(1 .17 ۳0 ۰ "1
کد 7 0۲۰ ۵ 1 یآ
موحداثر پس 31 .9۵ وی .206 2:۰ آو .06 131 .4 از ین 1 .99 حق .92
۰ ار .34 آن ۰ .38 .0۲ 1 .32 وحشش 3 .31. فردت ,0 .۵۲ خ ,9و احشار .98
0۰ .38 و .7106 وی ظ .30 کونند ظ ٩6. اهل ظ ٩5.
۵
۳
1 2. 0۰
1 2. ۰
1۸ 6218.۰ ۰
۸ 5. ۰
۰ .2 ظ
1 ۸. 0
۴ 671. 0
۱۵ ۸ ۶. ۰
1 ۲ ۰
۳۷۴
چنین بود خلقرا با وی آرام نماند تا وبرا بچیزی دعوت کنند و ویر" با
کس انس نیاند" تا دعوت ابشانرا" اجانت کند و اشارت این" بفناء صفتست
و صصت لیم اندر حال فهر و" کثف ی ام
کرداند نا آلتی کردد" و جوهری" لین چنا بر " جر حبزه زنند بگذرد
بی تصرف" " واکر بر پشت مسیلیه" رسد" ی و در" جبله از جیله
فان باشد" شخص وی تعسدکاه اسرار حق بود تا نطقشرا حواله بدو" بود
و فعلش را اضافت بدو و وصفشنرا فیام بدو و مر اثبات حت را حکم شریعت
بر وی" باقی" د دی از رژیت صکل فانی و اين صفت پغبرست" صنعم
ایرد 0 ورا بیقام فرب ارزو مقام | مسافت دود اما
ار نان بر لیا وفع خن مه کشت وا اون
منقطع شد تا حدی کی کن ویر کر کد و وی حود را " کم کرد" اندر
فناء ۳[ شر نرتیب طبایع و اعتدال مزاج مشوش شد"
نفس بل دل رسد و دل بدرجةٌ جان و جان ببرتبةٌ سر و سر بصفت"
فرب اندر همد 2 هید جرا شد خواست تا شت خراب شود و خص بکذارد"
مراد حق ازان اقامت حعت بود فرمان آمد که بر حال داش بدان قوت بانت
75 عو . ۰ 381 : اشنم 33 ۳
و ی و ار یی ار و یی داوم
ز ۲ تا مر 39 لب ۳ ۰ ارجا + 40
۰ ۰ 2 .۰ ۰ 0 ۳ 1 11 43
من چون یکی از شما نیستم کی مرا از حق طعامی و شرابیست کی دک من
۰ 0۲۰ 3 .6 .0۲ ۸ .5 فول ۰ .4 وت ۵ .3 .2 با 0۳۳۵0۲65 1101161 .1
1 نهند ظ .2 مسلیه 1 ود تمیز ۰ در 1 ۱ اکر .مد جوهو نا .8 .۵5 ظ
0 بود .206 1 19 تدو 3 18 لتق 13 .17 نود ظ .16 اندر ۰ تصرف .11 زد
.2 معقول بو وه 1 و نم بو کو ,0 1 .92 جون .706 1 .2 نود ۲ .07 ظ
کردد حخود ظ 30 او ۲ از 13 .99 کردد ظ1 .98 ۳۳ 1 اورا ظ .« بعدی 1ظ1
۳ ۰ .37.0 و ۰ 11 ۰ . بلا 0 .35 و ۰ 1 .34 دمردیة 8 .33 ,۵0 ظ[ .82
زندکانی ,42 ,01۲ 1 .41 که ۰ ۲ .0۲ ظ .40 و ۰ 1 .39 دهستی حق
43. 11" ۰,
بت ۳۵ هه
3
بدانست" و پایندک بدان" ما قال عم لی مح الله وقت لا ایسح معی
فیه مالك مقرب و لا ببی مرسل مرا با خعداوند تعال وقتیست کی اندر* نکنیر
اندران" دج ملل" سقرب و نه پیغامبر" مرسل" و از سهل بن عبد ال"
7 می آید" ذات الله موصوفة دالعلم غبر مدرکة بالاحاطة و لا مرش الاصار
اقا الا موهود: عتایق الایان من غیر حد و لا احاطة" و لا حلول
و نراه العیون فی العقبی ظاهرا و باطنا فر"" ملکه و قدرنه قد حعب" الحلق
عن معرفة کنه ذانه و دلهم علیه بابانه و القلوب تعرذه و الحقول لا تدرکه
ینظر اه الیقمنون بالابصار" من غیر احاطة و لا ادراك نهایت توحید آن
بود که بدانی کی ذات خداوند تعالی یه بعل بی ازانك آترا" اندر
توانند" یافت بعس و" با توانند" دید در" دنیا بچشم و بعقیقت ایسان
موجود است بی حد و نهایت و" اندر" بافت" و" "آمد شدن" و" ظاهرست"
« 4
اندر" ملل خود" بصنع" "و قدرت خود خلق از معرفت کنه ذات وی"
ند و وی اظهار مایب و آبات راه نباینده است و دلها می شناد"
ویر" را بکانی و عقلها اد الك نکندش" از روی چلونگی و بو" بیسر بت
وی در عفبی. سم سر نی ازانك" ذات ویر" یه بتند " وی نهایتی را"
ادرالك کنند و اين لفظی" جامع است مر کل تس توحیدرا" و جنید
رم کفت" اشرف کلية فی التوحید قول ابی بکر رن سبعان من لم تجعل
۰ مه ن ظ .۶ پسعی 4 لود ۰ ]3 .3 من ۰ 1۲ .۶ ۰۲۰ 31 بدان نود ظ .۱
.19 التستری ۰ ]1 .11 سی 5 .۱0 وه ,و فرسنه ۰ ,0۲ 3[ یا من 1ظ .۱ اندران
<حجش [ .18 ۰ 1 .18 01۲۰ 13 .14 و هو 1 و هی 5 .106 ,0۵1 [ .13 که و .10
۶ در توان 11 نتوانند ظ .2 آورا ظ ۶0 .0 3 .ور الموحید ظ .۱8 بااشظار 13 .13
۰ ]13 .29 .۵0 1 نج 0 و ۲ 2۵ وه 1۲ رقه اندر 1 و سوان 1 .2و وه 9
9
۰ 3 .39 در ۲ 0 1 ,39 ,01۲ (] ,31 ۵۲۰ ]1 .30 01۰ 13 ای امد و 3 "1 .99
مومنان 0۵ 39 گنرد ۲ .39 اور 1 8 .37 شناد ۲ .36 0۲۰ ۲ و3 ۵9 2۲ .4و
و تا .45 دنر 11 ۳ ح[ .یه ورا ظ 43 آنکه 1 49.۰ اندر ۶ 11۰ آورا
کوید 1 .7 ِ نهایتی و غایتی 1 نهانی ظ بهایی
1 2. 9068. ۵
۲ 6۶۳۵. ۰
۸ ». ۰
1 8. ۰
1 ۱. ۰
5 0۲۲. ۰.
۵
۳٩
. رس ۱ ۳ نا دا
شلقه سبلا الی معرفته الا بالگعز عن معرفنه "پاکست آن خدائی که" خلق را
بعرفت خود راه نداد" الا" نگعز ایشان اندر معرفت او و عالس اندرین کلبه
بخلط افتاده اند پندارند کی حز از معرفت تومعرفتی نود و این مصالست
ازانك" حز اندر حالت موجود صورت کرد بر حالت معدوم گجز صورت
کیرد جنائك مرده اندر" حبات عاجز نبود که اندر موت عاجز ود" یا استعالس""
17 .و . وم 16 ی . وم 18 . ِ 14 13 - 12 ۰
اسم گعز و فوت و اعمی از بصر عاجز نبود ی در نایینائی از بینای
18
عاجز بود و" زمن" از یام عاجز نبود که اند" فعود از" فعود" عاجز بود
چنانك عارف از معرفت عاجز نبود و معرفت موجود بود"" و این چون ضروری"
بود" و بران" حبل" کنيم اين فرل صدیق*" ۳1 ابو سهل صعلوی و
سای اوه تا اه کت نی ادا کی ین
وی وم وت اس اصاعت ار اه سا
وجود آن مضطر و عاجز بود از دفع و جلب آن پس بدین فول توحید فعل
حق باشد تعالی و تقدس اندر دل بنده و باز شبلی کوید رح التوحید
یاب المیتد هن جال الحدیة تیمید ماب مود بید از جمل سرت
حق ارچ اکر توحبدرا فعل نده کوید" لا محاله فعل بنده مر کثف جلال**
حق را علت کرد اندر زر کت ازایچ هر جه؟" کت علت کرر و۳"
نات ناس و تزه با کل ارضان ید عی باستد بیرض خرق |
9 2 ۲ 45 2 7 گت ۳
بر دورو معاله موصوف صفت را و آن ولست سس حق باید
۰ علیا ۲ : و جزظ جز 9 » نداده ۲ : سبعان آنکه 5 ۶ معرفة .:
راستیالت ۰ و موت از موت عاجز بود .206 ۱ظ .0: در 31 ۰ از 1 ازاچه 1
1 1۵ 0۲ 1 19 ۵۲ ظ 1۵ در ا( ع۱ هر .۸06 13 .14 اور ۰ .13 0۲۰ .19
24 باشتد .99 فیام 1 ۰ .0۲ 3 2 در 31 90 و زمین .206 1 زمیین 13 .19
.29 ر ۰ 29 حملو 1 .7و ولو نم 1 .20 شد ۲ باشد 1 .95 دضروری ۳
کونند و 86۰ ملا۵ .34 در اظ اندران 5 .39 ,0۲ ظ ,32 اندر ۰ در ۰ 11 .30 و
زیرآکه 11 ز دراه 5 .206 ,4۱ تاعبر ] .40 نساید .39 اچ ,2 و .206 37۰ .0۲ .36
و .106 .44 که 1 .49 .0۲ ]13 .42
۳۷۷ تم
آنکاه موحد و توحند و احد هر سه وجود بکدنتر را ح دند. و انن
۶ م2 ه م32 ۰ ۹ 5 و ۰
اند" توحد مانع" ی هنوز ددان فان یو دست و تا یو بست موحد نست
9
ن
باطلست و طالب جز وی است "صفت باطل" اندر" کشف جال حق باطل
ود من این تفس لا اله الا 1 ناش رو اقو بحکانت روت ل.جون
9 و .2 ۲ 11
ما آتتتداة من الموجودات باطل حون تفت ی کز هر جو" جر ولست
ابرهیم خواص رض رس بکوفه بزبارت" حسین ين منصور شد" ویرا" کفت با
ابرهیم روزکار خود اندر" چه کذاشتی کفت خودرا بر توگل درست کردهام "
کفت" ضیعت عمرلك فی عبران باطنك ذاین" الفناء فی التوحبد ضایح کردی
عبر" اندر آبادایی ات تا تفاس وزانت " ات۲۱
توحید بر" مشایخ را رحدهم الله سن بسیارست کر" کروهی آنرا فنا کفته اند
که جز در" ۳ ات
خودا " توحید نباشد و قباس این بر جمع و دة 3 2
من ک علی دن عممان العلایی ام میکویم" ۱ توحید از" نو ده" اسرارست
و بعبارت" هویدا نشود تا کبی آنرا بعبارث آمزخرف یاراید" که عبارت
و معبر غیر باشد و اثبات غیر اندر توحید اثبات شريكك باشد" آنکاه آن
لهو کردد" و موحد الهی بود ذه لهی اینست احکام توحید و" مسلك" ار
مغرفت انز وین تلاصا وال الفون و امه کت بت
الخ در ۳ .۰ هر صفت که هاه ب ثلاث ظ .< ثلث ۲ .۶ .۵۲ 13 .1
,۵7۲ ط ۰ ببس ۰ .12 هم 1 ۲ ,۵۵ ,11 ,01۲ ( .10 .0۵1 1 .9 که ان ۲ .8
زبارت ۶ حلابات 1۲ خکانتها رد وه ۲ ود آید در ۲ .4: طالبت
۲ کفت 3 .9و رشن و ؟ نردم ۲ ۵ه در 7 ۶ اورا ظ هه حسین .206 131 ۱0
س
در 1٩ ۰ حود ۰ ۳ .95 ات م 4 1 4 با اه ۰ "1:1 حسین تفت
.91 ۹ ۰ 131 .39 کر ([ .32 ۳ صفت لو :0 .۰ 01۲۰ ,29 ,0 28 01۰ د .27
نود ن دود .38 من حرف ساید (1 ,87 آن ۰ 3 .96 له پندار 8 ۰ ,0۲ ظ
افاودل ۰ 1۲ افاویل ظ 4 .02 ظ .40
۱۰
3 ۲. ۰
۸ ۸. ۰
1 62۲0. ۰
1 2. ۰
1۳ ۰ 902
۸ 2. 102:
۵
8 6۳۰ ۰
1
۱۵
مت وق یت یف
با ابها الذین آمتوا" و پیغیبر کفت عم الیمان ان" توّمن بالاه و ملاشکته
و کتبه و رسله و الیوم لاخر ایبان از روی لغت تصدیق باشد و مردمانرا
اکن کی ف رت ای مایت یادا تلع
یله ظاعات ۱ لین یل ایان وتو ای ره اه ار
ایبان بیرون " آرند و حوارج همین کویند و بندهرا بکناهی کی بکند" کافر
کونند و کروهی دیکر مر" ایمانرا قول فرد کویند و کروهی معرفت نها و
کروهن از متکلمان سنت تصدیق مطلق کین" و من اندر بیان اين کتابی
کرده ام جدا" مراد ایتعا اثبات اعتقاد مشایخ "است از متصوفه" و جنهور
" اند چنانك فقها» فریقین " کروهی کویند که
دی هن ول ای ون سل امن وت ها وت
۰ 18 9
ايشان اندر آیمان بدو یت
اساح" و سمون ااععب و ابو حبزٌ شدادی و معید جریری رضوان 1
علیهم و جز ایثان جباعتی بسیار و کروهی کویند"" ایسان فول و تصدیقست
چون ابرهیم" ادهم و ذی النون البصری" و ابو یزید "و حانم" و ابو
سلیمان دارانی و حارث مصاسبی و جنید و سهل بن عبد الله" و شقیق"
و معید ين الفصل اش و ز ایشان رضوان 11 علیهم اجیعین و جماعتی
دیکر از فقهاء امت چون مالك و شافعی و احید" و اس" ابثان جماعتی "بدان
فول پشین" اند و باز ابو حنیفه و السین" ين فضل" ای و اصابهم"
4 .0۲ ظ 3 نس جندین ۲06۰ 2 .138 فلت ره دوز دالله و رسوله ۰ .1
.8 نت ۰ "11 ۰ و .100 لاحرد 12 الخیره .۵۲ ظ ,6 0۲۰ 1 یو مود مرت0091ظ
۰ 0۲۰ 3[ .14 ,0۵1۲ 1( .13 میکند 2 می ۰ ]1 .11 معاملتی ۰ .01 .9 بشیار
و (.۰۰ ۲) اهل .۲06 .90 قسم ۰ بر دو متصوفد ای 19 جدآکانه ۰ ,0۲
6 0 وه که ,کم 2 ی جماعت ظ .ده تساج 8 ۵۵ تن .206 ۶ بقین
.99 التستهی ۲ لستری 3 .106 .99 السطامی ۲ سبسطامی ظ .7 شوم ۰ دن
حخشنل ۰ .39 باز 111 0۰ 1 .31 فصل (وصل 0 ۳ .30 ی و حانم اصم .310
اصعاب ابو حنیفه 7 الفصل ۵ حسن ۲ حسن 38 هه بو جر 1ظ .39
۳ مه
8 2 3 « ۰ 4 1 ۲ 3
چون مد دن السن و داود طائی و الو یی الله ددین کول باز
۲ ۰ ۳۹ سس ۳ ۱ 8 ۰ 1 ۳ ۰ ۰
پسین اند و عقیقت اين خلاف بعبارت باز میکردد بدون معتی کنون من.
این معنیرا بیان" کنم" "بطریق افتصار" تا ترا" معلوم کردد "نا بدین خلاف"
کورا انقه بات اف خی فا الا من غرانی اتایق
میان اهل ست و جماعت و اهل تحقیق و معرفت کی ایبانرا اصلی و فرعیست
اصل آر*" تصدیق بدل باشد و فرع آن مراعات امر و اندر عادت".عرست"
ی فرع چزیرا بر وجه استعارت بنام اصل آن باز" خوانند چناناد ور
آفتاب را آقتاب خوانند بهیه لغات و هم" بدان" معنی حکروهو" طاعترا
ایبان خوانند کی بنده جز بدان ایین نشود از عقوبت و تصدیق برد امن
افتضّا نکند تا احکام فرمان بعای نبارد پس هر کرا طاعت "یشتر بود" امن
وی از عقوبت زیادت بود چون آن علت امن آمد به" تصدیق و فول
مر آنرا" ایبان کفتند باز این کرود" دیکر کفتند کی علت امن "معرفنست ند"
طاعت اگرچه طاعت حاصل بود چون معرفت موجود نباشد سود ندارد و چون
معرفت موجود باشد اکر طاعت باشد" آخر ینده جات یاید هر چند که حکیش
آندر مثبت بود که حداوند عز و جل با" فضل" زلتشس 1 کذارد" ی
بشفاعت پخیبر عم بخشد" با بقدار جریش عذاب فرباید" آنکاه" ببهشت
فریتدش" پس چون اصعاب معرفت باشند" آکچه مبرم بوند" بعکم معرفت
جاوید بدوزخ" نبانند و احاب عمل بعمل" محرد بی معرفت ببهشت اندر
۰ 4۰ الطائی 1 .39 المسین 39 ابی توسفی 1 ابو نوسف 1۲ و ط .206 .1
ظ لا ,۵۲ ظ 10 02 5 .9 ,00 .8 بکم 7.1 کوناه .108 5 کوناه ۵ 6 .له 1 .5
و عرف جناست 31 :: عادات 3۲ ۰: ایمان ۲ظ 19 .۵ ظ 12 .0 تس
۰ ,22 و ,206 ظ 9 لا۵ 1 .90 آن کر وه ۰ بدین 1 .19 تمو .17 .0۷ .16
۰ .۰ 01۲۰ ]13 ۰ نود 1 .27 بو معرقت .26 کروهی .95 از ۰ ]13 .94 5 "1 .239
عقوت کند (کنند 8 .32 لکشد ۲ظ د و .206 .30 تفصل خود 1 بفضلش ظ
رساند 1 نقل فرمادند ظ .4و از دوزخ عات دهد و 1ظ از دوزح ظ .06 .33
۰ "۳ .38 اندر دورج .37 داشر 9
24
[3 8. ۰
۱ 6۲0. 231. ۵
۸ ۸. ۰
1 5. 4,
1 8. ۰
۸ 2. ۰
16 1 1. ۰
۲ 674
2
نبایند پی" ایتعا* طاعت علّت امن نیامد کبا قال رسول صلعم لن بتعو
احدک بعیله قبل و لا انت با رسول الله قال و لا انا لا ان یتمدنی الله
برحیته ترهد یکی از شما عمل خود کفتند و نیز نبهی بعمل خود با رسول
لله کفت من نیز نرهم الا" خدای عز و جل برحت خویش اندر کذارد"
پس از روی حقیقت بی خلاف میان امت ایبان معرفتست و افرار و" پذیرفت
عبل و هر که ورا بشناسد بوصفی شناسد از اوصاف و اخص اوصاف وی"
پر سه فسپتست لعصی آنك تعلق عیال دارد و بعضی آنلل" بهلال" و عصی
آنلل" یکبال" پس خلقرا بکبال وی راه نیست بتز آنك ویر" کمال " اثبات
کند و" نقص از وی نفی کنند ماند ابتعا جمال و جلال آنك شاهد وی
جبال خق باشد" اندر معرفت پپویته مشتاق روبت بود و آن شاهد وی
له ماش -بوشته اد ارصای. شیدنا فرش نی اکن اند ععل هت
ید بی شوق نیرت باشد" ونفرت از اوصاف بهریت. همان" ازع کشف
خعاب وصف" شرت جز بعین" بت نبود " پس" ایمان و معوفت بت آمد
و علامت صبت طاعت" ازايچ چون دل حل دوسی بود و دیده عل ریت و
جان محل" عبرت و" دل موضع مشاهدت" تن باید که تارك اللمر" نباشد و آنلل"
تارك الامر" نود" از معرفت آبی خبر" نباشد و اين آفت اندر زمانه" اندر"
میأن منصوذه ظاهر شد کی کروهی از مسعده" جمال ایثان بدیدند و فدر و"
منزات ایشان " معلوم حکردانیدند" خودرا بدیشان مانند کردند و کفتند ی
۰ .5 و الا من هم برهم ۰ 4۰ مگر . .0 ]1 ,9 معلوم کت که ۰ .1
دارد ۰ 1 ,10 تعلق ۰ ]13 .9 دارد ۰ ]1 ,8 تعلق ۰ 1 .7 او 1 .6
۰ ود 17۰ و .۸06 16 نود ظظ قد و ۰ 3 .14 کند ظ .ور اور ۰ 12 .0۲ .11
.23 اکنون ۰ 11 ٩۱ ن .99 ست 91۰ بر عبن .20 و صفت ۳ 19 .۵۲ ]1
نود ظ 205 .2 بلکه ۲1 هب ۸ 2 آمند ۲ معل نود 3 نود ظ .۸06
امر .99 جر چسن کوند ( پس ۰ ۲) .06 1ظ ,99 امر 1 امن 2.1 پس ۲ پس
منرلنشان ۰ ۰ .01۲ 1۳ .38 ملاده ۰ 01۰ .33 زمان طظ ,32 حبر .31 اورا ۰ 30۰
کردند 1ظ کرد 3 .:ه
۳۷ سم
999 2 ۱ ۲ 5 سم ی 3
آبن رجّ جندانست ک و جون شناحتی کلفت در کوئیم ک
بل چون بثناختی دل معل اعظیم" شد" تعظیم فرمان زیادت کشت" و روا
۳ 8 10
داردم که مطیح بدرجتی رسد ؟: 3 طاعن و بر دارند 9
۶مر"د
امرش" توفبق زیادت دهند تا چم خلق برع کزارند" ویرا از کزاردن رئعی
13 + 15 .ای 16 ۳۳۳۹ ۰
نباشر 5 جر سوزی و مزج نتواند بود" " و باز کروه ی آیماثرا
هید از حق میکویند و کروهی همه از بنده و این خلاف اندر میان خلق
دراز شده است یبا ورا* اللهر پس آنك همه "از وی" ید" جبر معض بود"
ارچ بنده اندران باید تا مضطر" باشد و" آنك هبه از خود کوید قدر معض
بود" کی بنده "جز باعلام" وی ویرا نداند و طربق نوحید دون جر باشد
و فوق فدر و ضففت آیبا. ففل. نده. باشد بهدانت ی مقرون. کی کر کرد
وی براه نداند آمد و دراه با ده وی ِ نکردد لقوله تعالی كٍِِِ__
رن بو لول مره
پس" برین اصل باید که گروش هدایت حق ِ و کرویدن فعل ده"
پس علامت کرویدن بر دل اعتقاد توحیدست و بر دیده. حفظ از منهیات و
عبت ردن ار علمات" و آبات و برش اشع کلم وی و بر سده
غلی آن" از حرام "کرد وی" و بر زبان صدق قول و بر تن پرهیز کردن
از منهیات تا دعوی نا معتی موافق نود و ازین نود که آن کروه زیادت و
39 ی 5 ی 5
قصان در ایمان روا داشتند و انفافست مان هید که اندر معرفت زیادت:
و طاعت از تن در .106 .6 سوق .00 1۳ 00 مق و0 11 2 تشماحت 13 .1
شود 131 شد ظ حاست واسلن ادن تا و حون شناخت ابد که
2 هد آن اورا 21 اورا 8 .: کذارد 8 .۰ کرداند ظ * بر خبزد بلکه .6مبز 131
.16 شوق "1 .18 معمی ۰ 11۳ ۰ وی ی 3 باشد اندران 13۰ ۳
7 میگوید ظ هد ازو قظ .8: نباشد 1ظ نتوان ظ .۰:2 ۰ 8 مقلقل و مغلغل
ار بحعز اعلام .94 باشد .23 باز ۰ 13۲ .99 مضطرب 1 .2۱ باشٌد .9۵ منگوند
,2 ,0۲ 31 .0۲ ۲ .30 علامت 29 باشد .06 ظ .28 و .90 ,125 تعلانه ر6 ۳8 .9
اندر معرفت و (.017 0
۳
0۰ .۲ ظ[
۸ . ۰
۲ 620۵ 4
۱۲ 5. 22۰
13 ۸. ۰
۸ 2. ۰
13 618, ۰
حت ۳۱۷۲ سد
و نقصان | نباشد که اک مر معرفت زیادت" ۳ شصان سشدی یتیک فغززف
زیادت و نقصان شدی چون بر معروف زیادت و نقصان روا نبود" بر معرفت
یز روا نبود که معرفت ناقص معرفت نباشد پس باید تا" زبادت و نقصان
در عمل و فرع" باشر و اتفاق بر طاعت زیادت و قصان که در عمل و
فرع باشد" روا بود و مر حشویانرا که بفریقین" نست" کنند این" بر دل
دشوار آید که از حشویان کروهی طاعت را از جیلة ایمان و باز کروهی
ایبانرا بعز فول معرد نکویند و اين هر دو عدم اتصاف باشد و در جیله
انان سفن اسهرای کل فا هن ی اند ی ی وی
کر ِ_ برین" اتفان باید کرد که غلٌ سلطان معرفت قاهر" اوصاف نکرت
و آیعا که ایبان بود اسیاب نکرت" منفی بود که کفته اند اذا طلع الصباح
۳ ان جون نی منتشر شد بضیتال ۰ ناجسر کشت
بدلیل" بان مود" جنانل ی و و روشن ثر " دلیل ساید
فواه تعصالی ی السلرت ادا دحلوا قرة افسدوها 5 جون حفیقت معرفت آندر
دل عاری ۳۳ مق دی رن اه ی یف ار ی سای ار
مر حواس و هوای ویرا مس تب تا در " هر چه کند و کوید و
نگرد همه اند ر دار امر باشد ۵ یافتم ک هن رام ص ر | پرسیدند از
حقیقت ایمان کفت اکنون ایثرا جواب ندارم ازایچ هر چه کویم عبارت
و مرا باید تا بیعاملت جواب کویم" اما من" قصد مکه دارم و تو نیز برین"
عزمی اندرین راه با من بت کن تا جواب متا خود بیابی کفتا چنان
هم 1 همه ظ .۸06 .: پذیرفتی 31 ۰ با .206 3 .: شدی ۸06 ۶۰ در .706 ظ .۱
۰ بر فردقین ظ 1 .07 .10 فرع و عیل : که ۲ ۰ 1 .2 هنم .7 تناشد .۵
۰ .16 نقصان .100( ظ .16 بدین. 11 اندرین .14 مسطلن .۵6 1۳ .19 تشه 121
.20 شوان نمود ۷ وان سان نمود 13 نمود .19 .۵۲ 1 معا و .206 13 .17 آزان
10 رن .92 که 11 .۶ کفت آن موافق (موفق 8) در (.۰۲ ) نمودار (نمود 5)
اندر .91 کرداند ,0 معوفت 11 .95 شود 9۰ 84 حعلاه ,297 8و۲ .و9 تست زا
بر همین 1 .32 ,017 1 .381 کنم .30 هر جو ۰ ظ .90 اندر حکانت .98
تحه. ۲ ۱۰۷سد
1 و 2٩ 8 و نت 4 2
کردم چون بادیه فرو رفتم هر شب دو فرص و دو شربت آب پدید امدی
۰ 5 ۰ . 3 7 ۲
دی بن دادی و یی حوردی تا ردری اندر میان 3 ری هی
۰ 11 ۰ 10 ۰ 9 8
و نف ور و۳9 و
آن پیر که بود کفت آن جواب" میمش وت
پیغمبر بود عم که از من می " یت طلبیر" و من اجانت نکردم 9 بترسیرم "
که" اندران " صبت" اعتماد "از دون" حق "با وی" کنم" توگل مرا بیشولند"
و حقبقت ایسان حفظ نوگل باشد با" خداوند عز و جل "قوله تعال"
و علی الله فتوکلوا ان کنتم موینین" و مصید بن خفیف کوید رح الیسان
تصدیق القلب بیا اعلیه" الغیوب ایمان باور داشتن دلست "بدایج اندر" غیب
بر وی کثف کنند و ویرا بیاموزند و ایسان بغیب" و خداوند تصالی از
چشم مر غلیب جز بقوت؟ هی تَ ده پدیدار شوان _
9
عاان و وی ۳ ك_ِ ۱ حلا اج و عم وا ۳ اندر آد اهاء اشان* ك_ و
علم آفرید" و" حول آن" از کسب ایشان منقطع کرد" پس هر که دلرا
.8 پدبدار .و کاسه .06 ۲ کاسه ظ .: افو 1 .9 پی ظ با وی ۳ظ .206 .1
آنرا .ه ۳8 .0۲ ۲ می 8ظ .۰ بگی را (بکی ۱) خود نر داشتی .۰ بکیرا فرا من
است ۰ 131 .14 اسب 51 8 .19 و .706 ۰ ورسیدند 13 میرسندند 8 .11 فرود .10
پیسیدم چرا کفت 06« میطلیید هد 3 .15
او ۰ 1 ,0۲ ظ ,25 ,01۲ ظ اندر ۱ درسیدم 1 ,22 0۲۰ ,91
0 من تساه (.07 ظ شود ( شود ف) ۰ و 206 28 بر وی 3 .2 نبدون ظ .96
بدانگه از .84 علم 1 علم ۵ 1 .39 ,26 2 ر5 01۳1 .32 8 با 31۰ جنانك
حكه در 1 در 13 .39 شقودت 3۲ .38 است .706 ۳ظ .9 است .106 .56 اراد .95
معروف 13 .:4 باشد ۵ و 0 ۲ و 0 .11 آید :6۰ 33 .40 معنئی .206 3
و عم علما و معوفت ظ و علما بعلم و معوفت خراوند (باشد ۰ ) نود 1ظ .46
علم و مصرفت 0۰ پس "1 ,0۲ ظ ,49 1 رنند 131 .48 دلشان 41 حداوند دود
داشر .51
۰ . ظ
[۲ 67۲8. ۰
1 8. ۰
۸ 0. 0.
۵
۴ .. ۰
۱۰ 8 62۵ ۰
[" 1 ۱۰
۱۵
سس ۳۷۷۴ مت
1 و 3 4 7 5 ۱
بیعرفت حق باورداشت مومن بود و بعکم آنك مرا بجز آندرین کتاب
درین باب" سن ببیارست ایتضا بدین مقدار اقتصار" کردم تا کاب مطول
نشود ك اکی هدانت ۳۹ باشد این ماید" سنده نود" اه را سر معاملات
و کت ان مه کرش "نا طالبانرا فواید باشد"" انماء الله
دا( ی
کثف الجیاب الرایج فی الطهارة" از پس" ایبان تحستین چیز که" ابر بنده"
فربضه شود حهارت کردن نود مر کزارد" نماز زا و آن طهارت بدن بود از
ّ کی 1 ). ۵ ما مس هه
عاست و جنادت و سستن سه اندام و مج کردن بر سر بر متابعت شربعت
و یا تیم" در" حال فقد آب" یا شدت مرض و" "با خوف مرض چانك"
28 " 29 : ۲ 20 1 ری 39
احکام این معلومست پس بدانك طهارت در دو وه نود بکی طهارت ظاهر
و دیگر طهارت چانك بی طهارت بدن نماز درست یاید بی طهارت دل
4 مر 35
سرزن
۱ ۳ 36 ۳ 7 مب ً هن 5
و مستعمل شاید طهارت دلرا توحید حض اند باعتقاد - محتلط و مشوش
معرفت:< درست تباید پس طهارت دن ر آب مطلق تاید بات مت
ثاید پس این طایفد پپوسته بظاهر بر" طهارت باشند و بباطن بر" توحید "با امر
مساو وه ی وه تیش هت یت
۳۳ عم داوم علی الوضوهء بل حافظ الد و فوله تعالی ان الله
بعت اتتوایین هب ۳ پس هر که بظاه رد" بر طهارت مدأومت کش
ملایکه ویر" دوست دارند و هر که باطن بر" توحیر" فیام کند خداوند
۰ 1 .6 .۵1 د و (.02 ]ظ) «تق واصل .۰ ناشد .9 دارد را معوفت 1۰
و این مقدار مر (.۰7 ظ) » پسند ظ پسنده 1ظ .< معنی 81 .0 ظ .۰ جون ۲ جز ظ
۰ لور اسرار معاملت لیم بر سر تعالی لیم 1۳ .10 باشد ظ .9 اهل بصیرت را
جبزی "1 .16۰ اسن ۰ 1 ,18 و .206 و بالله الموفیق 13۰ کرداننم 19۰ آثرا
گذاردن .90 طهارت کردن در دص سود (و ۰ ظ) .19 شده را ظ .18 ,۵۲ 1 .17
و ۰ ]1 ,26 اندر .24 کردن ۰ .93 ,01۰ ]13 ۵ 0 .29 بار .۰ 7 ,017 1 .21
۰ لن 33 3۶ تن ,206 ۲ 3 امد 1 0 .0۲ .99 ود .706 28 .۵0 30 ,۵5 1
.38 3 ۰ «] ۰ و .۰ 86۰ ملوث 1 ملوس 1 مشمشش 9 ۰ .00 34 و ۰ 1:1
سرا کت مریگی را از اه (اصعانه 3 .4 با 4۵ با ۲ بدظ ود و اعتقاد 1*۲
ر۵ 0۱0۶ 4۶ حافظا ظ .ده علل ۲ .44 الطها رة ۲ .439 دوام 1 دم وه (اصعاب 1
سوحبر ۴ .50 ۵ .01۲ ظ 5 5 .49 اور ۰ ۰ .01 1 .41 .222 ط0111۳
و۳۷ سب
تعالی ۳ تن سوم پوسته مک و" اللهم ظّ ر فلبی من
بار خدایا دم ر | "از نفاق" پاك کردان" و #یچ حال نفاق اندر داش" صورت
نکرفتی م رویت _- خویشتن مر ورا می اثبات غیر نمود و اثبات
غیر نفاق بود" اندر محل توحید هر چند" يكك فره" از کرامات مشایخ سر
خلیی ان تدای اخی ای صل نان ار تا رف
ازج هر چه غیر بود ریت آن آفت" بود "خواه خودرا بیند خواه دیکری را
و" ایو پزید کفت رف نفاق العارفین افضل من اخلاص الیریدین نفاق
رسیدکان فاضلتر" از اخلاص طالبان" بعنی یچ مربدرا مقام باشد کامل را
خیات تاش مرنی را هنت ان زاباته اد و ی ۴
بابد و در جیله اثبات کرامات مر اهل حقرا نفاق نماید ازالچ " آن معانقة"
غیر باشد" پس آفت دوستان خدای خلاص جیله ال معصبت نود از
معصیت" و آفت اهل معصت" فعات جیله اهدل ضلالت" "از ضلالت*
کی" اکر کافران بدانندی" کی معصیت ایشان ناپسند خدای ۳ جل است
چناناد عاصبان" دانند "جبله از سعفر" "سات بایندی" "و اکر عاصیان
بدانندی" کي جلٌ مصاملات ايشان معل علت است چنانل دوستان دانند
جیله از معصیت ات باندی و از هید" "آفات طاهر" شوندی پس باید که
طهارت ظاهر موافق طهارت سر بود یعنی چون دست بشوید" باید که دل"
از دوستی دنیا بشوید" و چون استتعا کند" چنانك از نماست ظاهر نجات
۰ الره ای 7 ای ظ .06 : اندر-وعوات خود .06 میحگفت 1 ۶ اورا .:
و 700۰ ]0 .10 ,011 ,9 حود .8 نکرد .7 دل وی 121 دل او 3 .0 کن ۰ ۵1۲۰ 1
3 ,16 معمکن سارم 1 .16 01۲.۰ 1 .14 ۳ ۰0 .13 کن ۰ .18 آید 11 ۳ .11
آن دود که ۲ 90 است .206 ۲ .19 بهتر .1۵ و (۰7 ظ) آزآن نود که بهده ائق
20 هچنان ,0 (1 ,95 ۳ معاننه 1 24 و آیه 1 .99 ۳ ۰ 1 .92 مت .91
.39 براشدی 9 0۲ ظ 90 0۲ ظ ۵و نود ۰ 3۲ .28 مصرفت ظ .97 .0۲ 3
اماب 391 حیله .3۵ .001 1 385 011۲۰ [ برهندی .34 .01۲ 39 ی ۰ 1۲
باید 0 ۰ .41 شود ,40 ۱ 6۰ 39 نشوشد ظ ٩8. ظاهر
/
۸ 2. 0
8 670. ۰
] ۸, ۰
1 ۸. ۵۰
۸ 3. ۰
و 1۱ ۱۰
1 ۰ ۰
1۵ ۲ 2 ۰
تست ۳۱۷/۲ حه
۲ بن 2 4 حِ 3 9 م.
جست از دوستی غیر بباطن حات جوید و چون اب اندر دهان کند ِ
که دهان" "از ذکی غیر خالی کرداند و چون استنثاق کند باید که بوی
۳ ۱ 7 ۳ ۱ > هِ ۰
شهوتها بر خود حرام کند او چون روی شوید ناید که از جملة
از اس ک متعر بل کم روت رید الکو
از جل نصیهاء خود منقطع کرداند" و چون میج سر کند باید که امور خود
بعق تسلیم کند و چون پای شوید باید که نب جز یر مق" فرمان خدای
تعالی ۳ اقامت نکند تا هر دو طهارت ویرا حاصل آید کی جملةٌ امور
شرعی "ظاهر بباطن پیوسته است چون" ایمان قوب زبان ظاهر و تصدیق بدل
آباطن حقیقت ثیت بدل" و احکام طاعت" بر تن" پس طریق طهارت"
تقو کر هه تور ای او دق لیاسو
معل فنا دل ازان خالی نشود" جز بماهدت بسیار" و مهیترین مجاهدتها"
حفظ آداب ظاهر است" و ملازمت بران اندر همه احوال" از ابرهیم خواص
مسر ۳ کورچ ۰ 20 ۱ ءِ"
رح می اند کر گفت مرا از حرا ی تعالی عبر ابد دنا تا هید
حلق اندر تا ات مشغول کردند و ۱ و" امن و و
من اندر رلاء دنبا بعفظ آداب شریعت قیام کنم و حقرا باد دارم و می
آید بو طالت" ۳ حهل سال تیک عاور لود اندر 1 طهارت نکرد هر
حم 31 ۹ ِ و م ید ی ۱ :
بار از مکه بطهارت سور حرم سرون آمدی کفتو زمیئی را کو حداوند
تعالی بعود اصافت کرده ای من اقتت دارم که آب مستعمل ۱ بران
34 35 36 م۳ ص_ ۳ 37 8 .. 39
زمین ربزد و از ابرهیم خواص رح می آید که وی اندر جامح ری
.8 کرداند ۰ .0۲ .6 لدد .5 ذکر از ۲ .4 و ۰ «[ دهن ط .2 در 1 1۰
9 بوفق ظ .۰۶ .0 ۱۶ کند 81 شود ظ .۰ دست ۲ ۰ 8ظ .0: دستها .۰ تبکبار
در ۰ .17 .0۱۲ 16۰ بظاهر "1 .18 در .100 ۲ جنانکه اندر 14۰ بر وفق 1 وفق
دیدن 9 .90 دل .۰ 19۰ و (ده حقنفت 10۰( یت بر دل ۰ .18 شردعت
5 .۵۲ 3 بود 1ظ .24 آبن ۰ 13 .۶ حاصل نگردد ۰ 99 ند و ابن 91
۰ .8۵ .0۲ 9 00 1 30 طاهر .و9 حقرا :: دنبا.ه ابدی و .۸0۲ ظ
مر ,6مر 21 3 0۲ .39 ارند ۰ .0۲ ] ربزم ۵ ۵6 ۵۲ بو 0 ظ 3 می
ست ۳۷۷۷۷ سس
مبطرن بود اندر يك شبانروز شنت غسل نکرده بود آخر وفانش در میان
آب بود ابو علی رودباری رح ندکاه ببلاء وسواس اندر طهارت مبتلا شدا
کفت" شی بعرکاه باب" فرو شدم" تا بوفت" آفتاب" بر آمدن بباندم اندران
میائه" رتجی" دل ببودم" و" کفتم بار خدابا العافیة" هانفی" آواز داد که
ی العلم از سفیان" می آید دح کر ی بك نبازرا شت بار طهارت
"رده بو" آندر بیباری در حال بیرون رفن" از دنیا کفت تا" چون
فومان اندر آید" من طاهر باشم" کویند" شبلی رح روزی طهارت" کرد بقصد
آنل بمیی ۳" آند از هاتفی سیر 1 ظاهر" شتی صفاء باطن ان کفتا
۳ کشم و هیه ملك و" میراث بدادم" و یکسال جز بدان مقدار جامه که
یار" بدان روا بود نبوشدم" آنگاه بنزديا جنید آمدم وی" گفت رض با
ابا نکر" اين سخت سودمند طهارتی بود که" کزدی خدای ترا پپوسته طاهر"
داراد" کفث از پس آن هوک نی طهارت نبود تا حدی" کی جون از دنا
بخواست رفتن" طهارتش را نقص افتاد اشارت ببریدی" کرد که مرا طهاری
ده" مرید ویرا" طهارت داد و لیل مصاسن فراموزش کرد" ویرا دران" " حال
زبان نبود که سخن" کفتو" دست آن مرید بکرفت و حاسن اشارت فرمود"
ال کر" از وی می آبد که کفت من هیچ وت" ادیر" تلد نکردیامت
از آداب طهارت که ه در" باطنم بندی" پدیدار/" آمد" و از ابو یزید ِ
۰ ۰ روزی ۲ ۰۲۰ ظ .5 کفت ۰ می نود ظ نود ۳ظ .: اندر به کرده .:
دودم .13 رکه .12 میان 1 11 .۵۲ ۲ 10 0 ظ و و .206 ظ 8 در با ۱
۰ 11 .18 دی 3 ثوری 1 .700 .47 ازدز ر ۰ 16۰ العافه ۰ 15۰ 0۱۲۰ ]ظ .14
1 .24 باری ۰ 1۱1 .23 .لاه 11 .9و آمدن 5 .91 کرد 0 .۵۲ 31 ود روز ز مرك
۰ 13 .30 باز کت .وه ۳ ۰ 28 تشنند 131 .97 اندر .10 10
۰ ,۵1۰ "] .35 مت ند ۱ و .34 نود ی موشبدی 33۰ ۳ ۰ 1 .39 نداد 31۰
لمردد 1 .41 شدی ۲ ند 1ظ .40 «عدی 131 .39 دارد .38 باطهارت نز .317 که ۰ ]1
.47 اندران .40 و 106۰ ,45 ور 0 آورا .4 دهدت ِ .43 طهارت 1۳ .49
را .206 21 ۶ وقت :5 کرد و پیز (.۰ 5) ۰ ۰ گرد ۰ تگفتی ۲ ۰ خی
پدیر ظ 1۰ پنداری .56۰ اندر ۰ الا ۰ .54 نکودم "1 .89
8 620
1 ۸. ۰ ۱۰
۸ ۰ ۱۱۵۰
1۲ 1. 1822. 1 ۵
1۱۱ 6۲0 ۰
۵
1۰
۲ ٩, ۰
۱۵
هر 1. 2
11 ۸. 8
۳۷اه
ی اه زر فتاه کاه ک اتویشه تجیا برد کی کی راز ها
و چون اندیثهُ عقبی کذرد" غسل" آرم" ازاج دنبا" مصدث است اندیثة آن
حدث باشد و عقبی محل غییت و آرام با" آن جنابت" پس از حدث طهارت
وشوو اریای عا وار ی ندرم ان وی ریت زر
ون اندر" #عر آمد #۳ ندا کردند که با با بگر طهارت آن داری ۳1
بدین کستاخی ان" ما خواهی آمد" این شنبد" باز کشت" ندا آمد که"
از درکاه ما می" باز کیدی" ما خواهی شد کفتا" نعرة بزد ندا آمد که بر
ما ِ شناعت ی بر جای حاموش باستاد ندا آمد که دعوی ی بلاء
ما میکنی "فریاد بر آود کد" الستفاث" بل" مناد" و مشایخ "این قصه"را
رم [1 اندر تعقیق طهارت سعن سیارست و مربدانرا مداومت طهارت ظاهر
و باطنن فرموده اند" قصدشان" بدرکاه ح بود" چون کنو" ظاهر فصد
خدمت کند باید که بظاهر طهارت کند و چون ساطن فصد "فربت کند
باید که" طهارت" باطن" کند" طهارت ظاهر باب" و ازان" باطن بتوبه
و رجوع کردن بدرکاه حق تعالی کنون من حکم توبه" با متعلقانشرا"
بشرح" بیارم " نا حقیقت آن ترا معلوم کردد" انثاء اللد باب الوية و ما
بتعلق بها بدانك اول مقام سالکان" طریق حق توبه است چنانكد اول درج
طالبان عدمت طهارت "کبا قال الله تعالل" با ابها الذین آمنوا تونوا الی الله
2
0
تم ی( جح ین و مسر
توبة تصوحا" و نیز کفت و نویوا الي الله جمیصا" و رسول صلعم حکفت
1 کنم » غسلی ۲ .: و .206 که کید 2۳ درد طهارت کنم ۳ .:
بدر ظ ۶ بکرد ؟ نگرد و 3 ۶ دود .706 31 .7 است و ادیشة 1۲ .6 .۵2 3
با .۵6 21 با پسرش .206 ۳ظ قد و 206 لظ عد چون .706 .۰ آندر حخایه
گفت :31 02۰ 1 .20 میکنی ۰ .۰ ,01۲ .18 .0۱1 .17 مبکردی :6۰ .۵1 +13 ار دار
فصد ظ .17 اندر ۰ .30 ۵۲۰ 1 .35 اليل ۰ ظ و ۵2 و3 المستعان 0 .92
۰ 3 .39 .09 ,39 م0۲ 1 .31 ساطن 6 5 ,0۵ ۲ 30 و۵ بل و9 لاه .98 ایشان
باشرح ۳ مسرجج .98 ر ۰ .37 ر ۰ 36 0۲۰ 1 .36 است 2۵6۰ 1ظ .۵۲ ۲ .39 1۳
,8 0۱4 ته و آزان نود که حداوند کف ,۶ سالك 1 .4 شود .40 بکویم .19
61911۳۲ ٩ 44 78 24 611155« 0۰
,۳۷۹ سب
مایق ای فا ان کی مین بر غاق نان
دویشر از جوانی تویه کرده" و نیز تفت صلع الشائب من الذنب کین لا ذنب
لد ثم قال اذا احب الله عبدا ل" بضره ذنب ثم تلا ان الله بعب التوانین؟
تانت اه -کاه. کتاه شیور و رم رای هال ده ۱ دیست درد اه
3 زبان ندارد ۳۹ علامت توده چست 8 اما آیچ کفت
کناه مر دوستانرا زیان نداد نصتی بنده نکناه کافر نشود" و اندر ایمانش
حلل ۳ نیاید و چون ریاد کناه زبان ندارد" زبان معصیتی کی عاقبت
آن تعات باشد بعقیقت زیان نباشد و بدانك تویه اندر لغت بیعنی رجوع باشد
چنانك کوید" تاب ای رجع پس باز کشنن از نهی خداوند تعالی بدایچ
خویست از امر خداوند تصالی حقیقت توده بود" و پغمبر کفت عم الندم"
توبة پئیمانی نویه باشد و اين لفظی است کی شرایط توبه بعصله اندرین
مودع است ارام بل شرط توبدرا"" اسف" است بر مخالفت و دیکر اندر حال"
ترلك زأت و سدیکر" عزم" ناحکردن بمعاودت " بیعصیت و این هر سه شرط
اندر ندامت ستست کر" چون ندامت عاصل آمد" اندر دل این دو شرط
دبرحگر نیع" و تایتر و ندامت را سغ 2 باشدث" جنانك توده را و
شرط" ی چون خوف عقوت بر دل سلطان شود و اندوه کردها بر دل
صورت کرد ندامت حاصل آید و دیگر ار ۶ ارادت رن بر دل" مستولی
شود" معلوم حکردد" که فعل بد و افرمانی" آن نباند" ازان" پشیان
۰ 61111۲ ر2 017۳8 .5 ان .و استي ۸۵6 5 کرد 3 .3 کر ۰ 9 شنات ظ .1
و 1 .12 0,۰ .11 نکردد ۰ ,01۲ 3 .9 ۳ ۳ ,8 کد ۰ 1 .7 اورا 6
1 .19 تاسیف ظ1 .18 ۳ ۰ (1ظ 17۰ ولو ۰ التدامة 1 .ع: باشد .14 ۳9 131
حاصل شتد 2 ۵7 ۲ 9 ۵2 و معاودت 6 9 سیم ۲ 0 حالت
۰ 1 .0۲ 11 ,90 نود 90 شرط 131 9۶ باشند ظ .22 او .96 طبع 5 .95 (شود ظ)
حکردد :: دلش 5 .33 .0۲ .39 گردارها ۲ حکردارهنای ند ظ .: نود
تباید 7 تباید 88 .7 نی فرمائی 2۲ بی فرمان ظ :: شود 31 3 و .۸06 31
از ند 131 .8و
1۱ 6۲۵. ۰
۲۶. 9۱4۵. ۶
۰ .۸ ظ
۸ 5. 0۰
1۲ 610. 1
] ۸. ۰
1۶ 610 4۰
] ۰ ۰
و1
یت
شود بامید آنك بیابد و سدیکر شرم خداوند شاهد" شود و از مخالفت
پثیبان کردد" پس یکی ازین" سه تایب بود و یکی منیب و یکی اواب و توب را"
یر فد ای ار تفه ی ان ۳
انایت طلب ثوابرا" اوبت رعایت فرمانرا ازایم توبه مقام عامةٌ مژمنانست
و آن از که ی لولم تصالی با ها ین نوا تبا ای له تبة تصو*
و انات مقام اولیاست و مقربان لقوله تعالی من خی الیجن بافیب وچ
بقلب مثیب" و اوده مقام اثبیاست و مریبلان لقوله تعالی نعم العبد اه اواب"
پس توبه رجوع از کبایر بود بطاعت و اثابت رجوع از صفایر بععبت و اوبه
رجوع : 0 بعداوند تعالی فرق" میان آنلل" از فولحش اوامر" دوع
کند و زان" نف از لم" و" ندیشد* بت" رجوع کند و انآ
از خودین حود بعق رجوع کند ظاهوست و اصل نویه از زواجر حق تعالی
ناشد ِ دداری دل ۳ خواتب غفلت و دیدن ی حال" و جون نده
2 اندر سوء احوال و ثبع افعال خود و ازان تهارشی: ریت نهر
تعالی اساب نونه بر وی سهل کرداند و وبا آز شومی معصیت وی برهاند
و اعلاوت طاعت۳ درساند و روا باشد کو۳" بنود رل رن و جماعت و
جملةٌ مثایخ معرفت " کي کی" از يك کناه توبه کند و کناهان دیکر میکند
خداوند تعالی بدایع قد ان الق کته نات موشت و - کرت دهتو اند رز
م3۵ ز ار ۱ م #0 . ۳ 37 2 وس 1 ۳
سرکات " آن از کناهان دیکرش" باز آرد" چنانك سخصی" میحواه و زانی داشد
ات 5 ۰ 0 9 رم هم ۶
از زنا تویه کند و بررمی خوردن مصر می باشد توبةٌ وی ازان يك کناه درست
نم .۲06 ۲ .1 بیی ۰ 0 . هر .106 .6 شود 5 .+ وی .705 8 سیم ۲ .9 .0۲ .1
,66 0۲۲3 .19 و .206 12۰ دود و 33 و 3 .200 .11 پس .۸06 .10 دیگر 131 [ سر 1 .8
۰ 1 .17 است ۰ 16۰ .44 615۲ و88 0۳۸ .18 .32 طذ6۲ 60 ۲۳۸ .14 .8 طک5ز۳۲
۰ .94 01۲۰ ۴ .29 فاد .۸06 .29 ك ۰ 1 .9۱ امم 3 .90 .0۵1 .19 اوامری 1 .18
۶ .۵۲ 1 باق .02 0و طاعنش 3۳ جه نظر 1ظ .99 حال ظ .97 غیب ۸ .90 به ظ .وه
ماند 1ظ باشد 5 .37 دیکر 9 شرا ۳ .25 آورا .34 آن از 3 ار 5 .898 ۳۹3 13
هه یکی وه
۳۸ مت
داشد با ارتکاش دردن و در و هشمبان_ از معتزله کونند" اس نوده درست
نیاید جز بر کی که از هید ار معتنب باشد و این قول معالست زیچ بر
8 : : 0 5 . 0
هر معاصی کی بنده بکند ویر! بدان عقوبت نکنند" و چون تلد يك نوع
بلوید از عقوبت آن ایین شود لا محاله بدان تایب بود و نیز کی اکر"
هضی از" فرایض بکند و" بعضی دست از دارد" لا محاله بداچ میکند
و ثواب باشد" چناناد پرانك" آمی بکند"" عقاب باشد و اکر کیرا
آلت" معصیت موجود نباشد و اسباب آن مهیا نه ازان توبه کند تایب بود"
ازایچ تونه را | بل با ندامت دود ک وس دان نویه بر هش" ندامت
حاصل آیرث" و اندر حال ازان جنس معصت ۳ اشیت و عزم دارد له
اکر آلت موجود کردد و "اساب مهیا" من هرکز بسر" اين معصیت باز نکردم
و مثایخ حتلفند اندر وصف نوده و صعت آن" سهل بن عبد 1 با جاعتی
حیهم الله برانند که التوبة آن لا تنسی ذنبك تویه آن باشد" کی هرکر" کناه
کرده را فراموش نکنی و پیوسته اندر تشویر آن باشی تا اکرچه عمل بسیار
داری بدان" مععب نکردی ارام حسرت" حعردار بد مقدم بود "بر اعمال"
صام و هرکر این کس میب شود" که کناه" فراموش نکند و باز جنید و
جاعتی رحبهم الله برانند که التوبة ان تنبی ذنبك نویه آن باشد" که کناهرا
فرامیش کنی ازاچ ایب حب بود" و معب اندر مشاهدت بود" و اندر مثاهدت
ذکر جفا"" جفا باشد چند کاه با جفا باشد" و" با چند کاه با ذکر جفا"
"و ذکر جفا" از وفا اب باشد و رجوع این خللف اندر خللف تجاهدث
۰ .6 01۰ ظ[ .6 نکند ۷ دود .4 همه ٩. آن 12 9 رظ .۲06 ددین 1 .1
۰ .19 .01۲ 1 .11 از ظ .10 و 706۰ 1 .9 دو ۰ .9 ننده ۰ 7۰ از معاصی
( .19 .01۲ .18 1 17 بدائیه 16۰ دود د 18۰ اورا .4: بدار د 1 .13
بر سر .95 سب حاصل .4 آمد 19 .وه کشت ۲ 9۶ .0۲ ,91 باشد علت
نشود .39 باعمال .30 در .206 131 .50 اندران و و۵ ۲ وه ۵ بت نود ۱ .9۵
0 .02 131 9و نود .38 ناه :8 باشد .30 باشد 31 .3 نود .94 ر ۰ ظ ,33
۰. 1 در وف ۰ "131 .49 در وف .10 ۰ تعر ۰ 1
۰ . ظ۸
۲ ۸. 1۰
[3 02. ۰
8۰ .۸ ظ[
۸ ۸. ۰
۵
1 ۸. ۰
۳
1 0790, ۰
۳
3 ۸. ۰
۳۸,6 مت
و مثاهدت سته است" ذکر اين در" مذهب سهلیان باید" جست آنكك تایب را
بخود قابم کوید نسیان ذنب" ویرا" غفلت داند و آنك بصتی قابم کوید ذکر ذنب"
ویر" شرد نماید و در جمله اکر تایب بای الصفة باشد" عقده اسرارش حل
نکنته باشد و چون" فایی الصفة باشد ذکر صفت ورا" درست نیاید موی
سم
عم صکفت " بت الیل" در حال بقاء صفت و رسول صلع کفت لا احصی
تناء علیلل در" حال فناه صفت "ی الصمله" ذکر وحشت اندر حصل قریت
وحشت باشد و تایبرا باید کی از خودی خود یاد نیای" کناهش چکونه یاد
اتقو ند بعشفت ناد کناه" تا * بود ازام محل اعراضست و همچازی" اه
ای اد و آهم محل اعراض*" پا و
همچنان و چنانك ذکر جرم جرم باشد نسیان او" هم جرم بود" ازج تعلق
ذکر و نشبان هر دو بتو "باز ببته است" جنید کفت رح که کتب" بسیار بر
33
خواندم" مرا چندان فایده نبود که اندرین" بیت
اذا فلت ما اذننت قالت کحبتة ۷ ان ی وین
0 وجود دوستی " اندر حصرت دوستی " جنایت بود وصفش را" چه قیست
7 38 . ۰ ۱ ۰ 2
دود و ئی الحیله توده و ای هل ی از جون #۳
ندامت اندر آید بر تن هیچ آلت نماند" که ندامت دلرا دفع کند" چون
در ادا فعل " وی دافع توده نبود" چون یامد" اندر انتها نیز فعلشس حاظ
تونه نباشد و خداوند کفت عز و جل قتاب علیه انه هو التوات اارخم؟"
او را چنب ظ ۵ او را وه ار از 2 و .106 .1
1 ۱[ ظ .۱ اکر 1ظ ۵؛ اسرار ر اصرارش .۰« دود
۰ ظ .18 ۳ ۰ .17 و در جیله 18۰ اند 15 اندر .14 ۰ 6۲۱۹ 7 070۶ .13
.24 دحشر ۰ 0۵۲۰ 1 ,92 ۵11 چنانگه 9 ده 0 خود ۰ 3 .۱9 خود
,0 باشٌد و 9 باشد جرم 31 ان ظ .2 .۲۰۲ جه .7 1 است ظظ .قه .ته 1
84 شعر .06 3 ۶ دردن 9:۰ 1 هیچ عیر ظ در هچ جوز .۸06 .91 کتات 1
باشد بوو یه 19 بوو ماند 1ظ مانده ظ .99 صفتش را ۲ 30 دوست 1 3 دوست
۰ ظ011۴ ر2 0۲08۵ .4 ساند 3 و ۰ 13 ,42 تفا .۰ 1[ ۰ و ۰ ,40
حب ۳۳ سب
و مر ایثرا در نص کتاب نظایر بسیارست نا حدی" که از معرونی باثبات کردن
حاجت یاید پس توده بر سه کونه باشد" یکی از خطا بصواب" "و دیکر از
ضرات بتاصوت تفا اتضرات. وه یا تضوات برد الق
"۳ یی ات تحت و لا آشهم دکو دقن وم
لب 8 اضرت و کفت عم عم ست 9 و از حود بعق
کیا قال اثبی صلع و اه علی نب" و ای استغفر الله فی کل
۳ هُ 5 م . 16
بوم سبعین مرة ارتکاب خطا زشت
و مذمومست " و رجوع از حطا
بصواب خوب و مود و این نودة 9 و حکم ابن ظاهرست" و نا اصوب
ناشد با صواب فرار کرفتن وقفتست" و جعاب و روع از صواب تاصوب اندر درجه
اهل همت ستوده" و این تون خاصمت و محعال باشد که خواص از معصیت
تویه کنند ندیدی" کی هید" عالم اندر حسرت رویت خدای عز و جل می
سوختند " و مومی ی عم | زان تون کرد ارایچ ریت باختیار حواست و اندر
دوستی اختبار آفت نود" 3 و احسا ر وی مر خلق را تركث رودت نمود
و رجوع از خود بعق در د رجةٌ محبت است با چنانك از آفت مقام اعلی
از" وتوف ابر مقام عالی توبه کند و از دید مقامات و احوال نیز" توده"
کند چانك" مقامات" "مصطفی عم هر" دم" ابر ترقی بود چون بمقام برقر"
میرسید"" از مقام فروثر استغفار میکرد و از دیدن آن مقام توبه بتعا می آورد وال
اعلم بااصواب" فصل بدانك توبدرا شط تایید نیست از بصد آنكل عزم بر
حودی 2۲ : باصواب 8ظ .8 .ته آعه و صواب ظ : است ظ ۶ حد ظ .۱
تاصواب ظ ,10 .120 طدطا6 ر3 0۲05 .9 ۳ که حراوند ۳ .8 از ۰ 7۰
13 کنت "اظ ,106 .13 حی ۰ 13 .0۲ 1 ۰.۰ .110 6۱1۲ ,7 00۸ .11 تاصوایتر 3
است .۰۲ .17 است 06۰ 1 لوسته اس 2 .1۵ ۵۲ ۲ 1 و 6 1 .:: کفت
۰ ,0۲ 3 ,98 ,07 1 29 باشر ۰ "11 .9۱ وففست ۲ .90 است ,071 ظ .19 ,۵۲ 11
۲ .0۲ ۸ .299 .02 ق ,99 فوق ظ ۰ ۸ .9 0۲۰ ۸ 90 و .106 :2 .0۲ 8۲ اند ۲
۰ .01۲ ۸ .34 یت ۰ ۸ 39 مقالات ظ ۰۰ ۸ 9 .0۲ ۸ .30 نو اعلی
۰ ۸ .86 رسیر 1 ۰ ۸
۸ ۶ ۰
]" ۸. ۰
۶ 6۲۵ ۰
1 ۸. 0
13 67, ۰
]" 5. ۰
۸ 2. ۰
مت ۳۸ سم
رجوع ناکردن ببعصیت درست باشد" اکر تایبی را فترنی "افتد و" بیعصیت
باز کردد بغیر" صعت عزم رجوع" اندران ایام کذنته حکم" و" ثواب تویه باخته
باشد و از میتدیان و" تایبان این طایفد بودند" که تویه کردند" و باز فترت"
اقتادشان" و بخرابی باز کشتند" آنگاه" بعکم تنبیهی بدرکاه آمدند" تا یکی
از مثایخ رحبهم الله کفته است کی من هنتاد بار توبه کردم و باز بیعصیت
وم تا هفتاد و یک باز" استقامت بافتم و ابو عمرو محید رض "کفت
ادا توده کرد دم اند ی نو عتمان حبری و بگیندکاه بران بسودم "
۳ اندر دلم معصت را متقاضی پدیدار" ات هر آنرا متلیح شدم و از
عبت این" پیر اعراض کرد س " هرجا که ورا" از دور بدیدمی از تشویر ری
تا مرا نبیند روزی ناکاه و مرا کفت ای پسر با دشینان خود" عبت
مکن ,مکر آنگاه که معصوع باسی ازاچ دشن عیب توبه" بیند و چون معیوب
باش دشین شاد کردد و چون معصوم باشی اندوهکین کردد "و اکر ترا می باید
که معصیت کنی بنزديك ما آی تاما بلاء تو بکشیم و نو دشین کام نکردی
کفت دلم از کناه سر شد و نوده درست تا تال زو ۳
معاصی توبه کرد و باز بسر آن باز کثت آنکاه پثیمان شد روزی با خود
کفت کی اکر بدرگاه باز آيم حالم چکونه باشد هاتفی آواز داد" اطعتنا"
فشکرنا" ثم" ترکتنا فامهلنالد فان عدت الینا قبلنالك مارا طاعت داشتی ترا
شکرکرديم بیوفائی کردی و مارا بکذاشتی" نرا مهلت" دادیم آکنون اکر باز
آئی باشتی ترا قبول کنیم کنون باز کرديم باقاویل مشایخ رس فصل ذو النون
ه ظ و نس و از ظ بعد از ظ بو بیفتد که باه تایب ۵ و 6و
سفتاده اس سان 1 سسفتادشان 5 .12 قمرلی .۱۱ کرده اند ۰ دود ۵ اند .و وه 1 و
را ۱۰۳ ۴ و دد که 5 .18 جسمد .17 بار .18 آمده اند .15 باز ۰ .14 کمتد .13
6۰ و .206 31 .و آن ۶۰ و .106 .2 پدید 3 .9۱ دود 13 دودم ۳ 90.۰ معالس ۳ .19
.31 کدِ ۰ ظ ,30 شنودم "1 ,29 شود 1 ,۰ . 011۰ .97 حویش ۲ ۰ ولو بر ۳ظ
.۰ ما 1 پس 1ظ و 3 .206 .94 سم ۰ 1 .38 ففکرناك 8 ,۰ اطعنالك
مهلتی «
مصری کوید توبة العوام من الذنوب و توبة المواص من الففلة وب عام!
از کناه باشد و توب خاص" از غفلت ازایچ ع 1
خواص را از حقیق معاملت ازایع غفلت مر عوام را هت دش تخوامن را
جمان؟* ابو حفص راد رح ؟ وید لیس للعند ۳ الودة سب ِِ الونة الیه
ار ظاهر حال برسند و
ا منه از تویه ینده" هچ چیزنیست ارچ توبه از حق بنده است نه از
بنده بعق و ندین قول باید که" تا تویه مکسب بنده" نباشد که موهبا بود
از مواهب حق سبعانه و تعالی و نعلق این ول بیذهب جنید باشد" و ابو ان
بوشته رس کوید "در توبه" اذا ذکرت الذنب" ثم لا نحد حلاوته عند ذکره
فهو التوبة چون کناهرا یاد کنی و از یاد کردن آن در" دل لذتی" نیابی
آن توبه باشد ازایج ذکر معصیت" یا تعسرتی بود با بارادتی چون کی بعسرت
و توا معصت خود ناد کند تانمی تست و هر که بارادت معصت؟"
باد کند عاصی باشد" ازایم در" فصل معصیت چندان آفت نباشد که اندر
ارادت" ازانك فعل آن بیان نود و ارادتش هییشه پس آنك یکساعت تن
با معصیت بود" نه چنان باشد که روز و شب بدل با آن" صبت کند""
دو النون مصری کوید رح التوة توبتان توبة الثابة و نوبة سایق" "فتودة
لابة ان بتیب البد خوفا من عقویته و توبة الستصابق" ان بتوب حباءً من
مه توبه دو کونه" باشد یکن توبةٌ اثابت و دیکر تویةٌ استجابت""توبةّ انابت
آن بود که بنده توبه حکند از خوف عقوبت خدای عز و جل و توب
اشابت " آنلک" تونه کنند ازشرم کرم دای عر وجل ولد" خوف از
کف ال ی ی ها اه ال شنز هلال اد اش
۵ 0 ندورا ه و یکره خاص ۲ .۸ عوام .: خواص ظ ۶ عوام و
۰ 13 ,14 9 ,۷ ۱ ود لذت 1 جر اندر در الذئوف ۲ مد وتف و بت
1 نی گنز ۰ آن ۰ .19 اندر ط ۰ نود :17 ۳ ۰ ] .16 تایت دود 15۰
۳ .98 اسعی| 1 .27 ,00 .36 ,۵۲ 3 .95 اسخیاه 1 .94 و .208 .92 بأن اظ .92 دود
پس نوده .30 آن نود که 11 .ود |ستی |
۰ . 8
2۰ 610 ۶[
۵ .5.2118 1
1
14۵
۰ .۸ ۸
.8 .۲ 3[
۰ .610 ظ
۲۰
[" 3. ۰
[3 1. ۰
۸ 5. 1۰
]: 6۲8۰ 0
۳۸۷ حد
ی ۱ 1 : ۹ ۱ 8
حوفب وی كِِ و یکی اند را نور از ور حیا می ِ" دی ِ
اصعاب ۱ است سک که تخوف تطویل را" و
الله العون و العصية و حسینا الله و نعم الرفیق کشف ۳ 7
اد قله هار و ام شاوی و ترا اارره و قوله عم الصلوة و ما
ما ایبانک" نماز نمعنی ذکر و انقباد باشد روی ی و اندر جریان
بت
عبارات فقها را عبارتی" خصوصت برین" احکام کی معتادست و آن از حق
تعالی با ی #جچ ِ رید تو فل حول ان هی ار سراتطمت
یکی زان ت" بظاهر از تجاست و بباطن از شهوت" و دیکر طهارت "جامه
نظاهر از تخس و بباطن ی جه" "حلال باشد. سدیکر" طهارت " جانو۳
رین وان اف وی نی ری
بل ظاهر کمبه و ازان" باطن عرش و ازان سر مشاهدت" نم قبام ظاهر
اندر حال" قدرت و قیام باطن اندر روضَ" قربت تشرط دخول وفت آن
بظاهر شریعت و دوام اندر درجه حقیقت و ششم خلوص ِ بافبال
یضار هفتم 0 * اند ر مقام ی و قسام" اندر عل وصلت و
فرائتی رتیل و عظمت و رکوعی و موی بتذلل و تشهدی وه
پسلاش فتاه صفی. سا ار ی یز با ۱۳ رام فضا
و فی جفه" ازیز" کازیز المرجل چون پیغبر عم نماز کردی" اندر دس
جوشش بودی چون جوش" ديك روئبن که اندر" زیر آن آتش افروخته
: باشند ه» و206 شکگر آن ظ + دوه هط و06 1
.8 بدین .و دقها عبادت ۰ و 06 10 40 لت 2 و60 9 لاه ع نود و
,0۳ ظ .19 .۵1 18 0۲,۰ 3 ,171 شهوات 1۶ .10 ی .100 ۰ ۰۱ .۵6 13 .14 وونل
9
۰ "1 و ۰ .23 0۰ 3[ جای "1 .22 00۰ 1 ,21 دیحکر 1 ۰ 13 .90 و 7100۰
دو صفت 3 .99 تطرعان 1 .2 وا مقصود تت و 3 .106 .96 له "1 25
و (۰۲ 1ظ) آندر اخمار ده فباس ظ 3۵ و فنا .206 ۳ظ .2 نکیر ظ 0 و .206 ,90
در ظ ۰ .0۲ ظ و اند ردی ظ .36 ازین ! (1 ,35 فودة 3 .34 آمده این رو ۰ 8)
۰
۳۸۷ سه
باشد و چون امبر الیژمنین علی ال وجهه فصد نماز 3 موبهاء 7
از جامة وی" بیرون کردی و لرزه بر وی افتادی و کفتی آمد وقت کراردن
امانتی که آسیانها و زمینها" از حمل آن عاجز آمدند" یکی از مشایخ کوید" از
ی
آید بل وضوئّی ظاهری و" باطی بکنم ظاهر" آب و بان" تویه آنه در
میعر" اندر آیم و مسبعر حرام را شاهد" کنم و مقام ابرهیم را" میان دو ابروی خود
نهم و بهشت را بر راست خود دانم و دوزخرا بر چب خود" و صراطرا زبر
قدم خود" وملك الموترا از" پس پشت خود" آنکاه تکییری کنم" با نعظیم
و قیامی" رمت و قرامتی با" هیبت و سحودی بتضرع و رکوی بتواضع" و
جلوسی بعلم و وقار و سلامی بثکر و بالله العون فصل بدانكك نماز عبادتی
ای دا با تا اه ی انا یت انار نی
کثف کردد چناناد طهارت مریدان را عا" توبه بود و تعلق پیری" بای
اصایت قبله و قیام مبعاهدت" نفس "صا" قبام" و "ذکر دوام" تعاء فرائت
و نواضع بعاء گرم و معرفت اللفس حعاء سعودا" و تفه" عای مقام"
انس و سلام" جصاء آتفرید از دنا" "و بیرون آمدن از بند مقامات و
که زوم ی کل ات هقی ین کت
حبرت طالب سوق ی و تعلق ۳۳ کردی آنکاه کف ارحنا با بلال
ف
بااصلوة با بلال مارا شماز و بائك ثماز خرم ردان و مشایخ را رضی الله
۰ ]13 .7 3 ۰ .۵ شدند .5 زمین ظ .4 که ۰ ]3 .3 .0۲ .9 سر .۸00 .1
هسیر ور باطتی 31 .9
ب 1
1 ظاهری. 11 11۰ بی ۰ .10 ظاهر ظ ,و دب ظ .8 لو
9
م .17 دانم ۰ 1۵ دی .206 ]13 .ع: مشاه ده 1۱ .14
ر
.94 کنم ِ 1 9 بو 92 فیام (1 .91 کویم 1 .90 انکارم ۰ 19۰ ۵8 131 ,18
۱ 0 برد و دب 0 ۲ 106
1 دوام در ظ .28 0۸۰ ]ط .97 عای عاهرت 1 .9۵ ردن ۰ .95 01۰ ظ
د5 در دوام و رکوع عای نواضع و سعود عای معرفت نفس 3 .29 فرائت
۰ 1 .38 سلام 8 دهد لفرید از دنباظ .د: نشهد ظ 22 .00 9 مقام من 3 .30
دمشربی .3 سوق می .96
1 ۸. 2182,
۰ ,6۲0 ۴
۵ .هه18 .د و
1 1. 6۰
۸ ۸. ۰
13 610۰ 00
۱۵ 13 2, ۰
1۳ 8۸۰. 1۰
با ۳ سد
عنهم" آندرین تست و هر یکی را" درجتی کروهی کویند که نماز آلت" حضورست
که ند ال کشت وه که اند یار ارزو
و کروهی که حاضر بودند" اندر نماز غایب شدند" چنانك اندران 9 اندر
معل رویت کروهانی" کی خداوندرا ببنند غایب باشند حاضرشوند و" کروهائ
"ای پاشتد غایب شید ومن که عارهن عشان آماری امش
کویم که نباز امرست نه آلت حضور و نه آلت غیبت ازالم امر هییز را آلت
نکردد که علت حضور عین حضور" بود و علت غیبت" عین غیست" و امر
خداوند تعالی را" هچ ۳ تعلی" نیست کی اکر نماز علت و آلت حضور
تن ایا اف ی ری زرا ی
غایب بترك آن حاضر شدی و چون عایب و حاضررا" " تلد آن عذر نیست
"آن ,خود" اندر" آنفس خود" سلطانیست اندر غیبت و حضور نبسست
پس نیاز" اهل معاهدت و اهل استقامت بیشتر کنند و فرمایند چنانك مشایخ
مر مریدانرا در" شانروزی چهارصد رکعت نباز فمایند مر عادت تنرا بر
عبادت و" مستقیمان نیز نماز بسیار کنند مر شکر قبولرا در" حضرت ماندند"
اعا ارباب احوال ابثان" بر دو کونه باشند" کروهی آنان کی نمازهاشان"
اندر کال مشرب بعاء مقام جیع بود بدان مجتیح شوند و کروهی آنان کی
نبازهاشان"* اندر انقطاع مشرب بعا* مقام تفرقه بود بدان مفترق" سود پس"
۰ 1( .6 که ۶ ظ .5 علت ظ + است .6مد 3۲ .: هر يكرا ۶ را 06 ۸ ۱
دوده اند 1ظ .:: شده آند ۲ .10 بوده اند ۶ آلت .06 3 و کونند ۰ 1 .7 است و
شوند ظ ۰۰ 01.۰ 3 .16 ۰ 33 کروهی 1 ۰ .01 1 .14 کروهی ۰ سشده اید ۲ .19
۰ 1 ,99 هم ۰ 1۱ .و است ۸06۰ .90 ۰ 13 باشند ظ ۰ ۱ 0۷۰ 1 .18 ,01۲ ۲
نکردی ۰« که جز نماز « متعلق 1۸ هیچ چیز .۵ را .»۰ 30 بود
ترك ظظ .۵ بادا و .)مد طظ ه بایستی که .206 هه وه فاجر نکردی .۸06 ظ
اندر بل 13 .96 سته نیست 33 .95 ۰ 1 .3 ,ت۵۲ 1 در ظ .8 0
۳ ایشان ۰ 13 ,43 بودند ظ 42 اسان .41 1 10۰ اندر .39 .۰ 1 ,38
و .46 متفرق "1 .45 نمازهای ایثان 1۳ .44
سس ۳۸۵
1 ۰ نت 1 3 0 ۰ أٍ ۶ 1
ف
مفترق" باشند بعز فرایض و سنن" زبادتر" کر گنز و رسوك عم کفت: تجعای
فرة عینو فی الصلوة روشنائی" چشم من اندر نماز" نهاده اند بعنی همه راحت من
ایرد ۵ زایچ مه رت ال استقامت اندر لماز دود و آن چنان لود ؟ه حون رسول
۳ صلعم ببعراج بردند و لمعل قرب رسانندند" تفسفی" ان" کون کسته شد
13
بدان درجه رسید کی داش برد نفس" بدرجةٌ دل رسید و دل بدرجةٌ جان
ِ اد ۵ 15
و جار. هت و از مقامات معو شد و از
نشانبها بی نشان ماند" و اندر مشاهدت "از مشاهدت" غایب شد و از مغایه
تک یت ای لا شارت مان یی رتسا اف
1 ت اندر وی و از خود ود نماند؟" معنی نمحئی رسد
و اندر کثف لم بزل محو شد بی اختبار خود بتشوقی" اختبار کرد" کفت بار
خدایا مرا بدان سرای لا باز" میر و اند" بند طبح و هوا مفکن فرمان
آبد که" حک ما چنین است کی" باز کردی با دنبا مر اقامت شرعرا تا ترا
ایتها آچ بدادهايم" آلها هم" بدهيم چون بدثیا باز آمد هرکاه که دلش
مثتاق آن مقام معلا "و معالی کشت" کفتی ارخا با بلال بالصلوة پس هر
نمازی ویرا" معراجی" بودی و فریتی" خلق ورا" اندر نماز دیدی" جان وی
. 0 39 زو ۱ .۰ 40۱ ف . ۰ 42 .
۲ ۳ ۳ ِا 9 ج ۳ ۰ ا. ۵ ۰
بعز فرارض و سمن نهاز ۲ لا بعز فرابض و ست نماز لا ظ 106۰ .2 سوند ظ 1۰
دو .106 .8 الصیتی 18 ۰ 01۰ 13 .6 ۳۹ ای مک متفرق .3 زدادلی کنر
شند .14 نفسش ۱ شد .۶06 1 1۶ نفس ۲ :1 پس .206 1ظ ۱0 نمازها ۲1 .و
۳ 90۰ انا تین شانتن 8 19 شرف 0۲ 1۲ ۱ گت ۵ کت 18
ماند 3 بماند ۲ :۰ عبان 8 0۰ 99 طعتش ۲ طعش ظ .۰ انش
ِ ,8 در 2 .96۰0۲ و .206 98 (و .706 8 این (.۰7 از .۰ ظ) سر سوق
معراج 5 .36 اور ۱ ۲ 9 شدی 39 .0۲ ظظ .32 دادهایم ٩. ۰ ۳ ,30 ۵۲ ۲ .29
,۰ "۲ .40 کداز و نواز ۲ 39 و .206 11 دیدندی 1 88.۰ اور | و .06 1ظ .96
نش .40 آز ظ راز 27 1۰
۵
۱۵
۸ :. 7 ۰
1 028, 4۰
9۰ ۶۰ ظ
٩. ۰ 1
۵
۸ ۸. ۰
۱۰ 1 6۲۵, 55,
۱۵
[" 1, ۰
9 ٩. ۰
ست ٩۰ ۳ ست
کداز تا فرة" عین" وی نماز شدی" تنش اندر ملك بودی" جان" اندر ملکوت
تش انس بود و جانش اندر حل یا ی و
علامة الصادق ان بکون له تابع من الق اذا دخل وفت ااصلوة #عنه
علها و" تم گاه ن ابا صادق آن تیف کز فا نو اهر مشزه یز ۱
در وی کیاشته لد که رو 9 وفت ار آید ننده را تر اد ِ
کو او فا باشتر دا کرداندش و اين اثر اندر" سهل" عبد الله وض
ظاهر بود اراچ ۲ ز پپری" زمن کشته نود چون وفت نماز بودی تن درست
کثتی چرن نماز بکردی" بر جای بماندی" یکی کوید از مشایخ رض بناج
الیصلی الی اربعة اشاء فناء اللفس و ذهاب الطبع و صفا: السر و ال
الیثاهدة نیاز کنندهرا از ثناء نفس چاره بر عیح هت شاسد
چون. ِ_ وت شود" ولابت نفس برس" ازایچ وجود وی" نفرفه است اندر
لت عبارت" جیع نیاید و ذهاب طبع جز بائبات جلال" نباشد کی جلال
حق زوال غیر باشر" و صفاء ۳ جز هت ساسد و کیال مشاهدت جز
دصفاء ۱ همی یر کر حسن بن منصور اندر شاتروزی چهارصد رکعت
نمار تِ 9 ِ بر حود فربضه داستی کفتتر؟ آندرین ۶ رجه که اوئی وی
۳3 چراست کفت این رتم و راحت اندر حال تو نشان کند و"
ی فانی الصفة باشند نه رح اندر یشان شا کید ماه بر
ور | رسیدکی" نام نکنی و حرصرا" طلب نه" یکی کفت من از پس
ذو اللون نساز میکردم چون ابتداء تکبیر کرد و کفت الله اکبر بیهوش بیفتاد
با اس 91 چانش .: و .206 نود ۲ .4 و .06 ۶ العين 1ظ ۶ قوت ظ .:
۳ .13 کذاردن ۰ در .106 .11 باشد .10 ۳ ۰ 9 0۲۰ ۲ .8 نکه 3 ببعن 1ظ .7
5 .19 جع 1 18۰ دی 1 ۳ وی پبر :1 دن ۰ .18 در 11 .14۰ باعث ظ1 رن
جلالش :۶ عبارات ۲ ۶ از وجودی 18 9 رید 91 رسد :1 ۶0 شد 1 باشد
این هید .98 ۳ ۰ 1 299 ,و0 ,و [ 1 آ وی 3 .90 0 نود 9٩.
۰ 1 ِ آثر 4۰ .0۲ 1 دوستانی 0 ,33۰ کد .0۲ ظ 3۶ هید .06 :3 .0۲ .30
ر ۰ 13 .38 رسنده ظ .57 شکر 131 و
تال تا سح
چون جسدی که اندرو حس نباشد و جنید ص چون پیر شد هچ وود
از اوراد جوانی ضایع" "نکرد ویرا ۳ نها ۷۳ ضعف کلتی سضی از
نوافل" دست دار کفت این چیزهائیست" کي اندر بدایت "هر چه بافته ام"
بدین یافتهام بعد از قضای خدای" معال باشد که" دست "ازین بدارم
اندر نهایت و معروفست کي ملایکه پپوسته اندر طاعت" اند و عىادت"*"
مشبشان" از طاعست و غذاشان" از عبادت ازایچ روحانی اند و نفسشان
نیست و زاجر و مانع نده از "طاعت خدای" نفس" "بدفرمای " بود هر چند
که وی مقهورتر میشود " طریق بندکی کردن سهلتر آمی شود" و چون نفس
فانی شود غذا و مشبب او عبادت کردد چنانك " ازان ملایکه اکر" فناء نفس
ی "23 24 ۰ 95 96 ة 7 م 28
۳ رل بت
/ نماز کردم ویرا * چیر" : ۳ ۱ و هچ تغیر اندر وی پدیدار يامد"
جون از ز نماز فارغ ۳ ای مادر چرا ان آن کردم را از حود دفع
نکردی 0 نز لور کرد ی وا اند ای ان شا کار هی
کار حود کنم و ادو اضر اوطع را 2 " اند" پای "افتاده و اطبا
کفتند کر این 0 ساید بریر"" وی بدان رضا باوث مربدان کفتند که
اندر نماز پای وی ببایر برید" او" خود خبر ندارد" چنان کردند"" چون از
نماز فارغ شد پای بریده یافت و از ابو بکر صدبق رش می آید کی چون
۲ .6 ازین توافل را .: مات بذ فرو 5 2 وردی .۰ اندر وی روح و 1۰
که اند تهالت .۲06 .10 عم 1 بافتم ظ .و ازین 1 ۶ اه یافتم 7 جزهاست
نفس ۲ .1۵ غداء اسان مشرت ب ایشان .0۲ ,13 عنادت 19 ۳ ز دارم .11 ازان
۰ 29 0۲۰ 13 ,29 ۳ ۰ 1 .91 میکردد و ,۰ .19 ,0۲ .ور طاعت ۲ .17
دیده ام 1 96 ۳ ناد دارم کر در حین کودکی ظ را 11 ۰ .25 که ۰ 9 دن
,۰ آورا 3 .9 در 07.1 ظ .وه ۰ 1 ,29 در حین 0 ۲ در حین 3 .۸00 .:9
۰ "1 0 دود 1 دودی 1 .96 پدید ظ .84 زحم کرد 1( .33 جای .33 بعهل 111
و 206 ۲ ۶ را .۰۳ .» افتاد .» در .هه صعله 38 «: کردمی 1ظ کردی ظ .27
و ۰ 7 .46 کر | و او از 21 که از ط ,و4 ۳ جرا تاید کرد ۳ و .706 1 داد ظ .49
1 ند 31 .عه و .206 1 .47
1
۰ 0618۰ ظ
۸ ۸. ۰
1 ِ 208۰
[ 1. ۰
۲۱ 618. ۰
1 ٩. 3۰
۸ 2. ۰
بت ۳,۲ بت
.۱ 25
شب کردی فرائت ِ 3 که #ِِ_ِ 0 وین
خوانبر* اسعر نیم خواز؟ ب 0 و عبررا کتث چا ند ۷۳9 کفت
اوقظ الوینان و اطرد الشیطان" بیدار کنم خفتهرا و برانم دیورا رسول 1
کفت بر تو باد" یا ابا بکر که" بلندتر خوانی" و عسررا کفت تو نرمتر"
خوان من" نرلد عادات را" پس تعضی ازین" طایفه فرادض" آشارا کنند
و ثوافل اندر نهان و بدان آن خواهند تا" از ربا رسته باشند که چون کی
اندر فا ری برزد" حلق و مرا ی کرد:د ۳ کونند 0 ما ۰
و ۰ نت ۰ 20 ۲ 26 ۰ ه۰ 29
ینم خلق به بنند" و آن" هم ریا بود و کروهی" دیکر فرایض و نوافل
اس 1 9 رد۳ رد ناطلست و طاعت یم 1 حق ممال داشد که
از برای تاطلی
۹ 3
ز «ري 6 )4 1 پس ربا از دل یرون بابد کر و
عبادت هرجا"" که" خواهی می باید کرد" و مشایخ رن حق" آداب آن نکاه
داشته اند و مرندان را ندان فرموده اند نکي میکوند آزیشان کي چهل سال
سفر کردم هیچ لباز" از جباعت خالی نبود و هر آدینه نقصبهٌ بودم و احکام
اين بش ازانست کی حصر توان کرد " یچ از پیوندد از مقامات بت بود
کنون من" احکام آن" بیارم" انثاء له تعالی باب الية و ما بتعلق بها
فوله تعالی با ابها الذین ین آننوا من برد منکم عن دیله ضوف بأنی الله بقوم
بعبهم و بعبوه" و نیز کفت عز و جل و من الناس من شعذ من دون الله
میخوانیی .4 .»0 : کیا ذکرنا فی ذکر (:ه ن) الصصانة 6مد .ه خطاب .6و ظ به
و اکر" اکر قن .2 .ته 1ظ حشويم ( ۰ آمچه (.:۰ () مبکویم (آنعر .706 ۲) .:
,8 .۵۲ 11 قوظ 1۶ ۵۲ دا اورا ؟ ورا ظ .06 ۰ نا 6۰ 3 .9 کویم 6۰ 1
,0 که 3 .وا ۳ ۰ 11 .18 دو .206 131 .16 ۳ ۰ 16۰ لو .15 پست در .14 وا
یی سس
ن
۰ .94 اکر 7 که ۰ 1 .29 حواهد و 706۰ 1 وررد وجده (و نو جوه (
و .206 .29 ر ۰ 11 .98 کرود ,97 آبن .26 سر 1 سر 1 ۵ نندر ظ .9۵ کنیم
نو .206 ظ .35 اراغعا 8 اعا ۲ .24 پنهان ظ .39 باطلی حق را رو وه و که .206 90
و ۰ 402 نمازم ۰.۰ 0۲,۰ ظ .39 ,۵1 ظ[ .37 نکن ۷ میسکن :۱ ۳ کرد ۸ .36
,۰ 615 ,5 0۲08 .44 باریم 43 سای ۷ نیام 5 .06 .وه ما ۲ نا ظ .02 ظ
۳٩۳
انداد] تعبرنيم کب | ال و بیضبر عم گفت کر از جرئیل شنبدم که" کفت
کر خداوند عز و جل کفت من اهان لی 1" فقد بارزی بالععاربة و ما
ترددت فی شوء کنرددی فی فض نفس" المژمن بکره الموت و اکره مساعنه"
لاد هم و مق ال دی بتوء لب ال من ادها یقت هید و
ال عبدی یب ال باثال حقی اه فا ایند کنت له سا و بر
او و نیز کفت عم ات از ای ار وا
عم انا شین شیر وا تا اسلا انار با
فد" جرئیل ثم بقول جبرئیل" لاهل الساء ان الله قد احب فلانا فاحبود
قیعد اهل السیاء ثم بصنع" له القبول فی الرض فبعیه اهبل الرض و فی
الغض هی دللل بدانك عبت حداوند تصالی مر ننده را و نت نمده مو
: ۰ . ً ۰ 17
حرا ِ تعالی ِِِ و ِ و نت ددرن راطة ۶" و امت بردن عسمع
۳ 19 ۱ ۲
۳ ۰ ۳ 20 ۳ فد ۳ نت۳ ۰ ۰ ۳
کرتهانی آن یات نید کر ازور ضی ای اف نت۱ زا
و( ی .و : فلت ان
: ۰ 99 0 ان ۳۹ 17 ۳۹
کردند ارانك اصل حبات اوق ارف ان بات اندر تخت جنانل
1 ن گم" " اندر را بربزد و اندر خالد پنهان شود و بارانها بران می آبد و
۱ ۲ 1 فا و دی ۳
آختاها بران گ تابد و سرما و کرما بران میگذ رد و .ان ود ازمنه ۳
۳ 27 3 .8 و2 جح 30 ه
ی کردد چون وفت وی فراز رسد بروید و کل بر ارد و ثمره دهد
۱ ۳ 11 39 : "۳ 4
همچنین حب اندر دلی ون سکن کبرد تعضور و غیبت و بلا و محنت
ی
عمد ظ .106 تفس مض ظ ۰ مه ی ظ وی 1 ۲۸۵۵.۰ .2 .160 6۲۳۸5 2 6۲۳8۵ .1
۰ .۵۲ 1 .و العدیث 6 7 تمقرت دا 6 0 ۲ و مسار: 13 مسایه ظ 4 عدی
5 .12 جبرئشل 1 ۰ عیدا ظ .10 کر ء الله "که له قاه مه ج) .20
اند .206 ظ .7 است .۸06 .16 رصیع ۳ .15 فاحبه ( .14 ای ۰ ۲ ور گلد
اند ونست ۲ .9۶ ازاچه .99 حنها ظ .زو ۰ 3 .و .| ورا 37 ویرا ظ ۰ هر ظ ,18
رستید ظ 9۵ فرا 97 و نکردد و 9 00 ۵ 0 3ج بت ظظ اصنول ۳ظ .94
۲ ود دل 2۲ ره آود ۲ 0و
ورد
8 ۸. ۰
۰ .610 ظ
] 2. 2218. ۵
۸ ۸. ۰
[ 5. 40
1 67۰ 0
1 1. ۰
۳۵
و راحت و لذت و فراق و وصال متفر نکردد "کیا قال الشاعر
ِ هی یت 2 0 ی
با من سقام جفونه لسقام عاسْقه طبیب *حزت الودة فاستویعندی حضورك و الغیب
۳4
9
و نیز مبکویند" ماخوذست از حبی که اندر وی آب بسیار باشد و آن پر
کته باشد و چشیهارا اندران مساعی نباشد و باز دارندة آن شده باشد
همچنین دوستی چون" اندر دل طالب محتیح شود" و دل ویر" میتلی کرداند"
بل وی فوی را اندر خل وی جای نماند چنانلل چون خداوند سعان
و تعالی مر خلیل را بخلت" مکرم کردانید 3 وی" ی عم بعر" از از" حدیث"
حق" مسرد شد عالم" حصاب وی شدند" وی "دران دوست" س حمب
کیت ایکا مارا حبر داد وا تحال نس اا رت العالینته و
اندرین معنی شبلی کوید رح رح سیت الصعبة معبة" لها تععو من القلب ما
سوی.المعبوب و نیز کویند " حب آن چهار چوب باشد در" هم ساخته که کورة
رتیت ۱ ان ی بمب تاه که ول
و راج و راحت و للا" وا وی ال کوی ان برفی .زان
نباشد ازانك" کارش آن بودث" تب کار آن چوها" و" ترکب و خلقتش"
۲ 43۱ ۱
مر اثرا و اندر دن ۳ کت شعر
آن شثت جودی وان ما شثت فامتتعی" # " کلاهما منك" منسوب الی الکرم"
جونه اظ و ما2 و اندردن معتی کوید کی از شعرا (ست ظ سعر ظ .206) .1
وید هریز 8 7 حرت 1۲ جرت ظ حوص 0 9 عاسقمه ۸ 8 حعونه 19
:4 و .206 ظ .13 او را 3 .12 باشد ظ 1 ۵۲ ظ ۱ ۵ 3 و نود که .10۰
مر 1ظ .19 .07 19 له 1 .(: حلیل ۱ :: بعلعت خلت :: اند ران دل 5
۰ و .706 3 شُد 1 2۶ و عالمبان ۰ 3۲ .9 .07 (ظ وی ظ 20 حدمت حق را
۰ 1 .96 .77 لته ,26 هوز0 .و9 ۳ حال او و گفتار او ۰ ۲ .9 ددوستی حق
خواندند (خوانند ۵) اراچه ۰ نیز 81 0 0 برو 99 آندر 21 جه که .کم 21 .جه
۰ .0۲ 3 .36 حجمل ۲ .35 ۳ ۰ 34 و وف .06 1 وف 3 .0و و گعن .206 1 .82
حلاش 2 پس 1 .41 تن دار دود ۰ ]1 .40 که 5 ۰ دود ۵ 1۳ .39 ازاچد
۰ 0۲ .45 0 4 گت خر کفندن بار دوست زرا ۰ ) ۲ .۸ حلقت 1۲
الکرام کلامها منها ۸5 ه فامنعی
۱۲۰۵
۳
ح. به
و ویو که ماعودست از جچت
معل لطفه" و قوام آن" "باشد که" اقامت آن" بدار ۳ ق | بت
نام کردنر" باسم میز * آنلن فرارش 7 ۳۳ و عرن نام کنند چبزی
11
را باسم موصح آن و یز کویند" ۳ از حباب الیاء و غلیانه عند
ار رب 1 :
الیطر الشدید" آن غلبان آبی بود اندر حال بارائی" عظیم پس مت را حب
: ۱ له غلان ۳ عند 99 او لقاء بای او یت
# ۳ ان "بان 0 اسب" ۳۹ ۳ ۳ " نف جسم
بروح" دود فیام دل بمعبت دود و فیام محبت درولت و وصل" "کوب رود"
۳
2 ۳۹
اذا ما نمی ان ازور اش ان ات با ها
۳ نز کوند کر چت انتمنتیت مر صفاء مودت را موصزع ازاچ عرب مر صفاء
بیاض انسان چش را حبة الانسان خوانند چنانلك صفاء سویداء" دلرا حبة
القلب پس این . یکی معل مت ۳ و آن نی معل رو لت ازان* ۰
ف
دود ؟ و ِ اند ر دوستی مقارن بودنر*" و اندربن معنی کودد شعر
القلب بحصد" عبتی لذة اللظر * "و العین با نی
فصل بدانل عبت اندر استعیال" علا ب تست ترش ات
حجملن بر قدیم ۳ 7 و این جمله و ۳ ناش با نگذیکر و اجاس را
ای
دل بران 1 دل بدان 8 .» است 06 لطیف ۲۲ چت ۲(« معت. ۲ 1٩.
جب ظ ۱ آن 06 1 .۰ گردهاند 2۲ بعه انا .+ عبت هم ۲ظ .۰ و 1ظ .ة
17۰ کیت .10 حجکوزه ۰ ۸ .16 را باران .11 و .06 1 .13 که ۰ 1 .19 او ط .11
حالیا ج وو باعرة 1 .91 و اندردن 0 0۰ ,017 ,19 وصلت 18 بر روح ظ
تعسر ۸ 9۶ دود .97 ۲ 6۰ ۸ 20 |۰ زین ۲ 2 آمده 8 .94 سوداء ۳ظ .99 حالما 171
دو جوه است 1 جوه هست 3 سه وجه 0 .:: لفظ .06 ۲ 20 ند 13۲ .9و
معایی صلوفات 4 نود .7106 1ظ 3 لمعنی 1 .92
۲ 6۲8 ۰
۰ .2 ۸
۰ .2 ظ
1۰
[ 1. ۰
۱۵
1 6۲0, 0
۵ ۸ 146,
1 . ۰
] 1. ۰.
1 6۲8.۰ ۰
۳٩
وی ار فان ای ایا کی مت شاه اد
و #صیص انده ک ور بر کریند و بدرجة کال ولایت رساند و سکونه کوند"
کرامتها" خصوص کرداند" و سدیکر بیعتی ثناء جبیل باشد بر بنده و گروهی
الا ره کی زر ماع دادت له ایض
است هحون" ِ ِ یدام" و استوا کی اکر کتاب و ِِ بدان ناطق نبودی
و<ود آن مر < حتی تعالی را ! از روی عقل یل بیدی پس آنرا" اثبات کنیم
و داون ن بگرویم اما اندر رن آن ۳ نیم و مراد این طافه
"انست کی روا ندارند" باطلاق این لفظ مر حق تعالی را" این" جمله افاوبلست
کی باد کردم و من" ترا تعقیق" این بیان کنم انشاء الله کيفية الصبة من الله
تعالی باولیائه و من اولیائه ای حضرنه" بدانك محبت حق تعالی مر بندهرا
ارادت خیر بود" و رحمت کردن بر وی و عبت اسیی است از اسامی ارادت
چون رضا و سحط" و رأفت و یم بدین ماند ی ۳ ِ جز بارادت"*
حق تعالی نشاید کرد و آن" يكك" صفتست" اورا قدیم کی بدان خواهانست
ای فو ین ان ی رل ورن یت نع
بعضیست و فی الصله معبت خداوند تعالی مر بندهرا" آنست کی با وی نعمت
بسیار کند" و اندر دنا و عقبی واب دهد و از حل عقوبت ایمن
کداند" ر ویرا از معصیت معصوم دارد و احوال" رفیح و مقامات سنی ویرا
کند و سرشرا از التفات باغیار" یکسللند و عنایت ازلیر! بدو
» 3
4 ر ۱ فا ۲ 1 385
کرامتهاش .5 بکوناکون 1ظ 4 ویرا 91 اورا ظ .: بمعنی .۶ مستغی و .206 ۳ظ .:
۲ 31 ۱۶ نت ۱ و ید 8 دید 5 ۵ چون و ۵ 3 و تن 2 .۶ کند ۳ظ و
.19 او ( وی 5( تاشد و1 ۵ جر حقنقفت 1 16 مر ۸ ۰ ,0۲ 13 .14 لد ۵6۰ ]13 .13
.94 ۰ ۲ این ظ 23 ِِِِ .29 آن 1 .21 مخ ات 1 90۰ و رحجمت .100
۰ صفت 9( 1 .27 «عصم رتش صفات .20 صفیی آ وف ۳ 2۶ ,08 ظ | رادت
پیوندد ظ .32 بر 3 .52 اموال 9 .91 کرداندش 0 اورا ظ و فرماید ۲ فاد 8
سود ۰ .۰ .0۲ 1 .84
۳۵۷
خن اما دیا پزنی عازن یی وان اد تفن ارات یا عت
نام کنند" و اين مذهب حارث صاسبی و جنبد و جاعتی از مشایخست و
فقهاءه فریقین و متکلمان سنت بیفتر هم برین اند رضوان الله علیهم اجعین
و آنكل کوید محبت حق تعالی بیعنی ثناء جمیلست بر بنده ثنا* وی کلام وی
بود و کلامش تاحلوفست و آئكك کوند بیعتی احسانست اسان وی فعل
وی بود" بعکم معنی ان این اقاوبل و حکم جمله موجود اما" حبت
ننده مر خداوندرا صفتی است کی اندر دل مومن مطیح پدیدا ر اند یمعی
نعظیم ره طلب کند و اندر طلب روّبت وی بی صبر
کردد و اندر ۳ فربت وی بی فرار کردد و بدون وی با خس ورار
نیایر" و خوبا در وی "کند و از دون ذکر وی" تبرا کند و ارام بر وی
حرام شود فرار از وی نفور کردد و از جملةٌ مالوفات و مستانسات منقطح کردو
و از هواها اعراض کند بنلطان دوستی اقبال کند و مرحمکم اورا"
وی کال مر تا ی 202 روا نباند که محبت
0
باحاطت و ادراك مصبوب و این حکم" صفت اجبام بود پس بان حق
تعالی مستهلکان قرب ویند" نه طالبان کیفیت وی کی" طالب بخود قایم بود
اندر دوستی و مستهلل حبوت تیم پات اف ی ان معرکدکاه
ی زیم" معرث ا را بقدیم جز بقهر قدمم " یز
و هر که «عقیقت" قیق" ترا معلوم کند ابهام " بر خیزد و شهت نماند
و معیت لن و ۳ باشد یکی صبت جنس کسناو آن میل و وطین نفس
توا بند ۲ظ .: پیشین ظ .4 مسلك .۸06 .۵ نام یت پهند هم 06و و و
نماندش 8۲ ساندش ظ .و حکم ۰ 1 .8 و .206 7.11 و .206 احسان وست
مر 1 ۰ 15 آو را .14 تعوت 1 .13 دوستی را 1۱ آثرا نا .9 شود .1۱ .۵۳ 1 .10
گعساره ن آندر ۰ دوستردن 11 .90 ازاچه .19 وی داسند 8۰ .0۷ .17 دود .1۵ و مر
۱ ۰ 11 .9۵ ,007 3 .25 0۲۰ ۰131 .24 او را .۸06 .93 زانکه ظ .وه
پس 1ظ ,1 ظ .27
1۰
۳۰
۸ 2. ۰
۰ .8 ظ
1 5. ۰
1۲ 620 ۰
۸ ٩. ۰
ظ 1. 196.
1 5. 224.
,4 .ون ۲ ۱۰
با چس و اين طلب فرار حکند" با صفتی از اوصاف حبوب "کی با آن"
یارامد و انس کیرد چون شنیدن" کلام" و با دیدار و کرویدکان اندر محبت
بر دو قمت اند" یکی آنك انعام" حق با" خود بیند و رویت انعام و احسان
مت بو یی تعاضا کنو دیر استه. کل اصتام راز عله زقوتی
ندر محل حجاب نهند" و راهشان" از ریت منعم" بنعم بود و این
رت ۵ الله اعلم افصل" در جیله عبت اندر میان هیه اصناف خلق
معروفست و بهیه زیانها مشهور و هید" لغانها" متداول و هیچ صنف از
عتلا مر را بر خود بو" نتونند پیئید و از مایخ اين طایته سنون العب
ِ اندر میت مذهبی و مشربی دارد خصوص و کود که مرت اصل و
فاعدهٌ رلة حق تعالست و احوال و مقامات نازلنر" هر معل که طالت*
اندران باشد زوال بران روا باشد "الا در" معل عبت و" #يچ حالی" زوال"
بران روا نباشد مادام تا راه موجود بود و مشایخ دیکر جیله اندرین معنی با
وی موافقت کردند" اما بعکم آنكك این اسبی" عام بود" ظاهر خواستند کی
حکم این" اندر میان خلق بپوشند و اس را مبدل کنند اندر عقیق رجود
عنی" آن صفاء محبترا صفوت نام کردند و محب را صوفی "می خوانند " و
کروش رتخا مدا دار سای اما یت فقیر خواند" و
معب را فقیر نام کردند ازایع حعیترین درجه اندر حبت موافقتست و موافقت
۲ 1ظ بع _ تا .قمير 1۳1 .+ استقضا 21 .: ملازمت 1 ملانفت ظ .۶ ممارست 1ظ .1
فیسن ۲ دیدن ظ1 دیدن لی درد ه "1 .9 وی بیکلام ۰ "1 7 لی ۰ 3 .6
هد 1ظ 6۰ .0۲ 1 .12 1۱۲ ۰( و احسان ۰ ]1 .10 قسم اند 1 جسم اند 1
آو 206۰ .17 این را راه از منعم عالب بر است 1 8 عم وشن ارادهشان 11
نارل چ ,99 اصلی 8 22 07 .9 صفت 31 .20 لمات ۰ همه 1 اندر همه ظ .19
جز خداوند که ظ 2۵ .07 ظ .ند هر منزل و ۸06۰ 1 اندران 13 .و9 منازل اند ند آنند
و ۸06۰ .32 یسم .81 کردهاند 1 .30 زوای ۲ .29 حال .وه که 1 .بو جر اندر 131
یب .37 حواند ند ۰ پس .100 .35 کردانند .34 معی 1 معنی عام .۸06 .93
فقو خواندند
جح ۳۵۹۵ مسة
خبیت عبر مو الفت دود و من اندر انتراء کتات ی م فقر و صفوت را ۱ ۹
کرد 13 و اندرین معتی آن پیر بزرکوار کوید العب عند الزهاد اظهر من الاجنهاد
دیاین هو اه از دافم سطری وف تیانع مه
حنین و انين و بنزديك تایبان آسانیابنر از اله و فغانست" و عند الانراك
اشهر من الفترالد و بتزدیاه ترکان مشهورتر از آلت" سواری ابثان و سبی
عند الهنود ٍ من 9 " ۲ 1۳ و لهت صبت 9 هندوان
عند الروم "۳ الصلمت و 9 چجت. و جمیت اندر روم ی
0 . 1 19 13 11
از صلیب و فی العوب فی کل ج ی من طرب و وبل و حزن و از
و 5 ). ج ۲ ۱ ۱
مت اندر عرب اندر هر فبیلة طرست" و با حزئی و با 9 ! ویلی و
: 1 7 ری
"افتاده ت ۳ ۱ اندر ل مصت فرح رد * یه 0۳ و ۳
میت و با از فهر آن مخمور مانده "ارچ ترکب دل از زانعاج او اضطراست
۲ ۱ و9 ح ۰
و "بعر عقد دوستی " اندر ان جهاء" " سراست و دل را تکیت چون طعام و
شوادست ول کر ان حالست 1 ول خراست و تک برع
و جلبت آ آن راه یست و نفس از اطایف اج بردل کذرد آکاه نیست و عمرو
بن عثمان ایک کوید رح اندر کتاب بت کی خبداوند تعابی دلهارا پیش
از تنها بیافرید بهفت"" هزار سال و" آندر مقام قرب بداشت و جانهارا پیش
از داها یافرید بهفت هزار سال و رو" انس بداشت و سرهارا پیش
آنست ظ .: اففا. ن 3 فغان دمعروتی .4 ۵ 1۱ .2 کردانیدهام 8 یز نز
۰ .10 .01۲ 1 9 سشهره تر (سهوة 1 در 6۲ از درده کردن ۲۳ 8,۰ | ود 7 اظهر
۰ 1 .15 ,01۲ .14 و هرت ۵ 13 .13 4 .19 ارب .100 القرت 1 فصه اب
,۰ 1 .90 فرحتی .10 نه افتاده ِ 18 عست ان .7 ی را طردی .16 آددست
در جبب اظ .جه بتعو ر عالم .9 رز .200 13 .28 7 29 یه .۸06 1 ,91 و با فرحتی
و هفت 1 .31 مکی ۰ ,011 ] 29 1 ز کعنت 1 .98 دلی ۰ ۰ ,۵1۲ .96 چیبت ۰ ظ
د رجو ۰ 01۲۰ 1 .38
0 .1 7[
۰ ,2 ظ
۸ . ۰
1 620۰ ۰
1 ۸. ۰
۵ ۲ ۱,
1 6۲0. 0
۸ ۸. 094
۳۰
تک
از جانها بیافرید بهفت هزار سال و اندر درجةٌ وصل بداشت. و هر روز سیصد
و مصت بار بکشف جمال تشر ی وان فورظ رایت. رد
و کليد عبت مر جان را" بشنوانید و سبصد و شصت لطیفدٌ انس بردل ظاهر
کرد تا حعیله کون نگاه کردند از ك کرامیتر صکسی ندیدند زهوی
و رم اند میا ن ابشان پدددار آمد ۳ "۳ جلا له بدان" می انشانرا
امتعان کرد سر را کر با ن بزندان کرد و جانرا" اندر دل محبوس کرد" و
دل,ا اندر تن از داشت آنگاه عقلرا اندر ایشان مرب کدانید. و انیا
صلوت الله علهم بفرستاد و فرمنها قاف هی ی هلان
مقام خودرا جوبان شدند حق تعالی نماز بفیمودشان" تا تن اندر نساز شد
دل بحبث پپوست جان بقربت رسید سر بوصلت فرار"" کرفت و در جیله عبارت
از میت نه عبت بود ازانم مش بحال است و خال هرکر قال: نباشد و آکر
عالی عراهند رس لت کنو فواته کویی از لت م۳
دفع"" کنند" تتوانند کرد" که آن از مواهیست نه از مکاسب و اکر همه عالم
تم شود تا مت را" جب کند "از کم" کی طالب آن بو ند و
اکر خواهند" تا دفع کنند از کی کي اهل آن بود "نتوانند کود و
شوند. که ان الفی دز ی لاهی و لاهی الهی را ۰ کرد سم
فصل ما اندر عشق مشاح را سن بسیارست کروهی ازان" طایفه آن بر حق
زوا مداستاند اما ای هار روا نباهد. و فد ک عقق صفت,مم
بائد از حبوب خود و بنده منوعت از حق" و حق تعالی مینوع نیست"
۳۳ ۹ 31 ۱ ُِّ. 32 1
پس عثق بندهرا بر وی جایز بود و از وی روا نباشد و باز رده 32۳
سنت ۰ ]13 6 در .5 شنوانید .1 جانهارا نا 3 بار ۰ 13۱ .2 داشت 2 .1
۰ 1 .19 | زشان ۶ کس ۲ و .۸06 1 10 فرستاد .9 کردانید .8 ۳ ۰ (1 .7
هم ۰ ]1 .18 دوعشی "1 ,17 ۳ 4 .10 فراز 1 .15۰ دهرمود 121 فرمودسان ح .14 ان
.90 ازین 7 ۰ 9٩. ۹ ۰ 1۳ ۰ سود "1 .23 سسی ۹
رِ
در بسد ه 31۰ از سره .100 .30 عمر ] .29 کفتهاند "1 .99 میموع ۰ 13 .27 داستند
دور و 332
۳
که بر حق تعالی بنده را" عشق روا نباسد ارایچ عشق تحاوز حد بود و خداوند
, و و و نا 9
تعالی معدود نیست و از متاحران کفتند عشق اندر دو جهان درست نیاید
اا طلت اد راداو ات ی سا ی تسم هکت 9
ی درست آید بای" ۹ عسق درست تباید وق وی و 9 آونند 3 عشق
۲ 5 12 له 15 ۳ 17
حق رو ۳ اندر دسا تبث سیر و و جری لود
یی دعوی کردند که اندر عطاب ۱ یار پس حق تعالی بذات
مدرك و نوس نبست تا حلق را با وی عشق درست آید 3 بصفات" و
۷۳ ۲۹
اتعال من و مگرم اولیارا بت درست اید ندیدی کی چون یعقوب را
"یف علها الم سفرق زود در" ال ان چیه
َ 7 7 . .
کردانید تا وصلت وی تفت من باز اند و این ۳ بس عست
کی کی هو پرورد و یکی هوا گذارد و نز کفته اند ی عشق را و ۳
۰ ور یز و 1 : ۰ .30
حق تعالی را ضد نست تا بروی ان روا باشد و ادرین فصول لطبف
اند" اما" مر خوف تطویل را برین" مقدار کفایت کردم و هو اعلم
0 و هن ۱ را
فصل و مثایخ این طایفهرا" اندر تحقیق دوستی رموز بش ازانست کی مر
ي ۳ و 6 . ۳
آنرا احصا توان کرد و من تمتی از کفتهاء" ایشان بیازم" تا وجه تبرلد بعای
آورده باشم امتاد ابو القسم قثیری رح کوید العبة و الصب بصفانه و
انتات ۳ صبوب نذانه عبت آن بود که معب کل اوصاف خودرا اندر حق
7 و1 0 طالت ده بت ظ چاه و که 6 و هم کر ان .:
۳ 8 .13" نمود .12 عشق نظر 1ظ .11 با .10 تا ظ .۵۲ ۲ظ .۶ .02 اظ .و صفوت
.18 ۳ 1 جری 1 .17 حق ۰ .16 و .106 ۱۷ ۵ سد 1 ندید ط ,18 اور .14
اولساست پس .2 صفات ظ .۰۱ چون ۰ ۳ .90 از حق ۰ ظ ,19 بدان 100
جشمانش روشن و ۲ حشمهاش 3 .27 دافت .90 اندر نت 1 .ی آمد 1 .وه
۰ (1 .89 سبارست ۲ آید 53 .31 لطفه ۳ظ .30 ۵ ۰ 20 توسف .06 31 .98
اندرین کتاب ۰ .36 کنتة ظ ار ن کفتة 9 .30 لطیفه را 1 .34 آين .33
20
1 ۰. ۰
1 6۲0۵. ۰
0۰ .2 ظ
۸ . 1769. ۶
] 20
۱۱ 0۲9. ۰.
10۰ ۰ ظ[
۵
۰ لد ,1
۱۵
۶0 .۲ "۲
۰ ,61۲ 1۱
تست ۳۰۲ رصح
طلب حبوب خود نفی کند مر اثبات ذات حق را بمنی چون حبوب دای
و 9 وس ۴ ۳ ان 7 ۴
بود" معب فانی آباید کی غیرت دوستی بقاء محبرا" آلفی کند" تا وللیت مطلق
وبرا کردد و فا صفت محب جز باثبات ذات محبوب نباشد و روا نباشد کی
مب "بصفت خود فایم بود" که" اک" بصفت خود قابم بودی از جمال حبوب
بینباز بودی چون میداند که حبانشس ال مبویست طالب نفی اوصاف
خود باشد تصرورت ت ازایچ معلوم ی تا نقاء صفت؟ خود از وب
1 ۳ ۳ 5 ۵ ۰ هد 5 و 12
محیودست " پس از دوستی دوست دشن خود کشته است و محروفست ک
۰ تسم ۰ ۰ ۰ 13
حسین بن منصور را رح بر دار کردند احرین نان وی اين نود حسب
ارایشن ااه ارات نمض اوه تشر زر هقی ای اف فوی
ال ده رو ول ی اند سکع وی نف هار رود نوش رح
کفی اصمه اتعلال الکررمی شا و اشکار افلل. مق .رشان عرش
آن و سار حود ۳ انرلد دائی و اررلد کی سار فان و ابن اه ٩
۳ است بر ننده 1 نعمت دنا و یچ در دنا" دادست سنده انر لد خوان ره
و کفت قل متاع الدنیا فلیل" یکوی یا حبد کی" متاع دنیا اندکست آچ
بشیا دادهام آنگاه اندرین عمر اندل و متاع اتدك و چای اندك مر دکر
ار ار ی اس ابا وا
نا حلق عالم بدانند که دوست بر حقنقت خداست*" با جلاله و اين صفت
مر حخلق را درست ساند ۳ ِ ۹ سندو۳" وج جر انرلد بت
سهل بن عبد ارل*؟ کوید رض اعصه معانقة الطاعات و ماننة العالفات یت مت
,۰ ااظ ,6 0۲۰ ط .8 سفی حود - .4 موب را .3 برای 1 و ۲00۰ ۲1۳ .1
دصفت 1 .07 (1 صهتی ظ .10 .08۲ ۲ .و اثبات ۰ 1 ,01 1 .8 او ۰ 1۳ .07 ظ .2
۰ _ و 106۰ .16 دفی 8 .18 .00 81 یر سانش 8 جون .06 31 .12 .0۲ ظ .11
است ۸02۰ 11 .۶ مقالت ظ 21 .۵7 .20 ۳ 1۰ 1 .19 7 ۰ ۳ .19 سطامی .10
ر83 0۲۵۸ 9۵ و ۰ و 96۰ ,01۲ 1 .۵ .10 تخلاا6 رل 008 .94 حوانده 1 .93
و ازان حلق ۰ 89 ند ظ .32 است 02۰ .91 ازانجه ۰ است 0۲ ۲ 99 .98 طون
النستری .206 :8 همه (هم 82 انركد نود و
صب ۳۰۳ سه
انست کی با طاعات محبوب دست در آغوش کنی و از خالفت وی اعراض
حعنی ازاچ هر کاه که دوستی اندر دل" قویتر بود فرمان دوست بر دوست
آسانتر نود و این "رد 1 5 از مره کر کنر ننده آندر دوستی بدرجی
رسد کی طاعت از وی بر خبزد و این" ال بود" که اندر حال صعت عقل
عم تکلیف از بنده سافط شود ازام اجماعت کی شریعت محید مصطنی
7
صلعم هرکر منسوخ نشود و چون از يكك کس روا باشد بر خاستن آن در
حال صعت از هیه کس" روا ناشد و اين رندقةٌ حض باشد و باز مغلوب"
۳
تعالی اندر دوستی خود بدرجتی رساند 7 رج کراردن طاعت از وی بر حیزد
ازاچ رج امر بر مقدار" عبت آمر صورت کرد هر چند کی مش قویتر بود
رم" طاعت" سهلتر بود و این" طاهرست آندر حال پیشبر صلح کی چرن
از حق بدو فنم آمد" لعرك وی چندان عبادت کرد بشب و روز که از هید
کاها با مایت و بایه مدا لو تسه اعدا رید تعالن. کست, ظد ما
نزلنا علك القرآن لتهق۳ا و یز روا بود که اندر حال کراردن فرمان رویت
مت" از ده ربکا ان تس و هو ی ی نی ند
استغفر" 1 ۳ ۳ بو سین مر ون روزی " هفتاد بار من بر گردار
خویش استففار کنم ارام بخود و بکردار خود آمی ننکریست" تا مجعب شدی
بطاعت خود او نعظیم" مر حق می نکریست و میگفت طاعت" من سزآی
وی نیست" سینون مب" رم حکوید" ذهب الصبون ال" بشرف الدنیا
ای کی کت ور اف م2 ۶ ات 1
عقل پس (.۰۰ 8) از .۶ اندر .- تکلیف 9۲ ۰ باشد ظ .: دق معض باشد اراد
کذاردن 6 ۱ بیقدار 0 ,هد عذر لظ عد حک ده را 06 ظ هد .»۵ 2 ۰ جیله
کداردن بو 1 جله ,20 م0 ود کر .کمير ۱ 1 معتی .06 3 بعد بر وی .۵6 .15
نک تفظیم ( تعظیم ۵) +ه نمی نکریست 31 .92 روز *« و ای لاستغفر 2 لیفان "1.:«
0 مبحگوید ۲ .۰ ظ .وه العت 1 .2 و .206 2۰ این (:۰ظ) کردار .95
۰ الله 1
۱۰
۰ .2 ظ
۸ . ۰
1 8. ۰
۲ 670۰ ۰
8 1. ۰
۲ 6۶۲8, 0
[۳ 3. ۰
۸ ۸۰.۰ ۰
حسی ۳.۳ مصتو
نج 9 5 ۱ ۳ +
شرف" دنیا و آخرت اند ارام پیغمیر می کوید" صلعم که "مود با آنکس" باشد
7 4 ٍ 5 . ۳ 5 4 ۰
که ور دوسی کرد پس ابثان در دنا و عقبی با ی باشند و حطا روا
باشد با" آنك با وی بود" پس" شرف" دنا آن بود که حق با ابثانست
۶ ۰ ۷۳ 1 ۹ ۵ 7 6.۰ 10 ر- ۰ ۲ سم
و شرف عقبی آنكك ابشان با حق باشند" و بعیی بن معاذ الرازی رح کوید
2 9 بای ارو ۶ بو زر و العطا محبت بفا کر نشود
و عطا زیادت کرد ك ابن هر دو اندر تعت سیت ۳ و
باشد و ۳0 جفا و مساوی رود" جون 7 ۹
نود وف حون حفا راشد ۳ جفا جون وفا" و اندر حکادات معروفست
ی ۱ ۱ و ۱
حکز ۰ تهمت جنون اندر بیمارستان باز داستد گروهی بزبارت وی
آمدند پرسید" من انتم قالوا احباوك" سنك اندریشان انداختن حکرفت
جیله" بهزییت شدند" کفت لو" کنتم احبائی اما" فررتم من بلائه
اکر دوستان منید از بلاء من چرا" آمی کریزید" که دوست" از بلای دوست
نکرروو اید ردان معم سجن سم 2 و من درین از و کردم
و بالله التوفیق کف اجرب السادس فی الزکوة قوله تعالی و اقبمو الصلوة
و آتر ارف" و بانند این یت و اخبار ریت و از احکامفیضی
1۳ 4 ور بر 30
ایمان بکی زکونست در انیمن ۳ واجب شود و ۶۱ راض از زان فك تیم
اما 1 و با 3 .0 اندر 5 دارد 4 آمردمان که باتکس کف دق 1:19
.13 ۳ 3 .12 بر 8 ۱ سطوئی ,11 02۰ 1 .10 شرف ۱ .9 .07 نا ,ده ناد .1
ی بود 1 1۹ و و عطا یز زیادت نشود ظ نه ظ
سامدند ۳ ۳۳ ( اور اظ) ارت کت .19 دردیر و .106 در .19 و .00 .17 اق
تا وی ۰ .29 انشان .21 لیا کف وا ۰ .90 و (0 "۳ وی (.:0 0
کربعتید لظارته .نه 3 رنه دا مر با ۱
ند 1 ٩2. مقدار .:: 8 ارت 0 و .206 1 دگرزند 2 دوستان 8ظ .وه مگریزید 13
و .06 ظ .38 روا .35 واجب برائك واچب (0۲۰ ظ) ,34 .40 طفدله و2 0۲08 .33
نت
۳ زکرت بر انمام نعمت واجب شود" ۳9 ۳ ؟ تعمتی نمام بود
و اند قرب کی باشد" بعک مل بر وی #ج درم واجب شود" 3
بیست دینار" نعمتی بود تمام "بعد از کذشتن سال بران" نیم دینار واجب شود"
و #ج اشترٌ نعمتی نمام بود بران" کوسفندی " واجب شود و آچچ بدین ماند
مان ابا شتا را نیز زسکوت برد چناند مالرا ازع آن" نیز نعم ی"
۳ با قال رسول الله ملعم ان لله تعالی فرض علیکم رکوة جاهکم کیا
فوض علبکم رکوة مالکم و ایضا وله عم ان لکنل شیء رکوة و ركوة الدار
بیت الصافة و حقیقت 5 کزارد شکر نعمت بود هم ازان جنس" نعمت
تندرستی نعمتی عظیم است و هر عضوی را وی و ات ی کل
اعضاء خودرا مستغرق خدمت و" مثغول عبادت دارد" و #یچ هو و لعب
نکراید" تا حق رکوة نعمت کزارده باشد" پس نعم" باطن را نیز رکوق" باشد؟"
و حقیقت آنرا لحصا نتوان کرد از بسیاری که هست پس مر آنرا نیز زکوتی
باید اندرخور آن و آن عرفان نعنت بود ظاهری و تاطنی و چون شنده
بدانست کی نعمت حق تعالی بر وی ببکرانست شکر بيکرانةً مر" رکوة نعمت
پیکرانه ترا واجب" بود و در جمله رکوة نعمت و" دنیا بتتديك این طایفه
یود نباشد ازایم تخل" ناستوده باشد و بخلی تمام باید" تا دویست درمرا
رن درد حکند و بکسال اندر حگ ۳ خحود۳ کعروس ند اکاه جح
درم ازان بدهد و چون کریبانرا طریق بذل مال باشد؟ و سیرت" ناوت"
هم .06 فا ۵ بود ظ 6 پس 206 3۳ اه بباشد ۲ .۵ که امد ظ هو 6میر 2 .۱
ات 1 ازان ظ1 اران رل 3[ .10 هم ۰ 1-۲ و اعد نددن ماید ۰ 1 .8 آزان 7۰
۳ ۶اردن .16 در زکیت .15 تمام دود 3 .۱4 بهمت ]1 .13 این 7 .12 کوسفند .11
.29 دارند 1۰ 0۲۰ 90 ۵ آآ تعمش (11 .19 نیت 208۰ 1ظ .18 آن 1 و ظ .۸06 .17
بگذارد و 11 2٩ .00 .97 داید .26 ۳ 11 .26 تعمت ظ .2 باشند .93 نگذارند
ظ رامع 9 و6 ۳ وه ود آن ِ سکرانه 1 اردن زكوة (0۲۰ ]) دعمت دکراده
کرداند و 13۲ کرداندرش 8 حودش ظ 9۶ دانست .۸06 1 8۰ در مرد 1ظ مود را
پس ۰ ]1 .37 سیر 1 ۰ 0۲۰ 1 ,35
1] 5. ۰
۵
۴ 6۲2. ۰
1 ۸. ۰
۱۰
۸ 1. ۰
۱۵
۲ 620. ۰
1 ۸۰ 8
۴ 8. ۰
1۵ ۸ ۰ ۰
٩۳
رکوة "بر چه مال" واجب شود" یافتم کی یکی از علیاء ظاهر ابر ححکم" لجربه
مر شلو را پسید" از رکوة که" چه باید" داد گفت چون اخل موجود بود و
مال حاصل" از هر دویست درم" 3 درم بباید داد و از" بیست دار لیم
دینار بمذهب تو اما بیذهب" من هیعز ملك نباید کرد نا از مشغلا" رکوت
کش نار کف ای توس کی کت ری ی رز
هرچه داشت بداد" رسول عم ویرا کفت ما خلفت لعیالكك کفت الله و رسول
و از ار البقینین علی کرم الله وجهه روایت کنند که اندر فصیدة "چنین
۱ 2
فا وجت علی زک مال * و هل بجب" الروة علی جواد
مال ف مبذول باشر" و خونشان هدر نه دمال یی کنند و ۳
نه یز خون" خصومت ارام ایشانرا ملكل نباشد اما اکر کسی مر جهل را
ارتکاب کند و کوید که چون مرا مال نیست از علم رکوة مستغنی ام این
معال باشد" ارام آموختن علم فرض عین است و استغنا نمودن از علم کفر
محض" و از فتنهاء زمانه یکی آنست" کی مدعیان صلاح و فقر بجهل علم را
ی" ترلد کنند" وقتی من" جاعتی از متصوفهرا که مبتدی بودند" عبادت"
فیک و۳ یر این تمیق از خاک
بون و بنت ضاض و حقه را موی" ظاهر کردم" آن مقتلب جاهل" را دل
از مستله" تنل شد" بر خاست و کفت مرا اشتر نیست تا علم بنت لبون
بکار آیدم کفتم ای هذا همچندانك مر دادن رکة را علم باید ستدن آنرا نیز
6 بعک ۸ ۲0« و اندر حکابات ۲ و در حکایت ظظ .۸06 ۶ از گصا.:
10۰ ۳ راید ۳ 9 حجه مىگوشد ۰ 1 ۰ اموسنر حّ 7 و جر ۰ 3 .6 0۲۰ 13
ف 0 0 ۰
و ۰ ]1 .16 ابو 1ظ ۰ مسلد ظ .14 .۵۲ ۲ .19 هر .۲06 ۰ .01۲ .11 آید ۰ ([
.23 هون ۲ بعوان .99 عهبر ظ ۰0۰ ۵0۲۰ 1 ,20 ,0۲ 1 .19 عبت 1 .18 ۹ .13
بودندی ظ ۰ .01 ]13 .98 هی و ۰ .0۲ .90 اشت ۲ .25 نود .۸06 .94 نود
,4 ,۵7۲ .99 جاهل 3 .89 میکودم ٩1. عبارت .3 مصنف کودد رحمه الله ,06 ۲
و 206۰ ۳ظ .97 از ششدن این سعن (سعن ظ) ۰: چجهل .د میکرد م
یب
تباید اکر کی بنت لبوئیرا نو دهد و" سستائی آنکه" تشك علم شت ینت لبون هم
نثاید کفت و اکر حسیرا مال نباشد. و بایست مال هم نباشد" هم فرض
علم از وی شوفند" فتعوذ باه من المهل فصل و از ۳ متصوفه بوده اند
که رکوة ستده اند و کس" بوده است که" نستده است" اراج" فقرثان" نو"
باختبار دودست ۹ جون مال جمع نکنیم" 7 و تناید داولث
از ارباب دئیا هم نستانيم تا بدشان" علیا نبا رد سلفی و ای"
اندر فقر مضط" نودهآند ۳ 1 ق ینت حود را که بل آن خواسته
اند تا" فریضهٌ از کردن برادر مسلمانی بر دارند" چون نیت این بود" ید
هه و هفخ
باطل بودی لقوله تعالو و باخذ الصدفات" بایستی تا رکوة دهنده فاضلتر بود» 95
از ستاننده و این اعتقاد عين صلالت ود پس بد علا 1 باشد ؟, چیزی
ج 36 . » 7 2
بعکم وجوت آن ۳ برادر مسلمان ستاند تا بار ان کردن
دارد " و درویثان دنیاثی نیند که" ایشان عقباثی اند" اکر بر دنیا"
از کردن اشاد" و _ فرنضه بر وی ازم ار تقيامت بدان
ماخوذ کردد" پس حق تصالی مر دنبا را" سایتکین سهل امتعان کردد تا
۲ یز .۶06 ظ نیز1ظ ۰ نباشدش ۲ + آنگاه + .0 9 + لبون فرا تو .:
11۰ 0 .10 که ستده اند 3 و سفتد 13 سفتّد 1ظ .1 سایدش ظ ماشدش
۰ لستده 1 .16 .00 .15 فقر ۲ 141 آنرا که ۱ ,13 سنده ۲ سنده ظ ۰ 01۲.۰ 1
۶ نود .9۶ ید انشان 8 91 و .7۵6 1ظ ,90 سر .706 1 19 .02 131 .18 نکنی 1-1
۲۵ ۳50168341 ۲11ص و116 جم۵ه ۵880688 ۲0۲۵۵18۵۲ ۵ 150۱0165 ط6 3
ار م1008 1۵500 1۱ع هلاه هرز رگهه۲1 مزع طه الط لام فیط ۱
موه مق ما موه را نمزم مففااتدوی م0م1۱00 راما 1 21131186168 1۲
کر 9۶ در 9 .27 سنده اند .90 مضطرت ۳ ۶ آنانکه 1۳ اجه 5 24 .11018215
۰ ۲ اجه ظ .ود باشد 3۶ و .۱06 .8 و .206 7 .80 که .و بلکه بدان ۲ بدان
برادرآن مسلمانان ۰ .01۲ .36 آمدی 35 و .206 5 .۱05 6۳ 9 0708 بو دهنده
دنیائی 8 .»0 87 .«ه عقمائی .» و 93 که ظ .206 + بلکه 21 2 وی ببفتد .۰«
۳1 شود 1۳1 نباشر 5 .47 .0۲ 3 .4۵ نود 45 نکنرد 71 4 وی ظ دنبای 1 .49
۲ 619. 4.
1] 5. ۰
1 8. 0020
۸ 2. ۰
1 6۲8۰ 0۰
۵ 1 2. ۰
۸ ۲. ۰
۱۰ 1 2. 2,
ار مت
دنیائیان بدان" بار فریضهر" بتوانتد" کرارد و لا محالة ید علیا" فقرا باشند"
که بر موافقت حق؟ ستاننده است رانك حق خدای بر وی واجب بود و اکر
ید ستاننده" سفلی بودی چانكك کروهی از اهل حشو میکویند پد پیضبران باییتی
که سقل یی که ایشان مهن رای م ستاترند قاط کدند ورن
نداتند که بامر ستده اند و از پس پغبران ابید دين هم برین بوده اند کی
حق بیت السال می بتده اند" و بر غلطست" آنك ید "سفلی ستانندهرا"
کوید و خیر" ید دهنده" داند و اين هر دو اصلی" قویست اندر تصوف و
مضمون این محل باب ود و الضاوة" بود وا" من طرفی بدین پیوندم انشاء
[1 و حسینا 1 و لحم الفیق باب المود و الاو" فوله علید السلام ای
"قریب من الله" قریب من الضة" بعید من النار و البیل آبعید من ال"
قریب من النار" بعید من الحتة و بنزدياك علیا جود و سضا" هر دو در بای"
۳ * اندر صفات خلق اما مر" حق تعالیرا جواد خوانند" و
وانند مر" عدم توفیقرا که وی خودرا بدین نام مخوانده است و از ی
خبری نیز نیامده است و باجباع" اهل سنت روا ثیست کی کمی مر" خداوند
تعالی را نامی نهد بر مقتضای عقل و لفت تا کتاب و سنت بدان ناطق نباشد
چانلل خداوند تصالی عالیست" باجیاع امت ورا عالم توان" خواند اما
عافل و فقیه نثاید" خواند پس چون" اين هرسه پيك معنی بود نام عالمی
ور" اطلاق کردند مر صعت نوفیقرا و ازین" دو نام احتراز کردند مر عسدم
۵ ید .6مر 8 + شوانستند ظ ۶ ازکردن خود 206 130 ۵ بت ظ آن اه و
بستدند ظ ۶ ید 06 و ند ,206 27 .۶ شر ع خود .206 1 ۰ نود 1ظ باشد ظ
اند .۱0 و (.02 8) تشرط تمصرف (.۰7 ظ) میرسانیدند .06 می ستدند 1 .07 ظ
را علبا .206 ود .تن 1ظ هد ستاننده | سفلی .۵: .0۷ ظ 2: ستده اند ۲ ستدند ظ
وه و06 نب ق۵ م لیا بود نه ۱ بو الا ام مد اصل ۱
سك .:ه تماوت 8۳ ۰« و کفت کافر سعی عند الله افضل من مومن .یل .۸06
۰ امت و706 131 .30 وجود توقیق و .۲06 ۲ ۰« کوانند 5 .۰۶ .02 .27 باشد .0
اندرین ۰.5 بروی :2 اکرچه 21 .و نشایدش ظ ه شاید هه و کم ناه .ده ۲
ی ِ ۰ 1 1 ۱ ی »
نوفیق را همچنان ام جواد ویرا اطلاق کردند مر ععت وفیقرا و ز
بضاوت" " احتراز کردند مر عدم توفیقرا و" مردمان فرفی کرده اند میان جود
و سنا و کفنه اند ی آن بود که اندر جود تمبیز کند و آن موصل" غرط و"
و سبی باشد و این مقام ادا بود ٍ جود و جواد آنك تسیز نکند و
۳ بی غرض دود" و فعلش و و ِ# حال دو پحسر ِ" تن
تا کی ی ۹ بر در سای و وی آمد ویرا کفت تو چه
صقیی تا کیش ی و کیان تا هئ تا ۱ ز حق
تعالی ندو عتاب آمد که کسی را که من هفناد سال پروردم نا 1 را 0
کر کرد ۳ دهی و ود پسر حالم درل مسر 9 1 ۳
رداء خود بر کرفت و اندر زیر وی" بکترانید" و کفت اذا اناک کریم فوم
فازمود آنكل مبیز کرد" دو کرده دریخ داشت و آنكل تمبیز نکرد طیلسان نبوت
ساط کافری" کردانید ازانچ" مقام ابرهیم" ارت بود" و ازان پغمبر جود
علهما السلام و تفا ترلن مدهب ای و که کفتد ابر که و
متابعت خاطر اول بود و اک" خاطر ثانی مر اولرا غلبه کند علامت بل
باشد و اهل اعصیل مر آثرا بزرك داشته اند که" لا محاله خاطر اول" از
آنهر کند موصول (0۲۰ ۲) .4 .0۲ ظ .8 از کی ۲ .0۲ 1 اندر کی 5 .9 اور 5
,0 نود 1ظ .07 ظ .و باشد ظ و کرش 7 که اندر ۲ اندر ظ .» بعوضی 1 .5
و۴۰۷ 61۵ .6 بو له دم اما ۸ ماما رو و دم دور تام وگ صی| آمده
۱ وف ۲ ,6 بدر 1 .۱4 تنامد ه 121 نیامد تا ظ .18 ,01۲ ظ .12 مهمان ۰ 93 .۹ 1101۱3۱
پروردم 1 ۱8 0 او کف ت که کرم 7 او کفت ؟ ابرم 13 کفت وی کر ظ .8:
.93 اندر ۰ ]13 .93 داز ۰ 7 .91 ددو ظ .90 کیان 4 ٩] ۳3 گرد د ۳ .19
و 8 .90 .۵۲ 9۵ .۵0 وه کرده 8 .97 بکسترید ۰« اوظ « در ظ ۰« وی 1ظ
چون .6 وجود 13 .54 معنی ۰ ۲ .83 دوده.ظ 32 نود مقام ,۰ .81 نز اجه
36. ۳ ۰
8 610. ۰
1 1 ۰
۰ ,2 ظ
۸ 2. 0
27۰ وت 8
] 8. ۰
م1992 .2 ظ
۶۰ .0۴0 ظ
بت | تست
حقی باشد و یافتم کی | در نتابورمردی بازرکان بید پیبیته بلس بخ اب
سعید بودی" روزی" شخ "از بهر درویشی چیزی خواست. آن" مرد کفت
من دیناری داشتم و فراضةٌ اول خاطر مرا کفت" دینار" بده و خاطر دیکر
کفت" قراضه بده من" فراضه" بدادم" چون شیخ فرا سر" سن شد از
ما کی ی سارت ند کت ی بخ
کردی که وی کفت" دینار" بده" نو فراضه بدادی" و نیز بافتم ۸ سخ ابو"
9 ال" رودباری 3 بانةً مریدی اندر آمد" وی حاضر نبود بفرمود
تا ۳ خانةٌ وبا سا زا بدند؟ چون مرد" اندر آمد بدان اننساط" خرم
82 7 1
[
1 ۰ 3 ۱ ۰ ۰ 30 ِِ
ردیر اندر حانه شدر و خای و حود جرا کر و اندر انداحت و کفت این
عق ۳ 8 30 37 ۱
38 دس ۰۱ 39 ۰
ِ ید که ۳ تکلن" 7 ۳ ت ما ؛ نبز پدیدار آید ۳ وه
, ال 1 : 6
دارد اندر مواتفت امر شاد و آزان ۸1 نهل بن عبد الله وض کر
7 ۳ ۷ ۰ مسجم ۰۵ ۰
دروشی را 7 دروش را ظ .6 مر 11 مرد 5 .4 از .106 .3 می دود ط .2 که .06 .1
0۰ ظ بر که ممر ۲ ود دشاری ۳ظ و که عم 5۳ ع این 2۳ .۰ بخواست ۲
۰ 11 .17 ناحق 1 ۶ پرسیدم ۲ .16 0۲.۰ ([ .14 دادم 8 بدو ۲ 7 .06 .19
دادی 8 و .206 1ظ .9 دشاری .0 نگفت ۳ .19 باری 5 حق .۲06 ۲ .18 سح
۰ ظ .98 موید 31 .97 سردند 8 .20 و .206 31 .25 ید .06 1 و2 تاه ۸ 29
۰ ۳ .32 و ۰ 5 .31 .0۲ .30 ما هچ چبز (چیزی ۲) نگفت ۰ .99 معمی ۱
کفت .۰ است 38 .«: هم بدان 5 .26 ۰ 96 نگند .54 جامهاي ظ .33 معن
ر ی
.43 بحق فلظ 1 .آن ۰ ۲ کردی 13 ۰ ,01۲ .40 ات8 ۰ 3 .39 که (.ده 5)
۰ .01۲ 1 .49 لعود ۰ 47۰ ,0۲ ۲ .48 ما ۰ 1 .45 تحکلفی .4 هم ۰ ۳
تکلف .50 از ۰ ظ
۴۱۱
وقتی من با جیاعتی "فصد حعاز کردم و اندر نواح ی حلوان رز
بگرفتند و خرفهاشی که داستیم از ما "جدا کردند" ما یز با ایشان نیاودعتم و .
ِ دل" ایثان" جنتیم یکی بود" اندر میان ما" اضطراب" کرد" کردی شمشیر
بکشید و فصد کشتن او" کرد ما ج جتله مر آن کدرا" شفاعت کرديم کفت
1 نباشد که" این کذابرا یکذاریم" لا حاله اورا" بخواهم کشتن" ما"
علت کشتن از وی ببسیدی" حکفت ازایم وی صوفی نیست و اندر صبت
و ات که از من کر ریبک وی
کفت ازاچ کترین درجةٌ تصوف" جودست و اورا اندرین خرفدپارةٌ چندین
مد ست او" چلونه صوفی باشد و چندین حصومت " باران خود میکند ما"
چندین" مالست ۵" کار شا نیم" و راه شا مرو" وعلیق از شا مر"
فطع کنيم ۳ و کونند عبد اللد بن جعفر بینول کروهو" بر کذشت غلامی را دید
حبثی که کوسفندان را رعایت می کرد" وسکی آمده بود اندر" پش وی نشته"
وی فرصی یرون کرد و فرا سل" داد و دیکری" و سدیگری عبد ال"
پیش" رفت و کفت ای غلام فوت توهر روز چندست کفت این چد" دادم"
0 5 * 46 مر تفه 49 50
کفت پس چا هیه بسك" دادی کفت" ازانك" وی از راه دور بامیدی
آمده است و این جای سکان نیست از خود نیتم" که رنج وی ضایع
۰ 52 ۲ ۲ 8 .يم ۲ 2 56۱
کدانم" عبد اللدرا آن" خوش آمد مر" آن لامرا" با آن کوسفندان و
بر ای 9 ۲
: مبکرد 1۱ میگردی ظ : اضطابی ۲ « که کم و »0 ظ 2 آندران .96
من ِ" 8 ایترا .۰ زنده (.»ه ظ) مگذارم .4؛ 4۰ من .206 .13 و وی
29 کس ی .91 مل تن 0۰ .01۲ .19 پرسیددم ۳ 0 نا ظ .17 کت .18
ما که ظ .ته که ۳ظ عه این ه را 206 ظ مر متصوف را ۲۳ ۶ چه .هه
۰ .۰ ,0۲۲ .392 روا 30,9 کر 1 .30 کم 1 .29 جنر ظ .99
و 7 .»۰ ظ 0: رعایت کوسفندان کردی .:: رم 6۰ 3 بگروهی 37 ۸: میکنم
وی ۰ "11 ِ و ۰ ]1 .4۱ دیگر۲ ۰ وی 39 فرص 1 ۰ نود ۰ 1 .87
.80 او .49 اراد ۰ ,۵۲۲ 13 .۰ دددن سلل جرا ۰ . .۵۱۲ "] دیدی 4٩. که .43
ره ظ .56 :0۲ ظ .54 این سعن .63 کنم ۱:1۷ نکنم ,52 مسدیدم 1 .581 بدین آمید
۵
] 0 0
۸ 2۰ ۰
۸ 7. ۰
۸ ۸. ۰
۰ .1 ظ
.۰ .010 1
1" 8. 6۰
۰ .و67 ۴ 1۵
1 ۸. ۰
۸ 5. ۰
[۲ 3. 8۰
۴۲ مت
رط اد کر کر رشان ها ]سر
وی" بر وی دعا کرد و _ صده کرد" و مال سبیل کرد و ازللها
برفت؟ مردی بدر سرای حسن" ین علی رضی الله عنهبا آمد و کفت ای پسر
پغیبر مرا چهارصد درم" واست حسن" فرمود تا چهارصد دینار بدو دادند
و کربان اندر خانه شد کفتند چرا میکرئی ای فرزند پغمبر کفت ازاج اندر"
تفعص حال این مرد تقصیر کردم تا ویر بزل"* سوال آوردم و ابو سهل
صعلوی هرکر صدفه ابر دست دروش" " ننهادی و چری 1 فی عشیدی آهرکز
بدست" کس ندادی" بر زمین بنهادی" تا بر داشندی تا" از وی ببرسیدند"
کفت 2 آن خطر نست کي اندر دست مسلبائی بابد داد تا ید من
علا باشد و ازان" دی سفلی" و از پیغبر عم گ آید که" دو من مش
اورا مللی حبثه بفینتاد وی یکبار اندر آب 9 بر خود" مالبد و از انس
می آید کی میدی بنزديك پیخبر ۳ آمد و پغبر ویرا يك وادی مییان دو
کوه پر کوسفند" عشید چون وی تقوم خود" از کشت کفت با فوماه"
مسلمان وید که محید عطای می تشد که وی ت ِِ و هم
اس روایت که مین ۳ هشناد هزار ك اد " بر کلیی"
راب
3۱ م32
۲ 1 ۱ رخ ۵ ار ۳
اندران حال بسته بود از رک «رو.-ی در 1 ِِ
سلطان " سیصد درم سك زر ناو" فریتاد" که این بکرمانه بده وی یکرمایه
حسین 31 .۰ داد . لام 11+ آن 81 .۶ علام را 2۳ اوراظ .206 .۶ ته 1ظ .1
بدست هچ .13 اندر در .۱0 درم 9 امیر المومشین ۱:10 8 سیم ۰ ۱ .7
۰ 16۰ نهادی 8 .15 ول و نز 5 ۰ .14 ت13 دروسی (دروش آ(
۳ ۰ .39 .00 1 ,91 شود ۰ .20 بر 9 رِ1 .18 پرسندنر وی ۱ ۰ ۲) 17۰
۹ دوم ما ۲ .95 00 1 يو 9 1 .99 باران ( بىا وان 0( حود
[ ۰ 39۰ ۲1 ۰ .31 فرو ۰ .30 وی آن 100۰ ساوردندی 2 ,29 ۳ ۰ ۲ .99
3 و من دیدم ۰ 1 .36 که ۰ 35 و۵ یداد نداد ۳ظ .یو 1 ۰ 1 .33
بفرستاد 1۳1 فرستاده 5 .40 ساده 8۲ .39 .08 ظ سلطانی ۲ 9و کر .10
ج: ۲| ۳ج
سر تمام" بگرماددان وا و پش ازدن 3 باب انار اند" مذهب نوربان
اندرین معنی "کلماتی کفتهايم" برین اختصار کرديم و اللد اعلم
یاب آتایع تی السرم تله نمی با ها این آموا کتب علبم سب
و.قال الثبی عم الصوم لی و آنا اجزی به روزه ازان منست و بجزای آن
آولتوم انا انعیادی ریت بخاهر مج تا دا بو ی از
اندران هیچ نصیب نباشد جزاء آن بی نهایست" و کفته اند" کی دخول
بهشت خلق را برحمست" و درجت عبادت و خلود" حعزاء روزه ازا چ
خداوند کفت انا اجزی به" جنید کفت و ااصوم نصف الطريقة روزه
داشتن نیمی از طریقتست و دیدم 1 ۰ روزة پوسته اند دیدم
که جر ماه تن ونر آن مر ۱۳ اچر را" دود 9 ۳ ۰ .281 .وه و
۰ 20 هد 21 9۵ ۰ وه .
۲ ۱ ۶ 0 4 25 ۳
پیش وی و 2۳ موافقدرست مر سنت را و عانشه و
۲ 9
قیرط اما ام اس ین ۰ص فا اسان هر ابو
ی 7 فال عم تارمن
فریه" ساصوم صوما" مکانه و دیدم که ایام بیض و عشرهدای" مبارلش ها
۳ 10 ۳۹ رز ۰ 38 39 ۰ .۱ 1
و 40 ۱ ۳0 را 43
در 1 .۰ اندر ظ 3 درفت 100۰ نداد 1 این حمله ٩ و اد ۱
عیادت ,9 اور 8 ۰ .119 6۲۲ 2 0۳۳2 .7 کردم 6 تلیات: کته ام و ایعا
کودند "1 ,19 آزین سیت ۳ تهابت یبود 11۰ ین قمست و .10 عسادت صوم 1
نی انا 1۵ 3 ۰ .18۰ ی ظ و 1 .106 .۱4 3 ی .20 ِ بو .13
.24 عوردند ز ۳۳1 .22 ۱ 11 اختبار حود 11 احتبار ط .90 ۱
.30 اندر .99 1 .98 کر .7 حفظه 1 .90 بعر | .01۲ 1 در جر است 0ظ1
ماه .206 131 نو بوما ود فریبه ۲ فرینه 1 عد چا ! ضباءتا 1 .: و کفت ظ
داشتندی 0۰ لمز .۸06 31 0 یز .۸06 ,8 01۰ .۰37 .206 3 تا 1 .36 روزه .۸06 1 .55
۱ حوانده است .42 0۲.۰ .4۱
۸ ۸. ۰
1 628. ۰
1 ۸. ۰
[۲ ۸. ۰
22۳
۲ ۳ 1 1 ۳ ۵ ۰
و ِ ردزی بت و هلر روزی و من ِِِ سح احید اری
اثارت هو ب 3 و روزه ۹ کفت چرا کفتم بر
سای ام پات نی وق موافقت درست نیاید من فصد
رش تا ون وزه کثايم کفت ای جوا" از موافقت وی تا میتی پس موافقت
من هم سکن کی من نی و و اين هر دو" یکی باشد و حقیقت روزه
ماکان ول اتف اب نف او ریس ندر و
۳ اه و الجوع طعام اللر و ی الارض کرد شل طعام حداست در رممن و
کرینکی بهنه زبانها ستوده است اندر میان خلق شرعا و عقلا پس وجوب روزه
۰ «یکیاه باشد" بر عافل" بالخ" مسلم" گتح"مقيم و اننداء آن از رویت هلال
1 29 ۰ صمی
رمضان باسد با کال ماه سعبا ی بح باید و
ماد ما الا قرط ات ال هی ۱ ای و ات از
داری" باید که چثم را از نظار "حرام و" شهوت و کوشرا از استباع "لهو
و" غیت و زبانر! از کفتن"" لغو و آفت و تنرا از متابعت دنیا و مخالفت
شرع نکاه داری اه ان سس یت 3 قل ۱
و آذا صمی فلیصم تهان و «صرك و لنوت و فوله عم رز رب صائم لس
لمی هن ۱۳ تِ ۱ پنداشت روزه ۲
سکرسنه و تثنه بودست"" من کی علی بن عثبان الملابی ام پیغمبر را صلمم
۰ 0۵1۲۰ .5 اشاری 8 .4 طبق 1ظ .3 عادی 2 عاری 1۳ .9 دسگی .706 1
۰ 13 درجتی ظ 12 چون .106 .11 هم 0۰ .07 .9 جون .8 ر ۲ .7 مو .206 1
۵ و206 2 عد و 06 ظ 12 و ۸06 لظ هد پتوسته ,6مر اعد آندر هد که
.95 شرط ۲ .94 نت 1 2۶ روزه 1 روزی ظ ۶ بود ۰ ماه 6۰ 20 و .06 133
ک ی "عقنقت روزه ه دار .31 دارد ۳ دفت ظ 00 2 01 ,97 دارد 20 سبارست
و بدلد و کل عصو ۳ ۰ 33۰ مر بگی را 6۰ 3 .32 (روزه داری 8 داسد
7۰ روزه ه دار ,6 و رب ب فائم ایس له من امه الا الشهر .206 ظ .۶ صامه 1 .54
بودن 33 فاند ه بست مر (.0 3ظ) اور ِ روزه (.0۲ ۲) جز
ره
ی ۳ ۲ ۳ ۳ ۵ تب ۰
حوش را ر حس 9 . تمامی معاهدت باشد 1 ِِ علوم را ۰ 2 ۸
اف پچ سود بت و دددن و " دب رن سدیکر دق ۷
بوشدون؟" 2 سودن ها پچ تخر سیاهسالاران عم و عقلند چهار را" ۰ .622 7
ِ 2 ۶۳ اندر هید اندا م شایع" چش حل ۰
الق عل هت
18
بصر و آن کون و لون " یی 3 است" و مه و آن حبر
و صوت آشنیدن است" م حل ذوق و آن چشیدن است بینی معل
اعضا و آن نریی و درشتی و کرمی و سردی دانس:
تشن کش وا هی توص وا ی ی بر 124
بدیهی و الهام حق تصالی و اندران آفت روا" نباشد و اندر" هر دری از
حواس خیس صفو" و خدریست چنانك عقل و علم و روح را اندران"
مباع " و محالست مر نفس" و هنوارا نیز جالست" کی این آلت مشترکنت
میان طاعت و معصیت و سعادت و شقاوت پس ولیت حق اندر سبح و بص" ...»۲
ریت و 9 است" 3 آزان شس ِِ دروع نظر شهوت و اندر لیس ۱۵
و دوق 3 شم مواققت تفت و متابعت آد" کر نفقس معا لفت فرمان ۳" ِِ ۰ .۸ 3[
من بای" تا رو ر ه دار این جله وان ٩ بنر کند" رز ز مخالفت " تموافقت هم
حس .106 1 .4 حوش را 8 حود را و وه ۶ که ,6 ۳ دیدم .1
و .106 ظ ۰ و 100۰ 1 سیم 1۳1 ۰ و ۰ 3 .7 بگی ۰ 1 .6 حواس ۰ "11
دسند .16 نظر است ِ ۰ است._ .14106 عصوص .13 ازینها 1 ,12 ,02 1۲ .11
که مه و (.01 ك_ (نسمژه 1) 90 شنود و .ور معل .706 ۲ .ود است که .17
و آن :۰ عل خصوص .98 که (۱ ز 7۰0۰ 3) دوی خحوش و کنده داند و :9 دائد و
0 اندر بن ۲ 30 صفوی .99 اندرین ,8 .0۲ 2 .97 لیست داند .هه کر .یو
اشت ظ .36 نه اه هو و 206 11 .34 هنست و وهم ۰ 11 .32 مساغ ۸
حک: .106 13 0 حق و ۰ 39 سنت_ است ۲ .38 است .07 .37 خر است 131
۰ ۱ظ .0۲ 1 موأققت ۲ 4 ۵۲ ظ قه ع0 ظ تا .کم طظ عه بته ظ در .206 ظ 6
8
1 6۴0, ۰
۵ ۸ ۲. 0.
1 1. 4۰.
204 .5 ظ[
۷۱ ات
1
ت روزهدار دود و روره ۱ ز طعام و شراب ب" کا ر کودکان و پیر زنان بود
روزه ا و ۲ هت ۲ ۳ دای ِ مستنه لاه تعالی و ما جعلناهم
مب | نیازمند طعا کی ۲ و 2 _
صکوید" 0 4 وا ۲ فریض دست. بدارد؟ 3 معصت ۷
9(
کی را از معصیت عصیت نود هیده احوال وی صوم دود سهل بن عبد الل
7 و9 ۳
سنری رض ض آن روز کر از مادر بزاد صایم و آن که بیرون شر"
صایم نود کفتند چکونه باشد" این حکفت. آن روز ٩ مولود وی بود وقت
۴ بود تا تیار سام همچچ شیر ضورد" ون از دنیا " رون شد " روزهدار
بود و اين روایت ابو طلصة المالکی آرد رس اما اندر روزة وصال نهی
آمددست از پیغبر عم عم ی چون وی راز کردی صابه نیز با وی موافقن
ی مکنید" ای لست کاحدی ای آییت عند ربی
بطعینی و بسقینی "الی آخر" کی من چون شا نیتم" مرا هر شب از حق تصالی
14
طعام و شراب آرند پس اریاب حاهدت کفتند که این" نهی شفقت است
نه هی حریم که ات ۹۹ انم ماهر 35 وصال کردن 306 ان عشفت
وصال" حود معال 9 ازاچ چون رور نگذشت سب رو ر۵ ساشد و جون
فعل ۰ .5 بار ز داشتن 8 بار باسی 1 .۸00 کر 1 .3 روزه ظ .9 ۰ 3 .1
٩ 9۰ ۲0۸ 23, 0111۳ 117. ۰.۰ 6۲95۲ م21 008۵ .89 کرد ۰ ]1 .: مدشت 6.1
.بد نیافریدم ۲ نبافریده ایم ظ ۱ از عمد ظ عد کردانیدم ۲ ۰« مامر " نامر 93
فردضه را 5 .10 دارد 1ظ .18 رطو: 8 .17 9 3 0۲۰ ظ1 ,16 کرد ,6 13 .18 ۵۰ 13
شتری ۲ .93 سس ؟ 0۰ ظ) 93۰ نطوع ۰ 1 .91 باز دارد 1 .20 ّ فر دصه "1
کفتند 17 2 نود ظ ۰ از دنا برفت هم ۰۰ ) .2۶ روزی 1 .۶ النستری 1
۰ 131 .32 وصال مکند 3 ,۵0 1:1 .3۱ مسکد 1 .30 رفت 10 ۰ و ۰ .98 0۲۰ 1۳
کردن ۰ 1 .31 اوردن 1 36۰ روزه ۰ ] .30 سود 1 .34 آن 1 .33 کر
حب ۱۷ سه
َّ 2 1۳ 0 ی 0 3
عقد روزه شب ننندد وصال نباشد و ار سهل بن عبد الله روایت ارند
۱ 1 ۱ ۵ /
که هر پانزده روز تکار طعام خوردی و چون ماه رمضان بونی تا عبد
هبچ طعام نجوردی و هر شب چهارصد رکعت نما ز دی پس این از امکان
طافت؟ اس دمرولست و جر دمدرت الفی وان کرد و آن تاسدی باشد 3
عسن آن عتد ار وی کردد بکی را غذا طعام دیما دود و 1 ایند مولی
و درسشت" از سیخ ابو نصرمالسراج" طاوس الفقراء صاحب لمع که وی
ماه رمضان سغدار"" ی اندر محعر شونزده و حانه بعلوت بدادند
, 16 ۰ 17 7 ۳ اصی ۰ 8 ۱ اما 19 کرد
ی ور سس تا ی ار
مع ای مک 1 ۲ 9۱ 0
و ندر تراوجح *چ حنم بکرد هر شب خادم فرصی بدان در خانه وی
۰ 29 ۲ 23 مت مسسم ۳ ۰ ۳
۱ ۱9 99 ۱ و
اندر ماه رمصان جو پانرده روز چ عورد و ۳ آبرهیم ی ً_ آ
صکه ماه رمضان" از ابتدا تا انتها هیچ" ورد" و ماه تموز بود" هر روز
٩ ِ 2 #. 35
و کندم درودی" و اچ ستدی بدرویشان دادی و هیه سب ۲ روز
۱ ۰ هه ۰ ۳ و و 372
نماز و ودرا نگاه داشتند ورد و دنه ۵ ۳ سیخ ابر عبد الله
۳ ۶ ِ 39
7 ۹ 2 9 بل دسمان شم
رح ی دک جنر سا یو و
2 ۳ ۰ ی 2 ۰ 3 دك" 44
بانغز ی" چون از دیا یرون شد من ها" حاضر بودم " هشناد روز بوده_
ید ۲ ۰ کنند بب حکایت ظ ۰ الستری ۳ظ تشتری ظ 206 ۶ شد 1 ۰
معروفست 1 ۰ غذای ۲ ۰ یشرت 3 : ادمی نیست 1 .: ادمی .۸06 1
ناو ظ ماه 3 6ز اورا ۰ و .106 .14 ۳ ۰ .13 لمعه 131 .12 ی
آوردی و ندو ظ ۰۶ فرص ۲ .9۱ و .206 20 امامتی 1 ور اصعات ۶: با وی ۲
چبو 1 .99 پانزدهم جک .6 96 من 1 کرد .وه بر جای .ی ند 131 .29
9۹ تعسوردی 1 2 چیر .100 .31 جز پانزد هم ,6 1 0 کنند 11 .و9 عون
بن .۸۵۵ 11 و نه بعورد و ند عفن .30 9 درو دی "1و .31 و 2۸06۰ 13
.39 .88
.2 بانغری و در سابای 13 در سابنای لموسنن 1۳ ۰ .40 پباپی 0913۰
0 44۰ 3 100۰ .وه با او ۰ 1 .49 ۲۱۵۰ ,6۲0
27
1 610. ۰
۸ 2. ۰
]۲ ٩. ۰
8 67۵. ۰
1 5. 2۰
۱ 1 ۱ 5۰
13 6۲, ۰
۸ 2. ۰
م909۵ .و نز 1۵
,| س
بود که" هیچ" نضورذه بود و همچ نمازش از جماعت نرفت" درویشی بود" از
متاخران کر هشتاد روز" هیچ نورده بود" و هیچ نمازش از جساعت "فوت
نشد" اندر مرو دو پیر بودند ب؟ ی مسعود نام و ی س ابو علی سیاه کفتا"
مسعود بدو کن" فرستاد که ازین" دعاوی تا چند با" تا چهل روز
شنم" هچ چز خوريم وی" کفت نباید" با تا روزی" سه بار چیزی
بو رلم و چهل روز بر یل" طهارت داشیم و اشکال اين مدئله هنوز بر
جاتبت, تجهال ترین تلو کند کر بضال وا تا وا ال انس
کار کند و من بیان اب" تم ب" تا مضن از اشکال ی
شود انشا" الله" بدانك وصال کردن بی ازانلل خلل اندر فرمان خداوند
ی ِِ بود وکرامت محل خصوصست"" نه معل تن
حکم آن عام" نباشد امر بدان درشت تباید و اکر اظهار حکرامت عنام
بودی ایسان بون و بر معرفت عارفان را ثواب نبودی پس چون
وتو ت صاحب مه نود" وصال باشکارا کرد و مر اهبل کراممات را
از" اظهار آن نهی کرد که کرامات را شرط ستر باشد و محعزه را کشف
و اين فرقی واست میان مججزه و کرامات" و این مقدار کفایت بود آنرا
مدای تقو اضل بعهاه انقان سل ال رش عم دارد و
ق
ندر مقام مکالیه درست آید و چون خواهند که کلام خداوند عز و جل
پسر بشنوند چهل روز کرنه باشند و چون سس روز بگذر د سوالد کنند
و از هد 7 ده روز دنگر ساشند لا حاله خداوند شور انشتان سکن کوید
1 شماروز .6 ۰ نآ .نت دیدم .4 لرفمه نود و 3 جز ۰ و با.1
۰ ]12 کفتندی ح .10 ر 6۰ 3 .9 برفت 1۳1 برکنه و ظ .8 چیز ورد ۷ ورد 1
هر روز 17 .0 .18 ادو علی او قا که 0 بر رون ۳ و1 اسن 13 ۳ .1۱
.93 تس 1 ۵2 .02 21 میتی ۰ 131 .90 باشد 1۲ .ور بش 3 با تل 1 .19
#عصوصب 1 حصوص را رد نز .26 اند ر .100 .5 و هوددا ,۰ 13 حل 1 .31 .0۲ 1
.33 کرامت 15۳ ۰.۰ 01۲۰ ]1 .31 1 .30 دودی ظ ,۰ .۰ 01۲۰ 131۳ .28 علم 1 .97
حال .۸06 .:ه جهل ( .54 مت
۳۳
ازاچه هر چه انبیارا بر اظهار روا بود اولیارا بر اسرار روا بود" پس
شیدن حعلام وی با بقاء طبع روا تباشد و چهار طبع را چهل روز نفی
مشرب و غذا باید تا مقهور کردند و کل وایت مر صفاء صبت و لطایف"
روحرا شود و بدین موافقست باب لموع و ما مر حقیقت آنرا مکشوف کردانیم
تیم سِ و بالله العون سل قاس 3 فوله تعالی
۳ وه 0 اد ی منت انس ان امن نع
9 ۱ 13 14
عابدا او 1 * بدانگ کرستگی را سرقی لور و دمود در ۳ و ملل ستوده
ات ازاچ از روی ظاهر کرسنه را ۱ حاطر تبزتر دود و بی؟ا مهدت تر و تن
٩ 7
درستر ۳ کر سره دمشمر باشد و حود را بر رناضت " مها حگردانمده
بائند" لان الموع للفس خضوع و للقلب خشوع جایح را تن خاضع بود و
هس و۳ ی ۵3 , 9
دل حاسشع ازایع 1 تفسایی بدآن نالچر کردد و وال رسول الله صلعم
۱ ۹ ند 3 ,1۱
اجیعوا بطونک و اظیاوا اکادک و اعروا اجبادک لعمل فلویکم برون " الله
عیانا فی الدنیا شک را" کیینه دارید و ا" تشه" وتنرا" برهنه دارید"
7
تا مگر خداوند تعالی را ده نید ی 2 ترا از کرستکی بلا. نود ۳9
بدان ضیا" دود وتا نر صفا بو" و ۳ "1 سود و جون و ۳
یابد و جان صفا" و دل ضیا یابد" چه زیان اکر تن بلا یابد"
۰ ۰ 7 ۹ ۰ ۳
ک 9 خوردکی را سر حطری سود کر اکر خحطری دودی سنوران را یز
7 3 ۲ ۵ مت 3 ۰ 1 اس و۳
هم 6۰ ۲ باسرار ( .+ آن معنی 0 1 .2 باظهار 1 .۵ مر .206 31 .1
۰ ط0۱ 2 0۵8۵ ۱0 0۲ شش و حقفتش آن ۰ 8 ,0۲ .7 لطافت 1:1 .8 باشد ۳ظ
۰ ,01۱ 13 ,15 بلك ۰ 1 14 جمله ۰ 1 بزرگی است 3 .۶ عافلا .11
مهدب .: مهدت و ۸06۰ نآ و درداضت ۰ مر .208 17.1 وی .206
۰ شحگ,ها ,۴ .24 ری ۱۹۹ :تعوع 1 نود ۰ 1 20 باشد .90
اجه ,0 در لا 206 2۵ له 1 ,28 هار دارید .۸06 .96 چکرها را
۰ ما0 ,37 بل ]3 30 لا ۲[ 3 بقا 1 یو تقاط وود وه ۲ و3 صنافه 1۲ .31
ست 39۰ سشد 1ظ
۲ 6718, ۰
[1 1. ۰
۵ .2099 .2 ظ
4 ۸. ۰
۱۱ 620. 0
0 و4 1
0 ۵و 1[
۵
1
۱۳
6۲۰ ست
یر تا میب کت
عمارت باطن کند" و سپر خوردکی عمارت بطون یکی عمر اندر عمارت باطن
کند که" نا مر حق را مفرد شود و از علایق معرد شود جئونه برابر دود با آنكك
وا ها وی مان و اس ار
خوردن داید و بکیرا خوردن " برای عبادت کردن" کان ون باکلون
یا وا تسبشون ااکلا مقدمان از رای آن" شوردنهی* "] بزبتدی
و" شا از برای آن" میزیید"" "نا بخورید پس فرق بسیار باشد میان این
و آن» الموع طمام الصدیقین و مسلك المریدین" آبعد قضاء الله و قدره"
بیرون افتادن ادم عم از بهثت و دور کثتن وی از جوار حق" از برای
فا ی ینیبیم عفر چ جبایم موق ادن
اک ال دود ی ارل؟ ورا درجه جوع بود تا رلك اک نود نه از
اکل وی انم ار ال موه ال نت .۲ سونو بار ۲و
رج آن * بکشد وی جایح باشد و فید شطان" وی از کرینکی باشد ۰
و حمس هوای فس" جز بگرینکی نباشد کتانی کو 3 رح من حلم المره
ان کون فیه ئُلثة اشباء نومه غلبة و کلامه ضرورة و اکله فافة شرط مرید
1 دود 5 اندر وی سه چیز موجود ناش" دی حواب وی دعر علیه؟" نباشُد
و نش حز ضرورت نود" و حوردنش "بعز فافد" نه و نزديك بعصی
فافه دو شباتروز بود و نزديك بعضی سه شبانروز و ننزديك عضی يكك هفته
5 نیز .206 1( ٩. دماران .3 سئوران بود .۵ نکردانیدی 8۳1 نگردندی .1
.11۰ از ۰ .10 .0۱ اظ .9 ددن 121 طاهر نا 3 .۵1۲ .7 حوردن ظ .0۵ .۵۷ 131 درد 3
و زستن 1 ۱ *جتعو را دید ۱ .1۶ زسمن ۱ ۱2 سیار درق ناشد ممان این و ان 100
۰ و وید الشااقن و ۰ 19۰ ,01۲ 13۰ حوردن 1۳ .17 01۰ "1 رسد (1 .16 0۱ ۲ .18
حود 1 :. اکل جخود 1 :2 تساشد وه بعد فضاء آلله .0مچ ,یه تیه 1
7 الشطان 13 سلطان نز .29 صگرسنلین 1 .9۰ .از 3 .27 بات 1 .2۵ را انکه
۵ چز بصرورت ه :3 چرز تعلیه و رنه 1 ود لا وق له اجه ان بلق ت90
جر نفاده
۰ ۰
[۷۳ بد
و بنزدياك بعضی چهل شبانروز بکبار چیزی خوردن بود و نننديك بعضی
1
چهل روز زیچ فان ِ که یت ِ ِ رور 9
طبع باشد" عافال" الله 7 العید لله 7 العالمن" ؟ و عروق اهل معرفت
تب 10 ۰ ۰ 13
برهان حمله اسرار خداوندست" و دلهاء اشان موصح نظر متعال"" و
داها اندر صدور ایشان درها کشاده است و عقل و هوا بر درکاه ]
۰
بر 0 3 ۲ 6 . 18
نشتو" روح مر عقل را مدد میکند و نفس مر هوارا" و هر چند"" طبایح
23 19
۹ص , 21 ۰, م و 22 ۰۰ 0 4
باعذیه غذا بش یاید لفس فویتر می شود و هوا ثربیت دیشتر می
تانیخ مورا بو انش اعضا واه اد و اور هر ره ار اما
9
و حعایی در کونه پدیدار " آید و حون لالب اغذیه" باز
1 وه ۳ 31 و 100 ۲ »« و
کرد هوا ای شیر ان فویتر و فوت نفس از عروقی کسته تر می
شود " و اسرار" و براهین" ظاهرتر میکردد" چون نفس از حرکات خود فرو
ماند و هوا" از وجود خود فانی کردد" ارادت باطل اندر اظهار حق و
شود آنگاه کر مراد مرند حاصل کرد از ابو 9 تصاب ۰ ی
رح که کفت طاعت و معصیت من در" دو کل بت چون ورم مای
همد معاصی اندر حود بسالم و جون دست 7 آن بدارم اصل هید ملاع ٩۶
حود بیایم" ۳9 ؟ وش را دمره و مشاهدت فً 1 عاهرت قابر؟ 0
پدیر ظ 1 آن ۰ "1 اندر ظ ۰ ۵1۲۰ ۳[ .3 شماروز 13 شماروزی .9 .01 .1
13 حدآوندست .11 حمله برهلن 0۰ 01۲۰ .9 عفالد ۲ . دود بدان ۰ ۵۲۰ 6
مددی ۰ 1 .16 تن و ۰ "1 .15 ابشان ۳ .14 1 ۰ 131 .13 داهاسان
9 باشد پرورش ,0 با اعذیه 1 ادمی ,6 ۳ ود که .6مير 13 :7
آن ,27 0۱۲۰ 1[ .90 7 عروق مردم 1 ۳ عروق 3 .106 ,و9 مشود 1 .9 ,01۲ .93
۰ بفس 1 نفس طبایع 18 .30 دست .۲06 ] 90 پدید ا 99 .۵ 1 آن مردم ۳
۰ و .206 3 وی .206 31 2 اثار ۳ ناشد .29 مىگ دد .10
1 [ 0" اندر 7 آرند ,9و شود 7 آیر 3۰ شود .8 و اسرار ۰ ([
زائچد فایده ظ 5۰ لیم .14 در ۲ .43 طاعنها ([ طاعات ظ
۰ .و ۸
1۱ 620.290. ۵
۲ 1. ۰
۰ .5 ظ
۲ 6۲۴. ۰
۲ 1. 0
۸ 8, ۰
13 010, ۰
5۰ .۱ ظ
۴۲۲
پس سیری با مشاهدت بهتر از کسنکی با معاهدت." ازالم مشاهدت معرکدکاه
مردانست و معاهدت ور و صبان فالشبم" بشاهد الق خیر من السوع
بشاهد الق" و اندر معنی "این لفظ" سنن ببار آید" اما عفیف را" اختصار
کردم* و ال 7 واس بسانت ۲ 0[
ناس ج آلیت من استطام اه سیلا" و از فرافض اعبان" کی جنس"
بر شده آندر حال صعت عفل و بلوغ و اسلام و حصول استطاعت و آن
۹ بود نسقات و وقوف اندر 9 و طواف زبارت باجماع و باختلاف"
سعی میان صفا و مروه و بی حرم" اندر حرم نشاید شد و حرمرا بدان
لت ۳ خوانند 1 اندرو مقام ابرفیست و معبل امن پس ابرهیم را عم 9
شام تنل ققاه دی ور یل ام تن بت معا جل
ح هر که فصد مقام تن وی کند از همه شهوات و لذات اعراض باید
کرد تا" محرم " بود و کفن اندر پوشید و دست از صید حلال" بداشت و
یله حواس را اند" بشد کرد و بعرفات حاضر شد و ازلها بمزدلفه و
مشعر المرام شد" و سنك "بر کرفت" و بیکه" کعبورا طواف کرد و بنا آمد
و آتها سه روز ببود "و سنکها" بشرط ری و آیجا موی باز کرد و قربان
کرد" و جامها در پوشید "نا حاجی بود " و ز چون کی تصد متام دل
ی کت از سالرجات عراض تباید صع رد و بل لذات و راحات" "تباید
که و از ذکر غبر محرم " شد و ازالعا" التفات بکون 9 باشد آنکاه
بعرفات معرفت قبام کرد و ازلتعا فصد مردلفةٌ الفت کرد و ازانعا سر را بطواف
اه آنذدرین ۰ امد هه فی بشیع ظ ۰ ملاعب ۸ ۵ نود متا
,8 01۳8 .10 مر (.۰7 ) خوف تطویل کناب (.۰۲ 5) را .06 .۰ من بردن « است
با اختلاف ظ : احرام 21 حرام 99 ,6 ظ .۱۶ عبان ۳ظ 1 91 دی
تاند ۰ ]1 .90 .19 دیتکه 9 .»1 مقام دل 1۲ .7و ۰ ۳ .16 اجرا 15۰
ِ ر 2 دی ۳2
نود ظ .90 باز امد و 06۰ 13 .95 برفت .94 رقفت 3 در 92 دایند ,۰ 11 9۱۰
۰ یگفت .83 رحلت ۲ .39 ترث ۳ :31 0۲۰ .30 اندر .99 ۰ 1 .98 ۳ ۰ 1۳ .97
ارم 2 ::_ اغیار معرض
مت ۴۲۳
حرام تئزیه حق فرستاد و سنكل هواها و خواطر فاسدرا ناء امان" بنداخت
و نفسرا اندر منعرکاه" معاهدث قربان کرد تا بیقام خلت رسد پس د خولی
آن" مقام" امان" باشد از دشین و شثیر ابشان و دخول ابن" مقام" آمان بود
۱ ۱ ك سم
از قطیعت و اخوات آن و رسول صلعم کفت الصاج وفد الله بعطیهم ما
1 و تعیب لهم ما دعوا حاح وفد خداوند "باشند بدهدشان" آیم"
خواهند و اجایت کند اج ای قعا کی ود ده یر رز
9 فک تسلیم کنند" چانك" ام عم ع کرد اذا فال
1 رده اسلم ال نات لیب العالمین ِ جون آبرهیم عم بمقام 4 رسد"
از علایق فرد شد و دل ای مه نعالی خواست تا ویرا بر سر
۰ 19 َ ت ۳ ی 22
خلق جلوه کند نمرودرا" برککاشت " تا میان وی و ازان مادر و پدرش
جدا" افکند و آنشی بر افروخت ابلیس یامد و متعنیق بساخت" ویرا در"
ای کاو یر یا انز ای مت نواد و # یامد" و پل محنیق
بکرف تک ی کف ۰ ی ای و ن حاجه ابرهیم عم کف 9 ال فلا پس
و 8
ی بعدآی عر و جل ِ 9 درد آری ۳ تیب ۲۳ من یه والو
یه ار ها و ۰ وه ای زا تانق وه آ رای ار ون
آتش اندازند ۳ او بين زان مرا از سوال منقطع که
فص ل" " کویند رح ججب از ن دارم کر اند" دنیا حانه وی طلبر؟" چا"
۰ .5 9 ۷ مشعرگاه 4 ابیان .206 ۲ .: خاطرهای .۶ هوارا ۲ .:
هرجه 1 .:: باشدشان ظ .0 دل ,۸06 ۳ و بت 1 و امن 7.3 دن .206 61
و تسلیم کند بداچه ۳ (.01 ۳( و پاسخ (ماسحخ ۲) گنند و .۸06 .13 .0۲ .12
۶۰ و .100 .17 جنائعه ۲ .10 1 .15 زر ۲ و بحعز 1 .14 کروه ام
.2 جدائی .23 مبان ۳ .22 تلیبام "1 .21 7 4 ۳ .20 حلایق ۰ و .۲۵6 3
الی .106 .50 دگفت 3 ۶« کرفت 1 ه امد .7« بدوختند « آندر .2 و .206 1ظ
عدای حاجتی (حاجت ن) دارم گفت .06 1ظ .:5 ِِ 1 392 .وه 31 .2۱
7 آبراهیم 0 ۰ معا | ۱ .34 پس (.0: 5) د؟ وی ابراهیم کفت
افشل زره 0 نی "1 .39 جه؟ .38 رل .31 حود ۰ .36 ثفر
نز .06 .43 طلسد "7 .49 در "1 .41
۵
1 ۲. ۰
۸ ۸. ۰
۰ .0610 ظ1
0 .8 ظ[
]" ۰. 8:
۸. ۰
و
۱۵
۴۳۴ حت
اندر دل مشاهدت وی نطلید. که" خانه۱" باشد که باید" و شاید که تباید و
مشاهدت لا محالة یابد" اکر زیارت سنکی کی اندر سالی" بدو نظری باشد"
فریضه بود" دلی کی بدو روزی" سیصد و شصت نظر باشد" بزبارت "او"
اولت" اما اهمل تعقیقرا اندر هر فدم از راه مکه نشانیست و چون بعرم
رسد از هر یکی خلعتی اند و ابو بزید کوید 1 هرک ثواب " عبادت بفردا
اتتد" خود امروز وی عبادت نکرده بود" کی ثواب هر نفی از" حاهدت
تا لس اندر حل و هی ون رن ج و یر ۳۱« خانه هیچرر
ندیدم و دوم بار" خانه و" خداوند خانه دیدم و سدیکر" بار هیه خداوند"
ارو دیدم 1 9 اه ندیدم" و در جیله حرم آیا رود" که مشاهدت
تعظیم بود و آثرا که کل عالم" میعاد فرب" و خلونکاه انس نباشد ویرا از
۳ ۲ 1 ۰ 24 : 10
دوستی هنوز خبر نبود " و چون ننده مکاشف دود عالم جیله حرم وی اند
و چون" مجموب بود " حرم وبرا اظلم" عالم بود" اظلم الائیاء دار ایب بلا
هی شرا مت مهف شاسی افی صم. ای اعدا ی ار
فدا ک داتتشی هقی نا ام لا مها هس سل
می باید کرد تا عنایت حق تصالی از کدام کمینگاه روی نمابد و از گما
پدا شود و مراد طالب از کما روی نیاید پس مراد مردان" اندر فطع
و ۱ . 45 ۱ ۳ 3 ۳ ۱ تن 40 ۹7
یت و ۱۹ 3 زرم دوده ست دوسی را روابی رم نع دود ۳
باشد ظ ع باشد ۱ظ .4 حخانه وقت ۲ خانه 8 .و و۶ طانند 8۱ طلید ظ .؛
۰ 0۲۰ ] .9 ناشد .8 قررون ,۰ 11 .0۲ 1 .7 باشد 131 ند ظ .6 وفت داد 1۲
زبارت ظ .15 دود .14 شانروزی 131 ۰ پس زبارت .106۰ 8 12 و .202 1 .۱۱ سال 1
۰ ]1 .91 کرد ۰ افتاد 1 و جراء ۰ 18 باشد مج .17 :07۲ 131 .16
ش سبوم 111 ۰ و هج 121 هم ط .95 هم ۰ 9٩۰ 0۲۰ ,938 کرو ۰ 92 عیادت و
نمود که عاهدت ۰ 0۲۰ 30.1 ,0۲ 1 ۳ ۰ 1 ,29 ۳ ۰ 1 .01 (1 28,۰ ۳ ۰
بود 137 ناشد 5 .86 تباشد .34 معادگاه کر نت 3 نود .106 8 و39 نود ای دود
8 ناراست 8 .40 و .206 1 .30 ام تر همه 13 3 باشد و شده 106 1۲ .30
۰ 9 2 ۲ : دح و
۳1 مراد آن 9 .44 فسمت 3 .43 ۳ ۰ 42 آن معئی .4۱ رضار است 1 بقتار است
و 1 ۰ نوده 5 ۰ عین ۰ "1
۴۲۵
5
مراد معاهدئی بوده است اندر شوفی مقلقل و با روزکاری" اندر منت دایم
ی تابر جید 0 آمد وثرا کفت از کیا می آئی 1 ۳ کم بودم" گفت
چم کردی کفت" بلی کفت از ادا که از خانه برفتی و از وطن رحلت کردی
از هید معاصی رحلت کردی کفتا نی "کفت پس" رحلت اتف
10 ۲
رد 0 ۷ می از طربق حق
تَّ بیقات از صفات شربت ۷ 8 چانك از جامه" کفتا نی کفت
امد کفتا نی و پس نه استادی کفت چون بمزدلاه شدی
مرادت حاصل شد هیه مرادها" را 3 کردی کفتا نی "کفت پس بزدلفه
۱ شدی 9 جون ط واف کردی حجاری سر 1 " ایرد ر معل نر ۵ (طابف حصرت
99
حمال حق دیدی کفتا ۵ 0 ی طواف نکردی کف جون سستگی
4 ِ ت : ۶ ۹ ٍِ ِ
کدی میان صفا و مروه مقام صفا و درجهٌ مروت ادرالد کردی کفتا نی
هو کف با رگم دی تون شتا آمدی دج نو از تو ساقط
تس
سد کفتا ۵ و همور دمن نرقی 4 حون سیر کاه ی
خواستهاء نفس" را "فربان کردی" کفتا نی کفت پس قربان س کفت چون
سنك انداختی هرچه با نو صعبت کرد" از معائی نغسانی همه بینداختی کفتا نه
1 ۹ ون 0 34 دی سس 9۳۳ 36
کفت پس " هنوز سنكك نینداختی وحم نکردی باز کرد" و بدین صفت ی" بکن
ی لق مود ۲ و کفتا 1 » ۳9 70 ی ۳ .: ۲ و 0 2
عادات ۲ عادت ظ .۲06 .14 نو .12 کفتا هه دب ۲ که نشب ظ .۱۱ رن 1 .10
دفسانی ۰ ]13 .19 عرفات ۸ .19 ر نذ .06 12۲ .17 وفت .16 0۵۲۰ 1 ۰ و عادت ۲
ط[ ,95 در .100 "1 .294 ,01۱ 1 .99 ۳ ۰ ]1 ,99 بریده سم اظ ۰ . .0۲ [ ,90
.29 ۳ ۰ (1[ .98 فردائی .97 امدی و ۰ 1 دمشعرحگاه 3 .96 هستهاء
۰ . ,0۲ "[ .34 .0۲ (1 .33 انداحتی .و داشت ۳ .31 .۵۲ 1 .80 نفسانی ۳۱
:». نک
[3 5. 64
۰ و3۰ 1[
۲ 620. ۰.
۸ 2۰ 1874
]* 610. ۰
۸ ۸. ۰0
۴۲۷ -
تا بیقام ايراهیم بربی شنیدم کی بکی کی از بزرکان در مقابلا کعبه نشته بود
و میکرست و این ابیات میگفت شعر"
و اصحبت بوم النفر والعیس" ترحل #* وکان حدی الحادی بنا و هو مععل
اسایل" عن سلبی فهل من بر * بان له علبا بها _ این تنزل
لقد ی و ور # وفی این" لی شغل عن ج ج مثغل
سارجع شاد 9 بل" # فان الذی فد صعان لا تقبل
فضیل ابن عیاض کوید رح 0 دیدم آندر موقف خاموش استاده و سر
فرو" افکنده هید خلق اندر دعا بودند و وی خاموش می بود کفتم آی
جوان تو نیز چرا دعائی" نکنی کفت مرا وحثتی افتاده است وفتی "که
داشتم" از من فوت شد" هیچ روی دعا "کردنم ندارد" صهفتم دعا کن تا
خدای فعالی ببرکت" اين جیح ثرا ببر مراد نو" رساند کفت خواست که
یت تررادازد ودعا کین نفره ار وی نهدا شی ونتجان باان نهر از
وی جدا شر*؟ دو اللون مصری کوبد رح که جوانی" بیتا ساکن نتم"
و" همه خلق بقربانها" مشغول" من اندر وی نکاه کردم تا چه کند و کست"
کفت بار خدایا هید خلق" بقربانها" مشغواند و" من" میخواهم" نا" نفس
عودرا فرنان کنم آندر حضرت نو از من سدیر این دگفت 09 تا
اشاره ت کرد و سفتاد" جون تیکو ناه کردم موده"* نود پس جوا"
.6 العش 1 .6 ا لمیر 1 الشعر ظ ۰ ,0۲۲ 1 .3 بر زنان مبراند .9 اندر
.13 9 2 الستر 1 ۰ عمری 1 و اهل ۲ « اسال 1 تباظ 7 حد ۲
۲ سده ظ .19 داشتم و 1 و 206 .16 دعا و اساطی فرود :: فایل ۲
کرد 5 .22 ,۵۲ ظ ,91 دعای ۰ ]12 سرکات ,90 گردن ندارم الق انیا
لود .0 .97۰ دیدم ۰ .20 ,0 ]13 ۰ و ۰ 1 بر آمد .24 جانش 11 .23 ارذ 11
0۲۰ 5 ,29 جوان ۰ ]1 .9۱ بودند ده 13 .۸06 .20 فرداسها ۰ .00 13 .99
38 حهوه 1ظ .8 حواهم .30 نم .۸06 .36 .0۲ 131 .94 دقرتانیها .33 حلادق
ردح از وی ۰ .لا۵ .40 و ۰ 1 .39 نگلوی خود 1 بر کلوی خود 7 مبان کلو
ج ۱ جمتها 1 2 جدا شده
۴۲۷
بر دو کونه بود بگی اندر غیبت و دی اندر حضور آنکه اند" ار
غیت باشد چنان" بود که اندر خانة خمود" ازناد" غبیتی از غییتی اولیتر
نیست" و آنك اندر خانةٌ خود حاضر بود" چنان نود که نیکه حاضر نود"
ازانك" حضرتی از حضرتی اولیتر نیست" پس جچم محاهدتی" مر مکثف
مثاهدترا بود" و مجاهدت علت مثاهدت نی بلکی" سبب است" و سیبرا
ی کف ای ی ای ام او یج ره
مقصود حکشف مشاهدت باشر" اکنون من اندر مشاهدت تابی که ات
22
ببارم نا عصول مقصود تو متقرب" بود" و ال التوفیق
باب البثاهدات" ال الثبی عم اجیعوا بطونکم دعوا العرص و اعروا اجادکم"
قصروا ااسل و اظأوا اکبادک" دعوا الدنیا لعلکم رون الله نقلونکم
و عم رات وال دنل شین ک اعیدوا" الله کانك
تراه فان لم تکن نراه فانه براك و وحی فریناد بداود عم یا داود اتدری ما
معرفتی قال لا قال حوة القلب فی مشاهدتی و مراد اين طانفه از عبارت
مشاهدت دددار دل است که بدل 1 تعالی را می ند اندر حلد و وا
و ابو العباس" عطا" کوید رح از" قول خدای عز و جل ان الذین
فالوا را الله بالعاهدة ثم استقاموا علی ساط الشاهدة و حقیقت مشاهدت
بر دو که باشد یکی از صعت بقین و دیکر از غلیةٌ محبت که" چون" دوست
7 9 8 ۳ 40
ال اد اکا وی هیی موافی :3 ابش زود
اندر (در 5 .106 6 جنین ظ .4 اتور 3 ,3 بیکو 9 .و جوار ۰ ۲ ,0۲ 1 .1
۰ .0۲ 10 باشد 1ظ و باشد و نماشد .: ازآجه .ه غست نوده (.۰۲ ظ) باشد
حفنقت ۰ 16 آنست ۳۲ظ .16 کد ظ 4 هه ۲ باشد 8 .و1 است .06 7۲ .19 تباشُر
معنی باشد :و است ظ .۱ باشد .90 دیدار .19 ساشد .18 تاثر ظ .17
اند ر حال .29 اکناد یگ ۵ .و اصباوک 7 .90 المشاهدة .ع: باشد .۰4 مقرب ترآ مقرت
اطا 1 ۰ دن 0 .33 عون و لمحگونه ۰ 1 .31 هی ۰ .30 اعىد 1۳ .29
و ۲ ۰ پرسد 1ظ رسد ظ .و3 در عليةٌ 1 را علبژٌ ن .37 ۰ ۲ 3 بع۵ ظ وه آندر .
کید دب 0
] 5. ۰
3 ۸, ۰
۲ 6۶۵۰. ۰
[1۳ 1. ۰
۸ . ۰
1 6۴9, ۰.
۵ 5 1. ۰.
[۳ ۲. ۰
۴۳۸: حت
مایا ند شند بجانای مین تین » و رح ما ریت شتا فط ال وا
ریت الله فیه الی بصة اليقین ندیدم هیعز الا که حق تعالی را دران" بدیدم"
شب کوید رح ما رابت شتا قط ال ال هت ااصة و غلیان" المشاهدة
۳۹
۱ ۲ : 11 ۱
نوت و اندر دید فعل" ی فاعل بیند و چشم سر
لو بل اصتت از کل شرتاند تا هی فاعل اه تن «ظرتق این
۰ 158 ۱ 16 ۰ 1 . 18 م 7 ۱ هر
استدلا" بود و ازان آن" جذنی معنی آن نود که یکی مستدل بود تا اثبات
۱ 19 ۲ 20 "2۱ / ِ#«- ۱
دلیل حقابقی آن بر وی عبان کند و یکی معذوب و ربوده باشد بعنی
حق" دلیل و حقایق ویر" اب آید للن من عرف شبتا ا بهاب" غیره و من
8[ لح خر فترکوا"" الینازعة مع الله و الاعتراض علیه فی احکامه
و افعالق الق سییر با اعش با آهدری بلق قوش ای ورتم سین ی ی
فعل خضومت" نکند تا منازع نباشد و بر کردار" اعتراض نکند تا متصرف
نباشد و خداوند تعالی از رسول صلعم و معراج وی مارا خبر داد و کفت
ما زاغ البصر و ما طفی" من شدة ی الی الله چشم #چ چیز باز
نکرر؟ ۳ یچ ساست بدل ندید هر کاه که معب چم از موجودات فا"
بت
۰ کند لا معالة بدل موجدرا" بو" بیند لقوله تعالی لقد رای من آبات رده
رس 37 ۰ ۱ رس 390
الثهوات و ابصار القلوب عن الخلوقات پس هر که بععاهدت" چثم
یکی از مثاجخ ۰ .6 اندران قد .706 1 .4 که ۰ 1 .3 و .9 لد ظ .1
.1 کید رح ً رابت سا الا و رابت اللچ ملد و این دیدار دود ۳ حق بعلق 3
,2 ,۵17 ۲ .11 و دران نظر .101 .10 0۷۰ 1 .9 علباة و دی از مشاح 1
۰ و ۰ .17 او 1 .16 استدلال 18۰ حود ۰ "1 .14 فاعل ۰ 1 .13 داز ۲
۰ "11 ,29 سوق حق ۰ ۳ .29 کردد 1 91 0۲۰ .20 حق را ان .ور آين .10
شناد ۲ .موه مرك 1 فترك ظ .جو لا بعارف و 206۰ 1 .9۵ نهادت ۲ ,و9 او را 1۳ .24
سوفه ۰ .16 611145 63 ۲08۸ .31 زرذشن 111 کرد .30 ۰ منارعت 1 .99 دشناسد 1
ر94 01۲۶ 36 18 لته و53 0۲۲8 37 .00 .36 موجود را 8 و فرا .ده .00 321
عاهده تمشاهده .39 ,18 011۲5
بت ۴۲۵
سر را از شهوت" دخواباند لا مصالة حق را را بچشم سر بیند" فین کان اخلص
تس ان اصدق مشاهدة پس مشاهدت ناطن مقرون عاهدت ظاهر بود
و سهل بن عبد ال کوید ّ من غض بصیه عن الله طرفة عین" لا بهتدی
طول عسره هر که نظر ی باه امین ۱ حق فا" کند هرکر را
تانق رای ات ی تیه نا کذایتن اغی نود وهی دا تا کذاستز
هلال شد پس اهل مشاهدتها" عبر آن بود که اندر مشاهدت بود و آیع اندر
معاننه نود و که آن مر اشانرا مرك بر حقیقت" بود چذانك
ان پرسیدند رح 3 عمر تو چندست کفت چهار سال کفتند این
چکونه باشد" کفت هفتاد سالست تا در" حعاب دنا ام اما چهار سالست
13
تا وبرا کی تماق روزکار جعاب ۳ عمر نشمرم" شیی گفت 9 اللهم
اه و انا ای مرش رافطهتار ها توف
و دوزح را" ضایاء" غیب خویش" پنهان" کن و باد آن از دل خلق
بزدای و "معاو ای" فراموش کردان نا ترا از برای آن نبرستند چون اندر بهشت
نصیست امروز بعکم بقین غافل عبادت از برلی آن میحکند" چون
دل ,را ار عبت هسب شنت عاول: ِ ٍ معاله از مشاهدت یوب باشتد و
مصطفی 1 از شب معراج مر" عایشهرا خبر داد کی حق را ندیدم " و ابن
عباس رضی الله عنهما روایت کند" کی رسول عم ما کف را تقو ۲
خلقی با این" خلاف" باندند و آیچ فلت وه تساه شم ۱
آلم کفت دیدمش عبارت از چشم. سر کرد و ام کفت ندیدم بیان از چش
الستری ال تستری ظ .06و و اامعاهدة نا ند ۱ظ ۶ شهوات ۱ظ
ی دود (جمر .10 اکتفا .9 ازایه 8 فراز ۰ به دصر 1 بصر تن .6 العین ظ
۰ نود اظ .۱6 را 15 .0۷ .دا معقنقت مرك 1 ها از ,206 1۶ رات ۲ ۱
23 5 ۰ 1 ,99 اند حال دسا ۰ .21 نماد و .20 0۲.۰ 1 .19 ,۵ ظ .18 اندر
۰ .0۵11 ,29 ۳ ۰ .98 میکتند 7.1 .۵1۲ .20 هن ناط .ود حود .94 اندر خزاین
احتلدی 11 درین پس 1 درین 1۲ ,39 پس.- .7106 1 2 رد 1 ۰ بدیدم 13
کت 1 .30 و ۰ ظ 36۰
1۱ 6۲0۵. ۰
[3 5. ۰
۲ 1. ۰
8 010. ۰
۸ :. ۰
] ۸. ۰
13 620. 0۰
۳
حت 6۳۰ سم
ش
سر یکی ازین دو" "اهل باطن" بودند" و یکی اهل ظاهر سخن "با هر يك
اندارة و از وی هت پس چون ۳ درد اکر واسط چم ماد چه
زبان و جنبد کوید رح که اکی خداوند مرا ۲ ودد ت مه مم که
چشم" اندر دوستی غیر ود و بکانه و غبرت ِِ« مرا از دیدار " می باز
دارو" که اند دنا بی واسطة چشم م دیدمش "
لحند ناظری علکا * فاغض طرنی از نظرت الک
دوسترا" خود از دیده دریخ دارند" که دیده" یکانه باشد آن پپررا"
کفتند حواهی نا حدآوند را ده بیی کفتا نه کفتند چرا حخفت چون موی
بعواست ندید و یر نات ندید پسن حواست ما حعاب اعظم ما دود
دیدار حق تعالی ازاچ وجود ارادت اندر دوستی مخالفت دود و مخالفت خجاب
باشد و تچون ارادت اتدر دنا سری ت افات: خاضا . ای و جون مشاهدت
ثبات یافت دبا چون عقبی بود و عقبی چون دنب" ابو بزید کوید" 7
ان له عبادا لو حصوا عن اللّه ی الدئبا و افخرة لرتدوا خداونذرا تعالی
بندکانند که اکر در دنبا و عقبی بطیفة العیئی از وی مم مجبوب کردند مرتد
ند ای" پیوسته مر ایثانرا بدوام" مشاهدت" عی پزورد و" ععيوة معبتشان
زنده میدارد و لا محاله چون مکاشف یرب کردد مطرود شود" ذد اون
کوید 7 روری در مصر می کذشم کودکانی را" دیدم کی سك « بر جوای
می انداختند کفتم از وی چه میغواهید کفتند" دیوانه است فتم چه"
علامن دیوانکی" کي وی دید هی آید کفتند مبگوید که من حداوند را ی
هر ۵ از مر و نت 1 نود ق هن و از کر بو کردم ۱۰
پس در عقمی .706 ثظ 12 همی .۱ باز مبدار ,0 ,0۲ 13 .9 نگوند .8 رائدا 1 ره هم 1
.14 دیدار ۲ ِ: 6 ۵ و .206 لظ واسطه چه کنم (شعر .206 نا)
09 ظ .19 و .00 ۰ پیری را [ ۰ دیده اش 1 2 3 .16 ۳ 1۳ .15 ۳ .00
1 96.۰ دواج ,6 ظ .9 د مشاهدت ظ .و9 بر دوام 1 ۰ ( .92 احئی .9۱ العین .
30.۰ اندر .99 میرف تم رفتم 8 کودکانرا .98 اندر 1 .7 مصری .۸06 9 0
جنون (وی ۰ ) .32 ۳ 91۰ کر ( ۵۲ ۲ظ) این مرد .100
مت 6۳ سه
ینم کفتم یوق ی و رد ۳ ۳ وه رم
که اکر يكك بحظه من" حقرا نبينم و" یوب باشم" طاعت ندارمش" اما ابتا"
قومیرا غلطی افتادست از اهمل اين قصد" می پندارند که رویت فلوب و
مشاهدت از وجه صورتی نود که اندر دل وهم مر آنرا اثبات کند اندر
حال" ذکر و يا" فکر" و اين تشه" حض بود و ضلالت هویدا ازاچ
خداوند تعالی را اندازه نس تا اندر دل پم اندازه کیرد" با عقل" بر
کیفیت؟ دی مطلع شود" ِ 94 بود" " از جنس وف بود" ۱3
معقول " از جنس عقل و حتی تعالی و تقدس انس اجناس نیست و لطایف
و ارت له یی تیایی انتی ص قضایت شاه سر رو
ارایچ اندر مقر توحد ۰ چس دود اندر جنب قدم کر اضداد حدث اند
او زان ی از ای یا و سانش
۳ كثٍِ_ ۱ سل ۱ 95
مشاهدت اندر دسا جون رولب دود اادر عسی
چون انفاق و اجماع جلة
صصابه اندر عقبی رویت روا بود" اندر دنیا نیز مشاهدت روا بود پس فرق
رود" میأن ری که و مشاهدت ۳ عقبی خر ده" مبان ری که از مثاهدت
دئبا خبر دهد و ۵ رک خبردهد آزین دو معتی باجازت ۱ نه بدعوی
تکید* ی که دیدار و" مشاهدت رو ی" یا" نکرید که مرا دید" هه
ازج مثاهدت صفت سر" بود و خبر دادن" عبارت. زبان و چون زیانرا از سر
خبر بود تا عبارت کند این مشاهدت نباشد که دعوی بود ازایم چیزی که
۳ .0 بمانم 1311 مانم [ ۹ 0۰ .4 _ .0۲ ِ دلی "1 .9 ابن .۰ .1
با شنهت 1 ۱3 فکرت .0۲ ۱ .۱ حالت .۱0 آن و و .00 .8 ۳7 1
باشد ان (07۰ (1) هم و .106 .1 ق 13 .16 بعقل .15 وان 08۰ ۶ کرد و .14
4 جنس باشد .عمج اظ وه متضادت ۲ 2 حال .9 داشد ۰ .30 ناسر 1ظ .19
.23 باشد 17 نماشد 1 .97 پس .1:0 .9 پس ۰ 1 .25 تصفه ا(ملا حدة علوا ۳۹3
پس گر ,6 1 8۵ لام اجه وید ۵ ۵ (ه 0 دهند 3 .2 رونت 1ظ
هست ظ و مشاهدت نیست 1 .706 بودهة است : مشاهدت 31 هه اما لظ وظ هد
بمیام ۰ (1 من ۰ ظ .37 ۳ ان هست .۱ ۳ یا ماهزات
۵
۸ 2. ۰
۱
۲ 070. 2
[1 ۲. ۰
1۵
153 ۸. ۰
۸ 1. ۰
۱ 2. 242 ۰
1: 0۶0. ۰
۰ .۲ ظ
۲۰
مت ۲ ۳۳ سم
کفی: او یل ان اند ات ی ات ی (
دمعی جواز ان اامتاهده تصور اسان بعصور العنان پسن؟ سکوت را ۱ درجه
برتر از نطق باشد ازایم سکوت علامت مشاهدت بود و نطق نشان طلب" و
بسیار فرق باشد میان شهادت بر چیزی و میان مشثاهدت چیزی و آزان بود
تسم ب
که پیغیبر صلعم اندر درجه فرت و عل اعلبی که حق تعالی ویر بدان حصوص
کدانیده بود لا احصی ثناء عليل کفت یعنی من ثناء ترا احصا نتوانم کرد
زایع اندر مشاهدت بود و مثاهدت اند ر درجهٌ دوستی بکانکی نود و اندر
یکانکی عبارت"" ببکانکی نود آنکاه کفت انش تا استن علی فان بو
آنی که بر خود ثنا کفت بعنی اشعا کفتةٌ تو کفتةٌ من 0
من" زفانرا" اهل آن ندارم" که از حال من عبارت کند وت بیان را میک
۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۱ 8
نه نیتم که حال مرا ظاهر کند و آندرین معتی " کوید"
نت ان" اهوی فلا رآیتد # بهت" فلم امللت لانا و لا طرفا
اتب ام ساهدات امین برشیل انا واه عون وفع
کثف المیب التاع فی الصعية مع آدابها و احکامها قوله تعالی با ایها الذین
اس تلا واه و اهلکم نا ۳ ای ادبوهم و قال الثبی عم حسن اللدپ
من الیسان و نیز کفت ادینی ربی فاحسن تأدیبی پس بدانك زینت و زیب
نی لس هیاس لو ادا است و هر مقام را از مقامات اصنانی*
هی زاو سوم ان کا نف وی هس و هن وه شوه ۳ و مبتدع
مرانک ریت او نو معاملات رن و هچ رسم اندر عالم بی
دز ادته تانت: نردف و ادات انذرمردی قاط مررنتت و نو دیق
ازین ۰ .6 فصر 1 .5 معاز 1 .4 ۳ جر .3 اسات 1 ۶ عقل ۲ .1
۰ ] .11 دود .100 ]13 ,10 حعمال ۰ ۲ .9 .0۲ .8 شهادت ۸00۵ .7 مه
ن ِ ی
نسر .۸06 ۱:۰ اهلیت ان ندانم 1ظ .: بان را 1۶ دود (۰2 3) و من مر .206 11 <ا
لهست 1 مهس ظ .20 من 15 شعر .06 ثای .13 کونده 1 .01 1 .17 آن ۰ .16
ندانگه 1 :2 اضای 29 6 ت0۱ 66 و0 2۵ درس ند 3 22 مشاهدت .9۱
۰ . اب
مروت نود .27 معاملت ۱ظ .۵6
حفظ سنت و اند ۳9 ازاچ
هر هر اس تا ره رات ان رای ی
باشد و حفظ ادب اندر معاملت از نعظیم مطلوب حاصل آبد اندر دل و
نعظیم حق و شعایر وی از نقوی بود و هر که به بیحریتی تعظیم شسواهد
حق" بزیر پلی آرد" ویرا اندر طریقت" متصوف" هیچ نصیبی نباشد و #یچ
حال سکر و غلبه مر طالب یل از حفظ آداب منع نکند ازاچ ادب مر ایثانر
عادت بود و عادت قرین" طبیعت بود و سقوط طایع از حیوان اندر هیچ
با تا حبات بر چائیست * معال باشد پس تا تفص ایشان۳ بر چایست در"
کل احوال آداب متابعت آبر ایشا" جاریست کاه بشکلف و کاه بی تکلف"
چرن "حل ایثان" صمو باشد" ايثان بتکلّف" حفظ آداب میکنند و چون
حال ایشان"" سحگر بود حق تعمالی ادب بر ایشان نکاه میدارد" و #چ
صفت ثاركك اللدب" ولی نباشد للن المودة عند الداب و حسن الأداب صفة
الاخنات و هر ۶ حق 2 تعالی ام ِ دهد دلبل اه دود که حام آدات دین را
ها " دارد بعلای تروهی 1 از ملیر لجنهم 1 ِ_ چون ننده
اندر مت معخلوت سود حکمت " متادعت ۳ دی سافط شود و این" بعا دی
شن ای ای ایا داتشه فت با ال ی بانعو
عز و 1 و آن جنا.. ن دود و اندر لا و ملر حود را ۱ ۳ لی<حوهمی نگاه
دارد آدر ار اون چنان کند که اندر هم ملولد 7 و و اندر
۲ کنوی ۳ 9
اخار یاج ات 9 روری در صلعم کرد پای تست د-ود جرثیل او"
7 ِِِِ ی و رت ۰ ۸ ..1
شرادط (ذرط 1 ۳ باه .۸06 .۱2 مر ابشان را د .12 3 1 0 1 1
دارد 1 .:: حالذان 7 تکلف 131 ود .:: حالشان ۲ :: مبدارند (دارند و
مععی را ۱۹ / ظ .100 ,94 ,۵۱ 13 .93 که .23 .۵1۲ ,21 دافت 0: الادات ۱
۰ 3 تس ی ۳ كت
ند 1(1 ۰ و 97 قسمم است 1 لونه است 8 فسمت نود ظ .9۶ مین تر 1 .ته
باه نامد ظ ,وو
28
۰ ا
۸ 2. ۰
۰ ۸۰ ظ
1 8. 2 ۰
1 670۰. ۰
۱۰ ۸ ۸. 0
راد ۰( 9 ۱
1۳ 1 (۰
] ۰ (100
تس ترا ار
کف این سای ای ار رو یهت تا ی نگ
حضرت خداوند تعالی و حارث حاسبی چهل سال روز و شب پشت
بدیوا" باز ننهاد و جز بدو زائو نتشست از وی پرسیدند که خودرا رئجه چرا
میداری کفت سرم دارم" 1 اندر مثاهدت حق جز شدهوار نشینم" 0
صکی علی دن عذمان علابی 9 7 مردی دیدم" اند ۳" نهات" دبار
و ۱
ادیت کدی ره ال سامرداست این مرد مس تشال: فا
استاده دود جز ننشهد نماز تنشتی از وی علت آن پرسدنر*" گفت مرا هنوز
درجت آن یست کی اند مشاهدت حق نشیم و از ابو بزید پرسیدند" رح
مم وجدت ما وجدت" قال جصن الصصة مع اللد عز وجل کنر 9
بافتی [ یاف" کفت بدانك با حق تعالی صعبت نیکو کردم " و با ادب بودم"
و اندر خلا هچنان بودم که اندر ملا و عالمیان را تاید که حفظ آداب" اندر
نخاخوت موق بعود. آه عا آموه که وین دا تست ,ارت خکردا و از
: 99 به فمه فد فسر کم 30
پوسف حاجن حود را اجات حواست اعست روی بت حود .چیزی ببوسید
تسم 31
۰ 1 ۰ ۳ ۳ ۹۹ 33
وی عم کفت ان چه میکنی کفت ری معنود تتقا ا وی 3 ِ«
۳ ند کی آن شرط اد ناور
و 9 تعالن وب | وصال ان حکرامت کرد ۳ * جرار تس
و باسلام راه نمود و بزی بوبف داد بوسف فصد وی کرد رخا از وی
بپب7 ۳ 39 ب» 40 41
بگریخت کفت آی ز لس من آن دلرنای رم از من جرا هسگریزی
دم سندند 13 .6 بر دیوار 31 8۰ ؟ .100 8 ه العند :1 .و جلسه .2 .01 13 .1
۳ 3 ِ ۰
8 _ رسیدم 6۰ ۲ :12 07۰ 1 ۱ در 2۲ 10 .0۵ 1 9 نمشینم .و میدارم 9
و 1 17 0 ۱۲ ودر اشعا مردی .706 1 .15 مگفتند 1 میتعواندند 8 .یر کند ظ
۰ 1 .29 پرسیدم ,وه در 1 .91 پرسیدم ۵۱ 20 و ۰ "131 .19 کندی 3 ,19 5و 1
فرمان ,و *ادت 3 .وه کردم ۵۵ 9۵ رلا ۵ ۵ق باان با مد تافی اه بای
,0۲ 31 .یو با لو ندین 1ظ .19 میوش که ۱ 32 0۷۰ ]1 .81 حموش ۱۳ .30
میگریزی ۰ ۵۲۲۰ ] .40 0۷۰ آر1 .39 هیکرت .3۹ کرد 1 و ۰ لا .30 دورف 1
1
۳ ۳ ۰ ۳ 7 ی ۳ اب هر 9
من لىوسده آدات حصرت معنود خود نگاه داستدام "۱ آن تور که ۱ نو حلوت .
کردم معبود من ی نود و وی هرکر تن و کم آنش 1 د چشم
بیبصر بود" چیزی بران پوشیدم تا تهمت بیادبی از من بر خیزد
اکنون من معبیدی دارم که" بیناست بی مقلت و آلت و بهر صفت کی باشم
مرا می" بیند مواهم" که تال الاداب ناشم و چون رسول را ام بمعراج"
ای مفهاطا اوه هت با عال:ال: تصالی ما زاغ البصر
و ما طفی ای" ما زاغ البصو" بروية الدنیا و ما طفی" بروية العقبی
در کت ادب با خود اندر معاملت و آن چنان باشد که اندر هیده اجوال
مروت را مراعات حکند با نفس خجود تا آنچ اندر صصبت و و 4"
ای اعد ان خعت. اعد ال بر ال نیا مد ۶
تعرس اس تون و یچ حود می داند" خلاف آن ی رآندن 1 ندارد"
۷ باشد و دیکر آنك کم خورد تا بطهارنگاه کیتر آباید
شر" و سدیگر آنك اندر و از ۱۳ ننسکود آزان حود کی .حعز اوواه شاید
تکریست که از امیر المژمنین عل رم الا وجهه م ی آید که هرکز ِ
زو و ۰۳ که هم
ی ِ سرم رم ار وشتن"
301
۱ 0 . 0 ۲ او ٩ ِ ۳
2 زر :4 46
۰ 6 ,0۲ 5.1 9۰ + روزی 3 .5 زنادة در بات و زیادة ما دل 1 1۲
او ,6 1 ,ود نود ۲ 1 ۵2 1 بی کبدار 8 10 ۵ ۲ و ویرا اظ و 5 2.1
ندید .13 ۳ ۰ 1 .12 01۰ 1 .10 ی ۰ 1 .18 مرو هم 1 :4 ۵ 1 ,0 ظ .13
4۰ ۰ ,011 ] ,93 آی ۰ را .99 آی ۰ (11 ,9۱ ,۵۲ .90 .17 دا و23 ۷0٩ .19
آن چنان .2 1 ۲ #۰ سان ظ 7 نکشد ظ « خود ۲ بعود تلا 2 حق
-
32 ان 1 .31 مسداند ۳ حود 0 ( بر ۲ دان د, اند ار 9 یه حود در
و ۰ ۱1 مودی دود ۳ ۰ 1 .34 ۳ رون ( دیگر ۰ 11 .93 باشّد "1
, اجناس 1 .4۱ عوره تب 1 .40 اندر
.39 حود 9
آستکه 2۱ .30 ادت ۵ دود و در .106 1 ان 0
۳ ۰ ۱[ .37
ی
۲۲ 6۲0. ۶۰
۸ . ۰
۰ .۸ ظ
1 2, 4۰
۲۳ سه
و حضر بصن معاملت و حفظ نت و این هرسه آلوعرا از آداب" از
یکدیکر.جدا نتوان کرد و اکنون من بیقدار امکان مر ایثرا ترثیب دهم تا بر تو
و خوانندکان طربق آن" سهلتر کردد و باه العون و التوفیق و حسبنا [1
اب اه وم بتلی با قل له تلد و سل آن این نا و عست
۰ اصاعات سجعل هم لرجین ود ی بسن رعایتهم الخوان مومنانی کی
ان تام توص ما رات فراعت وی کیت
کرداند اندر داها بدانك داها نگاه دارند و حقهاء برادران بکزارند و فضل
یشان بر خود ید بینند و فال رسوی الّه صلعم ثلث بصفین؟ لك ود" اخبلی"
تام علته ارم لفجزدر و لد ی العلس و تدعوه داحب اسیائه "این
هه ۱۰ سول" ۳ فومود از حسن رعایت و حفظ حرمت دود حگفت" دوستی
وادران" مسلانا" سه چیز مصفا کند یکی" چون" نی ورا" سلام #
اندر راهها و دیتر جای بر وی ۳ کنی ۳ جله و سدیکر اور
2 و ۸ نامی حوائی ۳۳ آن درل وی درستردن دامها دود فوله تعالی انا ی
اخوة فاصعوا ین اخونکم" 1 تعطف و تلف فرم ود میان دو برادر
۵یا راشای اک را شوم و واه ی
فان ریکم حی کریم ینعی ان بعذب عبده بین اخوانه" بوم القيامة بردران
سود بار صفیرید بعفظ" ادب و معاملت نیکو کند" با ايان که خدای عز
"۰ ]" .1. ۰
و ی درم بکرم" حود سره ۳ "عذات ی میان تاو
وف روز فیامت اما باید ۳1 نت ۳ برأی حداوند را 1 داشد 7 و جل
سس بت مه
دوع آدات ۴ 1 .3 باشد 1 تاسی 8 .00و و را | ابشان ( (و .06 3) .۸06 3 .1
۵۱ 8 98۵ لا 1٩ من .2 ابن ۳ .00 ۲ .6۵ ابن 0 « ۰ بو ۰ ۰ ]13 .4
برادر ۱۲ 14۰ و ۰ 13۰ اعد وی 1۶ آن ۰ 1:1 ,11 ودا ْآ و 13 و ادا ط .10 «صفمن 1
۲ انکه 11 .وه کردانی هر او را ۰ ده ۱ آکه .06 1 16 مسلمانان 5 .15
احونه ۳ .جه سکدیگر ظ .4 مسلهانان ۲ .:: لطف 2۶ .10 ده رف دورن .ده
.81۰ اندر .50 کرم 131 9 ی و ۲00۰ ,28 ناه داز ید 1 .01۲ ظ .27 و حفظ 1 .90
را .32.07 برادراش عذاب (عقوت ا) نگند
مت 6۳۷ اس
۲ ۱ ۱ یک 1 ۰ ۰ ۳ 2 » ۰۰ همه
بنرده مشئور کردد؟ ماللل؟ دشار کفت مرداماد خودرا مغبره دن شقن" ری
ی رس تستفد منه فی دینك خر فاد عنان و
س ۰ تسلم" هر برادری و باری کی دین" ترا از ععبت وی فایدة آن جهانی
نباشد با وی بت مکن کی صصبت آنکس" بر تو حرام بود معنی این
آن نود که صصت" با مه از خود آباید کرد با با که که" ار با مه از
خود کنی" ترا از وی ای » انا که اوه کم او و
خایده باشر ۳ دین ۳ ل ک اکر 9 از نو چیزی آموزد د فاید دی
ج ۰ 29 ره ۳ 1 ۱ ۲ سم
حاصل اید و اکر دو چیزی اموزی همهنان" و ازان سود کر همم عم
۲ ۵ ی : 26 * 26 ۱ مت
1۹ ۰ 7 تسم جح هو
علم دود مر کم ی را 1 درابد و از نی دن معاد ارازی رح ۳ ادد
0 سس ااصدیق صددق تعتاج آن تقول 1 اذکری ذ ی دعائك و ون
ااصدیق صدیق ۳ ان تیش معه الیداراة و شن الصدیق ۳
تلصلی الی الاعتذار فی رلة کانت منك ند باری بود آنك اورا بدعا وصیت
تاند کرد ؟ و حق طخ اه دعاء پوسته باشد و ند باری دود آنلن با وی
زندکانی تمدارا تابر کرد ۳ نت انساط"" نود و در د.ود آرلی 3
دکناهی کی د و دو رفته باشد ۳ وی عد ر تایر حواست ارچ > عدر ط سکانکی ِ
دود اندر ری" * مبخانکی جفا نود و ال ۳ ۳ المره ی ددن
حلیله فلسنظر احدک من یال مود آن ددن دارد و " ن طربق رود" کی
۷ ۳ ۹
۰ .7 ۳ ,8 8 دن .۸06 .5 و .206 4 اداب .3 عرض ۱ ,و وه 1ظ .1
۵ است .هد این کس ۲ دا اه 1 ۱۵ تس لیم 1 9 0۲ ۱ 8 با معية
.13 کت داری 121 ۰ ۰ 1 و كت 18۰ [ حود ۰ .15 دار ۲:۱ .13 ر ۰ 1[
و هراننه هردورا 1 .9« آن نود که ۲ دیئی ۱ظ 90 ترا ۲ صعت داری 31
۰ ما لا ۲ .9۵ 2 تعلم 1 .۶ دود .706 1 .94 از وه 6 .23 هراننه هر روز ۰ 8
۶۰ شرط ظ .9۱ یکاعت ظظ .30 تایح ان .06د ظ ۶۰ ارند ۲ ۶« رازی ظ .۰۲ ظ
»0 .38 .۵7 ظ .35 بکانگان ۲ ۰ ۳ .24 وی ۰ 7 .838 بایر ۰
۰ 6۶۵۰ ظ
] ۲. ۰
۰ .۸ ظ
۰ . ۸
۲ ۵20. ۰
۱۵ ۲ :, 6
ی
دوست وی ناه تن تا دوستی و کت با که ۳ دارد اکر بت با نیکان د
وی کزچه بدست نیکست" رایع" آن هیت؟ اورا پل حکرداند و اکر صصت
ی بیدا میت ای ای فر وه نا بان
عون مد راض ی داشد ۳ وی تب بر کردد" 1 اندر بخانشیی
کی مردی" کرد کعبه طوانی" میکرد" و میکفت الم الم اخوانی "فتیل لب
1 َ تس لك فی هذا المقام" با رب تو برادران مرا" نيك کردان ویرا کفتند؟"
بدین مقام شرف؟ یه نی خود را دعائی نکنی کی همه برادران را"
۵ مم ور و ۳ ها 9
دعا کنر" کفت ر- لر اخوانا ارجح البهم فان صلیوا صلی معهم
۰ 98۰ مت 9
و ان فسدوا فندت" معهم 2 برادرانند " چون من بدیشان باز کردم |
٩ ۱ ۵ وم ره 2 ۳ 29
ایشانرا در صلاح يابم من بصلاح" ابثان صالعٌ شوم و اکر بفسادشان" یاب
من تاد ایثان مفسد شوم چون اعد صلاح من توت مصلعان بود من
۰ 3 ۵ 1 ۵ ۲
دراد ران حود را | دعا سکم ۳ مود من و ۱ و انشان لور آید ارجاء الله
و اساس و اشتق: 3 نفس را سکون با عادت* (ود و در مسان
4 هی" که باشند" عادت" ایک کرد 32 جمامٌ معاملات ۳ ۳
ی رای
تایند در وا علیه ِ 9 و ی
شهنمسیی
: 44 5 . ت 9
اندر طبع و عادت را صولتی صعت ۳ ی ٍِِ باز ,صعت ادمی عالم
5 6 ویر 06 آن صتت اورا (او 8) + زبراچه ظ ۵ ( و ۵ ۱
۰ 1ظ .11 حکابانست ۰ داشد .و باشد در دد .7 اندر انشاست 101 اند انست
اه وه را ون وان هر وا مسگردند 5 .18 .۵۲ ۲ .۱2 اندر
۲ 99 0۲ ۲ ۶ هیچ رقم 8 90 بت 3 وا چون 206 1ظ ۱۵ مارا 1 2 فال
که .206 برادرائی اند 81 .6 افسدت 1 .95 اصلعن 1 0۷۲۰ 1 .99 میسکنی
ّ ۰ 1 .31 کردم 8 30 در فساد 1 نفساد نا .وه باصلاح ظ .وه با ایشان 1
ازاعیله 1 ان 31 و .۸06 :: باشد بوک روه 1*۱ 3۶ بارآن .205 ظ داران 11
تاثبری 43 دیگران 1۳1 دیگر 8 .2 و 8 ۱ ارادت .39 از ۰ 1 ..39
عدی 1 .46 است .۸02 1۲۱ ٩5. صولت 1 .4 تاثیر 131
۴۳۹
مبشود و طوطی بتعلم" ناطق" و اسب" بریاضت از حد عادت بهایبی بعادت؟
آدمی آید و مشلهم" اين جیله نثان" تاثم صصت است 1 5 عادت آعز بزی
ایشا" مضلوب" کشنست و مشایخ اين قصه ور تست" از بکدیکر حق۳ا
خن جللنند و مرددان ۳ ندان" درمانند تا هر کی گثعست اندر میان
ایشان چون فربضه کثست" و پیش ازین مشایخ رن اندر آداب صعبت
این ک وه کتب ساختهاند" مشرح" چنانك جنید رض کنابی کرد نام آن
»21
لصو _ 2 9 90 22 ۰
25 الا ادة و دی احیر دن حصرو ی" کرد نام آن الرعابة بعقوق الله و
معید بن علی" الترمذی" رح نیز کتابی کرده است آنرا بیان آداب المریدین
. 25 " 9 سس 1
نام کرده و ایو القسم حکیم" رض و ابو بگر وراق و سهل بن عید الله و
ابر" عبد" الرحین السلمی و استاد ابو القسم قشیری رحية الله علیهم اجبعین
نیز" اندرین معتی کتب" ساختهاند مستوفا و این جیله ایيةٌ این فن بودهاند
و م#صود من اندربن کتات ۳ 4 هر کرا ابن باشد نکثت دیثر اک
۰ ۳ ۵ ها کل ما و 4 ون 2 35
ِ .. ع36 رم 31 39 »۳ ۰ 19
این کتاب مر ترا نی" باشد و" مرطلبان" این طریقترا اکنون این " ابواب
اندر انواع "آداب معاملات" ایثان مرنب بارم انثاء الله تصالی وحده و کفی
ء 41
7۳97۳ و 45
۱ ص ظ
باب اد بهم ش ۱ کصف ۱
2 ۱ ی 49 مس 43
چون مهمترین چیزها بدانستی کی مریدرا حق
1 46 مگ مگ ( 48 4
عبت بود ۷ مصاله رعایت عبت فریضه باشد ازاچ نها بیدن مریدرا
می ۰ ]13 6۰ دهیی 121 بهایم ح[ .4 سر .706 1 .3.2 شود ۰ .9 بتعلیم آدمی .1
عزیرهشان 1 عریز شان 1 عزیریشان ظ .و .»0 1ظ ۰ آندر ابثان .: مانند .»
تعر دص ۰ 1 .14 ,01۲ 1 .13 طبیعت .6۰ "1 ,2 ده طسعت ۰ 1 .11 مقلیب 1-1
ای کتابی جمع ۶۰ ۲ .19 مشروح 1 .1۶ ساختند ظ .17 استث ظ 16۰ عدی .15
.25 ترمدی 1 .94 حسکیم ۰ 1 .99 اعفوق 8 .92 الا ادة 6۰ ۲ .2۱ او 1 .۵0
.31 کتات 3 .30 جمله 1ظ وه اللچ عم 1 وه وم 1 بجع یم 1 ,28 است ۸06۰ 1
نعینه ظ مد تا 1ظ بعه و کم 1 یه این ,6مير ظ .قد کفتم 1 وه کر تا 7۲ کر ظ
و ۰ !4 معاملت ۸ .40 .00 .39 طلاتب ۰ پس 02.1 3 .3 نس .706
حق .706 3۲ .4۶ ,0۲ .45 تن( 9 .44 مر .706 1 .42 دانستی ۲ دانستمی ظ
مر بدان ۳ 8 .وه مر ۰ 11 .48 0 1 .47
۵
۰ .2 ظ
0۰ .092 ظ
۸ ٩. 0
1 7. ۰
۶ 610, ۰
۰ .۸ ظ
۸ ۸. ۰
11 ۵۲۵۰ ۰
بت
هلاکت دود" لقوله عم الشیطان مع الواحد" دیو با آتکس بود" که تنها نود"
و وله تخال ما بکون.من وی لته از .هی رانسهی ناهد از شاه کی
ی چهارم ابثان خداوند تعالی باشد پس هچ آفت مربدرا چون نها
بودن نیست و آندر حکایات بافتم که مریدیرا زان جنید رض صورت
ِ ۳1 من" بدرجت کال رسیم" و ۳ ِ س ۱ ز #عنت تِِِ اند"
۰
۵ 11 " ۰
موی 7 ۲ چ- 8 ۰ ۳ ۳
ِ ی تا درو 9 ت و س ِِ وس
۱۵
بدا خود را بر در ی 9 ی عونت سس ثدر دی
تعنبد کرد و شوت جوائی" اندر ون وی : 7 ی ظاهر ت کرو رت 3
سید ۳ ار خی ری
دی 2 حاست و بدر صومعة وی آمد " ویر بافت زهوی اندر سر افکنده"
و 1 بری فرو کتریده" حال از وی سیر" وی جبله یا جنیر" نگفت"
9 رض کفت چون مشب دداز ن جای" برس" سه بار یکوی" لا حول
و لاقوة الا بالله العلی العظیم چون شب اندر آمد وبا می بردفد و وی بر
جنید بدل انکار میکرد چون زمائی بر بر آمد مً معرده را سه بار کلمو" ! حول
و هومن 7 و هومن اانسین ابعد 3 و هو اثنین اعد ۱ 6 6 هلالك کند رد
.8 وی " 1 0۲۰ ]ظ .6 8 0۳ م58 0۲0 8 فانستن یف «فاستن 8 الائنین الایعد
۵ ۰ ۱ "۲ ۰
.1۹ ببهشت 3۰ و .۸06 .19 اندر 11۰ باز ۲ .10 ور ۱ رسنده ات ۲ ره ام 1
لر
حوش رفتی .18 پدیدار 9 .13 اسر 1 استری (1 .۵6 ۱6 شد اظ ۱۶ 0۵۷۰ ظ
خونش دافتی شُعی .93 بداشتد 1 ,92 براعا ۳ .21 اورا .90 و .06
9 کی .10 ۳۳ ۰ 01۲۰ "90.1 خود بکسترانید (بکسترانیدی 1 9
.34 حالتی ۰ .33 که ۰ 1 ,32 .۵8 نا .21 ددغوی .30 کرد انیدم آنگاه 1 ود
1 ر در 3 ؟: : حوشتنسی .100 ٩ که حویشتنسنی .380 رفت 1 3۵ ,0۵۲
۰ موصع ۱ 11۰ هو ۲ .40 ۳ 39۰ (وس.د 1۳ 33۰ سس و
0 .45 وی ظ 44 رک ۳ 93 باد دار نا ( و .1 ۳ ری د
مت |۴6 سب
بگفت آن جیله عروشیدند و برفتند وی بافت خود را اندر میان" مزبله
نشته و ی استتوانهاء مودار بر کرد وی نهاده بر خطاء خود وافف شد و
تعلق شوه کرد و بصتبت اصعاب" پیوست و مربدرا حچ آفت چون تنهائی
شاسی هس یت نیا ات ره یا نوی رزوی داد تقون
"با پیران" رمت بودو" و" "یا هحصنان بعشرت زیستن و با کودکان شفقت ۵ طقاهده
۶
۲ 14 .
رجه بر رأن وان و همان ۱ اندر درجه
برزیدن " چنانلد پیرانرا اند
۰
برادران دانر" " و کودکان را | اندر معل فرزندان و از حقد ۳ ۳3 و از
۱ ون ۱ ۵ 4
حسد پرهیزد" و از کنه اعراض کند" و تصیعت از هیچ کس دریخ ندارد"
۰ ۹ ۰ ۰ 2 1 ۰ 9 20 "۳
و روا دست اندر کین یکدیگر ۱ یمس کردن و حبانت درریدن و بقول
۰
و فعل با بکدیکر" انکار کردن ا زایچ چون ادا عبت از برای خدای ۱۰
بود عز و جل" آباید تا" بفعلی با بقولی کی از بنده ظاهر شود او بریده
نگردانند" و" من از سیخ ازره بشایخ ابو القسم کرکانی" پرسیدم رن که شرط
صصت چست کفت آنك حظ خود نصوئی اندر صصت کی هید آفات صحبت
ازانت کی هرکتن ازان سحظ خرد" طلبند" و صاحب" حظرا تنهاثی بهتر
از ی و رن نج 7 0 فرو کذارد " و حظوظ صاحب حود را نت تن نف
ز در وان وی
89
0 ید .30 38 2 و مسر او ر ۳
بورشم دعصر 1 ۷ ۳-9 بات رصی در 71 از وی #عست 4۰ .6۲0 ۱
۰ 1 7 شناند ۲ .۵ حود ظ .5 ۵1 .4 کشت 2 ۳ .3 اندر 1 ,0۲ ظ .2 ,0۲ .1
ورزسدن اظ له خ ۱۵ هه 1۳ .۱۱ خپداناه ۲ 0۲۰ 1 ۱0 ,00 13 و ۵ و با ۲
لس
جوانان ۳ (1 .ور بدارند 1 دارند ۶ وبا پران حرمت نگاه داشمن .206 ۰
ورزد دن ,0 زرا ردد ت 19۰ 1 طز .ور # 17 دمرهیزند .۱7 کنند وا اه ق1
۰ ۳ .96 0۷۰ 1(۱ ۴ .هد رو ۰ 1 2٩. امدای .93 بگدیگر 1 یکدیکر را | 1ظ1 91۰
منطلند "17 طامد نا .0 حود حظ ۲ وو - کات 4 2 مصنف ۲ .97 ۳ ردد ۲ .90
لصب 1 مصست 11 ق3 #عشن .34 بکذار د 1 33 .001 3 ,82 طالت 1 .31
.40 اندر .38 کردم ٍِِ" 121 دمسکه 1 تّ فصر 1 و فصد ظ .3 و 06 8 ۰ 1 .36
121 ۰ ۲ ۱ -_
8 ٩. ۰0
۴ ۵72. ۰
] ۸. ۰
۴۳۲
خواستم مرا" کفت بترا امیری" باید با ان بداری چه خواهی امیر نو
باشی با من کفتم امیر نو ناش" کفت ها" تو از فرمان ام ر یرون میای کفتم روا
داسٌد کفت جرن 1 وی را ات سین چنان کردم دی آب از چاه زر
کشید" سرد دود هیزم فرا هم آورد" و آنش بر افروخت "اندر زير میلی و بهر
کار که" من قصد کردمی" کفتی شط فرمان نگاه دار چون شب اندر آمد بارائو"
عظیم اندر " کرفت وی مرف خود " درون کرد او ثا دامداد بر سر من ایستاده
ود و مرتعه بر" دو دست" افکنده" و من شرمنده ی بودم" بعکم شرط
هیچ" نتوانستم " کفت چون بامداد شد کفتم ابا ایخ امروز امیر من باشم
کفت صواب ِ چون سنزل رسیدیم" وی همان خدمت بر دست کرفت ءن
8 8ب 29 31 392
۰ کفتم فان اضر ضوششای را . کفت ار فضای کی «سووین
۱۵
آید که امیررا خدمت خود فرباید تا ببکه هم برین صفت با من صعبت
کرد و چون بیکه آمدیم من از شرم وی دلرتعتم تا در منا مرا بدید و کفت
لی پسر بر تو ادا" که با درویشان صعبت چنان کتی که من با تو کردم روی
عن" انس ین مالك انه تال" صصت" رسول الله صلمم عشر سنین و حدمه
فوالله ما قال لی اف قط و ما قال" بشیم فعلت لم فعلت صکذی و لا دثوه
لم افطل" ال" فعلت کذی ۳ ده سال رسول را عم خدمت کردم بضدای
۳ ت ۰
من ظ .7 او وا .206 ۲ تاش 3 .ة ۱ و .3 آمری ظ .9 ۰ .1
۰ 3 و موا ِ 1 ۳ .19 کرد ۰ و هو ۰ 13 .10 رسیدم ظ .9 سرزلی ۲ .8
شین و .706 میلفت ۳ظ ۵ مرا 206 کردم 1 :: و هر کاه ظ ۱۵ ومرا کرم کرد
دستهام 1 دوش ۲ ۰ دو ۰ (1 .19 ۳ ۱۱ ۲ 1 .18 در ۲ .17۰ را ۳ 1 .16
.96 9 5 ,5 ِ ۰ 13 .24 و .106 98 هنمی 2۶ مبدراشت ۲06۰ 31 .9۱
آنکس ,۰ 1 ,31 0۲۰ ,30 ۵۲۰ ظ ,29 ,0۲ ظ من ظ 29 .۵۲ 13 .27 رسیدم 111
.39 ی ۰ 1ظ .37 0۲۰ 1 .30 ی .34 ناد .ق
آفلان ت ای ۳۳۰ 1 ای نگفت صعه ظ ع؛ ۰ .41 .0۲ "[ .40 ۰ | 1
کار جرا سکردی (۰»* ظ0 رز ( هر ظ) کاری که سکردم (نکر 5) مرا نگفت
44. ۰
سا ۳۳ سس
چرا کدی و آیج نکردم" هرکز مرا نکفت کی فلان کار چرا نکردی" پس
جبلةٌ دروشان بر دو قسمت" اند یکی مقیمان و دیکر یلك" مسافران و مشایخ را
تب
سس
رصن سنت آنست کی باید تا مسافران مر مقیان بر خود فضل نهند ازایچ
ابشان بر نصیب حود میروند و مقیمان بعق خدمت" نشته اند و اندر
مسافران علامت طلیست و اندر مقیمان امارت" بافت پن فصّل باشد آثرا ی
اف فیرعت - و ز طلب تاسودنن آنکنن: گر سای وان
ید ک 9 بر خود فضل نهند ازاچ ابثان اعاب علابق اند و
> 1 چم ق1 . 16 ۱ 17 ۳
ر ۰ 5 ۰ ۱ 0
1
2 او ۳ او ۳ و جوانا ۱ ۹ حود تصدل بهدد 3 ی ازد
و 2 - ۳ ۲ (4 ن نب 95 و ردان
۲ 0 ی ۱ ی
بر حود فصل هد که ادشان اندر عادت سادق 1 ۳ اندر رت مد ملر
۰ 2۹ ۴ ۱ 0 م
بو تاش هر ی ی ریا اه تام ار شالت ردیر
۱ نز ۵ یم 3 . ۱ ۱ 0
فصل و درانش حفیقت ادات اجتماع حصال بر داد و ماد؛: را ازان
2 4 تب
مد ون 13 ث_ِ« 0 ۲ ۲
ماد ده حوانند که هرجو دور وی ساید حمله داشد پس فالدی اجتمع ص
۰ بو مه : : 30۰ مس 33 ه
خصال الفیر فهو ادیب و اندر حاری عادت" کیرا" که" علم لغت داند
۱ ۰ 80 و ۱ دوه
و صرف و شحو اور ادنب خوانند باز ننزدیكل ان طانفه الوفرف مح
به گ ِ
الستصنات و معناه آن یعامل" الله فی الادب سرا و علاننة و اذا کنت کذاك
۳ 3 ی ۳9
کنت ادییا و ان کنت ایا و ان لم تکن کذلك نکون علی ضده ادب
۳ .7 .01 .6 قسم .6 ۰ "[ .4 ار کردم 3 .9 نکردی 7 نکردی ظ .:
۰ علدامت 3 .10 ازانه ۲ ایدم حق 31 در بح حق .و حدم
مسافران ۲ 1 .1 مفود و معرد د اند ۳ مفرد 1 .4! بباید 1 .18 هم ۰ 131 .18 بر آنکه
مر ۰ 2 که .۵6زر 1 مساید ظ ۰ وففت .19 اندر 1 ,19 مقبمان ۲ 17۰ در ظ .16
7۰ سر .106 33 ۵ نها رح کناهان ابشان ۲ظ + عهدئر .92 1 ۳ ,وو
نادیه را 1 نادیه زا ( .31 باجتماع 1 30۰ 01۲۰ ,29 5 یاد کردیم .10 1۳ .98 مقدم
۰ عادات 5 9۵ 0۲ 38 خی 94 بباند 8۲ .3۶ _ نادیه آدیت ۲ نادیه 8 .۶« ادیت
1 الادب 0 الادب هو 1 .206 .40 مر .206 1 .39 اکن [ٍِ 8 0 صکسی 1
2 تعامل 1۲
1 6۲0۰ ۰
1 2. 2485. ۵
۵
۸ 8. ۰
1 ۸. ۰
۱۰
917۰ ارت ,۹
۰ 1 ۱۵
۱ ۰ ت ر 9 ۳ ۰
نگ را ! مشایخ رضّ پرسیدند کی شرط ادب جه جوست کهت: ان اندر
۳۴
وف فد سر کدا هن ده کمتز:معن آنن این کفت. انلیا خدانز
تعالی معاملت بادب" کنو" اندر ظاهر و باطن و چون "معاملت بادب" آراسته
شود تو ادیب باشی اکرچه زبانت اگعبی باشد که عباراترا" اندر معاملت"
"قدری زیادت" ناشد و اندر هه احوال عالمان بزرکوارثر از فاعلان" اند د
رِ ۱
بیتی جواب تو بکویم کی شنیده ام" یعنی ادب آن بود که اکر یکوثی کفتارت
صدق" باشد و اکر معاملت آری معاملتت"* حق" و کفتار صدق اکرچه
درشت باشد" لح بود و معاملت خوب اکرچه دشوار بود نیکو بود پس چون
یکوید اندر کفت حود مصیب باشد"" و چون حاموش بود" اندر خامونی
خود محق" و فرقی نیکو کردست سیخ ابو نصر سراج رح صاحب لمع"
اندر کتاب خود میان ادب" کی کفده است الناس فی اللدب" علی .ثلث
طقات اما اهل الدنیا ذاکثر آدابهم فی الفصاحة و البلاغة و حفظ العیلوم
ی 9 اشعار العرب و اما اهل الدین فاکثر آدابهم فی رباضة
و اون یج و حفظ العد.د و ترك الشهوات و اما اهل اتحصوصنة
فاکثر آدابهم ی حهارة القلوب" و مراعاة الاسار و الوفاء بالعهود و حفظ الوقت
و چاه ای: از را وی لوبق رات ات مت امش
نف و مقامات القرب مردمان اندر ادب" سه قسمت" اند نکی اهل دبا که
ادب بنزديك ایثان فصاحت و بلاغت و حفظ علوم و سیرهاء" ملوك و اشعار
عرست و دیگر اهل دین ده ادب ردیل انشان ر داضت نفس و تاددب
سوارج و نگاهداشت حدود و ترلك شهوات است و سدیکر" اهل خصوصیت
.6 عمارت را ۶ »,و ککمی .4 ادب ۳ معاملت ۲۲ .1 کند 80 9 5 ادب ظ .1
جر 11۰ اندر دن ۱ حست .9 فابلان 13 عاولان 1 .8 تبمی .7 معاملات ۱ظ
باشد و معامالات را معامل ۸۳ 4 ءصدق ۵ .13 ۹ (.۵۲ ظظ) کفت ۰ .18
0 تن آدات 1 2 امد .0 معقق 31 .۱ داد ,8 نود 21 .17 نود .16
میافی 3 مواهقت ظ.المواقف ۸ هه القلب .هه اسیاء 97 اسباع نز یه الادات
سیم .30 انماهاء ۲ 9و سم هد بر .۸۵6 آداب ۲ .97
۳۳ج
اند که ادب ننزديك ایشان طهارت دك و مراعات ۳ و وف کردن عهد و ناه
داشتن وقت و کتر نگریتن بخواطر پراکنده و تیکوکرداری اندر محل طلب
ِ : ِ : ۰ ۲ 1 4 8
وی توت 7 ۳۶ مقام فرب و این تن جامح است و تفصیل این در
سکتاب پراکنده اید انقاء الله عز و جل باب آداب" القامة فی الصی"
م 8 1-۱ ه ۳ ۳ ۰ ۳ 1
چون درویشی اقامت اختبار کند بدون سفر شرط ادب وی آن بود کی چون
۰ 7 ب 2 9 ۱ وم .۰
مسافری بدو رسد بعکم 3 بشادی پیش وی باز ابد و ویرا .عرمت فول
۳ در داند که وی یکی ازان ضیف ابرهم خلیل" است عم
۳ ۳ د 13 شم ایب 9۵ 14
مکرمی با وی آن کند کی ابرهیم کرد عم کی بی تکلف یچ بود وبرا
پش آ ۳ 9 و کب کل موی و نیرسد که
90 17 #۶ 0
24
4
3
یشان ز حق بیند و رفتن" بسوی حق بین" 9 بندة حق
داند" آنگاه" ناه کند تا راحت وی اند ر خلوت بو با صصت اکر اختار
۲ 5 م 30 ۰ ۲ ۰ 81 3 9 . مح
وی حلوت نود جائی خالی 3 و اکر احتبار ف صت نود تخل
3:
9
4
3 ۰ 0
سر ببالین باز نهد باید تا
۳ ۲ .م۰ 0 35 306 ار : 39
بث- * 30 ۲ 40 م.,
نیاو بزد اوی کرانبار نشود و دیکر روز کمابه بر وی عرضه" کند و
نکرمایةٌ پاکزهترین بردش" و جامة" وی را از مرها کماده نکاه دارد و نکذارد
اندر ۲ اندرین جاح .ع .01 (آ ,4 0۲۰ 13 .3 و داشت ۲ . * دود ۰ .1
* درویش 9۳ .۰ الصصبة فی الاقامة ۲ .2 فی آداب " الأداب ۱۱ و مر نا 6
5 مهمآن حود 1 کرد 5 رشن ظ .13 با و .۱2 .01۲ .11 و 1۰ ,0۱ 1
18۰ ۳ کی 1 بخ 8[ .12 و .206 .1۵ .26 ت6۳ واق 0195 .تا فرا .14 کرد (مبکرد (
من 1 ۰ پس 1 پش 8 .1۵0 ,20 داری :1 1 ام دازی 131 ۳ و 1
ی رفتنشان 1 رفتنی .9و
111 حواهد ۲ وی بی ظ..2: .0۲ ظ 9 جای اور 30 اندر .706 ۰ و .206 1:13
آن ۰ 13 ,37 ۹ ۰ .30 نکدا رد "1 .3 ,۵1 [ .34 مسافو ۰ ۱31 8 بی 100۰
شود :1 ۰ عرض 131 .40 ان 1 ! کزان باز نکردد 17 ,30 باز کذارد و 3 .دد
ت جامهاء ,13
۸ 2. ۰
۰ .۸ ظ
۱ ۵۰
۲ 5. ۰
۸ 2. 62,
.8 .اد 1
مت 66۷ اس
که خادم اجنبی یا مت کنر تاید کو هجو ور بخرمین نز ب
نا سالد" ۳ و آنکسین اد هه اقات بات نید ریرناند کد نا فت
وی ارد و زانوها و کف پلی و دسنش بالد و بشتر آزین شرط نیست و
ار این مقیم را دسترس آن باشد کی ویا جامة نو سازد تقصیر نکند
تسه سکلت تلته ان ره وتا ای کته با عون از مان
بر آید در" پوشد و چون از کمابه بععای باز آید و روز " دیکر شود"
اکر دران" سهر پیری بود" با جیاعتی" از یی اسلام وبا کوید اکر صواب
ی و و 7 + م۰ 189 ۰
باشد تا" +زیارت ایشار. ن رم ۷ اکر ِ کند سواب ۳۱ کوید راد
1 ِ دل حود هم ندا رد ندیدی ِ جون ۳9 0 ح. کنتد" از
27 ون ۰
ی دذوی ان ببجمیر
عم از من صعت در ات در وق نداستم 7 اندران ساعت دون حق
شواستم که کسی را" نمزديل و " خطر و مقداز باشد که ور رعایت باید
کرد و ۳ روا 9 که مقیم مر مسافر را ۱ بسلامکری" 9 ِ" درد ۳
نیانیها" و عیادتهاء ۷ شان و هر مقس وت
۳۳۹ آلت خر او ی 0 و آزبن - حخانن بدان حخای ۳ دردشان
خدمت نأکردن وی مر ایشان را اولیتر ازانك آن ذل بر تن ایشان نهادن"*
و" رم بدل" ایشان" رسانیدن" بود" و مرا که علی بن عثمان السلایی ام
این .» پالك ظ .؛ باعتقاد .و همچنین همین ۲ نس اظ .۶ داشد .۵6د ظ .۱
12۰ ۳ 6۰ .11 ان اندر .10 حت. ۳ ۰ ,۵1۲ 1 .9 0۷9۰ "اظ .۰ حود 1 0۰ ۳
و یا و ز امامی 1 ناد و نا امامی .مد .۱5 باشد ر یر اند و .13 نماشد
0 ۳ .رد ِِ و ۰ ۲ 90 ,0۱۱ .19 دماندر ,19 وی سولم ۶ .0۰ 1 .16 امامی
مد . 7 ۲ 5 ۱ ۰ ۳2 ۰ ۳ ا۱ 4
9 رو .27 ۱ ۰ 1 وس 9 90۰ عاسهای ۶ .ود 3 ۰ .زا [ ,۵ رب 3
.323 سب م نوی ]رل .33 دام .31۰ و ۱۳ 0 آ[ چانت نردم و 9 تاا۵ا 3
۰
ِ
٩ 2 9 ۳ ۳" ۰-1۰ / ۱
11۶ ار 9 درا .1 : بعاداهای 30 مادم 11 0 دم 6 اسها ۳ 0 3 ّ[
ل ده آن 10۵ 1 .0 نذا .تب هد 1 ۵ ۱ باه نید ] برد و 1 تا«
۳ ۳۳ 1۰ ۳ 5 ۱ ۰
۰ .1 رساند ایا اه رت ۰ در ۳
۳۷ج
ندر اسفار خود هیچ رن و مثقت صعبتر ازان نبود" که خادمان جاهمل و
مقمان نا مرا کاه کاه بر داشتندی و از خانة این خواجه تعانه آن
دهقان م 9 و من بباطن بر ایشان آسنه می خواندمی و بظاهر
مسائحتی هرد ی و اج مقیان بر من گوندی از بیطریقتی من نذر کدی
" اکر وقتی من مقیم کردم" با مسافران این" نکنم و از عبت بیادبان
فایده بیش ازین نباشد که آیچ دشن اسان اه فصایات افاو: ور
نز" با درو سار بط ش و وی چند بت و بایست
دنیا اظهار کند جر ازان چاره نباشد که ویرا بدم" بایست وی" فرا برد"
و اکر این متافر مدعی تجود هی مقیم را نباید که بیهمش کند و متایح
وی باشد اندر بایتهاء محال وی که این" طریقت منقطعانست چون بایست
آمد بازار باید شد" بستد و داد کردن و با بدرکاه سلطانی" بصوای وبرا با"
نت منقطعان ی کار ناسر و کونند ک جبنیر ض 5 احیاب حود بعکم
ای واه اویش وش تس له دیهان
پش" آوردند وی کفت عز اين مرا فلان چبز بایستی جنید کفت ترا
سازار داید شد که و مرد اسوافی نه ازان مساجد و صوامع وقتی من از دمشق
۰ درویش" تصد زیارت این الیعلا" کردم و وی بروستای رمله می بود اندر
راه با یکدیکر کفتم د هر یکی را" با خویثتن وان که دارم اندیثه باید 4
نا آن پیر از بان " مارا" خبر دهد و واقع ما حل شود من با خود کفتم"
۲ .: نابالك ند ۶ زیادت نبودی و ولج اران آن زنادهثر ی سودی 133 .؛
17 د-ِ و ۲۳ .7 را 13 میگردم .و دگراهیت مبرقتسعی ( مره تم ظ) 4 ر انشان
دشر و 1۱1 ۳ 3 .13 ما 11۰ ان ۳ .۱0 سوم ۰ .01 )۲ .8 ۱۵
۰.۰ .۵۲ ([ .18 از د نی .14 دارم 1 دارد "ار 106۰ ,13 حود تس 1 مت اش دی
نسودا ۰ (1 .19 یه عم 1 17 نعنی در حال 1 اور تاند حاض کرد ۰ "]
۰ 1 .۵1۲ 1 .و۵ ات ار ,۵۱ اندر ,۵۱۱ 1« با9 ۵۱۲ ] .90 سلاطین 19۰ کردن
۳ ۰ 13 .و9 ما ۱۲ مار 1 .مد .وه کرددم 1 97 ااعلا 3 دو دروش 9۰ وی
1 ,6 39 .ما 3 و ما 206 نا اند (بناید 8) اند یمد .10
۱ 6۶0. 820. ۵
1 2. ۰
1 8.۰ ۰
۸ ۸. ۰.
۲ 612. 0
۵ 1 ۸. ۰
1 1. 1
۲ 0۲0. ۰
۱۵
سس 66 سد
مرا از وی اشعار و مناجات جستن ان منصور باید ار ن دیگری" کفت مر
دعائ باید" تا طعالهم بشرد" و آن دیکری* کفت" مرا حلوای صابونی بابد
چون بنزديك وی رسیدیم" آفرموده بود" نا جزوی نبشته" بودند از" مناجات
حسین منصور" پیش من نها" و دست بر شحتم آن درویش مالید" طعال
۳ 1 و آن دیکریرا کفت حلواء صابوئی غذاء عوانان بود و نو
لباس اولیاء خدای" داری لباس اولیا با مطالیت عوانان راست نیاید از دو
یکی اختبارکن" و در جمله مقمرا جز رعایت آنکس واجب نباید" که او"
برعایت حق مثفول بود" و تارك حظ خود باشد و چون کی" بعظوظ" خود
وبا" خللف کند و چون باز "نت حظ
اقامت کرد رم فیک
وه وی لفط مامت ای ار هیضهان از
بردي" باشد نه راهزده" و معروشت آندر احبار پیغمبر عم که وی" سلمان را
با بو در غفاری برادری داده" دود و هر دو از سرهنکان اهل 2 بودند
و از رتسان و خداوندان باطن ردزی " سایان ان سس در ای ام
ف عبال. بو در ۷ سلمان از آبو ِ شکایت کرد که و لو بروز
ت۳۹
۱ ۱ تیار
چبری ی 9 9 ورد
۲ 6
9 نماورد لو ۳ آی برادر مرا" ی داند ۳ را هن وت
ده شود :. خواست .2۰6 31 .؛ دعا 1ظ .د بی ۰ حواست و 1 و 3 .206 .
۰ 19۰ دوسته 11۰ فرمود 1 .10 وی .9 بنزد 3 .8 5 .۰ 191 .7 ِ 3
وی ک نا .۸۵ 1 .5 بهاددد اظ .با در ن معصور 13 ۰ 1 .13 اسعار و (.0۲ ظ(
.99 ۳3 1 .92 باشد ۳ 21 ,0۲ 13 ,90 ساشد .19 باید کردن (1 .18 .0۲ 17 ند
کند فعال باشد زک دیگری (دیگر ن) اند ر حصول حظ وی (.07 ظ( را | وي ۳۳
(.۵۰ ۱۲) موافقت ت کند که 1 راهبران تکدیگر اند نو رابران < و کم ۱۳۹۳
حظ ( حفظ 0 ۹ / .28 .27 و کو .90 دب؟ »1 .96 (حفظ 0 0 کرد
4 رآذیر 3 .33 ات131 :8 00۰ ,81 بت 1 20 تسوفظ ود درلد "کرد داد که
39 قاری ۰ "39*۲ ۳ ۰ "] 7 .و در زاده ۱ مر ۶ .38 باسر 0 13
باور 1 .44 ور د و شب ید .13 تب 0 :42 وی ۰ پیش 11 .40 از نز 1
که اند ر خموردن توا که * 9 1 4۶ تیاور د .200 ۲ .4۵ رأ.ته 1 و اورا ن 8
۰ ر[ .49 که تو 1
مس ,664 سد
۱ ۱ ی ۱ ث ۱ وس ود 2
و آی درادر می تاید که اندر خفن ر من موافقت ۳-1 "لائر ۱
تِ
تصدك علاه حقا و آن لزوجلل" عليك <
۱
۱ 6 ۰ ۳ , تست ۲ 7 ۹
دیگر روز بود بو ذر ننزديك مر عم آمد وی کفت من همان کویم ی
2 ۰ 10 و ِ و و
حظرظ خود دگفته بود سلان عظوظ وی افامت کرد و ورد خود فرو کذاشت
ص و : :
و بربن اصل هر چه کی 9 مسیتم اید وفتی من اندر دبار عراق
اندر طلب دنبا و فناء" آن ناپای میکردم و اوام بیان بر آمده نود و
حشوا هر کی" سایستی تصیل کرد ۷ دمن آورده بودند" و من اند"
رئج حصول هواء ابشان مانده" سیدی از سادات وفت بین "نام نبشت" نکر
ای پسر تا دل خوش" از حدای عز و جل مشغول نکنی فراغت دلی که
مشغول هواست" پس اکر" دلی بابی عزیزتر از دل خود روا باشد که بفراغت
آن* دل خودرا مذخول کردانی و الا" دست ازان صکار بدار که شدکان
خدایرا" خدای عز و جل پنده باشد اندر وفت مرا بدین سفن" فراغتی
3 ی ۱ ۱ ۲ ۲ 3و , . 29
تدنذار امد انش احلام فیتان اد صفت ستاهای پرشیل اختضار
ِ بل التوفیی باب الصصب" ش السفر و آدایم" ون درویشی"
اختبار حکند بدون اقامت شوط ادب وی آن نود که مخست باری
۰ ۰ ب 2 صِ- ۱ 1۰ 2 ۰ 33
.6 لروجتل ۰ سر .13100 .3 در 9 2۰ و ۰ (1 نمود و 1 .1
11۰ کرده 1 حک هنن ۲ .10 بر 1 .0۲1 ظ .9 ۵1۲.۰ آظ ,8 پیعیسر .7 ۰ 131 شد
و 7 1 0 حشویه ( .۱۵ وام 7 اقوام ظ .ع کردن .۸06
سودم ۰ .19 در 19۰ اوردی 1 .17 ۵۲۰ 13 .16 تایستی دودی 121 بایستی ظ .18
.25 دل ۰ "1 وی ۰ ] .23 هوأی دلست ۱ .:9 خود را 21۰ ۳ .90
ناد کرده اند ۸6 1۲ .وه طریق ,۵۲ اظ .ود سعنی ۲ .7 0۲۰ 1 .26 ک ۱۱
دروش 3 22 و .106 نی اد 0 ۲ .9۱ ادأبهم ۳ ادات و ادأبهم 5 .30
سفر 13 33۰
29
۸ ۰
۰ .۸ ظ[
1 ۰ ۰
1 6۲0. ۰
۰ .1 ظ
۰ .۸ ۸
1 8۸. ۰
۲ 830. 40
. وز بسن
میکند" ناطن ا: هواهای شود نیز مفر کند وندام بر ظهارت باسد..و وراد
خود" ضابح ۳ اقفر رای با " ججی باشد با غزوی
با زبارت موضعی يا کرفتن فايدة و طلب علمی با رویت " شیحفی "از مشایخ و
لا عطی باشٌد اندران سفر و ویرا آندران سفر از رفح و ماد و عصایی
و رک و حبلی و کفش :۲ تعلینی" چاره نباشد" نا یرقعه عورت بوشد و
بر سجاده نباز کند" و برکوه طهارت کند و بعصا آفتها" از خود دفع کند
و اندران وبا مارب" دیکر بود و" کفش اندر حال طهارت در" پای کند
تا پبر سجاده آید و" اکررکتی آلت بیثتر ازین دارد مر حفظ سنترا چو
شانه و سوزن و ناخنپیرای "و ملد روا باشد و باز اکر کی زبادت ازین
0 حود را او یل " کند نکاه کنيم تا د ر جه مقام | : شت رز
۳ ارادنست این" هر یکی" نندی وش و سدی و حمابیست و مایةٌ اظهار
رعونت نفس وی انست و اکر در مقا م کین و استقامست ویرا این"
و بیش ازین مسلست و من از شیخ ایو مسلم فارس" بن الب الفارس
شنیدم رم "که کفت که روزی من بنزديك سیخ ابو سعید بن ابی ار
گ آمدم 7 "تقصد زبارت" ویرا بافتم بر نی اندر چهاربالشی حفته
و پایها بر بکدیکر نهاده و دق مصری پوشیده و من جامة داشتم از وخ
ال مه
۱ ۹ ۲ ۱ هِ 1 5 ۳۹ 37
جون شده نی 0 ت کراحته 4 نز از معاهدت زرد ده از دیدن
۰ ان ِ 4۱ مس رز 419 ِ
طهار ت 3 .5 ج 1 - زا .4 ۳ 1۳1 رک تهوای اه کند ۱
1 ك 8) 31 .11 زبارت 1 .10 3 بو ۵ ۱ و کر 1 .2 ر ۰ ۰
ممکند نظ .5؛ نو .14 تعلین .13 و اکر نه «؛ ۱ ۰ : نطو ری
که 1۳ .91 اندر 20 تعلین ۲ ۰ ۳ .19 مارة 1 ۱ آورا 7 ۳ ۰ .16 بگذارد
.20 آن ۰ .01۲ "1 .94 عمل حود را 1 .93 ناهن دری 1 تاحنبر 13 ۰ ۰ .0۲۲ 1
۰ ,0۲ ,30 ,0۷ 13 فا رسی 1 .29 ,۵70 1 .28 حود ۰ ۲ ۰ ودرا ا1"۳۱۱ و ۳ ۲ .200
,6 دق «1ظ .36 نود .۸06 31 .بو د یا رت نا .3 اندر فصل الله دن مد .۸06
۰ ]ظ و من ۰ 1 .41 پدیدار ۰ .40 ندرا ۰ .۰ .0۱1 ,38 دیدار .37 و .106
را حود که
جت |۴۵ جد
درویش من اندر چندین محاهدت" و وی اندر چندین راحت وی اند
حال بر باطن "و اندیثةٌ من" مشرف شد و ضوت من ندید مرا کفت با
۳ یر دیوان بافتی که خودین دروش باشد ۳1 فرفنقن تون
ما هی | دیدیم" کفت" جز بر هنت ننثانيم" و چون نو همه خودرا
۳
دیدی کفت" جز اندر لضت" ندارم" ازان" ما مشاهدت آمد و ازان "نو
ات و ای که ای سامت اسان ان
منزه و درویش از مقامات فانی و از احوال رسته سح دو مسلم کفت هوش
از من شد و عالم بر من سیاه کشت چون ود باز آمدم دوبه کردم د دی
تونه من سذیفت" آنگاه کفتم نها الشیخ مر دستوری و 9 دروم هه
و کار مر رونت ۳ (۳ 7 نمی وان کرد ی ر را | مسلم ۱
بر وجه مثل این بیت یگفت"
[ چ فوشم نموانست شنیدن عبر # همه چشمم بعیان بکسره دید آن ببصر"
پس باید مسافر را تا پیوسته حافظ سنت باشد و چون بمقیمی درا رسد :عومت
نزدیك وی ك آید و سلام کوید تست پای از پایافزار بیرون
کند که پیضیر ِ چنین " کردی"" و چون پایافزار در پلی کند مست پای
راست در پایافزا ار کند و چون پایافزار بیرون سعند پای بشوید" 3 9
رگعت تا کر در حلم آنکاه رعایت حقوق دروشان مشغول شود
و نباید که #یچ حال بر مقییان اعتراض کند و با با" کسی زیادتی سکند
دیدم .2 من ۵ تاه هه 80 حگفت 20 قانا .< صگلفت
۰ 3 .11 بنشانم 1۳1 ننثانیدم .۱0 لعت .و 3 ,۰ 1 .0۷ 3 .8 ( ححق سای : ۰ ۱1)
۰ 1 .17 0۷۰ ,16 لصست 1۱ .12 تنصیت 131 .۱4 نداردت ور تن لعت 1۱ .12
۰ و
در حوادد 1 حواند 0 بعواند (1 .9۱ نشواند .20 ناسر ( ده ۰ 1) .19 پدیرفت 13 .19
.93 چشمم اثرا بعان دید یدین سان مرت ۰ ۱۱ ۱ ۱۱۵26۲۸۵۵ وممرم 1 ,92
"و چون اندر پوشد خست ( از ) پای راست هه کرد 11 اجه .»0 1 2 او اندر
اندر پوشد آنگاه پای دیکر (چب:3) وجون پای شوید اول پای راست شوید
بر 121 .90 نکند وه 1۱ بو آنگاه پآی دیکر (داز .208 ن) شوید
۰ .۸ 1
8۰ .2 ظ[
۸ 2. 198. ۰
[۱ 6۲۵۰ ۰
۰ 8 مد 1
۰ 8 1
۱ ۵10. 0
۸ ۸. 10
:۴۲ج
تیعاملتی با بسن" سفرهاء" خود کند" با علم و" حکابات و روایات کوید اندر
میان جباعت کی این جیله اظهار رعونت بود" و باید که رتم جبله"
و دار ایثان و از برای خدایرا که اندران برکات سیار باشد و
اکر این" مقیمان و با خادم" ایشان بر وی حبکم" کنند و ویرا بسلامی"
وبا بزیارتی دعوت کنند اکر تواند خلاف نکند اما ندل مراعات اهل دنا را
منکر باشد و افعال آن" برادرانرا عذری می نهد و اویلی میکند"
که هیچ کونه رج بایست معال خود بر دل ایثان نهد و مر" اد بشان را ۱ بدرکاه
سلطان " نکشد بطلب راحت" هواء خود" و اندر" جبلا اعرژ ك_ِ
مقیم را اندر عبت طلب رضاء خداوند تعالی باید کرد" و بیکدیکر" اعتقاد
نیکو باید داشت و مر یکدیکر را" برایر بد نباید کفت و از پس پشت" غیبت
تباید کرد ازااچ شوم" باشد بر طالب حق خن خلق کفتن خاصه نناخوب*
ازاچ عققان اندر رویت فعل " فاعل" بتند" و چون خلق بدان صفت کی
باشد " ازان خداوند بوند" و آفریدةٌ وی بوند" معیوب و بی عیب موب و
مکاشف" خصومت بر فعل "خصومت بر" فاعل بود" و چون بچشم آدمیت
"اندر خلق" نکرد از هیه باز رهد ی کي مار راب
و عاجز اند فه ی جز آن نتواند کرد و" نتواند بود که خلقتش" برانست
و حلق را اندر ملك وی" تصرف نیست و قدرت بر تبدیل عين جز حق را
سفر 1 .۶ نی از سعنهاء 1 سن و با احوال 1 سعتهای 1 .۶ و .۸06 1 و ظ .1
جهله 3 جهله انا .و باشد 1 .8 استظهار و .7 .0۲ 1 .6 ۳ ۰ 13۳ .5 کوید و .4
۰ 131 .15 بسلام وی .14 حلمی 01 ,19 حادمان ظ بو .۵2 نا ۱:۰ حمل 3 .10
۰ و .06 131 .90 سلطانیان ۱ سلطانان ور وه ور کید ۲ رز وه ۱ .19
رم .2 .01 .26 اندر .۸06 .95 5 یکدیگر 1 .4 دود ۳ ,939 در .29 ۲ ۰ ]13
نود .33 داشد ,8 به ند 1 بند ۵1 ,9 را .۸06 3 30 و .6 13 ,90 شاحو بی .9
۰ 1 329.412 بعلق .و داشد ,0 لا۵ ( 3 نود .۸06 38 ۵۸ دا اکرچه ۱۳ .34
1 جر نان ظ .۸06 :4 کس ۲ 4۶ و معلوت .۸06 اه ظظ 0ب و بداند
5 ۰ حلقش 131 .44 جر آن
۳0ج
تعالی و تقدس نباشد" و الله اعلم باب ادالهم فی الاکل بدانكك آدمی را"
از اکل" چاره نیست کی اقامت تالیف طبایع جز بطعام و شراب ثیست اما
ف
مروت ته و اندران مبالغت نکند و روز و شب حودرا در * اندیشهة
ان مشغول نکرداند شافعی کوید ر- رح من کان هیته ما بدخل ی جوفه
فان" قسته ما تغرج منه و" مر مرید" حق را هیچ چیز مضرتر از خوردن
بیار نیست و پش ازین اندرین کتاب اندر باب العوع طرفی ازین معنی
کفتدام اما ایا این مقدار اندرخور می" باشد و آندر حکابات یافتم کل"
ابو بت پرسدند 13 و لو ی لاسکی سیار کوش کفت آری"
ار وی ها هر انار وت عفر او ورین رون
بای نکشتی و ثعلبه تا کینه بود" بهیه زبانها ستوده بود " چون سیر شد
تقازتطاهی وی بچ فان الله تغل و لین کفروا عون کون کا
تاکل النعام و الثار مثوی لهم" و سهل بن عبد الله رون کفت" شکم پر
ِ خمر دوست نر دارم که ۳ طعام حلال کفتند جرا | فش ۳ برای ی
ون شک پر از خیر بود " عقل" بیارامد" و آنشس شهوت بمبرد و خلق از
هت و نانوی ان وت اما ون و طفام خلال و فضول " آرزو
حهند و شهیت قیت کیرد و نفس بطلب تصیهاء ء خود سر بر آر
مشایخ در صفت ایثان که اکلهم کاکل المرضی و نومهم 7 الرو ۲
خوردنشان" چون ازان" بیساران بود و خوابشان چون" خواب" غره
ی
8۰ ۰ ۲ .7 و .۰206 تقهه .: آندر عدا .9 آدمان را 9 ۶ مطلق ند .:
و که ,18 .01 [ .14 ۳ 0 .13 1 ۰ .19 ,0۵1۲ ,11 ل ۰ .10 ۵1۲۰ .9 کان 11
حداوند 56 19 و .۸06 1 .۵۲ ظ بودی ظ 1۵ بودی 5 12 .24 0۳95 ,79 0128 .16
کت ۳ ر (.۰۲ 3) حق (.:۰ ظ صفت ) کفار (.07 ظ) فوله تعالی (02۰) درهم
,47 06۷22 .20 با ۳ تعو و دلههم الامل فسرف تعلمون ٩.( ر15 05۳۶)
۳ رامد 13 را | وی ۰ .94 سر ]1۱ شود ظ .23 ازاچه .93 کوند که ۰ 18۰ 6۲1
۰ .30 فصولی ۰ پر شود 1۲ شود ظ .98 " 11 2 .60 ۲ از ۰ 13 .96
ازان 3 .34 ولا 3 .3 حوردن *3 خوردن ابشان 13 .9۱ و کلام ککلم اشکلي
]" ۸. ۰.
۰ .67۲8 ۱]
۰ .۸ ظ1
۸ ۸. ۰
[۱ 1, ۰
1 6۲8. ۰
٩. ۶0 ظ
۳ سعنشان (نعنان ایشان 3( جون تعن (0۲۰ ظ) وه مردکان (مصمت زدکان ۰ .1
تست ۵ مت
شدکان" پس شبرط آداب اصکل آنست کي نها شورند و" آشار کنند مر
۹9 نت و زر . . 4
۳ 2 ی 6 ۰ ۲ ۳ ۵ 8 ٍ ۰ 7 ت ۹
نکویند" از نهاد و بر داشت کی اصصابرا ازان کراهیت" آید" و لقبهٌ اول
بر ثمل زشد و مر رفیق خودرا انصاف دهند و سهل بن عبد اللورا
اک جح
پرسدند از معتی" ان الله نامر بالعدل و الاحبان" کفت عدل آن بود که
انصاف رفیق اندر لقيه بدهد و احسان آنك وبا" ندان لقیه اولتر از
۰ و 6 سم 17 18 ۳
حود داند و ع من رض نفتی که عبت دارم ازان مدعی که کوید من
بترك" دنیا کفتهام" و اندر اندیثةٌ لقیه باشد آنگاه آباید که" طعام" بدست
3 ۰ » هد 2 3 24 ۳ 95
راست حو رد و جر اندر ۳ حعود شگرد و در طعام گوردن آب
ه ۰ ,۰ 96 ی ۰ ۲ ۰ ۶ .۰ 7 ره رده ون
8 مه
29 ۰ ۰ ۰ ۹ ۰ ت
و ح-_
۲
۳ ه ۲ 4 33 4 ْ 35
وید و دست بشوید و اکراز مبان جباعت دو" با سه کس" با بیثتر پهان از
30 31 رم ۲ ۰
حرها ۳ عمها لود و میرالفتی یت و عون از طعام فارغ سود حجم در
36 از و مه ۲ 2 نا 32
جماعت ددعوی سوللد ۳۲ چمری ویر عصی از مشایح و ابر که آن
۳ : ۲ 8 . . .ر 39 40 5 ۰ و
حرام باشد و اندر عبت کردن " خیانت" بود " اولتك ما باکلون فی نطونهم
له ۱۰۱ 41 4 ِ بر ۰
الا الار کرو کفته اند که ح<ون جماعتی ناشن ار ه افقت بکدیار روا باشد
و 88 .۸06 .۰ بیکدیکر ۱ .: آلچه خورند .106 3 آچه خورند انا ۶ بفرزند 8)
بهرا ی باه هه ی ان او ی ۱ و۱9۵ .۱
ر16 7۳۶) .13 این و که (۵۲۰ ظ5) .106 .19 راند ۳ .1۱ باشد .10 کراهیتی ۱ .9
ترك ۰ .0۲ .18 میگفت 1 .17 0۵۷۰ 13 .16 او را 18۰ آن دود کد 1۳ 14,۱ 92۰ 61۱۱۲
90 اندلد ۲ :2 در ,4 حخود .206 ظ .99 لقمه ا 2 م۵ 1۱ .و9 گرفتهام ۱ .90
۸ :3 عمد 7 .31 از نها ۲ 30 3 1 جگرش ۱۷
۶ وی 3 ۰ 0۲ ظ 3۵ وه له 3 و .206 ظ 9 ککس .۸06 1ظ دزد معالف
بفنند 1ظ .42 ,109 9-3 و2 0۲0۸ .41 کردن .40 کردن .۰ 1 .39 .01
و۴۵ بت
و دوه گغته انز 1 اک يك تس باشر هم روا باشد که 1 انصای نهد ض
حال وحدت می اند داد کر اندر حال بت می داد داو؟ چون تنها
داشد حکم صعت تلساعتها" از قفن بر حبزد و بدا ۵ نناشد و مهمفرین
اصلی اندرین مذ هب 9 کی دعوت درو ی را و و دعوت
دنیاداری نرود و طعام ایثانرا" اجابت نکند" و ازیثان چیزی "اندر تخواه"
که اندران وهی داشُد 3 9 ازایچ اهل دنا معرم نشد مر فرونگان را
و در جیله مرد بگثرت مناع ف نباشد ای 1 دروش 9 هر که
1 تفضیل" بر عنا مقر بود وی دنا دار نباشد اکرچه مللی باشد و
هر که م " دنیادار روگ" ار جه مضطری رورا" و چون بدعوت
حاضر سر ی حوردن و ناخوردن تلف نگند بر حکم وفت برود و
چون صاحب دعوت رم باشد روا بود که" متاهلی ۱ رل بر کیرد و اکر نامع
توق باه وم را ی اما مهف ان ول اش بت
ين عبد االه رن حکوید اللة ذلة زله" ذلت بود و الله اعلم بالصواب
زر ای اه تن وه ایس نیم بیجع کرش
هونا و اذا خاطبهم رامین دا سا ایکا هت کر
م 30 .۰ 31 3 ۰ 3 34 168
روس حود مبرود و " بداند کر هر آقدمی ؟ ی ی هد بر چجه می هد
۳ 86 ۳
37
. 38 2 ت ۰ 5 ۳۹ ۳ 1 ۰
دران جد کند تا وه دٍِِ ی درد طئی رضر رض می آید که روزی ف
آن ساعت ۵ که ممد ج یلکه ۵۲ به کم کم ۲ اندر 2 او را 1 ۶ نود 1ظ .1
و اه (بطعام 1) ايشان نشوند .۶06 نکنند ظظ .» 9۹ ۶ نکنند ۳ظ .
دروش ,را ۶ 1 ۰ .11 خواهد ۲ د ر حواست کنر 1 تفواهند 5 .10 ( شود ۲(
باشد 18 فقر را | .کم ۱ .1 ۵۲.۰ 1۲ .16 سفصل 11 ۵ 0۲۰ 14 هنم ۰ 11 .19
دود ۲ .94 متاهل ۲ .23 اکر .نار (1 2۰ و (.0 8ظ) د ر حجبوزی 9۰ ناشد .20 داشد .19
۰ .04 61۲5۲ ,25 00۸ .28 اللدادهم 1 حدردن 5 را کردن .0۵ .26 ,00 ,25
.35 بو (1 .34 ددم ۰ ۰ 01۲۰ .39 1 .10 1 .31 اندر روش 131 دروش 5 ,30 ,0۲ ظ[
حپر ۲ 39 اند ران .3 قدم ۰ .36 با 206۰ ۲۲
۰ .ه ۸
1 6۲۵ ۰
1 1. 2549. ۵
۰ .۸ ظ
۲ 0۲۵. ۰
۸ 2. 0,
1" 1. 8۰
1 ۸. 04
بت ان ات
خورده بود. وبرا [ کفتر زمائی بدین صعن سرای اندر شو تا فابدة دارو
ظاهر شود کفت من شرم دارم که بقيامت خدای عز و جل مرا سوال کند
که چرا قدمی چند بر نصیب هولی خود نهادی لقوله تعالی و تشهد ارجلهم
بیا کانوا یکسون" پس درویش باید که بات و بداری" رود سر افکنده
و #دچ سو نکرد جز اندر برابر " روی خود" وا 3 1 ر کی وبر 1 پیش"
آید خودرا در نکشد مر نگاهداشت جامر خود را که تا بدو از
نیاید" کی مومنان و جامهاء" ِ پاك باشند" و این خصله" جز رعونت "
وا فیرا کرد باشد و باز ار آنکس کاف باشر؟ با پلیدی
بر وی ظاهر بود " روا بود ی ِ ! از دی " ناه دارد و چون با جماعتی
1
میرود فصد پش رفتن نکند و " زبادت جسمن * مکی" و یر باز پس
رفتن *, نکند و از نمودن توا اف بیردمان بیعاملتی پرهیز کند" که" تواضع را
جون بدید؟" عءن ی و 1 ال ی 0 وان" 5 پلدیها ناه
دارد بروز نا خداوند تعاا لو سرکات آن جامهٌ ویرا شب ناه دارد و باند که
چون "جماعتی و با" يك درویش یا کی" باشٌند" اندر راه با کسی" اه ایستند"
لممه
سفن" و ور اتظا ر حود نفرماش رگ ته و و شتات مهن کی
بعر رصان ۳ ماند و نرم نوم" رود کبتران ماندو کام نیام هد و در
تب
۳ وی 1۳ .10 00۰ 31 .9 اندر .100۰( رود ( ,0۲۲ ]ظ .۰ دوع سداری در م رافبت 6۰
۰ ظ011 و36 20۸ .5 ۰ ام 100۰ + وا 060 .3 3 .10۰ ,و ]
و ابرون ای زر
۰ ]ظ .16 ۵0۰ ظ 18۰ .01 .14 وی .105 .13 از وی ۰ .19 وی ۰ ۶ .11 .01 13
.99 رعونتی :2 .07 .21 ناسر .90 هم ۲ همه تا( .206 .19 جامه ۶ تماند ظ .۱7
1 .۸0۵ .99 داشد .21 لمیر ۰ _ و .106 .95 کافری .24 پدیدار ( پدید )1( و3
نکر دود ظ نگ ر 51 دود و 1 ۳ و ,۵9 .30 .۵8 [ که خط .وو بد رود 1۲ بر ردد و
۰ 1 .35 زیادت ( ح<ستن .۸06 ظ) تواضع هم ۰ 13۳ .33 فصد .۲06 31 .9و
۳ وی هیراه 8 .4۱ ,0۲ 1 .40 تواند .39 تعلین و .30 داد ظ .897 سند 11 9۵ زبادت
تفرماید .»هد .07 131 4 ند استد 1 ثه باستد ظ شم ایستد ظ يب کین ظ ده باشد .عه
ف ۳ نصا 1
درفتن 50 < ن ظ .0 ظ .۱9 رت سل ن .۹8 و سعت زود نرود ۰ (1 .47
بت ۲66۷ مست
حمله باید که او طالب پموسته بدان صفت دود کر او 5 ی کوید" کی 1۰ 620 ۱
مبروی " بقطع شوائر" کفت ی ذاهب ال ِ/ و ۱ ی تعلنی باشر رفن
هقی تال ناستاه زیچ صر نی 9 از صعی؟ " خطرات باشد پس
هر که اندشة ۳ نیح باشد کی ا | اقدام وی متانح اندشهٌ وی باشد
۱ ۲ 3 4 مر ُ 12 ی ی
و 7 دو بردد رض 0 آرند ی 9 روض بر دروس شان عفلت نود ۵ .2559 .12
که هر جه هست حود س ر دو ددم حاصل آند 3 بیی در تصیهای حود .0 .د ۸
نهد و یکی بر فرمانهاء ء حق 3 يك ودرا بر دارد و آن دیگر بر جا
بدارد" و" روش طالب عللمت فطع مىافت بود و قرب حق بسافت ق
و حون فرب وی مسافتی بباشد طالت ب را بر پادها" | ایرد 19 ر" حل سکون ,8 .2 8
چه وجه باسد و ال اعلم بااصواب باب نومهم" ی السفر و ا 7 بدانك . ۱۶
۵ ۳ ی ۰ ۰ ۰ ۱ ۳ ۳ ۳ مه , 21
مریدرا که بخسید جز اندر حال غلبه" آنگاه که خواب را از خود باز نتواند
8 0 ی ۰ م ِ ۰ 23
شن ندکای از عذارند تضال میت است ودملانلا. واصتت 1 از
نیت اشرف از بلا بود و از شبلی رح می آید که صعفت اطع" السق »۱
علی فقال من نام عفل و من عفل مب و سزدیل کروهی رو باسٌّد که مرند
باختیار بضید" و اندر خواب تکلف بکند" از پس آنك "حق امور" بای
آورده باشد لقوله 2 م2 رفع القلم عن ِ عن السائم حتی له 2 عن ۰ .020 ۱۱
۱ شق ای بای
ناس تا آناه که سردا ر کردد و او انمن شلر ز باشنر" و ۳۰
.0 .6 تواند وی .08 ظ .4 اوزا که 0 8 .106 و اما ۲ ۶ .۵82 ۲ .1
۰ نت 1 10 کعیش 1 9 0۲۰ 1 .8 چنس اسچنین ۲ اییچنین 5 .7 سهدین
"1 .17 عر حول 1 که "1 .15 دارد 1 لی مراعمت ۰ .13 .0۲ ]ظ .19 او
۰ 1 90 ادا هم ۳ النوم و القظهة و اد ایهم ۲ ۰ لس .706 3 .1 تادیها
الطلع ۲ ۰ . .0۲ .26 دود 24۰ مونست 3 .939 نوم ۰ ]1 2 هو ۰ ]13 .21
باشر ۲ .33 بدی ۱ظ .12 ناش 131 ۰ ,01 ۸ .30 آمور حقي 31 9
5
1 ۸. ۰
0۰ .612 ؟]
7] .. ۷ ۰
حت بان ۴ ست
۰ 5 ۰ ۰ ۰و ی 1 4. 9 ۱ 3
اار وی و ۳۳ تدم تاش شیک ,اتساوات وین کر و
کراما کار مه ن" ساسوده و زدانش از آدعاوی فرو ستها" و " سِ
و ی ناد ماو ون از کل سامی ملع کنن؟ پا ۰
۶
تاد رو ی وی کال نو و او
علی ابلیس من نوم العاصی فاذا نام العاصی یقول متی ینتبه و بقوم ۳
تیه الله بودانت ات هی ات باعل نق سمل ااضتیان ۳
اندردن معنی نام نیلی۳" لطفست که ۶ نید نش و مسیوغ منست "
۳ علی دن سهل حدوید که مقصود ان ات " اندرین" " نامه که عواب
و و فرار اعراض بایر" ؟ محب را روز و شب خواب و فرار نباشد که"
اکر شنود اندران حال از مقصود آبباند و" مفقود" از خود و از روزکار
خود . غافل ید و از ون تسا سب ماتستانان رارف تال بیع ستاو
بدارد عم و کفت" کذب "من ادعی نی فاد ند لسن نا ۳
, ۳ ۲ 5 9و سس ِ_ِ-
دروغ گفت انش دعوی مت دایز ۹ جون سی در امد حعفتش و
۲ جح 29 » 0 سس پل ۳ .۰ 31
تطاریت با تال ماس نی رای و را ما .خی ی ما یمن
چم بی اختیار ما بود" از حق بما تمامتر ازان بود که باختیار ما بود از ما
7 ۲ ۰ ِكثِث۹ ِ 7 894 , 3
اعق و النوم موهده من الله تعالی عل لو امن و آن ع طاء ی دود از حق
تال لر دد وستان و تعلق اين مد مان هعر و سرت ۲ تن اندران بتمامی
دعوی گولاه شده .: نوشتن .» شده باشد : مرادها ۶ نفس او 9۳ .!
ق رن 8 دملگون انفهم (.۵7 ظ) ۰ ۱ 7 | رادتش رس تعت و ریا امد درند ۵
دوسته ظ1 نوشت ۱1" 2 دن سهل ۰ 7 01۰ ۱[ لسن ۰ .۰ .0۲ ۳ .9 1 ون(
.18 اندران 5 مقصود ازدن اش (0۲۰ ۲) که علی ش سهل کوند 4۰ تست .13
,۰ .18 .01۲ 13 ,18 تاند ظ .17 و فرار و تست را ( کعب را 1( ۳ عفلن رم ۰ 11۳
۰ 1 چن 1 2 ۰۲ 13 ود با داود ,6 99 .0۲ 21 شود و .206 عاقل ظ .90
ادعی تن ۰ (] ,29 ,۵1 1 28 .۵۲ 1 که ظ 91 ۰ 1 عننه ۲ ۰ .۵1۲ ظ ,26
28 1 بدانکه ۲ بدانکه 88 .ه کفت ظ کویذ ان «د فاذا خیه اللبل نام عنی
حخواب 0 .یو از ما آن 1 آن 8 .206 .38 : 81
۳۵۹ اد
گفهه ام اما عبت اس 1 جند 3 صاحت و نود ایا وت مور
سگر را کردست و هیانا که اندران وفت مغلوب بودست و ناطق بر زبانش" وقت
بودست" و ببز روا باشد که بر ضد این دودست" 1 خواب خود عین صعو باسد
و بیداری عين سکر ازانچ خواب صفت آدمیت" است و تا آدمی اندر مظلا
ارضاته رها تن لصص مت نی وس رجا و وی ادف
از صفت خود فراتر شود مغلوب باشد و من دیدم حکروهی از مثایخ" که
خواب را بر ببداری می ال نهادند" بر موافقت جنید ازاچ نمود اولبا و
بزرکان و آبیشتری از" پغبران صلوات الله علیهم و رضی عنهم بخواب پیوسته
است لقوله عم ان الله بباهی بالعبد الذی نام فی عوده و بقول "انظروا
ملاتکتو" الی عبدی روحه فی کعل النعوی و بدنه علی ساط العبادة خدای
عز و جل مباهات کند بندغ" که اندر مود ید" کوید مر فرشتکانا
نش دی ایا مایا عفن اشتری سفن اعاظ
عبادت و فوله عم من نام علی طهارة " بوذن اروحه آن نطوف " بالعرش و بسعد لد"
تعالی هر که بر طهارت تخسید جان وبرا دستوری دهند که برو و عرش را طواف کن و
خداوندرا تعالی و تقدس سعده کن* و اندر حکایات یافتم کی شاه نجاع کرمانی چهل
سال ببدار دود چون سمی بعفت حداوند را تعالی در خواب" دید
سر پر 25
5 1 ۰ 3 ر . 24
آن هرا ست ت۳۳ امد آذرا و اندردن مجعی دمن عامری کوند رح سعر
و ای استغثی و ما نی نعسة # هبل خیالا منك للقی خبالیا
-_ 98 ۰ ۱ 8 ۱
و سم رو را 3 ببداری در < آب «صل دهادند لر م اففت علی دن
۳ جح سم ۱
ادمی داشد : بوده تشد 131 4 نان نا .: مرد هو اوه(
الله انظر وا اد ,19 دربن .11 می نهادند ۰ ۰ 0۲ 9 ۳ ۰ 1 .8 ۲ .۰ 1 .7
الطهارة .17۰ ک: .90 ۰ 01۰ .15 و .100 4 در ند ۲ .۱9 ملاشکتّی ( الملاه ۹ 1(
9 2 2 َ ِ" 0 6 لت ۳ ۳ ۱ ۷
ان .یو اندران 1 20 فیوسته 32 و .۸06 9 تعواب .0 الله ۱ تطوف ۲ .1
لاستنعس ط 6 بح ووادغی انا دطاتهان) عط] ع ژه 60 46 ,26 0۳۲۰ 1 دن عامر
نهادندی ظ .« مالی دعینه [ مالی بفته 3 بالی بعیثة دا - لسمغن 1 استفس 13
5 ۸۰. ۰
۸ ۲. ۰
1 010. 4.
1. 2570. ۵
۰ .670 :1
۰ .2 ظ
۸ ۸. 286۰
]" ۰. 0
۵
تست ۳٩, مت
سهل رح ارچ وجی رسل و کرامات اولبارا تعلق ببیداری بودست و یکی از
مثایخ کوید رح" لو کان فی الوم خبیرٌ لکان فی للحنة نوم اک اندر
خواب هیچ خر بودی و با مر مت" و فربترا علت شم ی بایستی تا در
بهثت که سرای فرشت خواب بودی چون اندر بهشت خواب و ححاب
نبود دانستیم که خواب حایست و اریاب لطایف کویند که چون آدم عم
اندر بهثت بغفت. حوا از پهلوی چب" وی پدیدار" آمد و هید بلاء" وی"
از حوا بود و یز کویند" چون ابرهیم کفت مر اسیعیلرا با بنی ای
ی الینام ای اذبصلی اسیعیل کفت ای پدر هذا جزاء من نام عن حسه
للم تتم لما آمرت بذاح الواد اين جزاء آتکس است که بضید و از دوس"
اف ی ای ی دی کر ای ی رشن را ور
ترا رتیه اس روا و درد من کات ناشد و درد نو همنشه
و از شبلی رح می آید ؟ هر شب سکره : نیال با" آب و" با میلی" پیش
نهاده بودی" چون در خواب" خواستی شد میلی "ازان در" دیده کشیدی
و من کی علی بن عثمان الحلابی ام دیدم پیریرا که چون از ادای فرایضص
فارغ کشتی" بضفتی و دیدم شخ احید سبرقندی بخارا" کی چهل سال
بود " تا شب شفته بود و بروز اندی عفتی و رجوع اين مستله بدان باز
کردد که چون مرك نزدبل کی دوستر از زندکانی بود باید" تا خواب
۵ 3 من 30 ۲ 37 7
دوستر از سداری دود و چون زندکانی دوستر از مرلد دارد تاید ر سداری
۰ ۲ .7 اندر ۰ دودی . "۳ ۰ 1 .4 که ۲ .و خر 1 ۶ شعر .206 1 .۱
بلاهای پدید 1 .۱۱ ,۵۲ 1 .1۵ بدانستم ۲ نو دانستم 13 نداستیم ۵ .9 سائد ۰
8 کت ۲ظ .۱9 تاند ۲ 0۲۰ 1 ,17 باشد .16 حود ۰ .18 که ۰ 14 01۰ (1 .13
که کفت ۰ 7 .93 بکاعت ,2 اما .۸06 131 جعان .91 کرد ظ .20 .۵7۲ اظ ,19 بکش
.29 نهادی 1 حود نهادی 1 هادی و 1 .97 اندر 1۳۰ مبل .28 .01 .98 .0۵11 ,24
را که بغارا می بود ظ معار را ناه .31 شدی 30 ۳0۳ ی و اندر 1 .99 تعواب اندر
پیوستة 1 پیوسته نود 1 نوده است ظ .39 ده 11۲ .32 را لبعارا می دود 7 که مي دود 1
دود .37 نزدرك ۳ ,۰ ۳ .36 کل .مد ظ 36 ,۵9 ۲ که 1 34٩.
مت |۴۲ بت
ننودیل وی دوستر ك حوات نود" پس مت ۵ آنرا سود 3 کلف سدار
بود که" فییت آنرا سود" "کی بی تکلفش دار کیده اند" چنانك رسولرا
ف
۳ 8 ۱ 3 ۱ ۳0
حدای عرز و حل ان موف رمحا اعلی رسانید وی ده اندر حواب تکلف
ار یخی ٩ قیلی ندز رن ٩ 5 تیوه آززیع
که کلف خید" قیبت آنرا بود کش تخوابانند چنانال خدای عز و جل اصعاب
کهف" را بر کرید ول اعلی رسانید و لباس کفر از کردن ابشان بر
کشد اشان ند اندر خواب ۳۹ کدند نم اندر ببداری تا ت تعالی
خواب: بر ایشان افکند" و بی اختبار ايشان مر ابشانرا می پرورد لقوله تعایی
ار ی
اندر حال بیاختیاری بود و چون ننده بدرجتی رسد کي اختیار وی برس"
دستش از کل بریده کردد و" همتش از غیر اعراض کند اکر ید" با"
بیدار باشد صفت دود" عربر 7 بزرکوار" باشد پس شرط حوات
متیر ان امد و ال توا توف اون .خر غهق و دا
معاصی نود کند و ِ_ ِ کنر" و طهار تِ ی پاکیزه کند و بر دست
ارو ی له شیر ی اهنیا رات ره هت
بل را شک رکند" وش رن اکر بیدار کردد" با سر مصاصی شود"
سن هر که سیداری " ۳ حود ساحنه باشد ویرا" حواب و مرك بای
باشد و اندر حکایات مثهورست کی آن پیر بنزديك آن امامی که اندر رعایت
گ ببدارش ۲ کشس دار کردانند ,میناشٌد ۲ .2 باشد بلکه (۰۲ ظ) .۶ باشد ۲ .1
انگاه "1-.:0 ظ 6 و ۰ ,0۱ 1 .7 .01 ([ .۵ ۰ از جمله حلابق ۰ 1 .8 کردانند
عل "1 .13 الکهیف .13 حخوات رود .11 ز هم ۰ ۱۳ .10 .2 6۱۳9 و173 0۷۲۵۵ .9
1 .۸00 18۰ .17 6۲115۲ 18 ۵۸ .17 ات ۲۳ 6 ۱ .106 1 .16 و .106 .14
۳
1 2 ,۵۱ .یو باشد ,2 ند آن .99 اکر 8 و 206 2۵ ۵8 1 ود و ظلعی نماند
بکند ظ بو طهارت 0۰ کنند ۱ .9 را .۸06 جه دانند و 1ظ 27 0 ظ .نو مم بداثرا
.337 شود .30 کنر 1 .38 کردانند 1 خکردد ۳ ۰ و ۰ 131 .19 ۰ .39 0 1
5 از ۳ظ .1۰ آورا 40 در سداری 1 .39 نرود .33 بر 131 ۰ و[
1 67۲0, ۰
۵ .9298 .ء ظ
۲ 1. 0.
.۰ .ه 1 ۵
۰ .1 "]
۱۰
۰ .61۲ 13
۱۵
۳٩۲ سه
و که وت ای ابتر ارو توق مدید کف ابا لام
ی بای" مرد ویر ازان" سفن ری بدل آمدی ِ این مرد کدای س
زمان مرا" اين خن میکوید روزی کفت من فردا ابتدا کنم دیکر روز آن
پپر اندر آمد" امام کفت با" با" فللن می باید" مرد وی سعاده از افکند"
و سر باز نهاد و کفت مردم اندر حال جانش بر امد امامرا ازان تنبیهی
بود" دانست گِ وبا میفرمود" که بیج راه" مرلد کن " چنین کی من کردم"
و من" رض 1 بران" " داش نی کی ج ز اندر حال غلیو" سمید" و
چون بیدار شدید" نیز ضپید" کی خواب ثانی بر مرید" حق حرام بود"
و یکاری" و اندرین معنی سنن ببیار" آید و الله اعلم باب آدابهم ی
رات مت
لو الکیت: قوش ها وم این قوا من دعا ال له و نز
قول روف " و نیز کفت قولوا آمنا" بدانك کفتار" از حق ببنده فرمانست
جمون ِّ یکانی وی" و ناهام" وی و خلقرا بدرکاه وی خواندن
و و ی 0 کش کر صالن هه دی اخس نان میا در
حیوانا ۳ و لقد کرمنا بنی آدم" يلك فول مفسران اندرین**
نطقست پس زنط ینده نعیتی ظاهرست آفت آن یز
بزرکست لقوله عم ابا اغای ی ای الا و هت کسازر
1 وی ۰ 1 .7 سدان 1 .۵ باید ۰ ,01 .4 اندر ۰ ۵۷۲۰ 1 2 ,0۲ ظ .1
1۰ .۰ 14 آی ظ .18 آين ,۰ 3۳ ود کر 06 1 ,11 5 من .10 زمانی 8 9 می .796
۰ .19 پدا استق ,۶ ویوأ .17 زاین ۲ دکسترانید 1۲ قرو 3 نز .16 تاید "انا .1
کی کند 1 ای مجح (۰۰ 1) تدسر 2 فرمود 1ظ .90 آن (اين ) پبر
سشوند .98 ند 1 سید 8 .97 درم ۰ 1۲ .26 در ند ۰ .۰ ,00 1 .24 کرده ام
و خواب مر ده را .۸06 ان عه باشد .« مریدان 01 .0: ند نا .وه ۰ 111
و۵ 1۵۵ .35 28 6۱۱۵ ول انا دج د رازست و سار د ۳ ] .33 فراموشی ار
عداوندی ۱ عداوند .59 بگفتار نا 180 یو و6 نو ,266 مه
را ,0۱۲ 43 چیزهای ۰ 43 تعیش 1 4۱ نا کفتن (0 ظ) بر و وه 13 ود
احوف 13 .0 معی ۰ 131 .45 72۰ 6۲1۲ و17 ۳8۸۵()
خد ۳۳ سد
و وس کال اس و ی وی آنفو ست ان فاد
هرکز بیرون نتواند" آمد و حودرا زان باز نتواند" داشت و چون این" معلوم"
اهل طرقت شد کی کفتار آتتست خن جز بضرورت نکفتند نعنی در انتدا
یم سین تخود انکاه. ردنر اک له ی را بودکفتد ولا عاموتن
بودئد 2 معتقد بودند کی خداوند" " عالم لاسرارست و 1 اند خلایق
خداوند تعالت خبراوه جز چنین"" دانند لقوله تعالی ام و از
نع سیم و وم بی و رستنا لدبم لبون" یا" می پدرد کی "من
نمی دانم " نهانیهای ایشان بلی آمی دانم" و ملایکه نیز بر ايشان می نویسند
و *ن عالم " الخیب ۲ مطلح اللسرارم" و وله عم من صمی تا آنکه خامرش
باشد #عات بابد پس اندر خاموش فواید و فتوح سا و در گفتن اف
بسیار و گروش از مشانخ سکوترا بر کلام فضل نهاده اند و کروی کلام را
بر سکوت "ازان جله" جنید کفت رح که عبارت جمله"" دعاویست و ۳
تا بان دعاوی هن فد و وقت داشد که سقوط قول |
حال اختبار معذور" کردد بعنی "اندر حال" تقیه" "اندر حال" شَ
با وجود احتار و درت با" فول 2 انکار دوس مر ی معرفت را زیان
ندارد و وفت ننده نی دی بمعرد دعوی معدور ناد و حکم این"
حک منافقان صکنند" پس دعوی بی مصنی نفیاق آمد و مصنی بی دعوی
اخلاص للن من اسس بنیانه علی بیان استغتی فیبا بینه و بين ربه من اللسان
۱ ۲ 7 یه : 5
۰ جون راه دور دمد ه فاد ه شد کفتار مسمعی سس اراچ عسارت مر
تک
نموانند تاه ات ز 1 افتادند نو تا .و .0 ظ .< شراب 1 ۶ مردم ظ .1
دود ه ات بکفته اند 131 .۱۵ ۳ معلوم را و اه ار و ۵ و مواند .6
ت ابتچنین
الضیبم ]1 91۰ علام .20 میدانیم ,۰ ما نمیدایم
9۰ 1 .90 عبارات بعی له ۳۳7 زائچه 1 2 هادند نا .ود .وه ۸ ده ااغیودم 1
۰ 7 لقنتش (1ظ .31 ,0 1 .30 عدر 1 بعدر 13 29 سقوط .238 معای دود .97 ازان
15۰ آنان صکه .۱ عالم ۰ 1 ,13 روده آند 1 .1۶ که .206 1 .11
.18 آیا ۰ ,80 6 ر3ل عون
داشد .97 آن او نا .۵ #دچ حوف عذر نا کفتن شود .34 _ در .33 .لاه (1 32
۵ .2080 .و د
1 8. ۰
[3 2. ۰
1 6۲0. ۰
۰ .۲ 1
۵
.۰ .۸ ظ
۰ .2 ۸
۰1 .672 1۱
1۰
۱۵
۴ سه
اعلام غیر را بود" و خق تالی بینبازست از تفسیر " احوال" و غیر وی"
کراء آن نکند که بوی" مشغول "باید شد" وموکد "شود این" سفن" بقول* جنید.
که کفت من عری الله کل لانه آنلت بدل" حقرا بشناخت زدانش از بیان
باز ماند که اندر عیان بیان حعاب نماید و از شبلی رفن می آید که اندر"
ملس جنید رن بر پای خاست و بآواز بلند کفت يا مرادی و اشارت نی
کرد چنید کفت یا با بکر اکر مرادت حقست این" اثارت چرا کردی که وی
انش ی توافت وس تلایا یی . ستی
"تقول ِ نو علیمست شب بر کفته" استغفار کرد و آن کروهی که کلام را 7
سکوت فضل نهند" کفتند که بیان احوال" از حق با امر است که دعوی
بیعتی" قايم بود" و" اکر کسی هزار سال "بدل بسر" عارف باشد" و ضرورتی
3 خبود " تا افرار بیعرفت " ایبوندد" حکیش حکم کافران باشد"" و خداوند
ی مویننرا" بعیلکی شکر و حید نو ثنا فرمود قوله تعالی و اما بنعية ريك
سد و نا و تصدث نعمت هراینه" کفتار وی بود پس کفتار ما" تعظ که
ربوییت را باشد لقوا+ تعالی ادعونی استعب لک" و ی زکفت جل جلاله اجیب دعوة
الداع اذا دعان" و مانند اين و "یکی" کوید از مثایخ رض خر گرا فان ناش
ف
7 «» 39
ِ"
ِ ۷ ۳ 36 4 ۸
ر روزکار 2 ور وف رگا نباشٌد کی ناطق وفی نو" وفت لست تشر
۲ 9 13
لسان السال اقعح من لسان" * و صمتی عن سژال" ترجمان
حق را خود 31 .۲06+ و تعبیر افوال ۸06 ظ .8 تعسر 1 تخسر ظ .« باشد .:
از دل ظ .۰ فول ۰.1 .ه .و این معتی است 1 باشد ظ : بدیشان . خود
حود ,۰ 131 .18 .0۲ ] .18 ولست .14 معبی .706 ظ ,۲ 1 ,۱۵ .0۲ ظ قد در ظ ۱۱
۰ 90 لی معنی ظ .19 حود 18 حود را ان .۸07 .1۵ نهاده اند 31 نهادند ۲ .۱2
ساشد .+ میباشد ده بدل و سر 19 بر سر ۶ جچه 9.1 ومعنی هم بدعوی
موّمن ر نود ظ .27 نه پموست 9 نه پسوسته است 5 20 دمعرفتشی 31 .95
4 02 اه ,40 و0 نو آمنی ۸06 1 و نامر وه 3۵ .11 ی 93 ورن
ِ ظّ 39 ۰ .38 ,01۰ 1 .37 حود .30 ,۵۲ 1 .35 .189 طلاا6 2 62۱0
ستوالی .49 ی 1 .4۱ حنانل شاعر دورد در معی .40 ۵1۰ "1
رز .دا
ترجانی 8
۳۴٩۵ مس
و اندر حکابات بافتم کی ۱ ای تست ۳۹ در رخ بغداد مبرفت
یکرا دید از مدعبان که میکفت السکوت خیر من الکلام فقال" سکونك
حبر من کلامك لان کلامك لو و سئوئك هزل ارم حبر من سکونی ان
سکونی حلم و حکلامی علم خاموشی نو بهتر از کفتار تو ازالم کفتار :
لفو است" و خاموشی نو هزي کفتار من بهتر از خاموشی من ازایم سکوت من
حلیست و کلام" من علم" اکرعل ول فان قاس وان مرشلی بان
دارد" جون نگویم حلیم باس و چون لیم عم باسم ور من " کی علی « دن عثما ن البلابی
1 ام می کویم" کلامها ر دو کونه باشر" و سکونها در کونه کلام بکی حق
بود و یکی باطل و سوت یکی حصول مقصود و آن " دیکر غفلت پس هر کسی را
کریبان خود داید کرفت اندر حال نطق و سکوت اکر کلامشس ع بود کفتارش
9 ۰ ۰ ۳۹ بهتر 1" 19
دهمر حاموسی و اکز باطل لود حاموشی د ار ار و ار حاموسی از حصول
مقصود" او مشاهده دود خاموشی دهتر از اکر از" جات و فلت دود کفتار
بهتر از خاموش و عالمی اندرین دو معنی سرکردانند کروهی از از مدعیان
هدر و هوس" عبارتو" از معانی حالی بر دست کرفته اند و مبکویند که کفتار
اضلتر از سکوت و کروهی از جهال که ای از چاه ار سکوت بعهل
حود باز دسته اند" و میکوینر" خاموش هتر از کفتار و این هر دو همچون "
کدی اد تا ها ها کار ابو جاموفن نف که اضل: ارت
معانی آنست و اه اعلم بالصواب مثل الا" من نطق اصاب او غلط و من اوه
حاموس ( دو .۸۰6 ۲) دهنر از کفتار ( تو .وه 1 .۸06 31 .3 شلی .۸06 9.1 او .1
1 .9 که ۰ د1 .8 کفتار 8 ۰ .0۲ ۸۵ .6 لغوست 6۰ 01۰ 1 .4 شتا نت
که .7۵6 1 ,۵۲ ۲31 .14 کونم ۰ 11 .13 ارد .12 علم ط .11 دارد 10۰ حلمم
۰ ,01۲ 1 .20 ,01۲۲ 13 نود ۰ ظ ,19 :01۲ 1 .18 .0۲ .17 تور بدو 3 10۰ ی 18۰
اکتا رش بر باطل دود .706 13 .94 فان ,6 1 .29 او ۰ 1 .92 ۵۷۰ 3 و 1ظ
ر ۰ 97 نود .206 ث عسارائی ۳ ۵ و 204 اجه حخاموشش دهتر از کفتار
ان ۸ .34 بلفتار 1۳ .00 1 .39 جون: .31 کي :1 .30 سمل 1 9 و ۰ 1 .28
۱ نطق 1 .9
30
] ۰ 00
1 620.941. ۵
.220۵ ,5 ظ
۸ ۶ ۰
1 4, ۰
- ۲۹4
عصم" من الشطط هر که بکوید با خطا کوید" یا صواب و هر کرا بکوبانند
موه از خطا و خللش" تکاه دارند" جنانك چون" انلس تفت" انا خیر مه"
۳ دید یچ دی" و جون"" آدم را دکودانیدند نا ظلینا انفستا" " کفت تاش
بر کزیدند" پس داعیان این طریقت اندر کفتار خود ماذون و مضطر باشند
ه و اندر خاموشش شرم زده و بچاره من کان سکونه حیاء کان کلامه حيوة
آنرا که خاموشی از حبا بود کلامشس مر دها را حبات دود" زیچ کفتار ایشان"
از دیدار بود و کفت بی دید" بنزديك " ایثان خوار بود و نا کفتن دوستر
جعوده .از کفتن دارند تا با خود باشند و چون غایب شوند" خلق مر فول ابشانرا
مرب فا 9 2 20 - مستتط ؟ ۰ 21
بر جان نکارند ازان بود که آن پیرکفت رد من کان سکوه اه ذهبا
۳ صعان کلامه لغیره" مذهبا پس یایند تا طالب ربائی را که خوشش اندر
,عبویت بود خاموش بود" نا زبانی" که نطقش بربوبیت بود "فرا کفتی" آید
و عبارات وی" صاد دلهاء مریدان کردد" و ادب اندر کفتار انست که بی
۰ » ۰ 99 5 ۳ 30 ۰ اه 31 3 31
امر نکوید و اکر خاموش بود جاهل نباشد وغافل و مریدرا باید
2 ۰ ۰ ان 24 : ۰
۳ اندر سعن پران دحل و دصرن و سارت بدیشان عر دب نبارد
۳ ۵ ۰ ِ ۳ 35 0 اج "۳ ۰ ۰1۰ ۰ ِ ۰
۳ 1 0 ۲ ۱ 8۵ هم 7 ۰ ۰ 38
و درویشان را بنام معرد جواند و تا چیزی ازو نبرسند نکوید و" خن کفتن
انوا و و اه 0 کشتاطا ای بان
ن و و رو ود مود زا 7
۳ ۲ 0 1 ْ
۰ .10۵ 1۱ و شرط 6 انلن جر ی نطو داد و آبن ۳ وت سماردی و لطابف بشمار
0 7 0۲ .6 دارندش .: حخلل .4 بگفتار ارند 31 .: بخوید ۲ .۶ عقم 8 .1
4۰ ناد :3 0۵۱۲ ,19 92,۰ طفلا6 و7 08( .11 ,۵1 ,10 ۵۱۲ 9 م11 ططلا6۳ و7 008 .9
.19 تاه دارند .۰ 1 13 سدبد 13۱ ۰ برد 1 00.۰ د[ ,10 دیدار .18 کفتارشان
فر کوی .95 ازفانی نا .بو کنر 8 تغیه 1 تعیر 1 .92 رهبا ۸ 2 .0۲ 1 ,90 ,0۲ [
وجز اندر امر نگوید و ابدر حاموشی .0 شود .28 .۵۲ ۲ .97 عارت 1 .96 دگفتار 121
و ۳ ی جح
1 نه طف ۸0۲۰ .2 و عهل راصی تباشد .206 1 .0 آنکه جاهل ( که حهل ظ)
,6 و نشوحید مقر امده .206 .35 عبارت بو که .39 مربدی را 3 مرید 1 ۶ هم ۹
اصل .۸0۵6 .41 کفتن 1 40 باطن 1ظ .9: .0 ظ .و3 پس در ۲ پس ظظ .20 .0 ظ
۴۷ سس
1 دددن مقدار پسنره کردم" س حوف تطویل را" و ال اعلم دااصوات و
ید میج الآب باب آديم ی سول و تا ود رو جلل 1 باون
الاس اه شرا تاعا نکتونونجون کی ارفا سرار کتدمم یکیو
لقوله تعالی و اما السائل فلا تنهی و تا توانند سوال جز از حق تعالی نکنند
و عفر بوترا اف فص متوال: تنهنی: ک سوال اعراض باشد از حق بغیر حق
و چون بنده" اعراض کرد آن" باشد که ورا اندر محل اعراض بکذارند"
افتم کی یکی کفت از اهل دنیا مر رابعه را" که با رابعه چیزی خواه از
نا مرادت حاصل کنم وی" کفت با" هذا من شرم دارم که" از خالق
دبا دنا ۳ رم زر از چون خودشتن تبی" خواهم" ونر بل
دو مسلم ی دروشی بی حکناه 1 تهمت دزدی بگرفتند و بچهارطاق
"1 فا چون شب اندر 7 بو مسلم پیغبر را عم بعوات دید
که ویرا کفت .یا با مسلم مرا خداوند بتو فرستادست: که دوستی از دوستان
من بی جرمی آندر زندان تست" بر خیز و وبرا برون آر بو بو مسلم" از
حواب !ست و سر و پای برهنه بدر زندان" دوید و بفرمود دا بت بکشادند
و آن درویشرا برون آورد و از وی عذر خواست و کفت" حاجتی
۰ ۱ 1 3 ۰ ۰ 3 ۰
واه دزرشن کف ها اامتر کب که ار دارندی فاد رن
۴ مه ۱ 37 » ۰ 3 ۱ . 39 ۲ ی هت
شمشان " بو مسلمرا سر و پا برهنه از بستر, کرم " بر انکیزد و بفرستد تا
و2 070 .5 الر لت ۲ تا کتاب مطول شود .3 کرده ام 2 من اما 1 .۱
بگذارد 1 ,10 هم در 1 ۰ .011 وق از حسق ۰ 11 .7 سوال ۰ ,274 ]6
۲ 16 ک ۳ وی .206 ۱1 .18 .۵۲ 3۳ .14 ای ۰ انعه 11 .12 رادعه عدوده را
رز .
صاحت دعوت .19 ۳ 9 ۰ .18 جزی ۱۷ جبر ظ ۰ .17 پس جون 106۰
باز داشتندی ظ ۰ هر ورا 31 او را ظ .92 ۳ ۰ .91 ۳ 6 1 دروش را ظ .20
بر در زندان ۶« وی ظ .ته مت 1 ۵۵ کفتی ظ .عه ه ۳ یه بداشتند 81
1 .و2 آو ردزد .31 )۳ زندان ۰ 131 ,30 زندان ۳ 121 زندان 13 ,06 .وو بزندان
.91 که ۰ ظ ,0۲ 11 ,30 .01۲ ظ و9 ,0۲ ظظ .34 نزن
ن .106 31 .33 حکه .۲06
۰ ۳
01۰ 33۰ 01۰ 38۰ ۳ بیییه
۴ 1. 0.
1۰
۲ ۲. ۰
13 ۲0۵, 4.
۸ .. 9052. ۵
13 5. ۰
۱۰ 13 6۲0۵. ۰
1۱ ٩, 2۰
ال
اورا از بلاها برهاند روا باشد که او از دیگری سوال کند و حاجت کت
بو مسلم کربان کشت و" درویش" برفت و باز کروهی کویند که روا
دروش را که از خلق سوال کند "لقوله تعال" لا بسالون الناس الصافا" رد
۳
اسان ما بیجه احاف و فوله عم" "اطلبوا الموج" عند حسان
الوجوه و" مشایخ رس یه علت سوال کردن رو داسته اند نک مر فراعت
دلرا کد" ( بر یود" " و کفته اند که ما دو کرده را" " آن قیمت نهیم که ر
و شب در" انتظار آن کذاریم" ازاچ" هیچ مشغولی چون شغل طعام ثیست
و ازان بود" که چون بایزید" مربد شقیقرا پرسید از حال شقیق رض
دران حالت" کی بزبارت وی آمده بود مربد کفت او از خلو شین
و برحکم توکلو" نشته بو پزید کفت "ورا که" چون باز کدی بکوی اورا
صکه" نکر تا خدای را ندو کرده نسازماٌ ی ون کرسنه کدی دو کده از
مین ید تعوافن نات کل تس نه ا اودسشق لت و
0
شومی" معاملت نو بزمین فرو نشود و دیکر" ریاضت نفس را | سوال کرده اند"
نا ذل آن بکشند و رئج بر دل خود نهند" و قیمت خود بدانند کی ایشان
مر" هرکیرا مه ارزند و" تکیر نکند ندیدی که چون شبلی ععنید 3
آمد" کفت یا با بکر ترا تخوت آن در" سرست کی من پسر حاجب الجتاب خلیفه
ی اد 38 . ّ ۲
ام و امیر سامره از نو خچ کار نیاید نا بازار بیرون نشوی و از هر که
۲ 9 و سر ری هی 6۰ ۱ 1 0 ۰ 40
یینی سوال نکنی "تا فییت خود بدانی چنان کرد هر روز بازارش ست تر
که "1۳ 0.۵ دیتر ۰ .8 از پیش وی ۰ .4 آن 3 شد .9 دیگران ۳
اما میدو بر سوال ۳ و .9 السته ۰ ظ0۱۱۵ و2 0۲08 بو که حدای تعالی مد مخو ند .7
اند ان اعاف نوی شون هیال ؟تهر (2ه تسا خن 7 اصعاب را
1 14 باشد .۱9 ناه بجر دیگر ,06 1 .ده اطلنو وع .10 و مارا شرز کفت
و جزاين ( آن ا) حاجتی نباشد مارا بخداوند .6 مکذاريم ۰ اندر »۰ کروهرا
حال 0۰ مر .۸06 131 .19 بوده 1 .19 ما .۲06 1 .17 اندر تصتالن اضطرار
۱ 9: بلز نامه .7 .ده 13 .9۵ دیگر .106 ۰ .۵1۲ .24 ,011 93۰ توکل ,۶ سشده 1
1 .34 .0۲ .33 نهند 13 .2 ردیر ظ ۰ هو ۰ 131 30۰ تل ۰ 1 ,99 سل سو
سبری .40 1 39 ,33 اندر 1 .87 جنر ۰ .36 با 1۲1۲ ۰ می .100
۳۹6
بودی تا سر سال بدرجتی رسید کی اندر هید بازار د بکشت "هچ کش هیچ
نداد" باز آمد" با چنید رش" دکفت جنید کفت با بکر اکنون قیمت خود
بدانی کی خلقرا #یچ می نبرزی" دل اند ر ان مبند ایثانرا یچ چز
بر مکیر و این" "مر ریاضت را" بود ند مر" کیب سب را" و از دو اون مصری رح
روایت آرند" که کفت من" رفیقی" داشتم موافق خدای عز و جل اورا
ره ورف دنا مق رطس رسد ولا تعرات ويم
کفتش" خدای تعالی کش مرا بیامرزید کفتم بچه خصلت
کفت مرا بر پای کرد و کفت" بندةً من بیار ذل و رثچ "کشیدی
سغلکان و بخیلان و دست پیش ایشان دراز کزدی و اندران صبر کردی
ترا بدان بخشیدم و سدیکر" مر حرمت حقرا از خلق سوال کردند همه "املاك
دنیا و مال" آزان وی" دانستند و همه خلقان" وان دی اند" چیزی که
نصیب" نفس ایشان ود" بازکشت از وکل وی "کردند و" حواستند" و
سن خود با وی گفتند" و اندر من و ات ها سل
عرضه" کند بعرمت و عزت" نزدیکتر آباشد ازانك" بر خداوند پس "سوال
ایثان " با" غیر علامت حور و اقبال بود بتعق نه" غیبت" و اعراض از
حق یاهنم که بعیی بن معاذ را باتوب: :ود روری مر مادر را گفت مر
می" فلن چز" باید" مادر" کفت از خدای بخواه مکفت ای مادر م
حال .206 ظ 4 و .206 : و(هنچ 6۰ 13) کس چیزی ندادش ۶ کشت
۵ رباضت ظ ۰ معنی .706 31 .۶ نمی آرزی 8۲ .۰ چبزی 11 جبزظ .۰.706 بدان
عصرت ِِ .18 رگدق 1 .14 .0۲ 1 .13 کرده اند کردند .12 ر ,۰ ظ ,11 .01۲
آنکه ۰ .91 ۳ .۰ 0 _ .]01 .19 آی ۰ .18 دیدم .17 رسانبدش 1۳ .16
1 دیدند 7 ۶ خلق را ظ بو حق 1ظ.: مالهای دنبارا 1 مال دنبا ظ ,و9
از حق تعالی مخواسته اند و 0 هه 1 8 .0۲ .97 بنصیت .96 دیدندو آن
که که بعواسته اند ۲ با ز حواست 3 /عواستند ظ ,0 0۲۰ .2۵ و 13
توکیل "1 .80 .۵1 ظ .88 حود 10۰ ۰ .0۲ آجون دمد ه 1 ابن 1 .:2 مشاهد ظ .92
سنت .۸06 131 ,49 از 1ظ ۹ سوالشان .40 اران دود که طاعت : عرض ظ
ماد رش .49 مساید ,8 چیژی 21 .47 .0۲ .46 0۳ .65 الرازی .706 .44 دود .706 ظ .43
۸ 2. ۰
3 ۰ 240.
] 8. ۰
2284 .8 ظ
۲۲ 67۵. 0
]" 3. 8.
۸ 1. ۰
1۳ 1. ۰
۱۰
بت 6۷۰ ست
شرم دارم" که بایست نفسانی خود" از حضرت" وی بخواهم و آیچ نو دهیهم"
زان وی بود و" روزی مقدر من باشد پس آداب سوال آن باشد کی اکر
مقصد" بر آید" خرمتر ازان نباشْ که بر نیاید" و خلقرا اندر میانه نه نی
و از زان و اصاب اسواق سوال نکنی و راز خود جر با آن" نسئوئی که
"حلالی مال وی موف" باشی ونا توابی کرد" سوال بر نصیب خود نکنی
ازان سل و کدخدائی نسازی و مر " آنرا ملگ خود" " نکردائی و
وثت را پاش" حدیث 2 تردن تکلرای ز ت 9 جاودانی ماخوذ نشوی""
23 ۰
۱ 4 ه 26 2 ۳ 1 9 م 30
از بادیه بر آمد" فاقهزده و رم انقطاع" کشده سازار کوفه اند تس
۱ و( ر
35
مر
بر دست نشانده" و میکفت" از برلی این کنعشکلن" مرا چیزی دهید" کفتند
لی هذا" این چه میکوتی کفت ال داشد که من" کويم مرا از بهر خدای
چیزی دهید" ازانك" بدنیا شفیع جز حقیری" توان آورد" این اندکست
از یار" آلچ ندرین باب شرطست و السلام" باب آدابهم فی التزویج و
التعرید قوله تعالی هن لباس لکم و انتم لهن" قوله عم را وا
فنی بای 7 لام 2 القمامة و او تالسقط و قوله ت ار ۳ التبا ی
5
سوال ۰ .7 0۲.۰ 1 7 0 اظ .8 ۵1۰ 3[ .4 ,0۲ ,3 را ۸06 1 .2 01۰ ] .1
۶ حالی مال 3 * بان کس ظ بان ۲ آید ۲ مد باشی ۲ ۰ تباید ۲ظ ۶
.90 ندردی .19 ۳ ۰ 18 و .206 لا .10 وه ظ بقد ۵ نهد ۵ بر موشی 1ظ
۰ ۲ .95 پارسائی دو 1 ۰ . سکم .706 .99 بدا ۰ 1 .99 اسازی ۳ 21 ۵0۰ 1
0۰ بود .706 3 متصوقه 29 و ۰ (1 ق2 که ۰ 83 .27 پیش .706 13 .96 بیش
8 3 کر ۰ ]1 .94 ساجحنه ظ .89 راد ۰ 1 راه از .2۶ آمده نود طظ .3۱ .07
ندهید 21 39 می 3 3 پیز 3 .3 ندین .206 3 دهد 1 .30 کنعشکی کعش
ختصر کردم مر سباری ظ .13 نکننر 8 49۰ حقبر را ظ حقبری را | ۱ ۵ 0۲ .40
توالد و ۰ ۲ .46 ,188 طتت۳۳ه ر2 07۵5 .45 ۳ 8 حوف تطویل وا رو ۰ )
از ز .206 .48 آفلهن موه و .06 1ظ .47
|۴۷
نکاح مباحست بر مردان و زنان" و فریضه بر آنکه از حرام "نتواند پرهیزید"
و سنت مر آنرا که حق عیال بتواند" کشید و مشایخ این فقصه رض کروهی
کفتهاند" کد اهبل" مر دفح شهوت را باید و کسب مر فراغت دلرا و کروهی
اون زاین قی اسد و هون فد نود ار
تشن ار بر شود ۳ "نود دوم القيامة" و اکر پدر پیش برود" دعاکوئ"
اند اد خبرست کی عبر بن الطاب رس مر" ام کلشوم را" دختر فاطید
بنت معیر سا رد ها :کف علی" رضی اللهعنهم اجعین"
علی کفت او بسس خردست و تو مردی پیری و مرا ثیت است. که ببرادر
زادة "خودش دهم" عبد الله بن چعفر وج عبر پیغام " فرستاد" یا با العسن
راهان اه اه را ی ناه ات
نه دفع شهوت لقواه عم" کل شیه وایت ستعطی ال شیی رو نی کون
مرا سیب هست" بایدم تا" نسب نیز آبا آن یار" باشد" هر در طرف بتایعت"
۳
دی عنم کردانیده پاش علی 7 وبا بدو" داد و زید بن عمر رض از وی
یامد و ال الثبی صلعم تنم النساء علی اربعة علی المال و اسب و الحسن
8 بت
۳۹ سس 34 ۰ ۰۰ ۰ 35 "۳ 30 ۰ 37 ۰ ۶
مومنة لنسر نها ادا نظر البها فواند و زواید بهترین از پس اسلام زئی مومنة
افقد ب ع38 (4
۱ 89 ۱ 41 ه»
ار ها ات واه تنهاء هیوت نها
و 2 ی است و هیه را
8 سشوانئد .4 نشوانند پرهبزند ,3 9-۳ ۰ 1 .9 تصولز. ۰ ]13 .1
پدر .12 از دنبا .100 ۰ دود .10 ,۵8 3 .۵ ۳ از .»۸0 .» کذارد
و .206 3 .۱7 3 ۰ .16 ,011 "]ظ ,18 دعاکوی .14 از وی شود ( شود 3 .13 اد
حود .22 او را .190۰ 21۰ آست .20 بهواست 100۰ 3 .19 دن انین طالبت .190( 18۰
5 2 شیر ۰ 0۲۰ ]13 .96 بر ل ۰ 131 .96 ۳ .94 کس .93 ور داد
ام کشوم را .33 رهش 3 1۳ .39 | ی ره 13۲ نا ۳ ۰ .31 ,۵0۲ .80 0 .29 دمست 13 .28
نئرد 3 .39 موفقه .38 ۲ نن 87۰ جبزها .۰ .36 . .0۲۲ ۸۵ .35 مواحقَةُ سر .34 لعمر
اندر 2 وی ۰ 8 .41 0۲7۰ 13 .40
12 0, ۰
[1 8. ۰
۰۶ .9984 .و ظ
۸ ۱. ۰
8 6:0. 949. ۵
1 ۸. 2047 ,
,۰ ,۲ ظ
1۱ 619 . ۰
1۵ ۸ 2 ۰
] .. ۰
۲
اندر بت و رسول کفت عم الثیطان مج الواحد و حقیقت مرد با زن
کی تنها بود" فرین وی شیطان بود که شهوترا اندر پیش دل وی می رد
و هیچ صصت اندر حکم "حرمت و امان" چون زناشوتی نیست اکر محانست
"و موانست" و موافقت باشد و حمچ عقوبت و مشغولی چندان نه" چون آنه
ی اشوس رشن نی که ی ازور ما ی رل کتون
آفتهای رید و" تزوج اندر پیش دل صورت کند تا دفع کدام أفت بر
دلش تق متایع آن شود" " ودر جیله در تجرید دو تست یکی
تركك سنتی از سنن" و دیکر پروردن شهوئی" ک 1 9 در تن" و خطر افتادن
حرامی " و بزروج را تبز دو آفتست دی مشغولی دل بدیکری* و دنر
فص ری اي ای عطقم ی اف انی متا ایو زا ردو
آنكل صعبت اختبار کند با خلق ورا تزویج شرط داشد و آنك عزلت جوید
اند
ماک ی 1 2 4 ی ۲ 94 25
ِ حلق ور عر ید زست سود لقوله عم سیر وا سبق المفردون وس لن
۱ 26 91 سس ا. .. 989 9 ود
اعحسن الصری حدو در رح عا اعفون و هل المثقلون آبرهیم
۳ 30 سسم
ف
۲ ی 9 , ۳ 1
خواص رح می آید که کفت بدیفی رسیدم" بقصد زیارت بزرکی کی عا
: ما لمع ٍِ_- .
نود جون لمایژ وی رفتم حانه دیدم جنانك معند اولبا نود و اندر
ع0 ۳ ۰ ۰ ۰ 341
دو زاو ده ان خانه دو جراب ساخته رن" دك معرات ۳ شسته و
37 18 ۳ مه 99 9 ال ِ
دیکر بل گعوره پاک فد و هر دو صعف کشت ِ ٍِ سبار
41 , 0 ۰ 13
ب_ نوی 5 .۱ ادبان ۰ 0۳۰ ([ .5 باشر 4 جون 3 ی ظ .2 است .7106 1 .1
حویش 8 ۶ زن تاجنس .۱۱ سود کر ظ مر اه و نساشٌد .8 زنان و وی ۱
اندر .۰8 شهوت 11 .17 کعید .206 31 .1۵ باشد هه نود 1ظ هد ازان .206 ظ .15
نی ۰ 99 و .۸06 ۲ 99 بضبری ۲ تخیر ظ .12 حرام ۰ در ظ .90 .010 .19
نصری ۲ ۶۰ .۰۲ 1 .96 ابی ۰ 1 .۵7 ۲ .95 بروند مفردان بر شما سقت کرفتند
2 .99 شنم .39 اندر آمدم 31 اشواص 3 0 المتقلیون ظ .9۵ اصففون ظ .98
۰ .89 در تعرات ظ 7 ان پمر .35 اندر ۲ .36 ساحهه اند ۲ .4و اندرون
دسا ر ظ و 3 .۲06 4۱ سار ۰ "۲ ِ نشستن .06 .80
نت ۴۷۳ مج
ازان پیر که این عفبفه ترا کی" ۳ کف یات مش وا
دیگر جانت عال" کفتم اندرین سه روز سعت سکانه وار دیدمتان اندر صحصت
کفت: ای شنت سای ا انیت علت: تدم کفت ناب
9 ۳ 10 ۱ ۰ 11
ما دود عاسق یکدیگر ۳ و در وی را بمن نمیداد که دوستی ما
یکدیگر را معلوم" کته لود و
هِ مق مد له ی 18
ر
نا , 7 ۳9 هس مت م19
پدر من کن وی (ود اور ن داد ون ست اون ک انفاق ملافات سلد
وی مرا تون دائی کی حدای تعالی 3 ۳ حو ۳ 3 9 مارا
تلد باه و ید مارا" از آیند و" آفتهاء" ناخوب فارغ کرداز و8"
گفتم سل نت تن ۳ اه حسود را ۱ از هوای نفد زا دار دم و مراد
9 30
أ
حود را در زیر ۳ ات و مر درا ودد ۳ عادت کنیم شگر این اون
31
ر
ی ک ۳ له 33 34 ۰ 7
کفتم صواب اید دیکر شب همان گفت شبی سدیکر من کدتم دو شب از
اد 5 [ 6 ۰ ۱ ۷ 38
برای تو کر بکزارديم آمشب از برای من نیز عبادت کنیم کنون ی
۷ ب 30 0
2 سال بر امد 4 ما نکر د 3 نررده ار بعکم ملاءست و هه عمر
تفه 2 43 بر کرت ۱ ۳
اندر بعیت مبکزار ۳ بش ون درف اش رن احتیار کند ِ تا
و
هوت آن مسنو ره از و " حلال دهد و مهرش یی زارد و 1 از
حفوق حراوند تعالی و ار وی <ج مز بای فاد 1 ر وی ۳ شفسن
خود مشغول نشود و چون اوراد" بکزارد فصد فراشس وی کند و حرص و مراد
کفتم که .100 .۵ و .100( ۰ دو .100 من ۰ ۳1 .3 مر ۰ 9 9 جوم 31 .
وی اورا .10 در گودکی « کفتند ۱ ۶ این مرا نلوی ی 2 1
باکت .16 پدر وی .۱5 بکشید دم ۷ وی ۰ .13 00 11۳ .19 5 ۲ .11 (مر وی را.ظ)
رسانبد 1 برسانده ظ ,10 کرم ,6 19 با ود آن سب ارندا دکدیگر رسید دم 17۰
3 .27 پس .106 1 .9۵ کرد 95 وحوف 3 .24 از ۲ 93 ۵0۰ ۲ ,92 ر ۰ ۲ .21
,33 که ۰ ظ ,31 0۱۲۰ ط .30 از درأی حرا ۰ ۱ ۳ ۰ شا .99 .00 1 ,33 1
تیا ۳ آمشت ۰ 1 .36 .00 1 .35 00۰ 1 .31 سب ,۰ 3 سمم 1 .39 سب ۲ .00 1ظ
.2 ملامت .۸06 ۲ .9و بدیدیم ۰ .0۲ 40.0۲ است ۰ _ و .06 .38 کن 3 .37
حود .10۰ ,۰ .0۲ .49 مانده .06 ]1 .47 اوامر .46 .01 1 .45 .0 .44 درویش
1 1. ۰
1 6210 ۰
[ ٩. ۰
۸ 1. ۰
۱۱ 6۲9. 2۰
۱۵ ۲ ., ۰
۳۷/۴ ات
خود" اندر خود کشد" و با خداوند تعالی بر وجه مناجات بکوید بار خدایا
شهوت اندر خالك آدم" تو سرشتی مر آبادانی عالم را و اندر علم قدیم" خود
خواستی که مرا اين عبت باشد يا رب این صعبت من دو چیزرا کردان بکی
مر دفح" حرص" حرام را | بعلال و دیثر فرزندی ولی "و رضی ارزائی دار ذه
سم
فرزددی رل من ور از نو مشغول کرداز و" و ِ ی اللد رضص ی
آند ک ویر (سری ند " هوکاه که بخرد ی ا مادر ِ حواستی مادرث"
۳ 4 ۱ 16 ۰ ۳ ۹ ۳ 17 "2
کفتی از دای خواه وی اندر تعراب شدی و سر کردی مادر ان مراد
ان ان اتف ی نوی ای زر مادر" دادست
و ۳ 3 22
۳ حجو بدرگاه حق کرد روری از دسرسان اندر آمد و ما را سود
سر بععده نهاد خداوند تعالی یچ بایست وی بود پدیدار" آورد مادرش" در"
آمد" جدید کفت ای پسر اين از گعاست کفت" ازلیصا که هر با" و چون
زگربا صلوات الله علیه تزديك مربم اندر آسدی ننایستان میوٌ زمستانی
1 4
که من عمر االد پس باید ۹ ار ۳ یی مر در وش را ۱ اندر حللب دییاء
حرام و شغل دل نیفکند که هلاك درویش اند 4 دل" بود ِ
دددی و برمستاوه ن موه تاستان ۷" لور و حل تعیب پرسیدی
۴ بت 14 ,. 8[ ۳۹ ۱
ازان نوانگران اندر ِِ سرأی " را و حا ۴ ی آلچ" توان؟
یب ۰ ۰ ۰ 4 [1 ۳ 4 ۳۹ فص ۰ ۰ ۳۹
با 40 سا اف
و اندر زمانه ما مین نکردد که | " موافقه ناشد ۲ بایست زبادت
.۰ف
فد ۱ .7 .هه 30 و حفظ اظ و ۵0 و دم 8 .۶ بکشد 2۳ ۶ را .206 .۱
.13۰ نستری ۰ .19 دن ۰ .11 کنر .10 بار زا دی ۸ .9 مرا ۰ 01.۰ ] .8 فرزندان 1
0 .07 ظ ود ندو دادی جر مادرش 31 17 .0۲ .0 مادرش 1 بنامد .14 .۵7 1
۰ ظ 2۶ مادر ظ .2 پدید ظ به مادرش .۰2 کرد ۳ظ ده مادرش 2 9 ,۵۵ 1ظ1
رشن
دیدی .۸06 نادسغان 8 30 دود .206 روز 1 20 .02 ۲ 2 و آن ۰ ,97 اند ر 131
دثیا ظ .م 90 ته خرایی توانگر #۰ وی .206 1 *: هنوظ جه برسیدی ظ اد
در ۰ ر .40 زی 1 .39 د ر .38 دود 7۰ پس ائهد 111 پس آنگه .36
روسی
۰
مشغول .10 41۰
حست و6۷ مت
و فضول و طلب حال و ازان دود که گروهی تعرید و تغفیف احتیار گردند
5 9 ۱ ۴ و مستسم. و ۲ ۰ ۳
و رعابت اين هو دور د سس کرفته اید لقواد عم جر التاسین ۳ اخر الزمان
خفنهاهال ملیا سل ال تیا هت امال وال اش لا اهل لذری از
ولد له و نیز کفت سروا سبق الیفردون بروید که مفردان بر شُیا سبقت کرفتند
۱ ۱ 99 7 سسم ِ 9
و مجتیع اند مثایخ اين طریق" رن برانك بهترین و فاضلترین" معردانند " کا
دل انشار" آفت بحا 9 و ات ری را معرضص و عوام"
9 ۰ . 3 ِ ِ" 14 ۰ 0 ها ر
ارتکاب حبر مرویرا ؟ه و9 عم فت ِِ ای س دنیاک ثلث
الطب و الساء و جعلت ف عیتی ش ااصلوة " کویند چون زان تعبوب وی
و ی ص ۳ بر 2 سیم ی ی
باشند باید تا نزوج فاصلدر باشد کوتیم وال عم ك حرفتان الفقر و العهاد
لس جرا تنس از حرف" ۳ بدا بر " ار آن کعروب و است این"
1 20
حرفت وست پس ور ۳۳1 هواء تان را مىل دان دمشترست " هوای
خودرا " معبوب وی" ات ال ناد و ۳ سال متایع ۳
9 باشد ۳ ِ- ای وتا غیت فا ۲ ۳
اه 2 بعتی فتنه هابیل و فابیل هم ات و و جون حداوند
با تقو ها هی یی | صوامتا رات کید اش اس ع و
ای بومنا هذا هیده" فتهاء دینی و دنبائی ابشانند" قوا ۳0 ما ثرکت بعدی
.8 طردقت 3 الماذ 6 و .206 ا 5 الماذ .4 و ۷" آن .9 فصو ی 1
ارنکات معاصی 3 و شهوات ۰ .10 اکر داشان 9 ال طردقت مفردان و 100
الدنیاک ج.ت !1 جر نز مردی وا ظ 3 شهوت .106 .12 در .106 .1۱ (شهوت آن 5(
ر
,۶ می بدارند 7 مبدارید اظ و۱ حرفتش ۱ .:: کعت سازند (ببارند ظ) .06 .1۵
25۰ بجر .24 که ۰ 13 ,99 و 1 ۰ 1۳ .99 میلی .9۱ حروعست ۰ هم ۱06۰ ]1
.29 او بر علط عظیم داشد ۰ 5۲ 9 درده ,6 ۱ جه که .1 13 .30 و .06 11
سبت .06 3 سنت ۲ هم اصلو ۳ 9۶ امد ۲ دوده است ظظ .91 پسدا .3 در سر
۰ .. ,01۲ .37 هم (0۰ 5( شمیت آن زی لود ۰ .36 پدیر ( .38 عستین 0 .۰ ,01 .33
زنانند .49 اسات ۰ 4۱ کگردانید 7 نود 11 .40 هم ۲ همه 7 .۸06 .30 که
عمر مسبوع .80۰ 3
۸ 2. ۰
۵
13 6۲0 3۰
[ ۲. ۰
۳
ً
7 1. ۰
۱۵
۰ .1 ار
م04 .6۲۵ ۱(
۵
0۰ .1 ظ
۰ .۲ 1 ۱۰
۱۵
۴۷
فتنة اضر علی الرجال من الناء 3 فتنه نگذاشتم" پس از خود زیانکارتر
پرهوان اسان بش شم اشتان.سی -طاهر تفویی اس اند ماظن یود
جکونه" باشد و م را" که عل را عثهان : الملایی ام از پس آزلی؟ بازده"
آفت نزوج 1 داسشته بود" تقدیر " کرد تا 9 تفه در " افتادم و ظاهر
ل
و باطنم اسیر صفتی شد که با من کردند بی ازاناد" رژیت بوده" بود و
کال رن زب ان نی میتی تشز
حق تعالو بکمال" فصل و 7 اطف خی غفیی و باستقبال دل تعارةٌ من
فریتاد و" برحمت خلاصی ارزانی داشت و العمد لله علی جزیل نعائه و
ف رزای
9 : ۱ ۱ 3 پ و
در جیله فاعدمٌ ابر ن طربق" در عرید نهاده اند چون نزوج امد ۳
دیکرشان" شد و هیچ اشک" نیست از عاکر شهوت الا که آتش آنرا باجتهاد
توانر خشاند ازایع آتی که از ثو خبزد آلت دهع آن هم با تو باشر عبری تباید
۳ ی ۱ مم ب 3 مت 99
تا آن صفت ۱ 2 زابل 9 زوال شهوت بدو چیز باشد کی انك اندر
نع دحکلی در آید و ی 1 ز داب وت و معاهدت درون باشر" یچ
اندر و د مور آنشتتن ۳۳9 باشد و یچ از 9 مرو ن
30 مه و1 ات
باشد با جوفی مقلقل هش صادق تشاریق] هم جمح
45 : 1 ۸ 9 43
وصف همان زین کت و کل تفه رت و ۳9
7 ِ ۷ 0 ت۹۹
ار 5 2 ۲
فایی کردانند و احید حمادی شیر ۳ دما وراء النهر رفیق من دود مردی
وا (۰) ۰06 من ت تا چند 0 + تا مه اد اندر « نگذاستيم 1
.13 اندر 2 .0۲ 1ظ ۱ وی ۲ 0 شقدیر 9 هم ۰ .8 پانزده / حق تعالی
رم ۲ 20 کیال ظ ور شود ور نود ظ جرب تا ود نم تا جر آنگه مد شده
2 وه
8 9 عسکر 1 عسکری 8 .96 دیگر کون .95 حال طریقت ارو که ۶ را را
لعت و 6 ۱ 39 اما .۵0ج 1۱ .9۱ دیگر انکه 0۰ در 1 .29 و .206 1 .99 سئوان
متعل
.45 عم ی .44 بشود 3 .43 0۱۲.۰ 1 .412 تفغاربق .41 و ظ .40 حق 1 جبت .99
جرا (جسدظ) 4 حواسی 1ظ ایثان ظ .47 برآکنده ۲ پراکنده ظ .۶ *عری .206 1
حیاد .0: ۲ ۰ "1 منزل 1 .49 کرداند
۳ 1 .38 حوف 1 .37 ارت .38 آن .۰ .35 ۵۱۲۰ ۳[ مقدار 3 ۰ .۵۲۲ ]ظ .33
سس ۳۷۷ سس
ِ » ورا کفتند حاجت آید" ترا بتزوج وی کفت نه کفتند چرا کفت"
تر ندر روزکار خود" غایب باسم از خود با حاضر ود چون عایب شم"
از 2 بادم نایدا 9 حاضر بوم) نشس حودرا چنان دارم 1 چرن نی
بیابد چنان داند" که هزار حور باه است" پس شغل دل عظیم " باشد بهرچه
حواهی باش و کروهو و رن خود از هر دو حال منقطع
کنيم ۷ از حام تقدیر و پردةٌ غیب چه یرون آید" اکر تحرید نصیب ما
آید اندران بعفت کوشیم و اثر تزولج" متایع سنت باشیم. و بفراغ دل کوشیم
که چون داشت وی" با" بنده باشد" تجرید وی" چون ازان" بوسف بود
24
مسسر3و ۲ ی 3 ۰ مر 95 .۰ 9 ۳
عم کر اندر حال وگ از مراد ی بکردانید و قهر هوا و
روت عبوبت نقغس حود ِ تن دران وفت ک زلتا را وی حلوت
#7 30
د و تزوج وی" حون ازان ن" ابرهیم بوک و ناعتمادی ۳ تعالی
اه ی را و ت رشای پیدا کرد و تعلتق بخبرت
33
کرد ابرهیم هاجررا بر کفت و بوادی غیر ذی ررع برد و حعداوند سیر و
۳3 : 9 موی 34 5 مه 3 .هه ۰ 3
روی ازبثان بکردانید حق تعالی بداشت و پرورد ایثاثرا چنانك خواست
تفن وی شاه وی اندو انسات اختسار اش هیا مر روم تن
شرط آداب متاهل انست صکی اوراد وی" فوت نشود و احوال ضایع نه"
1 حود ۰ .6 ۳ ۰ .4 ازاچه 6۰ .3 نود 13 .۶ رقت و آها می دود 3 .1
.13 ۳ .19 ار ۰ 131 ۰ انم .10 پندارد .9 باسم جون .7 اند
۵ ط .18 حق ۰ دود 100۰ ۲ ۵ ظاده و دود .13 نز ۰ ]13 .14 دیگر .706 11
تر ۶:۰ د ر دلای لیا رض ی الله عذها .206 .وه آن ۲ .2 نشده 90 در .108 .19
۰ و ز مراد دمراد ۰ ]13 .96 روی 100۰ وی 1 .25 00,۰ ظ .21 مراد حود
از عابت اعتمادی .50 از 3 تزوج ۱ .۵0 هم اور داشت حق دود .:: و اندر 1 اندر 3
1 حود !3 و اسیاعیل در شم دود ,۰ 1 .99 با ۲ تا جون 3 32 او 6۰ 31۰
۰ 137 .39 آو و ۵۵ 3 ۵ 1 30 بنرورده ] پرورد ظ .85 مر ایشان را | .106
نکرداند 1 نکردد 7 ۰۰ از اوراد وی
۱۵
13 6710, ۰
۰ ,8 ظ
0 .۲ ظ
1 5۰. ۰
1 6۲9, ۰.
۲" ۸. ۰
۰ .: ۸ ۱۰
۰ .2 ظ[
1 678۰. ۰
۳۷۸
و از
برای وی رعایت طلیه ر سلاطین نکند تا ار فرزندی داشد بشرط باشد 1
9 ...مسر 10
: : 6 وس 7 8 .
اندر حکایات معروفست کی احید حرب پیسابوری رض روزی با جبعی
و اوقات رز و و یا ال" حود شفیق نود" و فقَهٌ حلال سازدش
از رقسا و سادات نشابور که بسلام وی" آمده بودند نشته بود" که آن پسر
14
شراب خوارش" " اندر فد رین 2 "بدیشان 2 کشت و از
3 19 ۳
تتدنییدا انعر زر متغیر شدند احید آن" نغ" اندر ایشان بدید
2 وج 99 مر تون 7
تفت شمارا جه 4 1 ۳ ی پدیدار" آمد کفتاد 7 کدشتن این اسر
۳ 99 ۵ 26 ۳ ۰ 27 ۰ ب ۰ ۰ ۵
9 و از 3
ی ۰ 29 مق 29
۱ ۱ ۰ ند و ه
ح<وردی و من و عبال ازان عوردم آن ست مارا مت افماد ۳ این فر ردد
۱ 2 ۱ 33 ۳ 4
ازان سوده است و خوات بر ما افتاد و ورد ما شد جون نامداد سود
36
تسم" حود بکودیم" ۳ ندان همسانه باز کتتم ۳ [َ فرستاد ه دود ۳
ماس« کفت ۳ 7 عروس آو رده نودند جون نگاه کم خانه سلطاف ""
۳ رد یت برد ۲ انست کی چثم را از ناشایست باز" داری" و نادیدنی
. 43 سب ۰ ۳ 2 ۰ 46 47
و ر . 8۱
2 و که 3 م 88 ا. .
بو | 0 یطان را ناویل سازی نا ننزدرلل "۲ طریقت ۷ باسی اینست
8 دن ۸06۰ .۲ انش 1 و او .4 باشد .3 باهل 1 .9 ۳ 1۳ نکند 13۳۲ .۱
.4 شراب حورش ۲ 13 نودند ۲ 1۶ او .11 جماعتی 0 ننشانوری 1ظ .9 جرة 1
"1 ,19 ده کرمتی ۰ 17۰ بر ایشان 111 ۰ سر ود کونان 1-1۰ سر ود ود زان ط .15 سرمست
لو 95۰ آن 0۰ در .93 هر رن ۰ .99 در رد 1 معتی 1 ,0۵۲ ط ,20 ۳ 1 .19 ۳
.80 ,۵9 1 ,وو مارا ۰ .99 سرم رده شدیم ۲ تشودر زده شددم 5 .27 .0۲ .96
۰ ده دود 1 نود 1 .94 اوراد ۰ پنوست 32 نود ۳ (.۵7 5) .31 آوردندی
.4۱ پدیرفءه ۰ 1 .40 مار .39 کعا نود 131 .99 0 .۰ حال .80 نسع 1
1 را :706 ۲ 17 نشاند 0 ۳ ,۰ .45 سندشد تشد 49 دارد ,و رصعاه
سازد .53 و الهام : نکوید بو که 06 3 اه دارد ۰ احداث .49 دیا و ۸06۰ 1
س 9
داشد ,8 در 3 ننزد ظ .:ة
تج 16۱۷۹ امعم
اختصار آداب صصت. و معاملت چنانك "اندلك بر سیار دلیل باشد کشف
ار ۱ دا مه با ی ار 6 7 3
۸ درا 1 ۳
لیب العاشر ۳ نان ِِ و الفاظهم و حفابق معانمهم ددان
اسعدك الله ۳1 مر اهل هر صنع ۳ و ارباب هر معاملتی را با بگدیگر اندر
جریان اسرار خود عبارات" است و کلمات کی بعز ايشان معنی آن ندانند
۳ مراد" وضع" " عبارات دو جر ناشد یی بحسن نفهیم و تسهیل عوامض را نا
1 ۳ ۲ ۹ 1 م 0 ۱ ك
ین مرید نزدیکتر باشد و دیکر کتمان سررا از کسانی گ اهل آن علم
سى ۰ ۰
13 4 15
حود جون ِ ماصی و مستقنل و نسم و و وی و لغنف و
رگ ۲ : ۱ 19
نادص و مثلهم" ۲ اهل عو عصوص اند بعبارات موصوع از ۵ 3 وین
13 19 زارد بر ۶ * .
و نصب و ثتع و حفص و رد و سر و متصرف و امتصرف و اچ
بدین ماند و اهل عروض تعصوص اند بعبارات موصوع حود چون ؛عور
91 و9 3 * , 0 ۱ 7
و ِ و وند و فاصله ِِ دسج و 3 بدین ماند و عاسیان
۰ ۳۹۳ نب ۰ ۱ من
چون علت و معلول و فیاس و اجتهاد و دفع و الزام و اچ دین ماند
۸ ۰ 29 ۴ وم ث" 5
و عدثان خجچنان چون مسند و مرسل و احاد و متواتر و رح و تعدیل
و آچ بدین ماند و متکلمان نیز" بعبارات" خود خحصوصند " چون عرض و
ی و 9 ک 8 .
جوهر و کل و جزو و جس و جنس و صیز و ولی و اچ بدین ماند پس
6 معانیها 1 اشارانهم و .06 تیه تاویل .02 ۲ : اندرو ا ۶ .07 1 .
کنصان .06 2 11۰ آن ۰ 131 .10 از ۰ ۳[ کاماتی .8 عبارت ۵ 7 صفی 1
.۰ 17۰ اجه ددین ماند .10 لیف 16-1 0۱.۰ [ .14 فعل ۰ ظ .13 اسرار 3 13۰
نردد ۱ ۰ و شنت 100۰ ۱ .2 لا بصری ۹۹ ۰ و جرم ۰ .19 ۵1۲۰ ( .18 و صم
۲ .27 فرد و زوج ۰ 11 .96 موصوع ۰ .95 .0۷۲ 9٩. فاصلی 0 .99 دوبرضوع 1۳
سر 7 ظ) #صوصند بعارات موصوع .29 «صرع 0۰ .23 و ات و کات 10۰
1 حدث 5 .3۵ .07 32 ود ٩0۰.206. معصوصنر ۰ 1 معصوصند ۲ .90 حود
هبولی ,6 1 ,35 توالی 11
۰
] .!. ۰
] 4. ۰
0 6۲0۰ ظ
۸ 5. ۰
[" 3. ۰
8 1. ۰
۱۰ ۲ 67۵ ۰
۸ 2. ۰
یه ید
اين طایفدرا نیز الفاظ" "موضوعست" مر کون" و ظهور سنن خودرا تا اندر
طریقت خود بدان تصرف کنند و آنرا که خواهند" "باز نمایند" و ازانكك خواهند
بوتانند پس من بعصی از از آن کلبات را ا بیلی مسویح " بارم و فرق کنم میان
هر کل که مرادشان ازان چه چیزست." نا ترا و خوانندکان این کتابرا
فایده تیام شود" انثاء الله فمن ذلك المال و الوقت و الفرق تینهیا وقت
آندر میان اين طایفه معروفست و مثانخرا آندرین سجن بسپارست و مراد من
اثبات احقیق است نه تطویل بیان پس وفت آن بود که بنده بدان از ماضی
و مستقبل فارغ شود چنانك واردی از حق بدل وی پیوندد و سر وبرا دران"
معتیع کداند چنانك اندر کثف آن" نه از ماضو" باد آید" نه از مستقبل"
1
پس همع حلق را ۱ اند ردن دس ترسد و رال ؟ ِّ؟آئ سادقت؟ حجل رقت
۲ بر" چه خواهد دود سب نت او علم ما تن
ضّ 0 5 اندیشة دی" بر دل ۱ از ی جیرب وی و
حجاب پراکندکی باشد پس هر چه دست بدان رسد اندیثة آن ال باشد
چنانك " بو سعید خراز کوید رح وقت عزیز خدودرا جز بعزیزترین " چیزی "
هل 0 ۱ حزهاء ده شفغل وی ِ باشد ۳ الماصی
0۳ عم كی ی مع الله وقش لا یی فیه ملكک مقرب و لانبی مرسل
مرا با خدای عز و جل وقتیست کی اندران وفت هنده هزار عارا بر دل
,6 مقتصود خود در بانند .706 81 + تکگون 1 .: ۰ 8 : الفاظست ظ 1
و مرا .۲06 .و جر ناشد ه دو .۸06 .۰ مشرح ثر 1 مقصود حخود :6 ظ .92 111
دس 2 وقت ۱ معتیع شود 3 .۸06 1:۰ بدآن ۰ (۰ ظ) دعای تب حاصل اند
0 .18 0۲۰ 1 .17 سادقه بر ما 3 سابقة ما1ظ .۵ ندانند .ع: تا آمده .ه: اندش و .13
را که ۰ 1 .99 جر حداوند آن 13۳ ۰ ما .۸00 1 .90 ما .2۵6 1ظ .19 رفته
بش ۰ .98 کساریم 1 .97 لو ۰ 1 وی ۰ ۰ .01۲ "131 ,94 که ۰ 1
,1 "1 من 0 .39 .08 .32 جبزها .31 دوفت عزبربرین 2 .30 حواجه ۰ 1
34. ]" 017, 38 ۰
۳۸2 سد
دن کذر باشد ودر چشم من خطر نیارد" و آزان بود که چون سب معراج
زیست ملك زمین و آسانرا بر وی عرضه" کردند #یچ چیز باز ننکریست لقوله
تصالی ما زاغ البصر و ما طغی ازلچ او" عزیز بود و عزیزرا جز بعزیز
مشغول نکنند" پس اوقات موحد دو وقت باشد یکی اندر حال فقد و دیگر
اندر حال وجدا" یکی در عل وصال و دیکر ی حل فراق و اندر هر دو
وفت او مقهور باشد ازاچ نٍِ وصل وصلش بعتی بود" و در فصل ث_
پر سا وشات وم ند وان اسانق قات اند نا وا ی ای
کرد و چون دست اختبار بنده از روزکار وی ۱ کردد" اچ کند و بند"
حق" باشد و از جنید ری می آید که" درویشی را دیدم اندر بادیه در
زیر خار" مفیلائی" نشمنه اندر جائی" صعب با مشقت تام" کفتم ای برادر
بو
ترا جوز جر انعا نشانده اش
۳ ۲ و , 25 ۳ 5 908
سلذست اون ندین جای لسسنق ِ و اندوه یی کزارم کفتم خر شالت
۱ دوار" ااده سالست ۳3 سیخ شمی در کار ن ۹ باشد 5 لموا اد حود
20
ی و وقت" بر ز یام چ جنید رح کفت من برفتم و حج بکردم و ویرا" دعا
کردم اجابت آمد" و وی بیراد خود از رسید " چون باز آمدم وبا بافتم
هباها نشته کفتم ای جوانمرد 7 وقت از یافتی چرا ازتتعای فراثر
نشوی کفت ابها ایغ" جایکاهی را می" ملازمت کردم که معل وحشت من**
بود و سرمایة ایشا" ی کرده بودم رو اد که" جائیرا که سرمایه آها باز
حعوتی بدانکه مرا وفتی دود ایتعا ضایع
۵ ۱ لاه ۲ 6 00 .5 17 092 رققپ0((5 ,+ عرض 31 .3 ,0۲ ۱ 2 دود .1
دود و .206 .12 هم ۰ 131 .11 باشد 13 .10 ۳ ۶ بعی ,6 ۱ و نکند ۲ بکنبد
۰ 1 وقت 19 زیسده .17 سود .16 سوان .18 ساید ۲ .14 اندر ۲ .13
۰ 24 0۲۰ 93۰ جاأی ۶۶ معبلان ۳ 2 اه 0 گفت .06 [ظ کفت ظ .19
۳ ایتعائی ,۰ 131 کاهست .96 کسارم ۰ بدین 1۳ انتزنن جای بدین صعنی
|
| .31 حود 191 اجایت حود 3 ۰ .30 ,ود با قمع ود مت ,00 ,9و
ور ۳ ن
,۰ .30 اين ۰ ۱ .95 اکنون ۲ اکنون که 8 .34 پرسیدن ۳ برسید انا ۰ تشد
اکنون 5۰ 1 اکنون 1 .0۲ ِ .39 آعا :4 .07 .37
31
1 3. ۰.
1 6710. ۰
13 5. 0
۰ .ل 1
۸ . ۰.
1 2 10
1 ۸. ۰
بح ۳۲ بت
بافتم و حل انس منست بکذارم" و بسلامت برود که من خالك خویش"
با خاك این موضح" ( خواهم آمیخت تا بقيامت سر ازین خالك بر آرم
که مل انس 2 *رور منست" "متنبی کود ۳
ری بل مه و کل ای دسضت .
یقت اند ی کمبرنری ما تا اسان کنو سار
نفروشند" تا جان سوض آن ندهد و 5 اندر جلب و دفع ن ارادت
نبود و هر دو طرف آن " آندر رعایت وی" متساوی بود و و اختبار بنده اندر
حقیق آن باطل و اند" الوفت سیف فاطع ازانك ان
بریدن ات و صفت وقت" بریدن کی وفت" مستقبل و ماضی ببرد " و
از ال ی کوپی ات ره فیفیری پر
لت اما هل ال کون با هل سعند" اک کی هار سال
قتفیی ۷ اوقت کی وصکت وا تال وی سا ندز عفال
بریدن تمبیز نکند میان فطع" صاحب خود و "آن غیری چرا" ازام صفت
وی تهرست" " باختیار صاحب ۳ نهر" وی " زایل شود و الله اعلم و حال
واردی بود بر وقت کی ورا مزین کند چنانك ردح مر جبدرا و لا معاله"
وفت بعال معتاج باشد که صفای وفت بحعال باشد و فیامش بدان ب
چون صاحب وفت صاحب حال شود تغییر" از وی منقطع شود و اند
روزکار حود مستقیم کردد " که با وقت بی حال زوال" روا بود " چون حال
ع جایگاه» خویشتن 7 خویشتن را ۲ .۰ که .۸06 ظ .۶ من کشت ۳ظ .:
۰ .و ره 11616۲1 .2 .00 1 شعهر 1ظ .8 اسی| ۰ 1 .7 7 ماه 1 .6 هم .10
اندر 3 اندر ین .200 ادمی 2 پس چیزی که حکم آن 11۰ کرت "1 .10 دوی .9
۰ ۲ .19 حگه .۸06 ]3 :1 آن 7 وی ,6 ندهد .15 نفروشد 31 .14 .0۲ ,13
۰ 2 داند (ظ وه مالك 9 .0۳ 2۵ وی نا .22 تاه ط1 ,90 تاه 1 ,90 لمو
.93 کردن .55 حمایل 11 ۰ عویو .۸06 ظ ,30 ,0۲ 1 .99 شمشبر .28 کداند 91
1 دی ۰ 131 .37 از ۰ 1 ۰ و ۰ ۲ .01 1 .86 و .2060 1 .34 ۱ زان غبر وی
باشد .4۶ .02 ۲ .4 شود .40 تغبری 1 لا معال 11 .80
۴۸۳ مت
۵ 5۳ ۵ ۳
بدو پیوست جیله روزکارش وقت کردد و زوال بران روا نبود و چ امد و
۰ م2 انقَِّ3 ۱ 1۹ 7 4 در 6 ۳
شد بیان از کون و ظهور نود و جنائك پش ازین صاحب وفت نازل وفت
دود ون غفلی" ۳ نارل حال باشد تن وفت ازایچ بر صاحب وفت
سایقم رصات ال روا شم و کته اند امالن:میت الا
فی غنون البیان زبانش" اندر" بیان حالس ساکت" و معاملتش بتحفیی حالشس
اطق و ازان بود که آن پپر کفت رون السوال عن الحال محال "که عبارات"
از حال محال بود" ارام حال فناء مقال بود" استاد ابو علی دفای سعوید
رج "اند" دنا با" عبی یورب سور" رت" آن بد کارا
و باز حال چنین نباشد" کی آن واردی " است از حق بینده چون بیامد" آن
جیلهرا از دل نفی 2 جنانل" یعقوب عم عم صاحب وقت سود" کاه ا۳
فراتی اندر فراق 89 سفید مب؟ 3 کاه از وصال " اندر تِِ بینا م
م6 ۳
33 34 تسم ۱
روح ون روح نود و کاه از سرور چون سرو و ابرهیم عم صاحب حال
بود نه فراق میدید تا محزون بدی و نه وصال تا مسرور شدی سناره و ماه
و آفتاب جمله فد اخازن وی مسکردند و وی ِ رای جمله تارغ ۳
27 38 89 اک 35 .
بهرچه" تکرستی" حق" دیدی و میکفتی لا احب الیلین" پس کاه عالم
۳ 1 تا ّ
یم صاحت وقت نرق ۳ اندر مشاهدت غیت دود از فقد حسب داش
۰ 0 .و اند . ناد .1
۰ ۰ ۵
.11 از .10 زدان صاحبت حال ۲ کر ۰ ۲ 8 لاه نآ .7 و بر صاحبت ۳5
:17 در ظ .16 گر .15 و ۰ 11 .14 باشر 1ظ 13۰ عبارت 11 2۰ دود ۰ 131
5 .19
را عفلت روا نود ظ .6 ۲ ۰ 1۳ .8 مر .106 كثٍِ۳#
ی ۵ ۸ ۵ ۰ ۳
,99 بناید .وه وارد ۳ .:9 باشد ظ .20۰ ی رصن و
مونه 8 30 موی 1 9 02 1 وه تاه 1 20 باه 1 9۵ لاه انا قه و 1 .94 حناعه
الله ۰ 1 سرور 8 بودی 31 .89 شدی ۰ 1( .39 شدی شد 1 .31
۰ همه .206 59 در هرچه 87 هرچه 3 : آندر ریت از 11 : کار .۸06 1
ازاچه .41 .706 6115۳۲ ر6 07۲۸ .40 ۳ ۰ 13۳
۰ .6290 8
0۰ .8 ۲
۵
۰ .2 ۸
.0 .5 ظ[
+۱
۳
0۰ ,6۲۵ 1
1 5. ۰
۸ 2. 21294
1 8. ۰,
1۱ 07۵ 40۰
1" ۲, ۰0
۳۸۴
حل وحشت بود و کاه بخرمی دلث چون جنان بود" اندر نعیم مشاهدت
کی هر زمان از ح بوفت" بدو تفه بود و بثارتی و باز صاحب حالرا اکر
حماب بلیت" یا کثف نعبت بود" جمله بر وی بکسان بود. که وی پیوسته
در عل "حال بود" پس حال صفت مراد باشر" و وقت درجه هرید بی
در راحت وفت نا خود بود و یی در فرح حال با حق؛ فشتان ما بن
لین ومن نا القام و آتستن و آفرق یتهسا مام عیسو" از
اقامت طالب بر اداء هن و تا ی ار هر
توا از یداه هن تفاس ی اند انداه. د اه طلب شان | ست
آن بوده است و هر چند که طالب از هر مقام" بهره میْ" یابد و بر هر
یکی کذری میکند" فرارش بر یکی" باشد ازان" ازاچ مقام" ارادت" از
تک مات شود تفر یی مصاملت که یلق ديما بای
تست وقی مسسسست فص
فول مقدس عز من فائل و ما منا الا له مقام معلوم*" پس مقنام آدم توبه
و ازان وح زهد و ازان ابیهیم نسلیم و ازان موی اثابت و آزان داود
ری عیسی رجا و ازان بعبی خوف و ازان محید صلوات الّه علیهم
اجعین ذحکر و هر چند که هر يكرا اندر هر معل" سری" بود آخر
رجوعشان باز آن" مقام اصلی خود بود" و من اندر مذهب حارثیان"
طرش از مقامات بیان کرده ام و میان حال و مقام فری کرده۳ ام انا
ازین جاره نست بدانك راه خدای تیه کبهاش ابتی ٩ یکی مقام و دیگر
حال و سدیکر" تمکین" و خدای عز و جل هید انبیارا از برای بیان کردن
باشد 1 شود ظ .ع .07 ۲ با ناد 1 .4 بلد باشد 1 باشد 8ظ بو نم ۶ باشد .۱
و لگی در راحت وفت در جوی ( دود ۰ 8ظ) .۸06 ,8 دود .7 عبان باشد (باشد 8) .6
۲ بر کي کم ۲ ود طالت 1 .12 مو .706 3 مو 1 .۱ عبارلست ۰ .02۲ ]1 و
12 ۰ و ۰ ظ .19 ,۵7 ]13 ,189 ازائعیله ۰ ]131 .17 ند 11 .16 از 1 .18
معلس ظ یه .101 «تدلته ر37 0702 .2 جنانه 2۰ و .206 2۶ و .206 9 واردانست
کرده ام .۰ محاسیان ۲ ۵« بودی 1ج« بدان ۳ظ :۶« شربی 7 شرفی 3 .:: معلی 1
متملن 7 .88 سبوم 1 .39 شم .81 کرد ۸
تب ۳۴۸۵ سه
راه خود فرستاده است" تا حکم مقاماترا بیان کنند و ثمامت انسیا و رسل
ک* آندند با صد پیست چهار" مقام و بآیدن ند عم اهل هر مقابیرا
حالی پدیدار آمد و بدان پوست کی کسب خلق ازان منقطع بود" تا دین
تام شد" بر خلن و تست بفایت رسید اقولد سای الوم آقسلت للم دیتم
و آنتدت علیک رد آنگاه تمکین سشا ان پدیدار آمد و ار جرج ژ
احموال جیاه بر شیرم و مقامات؟ شرح دهم از مراد باز مانم او
عتارست اه ابش مار اندر میل"" و درجت اعلی پس اهسل
مقامات را از مقامات" کذر ممکن بود و از" تمکین کذر مصال" ازایچ ۳
درجت مبتدبانست ی فرارکاه منتهیان از بدایت تهانت ۳۰3 داش"
نهایت کذشتن روی نباشد" ازالم مقامات منازل راه باشد و تمکین ور
یی متام ای شا نی اهب زوا زوس
ایشان از" حضرت بود و در حضرت لت آفت بود و ادوات غیبت و علت
بود" و اندر جاهلیت شعرا" میدوح" حود را مدح بیعاملت کردندی و تا
چند حکاه بر نیامدی شعر" ادا نکردندی چنانلد چون شاعری بعضرت
میدوجی رسیدی" شمثیر بکشیدی و پای ستور بینداختی و شیشیر بشکستی
و مراد ازان آن سودی که مرا ستوری ازای ام ناست نا مسافت حضرت
ثو بدان بوردم و 1 که" تا حسودان خودرا آبدان از خدمت نو"
باز دارم اکنون کی" رسیدم آلت سافت بسچه کار دم ستور بکشتم " که
صد و ست و چهار فتزان و اندر.7ه 5) پعیمر 2۰ فرستاده 1 فرستناد 5 .1
شود ظ » جای .۲06 37 5 پدید ظ + هزار و اند (.-۰ 6 .۸06 ۰ (پیغمبران ۲)
۰ 1 ,19 ,0 ] .11 عبارنست 1 .10 ۳ ۰ 1 9 .5 طقلاه ر6 0۲۵ .8 شود ۳ .2
_ و .۲06 .17 تمکین ۳ .16 مقام ۰ 1 مقام ۲ .16 باشد ,۰ .14 درجو .106 .13
شُواً مر 1 .24 .01 .93 ر در 1 در 8 :9 عغایت ۲ .9 ,0۲ ,90 اندر .۲06 .19 ندارد
.30 بدان ۰ .0 ۲ .29 لرسیدی 3 .97 ر ۰ 13۲ .20 ممدوحان ,8 مر .706 ظ
1 از خود بدان 1 از خود ظ .06« <: که مرا از خدمت ۲ بحذمت 3ظ :5 .0 ۲
4۸
کشم 11 آید 34 نمو ۰ 1 سو 1 .33 مانج کردند از حود
1 3. ۰
1 650. ۰
۸ :., ۰
[۳ 5. 1۰
۳ 07۵۰ ۰0
13 ۸. 0.
کپ ۳ مت
رجوع از تو روا ندارم و شیشیر بشکنتم که قطع ار ۳
و چون چند روز بر آمدی آنکاه شعر "ادا کردندی و حق تعالی موی را
صلوات الا علد هم بدین" " فرمود که چون بقطع منازل و کذاشتن مقامات
ال تین ربیدی اسب تون از وی" سا شه تج
عصاكك" تعلین" بیرون کن" و عصا یفن کي آن آلت مسافت است و اندر
حضرت وصلت وان ۱ مسافت ال باشد پس انتدای دوستی طلب کردن
است" و انتهاء آن" فرار کفتن آب نا اندر رود باشر" روان بود چون
بدر با رسید" فرار کرد و چون فرار کرفت" طعم بکرداند"" تا هر که را آب
باید بوی" میل نکند" بصبت" وی" کی" امیل صفند" که ورا جواهر
باید تا ترك" جان بکوید و مثقلةٌ طلب بر پای بندد و سر نکونسار بدان
درب .فرو شود با جواهر عزیز" مکنون" بدست_ آرد | جان در طلب آن
بشت" فنا دهد" و یکی از مشایخ رن کوید التمکین رفع الشلوین یکین
رفع تلوین است و تلوین هم از عبارات این طایفه است چون حال و مقام"
بیعنی نزدیکست" بدان" و مراد ازان" " تغیبر و کشتن از حال بعال خواهند
و مراد ازان" آنست حکی متکن متردد نباشد و رخت یکره بعضرت برده
باشد و اندیثة غیر از دل سترده" نه معاملتی رود برو که حبکم" ظاهرش"
بدل کند و نه حالو" باید" که حکم" باطنش متغیر حکرداند چنانك موبی
صلوات اللد علیه منلون بود حق تعالی بكك نظر که بطور تصلی کرد هسوش
حق تعالی .۰.۲06 وه حنین ۲ .5 بر خواندی 9 نمارم 1۳1 نگذارم .1
بان .9 از پای ۰ .8 .10 6185 و27 0۳۳۵ .7 12۰ 0۲۷ و90 0۵8 .6 فرمودش
1۳ .16 رسد 1۳ 18۰ .00 "[ ۰ ۰ .0۲ .13 نود .12 ۳ ۰ "1 ,11 افن 3 .10
,۳ 31 باه .۵0 1 20 و .206 1 .19 منت وی راو ۲) .18 بکردانند 17.1 بگرفت
7 و در 206 90 ندربا ظ جع تشك هه ظ جه تن ظ آن کس ۲ آن ظ .وه
.33 نزديك | اند 11 .9۱ 1 تگدیگر 6۰ 7 .30 کند ۰ عزیز حود ۶ وی .206 31
02۲۰ ۲ .30 ستوده 38 .هه کر ۳ 0۲۰ ظ .54 تلوین .206 ۳ظ .39 نله 31
۰ ۲ .40 ناشد ۰ احال ۲ .39 ۲ ۰ 1
۴۸۷ ات
از وی بشد کنا فال ال تصالی و خر موبی صمقا" و رسول صلمم شیکن بود
از مه تا بقاب قومین در عین تعلی برد از حال بنکشت" و "تغییر نیاورد"
و ابن درجت اعلی بود و 11 اعلم پس نیکین بر دو کونه باشد یکی آنك
نست آن بشاهد خود" باشد و یکی آنك اضافت آن بشاهد" حق" آنراکی نسبت"
شاهد خود باشد" باقی الصفة باشد و آنرا که حواله بشاهد حق بود فانی
الصفة باشد و مر فانی الصفةرا معو و صصعو و لح" و معی و فنا وبقا و وجود
۳-3 درست نیاید که" قامت این اوصاف را موصوف ناید و چون موصوف مسترق
بائد حکم افامت" وصف از وی ساقط بود و اندرین معنی خن بیار آید"
و من برین اختصار کردم "تركك تطویلرا" و الله اعلم و من ذلك الصاضرة
و الیَاشْفة و الفرق بنهیا بدانك محاضره بر حضور دل افتد اندر لطایف
بیان و مکاشفه بر حضور تعیر سر افتد اندر طیر" عبان پس عاضره
اندر شواهد آبات باشد و مکاشفه اندر شواهد مشاهدات و علامات؟! معاضره
دوام تفکر باشد اندر ریت آیت و علامت مکاشفه دوام تخیر اندر کننه عظمت
فرق میان" آنلل اندر افعال متفکر بود" و ازان" آنكك اندر جلال محر "دود
بسیار بود" ازین" دو یکی ردیف خلت بود و دیکر قرین عبت ندیدی کی
حون یل صلرات الم غله اندر فلت اسانها ناه زو انثر بعقفی
وجود آن تامل و تفکر نمود داش بدان حاضر شد بروبت فعل طالب فاعل
کشت تا حضور وی فعلرا" دلبل فاعل کردانید "و اندر" کسال معرفت
زک ۱۳۷
25
۱
بیلکوت بردند چشم از ریت کل فرا" کرد فعل ندید و خلق ندید و خود را
۰ حق 1 4 متغبر شد .و ند یگشت ظ کشت 2 .139 6۳ 7 0۲۵۸ .1
ازلچه 13۳ هد .وه ۲« بود ۶ تمکین وی .۰.06 باشد .06: خود ۲ .۶ شواهد ۸
علامت 1 .ع: خطیره 3 خطره 1ظ .ده .ته د: _ است 81 ۶: و صفا .26 51 .11
.21 هر .۸06 1 .20 دشود که ۳ نود 1 و ظ .18 مبان "1 .18 شود 1 ,17 ۵۲۰ 1 .16
هم. .106 .96 فرار 4۰ .19 ط م6 0508 .۰ با در 11 93 و .2۲00 ۱
5 6710. ۰
[3 1. ۰.
۲ 5. 2728. ۰
۸ ۲. ۰
13 6۲8۰ ۰
۳۰
7] 2. 00
1 ۸, ۰
۱
۸ 2. ۰
[3 0610۰ ۰
مس ببس
توق تا تقشاع مکاشت شد آنور کف وی تشر توقای قلن تر
۰و 3 , ۰ ی 4 3 ۲ 8 دی 0
فلقش زیادت شد طلب رد روت روی سود رای فرلیب 3 ی
میکن نشد فصد وصلت کرد وصلت صورت نبست هر چند که بر دل حکم تنزیه
ی ی ی ی یه و :
دوسی ظاهرتر شد سوی دوس زیادت ثر کت ب روی اعراض نود و ده
9 ی 9۳ ۹ ۰ 5
روی" امکان" متیر شد " الا که خلت بود حبرت کفر نود و اتحا که حبت
دود وصلت سر لك ات و حبرت سرماده شد ازایچ افیا حبرت اندر هستی
بود و آن شك باشد و ایتعا" در" چکونکی و اين توحید باشد و ازین" بود
6 م نسم م نم 17 ۳ ۳ ۰ مق ۳ رون
که" شبلی رح کفت" با دلیل التعبرین زدنی ترا ازج زیادت" ثعیر آندر
مشاهدت زبادت*" درجه باشد و "اندرین م۳ و" حکاباتت# مشهورست
9 , * سم سم -
کی چون بو سعید خراز رس با ابرهیم سعد علوی رض بر لب دریا آن
د وس حدای را بدیدنر؟" پرسندند ز وی ۳1 راه ضَ جه چبزست کفت
۱ و 29
راهن ادرسته بل رهام " و دیکر راه خاص" کننند ۱ رین کیت
۵ 1 | 33 " 33
راه عوام" " آنست کی نو برانی" بعلتی فبول کنی و صلیتی رد و راه خواص
آنك ایشاه** ار ۳ وس و حققت این حکابات شر ح
کذشه است و مراد جز اینست" و الله اعلم بالصواب و البه المرجم و الباب
و من دلك القبض و السط و الفرق بینهما بدانك فبض و سط دو حالت اند
از احوالو" کي تکلف نده ازان سافطست چنانك" آمدنش تکسبی نباشد و
,۳ 3 .6 نمود ظ .: .02 1 4 فلق ۲ فلق ۲ظ : فلقش ۲ ۶ پس .206 1ظ .۱
۱:۹ ۰ پس از ۰ ظ .11 اسال ۰ .10 .0۲ 9 ششد .8 زبادت 92 بر سوق 1
۰ آندر .»: ای مجنت .۸08 ظ در عبت حبرت ۲ظ ۶: ای خلت .۸06 ظ در خلت
.۵۲ 1 ,290 ر نادتی .19 ر داد ی .18 هی 17۰ دموستل ۰ .16 مجی ۰ 11
3 ,90 .عق 1 .28 دیدید .94 ,01 ۲ .29 حکانت .29 اندر .21 ون و 100۰(
بعلت ۲ 2۶ که .206 .3۱ عام .30 ده ظ .و9 این را ۰ 29 حخواص 3 .27 عوام
احوال 3 89 ابن نست .۰ لش ۲ .36 ,0۲ ۲ .36 ند .06 1 .34 ۳1 ۰ 17 ,33
حسبت حال کشاده دود تواسط مضص و سطی که آدمی را رو مبدهد در .706 ظ .39
حینی که بنده از محلي مقبوض شده بود
۳۸۹
۳
از فض قلوب اندر حالت اب و بط عبارئیست از بحط قلوب اندر حالت
کثف و اين هر دو از حقست بی تکلف بنده و قبض اندر روزکار عارفان
چون خوف باشد اندر روزکار مریدان و سط اندر روزکار عارفان چون رجا
باشد اندر روزکار مربدان بقول این رود که مض و بیط را برین معی
حیل کنند و از مشایخ کرهی براننند کی رتبت فبض رفیح نرست از رتبت
سط مر دو معنی را نی آنلن دوشن و اندر کتات و دیگر آنن اندر
فبض کدازش و تهرست و اندر بط نوازش و لطف و لا محاله حکدازش
بشریت و تهر نفس فاضلتر باشد از پرورش "آن از جهت" آنلد" آن حجاب
اعظ او ره ارانتگ کشت معط فیح ترست از ز رثبت قض ازانلی"!
نقدیم ذکر آن" اندر کتاب علامت تقد فصل موخرست بران" ازج اندر
" عرب" انست کی اندر ذکر مقدم دارند مر" چیزیرا که اندر فضل
موخر بود کنا فال الله تعاا ی شنهم الم له و مهم مقتصد و منهم سابق
ارات بان ال و نز کنت آن له جسب ای" و تلع با مریم
یی نی بیط #برنط تزویم
و اندر قبض ثبور و سرور عارفان جز در وصل" معروف نباشد و تبورشان
جز در فصل"" مقصود " نه پس فرار اند ر حل روصل بهتر از قرار آندر صل
فراتی و سیخ من کفتی ر ی او هر 9و3 : معنیست کی از حق
بنده پیوندد کی چون آن" ۳9 شان کند با سر بدان مسرور شود ونفس بدان"
مقهور با سر مقهور شود و اس ۳ و اندر مض قلب" یکی بسط نفس وی باشد
۰ ,246 6۲1۵ ر2 ۲0۶۸) .4 تسود 1 وی سود 3 .3 جهد 1 .9 رفتنشی 1 .1
.10 اراچه ۲ 9 .07 ظ و اطف ۲ : اهل معرفت ۲ .7 عسارنست 3 عبارنست
و عادت عین ۰ ۱ ۱4 و عادت .706 ظ .13 بسط 19 فمض .11 ازالیه
1 611815 و9 ۲0۸ ,18 2292.۰ 6۱۸۲ 2۰ 8[ ,17 29۵۰ 6175۲ 35 08[ .16 0۱۲۰ .18
,6 9 بسك .98 تساشد .۸06 ۶۶ فصل 7 .۰ فصل .0 گفت .۲06 1۳ .19
ی 1ظ ۰ .0۲ .25 مصی
۵
۱۰
۳۲
1 8. ۰
٩. 0۰ ظ
[1( 6۲۲, ۰
۸ ۸. ۰
0 .ظ ۷
۲ 620۰ 10
0 .2 ظ ۵
1۰
۸ ۸. 0
۱۵
۲۰ ۲ 2, ۰
و اندر سط سر دیلری فض لفس وی و آنان" ازان" جز این عبارت کند
نضیع انفاس باشد و ازان " کفت بایزید" رح قیض القلوب ی بط الفوس
و یبط القلف فی فض النفوس پس نفس مقبوض از خلل محفوظ باشد و
سر میسوط از زلل مضبوط ازایع اندر دوستی غیرت مذهبست و قبض علامت
غیرت حق باشد و مر دوسترا با دوست مصاثبت شرت" "و بط علامت
معائیت باشد" و اندر آثار معروفشت که تا ععیی بود "خندیده بود وتا عبسی
بود نکریست" صلوات الله علبهم ازانچ یکی" منقبض" بود و "آن دیگری"
منسط چون فرا بکدیگر رسیدزر؟ #کمی سکفت" با عیسی ایمن شدی از
قطیعت عیسی کفت" با جعیی نومید شدی" از ر حمت پس نه کریستن لو
حکم ازلی را نکرداند و نه خندةً من فضا" کردهرا رد" کرداند پس لا قبض
و لا پسط و لا طیس ولا انس و لامعو" و لا مت و لاگتز ولا جهد" جز
آن نباشد که تقدیر" بودست نو حکم رفه و الله اعلم و من ذلك انس و
ام و اش بای اعد یر یهت ده با اس
۱ بر 98 ۰ ۵۵ ۳ ۰۲۳ . 97 8( و
از احوال صعاليك طریق حق و آن انست کی چون حق تعالی بدل
ِِ تعلی کند بثاهد جلال نصیب وی آندران هیبت بود و باز چون بدل
شفد عل کند: شاه ال تضیت انفرا ای ناد تاه هی 1
بر کنر هت ناشوی آهتلی اشن. هنن طرت عرمتت ای
38 ۰ ۰ ۹1 ِ ۰ ۱ ۰ ۰
دلی ؟: جلااش اندر اش دوسعی سوزان دود و آزان دلی 1 از چیالشی
33
در
۰ ۵ ۳ ۰ ۲ 34 1 ۳ ۰ ین ۰ ی و
اور مشاهدت فروزان تن کروهی از مشاح کفته اند کر هست درجه
۱ رازائك ۲ .۶ بود .06 3۳ .؛
ندید 5 .10 ندید ۲ عندید ۱ ی .9 ,080 1 .8 شرط باشد ۲ .۵7۲ .6
رسیدندی ۳ظ + عسی 3۳ آن دیکر ظ :۱ مقتضی 1 2 یعبی 81 این بك ظ .::
3 کعو .۱00 1 .90 باز ,9 افتصا ۲ .19 9 .13 ۳ 1 .10 کفتی "1 15۰
.25 حالت اند نی الداربن ,6 3 .99 .00 و الا من اللد .»0 ۲ جهل ظ .9
نود که بایژ ند و .8 اع .4 معتی ۰ "11
فرق دود .3 پس .۸00 .30 ۵7۰ 1 .29 ,08 3 ,99 ازانست 1 .97 .07۲ 1 .96 لقت 8
نود .06 31 .34 اند ر .59 64 ۲ :39
۳ب
عارفانست و اس درجه مربدان ازاچ" هر کرا اندر حصرت حق و تنریه
اوصافش قدم تمامتر هیبترا بر دلش سلطان" بشتر و طعش از انس نفورتر
ازاچ انس با جنس باشد و چون مصانست و مشاکلت نندهرا با حق مستعیل
تست اهنا وی عون هی نف باعل اش ال اسون
اکر انس میکن شود "با ذکر وی میکن شود" و ذکر وی غیر وی باشد ازایچ
آن" صفت نده باشد و آرام با غیر اندر بت کذب و دعوی و پنداشت بود
هه مهوت و و ه سو سح ار
و بسیار فرق باشد میان بِندةٌ که کارش از خود تخود دود و ازان" بندء که
ر
کارش از فنای خود بقای" حق بود" و از شبلی رح حکایت آرند" که
کفت* چندین کاه می" پنداشتم که طرب اندر بت حق میکنم و انس بل"
مشاهدت وی میکنم" اکنون دانستم که انسرا" انس" "جز با جنس" نباشد
۳9 یک" که ین فد عذاب و" فراق و عقوبت بود و انس
عم وصل " و رحمت باشد" تا دوستان از اخوات" هست متفوظ ناشند و با
ی و له بت ان افتضا کنوو انا مت تین
یهن رن صال باد و شخ من حفتی رح مب دارم از
آنلت کوید کِ تبون با ی مکی شود ای ابق کفصت. ودادا مان
عادی ۶ عم هی فر یت سا انم اف فل للبادی" "با عباد لا خوف علیک
الیوم و لا انتم ره و لا حاله بنده چون این فصل بیند ورا دوست کرد
ی کسس فت اشی ۶ 4 ازج | ی تن شودسق ان
,۰ 1 7۰ ,0۲ 1 .6 بعلق 8 سلطائی بو نود .206 3 بلل۵ ۱ بو ازانکه ۲ .1
4 من .۸06 :1 می ابید ظ .۶ لقعای 13 .11 میان ۱ 10 باشد ,و از ,06 ۲ .5
۰ ما .۸06 13 ,18 ۳ ۰ .۵۲ 1 .17 مبگیرم 13 مسکردم 1 .16 از 3 ۰ .01 ]13
احزاث 3 .یو تاید ۰ 11 .99 وصلت 1 .92 .0۲ .9 کفته اند 9 0 بعز جنس 1
,0۰ ۵۲۰ 11 ,99 معانست ۰ 1 .29 انس منت 97 که .106 3 20 .60 1 .95
۰ 6۳92 ر17 0۵۸ ۷ 36 حدتتت ر14 0۳۵۵ 32 عقوم رحه(160 نو .182 طفتی 9 هوو0
بگرد ۰ .68 ت6۳ ر43 0۲۵۵ .33
1 070 0۰
.8 .1 ظ[
۰ .ه ۸
]۲ ۸. ۰
[13 6۲0۰ ۰
۰ .1 ظ
[ 010. 4.
۸ ۲. ۰
۱۵ ۲, ۰
۲۹۲
یکانیی و صفت آدمی اینست کی با منعم انس کرد و از حق با چندین نعمت
و مارا بدو معرفت محال باشد کی ما حدیث هیبت کنيم ومن کی علی بن
عثمان لعلایی ام ی کویم که هر دو کروه اندرین مصیب" اند با اختلافشان"
اج سلطان هیبت با نفس" باشد و از" هوای آن و فنا کدانیدن بشربت" و
سلطان انس با سر بود و پروردن معرفت" پس حق تعالی بملی جلال نفس
دوستان را فانی کند" و علی جبال سر ابشانرا" دافی کرداند پس آنانی؟!
اهل فنا بودند هییترا مقدم حففتند" و آنانكك ارداب بقا بودند" انس را
نفضیل در و پش آزدن در بات فا و بقا این" دا اه
و ال اعلم و من ذلك القهر و اللطف و الفرق بنهیا بدانك" این" دو عبارتست
هر ای افیا که ای ری کار یشان یر و مادشان از ثهر تایید حق
باشد یفنا کردن مرادها و باز داشتن نفس" از رس 2 ب" آنك ایثانرا اندران
مراد باشد و مراد از لطف تایید"" حق باشد ببقاء" سر و دوام مشاهدت و
فوار حال اندر درجت استقامت تا حدی که کروهی کننه اند" که کرامت از
بعی تحصیل مرادست:و ان اهل الط میده اند او ری کفته اند کامت
سس ۳1 حق تعالی ننده را دمراد حود ۳ مراد وی بار ز دارد 7 کر رای
مقهور کداند " چنانك اکر بدرنا شود در" حال تشنتکی دربا خشاك کردد" کویند
در تغذاد رون و دودند از محتشمان دض تکی صاحب هر نود ۳۹
2 و ۲ 3 9 و39
.0 .7 ازان ۰ 6۰ ,0۵۲ .5 ,01 1 .4 باحتلافشان ۳ 3 مصست ظ .9 ,0۲ .1
بوده اند 3 .۱۶ کفته اند ظ.ب آنها که 1 0: سرشان را کرداند » در سر
,۰ .0۲ .18 شلد .17 آن .16 اندر ۰ 1 .18 .۵۲ ۳ظ اندر 3 .4 نهاده اند ظ .19
.95 ۰ 1 24 ,0۲ ۲ ,93 ۳ ۰ 3 9۵ 0۲ ,9 .0۲ 13 20 قهر و لطف ظ
13 .30 سرآدش 1 دمرادی 3 .99 ۱ .28 دود بر .27 گفتند .0 بر .106 13
13 ۰ ۰ ۵ ۰ ۹
دو دروش 1ظ .: آندر 3 که اندر 1ظ .:: شود «: اندر 55 . کرداندش
33۰ هر ی ظ هر یك را ۲ .29 نودند 1 .97 20 1۳ .36 فقر 3 .55 دو دروسی 3
[" 0,
۳۳
» اه تین ۰
حود را مردبیس کی نهادندی ای کار صاحت خود ب؟ ی کی اطف از
ی یهافر اساس, لفوله کار له لت رسد و دنک می" کفتی فده
ی ای فده ال اشاشي تفه ال و هر ناه موق عناده این
سن میان ایشان دراز شد تا وقتی" این صاحب اطف قصد مکه کرد و ببادیه
فرو شد و بکه نیید سالها کن خبر وی" نیافت تا وقتی یکی از مکه ببغداد ه
آمد" ویرا دید برسر راه کفت ای اخی" بعراق شوی آن رفبق ۷ بگوی"
ندر کرخ اکر خواهی تا بادیدرا با مثقت وی" چون کرخ بغداد بینی با
مایب آن با و بشکر این" دادید اندر حق من جون حگرح بغدادست
چون آن" دروش یامد و" "مر آن" رفیق ویرا طلب کرد" و پیغام بگزارد
ِ ۰ ۱ ۰ ۵ ۰ ۰ ۵ 3۶ 2
و 9 جون باز ۳ بگوی که اندران سرفی نباشد که نادیز" مشقت را ۰ .876 .وج 9
ع 5
اندر حق دنو چون کرخ بغداد کرده ارو" تا از ز درکاه و اين
باشد که کرخ بخداد را با چندان انعام و ععودات" اندر و ّ نادیه
کردانند" با مشقت تا" وی" دران" خرم باشد" و از شبلی رم می آید . اند
کفت اندر مناجات خود ای بار خدای" اکر آسمان را طوق من کردانی
و زمینرا پلیبند من کنی و عالمرا جمله بخون من تثنه کنی" من از تو ها
بر نکردم و سیخ من کفت" سالی مر اولیارا" اندر میان بادیه اجتماع بود
و بو من ریق 7 مر 1 ض) آعا و | دیدم هر يك بر
یی" آمدند و کروهی را بر نی ۳ آورد دند" و کروهی می پریدند
۰ ظ0112 ر42 0۷۲۵۵ .5 ۵1۲ 1 .4 که ۰ ,3 0۲.۰ 13 .9 نهادندی ظ1 نهادی 1 .1
از کس .۲06 ۲ هد که ۳ و 6 ,18 ی ر6 02۵ و له 2 دیگر ظ ه
1۱0۰ دکوئی 1 .14 ما ر 8 جون سغداد رس ی ظ چون 1ظ .206 19 می امد .11
سکرخ ,18 این .11 و۳ اننك 7 کشا ِ آن 1 کوشما کر 7 .16 که
99 او کم ۵ تن 1 ۵و بت 1 مر این ظ این ن .: بغداد رسند ویر ندید
نهمت و اکعوده ( کعوده ظ) آن ۰ شرف در 1 .95 کرداند 1 بو با .۸06 قه آورا
.33 داسیم .39 اندرآن ۰ ما 1 .30 و 99 کردانید ۲ کرداند 28 ما ظ .0۲ 1 .97
بعتی :1ظ .ع: بعود ظ .37 اولناء حرآوند را ۳7 کفتی که .38 کرداین 1 .24 حدایا ۲
شان ۰ 1 .40 عتی 12 .39 ۳ 1
۸ ۸. ۰
۰ .8 ظ
۲ 6۲0. ۰
۲ 5. ۰
۳۵6 اس
هر حکه" می آمد" ازین جنس حصری بدیثان لفات نکر" تا جوا
سم آند تعلین کسته و عصای شکنته و پلی از کار بشده سر برهنه
اندام سوخته" حصری بر جست و پیش وی" باز رفت" و ویرا بدرجت بلند
بنشاند" من متجعب شدم آز بهد آن" از شیخ برسیدم" کفت او ولی است
توا تفاب تقزشن که متایع ولایت ثیست کی ولایت" متابع ویست
و بکرامات" التفات نکند و در جمله آیچ ما خودرا اختبار کنیم بلا* ماست"*"
و من جز آن مجواهم کی حق دران" ۳ ۳
باز رهاند اکرث" ی هر دا تینی لطف نکنم و اکر اندر لطف" دارد ارادت
تهرم نباشد که مرا" بر اختیار وی اختبار نیست و بالله التوفیق و حسنا ال
و اف و ال کی ی رای تا خرن
طريقت رون *عو صفترا" بائبات تابید حق" نفی" "و اثبات خوانده اند
و بنفی نفی صفت بشریت" خواسته اند" "و باثبات" اثبات سلطان حقیقت
ازایچ معو دهات کلی دود و نشی کل جر بر صفات نفتد ارچ" بر ذات در
تعال,بقام بر یی نا اور که ی ایو که 0 تن یات مرتیم ۳
باثبات خصال مود" یعنی نفی دعوی بود اندر دوستی حق تعالی باثبات
معنی ازایع دعوی از رعونات نفس بود" و اندر جریان" عادات" ایشان" بعکم
اوصاف مقهور سلطان حق کردند و کویند کی نفی صفات" بشردت است بائبات
و ددن (.07 3۲) .106 .6 ۳ ۰ (1 .4 نکردی : آمدند .ه تک 19 رل ظ .1
۰ 3 و شد 27 .: بته 21 ضعیف وتف شده جوز ۲) جون پدندار آمد
از اولبای 11 . پرسیدم .10 ّ پس ۳ تون اران 3 ۱ اران 5 کفت
ما فعل ما دود و فعل ما 3 ما دود ۲ .4: هچ :6۰ 13 حود 0 1 :1 حخداآوند
شردفش ۲ ۰ مرا حواهد تا حدای تعالی مر اندران ۲ اند رأن 8 .15 بای ما دود
.۰ 0۲۰ 3 صفت افمی ۳ ۳ .21 ,0۲ 1۲ .90 مار .19 لطفم ۳ .18 مر ۰ ]1 .17
کل ۲ 9۰ 0 ظ 2۵ بت 1 خواستند ظ وه وه ظ یه نان 11 وه ناه 1۷
9 ِ بت تایید ۰ 1 .31 فنا .۸۵6 1 ۳ 3 ,30 لش ۲ .29 دهات 6 1
.39 حقی ده و اثات حوانده اند و مفی لفی صفت دشردت حواسته ایرد و باشات
شات ۲ .87 #9 0 .36 ِِ_ 5 .15 عبارت ,6 1 .34 باشر 3 معیوده 13
۳۹0
بقاء حق و آندرین معتی پیش ازین اندر باب فقر و صفوت و فنا و بقا
من رفته است و بران اختصار کردم و یز کویند 11 مراد بدین" نفی اختبار
بنده باشد باثبات اختبار حق و ازان بود که آن" موفق کفت اختیار الق
ات ین ی و
نفی اختیار حب باشد بائثبات اختبار حبوب و اندر حکایات یافتم که درویی
در" دری؟ فرق شد یکی کنت "ی انو؟ وا تا برهی کفت ند کنند*
خواهی تا غرق شوی" کفت نا کفت مب کاری" نه هلال اختبار میکنی"
ند مات "می طلی" کنت مرا با اختیر چه کار" اختیر نم تا
منز انیت ین سا اخبار کنو وشان تحار کفتواند کین اور
تدر دی نی اختار بو" پس اختارحت زیت" نفی آن سکن ند
و اختبار بنده عرضی" نفی بران " روا بود پس" باید" کر" احتبار عرضی 2
زیر" پای آرد تا با" اختبار ازلی بقا یابد چذانك" موی صلوات الله علیه
چون" بر کزه منسط شد با" حق تصالی تمنی" رویت کرد و باثبات اختبار
ود کح کفت. آن تر" بر ایا ددار و" و من تم" من
ای نی کت ی اما بان کی ان پات و القری
معنی سفن بیار آید" اما مراد من بیش ازین آئیست کی" بدانی کی مقصود"
وم ازین عبارت چه چیزست و ازین" جبله ذکر تفرفه و جیع" و فنا و بقا
؟ و این مقرر است ننزديك همه ظ .06ر .ه هده ۲ : این 7« آندرین ظ اد
۵۰ با دروش ظ .: میشد .7 دربای عراق ۳۳ .۰ زمانه در .۸06 3 .: نزديك هید
باشد .کمم نود بو مد کی و 2 فد که کم ظ جد و ۲ ند پیش ب06ه بقد تیه
3 .21 حود ست ۳ است نا .90 درجها 9 که ۰ 18۰ .0۲ .17 من .006 .16
۳ دوست 1ظ .2۵ .۵۲ 331 .95 ,۵1۲ .24 بدان 11 ۰ _ دود 1 نود که ۲ .106 ,99 کر .100
۵ .07 ۲ 3 چون 30.1 ,0۲ 90 زیر 31 .2 عرض ۲ عرص 1 .27 نا ظ
حکوشد ر و رب ارت 1 کوشیده کفت رب ارنی .84 منمنی 101 .33 تا از
۰ .37 است .7۸00 ۲ .36 کفت ,۰ .199 6۱۸5 7 ۲۳۸ .38 حق کشت رب ار ی
این ظ ..» فول .706 ۲ .4۰ نسود تا .۰: اند.۲ آمد 3 است ظ ۰ آن ۳ظ اين ظ
جمبع 3 .42
13 6710۰ ۰
] 1. ۰
۱۵
۵ ۱ 2۵ ۰
0۰ .2 ظ
۸ 2. ۰
] 1. ۰
۳۹ اس
و ی ری کوتیی ان مذاهی مه نو تعاه ور عفر سر
"است هر کرا اشکالست" این معانیرا" نها طلبد" ازايع جای بیان ان جبله
اه شید اما بل اند انق. مقدای العا سار فیرنا مذهت هر کی .نان
مشرح کردد" و من ذاك البسامرة و الععادئة و الفرق سنهیا این دو عبارنست
"از دو حال" از احوال کاملان طریق حمق و حقیقت این" "سفن سری"
باشد مقرون بتکوت زبان یعنی محادثه و حقیقت سامره دوام انساط" بکتمان
سر "و ظاهر" معنی "این آن بود" که منامره وقتی بود نشدهرا با حق پشب
و حادثه وفتی بود بروز که اندران سوال و جواب بود ظاهری و باطتی و
ازانست کی مناجات شبرا مسامره خوانند و دعوات روزرا" محادثه پس
حال روز مبنی باشد بر کثف و ازان شب" بر ستر و اندر دوستی مسامره
کاملتر بود از حاده و تعلق مسامرة تال پیخیبرست ح چون حق تعای
خواست که ویرا وقتی باشد جبرئیل را با براتی" بفرستاد" نا وبرا بشب از
مکه نقاب فوسین رسانید و با هی ۱ کت و از وی تن شنید و چون
تهایت رسید زبان" اندر کثف تجللال ال ستد و دلنق نو یی
متعیر کشت عم" از ادراك باز ماند زان" از عبارت" عاجز شد" لا احصی
ام عليك کفتی" و تعلق مادژه تعال موبی عم داشت " کی چون" خواست
کی ویرا " با حی تعالی وقتی باشد" از پس چهل زور و2 و انتظار"
نظور آمد و خن خداوند تعالی بشنید" تا منسط شد و سوال ریت کرد و
از مراد باز ماند و "از هوش" بشد چون بهوش باز آمد کفت تبت اليك"
.00 ظ 2 شود 6 مذهبی ۸ لته .4 باید طید بو را هه واشکال د
ظاهر ظ نظاهر 1ظ ۰ لسود ۷ نود نگ ظ .706 ,10 جر لث سر .9 و ۳ آين :۱
5 وی ۰ ۲ .17 تا ۰ ممئی .706 3 .18 نود .14 تور ای 1 .13 ندان 1 .19
دلنفن اندر ۰ کشت 1۲ .9۱ زبانش 1 .20 فرستاد .19 نزدیل وی 206۰ 131 .18
۰ اسث 1 وار 3 8 .0۲ .2 کفت .06 .90 عبارات .25 زنانثی بل ور عمش :99
سید .94 3 6۰ 33۰ 1 6۰ ۲ .82 ویر ۰ 1 0۷۱۰ 1 بو تا ۳ « وی .706
۰ ظ615 ر 0102 .37 هوش ار وی .8 برولت 35.1
بت 6۵,۷ ست
تا فرق ظاهر شد مبان آنك آورده داشند فوله تعالی سبعان الذی اسری
بمده لبلاا و میان آنكن آمده باشد قوله تعالی و لسا جا" موبی لبیقاتنا"
پس شب وفت خلوت _ بود و روز کاه" خدمت بندکان و لا عاله چون
شده از ۳ معر ور" خود" | ندر گذرد ور خن کسد باز دوست را تفر دناسر
تا وش کر و توت لامش سوق که نهر بخ قوشیر کنن: ایک
پسندیدة دوست نباشد و له اعل بالصواب و من ذلك علم الیقین و عین
اليقین و حق الیقین و الفرق بنهم بدانك اصول این" عبارت" بود
از علم و عم بی بقین برعت آن" معلوم خود" نباشد و چدن علم بعاصل
آمد غیبت" اندران چون عین باشد ازاچ ۳ شب ال و و9
هم بدین صفت ند کی امرو اکر بر خلاف" این بشد با
ات م۳ نباشد فردا و با علم درست نباید امروز و اين هر دو طرف
خلاف توحید باشد " ازلچ امروز علم خلق بدو درست باشد و فردا رو
۸ 98
ن
ی 1 ب ۰ 188 1 34 0 25
درست پس علم بقین چون عین بقین برد و حق بقین چون علم بقین
"و آنانك باستغوای" علم" کفته اند" اندر رویت آن محال است کی" رویت
مر حصول علم را آلتی ات جون سماع و مانند ابن حون استغراق علم اندر
سیاع محال بود اندر رژیت نیز کمال بود پس مراد اين طایفه بدین علم
2 بط ۳ 31 5 1
م 32 و مه ۹ اد ی و هت
و وت یر ون رثن از دثبا و از حق الیقین علم تکثف ریت اندر هشت
حدود ظ .ع .07 ظ .4 وفت ۰ ۵39۰ 611۲ و7 070۵ .2 م1 ططلاا6 و17 من .1
علم ۰ 1 نماء ۳ .11 عبارات 10 ح[ 6 11 .و آن 6۰ .9 باتدر .1 .9 6
امروزش ن 6 بو تشد ا ع1 نو تشد .۱4 عبت 1 .19 عم 6۰ ]13 علم .19
رودت ,99 ناد 3۴ .91 ناوج 7 .90 برودت 8 و تعلان 1 .18 و .206 13 .۱7
و اعصی 9 اند که (.»ه 6 عین بفین ۰ .90 باشد .24 البفین 1 23 1
,۶ ( البقین اند ر ؟) استغران علم دود در رت رونت و آن (» نا) معا است
ازاچه 30 .و۵ ۳ وه بت 137 گفتند جون علم بقین 3 .99 .۵۲ جو ,00 11
و شدن ظ 32 احئام و ۰ جون .۸06 1
32
13 630 ۰
1 5. ۰
۸ 4. ۰
1 8. ۰
۱۳
13 67۰ ۰
۰ ,1 ظ
1 5, 0.
۸ 2. ۰
[۶ 6710۰ 0۰
۱6۵
باس
و کفیت" اهل" آن بعاینه پس علم القین درجةً علماست بعکم استقامتشان
الیقین فناکاه دوستان" بعکم اعراضثان از حکل موجودات پس ۳ الیقین
تعصآهرت: و عنن. الفن. تتواننت ور نضی الق مکاهدت نوداو ین یکی
عامی یر تعای و سدیکر خاص القاص و الله اعلم بالصواب و من
ذللل العلم و الیعرفة و الفرق بیتهیا علیاء اصول فرق نکرده اند میان علم
و معرفت و هر دورا یکی کفته اند بعز آنل کفتهاند شاید که حق تعالی را
عالم خوانند و شاید" که عارف خوانند مر عدم توفیقرا اما مثایخ این طریقت
مسم 7 + 3 2 9 ۴ 9
رس علبیرا که مقرون "معاملت و حال" باشد و علم آن عبارت از احوال
خود کند آنرا معرفت خوانند و مر عالم آنرا عارف و" علمیرا که از معنی
مود رود و از معاملت خالی آنرا علم خوانند و مر عالم آنرا عالم پس
آنل بعسارت "رد و حوظ آن تن حفظ معه * عالم لود ور عالم حوانند
ا. 16
۳ ۱
و آنك بیع و حفیقت آن چیزا" عالم دود ور عارف حوانند و
صکه چون "این طایفد"" ۳ که بر افران خود اسضفاف کتد و
و خوانند و مر ع-وا مر ا یه نت نات نف تشن و
بحصول علم تاد هی ی اف سای( العالم " فائم
تشه و العارف تام بربه و اندردن معنی عن رقتست اندر کثف ۳
لیعرفة و ایضا اين مقدار کفایت باشد" و الله اعلم و من ذلك الشريعة
و المقيقة و الفرق ینهما این دو عبارنست مرین فومرا کی یکی از صعت
حال ظاهر کنند و بگی از انامت حال باطن 7" و 1 اندر ین" علط اند
نشاید 11 .» سیم 9 آن ,6ص 20 است .عم 0 بو اخوال ه کف 1
.13 معنیش .2 معامللات ۲ .۱ هر .206 .0: حال .9 عالم بمعاملت احوال 3 .7
ازان معنی است ۲ ازان معنی راست 38 .6 .07 .15 ۳ ظ 4 چیزی .706 1ظ
.22 تن ۳ 2۱ ولست .90 دانشیندان 7 .19 این طایفه ۰ .0۲ 1 ,138 .017 .17
ایرد ۰ ۲ .28 و .206 97 دود 5 .96 ایاپ ۲ .96 الم .و معاملات .:: وست
معبی ۰ .29
۳۹4
یکی علیاء ظاهر که کویند فرق نکنیم که خود شریعت حقیقت است و حفیقت
شریعت و یکی کرود از مصده که قیام" هر يلك ازین "با دیکر روا ندارند"
و کویند کی چون حال حقیقت کشف کشت شریعت بر خیزد و اين سخن
قرامطه است و" مشیعد و موبویبان ایشان" و دلیل برانله شریعت اندر حکم
از حقیقت جداست آنست کی تصدیق از فول جداست اندر ایمان و دلیل
رانك آندر اصل ن نیست ازانك تصدیق بی فول ایبان نباشد و قول بی
تصدیق کرویدن نی و فرق ظاهرست میان فو و تصدیق پس حقیقت
عمارئست" ات و ی آدم تا فناء عالم حلم
آن" متساویست" چون معرفت: حق و صحت معاملت" خود بغلوص نیت"
و شریعت عبارتیست" از معنی که سخ و تبدیل بران روا دود" جون احکام"
اوامر پس شریعت فعل ننده بود و حقیقت داشت خداوند و حفظ و عصمت
وی" جل جلاله پس اقامت شریعت بی وجود" حقیقت ال بود" و
اقامت حقیقت بی حفظ" شریعت" ال و مثال این چون تضصی باشد
زنده بعان چون جان از وی جدا شود" خص مرداری شود" و جان
این فش سای اه تتدیرشت ها صریعت ان مص ربا
بود و حقیقت" بی شریعت نفاقی فوله تعایی و لفین جاهدوا فا هدیم
۹ عاهدت سر ر و و هدانت حفیقت آن دی حفظط نندو مر احکام
ظاهر را بر خود و" دیکر حفظ حق " مر احوال باطنرا بر بنده پس شریعت
: 34 .0۰ ۰ ۱ 1 - 2
از مکاسب نود .و حونفب ان مواهب و چون چنین مسلم ی بسیار 7
۳1 رس ۱
0 ِ "۹ 1 " ۰ ۱ ۹
سعبه مشه 3 .6 ازان .1 .5 دارند ۹ لی دیگری 3 قوام ,و ازاعه 1ظ .1
عمارنست .11 ون ده .10 دگی است انکه 1 « آن » موسوسایشان ظ .: سعه ۲
عبار تست 1۵ دست ظ .18 نفس .206 3 .ده متساوی نود 1ظ .1۶ معاملت .206 ظ .1۵
۰ ,0۱۲ ] .99 باشد ۰ حفظ .۸06 11 .20 ۳ .19 و .206 1 .18 تسود 13 .17
تین ۰ جون با وی (است گزیزی) ۱ ۲) که 28 نود ۲ .959 آن ۰ ]1 .94 هم .106
ف
.89 باشد ۰ .31 آید 13 آمد رو 200 3۵ ۵۵ طد0 2۵ 0۱۵۵ 29 ,01 1 .29
است ۲ 9۰ را نود ظ نود ۳ظ .۸06 .ده آن ۳
[ 2. 0
1 8۰ 21 ۰
۴ 6920۰ 2۰
۸ 2. ۰
1 070, 0,
[1 1. ۰
۵ 1 2 2410۰
۸ , ۰
۲ 6۲0. 4۰
۳۰
هت
میان هر دو باشد و الله اعلم" نوع آخر این حدود عبارنیست کی استعارت
پذبرد اندر کلام ابشان و تفصیل" و شرح مشکلنر شود حتم آن و من
بر سیل* اختمار بیان اين نیع بکن نا لد الیل مرادشان از حث
خداوند باشد ازایچ اين نامست از اساء" الله لقوله تعالی ذللك بان الله هو السق؟
اعقيقة مرادشان بدان" اقامت نشده باشد اندر محل وصل خداوند و وقوف
سر وی بر معل تنزیه اقطرات ان بر دل کنرد از احکام طریقت" الوطنات
آنع اندر" سر متوطن بود از سای المی اس نفی عینی باشد کی اثر آن
نماند" اللمس فی عینی باشد با اثر آن" از دل العلائق اسبابی که طالبان
تعلق بدان کنند و از مراد باز مانند الوسائقط اسانی که تعلق کردن آن تذراد
رسند الزوائد زیادت انوار باشد بدل الفوائد ادراك" سر مر لا بد خودرا
اعد اعتیاد دل بعصول" مراد آن الما خلاص" يافتن دل از 1
آفت ِِ استغران اوصاف آدمیت تکلیت" الوا اثبات مراد با زودی*
نفی آن اللوامع اظهار نور بر دل با بقاء فواید آن الطوالع طلوع انوار معارف
۳ الطوارق واردی بدل ببشارت"" با بزجر اندر مناجات شب الا طفه"
اشارتی ندل از دتایق حال" المر نهفتن حال" دوستی الصوی نهفتن آفات
از اطلاع غیر الاشارة اخبار غیر از مراد بی عبارت لمان" الیماه تعریض
بخطات بس سنارت و عتارت الوارد تغل مهان مدل: ااسام وین غولی
بدل" الشتباه اشکال حال اندر دو طرف حکه" حق و باطل الفرار زوال
نردد ی حقیقت حال الازعاج تعرلد دل بود اندر حال وجد اینست" معنی
بعضی" از الفاظ ایشان بر سبیل" اختصار و بالله العون و العصية نوع آخر
,29 012۶ 6 تامهاء 1ظ آستامی 6 .7 تفصیل ۲ این ظ ۶ تاه .ه
بمائد .۱۵ در .۶ تفریق .۶ بدین لفظ 2 بدین ظ ۰ 29 مد راق موز 6 جه
۲ 4: بعضور ظ ۰۶ نود .۸06 1 12 .02 ظ .ده با آثر آن نفی عینی داشد .206 ظ
6۰ 1 .ون اللطایف ۲ .ور با شارت و ظ ۸ ورود ۲ ورد ظ 6: .ته 1 :1 حخلاصی
0 وجدائیت ۵۰ و06 ۲ از ۹ .0۲ ۲ 22 زدان احوال .90 سر
0 .97 از نعصی ۰ 1
| .ی سس
این حدود الفاظی است کی اندر توحید خداوند تعالی استعمال کنند و اند
سان اعتقاد اشان اندر حقایق بی استعارت مستعمل دارند. و ازان جبله"
رن
یکی اینست؟ العالم عالم عبارئیست" از مضلوقات خداوند و کویند" هرده هزار
عالم و اه هزار عالم و فلاسفه کویند دو عالم" علوی و" سفلی و علیاء اصول
کویند از عرش نا ثری هرچه هست عالیست و در جیله عالم اجتماغ متتلفات
بود و اهل این طربقت ۳ ارواح و نفوس کویند و مرادشان نه آن
بود که "فلاسفهرا بود" که مرادشان" اجتماع ارواح و نفوس باشد الصدث
متاخر اندر وجود هنی نبوده و پس سوده" القدم سابق اندر وجود
1 یه نود " آنش هستی وی سایق دود مر همه هستها را و ابن سس حداوند
تعالی نیست الزل یم مر آنرا" اول نیست اللید نع مر آنرا آخر نیست الذات
هستی چیز و حقیقت آن الصفة آیم" نعت نبذیرد" ازایم بخود فایم نیست
الاسم غیر مسیا التسيية خبر از مسما الفی آنكل عدم" منفی اقتضا کند الاثبات
آنك وجود مشت افتضا کند الثیتان آنلی وجود یکی بدیکری روا بود الضدان
آنك روا ی نی با نقاء وجود دیکر" اندر يك حال الغبران آنك
دمم کی ی ای لوب کر ی
العرض آنلك بعوهر قابم بود الحسم آنكى مولف بود از اجزاء پراکنده السوال
طلب کردن حقیفتی بود" الصواب خبر دادن از مضیون سوال الصن آنك
موافق ام" بود القبح" آنل تالف امر بود الفه تركك امر بود الظلم نهادن
چیزی بجاو" که ند" "جای آن بود و در"خور آن" العدل نهادن هر چیزی
بمای خود اللان آنك بران اعتراض نتوان کرد که او حکند ایشست "حدود
۰ که گنز 0 و فنار اه ی هه هب نو آعتفادشان و
1 :1 مراد فلاسفه است 11 فلاسفه است ۸ .0: عالم ,6 و دیکر ,۸06 6 بگی
بو آنکه مد اورا هد جز ظظ ود ۲ یدنه ظ ود بوده 27 عد ندان .۸06
۲ .وه بفناء 1 ۰2 دیگری ظ ۶ و چون ۲ .90 هر 706 5 «د و .206 31 پذیرد
اند ر .99 ۲۰ 1 ,و9 برجائی ظ .9 ایح :1 آمنده ظ و ۰ 3 .24 چبزی
سود ظ .10 310-۰
۲
۲ 5. 8.
۸ ۸, 8۰
1 ۲. ۰
1 6۳, ۰.
۸ ۲. ۰
1 ٩. ۰
۰ 8۰ ظ
۲ 6۲۵۰ 64
۸ 2. 18,
1 1. 0
۳
الفاظ" که" طالیانرا" ازین چارد" نباشد بر سییل اختصار و باه العون و
اتوفیق و حببنا الا و نعم الرفیق نوع آخر اين عبارایست" سی بشرح
نو باعقو اند اضر تلبت وتتضودهان تین اغتارات؛
ند آن باشد کی اهل لانرا معلوم کردد از ظاهر لفظ المواطر" بخاطر" حصول
درجم انز 3 سرعت زوال آن بخاطری دیکر و فدرت صاحب
خاطر بر دفع سکردن آن از دل و اهل خاطر" متابع خاطر اول باشند"
اندر امور" ِ آن از حق باشد تصالی و تقدس بنده قیدعل ی ون
حبر النساج را خاطری پدیدار آمد که جنید بر در ویست" آن خاطر از
خود دفع کرد" خاطری " دیکر آبیدد آن" آمد هم بدفع آن مثغول شد
سدیکر خاطر ببود " بیرون آمد چنیدرا" دید رن بر در ایستاده کفت با
خیر اکر خاطر اولرا منایح" بودی و اکر سنت مشابخرا" بجای
مرا چندین بر در تبایستی ایستاد تا" مشایخ کفتهاند" که" اکر آن خاطر
نود که خبر را اشراف افتاد ازان چنبد چه بود کفته اند" که چنید پیز خی"
بود و لا محاله پیر بر کل احوال مرید مشرف باشد الوافع بوافع" معنیل"
خواهند که اندر دل پدیدار آید و نقا یابد تخلاف خاطر و #یچ حال مر
طالب را آلت دفع کردن آن" نبائد چنانك کویند" خطر علی قلبی و وفح
ی قلبی پس داها جله محل خواطرند" اما وافع"* جز بر دل صورت نکیرد
۳ ۳ 88
که حثو آن جبلٌ حدیث حق باشد و ازانست کی چون مریدرا در" راه
حق دی پیدا" آید ۳ فید کویند و کوبند ورا واقعی" افتاد " و اهل لسان
اخری 31 ۰ ثیست .۸06 ۲ ۰ طالب 7 طالبرا ظظ ۵ .عه ظ .ه آن حدود .:
۲ ,0۲ 1ظ .11 الاطر .: عبارت .9 آزدن 1 .8 متصوقد 1ظ .۲ عبارئیست 08
5 .11 نساج 1 کز ,۵6ير .15 اموری 4 باشد ظ .و خواطر ۶: از ز حاطر
روان .91 خاطر 37 ۰« کند «: را خواست 1 بر درست 1ظ نهر درست
و ۲ 97۰ می .06 ظ .96 ِِِ می .206 3 .94 را .07 ظ .99 ۰ .29
معنی آن 75 .«ه از وافع 1ظ .:: ۵ ۰ 1 20 حفتنر ظ .98
39 اندر .38 وفایع ۲ 37 حاطر 58 .38 عظیم کوید 8 ۰ 0۲۰ 13 .34 یهت 1
است 206۰ ۲ .41 ور وافعغ ۸ کر اورا وافج .40 پدیدار ۱:۷
تن
کت وافع" اشکال خواهند اندر مسایل و چون کی آنرا جواب کوید و
اشکال بر دارد کویند وافع" حل شد اما اهمل تصقیق کویند که وافع آن
بود کد حل بران" روا نباشد و ام حل شود خاطری" بود نه واقعی کی بند
اهل عفیق اندر چیزی حقیر نساشد 1 هر زمان" حلم آن بدل شود و از
حال بکردد" الاختبار باختا اه آن خواهند کی اخیار کف موراختا ی ۲
بر اختبار خود بعنی بداچ < هم تضالن نمی ایهتاترا ابا ارقیت اضر
و شر پیندکار قاشکت توا کی . بنده مر اختیار جنر | تعالی هم باختار
حق بود که اسکر نه آن بود" که حق تعالی ورا بی اختباری" اختیار
کردی وی" اختیار خود فرو نگذاشتی و از ابو یزید رض پرسیدند کر"
امبر کی باشد کفت آنك ورا اختبار نمانده باشد و اختیار حق وبرا اختیار
کلشته باشد و از چن جنید رض می آید" ۳ لب آمد کفت بار
حداا مرا عافشت ده سرش ندا آمد و ی و ملل من خن
کوئی" و اختبار کنی من ندیر ملل خود بهتر از تو دانم نو" اختبار من
اختیار" صکن نه خودرا باختبار خود پدیدار" کن" و الله اعلم النتعان"
بامتعان" امتعان دل اولیا خواهند "یکونه کونه بلاها که از حق تعالی بدان
۲۳ 0 هس ۹ ۳ .۰ ۲
اند از رون و نوی هت :وهامد ان لاه ال رن
الذین ان الله قلوبهم للتقوی لهم مخفرة و اجر عظیم" ۳
عظیم " باشد" البلاء سلا مان تن دوستان خواهند بکونه کونه مشفتها
وافعه 1 .» خاطر 1ظ : آن 1 » واقعه (1 .۰ کند ظ 2 از وافعه ۸ باز بواقع .:
.13 ۹
8 .19 .0۲ .18 0۲۰ 1 .17 هرکر 6۰ 3۳ ع اختبار 1ظ .:: بودی 1ظ .14 باشد 3
۰ ۲ 9 پس 706 1 9۶ پس ۸06۰ 7 میدائم .29 میکوئی 1 اندر 90 ارند
۲ ۶9 باختار ۵ بدین لفظ وه .0 ظ الاختبار ۸ 27 [ د 31 .0 پدید ظ1 .وه
هت( ود ند ۲ بلاها "یر دل (بدل ۲) بشا و شتا ( رسک 4 ک از حق تما
این درجه رفیع ۳ .39 .9 طه ,49 «07 << _آين .2 جون 1 و چون ظ .30
و این د رجد جه رفیج باشر ۰ 1 .84
م1 .1 ظ
۴ 610۰ ۰
[۲ 8. ۰
۸ 2. 3218. ۵
۱۹
هیده و بیاریها و مها که" هر چند" بلا بر بنده فوت" بیشتر پیدا میکند قربت
زیادت میشود ورا با حق تعالی کی بلا لباس اولیاست و کدوادة اصفیا و
هدجه« غذاء انیا صلوات ال علیهم ندیدی کی پغبر صلعم صعفت اشد "البلاء
ییا ثم الولیاء ثم شا ال ,سا سار اقد التاش. فلا
ه وفی احیله" با نام ری باشد ک بر دل و تن" مومن پیدا شود که حقبقت
آن نعمت بود و" بعکم آن" سر آن بر بنده پوشیده باشد ۳ آلم
آن و ویرا زان" فاب بشد و با یم بر کف باشد آن نود" که
آن" شفا" بود و هرکر مر کافررا" از" شقا شفانبود" پس نت بلر
بزرکتر از" انتعان بود که تاثیر آن" بر دل بود و آزان اين بر دل و تن"
و الّه اصل هی تعلی نبت؟ باشد بقوم" سترده بقول و عمل قوله عم
لیس الیسان اتصلی و الشمنی ولکن ها وفر بالقاوب و صدقه العینل پس
ماننده" کردن خودرا بکروهی "بی حقبقت" معاملت ایشان" تصلی بود و
نان کی نمایند" و نباشند زود فضیعت شوند و رازشان آشکارا کرد"
"و هر چند که بنزديكل اهل تعقیق" خود" "ایثان فضیعت باشند و رازشان
* آشکارا" التصلی تاثیر انوار حق باشد بعکم اقبال بر دل" مقبلان کی بدان"
«ه.. شايسَةٌ آن شوند که بدل مر حق را ند و فرق میان این" رویت و"
روبت عبان" آن بود که متعلی اکر خواهد بیند و اکر خواهد نه بیند با"
۰ .610 ظ[
ب ۳۳ ۰ ۳ ۰ ۰ 40 0 یف ۰ ۰
و ۸ وفتی سد و وی نو سد باز اهمل عبان اندر دهشت اهر خواهند و
,6 الناس نلاه الاتتتا .6 کاهوارة 1 حهوارة .4 0۲ ظ .2 که 206 2 و1
در جمله ۰ .02608 لطظ ار تس یل ۳۲ نب رکفت ۵
۰ ,۵1۲ 1 .14 سود ,18 .۵1۲ 1 .12 ,01۳ ,11 رز ۰ 0۲.۰ ] .9 ده .۵6 ]13 ,8
امعان 1 .90 مرئنت .۸06 19 لساشد .18 ۵۷ ط ,17 حکافران 7 | ۲ .: شقاوت
لش ۲ .92 و ان فوینر دود ۰ خاثیر بلا هم بر دل و هم (.:۰ ظ) بر تن 1ظ .91
.28 .1 "1۳ « بعققت ظ .: ماشد 2۶ فی القلب 4 تقومی .93 نشسد ,206 3
علی 1 .34 ندل ۰ .۵ 1 .32 .07 .31 ,05 ,30 ,۵۷ [ شود 2 اند
را ار .40 تا .99 اعبان و 17 3۵ 0 1 27 ترالن ۰ ۱ظ .36 دو ,206 ظ .5
ست ق ي سح
نه ینند" نتانند که نه بینند" که بر تحلی ستر جابز بود و "بر رویت" ساب
روا نباشد و الله اعلم یز" اعراض باشد از اشتغال" مانعه" مر بندهرا از
خداوند و یکی ازان دنیاست بعکم تشریف عنایت چنانك دست از دنیا"
خالی کند ی اس او اه
خالی کند و از صصت خلق اعراض کند" و دل از اندشة ایشان بدازد*"
سل > 17 ۱ و از اس ۲
الشرود مین سر ود طلب یل داشد علاص 1 اوات و و سقراری
اندران که هید بلا"" طالب" "از جعاب افتد پس" حبل" طلابرا. " اندر
کثف ماب و اسفار ایقان ی تعلق ایغان " نهر چنزی " شرود خوانند
و ه رکه اندر" انتداء طلب بیقرارتر نود" ار اقا ال یا یه
7 مرادشان ك صوت و باشد بر طلبت حقبقت "مقصود 2
0 طانفه اندر تض و و سون لسن دست ازایچ ِِِ اند ر دوسی
اگرجه ساکن دود فاصد دود و این 0 ازایع فصد فاصدان*"
33
با بر ظاهرشان از فصد تاثیری دود با در داطنشان شانی ازانك" دوستان بی
علت طلب و * حرکات حود فاصد داشد و همه ات اشان ِ فصر #_
* الصطناع بدین سور ٩ آن حواهند کر خداوند تعالی ننده را
جلف ۰ 45 ,۰ ,4 م. ۰ . 47
.106 .4 روت 3۰ ِ_ .9 بنندش و آگرشواهند ه پنندش ظ .1
که دل (دست ظ .۰۲ ۲) آزان .۰ بالغه ظ .۰ اشقال 1 اسعال 19 .5 غلی 1 الشلی
13۰ از .100 ,2 که .11 سدیگر ۰ .10 تعقنی که دل اران حا ۳ .9 ۳ ۰ .8
پردازد 1 »: که خودرا ازان یجای ۲) خالی سازد :: چهارم »: صافی 31
حخسل ۱8 وه ۲ بل ناه ۲ طالب را 8 ,90 .0۲ 1 ود رنه 1ظ قر حلاص 1ظ
۰ ,6۷ 1 اسفارسان 8 اسف رشان را 8 .96 .0۲ ۲ .94 .۵۲ ] طالب ا .وه ۵ 1
وصل مقمکن ار کردد باشد 0: در 31 ۰« چیز هه تعلق شان را .9 .۰7 ۲
و ۰ ۲ .36 عاداست 1 .95 دوست .84 و فصود ۲ :: عظیت 1 عظمت 1 .52
۰ 4۱ حود .706 1 صفاتشٌان ۳ ,9 که 6۰ دوستائی ظ .39 بعز .37
.3 کر فصر بعایت کنند جون دوسی حاضر ( حاصل 13 دود هید فوصد دود ۰ 49
۰ "1 نفس 12 .47 فش 6 46 .0۲ ]13 .6و کرت ۲ .44 .02 ۸
1 1. ۰
1۲ 018۰ ۰
] 2, 0
۸ 1. 0
1( 6۲0. 0
0 م3 1
1
بت .ی حص
ویرا آندر وی کرداند" تا بزوال نعوت و تبدیل اوصاف" از حود ود
شوند" و حصوص اند بدین درجت پیغسران عم ددون اولیا" و کروهی از
مشایخ بر غیر ایشان" بر ولا" هم روا دارند این صفت" ااصطفاء اصطنا
آن بود کی حق تعالی دل بندهرا" مر معرفت خودرا فارغ حکرداند تا مر
و فان برد ندرا بای ی اندرفی نف تام و عنام
مومنان هبه یی اند از عاصی و مطبع و ولی و نبی لقوله تعالی ثم اورثنا
الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فینهم ظالم للفه و منهم مقتصد و منهم
سابق بالات" ااصطلام اصطلام غلبات" حق بود کی کلیت" بندهرا مقهور
خود کرداند بامتعان لطف اندر ثفی ارادتش و قلب ممعن و قلب مصطلم هر
دو بيل معنی باشد "چه آنست کی اصطلام اعصن .و اری امصاشت اند
جربان عبارات" اهل "این فصد" اارین رین حابی سود بر دل کی کثف
آن جر تانبان نود و آن نات کفر و ضلالت است لقوله تعال" کلا بل
ران علی ی فلوبهم ما کانوا ییون " و کروهی کفتند که ردان [ بود که زوال"
خود میکن نشود #یچ صفت کی" دل کاف, اسلامپذیر نباشد و آلچ ازیثان
اسلام آرند اندر علم حدای عز و جل مومن بوده" باشر ۳
ابی باشر" در دل کر باستغفار بر حیزد و و بر دو کونه باشد یکی خفیف و
یکی غلظ غلیظ "آن ِ مر اهل ِِِ باشد " و کایررا" و خفیف مر
هی خلتی را" از تبی و وگ لو لقوله عم عم 1 بان علی فلبی و ی استخفر
را اشعنی هم ۲ .» ۰ ۲ و 3 .5 .0۲ ۲ .4 شود .3 نفسانی .206 .۶ کند 3 .۱
.01 ۳ ,۰ 1 .11 1 .10 ادن ۰ ظ .01۲ ] دبن ۰ .8 از 1 .1
غلبان لعلیات 3۲ 1 29 لاه رق3 عوو0 .4 اندر کل او ۲ اندر دل ظ
چنانه خدای .90 طریقت ۲ظ .19 عبارت ۸ .18 جز آنکه .17 دکلت .18
آن ۸0۵۰ .98 14 «دل۳» ر83 0708 .91 شخ دل کح فار را ندان صفت کرد
.29 دیکر 9 رود 7 ۲ ۰ 1 .9۵ و .۸۵۵ ظ ت نود زر .94 ازاچه 37 .23
۵
6 جو 21 ۰ داشد ۰ 3 34 0۲ ,38 نود ,206 39 لا۵ ما3 ۵ 30 08
جه :۱
رای دی
له فی کل بوم مائة مرة پس" غین غلیظرا توب بشرط باید و مر خفیفرا
رجوعی صادق بعق و توبه باز کشتن بود از معصیت بطاعت و رجوع باز
کشتن" از خود بعق پس نوبه از جرم کند و جرم بندکان مخالفت امر
بود و آزان دوستان محالفت ارادت ۱ ریاد حهارم مط و ان
9
ی ۱ ۱ وی میت 1
دوستان ریت وجود حود ۳ ر خطاٌ بصواب باز کردد کویند نایست و
نی ۳ 1 ب بتاصونت" 1 کردد حکونر 0 تشن و ابن جمله اندر
یاپ ۳ ۳۳ کفتهام و اعلم التلیس نمودن چیزی را بخلاف فحقیق"
فان این دا مان یت رم ۲ یمرو ون
هر تال ایصی ان کی ای ی هش تاه
ی اک ری هک زین 9
ازین طایفه خحصالی" ود را" بپوشاند بصفاتی مذموم" حکویند تلبیس
و سای( ای عا نی نیو یارآ تنس
شوانند هر چند که در" اصل تلبیس باشد ازایم تلبیس جز اندر اقامت
حد" مستعیل نباشد و اه اعلم الشرب حلاوت طاعت و لذت کرامت و
یطاق یه رای ععی کف کف شرا
کرد ِ جنانك شرب تن از آب باشر؟" شرب دل از راحات و حلاوت 2
باشد و سیخ من رض س ند و ی ف آباید کی" از # ادت
34 ۵ ۰ 33 ۳۳ ۰
۲ احعر 6 ۰ پس 3۲ »نود .206 ۳ظ .2 رجوع ۲ظ ۶ مر .506 31 .1
.11 راجع 8 تایب ۸ 0 با اصوات 3 با صواب ظ و بته 1 بو اکر ۰ .7 2
۰ 1 .18 ازاچه "1 ,15 1 ۰ " .14 9۰ ظ*۰611 ر6 0۳۵ .13 ,۵17 ] .19 ۵۲.۰ ظ
اینعا ۰ کو مر ,90 مذهومه ۲ .19 حموده را ۱ حصال 7 و حققت آن
حاری ببی لذت :* فعل جد 3 فعل حق 5۲ 2 اندر ه نکند و 1ظ .2«
ی سرب ,۰ 8 .80 حگه .106 .20 0:۰ 29 و م6 ۸ 1 9 .لاه 1ظ .96 ۳1
دب ی سرب و عارف با فرب از ارادت 6۰ .33 ,6۲ ظ .99 با شرت 1ظ .31
ازاچد .هه باشند 8
۸ 1. ۰
393۰ 9۰ ژ:
1۵
۱:۳
]۳ 1. ۰
[1 618۰ 0
۸ 2, ۰
0 .1 ظ
۵
ت- 0۰۸ ت
شربی بود تا حق طلب اندر ارادت بتعای آرد" و عارفرا نباید که شرب
باشد تا بدون حق با شرب "و راحاتی که بنفس باز میْ حکردد بیارامد"
القوی وه اند شتا خر اماساب نض ایدر اهات یل شمتوو دوز
: مس ح ۳ 0 ۲
مر رج و راحات را سکو آثر" حنانك ۳ ۹ ۳ و دفت البلاء
و ذقت الراحة هیه درست آید و باز شربرا کویند" شربت بکاس الوصل
و" بکاس الود و مانند اين بیارست" "وله تعالی" کلوا و اشریوا هنیعا"
و چون از ذوق باد کرد کفت ذق نان انت العزیز الکریم" جای دیگر
کفت ذیفوا مس سقر" ایست احکام حدود" الفاظ متداول ایشان که یاد
کردم و اکر بصیلکی" ثبت کنم کتاب مطول حکردد" و الله اعلم بالصواب
کثف اماب المادی عشر فی السماع" و بیان انواعه" بدان اسعدلك الله
1 سیب" حصول علم "حواس خیس " است یکی توت دویم" ی ۲ سیم"
دوق چهارم عم لس و خداوند تبارك و تعالی مر دلرا اين #ج در
بیافریده است و هر جنس علمرا" بیکی ازین باز بسته چون سیحرا علم
باصوات و اخبار و بصر را علم بالوان و اجناس" و مر" ذوقرا علم بعلو
وه وش نان و رایعه و لمس را علم جعشونت و لین و ازین ج
حواس" چهار را در" حصل خصرص نهاده" و بکیرا اندر هه اعضا شایع
کودانیده " کوش را" می لد« سیع" سکردانیده" 2 چشم را ۷ کام را دوق
۱۳
0
تبارامد ۰ 01۲۰ .3 و راحتی که 17 اور حالی دود ( و .206 1) اکر "1 .9 ورد 11
.1 راحت 8 .6 راحت 5 اورا حالی دود اهر سنفس باز کردد نبارآمد ۰ 1
8 .0۲ 1 او م۱ که کم بو العلاوة 1 . عتممل دود ۰ 1 معممل دود 1
۰ 01۷25 و59 67۳۶ .13 ازلهه حدای تعالی حون حددث شرت باد کرد کفت
.18 جیلگی آن ۰ و ۰ ۸ .10 ,48 ط0۲15 ر۵4 0۵۵ .16 ,49 6۶۳ م44 0۲02 .14
۱ ی 8و . 39
مس را اندر شید اندام معال د ادست ازاچ حجز چشم نو ند
۰ . ,0۱۲ 3 .96 سدیگر ظ 9۹ دیگر .99 3 ,8 استات له له ,20 بت0 1 ود شود
ات 6۰ .39 است .06 .31 اندر ظ 0۰ مر ۸06۰ 3 .28 ,0۲۲ .98 اکوان .91 ۳ 0
دصر را ۰ است ۸06.۰ 131 کر دانید ۲ .96 ۳-3 .35 دزن 3 لعنی سیع را .33
تشر 1 .39 چشم 3۳ .19 چشم و ذوق را کام و شم را ۳۹
بت 6 .ن حت
9 ۷
و جز کی نشنود و جر لبنی نه بوید و جز کام مزه نیاید" اما لن
جایز بائدی" که اين هر يك اندر هیه. اعضا شایع باشدی" چناناه لمس
14
و بنزديكل معتزله "روا نباشد" که هر یکیرا" جرا" معای" مخصوص برد" و
ناطلسی فیل: انشا فعناسد لین کر م خصوس نیت و چرن
یکی" بدین صفت روا بود " دیران را هم روا بود" و مراد" ایتعا "جز اینست"
اما ازین مقدار چاره" بریدم مر تعقیق بیان معنیرا پس ازین"" چهار
حواس کی ذکر ایثان"* کذشت بی عم آن کی سبح است یکی ببیند" و یکی
بپوبد و یکی بچشد و بکی بساود" و روا باشد کی اندر دیدن این" عالم
بدیع " و بوئیدن چزهای خوش و چشیدن نعتهای نیو و سودن چیزهای
نرم مر عفل را ال فد تیغرفت و تدارندفین زاف انز ازانل" بدائد
کی عالم حدشت کر" محل تغییرست .و یچم از حادث" خالی نباشد محدث
فا یا ی اس ال مر ۳۱
مسکون و آن" یی ۰ هگن ار سیم و آفریدکارش قدیست و
آن وت و افریدتا شن استاهی و ان تاه و درس ویو ها
۱ ۱ ۹ ۳
۹
انن
آچ خواهد نواند از فرسنادن" رسولن با برهانهاء صادق"
,6 ۲ بع نید 21 .4 یکام 1 .۶ به بیئی نبویند ۳ظ ۶ بکوش نشنوند 37 .۱
باشد ۰ باشد .11 و ۰ .10 7 56 9 .0۲ .8 ساوش ۱ ۲ ۰ 7 هید
روا ناشد لبود ظ .17 در حل (23 عنل ظ .16 .02۲ ظ.ق ,۵ ظ .14 لل0 1 ,13
آزین بچ را معل عصوص تسب و این بکی ۰ ۲ .20 مصل .۱9 تقض 1۲ .18
ان ماجرا 2۳ .:ه ما .206 #5 هینن صفت .۲۵6 1ظ .۶ شیر ۶ پس .706 ظ .91
این دددن ظ .31 ساود 1 .30 سد .99 آن ۰ . ,]01 .97 دست و ۰ (1 .96 دست
۲ ۰ 3 .97 حادئه ظ .36 و ظ .96 و آچه 13 ازاچه تا .3 .۵7 .9و درار 1 .92
ی ,42 آبن .1۰ وی .10 39 ان 0 وی که 1 اين ۹ .39 ۵۲,۰ 1 ,89
۰ بر همه 5 .48 کارها توانا 1 او ۲ ابن ظ .۰ است .06 .45 او ۲ ده وی ۱( .4۵
کردیدن ۰ و این حیله بر وی واجب نناشد ۰ 1 .51 کرد و فرستاد ۰ هشمخ 06۰ 13
[] ۸. ۰
] 0170. ۰
۵
۸ 2. 249
1۰
1۵
1 1. ۰
1۱ 610. ۰
۲ ۸. ۰
۱
۸ 1. ۰
1۵ 1] 618.۰ 0۰
1 5. ۰
و
جیله بر وی واجب باشد تا وجوب معرفت بسیح مصلوم خود نکرداند
وم میجبا سح است" و ايشت کی ال سّت فطل نهند سرا بر
بصر اندر دار تکلیف و اکر معفلی کوید" سیع حل خبرست و بصر موضع
نظر و دیدار خداوند جل جلاله فاضلتر از شنیدن کلام وی باشد باید تا
دص فاضلمر از سمح باشد حکگوئم ۳ دسمح میدانیم که روّدت آخواهد نود"
اندر بهثت کی اندر جواز رویت بعقل ماب" از صکثف اولیتر نباشد"
خر دانستيم که مومنانر! مکاشف کرداند و جصاب از" اسرار" ابشان بر کرد
نا خدای را یو مق نیس اف آمد از بصر و نیز له
احکام شریعت بر سیح مبنی است چد" اکرسیح نبودی "ثبات و تصیب آن
مصال بودی و نیز انیسا صلوات الله علهم که آمدند" نضت یکفتند تا آنك"
مستیح بودند ۳ رویدند آنگاه مگعزد نمودنو"" و آندر دید مور " تاکد آن
هم" "بر سیع" بود و بدین دلیل هر که سیاعرا انکار کند کلی" شریعترا
انکار حکرده باشد و حک آن بر خود بيوشیده و اکنون من "احکام آن"
مستوفی* ظاهر کنم انشاء الله وحده و صدق الله وعده باب سیاع القرآن
و ما یتعلق به الب مسوعات مر دلرا بفواید و سر را | بزواید و کوش را
پلتات کی نی اش ات وا هی ان و لت ايرد
هید" کافران | آدمی و پری سید 9 باری نعالی و از متعزات فرآن بی
آنست که طبع از شنیدن" و خواندن آن نفیم" نکردد ازلچ آندران ره
شرع و دین است ۰ ظ .4 تباید 21 .2 بر رسولان 2۲ برسولان ظ ۶ .تته 1ظ .1
خداوند جایز نود مومتانرا .» نظر ظ . ی ۰ 13 ۵1۲۰ ] .5
99 پیش نی .۰.19 0۲۰ (1 .11 ازاچه یک 01۰ 5( 10۰ آن ۰ ]13 .9
۰۱ اآنانگه .6 آمدهاند 1ظ .وه السات 8 ثشوت ۲ 4 کر .13 از پیش چم
۰ 93 ,017 .99 تکلی ۲ یکلیت 83 بسیع 0۰ .02 13 .و1 متعزه .1۵ نمسودند
بلذت 81 « سیاع ,۶ اولیتری ظ اولیترین ۲۲ « بها ۲« .۰ حک این
ملول .33 شنودن 11 .39 ی ,۵0۲ 13 30 وه 13 و9 هم 13 .28 .1
رفت "1 .34
]| وه
عظیست ثا حدی کی کفار فرش بثبها" بیامدندی اندر نهان و پیشبر عم
اندر نماز بودی ایشان می شنیدندی" نع وی" مخواندی و" تععب می نمودندی
چون نصر بن احارث" کی افص ایشان بود و عتبة بن ربیع" کی ببلاغت
می سحر" نمود و بو" جهل" هشام کی عطب و براهین نظ" داد" و مانند
ایشان تا حدی کی پیضامبر صلعم شبی سوری" میخواند عتبه از هوش بشد
و و هی 2( امد وم کیت" کی اين ند سضن صلوفانست و
خداوند تعالی پریانرا_ نفرستاد" تا فوج فوج بیامدند" و خن خدای تعالی
از پیغامبر عم "می شنیدند" لقوله تعالی فقالوا انا سیعنا فرآنا محبا" آنکاه
۳ اش : 99 93
مارا خبر داد از فول پربان کی این فران رادنمایست مر دل بیمار را
بطریق صواب عز من فائل بهدی الی الرشد فامنا به و لن نشرلك برینا احدا"
پس پند آن نبگوثر ست از هید" پندها و لفظش موجزنر از هید" ظها و
آمرش لطف ثر ا همه" امرها و هش زاجرثر از ۹ نهها 5 وعدش دل
ردایتر از هی وعدها و وعیدش جانکداز تر از هم" وعندها و تصهاش"*
۵ » 32 . 7 ۰*۰ ۰ ۳
مشبحتر" از هید تضها و انالش* فصیعتر از همه مثلها هزار دلرا ساع
آن صید کردست و هزار جان را اطایت" آن تغارت" داده" عریزان
دنیارا ذلیل کند" و ذلیلان دنیارا عزیز کند" عبر بن الطاب رل دثنید
کی خواهر و دامادشن مسلیان شدند قصد ايشان کرد با شثیر آخنه و" مر
قتل ایثانرا ساخته و دل از مهی یشان" بداخته" تا حق تعالی لشکری را
7۰ ر لسع 8۰ حارث ظ .6 .0۲ 1 ره پخامبر ظ .3 شنودندی 1 .2 شهها 1۰
.13 سورة ۱:۷ :2 بر سص ی نمود 0 .0۲ ]13 0۰ دن ۰ .9 0۲۰ ] ۰ لمع ص
.19 3 ۰ ۲ .17 معلوفات نست 3۲ معلوفانست ظ .1۵ .۵۲ 1 .15 شد .۱4 با
1 .23 ,۵۲ 51 ,92 .1 6۳9 و72 0۵۸ .2 شسدند ۰ می آمدند 11 .19 فرستاد
,۵۲ 1 ,28 ,۵2 1 2 ات0 (ظ 9۵ و۵ ظ وه 9۰ 6۲۳9 و72 0۲0۸ .24 سمارآثرا
۰ الطای ظ .ید مثالش .33 منیح در 1 ,9 فصو آشن 1 ,0۲ 1 ,30 ,0۲ 1
۰ "131 و جون ۰ .88 0۲۰ 1 .37 و .206 1ظ نداد و ظ .86 سلا ۰ 13۲
پرداحته 42 .02۲ 1 4۰ نهر 13 ,40
۲ 2. 2856, ۵
[3 6۲0. ۰ ۱۰
۸ 5. 0
۵ ,و248 .» ۲
۵ 7۲ ۱. ۰
1 071۲8. ۰
۰ .1 ظ[
۱۵ ۸ 1. 0۰
بت و ات
تاموتا وی یی اند ای سای مه
خواهرش میخواند طه ما انزانا عليكک فرآن لنشقی الا تَذکرة لمن یتشم" جانس
صید دقایق آن شد و دلس ستةً لطف" ۳
تخل ار کیان مصالفت توافت اند و عغزوست. ن عون بشن: رسول
عِ ند تخواتزف ان ربا انکال وتا مات دا خصه ر.عذابا اا ۹
م 13 و 1۹ ۲ هه ی و
وی بهرش بفتاد و حکویند مردی پیش عمر بر خواند رض ان عذاب
ريك لواقع" وی نعرةٌ بزد و ببهوش بیفتاد" "بر داشتند ویر" و خن بردند
ا یکاه پپوسته بسار بود از وجل و ترس خداوند عز و جل جل و کویند"
موی پیتن:. عبد ال بن حنظله بر خواند" اهم من جهنم مهاد و من فوتهم
۰ 0 20 ۴ 3 و 21 # 0 92
غواش ی لر وی اساد نا جائی حای ود من پنداستم که
جخان ار وی جوا سید آبگاهش بای عاست کستو یمین امن اناد کفت
"۳ ات رات وا و۳ ی تا دواد
و ی وق 19
۱ ی 99-0 4 ۰ ۵9 دی
لم تقولون ما لا تفعلون وی کفت بار خدایا آن قلنا طلنا بل و
فعلنا فعلنا سوفیقای فاين القول و القعل و از شب رض می آید بیش وی
بر خواندند و اذکر ریك اذا نبیت" وی کفت شرط ذکر نسیانست و همه عالم
اندر ر مانده" نعرة زد و هوش از وی شد چون بهوش آمد صکفت
3 .۱ 4 مر 35 ,30
ععب ازان دلی که کلام وی" بشنود و برجای بباند و مب ازان جمانی
چون بر در .» کمین ساخت ِ کمن ساخته ظ .و راون ظ .۶ حوش .706 3 .1
جسمن کرفت "1 .9 اطایف ۰ .2 6 1 01۳8۲8 ,20 008 .71 .01۲ .6 حواهر ۰ .8
۰ ۷ 12 61۳7۲ ر73 008 .12 ما له من داهع 1 اين ۷ "1 ,00 .11 آمد ۰ 3 .10
5 سل 1 حکشت ظ .16 7.۰ 6۲۷۶5۵ ,52 00۶ ,18 ۹ ۰ 14 سشدر و ۰ 11۳ .18
0 .21 ,39 ط1ال61 و7 0708 ,20 این آدت ۰ 1 .19 19 ۰ .18 بر داشتندش
که 13 که اندر 1 ۰ .96 میدارد 5 ,24 از دشن .99 کوند پنداشتند ۸ .99
.30 ۹ لنا 1 ۹ ۸ واظ .29 2۰ طدته رل6 0۲0۵ که ۰ ,97 این آدت 0«ِِ _"؟1
حق "1 34 دارم 10۹۰ هانده اند .33 وی ,۰ 1۱1 .31 28۰ طلانتی 18 و0
دارم ۰ 3 .36 دارم ۰ دا .35
0۲ سم
که کلام" وی بشنود و بر نیاید کی کوبد از مشایخ که وفتی کلام خحدای
تعالی میخواندم ک" ۱ ترجعون فه الی الب هاتفی آواز داد که
نرمتر خوان که چهار تن" از وتان از هست این آدت بمرده اند" و دروسی
کفت من خمشاسی 9 فرآن بعز اندر نماز بقدر" راز تخواند ه ام 9
۳ . گ ۳۳9 ۱ 11 ۲
کفتند جرا کفت ترس انرا که بر من حعت شود روزی من پیش ِ
8 سم
ایو الصاس شستقانی وس اندر" آمدم ویرا یافته" مبخواند ضرب الله مثلا
۱
دنیا بیفت" کفتم ابها الئیخ این چه حالنست" کفت بازده سالست تا وردم"
تا رده است ازشهای "می نتوام" کذشت و از ابو الباس عطا رش
پرسیدم" که سیخ هر روز چند" فرآن خواند" کفت پیش ازین در شبانروزی
دو ختم کردمی اما اصعنون چهار" سالست تا هنوز امروز بسورة الفال""
رسیده ام کویند که ابو العباس قصاب قاری را کفت بر خوان" لا تثریب علیکم
۳ و باز کفت بر خوان" با ابا
آعزیرسنا و آهقتا اضر و جتا یضاعة مرجان و باز کفت بر مراد
الوا ان پسرق فقد سرق اخ له من قبل" آنکاه ین بار خدایا من جعفا
بیش از برادران بوسفم" و تو بکرم بیش از یوسفی با من آن کنی" که او
با برادران جافی کرد و با این هید" جیله مامورند هیه اهل اسلام از مطیح
و عاصی باستباع فرآن لقوله تعالی و اذا فری القرآن فاستمعوا له و انصتوا"
1 5 .1 لمردند .6 9 ۰ ,281 9 و۵ 0۲08۸ .4 0۲۰ .3 .۵1۲ 2.1 نام .1
سقانی 13 اسقلائی ۸ .19 نزدرل 1 .11 شسده 3 1 .10 نماز 0۰ .9 دیقدار .8
۰ .17 سهرش سر ۰ .16 0116۳5۰77۰ ,16 0۲۵۸ .18 3 ۰ .14 01۲۰ (1 .13
پرسبدند ,99 عطار 1 .91 نمیتوانم .0 آ[ ورادم 3 7 نا لش جون هروش امد
بر خواند ۰ 98 .8 0۲۵8 .بو چهارد ه 20 اندر .6 ممعواند تا .94 از ۰ 131 .9و
بر ۰ .39 .88 6۲8۴۲ و192 0۲0۵ .31 در حواند ۰ ,30 ,99۵ لت ر12 008 .99
حافی 1 جانی 5۶ .: حکن بو سعم ۲ 34 77 اه ر1۵ 07۵۸ :3 حواند
۰ 018555 ر7 0708 .38 01۲۰ 3 .37
33
۲ 618۰. ۰
۰ رظ
۵ .9492 .2 ظ
۰ رو ۸
۰ .01 1
1 5. 4
٩. 0 ظ
۶ 6۲8, ۰
0۱۳ تن
حا. و نت فرمود حلق را [ بدائلك کی فرآن بر خواند و سر کفت
فبشر عباد الذین بتیعون القول" شارت داد" آنرا" که اندر حال استماع"
انم اه مزا تاش ی 3 کند و تتعظیم" ۱
۳ ادا ِ# 3 ِ بعی ی ِِ ِ" حق ح
۲ ۱ 2 مه
آقلب اراک و ی " دلها اندر ۳ نت مار و ی
1 پ لا ۰ جح ۳ 16
و مانند ت سیارست از آبات بر جک" تاکید" این" و داز بر علس آن
19
نکوهید مر آن" کروهی را که کلام حق تعالی را بعق نشنودند" و از کوش
بدل راه ندادند" فوله تعاا ی حسنم رن 2( ی توب تست
ابصارهم ماو مواضع سیع شان نوم ی و قواه تعالی ۰ ۱ ۳۷ سمع
او تعقل ما کنا فی اصصاب السعیر" اک بصن شندیی" وبا صقیق
هم ی و مه ی »۰
بدانستیی فرح گفتار کی و فوله تعالی و مهم من لسع اليك و
جعلنا علی دلودوم اکنة آن یفقهوه" و کروهی که از تو بشنودند" بر دل
ایغان" ماب باشد با بر" کوششان " کری " تا چنان داشد که نشنیده باشند
لقوله تعالی و لا ترا کالدی الوا سمعنا وهم لا بسیعون" 7 بر وجه شکایت
ات چنان ۳ مناشند کر آن کروه ۳ 4 شنیدیم و تشندریر بعی 1
بدل شبدند" و مانند این آیات سیارست اندر کتاب خدای تعالی و روی
ات ۰ ,۵1۲ "1 ده (1 .4 .19 طداع ر99 0۲0۵ .3 اند ا ن حال که .2 با .1
۰ 0۲1۲ و18 0۲۳۸ .10 ,0 9۰ .2 01 ر8 0۲08 .8 ِ ۰ 1 .7 آن ۰ 1 6۰
۰ 1 ,18 موکد "[ 01۲۰ <1ظ .14 01۰ 131 .13 حداوند لسمط است 1۲ .12 ۵۲۰ 13۲ ,11
بر هند .90 ۳ .19 نشنوند ظ شنوند ۳ .18 0۲۰ 1 ,17 این .16 فول ۰ 1
,7 0188 .23 و امز ۳ اندر مامت اهل دوزح کونند .6 6۲8۲۵ ,92 078 .21
.28 ۳ .97 بدانستی .96 شسدمی .95 فرآنرا ۲ فران 9 .۵6۵ .94 10۰ 611۲۲
۰ و در ۱ظ .: دلهایشان 1 .80 شنوند 71 نشنوند ظ ,9۵ .25 تلاتت ر6 هوز0
.38 جنانکه و3 .21 6۲۳15۲ و5 0۲۳۸ .34 صم 3۰ کوشهاشان 11 وش انشان 8
ششدند آما نه بدل ,و که .06و 1 بو کروه ۲ کروه کر 7ظ
واو ات
عن رسول ال صلم ال ی ی ادا ان اي و خی ار
فال" رسول له صلعم نا لت نامع من عی وانق ولا رای
بر آنك مستیع کاملحالنی از قاری بود که" کفت من آن دوستر" دارم
که بشنوم از غیر خود ازایج قاری با از حال کوید " با از غیر حال و مستیح
"جز عال" نشنود که 0 نوی از تتکیر بود و اندر استماع وعی از
رافع و ی زکفت یضبر عج شیبتنی سورة هود شنیدن سور هود مرا پیر
کردانید" و کویند" این ازار" بود" که اندران سورد" حاصلست" فاستقم کا
مرت" و آدمی عاجزست" از استقامت بامور" ح" ازالچ بنده بی توفیق
و" هیی* نترند کو* جوز" کنت" قاستقم کا آمرت یر شد که
کفت این چکونه خواهد بود 1 من بعکم اين امر قبام توانم " کرد از رج
دل فوت از وی شد رج بر نج زبادت شد روزی اندر خان خود " بر
خاست و دستها بر زمین نهاد و فوت کرد تا" ابو نکر رصن کفت این چه
حاللست" با رسول لله و تو" جوان و ادرف که شزرو هود مرا پر
کرد ده نی سماع اين ما ت فو زد" که قونم سافط شد روی "
ان هو هدری 2 ی و
بعصهم بستر بعضا من سر و و اری بقر علنا و جن استمع لقراءند" * فقال
شهاء رسول ال" صلعم حتی تام علینا فلی رآه القاری سکت خال فسلم َ
علبل .1006 .9 مر و از عبر ص اند 1و 0۰ ,0 ان مسعود را صههفتی 1۰
3 ای 1ظ ,6 فقال .: و علك .206 ظ .4 .ته ظ .و علی 7
بهعز جال 81 .:: حواند 5 .1۵ دوست .: کفت 1 حالت ظ + عبر
اين 1 دود حاصل نود 1 .1۶ هود .106 .13 کف 16۰ ؟ ۰ 131 15۰ کرد .14
.۵0۵ر ,22 نامر ,9۱ عباج کشت ,90 .114 6115 م1 0708 ,19 رت نود گر
1 .27 .0۲ ظ .96 پس .706 131 .96 دج 1۳ .94 جون 13 .93 عشفت عقیق
ی .706 وو با .2۵6 لو تاه ۲ برج 13 .30 نتوانم 1 .29 ,0۲ ]13 .98 تن
۳ ی اند 37۰ حگرفت .30 هدوز .706 1 35 حالست ۰ 0۰ ,33
1 .49 نقرائه 1 .41 الفری .40 روایث کرد که کفت ۰ 39۰ اگزری 1 لخرزی
فلم ظ .«ه امی
۸ ۲. ۰.
[ 8. ۰
1 ۸.۰ ۰
[ 0۵۲۲۰ ۰
۸ 2. ۰
1 5. 7۰
1( 6۲0, 1
1 1 0۰
ورد
قال ما ذا کنتم نصنعون قلنا با رسول ال صکان قارق بقراً علینا و نحن
نتع لقرادته فقال" البی عم المید للم الذی جعل فی ای من أمرت آن
نش تفه لب تتعلی, یط لعدل نفسه فینا ثم قال" بیده هکذا
ملق القوم فلم یعرف رسول الله صلع منهم احدا" قال و حکانوا ضعفاء
البهاجرین فقال الثبی عم ابشروا صعاليك المهاجرین بالفو" النام بوم
لقامة بدخلون المنة فبل اغنیاءی" بنصف بوم کان مقداره خسیائة" عام
من با کروهی بودم از فقراء المهاجرین کی ایثان بعضی از اندام خود بپوشده
بودند سعض" درکران " 1 رهگ و فاری بر ما میعواند و ۳ سماع
ميکرديم " فراءت ورا تا پغامبر عم بیامد و بر سرما بستاده چون قاری
ویرا بدید خاموش شد پیغامبر عم بر ما سلام کفت و کفت اندر چه
کان,بودید کفتيم با الله قاری" مبخواند و ما سماع میکردیم" خواندن"
اسر و عم المید لله ک اندر" امت من کروهی آفرید که
و بفرمود تا اند ان صر حکنم آنگاه اندر میان ما نشست
چون یکی از ما تا خودرا برابر ما" کرد پس حلقه کردند آن" کروه و کس
اندر میان ما" پیغمبررا عم ازبشان باز" نی شناخت آنگاه مر ایشانرا
کفت بشارت مر شمارا ای درویشان مهاجرین" فیروزی تمام اندر روز فیامت
کی اندر آئید بهشت" پپش از توانکران بنیمروز "و آن پانصد سال عبر بود"
ای ان بات لت سا بو اما الا نیع نی ون
هید" درستنت فصل و زرارة بن ابی اوفی از صعبار عصاده بود رس
مردمانرا می" امامی کرد " آبتی بر خواند و زعقه بزد و جان بداد و ابو
.« ااعساء ۲ .: با الغواز 3 ۰ آحد .4 ما .06 1۲ و وه نا 2 ,۵2 ۲ .1
۰ (1 ,19 دیگر .۱۱ و اعصی .10 پوشنده "1 .9 ۳ ۰ ] .8 حمسن ماه
۰ 1 .18 استاد و ۱ بحی انیا ۰ ۸ ۱۶ در ماب می (.۰۲ ظ) بودند
آن ۱ .99 این .91 با ما تراثر .0 مارا 3 .۶ در .18 رات 9 17 ۰ ۲ .16
1 .97 0 ن ۸ 90 می تناشخت هه ۰ 9 .02 37 :9 حلقه 3 حلقه
۳ 33۰ امامتی ,81 .0۲ .30 تیش ۰ 1 .29 ناسر .23 در دهشت
ت ۵۷ ست
جهیر از بزرکان تابعین بود صاجٌ مری آیتی بر خواند شهقةٌ از وی جدا
شد و از دنا برفت و ابرهیم الضعی رح روایت آرد د 1 اندر دی از
دههای کرفه میرفنم پبر زئی را دیدم کی اند" نماز استاده نود" ۲ خیری
: ۰ 10 1 ث هر . ۵ 12 13 4 #ب 7
بر وی" ظاهر بود ا از نماز فارغ شد من بعکم تبری پیش وی
۳ #15 اي 106 ۰ 1 ی ۰
شم و سلام کفتم مر فران دی کم بی کفت ی بر حوان دور
.س خی 3[ ی ۵ 7 3 ۱ 20
خواندم بانکی بکرد و جان باستقبال رویت ی " فرستاد و اخید بن ابی
21 ۰ 23 22 ع مر
المواری روابت آرد که اندر تادیه جوایی دیدم اندر مرفعو حسن لر سر
چاهی ایستاده مرا کقت با احمد بوفت" آمدی کی مرا می بای" تا جان
۳ 1 206 » 27 28 ۱ و
بدهم ایتی بر خوان حق تعالی بزبان من داد که آن الذین قالوا ریا
الله ثم استقاموا" کفت با احید بخدای کعبه" کی" همان کو" بر خواندی"
اندرین شتاع فرسته بر من مبیوانر؟؟ اک حکابات ما این ۳
38
بیارم از مقصود بمانم
پاب سیاع الثعر و ما ین دنم یحو بنیز
2 شنیدست و صعابه رضوان الله علیهم کفته اند و شنیده" قال اللبی ی عم
ادن اف و از یت بش مها ی ار
نها" ۳ سشعر شهر دست ک پیز * ۹ داشد و 0 صاله ی سود
که از وی غاییست نك بیاید بدان" اولیتر باشد و فوله عم اصدق كلية
6 ارند 1 .: ضصعی + از ۸06 1 ۶ وی .206 1 ۶ چجهنین ۲ جهین ۸ ۱
۰ "] دیدم ۰ ظ .10 .01۲ ] حبر لرو 3 ,9 اسناد 1 استاده 0 8 در ۲۰ .01۲
تمرلك ۳۲ سلام کردم 8 و۱ .قرو ۳ با مق لاه 1 19 نله 1 ببودم 13 .۱1
.29 د 1 .91 ,01۲ 1ظ .90 .۵۲ .19 بانك ۲ ۰ وی ۰ ]3 ,17 ۵۲۰ 1 .16 ۵8۰ 1۳
کفت ۲06۰ .90 سیاع مي باید 9 :8 توفتی ۵ 94 با 1 در 3 .29 6۰ 1۳
تیان 30 .80 «دلام را 00 وه تا دور حواندم ۰ ]1 .98 مر الهام 251
0۰ :3 و در حال جان ن نداد و .200 3۵ که .۸06 .53 ۰ 39 0۲۰ 3 3 و زمین
مراد حود بار ز مام است بو کو (۰۱۲۰ 1) بددن معی (۰۲ 5 .206 .36 جمله
۰ 1 .43 ,07 ]1 .49 نی زکفت ۰ ]1 .۵1 دا .41 شندهاند ۲ ۰ و ۰ 1 .39
۰ "1 ,46 المومن .45 .0۲ .44 مراد
۸ 1. ۰
۲8 6210 4۰
1 4. ۰
1 1. ۰
۸ 2. 22684
1: 670۰ 0
1 ۰ ۰0
۵
زان سب
تالتها العرب فوی لد "راست و موجزترین" کليةٌ که عرب کفته اند" "فول
ند است" "کی هر چه جر خدارندست هید باطلست؛
الا کل شم ما خلا" اللا باطل * و کل نعیم لا معالة زائل
ی 9 » سضو مر 10 5 99
۶ روی" عبر ين الشرید عن ابید رح انم" فال استنشدنی رسول الله صلعم
هل تروی " من شعر امیة بن ابی الصلت شتا فانشدته مائة اف" لا مررت
علو بت" فال هیه "فقال رسول لد صلعم کاد ان بسلم فی شعره" هیچ"
روایت" "کنی از اشعار امية بن ابی الصلت" کفت" بلی صد بیت روایت
کردم و اندر آخر هر بیتی کی کفتبی" میکفتی هید یعنی دیکری بگوی و
ات این روابات " بنیار آمده" است از وی و از صحابه و عمر کفت رض"
مردمانرا اندرین غلطها " افتاده است کروهی " کفته اند که" شنیدن یله اشعار
: 20 ۱ 1 9 ۱ ۰ ۶ .30
امست و روز و سب غیبت مسلمانان میکویند و کروهی جملة اثرا حلال
31 ۱ 5 ۳ و و 33 9 : 35
دارند و رور و سب غزل ور اصنوص زلف و خال شنوند و اندرین
<< وا 36 37 ی ِ 1 گ
اوتوتی 5 39 9 :8 ۳ 40 ۲ ۱ 5 سم ۳ ۵
رض رآ اندرین طریق جکعن است ک ۳ ویس ۷ ی پرسیر در از سکن وی
سم
ه ۰ فیر.. و مر راك ۶ ۲ 43 .۰
کفت صلعم کلام حسته خن و قبیعه فیح سنیست " پیکوی آن" نیکو
14 , ۵ مه ۳ ۲ ۵ ۰ ۵ ۰ کی 1 ۰ ۰
بود و زشت آن زشت بعی هو تسردان آن حرامست چون غست و
و بت ِ
۰ ۳ ۰ ۶ ۰ ۰ ۰ ۰ ه۵ ۵
.۰ . فال القائل ۰ ۸ .0۲ .4 سعر ظ .3 9 است 1 .و راستتردن .1
۰ 13۳ که ۲ .10 رات نز از پدرش 9 الشرید ۰ 7.0۲ حل ظ حل 5 .0
۰ 1 .14 وال ست ۰ ۲ :1 حعاطت ۲ معفلت 1 ععلت ۸5 .206 .12 دری ,11
و مانند این رواباث سیار 8 .11 روابتی .00 ۲ .16 ,0۲ ۲ :1 حگفت .206 ظ
او میگفت 7 میکفت ظ .۶ میگفتم 21 .0 8 .« بیت 9۳ «: کفتم «. آمده است
.۰ 97۰ سیار ۰ ظ .20 ۵1۰ ] .95 ,0۲۲ ظ .24 روادت .93 دیگر 3۳ .29 که ۰ ظ
: ۰۰ ی ۵ ۰
.100 ۳ دانند ۲ کونند طاظ .31 ۲ .30 اشعار را حرام کونند ۰ . ,01۲ 18 ,98
از 5 .0: مرا .۸06 3 .3۰ معتی 31 هر دك ظ ۲06۰ .36 شُنوند .84 بت 21 .39 روی و
۰
وه ۵ ۰ ,4۱ .0 40 تأب .706 ۲ .39 و نفی کفت و شنود (.0۳ ) انشان .9
اشبت 2 ۸44 او ۲ ۳ شکوئی
0٩: اس
هر چه شنیدن آن بش حلالست چون حکیت و مواعظ و استدلل اندر آیات
خداوند و نظر اندر شواهد حق بنظ" هم حلال باشد و در جیله همچنانل
نظر اندر جمالی" کی محل آفت بود" "و سودن آر* معظور حرام باشد* شنیدن
صفت آن بران" وجه حرام بود و آنك اينرا مطلق حلال کوید" نظر
و تور | وتو باید داشت." آنکاه آن" زندفه باشد و آنك کوید" من
اندر چشم و رخ" و خد و زلف و و
میطلیم" "واجب کند رز و تقن تای پر وال 2۰
و سکوید 6" من" حق می بینم" و آن" میطلیم ازايج چشم و کوشس محمل
عبرنست و ما منبع علم اند" واجب کند که این با" 7 3 کوید " من
ی بساوم" مر آن صعیرز * آن" بل شیدن صفت" آن می" روا
و کوید که" اندران حق میطلیم "که حاسة از حاسة" اولیتر نباشد مر ادراك
(" آنکاه کلت شریعت باطل شود قوله عم عم العینان " نزینان" حلم این
بر خیزد و" ملامت از" بنودن اتحرمان متقطع شود و" حندود شرعی ساقط
۲ 2 50
۳ ۳ ۶ 5 ۰ 49
کرد د و آين 4۶ لود و جون جهلن مستصوف. هر مستمعء ن را
دیدید 1 و نی سیاع ردنر" * یال بنداشند 1 و تسین مسگنند جون ارقان ۳"
دارد
تب
شمودن روج یمود ابقر بو ویو 1
1 نیز 31 هم ظ .706 ۶ بداز سنج وت ی
۰ ,01۲ ,18 و ۰ "1 .14 هر و .106 .13 کفت 13 سس .106 11 داند ظ .10
.91 ۰ 13 میطلمیم ۸ .90 ۰ 1 حق 1 .19 ۰ ۳ 18.۰ .01 میشدولم ۵ .17 .0 1۲
همم 8 ۰ ۱ .2۵ .01 .98 .01 ثلي .24 بربحکر 1 ۰ 1 ,99 ,لا0 11 .29 ۵۲۰ 1
۰ 1 .32 .01 ۱ 30۰ 1 .29 حق 1ظ .28 و می سنوم 6۰ 1 .97
۰ ۳[ .37 آين 71 .96 ر صی را ۱ سشحخصی را ظ .95 ساوم ,4 0۲۰ 1۲ .38
و آن (0:۰ 8) دیگری تب دیدن وی ۳ ۱ د ,706 میدارد 9۲ 39 .۵۲ ود
1 8 ای ۲
42۰ ور کون ۸ ی ی سوم ۲۳ (حواستی ز حواستی ( ۹1۰ ن هس .40
هم ۰ ۲ .47 .0۲ 1 ,46 هم ۰ 1 45۰ هم ۰ ]] .44 عشان 5 .439 صفتی را
مسگردند 8 .0۲ ۶ جدال ۲ و ظ ۰ ۱ .0۷ ۲ .60 متصوفه .49 ظاهر .۲06 .وه
ر ۰ ۲ .56 ایشان .0 بعلال 3 .54
۳
۱۵
«۰
: 0
. 2۰
3 610. ۰
13 67۲۰ ۰
۲ ۲. 0
0 .؟ (1
[6 4 2. 4
۲ 67۳۰ ۶0
ی توس
بدیدند کفتند حلالست و اکر نیستی ایشان نکنندی" بدان تقلید کردن
فا ین سففت کا ها و هازلت نید میم تعمال
دیکرٌرا هلاك کردند و اين از آفات زمانه است و "ای خود" شرح دهم"
.۳
اصوأنحکم بالقرآن ببارائید آوازهارا" "بخواندن فرآن و يك روایت دیکر"
۱
رید کی ما ما بت" منت" کند که اي صیت حسن باشد" و هرک
خواهد که" صوت داود"" بثنود کر صوت بو موسی اشعری سثنو" و اندر اخبار
مشهورست کی اندر بهشت مر اهل بهشترا سباع باشد و آن چنان بود که
از هو" درختی صوتی و تحتی مختلف می آبد چون" مولف شوند "آن اصوات"
طبایع را اندران لذتی" عظیم باشد و این نوع سباع عاست اندر میان
خلق از آدمی و غیر آن ی زنده اند جصکم آنلل روح لطبفشت و اندر
اصوات لطافتی هست" چون بثنود جنس بعنس مایل شود و این قول کروهی
است کی کفتم و اطبارا" و آنان" کی دعوی تحقیق کنند از" اهل خبرت"
اندرین سفن بسارست و اندر تالیف المان کتب ساخته اند و مر آنرا عظم"
داده 2 امروز آثار صنعتشان" ظاهرست اندر مزامیر ححی آ مرت
کردانیده اند" مر قوت هوارا" و طلب" لهورا کم" شیطان نا حدی کل"
۸ این .6 بعانگاه .5 .0۱ .4 باطن 1 3 .9 حلال ۰ ۲ .1
7۰ "1 .10 نفران خواندن .9 اوازهای حود را .8 سکویم 10۰ تسمامی .7
۰ ی ۰ 1 .14 ,1 طالات6 ر85 0۲۵8 .13 .0۲ .12 00۰ ]13 .11 پعسر کفت ۱:1
۰ ۰ مسمسم ۱ ۱
پیغسر کفت صلعم من من اراد ن یسیع صوت داود فلیسیع (فاستیحع 8) .206
۲ نود ۲ .1۶ داودی ظ 17 .07 ۲ تا ظ :: صوت ایی موسی الاشعری (اسعری ظ)
آن اصواتی که بکدیار معتلف دودند 1 آن اصوات نودند .206 ,90 .00 1 .19 نشنود
و 1 .90 س :6 ظ ع9 را ده ظ بو که .کم ظ است هه لذت 3۲ 2 .تده 1ظ .ره
ی منت شاه ۲ صنعت انشان ظظ .وه عظیم 1 .28 را .2۵6 ۲ .27
۰ 1 .85 موافقت با (.02 5) .06 .94 لعب و ۰ .33 ۳ ۰ .39 کرده اند
ست
کویند." اساق موصلی اند باغی آمی غنا کرد" همزاردستان" می سرائید از
لذت ان وشوو هاع ۳ رد تا از درخت در" افتاد مرده" و ازین
جنس حکاینها: شنیده ام اما مراد" بو و" اشان کونند هید راحات"
طبابع از تاليف و ترکیب اصوات و الحان بود ابرهیم خواص ۱
سِ و احباء عت فرا" رسندم و ندار ضف افتری نی
ى ۳ کردم ساهی دیجم معخاول و مسلسل سر در جبیه افکنرو؟"
آختاب شفقتی بر و پدند" آمد قصر کردم نا اورا شفاعت 9 ِ
امیر چون طعام پیش آوردند مر" اکرام و ای وی
کند چون وی «صد طعام " کرد من ابا کردم و بر عرب *دیز سضتر ازان
تباید که کی طعام ايشان نورد مرا کفت ای جوانمرد چه چیز ترا
طعام " مق هت 3 کفتم ایکا بر کرم" نو دارم کفت همه امااكد
من ۳ بو طعام " «کور کفتم مر بیلل" دو حاجت " بست این غلام را
در" کار من کن کفت خست از" جرمش برس" آنکاه بند از وی بر کر
که ترا بر هید نیب" حکیست تا در ضبافت مائ" کفتم "یکو تا" جرمش
38
40 ۱
۹1 رن
۲ : مت دم 9 4
۳ م 44 ره 4 1 1 ۰ 46
وی برفت و دو بار شتر بر هر اشتری " هادر و اندر راه حدی میکرد و
3 ما 0 ی ۰ مر 49 ۲ 9
اشتران می شتافتند تا تمد" قریب ابصا آمدند" دو چندان بار که من
غناء وی 1ظ . هزارد ۱ در 1 .۶ که .206 ۲ ۱
1 .1۱ که .10 من .100 .9 حکلیات (حکادت 9( و مرد .7 اندر .0
الصف ظ ۱4 .۲ ۱ 5 .18 .۵۲ 131 .19 ِِ تالیف .۸06 13 جانورانرا تالف
۰ 1 ,91 پدیدار را ا وی ۰ 11 ,19 اندر ز فده ور وه از ور و۵ وا
۰ 1۲ .26 9 .26 حوردن: ۰ 1 .بو .93 حوردن ۰ 11 .9و
33۰ اندر .82 حاچت 31۰ را ملل دار 30 من ۰ .99 و 00۰ +28 گرم 1 .97
.38 0 .7 ما ۳1 3 من ۰ املاك من 1 .5 3 بیس ۲ .84 من .۵0
اسر .44 مر 1 .07۲ ظ .وه ستری ۵ اا۵ 0 صلامست 0 چه جزست
۰ .49 سامد ۲ امد 8ظظ .ع مدت ظ .47 میکودی ۲ .40 سنری .45
۵
صت
۲ 5. ۰0
۲ 8. ۰
۲۱ 6۲0, ۰
۸ :., ۰
1۱ 078, ۰
[3 2. 48۰
1 1. ۰
۱۵
6۲۲ بت
فرموده بودم چون بار از اب" شتران فرو کفتند. اب" شتران" همه یکان دوکان هلال
ان و نا تیوه درا مر
ببس ۱ ول برهای باید تا" ما درین سجن بودیم
رو 3! ۳0 آب دهد تر 3 جنر
اشتری" چند از نادیه تجچاهسار آور
روزست 1 این استران آب تور ده اند و سستق یر ن لام را | فرمود
20 19
دی تفر کفاه اسان انفر صیت ره ی او هرن
شدند و هچ دهان باب نکردند تا ناکاه يك يك 0 رمیدند و اند تادید
پراکندند. آن "۳ نکشاد و بمن ٍِ_ و ما نی اندر مشاهده
ی
ی و وا" آید 3 تم و و عراق عادست 7 صبادان
آهیکیند طقف شید با وا ارانظفت سوند سای ِِ
24
۰ ۳۹ ۷۶ ۰ ۰ ۳۹ ۰ عم ۵
9 ِ 30 9 4 ِ ۱ ۰ 1 ۰ ۰ 1 ۰ ۳ ۰
ایثان سکنند ایثان کرد" آهو" میکردند و خنا میکنند" نا از لذت" چشم
41
فرو " کرد" و بخسیر" ابشان مر اورا بکیند و اندر کودکان خرد" این
/ ۲ ۳ و قف تاه وا یز
حکم ظاهرست ۳1 ۱ دگرنند اندر کاواره حکسی توای لویر حاموش
و ۰ 47 ۲ 4 .۰ 2 ۱ ۱ 7 49
شوند و مر آثرا " بشنوند و اطبا کویند مر اين کودك را که حس وی
با .2۵6 ظ 6 حواص ۰ ۲ .5 ,01۲ 1 .4 کرفت فرود 31 .۶ .۵۲ 1ظ .1
.13 اشتر 1ظ 2 .01 ِ 11 ۰ .0۱ 3[ .10 نفرماند ۳ .9 بر راست ,9 مشری :۱
۰ 1 18 فش ۲ 17 با .7۸060 1 .16 ؟ ۲ با ظ .15 فرمود 3 .14 ۳ ده نودند
و .106 پراکنده شدند ۲ .وه د ۲ .9و اندر .21 ,۵۲ ظ[ ,20 رصوت .19 اش
رِ
۳ ۰ 1 ,98 پدیدار می 121 دید م ی ظ .27 1 .10 راه "1 .26 برنم قت گر .24
در 1 .34 باستد 1 .39 0 1 9۰ ان :3 اهو ۲ .90 مسگرند 1 .99
0 .4۱ آن, ۰ ۳ .40 0۲۰ 1 39 ۵۲۰ ] وی 8 .وو ,ون 1 .37 مروند ۰ ,۵۲ ]
.46 کاهواره 45۰ حود 13 .44 سر 1 می حسسد 3 .43 مسگبوند 11 .42 فرود
حسن ظ 4۰ مر آن نوارا 27 عه کردند ظ :4 و بشنوند ۸06۰ ظ
۵۲۳ ات
درست است و ببزرکی زیرك" باشد و ازان بود که ملك عم را وفات آمد
از وی پسری ماند دو ساله وزرا" کفتد که" این را بر آخت میلکت باید نشاند
با بزرجمهر تدییر کردند وی کفت صواب آید اما بیاید آزمود نا حسش"
ی و ای ان مب سول
می کردند وی اندران میان بطب آمد و دست و پای زدن گرفت
بزرجبهر کفت ازین"" امیدوارست" بسلاه و اصواترا تاثیر ازان ظاهرترست
بنزديل عقلا" کر باظهار بزهان وی" حاجت آید و هر که کوید مرا دالصان
و اصوات و مزامیر خوش نیست" با" دروغ ی وا شا نی ان
ندارد و از جیلةٌ مردمان و ستوران برون مج کروهی ازان بدانست"
نت غبانت: ام عواند. کنر و تفه مق نی ک وین آذوات مار
ماشد و اندر و آفسقی پدیدارث ساند شنبدن آن ساحت و ندین آثار
ابر یار که نا روط سر کین نی ماه کم
فاستاذن عمر فلبا "سیعت حنده" فرت فلیا دخل عبر تبتم رسول الله صلعم
تال له عبر ما ایکا با 1 لد قل کات توا تضانه مر فاد
سعت حال فرت فقال عمر لا ابرج حنی اسچ ما صکان سح رسول الله
ف ر ما از در و لاوما و
و ما ری اد ان زضوان ال علیهم مانند اين آورده اند" و سیخ ابو عبد
اارحن سلبی" آن جبلدرا جمع کردهست اندر کتاب سباع " و باباحت
وزبر را | 13 .ه ۳ 1 دی از 33 ۰ .3 زبرک 1۳ .9 0 شود حون 3 .1
امیدی را ۲ امیدی قظظ ۶ که 21 وحن او ۲ ویرا خس ظ : ملكك 6 .ته ۳ظ مة
۲ 18 .0۲ :1 مغنبان ( آوردند و .106 8) بر سر وی (.02 8) .206 ۱ _ آن .10
او.»0: 1 7: آن نظ »: عفقل :۰ امیدواری هست 7 امبدوارست ظ ۱۰ ازین
۳۹۵ 9 .93 بدان باشد ظ 22 و ۰ ]13 .9۱ طقه 10۹ ۰ و ۰ .19 او 3 ,18
.28 جنانکه .27 ات 121 سارند .20 سق پدیر .95 شسدن آن ن ۰ .94
روایت کرده اند 1ظ .0: احسنه 8 ه روایت آرد که ۰۲ 9ظ) قالت (.۰2 8) کانت
السیاع .99 السلبی .11
۸ 2. ۰
1 6۲8۰ 0۰
5 ۸ ۰.
(۱ 1.
1 610.۰ ۰
۸ 2. ۰
[1 ۸. 81
] 5. 1۰
۳
سر زاف
آن قطع کده و مراد مشایغ متصون؟ ازبن*بزایشت؟ ازج اندر اصال
فواید باید" اباحت" طلبیدن کار عوام باشد و" صل مباح ستوران اند بندکان
مکلف را بای" تا از کدار فایده طلیند وفتی من بمرو بودم یکی از یی اهمل
حریت آنلك معروفترین" سود مرا کفش من آثدر اباحت سماع حکتابی
کردهام کفتم بزرك مصیبتی که "اندر دین" پدیدار آمد که خواجه امام
لهوی را که اصل هیه فسقهاست حلال کرد" مرا کفت نو" اکر حلال"
نمیداری" چرا میکنی کفم حکم این بر وجوهست در يك چیز" نطع ننوان
7 اکر تاثیر" اندر دل حلال دود سماع حلال بود" 7 اکر حرام" حرام و
اکر میا" میا" چیزی را" ک حلم ظاهرش فسقست و اندر باطن حالش"
بر وجوهست اطلاقی آن نك چیز مصال بود" و ال اعلم بالصواب
باب ایحکام السیاع بدانكك سیاعرا ادر طبایع حکبهاء ختلفست همپنانك
ارادت اندر داها مختلف است و ستم باشد که کنی مر آنرا بر يك حکم فطع
کند و" جیلاً مشیعان بر دو کونه" اند یکی آنكك معنی شنوند" و دیکر آنك
صوت" و اندرین هر دو اصل فواید بسیارست و آفات بسیار" ازاچ"
شنیدن اصوات خوش غلیان" معنی باشد که اندر مردم مرکب" بود" اکر حنی
حق" و اکر باطل بود" باطل" کییرا که مایه بطبع" فساد بود چم شنود؟"
هیه فاد باشد و جبلکی این" اندر حکایت داود عم باید که چون حق تعالی
+ ری 41 49 مه و
ویرا حلیفت کردانید ودرا صوئی خوش داد و حلق اورا مزامیر کردانید
.5 اند ه ۳ ۰.۳۵ ازان سست 1۳1 رد 8 .3 سماع ۰ 11 .9 ممصوفه .1
اندر بن 1 حکگو .100 .9 اشان ۰ 13۳ .8 ,08 1 .7 در .7۸06 6 بایاحت 13
ان ۰ .17 جر 1 .18 او ,۰ 15۰ حلالی 1 .4 پس 13۰ و .۸06 131 .12 پدید .11
1 .71006 .93 ۴ ۰ 1 29 0۲۰ 1 سود .,ِ "1 ۰ نود ۰ ]13 .19 ,09 1 .19
۰ .28 بشنوند 1 .7 رو .90 در .206 31 .95 باشد .94 روشن و روش
ف لد 1 ت5 آن 6 11 .99 از ,6۰ 3 .30 است ظ 0۲ ۳۱ 30 ,۵0 .89 شنوند
۰ ۵ ۰ ۵ ره
:4 معنیی .206 .40 نشنود .39 طنح ۵ 0۲۰ 3 9 0۲ 30 نود ,206 3 تشد ظ .94
0 هط ۰
اور 49 اور حلیفة خود
بت ۵۲ سه
کوهها را رسلیل وی کرد" تا حدی کی رحوش و طبور از کوه و دشت بسماع"
8
آمدندی" و آن" داستادی و مرعان از هوا َ 9 و اندر آثار آمدست
کی نك ماه ۲ ن حلق اندران صیرا هیچ خوردندی و اطفال نکرستندی
و هیچ" شیر موردندی" " و هرکاه که خلق ازلها باز کشتندی سبار مردم از
لذت معلام و صوت و لحن وی مرده بودندی تا حدی کی کویند" بآبار
ه ِ.آ ۱ ۵ 1 1 7 2 4 ۰
هفتصد کنیزك عذرا شمار بر امد و انگاه چون حق تعالی خواست که
تک صوت و متابع طبح را جدا کند . زاهل حق و ۱ حشفت
4 |
ندر تزانی فقلشی 3 بر لش ٩ ۳ ۱ آنان ۹ صتوت
داود شنیدند " بدو" کروه شدند یکی آنلك" اهبل شقاوت بودند و دیکر آنلل"
ال سعادت "آن کروه" بیزامیر ابلیین" مشغول" شدند و این سعروه"
باصوات" داوو" نماندند با و ال معتی بودند صوت داود و عبر
وی" اندر پیش "دل ابشان" نبود ازاچ ِِ حق" میدیدند اکر مزامیر" دیو
-۳ ار | ی 37۶ 7 اکر 1 38 ابر . م ۱ 39 40
از کل باز ماندند و از متعلقات" اعراض کردند و هر دورا 1 ِ
بدیدند صوابرا تصواب" و خطارا بخطا" و آنرا که سباع درون ٩۳ نسوع "
بیامدندی .۶ فک ار فود 3 ۰ .4 طر 3.1 کردانند .و ارسال رسل ظ .1
عواستندی ۰ .۰ .01۲ .10 جر . ۰ "131 ,9 اشته .8 ری افتادندی .7 از رفتن ۰ .6
که مود ه دودنر و دوازده م (0۲۰ () 2 .100 آمده ت 1۳ .13 که ۰ ۲ .19
اضطرات طبعی فوت وت و رادت وسواس اسان ن در ( شا ظ) »1 مرده بودند
دل وی پدیدار (پدید 8) ۷ دستور ی خواست ناظهار حیل خود با انشان
فرو ۳ظ1 ۰ 3 .18 علس 8 .17 سماع 98 ۰ ۰ 0۲,۰ ۲[ ,15 ۳
۰ ۲ از : دو3ظ 2 می سید ند ,9 0 نو آنشگه 72 .90 حکسترانید ظ .19
1 .99 ار بو وه ۲ و آناناه ال شٌقاوت بودند 81 ۶۵ .02 ۲ از ظ .جه
.34 آن آنانکه 9 5 داودی 1 : بصوت ۳ 0 آنانکه اهل سعادت بودند
شنیدی ۲ شنیدندی 7 .۸۵6 .38 از ۰ 11 .37 مزمار 30 9 ۶۰ 1 .35 داشان ۱:10
رود ۰ ]1 .43 متعلقان دنبا 3 .41 داشتندی تا .۸۵6 ]13 .40 ۰ 131 .39
صفت .: ددین 31 .:» عطائی 4 دصوابی
۲ 612. ۰
۸ 2, ۰
[ 5. ۰
1 5. ۰
4۰ و62 2
1 672۵۰. ۰
1 5. ۰
۸ 2, ۰
0 ,2 ظ[
«26۳
بود هر چه بثنود همه حلال باشدش" و کروهی کویند" از مدعبان کی مارا
سماع بر خلاف این می افتد که هست و اين حال باشد ازایج کمال ولیت
آن نود که هر چیزی" مان لبنی که هست تا دیده؟ درست ناشد و ۱؟
یگ
0
خلاف" بیتی
سصمل10
درست ساید" ندیدی که" ِِ کف اللهم ارنا الاسیاء
کبا هی بار خدایا سای مارا هر" چیزی" چذاند آنست" و چون د
کی دویگی خر هار ای ای قت
هست پس" سباع درست یز آن بود که بشنوی هر چیزیرا چنانك
هت آن چیز انر اعت" و جک کل" در لیر مفتون شود و بو
و له" مقرون" شوند ازاست ی می بخلاف " آن بشنوند" که هست
اکر بر موافقت حکم آن سباع کنندی از هیه آذات آن برهندی ندیدی کی
اهل ضلالت کلام خدای تعالی شنبدند و" ضلالشان بر ضلالت زیادت
شد" چنانل نضر ین المارث کفت هذا اساطیر الولین و عبد الله نن سعد
بن ایی سرح که کاتب ری بود کفت فتبارلد الله احبن الالقین و کروهی
در ِ لا ند که الاصار" را
۳ وی ی م۱
" دلیل : نفی رویت ساختند و روهی ثم استوی
علی علی العرش "وا اثبات ان و جهت" و کرو و جاء ریك و الملك صفا
صفا" را دلیل مج" چون دلشان مصل ضلالت بود شنیدن کلام رب العز
ایشانرا هیچ سود نداشت و باز "موحدان در" شعر شاعر نظر سعروزر"
من ك ۰ 8 . 9 . ,40
افر ننده طبع ۳۹ دیرنر؟" و زدایند*" حاطرش را و اندرآن اعتسار
ى
آن .706 .6 .07 3 .2 دیدار 2 + را که نی .206 .و کفتند 31 ۶ داشد ظظ .۱
۱ پ انتتستی ۰ ۵۱
ر ۰ 19 ,0۲ 1 .1۱ جه وله ع ۰ ۸ ,10 ,0 ([ 9 تناشد ظ .و دیدار .80 .7
و آنانکه ,۶ لعت ظ .1۵ باید 1 تا .1۰ مر آن را 1 ۰ .16 .0۲ ]13 .15 .0۲ .14 هست. .13
ِ .95 # ] شوند 3 .:: حلاف ۲ 2 بی ظ .0۲ ۲ظ .2۶ مفتون ظ .2 شهوت .90
و7 0۲09 .20 ۳ ۰ ,29 ,109 ظ0۳5 و6 008 .29 ,01۲ ,27 مشدی 1 .96 اندران
۲5 ۰ 33۰ ,23 6۳۸5۲ 89 07۵۶ ,39 کفتندی "1 کفتنر .۸06 .31 52 01۳15
.38 اراننده 14 .37 او ۲ تدیر ,0۰ کرد ود و (.۰7 ظ) .36 موحد چون (.۰۲ ظ) اندر .34
۳ کرد 1 کرد 13 .706 .40 مطالعه کرد و بطر بق ۰ ۱ .39 ,0۱۲
نت ۳۷ و استه
فعلرا" بر فاعل دلیل کرداد" تا آن کروه اندر حق کمراه" شدند و این
کروه اندر باطل راه بافتند آنگاه این" مکابرةٌ عبان باشد فصل و مشایخ را
رض آندرین معنی کلمات اطیفست بیش ازانك جیلکی آنرا این کتاب حمل
"نواند کرد" اما آنچ مسکن شود" اندرین فصل اثبات کنم تا فایده تیامتر
باشد" و الله اعلم ذی اللون کوید رح السماع وارد الق" مزتج" القلوب
الی فین اصفی اله بصق ۳ و من اصفی الیه بنفس تزندقی سباع
وارد حقست ؟ ی داها" بدو" بر انکیزد و بر طلب وی حربص حعند هر
ون نم راه باند و هر که نفس شنود اندر زندقه افتد مراد"
ی و تفا ی اش کر رای اس کی
مستمع" بعتی معنی" سود نه صوت و دل وی صل وار د سح باشد پس
چون این" معنی بدل رسید" دلرا برانکیزد آنك اندران" متابع حق باشد
ممقی" شود و آنك" متایع نفس باشد" تجورب باشد و" تعلق شاویل
کند آنکاه ثبر آن سماع حکشف باشد و ازان اين سباع ستر اما زندةه
پارسی است معرب و بزبان" کحم" زند" تاویل باشد" و بدان سب
ایشان "مر آن" تفیر کناب خود" زند و پازند خوانند" چون" خواستند
ال لت کی انناء معوسرا" با تال" و" افشین" نام کنند زندیق نام"
کردند یشان" بعکم آنك میکفتند که" هر" چیزی" کی این مسلمانان میکویند"
تاویلست که ظاهر حکم آنرا نقص کند" و تتزیل دحول باشد اندر دیانت
و .106 .5 ک کردند 91 کشتند ظ + راه 1ظ کرد ۵ فعل 1 فعل اورا ۳ظ .:
چا ۰ 3 .11 شود ظ .10 من ,۰ ره کند .ه معائر ۰ 1 .7 آنکار .6
بایند تا .06 .17 بلکه .18 آ. ن سر ۰ 131 .15 بران 1۳ .14 5 .۰ 18۰ « .19
4 مکاشف .و اد ر سماع 1۳ . رسد .21 آن .20 کعرد ۰ 1 .19 حق 1 .8
زد فه 131 ۰ عرت "1 .99 و .28 که 8 .21 کردد .90 نود 25۰ معانق و 7106
۰0 "1 .37 کر ۰ ۸ .86 .0۲ 13 5۰ و ۰ 131 .34 ۳ 10۰ 8۳ ۰ .011 .39 دود 31۰
۰ 1[ و .42 حدردندسان 4 ,0۵ 1۲ 4۵ 02 3۲ .و3 تن ظ نود را اایك 13
کنر .40 آزان ۰ ]13 .45 ۳ ۰ ۳1 .44 نل ۰ 1 .43
۰ .020 ظ
۸ 2. 0
۲ ۸. ۰
1 5. 0
417۰ ات 6 ۵
۱۵ ۸ ۸. ۰
تب 6۲۸ سه
و تاول سلم | ۱ ی ا 9۱ 8 و 1
و زان و امروز بقبت ابشان مشعةً مصر همان" کویند پس
مراد دی النون 7 ازین آن نود ه ات ۱ اهل نعقبق در سماع حفق سوند
و اهل هوا ماول که آثرا تاویل بعید کنند و بدان" فسق افتند و شبلی
کوید رن السماع ظاهره" فتنة و باطنه" عبرة فمن عرف اللشارة حل له استماع
الصرة و الا فقد اون بل ظاهر سیاع فتنه است و باطنش
ت
عمرلست ۱ اهل اسّا رنست مر | ورا سیاع" عبرت حلال باشد و ال آن
وی لفات و فا را ره
ی وان ِ بلای وست و افگاه وی انو علی رودناری. برند
رح "در جواب سوال" مردی که" اورا از سباع پرسید لیتنا تفلصنا منه [
براس کاشکی ما ازین سباع سر بسر برهیمی ازائكك آدمی در" کزاردن
همه چیزها عاجزست و چون" حق چیزی فوت شود بنده تقصیر "خود بد"
یند و چون تقصیر خود دید" کاسکی برهدی و یکی کوید از مشایخ رح
ماع تیه اسر لا نی من لمات" تیدا کین" سناست از چیه
که خی" ولچب کند نا بدن برد حاضر باند" بسق کا* غیت" اسا
مر مدعیان را" نکوهبدهترین " اوصای ادا" از پچ دوست بدوست" اکر
چه" غایب بود حاضر بود " که" چون غست" آمد دوستی بر خاست" و سیخ
من کوید" رض الدساع زاد المضطرین فمن وصل استغنی عن السماع سیاع
۰ همین .4 شعه 5۱ .8 آز .06 .9 بود و از دیانت ۲ بود ظ :.
و باطن ۲ .: ظاهر 1 .: سب .۰:06 اسم زندفی مر ایشانرا اسم عام کشت
اندر سوال و جواب .:: دارد .706 13 1۶ دیترها 31 .:: استماع ۳ 10 است .97
۰ ]1 دیر .و۱ تفصری 18.۰ حوأاجه 5 .17 از ۰ 13 .16 اندر .15 ۰ 1 .14
5 .100 ,92 که ۰ ۲ بلا شها ر شها .91 ترایز درهنی (بری 3 .90 کوند
۵ ۱ 4 ه ۰
7 9 باشد ظ ۰« غیب 28 ۰« حکگودن دار ۲ .و کفت سیاع 7 سیاع
نکوهنده ای( کاس ) و 1 .30 سوت .206 .29 ,08 131 .9۶ عبت .27 اراچه
از دوست 131 3 اوصافست و از مذمومتردن اوصاف انشان باشد 8 .31 مذموم رین
از وی ۰ 1 .87 دل .10 1 .36 و 11 ,0۲ ظ .80 بدل ۰ ]13 .84 اکر 3 .93
کفت ظ .88
زرف
توش باز ماندکانست هر که رسید" ورا ّ حاجت نیاید" ازچ اندر صل
3 ۲ 4 ۱ ۳
جون معانند شد بش توت ِ و حصری 0 ج اب" اعیل؟
بالسیاع بنقطع اذا فطع" مین نسی" منه ینبضی ان تون نان تا غیر
3 11 12 ۲ ه ی هوق ی 15
"چکنم که چنان " باید که پباع بسیاع" متصل باشد پیوسته که هرک بریده
نکردد" و اين نشان از اجنماع هه دادیه آنقرن ره هم زر تقوم
ٍ 3 19 ۰
بنده بدان درجت برسد هید عالم سماع وی شود از جر و مدر و این
یی کی رو لاه ارات ی ال الیو و ان وب لام
فی السماع اختلافشت میان مثایخ و" مصققان اندر سباع حکروهی کفتند"
: سماع ]۳ غست است و دلسل [ در اندر مشاهدت سیاع معال
باشد" 5 دوست اندر معل وصل دوستی اندر تعبال نظر و مستعی دود
9 8 .۰ : : 20
از ساع ازاچ سود خبر بود و خبر اندر عل عیان درری و ماب و
مشغولی اشد پس آن" آلت مبتدیان باشد تا از پراکندکهاء غفلت بدان
حتیع شوند آپس لا حاله متیع" بدان پاکنده شود" و" کروهی کفتند"
سماع ز سا حصو رست ازایع معست حکلیت حواهد تا ۳13 عبت هی
ری فوو: بو انقی تست افش شید ی نی دیا ایور سل
36
وصل نصست مت اس | مشاهدت ِِ | وصلت و ن را حدم
باید تا کوش را" تصیبی بود چنانك چم را رویت سحت نیکو کفت؟
7 حبرسماع ۲ سیح ظ .6 دود ۷۰ نود ٩. سیاع 1 3 نباشد ۶ برسند ظ .۱
ینقطع 7 اتقطع 1 + تعمل ۲ .۰۰ ظ ۶ بسیع رایش 1 وت ظ ای سٍ* ۱
وحد ۰ ۲ .14 شد 1 ,13 سماعی رظ 19۰ چکنی 2 1 سمیع ۷ دسمع ظ .10
؟ّ ۰ 1 رسد 1 .19 شود "1 ,189 وساع (سماعی ۱( ۰.۰ 0۵1۰ .16 ؟دد 8 18۰
وی .06 ظ .96 بدوست 2 نود 1 .99 ورده اند 1 از وخ
81 باز ۰ 1 ,90 کردد و آنکه عتمح دود لا( معالو .بو سماع ! ۳ 7 0۷۰ 121 .26
۰ ]13 .37 .۵8 1 .30 دلی را ظ ,36 ,01۲۲ ([ .34 ناشد .33 تکل نوت 33۰ کر 100
آن ۰ .19 است از ۰ 3 .39 نیز
ا
۳ 6۳0. ۰
1 1. ۰0
1 1. ۰
۰ [ ,۵10 ظ
۸ 2. ۰
1
۱۱۴
۲ 6۲0۰ ۰
۲ 3 ۰
سس
شاعر در عل هل
لا ثأسقتی خیرا و قل لی هی الشمر * و تسقنی سرا اذا امکن امه"
و بده آب" دوست مرا نا چشم بیند و دست" بساود" و کام" چشد و
بینی سوید نك" يك سر آن" ثصیب نباشد پس بکوی این خمرست
۹ 1 مس خ 11 : ۲ در دش
تا کوش نیز نصیب یابد نا همه حواس من اندر بند آن شوند و ازان
لذت یابند و کویند" سیاع" آلت حضورست کی" غایب خود غاییست وغایب"
منکر بود و منکر اهل آن نباشد پس سماع بر دو که باشد" یکی بواسطه
و دیکر تواسطه آیم" از قاری شنود آلت غیبت باشد آنلف" از باری شنود
ام ی آن رکفت را تیان خی کر
سخن_ایثان شنوم" با حدیث ایثان کویم" و الله اعلم 7
الساغ بدانکه هر آیکیرا ازیثان" در" سباع مرتبتی است" فوق آن" بر
ان 7 2 | ۳ 28 ۵ ۰ 29 30 "
مقدار مردمه اشان باشد جنانل ِِ هرجه سود ور ی سرت
و ندامت شود" و مشتاق را مایة سوق و3 ریت و موّمن را تأکید شین و
مریدرا عقیق بیان و حبرا باعث انقطاع علایق و ثقبر را اساس نومیدی
اه کیان ام همچون آفتاست " کی بر همه چیزها "یر افترث؟
با 87 8 را . ۳ ۲
و " هر چیزی را بیقدار" " مرانب ان چیز ازان ذوق و مشب باشد یکی را
می سورد و یکی 4 ی فروزد و بکی را ی نوازد و یکی را ی کدازد و این
جیله طوایف کي کفتم" اندر تحقیق آن بر سه مرتبه اند یکی" مبتدیان دیکر
ار و 9.1 که بعوی دوستی خور کرد ۰ .1
زین دی ظ. .9 چاسر را ظ را ,۰ 1 ,8 ِ 1 ۳ وه 0 .0 یت
۱۳ ۰ دود 16 حود ۰ 13 .18 و 1 ۰ ۳ .13 6 ۳1 .19 تس 1
بهز خاصکان < ۰ .99 بشموم .91۰ معلووات ۳ .90 اوه ۴ .19 آنکه ۲< .18 نی
۳
۰ و 4 ۹ :۲ 9 ۰ ه. ۰
وی آزان 131 ۲ ا و مشوب و .106 .95 اندر 1ظ .94 ۳ از ابشان را (1 .9و
1 ساید 5 .6 دسمم .4 ی ۰ .3
۰ 1 32و نود 8 بدو مدار و 3 .30 بشنود 1 .9۵ ۳ 1 2 وی ۲ او ظ
11 در مقدار ,0 اما 1۳ .36 ساید 1 تباید 7 بر اند 5 چون اماب باشد .98
۰ بت ۶
ازان ۰ 1(۲ .40 کفتيم 91 ۰ ۰ .0۲ .39 مرلمه وی 191
اقا اس
۰ سدیکر کاملان و من اندر شرح حال هر يك" اندر سباع فصلو
و09 فصل بدانش" ساع وارد حقست و ترکت"
ار ۹ از هزرل و لهوست و #چ حال طبح مسدی وال حدنث حق
11
نساشد و بورود" آن معی ربانی مر طبع را زیر و زبری باشر و حرقت
و ثهر چنانك کروشی اندر سماع دهوش شوند و کروهی هارلد رد نوا و
هیعکس ناشُد الا که طسع او از تور اعتدال سرون باشر" و اينرا برهان
ظاهرست و مره اندر روم چیزی ساخته اند اندر تیا شتا هت
ی انکلیون خوانند و |
ندر هر چیزی کی تن یز
۰ 8 7۲ 19
بوانیان بدین
و ی حوانمد و
1 21 ۳ 24
7" اظهار خیم ای و اون
نام حوانتد آنرا حنانك صو.ی ۳
7 ۱ 4 و۸۳۳ ۱
وصح مانی را" و ار ۳ و 7 آزدن ند
۳ ۲ ۰ ۰ 262 ۱ ,96
تال رودی است ۰ و اندر هفته دو روز دبماران را ادر ۹
۲ 27 .۰ ۰ 98 ۳ 30 1
و آن شمان زدن 21 بر مقدار علت آن تیمار را [ ان شنواشد اطان
ور ۰ زاعا یرون 7 ردر و چون حوا آهند ور ۳ ه لالد ی رما ی لمسئر
آعا بدارند" تا هلاك شود و عقیقت* تجره اسان
باشد و آن" اطا" پپوسته" می شنوند و اندر ايشان هیچ اثر ننکند ازانم
موافقست " با طییح ایثان و حالف" بطیع مبتدیان و اندر هندوستان دیدم
کر اندر زهر قاتل کرمی پدید" آمده بود" و ند وی" بدان زهر بود ازایچ
کلیت ری" همه آن بود
و 40 47
و اندر ترکستان دیدم شهری" سرحد" اسلام ی
7 ۵ اظ ۵ شرگیت ظ 5 بت لاب فصل 3۲ ۶ یی .9 سیم 131 .۱
8 شوند 1 .۱۶ لعرقت ۱۰ ,07 3 ۵: آشری ۲ظ ۰« از ورود .: جدا .206 ظ
۰ 0۰ ظ ,ول 01 ۲ ,13 ۳۹ ۲ .17 بدان 0 کعبت 1 .15 نیما رستان .13 شود
آنعا ۰ صفت 1۳ ۰ سر ,0 .94 ,3 01۰ 13 .99 این .91 زمائی را 17
اید رنا و یا بهلاك ظ .ج 30 شرند نا .20 له لظ ,و9 ۰ 1 آنرا 1 رود ظ
11 7 اما.۲ .80 آن حال ۳ ته (عقمقش ۲ .34 بدا رندرش ظ .ود تعواهند ظ .92
.49 اين 6۰ .41 است .۲06 13۲ .40 ۰ ] 39.۰ آن ۰ .38 5 ودیکران .104(
بر سرحد..:: شهری 1ظ .4 او 1ظ ه او 1ظ + زنده ۸06 ظ 4 پدیدار 1۳
۸ ۲. ۰.
1 ۵18. ۰
1 5. ۰
1 1 0
۸ 1.
۵ 1 670 ۰
2092 .8 ظ
1۳ 8 ۰.
۳
۸ 1, 0
ات
آنش" اندر کوهی افتاده ود و می سوحت و از سنگهاء آن نوشادر برون
مبعوشید و اندران" آتش موشی بود چون از آتش بیرون آمدی هلاك
هقی واه اش آر اه اشتت موی ار خن را
حق تعالی بدو" ازان می باشد کی حست" وی" مر آنرا مخالفست چون "آن
متواث شود" اندران" ساکن شود ندندی کی چون جبرئیل اندر" ابتدا بيامد
پضبر عم طافت ریت وی نداشت و چون نهایت رسید اصفر يك نفس
ددرثر ام تشکدل سشدی و این را شواهد سبارست و این حکایت"* هم
دلیل اضطراب مبتدیانست و هم برهان سکون منتهیان اندر سباع و معروفست
کی جنیدرا مربدی بوده است" کی اندر سیاع اضطراب یار کردی" و درویشان
بدا" مشغول شدندی پش 3 ۳9 شانن کرد نر؟" و در کفت بعد آزین
اکر ندر ۱ نیز من با تو صت نکنم ابو ند جربری
کوید 2 " سیاعی" من آندر وی اه میکودم لب ۳ نهاده بود و حاموش
"می بو" تا از هر موئی از اندام وی چشبة بکشاد نا" هوش از وی شد
و یگ" روز" هن سود بسن من ندانم" ا وی اندر سیاع درستتر بود
5 حرمت پمر در دلش ق و کویند کر مرید ی" اندر سباع نعره برد پبر
ورا گفت خاموش" ور زانو" نهاد و ِِِ نگاه کردند" موه سود
و از ی بو مسلم ارس بن عالب تا ۳1 شنیدم که کفت" درویشو"
اندر وت اضطرابی میکرد یکی" دست" بر سر وی نهاد که بنشین نشتن"
همار ۳" نود و رقتن از دنب همان و جننر ون ۳ کوید کرله دیدم دروشی را
۰ "8.1 مسدیان 131 .4 عرض 5 حملد ایرد ر ممان ۶ .2 3 ۰ 7 .1
کر ,6 ظ :1 آندرو 1 .0: مشدی .766 آثا .۵ متوفا ظ + ایشان ۰.۲ جثت .6
8 بدو ظ .17 مت؟ ردی 1:۰ سود .15 حکابات .14 بشساعت سامدی .2 در 12
,4 ,۵۲ ۲ وود ران درویش 31 .92 سماع 91 اندر ۳ 90 .0۵۲ .19 کردندی 8
مودی 11 ۰ سود ۰ "11 .98 ندانستم ۱ .97 «جضان ب ۱06 .26 دیگر 1 ۰ و "۳
۰ :1 .34 اه دیدم .33 وی ۰ 7 .39 بزانو "1 .3۱ باش ۰ ]13 ,30
۰ وی 5 9 ۱۳ ۰ 1 .39 دسی 1 ,87 بل 5 .30 اضطراب .335 ر که
بکوید ۲ کفت ظ کوید 3 :4 .۵۷ 5
اه
که اندر سیاع جان" داد وی رابت کند از دراج که او" کفت من با این الفوطی
بر لب" د جله میرفتیم میأن نم و ان بکوشکی ۲ رسیندیم" ِ س بران در
ستتتر بود" ها آبدان در ت شسته که ۰ می عنا 9 ۱
ای و سر ان رز نز
حکل سوم 9 ی اجبل
و جونی را دیدم اندر زیر دیور" کوئك ایستاده" با مرفع و کی" کفت ای
کنیزلد بخدای نو" بر نو که اين بیت" باز کوی" کی از زندکانی من يك
نفس بیش نبانده است تا باری جان باستباع اين بیت " بر آید کنیزل دیکر
باره آباز کفت آن جوان نعرهٌ بزد جان از وی جدا شد"" خداوند کوش"
ِ نك را ۳ 1 تو آزادی و حود فرود آمد "بعهاز ی مشغول
شر و همه اهل صره بر وی نماز ز کردند پس آن مرد ۹ آخاست و"
کفت با اهل دصرد من که فلان د بن فلا همه املالث خود" سبیل کردم و
مماليك " آزاد کردم هم ازلئها برفت و" کس خبر آن مرد نیافت و فایده
اب سضذافت و این انش
بباید " که سماع وی فاسقانرا از فسق از دارد " و اندر" زمانه کروهی کم
شدکان بسماع فاسقان حاضر شود و کویند" ما سیاع از حق کنیم" و فاسقان
مریدرا اندر غلةٌ سماع" حال چندین
. 5 1 ی 4 4 اد
بدانك ایثان" مر ایثان را" موافقت کنند بر سیاع کردن و فسق" و تصور
القرحلی 1۳1 القرضظی 8 القرصی ۸ .0 .0۲ .4 آرد 1 .: دهی ۶ حود .۲۵6 1ظ .۱
(دیدم ۲) بر پای (بام 8) کوش نشسته 11 .۶ رسیدم ظ 7 کنارة 1ظ کار ظ .»
این ست ۰ 13۲ .19 غنا میکرد ۰ .0۷ 9 0 در پیش وی ( او ( مودی دیدم
3[ ,16 اسل ودی ۱۸۴ .6:0 الرسالة القشیر یه :13 ودا ۵ و ظ ز1 .14 0۲ .14
کوئی .29 ۳ ۰ 13 .91 01۰ .90 ابردق 0 9۰ . دود ,6۰ 1 .18 آن 11۰ شلون
فصر ظ ,6 بشّد 1 ,95 ( کردن ِِ( بعواند (ء حعوآندن ( آن معاودت کرد 4۰ ۰ ,01۲ .93
۰ 33 .30 .0۲ 1 .99 شهیز آن جوان 1 بعنارة او ظ .8 0 ,97 و
۰ . .01۲ .36 سس .۸06 .24 شد ظ .3 و .106 .82 ۳ ۰ 1:۲ .31 ۱ در راه حرا
که .106 ظ .ره اندرین 40 عحات دهد .39 فان ۰ استماع۰ظ .37 حکایات ۲
دفسق .5ه اند آن .۲06 .44 .0۲ 3۲ .2» ميگنیم 49
1 6۲9. ۰.
8 1. 0۰
1 1. 29004
۸ 1. 0
5 1. ۰
1 010۰ 4۰
[1 1. ۰
1۵
چه ۳ 0۳ <<
حریصنر شود" تا خودرا" و ایثانا" هلال کنند" و از جنید رض پرسیدند
که آکر ما بر وجه اعتبار اندر کلیسیا" شویم روا بود و مراد ما ازان
آن نب تا ذل کارا" به يم و ابر نست" اسالم شکر کنيم وی کفت
اکر یکلیسیا " توانید شد چنانك چون شا بیرون آئید تنی چندرا ازیشان"
و 2 ۲ 14 15 ۳ ۰ يب م 18
بدرکاه توانید اورد برونید و اکر نه مروید پس صومعد اکر حرابات شود
21
۳ 17 ۳ 8 م 19 7 20 ۵ , 5
حرایات صومعه وی سود و خرانانی ۱ ِ تصومعه رود صومعه خرابات
23 24 ۱ هو اوه 25 ۳ ِ نن0۹)
فک کردد قدن ان کار مشایخ کوند من با دروشی در داد آواز
0 ۰« 27
۳۹ نس بح کی اسس له اند مه بها زمنا رغدا
آن درویش نعره نود و دنا اون و و مانتر این ِ رودداری
رض کودد درو ی را | دیدم که 1 ار مشغول کته بو من سر کوش
2 4 ۰ 38
و2
وه سکفی یی او آنو جاد بااصنیع
آن درویش تس 7( ٍِِ و ی یو
1 # 0 (۷
8 .۰ ِ ۹ ۲ ۱ ِ
لیس اب
19
مم ۵ ۰
,۰ لعز 1ظ .7 ثلیسان ظ 6 02 ۲ شوند .4 را .0۲ .9 ۳ ۰ .9 و 3 1
را حود ۰ .138 0 "1 .19 در .7106 "1 ,11 بسعیمت 5 .10 کاس .9 ساشد
.18 او .18 ۵1۲ ]3 .1 ,0۲ 1۳ رود 1 .16 اهل 101 صاحب 5 ,7106 .18 شویر .14
شود 11 و او ظ 9۵ .02 ظ عه .02 2 شود ۳ظ « جون .* باشد 8۳ کردد ظ
عشا ۳۲ظ .30 الیسی من 3 .9 شعر .06 138 .97 سغراد میرفنم ۳
۰ 31 .36 شعر .208 5 .86 بصوت 31 .34 و .۸06 ]3 :3 تاد 3.8۲ نشد ٩۱.
.11 تزدیل او 10 نزدیل 5 .۸06 .40 زد ۲ ۵ آنکه ۲ وه آنگاه ۰ ]3 .37
.18 پدیدار 1 .4 در 13 .44 اندر کوه (کوهی 5 .200 :8 .0۲ 42 سدم ۱
۳۶ 1۱۵6۲۲۲1۲ ۳۵۵2/۲۲ الصن ۸ .و4 ما ۸ ما ارم .۹8 بعرفوا ۰ .۵ [
116 ۳ ۰
و]ن حسب
مرا کفت باز کوی این بیث را" "باز کفتم" وی بحکم تواجد قدمی چند بر
زمین زد چون نگاه کردم" آن اقدام وی چون بموم بسنكك" فرو میرفت
آنکاه بیهوش بیفتاد" چون بهرش" آند مرا کفت" اندر روضةٌ بهشت بودم تو
ندیدی و ازین جنس حکابات بیش ازین است" کی اين کتاب آنرا محمبل
باشد و من "اندر معاینه" دروسی دیدم" اندر جال" آذر بایکان" ۳1
مق هت ان ای تن
و الله ما طلعت شیم و لا غریت * الا و انت منی قلبی و وسواس"
و و معزونا و فرح" # الا و د ك مقرون" بانفاس"*"
الی قوم احدئهم * او انت حدیئو" بين جلاس"*
و لا غیت نگرت لاه ادن عطفی + الا مت خالا منك فی اه
از سیاع این متغیر شد" پثت بنکی باز" کذاشت" و جان نداد فصل
کروهی از مشاحخ "خواندن فران اسان و شنیدن فصاید و " اشعار 2
خلت عررن: اعد ای ان دهاش اه دنه ای ره خرد
پرهیز کرده" و اندران غلو" نموده" و ایشان" نی 9 و هر یکی را
اندران علت" دیکرست کروهی ازان آنانند که اندر معریم آن روابات یافته اند
9
۲ .0۲ ظ .6 مبگزدم 2 .4 ۵۲۰ 1 .3 ۳ .9 با ایراهیم ظ ابراهیم کر 1 .200 .۱
با ای من من .2060 .9 داز ۰ 1 .8 تیفتام ظ .۲ بدان ۰ سنا .6 در موم
آذ رناعان 1۳ .14 3 ۰ 1 ۶ کر ۰ 8 .12 مهناننه اندر 11 .1۱ ازانست .10
مقر وونل تسا و 1 هار با حود ۹ ۰ .18
وسواسی ۰ لو ظ مسلفر شعر .06 .18 ۳ ۰ 131 .17 متالید وت حود میگفت
جلاسی .۰ حدئی ۸ دانفاسی ۳ مقر و نا بو خن 2 طریا 9 9 .90
فلو فدرت عل لو الانبان زالیان ن ۳ لر رثکم رنکم 5 :6۲ .706 الکاسی
0۰ .00 ظ 20 و زمائی بنشست .۸06 ۰9 # معا (سعبا ) علی الوجه او مشبا عل ای س
و خواندن(.۰7 ظ حوش 5) 206 را .۰ :: خواندن .206 ظ : این طایفه .:: نهاد
۰ 36 حود سرون نشود 3 رون درند 1 .35 1 ی .24 فرآن العان
1 .39 علبه 3.1 رده ابر 1 3 و مربدان را حدر فرموده اند ( فرمود ه 0
علت .42 رن ۱:1 ۰ در ۰ ]12 30/ نموده آند
۱۵
۰ .5 ظ
13 620۵ ۰
۲ 1. 0
ما26 .2 1 و
1 07۳. ۰
0
و اندران متایع سلف صاعٌ شده" و بدیثان تقلید کده چنانا زجر کردن پغمبر
عم مر شیرینرا"کنیلش حمان بن ابتا عا کندن ودره زان خی
مران صایی را ! که آمی غنا" کرد و انکار کردن علی بر معاویه که"
کنیکار معبه داشت و منع گردن وی مر حسن را رض رصن از نظارة رن
حبثه کی می غنا کرد" و کفتند که او فرین شیطانست و مانند این و نیز
کریند که دلیل رن ما بر کراهیت داشت غنا و" اندر مان ما و پیش
از ما "باجماع امت عنا تاه بودست"" لو آنل ک روهی حرام مطلق دارند"
و اندرین معتی از ابو اعارث" روایت کنند که کفت" من اندر سیاع کردن
بعر بودم شی بگی رصومعو" ات آمد کفش ۲ طالسان"" درکاه
خداوند تعالی معتیع اند و حضور شیارا منتظر" اکر فضل کنید" و رحه
شوید" فت" رون آمدم و در آثر وی" میرفتم بس" بر یامد ک بگروهی
رشتتم کتصفهامی فف هو قوی مان اتان شنت مرا کاس زرند
فوق الغابة و آن پیر کفت اکر فرمائی نا بت" بر خوانند من اجابت کردم
"دو کس" بالحان خوش ابیات خواندن کرفتند" ابباتی که شعرا" در" فراق
کفته بودند و ایثان جبله بر خاستند بتواجد و زعقهاء خوش میزدند و اشارنهاء
لطیف میکردند و من متجعب حال ایشان مانده بودم و حوش وقتشان " با ۴ج
نزدیل آمد آنگاه آن پیر مرا" حکفت ایها الشیخ "هیچ نبرسی مرا" که نو
کستی و اين قوم" " کانند کنتم جشت تومرا می" از سول ان وه
.1 بدائچه ۰ عنامی .5 ععاب: را 1 .4 1 ۰ .9 ۴ ۰ .9 شده اند ظ .1
بر آنکه آن 5 11 .0۲ ,۸0 اجماع امتست (صاده است ) ۰ کفتی ۶ نا مبکرد
۳ .705 .1۶ میکونند .«: بر آنکه آن 7 زاين 2) کراهمتست تا آنکه (با آنکه ظ)
1 :۰ جیاعتی »: بدر صومعه 71 در صومعه ظ 1۵ .۰ 88 »: شائی ظ نمائی
شود .90 گنل .19 مصتیع شده اند و بدیدار سیخ مشتاقند طلب 1 طلات
دود 1۳ ,۵۲ ظ .27 اندر ۰ .26 01۲۰ .25 0۱۲۰ 1 .94 سی 1 .23 آن 1۳ .29 کفتا
وف انشان 324 اندر 9 .32 شاعران 5 .31 9 (1 .90 اک 3 .9 چند ,06 ] .98
مج میگند .38 .01 .87 کروه .38 مر نکفتی 1 .35 .۵۲ 1 .3 دود .106 اظ
۲۷ حسب
هر انلس او ان اه ماس و نت ها
و نذا کردن مرا دو فایده باشد" یکی آنل مصیبت" فراق" و ایام دولت "خود
دارم" و دیکر آنكل پارسا مردانرا از راه برم و اندر غلط افکنم "ابو الشارث
از ازانگاه ان از دام" نفی شد و من آزان غبن عظیم تثویر
زده کشتم " و من کی علی بن عشان العلابی ام از بخ" ابو العباس شقانر
رح نیم که کفت 2 مرح" دودم ۳1 کروهی سماع مسگردند دیوان
دیدم برهده اندر مبان ابشان بازی" میگردند 7 من متجیب حال ایشان
مانده بودم که در" میدمیدند و ابشان بدان کرمتر" می شدند و کروهی دیکرزد
که ۳ ازدر بلا و بطالت نفتند و بدیشان تقلید
و
نکیرد و هوس مر عزییت صلاح ابثان ۱ فتخ" نکند که معرض بلا و مایا
کتو اشات سماع نکردند و اندر مبان اشان نه نشستد و از جنید 7 می
اند ۵ کهبری ۰ کفن ان تال انتدام ترند وی ار لام تن
خواهی و رعلیت تونه کنی اندر سماع صوفیان 0
حود را اهل آن مدای" تا جوائی و چجون یر شدی تس ات
کروهی دیکر کفتد که اهل سماع بر دو فرقت" اند یکی اهی" و دیکر"
الهی" هی در عين فتده باشد" و ازان نترسد و الهی بریاضات و مجاهدات
92 ی ۲ 3 ی ۰
بانقطاع دل از حصلوقات و اعراض سر از مگونات فتنه از حود دور کرده
تشن .4 آند .06 .: این « | فد ۶ زبل دوده است ( که .206 ظ) ِ 1
۱ و کف رایاد نم .9 ود دارم ,6 7 مصنتهايی ظ ۰ است 1ظ ه
الاسقاد و « اسقالی ۸ ۱۵ الاسلام 1۲ آمام ۰ 18 0۷۰ .1۱ دل من .10 (مه لفت که 8)
18۰ و اند ندر ایشان 11۰ پایبازی " ۰ . .0۷۱ .18 عسح : ۰ .14 اشفانی 1 استقانی ظ
.98 آرند ۲ .24 آن ۰ 98۰ سز 1 + 98 باه 2 6 13 20۰ بر .18 م
.10 بر 1 9: شود 1 ّ ۰ وفت ظ 7 او ۲ .: مو (0۳ ظ) مرددی را
1۳ 06۰ ,94 ناسند ۰ .39 آناه 1 آزانکه .100 .89 حک, ود 31۰ در حود ۹
انقطاع ۳ باشد 30 باشند .6مد و آنکه 1 آنانکم
1 ۸. ۰.
3 5. ۰.
۱ 610۰ 2۰
۸ . ۰
0 مگ 1
۰ ,4 1
1۱ 61۵. ۰
۱
۸ 4. ۰
۳۰
ی سه
باشد" و ازان ایين شده چون ما نه ازین کروه باشیم" نه ازان" نرلك آن مار
بهتر و مشغول شدن بچیزی که موافق وقت ماست اولیتر و گروهی دیگر ند
جون عوام را اند ر سماع فتنه است و از شنیدن ما اعتقاد؟ مردمان مشوش
میشود و از مومت ما اند ران کی بسر و ما ف کار شوند" س "بر عامه
می شفقت شفقت کنیم" و ۳ ۳ و 0 عبرت دست
ازان بداریم و اين طریقی" پندیده" است و کروهی کفته اند کی پیشمبر عم
کفت من حسن اسلام الیر ترلك" ما لا بعنبه دست از چزی بدارم" که
ازان" کزیرست" ازائع" بیا لا بعنی مشغول شدن"" تضییع وفت باشد " و وقت
دوستان با دوستان عزیز ۷ اش ِ ساید کرد و کروشی درکر۳ کفتند
ا هن ۲ ی سماع خبره ۳ ن تافت مراد و اين کار کودکان د
که اندر عیان خبررا چه مقدار ۳ ۳ مشاهدت دارد اینست احکام
یی _ َ مرتب کردانم انشاء الله العزیز وحده باب الوجد و الوجود
30 ۰ ۳
31 ۲ ۳۳ ۰ ۱ ۰ ۱ ۳۹
تس دمعی ی با و فاعل هر دو چون یی باشد و جز بصدر فرق
. 98 ۱ ۳
2
وجد بعد ك چون اندوهکین شد و نیز وجد بعد جدة چون توانتر
۲ 13 2 #
شد و وجد بحد موجدة چون در خشم شد و فرق اين جمله بمصادر
1 ۰ 24 ۰ ۵ ۰ 0
بود نه بافعال و مراد اين طابفه از وجد و وجود اثبات دو حال داد
۰۱ ۲ ۰ ۰ 325 ۰ "۹
مر اشانرا پدیدار اید اندر فت دی مفرون اندوه باشد و دیگر موصول
۰ .6۰-01 آن داعتقاد دل 9 ۰ مرا .4 کروه ۰ .3 و .۸06 .9 ناشند 1 .1
ر صاضا مر ات 3:1 8 کر روبع میشوند
ترکو 13 .16 کفتند ۰ بسنده 1 .14 طربق 1 18 درولت .19 کنم 11۰ حاص را ۲
شود و ظ .91 آیچ ۸ .« کریزد 9 کزبرد ۸ کربزست ظ .19 از ما می ( .18 نداریم ۲ .17
انشان .7۵6 .۶5 کردیم 7۰ نود .96 .0۲ ظ 9 .0۲ نآ 9 تن .و9 اه ,۶ سدن 11
کر ۰ 131 .85 ۳ 4۰ موچود 1 .38 .01 13 .32 دیکر ۰ .00 3 ۰ ۰ .01۲ .99
9 ود
وف ۰ 1 ۰ ۳۹ ما 2
یافت و مراد و حقیقت آندوه فقد عبوب منح مراد باشد و حقیقت یافت
حصول مراد و فرق میان حزن و وجد آن بود که حزن نام اندوهی بود
و و زاس وهی ما ناد اتف ای ی غی میوگ
ی اه ی یی و ی انش بو ۳ 2
50 ۹ 4 و بو ی 8 ۷ و 2
در وجه عت و تتیر آين جمله صفت طالست و اسق تعری کف
و فا ,
م ی اندر معالبه ۳ الم را بقلم
8 ۳ ّ ۳
بیان توان کرد پس وجد سری باشد میان طالب و مطلوب کی بیان آن
: ۳۹۴ ِ ۰ مج
وجد آندر لعت عبارت نباید ازائیه ان ا
اندر کثف آن غیست بود ۷ بکیفیت وجود نثان و اشارت درست تباید ازیچ
طریست اندر مشاهدت و طربرا بطلب اندر نتوان یافت پس وجود فضلی
باشد از حبوب بعب" اشارت از حقیقت آن معزول بود و «زديك من وجد
اصایت" المی باشد مر دلرا با از فرح با از ثرح با از طرب با از تعب و
ون دای ی رد تاره مان ان تاجن آماک نق رم
اندر غلیان شوق اندر حال جحاب و اما سئون اندر حال مشاهدت اندر
الک اه تسیا ها ات و ۱ ی و تدای
اما کب" و اما طرب" و مختلفند مشایخ تا" وجد تمامتر" با وجود کروهی
کر وجود صفت مریدانست و وجد نعت عارفان جون درجت عارفان"
حعاملتر بود ازاچ هو
و
۱ 25 وم و ح 37 ۲ جح 9۵ ی
__ را 3 اندر لعش بافت در امد مدرك سد و آن صفت خسن
21 2 و2 9 24
۳ و 30 ی ۲ ی ۳9 ک
بنده یافت :عز مشربی نبود و كَ نیافت طالب و" اندران منقطح شد و از
طلب آن عاجز کشت" واجد" آن حقیقت حق باشد و کروهی کویند" وجد
معاننه 7 آلسیت ۲ لا .۸۵6 ۸ .5 ابن تضرات ۹ باشد 3 .3 0۲ ظ .2 و .۸06 .1
دود ۸06۰ ظ عم ۲ .13 اچابت .در که ,6 1۱ فصل ۲ .10 این ,6 ۱ و ۵۲ .8
۰ ود ۰ نود ۰ ( 1۵ که ر 8 .17 طراب (1 .16 کرات 5 ,16 .00 1 .14
بلٌدتر و 5 .۸06 وصفت ۲ وصف ۲ظ :9 مرید ۲ ۶« درچه .108 8 ۶ عارف ۲
.30 اندران 8 20 اندرو .۸06 1ظ .99 آن ۰ 1 .97 اند ر .۰96 ۱ وی 1ظ
ِ
که .10 ۰ وجر .34 ,011 .89 او 1 08.۰ ظ ,32 حق .31 ۳ که 11
1
۱۵
۳۰
.۰ .1 ظ[
۰ .0۰20 1
1 4. ۰
۸ ۸. 0۰
3 ۸. 0
۱۱ 67۲8۰ ۰
1 1. ۰
۱ 610. ۰
[ 5. ۰
1
۲
جح ی مس
حرفت. مریدان باشد" و وجود تفه تعبان درجت بان بلندتر از" مریدان
باشد" تا ای چا مرو ات ی
یسم 6
دگردد بعز اندر حکابتی و و آنسیی ۳1 و سیخ اب کر ند ح اندر
غلسان حال خود" ردیل جنند تک [ ویرا بافت در 9 ها
الشیخ چه بودست جنید کفت رضر من من طلب" وجد کین هه
وجد طلبت آنگاه مشامح اندربن بعن از ازانل" ر ان ز وجد
ف
داد و آن دیکر" اشارت بوجود کرد و بنزديك من معتبر فول جنید است رضن
ارام چون بنده ِِ ۳ مصبود او از بخنین وخ اندوه ِِ دراز
15
, ۱ وا ۵ 9 ۰
0 رز مصل ۳۹ باشد" و چون" ساطان علم را بود" 1 محل امن
م 9۱ ۶«
باشد " و مراد" این جیله آنست کی اندر هید احوال باید که" طالب متابع
0 م 94 ۱ 25 ۰
علم و شرع داد چون بوجد مغلوب باشد خطاب از وی بر خیزد و چون
خطاب بر خاست ئواب و عقاب بر خیزد و جون ثواب و عقاب بر خاست
-
۱ ۰ 96 2 ۱ ۱ 97
28 ۳ ۵ 5 ۰ ۰ ۰۰ 20
و مقربان و ری و سلطان علم عالب داشد لور سلطان حال دسر و اندر کنف
۱ ۰ 30 9
حال غالب بود بر سلطان علم س_ از ججد ود حارج نود و از حطاب
1 ۰ و 1 1 ۱ 0 391 ۴
۲ سم و ۲ 4 34
در ظ .6 .07 .6 بایند .4 از درجِه۲ ,0 8 | ی 5 .: نود 1 2 حوفت 3 .1
۰ 1 .19 سبلی 11۰ شم ۰ ۲ .10 کر 7 .9 اندر ۰ 3 .8 دود .1 .7
دود .18 باید .17 اندر ین معئی .106 15 دبگری تقو وان اراد .13
,4 تا .99 .۵۲ ۲ ,وه امر سود ظ امر ۶۱ 91 عالم ۰ اد 1 .90 فوت مر .706 .18
۳
5 ۹ ۳ ۵
0۰ حکشی ۱ظ ِ ۰ ]13 .98 از 1 ۰ پس .08 .26 سود .96 کو .100 مود 131
روشی 5 .34 ازاچه ,۰ :3 معین ۲ بعین 5 .ود ماند ۰ 2 عزت مدلور و
رت
علم بود اکرچه نبکو بود جهل و نقص باشد و علم "ار با" روش بود عز
و شرف بو ازان بید 5 بوبرید و ی کار ان ی 2
اهل هیت با کفر کاملتر باشند" از ال منیت بایسان" و چنید مر شبلی را
رح الثبلی سکران و لو افای من سکره محاء منه امام ینتفع" به و اندر
ت مشهورست ۳1 ِ و هیر بن مسروق و آنو العباس بن عطا ۰
مستیع بودند قوال بیتی "پر خواند" ایشان تواجد میکردند وی" ساکن می دود
کنتند ایها اشبخ ترا ازین سباع هیچ نصیب نبی باشد وی بر خمواند قول
تعالی ها جامدة و هی تیر مر اماب" اما تواجد تکلف نود ِ
1
انیان" وجد و آن" عرضه " کدن انعام و شواهد حق برد" بر دل و اندیثه
انصال و 3 روش مردان و گروی اندران مقودم اند که تقلید کردهاند
بعرکات ظاهر و ترئیب رقص و زبین اشارت" ایشان و ابن حرام حض
باد و کروهی حقق اند کر مرادسان اندران طلب احوال و درجت بزرکان
9 نو - و رسوم " لقوله عم من تشه بقوم فهو منهم و این
بر اطقست بر" اباحت" تواجد" و ازان بود که آن پیر کفت رصن هزار
نا بدروع دروم تا بل قدم آزان صدق" باشر" و من آندرین باب
بیش "ازین آید" اما من برین اختصار کردم و السلم "باب الرقص" بدانك
اندر شریعت و طریقت مر رقص را هچ اصل " نیست ازایچ آن" له"
باتفاز همه عقلا چون بجد باشد و چون بهزل بود لفوی و هچ کس از
ما ای ای و ها کف ی تفن
+ بقع ۵ ۰ با ایمان ۵ باشد » کفر و کمد ه باشد ظ بو آکیچه بی
۶ اشات .6مر ظ یر ,90 جت 97 مرچ0 ود چنید 1 ۰ میخواند . حکایت ظ
۰۵ انثانست :: اشارات .16 ابصال ۳ .۱5 29 #۰ عرض ۲ 1:۰ این ۳ظ
مر .90 و کف ادا 1 القرا ن فاسکوا و ان م لم تسکوا فدساکرا .۰ .19 مرسوم
۰ 13۲ ,۵2۲ 2 .96 ازانست 9۳ آید بصدق ظ .9 ر ۰ 29 آجایت ۲ .9۱
ننردهاند :1 نستموده آند .30 هوی ۶ .۰۲ 131 2۶ اصل 31 .: و ما تتعلق به (نها ۲)
]۱ ۵7۲0. ۰
[3 ۸, ۰
۸ 2 ۰
۲ 2. 9002. ۵
.۰ .. ظ
1 610. ۰,
سر تس
ببارند آن هیه باطل بود و چون حرکات وجدی" و معاملات اهل تواجد
بدان مانتد بودست کروهی از اهل هزل بدان تقلید کردهاند" و اندران غالی شده
سنا و من دیدم از عوا و هر بنداشتند" کر مذهبت
ی بت "پر دست کفتد و کی سل مقر شدند"
3 ای باقع و عقلا دشت ناشد 1 اجهل " مردمان و معال
دود" که افضل آن کنند اما حون خفتی مر دل را پدندار آمد 3
خفقاتی بر سر سلطان شود" وفت فوت کرد" حال اضطراب خود پیدا کند"
توئیب و" رسوم بر خینزد" آن اضطراب کی پدیدار آید نه رقص باشد و نه
پای "بازی" و نه طبح پروردن کی" جان کداختن بود و ست دور افتد آن
کس از طریق صواب که آنرا رقص خواند "و دورتر آنکس کی حالتی را که
از حق, ی اختیار وی نباید وی بعرکت آنرا بخود حکشد و حالت حق
نام کند آن حالت کی وارد حق است چیزیست" کی بنطتی" بیان نتوان کرد
من لم بذق" لا یدری النظر فی الاحداث در" جیله" نظاره کردن اندر احداث
و بت با ایشان معظورست و جوز آن" کافر" و هر اثر که اندرین آرند
طاات و جمالت بد و من دیدم از جهال کرو" بثیث آن با هل این
طریقت منگر شُدند ف ددم که | تن مذهمی شا بر " ومشایخ بسرلم۳
مر این را آفت دانسته اند و اين اثر از حلولیان مانده است لعنهم اللد اندر
میان اولیای خدای و متصوف" باب الرق بدانك خرقد" کردن جامه اندر
میان اين طایفه معتادست و اندر معیعهای بزرك کی مشایخ بزرلك رفن
حاضر بودند" این کرده اند و من از علیا دیدم ۳7 که بدان" منکر
نداشتهاند ۳ 6 09 ظ ع که ۰ .4 ساحته اند .و کردند ۲ .۶ ود .206 ظ .1
4 شد ۱2 باشد :۰ جمله .11 شده اند .10 ازان ۳ .و بعز این .8 ,0۲ 1 .«
9
اه .206 20 نود .206 .19 ۵۲۰ ]12 .18 حخابش ۰ 01۲۰ 1 .18 3 18۰ وی
۵ دی جر
2۵ و اندر .:ه برق ۸ .93 انن ره ۳ 8) در (۵۲۰ ظ1) ۳9 ۰ 22 و آين حالست
.39 شا ار 31۰ ازدن ۰ 01۲۰ ,99 که ۰ 1 .29 راد .106 .27 این ۰ .01۲ ژ[
ندل ظ .6 بوده اند هد حخرق ۲ 9 - متصوفه 1 :3 .۵2 1 یله 1
ره
۱ "0 "داشد نود او یه ان بر
جامه 51 ات سرند بدورند جنانل مه ی و هچ ِ نماد ممان آنلشل
رم بصد: پاره کنند و بر هم ار فرص ۱۷ 1 و 18
الذو هی باه اران تیه رالنفی ال هون است: و ۷ب مت 2
ت
۳ لو مرفعه دوزنر" و ۳ جامه حرکه کرد را اندر طردقت چخ
آق تن ۱ ندر سماع "در حالت" صعت نشاید صعرد که آن جز
تیان تام ای ار 0( آبد چنانل خطاب از وی در
خیزد و تخر کردد معذور باشد با" چون بکیرا جنان افند اکر جاعتی
بر موافقت وی خرقه کنند و آن اندر حال سباع بود بعکم غلبه و آن"
آدو کونه" "است یکی" آنك جماعت و اصصاب بعکم پیری و مقنداثی چام
وبرا خرقه کنند و نا" اندر حال استغفار از چرمی و ددکر اندر حال سکر
و وجدی" و مشگلتردن اين جیله حرفة سما کِ باشر" و آن ِ دو کونه
باشد یکی 29 و دیکر" درست و جامة 1 شرط دو چیز بود" " با بدوزند
و باز دهند این جماعت" با و 2 9 تس ۳ پاره پاره کنند
و فست کنند اما چون درست باشد بنکريم نا "مراد آن درویش مستیع که"
"جامه یکفند چه" بودست* اکر" مراد قوال بودست" ویرا باشد و اکر مراد
۵ ۳ زر ۹
[ ۳ 111 دود صلاح ناشد .4 کال باشد که .و ادن (1ظ .9 / ۰ .1
اسشن و ننه و لول و چت و از (.۰۲ ۲) و با ره کنند و داز .206 .۰ ۳ 06 1
۳ که 131 .12 بدوزند ظ 11۰ ر ۳ 10۰ 1 ۳۵ و از بصلاح آرند
زر | زدن 1 و بر هم د و ز د (دوز ند ظ) ۳ آنکه .706 کند 11 .»۱ 7 .13
.23 اشراف ۲ سراف وه آز | ال 0۷ 0 دور اس وه
روا داشد و جمله خرق (حخرده اهل .08« کند 1 ٩ و ۳ 0۲۰ ٩ 9 مه لظ
این طریق (طریقت ) بر سه کونه باشد یکی آنکه دروش خود خرفه کند
وچد 8 3۶ آثذدر :* یکی هه 3 دیگرظ 9۵ دوم 35 هه نت 13
:6 90 بدرویش 87 39 و .206 32 پدو .206 90 باشد جه بگی ظ .3 .لا۵ 1
دود .44 ,۵۲ 1 .49 0۲۰ 1 دود تا م42 لاه 1 .4۱ آن ۶۰ :1 .01 1 .40 ایا کر
1: ۸. 20
۱ 2. 8018۰ ۰
1 67۵. ۰
۸ 2, 0۰
0 .2 ظ
[3 01. 0
1. ۲ ۸. ۰
۳۳ج
واه انشانرا ها رم مراد افتاد بعام پیر باشد تا جه فرمان دهد ۳۹
اکر درویشرا دران مرادی بوده باشُد بهر نوع که بود از راه موافقت جماعت
شرط نباشد ازایچ (هر حال که داشد با بمرادی" ۲ باضعاراری" دیکراثرا اندرو
هیچ موافقت" نیست فاما" اکر مراد" درویش" جماعته بود" با بی مراد
"درویش جدا" شدست" موافقت "اصصاب با یکدیکر شرط باشد یی موافقت
جبله درست ناد" و چون جماعت" مرفقتی" کند آبر چیزی" پر
نشاند که تقوال دهد جامة درویثان آما روا نود اک ی ازان ارشا ۱8
9 فدا" کند و جامه" بدرویشان باز دهد و یا همه خرقه کنند" و
فست کنند" و اصکر جامه اندر حال غلبه" افتاده بود" مشایخ اندرین
ختلفند بیثتری" کویند" قوالرا باشد بر موافقت فول پغببر عم من قتل
قتبلوٍ فله سلبه" جامةً مقتول فاثلرا دود و اکر بقوال ندهند از شرط طریقت
ببرون آیند و کروهی خرمان پپر را باشد و اختبار ات" چنانك"
آلعا بیذهب بعضی از فقها جز" داذن امام جامة" مقتول قانلرا ندهند
ابتجا" جز بفرمان پیر" جامه بقوال ندهند و" اکر پی" خواهد که بقوال"
ندهر" بر وی جرح بائد و ال اعلم بااصواب و الیه البرجح و الیاب باب
آدات السماع بدانك شرط آدان"* سماع انیت و لا اند نی وم آزرا
۰ 0880608۲۲ 1۲۱۹۵۲۵ 1 101۵۵۹۵4 م۳۵ 18۵8 ]1 12 باشد نود ,706 .1
که («ه 2) جماعت را باید داد تا خرقه کنند و با مکی آزیشان ارزائی باید .«
داشت و با بقوال تاید داد پس ا کر قوال را باشد مراد درونش موافقت (موافقت ظ)
۱۳ 4 ۱ م ی
اصعاب شرط ننود ازائجد ان جامه نه باهل مشود و آن دروش با (دروش راظ)
موافقتی .: اندران .+ و .706 ۲ باضطرار 8 .: باختباری (ناختبار 3) داده ناش
۰ 01۰ .10 حرفه جامد شده انا 11 سودست ط .9 ,01۲ .8 نمراد ۳5 ۰ پس .6
۰ .16 موافقت .18 در جامه افکندن 1 ۵0 ظ 1 02 13 :01 197 ابشان 1-۳
صحکند ظ :2 کند .2 جامها .۰ او ظ آن ظ .۸06 :: وش ۱9 کر .13
۰ ,0۱1 .99 و 06۰ 1 .27 کد ۰ .96 دمشمر 131 است به مفلونی 1 .23
.35 :۰ 1 4 0۲۰ 1 .33 چناوه 3 ,2 که ۰ انست 1۲ من ,6 30 که 3
41۰ حکس را .200 .0 پیر .00 .38 اما .37 ابن ۰ ۲ .00 13 ,30 لیر .۸06 137
ان باشد ادت ظ۸
و۴ سب
عادت نسازی دیر بدبر کی تا تعظیم آن از دل بنشود" و باید" تا چون سماع
۳ پری ۳ حاضر باشر" و جائی از عوام خا و قوال سرمت و دل از
اشفال خالی و طبع از لهو نفور و تکلف از میان" بر داشته و نا قوت سماع
پیدا تباید شرط نباشد که اندران مبالغت کنند" چون فوت کرفت شرط نباشد
کی آن از خود دفع کنی مر" وفترا" متابع باشد" بداچ افتضا کند "
۱ دار تا تاش هو وان اوتان در
طبع و حرفت"" وجد ی تاتتف رد باقع
فبول تواند" کرد و داد آن تواند داد و چون سلطان آن بر دل پیدا شود"
بتکلف آن از خود دفع نکند و چون فوت 0 شود کلف جذب
نکند و باید که اندر حال" حرکت از کس مساعدت چشم ندارد و ار"
کین هباغیات: ایو منع نکند و اندر سیاع کول نت وونت ۱
نشولد" و اندر روزکار او تصرف نکند و مر اورا بدان 3 او بستیر"" کر
زر ردر-ر
24 25 968 ی 9 2
ادران" بیبرکتی سار باشد " و باند که تال 1 ز خوشس خواند تس :
کند" نکوید" دسر خوان و بدل ار وی ِ_ ند و 2 در اه
۶ ۲ 13 5 ۲ 34 و
و وبا" ازان نصیت نباشد" که بصعو ِ اندر ر ایشان 71 ۷ سكه
۱ ۳
5 حرمت 11 .0 باشد 100 ۰ جایسماع 1+1 ۳ لود .3 که ۰ ش نشود 1
1 0 ِ ۱ ۱ ۱ ِ ۱
2 ناش .1۶ وت را ,1 ,0۲ ] و ظ 1۵ لل0 ,9 ۳1 منانه لظ . باشد ۰ 1۳
۹ اید .۶ دانر 1 .16 رک ۴ .15 ثوانی .14 داری
۳
رن ۰ .24 نو سععر 131 .83 وفت 0 ۲) ننشو راند .93 5 .91 ِ
.98 ۳ 1۳1 بران .100 بعواند 1 .97 آزماشده را ۰ 131 .90 و ( .5و
کرداند 1 .31 پراکنده 0 کر حواند با 3 حخواند سآوند (.۵» ۱) و با سشعر ان
تسود ۵ .37 ترا "لا .36 براست ۲ .35 از وی 7 وی .06 .34 .33.701 ِ 6۰ .39
سرکات ط: 40 آرمیده .30 حود ۰ 1 دقوت 0 .39 ( بود ۵ ۳( ناشد سرط لت
(
۸ 1. ۰
۰ .5 ظ[
1 67۳0 ۰
۲ ۸. ۰
1 0710. 6۰
۸ 2. ۰
۳ 8. 0۰
1 5. ۰
تس 9۳۹ سته
رل و من کی علی بن عثمان یلابی 1 آن دوستر دارم کر مبتدبان را بسیاعها"
نکذارند تا طبع ایثان شولیده نشود که اندران خطرهای عظیم است و آفت
مهین" ازانست" که ونان از بامی یا از جائی" بدرویثان می نکرند" اندر حال
سیاع ایشان و ازین" مر متیعانرا حابهای صعب افتد و تا یکی از
احداث" در" مبلن ایثان" باشد" از بعد آنكگ جهال متصوف" این جبلهرا
مذهب ساخته اند و صدق معنی" از میان بر داشته و من استغفار کم
ازانچ رفست برمن "از اجناس" آفت "و استهانت مصاملت" و" استعانت
خواهم" از خداوند تبارك و تصالی تا ظاهر و باطن مرا" از آفات" ال
کرداند" و وصیت کنم" ترا و" خوانندکان این کتابرا" برعایت احکام"
این کتاب" و بالله العون و التوفیق و لحیع و التفریق و حسبنا الله و نعم
الفیق صلی الله علی محید و آله اجیعین و سلم تسلییا کثیر
بت اه را 4 ان بزرك 2۳ بز رك ظ .: سیاع 1ظ .۶ دوست 1ظ .:
با یکی 7 باید که 3 .۰ مستیاعرا ۵ * معنی .06و ظ 7 ناظر باشند ه خانه .ء
نباشد .وه نشانند و 706۰ 1 ,01 11 .۱2 اندر 17 ۰ ابیز .206 ظ ۵ر با بل ۸
,0 ,0۲ .و1 آین .206 3 .لاه 13 .18 میکنم ظ .17 انداحته .16 .02 .هه متصوفه .14
افت غاب 13 .وه مارا ۲ .9و عواهم 5 .9۱ از نوشتن این کناب ,۰ 1
حفوق .28 ۳ ۰ 1 .97 دیگر انرن ۰ (1 .26 میگنم ۰ تنگاه دارد 24۰ اف آن
و نوسنده ,| بدعای حفظ (فلم و 206۰ 1) ایمان اد آرند ۰ .99
ه
فهرست
نابهای اشغاص و انسات و قبایل
2۵6 :7121000160۰ _ ت ذکرة الاولیاء عطار - 112 667۱1 3210711059613 ا01606 تط9 110 ح ظ
۳6۲60۵۰ ۱ () ۲ 1859 وه »نآ ۵۵16 127۱۳۱۱۲0۷۵۵ نفحات الانس جامی :(۸) 1۰ ,۲ 1306
۰ نت ۰
6(۰) ۲012 208 هزم ۵زرارردط 1010281۲0 نامه دانشوران ۲3۳۵6 6606
ت
ابرهیم ۰۴۵ ۰۱۳۲۰۱۱۱۰۸۵۰۸۲ ۰۲۹۷ ۲۰۵
۴ ۰۲۵۱۰۳۲۱ ۰۲۸۷ ۲۰۹. ۰۲۲۲
۳ 0۵ ۱ . ۰۲۷۷ ۲۸۲.
پرژ شرا
آبرهیم اد هم ۲ ۰ ۰ (.
۹ ۲۷۳ ۲۹۸۰ ۰.۲۱۸۰ ۰۲۱۷
| ۰4۸ 0۸[
ابرهیم ی ما ۲ . ۰۱۹۲ ۲۵۸
۲ ۷۲ ۰۲۱۷ ۰۲۸۲-۲۸۰ . ۲۱۲ ۶۱
.۵۲۲ . ۱۲۱ ۰۳۷۲ ۱ ۹
] ]۲ 1], ۱۹۰ ۰ ۱۱۹۲۰ ۲
ابرهیم شُیبان ۲۱۹۰۱۸۵ [71۳۱ ]
این الا ۱۱۹۰۳۳ [۲۳۹ 71۱۳۳۰۸ ]
این عباس ۳۵۸۰۴۲۹۰۹۷
این عطا رجوع کن به ابو العباس بن
عطا
اين عبر ۲۲۸
۳ الفوطی وال
ان مسعود ۱۱۵
ادن المعلا ۳۲۳۴۷
ابو احرد الیظفر دن احید دن حمدان
۲ ۲ ۲۳۸ 71 ]
ابو اسق اسفرائی ۲۷۰ [ ۲۸۲ ,1 ۸]
ابو اس ابرهيم ری ۳۰۰ [۲۵۷ 117۳۱۰۸۸ ]
ابو اسعق ابرهيم بن احمد الواص رجوع
کن به ابرهيم خواص
ابو اسحتی ابرهیم بن ادهم بن متصور
رجوع کن به ابرهیم ادهم
ابو اسعق بن شهربار ۲۱۵ [71۲۸۹ ]
ابو گر شلی ۴۴۰۳۲۰۲۱۰۲۹۰۹ ۱۸۲۰.
۹ ۴۳۰۳۰۰۰۱۹۹۰۱۹ ۲.
۵ .۲۸۷ . ۰۳۰۳ ۰۳۰۴ ۲۰ ۳۲۱۰۲.
۹ ۹ ۰۴ ۴۰۹۰
۹ ۰۳۱۴۰۳۸۰۰۳۵۷ ۰۴۹۵ ۴۰۸.
۹ ۸۸ ۴۹۲۰۴۹۱ ۵۱۲۰ ۵۲۸۰.
۰ ۸ 11۲۰۱۰ ]
۵۸ ست
اسو کر صدیق ۵ ۸۱-۷۸۰۰ ۱۱۱۰.
۸ ۰ ۲۸۹۰۲۵۰۰ ۰ ۲۹۷ ۰ ۰۲۹۵
۱ هه
ابو بثر فورلد
ابو دثر واسطی ۰۹ ۰۱۹۸۰۱۹۴ ۰۲۸۸ ۲۳ ۲.
۹ ([۲۰۰ ۸ ۱۹۰۰ 11 ]
۰۸۲۷۲ [ (۳۲۳ ۰ ۵
۲۷ ۲۵۱ ,1] ]۲ ]
ابو بکر عبد الله بن
و در الشلی لو رجوع کن کن
یه ابو بر شیلی
بکر محر بن عمر الوراق رجوع کن ده
بو بگر وران ترمذی
ابو ی بن موسی الواسطی رجوع
کن به ابو اج "۳
بو یکر عبد الله ین ابی تحافه رجوع
کن به ابو وت
ابو ترات شنی ۱۵۹ ۰ ۰۱۸۱۰۱۷۴ ۱۸۳
[ ۱۸۴ ۸ ۲۵۷۰ ۴۳۲۲۰ ۱۱ ۲۲ ]
ابوتراب عسکر بن الصین السفی رجوع
کن به ابو تراب تخشبی
ابو ور 1۱|
۰
ابو جعفر ترشزی ۳۱1
ابو جعفر صدلای ۳ ۷ ۱۳۳ [۷۹ ۸ . ۱
۱۹ "|
یف اه
دو جعفر عید دن آعسین مي ۲۱۱
ابو جعف یز دن علی د ده ان
علی بن آبی طالب ٩۳
ابو جعفر محید بن علی وش مش
ار جعفرمحید بر ن المصیاح ااصدلیی
رجوع وع کن دا به ابو چعفر صیدلای
ابو جعفر اللنصور ۰۱۱۳ ۱۳
ابو جهل هشام 0۱۱.۲۵۹۰۲۳۲۲
ابو چهبر ۵۱۵
ابو امحارث ۵۲۹ . ۵۳۷
ابو حازم المدنی ۱۱۰
ادو امد احمد دن حصر و ند رجوع
کن د۵ احید ان حصرونه
] 1 1, ۸
ایو احسن بوشنعه (فوشتعد" بوشتعی ) ۳۹ ۰
۷۵ ۸۲۲۵۱۰۸ ۲۵۰ ,11 11 ]
ابو لسن حصری ۱۵۲۰۳۵۰۴۲ . ۱۸۹
۱
۰1۲۵۸ ۰ ۸ ۷ ۲ ۲
| ][ ]]], ٩
ادو السن ساله ۲۱۵۰۲۰۸۰۱۳۰
ابو ان نوری ۱۱۴۰۳۴۸۰۳۷۰۲۲۰۳۰
۵0 ۰۱۹۴۰۱۸۲۰۱۹۰ ۲۳۹۰۲۱۸-
۸ ۲۳۲ ۲۳۰۰ [۲۳۸ ۸۷۰۸۵ از
۰ :۱۷ ۲ ,]1 ۲1 ]
تب ۳۹و سب
ابو العمن احید دن ۳ الواری
کن به احید بن آبی الحواری
بو ان احمد بن محید الثوری رجوع
.
۰
۷ ابو اعسن وری
رجوع ۱
۰
ابو اعسن نن سمعون ۳ . "٩۱
ای ام من العلس ستض
رجوع کن ده «ری سقط
ابو لسن سینون بن عبد الله الواص
رجوع کن ده سینون اللعب
ل علی دن آبرهیم اصری رجوع
۱
3 ابو )
ابوالعسن علی نن ابی طالب ۰۸۵۰۸۴ ٩۳
ابو اعسن علی بن احید الفرقانی بر
۱۷۱۰1۲۳۹۰۸۳۲۸ ,1 ۲۱]
ار ای ی ی تن ها ۳۱۵
۳۱۸
ابو السن علی بن این دن علی بن
ی طالب ٩۲ ۰۹۰ ۰۸٩
ادو ۳۳ علل دن عهُمان دن ای علی
الغزنوی) العلابی ا#عویری ر رجوع
کن به علی بن عثبان الحللبی
ابو العین علی این علی اللسود ۲۱۵ ۱
ابو العسن علی بن کید (بن سهل)
الاصفهاثی ۱۸۱ |1۱۱۵ ] ۱
۳"
ابو
رحودع رجوع کن ده خر النساج
او حفص واه ۷ .۰.۱۵۰ 10۳.
۵ ۲۷ ۰.۱1۸ ۰۲۲۱ ۰.۳۳۰ ۲۵۵ .
۰ ۲۰۱ ۸ .111۴۰ ]
ابو حفص عبر بن العطاب رجوع کن ده
ابو حفص عبر بن سالم النیسابوری
العداد رجوع کن به ابو حفص زا
رای
او حمدون «صار ۳ ۷ ۲۸۳ .
۲۱ (۰۰ ۸ ۰ ۱۷ ]1 ]
ت بو تج
ابو حمزةٌ بغدادی ۲۲۷۰۲۲۹۰۰۱۹۴۰۱۸۲ .
۷ ۲ ۷ ۲ ۰۸ 71۷۹ ]
انو حمرةٌ خراسانی ۱۸۲ [۲۸۱ ۰۸ ۷۸ 71
۱۳111۰
ابو حنيفهٌ کوفی ۰۷۲۰۵۱۰۵۰ ۰۱۱۸-۱۱۳
۰ ۲۸۰۱۷ ۸۱۳۱۱
۲ ,1 [11]
بان بن ثابت النزاز رجوع
۳ مامت ۰
ان به ابو حفیفه وی
ابو ابر اقطع ۳٩۱ [۳۱۸ 11۲۳۳۰۸]
ابو دردا عودمر دن عامر ٩۸ ۰ ۳۹۸
ابو ذر غفاری ۰۲۲۰ ۰۳۳۸ ۳۳۹
معرر دن اسیعبل خیرالنساج . ۱ ۳ جندت دن ۰ جنادة ٩۸
ز آلورکره
با جعیی بن معاد الرازی رجوع رمع
ات ۰ ۵ 6 سس
کن به بعیی بن معاذ الرازی
ابو السری منصور بن عمار ۱5۷
انو سعد قرمطی ۱۹۰
ابو سعید اشدری ۱
ابو سعید بن احید بن عسی المراز
رجوع کن به ابوسعید خراز
بت
ابو سعید خراز ۰۱۷۰۵ ۰۱۸۰ ۰۱۸۴ ۰۱۸۸
۸ ۲۹۹ ۳۲۱۱۰ ۰۴۸۰۰۳۲۱۸۰ ۲۸۸
۲۳۳ ۸۱۰۸ 71 ]
ابو سعید مبهنی ۲۴ ۰۲۰۴۰۱۸۹۰۱۴۸۰۳۹۰
۰۵ ۲۲۰.۳۰۱.۲۷۲ ۱۵۰۰.۲
۰۲۲۲۳۹۵ ۱۰۸ ,] 1]]
ابو سعبد ا#جوبری ۷
اپوسعید بن ابی الحیر رجوع کن به
ابو سعید میهی
ابو سعید فضل الله بن ید الیهتی
رجوغ کن بو ابو سعید مهیی
ابو سلیمان دارائی ۲۵۱۰۱۳۹۰۱۳۰۰۱۳۹.
۳ . ۲۰۸ ۱۳۷ ۸ ۲۳۲۰ ۲۳۰۰
,1
ابو سلیمان داود بن نصیر الطاثی رجوع
کن به داود طائی
ابوسلیمان عبد الرحمن بن عطبة الدارانی
رجوع کن به ابو سلیبان دارای
ابو سهل" سیخ ۳۳۹
ابو سهل صعلوکی ۲۳۹۰ ۰ ۲۱۲ [11۲۵۳]
ابو صاٌ حمدون بن احید بن عبارة
اقصار رجوع کن ده ابو حمدون
فا
ابو طالب ۲۳۵
ابو طالب؛ سح ۳1۱0
اطالت خرس ۲۷۹
ابو طاهر حرمی ۷۱
ابو طاهر مکگشوی ۲۱۵
ابو طصءة المالکی ۳۱۸
او شش شمان ۲۱۱
ابو الصاس سباری ۰۲۸۸۰۱۵۸ ۰۳۲۳
۲۱ ۱ ۰ 1۱۳ 11 ]
ایو الصاس شقانی ۰۲۵۹۰۲۱۰۰۱۸۹ ۵۱۳ .
۷ ۲۵ ۰ ۲۲۲ ,]] 1]]
ابو العباس بن عطا ۱۹۹۰۱۸۹۰۲۷۰۲۴ .
۳ .۰ ۴۲۷ ۰ ۵۱۳ ۰ ۵۲۱ [۲۵۲ ۸۵
۰ (|
ابو الصاس قصاب ۰۲۰۲ ۰۴۲۱۰۲۰۳ ۵۱۳
] 11 ۲۲۲ ۰۸ ۲۷۳۱
ایو الهاس اجمد ين مد الشقانی
۳ ۷7۷
ابو العباس احدین محید القصاب رجوع
کن به ابو العباس قصاب
ابو العباس احید بن ید بن سهل
الادمی ۱۸۸
بت اوو ت
۷ ] " ابو عبد الله رودناری ۴۰ [*71۳4]
ابو العباس القسم بن مهدی السیاری ۰ ابوعبد الله سلمان الفارسی رجوع کن
توح کن به ابو العباس سیاری یه سلمان فارسی
ابوعبد الرحین حاتم بن عنوان ااصم ۱ ابوعبد له عمد بن ادریس الشافعی
رجوع کن بو حانم اصم رجوع کن به ساقعی
ابوعبد الرحین محید ين حسین السلیی | ابوعید الله حید بن المکیم المعروف
۸ ۳ [۵۱۵ ]1 ۲1۷ | سرید ۰9۹ ۲۱۷
ابوعید الله محید ین خفیف ۳۱۷۰۱۹۹
۷ ۸ ۲۲۱۲۰۸ ۲۳۹۰ ,]1 1] ]
ابوعبد الله حید بن علی حلیم الترمنی
رجوع کن به تعید بن علی ترمذی
--- ایو عبدالله مد بن علی الداستانی ۲۰۵
[۲۳۸ 71 ۰ ۲1]11,۷۳]
ایوعبد اه مد بن الفضل البی
رجوع کن ِ معمد بن الفصل بی
ابوعبيدة عامر بن عبد اللوین الجراح ٩۷
ابوعبد الله رجوع کن به ابو جعفر
محیدد ین علی بن العسین بن علی بن
ابی طالب
ابو عند اللد الاسوردی ۳
ادو عبر اللر احید دن حشل رجوع
نز ۵ احید دن ی دنل
ابو عبد الله احید پن عاصم الانطای ۱۵٩
۵٩ ۰ 2۱۱۰۲[ ,111 ۲۷]
ابر عید الله احید ين ع بن الملا
ب هک مد تن کی ان ۰ ابو عسن عودم دن ا 3 (ساعدة) ۹۹
کر نز ات اقا
رم با .۰ سا . ای هی ۱۳۲۲۲۰۱۷۳۸۱۹۰۱۱۱
ابوعید الله بن احید پن اسیعیل المغرتی | . و۲۲ . ۲۸۲ ۰۱۹۱۰۸۲۳۲۲ ۲۹۲
۵ ۰ 1 ]| ,1 ]1 ]
ابو عىد الله جنید ۲۱۵ ی
ابو عد الله لسارث ین اسد المعاسبی ۱ ۲ ۹۷۰ ]۳ ]
رجوع کن به نو خارر ث عاسی ۱ ابو 9 دن معا العیر
ابوعبد ال السین بن علی ین ابی . رجوع کن به ابوعثبان حیری
طالب ٩-۸۸ ابو عثبان سعید بن سلام الیغربی رجوع
ابوعد الله خباطی ۲:۳ کن به ابوعثیان مغربی
بت ۵0۲ سب
ابو علا عبد الرحیم ان احید سفری ۳۷
ابو علی ثقفی ۱٩ | ۲۹۳ ۸ 71۲۳۹۰ ]
او علی جوزجانی ۲۷۲ [ ۲۸۳ 7۱۱۳۲۰۸
۰ 111 11]
انو علی دفاق ۲۰۴ ۲۲۹۰ ۰۳۹۸۰ ۲۸۲
۳۸۸۱ ۲۲۸۰۸ 1 ۰ ۲11,۲۱۸ 1]]
انو علی روداری ۲۰۵۰۱۹۷ ۰۳۲۵ ۰۳۲۷۷
۸ ۰۲۴۰ |۲۹ ۸ ۰ ۲۲۲ 1.]
۳
ابو علی سباه مروزی ۲۱۴۰۲۵۹۰۸۱۴ .
۸ |۲۲۲۸ ۰ ۱۳۷ ,۱۱1 ۲۱ ]
ابو علی فرمیستی ۳۸
فضیل بن عیاض
ابو عمرو دمشقی ۳۳ [۱۷۵. 1 ۲۹۹۱۰
117
ابو عمرو فزوینی ۲۰۸
ابو عمرو عید ۲۸۲ [۱۱۱ ۸ ۰ ۲۵۲ ]7
۹ ,1 ۲۲ |
ابو عمرو عثمان بن عفان ۰۷۲ ۰۸۲ ۸۳
ابو الفع دن سالیه ۳۱0۵
ابو فراس رجوع ثن به فرزدق
انو الفصل حین سرخسی ۲۰۹ ۰ ۲۲۲ .
۷ ۲۲۰ ۲۰۰ ,۱۱۱ ۲ ]
: ۱ ۱ ۱
ابو علی بن ید القاسم الرودداری | ابو الفضل کید ين الصن التلی ۲۰۸
رجوعکن ب ابو علی رودداری
ابوعلی ( ابوسعید" ابو معمد) امن دن
ابی الحسین البصری رجوع کن به
من ری
ابوعلی الحمن بن علی المرجانی ۱۸7
ابو علی الصن بن ید علی الدقاق
رجوع کن 2« ابو علی دداق
ابو علی شقیق بن ابرهیم الازدی اللتی
۸ ۳ ۳۷ ۸
۰ 2 |
۳
ایو علی فضیل بن عیاض رجوع کن به
] ۲۱ ۱۲, ۲۷۱۰ ۲۲۵۷ |
کن به شاه عاع کرمانی
ابو الفیض (ثوبان ) دو اون بن ابرهیم
المصری نودی رجوع کن ده دوالون
و
ابو القسم حکیم ۲۳۹
ابو القسم سدسی ۲۱۵
ابو القسم فشیری ۲۰۵۰۱۸۹۰۱۳۱۰۲۸ .
۹ ۰ ۲۲۹ |۲۵۰۲ 1 |
ابو الق-م کرکانی ۰۲۱۱۰۱۸۹۰۰۵ ۲۵۹ .
۲۰۱ ۱( ,7 ۰ ۲۷ ,ا] 11]
0۵۲ بت
ابو القسم مروزی ۲۹۹
ابو القسم تصرانادی ۰۰۱۸۹ ۰۲ ۲۰۴
۳/۹
ابو القسم ابهیم بن حید بن معمود
التصرابادی رجوع کن ده ادو القسم
نصرانادی
ابو القم الینید بن معید بل نید
القواربری البغدادی رجوع که به
جنید بغدادی
ابو القسم علی الکرکانی رجوع کن ۱
ابو کشده ٩۸
ابو لاه دن عند المنذر ۹۸
ابو معفوظ معروف فبروز الکرخی ۱۲۱
ابو معمد داثغری (دانغزی ) ۲۱۷۰۲۱۹
ادو محر دن احید العسین ارو ۱۸۷ ۱
0۲۷ ۰.۰۲۲ ۰ ۲۱۸.۲۲۱ ۸ ۹
۱
| ۲۹۲ ۸۵ ۱۵ ,ا1 ۱۱|
ادو تعمد دن جعفر دن نصر الملدی
۹ ۱( ۲۱۲۳"
ابو ید جعفر دن علی ان السین دن ۱
علو ااصادق 5۲
ابو ید العسن دن علی ۷۹۰۸۵
ابو ید رویم بن احید رجوع تن به |
۰
روم 0
ابعید سیهل بن عبد ال ااستری |
رجوع کن به سهل بن عبد له تتری
ابو ید عد اللر دن خسق ۲۱۱۱۰ ۱ .
۷۳|
ابو البرئد کنار دن حصین الغنوی ٩۸
ابو مسعود عبد الله ين مسعود الهذلی ٩۸
ابومشلم فارسی ۰۲۰۷ ۰۳۱۰ ۳۵۱۰۳۵۰ .
رال
ابو مسلم مروزی ۲۹۸۰۳۱۷
کٌ به ابو مسلم فارتی
ابو معمر اصفهانی ۱۳
4 ۱ ۱
بو المغیث السین بن متصور اعلاج
1۹ 4 مان 9
رو فِ جن نت وان
ادو موسی آسعزی ۰
او دصر سراج ۷ . ۲۲۲ [ ۲۷۲ ۳۹
۹ . ۱۷ ,۱۲1 ۲1 |
ابو نواس ۸
ابو هربه ۰۹۹ ۲۵۴ ۰ ۲۹۳
ابو نزید سطامی ۲۰ ۱۳۲۰۷۷۰۷۲۰۵۸ .
۴ ۱ ۱ ۲۳۰۰۲۲۸ .
۲۳۲ ۲ ۲۷۲ . ۲۸۵ .۰ ۲۰۷.۲۰۵ .
۲( ۷ ۱ ۳ ۸ ۳
۷۵ ۲ ۴ ۲۹ ۴۳۰
۴ ۳ ۰۴۵۷ ۰۴۹۰۰۴۹۸۸ ۵۰۳
۲۳۱ ۰ ۱۲ ۱۰" ,1] ۲1]
۴و۵ سب
ابو پزید طبفور بن عیسی السطامی | احید بعار 2 وی 3
رجوع ثن ده ابو بزید بسطای
ایو الیسر حکعب بن عمرو بن وهب
بن معقل ٩٩
ابو یعقوب افطع |2۱۳۹ ۰ 1۲,۱۲۷ آ۳]
ابو تعقوت نهرجوری ۲۱۱۰۱۸۹ [ ۲۹۰ ۸ .
۵ ۰ ۳۲۰ ,]] ]۲ ]
ابو یعقوب بوسف بن حسین الرازی ۱۷۱
۷۱ ۸ 11۰۸۰ ]
ابو بقظان عبار بن باسر ٩۸
ابو بوست" فاضی ۲۹۹۰۱۳۱
ابیوردی رجوع ان به ابو عندالله
احمد؛ پسرسیخ خرقان ۲۱۵
و خوجد تون یب ۳۱
. ۰
احید ؛عماری ب دی ۳۱۳۴ ۰ ۳۰
احید حرت تسانوری ۴۷۸ [ ۱۵۲ ۸ ]
انقی حمادی سرخسی ۰۲۱۱۰۲۴ ۲۲۲.
۳ ۲۰۹ ۳۷۹
احید بن ابی اواری ۰۱۳۹۰۱۳۰۰۲۴
۹ . ۵۱۷ |۸۱۷۹ 1۷۲۰ ]
احید بن حنبل ۰۱۴۹-۱۴۴ ۳۱۸ [۱۳۸
۳
احرد ان حصروده ۸ و(
۴ ۷ ۳۹ ۰ [ ۱۸۱ ۸ .
1
احید ان فاتل ۷۳
#ن ۷ ۸ ۲ ۰۷.۲۲ ۲.
۸ ۰.۳۹۱۰ ۰۲۷۵
پرگ شیر
ادمی رجوع کن به د ابو ۳ احید
دن ید لن سهل
ادیپ کیندی ۰۳۴۲۰۲۱۵ |۲۳۱۰ 11 ]
ازدی رجوع کن ده ابوعلی شقیق
اعق ۳۰
اسفرانی ر ِِ تً__ 90 ابو اسصق
اسلمی رجوع کن به حماج ان مرو
اسیعیل ۳۲۴۰۸۵ ۲۹۰
اسیعیل الشاش ۲۱۷
اسشعری رجوع کن د و آدو موی
۳ درحبا ۱ . ۲۹۲
اصفهانی ر رجوع کن ده ن ده ابو احسن علی
بن مصید؛ ابومعیر؛ علی بن سهل
افئین ۱۳۷
ام کلوم ۳۷۱
امة بن ابی الصلت ۱۸ه
انس بن مالك ۰۴۱۲۰۱۳ ۲۳۲
انطای رجوع کن د
بن عاصم
آن ده انو عىد اللر احید
7 ون سس
اوربا ۲۲۱
آویس قرئی ۱۰۳۰۱۰۰۰۹۹۰۰۰
ایلاتی ی رجوع کن به معیر
ابیت ۲۲۲۰۳۵۰۲۷
باب عم ۲۰۱ [۲۱۸ 11]
بان ۳۷
تا
یت
انغزی رجوع کن ده ابو حمد
باوردی رجوع کن به ابو عبد ال
بایزید بسطامی رجوع کن به ابو پزید
بسطامی
بخاری رجوع کن به احمد
برصصا ۲۵۰
بزار رجوع کن به ابو حیزٌ بخدادی
بررجیهر 0۲۲
بسطامی رجوع کن به ابو بزید
۳ حایی ۲۳ .۰۱۳۱
۹ ۲ ۳ 4 ]
بشر بن امارث الصافی رجوع کنده
بشر حافی
بصری رجیع گنه حسن
بغدادی رجوع کن به ابو حمزه" چنید
دلال بن رباج ۲۸۷۰۱۲۱۰۱۱۰۹۷
نی رجوع کب بو مد یدب
خضرویه" ابو عبد الله ید بن
الفصّل" حسین بن فصّل
بلعم ۳9۰
۲٩۱ بلقس
نو امید ۵۳
|۱7 ۳
پاداه تایب ۲۱۵
پندار بن العسین ۳۲۰ [۲۵۲ 11 ]
درشیزی رجوع کن بد ابو جعفر
ترمدی رجوع گ بو ابو بکر ی ابو
عبد الله معید بن علی؛
ستری رجوع کن به ابو عید سهل بن
عىد ازلم» عرد الله
ن الود برع ٩٩
7 تعلبه ۳9۳
ثادت
تقفی رجوع کن به ابو علی
تس ۹۹
۸ 3
ار
جرئل ۰۷۰ ۲۳۰۰۲۲۵۰۱۳۲۰۸۴۸۲ .
. ۴۲۷ . ۲۲۲۰۲۳ ۱ ۲ ۷
۱۳*۳۲
جرجانی رجوع کن به ابوعلی الهن
بن علی
و اجه
ت
مر 9
ی
جرج ۲۳ ۲۹۵
جربری رجوع کن ده ابو مد بن احید
المسین
نی رجرع کن ده علی بن عثمان
جییقر القب ۲۱
چنه در هدادی ۰۵ ۱. ۲۲ . ۲۳ .
۴ ( ۱۳۱۰۱۳۲
۳ ۰۱۱۵۵ ۰۱۷۲۰۱۷۰-۱۱۸ ۱۷۵
۸۱ ۰۱۹۹۱۰۱۹۴۰۱۹۰۱۸۷ ۰۱۹۷
۸ ۱ ۱ ۳ ۲۲۳
۷۵۱ ۰۲۵۹ ۰۲۸۲ ۰۳۲۸۸۰۳۲۷۲ ۳۲۱-
و ی ۱
۷ ۸۲ ۲۹۷ .۰ ۰۳۱۲
۵ ۰۴۳۰ ۰۴۴۷ ۳۵۸
۹ ۸۱۴۱۹۸
۲۳ 0۰۳. ۲.۵۱۲ ۰.۵۲ 0۲۳ . ۰۵۲۷
۰ ۷ 1۸۰ ]
جوزحانی رجوع کن به ابوعلی
جویی رجوع کن به ابو چعفر ید دن
علو
جی رجوع کن
حانم ۲۰۹
حاتم اصم ۳ ۲۸۷ [هه۱
۸ ۲۷۱۰ ]
و۳ ۰
حارث تعاسیی ۳ ۱۳۳۰ ۰۱۵۹ ۱۹۳ .
.۲ ۱۸۰ ۲۲۱ ۰ ۲۲۷-۲۲۵ . ۲۲۲ ۹
جا
] 7] 01. ۷
۲۸٩۰۲۰۲/۷ حارثه
خی دوع کن ده بشر بن العارث
۱
به عبد الله بن بدر
حسب کی ۷ 4 ]
خست راعی ۹ ۱۳۷
۷
0 _
ماج ادن عمرو الاسلعی ۹۹
حراد ر<وع ۳3 ۵ ابو حفص
حذيفة البیانی ٩۸
گری رجوع ۳1 بو ابو چعفر عید دن
الصین" ابو طالب؛ ابو طاهر
اه دن ثانت ۰۳۹
حسن دصعری ۰ ۰ ۰.۸۱ ۰۸۷ ۰.۱۰۳.۱۰۲
۷ ۷۲۹۷۰۱ |۱۷ ۸ ]
حسن و ۳۰۵
علی ۲ ۳("
ین
حسن بن منصور حلاج ۱۹۰
حسن بن السین البصری رجوع کن به
9
حسن سینان ۳۱0
سین بن علی ۲۲۰
حسین تن فضل البلتی ۳۸۸
حسن بن منصور حلاج ۲۳(
ی
. ۲۸۵ ۰۲۵۱۰۲۳۰ ۹
۳ ۲
] 111۸۰ ۸ ۲۹۵ ۰۲
حصری رجوع کن ۵ ابو العسن علی
بن آبرهیم
حفص مصصی ۲۱۷
حفصه ۲۱۳
خی پسرعلی بن | سین ال یت
حلیم رجوع کن به ن به ابو القسم
ییاد رجوع کن ده احید
حیزه ۳۹۴
حوا ۲۹۰
حواری ر ر<وع کن ده ابو السن "حید
اه ن حارجه پر[۱۰
حیری رجوع کن به ابوعثمان سعید بن
یچ(
حالد ان ولبر ۳۷
ناب دن الارت ٩۸
حتلی رجوع ابو الفضل معیر دن
و
حدری رجوع کن نه ادو سعید ِ
خراز رجوع کن به ابوسعید بن احید
مت ۳ ۱
حم اسا ما ت_ ان ده ند ابو حیزه
حرفایی رجوع کن 7 او ان علی
بن احمد
۳۳ جوع کن دم ابو حشفهة همان دن
ثابت
خضر ۰۱۷۸۰۱۳۰۰۱۲۸ ۰۱۹۲۰۱۷۹ ۰۳۰۲
۴۲۲(
ی رجوع کن ده ابو عید بن جعفر
دن نصیر
خواص رجوع ان ده او اسعتی ابرهیم
دن اه آنو امین سینون
خباط ی رجوع تب 0 ابو عل اللد
خی خیرالنساج ۲ (
۲ ۸۸ ۰ ۲1۱0۰ ]
درا رجوع کل به اوسلیمان عبد ار من
داستانی ی رد جوع کن دج ابو عىد ۲ معرر
#ن علی
داود ۰۳۲۷۰۲۳۷۰۲۲۰ ۰۲۱۳ ۴۵۸۰۳۴۲۷ .
۲۴ 0۲0.0۲۳.0۲۰
داود؛ تقد العقهاء ۱۷۰
داود طائی ۰۵۰ ۰۹۹۰۹۵ ۰۱۳۹۰۱۱۷۰۱۱۲
۱ |
دراج 9۳۳
دفاق رجوع کن به ابوعلی السن بن
عید علی
دمئفی ی ن ۵ رجوع کن ده ابو حلمان ایو ع مرو
دینار رجوع کن به مالك بن دینار
ذو النون مصری ۰۹۹۰۳۱ ۱۳۷-۱۲۴
۰۵ ۵ ۳ ۲ .۲۹ .
حت ی و سه
۲ ۳ ۰۳۸۵۰۳۸۴ | زید بن عیرا۲۷
۵۲۸ ۰۵۳۷ ۰ ۰
]1 ۲۵۰ ۸ ۷۰[
رابعه ۳۹۷ [۳۰ ۸ ۷۱۹۸۰ ]1 ]
رازی رجوع کن به ابو زکربا عیی بن
معا" ابو بعقوب بوسف
راعی رجوع کن به ابوحليم حبیب سلیم
ر لسعن ۱.۰
زج نو ۱۲۲
رضوان ۲۹۲
رام ۲۳۷
رقی ۵۲۳۲ رجوع کن به ابو اسعتی ابرهیم
رودباری رجوع کن ده ابرعبد ال" ابو
علی بن ید القسم
رو دم ۲۴ ۰۱۷۰ ۲۳۲ [۲۵۱ ۸ .
۰۵ ۱۳ ,]11 ]۲ ]
ربعانة الشام رجوع کن به احمد بن
ابی اممواری
زایده ۳۹0
زرارة دن ابی آوفی ۱
رکریا ۰۳ ۳۷۳۰۲۹۲
1 بن علا ۲۱۳
زلیعغا ۳۷۷۰۴۲۰۴۰۱۰۲۸۳
زهری ۸۰ *
سایئب بن الفلاد ٩٩
ساره ۳۷۷
سالار طری ۳۷
سالم بن عبد الله ۱۲۳
سالم بن عمیر بن ثابت ٩٩
سالم مولی حذيقة الیبائی ٩۸
سدسی رجوع کن به ابو القسم
۰ و ۰ 4
سرخسی رجوع ثن ده ابوالفضل حسن
احید او لقمان
سیقانی رجوع کن به ابو العباس
سری سقطی ۰۱۴۵۰۱۳۱۰۱۳۷ ۰۱۱۱۰۱۵۹
۲ ۵ ۱۹۴۰۱۸۲۰۱۸۰ |[ ۱۷۲ ۸ .
٩ 1 ]
سعید بن ابی سعید العبار ۲۱۷
سعید بن مسیب ۱:۵
سفری رجوع کن به ابوعلا عبد الرحیم
سفیان ُوری ۰۵۰ ۰۳۷۷۰۱۲۹۰۱۱۴۰۱۱۳
۲۱ ۸ ]
سفان دن عنه ۰۱۲۲ ۱۴۷
سقطی رجوع کن به ابو امحسن سری ان
اه
سلمان فارسی ۰۵۰ ۰۱۰۹۰۹۷ ۰۲۹۸ ۰۴۳۸
۳۳۹
مان ن سص
سلبی رجوع کن ده ابو عبد الرحمن
سلیمان ۲۹۲۰۲۹۱۰۲۸۰۳۷
سیرفندی رجوع کن د: ۵۱ ابرهیم" احمد
سینون العب ۰۱۷۲ ۰۱۷۳ ۰۳۲۰ ۲۹۸ .
۸ 1 . ,ا!ا 1 ]
۰ ۳۹ 4
سهل بن عبد الله تستری ۰۱۹۰۰۱۸۷۰۱۷۵
۴ ۲۵۲ ۰ ۲۵۷ ۰ ۰۳۳۲۱۰۲۸۴ ۰۳۳۰
. ۲٩۰ ۰۲۸۱. ۲ ۵
] 11 ۷۲۳۰ ۵۸ ۱۵۹[
سهل ؛ سح ۵ #7۱+۱"۱"
سیاری رجوع کن به ابو العباس القسم
ل ن مهدی
ن الم
م
سیرکانی رجوع کن ده به علی
۳:
ساسی رجوع کن به اسیعیل
شافعی ۰۱۳۳ ۰۱۴۴ ۰۱۳۵ ۰۳۹۸ ۵۳
[۱۳۰ ۸ ]
شاه ماع کرمانی ۸ ۷ ۸
رفلا ارت ۸ ۰ ]|
شبلی رجوع کن به ابو بکردلف بن جععد
شداد ۲۸۲
شردك ۰۱۱۳ ۱۱۳
سعت 29
(۱ ۰
. ۴۷۴ ۰۴۵۴ ۰۴۵۲۰۲ ۷
شفیق فرج معروف بای زنکانی ۲۱۵
] 11 ۱
ها ی رجوع مین رات اش ای
بر 9
ی ری کر ات ی
بن آبرهیم
ای رایع کب ی ال
بان
تن ۳
صاعٌ مری ۵۱۷
صعلوکی رجوع کن به ابو سهل
ضفوان ین بصا ٩۸
لد ۵۳۲1
صنعانی رجوع کن ی ار زاق
صهت دن سنان ۰ ٩۸
صدلا ی رجوع کن ده د۵ نن فش یز
بن الیصیاح
صیرافی رجوع کن به علی بن بندار
طایرانی ۳۸۷
طبری رجوع کن ب سللار
طاوس ااعلیاء رجوع کن به ابو القسم
نید بن تحید البغدادی
طاوس الفقراء رجوع کن »۱ ابو ذصر
سح
طاثی رجوع کن به ابو سلیمان داود بن
نصبر
تت صت
عارف خواجه ۲۱۷
عانشد ۰۵۰-۳۸ ۰۹۹ ۰۲۲۹۰۴۱۲۰۱۲۱ ۵۲۲
عباس بن علی" قاضی القضّاة ۲۳۸
عبد الرزاق الصنعانی ۱۳۲
عبد الکریم ابوالقاسم این هوازن القشیری
رجوع کن به ابو القسم فشیری
عبد اللد تتری ۲۹۸
عمر ال بن انسی ٩۵
عبد الله بن بدر العهنی ٩۸
عبد اللد ين جعفر ۲۷۱۰۴۱۱
عبد اللٍ ين حنظله ۱۲ه
عىد اللر دن رباح ۹9
عبد الله بن عبر ۲۹۷۰۲۹۱۰۲۵۴۰۹۸
عبد الله بن البارك المروزی ۳۵۲۰۱۱۷
۹۱ 4 ۸ |
عتة الغلام ۰۲ ۸ ]
عتبة من رسع ااه
عشة دن غزوان ٩۸
کی رجوع کن ت ی وی
عفردت ۲٩۱
دن ااعصن ٩۸
علا بن اعضرمی ۲۹۱
علوی رجوع کن ده ابرهیم سعد؛ معید
بن امن
علی اصغر رجوع کن به ابو لسن علی
بن السین بن علی نن ابی طالب
علی نصرانادی ۳
علی بن ای طالب ۰0۰ ۰۱۰۴-۱۰۰ 1۹۴
۰ ۴ ۰۳۸۱ ۴۱۲۰۴۰۹ ۴۳۵
۷۱ "۰۱۳"
۳
علی دن اسعق جواجه ۲۱۷
علی بن بکار ۳۱۷
علی دن دار الصیرافی ۲۱۰۱۸ [1۲۸ 11 ]
علی بن العسین السیرکانی ۲۱۵
علی دن حشرم ۱۲۱
علی دن سهل اصفهانی ۸ . ۲۵٩
۲۷۸۱ ۱۱۵۰۸ 11 ]
علی بن عثمان العلابی ۵۵۰۲۹۰۲۴۰۷۰۱ .
۸ ۷ ۱۰۱۴۳۸ ۰۲۱۲
05٩.1 ۲۳ ۰.۲۵۵ ۰۲۲۲۰۲۲۷ ۷ ].
۷ ۳ ۴ ۳ ۴۰
۵ ۲ ۷ ۴ | ۰۸ ۲
۳۹
علی بن موسی الرضی ۱۳۱
عبر بن اطاب ۰۷۹۰۷۸۰۵۰۰۳۹ ۸۱ .
۲ .۰ ۲1۷ .
.06۱۱ ۰. ۲۷۱. ۲۹۲ ۰. ۲ ۲۷ ۰. ۲1۱۷ 60
۰۱۳" ۲ ۲۳
عمر دن عىد العزیر ۱۲۲
او اس
غمرو بن عثمان المکی ۰۱۱۱ ۱۷۵۰۱۷۴
۲۹۹۰ |۲۲۳۲ ۸ .
| 1 ۳
عسی دن مریم ۰۵ ٩۰۸ ۰. ۵1 . ۰ ۲۹۳ .
۳ ۳ ,۳۸۳ . ۹.۰
ن ده پر این علی
عثمان بن انی علی" معمود
[ رجوع کن
عفاری رجوع کن « به ابو ِ
غلام الیل ۲۳۷۰۱۷۳۰۱۲۲
یی
تاضیان
فارس ۲۲۳
ارس رجوع کن به ابوعبد له ملمان
بوسلم فارس بن غالب
فارسدی رجوع کن ده ابو علی الفضل
این مد
فاطیه زن احمد دن حصّروده ۰۱۳۹ ۱۵۰
فاطمه زن باب عم ۲۰۱
فاطمة الزهراء ۷۱۰۹۱۰۸۵
٩۳۲۰٩۱ فرزدق
فرعون ۰۲۸۲۰۱۲۸۰۹۰ ۲۵۲
فزاری رجوع کن به مروان بن معاوبة
فضل بن ربیع ۱۲۳۰۱۲۲
فصّیل دن عباض ۱۱۳: ۰۱۳۰ ۰۱۳۴-۱۲۲
۹ ۲۲۹۰۲۹۸
] 1 ۳۱۰۸ ۰۰[
وانیل ۴۷۵
فارون ۲۵۳
تاری رجوع کن ب ۳
فرضظی رمع کعب
۳ رجوع کن ده ابو سعر
فرمیستی رجوع کن به ابو علی
فرن ۰ . ۱۰۳
رجوع کن ده مد بن
فرنی رجوع کن ده اویس
فرش 0۱۱۰۹۱
فزونی رجوع کن ده ابو عمرو
فسورة بن معمد المردیزی ۲۱۸
قثبری رجوع کن به عبد الکريم ابو
القسم ین هوازن
قصاب رجوع کن به ابو العباس احید
بو
قصار رجوع کن به ابو الم حمدون
فواربری رجوع کن ده ابو القسم العنید
بن عید بن المنید
کتانی ۲۰
کذاب رجوع کن به ابو الصن نون
کرضی رجوع کن به ابو مصفوظ معروف
ار
کرکانی رجوع کن به ابو القتم علی
خی 25
بن ماع
316
۱ ون جضه
کنندی رجوع کن به ادیب
سد 0۱۸
لسان الوقت رجوع کن ده ابوعلی الفصل
این معید الفارمدی
لقمان سرحنی ۲۳۳ |1۲۲۲ |
سل ۲۳۱
ف
مارستانی رجوع کن به ابرهیم
مالك" امام ۲۹۸۰۱۳۴
مالك ين دینار ۳۲۲۷۰۱۰۸ [۲۸ ۸]
مالکی رجوع کن به ابو صصة
ماو" ۵۳۱
2۸۲
معنون ۲۲۱
مصاسبی رجوع کن به ابو عبد اللهالعارث
معب رجوع کن به ابو الحسین سینون
ید رسول ۰۳۹۰۱۹۰۱ ۰۳۷ ۸۸۰۸۲۰۴۵
۰ ۴ ۲۹۹۰۲۹۱۰۲۸۱۰۲۸
۵ ۳
۰۷| . ۲ ۳ . ۲۲۰ . ۳۱۲ . ۰۲ ۲
۲۸۵ . ۴
معیر انلدئی ۲۱۷
ید بن احید الیقری ۳۹
فعید بن العین ۳۹۹۰۱۳۴۰۱۳۹
"عیر دزی حسن العلوی ۳۸
مر بن خفیف ۲۸۵۰۱۹۰۰۱۸۹۰۰۷ .
"۰-۱۲ ۲۱
عید دن سلیه ۲۱۵
ید دن سبرین ۱۱۳
لی ترمذی ۰۵۰ ۰۱۷۹-۱۷۷
. ۲۰۲ ۰ ۲۹۰-۲۸۸ . ۲۱۵, ۲۹
] 11 ۱۳۱۰ ۸ ۲۱۰۸| ۶۹
ید ین علبی ین همین ین علی بن ابی
طالب ۲۲
ید ین الفضل البكی ۱۷۷۰۱3۸۰۱۸
۲ )|
معید بن کعب القرظی ۱۲۳
محیر تن ممووی
محید ین واسع ۳۲۸۰۳۵۴۰۱۱۱ [۳۲ ۸]
مد حکيم رجوع کن به ابو عبد ال
معید بن علی الترمذی
معید رکریا ۱۹۰۰۵۷
معیر علبان نسوی ۲۵۹
مر معشوق ۲۱۰ |11۲۹ ]
تعمود عزنوی ۲۹۹
یود نیشابوری ۲۱۹
مدنی رجوع کن به ابوحازم
مرتعش ۰۴۸۰۴۷۰۴۴ ۱۰ ۰ ۱۹3
٩ مروان
مروان بن معاوية الفزاری ۱۳۷
مروزی رجوع کن به ابو حامد" ابو
لقسم؛ ابوعلی سید" عبد الله بن البرك
۱ ار
ای ی رن
دن سکیم
مریم ۲ .۲۹۱ .۰ ۰۲۱۳ ۰۳۷۳ ۱۷۹
ون که ۳۳ [ ابوالسن دن و00111110 35[
[۱۸۰ 1 .0 معرر الزین
مسج ین ااثة بن عباد ٩٩
مسعر بن کدام ۱۳۰۱۱۳
مسعود" پر ۳۱۸
مسعود دن رسع القاری ٩۸
9 ۰۰
تت ی ۲
الانت ۹
مسیلیه ۲۰۱۳۴
مضرق رجوع کن و اون
ری ی به حفص
۳
طلبی رجوع کی به شامی
ف اف ارس ۲۳
مصاذ بن العارث ٩٩
معاوبه ۵۳۱۰۸۹
معروف کرخی ۱۳۵۰۱۳۷۰۱۳۰ |۱۹ ۸
زر
مغربی رجوع کن به ابوعبد الله بن
کعید دن اسیعیل؟ ابو عمان سعیر
بن سلام" مسلم
معره من سعبد ۳۴۲۷
المقداد دن الاسود ٩۸
مر رجوع کن به محید بن احید
مکی رجوع کن ده عمرو بن عثمان
مودب الاولیاء رجوع کن به ابو بکر مر
بن عمر الوراق
موسی دن عمران ۰۵ ۰۰ ۰۹۸
۰۲۹۱ ۰ ۰
۳۸۴۰۳۳۰۰۱۸۰۲۸۳ ۹
۲۳۹۹۵ ۰۹
موصلی رجوع کن به اعی
مستائل ۳۱۶۳۳۴۴
1
9
نامع ۳۳۸
ساجی ۱۷۰۰۱۳۷ |1۱۰۱ ]
تخثبی رجوع کن به ابو تراب عسکر
تخعی رجوع کن به ابرهیم
سهی رجوع کن به ابو تراب عسکر
وی رجوع یبد علا
تصرابادی رجوع کن به ابو القسم ابرهیم
بن ید بن مود" علی
نضر بن العارث 0۲۹۰۲۱۱۰۲۳۵
نمرود ۴۲۳۲۰۲۸۲۰۸۲"
نوبی رجوع کن به ذو الئون
مت ۵٩۲ سه
نوح ۰۸۱ ۴۸۳
توح" عبار ۳۳۸
وری رجوع کن ی ابو العسن
توفل بن حبان ۱۱۸۰۱۱۵
هرجوری رجوع کن ده ابو یعقوب بعقوب
نیسابوری" نیشایوری رجوع کن به ابو
حفص احمد حت؛" معوود
ی
موبی
وندری ۳۱0
هاسل: ۲۷۵
هاجر ۸۵ . ۲۷۷
هارون ۲۳
هارون الرشد ۱۲۳۴-۱۲۲
هعویری رجوع کن ده ابوالحسن علی بن
عثمان بن ابی علی" ابو سعید
بن مسعود
هرم بن حبان ۰۵۰ ۲۰۱۵۱ |
پعبی بن زکربا ۰۱۸۰۰۱۵۲۰۰ ۰۴۸۴
۳۹۰
.کی دن معاد الرازی > . ۸ ۲.
۹ .۰.۱۷۰۱۲ ۲۲۳۲ .۰ ۲۸۵ .
] 1 ۱۱ ۸ ۲
عقوت ۰۳۲۴۰۴۰۱۰۳۳۲۱۰۹۴ ۳۸۲
تعقوب هرجوری ۹۹
توسف ۰۳۷ ۲۱۰۲۸۳ ۴۳۰۴۰۱۰۳۳۹۸۰۳ .
۳-۳۷۷
۰
فهرست
ابله وال
احد ۲۲۰
آذر بایکان ۵ 0۳۵0
اصفهان ۱۷۵ ۰ ۱۸۱
آمل ۲۰۳
اوزکند ۳۰۱
باب الطاق ٩۴
باب بنی شید !|
دانیار ۲۰۹
باورد ۰ ۱۵0۵
دصرد ۰۱۳ ۱۰۲ ۰ ۱۵۱ ۰ ۵۳۲
بغراد ۰ ۷ ۰1۱0۳
۲ ۳( ۳۳ ۴۱۵.۳۱۷
۲ ۲۹۰۲۳ .۰ 0۲۳۳
بلیخ ۸ ۰۱۳۳ ۰۱۳۹ ۱۵۳۰۱۵۰
۱۷۷ ۳
بت امن ۰۲۰۹ ۲۰۰
نت الیفرشن 1۳۰
تصاورد ۱۹۰
پارس ۷
بت ۲۳۷
۱ رد)
ارکستان ۲۱"
ترمذ ۰۱۷۸ ۲۹۰
نستر ۲۹۸ ۰ ۲۹۹
نیه بنی اسراثیل ۲۹۰
جسل لکام ۳۸
شوز ه ۳۹۹
جعون ۰.۱۷۹ ۲۰۲
چین ۲۳۷
حشه ۲۱۲
حاز ۰۱۱۹۰۷۲ ۰۱۷۳ ۳۱۱
حلوان ۲۱۱
رد ۳۳۸
حراسان ۷ ۱۳۲ . ۱۵۱ .۰ ۱۵۲ ۰ ۱۵۳ .
۷ .۰.۱۷۷.۱۱۸ ۰.۱۸۲ ۲۰۰.۱۹۱.۱۸۵ .
۰ ۰۳۰۳ ۰۴۳۳ ۵۲۲
حرفان ۳
د.جله ۳ . ۲۸۷ . 0۳۲
دمشق ۰۲۰۰۰۲۰۹۰۹۰ ۲۳۷
دو بره 00
رمله ۳۳۷
0۲۱ ۰. ۲۸۰ . ۱
01ج
ری ۰ ۳ ۱۳ . ۱۱۷ ۲۳۷۲۱۰
ساموه ۰۱۸۲ ۲۸
سرخس ۲۰۱ ۰ ۰۲۳۲ ۲۳۲ . ۲۸۷
سیرفند ۱۷۷
۲۱۳ ۰۱۱۰۰ ٩۱ شام
شلات ۲۰۱
سراز ۳۱۸
صفین ۱۰۱
طرستان ۲۰۳ ۰ ۲۱۵
۲۹ ۰۳۸۰ ۲٩۱ طور
طوسرخ ۵0 .۰ ۲۰۷ ۰ ۲۰۱
تب
عمادان ۳۹۷
عراق ۰۱۷۷۰۱۳۴۰۱۳۷ ۰۲۹۷۰۲۱۲ ۰۳۲۴
. ۲۹۰۲ .۰ 0۲۲
عسفان ۹1
غزنین ۰۱۱۰۰۱۱۰ ۲۱۷
فارس ۱ :۲۳۱۰۵
فرات ۲۳ ۱۰.۹
فرعانه ۳۰۱
فد ۱۷۲
دهستان ۲۱۵
حک, دار ۸ ۸ ٩
کرخ ۵ ۰ ۳۹۲
کرمان ۱۵۴ . ۱۱۷ . ۲۱۵
کش ۰۷۷ ۳۱0
۳۳۳ 4
کوفه ۰۱۳۰۰۱۲۰۰۱۰۲۰۱۰۱ ۰۱۸۲ ۰۳۹۷
۳۱ . ۲۷۰ . 0۵۱۷
ماچین ۲۲۷
ما وراء اللهر ۲۷۹۰۲۷۱۰۲۱۱۰۷۵۰۵
مدنه ۰۹۲ ۲۷۹۰۱۳۲ ۰ ۲۹۷
مرو ۰۱۳۰۰۱۱۸ ۰۱۹۵ ۱۹۸ ۰ ۰۲۱۱۰۱۹۹
۲ . ۲۱۸ . ۳۲۷ . 0۲۴
مرو آلرود 0٩
مییر رصان هداد ۱٩۴
معیر رو بغداد ۲۱۷
مصر ۲۷. ۵ .+ ۹ ۲۰ . 0۲۸
مکه ۰۱۰۹۱۰۱۲۰۲۰۱۰۰۰۹۲ ۰۱۱۹۰۱۱۱ ۱۱۸
۳ ۳ ۱ ۱/۳ ۲۳۳
۲ ۰۳۷۹
۲ ۷ ۰۴۴۱ ۰۴۴۲ ۰۴۸۷ ۳۹۳
۳۹۹
مبهنه ۳۰۱
ود
نسا ۳۲۳
یایور تقانو تسایور ۰۱۵۴۰۱۵۰ ۱۵۵ .
۳ ۱(
۹ ۰ ۲۷۸
نبل ۲۹۷
هند ۰۱۱۰ ۳۲۷
هندوستان ۰۲۲۰۳۹۹۰۳۱۲ .۰ 0۳۱
فهرست
ملل و
اباحتیان ۱۳
" تات. اخوال ۲۸۷ ۳
ارباب اللسان ۹۰۰۲۲ ۱۷۰ ۰ ۲۲۲
ارباب معائی ۸۷
افلاکان ۳۹۰
الهامیان ۳۳۸
اهل ااصفة ۰۹۷ ٩٩
داطنیان ۲۳۷
براهمه ۲۰۴ ۰ ۲۳۸
بهشمیان ۳۸۱
شاعیان ۲۲۸۰۲۲۳۷
شوبان ۲۷۰
توریان ۱۵۹ . ۱1۰
جنندیان ۰۲۲۵۰۲۲۴۰۲۳۲۰۱۸۲ ۲۳۵ .
۳۹۷
حارنبان ۲۸۴
حشودان ۲۰۳ ۰ ۰۲۱۳ ۰۲۷۲ ۲۰۸
حکمبان ۱۱۴ ۰ ۰۱۷۸ ۲1۵ ۰ ۲۱۰
حلاجیان ۰۱۱۴ ۰۱۹۲ ۲۳۳
حلوامان ۴ ۲۲۸۰۲۲۲ 0۲۲
تعل
حمدونیان ۲۳۵
خوازبان ۰۳۱۱۰۱۱۴ ۲۱۷
خفیفیان ۰۱۸۴ ۰۳۱۷ ۳۲۳
دهریان ۲۲۱۱
۱٩۲ روافصه
روحانیان ۲۳۱
سالمیان ۱۹۴
سهلیان ۰۲۳۵۰۲۳۴۲۰۱۹۴ ۰۲۸۲ ۳۸۲
ساریان ۰۱۹۴ ۰۳۲۳ ۲۳۳
فان ۳۳۷
صوفسطائبان ۱۱
۲٩۰ طبایعیان
طفور بان ۱۱۴ ۲۲۸۰ ۰ ۲۳۴
فارسیان ۱۱۴
۸٩ ۰۷۰ ۰ قدربان
فرامطه ۳۳۷ ۰ ۲۹۹
فصار بان ۱۸۴ ۰ ۲۳۸
کرکان ۳۰۰
مترسمان ۰۱۳۸ ۲۲۸
۵ تا ۲۹۳۵
بت یت
کسید ۳۱۴ ملاجده ۰۱۷ ۰۲۷۵۰۱۹۲۰۱۱۳۲۰۱۸ ۰۳۲۲
عاسسان . ۲۱٩ ۲۲۹۰۰ .۰ ۲۳۹۷ ۷ ۹ ۲ ۹۰۹ .
مشبهد ۰۳۰۴۰۱۱۴۰۱۴۹۰۱۴۵ ۳۳۹۰۳۱۴ | موسوسان ۳۹۹
مشعه ۳۹۹ نسطوربان ۳۱۴
معتزله ٩ ۰۸۱۰ ۰۱۳۹۰۱۴۵ ۰۳۰۷ ۰۳۲۵ | تصاری ۰۲۱۴ ۰۳۳۷ ۲۱۷
۹ ایکا ۱۲ ۲۱۳
معطله ۲۳
فهرست کلب
وود مر خمتتومويی ریدو۲0ظ ده را موه ۷۲۱۵۵۴8۵۵۲۲ ۲022 «عطوع][
ارت
اسرار اخرق و الملونات لعلی بن عثمان العلابی ۹۳,۹
تس اص بن علی الترمذی ۸ ,۳۳۹
تاریخ اهل صفد لابی عبد الرحین محید بن حسین السلبی ٩٩,۱
تصانیف جعفر مصید بن البصیاح الصیدلتی ۲۱۵,۱
تصعیی الرادة لفنید بغدادی ۲۳۹,۸۷
تفسر لیر بن علی الرمدی ه ,۱۷۸
حکابات عرافان ۰ ,051
ختم الولیة لد بن علی التیمذی ۲ ,۱۷۸
رسائل لبی الباس سیاری ۲۲۳,۱۴
راة توق ال نمی بن عان مبی ۱۸ ,:۳0
بان آداب الیریدین
الرعاية بعقوق الله احید بن خضروید ۲۳۹۱۷
غلط الواجدین لاسی ید روم دن احمد ۱۳ ,۱۷۰
کتاب اندر اباحت ساع تالیف یکی ۳ ای اهل حدیث ۴ ,۵۲۱
کتات اندر مرفعةٌ لابی معمر اصفهائی ۱٩ ,1۲
کتاب آلیان لد آلیان ام بن عنان الملذبی ۱ ,۳۲۲
اب رح تایح اسند ب عل ینی ۳
تست وی تست مت
کتاب در شرح کلام حسین معصور حلاج لعلی دن عمّمان العلابی ۴ 1٩۳,
کناب رغائب للبی عبد الله العارث بن اسد الصاسبی ۱۳ ,۱۳۴
کتاب» لت ۳۱۱(
کثاب فنا و بقا اعلی بن عثان العلایی ۱۴ ٩۷,
با ات
کتاب قشیری ۱۳۱۷
کتاب بت لعمرو بن عثبان المگی ۱۷ ,۳۹۹
کتاب الفج لد بن علی التیمذی ۲ ,۱۷۸
لمح لابی نصر السراج ٩ ,۰۳۱۷ ۳۳۳,۱۰
مرا اشسکاء شاه بن شاع الکرمانی ٩ ,۱۷۲
منهاج الدین اعلی دن عثبان العلایی ٩ ,۲۰۰۲ ,۱۰۰۹۵ :۱۹۲
هو القلوب لعلی بن عثمان للملابی ۲۳۳,۱۰
نوادر الاصول ید بن علی النرمذی ۲ ,۷۸
فهرست شعرها ی عربی
0و و روم ممت وم موممم0اه ۵ ۵۱ ۱۳۵3۵۵6 118302 1162888
۰
آز ناخ میگوید ۲۱۲,۱۰
و طاح مقامی و السلم کلاهما # فلست اری فی الوقت قربا و لا بعدا
فثت به عنی فان لی الهدی *فهذا ظهور الق عند الفناء فصدا
۳17 میعواند ٩ ,۵۲۲
۳ اه فقد عهنا دها 0
رغدا
لک کوید از تتر ان ۲ ,۸
فکل من نی فواده وجع # بطلب شیثا یوافق الوجعا
نی حکودد ۱۲ ,۲۳۲
تس
تشت آن اهوی فلا رآنته # بهت فلم املك اسانا و لا طرفا
شعر ۱ و۳۳۰ 1 ۱
او احسد ناظری علیکا # فاغض طری از نظرت البکا
نی گوید از مفایج ۳۱۳۷۸
ا فان کتادی کب سل الک 4 از غو ریس مسرت ابرهعل
شعو ۱۱ ۳۹۵۹
۳
مس عامری کود ۱۸ ۳۳9۹
و ۳1 اسنخشی و ما لی نعسه 4 لعل خللا منك تلقی حخبالتا
دو ت ۳ مشایخ ۷۲ ,۳۲۱
من لم بان درل فانیا عن فده # و عن آلهوی دالاس و ااحباب
ما ی تایه اه شازار عمط رای ها
بت ۵۷۲ سه
شبلی کوید ۸ ٩,
ها الا ذی الدنیا مناخا لراکب # فکل بعید الهم فها معصذب
ست ۱۳ ,۲۸۲
اذا قلت ما اذثبت قالت مضه # حباتاک ذنب لا یقاس یه ذلب
متشبی کوبد ۴ ,۳۸۳
فکل امرق بو یمیل محبب چو کل مکان بت النز طیب
نقثع غیم ا#عر عن قمر الب # و اسفر نور الصبح عن ظلة الغیب
فال الشاعر ۲ ,۲۹۳
با من سقام جفونه لسقام عاْقه طبیب * حزت المودة فاستوی عندی حضوركك والمغیب
بر از مایخ کرد ۰۰ ۲0۷
ی . ای ها یا ان وت 2
هس ۵ مس ۳
عوت اسسمی و رشحم ای 3 تفت اس عی فقلت ار
-عو ۳ ۳۳۲
۳ و
شربت الراح کاسا بعد کاس #فبا نفد الشراب . و ما رویت
شعر ۱ ,۳۱۰
ففی کل شوء له آیده#تندل علی ان واحد
0[
فا وجت علی زسعوة مال #و هل یجب الرکوة علی جواد
شعر ۱۱ ,۱۷۵ ۱
مالی ٍِِ فلم "۳ عاد * منکم و برض عبدک فاعود
2
و اد مرن مرصضی علی صدودک * و صدود عبدک علی شد ید
شعر ۰ ,۳۹۵
اه
القلب ید عبنی لذة النظر #و العین تصد قلبی لذة الفکر
شاعر کفت ۲ ,0۲۰
لا فسقتی خبرا و فل لی هی الخمر # و لا تسقنی سرا اذا امکن الحهر
حگفنه اند ۱۵ ,۱۰۵
فلا عقرن ثفی و انت حسها # فکل امری بصبو الی ما بعانس
درو سی میگفت و
و الله ما طلعت شمس ولا غربت # الا و انت منی قلبی و وسواس
و لا تنفست ممزونا و لا فرحا+ الا و دحعرد مقرون بانفاس
و ! جلست الی قوم احدئهم + ال میج جلاس
و لا همیت بش الماء من عطش * الا رأیت خبالا منك نی الکاس
یکی کوید ۱۰ ,۲۲۲
مجم م گفت ۱۳ ,0۲۲
شعو ۱۵ ,۳
ان الصفا صفة الصدیق # ان اردت صوفیا علی التصقیق
بیی صکوید ۱۰ ما۲
الکعز عن درك الادراكك ادراك * و الوقف فی طرق الاخبار اشرالد
جتلزیی: صکوند :۳۱۳
فاء فائی نفقد هوائی #فصار هولیی فی المور هوالك
یکی کوید ٩ ,۲۱۳
مشتنی الاحسان دع احسانك # اتود بخشی الله . باذنمانك
فول لسد است ۳ ,۵۱۸
لا کل شیء ما خلا الله باطل #و کل نعیم لا مصالة زائل
تست ۷۴ن ت
یکی از بزرکان میکفت ۳ ,۳۲۸
و اصععت یوم النفر و العیس ترحل # و کان حدی المادی نا و هو جعل
اسایل عن سلیی و هل من مخبر #بان له علما بها این تنزل
قف ای ی سس ی ی الق از هل تن اج 9
سارجع من عامی جر قابل * فان الذی قد کان لا بتقبل
کنزکی مبگفت ۳۲,۰
هو هل اللد ود # ان منی لك سذل
ف
و ح بت
کل دوم نتسلون # غیر هدا بك اجیل
فرزدق کفت ٩۱, ٩
هذا الذی تعری الطعاء وطاءته # و الصل بعرفه و البیت و الجرم
هذا این خیر عباد الله کلهم 4 هذا اتتقی النقی الطاهر العل "اه
بکی وید ۱۰ ,۳۹۴
ان شثت جودی وان ما شثت فامتتعی * کلاهیا منك منسوب الی الکرم
یکی کوید از مثایخ ۴ ,۲۲۰
ولی فواد و انت مالکه #یلا شري فکیف ینقسم
شعو ۷ ,۱۲
سان المال اعح من لسان #و صیتی عن سوالك ترجمان
یکی کفت ۱۷ ,۵۳۲
صم عند الناس عاشق * غبر آن 1 لیوا عشقی لمن
شون یر سای و ین ۱ رهق له رت کمن
شملی کوید ۲ ,۲۳۳
غبت عنی فیا احس ینفی #و نلاشت صفانی البوصوفد
فابا الوم غاب عن جمیع # لیس 1 العبارة.. الیلهوفه
سین ان هون ولد ۲۳۱,۰۱۳
تب ن ۵۷ سم
لیا ليك با سبیدی و موی * ابيك لبيك با فصدی و معنای
با عين عين وجودی هی هممی * با منطقی و اشارانی و انبائی
با کل کلی و یا سیعی وبا بصری # با جیلتی و تباعیضی و اجزای
یکی از کراء مشایش کوید ۳۲۸,۱۴
قته صففی ری شانیاه. تاره ی ا تا ابعانیو افرفتا دما
ر
فهرست سور و آیات قرآن
و 6 مرها و0 لاه ۵ ۵ 1۱۵ ۳۵۵8۵6 1۵۵5 ۲۵۱۲ 3232019111
۲6:65 2 8 ۵۰
اک ورتم تون | ایس ...صقر
۲ صورة البقرة | ۵ ,0 ۲ سورة البقرة | ۱۸۳ ۲۷۰
1 ۳ ۱ ۱( ۳ ۱۳۰۰(
۵ | ۴ ۷۰ ۲۱
زر ۱۲ ۸ ,۳۷۹ ,۳۷۴
۸ | ۷۰ ۹ ۲۸۹
۲۳۰, ۳۲۷ | ۲ ۱۲۵, ۲۰۸ | ۲ ۹
٩۳ ۷ ۱ ۲۸۲ | ۵
۴ | ۴۰۴ ,۲۸۱ ۸ ۲۸
۳ | ۲۹۱ ۹0 ۳۹۲
۸ | ۲۳۷ ۱ ۷۲۴ ۳۱۷ ,۲۱
۳ ]| ۱ ۸۱ | ۵۱۲
۵ | ۱۲ ۲ | ۱۳
۱ | ۱۱ ۳۸۲ ۷
۲۳ ۲۳۷ ۲سورة آلعمران | و | |
۲ ۲۹۲ ۵ | ۲۵۵
۸ ۲۵ ۳۹( (صأ ۳۵*۰
۱۹ ۲۳۳۴ ۸ بر
۵ | ۳۱۹ ۹ | ۲۴۲
۸ | ۲۵۰۱ ۲۱ ۲۲۲۱
۰ ۳۹۲ ۹ ۳۸۲
۲۵۲ ۳۸ ۳۷
۷۹( ۱۱۳ ۲ ۲۳۳۴
۲ ۲۹۰۱ ,۹۳ ۴ سورة التساء | ۷۵ | ۳۰۲
و
آیت | صفیر
۱
عدد و اسم سورة
۱ 1
انس , صعن عدد و اسم سورة
۱
۴ صورة النساء | ۸۲ | ۲۲۸ ۱ ۱ ۷ مورة الاعراف | ۱۱۳۹ ,۳۸۷ ,"۲۲۲ ,۲۱
۰۵ ۲۷۸ ۱ ۱ ۷ ,۳۹۵
سورةلمائدة | ه | ۳۸۵ ۱ ۰ ۳۹۲ ,۳۸۲۱۲۸۲
۱ ۳۷۳ ۱ ۱ اه ۲
٩٩, ۲ ۲ ۳ ۱ ۱ ۹0 ۳۹1
| ۱۹ ۶ . ۱ ۸ ۲۳۷
1 سورة الانعام ۱ ۹ .9 ۳.۲ ۱ ۱
| ۸ ۲۹۲ ۸ سورة الانفال | ۲ 0 9۳
۱ ۵ ۱ ۵۱۲ ۱ ۷ ۱ ۷ ,۲۳۰
۱ ۸ | ۳۳۲ ۱ ۲۱ 9۱۳
٩۷ ۱ ۲ ,۲۲ ۲۳۱ | ۱۵
۳ اأ ۳۹۳۳ ۳۲ ۳
۲۳ ۱ ۱۰ ۵ | 11
۱ ۹ ۲۸۲ ,۲۵۱ ,۲۰۵ ۱۹۸ ۱ ۳۸
٩ ۱ ۱۱۲, ۲۰۰ | ۷ سوره اتوبة | ۱۰۱ | چه
۷۸ ۰۵ ,۱۱۲ ۱ ۳ ۳۰۷
۲۸۷ ۱ ۱۱ ۱ ۹0
۱ ]۳۳۱ ی ۶ ۲۲۴
۲۳ | ۳۲۱ ۳ ۱ ۳۳۳
۳«( 2۳9 ۱ ۳ | ۲۷۲ ,۲۹۱۸
ااا | ۲۳۲ ,"۲۵ ۱ || سورة هود | ۱۰۹ 1
۲ | ۲۳۴ ,۲۳۲ رز ۱ ۴ | ۵۱۵
۵ | ۲۷۱ ,۲۵۵ | ۱۲ صورة یوسف | ۲۳۱ ۱ ۲۷
۷ صورة الاعراف | ۱۱ ۳۰۹۹ 9 ۷ ,۱۰
۲ | ۴۱ ,۷۰ ۱ ۷ | ۵۱۲
۰۵ ۱ ۱۵۲ ۱ ۸ | ۵۱۳
۹ | ۱۲ه ۱ ۲ | 0۱۳
۲ 5 ۲امورةالرعد | ۱۷ | ۱۰
37
ست ۱۷۸ سب
عدد و اسم صورة آیت : صفیر ۱ عدد واسم سورة آپت | صفیر
۲ سورة الرعد ۱ ۳۸ ۱ رال 7 ۲ و
۴ سرة ابرهیم | ۷ ۳0۵ ۱ ۲ ۱ ۲۸۲
۲٩ ۱ ۰ ۳۱ ۱ ۳۹
0 مورة الحجر | ۲ ۲۳ ,۱۰ ۷ | ۲۰
بر ۱ و۳ ۴ ۷۰
۲ ۲۸۲ ۲۱ سورة الانبیاء | ۸ | ۲۱۸
*اسورة نحل | ۷ | ۲۷۱ ۳ | ۳۲۲
۳ ۱ ۲۵۱ ۲ سورة الحج | ۸" 0
٩۱۳ ۷ ,۲۱ ۹ | ۲۰۸
۹۲ ۱ برژگر ۲ مورة الموّمنون | ۱۲ ۳۳۹
۸ ۱ ۲۱۱ ۳ | ۲۳۹
0 ۳۹ ۲ ۱۳ ۳۳۹
۰ 6۰ ۷ ۲۱۷۲
۷ سورة لاسری | ۱ ۳۹۷ ,۲۷۱ ۴ سورة النور | ۲ | ۲۲۸
۱٩۲ ۱ ۱۳۱ ۳
٩0 ۳۷۸۱ ۲ ۱۲۸ | ۲۷
۳۵ ۳۱ ۵ سورة الفرقان ۳ ۳۳۲
۲ ۳۰۲ ۷ ۱۵
۳ ۱ "۱ ۴ | ۲۵۵ ,۲۰۰ ,۲ ۲
۷ | ۲۲۷ ,۲۲۵ ,۱۳ |/۲۱ سورة الشعراء | ٩ ۳۱۳
۸ سورةکمف | ۱۷ | ۴۱ ,۲۹۲ ۷ ۱ ۲۹۴
۲ ۱ 0۱۲ ۷ مصورة النمل ۳۸۹
۷ | ۲۲۰ ,۲۲ ۴ | ۲۷۲
۲ / ۲۹۱ ۱ ۲ ۲۹۱
سورة مریم | ۲ ۳0 ۱ ۳۰ ۳۹۱
۳0 ۳۹ ۹ ارت
۳۰ ۸ سورة القصص ۰ ۸۲ ۱ ۲۵۰
۰ صورة ت ۱ ۲۳ , ۰۲ ,۲۵۳ | ۲٩ سورة العنکبوت | ۵ ۱۳۸
عددو اسم سورة
سورة العتکبوت
۳ سورة لقمان
۲ صورة الجدة
۳ سورة الاحزاب
0 آسورة الملاکة
۱ سورة یس ٩
۷ سورة الصافات
۳۸ سورهة صَ
۳۹ سورة الزمر
بر سورة الموّمن
۳ سورة الشوری
"۲ سورة الزغر ف
۳۳ سور الدخان
رات
۲۵۱, ۲۵۰۲, ۹
0۰۰
۳۲
۳۸
۱ عدد و اسم سورة | ادتی
۱ ۵0 سورء الجاشية | ۲۲
۷ سورءة محمد ۱ ۱۲
ا ۲
۱ 0
۱ ۳
۸۷۱ سورة لفتح, ۱۰
۸9۰9۰۹۰
و ۳
۷
۱ ۳
مگ ۳
۱ هسورة الذاریات! ۲۲
1
اسیسد |
۱ ۹
اه سورة النجم | ٩
۱ ۱۰
۱ ۷
۱ ۱ ۱۸
رز سورة القمر ۳۸
0 سورة الرحمن | ۲۲۱
۳۷
۷سورة الحدید| ۱۵
مورة المجادلة| ۸
سورة الهشر | ۲
"
1
اه موه ۳ ۲
۹0
۲۳۲, ۱۳۲۸, ۸۱
۳۳۸
9.۸
۳۱
اا۳۲
۳۰
۳۳۰
ست من مسبت
۴ سورة درد ۱
۳سورة اامدتر | ۲ 0۰ ۳ العصر | |
عدد و اسم صورة ات صفیر ۱ عدد واسم سورة ۳ ۱ صفی
۲ صورة الجمعةً | ۵0 و ماس نو ۳۳ ۳۳0
٩ سورة التجريم | ۸ | ۲۸۰ ,۲۷۸ ۰ | ۲۰۱ ,۲۷ ,۲
۷ مورة الملك | ۱۰ رز ۱ ۳۱ ۱ ۷ ,۲
۲سورة الجن | ا ۱ ااه ۲ صورةالمطففین| ۱۲ ۱ 1 ,0
۲ | ااه ۷صورة الاعلی | ۱۷ ۱ ۳۱
۹ و۳ ۸ صورة الغاشة | ۱۷ ۱0
۷۲صورة المزمل | ۲ ۳۹۱ ٩ سورة ۳ ۲ ۱ 0۲۰
۲ | 0۱۲ ی ۱ ار
۹ سورة لانسان | ۱ | ۲۳۸ ,۱۳۵ ۱۱۲سورة لاخلاس |
۳۹ ۱
۰
۰
)0و ۱۱۵ عوفدم ده 1۳۵ ۲۱۵98۵61۲5 02 انا دنرم 6][]
٩۰2290990۰
0661 10۲0۵۲ مفهما) ات۵6 اه06۵ا6 طظ 2868 1۱۷60100 بظ
را
ت۱۹
تومر6هانی مدمه ماد ام و موم هد راومه رت ارهز
۰[ خبرا ن اللج تعالی ] ظ8 1002۵1611161
بشروا صعاليك المهاجرین بالفوز الشام بوم القيامة بدخلون الحنة قبل اغنيا
بنصف بوم کان مقداره خمسائة عام ه باه
اشروا با اماب الصفة فین بقی*من امتی علی اللعت الذی انتم علید واضنا
نما فد فا من رفقائی فی اه ۲ ٩۷,
ابکوا فان ام تبکوا فتباکوا ۸ ,۲۲۹
اجعوا بطونک و اظیوا اکادک و اعروا اجمادک لعل فلویکم یرون الله عبان
فی الدنبا ۱۳ ,۲۱۹
اجعوا بطونکم دعوا احرص و اعروا اجادک فصروا المل و اظبوا ابادک
دعوا الدنبا لعلیک ترون الله بقلویک ٩ ,۲۲۷
اخرف ما اخاف علی امتی انباع الهوی و طول المل ۴ ,۲۵۱
اف ی ال هی ۳۹۱۲
ادنی ربی فاحسن تأدیبی ۱۰ ,۲۳۲
اتا یس اسان نارای ری ها من اه ال زر
عن الله تعالو ] ۲۲,۳
اذا انا کریم فوم فاکرموه ۱۲ ,۳۰۹
اذا اجب الله عبدا ام بضره ذثب ۳ ,۲۷۹
۲زن سب
اقا از وال سل با تن ار ای را ار ی
جبرئیل ثم بقول جرئیل هل السیاء ان الله قد احب فلانا فاحبود فیعره
اهل السیاء تم بصنع له القبول فی اللرض فیعبه اهل الرض و ی البغض
مثل داك ۷ ,۲۹۲
اذا اراد الله بعید خبرا بصیه بعیوب نفد ۴ ,۳۳۷
اقا اراد الله تقو را نصره تعیوته تیه و نیت الریا ٩9,۱۴
ابا یش فلیصم سیعك و تصرك و لسائك ۳۱۳,۱5
ارحنا با بلال بااصلوة ۱۷ ,۲۸۷ ۰ ۱۵ ,۲۸۹
اللرواح جنود مندة فما تعارف منها ایتلف و ما تناکرمنها اختلف ٩ ,۱۰۰۳۳۵ ,۳۲۹
اسألك الرضا بعد_ القضا ۲۲۲,۳۴
ات ها تعصوا ۳۷,۲
اشد البلاء بالنییاء ثم الولیاء ثم اللثل فلاشل ۰۴,۳
اصدق كلية قالت العرب فول لید الا کل شیء ما خلا الله باطل ام ۱۷ ,۵۱۷
اطلیوا العوایج عند حسان الوجوه ۴ ,۳۰۸
اطلنوا العلم و لو دالصین ۲ ,۱۱
اعبدوا الله کانكد تراه فان لم تکن تراه فانه براك ۳۲۷,۱۱
اعدی عدوك نفسك الّی بسن جانبيك ۴ ,۲۸۰
اعود تك من علم ! ینفع ۱۰ ,۱۱
اکثروا من الاخوان فان ردکم حی کریم ی آن بعذب عبده بین احوانه
دوم القسامة ۱۵ ,۲۲
و و
اللهم انا الثباء کنا هی ۲۲۱,۱۰ ۵ ,۵۳۵
اللهم طهر قلسی من اللفاتق ۱ ,۲۷۵
7 فل عم ] اما نی کنت ارید
ان سب
[امبة دن ای ااصلت ] کاد ان بل ۳ سعرف ۴ ,۵0۱۸
ان اعظم النساء برکة احنهن وجوها و ارخصهن مهورا ۱۰ ,۲۷۰
ان الله تعالی خلق الرواح قبل الاجاد ۱۲ ,۲۳۷
ان الله بیاهی بالعبد الذی نام فی سعوده و یقول انظروا ملاکتی الی عبدی
روحه فی محل العوی ی بدنه علی ساط العبادة ٩ ,۴۵۹
ان لسدلد عللل حقا و ان ازوجل عليك حقا و ان اريك عليكك حقا ۲ ,۳۲۹
ان لکل شیء ركية و ركوة الدار نیت الضيافة ۲ ,۳۰۵
ان لله تعالی فرض علیکم زکوة جاهکم کبا فرض علیکم ركوة مالکم ٩ ,۳۰۵
ان من تمام الثقوی تعلیم من لم بعلم ۱۰ ,۳۲۷
ان من العر حكية و الکية ضالة الیژّمن من حبث وجدها فهو احق نها ۱۵ ,0۱۷
ان من عناد الله لعبادا بقبطاهم الثبیاء و الشهداء قبل من هم یا سول ال
وصفهم لا لهلنا جیهم قال عم فوم عابوا بروح الله من غیر اموال و ل
اکتاب وجوههم نور علی منابر من نور لا بغافون اذا خاف الناس و لا
بعزنون اد | حزن الاس ۳ ,۲۹۸
اا غالا ابو ال ها و ی کی نو ال اللیم ار
رسواه رنه المدیث ۱۱ ,۱۰۲ ,
اه 1 علی فلبی و ای لاستغفر الله ش 14 دوم مائهةُ ۸ ,0۰
ائی لست کاحدع نی ابیت عند ایبی بطعیتی و یسقینی ۱۴ ,۲۱۳
اولیائی عت هائی لا بعرفهم غیری الا اولیاثی ۱۴ ,۷۰
انیا امری ی هی مه تهریهی قرع نفد ی له ۲۳۹۵
لایسان ان تین بالله و ملاشکته و کتبه و رسله و الیوم الأخر ۲ ,۲۹۸
بطن جایع احب الی الله من سعین عابدا غافلا ۷ ,۴۱۹
با رجل فیمن کان فبلکم ۱
, بعسل خیرا قط الا التوحید فقال اهله آذا
بای سس
مت فاحرقونی ثم اسعقونی ثم ذرونی نصفی فی ابر و نصفی نی العر فی
بوم رایع ففعلوا فقال الله عز و جل للریح اجمعی ما اغذت فاذا هو
بين بدیه فقال له ما حیلک علی ما صنعت فقال استعباء منكل فغفر له ۱۲ ,۲۵۲
ا شنت شنت ارات من لا :۲۷۹۲۵۱
تعس عبد الدرهم و تعس عبد الدشار و تعس عبد؛ ۰ اممیصة و القَطفة ۲ ,1۸
تفکر ساعة خر من عادة تم سنة ۸ ,۱۳۵
ی تکثروا فانی اباهی نکم اللمم " القبامة و لو بالسقط ۱۵ ,۲۷۰
شخ الساء علی اربعة علی البال و و السن و الدین ك بذات
الیت کوانی با فاد اسهم رم اس هت ی ها ۲
نظر الها ۱۴ ,۳۷۱
ثلث بصفین له ود اخبكت تسم علیه ان لقیته و توسع فی اامصلس و تدعوه
تااحب را
جعلت فرة عنی فی الصلوة ۲ ,۳۸۹
ماج وفد الله بعطیهم ما سألوا و بتیب هم ما دعوا ۳۲۲,۴
[ حارثة] عبد نور الله قلبه ِ ۸ ۳۷
حبب الی من دنیاکم ثلث الطیب و اللساء و جعلت قرة عینن فی الصلوة ۷ ,۳۷۵
حسن الادب من الیمان ۱۵ ,۲۳۲
الق بنطق علی لسان عمر ۱۵ ,۰۸۱ ۲۲۷,۳
العید لله الذی جعل د ی امتی من آمرت ان اصبر نفسی معهم ۲ ,۵۱1
خلق الم الق فی ظلية ثم القی علید نورا ٩. ۱٩
خیر الصیام صوم اخی داود ۱۷ ,۸ه
خبر اللاس نی آخر الزمان خفیف المال قیل با رسول اه ما خفیف الحال
فال الذی لا اهل له و لا ولد لد ۲ ,۲۷۵
بر الاس قرنی ثم الذین بلونهم ثم الذین یلونهم ۱۳ ۹٩,
حت وپی سب
داوم علی الوضوء بعببك حافظاك ۲۷۳,۱۴
ذاق طعم الیمان من قد رضی بالّه ربا ۱۶ ,۲۱۹
دهب صفو آلدنیا و بقی کدرها ۳ ,۳0
رب اشعث اغبر ذی طبرین لا پویه به لو اف علی الله له ۲۳۷۰۲
رب صائم ایس له من صومه الا الخوع و العطش ۱۰ ,۳۱۳
رجعنا من المهاد الاصفر ال المهاد الاکر قبل با رسول الله ما العهاد الاکر
فال الا و هی عاهدة انس ۱ ,۲۵۲
رفح القلم عن ثلث عن النائم حتی ینتبه و عن الصبی حتی بعتلم و عن
المعنون ۸ ,۳۵۷
زینوا اصواتک بالقرآن » ,:۲ه
ینوا القرآن ناصوات هن ٩ ,۵۲۰
ای قریب من اه قریب من الضة بعید من النار و الخیل بعید من ال
قریب من النار بعید من الضة ٩ ,۳۰۸
سروا سق الیفردون ۱۲ ,۴۷۲ ۰ ۴ ,۲۷۵
الا هی ال وحده و ضوب عبده و منع رفده ۲ ,۲۵۲
[ الشعر | کلام خته ین و کسیر قبیع ۰ ,0۱۸
ت سورة هسود * ,۵۱۵ ۱
الشیخ فی قومه کاللبی فی امته ٩۲,٩
الشطان مح الواحد ۱ ,۰.۳۴۰ ۱ ۲۷۲
الصلوة و ما ملکت ایمانک ۰ ,۲۸۲
الصوم لی و انا اجزی ده ۲ ,۰۳۲ ۴ ,۲۱۳
طلب العلم فريضة علی کل مسلم ۷ ,۱۱
عزفت نفسی عن الدنبا فاستوی عندی مرها و ذهبها و فضتها. و مدرها ۱۳ ,۲۸1
علیک پلباس الصوف عدون خلاوة الایمان فی قلویکم ۱۰ ,۳۹
ره
العشان رشان ۱۲ ,۵۱۹
الفقر عز اهلد ۱۵ ,۲۳
قد کان ی اللمم معدئون. فان بكك فی امتی فعیر ۱۰ ,۸۱
و نمی بو نی ۴۷۱۱۱
کر ای و وه
4 فقال عم انظر ما تقول با حارثه
انز تغل بر وه فا تفه رن فمال تعاس یی عیزوت
داستوی عندی مرها و دهبها و فضتها و مدرها فاسهرت لیلی و اظیأت هاری
حتی صرت کانی انظر الی عرش ربی بارزا و کانی انظر ای اهمل المنة
بَزآورون فیها و کانی انظر الی اهل النار بتصارعون فبها [بتغامزون فیها | ۲۸۰۱۹
احص تشاء علك ۱۰ ,۲۵۵ . ه ,۰.۳۷۲ ۰ ,۲۳۲
خک. .. مه
تضعی الثیب حتی ترقعیه ۱۸ ,۳۹
بعتیح امتی علی الضلالة علیکم بالسواد العظم ۱۶ ,۱1
بزال طائفة من امتی علی ابر و العق حتی تقوم الساعة ۱۲ ,۲۰۲
بزال عیدی قرب الی دالوافل حتی. احبه فادا احسته کی سید و
ما مه حه
بصرا و بدا 9 مویدا و لسن بی بیع و بی ببصر و بی بنطق و بی ببطشن
رز
! بل من امتی اربعون علی خلق ابيهيم ۲۰۲,۱۳
ان تتعو احدک بعلیه قیل و لا انت با رسول الله قال ولا انا الا آن یتضیدنی
الله برحیته ۳ ,۲۵۵ . ۱ ,۲۷۰
لو عرفتم الله حق معرفته لبثیتم علی البعور و زالت بدعاتکم الحبال ۱ ,۲۴۱
لو حرفنان الفقر و العهاد ۱۴ ,۲۷۵
لو مع الله وفت لا یسح معی ذیه [لا یسعنی فید] ملك مقرب و لا نبی
مرسل ۱ ,۰.۲۱۵ ۱۷ ,۳۸۰
ت 0۸۷ مس
ایس الایمان بالتعلی و ال ولکن ما وقر بالقلوب و صدقه العیل 0۰۳,۱۱
ی وتان
یس للعبد آن بذل نفنه فی طاعة الله قال بلی اما الرضا عز دائم عند اهله
۱ ,۱۳۲
ون بعدی فتنة ابر علی الرجال من الساء ۱۷ ,۲۷۵
بای هو لا تنعل ارم دعر قانغلت سطانه ۸ ۲۹
ما من شیء احب الی اللم من شاب تائب ۱ ,۲۷۹
الیتصد دلا فقه کالمار نی الطاحونة ۱۷ ,۱۱
العاهد من جاهد نفسه قی ال ۸ ,۲۵۱
المرء علو دین حخلیله فلیتخار احدک من ال ۸ ,۳۳۷
المرء مج من اجب ! ار
من ۳ قوما ذهو معهم ۱۴ ,۵۴
لغب اه الله. آشت اه ق۳۰۵۹
کی اس ام ای | یلا0۱ ۲
هن اد وی توباه فهی عون ۲9۲۸۳ ۱
ان و و تا یا روت و هر وش
فض نفس المومن یکره رت و اکره ی لو منه و ما نقب
ای دی بشوء احب الی من اداء ما افتزضت علیه و لا بزال عبدی
داز لا ار ها اهر کت رها فص اسر
و مویدا ۲ ,۳۹۲
من تثبه بقوم فهو منهم ۱ .۵۱ ۰ ۱۲ ,۲۲۹ ۰ ۱۴ ,۵۴
4 سل قاض 3 ذح بغبر سکن ۴ ,۱۱۳
من حسن اسلام الیرژ ترك ما لا بعنشه ۰ ,۵۲۸
من سمح صوت اهل التصوف فلا یمن علی دعائهم حکنب عند الله من
الغافلین ۳( ۳۳
سس بان سب
ما ضیات اضا :۳۹۲,۵۸
من عرف نفسه فقد عرف رده ۱۷ ,۰۲۳۷ ۱۴ ,۳۵۲
من علم آن الله تعالی رنه و ای نبیه حرم الله تعالی لعمه و دمد علی الثار ۱۵,0۱
من فتل تلا له سلنه ۱۱ ,۵۴
من کان بومن باه و البوم خر فلا بقفن مواقف الهم ۱۰ ,۲۲۷
من کثر صلوته باللیل حین وجهه تالتهار ۳ ,۱۸۸
من لم برض بالله و بقضائه شغل قلید و تعب بدئه ۲۲,۰
من نام علی طهارة بوذن لروحه ان بطری دالعرش و سعد لله نعالی ۳۵۹,۱۳
نع معاشر الانساء اشد الناس لا ۴ ,0۰۳
لندم تون ۱۰ ,۲۷۹
نعم الراکب هو با عبر ۲۰ .۸۸
النوم اج البوت ۱۳ ,۲۵۷
نسة الیومن خر من عیله ه ,۲ :۱۸ ,۱۰۹
و اه لیضان علی فای و نی استغفر [حنی کنت استغفر ] الله ش کل :9
یی مه ۳۰۳۵
فیهل ای تفه ان از ۳۵3۶
الهوی و الثهوة محونة بطینة ابن آدم ۱۸ ,۲1۲
تا با هربره خذ غیها فانه لا عیش الا عیش الخرة ۲۵۴,۱۰
فهرست اقاویل مشایخ
-39108 ۲0625 م0108 ,87008950 2 010289۲ ۳۲۵3518261 1131609 160888[
8 10661101۲682 50100518 ,62089 ۸062871681 0ب فاطلا۲۵8 حظ .010016 101
51 01506125۲ 005۱16۲10862۷155 طداظ .8309618 1021۳01۲۲ ۲۱۵۵:۱۲۲/2:15۹6016011
0 1۵۲0۵ 28100۲ 73۵516۲ 01۳/۵9۵2 ۴ 892091605 .مور نظه28۳0
۰ ال 7 112382۳7۳51
ابتلینا بزمان لیس فیه اداب الاسلام و لا اخلاق الاعلیَةِ و لا احکام ذوی الروة
۰ ۷ (ابو بکر الواسلی) ۱
ابر بنفساک فجامرها و ابدا بنفسك فاغزها قاتگ ان فتلت فارا بعنك اه
فارا و ان قتلت مرائیا بعنكگ اه مرا و ان فتلت صابرا حتسبّا بعك
الزه صابر| حتسبا ۳ا,عره۲ (عین اه غر)
ابو پزید منا منزلة جبرکیل مرن اللائكة ۱۳۲,۱۳ (جنید)
اخن الله صاحبا و ذر الثاس جانبا ۱۳۹,۰ (ابرهیم ادعر )
اجتنب صعبة ثلثلة اصنای من الناس العلماء الغافلین و الفقراء الداهنین و
التصوَفة امجاعلین ۷ (عبی بن معاذ الرازی)
اب الاعال علی الاخلاص فی الاعال ,۱۰۹ (مالكك بن دینار)
*الاحوال کاسیها بعنی انها کما عل بالقلب تزول ۲۳٩, .38,12۳ ,16۳1۳06805
الاحوال کالبروق فان بقیت فدبث النفس ۲۲۹,۳۲ (جنید)
۰ 083۲ *12ر2 3 ,۳1 ]۲161 1
اختلای العلیاء رحة الا چی جرید التوحید ۳۱۸,۱۳ (ابو بزید بسطامی)
۰ ,1 0 6 111 [ 0[
*اختبار الق لعبده مع علیه بعیله خیر من اختیار عبله لنفسه ۳ جهله بریه ۹۵,۳
الاخلاص مو اخلاص من افات الاعال ,۱۳ (ابن حنبل) ۱
*[الادب] الوقوی مم الستعسنات و معناه ان یعامل اللّه فی الادب سرا و علائبة
و اذا کنت کزلكگ کنت ادیبا و ان کنت اعجبیا و اين لم تکن کنلاگ
نگون علی شلج ۲۷ ابن عطاء طت۵ههنه)تتورت همدر152 رد وروت رهز
38
سب 049 سب
اذا ذکرت الذنب تم لا جد حلاوته عند ذکره فهو التوبة ۳۸۰,۸ (ابو احسن
بوشنعه) 56,16۶ 0۲ 10611 1۱۲
اذا رابت العالم یشتغل بالرخص فلیس عوع منه شرم »,> (الشانعی)
یوسف بن ا سین 0۵۵۵۵۵ 111,2۶ ,۲ 0 17761 ۲[ +1
اذا سلیت منكگ نفسلگ فتد ادیت حقیا و اذا سلم منك الق قضیت حقوقوم
۱۹,۹ (ابو حزة البغدادی)
*ذا طلع الصبا بطل الصبام ۳۷۲,۱۰ النوری 009061820۳ 10۳ 47 ,0260 1۲
اذا غلب الرجاء علی الجوی فسل الوقت ۱۳۹,۱۸ (ابو سلیمان الدارای)
۰ 0۲,۱ ۵1 ۱۳ ۲۸۲ .60
*اذا فنی العبد عن اوصافه ادراگ البقاء بتمامه ,۳۱۳
اذل الناس النتیر الطبوع و الب تحبوبه ۱۷۱,۱۱ (ابو یعقوب بوسف الرازی)
ارش بالیسیر من الدنیا مع سلامة دينك کیا رضی فوم بکثیرها مع ذعاب دینوم
,۷ (سعیل بن مسیّب)
الاروام علی عشرة مقامات ۳۰,۱ (ابو بکر واسلی)
اساس الکفر قبامك علی مراد نفسك وراه۳ (جنید)
استر عز فقركگ ۱۰۱,۸ (اجد بن خضرویه)
*استعانة الخلوق ال السخلوق کاستعانة السچین ای السجون ۱۳۱,۱۸
[اسعن الدنیا و الاخرة] من اذا رضی لم یله رضاه علی الباطل و اذ| سخط لم
بخرجه سخطه من احق ٩۰,۱ (زین العابدین)
[الاسلای] تکلیوا لعز الاسلام و مجاة الننیس و رضاأ الرمن و جن نتکآم لعز
النفس و طلب الدنبا و قبول الق ۱۰۷,۷ (مدون قصار)
اثنیی عدما لا عود فیه ۲۱۰,۱۷ (ابو العباس شقانی)
اشل اماب روّية النفس و تدبیرها ۲۵۰,۲۰ (ذو النون الصری)
اثری کلبة نی التوحید قول ابی بکر رض سبحان من لم بجعل لته سبیلا ای
معرفنه 1 بالعچز عن معرفنه ۳۵,۱۷ (جنمد) 160,95 را( 61 ۲۱۳۲ +
اشفق الاخوان عليكک دينكت ۸٩,۱ (حسین بن علی بن ابی طالب)
اصولنا نی التوحید خسة اشیاء رنع ارث و اثبات القدم و وان
مفارقة الاخوان و نسیان ما علم و جهل ۳۹۱,۱4 (حصری)
60,1۳ 1 و01 ۵15 1۲ ۲ نآ
اطلم احق علل فقال من نام غفل و من غفل حجب ۲۷,۱۰ (ثبلی)
|04 سب
*اطلم الاشیاء دار البیپ بلا حبیب ۲:۱۳
اعری النا س باللّه اشدعم جاعد: ی اوامره و اتبعهم لسنة نبیه ۱۷۷,4٩ (متد بن
الفضل البلغی)
اعز الاثیاء نی زماننا شیئان عالم یعیل بعلمه و عاری بنطق عن حقیقنه ۱۷,۱
(ابو اکسن النوری) 23,10۳ ,25 16 16۲
افضل العامات اعتقاد الصبر علِی الفقر الی القبر ۲۹,۹ (بشر حافی) ,0 ۲۲1۳638
۰ 1
* لیم (ینی الموتت) کل الرفی بر نومیم کنوم افرق ۳,۷»
*ا من نطق اصاب او غلط و من آثطق عصم من الشطط 0,۱۸
الالسنة مستنطقات نحت نطقها مستهلکات ۱۹۳,۲ (حسین بن منصور)
*الامارة یوم القيامة الندامة ۱۲۳,۱۳
*الذی اجنع فبه خصال ابر فهو ادیپ ۳,۱۳ قفر152 م9 ۳9 1 .و0
الم ابسط ی الدنیا و زعدنی فیپا ۷۹,۳ (ابو بکر صدیق)
للم اخبا ال نی خبایا غييك حتّی تعبد بغیر واسطة ۲۹,۱۰ (شبلی)
الم میا عذیتنی به بشی فلا تعذینی بذل اچاب ۱۳۷,۱۴ (سری السقطي)
ان اردت السلامة سام عل الدنبا و ان اردت الگرامة کبر علی رخ
۸ (داود الطاق)
ان تعلبنی فانا لك مب و ان ترحنی فانا لك مب ۵ ,۲۳۳ (عتبة الغلام)
۰ 1 0 1 9 131 ۲ 10
ان قلنا قلنا يلك و ان فعلنا فعلنا بتوفيتك فاین القول و الفعل ۵۱۳,۱۳ (جتین
ان للّه عباد| لو حجبوا عن اللْه نی الدنیا و الاخرة لارندو| ۳۰,۱۳ (آبویز بد)
انا عند کم جنون و انتم عندی اصعاء فزادنی اللّه ی جنوی و زاد فی صحنکم
0 ۱ (ثبلی)
انا و املاج شین واح فغلصنی جنونی و اعلکه عقله ۱۹۰,۱۵ (شبلی)
انت بین نسبتین نسبة ال آدم و نسبة ال الق فاذا ات كِ آدم دخلت
نی میادین الشهوات و موأخع اما ال و هی نسبة عتق شترا
ال ۲۰۰۳ (ابو القسم ابرعیم التصرابادی)
*انت لا تعیل با تعلم تکیف تللب قا 1 تعلم ۱۳,۱۷
آننع الفتر ما کنت به متجتلا و به راضا ۸ (حن الانطاکی)
اوّل قدم ی التوحید فناء التفرید ۳۹۱,۹٩ (حسین بن, منصور )
سب 04۳ ست
ابالک ان نکون بالعرفة مدع ۳۷۱,۲۴ (ذو النون الصری)
ایاکم و العزلة فان العزلة مقارنة الشیطان و علیکم بالصعبة فان فی الصعبة
رضاء الرهن ۲۳۹,۱۰ (ابو السن النوری)
*الایثار القبام بعاونة الاغیار مم استعبال ما امر البار لرسوله الختا ر ال ۹
ایش س بالسما ع بنقطع اذا قطم مين نسیع منه ینبفی آن کون سماعك
ون سل ۳۹,۳ (حصر_ی) 182,9۶ ,2 9 11161 [ 1۱
الابان تصریق القلب با اعلیه الغیوب ۳۷۳,۹ (مجّد بن خفیف) "5,13 ,001695 [ 6]
بسن الصدیق صدیق تحنام ان تقول له اذکری فقل دعاگلگ و ببس الصدیق
صدیق حتام ان تعیش معه بالداراة ۳ ببس الصدیق صدیق بلعيک
ای الاعتذار نی زرلة کانت منكگ ۲۳۷,۱۳ (یعبی بن معاذ الرازی)
بم وجدت ما وجدت قال کسن الصعبة مع اللّه عز و جل ۲۳,۱۰ (ابو یزید
البسطامی)
بو پزید ذمب ی الز اعبین ای الله ,۳۳۲ (ذو النون الصری)
رت العیل مم رجعت البه ُم ترکنی العبل فلم ارجع الیه ۱۵۵,۱۸ (آبو فص
حداد) 54,5 ,01 ۵1 ۱۳ ۲ +[
رید ان تعری ال مع بنه تفگ فبگ و تشك لا تعری تنسیا قکین
تعری غیرها ,۲۰۱ (عیّد بن علی النرمذی)
التصوّی الاخلاق الرضيَّة ۲۸,۱۹ (ابو علی قرمیسینی)
التصی استقامة الاحوال مع الق ۳,۱۹ (گتّد بن احد القری)
التصوی اسقاط الريٌية لاعق ظاعرا و باطنا ۲۷,۱۲ (علی بن بندار الصیری)
التصوّی الیوم | سم بلا حقیقة و قر کان من قبل حقيقة بلا | سیم ۲۳ر۹کم (ابو اکسن
فوشاجه)
التصتی نركگ کل حظ النفس ,۶۳ (ابو اگسن ی *م ,23 و 0 ۵1 تلا 10
التصوی حسن الق ۳۷,۱۷ (مرتعش)
التصوی حقيقة لا رسم له ۳,۲ (ابن املا)
التصوّی خلق من زاد عليك فق الق زاد عليك ی التصوی عبر (هتد بن عی
بن آلسین بن علي بن ای طالب)
.الکتانی 910 «تموفهجود 150 و همدر130 ,عوهت 1
التصوی روبةٌ الکون بعین النقص بل غض الطری عن الکون ۳,۰ (ابو رو
دمشتی)
مب 0۹۳ جح
التصوی شراک لاه صبانة القلب عن ۳ ( غیر ۳,۱۰ (شبلل)
التصیّی صفاء السرّ من کدورة الخالفة ۳,۱۹ (حصری)
التصوّی قبا م القلب مع الّه بلا واسطة ۳۰۷,۱۳ (ابو سعید البینی)
التصوی که آداب لکل وقت ادب 1 مقام ادب .و لکل حال ادب فسن لز
آداب الارقات بلغ مبلغ الرجال و من شیتع الاداب فیو بعید من حیت
بظن القرب و مردود من حیث بظن القبول ,۲۷ (ابو حخنص ۳
التصیی مبنن علی نان ار اسر را اد
لبس الصوی و السياحة و الفتر اما السخاء فلابرعیم و اما الرضاء فلاسعق
و اما الصبر فلایّوب و اما الاشارة فلزکریا و اما الغربة فلیعیی و امّا لبس
الصوی فلیوسی و اما السياحة فلعیسی و اما الفقر فاععین ۳,۱ (جنید)
التصوّی نعت اقیم العبن < فیه قبل نعت للعبد ام نعت للعق فقال نعت الحق
حقبقهةً و نعت نت ۰ (جنید)
[التصوی] هل[ مدعب کله جل ن فلا تخلطوه بشی مس الیزل ۰ (مرنعش)
التصیی هو الرَیَّة و الفتوة و تراک التکّف و السخاء ۲۸,۱۸ (ابو اگسن نوری)
*التفرقة فصل و اجمع وصل ۱,۱ سس
* التیکین رفع التلوین ۸۹,۱۳
توبه العوام من الذنیب و نوبه ( وان الغفلة |۳۸ (ذو النون مصری)
۰ ۱ 0,12۴[ ,617۳1 117 [ ۲۰
لنوبة ان ی ذنبكك ۷۷۹ (جنند) 87000105 80) 7 8 لهر55 ,0 61 1۳ 7
۱۵۱۵۲۳(۰ 0۵850۲۱0۲۲ ۲08۲۲0۵۱88۵6 6۲۲۹8
التوبة ان لا تنسی ذنبك ۳۸۱,۱۳ (سیل بن عبد الله) 82 و قرو ,وم لو 10۲
(السری «۲مموتهسجوه خموونه دوو10ه مع)
التوبة توبتان نوبة الانابة و توبة الاستجابة فتوبة الانابة ان بتوب العب خوفا
من عقوبنه و نوبه الاستجابة ان یتوب حیاء من کرمه ۷۵۰۵ (ذو النون
مصری) ابن عطاء طمعهنه)صووه عقرر56 1۲۲۱۵۵8
التوحیل افراد القدم عن ۰ ادث ۳۹۰,۱۳ (جنید) 161,78 8 قور4 رتا 6 ۳۳ 107
التوحید الاعراض عن ی ۰ (ابو عبد الله خفیف)
التوحید ان لا بغطر بقليك ما دونه ۱۹۸,۱۳ (ابو العباش السار)
التومبد آن یکون العبد شبعا بین بدی الله .عری علیه تصاریف تدییره فق
بای انم قدرتهفی مار تیه الا ن مه ومد افو
نت 066 اس
له و عن استجابته لهم وجود وحداأنبّته قق حقبقة قر به بلعاب حسه و حرکنه
لیقام الق له فیبا اراد منه و هو ان برجم آخر العبد ای اوله فیکون
کما کان قبل آن یکون ۳۹۳,۳ (جنمد) "160,13 م05 106 16
التوحیل حجاب الوحل عن جال الاحديَة ۳۹۷,۱۳ (شبل)
لتیبد دون ابر و فوق القدر ۱۷۱۲ (ابو بکر وتاق ترمنی)
اللومیل عنكك موجود و انت فی النوحید مفرد مفقود ۳۰۵,۱۷ (ابو عبد الله
الد استانی)
#التوفیق عو القدرة علی الطاعة عند الاستعمال ٩,۱٩
التوئل استواء القلب عند الوجود و العدم ۱۹۷,4٩ (ابو تد اخلدی)
التوکل ۸ بالله ۷,۸ (ابن حنبل)
#ثللة من عجائب الدنبا اثارات الشبلی و نکت الرتعش و حکابات جعفر ۱۹4,۱
جعل الزه اعل طاعنه احباء نی ماتهم و اعل العاصی اموانا نی حیأتهم ۱۳۸۳
(ابر علی شقیق الازدی)
۱ اجع النسوية ی الاصل ,۳۳۰
اجع امصوصيَّة و التفرقة قَة الْعبودیَة موصول احلهما بالأغر غبر مفصول عنه ۳۳۰,۷
(مزین کیب
اجم باحق نفرقة عن غبره و التفرقة من غیره جع به ۱۷0,۸ (آبو ا حسن النوری)
* یم علم التوحید و التفرقة علم الاحکام ۳۳۵,۱۸
*اجم ما اجتمع علیه اعل العلم و الغرق ما اختلفوا فیه ۳۲,۱٩
*ایجم ما جع باوصافه و التفرقة ما فرّق بافعاله ۱9 معط
النة لا خطر لها عند اعل البَة و اعل العبة جوبون بسحبنيم ۱۳۳۳ (آبو یزید)
*اجوع طعام الصریقین و مسللگ الریدین بعد قضاء.الله و قدره ۲۰,۸
*اجوع طعام الله نی الارض ۱۳,۸
*اموع للنفس خضوع و للقلب خشوع ۶۱۹,۱۱
1 سکوت اللسان ق فنون الببان ,۸۳
الب عنل الزعاد اظیر من الاجتهاد و عند التأئبین اوجل من حنین و آنین اخ
۲ (سینون السب)
حسب الواجل افراد الواج له ۲۰۳,۸ (حسین بن منصور)
اگضور افضل من الیقین لان الضور وطلنات و الیقبن خطرات ۱۸۱,۱۱ (ابو
سب 6046 سب
حق لن اعزه الّه بالعرفة لا بزه بالعصية ا,۱4۹ (ابو عثبان امبری)
حيقة اسبة ما ! ینقص بالفاء و لا یزیی بالبرٌ و العطا ۰,٩ (عیی بن معاذ
الرازی) 171,65 ۱ ۵ 107
حقبقة العرفة اطلاع الخلق علی الاسرار بواصلة لطائی الانوار 0۳,۱ (ذو النون
مصری) ابو الطیب السامری فنوههووده و168 «وخوس و ۲ .و0
حقبقة العرفة العجز ه ن العرفة ۳,۹ (شبلی)
خلق الله تعالی القلوب مساکن الذکر فصارت مساکن الشهوات و لا یمعو
الشهوات من القلوب الا خوف مزج او شوق مقلق ۱۷۰,۱۰ (عبد الله بن
خبیق) ولق,85 ۳106۲ ۲ .061 7305160117 ۹2011 1100710
بوسف ابن اسباط ق۵ طتمعهنهه۲۲و۱ قنجو010؛:
الق کلیم فی میادین الغتلة برکضون و ی الننون بعتهمدون و عندهم انیم ی
احقبقة پنقلبون و عن الْاشْفة ینطتون ۱۸۷,۱۰ (ابو علی امحسن الجوزجانی)
کان اش فک البلوی بلا بلوی حال ۸۲,۱۳ (عر اقطاب)
دارنا فانية و احوالنا عارية و انفاسنا معدودة و کسلنا موجود ۷۹,۱۰ (ابو بکر صتیق)
دعزی فی بلای عاتوا ما لکم الستم من اولاد آد م ازی خلته پیده و نف فیه
من روحه و اسچن له ملاتکنه ثم امره "۳ اذا کان ال الدن
دردیّا کیی بکون آخره ۰ (ابو احسن الصری)
الدنیا دار الاثفال و الأخرة دار الاعوال و لا بزال العبد بین الاثغال و
الاعوال حتّی بستقر به القرار اما ای النة و اما ای النار ۱۵۳,۱۳ (کیی
بن معاذ الرازی)
الدنبا دار الرفی و الناس فیها جانین اه فق دار الرضی الغل و القبد
۳۲ (فضیل بن عیأض)
التبا مزيلة ر میم الکلا و اف من الکلاب من کف علیها قاّ الب
یاخل منها حاجته و پنصری عنها و الحعب لها لا پزول عنها عال ۱۷,۳
(احد بن ابی الواری)
الدنیا بوم و لنا فیها صوم ۲۰۸,۱۱ (ابو الفضل اتلی)
دوام الامان و فوام الادیان و صلام الایدان ق خلال تلث الا کنفاء فآ ما
الاحتماء فین اکتفی بالله صاعت سربرته و من اثقی ما نمی الله عنه
ی لم یوافقه ارتاهت طبیعته فثیرة الا کتفاء
تم
صفو العرفة و عاقبة الانقاء حسن الليقة و غابة الاحتماء اعتدال الطبيعة
۱۱ (ابو ید بن احد المربری) ۱
ذات الله موصوفة بالعلم غیر مدركة بالاحاطة و لا مرب بالابصار فی دار الدنبا
موجودة عقایق الابان من غیر حت و لا احاطة ولا حلول و نراه العیون فی
العقبی ظاعرا و باطنا نی ملکه و قدرته قل حجب الق عن معرفة کنه ذاته
و دهم علیه باباته و القلوب تعرفه و العقول لا تدرکه ینظر البه الوّمنون
بالابصار من غیر احاطة و لا ادرااگ نياية «ره۳ (سهل بن عبد الله)
۳ ,۲ 0 1 6 111 ۲ 10
الذاکرون ی ِ اکثر غفله من الناسین لذکره ۱۹۵,۳ (ابو بتر الواسلی)
*ذکر اللسان غفلة و ذکر القلب قربة ۲۳,٩
ذکر الله حلال لیس فیه حرام و ذکر غیره حرام لیس فبه حلال ۱۰۷,۱٩ (سعیل
بن مسیّب)
ذع المچون له بشری الدنبا و الخرة لانْ النبی صلعم فال الره مع من
0 ۳,۹ (سینون 9 و171 098 117618 ۲ ۲۰
الرضا افضل من الزع ان الراضی / تن فوق مت له را (فضل بن
عیلض) هر 106 ,0۲ 1 1۲ ۲ 0[
الرضا تسلیم الامور ال الله ۱4,۹ (ابن حنبل)
الرضا سکون القلب نحت جاری الاحکام ۲۲۳,۱۱ (حارث حاسبی) *قر 7,107 12761 ۲ 4[
[الرضا] فی قلب لیس فیه فبار النفاق ۱۸,۹ (حبیب عجمی)
*الرضا للاحزان نافبة و للغفلة معافية ۲۳۰,۱۷
الرضا نظر التلب ای قدیم اختبار الله للعبد ۲۲۳,۷ (ابو العباس بن عطا)
0,۰ ,۲ 0 61 ت11 ۲[ ۵
"الروم] عو غیر اليوة و لا بوجد ابو 1 معیا کیا لا یوج الروع
البنية و لن یوجد احدعیا دون الاخر کلام و العلم به نت 4
لا یفترقان کر
*الروع قی السن کالنار قی المطب فالنار خلوقة و الغعم مصنوعة ۳۳۹,۱۰
ارم هو ایو اش کی ها ا تین ۳ ره سس
الرین من جلة الیلنات و الفین من جلة اشلرات ۵۷ (یتین)
*رر اباكگ و !کرم اخالگ و احسن الی ولگ ۱۲,۱
الة ذلة ۰,۱۳ (سیل بن عبن ابله)
بت 04 سب
سیعان من جعل قلوب العارفین اوعبة الذکر و قلوب الزاعدین اوعبة التوئل
و قلیب التوکین اوعية الرضا و قلوب الفقراء اوعية القناعة و قلیب اعل
الدنیا اوعية الطع ا,۱۵۸ (منصور بن عتّار)
سبعانی سبعانی ما اعتام شانی ,۳۲۷ (آبو یزید)
*السکوت خیر من الکلام 0,۲>م
سکونا خبر من کلاماگ لا کلاماش لغو و سکتاگ عزل و کلامی خیر من
سکوتی لان سکونی حکم و کلامی علم «ره4« (شبلی)
السکون الی مالوثات الطبایم بقطع صاحبها عن بلوغ درجات امقایق ۱۸۸,۱۳
(ابو العباس بن عطا)
لسکون حرام علی قلوب اولبائّه ۱۱۹,۱۱ (عبد الله الروزی)
السلامة نی الوحدة ,۱۰ (اویس قرنی)
*السیاع تنبیه الاسرار لما فیه من الفتبات ۲۵,۱۳ه
السیاع زاد الضطرین فمن فصن استغنی عن السیاع ۰۱۳۸۹۷ (ختل)
السیاع ظاعره فتنة و باطنه عبرة فین عری الاشارة حل له استماع العنرخ::. |
فقل استدعی الفتنة و تعرّض للبلیة ,۰۳۸ (شبلی) 181,14۶ 006107 0۳]
السیاع وارد احق مزعج القلوب ای الق فمن اصفی الیه عق حتق و من اصفی
الیه بنفس برندق ,0۲۷ (ذو النون مصری) 181,15۶ ,0۲ 1791 ۲ 1۱
یت المعبة مجبة_لانها تععو من القلب ما سوی الحبوب ۳۹۳,۱۰ (ثبلی)
1۰ 17 ,1۷ 91 1۲ ۲ 10
*السوّال عن الال مال ۸۳,۷>
*الشیع بشاعر الق خیر من الجوم بشاد الغلق سرب"
الشبل ترا و ۳ افاق ف د منه ۱ پم به 0۳۱,۰ (جفیل)
شرع الله صدور الَفبن بمور الیقین و کشف بصایر الوقنین بنور حقایق الامان
۳ (خمر النسام)
الشهوات ثلث شهوة نی الاکل و شموة ی الکلام و شهوة ی النظر فاحفظ الاکل
الق و اللسان بالصدق و النظر بالعبرة ۱۳۲,۱۸ (حأتم الاصر)
شغنا نی الاصول و البلاء علی الرنضی ۸۳,۱۰ (جنید)
صعبه الاشرار نورث سو الطن بالاخیار ۱۰,۱۱ (حسین بصری)
بشر بن اگرث ۲۳۲۱۸65۱۵۵۵۳۲ 158,11۳ ,5 68 ۳ ۲ 16
صعة العبوديَة نی الفناء و البقاء ,۳۱۵ (ابو بعقوب نیرجوری)
06۸ سب
الصعو بلا خلای عبارة عن صتة حال العبد مع احق و ذنك لا یدخل نحت صفة
العبد و اکتساب الق و انا اری یا بن منصور فق کلامت فضولا کثیر|
و عبا رات لا طائل عنها ۳۳۷۰ (جشل)
اسر و السکر صنتان للعبد و ما دام العبل چوبا عن ربه حتّی فنا اوسانه
۳۷۲ (حسین بن ُِِ
الصلق سف ارزد ۴ اه ها وضع علی شیٌ ء 1 قطعه ۱۳۹,۲ (ذو اون الصری)
.115 ,0۲ 11 ۲۲
صتیق زماننا حانم الاصم ۱۳۳۷ (جنید)
*الصفاء حضور بلا ذعاب و وجود بلا اسباب ۳۸,۱۳
*الصفاء صفة الاحباب و هم شبوس بل سعاب ,پا
*الصفاء من ارزه انعام ۳ اکرام و الصوف من اون الانعام ۳۲,۰
*الصفاء ولاية لها اية و رواية و التصوّی حکاية للصفاء با شكاية ه,»ع
الصوفق اذا نطق بان نطقه من القایق و ان سکت نطقت عنه الموارم بقطع
العلایق ,۱ (ذو النون الصری)
الصوی اآنی لا ملک و لا لك ۴۳,۱۶ (ابو ا گسن نوری) ,105 ,25217
.رویم صمموه6 1۱۱52 م092۵ ماطلم۱0 2۳70 8 251092561816 37۲0
الصوق دمه هدر و ملکه مدر ۱۰,۱۷ (سهل بن عبل ارزد)
الصوقق لا بری فی الدارین مع الله غیر الله ۲۳,۱٩ (ثبیی)
الصونی لا بسبق هیّته خطونه البنَة ۳,۱۰ (مرتعش)
الصوفن ۳ بوجل بعل عزمه 1 بعدم بعل وجوده ۳0,۱۷ (حصری) ,۳۲ 1۳6 ۰۲[
۰ (
*الصوی عنوع عن العبارة و الاشارة ۳۹,۱۹
[الصوی] وجل نی الذ ات ۷۳,۱۰ (حسین بن منصور) .150,7۴ راط 1۳06 167
۰ رآ[ نامه دانشوران 97 2217 0 7 2.218 رفصل ا لطاب ,62 0.1107
الصوفبَة عم الذین صفت ارواهم فصاروا نی الصف الاوّل بین بدی الق ۲,۱۱
(ابو الگسن نوری)
الصوم نصف الطريقة ۱۳,۸ (جنید)
*ضیاء الشیس و القبر اذا اثترکا افوذم من صفاء الب و التوحین اذا اشتبکا
۷۰ .*209 .3 و101 112068 .60
ه یت
ضیّعت عركگ فی عران باءنك فاین الفناء ف التوحید ۳۰۸,۱۹ :۳۹۷,۱۴ (حسین
بن منصور) *91,5 ,91 1۳6۵1 ۲۱۲ ,502 .3 .تاذ ب6۵ 11۵ .00
الطریق واضع و الق لایم و الداعی قر اسبع فیا التعیّر بعرما الا من العی
۵۱,۳ (آحد بن خضرویه)
*السْبّاع مستوحش منه کل واحد ۱٩۱,
#للم خی بن آدم امیرا و قد ستاه ره فقبرا ۲۷,۱۳
العاری کل یوم اخشم لانه نی کل ساعة اقرب ,۱۳۰ (ذو النون الصری)
*العافية فی العلم ۳۷,۵
* العالم انم بنفسه و العاری قائم بر یه ۲۹۸,۱۷
عبیت من بة البوادی و التفار و الفاوز ی بصل ای بیته و حرمه لان
ه انان اتانه: کف 1 بقل نفسه و عواه حتّی بصل الی قلبه لان فیه
نان هرد ۷۱۱ (مجدّد بن الفضل البلغی) تهر25 ,17۳985
عرفت الله بالله و عرفت ما دون الله بنور الله ۳۳,۱۱ (علی بن ابی طالب)
عزفت نفسی عن الدنیا فاستوی عندی <جرما و ذعبیا و فضتیا و مدرها ۲۸4,۱۳
(حارثه)
العزلة راحة من خلطاء السوء ۸۱,۱٩ (ر امطاب)
حلامة الصادق ان بکون له تابع من الق اذا دخل وقت الصلوة عنه علیها و
ینبهه ان کان نائیا ۳۹۰,۳ (سیل بن عبد اله)
علامة الفقر خوی زوال الفقر ۲۸,۱۸ (عبی بن معاذ الرازی) *146,15 م95 9 ت10
الفناء و البقاء یدور عللی اخلاص الوحدانيَة و صحة العبوديّة و ماکان یر
مزا فیو الفالیط و الزندقة ۵4,۱۳ (ابرهیم شبان) "32,4 ,610 107
العلم عرکات التلوب فی مطالعة الغییب اشری من العیل عرکات اجرارع ۳,۷
(ابو عبد الله امارت العاسیی)
العلم حیوة القلب من اممل و نور العین من الطلية ۱٩,۲ (ابو علی ثقفی)
*العلم صفة بصبر ای بها عالما ۳۳ ۲
العلم کله فی کلیتین لا تتکلف ما کفیت و لا نضیّع ما استکفیت ۱۹۳,۱۰ (أبرهیم
اخواص)
العلوم لثة علم من الّه و علم مع الّه و علم بالله ۱۸,۱۳ (د بن فضل الباخی)
عليك بالعیل فان العلم بلا عل کالیسن بلا روم ۱۷,۷ (آبو حنیفه)
وولا سب
علیکم عفظ السراثر فان اه تعالی ملع علی الضائر ۷۷,۱ (ابو مد الحسن
بت
#لای آ اه رن 23 3 وجدت شیا اش علی من العلم و متابعته و لو لا
اختلای العلیاء لیقت لیقتت 2 و اختلای العلماء ره الا ق جرید الموحیل ۳۰:۸
۱۳۳,۱٩ ۲02۵۸0 ۵۵8۵8 ۱۵6 (ابو یژیل بسطامی) 10,5 و1 0 61 11 ۲ +1
الغریب الستوحش من الالفة ۱۸,۱۹ (ابو حز4 خراسانی)
الفتون عندی اداء الانصای و نراگ مطالبة الانتصای ۱۵۳,۱۷ ابو حفص حداد)
20,۰ ,9 0 91 1۳ ۲ 16
الفتوة عندی تراک الروية و اسقاط النسبة ۱۵,۱۳ (جنید)
فساد القلرب علی حسب فساد الزمان و اعله ۱۸,۹ (علی بن بندار الصیر)
فصرت طیرا ,۳۰۹ (ابو بزید)
الفقر علی ات من الغنی ۳ السقم اه من |لصیة ۷۰ (أبو در غغاری)
06,۴ 01 1 1116 ۲ +[
الفتر عر البلاء و بلاءه کل عز ۳۱,۳ (شبللی)
الفتر لو القلب عن الاشکال ۳۱,۱ (جنید)
*الفقر عدم بلا وجود ۳۲,۱۳
الفتر هو الغفی بالله ۳۹,۳ (ابو سعید میهنی)
الفقیر قونه ما وجل و لباسه ما ستر و مسکنه حیتٌ نزل ۱۲,۲ (آبو تراب النسفی)
الفقیر لا" بستفنی بشیء دون الله ۲۹,۱۱ (شبلی) *147,8 090 تلا 107
الفناء فناء العبد عن روية العبودية و البقاء بقاء العبد بشاعد الاليیَة ,۳۱۹
(ابو سعید خرّاز)
*الفیت اشل من البت ۰
قبض القلیب ی بسط النفوس و بسط القلوب فی قبض النفوس ۹۰,۲ (ابو یزید)
*کان التقدمون یاکلون لیعیشوا و انتم تعیشون لتاکلوا ه,۳۰عم
کب مر ادعی نی فاذا جنه اللیل نام عنی ۵۸,۱۲ (وحی خدآوند)
کفر اعل الْهيَة اشری من اسلام اعل النية ۲راعبه (ابو یزیل)
کل اغ و صاحب لم نستفد منه ی دينكگ خبرا فانبل عنكگ صعبته حتّی تسلم
۳۷,۳ (ماللگ دینار)
کل ما شغلكك عن مطالعة الق فیو طاغونك ٩۳,۱۱ (ابو جعفر حتد باقر)
کلام الانبیاء نبً عن الضور و کلام الصزّیتین اشارة عن الشاعد ات ۱۹۳,۱۵ (جنید)
نت ولا سب
کن لله و الا فلا نکن ۱۳۰,۱۴ (الحارث العحاسبی)
کیف حال من دینه عواه و عیّنه دنیاه لیس بصال نی و لا بعاری نق ,۱٩ ۷۰
(ابو ید رویم)
لا جعل قلبكك صندوق امرص و بطنلگ وعاء ارام ۱۱۰,۱۱ (ابو حلیم حبیب الراعی)
! جعلن اکبر شغلاگ بالگ و ولگ فان یکن اعلك و ولدكگ من اولباء الله
فان اد لا یضیتع اولیاءه و ان کانوا اعداء الله فا میک و شغلگ لاعداء
الله ۸۳,۱۶ (علی بن ابی طالب)
و و الاخرة و فتع نفسكگ له و اقبل بوجيك علیه
| ۳۷,۱ (ابرهیم ادمم)
! دلبل عبی اززه سواه اغا العلم بطاش لاداء امدمة ۳۵,۹ (آبو ا گسن نوری)
2 شیٌ اشد عیی ابلیس من نوم العاصی فاذا نام العاصی بقول متی ینتبه و بقوم
حی یعص الله ۵۸,۴ (ابن عبّاس)
۱ تم العبادة 1 بالتوبة فقدم التوبة علی العبادة و قال الله :عالی التائبون
"العابدون ۹0,۱۰ (ابو گوّد جعفر الصادق)
لا پر عن شیم الا با عو ارق منه و لاش ارق من السحبة فیبا بعبر عنها
۱۷۳۳ (سمنون الععب)
! یتم علی َيفيّة الوجد عبارة لانه سر لله عند الوّمنین ۱۷۵,۳ (گرو بن عنمان
الکی)
لاعل ی راوه فلا فضل لیم و و لاعل الولاية ولاية ما لم
روما فاذا راوها فلا ولاية لهم ۷۲,۷ (شاه بن تجاع الکرمانی)
الم لاعوامٌ و جوشن البلاء لاخواص رعمه
نلث علامات وفاء ء بلا خلای و مد رل" جود و عطاء بلا سوال اارا۳ا
(معرری الگرنی)
لو رالت عنا رویته ما عبدته ۳۰۵,۷ (آبو عل رودباری)
*#لو عرفت الله لعرفت الطریق الیه ور؟اا
*لو کان ق النوم خبر لکان ف النة نوم ۲وهلاعم
لو لا امد بن خضرویه ما طظهرت الْغتوة ۱۰۰,۱۸ (ابو حفص حداد)
لیتنا تغلصنا منه (یعنی من السیاع) ربا برس ,۰۲۸ (ابو علی رودباری)
181۰ و9 6110 117 ]+
لو -
*لیس الصفاء من صفات البشر لانْ البشر مدر لا یغلو من کدر ۳۷,۱۰ .0
۰ .3 ,00۳0زتذ 112068
*لینس القائب می غاب من البلاد امّا الفائي من غاب الاو اس عافن
من لیس له مراد اما اماضر من لیس له فواد حد حنی اسنقرز فیه اراد ۰ وا۳۲
"لیس الفقیر من خلا من الزاد اما الغقیر من خلا من الراد ۲۸,۱۳
لیس للعبن ق التوبة شرع لانْ التوبة الیه لا منه ,۳۸ (ابو حفص حداد)
۰ 9 0 611 111 ۲ ۸[
لیس من[ الامر غیر بذل الروع ان قدرت ص ذلك و 1 فلا تشتغل بتزعات
الصوفيَة ۲۳۳٩ (رو بم) ,1۲ 0 61 11 7 ۲۱
ما رابت انصف من الدنیا ان خدمتیا خدمتاگ و ان ترکنها ترکنل ۱۸۷,۱ (ابو
عبن الله بن ال اسیاعیل الفربی)
ها رات:ضا و 1 له ۲۸,۳ (شبی)
قاازرا ش قط الا و رایت اللّه فیه ۳۸,۱ (متد بن واسع)
ما شیهٌا 1 و قد رایت له فیه ۱۱۱,۱۸ (عّد بن وأسع)
#ما سواه من الوجودات باطل ,۳۵۷
ما ك و لا غربت علی وجه اعل الارض 1۱ و عم جیال بالّه اش
یور اللّه عللی نفسه و روده و دنیاه ۱۷۹,۱۶ (سبل _ للْه)
[مالی] الرضا عن اللّه و الغناء عن الناس ,۱۱ (ابو حا نم الدنی)
متل الضف له البرسام اوله عزیان که ادا تسش ۳۲۰-۹9۱0
(قشیری)
اسعبة استقلال الکثیر من نغسكك و استکثار القلیل من حبيبكك ۳۰۲,۱۱ (ابو
بزین) 171,10۴ ,01 1۰۲۱611
*السسبة غلیان القلب عند الاشتیاق الی لقاء العبوب ۳۹۵,4۹ 170,68 ,100809 47]
المعبة هو المعب بصفاته و اثبات السعیوب بلاته ۱,۱۸ (قشیری)
1,۰ ,۲ 61 1۳ ۲ ۲
العبةٌ معانقة الطاعات و مباينة العخالفات ۲,۱٩ (سهل بن عبد _اللَه)
۰( 0 611 ۱۲ ۲۸۲
* | لمعیة الوافقة ,۱۲۷۲ ابوعیی الرودباری 970 حتموونه9۱9و۱ جر 1 17 رو 0 و نت 167
*اطرقعة قییص الوفاء لاعل الصغاء و سربال السرور لاعل الغرور 9,۷
لوا نت
الرید ۷ پرید لثفسه ال ما اراد اللّه له و الراد لا پرید من الکونین شتا
غبره ۱۹۷,۱۹ (آبو علی الرودباری)
*الستصوی عند الصوفیَة لباب و عند غبرهم کالزیاب ۰,۱۳
الستغاث بک منك ,۳۷۸ (ثبلی)
*الشاعن لا تون ۳0,۰
الشاعرات مواریث المچاعدات ۲۳۹,۱۵ :۲۰۳,۱ (سیل بن عبن الله)
*الشاهدة قصور اللسان عضور النان ۲,۲سع
*المعجزن ار نکر محجزج لعینها انا کانت معجزة مصولیا و من شرطیا اقتران دعوی
النبوة بها فالعجزات تغتض للانبیاء و الکرامات نکون للاولیاء ۲۷4,۱۵
ابو بکر الاشعری 310 «تمععهمسمود 187,1۳ رورقهته 17
العرفة ان تعری ان حرکلت الق و سکنانم بالزه ۳۰۳,۱۷ (ابو یزبد)
العرفة ان لا تتعجب من شرع ۳۵۲,۷ (عبد الله مباركق)
العرفة دوام احيرة ۳۰۳,۱ (شبلی)
منأتع العلوم ابرهیم ,۱۳۹ (جنید)
اللامة نراگ السلامة ۷,۲ (ابو دون قصار)
اللامة رجاء الرجیّة و خوی القدریّة ۷,۱۲ (ابو دون قصار)
*اللامة روضة العاشقین و نزعة العتّین و راحة الشناقین و سرور الربدین ۷۰,۸
من اثر صحبة الاغنیاء علی جالسة الفقراء ابتلاه اللّه بوت القلب ۱59,۱۸
(ابو عثیان الغربی) «6د,35 ,05 هنت 11
من اراد آن ینظر ای رجل من الرجال بو اعت لباس النسوان فلینظر الیل
فاطمة ۱0,هه| (ابو یزبل)
من اراد آن یکون حتا ف حبانه فلا وه بط ۰ (عبن اه بن خییی)
من اراد ان ر ر ق شتا لاخ لش نما لا سال
احا حاجة و لا پذکن احدا بسو و لا کپ احدا ای طعامه ۱۳۱,۱۳
(بشر حأفی)
من اس بنیانه عللی بیان استغنی فییاأ بینه بینه و بین ربّه من اللسان ۷۳,۱۸
من اشری علی حسن اختبار الّه لم یت ال ما اختار اللّه له ۳۳۰,۱۱ (حسین
بن عبی)
من اکتفی بالکلام من العا م دون الزعی تزندق و من اکتفی نت الوم تفسق
۷ (ابو بکر ورّاق تریزی)
ی
*من التفت ای الاغبار فیعرفته زثار ۳۱,4
من انس بغیره ضعف فق حاله و من نطق من غبره کب ی مقاله ۲۰,۸ (ابو
علی دقاق)
من جیل اوصانی العبودتَةٌ فیو بنعوت الربَانتَة اجهل ۱۷۸,۱۱ (تّد بن علی ترمزی)
*من جهل نفسه فهو بالغیر اجهل ۲۳۷,۱4
*من رکب الهوی علاگ و من خالفیا ملكث ۲4,۳
*من صافاه الب فیو صانی و من صافاه البیب فهو صوق ۳۹,۱۳
۱ من طلب وجل ۳۵۵,۱۹ 0۲,۵ (جنیل)
من عری الله اعرض عم سوه ۹۵,۵ (ابو یل جعفر الصادق)
من عری الله انتطع فل رطو و انقع ۳۵۵۰ (ابو بکر واسطی) ,29 1۳6 147
۰ 1(
من عری اللّه حقّ معرفته ده بکل طافته ۱۲۰,۱۹ (فضیل بن عیأض)
من عری الله قل کلامه و دام کتره ۳۰۲,۲ (تد بن وأسع)
من عری الله کل لسانه ۳۹,۳ (جنید)
*من عری شیئا لا بیاب غبره و من احب شینّا لا بطالع غبره فترکوا النازعة مع
الله و الاعنراض علیه قی احکامه و افعاله ۲۸,۸>
*من عری نفسه بالذل فقد عری ربه بالعز ۲۴۷,۱۸
*من عری نفسه بالعبودیَة فقد عری ره بالر بوبَةُ ۲۷,۱٩
*من عری نفسه بالفناء فتل عری ریّه بالبقاء ۲۷,۱۷
من غش بصر عن اللّه طرفة عين لا بهتدی طول عره ۳۹,۳ (سهل بن عبد الله)
من عقل الاشیاء بالله فرجوعه ی کل شیٌ الی الله ۱۷4,۱۳ (ابو الحسن النوری)
من فنی من الراد بقی بالراد ۱۳,ه۱س ۱
*من کان اخاص جاعدة کان اصدق مشاعدة ۳۹,۱ >
من کان سروره بغیر الق فسروره یورث الهموم و من لم بکن انسه نی خدمة ربه
فانسه بورث الوحشة ۱۸۵,۹ (احد بن مسروق)
*من کان سکونه حیاء کان کلامه حیوة ,عم
*من کان سکونه له ذعبا کان کلامه لغبره مَعبا 4,۹
من کان عتّته ما برخل فی جوفه فان قییته ما بخرم منه >ه,۴9۳ (شافعی)
*من لم بذق لا بدری 0۳۳,۱۳
*#من آم بعری سوی رسیه لم یسیع سوی آسمه ۳۳,۲
تست ۷0 نس
*من ننظر ای الثلق علك و من رجع الی الق ملگ ۷,۱۵
من وجل طلب ۰ ,هه (شبلی)
من حکم الرید ان یکون فیه ثللة اشیاء نومه خلبة و کلامه ضرورة و اکله فاقة
۲۴۳ (کتانی) ۳ 1 ,0۲ 11 6 117 ۲ ۲۰
من صنة ال ان لا یکون له خی لانْ الخوی نرب مکروه بعل فی الستقبل
او انتظار بوب یفوت فی الستأنف و الولل اين وقته لیس له مستقبل الغ
|,۳۷۳ (جنیل) 71067 6885 0۵88628680 140,۵8 9 ۲۵110 ۲۰۲ ۲
من نعت الشر حفظ سّ و صبانة نفسه و اداء فرائضه ۳۹,۱ (رویم) ,01 61 ت1۳ 7 1
۰ (
*من النفاق ان تلبس لباس الفتیان و لا تدخل فی حل اثقال الْفتوة ۳,س۳ه
من وقت آدم ای قیام الساعة الناس یقولون القلب القلب و انا احب ان
اری رجلا بصف ایش القلب او کیف القلب فلا اری ۱۸۱:۱۷(ابو اگسن
علی الاصفیانی)
منذ اربعین سنة ما افامنی اللّه نی حال فکرعته و ما نقلنی ای غیر, فسخیته
از۳۳ :۳۲۳۵۱۳۰ (ابو عثیان حبری) 107,16۴ 7 38,18۶ ,7 0 ۱۲61 ۲ 1۱
من عرفت اللّه ما دخل نی قلبی حق و لا باطل ,۳۰۵ (ابو حفص حداد)
۰ ,0۲ ۵1 11 ۲ ۲۸
*الودة عند الأداب و حسن الاداب صفة الاحباب ۱۳ ,عم
الناس ثلمة العلماء و الفقراء و الامراء فاذا فسد العلماء فسن الطاعة و اذا فسد
الفتراء فسل الاخلاق و اذا فسد الامراء فسد العاش ۱۷۹,۱۰ (ابو بکر الوراق)
الناس رجلان عاری بنفسه فشغله نی المچاهة و الرياضة و عاری بربه فشغله
خدمته و عبادثه و مرضاته ۱0۸,۱۳ (منصور بن عتار)
الناس رجلان مفتقر ال الله فیو نی اعلی الد جات علِی لسان الشر بعة و آخر
لا بری الافتقار لیا علم من فراغ الله من الخلق و الرزق و الاجل و ایو
و السعادة و الشقاوة فیو فق افتقاره الیه و استغنائه به ۱6,۱ (منصور
بن عیّار) ۱
الناس ی الادب علی ثلث طبتات اما اعل الدنیا فا کثر ادابیم ق الفصاحة و
البلاغة و حفظ العلوم و اسیار اللولگ و اشعار العرب و اما اعل الدین
لخ ااب۳ (أبو نصر سرّاج) ت۵3 1 ,09 615 ۲۳ ۲۱۲
39
تا او سه
*النائم لا بلك لنفسه ضرا و لا ننت و
الخفون و علگ الْعلون ۲۷۲,۱۳ (حسن البصری)
نعت الفقیر السکون عند العدم و البذل عند الوجود ۳۰,۱۰ (ابو السن نوری)
۰ 1 "148,2۷ :147,93 ,0۷ ۲11611 ۲
نعم الرلیل انت و اما الاشتغال بالدلیل بعد الوصول تال ۱۳۷,۱۵ (احد بن
بی احواری)
نفاق العارفین افضل من اخلاص الریدین ۳۷۰,۷ (ابو یزید)
النفس خائنة مانعة و افضل الاعال خلافها ۲۰۱,۱۳ (ابو سلیمان دارای)
النفس صفة لا سکن )1 بالباطل ۲۱,۳ (ابو بزید)
*لنفس کلب باغ و جلد الکلب لا بطهر الا بالدباغ ۲۵۸,۱۰
*نفی الذباب بالْکَبَة ایسر من نفبه بالذِتَة ۱۳,ع,۹س
نم العالمعبادة و سهر باعل معمية ۱۳۵,۱۰
*النوم موعبة من الله تعایی علی العبین ۶۰۸,۱۷
وا عجبا لن لم بر سنا غبر الله کیف لا بیل بِکلیّنه ای الله ۰,۳ (آبو سعید
الخراز)
وجدت نی القباء ما طلبت فی العباء ۱۹۷,۱۷ (ابو حنص حداد) 1 11:2۷ .600
-1ظ0۵ ۲ 002۵۵۲ 56۲015۲0 ۳۳0 8 8۱09256816 310 1۱0۲0۵۳۱
شاه شجاع کرمانی ,95 و8261
*الوحدة صفة عبل صأی سیع قوله تعایی | لبس الله بکانی عبده ۱۰۱,۱۷
الوسل نراگ ارتکاب الهوی ,۳۹۳ (جنید)
*الوقت سیف قاطم ۸۲,۸
*الولی قد یکون مستورا و لا یکون مشهورا ۲۷,۲
الول قل یکون مشهور| ی لا یکون مفتوتا | و۳۷۲ (ابو عنمان مغربی) ,۵0 ۱ 10۲
,140
الولی عو الصابر حت الامر و التهی ابه۳۷ (ابو پزید)
الولی عو الفانی ی حاله الباق فی مشاعدة امق لم یکن له عن نفسه اخبار ولا
مع غبر الله قرار ۲۷۲,۱۱ (ابو علی جوزجانی) 140,10۳ ,095 نا :1
العارن ای مولاه فلم یعطف الی شیع سواه ۱۷,۱۲ (بعبی ابن اللا)
میةَ العلیاء الدراية و عيَة السفهاء الروابة ۱۳,۲ (انس بن مالكث)
نت او تمه
با ابا القاسم خششتهم فص ر واگ و تصحتهم فرمونی بامارة ۱40,۱ (ابو لسن نوری)
یا ایا # ق ای دیوان وجدرت من کان قلبه قاییا ق مشاعرع الق بقع علیه
سم الفقیر ۳۰۷,۸ (ابو سعید الیهنی)
۱ ی ۸۸۱ (شیلی)
یا معشر الفقراء انکم اما تعرفون بالله و تکرمون لله فانظروا کیف نکونون مع
الله اذا خلونم به ۱۳,ا۳ (جنید) تقر146 ,0۲ 1۳6 67[
عنام الصلی الی اريعة اثباء فتاء الننس و ذعاب الطبع و صفاء الستّ و کیال
الشاعد: ۳۰,۸
61۰۶ ق سمرقعدی 0 0 لت 1۵-5 هنت ده 01026 11۳88095 ۲
0622171ر- ۲۱80 0۳۵0 3 0۲02615 15809 ظ ۲۶۶ 711017015175 17-8 0۲00۵
۰ 011۳7671 - ۳۶۴ 2161۵1250 ۵-8 0۳۵ طظ و63
۰ 67۳ ت03 --۱۹۱ 86212۳50 6۵ و مرکهه۵ هه 010265 215120123 8
0276۳ 21-11 ۷ 20-4 ۵۵ ار 0101615 0280265( 83
عتمان رجوع کن به ابو عمرو عتمان بن عفان
.فرمیسیعی 7 --قرمیسفی 18176181280 6-6 0100۲5 ظ 0102605 ق1580 8
رجوع کن به ایو یمد هرت 22-6 0و۲ ده 6202605 1۵2805 2
.۰*عفوظ
-062 0126۳ آذر دایکان وم مهم ط۵وجم ق-5 ده کت6ت0ته لدهقهو۳ طق
81411 ۰
.بنضا 021276۲ - بیضاوژد ۵0 20-11 6۲۵0۲۸5 طظ 6102615 128۳02۲ 8
۰ <۸۵0۵6۷۲ 01761 ممیلمه ۲0675 18-1 0۲5 2 0۳02605 220 8
8 101۲00۳۲57 22 رط01۵۵51۱۱۵ 1 6۳۵01 17-11 8 0۲0261 11285065 8
(6۵0010 ح00) 63 و۸٩۲ ۵620 ط97 زرط (اهل حشو 6 081) حشویان
11 ۰
۵6۵ گنه ملامتیان وعهته ضتهمت 9 مره ده خ6ت0ت0 50 ط
۰ 8111۳8
۰ ط۲ 0628 دنه 21 همه هه 0۵2 0۳0262 1722۳50 8۳
8 10-1 07155 03-1 6۲۵5 13 ۷۲۵ وط2۸011014 017۵۲ ۵-8 0۲۵۵۲ طظ
.467-1 06۳0۰ 11۵
519
580
9
بت 6 تب
6۳ 62527 جر | هه طتممه 4-8 نامع طظ .8806۳8۵2 8 171۲8۳81۲۲8۵[
)ما0 ۲0 1 زناظ 6۳ ۳58۵ 7۳862119۹5۲5 ۲۲06۲د ملتا1062510 865 ظ 10
786۰ ۳۳00۲۷ 1۲00252۲108 86 ظ 012۰ (28 :2۸۵628۳175 آن ر اه 20625 (22-8 وه
۰ 132 1111177
0 شوم 2 ۲0۵۵25 12-1 01۵0۳۸ طظ .طت00۳ظظ 8 11۲۵۳8۲۵[
6۵0 102 ظ ۲ 62۳5۲۲ 5۵ ۲86۹8۹۳5 6 0تظه عزتا10 00252 805 ۲۲ 32
00۵15۱04 80 ۶ (29 مره (22 ص000 75 ۷35 5۳0۳۵۲۲۵ (22-18 00085
۰ 12 ۲562/۹۳2۲ 57۲001611
احاد طه رده احاد 0 1(
القضاء » الفضاء »
آثر » [ ثر 7
اطلیعوفه » اطلیدوفة 7
کفععد » دکفتید »
شا ی » اشفا تیم »
نداقص 0 ناقص »
التغویه » التغوین »
۲ 86 و۳۵0 یره شد هت 1۲۵6 16-1 موز -ح060قتظ 17۳۲2928
43-۰ مر تیه و ص۳8۵ ا00تتده وئتلا0ا لت 11062 80
نیبابة 2 نیبایت 00 2(
دشاید دشا ید »
ظ ظاهرست » طاهوست 7
۰ رن ۸ :۵6۵891 تاع تیه دم 82
۰ 381530۷۲۲ ط 7102 طو رنه تععاو 608014 1168
از 106۵62 10012۵15 0۳5761 روج 1606۳ 01091۳010 ر* 3۳15310177
621۵ طعالیلم 281۳6:2120
.الاشر 160۵ 010810 رگ 3859201167 7۹۲02 له 1
ن ۰22 نغیبی 0 9(
امرٌ 2 امری -
04۰ 110063671 156550617
دضر ط9 ط1 نصر 0 9(
لامک بط ز۱ع۲ زگره ۱۶۱ 19۲69850 13-1 ظامم اه ۵6 1022809 13
۰ 60۵8۰ 1۲ :۵6281115 ۲۶۱ زر 06 ۵-4 امه ط طا6ت۵ه
2 ]11 ۱ هدند ۸ ومد موه همه ره ادن ینور ۸۳ ط8
۳۱۴(۰ ] :عم حج پرنده همجن 29-8 ده هدن لقن
فد دق زد بل :صتتهم6مر وه مرت 6 صه همهم 1۳۳80 8۳
۰ 0151761۳۳۲1 - ۸۲ 5206121250 11-1 0ص یا 00۵6۲
61۳۲ 11 ابو العماس 19-1 ۵۵0۸ ظظ 0026۲ 15801 8
رجوع کن به ابو العمامی :هگم رده 15 ۵085 2 زاچد پن امد
-0506 8 062895 تن 19-7 012025 حظ زآچد بن مد ین سییل الادمی
رجوع کن بد ابو العیامی :دتهد6مر تتوزننته 25-8 0و ده ز۰ع۳ رل 1 :82
۰ لل :۲ 0061۵5 طظ طته6مز لته 7-1 0۳۵۵65 2 6102615 118801 8
011715 -. فره میستی ۲۵0۵4۵1۵80 12-1 همه طظ 0202615 11028061 طظ1
۳۹۰ ] :6 0 زره 21-5 00 ده 020۸65 ط0قظ ظظ زقرمیسیعی
رجوع کن به معروف :6 ط۵ زرط 62 14-3 تمه ده 0026 2
۰ خی
20۰
212
"24
22,9
2395
24,8
20
22
24
306,19
204.
32065,8
32748
471
420,۹4
48
4
98
449
40,4
482,۵4
503
511,83
47
548
5249
501
552
553
0 ][ ۲ ۲ ۸ 1 ۰
افترون قر 6 2 افرون ثر 0 2( ,6
روبت وت 2 1,92
داقص » ناقی 1 16,8
000 » 02۳00 » 1 800۲2عظ ,21
یلا » یلاء » 32,2
اسمی است لا » اسمی است » 2 ۳.18002 . ر35
مارا 1 مارا » 48,8
قرمیسیعی » ۳ قرمیستی ) 460
.قطیفر 208۵ 062 670875 انار 14-8 37806۳02 مر50
سجمی 021 سجمی 0( 65,9
کسمی را ۱ دامی » کسی دامی ۱ 7 0 8170010۵ ,66
-۲0018 023261۲ وی 620882 0628 ل-11 010085 طظ8 :۳۵۲5001۵ 8 11778۲۵ ,12
6۵۵۵ ت۲0 ۱ و6۳۳۲ ۵ظ ۳5621۹1۲۳۰ 13۳1200۲ 1۲002۳10 80 و(29 ط۱11ظ
00اه متاما يدهم هه ۱ (23 متموت206 جفاگی طلهومدم مومت (23 یموجن
۰ ۶2 81171117 [
رده دهم ده خی طلاهقمته 16۳6 ۰ 142,19
۰ .2 ۸ 06281175 از رادم ندمت 2 19-1 0۵0۲ 10028 ۰۰ 144
150 » » 6-11 « ..د« » » ۸ 1. ۰
ظیبرت رت طیفرت 0 3( 1608
عظت » عطت ۱:۳
71۳ درا 713 » 25 ۲8 15,4
انبعییم » انبعیهم )» 17/۷
186 ۰ ۳5680613 ۲۳۳006۲ 0۰
20626 ظ 552 ۵۲۵۰ وق تاه جه 600629280 1 آخوزچانی رده اشرجانی .۲ظ ,186
6 10۲0 18 0۲۵0۴۲ 8010 و۱۷1 :068۳17715 جوز جانی طده70 تمه معحقوره ۵5و
۰ 0۲۴۰ 61016118 21588۲0 01۵01۵۲ ۲06215۳۲8 خر ۳3۲۹۲022611۲ ظ ۳۱۲۱3۳0220۱۲ هلا 6تن0م
الامی 0 الازمی 0 2( 1888
پیضا و » بیضاورد « . 1900
خسن 7« خسن » 1 8۲00148 ,190
شمواع: » سوی 1 199,5
ر
ر
6 ,مج
-ول) .0) القربلی و321 .18100601 2 ,القوطی 7 ,1384 ,01 111618 ۲ ۲۸ (652 .1
٩. ۰ ول1 811 ۱1
ابو مسلم 0۵ ,8066۲0 0081886 ۰ ۱۲ 6 0۲۵ 010266 801 ,563 .6۳0
-۵ 166 0 .1800 2166 ۲۵ ۲ 0۴0 ابو مسلم فار. سی ۲ (20029ظ 235 ط1ا0020) شیغ
۰ راسرار التوحیل 85 ۲ 1۱1826762
جرا القلیب ۰ 1062811۲۱ 0179۲ 12-1 ۵نن م11 .84 .60۲۵
۰ 0۲0۰ 99 م۵ 98ص 2
احته (00 بجعت
-80 بصعت ۸ 1۲6810 ۲5 110 ۳۵3880 6 136206010۲۵ 110 م1921 .۲0
63۶ .2 ,فصل اتطاب ۳ 256 ۲91۳ رکعت 6۲26۲۲ ۳۲۱0۲۲۵۵ 8015 :0181710211
۰ .181700
16-۰ موی متصمو همه 025۵6۳ ,193,12 .6۲0
8 501 ,الشقانی 1 371561 ۲ 3۳۹۳6 02۵00602۵ قل .2107 ,6۳0
,۳3 18۳00۰ 8 ۲ کت ۳880 0۳۵۲۳۵8 لته ۲020۵80 آلاشقانی فنمعتوعو
٩. ۲۰: ۱26۵۲5۱ 365, 2۳ 28 ۵۸ ۳021۳10 220168 5 ۳80۵191 .121
6639 0266۲ 37۳ 9۳1901 423 با[ نامه دانشوران 5 95۶ .1
61 1102۲02۲10 60250 و3 176818 رد601۳ ط1]02507 .210,17 .۲0)
0 1۲0۵ 107010۲ رم 0۲۰ 1۲6816 0018281715 5۶ ۲0 ,10۵88110 61۳101160217 16
.2۰ ,11 نامه دانشور ان ,*95 .3 ,1120 .مه رتمهم رز ۲ 18۵616۶
,21 2۷ ۱68385018 ۸ 0۳۱۸۵۱۷68 رما 68 .6,2 21 .۳0)
۲100۵6۲۰ جدو0۲900وج:0 جه جرمقان 72۲ شرهقان 2006897 02 شرمقانی 320۳
رظ 0۳۲۰ ظ 1 16810 سرمعانی ,124 م12 2۵۲006۶ 135 .29 ,اسرار التودیل 90
0 ۵ 2 همم طظ ۱36۵0۵۵0۲۵ 1۵ 6025۵050 101000 ۷1۲0818
۰ 13
0۵۵11۵ ۱۳61012218101۲ ذعب . . ام 01088 .و,287 ,010
۰ .12700 .خفیف 08318۳8 6175
34-1 اممای م9۵ مصادیع وت وممیمم 11 200 مج
۸ 0۳۱۵۲۸۸۵8 88600015 018608۵۵۵ 1۱۳83۷۵5 61 رطع عم 01,۰ .70
۰ 1۵۲0066 1 319 ,262117 6 872075 کر ۹۷1215 11
راشبام ]1 0 ط6 ۲ اشیاغ تمس .301,12 .018
٩۰ 80 112۳1 ۲ 319 258217 ۲ و176 و1270۳06۳6 ظ 256 1816
12-۰ ممیم منم ۲10۵20098 .3114 ,60
۵ 0۳۱۹۵0۴8۵۸۸۱۲ ۳۲۲ زمر جع مقدمی ۲102۵ .334,60 ,0۲
۰ .112170001 (22 61۳۰ 10628620816 ر6لل11ظظ .626) مقدسی
۲ 1۵ ر211 م38۲0065 ۲ 15-1 مق م9۳۵8 11028۳2۲590 .360,7 ,6۵
۰ 8۳۱ 206029876110
ان الذین قالوا ر بنا الله 8 170 ,۲۸۵320 36 326200۲۲۵۲۵7 10] 427,15۰ .00۳0
41,۰ ,000218 335 838181 نم استقاموا
)۲0. 447,16. 1108883880 91686 08۵60 25-۰
-۲۵0 9 تحتور اما السائل فلا تثپر 620۵ 20 ,0تعوطن و۱ بر 467 .و02
۰ ,108118
احباء 83381 1 65 60018701811 81 110718212 الفوش 8 ,533 .0۳0
,تا 18 60۰) 216 ,135221 1 (۲۳ ۲۰ 1312 ,832 6۳8۲6۲6) 197 م11 علوم الدین
۰ 1 ر 11 ) ۶1 ط 3 ۳۸ ۲۲ ۲۶1 ۲,۲۲ آر ظ ۸ 11 1
10211 تعبیهعای 1315 تعنبهای ۰ 1۳11۲6 ,ط11ظ6 1۷025015 .قرو 0۲0۰
۰ 010۰ 3.۱ 187000100115 ۲ ظ 03۰
-0۲ ,6181 :ظ 0۳۸ ۱۲۵6 ۲0۵۵20۹6۵1۲5 2۵۲ 7۰ 6۲1062 ,9,7 .6۳۳0
1616۳163( 320 ,۷۲۲۵۵۵6۵6۲ 2510181۲61۵80 1۵۳۲۵/۲۵2 ,26 807۳۲351
شبلل کویل متثبی راست :۹۲6916 1۵06 کرد ر7 ,.ج0تهة .0028 .662
)(۲0۰ 7,1۵۰ (۲50۲ 60 8051۲ ۵۳۰۵۲۵۵۵۸۸۲ 0526۲ ۲۱۵62۲۲0۹601۲۱ 6
۰ .3270۲ .تصوی .81 نصرزری
30-۰ 0۱90048 ونصع9 مطتعصوم]1 ار20 ,و6۲
8۳۲ 1۴ 6282 :2062885 0152۲۵۳ 31-8 801۳005 طن .قلر 35 6070
۰ .82100 .«6 018 310 ۵001
8۲ 28186108 ,32 ولا9 ]1161 1 قرمبستی 117068 .48,16 .618
092(۰ .1 13920 6028۰) در 5 85 ,244 ,241 ,12211۳ ۲ 2 ,قرمسینی
8 10628۲8600 رقرمیسیتی 1816018116 - 1۱۵88۲16808 ۵00 ,۲16601۲۷61۱2۵
٩. ۰ ۵171 ۸1
۰ - 27 8۳1900168 8 2 رأبو بگر 5176۲ ابو بگر بن ۰ .78,14 .1۳0)
.بن .106 ۸ :181213 .01
فصل ۲ 51 .12۲0۳ 8۳ 1۲0 ر۳۷۵۵95 ۸۵25۲0 268061۲ 128 .84,12 .۳0)
بقت 20628760 اعل قدعمت 220 .2 ,ا لطاب
رغا لب 8۲۰ 07۵ 0۳1۵0۲108 طلا6ظ 0۵0118۲00۲۵ طظ .134,18 .0۳0
5[6(۰) زفایب 8 .112۲0۲ 24۰ 01۵۰ ,062262080 رع۳۲اه5 6۷۰) رعایت 18191۲1
۰ ,82700۰ ,علم 14-8 همین مذو96 ۲102881880 .1786 .0۲0
-۲5۲0۲09# 8۲09805 10010010 8) الادمی 5 58 18601518 1 .188,86 .۲0)
۲ الادمی 15 .۲۰ .8 2117 *0210) ب۸ 0۳۴۷۰ 60۲182680 002۵82۵88 002۵۷92۲۵ 61688
ع
6 ۲12081 ,58 1 ,1252115 ,الادمی 6 7۲68061۱0 ,28 03 161 ۲۲ ۲
.الامل 0۳۹۵۲۷۵۵ ۸ ۲۵۵۸۸ و8085 580 ۲ 1815 ,108 ۱18۲۵0۰ .11018391751
و وا ات
۲16۵80 رز طومنتتجواگ حدتحوومعممظ. مابعتضیص 196620
۵ 10133088۴816 ظ 11۵62۵6192816816 قو لصا ککامه0 1۱۵ 6۲۵2۵۲88ع8فمااز
,۲۲ ۲۲4 .]۱ .ظ1 ظ 2890( ر12608 2 ۵۲2۵ طومتمقتان ۳۳5 55 5۵۵۲81۳۳5۵۸
3۲ کشف | جرب نموت مر ک ۲ مممودون مامممفوع6مند تا0صواه6ن ح
۲ ۲۵0 10۲0۵۲۱3 و7 02101191 ۰ .۴ 2۳۵260۲7 : 686211016۵10۲ ۲1850 68061۲
-1۲0 ۲6 ۱۱۵۲۳ ۲6 آگ .۳۱۲۵۵۵۸5 طکا1۳ 8 1۳۲5 01۲۲6۵۵182 116 10۳۵۳6۵1۲۲۵
1/۲ ۱۱۵1۱۶ 278 65115 ۲۵2۵ 182 10۷۵7 110 و۲۵۲۵ 612۲0180715
6 ۲۵۲5۲3 ۵۲0۵۵ ۲ «3285608 38 0۵۵۱12۲0 6 0901۵۵188۲67 کی | ی ب
0 0۲021۲۲ ۳50۳۲۵1۲۲۵ ۵2081۲5 ۱8250 ۴ ۳32۵818 310۲0 100۲۳۲5۵8 11060810
010 680 110688101810 58 ۱2۵81۲۲ ]10۳۵0۲۵01 610 ,1۲60۵6502011 08011115
[7 1۰
ه ۱0 مد
,۳02۲ 1905 8 - 26810 3۵110186110 1091۲ 5 58۹870 ۱۵۳۲6 ۰ 11328۳۴16
-521 ۲۵0۹۲ 1۵۲0۵۵6 1۲۵62610818 0۲۵2۵ 550100251۲5 ۰566۲0 ۶162001882:50
0 ۲ (۰ظ 2) 12۸08 رآ طه2۵]» 0مصاوز 200282۵ ۲۵6216۲5 60۵6128۲30 ۲۵۲۲
1۱۱608۵۵۲ متومتخددن ممیومممظ مود و و۵۵89 ر«ما68 60928
»11698 ,۲ ۱۵2۵ 19060 ۶8222 26 08۱۵۵۵۲۵۵ ۸۵۲۵۵1۵۲8۹۵08۵۲0 1۳۲6۵۵۵۲۵ 6168۲0
-0۴ 10105 :6388805810۲۲۲۵ ۱۲۵۲8 0۳۵ ۲۱۵۹۵۴۵۵5 1۲0 ۲۱۵۵6۵8۵0 6110 ۲2116
-16 50۵۵۱8 ۸01۲06 01025 1۵۴1۲۵ 20 66۹219818 ۱620۵86۵۲16 ۲ ۲6۹632۲ 31۲۲ ۷17۲31
-8۲6 06۵۵ ظ 1108289832065 0۲8۳۲6۲865۹۵۵۲۲۰ ۱۵65 56 ۷۵۸210۵۹8۲625۵ 2371۳
-63 ۲0۲0881۲0 1105117 یت 0 0651061716116 6۲0۵10251۲۲628۲806 ۲۱۵ * 28۲۲۵
-06۲81 158 600185۲018۲6۲ ۲6 080 :0/8۵ 01698915 ۱۵۲۲ - 6۲۵۲۲ 0 20128
.۰ 1۵880 ۲6۲۶ ۲ 6110 «58626816 06010876101306 - ,161۳311061
۵۵۵۵ ۲۸0۲0۴۵0۵ 16 062015 ۰۲0 5ظ 06۵۵۵۵18 0۲۸۲۳۹6۲۲ 28
-[۵ ,6۱۱6۵۲8۵۵۴۲8۲0 5860۱8 ۲ ۲۵88۲0 ۱۱۸۵۲۵ 1028810605 ,73281116 219206۲0811188
1۵ ۸۳۲22۰ تذکرخ الاولباه فنمتده فقو درمز چه نومه موامدزن
0۵ 1۸۵۱۱۲۱۸۲ 18 ۲۵2۵۵0 806۱۱۵2۵308۵1308 ۱1۵۲5 ۸ 0۲0۳511125 و(1907 ,1906
ط .۳۲۵۵۵۲6۵۲ 1۲6۹2۲2/65 160۵۲2۵ ر6110 ۲16 6۳6 1010۵2۲0 ۲ 11062۳86۵0۵18
-۱0۲62 نامه دانشوران عقاقمدده مممجهج۲۵۳6 547 .0 ۷2 73832018210 101۲۵
-11110 ۰۵۵0۵6۵6 ۱۵1۵6 20802۵0 ۵6۳۲۲۵۵ ۲۵00 185 26۲۵۱۵6۰ 6۳8 87106
-060 16 ۱۱۵۲25 ۱۵۲۵۵۵۲۵ 1109218118 ۲۵۲ رکش | وب 13/8816 02:811008811۴7086]
-0) (]۷1 ,۲۵۱) «56۲۱۵68 لفترمصوا۸ «نان6 ۲۷۰ .ل بیل» طظ رطلل086ع .8829169
-1۱0۲ ,کشف | معچوب ۱۵۵۵۵0 مه 0010۵6۵۵۵۱ ۱0۵/2۲ 111 ۳ظ 828808
1
-0۲0۵۵ 0۵۵52۲55 2۳8 8256 80000213088508 136 5 1۵۲۵۲۲5 11002152۳01۳1۲15
,601۳5618 6۲0 11 121268 ۵ 800۲۳0005 8 :6۵0819161080 ۰ 11۵62۷6۵0۵812 1۱۱۲11
تقاط 082850 3۴8۵181615۷0 ۲۲۲۵۱۵ 381608680 65110 ۰ 1۵0۲۵۵8۲۵ 1۲6۲۵۲۵ 1۱698719816
06197۳08 50151 2 ب۵" 90۲ 1۱601 رمصومع0 ۲0۲09۵2۳۲6926۸ 0 56116 17138 1065 1011585]
۵ 8۱۱ ۱۵0۴0۵ مر را262688 3261۲7 ۲ 0۱086۵۲۲ 0 1 و6815 ۸۱02156۳5
۰ 3111
0055 ۲ ۲۵2۵۵۲۲۵۲۵۵8 ۲۵۵۹6۲08 ,01۳۷60 3185 73 ۳۱616۵010۳۵18
0882 0028 م00۵6 0۲۵۵2۲08 نا مت ۲ 320059۵ 7 0۵۵9210
۰ 1۲ 11017111
-1161۳03] ۵018 1۲۵11381۲650۵0۲5 810831715 101۲0۲5 6111۴910 3810110161116 ط و
1621016161 ۲۱۱62۴۲۹۲۲01 لام صم و1 روم من 6بظ منممدموم۲ 5960 دنه
۰ ,072 ,4 .0طظ م۷1 .۲ .0 ۸۵۰ ۰( .1 مابوتطید0 موویمعم0ظ موق ین ۱
,10:3) ۲۵06۵۵(۸۱ ۵0۵۵00 ۱۱ ت27 مق انز ماممم ره ند نع هر دا 2
۱ ۰ 06۲۳۲۰ ,(۲06726
۲ ۲04۵8( - 0۳02 ص۸۱ ۲۰ ٩. ماه ۵80و یاو 2۲0ص ۱۵ 9۵ رورا 3
561-۰ .1912 ,ال ,.5 .۸ .ط .ل 8 ۲۵یا 58 0و
8 :011181971 116 اطلا 110 0۳080۵۲68 525۳1 03۳12611
62910160178155 ۲8۵۲۵0 1806 ۲ 08211۳17 ,0628026816 ر0۳۳11686 و* 28317091618212
ما1۵ 1082568 12۳25 ۲ 20۰ 5 ۲2۵2۷۷۲۵۵] م0۲ ۳۸69۲ ۲۵۲ ۵00۸071۲۲
-710100616 زحق 9 خدآوند" خدای ۲ : .۱0 7 بالله العون و التوفیق» ارزه اعلم
مت ۵ راومه 10 طق طقهوه 1۱۵۵08261255 ۰۳۳۲6۵۲۲۵۸۵۵۵ ۰2۵۲۲۳۲۲۲۵ 216
8 ۴86۵۲0۵ 1۵176 ۷۲۵۱۹۵۵ ۲ و۳00 621082 ۲۳۲80282 وظ۳7۳160۵1186
8۲25 1606019110817 110007710 رل النبی "1 قوله تعالل - ترود0و060 ا ۱
-16 ,100109 الاية 0 601021161716 ۲71۲ 10۵180۲۲ 6708 و 00610565515
ططط 01 3229 طم۱۳۲۱۵006 ط0۵؟0ا ه ا0۵۵ ر 095۵ 015
,فصل طد96(8 حونجومنوز متقموع06038 ۲۱۳۶۲۵۵ 11۲ 11285
8655۳ 16۳16 1۵۵8813806 8802۳۲۸8 ۲6۲۵۲۵ 58 ۵۲2۵ رط۹885۳ 67 طظ1 دظ
,02018 6078 2 بظ ۲6816 ۲020 0۳۵۹۵۵8 000ص 1۳0 ۳۲1601۲۷6۵ 0۲۲925
-0603881810 ,6181 100619826851 56 0106165 ظ 1۵1۲ .1۵1:08- 0125۹8۸6۲08 10
,01۵۱6۴ 805 1602۵2۲68 3۲6818 1۵0۲0 11۲0 ر۳5 389217 310 و۳۳08 11118
-0ظ 85 ۲0 0۳۵6۲ 0۳۲۵ ۲0۵62۳۵۵۹۲۵86 0۲2۵80 ۲۵۲۵۲ 58 6021۲ 2 بش 10۳011
5 81 116116 ۳650680 1۲0۲8 ,۲۹8 ۸۰ 8 85۵28۲5 805 118118
-0060 .39 0061۵ ,124 .010 .32210 - ۱/۵۲۵6 16 ۳۵0۳۲62 8011
1 0۲۳1۵082168 ,61061۲ طا 02001685 81 32100110968118 ر3881688
۰ 61606118117 11۵۳9
06066186۲815 ۱۱16188 ۱ هن ۱۵۵۵۵۹۵0۲ 8 ۲911۵28030۵01۲
و0۲0۵8۵۳01 6835 1000281881 6۲۵0۹۵۲2 1۵۳۲۲۲۲5 1۲0 ۲3850۲8۵15۲ ۴0۳20۲۲۵0
-۵618 ۲۵6۵6185 طظ600۲۵5۲0۲8۲۲0۲5 8 ۱۵26۲۵18 26 ۳۳66 ۲1010۳18 ۵
۰ 0۳106۷ 38 80۲0۴3810108 0۳5 16۵15 ر7۳۴ظ ۲01 ظ 816111
060 ۱6۲0281۱ ۲۵۲6۵۵ ۵1۵6رد۱00۵ ماو 8۵و0۵
10 ۱۷۵۵۲6:۹۵1۲۱6۵6 ۱۵۲ 506۲/6۵6۵ 00 ۵۳2۲ رط1۲ظ6 1002561 - ,201
۰ 1۱6068۱0۲۸0۵ ۲۵218۲۱۱۲۹۵5۲ 1۳۲۲۳5۲ 8
-06۵1۵8۵ ۱1۵۷۵ ۲1۴ 60286 1۵۵۳5 ۲01/۲0۵21۵۲۲ ۰۲61:۵0۲۲ 83/18۳71520(1۲ طنقگ
۳۹62 ۲ 60۲ ۲6۵۲۵2۵۹66۷5 ,00601867۲1 1116115 - ۲123216161 ط5اطلا
8 5 ظ۲۲) رطظ01850 ط5ظ1۳۲۵822 ۳1۵8۵۲۵2۲ فتاه 0098۳96818 ۱1۵38201
-56۲01830 6028۴6116 06۲۹2۲ 0 زظ0 6 ق3۵56 ۲ 5۵18608 ,002۵
6 121408۵1۸5 6 1۵0۵18۵ 06220 1۵38915 8 21261۲ نآ 88882۲0
-61910816 ۲ 0۲۲۵۲۲۲5 611 1102561۲ رظ 0۲۵3۲ ۲۵ 609286۲85 ۳۳1۷5 طظ
- 001 50۵۲0068115 083151115 ۲0 6۳۵۲3۱ طظ 13/1۱۵۵۲6۲5 ۵۳۲۵ ۰06062۲0 121110
110۰(
۰
تلا 1820 ۵ وق۲07ظ ظ 0۲0۲8۵ 1۲۵ ق8006 01۵۲2 ۱6 ط06تاظ مدع ۱
.زیراکه 12۰ زیرانکه
جچ. او بح
بن گجد بن اجن المینی اشت فسشن ارزه روحه و اقتدای هر دو بزرکوار در طر یف
9 ۱2 ,12062] فصل اطاب 35 3211101808879 260018۴۲۴۲0 318 3221157168
5002 5 0۲۳6۵۵16۲ ۲1۳۳۹6115 و1 1۳۳۲256۰ ر38 01۳۰ 851116 7256 11238110[
-۱۵ ۳۱6 .موی تمرمممم 602150 حممنووه ۵ وع92 ۰ 2086618210 ۱ 1056125
0816۹61 ۳۳۵۲۵۲ 8۳5 ۳00۵۲۳۵6616816 181266 2 م32218۳12 31۲2 ال 20615
0 7۳۵۲۸۶ (43 .610 81176 6۰ 1۳۳2۹۵۵18 11۳0۳۲62۲۲۵۲0 015 ۰ 11۸16۲1
-07۵0 62118 ۹۲۵ ,0 38 ۲۵8۵۵۲5 5۵۲۵۲6818 ۲16۵۲۵625۲6۵8۵۲۵ ۰ 00116۲1۵8605۳۵۲۵
" 01 0062۵6 ۲95 ۱۲۵0۳6۲07۲۲5 17165
6 8 811666117 61۳3۵685 156۲01۳۵ ۳۲۵۵9/۲۵ ۲۲۵25۲۵ 1۵۲۵6۲۲ ۳3 310 دز
1 6۲0۰ ,81176 1816256 -6۳82۲ ,13 63068 516 8 5ر19 :116۳261۳۲6۹۳108۳ 3211157016۳
9 ت۱۱ م0 ۱626۲۵ 1۵۳ رتاک 022۵ .صا وین ۲۰ .8
-06۵6 ۲ ۳۳606۲۲۵18 28890 رق102,1 ظ 39,5 0۲0۰ 88 20۲۳۵59210121868 رو ی روایة
6806028 2۵ م8606 002۵ 0۵02۵688۲0 .عمتعتنع 16تاق نهر ظ 1۳062۳۲12
۰ 050048۵ ر30 ,380۳۰ و6 ۳۳1۵0۲6 207۲۲18
۲1۵1۲2۱06 2۳۲۲1۸ 07 1۲01۲۲01 -- 8:
-6196 010۹68198 ۳16210161۲ 1۳62۲۲9۴۲۵ مان و1 07۳۱۱01۲0۵ تچ
5 6۰ 1۷۲۳۵/۵۵۵ ۲۰ ,۳۲ 1046 ه۵هب38-1-282 18-۲0 210115
0 81 ۳۵1615 .0 .1 0026882 .2 266 پ(نداق) سفردا! یمن نیدرک
- ۱۳61۵۹۵0 م۵۵۵6[ م0۳۱0 م13۵۵۵ ۲ م2260 رمذ1000۳]»
۰ .010 ,«61110161011
35 02۸120۷۵۸ ۲۲۵۲۲ظ .بل .ظ موز ۲۲:0۲ رز
5 43 .61۲ 0625 .0۲۵ 498 :۸۵۲ ۲ ۱0۳۲۲۵ 5۳08۲۵ 663 رط015ظ110
۰ 866۲0 1۳9۲8 0200 1 60258 قنط تاضق و2686 6013100
8 ( ۷۱۵۱۵۵۵0۸۲62 0ع19۲626۵۲6]-.0 6۳۵020۲ 0۳1۲0۵0۲۵5 -- "]
0۲ 1 ,1۳018 302 .1 ۲۰ 1011 8 0160۳۹652 ,(۴۵36۱۵661۵ ۲ت۱:02201 23)
-506 2731267 0۵6626۲۴6۵۲58۵ 18165 1318132668 11070008 ظ ۳۳۳۲۳۲۳668 10011115
5 9 کشف | جوب 007/۵ .028 ,ند0تمرعترتدظ رق۲0۱۵/ 1:۵ ۲02۳۲1۲
۰ را ,61۲60 10ظ
-عز 1-9۳ وه هنوگ و06۲0 مهرد ۲۹۵682۲0 0۳۵۲۲6۰ آز
5 ,۲0۵۲11۵ ۲ 1۲۵۹۵72 ط9عظ .صلکآ تعاطوفهم ۵۵0۵۲ 1۷۲۱9۸۵۲۵۵۵۲۵۵ 12۳127۵85
.۲ .۲ .620 عفعمت0 .متممصووم ومد مومنان 1360200۲2۵ ات06
۵ 0 وم۱ماجوزيه ومممها وم غبااتاعم۱ 06 ممعوفتاجونمه فهمن6ع001[6 2
۴ 00۲۲۲ طظ .291 .۵ مقصفعتوم مومع ,111 .ع۵۲۵عصوتای موتنعققه دم
۰ ,84 ,88 ,1-83 :۱00806 ۲088۵۲1۲ 116۵661۲۳ 171611
۲ 1۱5110101 مزوممو وزمنع 78۳۵۵۵۵0 06۲0۵82816 2 020226885[
و2۳۵۳۲1 1611065 ۷3 580181۲ 2518618116158816 61۵0۲:۵1۵0 110 11۵1802۸8 ظ
2 بح
ام 6-02 مه رکعل۳ ۱10250 رط0۳85 0600226 001045 ۲01۳160
حالات 85 ی 6 ۲۱۵000۵ 18۳08 1۲01۲0۲5 ۲ 1,12 45 رط 6۵۳165010191[
-6۳ ۲۵۱۲۲ ]۱[ آسر| ار التوحین 6600۷5 ظظ 810110101 16 1 و ۳ شع ابو سعبل
-۸6۲ همع ۵۵۵1060۵ 1۵ ,866۲0 6062۲0۵21628 ۳68800188۲0 . ,09 11011-1]82882
999
-18 6۳2615 02۲۵ 86 ۲ ۲۲۵1561 16 310 110 ر0921156168 606010 12۱10
0 0115085 1600820/55 2620061910165 18 ۳۱۵3991621 1800 طا5ا1
-6۵ ۸۱۲۵۲1۹66۵8 ۳۵6۱۵/68۲ 6۳0 1 زا2120 قآ مر تحقت0 ۲02۲ 681۳ 1ظ6 ۱۱۵۲۵1
-11035 8۵010 01200 ۲ 85۲0 م۱۱۵1 ۵900۳۵18180 256 009212 681028
00۵ 080۲55 18 060 308211765
۳ حجرب ۴ 1۲۲۲۵۲۵ 02011021821۲97 8 132۵۲1۲ 0۵۸1۲]631 ۲182۵۲ 7۶[ [
-80۲0۹810 2 ,026700601۵956851 06068۲۲0 ۳26 ۲080۵8 80061۳06 ۲0۲0۵8۲0 60861۲
-۲0 1۵80۱۵0 1۲68601۲2 ۲66919618۲0 008057 طظ .68710015۱0( 0121۹2۵168 116 1۳11668
3850115 131 2۳06881111۳019 102116۳89
13 234 ال ,۵ مند96ظ ۵0 وو02 م0٩ مهم ص۱2۲ ۳152010 4-0۲۱۸۵۲۲۵
۰ رأ11 ,۳۱8۵261 ۱۵۵20۸ طظ همه م۵۵68ص ۱۱۵ 2۱0۸۵۵۵ 1۱01261101۲
لصا موه ناما من :حفمند مدوم 2020012 3 :2۳2012 110625
,06066181 116151 ۲ حطلامزز0 حظ .61ع ۲۱۱ ممتممهسنومنده اه ر«اگتتطهع0مق
0 ,0190۳18 09685 180015 ,28 و21 22 ,20 .15 015208815 2۵033۴585۱ 113161180 8
۱18161۳۲6 و. ] ۰ظ 9 1 6۲0 01۲8061۲5 068088162110 61 ع ۳1 ز 28780082081 26
-0۳802 00۵086۵۲9۹6۲68 ۰ .8 ]۷۲ ط هقی مو0۱8۵6۵ 8031102600018 0 6۲0
8 ظ18 3871101808825808 ر116 382۲188102۵ 1۱۵ 322151101 1۳266 110
016015 063 ,(۳۰ 822) ۰ 8۰ 12 ۱۵۲86025 ۲6۵۵08 ۳ 6:۵1۹28102۲06۵8 112۳62
٩۵ ,۵0-61۵1 وه ۵-۱0 6 رز معا تفه حصمووع
مقابله گردوسنن. کنات ی ۲ جوب :10011۵ 85 11۳۳۲900160 52 18 ۲3 21806187615
من اوله ای آخره وتصعیع کرده شل بقدر الوسع و الطاقة بر دس بنله فقبر حقبر
مسعود صول ناب اررب علبه توبة تضوحا : ی فا 11 بقدر الوسع و الطاقة ۳
بدی العبن الفعیف النتیر التبر الوقیر الداعی ای له الرقی معسود بن شیع الاسلام
القرثی الصوفی احسن اللّه احواله و ام آماله بمتد و آله الطیّبین الطاعرین
8 1918/7 ,۲۱0۲۲۴1۲6۲۵ 3-10 ,11۳618 رق32121981160 و0102 1160۴80 ۳
شیغ عالم و عاری زاعل اعد شیغ الشییغ قدوة اعل الطر يقة :۲0۲2۵ 281005 065
کلثف اسرار الفيقة ابو السن علی كِ بن ابی علی الغزفوی رجة الله علیه
که از اقران سلطان طریقت و برعان حقیقت شیغ ابر سعید بن ابی ابر فضل الله
ممباهفتصودز جمل ففزگقمندع طقد ۵اباظ 2۵۵۱۲ وه 06068۵ ند .عققن رآممرار العوحمد 0 1
و۲026 0 210,17 238۵6 زنآ 32598816 ع0ا۵نتا6۵0 0۲۵0 ۷/۸۵۹0 ۲8162266 0 ۰ ,]1 ,0(0816(:ظ
۰ 110 1060721/4 1118101681311 1۳۵۵5 1۲0
و مت
425 :56,15 :۷۱0006:06 2۱02 10 و امثالهم تا و منلهم ز484,5 230,18 :158,18
-8۳109 311 کشف | ی نوی ۱0328 6020 و) ور9 47 :439,2 :348,18
-1068 8 ۷ 162110806 رو آنعه بدین ماند نومه 0و احصوتگسدد ماتاه2
,479,11 06,9 27 :246,72 181 و1110 86۵0۵۴۵۵1۵۵۲۱۵0۰ 50105۹26۲08 0۳18015 2111۳16115
۲ 536,5 زقد,497 زقلر464 299,15 :225,4 :158,11 :72,1 مانند این ظ6 22227
0,5 بر شما بادا عفظ اسرار (ت .20 علیکم عفظ السرائر) :503,16 مانند ان
(< .20 علیلگ بالعمل) :102,13 بر تو باد| بنگاه داشت دل (--.20 علكك عفط فلبث)
بر نو ۵۵0۳۲۵۵۰ 06۳6۳26۲۵5 65 ۱1۵۳82 1178 بر بو یادا بکار بستن
49,16 بر شم باد آن جامهً مین (-.80 علیکم بلیاشن الصوی) :91,5 بادا علم آموختن
تا ای :39,18 اين معنی اظهر من الشمس است عند اعله :و,117 امَا فریتاگ تا
1101812611 .443,14 بسن نالزی 323,194 تا الی بومنا عذا 268,19 یوم القىامة
طق 510۵2018 19155 ۸۵۲۵۵62۵810 01۲3166690 6811۲5 20126190 2606 01028۵ ۹70
(134,9 ماند اینجا آفت عستی :25,1 ماند اینجا تسمبه :17,0 ماند ابتجا جهل
فان انیا خلا ملعده 9,161 32 مان ایتعا اختلاة 280,65 مات ایتعا ترددی
ماندند اینجا :370,9 ماند ابتجا جال و جلال :35,4 ماند ابتعا بقینی :337,1
.4 ار باب احوال
-9086 39101101861 18010 0۹6۵85 867ار رال 2دممردوممون منت موه ومون)
-01 6015111۳0185 ۲۵0۱۵/۴۵۲ 8 1۳1۹615 رو 1 تن 1151 11211828 رلالاتن6
-9۵۵0 ,30۱۱30246 ۲ «160/66 62۱6۵ 3111 111 ۱۵۳۵2/6۹۵ ,۲6012508115 ۲62538 ۹268
-16۲0 83 ۲5( 83815۲ ۱۵۵521۵1۲۵۲5 5805115 60 53۲ 28100۲ 6157 ۲۵۲۳ < 661000
,1809 :123,12 و122,1 :101,16 78,8 39,19 :38,13 :01۲091۳6۵1 308251810
9,115 41 :5,۵ 39 :367,4۵ :331,14 :313,6 وتر265 204,13 :261,38 258,10 236,19
۵ ,17187 .498,16 :463,18 :443,14 :433,12 :432,92 :429,1 زور98 429,29
25,۰ :0۴2۲ 09615 ,از اي مهد لان .مه
-31291 ظ ۲11۵6۵1 منتووهمومه ۳۵۳22۵۲89 ۲۵0 0۲5۲1۲5 ۲۱6 ۲16283
3511161 0۹۲۵۵۵1۶ 6۲0 01801855 ۱1032155۵ 6026 طق 0889۵8۵ طمر۸ ۲۵101
:196,1 کما قال واحد من الشایع التاخرین دنهد رقتتهندواده حعتنته؟ 6۵۲ 1018
۳۹ ب ۳ ۳
1۱۵۲6۲۵۵۱۸۲۸۱۲ 35070 72 280171010 ۲ رلقول النبی؛ قوله تعای
10۲0۹9۴۷۵08۳ 202605 015 ۰ 02601 ار تتممتاتم مود ۰ ۳1۱2222808. ق2 1
0 ۱۲۵۲۵39۲۵۵۶ 032۲۲0 6 راطق 160۵0۲۵۸۵2۲ 6۲۵ 13 0۵2818۲6
0۲05۹۵6 دا 9 رن 06990 868 8۵ 3۲۵ رد01۵2
۲080۰ ۵ ۲ م00۵۵ 0060028 لا 301۲ اجه رکعدد زار مریم بدندمفرن فظ 1
- ۲6۲۵8۵80۷ هت 02262502688810 ۰ 2870۳01۴80 -- ,122 وطلاهتقل0 ظ 261:8 یکما بفال -- «جتوم
وا11(111611۲1 266 7۲0۵۲0 0011088111 15 -- 6و9 وطلا30لت0 طظ 1 گحلو1 17 مامت 1۲ تاصکوصمصم0 5۵ 8۸06۲68
۲۲۰( 218611 بل مصمتنوه 2270016 1520 ۳726138676 رقق ,170
0
۰ : 61001110100 مأنا که
:0,8 با عر کسی مقر ار سرمایةٌ وی حیزی باندی :8 ماأندن
,و,289 عبال را جه ماندی :121,12 بان
طلب صفاء باطن را از دل «حاویده :هره00 020 حاویدن
ناد ار از دل خلق بزدای و بعاو ای فراموش :35,18 (حو کرده 0۲۷ز۲ مندووم)
٩00096 ای فر اموش کردان ع02ت گوخسود جمممنمومد حظ .جر 429 کردان
35 02۵۵0۲۵ 1068816816 ۲6۷۵۲5 8 81166657806 32 ۲۳۴۲815 651 61108900 866۲0
فراموش کردان «تتمههته1160 ,010۲26۵5 ۲ 20 1۳6151 1230 1629111691716085
1۵۵۲0 2۵۲701۵1۵۲ 26 ربزدای و بعأو ای 6108۵ 0۲76۵:00۲5 1۲
0 ( 81۳6 ۳38۵ 05 ۷۵۲0۵5 0 112062 3830160۳1185۳ 1ظ 602158۵261110 طعط
8 310۲0۵ 060880885816 62۳۹85 508102 30 01۲۳۲۵۵۴۵۰ ۳93 1816 115010
.و 2۳260016۳11۳0 03 68831 ظ 010۳815
وت کلام :۰ ۹۵۵ 3014802۵ 66۳01۷6 1501210000 3 ر(0:10010055) مشغول دل
۰ خود مشغولدل ده
24۰ جایکامی نابیوس ۷060161406614۵ ,2460261000001404 ۳ بیوس
44۰ 02/۳000 ,600۸:0064 نگاهداشت
4۵44 ۱۵۵۸۸۵۵۵ ۱ 02۵0۵020۵6 نهاد و برداشت
۰ :000۳00200۸0146 نبگوخواست
65,۰ 2 0660002600000582 وأخربدن
04۰ :ا/هبیرو7۵۵:0 همیشکی
,1954 :21 ,106,20 0046 ,22۵20۶8۵۵۵۵۸۵۵ بأدکرد
۵008 2 ,ق0028 ,20,10 . . .جاه پموسئل. :00200109700:68 ,1001:016 پوسبدن
۰
2
.جستن ۰ ٩ رآ ۲ ] «اطنوتم1۷26» ۱۵۵ : موز اه
طااط83 6۵۵6۵۵6 ۲۵ ,86۳0 ۵۵۲80880 ۰12866 11116832026611018۲0ظظ 3
110 ۲۳162813 ۲1۵12۵۲0 370117 1 :2086231108 0۳ 08060268 116 11268 رتتآ
-۲۲۵ 5802۳1 1120۲ تا ۲۵۲09۲9 202600۲ 118111610ظ 102 12660108۲8۵
-6001851 ۳3ظ 23115 06۵0560۴0 5ظ رط6108 ۲ 2۳10226 202601۳55 ۲۵8626818
-671 618102۵08 رظت۵6۵۵۵ 9۵0ص ۳۲۵۲۵۵6۵۵1۵0۲۵۲8 86 38881611۲ 61889۲۵0۲۵۲
6 616861۳1 101۲ 1 ,16065016186۳7816 83311۲7 116067۳2۵۲۵۲۲۲ 06۵680۳2۲ 281۳011011۲
0960۶0 ,6600/0/0 باسرها .تفه زونصمموممن متمرهممممدوه محتمفتطین
ز6, 0009 :۱0040000440 ,2۷0039400 06 1۵91/6۵ لعمر ي :221,19 18 :9060040
0 ریعنی 1:56 ,ای 10,83 1 : 0 40 ۱۱660 رما مع علا :و,361
۳51050 266 202601606 1۵ طلا02۵8286 الا 86مره متاتاا۱0 ۵۵20 ).600۲۵
0,5 48 زور5 43 زق1ر130 :16 ر3 ,428.2 :342,7 :2ر6 256 :247,16 :50,7 :44,11 :(116
...۱06000 1003 00/۵ ,۱ ق ات ما بین ,287 :00۳0060 جهنهنه اوراق
۱ 006. 0۲۵۰ ۰
318,8۰ :299,12 :2699 220000061 ۹0۸0610۵ عز یز رورکار
18,۰ :3000000085 006/95 ۷6006105 عز یز نفس
.20,4 گرفتاز نت فناده :184,89 تاکسی دریتعا نفتد 1200708۰ فتأدن
ب16001501 ۷[ 0/028۰ 10,14۰ ۱۱06/008۵ ر 1۵1/61 قننه
۰ .۳۳6 بل بت .0
-3000 فرا کفت آمدن) 179,6 :151,6 :ود,137 :126,12 :123,7 :62 ره فرا|
.(6,11 406 600000۵
:1۰ * 60/0600 1010004610406 ,1026001006010/0611406 قضاأً کرده
515۰ 269۰ ,۱۵0۸0206410 ۵ 000000069۵۵ کامل حال
00065 65 66317910 ۳۲۵۲۵۵۵260 1۸6/۷۵۵۸۵۸۵۵ ۰ کرا کردن
-0(9 146 5 16 /9/62۷ 0 2060101000 کرای گفتان او نکند ۰ 312161916111
287,38 ۳ ار الموحد 5 6۷۰ 551۳08216818 31010 ۳9 ما (46۵38 0/61
یر 7۲ منود .ومد (30 همع ر[ 30 رق6هتلرتنآ ) ,319 ,28229 ۲ ۲
.ترا کرا نکنل که. ۰ دعی :409,10 ,138067
نگ فنجوموی» منبمموید وتا مت۵ومااه6ه و2082 ظ کنواده
:1 310 0288 288 ۳۵۵۲۵۵6۷5 (16۵0۲۵ ۳ 585۴2۵۵۵6 0۵) 111268 ال -«0۸12 23۳۲
-0۴ 2۳۱18 ۵5 06۳۹۵95۳ 060۲5 8۳ 1۲ 5042 کدوادة اصفیا 8 59,12 کدوادة بلا
6 ,8010065 13030171261 .<«10110615» کهوار و 61080۲1۳ 6۲0 3211588107 100111605
15 ۲60140791 -- ,کل | دم 125۲11201 ۲۵۵۲۵۵6۵۲25 0001۴28۲۵ 15 3021681۲ ظ
۰ ۲8۱۲۲۵ 01۲021۵1۲۵۵۲
,461 :170,8 :یلکه 302968 حظ ۲۱0206628۵0 ۵ که
.12,4 دیثار کانة 860,195 درم کانه +۰ ,10061705110640 ,200۵ کانه
راسرار التوحیل .00 .493,19 :مه موی رروممه میم م۵ گرد بای
۰ 2
:96۰ 0۵0۵0۵ 96 نطزن((0 او تب
بر ۴ ۰ ۱6۸۲6 ۱۸۵ 010۱080۵ ,0/00 ۹۵ 2100/۵ 065861016 گفتن بجبز
جون طالب بترلگ 22,14 بتراگ با و باطنی کفته اند 7 تلفته
تکار :43 بفنای كلي کویند :8 بترلگ آن بکوین :28,10 ملکیّت بکنت
زاگ تفر نت وا متانعتی آن :82,18 بقبول طریقت تک ۵208 عیبر خود بکنت
:149,17 بترلگ مشغولی دنبا یکفت (74,5 بتراگ سلامت خود بکوید :71,7 بکوید
بجواز ریت 289,64 بترگ کلوغ کفتن راست نباید :278,14 بفرمان خدای بکوید
بترلگ علم بنت :301,1 بقدم س بکوینن : 04,9 بر ذات باری تعال بکوینل
-۱۱600۲۲ ل(0نهکن _ 13 .497,14 باستغراق ط کفتن : 407,1 لبون هم نشاید کفت
1۵۱۱۵۲۵۲1 رم 0۰ و۲۲۵0 ۳0ظ طتلجمی 00۵ رهم۱۵ م۱ امد 1۲۵0۳۲۵۵ تزع
-01 16 ظ ق0976 ۳ 8 ,(507 ,بتقلید کوید) 8 1911116 ,312
3,5۰ :268,8,16 187۲۰ ,اسرار ار التوحیل م۱0 ۳6020۵۵۵ مقم۱۱591۵
۰ ,4606 0۵۵00۵ 062۵۵۵ گویانیدن
هس
یوسف و *8 7۲10۲65 ۲ .0۲28 .472,18 باز خواستم کشت :460,19 خواستی شدل
۱ ,28,0 راسرار التوحید ۲ 1671 ,866 طعلته رزلغا
سونان طر یقت :55,12 بر داند دوخت. :03010900 و20۵ 311216817 طظ دانستن
45,۰ فرق دای کرد :55,17 بر انیم ستتان
210۰ 010۵0600۵6۰ 6062۵۵۵0 درکن کرفنن
-09۶ ,۵60 ۷6۱۵ 01۵ 6030609۷660۵0 ما2 0711920261۵ دست (باز) د اشتن
۰ از موز رموع8عه0ط 06 اقا رت 606126۲08 160360110۵0
0 6693 ۲ را 138 0۵26505 1۵086۲۲۵ 6۳ ۲7 ر(16ر293 156,1۶ خقر97 :80,8
رعایت :14,11 ناکردنیرا دست بل اشتم :1 6 7217 ,0160119818
,381 بعضی از فرایش بکند و بعضی دست باز دارد :17,1 را دست بنداری
دست بداشتن جلهٌ :416,6 فر بضه دست بدارد :391,۵ بعضی از نوافل دست بدار
زور72 دست بداشتن مشغولی خلق :و,71 دست بداشتن ریا :42,5 حظوظ نفسانی
92 ۲ 1732 6 10۵0۲0۲۴۸8 21027[ ۰ ست بد اشتن حبوب خود
-106 ط6) منز 020۲: 8 18 ۲0 ر18 وت .0 ,ط1ا۵0 " [٩1001902 2(
99,5 رل :0090۲68 و دمطشمه عم ررا عه طلامصمتوه 80۳88
٩ 160,2۰ * 0۱001660 ۱۱0۵200۱020۵0 100۱/0۱40 دشوا ر یاب
.4 :202۵۸0 2۱۵۵1۲۵8 دنل
راندن بر (به 717) معنی 11 37 5,۵ 32 :60 ۱6 1۵ 092002۵ رآندن بر
,169 اکر بران معنی رانی کی :هه وه هون صحت) ید۵
,6 جون بعنی دیکر رای
بر وی راه ۱۵۵۰ ۱۵۵۵00۵ 2۵۵۵۵۵ ره زدن فناجهل3 جع راه خوردن
۰ 1 خوردند
بر افامت مدعب وی ۰ ,606000971۵ ,160000115 رعایت کردن بر
-2026 8118116115 ۲1025 26602590 رف۵۲0۲0۲) 323,12 رد عایت مبکرده است
.(د 110 "0 ۵16 [۲066۵ ۲2۸ ,61092۲0
,۵064 6000۸00 6۳62/6۵ (060610) ۹/6/۵061۵5 زو زکاره مرد
405۰ :20۲00۵ ۱06۵۵/۵۲۵۷۵۵ زکوة کزارد
144۰ ۱۱۵80۵۵ ۱۵۵۵۵۵6۵۵۵66۸۵ ۶/60/6۵۵/6۵۲۸۵ سبلگ داشت
یکی بر سران وی و یکی بر :(یایان .00019۵0001) م60 300۸000 سرآان
۰ بایان وی نشست
5 سلام ۳
اندر علوم ۳۳ ار بودن
۱ .0 ظاعر و باطن سوار بود
12۰ :۱00008۸66 و۱4۵0 ۷00۵ 2۷63260۱006۱6۵4۵ دنه
.0,3 2799 و2۱4 ش6000 ص60۵ 30017000۵ شنوانیدن
دعوی . . . صوفی کر ی :270 ۱0۵900 ,6/9616 60/۵ صوی کری
۰ کردی
سا
1594۰ :۵9۱11 0۵60900040404۰ 1۱60/۵ اندوعکن
۰ 46 60360006146۰ بأزکشت
۰ ,143 :018۳0 باورداشت
40,۰ :3070601000076 ۷ 610۳0 بأاور و استوار داشت
69۰ :2,7 45 :44۲,7,10 :102000 بایست
202۰ :60000 و6032109۷614001 بر اک
-60502 برین 06088 .261,15 :00000030846 ,01030106 (بریدن ط01۳) برینش
-12176» ۱۷۲۵۲ .62۱ ,12051185 16007۳6۲۲5۲۲ 82 5026216۴ 8801021018۲0 ۱0 2111265
.بریدن ۲۰ ٩. رآ 7 1 «۱۵۵5918 ۱6۵0۲۵۵۵۵۵ 13۹۵۲18 قتل 2121
و7418 ۰( کشتن 11 کردن؛عندن 0 61 00626۲۶۵۲۵8) 101۵004۵ بزه ۳
984۰ ۵97,15 1و5 7
09,۰ :150000406 ,1200601402 تا وت
ز415,4 زقتر263 ۸۵۵۵۵۵۵۸۰ ,10۵۵62۵ (بساو .58 .1۵6۲ 005088) بسودن
۰ :13 ,10 و9,5 51 :10 ,09,9
۰ 6 :0030101۳00046000 هلال 02 بشولانیدن
,60 :511,16 :مین ص00 و0۵ بوده کشتن
2,۰ 127,12 :02000000406 بموس
1۰ *61090111:0601310 170661000017 بای داشت
:4,0 :48,18 :10,2 0006060600614۵ 0060/4۵ یسنرکار 11 بسندکار
۰ :189,1۶ :69,13
0۰ 22 :0006:06160۳060404061990 ,0060/2011160 پسنل ,کار ۳
۰ (423,158 :402,9 ,94 6,1 51 :00010000010048 بسئله
16 وقل,187 :۵0,2 زور19 :866 :0060800170606070008 بسنل 7 پسنده کردن
۰ :04,15 و0۵,11 ۵
عنایت ازلیرا بدو پیوند اند :0۵0060 1۵۷623۵600۵ پیوند آنیدن
32,1۰
0 ۱۱0۱0۵ 00 ۱0۵۵۸ 0۱۵/00 60 ۱ 6 ۱0۵ 0623060۵6 جعمدن ۲ جخمدن
4۰ 3 300,10 :2600002060000960
.4 :46,2 :2000610008 66010 جون خود
.و467 191,18 :۱00061۵/6 66010 جون خویشتن
27944 ص204 هوک 090۵0 2202/۳0۵6 کاصل امدن
,497
۰ 20 0630/۵۵۵۵ 65 0400۵0 200/0۵ حال سلان
4۰ 1 :00005 070/000404 حضرت
4۰ 7 :0301۵600060۵0۵60 140002000006 خنده سمأنی
310,6۰ 100۵:/۵00000246۰ 10۳۵3۳0/۷۵ خوارداشت
-1۵ ۱6۵0۵62616۲851۱1 ۳۵6۴۹6۵۲۱۵۱ 05 5020۲0۲۲۵۵۲۵8 0۷6600۵ خواستن
در خواب :208,12 درست نخواستی کرد :199,1 برون خواست شد :«00116۳16112:
۰ تجد
10 مهمزممز0 ۵0۵00 0860و 000۵8 ۲2۲0285 طظ
طلب قوتی که ازان چاره نیست :00و۱0 ححن م0تمصت زمر متمقنکت
28 0۰
دویبر :کفتا ویدمر0ه مرووتوومتود ۲۵0 ده نفد مر رقه۵ ق0019 019۲1262172
۰ 41 بودند یکی مسعود نام و یکی شیخ ابوعلی سیاه کفتا
:۵0915 ۲ ۱۱06۷۲۵۲۵۲۵ طظ (ظ
:3/۵ ۰۱ 10 10۳081 - ,00۲0681562 ۱1۵۲۲ 11060۲۲
.و297 جاق خفته باشل
از 61116 ۰ 601۳080281۵20708 18010 096۲5 6035 بی 106770۲5[
,36,9 ,226 165,27 :126,15 :9 ,4:7 بی از انگه :(439 ,6 .0 ۲۳۵۲۲۲6 .6028)
(ور327 :22,8 :بی آنك « ,476 :418,9 :18
۲ 8۳6062۲ ,120600015 ,0۳282۲68 از 106200۲5 1062۸ بعل 20266010115 11۴
)0958006115170 ۰ ۴۲ 1398670۲15 65 1080۲۵۲۳۲۵۲۵8 ۰ 608618۳716 806
:81,104 از بعل[ تلن (آنکه) :4,4 :418,19 :212,19 :144,9 از تفن ارم :(از پس
۰ ار بعد این ز546,5 :389,18 ز839,1۵ ,1785 :99,11 زف82,1
-۵۲16101 60۰) 098۵۵ باز ان 8 ۲۱۳62۲۵۲۶ 31181681۳ طّظ
رجوع شان باز::و,344 باز دنبا ایند 207,14 باز جای خود امد :(13 , 0 ,509
,6 آن متا مرا خود بود
با تون کرمابه ۰ ,42 به 38286818 85 ۲1018660186168 6 با 110627012
:374,81 با ۳ معاملات رویم 51,154 2 آمدم با سر مقصود :و77 اندر ۳
,6 با سر معاصی نشود :389,13 باز کردی با دنیا
8 ۲01۲ ,1205918 311816818 85 ۲۱۲۵۲۵۵611621501 و ۵۲۲۵0۲۲ ۲62 :۲0۵۰18۲۵ 1127
۰( بر روی آب خوثی برفت :11601۳6716850017 ی
و 00۵۵۵08۵8 ۲ 0208۵ مرگ تمرم متام رت و6مم0(9)
: 8 1600110۲۵۲0 78 و6175 ۱۱021561 ,1117111191
1,۰ وقمعی 1[ زو خواستم :۵ ,0۷660406 6000160116 1 ,زو خواستن
0 ۹۷۵۵ (.108) 060 1:۵2 000۹ 0۳6 60/300 9۳ زو ِ ص
239۰ آنكگ آرزو کند ویرا :14, ۳ عررا ماعی آرزو کرد :07064
-21 .182 ,۸۳۲۵۵۵ ۲ :14رو, ٩9 ,أسر| ار التوحیل 0۲۰ ۲۵86۲۵1۲ 12:0 ۲ظ5۳0 0۳۲۲[ [
38 ظ5ظ ۲91856 ۵ ,(1 09 ,41 .610 5۳00 6۵۰ 11 رل :109,7 با ,6۲01801
8 72,104 .1 ,249 ,0۲ وفوو فرظ تمرم ۰ ۲۰ 69
م۵9 همم ۱0۵0۵ 260 اعاز باب
۰ 3۱40۸۵ 0/600۵ 203610000 [کاما نیدن
۰ :191,10 160000۸68۰ آماسیدن
4۰ 0 6002۵۱۵۵۵۵۵0 اسلا مپلبر
- 603/00 7000 ۵ ,۹6۸06101۶5 ,14۵060۷604 ۱۱0۵0001400 38۵611 8 ار
.25,7 مر پدررا خلفی نیکو و امیدوار ست :۰۵۵626000 ۱0:07:68
بت :رگن بسح
:131,17 اکر بقاضی اماجات عالستی از چون خویشتنی حاجت نخواعدی :115,11
: 18,1 اکر بعمل بی علم بدو راه باشری نصاریرا. .. اندر مشاعده اندی
اکر عقیقت بشیناسی :138,1 اکر اندر دوزخ ۰۰۰ مکاشفندی ... یاد نیایدی
اکر دوام آن روا نباشی نه حب مب ,189 ازین سرای فانی بلسلدی
اکر من با ایشان نباشی... :231,10 اکر بینندی برفندی :225,17 باشدری...
:352,10 اکر عجب صورت کیردی اجا بابدی کی :259,19 مغرور شوندی
اکر عاصیان بدانندی... :375,18 اکر کفران بدانندی... جات یابندی
(,520 و اکر نیستی ایشان نکنندی :875,14 جات بابندی و. . . طاعر شوندی
ز509,2 و از دوی جواز جایز باشری که اپن عر يك اندر همه اعضا شایع بائدی
اکر خودرا ندید و همه :526,10 اکر. .. سیاع کنندی از عیه افات آن برفندی
۳۳ عألم را بدیدق
:(کاشکی 58 206۸20۶ ی 80۲25۹801689 66 20۳8618 00۲۲85 112۲
-۲0۶ .0098) :528,12 کلنکی برعدی :528,10 کلشکی ما ازین سیاع سر دسر برعیمی
(10 و .0 ,۱۲16۱0150 م۸۳۵۲ ۲ 101
همه ما۵0 1۵۸۵ 1۵ و2 ۲۵16۵0 مره تور 600۱692۵
من خواب دبدم که فیامتستی و له خلق اندر :۷۵ ۲نتوجعجد دج که خه0ه
,5,1 11 حسایکاهندی
0608 ۵۵۵688 08801۲6232۲0 اد 10 دلا متقلانم ۳682 علروول
فلا .2026 ظ9) مه ایستین| :جلممتورنده کجمممووه حتف رمقتوممگ2 رمققه2088
22 (یقفن
-1۱60 تامندومه 080و ۵ ۵ رمقته۵ جم متعقورونظ 6۳2۳1۳0 متققوممع062
۰ ورا جخواعم کشتن :00910تنندد متحتطمتگ1و۱2
60 6۵618۲۲6۲ ۲2۵۲02 طلط1۵100 2 رطلاام06۳]6 تدتزجون
۵ و ۲۱۵0 6۳۳۵0121۵0 ۱ م۵ وق01۵۲۲ ۲ ۲۱۵۳۹۵6116۲۰ 2۵
8 230118 11080۲6۵056۵۲۵ 09098 مقت۲ 128 -صقوم) 7۱۳۹۵013۳ 1۲۵۲
ویرا اندر غیب :30,4 پس کرفتاریست فتاده عمیشکی :(54 61۳۰ ,2107108018۳0 ۲
۰ کاری افتاده نیست
کرد از نا کرد :»عوتووه ممسهموه فنمموورد موز منه۱0۲0۵۵2۵ ۲
.0 عبیشه بود :330,4 نا کرد از کرد اولیتر داند :330,8 اولیتر داند
صناا60تومجصوت )01050 ۲ ۰ ۲۸۲۰ ۱۰ 3 6001-2001018 01۲:۲5 107866261916 ۲
۹۵۵120 1۲۳76062۲۵62 01 «612/۲۲ 1۵6252۳8۲0 372161216 5 بودن ۲8۲028 015
,1904 132,18 بود بود :452,18 :80,2 269,17 :261,10 :16,4 :2,17 بونل :د
تبوده و پس ببوده :502,10 سدیگر خاطر ببود :318,11 بوده بودند :417,18 :و,818
01,۰
کفته :89,11 داشته آید :آمدن هه «منعه متحودهممردوه منودمجوو06
امه ات
۳
391611288 8918 ۱0800۵۵006۵0 ۲۵۵2۵۵ م۵۵۲۵ 0۲۰ ۲۸۱21۲008
۱۲۲۵۲۵۰ 110۳196505۱ ,(10 ولگ و6 .۵ ۷۱6۲01805 .60 ۲ 44 .610 ,۲۱۵8612۲۵
:65,154 طبع را از ادراگ معانی بیرداختند و حدیث حق بیئد اچت :۹۳6216881
رمیدنل و بایسهای خود :77,18 می خوردند و پوت بر سر من می انداخت
اندران شهر راه یافته اند و صورت :۱3,19 نوف و.۰.. دسننئل وباشانان فن بای
نامت از دیوان :227,13 توبه کردم و باز کشت :218,4 این طریقرا قبیع کردانیده
و له جتتان جاعدت :240,10 سعدا بالگ کردیم و اندر دیوان اشقيا ثبت کرد
9 نیت ۳ ژاخ توئل بر 202185 اثبات کرده اند ۳۳ اساب مشاعرت فا
نقالان خود کنب ساخته اند و :300,95 داشته ام و آنرا از وحشت حرص نکاه داشته
آن کروه رسیده اند و بافته و بفرمان دعوت باز امده :ه,303 بسیاری جع کرده
انانکه از رن جاعرت رسنه باشنن و .۰۰. جسنه و... برسمله و... بلبله 304,10
آلت اظیار امحاد :و,333 کتابی ساخته ام 8 نام نیاده :312,13 .1۳.2 و... بشنبده
:۵4,1 2 عاجز شلیم و از همه با 0 14 99 خود ساختة اند و تیان کرد
اکر مزامیر دیوشنیدندی... :517,14 کفته اند و شنیده :484,17 حال و مقام فرق کرده
.0 کرافیّت داشته اند و... برعیز کرده و... غلو نموده :525,14 دبدی
100116 60۳0۱۲81۴ 210۴86۲18 60082121610۴81۲0 ۰ 8108256818 ۲1606219808
((7 610۰ .11۳62 راسرار التوحیل 7316 1۵1۳۲۵ 6۲۰) ی 5۵86۹۵۲/5 65 ۳6۸۲۵۲۴ظ 112۲0
نبامده اند 9 نگربستندی 9212 جبری معلوم ند اشتیم که بىو فرستادنی
اعل (100,10 و... خربدندی و... بکزبدندی و... برسنلنلی و... ببر بلنلی
پموسته ( دوس داشتمی که کرسنه بودمی و نصیب خود :149,65 نیأفت ۳ نشر کردی
بایستی ۳ :1,4 27 بایستی نا هیه مومنانرا کرامت بودی :242,7 بدیگری دادمی
ِِ ۳ بوده کشتی ۳ پیش ارانك برمین امدی 21,5 ببغامبر را بودی
نزدرلكگ بود که دین بر من شام شدی 4204 خوردددی ۳ بر بسبدی 360,193
4706
58 8001019 00۱1۵ 05 00۵00۵8 ۷ 96/094 ی ۳۱۱۵۲۳6616916
اسرار .6(28) موه محسمممموه من مق اد 2 ۱ مرن
۶( و7 .6 0۰ ,1۱6۱0180۲ ۲ 4135 وه .0 13۳0۲۲۲۵ ,7 61۳۰ .0۳62۲6 رالتوحیل
اکر دین کریبان کیر ایشان کرددی تصوّی بهتر ازین کنندی و... بندارندی
ز78,9 اکر نه انستی. . . ازیشان این نکشی :17,19 و... نثلرندی و... کنندی
اکر نه رعونت طبع و ضلالت عقل بر شما مسلطستی سغن ازین ساجیدهتر کوییدی
0 567۲0۵ لاظ ۵۸۵ ۳۱۵0۵۱ 00۱۱۱6۲۵ ۱6 ۵0 0ط۳0۲ تا66 وتطگ لام 1۳ طالاتر0 دنر 1
حون ... خواهد کی ... خواهد :6۵206 یدزی مفد6یمجم ما0 08۵8۵0
.۰ ییاد
می بهتر :73,18 می طریق معاملت کنی :33,15 می نفی وجود نود :015007768 018
عجمیرا می بریاضت :248,56 ورا می انسان خوانند :193,18 از وی طلب کردم
می جندین :,254 می بجاعرت بدان ل رسانند :253,17 عربی زبان کنند
204 آفت مبتلا دارد
,6۵80۲5 6۲2۲۱۳۵6۲1۲۲ ۵/0865 ۵862۲۲6۵۵۲1۵0225 ۲۵8 8005929۲62 8۵(
برین قباس می کن (76,5 می مبین : صممومصوت متام رتم۵9۲6
(408,6 می بستده أنل :301,10 میخواعیت دید :268,19 می خواعند بود :283,5
:بای حکایت 22۵ ممتمود6هوتمتز خسومه قوبرخت 10 ۱۲۶ :12 ,536 می زده بودنل
۰ .460,18 پیش نهاده بودی :+978 جرمی کرده شده بودی
:بای حکایت 0 «۵۵۲ ۲۱ 78 همی ۲ می ۹2617181 110867161816
(447,8 می خواندمی :150,5 می بودی :76,17 عمی بودمی :76,16 می یأفتمی
1,2 می نودندی :447,4 میگردمی
۳ 5 0101۲۵۲16 16۴62۵ 0۲08۲۵ ۱۲۵2۸۵ 088 0۷۵5 ۲۰۱2۵۲0211 دظ
:12,17 می نیاری : 1061518715 106210۲0916۲062۳ 6 6001887۵15 ۲1۵۲01285
59,5 می برکشی :408,17 می ننگریست :43,19 می نه بیند :31,19 می ندعیل
2۰ می بر خمرد
زبه 9۵61۲8060 ط 02۵08۵6056980 6۲08۲5 10۲۳1 هی ۲ می اطلا۲1261۲
:475,10 می بدارید :408,4 می بستانند :193,12 می بای :7,20 هی بشناسیم
,19,0 می ببساوم
1 ,114,14 ببایر) 5 ۵۵ 0013100۲۵۶8 101۲0095 رد ۲12018118
بنموفنل :39,4 بنگردد :0 2 بنتوانی :۰ 1۲۲ 010۲11۵۵3۲ ۲0۲ ۱۱۵6۲۵ ۱2۱۲6۲۵
45,۰ بنشود :و,487 بنگشت :417,15 باغورد و بنه خفت :407,58
۵ ۲۵۲۹80۲1۲ ۲ 8801086۳۲ 1۱۵۵۵۵62261۲۲102 ۲۵۲ 61289108 60۵
بشولیده :172,14 بفروخته :34,9 بدانستن ز5در243 :71,9 دست بداشتن :8001687
رپوسف و زلخا ۳ ۳۲۵2۵۵۲ 7 .60282) 5018 ببوده :494,2 بشده :546,2
-۳۱5۱0 رظ۵00۲۵ 2۲ 12186 ه (8 ۲۵۵286 رأسرار التوحیل 1 886 طکلا6۱
11۰ بیأمرندی :417,14 بستدی :282,17 برفتی؛ بایستادی :یای حکایت ظ۱1175
ناطلبیدن) :(نا ۲ صتصمومتنمی رام بمتگرمممموه جوم نه متمتو وگن متنتمو
5 ۱۵60 0۲08 ۲۱۵۲28 (7ر6 46 ناکفتن 9,6 45 ناخفتن :48,1 با رگن 47,20۶
اکر نه 112,1 میج چیزی نریدم که نه حقرا اندران بدیدم :60۲۱151 ۲1۵101۵110
.کی وی نه خداوند تعالی :115,11 رمونت طبع و ضلالت عفلتورن نا مساطشرج
۰ ) )62,16۰ 9 مج کس نیست کی نه شبطان وبرا غلبه کردست :176,17 جاعل بود
اکر نه شیوت بودی غفلت بر :610.769 ,(1 ,117 ,۲266۵ 6۳18) تاریخ گزیده 15
1100618808166 121۹82۲0۵ ۰ 0108۵18 ۲۵2۵۵0 85 02۳۲0 235 1817 55 118 ۵
012015 52۲ 612310 707۲5 01۳5 0۲۵ 55 0280 5 ۲۵ 226 ۵00۳5 0108155
یس
:463,13 دوست نر :60۳۷۵ 1101822 ۲ 6۵18261 5018 .۳255 دوستر :397,17 درسترین
۰ سس بر
۲ ر61115 1013۵۲8 ۲۵0216818 56۲0۵881۴5۵۲0 ۱1۵2۹۵116 06081۲ ۲162832
نا مر حقرا | :به طلدممنرمور رقنوگودد منمووود که متمتمت۵66 ۳۲۵۲ 0922 11012۵
(303,16 و بدرست ولی اند :241,15 نامیست بسزا و فقر مر خلقرا نامیست بسا
0۵ 1۵6۲2۵08 6۵0602۵08 181066 2 :452,11 بنأخوب :418,13 وصال باشکارا کرد
.252 عظیم کاری شکرفست :تلعمنرهود ده قرو
5 <) طکاطط0 0۳۲۵۵ 01160182165 ۲0202۵6626216 ۲126۲00
-1۲۳0 021۵0118 0۳۵ 06۵8308888155 0182961۲15 ۲ (8۵621072 1۱۳0۲۲6۲۵0
29,۶ کزارد امر :18,18 پیرفت شریعت. 12,5 شناخت آب : 3 ۲0 ,171617۲18
کفت بی دید :356,4 از کفت بی کفت شدم :46,8 یافتش را مرکز نایافت نباش
رسبرکی :147,19 کسستکی :ه,477 داشت وی :466,11 فرا کفتی آید :466,7
۰ را,420 :419,18 سیرخوردکی :254,1 کذ اشتکی :390,18 :147,17
0 11۵ 88010۲۱۲6۵۸ اهنا 0 رلاه08ل0 طا 6۳۵۵6 50۲090168۳16ظ]۱۷
انتهاش 456,167 1 دهاش زی 106880188۲0 6835 ۱۱۳۹6۵۵2۵۵۸۱۵۲68 ۲2011710
تاش بر کزیدنل :تا طامومامع 6 عتصمممبومه ده ممتمنعوگومد و0 .209,16
2 ۲۱60۲01۲۲6۲۲8۵2۲ ۲۲۵۲۵6۵626۲12 01608۵2011166112۲0 11۳۳۵15۵ .۲ 400,13
:27,16 آنرا کی نامش از حق فقیرست اکرحه امبرست فقیرست :۵0821 181012
.6 کار مریدانی باشل کی ویرا از مکابرة شهوت و موانست عوا باز ستاندش
: دیگر 00۵6۲0۲0 295670 دیکر يكث 6نفعد۳۵۵۱266 هت 7۵3275 56 ۳۲6298
یکی مقییان و دبکر يكگ مسافران :234,8 و نهایت یکی بدایت دیکر يكگ باشل
۰ 44
۲0/625۵ 186215 8 60۲386088516 8۲861۲68 5۵0۵۵۲6۵۵۵۵۲۵ ۱10698198800
-61۲۲6 ۲1۵۲013۵ ۲ 1۱۲۵۱۲ ۲35 600۲0۲۲۵ ۱۵6/۸۳۸6۵ 1۵۲28 رطا1ط02۵[0 65 ۱11۵۲0
فقراء مداعنین انان باشند کی 9,195 1 علماء غافل آنان باشنن که :92۲0حتعتتون
دوازده کروهند و ازان دو :92,12 ما متعنانيم :42,12 صوفیان آنانند که :20,7
ایشان :279,19 پس اولبا کواعانند :956,16 آنان کی کافرانند :164,8 مردودانند
درستر ین ار مستهلکانن 307,61 نان 0 حفوطاننل +28,10 رسدکاننن
اين قوم کیانند ,415 بنج حواس سپاسالاران علم و عقلند :397,17 و مقهوران
۰ تاو دزن
6( 1۳1 ۵۵۰
,68060280 096183 1۳60256817 ظ 61287108 می ۳8۲62۵50617 9261111۲1۵
8 ظ۲ ,اظا۵0۲ ۳1۵۲۵۳0 015 08306108815 126110175 8605۷18 138 880118
4 ۰ ۰ ۰
۹۵ مظمتا زمر مرگ او 66 رل 0 1386 ۲ طاتلا8لد 6 رط 0178018 ط ۸۵ طژل ۶
روا باسد که پدوستی :هوردت فده متصمومههن6ن مر موه توت را تست
.8 مخصوص کرداندشان ۱
۶ بت
ازین ده امام معروی مر نصوّی | یکی وی بوده سب .110۰.۰ وکال0طلظ) ۲091
0 0 5 138011815 ,۵108 160۲8 315۲ ط93» -- 132,14
8 ---و, 157 مر عز ز اسلام و جات تنها و رضاء خداوند تعالی را :«...035 طداد6
0( 1 2 1 151 011806818 8 ۵12812 601۲
2026 0۳۵ 3221050017 8 رأ 88 2265۵ 100865188۲0 1]006180108168
101 718۲ 6۵01001081610۳80 ۳۱۵1۳۵۵6۵62۲12 . رت۲۵5۹۵۵1 ۲ ۱1۵61۵۳۵08
نسبت و اضافت عیه خلتق مر هر جیزیر ۱ ود :۲1۵۲۵2۵085 60012815 ۹2015
آن یکی حفظ بنده مر ادکام ظاهر را بر خود و :190,10 رد و مچر مشایخ ۳ :423
لباز جامع مر کل 17 طر یقت 49,17 دیکر حفظ حق مر احوال باطر را بر بنله
جله منگرانند مر عزیزان حضرت :33,5 مر حقرا منکر شل :63,16 و فقر و صفوترا
منکر نیند مر کیال فضل و صفاء حال و کثرت اجنهاد و ریاضت :104,14 حق جل جلالهرا
مر نمی "خصص انببارا اعتقاأد کنل 615 18 مر جهل خود | معنقل بود :00,4 1 و
ط 00۹61288 0۲051۵0108 010885 206 ۲55 طظ ۲ 319 ط 08۲ 2 .304,5
۰ ۲ 11 542,20 1907 12,2 و9ر1056 -- به ۲ بر 6 منگر :1106120۳2015
5 0۳5 32870111001۲ ظ 1 601826 0۵26255 1:0086۲۲ 2108 216015[
مر حجات آذر | ۰ : 6115۳ ۰2096 311816110 1131۱۵1۲۴855 و5 261:۲ 116۳611
,10 مر حجاب خودرا ...خریدار امده :7,17 ...خر ید ار کشته
-110 1361529116 80 ازان 78 ۲۲0۲0۵66168186 78۲6۵66206 083811816570 ]۲
فرق باشل :487,14 تام آنگ... و ازان آنای :0 76 ۲۵۲0 17 0/۲۵۲0 8101261118
.41 مبان بندء... و ازان فتل :2
-6۲1۳6 ۳۱169 0 06 0۵۵80650280 1۲ 00281۳81۵3۲۳۵0 ۰ 006۵88088116
زاعدنر :59,2 دوستر دوستان :44,6 ع رکه نیکوخوتر وی صوقتر :01871621157
,08 دشینترین دشمنان :318,15 دوسترین زنان ,104 از نو هرکز ندیلم
028620 5ظ 6۲027 دوس 12010 ظ018 دوس داشتن 1
-6۲1۲6 0۳5 008826218 0161680۵ 60608308۵۳010 .46,1 زور5 ۵1 :4066,7 :6۲8۲1680
۰ ر 2351۱ 09810800۵0۲۵ 2 15 م2۵60 ممترمامرز 38 8۲2۵2
8 9 بآ و .0 ,1690150۲ ,434 رت 0۰ 5۳0۷۲۲6 .4028) .این ازان خردر است
عزار بار مریدتر :468,10 ,اسرار التوحیل 8
۵ ر6۲6 ۱020۲0۲۵۲ (خن0ه 208۵601505 2 وقل) 61۵۲68۳ 028211621۳1322
-73866 ج ,10۲0 ۱۵0۳۵5 رظ (453,19 زور24 :21,5 ۱۵۲۴۰) که" ازج ,مقصعوهتاد6ه
۰ ابن اعز آن :109,8 مبولتر هبه قوم :70112
,60۵886۲18 0060۵ 0622۵0882۲ 170۲ رد ۶ ت ۲۵ 01۵۲۹۲881۵118608 :021088
,288 بتر زقار77 بلنتر :521,9 ,243,14 :21,2 سخنر :5 71۲217881015
.از برای 6 010117 صر 0 و05 ۲ 3۲0 12 0۱101۵ 5 ۲۱۱ 7 ها دق 1
تست
300,76۰ کبرکان : کان ۵ ۹۳8612۵ .۱1802 6001۵ ۲۱9۲۱0۲۵۵628۲۵1۳
صق سک فط) ج۵ تواجممصوهم صوتوتوم ۵۱۵ صو ۵۴ ممزا1۳9501 ,9 ۳0۱۷ظ .رز
منفرده ممنهموم۵ 16۲ 338 ,و6۲ رتار بخ بیهقی ۲ 433 .0 ,(017[ ,1894 ۳۸۵5)
۰( ۲۰ 1307
۶ 476,17 ۲ 308,1 :عیکی 5 عیکان 15622 15۵025 6001/8 ۲10738۴501888
۱ 493(۰ .1010 ,۳0۲۲6ظ .60) 17,17 عیکنان
08 ۳۱/۵۲6۲۲۵01 0۳۲ را ققتع 10686۲8۵۲0 ۰1801۳۲۵۲ ۵6719108108[]
۹9
:135,14 ...نصاریرا و رعبانانر! اندر شدت اجنهادئان اندر مشاعده اندی
اسرار مذبمرده وود .ععون0) .ع,199 ...ویرا اندر جاعدت شانی عطیم داشت
(* 9 بل م"16۳01501 ۱۲ .131 رت کرة الاولیاء ۲ ۲062۲6۵20۵ 7 .6۲0 ,الموحیل
از برای ویرا :و698 هروه هون ممتوقوت ۹201۲۵ 266 12
از برای باطلی را 390,16 از بهر چرا ز452,8 :۱92,15 از برای خدایرا زقد,91
از برلی عوای ننسرا :436,19 از برای خداوندرا :411,7 از برلی جرا :992,11
-93 120۳9 :434 ری .0 3۳0۲۲6 .صعم0 .148,15 از کاعلی ۳ و :43,1
,01:018010 1[ .0062060 5 ,حالات و سننان ر(ز چرا) 91 ,اسر| ار التوسد 12012
1311081116 05 ۴ .1 8 ۲۵۸5 ,249 0۲ معو۱۲ مهو 0۳۲۵۵86۵ رد6 م1
,021070 ,216 .232) بوسف و لیا 2020۲۵۲ ۲ ۶ آز ترس عزارنر ی ۷10
۲ 005025۲206 2876۳816 26 10 .از بهر بعقوبر| :965 ۳9 .82۲ ,(1908
۷۵ ۲3۲۹6۲1۶ مق 216018051 ۸۵۵ 69۰) فتون ۱۵۵ ط12620۲/6۲۵۵۲
.(21,37 ۲ 19و15 م «11۵05918
-001312 3 11950107101 ربأی وحدت 6۵61669۳806 ,63080 160۲1۵ و185۳ 62 طظ
8 وم (۵۸۵//8 ۱1۵۹۵0۵۵۵۵۵۵ 6 ا80مع 6250101۳۳ 60 0888۲ 01۳1661601
رن ز118,15,16 نیمی مردم (*240,17 ۲ 60,7 شریتی آب :2990018 مذتام وم0
آمیدی کبوی :253,14 اسبی_ نوسن :118,11 شاخی رعان 2 ِ و
:410,1 مردی بازرکان :327,18 آن مشتی خالگ :301,15 طبقی انگور تازه :978,11
قومی جهال دیکر :ه,496 مذعبی عرکسی :465,19 مشتی عدر ۳ حلوا
233 کروعی کم شرکان 520,24
۱۵6۲۵۵ ۲0 بر 2 حصمتعه 18762312۲0 ۰7۵0۲۵662۵86 120۲08 ۸663118
۰ 1۱062۲011۲۵۱۵۲6۶ احوو ماگ روم ها کم رل 079
0651.۰ ,9۸00 0۸8 0۲۵282 2 370 806»- 34,6 آین حله آنرا کفتم : نا :.وز ه در
. «061 90010 02 000188915 ۶ [159۲ [31»-20ر5_آين کتات مر آنرا ساختم که
۱ هل ار هت زا که ۰« ۲0 ۶40 1180155715 05--53,13 امید آثرا تا
76 احمد | ] رزوی .۰ میکرد گر ۵۱۵۵ ۱۲۵ 0725۲۱ 606 10380288026[ ۱
01 2 بو 1۵10114 ۵ وط11816214 1۲۲۵۲۲۷۲6۵2۲۲ 86 احمدر ۱ 19,۲ 1 وط 2۳169[
۰ 3 ۲67۱6۲۷ 01 ۲ 6۲۲1۲ 8 ۲ 0601618۵518 7091150 21106 0 لط 0 5 01126 1۳ :رز ژد کردن
۰ یکت شربت آب 6 1۱ 60۲5 319265 طم رد0 ۲۵ 2
۳
-0131 6 60۲26071568 1061 ,۲۵۲۵ قت ۵0619۳081850ار ر1018۲96۲ ,1160618 اط1ظ
801۲ 0 ۲625 506۲0۹۲515 28100816۲08 1۵88665802 5۳ 6۵815 0۵5
11211۳1610 12062۳010818 ۲ 010882815 ۲6۵6502۲۸1۵6۲5 ۲۱۵6282۲8613۲0 ۰
2 111۵037۲7۲۵۶۲ 116۵08260۵ ما 180121۳۳۲5 ۰ 1۳۵09819661۵8 .۰ 6اه
-0۹6 رطلا6850000 ,61200 08050 61۳۵۵۵5 8 205 مر 0۳00 ۱ 61200
02۵۵5۲ 1801۲ کشف | کوب رطا60۳6 0120 60286 6۳۲6 3 ,3780
-۳880866) ۲ 1۱۱۵20۲۲۱۹۵0۲۲5و ۱ 609۵۵ ۲ 6208 ۱6۵0126۲۲ ۳۳۷6۳5
۲ 68080۲861۲۳1 ر0006681066 27155 13 5۱010۵8 ,0006058006 ط6105
0۵ 108۵۲5 60286 طظ 1۵12132۲۵ 717۲6۵۵۲۵۵۵۵ 11031۳۲ 60156
2 61088 11620۲2618 012۳318 ۲ ,26103810۲3 60800106810 کشف | یوب
-068 5ظ ۲ 1۲0 ۱۳6200202۲6816 8۸16183975 05۵6۲۵۶8 ۲ 325۲ ۲0۹6۲۲ ,120851۲۲۲
۲ 8.۳ ۱۲۵026۲۲5 تطل( 00801 6۲0 738501812۲ 13 ۸313117611
,1۵01 نآ اتقو 06۵۵۵56۹۹۵۵5 ۰102808268۲ 0۵616126880 ۰ 72366 ۰ 1111875
۱ .0 طاط0۵ ۱۵0 ان 0080602۵
-0۲ ط612۲۵6 311۵ 0006۵00۵ لال۱۵ 320015901915 ۱۳۷62۲ . طعط
:11008
1... ۱۱21601280815 ۲ 322185 387108, 1۲۵ ۱۱022۵۲5 6۲۲۱ 0
1971115 (68۱۷۰11۳۲6۲۱۲ ۵۸:
5 16068008 ۳3۳212881015 ۹۵0۲0 6010191855 6018515 طظ جه ۲ که
ثِِث آن» آزای» بر [في؛ حنانك » ازانكك
.کی 1۳۱۳۵6۲68 32610 312161918۳5 8052۳ 20 که
.می ۱0۱ عمی رنه 11 نی رعج جبز ۳1 1 عمعیز
ترکندن 8۴070 5 ق1, 56 طخ 186 67067 0۲01518 8 تغ 00(
۰ طرقیدن
-8ظ 1۵06 ۲656 حه) اندرنعا ۲ ازجا متمهته اندراغا « ازانجا ۶6۲0ظ
*(6050321680 86 ۴۲۵2۴ ۵۲۲ ۱۵0۵۲2816
۶ 16۲0۲5 ظ8) 5866۲2۵ 6 ۲۱۵۲۵۵6826۲68 ۲۳1۵08۵5 ۲0061۵1۲ 11062 ذ
6002۵680(۰ 8۵ 18168866 02۵006۵2818
نیشت :458,29 نبشتن ی 16003۲ ب 1۲ ۲20600015 7 تب 10۳83۲ و 321013
19,1 :14,16 برزش :71,9 نابرزیدن :441,6,9 :51,19 برزیدن :267,9 :938,10
:140,12 رفانها و(2,5 27 ستوربان 279,45 دربان ۲ 2,2 206 سکوای 14,1 فر رگن
۰ زفأنی
5061۵8 ۲ 00۳8۵ 10۵2۱۷۵۵۲۸۱۹۵۵۲۵ جر .92
2( 81 1 ۰:
6131۲001۲ 11۲68 0۳ 01 26398705100 آن ۹53622 11802۴۰ 0100198516
,6۰ کناعان :287,16 درختان :17 ,220,16 اندوعان :150,14 خران
8۰ لغانها :وتهعه ,مود متمعتهعر مدوم
هت
-08۵796 610۲ 1۵01۶ ظ ۲ ر(260--23) 088115 ۹۲26۵95 0 ظ (21 ,20) 6881۲00127
-۸8 ۸6۵2۵182۵ 062816011810۲ 6 ۲ 5۵18 ۲60021۵1 208013018۲265 ظ ر6100
«ظ0۲۵۵8 99081۵2۲5 ر(قتوم۵ ۲۵08۵10۲۵0۵ ۲۸۵ 1310266011۲ 6۲0 85 8 62۳05
۰ 0 ۱ ۱2۱۱۶ ۲)
-8۵50 اطل( 36۲0 88 00۱1100 60 ,۱5۲2208 3۳ 381616۲۴۲۳18 ر18ط20آز
,16018315 ۵۸۵2۵ :فد طکتاتا0ا زان ططه02۵ 610 طظ 21 ۲ ۳۲۸
«(595) 218 ,21-0۲68 ۸6-0۲۵2 (189) 168 ,هقمه82-211 5۲008 (* 178) 182
,(287 ,234) 321 رهم02 ۸6-۰-2317 (301) 319 ,2318 رت6(۲۵8ط-62وظ
((206) 3398 01988عآ ۸6-۸622012۲ (0204 329 م201-1[0810102162 ۸6۲-۸2۲
-۸6-1 (213) 249 12012882 1]۳92۵220۲ ,(300) 847 ,۲۵۲288 1 ۲۱۵60۲۱۱8--۸6۲
6 ,8558 ,1112101017 ۸6۲-۰-۸662۵0۲ ب(3 287 ,209) 355 رت 21-0 ۲۵601۳1۵
,([493 ,300 ,209 ,208 ,86) 358 و357 ,5۳۳1919 231۲--۵6۲ ب(518 ,210)
(242 ,216) 959 مدمه «دعتت و(201 ر65) 959 358 ,12۳22868 6221010
.(434) 360 ,۲۹/۵82۲ ۲ ۸۳۲۵۲ 1
نوم صوع6 32000808۵ 00792 3215968 ۱82 31۳۲ دم وترقر۳ 2
کشف 233 فده مناحدوونو6 44 رمع رما ۵ قشمد -متقز رقاومهم0۲
35 21013015۲ 83871 ۵0 ,417 ۲ 172 ,256 ۵1۲۸۵ 17ظ ,136 را حچوب
1۰ 1 ,۳۱۵2۵-۵18 ] 8 ۲۱۱۲۱۲8۵ ۱۱۵۲۵0۵18 ۶ و219 ۳۱۵06۵۲-۵00۵ 1131713۳8۳۲
0 0۸6۵۲615 16۵68۸۵۸6 1۲۵32816 60250 ۲ 17۲22۵62 689 0620282۲68 ۲۱۵
-11601630898 8 ۲ 80۲0۴1۲۴815 ۱16۵2۲۵۷۵۵۲۷۸۵ ۱۵۵25۲۵ 6۲0 2118 :3۵085155 629/515
0۷۵8 22355 01023۲۲۵۲5 12 ۲ رخززينة الاصفغباء 2 سفيدة الاولیاه 22۱ طکلده
-۲۲۶ ۱۵1۵0۲2۲0 600198265۲ 8 _رنأمة دانشوران تند16۳60 <ظ 23128280
0 ۲ ۳۲۲۵۵6۵۵۴52۵۲0 6۲6061۲ 5۳161۳06 3 ظ ,۹616 ۲۲1۵۲16 ۳۹26116 ۱۱۳1/2/7
-وو۲ تاه ۲ رک جکمینوتع ج۱ مععال- سجن ال طرایق الفایق منعمدهعودهمه
۵6۲ ۲126۲ زا مدوم 865 10۳2۵ 31۲ 2۳ 110 و۳85 ۰00208818 ۸1۵0۲۵
۰ 6269 2161۲۳۵6۵۲۲58۴۲0
۵0۲۵ 5610 01۲5 328801110017۲ ,۱2۲124098 ۵۳2۴ 0 01۵8۵20۴8810 16010
-۲06 38 6۲0 020۲۵001۵8۵56180 ۲ 6۲۵۲۵۲۲۲ 1۲0۵ 1۳0838626115 110320۲۲ 60256
1). 6۲۵۰ ۰
.«کنشف رف ار ۱0۱۵۵ 600185 دق 2
سب صاحت کتاب کشف وی ۰ و62۵8 :و20 6086 159 6۵4۵ترام 1 3
از استاد امام ایو ::6عددونار ۲ 2 ,رکوید که امام قشهری را برسیدم از ابقدای حالشی
القسم الفشیری سنمدم کی کفت وقعی از طابرانی برسیدم از ابخدای حالشی ...
-۸۳0 20 0۵085۱ 1 ۳۱۲۱۲۱۹ حتق 68 رو65 609۷۵5 6 370۲۵0 113 .1 .7 1317-1319 816هر13 «
-3814 (طا 0۵۵۵ ۷8۵218 نت688 مقق6۵ ط0 ۱6281 رمالوگ0۵2۵0 1 ۱1 1101۲0۷91110۵5 ۲1963
۷5 ۱ 60۴1/۲ 01815 6۲0 بظ ۱ لا لظ ظ 0 5 ۵ 03۱1۱ مدای ۱۷۸۵۵2۵۵8 1۲0 ب866 6۳808۸0
(82 1 31 تال ر0:۲۲۵ 0تعصصع0ظ متمتموه» همع ۲6 مزتمطضد1) «6زبعو 2و3 120211۲۱۱۹۵6۲:06
- 015 8-5 0 لظ 916 ظ ط بر 6 کل لا ۵ 5 ۲ ۱ دی سزمومروز6 تص) 6 عفد با تم زوردمازز 5
۰ را ,(.1 ۲۰ 1806 132 .76۳6۳915) روضات اعبات 0806۷۲ 5 68۵۵1
نی
دو بزرکوار در طر یقت برین اوتاد و سیع عباد ابو الفضل کید بن ا لسن سرخسی
نت
13 110186۳6۲۲15 308161۲085 ۸۲025۲0۵, 1۵260۲68, 8600 ۲0۷۵۲05۲ 1606865-
1171۵0 00۳68۲۲ 12511801۲ 8 068088816 1۳8 1۲۵۵۵۲۵ ۲۵ ۰
2۲۵6۵08۲۵ 0۳۹۵0۵0 1۲1۲۲۵08۵۵۵ 20 فصل القطاب 05 2۲ ] [
2 60811108 ۳۸۲۲۵۲68 1120062 ۲ طلا86 8 950 رظ518688206ظ 00861101015 6160
-3810110) 62521۵1۲ 6001851۲6۲868۲80 رط286۲95 021101۳85 12 2201 خآ
بر ۳ زکشف | کجوب منطفروه ممسجه مهو (رم6من جر تلو98
,(331 330 15 ,(316) 5 1 ,(322) "14 ,(327 ,«326) *14 و(315 ,313 ,912)
,(192) *63 "37 ,(341) *37 (.62 ۲ 863) :62 ۶ *20 ,(190) "19 323 ,195) "16
,(4382--427) *89-*86 ,(.61 5 22:) *86-*82 ,(190) *65 ر(2 19) 647 ,(431) 63۳
,(60۰ ۲ 49 ,81-82) 209-913۴ (78-81 ,47 ,85-41 *209-*207
((85--84) "2207-221 ,(.62 5 70 ,79) *219-*215 ,(82-84) 2137-214
.(65-68) "2277-999 ,(21-34) *297-*224
0101028۵10 1ظ ۲۵2538608 ,113206۵ 1۲0 ,01۲2۲71 1256 1131۲606690
نار مخ مشایغ ۵ 1 072۵8 ۸6-21-۳20۵ طبقات مندعجوومی مجومده تمد
۱106۲5 ۲ و6515 01270 ت 2 22273212618 6632 8 5۵6 85 06501۳۲68 18 و الصوفية
,۳6۲۵۹۲۵/5 1828811۳71۲ 013308881۳78۲008 10286 3506158 6808 83 ر11810
8 1۵020361۳517۲1 ۲ ,68152۴5818 1062509858 01۲۸625 3۳01 ظ ۲1۷/510168
۲ «وود0 ۸6-2-۸666 جعمزمدم:6:0 جع کشف | "عجوب 7 طبقات 231 ۲12062
-3۵15010 ۲۵1۵۲0 فا 068082816 1101806 1815 2810175 3 22-12200115 ۸6۲-۵۲02
01۰
۲0۱8۵۵۵ 1815۵ ۲ و۲126 دمن عرطودمت صووممو 0009922
کشف صتوهمدندمیه مار مورک مفقنجهم6صها موه مه
1۲ 1:0 13 811100210107 سب نفعات 0 ۹20678 م20۲۱ م2 ۱ | محچوب
001۵۲ 0288۳155 0 ۲182۵2۲5 ۳ 325605 2۵201۳۷ تطل (296--291 ,269
6 50طت2ظ6 608192۵۵1۲5 رح لا120 58 838782 ,58۳28162۷61118 318 1۲0 ,118۲606650 1
م
۲ ۵ وکشف ۱ ججوب هزم 07۲0 9ظظ موجه تاممصمدود وه ب6هدد زار و تز0ظ امد
۰ .3
رسالهٌ ایدالمه ده ۱۲6۸-۱۵ ۱ کدرا مومت مرو دمم فاد بایاک ترتومزز
هه 0 2 6-028 6860002۵1۸0 ۲۵ 128311۴8267۳7 80 ,8128 .12 و(29 و1213 .670 ر6تتلظ 615۰)
شبخ عام عارف مچاهد قدوة اهل الط ریفه کاشف اسرار ادقرقة ابو امن :2201:0015 ظ
علی بن عمان الغزنوی که برادر بحفیقت شبخ ابو سعید ابو اخیر دوده است و بکرامات
-تاصع] صعنهت۳6 0۶ .لعاو) رقط و ساله 20۲0و متصوعبته .عوون0 .و مقامات مشیبو رِ است
۰ 5 ,0۶866 12012 ۳4 ۶ ها ظ طز 045و
0و0 02۱۵۵۵۵ 718۵۵288 ۵ 7۳۵۵ ۳02532۲60 112208 167 د ۲1 2
۰ 061۲۳۰ و6تلالظ۳ 0۳۰ 207212261 ۲ عون 7 زهوم ت6۵
۰ 7 160۷ .دید .»02 3
هت
35۳ 32۳81001580888۴۲512 ۰ 26602/۲۴۵ ,12081110۵1501916 7 02201122521 ر010015 1۵75
5 ۱۶ 12756(15 ۷ .11۳11208آم
:104,1 ۱25۲2۵058 ۲ 36,15 ر ۸۲۲۵۵ :200۳۷ 26288
۶ 1 111,4 125۲212608( ۲ .61 ظ ,5 ب ۸۳۲۵05 :201-1۷161007 ۸6۲-۵39۲۲
,140 1121711307 1 229,14 با طووتاظ :مار رد-۸6
:176,83 399,16 ,701132601[ 9 39,21 ۲ 37,6 را ط۸۳۲2۵ :008][-یع طوتاظ
60,3۶ ۱2۲126۲ ۲ 96,8 بل دوع :صاه 1۳۵۲۵
2,6 ۲ 179,56 51212687 ظ 93,۵ بل ۸۲۲۵۵ :100۷۸3۸ ۷]۲۵۲/۲۱۵2۸۲[
۰ 289,10 8 92,10 و[ : (26001 م02 08606690)
5,7 171711908 ۱۱ 125,17 رل طموتن :۸622121-2267
0 ۲ 189 ۱۶۲۲11208 1 136 8 136۲ ,1 طتصعفعتق : طنتعدن2۵ 2۲۵۵۲۸۱۲
۰( 6۲۳۰ ,116ظظ 1۵/18 01۸5۹9680 17286 65120 310 608۲1826816)
۱
-دا دب ممتمودننهمتهه حلامتمتند مج *فصل اطاب موه خروم جد 1122622
,5 8116025۲ 601020 850 ر۳502118 56۲0 735 21861 08 11۳1012۸۵ : 11208
15 800۵0۵6۲ 256 1۵1۲۲ 5 02۳۵۲۲۲ 11۵ و۲86۲ فروممز د6م۳:2۲82 10۳۳26 116
۰ ,0121255۲ طک1ط۲0۲00 طظ 2 001۳6۲18 6۲0 ۳188 0۵315۲ 93 175
-68 ۲ ملامت - تتصعتدمه ,رمشاعدت تلمتج030»_رحي - 02/23۳۳۸002 0
۸ 61۳9۳۳1۵1 151۳12 6۳1۵8/۵۲۵ 126۲0 3 3111۳16518261 رفقر - 110078
۱۱۵۲601۵0 3000 ۵01 ۱038280 602880151110 ۲ ,01222-01065 1216 ر 113816916818
-6651 86612۵ 112062 طعمذ7382696 102[ .کشف | عوب 1۲6۲612 ۲6۲۵۳۵0816918 قآ
-۵11650 1۳061515 0۲۵۵۹8۵۵0108 16 317۲ 605121۲ ۲ ۱25۲1/۵6۲ 28 126162
-۲1۵۵8 ۲0۹۲5 ۲ ۲۳۲۵۲6۲ 18۵12۵ 0 و1126 ال ملصمت0092 8821620
۳2/6 1206۵ 66۵۱1۵ 51010۴15 8 0۵1۲۵0808 ۲ 12885 6۲0 11162153
الشیغ العالم العاری الزاعد الجاهر شیغ الشیوخ دوخ اعل -- 712260 11۳۵120
5 2 الط يقة کلثف اسرار امقبقة ابو السن علی بن عثیان (بن ای علی) الغزنوی
۷9 كت
6-۵ طامهموص 32202 ار 228820 ( 9 ,1) 85 33 0۳05
۸06۲-۲-2 ۸۵۵52108216216۳0 12۱۵۵۹۵۵۸۸۰5 130 وزتع 110۵680 ۲۱ 01۳68۲0 ۲۵۳61 ۱]۵[
.که از اقران سلطان طربقت و برعان حقيفت شبغ ابو سعید :604۵0تووو0
بن ابی اثیر فضل اللّه بن حد الیهنی است قدس اللّه تعالی روده و افتدای هر
0 62152108820-6 ۳۱16۳01802۲ 135,121 6۵ 5۵ 20 1832 18625 637 ق6لا۵ 11023 1
-۲۵0 ۲6816 ۳۵۱۳58۲0۵6 116۲۵8۵882۵5۵0 1۲۵ 1۲201۲۵2۲۲ رتصرایادی ار قفشیری
۰ ۱ 16 61001۵8 5 60۵611۵6۲68 1۲۵ ,۲0 1۲880۳5۳
۰ ۰ .0۲0 را ال ۵ 19 1:66 0 .22) 2
1 ولا 6 11 1۵7270۳ .6) 3
۰ ۷ 2197 82 .ده .موز یرل ٩
,0۰ ,63 ,3 .و .0 5
۰۱90 تسش
1۲۳88626۳۲816 12722261۲ 08025 00۵281۵18901 010۵56 ۲0۵۵۵ 8
۳۰۳۱190 ۰
-00۹8 ۵ 72186۲ دنه 62۲۹2 1817805 ۳ظ ۲۵2881588 ۳201102160
۲ ۵۵ 0۲۵800۵۲۲1 875۳ 35 1۳168۲0 16۵108 8 ظ 2 0۲12115 1101۳716
,6۲0 ۲05 892511 07015 110 ,1025۵1515 ۲۵ ۱۵026۲5 ۲6 ۲ ۱0261۲ ۲6 6۲1۳۲5
۵1 1 3181018 6665 8۵۲615 86 10۵5 085 ۵ ر«طظم09۵1۵ ۲۳۵29082 108165
۰ ۱۲۱۶ 010۲ 68۳ ۲015۲0 8۵۲1 0 7116215
0 0۹682180 ,26731267 ۲ ۳۲۲۵۵0۲ 70۵۲ ,6162288۳70۲0 5866۲0 981۲۳ظ
0۲ 6۵113۲1۵8 13۳۹671۲ 5ظ 6۲0۹8۳۲6۵5 061۷55 ۲۵ 068۵82885816 11۳1010215
۲ طوه طومه وم روز ره متام 0۲0298 اق1 ۰ 28302187127882۳368
0 10۵۲۵ 25 ,1۳888 ,کشف | رن 0 135 0151875 110621018122
۲ 0۲5 «1۳۲۶ 1۲8 0۲0۵0۲۲۸۲۲۵8 186۵87115 ۲ «007187015» -ت غنبة
۰ ۲۱۲۲۲۲۱۲ 370715 ۲۵۴ 11018320887508
-1۲ (0۳۵8۵2۵۲8۵ 1006191018810 6۰ .۲) «فتتو6م» 2101۲0 00۲0۳886180
600180 رط1062۳601586158151108 015 0۲۵ 32810۳111061۲ ۲۵0۳۸۵ ر6۲8 01۵6/۲8 12017
8 01۴208898016 6۲۵ 1135 :10321۴8118 60256 10۳۵/۵/۲ 05 0883510 5 1116181615
۲۵۸ 5و2 ,80 طل12 را۳۵۳3 ۲۳۵ 2۳۱۵۵۲۵۵۲ 18۵0826116 ۰ درآ
02 ۳58 320001711۲ ۲ 08525812 080۲ 36۵11۵02۴ . لقن ظ 11۵068 1162
تفعان الانس « فصل اخطاب ,تذکرخ الاولیاء ت02
0۲۵۵ ۲ ۱609۵ 60 062۵۹8۵۵ 010۲۵ ۲ ۱600180 رد۸۲19
«92361)2385 5 نقلست 8۳091166۵۲161115 061۲۴۲۲ 5866۲0 38166 11۳11۴8910۲68
00 «6) 28,6 ,1 :0229 2182 866۲0 کشی | ی 8 60۵182068 0۲1۵۵1۲0
ممصحتفدود ج) تقفر68 رل د (اللای منو6نن چم 134 وه .م0تهند جو ۶ ایبلا
هی ۵ج ب(الاتی . 26600ه حه. 253 282 .12700 ق .12266010
80701 تلکرج 6۲0 ظ ۱5۲۵615 ۷۵ 270 20 :182۵۳8 18۲00۲0 27,۵ ۲ 116,13 .670
وه اور تامکمنتا رخآ وه فلر401 م6 مدا مادتدمی 22۲۵ ۲۵988 60805 فرظ 1
رط ۲ 20 ۸5516 1۳۷5 62۳021806 2۵ وتلق نا ۶ 62200 0۲۵62526818 86 31۲0 :(.68 وی17) 2۸1۵680
۲0۵027۰ » - قمل 62080 6۷7۲ ۲۵62۲065718677 1 0135 110116307
50016۵1۲۷۵8۵ ۲ 6 طمقات ۴۵ طعمموهمدرن یووم ۱ هون 0 2
:280 ۲ 274 را ,1101ظ .حموتصو۱۳ جع وهز 0۳0۵0 بو 6 ظ) بط نهد و و200 رل .6۳اازیا .2۳۲2 جع .ءطعوع6
.515-9 ,11 نام دانشوران
3 0۳0. 21-۰
۰ 11 439,12 0۲۵۰ و۲656 1 20 61۳۰ بلاط .0(1) *
1 ,۲۲۵۶۵66 رآ ر۸۲2۲2 «نصهرده مج صه 01802 ظ6 ز ۸ مرودوه امه ۲0 260۲6 ۲۱۵ آر 5
۰ 1
۰ ۵ ز ظ ۸3۲07 2 فیرمست الکثت .0۷ 6
356 1۲۵ 7۳8/183 1۳28۵۰۸۵ 0086006550 27 ,۳6/866 بل 7318214 8 ۸۲1010190۲ 7
(46 و0۳6 با) 1 ۲۲0۵۵6 عنصیتو صدووممیع 56 ۲۵۲۵8۵68۵0 1 2926۲ بآ ۵ طلان1ط
-1010 ,6101028۵10 33 ۲1268 ۲ زو 1۵۲2۵ 0609۸ 001۳8 0۲۳2۵[1اظ
۲ ۲8۳ ط15ظ۲0۲0۵ رئلهو۵ 610 30 وت را ۲ وه ۳۳۳۵۵0۲ 7 28۳ طکاطظ(
۰ 7
-16۲ .6 ۳۵۵882 ط866ظ 586 ۲۲۳۵۵۲ 16۵۵9۵8 06808 85 120 ,31606650 ]1
۲ 22066۲ 1۲0 1۸6 17 ر1186۲ ]12 268201516۳151۳ 008065 16 370۵ 2121858 6۲۳
۲08022 085 110122 پکشف | تیب ۳ 7112608 موه ۵۲02۵828 ۲۱۲۱۲۵۲۵۴
-5661۵۲0ظ 63۱ 65120 56 0 ۲۲۵0۳5۵818 ۳686666۲16 190۰ .0۳۵ ,2۵17192 0
1۳۲۲5 3۲08 5ظ 11۳9610880
-۱6062 ۵۵۲۲۲۵ 3۳۵0168819۲0 32010 88 33۲121855 80 ,73250190 816
-0138810 18 02010808605 ئن :1 023515 0۲۵1۵8 ۳۵55۲ 62۳۳۲۲1۲65
-303 م61 1۵ ر5 (2015 ۵8ظ۱/6۲) 01۳86۵۲21۵1۲5 ب(1261 602۳۲88) 6۲۵ 11۳5
-12571 ۲0 مره ۱۳۵5 .۵۱۵ طنظر طظ 002۵۵088850 16069۳8۵۱۵1۲5۲68
8 101312821 10۲0۲8۵16 و۳ 11637 15 0۳۳1۵2062625 26 ,1207۲
0 63125 085 ۳02۲ :01۲3585 1۲200 1362 0 2۸22 ظ ۲080 ۲ 0۵1۲0
08۵0286 0۴86۵۲۴5۳۲ 6811 ۱0۵25615 136 10 ,16۳71 ۲ 0۲11608۲ 1106 113
,1۱۵2۳1 020۵6068 ۲ 16188010 0۳8602۵ طالظ6 0۳3 256 6011 : 11026 111611
مرو م0۵ 0۵ .ات0۵6۵ 21020 02885 ۲ 6215 ۱۲۵2۲۵۲5 ۲۲6 10
۲۱ 10۲00۵۱ 1161۳8881 388148 ۲۵ ۲۵ 6۲0 1۳۲۲5 6۲6۲5 ۲ ۲۲ ۵۲0 012871
۰« 11611۴ 8
۵ 1۲11308 ]۶1 ۲۱۵۵۵1۸ 0۲۵625268108۲0 80۵28 0280۲0 0808825 ۲1
-30 002/5 81 068820011 16۲0 ۸17 01725۳22 ۳۵۳۲] 17 120 ر2۳۲۵15 65110
,141 .6۲0 ,0۳۵۲-۲۵۵5۲ ۱۷2 بزهوممز6 طظ .صومت مت قاهوم 60 وزارم:2
۲ 85۲ ۸0 ر۵6 طفلد 6 61520880 86۲ 0 ۲۱02۲۳8۳۴58816 7 : 1080۵1011۲55
2۲25 13 02۳8۴85 ت و۱16۲ 2105 ظ 6۲0 1018625 و ...0۵00۵۰ 1۵218 6
0 131124 ر1]9043 2-7 6-۵6-2۱12 طعقمت رتموظ622۲060
0 ظ ست 011 6 17 زا-۵ ۸۵-۲-1801 ۲۵1225 ت 207۲08 ۵ 0201101011561578 816
۱5۵۲۴ 2101 طظ وم0ز 120 8 (ظهزه 2) تمه ۵ ۳۵۵۱۲88۵۳۵6 102۳۲۳۸5
-0061۲ ۲ 0211818 0۵۵8 ۲۵0۲28۵0۵ 63112 08 910 101011۲ 6۲0 11011501835
-۲ ۲ :000۵8۵2۵18۵6۵168 1۵ 6102328806 قطر طلا0لا62 قآ .«سق2۲-1 12 13111:0265
-60۲۰/) 260131۳510 160625 028 ۲۵۵ 1۱0۵01281610 0 2 0 متنوو00۵8۴01808 11628
17 ,1065708 طظز 610۲02۵ ۱۵۵6۵۳ 86۲0 3۵ تردق وال ۲ ۵ رو
-88100191۳6 1216 14 الرساله 2120186 ۲۵۵308۵108 17120160 ؟ 6 20حتتاک نا ۵ 910 1
,638۰ 9 1 068۰ فر91 وق 19,7 و.قله 1214 و.ظ6 1و9 ود 7و 0670۰ 128۵170۰ .06 - وط :1606/۲۵۷۵ 187 4 ۲045
۰ 1 68۰ 12,9 .6 167,5 و.ظ6 161,12 و.ظ6 10,7 م.ظ6 130,18
6 121111 5 الرساله فده فصسوته 3۲02۲0 رمتتطظ موندهع 16 :190 ,189 .672 رکف | ۳ تب 2
هزات وا 1۳۵60۵8۵ کوج 080 رگن 1۱ 8 22262 7ب 663۳272 5۵12 وط۲ ۸۶۵
۱۱6109۳255, 2۶ 56 7675710 686187۰
2»
یا فش
اعل - «یمیموومک» ومد ماو مدمه مور روگ معتت8ل 38 و0222 ص19
- 15۲ ۵۵۵۵ .۵6 ۱26۵ ۲۵0 .حتف .800۲0908 878۲ 219 .612 ,خراسان
0 ,1۵۵۱۲۵8 2۵022082160266 و1 68 6085 :157 00 ۲080۳97۳ 11208
05 .6 م۲۵ طتوندهز۸6۲-۸6 :۲28 : «100208۳۵۳ 7۲ ۱
0086088۳ 5 102 02۵06۵92 6۲0 :62082218 120810160218۳0۲08 271-2
مرو 01۵0۲۵ ۱2801520708 ۳۲۳۲۵۵۳۵۵08 جم۸6۲-25۵۵ :2218 177 .6۲0
02۲۲ 910 و219 .01۲0 ر312608 27 ۲ 73826 رح .1۵4 .010 ر«قه200۵6
0 ,200809211۵71 ۲ 1091۵۳۱۲ ۱62۳7 02880112018 1171۲۲6۲۵8
۳ ۲ 6517 ,2-111720۲6 ط20-25۵09۵ ۸6۲-۸6۵۵5 01۲5 5۵6۵۵۵88 6۲0 0
.احال 3۸ 00262810 ۵,مقام 8۵ 6۳0 01۳1۲918 110811 :10807150785 سب رد ضا ه
32۲0 02880۲18616 65110 2۸3856180 ۲ [1۳۵6808 ۲ 1۵ 0۳/۹610 *( ۲۵50 6006-
1۳126215128 ۰2۳5 681575518 ۰ ۲۵8۵۲۵ 1۵۵0۲28۵0۵0205۵۲ 01۵۵0۵ ۲
[92011۰
8 ظ ۲ کم ۱ ت6ماتنآر ممتمدمتمعم متجمعتمعصا 0۳ ,3662۲8
6 ,۲0۳8۵02۵62 1010۵15 61010۵8۵12 رطلتاظ ۳2620 :160150۵1 110100۳160-610۲0261
192021160۲ ۲۱000090۳06 حتظ 1 6101۵0۵ طکلط081 258۳9101685 و110081016
۰ 6058001۲611110 70۲/85 06095 8 - 130116118 5 ۲۲۵۲08 101۳۲2 31
-۵0۵۲۵۵۴ 60288 ۲۵020128180۲68 ۳120 ۲ قاهوم6010۳ ,50061۲6 08088 [
-۱05۸ ۱ 8۵1۲ 1۵108258 53 6061۵082۲ ۲ ۲۵0۲2۵ 035 63۲ 5012 ردنا
-16۳0 0280 ۳۲۲ ۲5۲ ۲۳155 8 130 1۳658 19850188۲0 301961۳1 12767۳۳15
۰ ۱080۵1۲۱0۵ ۲۵88021821608 1۵1۵88 ح۵ ۳۱۳ ۲۵۲ ۲۵12۸۵ راط 2۵7 ۳۳۷۹6616015
-06۲10 6172۵111115 ط13 «طقم0۲ ۵۱۵۲08 ۲۳۵۵۱۱۲۲۵۵۲ 1۱۵ 6086۱۲ 1۳761۳22 ۲
سقای» رل۵۵6 ۱ ق۵ونتمم حون رتمتوهمرطنموت ظ مم۳ ۲۵ ۳228108
11:0۲0]0۵1۲5 1۵021۵0۲۲۲۹08 ۲ ۲۵۵5082/16768 39 ۳3۱۵۱۹۵81۰ و(اط 11610۳1181160138
15 11110۲:18 6801 ۱1۲0۲5 ۲ حلقا 2220 00652۵8۵626 12۵621520881۲۵۳6
-0اظ تا 1۵ طظ 060230 طلظ2 ]1 5 008۵61۵6۲۵۲۵۸۵۵۵ 12385018۳1255
۵ ۲۳۲ 61000۵8۵1۲ 74 ۱712۵26۲ 1۵۲۸۳ 35 2 ۳۵8508 610102۵1۲ 83 1۵80
ت13 11۵0661۵ ان 1۵10۵ 0۷۵۵۵8۲ ۴202۵1۲ 16 ۳۲60 3۲0 8
6۲۵۵8 ۲۲۵۸۲ 5۳12۵1010608 ۳5 ظ و97 6۲0۰ وط0۵03891۲81 ۲ :15116112 110
214 .610 062208 20 5۱09۲5 ۲2۵81 06060 85 ۲۵8۵0۵۳۲۲5 0۳35 16010۳515 0
۲ 2۵ 01 1 224 .60 رکشف آأ لمی ۹ 3
۱ .37-۰ 6۳0۰ وقاح 10061 11
۰ 105,15 6۲0۰ رالضا ۲2281 ون ۶
-13015 با رفن660 بر امماه قذصوو 61۵0 هم تون ماوون) 3
-1320 م6۵ رف خی 3200 ان 1108826 ۱ او م۵0 م608۵ هس06 امک ۲۱ قاع؟
-ظ ۳6262۵816 1:6: 10 .غضیه 2۵6727108 مخ ی 0۵61۳282650 007/266812 تلبت 46112109:ر
-50۲0 00/۱۵۵8 0 م6طه(همار03 ام 1 مقر و۵6 ۵0و حه0لک1۲۵۵ ج2 1۸3 ۳007۳5
۸6۲-۸۲ ۸۵۲۰ رحکا08۵0 608۵6 ط2نط6 10010۵ ۱۲ 3801275 ط01 1070۵5 ر61901168 طظ۳
۱ 68۰ فلر36 0۳۵۰ مت ما دهج10260 حمد66 زک رلاهد 6 حصوسدو-دودرک۸- زک رودود از
بصته 1 نس
ظ8 ط۲ 01۵۵۵ 5۱ 0 طفوم6ه ات2۵۵۵ 060 6015 (2668۲8)
5 (۳7۲۲۵۲۵ 015 0۳85) 02818181 02۲ 5012 ۲ ۲ 6030010۵818 8 32160185 ۲0121618 77
618825 ۲ 10۳۵8۲ 8 120 رظ ۱۱۵2۵2۳۲۹۵018 هما0980ه رظ6ظ600 1381125
-60 606010 ۱۵5۲ 08۲ 600256 1۳۳6۲8۵ 17۳138888 17 :۰3816089 0617110311870
0 ,018601۲901۲68 10۲0016 رط۲0108 1875 ۳85 12026108 ۳10 .« 1120۳051
-80 0 ۳۹6۲18 07 8۵389۳716 6806 861۳1 10۲0۳516 ,* 1011 - 1115 ۲3 02۳۲5
(661۲) ط6883 )62131710( 1۲/۱۵15 10۲0۵5۲۲ 65 5 608۳۳۵6518 5 ۱201۳06817]
۵ 0186۵۲8۵0۲68 1010۵816 200122257 -- 0۳۲0 11 3 11۳۳۵۵6[ ۱ ۶ 21700۳ع0)
۵۵ 0688391 (0183101710) ۲۲۲۲ 6 رظ6066 17 38160188 ۳628۲103887۲0 0012826816
۱ ۲ 16256117 (اجتناوع)
۵1800 ۹6۲18 2310210۳715 00200۵۵۵ 6028 طلا6تالاظ۳ط 222 تام[
8 80۳۳5۲ 211/211 - 1021۳62۵ 01860۲261816 0۵۵ 312601۲ ۲ نآ رط 102108
-8 015 1۵۹۵10 0806 07711۳55 ,۵206۲ ۱ ب ۱2200۵۲0 ۸۵۲-2۲2۵۵۵۴8 ط01
-۷]۲۵۷ .6 21۳068۳5 ۷۹6۵816 606۲5 ۳9۵816 6۲۵0 1۲0 ۷۲۴8۵۵26۵ 10۲0۵۵8 ر؟ 0862
۰ ۲۱۵۳۲۸۲610821610 061۲۲۲۲ ۲025 006101۳131 م2120:1221268 6۲۵
8 755 ۲ ۲۵2۲ 318 805 ۲۵ ۲۱239816 1138150180 ۱۵۲۵ 1805020
2 ۵۲۷/۵۸۶ 1۱606۲۲0 1۲ ۲۵02/8/88 60 3101۲ ۳ظ ۲ 2711۵68 86۵8516 62521280
-086 0 06۱038218۵6۲68 58010353 ۳۵2۳10 21۵ 6۳1۳۵6۵82 ۱۵62865 8 وللام 1۳0 رن
-10۵6 1015۵ 71612 .0 .7 رملقب اللامتتة «1]622۱617 ۳۹6۵12» 1100010206811
۰ ط ۵۱ 6۲-2 0۵ قماتطف3 61000۵۵29۹60۵ ظ و620
81685 1۲0110853 ۲۵۵8۵08۳08۵155 0087۴ 0۲1۵۵1808۵2818 07۲ ۲۱6328807۲۸۵
8 119711130013 ۲012182817188615 96۲ رآ رطکا۱0 0۵6۲196۵018 181۲ 7
,8006709310 1۲ 391101۳710 10۱۲۵ فتظ۱۲ 0۳ ظ ۱۵ 1۵08 0۲0
۰ 606010۵6 ۱626۲ 501006215 115110100۲11۲ 120
-1ظ۳۵۵ 112601 0۲۵۹۳۲۲۲۵8 0802155 1۳625 5ظ 1۲0 ,8ظ۲2ظ ۳۶۲۵ اطاز
۲ رت نوم 1 درمز] ,دعوم ۵ فد تقملتهم 1 تقمم۵ع۳» 82675
10100155 ۹۵015 60151188 و191 010۰ ر«1۳88 0685085 ,1۵۲6۹۳۲0 رط1 22371186
-16010 7 22۵0۵0 ما۱۵ رز منم مهن وم 1۵62520881۵8 6۲22
-۲0622082 طا 2 ,320 .6۲۵ ,جاعتی از عرافیان 72072۵ حتمهوتججهه ده طقاده
,«17090601» 377 .219 610۰ رعراقبان 0 117 157 070۰ , اصعاب عراقبان ۲616
1 1801817۳: ۰
۵ 2۳۲۲۵۳0۵۲۵5۵ :417 رل ,1982۳۵616۲ قدمعوممه حه ماصومدم حوللا یین د
۰ 6۳۳۰ وقئل1لطظ 6۰ 1010۳0 0 و« ۵818 »
۰ 1 113 رل و6:-۲20۳ ,02۲ 3
۰ رآ[ ,۳۵-6 .لا 1
-ظ۱]۵( .6 نامز طومرن ارت ولا واتتقجط مه هم .6 تمززم و ا0و14 رد-6۲ ۵ ر «
.۰ 1 60۶ .2 ,فص اخطات طظ 6۵ 11۵ بر 173 لاه لتفظ ۵ 0 عون
4۰ 070 رکشف ۱ "جرب .ی :
۰ 21,11 .0۲۲ 7
اس بح
۰ 1۳65۵ 2166 ۲۵۲0۵ 1۲ 02۲۵۲۵0 830۴161۶8 112 * 10۵21۲08988۳16 1۲8286 80۳1۲۲61۲۲0
6655 ۲۲ 860۵01855 1۵0188۵۲02025155 21211610800 1۲0۵۲۸۵ ۳۵۵۲15 طظ
و279 ۲۸۵ ,730۴96116 26 ۲۵ ۱ م0 1159 2 م6 20۳۲0 0۲ 0282
-11305 256 ۲۵ 1۲ 0180 1۵8 0۳8۵8865 2810۳8 062 :3 1۳111205 023811 ۳018 8
۰ ۲08028۲ ق110۲ ب* 7۲0216088810 028806 لام 18101 780۲28 ,1616
۰ ۳555 1 0۸5۵ ,016872۴0 8236188101 08880 1120۲2۵ 1۲ 5 1۳۵25085 16162011۵0
۲ ۲۱۱232171۷ 683 1۳۲2۲۵ ۲۵0۲۵36۲68 25111867[ ۲۳۵۲۵ ؟ ظظ11626۵/۲۹۳160
,7 010۵625168106 ۰ 828818861 ۳۳۱۵۵8 ظ۵ 50628 710 8 ,2810۳۲9 68
۰ 11110۲۱۵۸
۱6۵8۵۱8 150 و۳۵ م۱۵ 0 1126۲ ار 022192۵ 02606۵۲8۲۵0
28۲001۲6۲۳۱۶ 20860616 8۵ 605129865 111۹92۲02 60256 ۲۵۵2820 ۱00838626816 ظ
-60 ۲ 10 16068011 ۷5 86۲1۵ 10891۲۲ ۲02۳۱0 56 0۳8 20۳88۵ 6 8۵17828
-083 1۲ 101۴0۵89018111 10۵۵00108۷۵1۲۲ 096۲5 1۲۴0۵۲1۵ 080۲1۲ 6 110802518067
50311021101 0 3960111۳۲68 وطو60 ومم ر طهر ق۳۵ 3 6۲25۵۲
0۹9۳ ۲ ,06۵62۵۲۹۴۱۵08 0۴۲5 ۳۱۵۵۵1۲ ۲۱۵۲62۵02۲ 6۵010۲۵ ۲ 258۲0۵1۲16۵۲08
فال ۸ 81 طا0 10۲۵ - ,58518008 1 ۲۵/08۵9۵1 ۱۳ 111۳5 6۲0
۰ ۲۱6 609۴8۲11۲600 تاد
8 023۵5 0۳1۳۲661508۵18 ۱۵۵۵2۵1۲68 86 6086۵۵280 .0۲ ۲۲۲۳۲۵
تا اد هو راممهد0۵0 0080۵88 ۲ ۳۹۵ 9 ص098 ۱ 0۵1۵8
-۳6 ۳63851۹980 ,060۵67۲1۵ 1۵01۲ 80۲۳۲62۲0 50 115 0۵682۵۵۲ 1201۲
5 1۲0۵ ,۳ ۲۵8001۲ 8() .(341--218 0۲۵۰ ۲328۲ ۲۵0۵۵۲۵۵۵۵۲۵ ۲ 2668۲10
7 0۲86۵۲۵۱۵1۵8 ۲۵۲۵ قق8ا 8۴ 113 ۳۵21608 م8۴18 6006828282۵015 0۲۵18
۲ 1۲۲۲۲ 6025/۵10 17۲8 1135 - (605) 805 0۲ .۰ . . و۲6منو02۵6۵ 2608۲5
9215 735 1۲0118 ۲1821118170 ,«060۵8 (60۲2۵618) 1۲ 078 0062510881621۲ 1۲
.المشاهدات و ده فر420 رکهتد تا بر الغصرخ رده ده .هه 7ر137 ردوتزه )۱ ۱
7113 28,18 :07211961 1 .6 1712 ز.ظ6 24,17 ز.ظ6 26,۵ .68 کلر146 : حطاوتت ۲۲ .۲12۲۵ 2
۰ 1 243,19
-1 1 ۷ .۵8 00,18 زءتای 8,8 .68 111,۵ .لو 158,11 .68 150,7 ۷ .65 130,10 :1۳1۲۵0۲ .2و 5
5۰ :160,18 :144:10 :104,11 :44,4 :13619
۰ ۷ 358,65 :2290721۵61آر ۲۱ .6 و160 ۲ .68 فر167 ]4
164,5۰ 1 142,18 :22۵614 یبال ۶ .62 4ر20 1۲ 65۰ 1816 ۲۲1۲1650۰ 5
۰ :21861 اما 1 .08 مر160 ۶ هل۵نته ۲۵ 6
۰ 15و15 ز.ظ) 47,10 .68 187,17 :۲۳۲6/1۳11 ۲ 443,16 972,10 270,15 :12861 ینآ 7
2,0 226,95 :611هلدلد [مآ ۲۱ .68 کر140 مق 19و38 :1۵ 8
-1۵62 6۲0 62 ت ر۲0[۵ 8۵4۵2 68065 25 2810۴02 1001882658۵8 رطلل 12:08 9
۰ ۲ 347 0۵8۵8۰ 1۱ 6710818
10 0۲0. 164 1 ۰
۲020 الط 1۸۵801۲ طلاتط/2) 14 6۳ ر6تالظظ 2۵50 7۳02508 375 11600116265816 11
۰ 6۲۲۰ الا ۱6 بل ۲021 01112۵5 712261
خت ۱۲ جعت
381001۴۲۲6 6006۲01۴۲۵1۴۲۲ 8۳12811188 8088 ۸۵6602۵۵ و1611625 10026010811[
م96 0۲ ۱26۵01160 21862 ۲۵۲ 21160122 ۲3۲۲
۵ 601۲۲۴۲۱0۵ 11022626۵15 ۲۲۵2561۲5 86 6۲0 388251100615 310 وط 103213091[
5 318۲21011166 ,830/161 ۱6۳۵6۸06۱۲0265 1۵ 60۷8۵۱6 16۵606 37۳0 120 ,11010117۲
,6۲8۳3118 6180675 ۲ ۲۵۲0۵1۵ 01۵۲68۲ ۱3850180 مد نامه 6۳۲0۵۱۹9۲۲۹600
10102۵3088۵ 281708 : 2881711۲18 ۱۵28810 6 5066 1۵ ۸06۲۲۲۲۵۲۵
-606 5 009۳۳۲6816 ۱2۲30۲0 ,21-286 0۲۳0۰ 58 ۲02۳۵0۵680 716۵891710 370 1016 و۲۵11 8
8 116 ۲0۲0۵۲ ۱2۵۲6 601۵1088 رظااط83 90260۷0۲5 132 ۲۵۸۵8 11205۳90125
0 3680311025151315 261861 06610816280180 310 8۵6966۲۴۰ ۰ 1121116۲0 ما
۳62۷۲6 6۲0 18618 388901625082۲0 01 127112015 3258۳10100۲15 5180۲26910ظ
۵۵ ۲۵ م600۵ تال 00۲0۵8 ۱ ۵80۵0۲60 7 08۵8۲508
60508 5 ۱0۲09۳۵۲ ۵0۵ ط6 2۱0 ط۵۵ 1۵ 1۵023802۵۲ 19۲۱۲
1711 1۲0 ۲۵1۲۵۲۲۲ 1001۳۲85 80025 6 0۲۲ ۲ 0ت21ظ02820) ک ...1۱1/31۳16
-08906091 ۲۷6 ۳۵۳۲۹۵۵۸۲ 5 36832850۳۲۲ 001210۲68 525 ب7ظ ۲1۵2۲0۲ ظ ۲۵
1181 1۲0۵۲۲۱۱۲۱ 618۲02۵09 100۳11۲5۲۸0 -- ,60861101616 11011625 ۲۱2 2131118
1۳605 107 وتنوتات «ع1ع۰]1002 ۲۵20 2872161۲68
8۳ 21171۳ 0088826118 ۲۵2۵۵688۵۲۵ 5 ۰ ۱۱۵0188۲۵0 1۳52110 38710288806 ه1۵
-0۲۵۵۲ 9 ,73601151089812 06۵6210 1۲0۳62۲6۲ 000۲9۵7۲5 ۲۵256۵1۲( 170۵ ۲07۲013
ال( ,۵۵۲۹5۵۱۲۲ 60۵۵1۵1210۲ ۲ 1۵۵21۲6۵۵2 06108۲0 ۰ 26011026818۳15 ۱1188/860
کشف | حوب 32811611110018 ۱۳6۲23 ۱۵۵ 0 ۲۵80۲۲5 631 ۳51031۲65 ۱۷۱۵
01/1۵۱5 228286001168 فقراحنوتمر ۲ رجقفده قنس6ه س۲۲._.الرسالة القشيربة
ص0۵ 10108۵۲19 مق1۵8(۲ ۱۵۵80 5 * 012018 682 1۲ 1۸0100608
60 16 28100085 060۳5 ۲ * 160۷/۲010۲18 680192 ۲ ۲0۱8 2 - وط"۲۵0۸1198۳7018
623600 2۴10۲2۸۵ 58۴2۳0۵ ۵۲ ر۲۵۲2۵ ر۹2 02۲ 126210۳2۵۱۵۲68 8۱۱82۵۱0۵15۰
۸۵ ۲۲ * 8۸1092160181 طقا۵0 ۲۱۵۲ مقر ۳۱۲۲۵۵2 ۲ ۲۵260۲ نآ 61۳130015
0806111۲ 1ظ 0۳1 رگ 30۵۹61 ۵۴802۲۸۲15 ۵0۵8۵۸۵ 60۴1۵۵2۵8۵۲ 1۱۵۲۱
۲۵0 ,192765 206 1۲01 ۲ 028 ۵ 5 ۳0۵988 0۳2۲۲ 0288818 18 0۱۱5۲821۵1۲68
-۲6 ۳9381 طظ 10 ر61۲۴5۲ 2۳2601616 206 1 ۲ 02۲ ۲۱۵ و ۳62۵085 ۳23515
-60 10 ,08301881 286 ۲ ۲ 02۵۲ 28 012285۳ 0۳23155 585 1۲۱۵۲8 1۲ ۱185
6۲0۵ 6 1111860 ۲ 2 و63 6۲۳۰ بت6۲۳01 |61 8 وروح ماتصصود حتامنت 1 ۲ .مدا ۱
-۱0088 من هر 6۵ رتااوو60 1ط00 کل 1 ۲ م9 دطرو(000 مشاهدة :396-941 وظلا171
0۱6۵5 ۳080۲۷ .0 8 ۲۳08007 ۸۵ 516۲0 471] ملامة 0 :427-489 رود 710 لام اه
68-۰ 00001۳850
.الفقی و الاثمبات ,494 471965 ۲ 2 ,المعو ۳ الاتمات ,46 ما60 14 ۲ .00و۲1 2
0 م۵6 تنل ۸ ونم ور149 رام۵ ۲ .بن 3
۰ 1 3654 6722261 ۲ 65۰ 2 ۲ 6۰ 160.7 رام ۲۲۵ .مصول] 4
۰ ۲128۵61 ۲ .61 ۵3,11 ولام ت۳6 .مروو 5
۰ ۱ 383,65 1۲22۵69 :۱ 8022۲ ,133 ۲۱ .68 ,50 رام 1716 .۲202 6
2 ,المعبة « الذوق و الشرب هکره بط .هه 178,12 ۸ .هه مدر46 رامتهست 1 .مرصعل 7
2۰ 123011 4۲ ۱۶ .02 43,9 ۲۳۲6۵10 :12 زالسکر 9 الصعو رد0 ده ور232 ا21126 نز
-- 20
:۵۲5- ۶قعات الانس 21008۳ ۲2 6051111010 6۵ * 210۵01614 ۲۵1/۸66 ]از
8 1۲۵ ,0006112675 28100۲ 756 01[ .اخیار | لاصفیاء 8 1۲ 850118270
-۱ظ 58۵ 00۵84 0۳15۵۲80۵۴0۲ 8 ۵۸۵1688 ۳۵0۵۲۵0۲۵8۲۲ 8۳2 ظ 2219
۰ ظظ 12۲119۵07 28710061۸8 8000192 2681۳711255
1۲1۵ * 112۲00 ۳ظ ۲00862 12۲۲1۵۵۲ ۱6935۲ 0806 ۳02۲۲ ۲1067151816
-۳۲0۲۱8 ,0168۲۲0 ,710 م16 210 6۲8 5۰ ۳۲۵1۲6۵۵181 ۱۱۲۵۲۳8۲۲ 1۵62 110265102
-658ل ۱00۵02۸ طع) عنتوا صتعتگرممه دح ۲۱۱26۲ «متموعطنه» نهر ۲۱۲۲۵۵
۵6 381۴۳1۵6۶ 0 1۵۲2۵ ر«302۵ ۵7 6۵00۲8۵۲۲۲۵ 6۵6۵2۲ (1۱۲۵۳
-850 110 0 0216/۲ 60256 تا 01866650 6۵1715 07080 رکش [تعوب
-۲۱001 181 0066۵26816 ۲ 21005 ظ 2۲31208 ۱۵8826818 1۵18۵ ۲00۵۲
-5۲۲ 6-1-2311 ۵6128۵ 6۲0 ۰۳۲۵۵8۴30 6۲00۵626۵18۵۵۵۸۲ 1۲۵ 3011110
-۲۵ 1 ۱۱۵6۳۲۲۲085 1 ۵0۵82۵16۵06 ۱۱۵۲۲5 0۵1۵6۵۳ 08 ط6ت .191۲
-1 0۲/۲۲28۲۵10 ۵0۲0۵۵08 ۱۱۲5۵۵68 1921708816818 32 13 رط۲6۹6 60012
۰۵ ۱۵۹۵168 0۳۲55 ۱۱1۲۲۵۵625 121۵281۵818 06۵1912۲0 01۳ 000140
118 256 ۵ ,۲۵۵۲۵۵۲5 ۲۵0۵۵26۹۲۸۲ 6 ۲۵2۵0۵8۵۵۱5۴1۸ 5۵6/6۲۲۵۲8 1۱00۲301۲۲1۲
005 ۲0۵ واظ۱۵۲۲ 6۲0 ۱۱5۵۲2 6222۲0 112086108 7606 ۳۲۵ ۱۵۲۷۵۵۰ 6۲0 11 ۱۲0/1۷۲۲۵۶
38112۳ 18 ,11810۳8۵ ۲۵۵۵02۸ 88۳۲۵۲ 385010۲08 088 11۲0 رط۲080071 سقینة
-۸۵6۵۵ 287005 :16102 ۲۳ ردر از شهر لاعور مغربی قلعه واقع شلن -- ۱۱11۵/16۷
سق1. ۲۵۵02۵ 895» - خر بنة 287۲007 ۵ 2 ,66 100۴75 62 0 370 9126
1۲ 1:37 11221۳06010 .یبرون لاعور جانب قرب - «6۳00۵085 381181001 8 10۳8
۷۵۵۵ ۲۵ 2۵ ۳۳0 ۲ ۲۰ 1278 1ظ ۵ م۳0۵8 ۲0 ۲6 027۴6
۵ 127]] جمقوطد ۲ ۱۵۵0۲0 018026 2 ر003 1۸۲ 80388605 نات
۱۲۵۲0 6172561111 6۲0 1۷۵۲۷2۵ .11207118601 ۵96۵۲5 0120۴8۲۵8 0680826988 2قاط6
5 1 ۳۵۲۴8۴۵۲۱۸ ۱15۵۲0۲۵5 ۲ 31۵026۵5 6110160۳185155 5006128 1101610161118
00 ۲۸۲0 ر508158۲0 1225۵ ۳۵۴01۲80086۲68 ۷۲0 ,618850110 ۲ 0۲1۳0629160585
۲۲ ۱026۱۱16 08۵۵ و202 ۸۵6 6000165 221 ۰ ۸81۲۲۲ ۳2 ۲016۶
-:1381ظ 1208 ار وم 3108 120 رحااظ6 02۵ ۱۱۵۲۵۵5 0۵916۵۴0۵ 30
-1۵۵۱۵ ۳060028 ,6 ,۲ رگد وم کنج بخش ۱۵382516015 1025 11821۲ ظ 6۲62
171370 ۰
4۰ را .۲ 1820 113 1182۰ 1
-8 7 نان هو۲0 1۵ 1۳۵ 1030 1۳۶۸389۴58 ط71ظ6 3۲0۵261۲۲ 56 002 ظ عانعن 2
۸ ۱32۵۸۲ ظ ۱5 وم ۲۵ و۲080 ۱6 0 601010861101 6۲0۵ حظ 61
هه دومن نو ۵ رزمر0تصه 0مدفتاط 1۲0 8۵ 060۲08۲۵2۵۵۲80 2۲0 3
0 ۲20۱ زا تاج لاه 0 و
۰ 404 ۸۸۲0۲0 6 6090112
*1698-170 ۰ رسمقمشش الاولماء 1 1192 600610۵10۵ 682918 متنتا0: زرط 110 4
232-4۰ ]1 خوبضف الاصقفباء
۰ ۸ 5۵,11 161667 ۲9:۷6 2 ر4-8 6۲۳۰ ر6تالطظ .ظوع) 5
۰ ,06۲2 .6دل) 6
نت بت
-۲۵0 611 کشف | لحجوب ۲ 023111۶ 1710 ,۲۵6028۲815 ۵680۵88۲1۵ 212615
۲11208 1۵۷2۸۵ 866۲0 ۷201102718 0 8011000 - ,8068 023۳706 8 6881
21 .010 ,80116 118۳۷۲ ۳266 110612836115 6217 ۱5۵۲5 0280۲۲
۲۲۲۵ 1 ومع .مرها بووین مر بر موه 00980۲8
8 ,۳۳38 .46۵4 ۲ 466 10181 10۳1801۳71۲5 ,"170 .3 رسقیمُة الاولیاء 131
و"]۲۰ 1090 81 0108۹6888۲0 ,9212890-58۳2 ریاض الاولهاء ح ادتهر 15-266
3281011100۲1 طظ و۳8 3201981861۲ رسفينة الاولماء 0 ۲0/5 41 112
00006 ۱۱۵۲ ما000180۲۵ 0۵080۲ 1۵ 6006025۵ ۰ 6۲0 1131102356171115
7 بآ 1۲ ۲01۲ 110 ,16۳16805 6601110 ۲ کشف | اعجوب 17 ۱0
11۳061618 0 1118۶016 .81 ختواه حور قم۳0۵ مقر فرو۵ز دتاه 6 د6تن0از
۴ 110013866۲۲۲۱ 6017 017925 ۲0۵۲۷0۵ ۲۵1۲5 85 ۵1616115181 2816۲6۶۲
-16 1۲۳ ۳18607۲ ۱101561 کشف | رت ۲ 1115 66001815۲01۴8۲10 2119-7173
۲ ۱۵۵25 ط[1۵ 080 3۵1081083۲ 2۰۲1226۲ ۳۵0 82180726 0۵۵80۵۸۲0۲۲۲
30309013 ۲06۲01192۲0 ۵0۲5۲ 1۲6 17112017 01۳۹25 868160۸15 130 ۲۲1۲۲61/۵۰
۱۵۲۵ 0۲۵ ۵۲0 0 0۲080۵8 18۳1۵9۲0 6۲0 13 ۳۵۲۵/۵888 ۱۱۵23۲۲0 ۲02163
۵2011-2210۰ ۱]۲326[ ۲ ۳۵۲۵۲ ۲ 6-1-۳20۲۳0۳۲ظ ده 60618 1۲8 «01۲
17 11۲00217۴ 0 ظ8 06015 طآها طکاط۳۱۵۵2 ط75ظ ۰ ۲۱۵۵۸
۰ 8۰ 211 هتط۲0 امومع طه ۲0۲۵0۵۵۲۵8 002 5 46 103 0 106158
6080 ظ ۲ * 221۲02۳۲ظ 2۷ دق صنقد۳ ۲ 1705[ مأثر الکرام : تار و بلگرا م
2810001 6۶ ,.۲ 1280 8 00۷۹6۲808 رخزينة ألاصفاء 1۵36۲9 1۱080
0۵15108۵1615 ۲06 دق د ۵۵6۵0۵ 606080 نز تدم 2۳3۲6۵21 مق رلالهم1۵] و6۳0 » 806
-۲۳62۵80 1316116) 1۲۰ 1903 3۵1895 ۸0002۲655155 1 1۱32۲5۳۲6۲۴۲۲5 3118111161۳1۲0 رط الط 1
۰ 1912 ۷ (108 1۶ 72 06۲0۰ ,13۵8۵116 0۳6۸8۵0۷۲6515۲06 8۳008 ۳ 1906 و(117 16 95 .06۲0 ر06 ۲6۳۳
-31۵886 80۵6۲0۳0۵5۸55810 1۲10 ۳1۵08 فقر تطقها۱2۵6۵ 202۲0۲۵8۵۲625 ۲۸۵1۵516 ۰۰۰۰ ۲۳۵۲6)
9٩( ۷ 70 6۲۵۰ ۰.2 ب۶۲۷ 8۳۱۲۰ و3108 001۲095۲ 1180۲۲۳۲02۲5 838068010111 5 [ظ 1
-01۵3 نآ دارم 13۵122 5 ۵388۳۴ 805۲ 50 ۲۵۳۲۵۵۵۲0 ۸۰ ۲ ۲۵ ۲)259110د۵ن
٩۵6( ۲ 87 .0۵) و09 0025۳۲ 87 2 2 رظاتط3ه 809660 18 ۳۳ ۵۲۸08۲ 8961۲6۶8
-۵۲608 ۵0/2۵0۵8 طظ38۵ طلطم00 او ۵و۵ ط0 را تا 0۲860۵ 02 ۲۲۱61۲ ۲۲
0 و1048 1 ۲0 01۲806۵8 0۳۲۲63۳[ الرسالة 6 1 7۲0 رظ ۱/۲۱۹/0۴0 32215711003 ۲۲29۰
13 10406 ۰
۱ ۲۱۵238 56 01۳5۲1۲5 6 6025۵6 1۲۵0 ۲02 621621 1560۲0۵۳55 008062161511۳
7601 06 1۵ ۲0380۳0 کف |[ تب طظ 8 طلظ۵010۵ 0 ۳61508 اهلد راز
6 6 ۷۷۲۲5 63 ۱۵۲۷ 0۴8۲ - و(27 6۲۵۰ بقتتالطظ 5۰ا6) 1۳610381501۳۲۵ 00۲96
۰ 6۲0۵ ۲۱9۲۲۲ ت9۲ 1۱08 6۱4۵1۲۱ 0 تدر6متان مق
-600608(6 1 ۳۵55۳72/۰ 1۱30011615115۴3۵ ۳015207۲ 110 .214 ۲ 211 .0۲۲ رکشف آ نیو بت .0:0 2۶
۵ 61۸۳ ۲ ۸ آگ تاد کنر0وناو 6رام382 ۸۵۲۵0۵۸۹۵۵۵۵ 3۷۱60 1081600 ۱۱۸۵5۲5 36۵22۵۲۳۰ 21۲ :6۳82 وط 13151
و0 ۵0 عصاع 120 رحلا7۲0 0۵ ۳98301935 ,3138 .2 روسمالم ایدالیه 6۲0 5ظ (12-18 .0۲0 ر6ت11ظظ 6۳۰)
۲۲01۵6315136 623 ۲61077۳ 862 22861 67[ 28815 1 ظ ( .2 491 5 ,7) 6۳10۳۲۵۵۲۵ 1231 2۱1۵۳۷۸۵
061 و6 ۱000۲0۵۵0 ظ رقم5ظ ۵ ۳7206۲0 672۳۵502 162/۵1۲/۲ 01 10618 1۵6018 ط1
۰ 3 0۲ ۲ 61۳5280102
0 1۶ 969 واه .00 ,16 رل 3
98 تس
0 ,6۳۵1680 ۳۸۵۵۲085 21201 ۲۷۵/۸۵۵۵۵5 73 88151عآ
و1۱۵7106 0 83185» - و2118 6001۲۵۲0 طلاظ6 ۳0۲۵۵۵۲۷8 ] ط ۸6-1-۲208
0 6017۲ - 001216۲08 ۵۲۲ 6۲0 ۲065 1 ر «586018168 10۲00۵8۲۵ 016۵10
-.۳10۵ظ «۲800/2۵ 218 طلامتموم06 66 ۲0۲00۱ ,320150111625 [100(01۲-- 50۲۲
و [/11087۳100۲ ,86238 ۸6۲-8011۵ 0۱6۵۲8 طلز0 1 ۲۲22۵:0۳2۰ 86۲۵ 000 2186162
,( 73 .) سفينة الا ولیاء طق 1۲۲/۲۲5]- همم ۳۵۲۵۵082688 1۲86220 0111۲9875
-6۱1 12 ۲ ۳۷0۲ 32 2 و( رآ) خزینة الاصفیاء 93 11080 00805۷ 2810۳5
,450-3 طمتوتمی مه تون مرو (247 بل) طراأئق احقائق 5 طعو] ]۲-1 ۸
۵ ۱1۲0 ,1028121015 (271 رل[) 7۳ دانشورا ان موه صاع 10۲2۵
۰ ۲۰ 28 ۸6۲-2 اطتاصيه وق 2۳81۲ ۸56۲0۵۲۲0۵ 8۵ ۲۵615208878 ۲۵1۵8۲ [
۰ 440
0 0 1301000۲1 ۲1680۲۰ ۸6۵۲-۲-۵0 - م۱۱08 امعم م۲ ۲9۵ع(0
6 م6۲۵6 ۲۸0۵ 0۵32۳0۲5 0 ط8ع۲1 6۲ موه ۲۱۵۲ 6۱10۵۲۴
-۲۱۵ ۲۸۵۲ 6ب ۲ طلا9ظ 38 ه رتاع1 080 مفقه ماح6 00۵022080 1۲910
-0066 ۵/۵۵6 1۵ ۲۵5۵۲5 2۸۵۴800 8۳ 1۳0 رطلا۲0 8 0قصل لاح 8و۵ ممتهمت هون
رتور ۵ ۲02۵۲۲ ۳2۲26۲تآز کشف | و و1010 ما۵0 9/۵
اددر زمانةٌ خود بلیعست و قدرش رقیعست و منزلت :806688 220710215165 85
680 ۲ظ8» بر رلگ 3 معلومست اعل زمانه را از زورکان وی و انواع فضلش
385011۲1 ۲ 567191 0625 1 8816010 6۴۵ 2۵010۳۵۲80 ۲ 2۱5۸۲۵265 08
۸ :«12228108۳۲ 6۴0 882۳5۲ ۰ ۳238۳۴10 ۲ 6۲۵ طلا518 ۳۵6216۲15 (۵۲۵10) 7108
00۳۲62۵ ۳ ۲2۵2۲01 ۳۳۵۵1۵ 0۳۵۲۳۸۵۵ ۰ ۰۵1۴8 ۸۵۱۵1۳830828۲۲1۵ 113
۳۹ عوب 0۳۲0۲۳6۲ 5۳۱۱6۵1 116816 60۳۲ وط060820[1 131915 .* 8۳611087
6۵ _ 01110011۲ 1 و218۲ طللظ6 ۱۵08 ۲۵ 0۳۲۲5 1۲69182 ۰ 85۵86
-1۱032 60256 806۱1۵9۲ 10 ,۴191۵۹2۲6۲3۲60 1۳228 02368026110 20 ,کشف | وت
ِ .۲ 450 طللا1 ,116۷۲
تخ0 ۲۱۳۵8۵2۵۵ 1۸۳۵۵0۲ 72۲2 کید یشی 1 جوب ۲06۲9 206252۳6 دظ
مت ار علیه 7 ره حیه اللّه ۲ ۰0۵ 601۳0802262۵63206 و(9,10 43 ۲ 401,18)
اتاططمتتق1. ر«طلاعظ ع1۱ م02 مت دحاو اه صرقاه م0۵0ن00 مر
۱۵۲ ظ 3117 ال اوه 2 .م۲6 تمه ما0 ۲۱۵ حرتاردطار 111۵11 1 رح ز00(0ي
-600181۲0۲80 رط63 01220 رل ظ10240 نار موه طظ ۲ تتو0۲0 ۳۳1۲0۵1۲1۲68۳۵
۵ ۲۵۵۲۲ مامتورگت ۵ م1۱ و026 ۳۵ رت0188716290۵ کر شوه
60 .۲.3 465 6 ۲۰ ما1۳ واه همم مق 320 قزه۳
۰ 6۲0۰ و6للالظظ 1921156 .60098 1
4۰ 18196 2 و19 ,16 ,16 650601 و209 .01 ,۲6103 ,0۸ 2
001088۵0 16 ط ۱6 با 60اه 0رلاط هط ۱۵ ر0 اه تکوم تن م60 لا
طه 01 ناج 14 ۵ حتفم (.1 ۳۰ 449 .6 .2 ۲۰ 1057 10۳86350 رکشف یرت م9016 نز
سید
110250۳ 651۲9 0186661۲0 ۲ 3 60256 10032۳86۲۵۲ 806۲۲6۲ 2 1۸161۲0 ۰100 8
1106215 465 ۲08, ۲۰ 6۰ ۲۵2۵ 01607۲ 7۲/9218 ۰
وا 10۳۵5۵81 120۲2126۲ 310 رظ۳12323 (349 ول) 161 6تتابط
۱2620 095 1۵۲2۵ 8۵0۷6۵5 ۲۵۲۵ 088586 0602۵56 00۵۵1 ,0۵8۲ ۳5۲
۱00802۳۲۵۵۵5 5 81180 ۲215 ,۲01۳806 00801 16 ,7۲12۵9016 02710 ۲0۲2۳۰ 680
60/۲586 85 ۲6 28 6188 208۲0۵۳835 ,2۲1126۵۲ 6۵00۲0 6108 3172616
فا ۵۶ ونیا ما داد فامتمعت مها صوزع۵ظ ۵۴ ممجماماع)) ۲6 ۲ 00۱05
.(305 ,1010 .628 ,969 بآ 0866 18018
0 501 ۲ تون مق 1 1۲۵۳۵۹۸۵۳۲۵ 8660520 63۱ 0۳۵۵3865 ۳8 تحار
۱ ۰ 0 131 ۱:2,:11
5 (6۲۵168۲) 155 ۵۵۲۲085 تن ده هم ۲ ۲۲0۵۱۵۸۵۵ 2۵6۲ نآ
02088۵55 0125/۲ 2۲0۱۲۲ 1 586۲۳۲611315 80 17 هر ین -- «۳0951 103/۳
۲0۵880265 115 160100۵5 0 ۳۵۲۳۲8۵۲۵ رط۳۵5 13 ۲۳616۵۲00916 :1۲080۳1۲1۲
08۵10۲5 0۲61۲ 1۵ ت ,2038 1510100516 2 .۳۱۵0۲۰۰ ,۳28 2708
۰ «!0۲ظ
3 1۲0 ,01۵8018861۲68 01262۵ 31010 20001010۲ 0212:5۵1۳ ۰ 2۲ []
-۲080 11861 تا ۱6000855 06 1216 ۲۲۱208 620 85 ۳۱۵۲8۲۲۲۲۲5 6621۳۲
« 062۲6618611101 1۲ 1۵۲۳۲۲ 3201827 6۲0 1۵2002015 ۸6-۲-۸662 06 (1 :0۳۲5
8 853 ۵۲0 616۵18 ۲02 ز(«۱۱۱۱۵۲۵ 01۴120 ۲6۲ 0 0880188081 ۸۵۲۶ ۲
88 ۱10۵6202028۲۵180 351 رآ نامه دانشوران ظظ 50 ,361138016۳3
,1621119 101۵۵918۳1 110 ع ر8010816]-۸6۲-۵۲ 065 (2 :۲۰2 .۲ 400 108615»
,220 ,]1 نامه دانشوران 000128710208 ۰ 164 .3 رسفينة الاولیاء ۵87002 ,929
,209118601601 ۸6۲-3-2۵0۵85 065 (3 .۲ 406 ۲38 405 طظ 0109۹80086
-۸6۲ 062 (4 :(72۳ .1 رسفينة الاولباه ۲ 337 رتطفتا .ه) ۲۰ 495 ظ ۲۱56۲2
8 ۲:۸۵ 60۵1111215 ۲1208 ۱۱۵0۲۵0۵۵0 م۱30۵ مدآ دورد فر6ظ
,1262011 :۲۰ 417 طظ ممقوومه :20۵ .01۵ رق۵ ول م۲۳85 0۵6۵2188۲۵ ۵۲0
-۱]68 طرد ۸6۲-02 <0۵ (5 :74 ,الا نامه دانشوران ,"165 .2 رسفينة الاولیاء ,888
,اسرار التوحبد فق متامات الشیغ ایی سعید .01۲ ,.۲ 440 طظ 01021۵068 سس 156
0 ۱۵ 1876 ,0101۵8161168 م۳۳۲۵ ۸6-۱-2925 065 (6 6۵7۶ .6۲0
نامه 8۳ 0 محله7020 ۲ 00621۲ 6۲0 ۲025 > ,281009 8۲۵6۲۵ ۵716۵۲
1۳6/0۵2028۳165۲0 ۰ 010۵6۲6۵8 1 ۵۹277 1818170 812 273 رآ دانشورا ان
۸۵۲-5 061 (7 453-1 ۲025 ۳۵3۱8267۲68 231 رآ خزبنة الاضفاء ۳ 2
: 8 ۲3296201 ]1۷ ۵ (8 :867881601685 ۷۲۵۲۵0۵8۵۲0 1۵8۹۲8۰۲ ۲۵2۸۳ ,181010889 ]]
6۲0 ۲0۸۲ ت و« 101۲68111 ۲ 500018 32015011762 001۲2068 6۱۲۲ 130۱25
.۰ ۷ ۲۲6 11۳1115
1 056. 6۲0. 202 1 ۰
2). 8۳7۲6 0۲0۰ ۰
بت 96 ۰
۲ 299,15 ۲۲ 540,5 ۲ 20 رولر5 25 01۲0۰ ,1239818 663 ۲ 2870۳08 6۲0 11110138
-0606 06۵۵۵۵15 ۲09۲ 866۲2۵ 6 12615 ۵10228168181 2026018 ر1ر2039
۰ ۲ 3060,5 .6۳0 و80
650 620801 22067 کنر حلا۲ر29 لا کشف | عوب 06۳۵60115 112۲
-01۲6۲۲ ۵ 0۳8 10۲008155 0۲ ر2526ظ۲6 186۳2155 ۲ 53۲121058 2۳1۳1111562
-1060060 000002 ۲ رط0۵0؟0 زنط 281001۲6۲8۵۵ ۳۲۵/۲۲ 5ظ ظ]118
۰ 01 ۲۲۵8۲۵۲0 ۲ 02۱102118۵۲0 1۲02۴5 1۲6۵62۵/۲۴ 850618(۸12۵
-160 زا۱802 0600808208616 رط1ظ6 ۱۵026۲5 566086 ۲ 6160۵۵01۲1210
۵6۲08۰ طظ رطک080 ۲0۲2۵5 020۱5 6015۵ طظ ق00۲0 2267 رم ۲02218
۲08008۲5 ر«ظ1126 ۲ 4 00۵1010۳۲۲6۵۵۰ 1201102860111011 320158810162 11۱621
۵ ظ۲۱۵۲۲» 8 059 002۵ 1۵10۲0 ط6۲» 67 .010 م۳6 020۲۲۲ 5ظ
۵ ۱ ۵2۵61۲ ۱۵80۲۵۵۵ 5068 80 60618821۲ ۷ 68 ق و<59100]7ظ 1
-00۲000 065 8310116۳81 ۱1 310215 06 11۵/026818 1۲۱۱۲۲۵ 20 3۲0 8 21073179
.11001110
و1۵1۳ و10۲0 73 88200 ,08106۲08۲6۵1۵ 61 32207 رن ۲۱261:021۳10
-6۲ 17۲621۲9۵52 ۳6۵6 ۲6 25 11620 ط طلا0 «016۵21۵8۲۲۲۵» 0 ۲28 8 1۲0
-6۱۱6۲96 60061281162601 632811 2710۲0 ۵5۲ ۸6۲-۰۸6۵-۵1-۳ ۲۵891۱9288۲0 0207 7
-۷]۲۵۵۲() ۲۵۵۲ طا» رطا0 ۲08۵0۵۲5 ۱۱۵18 لا «ط۵۷۵۵۵۵۵۵۲۳۲08 6۲0۵۵1۲ 1305
-۸۱۵ رلاتلالاطظ ۳01885 102651 3298 0 3۲0 1009۲ رط162081 126 66۵2۲6 ( 7۲951
۰ 610۰ رثطکط ۲۱0280860۷ ۲6۵۲۲
7 ۸10210110 ۰ 28611 ۱۵60۵6080800۲۲ 28۲0۵00 طهه ۲۵9۲ 62
-90 16 ۲0۹80۵0۲8 طظا 6190118 ۲۵۲۵ 00926 ۶ 01۲۵۵008۲۰ 0۲۵ 615۲۱۵1۲۱۲۲۵
310260۳ 8 1۵5 و1908 لاه 300256۵ طک۳۵ 62031625 310 رط 1101119
-11 ال ۲ همدقم نموه تجمیهم متصمتووصیی عمفد2۵ 110917 :213 ,670
0 م۵01۲ ۱ موصمهعم و۱ م1009 ]مزا 85 ۲ 1267
۲۵۲ 80061118 110 رظ1886۲ط8ه۵ز و819۵ 060۳۲55 65 01516625 ۲8206
۰ 11201 رآ
۲۳6 86 ۲0 6125081115[ 1 1۱6۲3850710 کشف | کجوب ۸۵۳۷6۵17 06۱۲2
-۳۲8۵۲ 1۵253۱8 ۱۳۵۲۵۲0۵۵18 ,0۳۳۵80 و6615 26 ۲ ت وط۲ 80310258 61081861۲68
1 ۲01۵ 437-440 عون ۵0۲6۵80 6311 ۱۲۵۲۵ 86 60898۵6۴816 310 رظ21510
3 :اساله اافتتز. بة 000 0 ۲0۳ 437 85 :۳۷69۲۵ 2 ر450 1031056
8 ۲.۰ 440 ظ8 :۱01۵3۳۵۲08 لا 08 ۲ ۲ 2۲۲21۵61 83850180 72266 0۴0
5 6۲۵ ۸۱۵ تام از دوه ادا ه رقاتامیتم تناها جر ۸6۲-02
۸6۲-۰ ممنفووم زر 450 طه :201 6۵ ر«ط02۷۱۵۵09۵68 ۳ 06۵1180860 10
ه۱۵۲ 60 ما۳5 م۱۱62 ۵ وتاقق 7۵۲ ۲ ۲۱۵2608۸15
و۳۱۵321۳ 16 310111 ۲0۲ ,0810 ,62388 .21801 0 1:91 رطلا۳6 0 ۱08001715
,۱06۹0 566۲0 050256 ۲ ,2۵65 23850750 8 کشف | ععوب 20262816 70
بت ۱( تسه
-663۴16۵8 00861 ۲ 499 0۵ م06۵8 10828۲285 0 6۰-۸62۵1255 ط 25
-100۲0 ۷380۲18 111۲ 334 .610 8 9 مشایخ «010168 019 95۲8 :50028 ر6اطل1
۰ ۲ 79 .0۲0 اشنا صعام « 131001 طلاطن 20
۸ 12607 رآ فتحاد۵6ز ۲ طمهام۵ ۱۱2۵ قاط۵ 11۲۲۵۵8۲۲ 289110515)ر لا
-083 0808 .1۲۵0۲۵0 8008 کشف |[ کجوب ظظ ۲ 16۲۵2۱3۵8885 مدقم
009011 ,106۹۲0 ,866۲0 ۲062526 ]۲۵2۲۵۲86 0۲ 38100110561818 1۲ 226۲18 67
-0۲80 5۲55 235 ۲5۲۵0۲00516 - 0۵5۲ 71 235 ۳9521 234 66061 16۲0
:41 ۱۳8618 8 ۲2216۵۵۱1 5 - ۸019 طلط ۳831 طظ 028 ۳5۵۵۵02۲0 187۳68
,0/10۲0 011۵۹681615 32 (6066۲868855 ۲ 15 1۳65 85) 011۵15 3271511
-۱۲۵۲۵ :41 11011960۲85 8 -- 20008 ۲ 1۵8321118 6835 ۹2116 ۲ 9026010۲7۲1۲
۲ 7 351185 116۵0۳۵۴۲۵2۲ 5 202601011 ۵ 02001108288017 01۳/۲ 135و زنعزز9
111112:13 19105 ,۳۹6۵5( ۲ 012010685 0827۳15 17130596111201۴
281۲0008۳ ۳۸۵88 ۳1۸۵3212 6635 10۷802۲۲5 ۱۳5۲22۵8 91 طعلاظ 93 و3538
8 ۳۲۲۵۲۲۱۳ 1۲2۲ ۲۵۲ ۳5 135 ط12ظ2۳1010۵ 009۲8//6200015)
-00910 ۳۳۳۲۵08 3۵0۲11166۲868180 ۵۲09221608 2۳۳۱۹۲5 0011088۳7 ۰ 122
,281001۲6۵1911 100 ۱۵2 020۵6252810162 ۳۲۲95 ۳۸۱۵۲۱۵2 262 1۳18168
-۵190 1۵6۲ ۵) حا0تنط0) م96 122۲602۵۵0 ۴۵82۲62۵۲۵۵۲۲ ۱۱۵۵۵ 8 160۲0۴۵1۵
:001101 206 - ۵0و طاقمه رآ ۵08زا رد18۵ ۵ ۷1۲۲۵ (1۲6215110
-07-1 ۳0۷-12 ۵26۵۱5--۸6۵۲ :16 - 9019101011ظ ط372معوظ : 18 -- 11386311[
)۷2820 .۵ طازام(۸ :9 - طتوتنور۸ .6 طلععل) :10 :۳۲۵۲1611 ۲17۲۲۲
5 ۸6-1-۵20۵ 20-۲00 - 5: ۸6۲- قالنا۳۵6 فاگ :7 21213914
-۸6۲-۵(۲ ر0ع 21-0 طمه دن- ۸6 وامخ2-2 6-08 ومد ۲درظ
,21-120۳518 9915 .۵ ۲۵۱6 انامه ها رم ۲۵۵662 2۲۱۱۲
و1183 .۵6 طل36ظ رط1]۲5۳66[-20 ط0۳(۲۲8) رطتتالا 1۲۵1۵ "207ظ ,6 ۲۲۵۸۲۱66 ]ا[
-160 دورو رتم۸۵۲ ۲ طووظ .6 همق ر6۲هم۳۵ ]21-1 ۵2090
۰ 7۳ 110 - 1111311
48 113201۲ 5۲ رط 1۲۲۵8508 6208211۷ 287007۲61185101۲ ۱۱۵23805 11100160 ]]
-6۲۲۵ 12۵ ۲۲۵۵۵18961۲۳1 00۲110 ۱۵65108216155 ۱ 182۵62۲ ات602۵ م6
0 .18,110 ت ,023۳0۲102618 0۳۲۹۵ طااه 02 ۱۵ 132۲ نها متطا618۲۱۵0
,806۲9۳1۵25۳ 0 ,24 6۳8 ,652۳80011۲ ۲ 6012516188 170621091۲6818 0 8010001
و8 2504 1۳020225۲02۳۵01۲ 0 و66 و68 0۳۳۰ 1160۲025 ۲ 652۳00۲۲ 0 و55 010۰
۰ ۲۰ ۲ 285 01۳۰ رط15ط0881 1266255 0 ,225 .610
۰ ۳02380 7۲0۵۲۵ 16۲1296 950 ,01۲/۵۲8۲ 62761۳ طلا210 110۲
- 266 10 5 020 435 ۲ 428 .010 2870۰ ۲0۵۵8 01۳755 28 ۲01 ۲ 028۲5
002۵1185 02315 8۳ 11۳۷80۳۲۲ ۱۷۴۵۲95 0۳83715 8 0120118 022601116
۳۵3216 6 1۳28021۳81۲ 8092660810 2866 ۲0۵ ۲ 0210 :4281 ۲ 111,18 6۲8۰
201105۰ 81 1۳۲866۵1۲۲ 1010۵۳6 و7۳52 09۲9۸ ۲۱۵ ۱
-086100 6866/۵ ,۳0088۵ 1۲021082916 01601110 38 601۲08965۲06 130 ر13318706
۰ ,178 6۲۳0۰ ,«3181518 1۲۵2۵ 0۵۵۵۲» ۳۲5 210115 8 866 61۳82۴868806
۰۵ ۵۱/۲۵812۲۳0 609۰ «02251185۳ 0 *0111۲8]»-- کتات سیاع (
0 11۵6۵۲۱۱۶ 00602 63۱1۴ 80 .0182 6۲-۸6-2-۳25118۳88ظ۸
-[816183 060930115 0۲۲۵۲۲۵۱ 2810۵ ۱۵۲۵0۵15 00۴08881۲ ۱۱۵ رلتاظ اه(
۰ 0۳0۰ ,082۴681 ۲ 5۴ 038016880015 32 820102
طامد۵تا ماه32196۵8 5 ماط006۵2 . ,«ق۲6788[[» - رز وایات (0
۰ .061۲۳0۰ ,۱315-21-2۳۲۲9/11: ۸۵۲-۲ ,1207
۸6۲-۵ متفمفنومی رد« مممتمنونوم م0۳26 » - لط الواجدین (7
هر از ۱
راومه مه و6فلدنتار ۱ رمتگبوم متاحمعتمهته . مقمطاووهم1۲ :0 عنام
۰ 06۲0۰ ,110110171111
۵ 1207 زار طاطم0 ۸۱۵ تا ما0۵ رتم60۵ وم 000۲8۵6
75 1/0۲۲ 1 110 وظ3۳8197 ۵۲ 085 5 :86180611680 162۵۵۲2۲09۲۵ ۲ 0۳0۵8۵۳۵6۵۲۵0
-56۲0۹ 07۲۷5 735 ۲۵۹60۲۲۲8 ۳21۲ 2۵3۲1۳۵۲۵ ۲۵ 883888187 ۲55 02۴۸۲ ۲02۳5160
: 2608۳1 .11711001
-/9۲28ظ ما۵8 راز عم «وزنمدسمعوتن وزیودع8ع1]000» -- نصییع الار ادة (1
۰ 010۰ ,6:2۲0
,23076 ۵۰ ۸۲۲۵۵ :605 «وت0ظ حصو(1۲ 00611016810)» ت- الره عاية بعقوق ارزه (2
۰ ۲0۰
۰ « 022۲1 1038020810611۲ ۰ 0۵ ۲0۲۲8]» کنات اندر اتافت سیاع (3
۰ .010۰ ,۲ظ]1۳۷8018 86 121711261 10۲۵۵89۲۵ ۲۸6۲۲ ,۳۲۲221 7۲0 1810010
-1162 ۸۵۲-۷۱۱۱۱۵۵۵ .و60 «صتم819 0 ۳۳2۲۲۵0 کنات اذدر مرقعه )4
۰ 610۰ ,216149:70]
622۵-90-26 6-۵ 609۰ «عتیمرمرد006 10118۲2 »--کتات رعایت (5
اندر اصول 8 00208۵۲ 1008821۳0688] .134 6۲۵۰ ,20969 90-1]۷ 901-۵681
00 ۱۵ 0 ۸2075 1۵0۲0۵۵ ر(6480 رل) 22۲-۵ 13895019 رنصوی
03
-۵۵۱۱۵۲] 1/۲28۲۵] .۵ طعدللا .6۵ «طومصوم رن 3000800 1 | محکیاء )0
۰ 1 ,6۲2۲0
,(۱۵26262 ۲ طعدوه م) متون۲۵ تاک درز 603211616 رحت6 181108
و499 ,1/9 610۰ ب(طتف8ظ ۱ موهفم 0) مننعمحوظ «مهط-۸6۲ 168 .012
0 ۳۸۲۴۲0۲۸۵ ۳۲۵۲۵۵6186۲ که ۱۲۵ و۳۵ ۱۵ ۳18۵۵۵ ۱۵0620 09۵۲0 1
کشف ا محجاب--907 ۰ کناب اج ۰ ور« 01537۲ ۷ و2 ۲1883 ۲ 388161210 8 14211۲8 » - کشابت
کتاب ۲۵۵28806 فطصوم دید سمدر0 کات سماع 1۲0 203050280 11090 .422 ۳ خی ای
۰
۰ کاب سماع 8711111-1218 2 .07۵208 1121 ۳1188
سب 98 سب
5۵0۵101۲605 60۳۱1۷۲ ۱126۲ ۲۱۵۲00۵۵5 ۵888119106 ۳۲۲ ۲1۲5۵ 609۲۵۲۵ ۲۵-
816118061 ۲۵ 80۷000۵7 065 ۳۹6۲18 661۲51 2۲۸۲۵۸۲ ۲ 5۹86۲۵۵۲۲ 5۲10 ۸6۴-25۲۲-
۸۱۵82 ۰
۰ ۲۰ ,«حکعت11021 ۵65» ند «حقمتندج1 «تقوممعو۲» - حکابات عراقیان 8
6282۶ ۲0۵01386761116 310 0۲۵۵2517۲5 222۵1176 .506 ,0۳۵ و۳818 5253 1116
۰ 0(
02۵7 060۵8۲۲ 1200 ر61682275 0 :« 82012351 » -- حکایات (9
-۳۵5» 8» - آنلر حکایات بافتم :0 061۲6 ۲90 1 1۱۵۲۱65۲28 269 رآ
۰ و( ۰ ۰ . 1181116۲ ۶ «62885
-1010 ۱1۵ راط[0؟ 1۵6 0۲۱۵6۲ 1 ۵۲۵۲0۵ ۲0۵0۵ ۲0۲۵۹۵۳۲۸۵5 طط
1 1۲07۲00۵513۱۲۶ 65 31181101106180 80 ,606118۵۲68 ۱۱۵ 0۵8810 2011261 2516
06۵۵91308 ۱۱۵88۵180 ۸۲۵۲۵ 1۲6816 31۲0 ۲ ,۱3۹83 ۱۵256 1۲ ۳۲۲9۵5 085 115
ر8000068 068569۲۲ ۷۲۵۲ 22۲ 1021 ۵ 0۲02311508 «کشف | افوین 7 1310
:۲ 1018 1۲۱۵۰ 06۲5 ۵0۲0 ۵۵۵۲۵۵۷۸۵۲۸۲۵ ۲۵۲ ۲۵۲۵۵۵ ۲۵0
-0 ۵11225۵ ۵۱6۲۵ 6۰ 1۳0۵882 (تصشق) 609۳5۵818 ۲12۲۳2۵۵8۲5 (1
2۲36۲9118 8 0066۲00۲825 6۲0 ۲ 2۳2۵2 طظ طل۳226 111268 10۵518
0 ۲۶ 110۲01161 1۵۲۵0۵۵18 620882 ۱81۳0625 ۶ ۲۲۲ ۳۵۲ » 02۵۵828۰ ۲ 0۵ ول
۲ ر 618001 ۲۲18( رد0 13۳۳95 ول 0 0۵۵21۳۲۵۲۲۵8۸ ۰ 8006۳225681
۰ 61۳۰ ,«۲۵۲861۵۲65۲۴1 ۱۲8۲0 1۳۲1۵ رل 101
-10 و0۵۵2 فد006] هرمز سید ۷۲ ووومعمال- و۵ و10 (2 ...
15 111207 زا 6۲0۵ ۵2۵ ۵۵0۱0 زاو 602 6۵1 10۵۵۱
18 1۲0۵ رط68۳5۲62۰0۲8۲6۲ ۲ نوم ط « مه 16208۵ 4000 6
-۲0۹ ۷۵۵۱15 ,۱۱۳۹6۲۵ ط ط 8 :6026۵5۵ ۳۸۵ 6۵8۲8۲9۵66۵۲0۵ ۱۱۹۵۲۵ 6۲0
۰ ۷۲ 214 6۳0۰ ,«11302161088118 ۱2۲۵
0610۴۱83۵۵ 1۱۵۲۵۵۵1۲۲۲ ورس تل - یووم -ونممزر جوز منمممت0ط۲ (رر
۲ 66202 ۸6۲-۱۸ نویه ۲۱۵۵5 ۱ طووو]۷ طظ 6۵60۱0 نز۸۲۵ ط170
812 167۲ «تفمو مهم ۱ 6۵۵۲۲۵8 0 80۵01۲0۵00۲ 00 ۰3۲۲ 110628118
۰ 6۱8۰ ,« ۱۵1811121۲ 0۹6۲5 ۳ ۵/65 ۲ 1۷]628
11۵۲۲۵۲6۲6215 602۵۱۲۲1۱ ح 6 12721861 ۷۱۲۵ و۳۳6 9922۴ رح (4
-3151۵1011 8666۲000۵8۲۵ 001088 ۳2 603281۵68 1۵۲۸۵ 1۱۵98۲۵۲36 3۲0 6021۳138[
-06120 لذن1]010» 2۸۵ 01۵۱۵96۵۲۵8 1۲0025 و۲۳5 13 .609۵25 6۲۵ ط6 6۲88
-1۲ 1062 10289 1320286210 »۰ - بیان آداب الر یدین :۱193818061۳۲ ۵9 ,«1168
0 ۷۱1119]» ست کنات الق ,«6981۲0078 <0927][» ست خن الولاية 81 5160 1]
سو۱ 00208815 01608۲۵( » - نوادر الاصول ۴1 معرفة اخبار الر. سول] ,«7111ا
۲ (14000 ,]۷ موتصلو-بمک) را «(گمممورد هن نموه نادمه )قوب
۰
۰ 0۰ 1۲1ظ0) مق8604 ۱۱ 9199 ۵ روز دهد مهتم اه 60508926 ۲126۲210 ۱
,9 ,2641 ,118۶ .25 ر068 112 فصل اشطاب
»سیخ
مرمند میزو0تع11» ,تارد بخ اعل الصفوع 0و۲ حتمهنمتدر مه مهد مه مدز دنه
۰ ۲ ۵2۲۵ ,65۵1۲ ۲0۵25۵۲5 و9۳۵ ,(2168 بلأ) «98010۲21
6 ۵۰ .۲ ,141 .010 «8ظ0۲۵۷ (۲۵۲۵0-256) 9 --کتاب شیر (2
-2010 8 ۲ 20۲8 رطبقات الصوفیَة - «حومزه۲ه 1 13850158816 6۳0 80667۲0
۱۵98916۲ 001 ات0۳۲ 12۲۲ 1102 023/5۲۲ 5031]02580015 ۰ 11261618
-۵۸۲ ۲ ۱۱۲ ۳۵۱۲۵۵۵ 6 5 50۵62165۲ 1321180170 ۵ 01۳062 139 0۳۲۵
زار بخ مشایخ ۱80820 10 0۳1221۲ ۳۵۳2۸5 0۵2۳۱۱۵88( ۲ ۲۳ راطصال۸8
مذومع1» ند دحممدوویه دنه «نع11070» - تاد مخ الصوفيَة - 22 الصوفية
-5۵15 1۵09 ۲۲۵۲۵ 16۲0۱ 83 8116005۲ ۲ ۲072 2101۲5 ۲۱۵ تاط0) ,«طقم1ه 6
موم مور ۲۲۲۵8۵۵ 8۳ 222022268 رطیقات طوه نهد ی واه
8 2:6 ۲0۲۵0 60۹1180۲1۲ 8 ۲21206 2 ,602 ,228 20 ,172 16 .11 ,13۳6۵]
انیس الطالبین در شرع مقامات سلطان العارفین خواجه بهاء :دامنهمتنهد ده
ولا 31 269 ال 1916256 :0028 1932(۰ .1 ر386 [ 5262۰ ۷۲۲8۵۵6۰ ۲۲۵۵۰ظ۳) الق ۳ الدین
.الصاقری 7 التاهرثی ۲۰ .8۵70.5 ,کتاب الانساب 029285 2 331 « 84 .و .0ذطز
۵ رمرأت اگنان جوم جده ماک دز نود دنه متومقوهع 22 20و و۲
طوو0] و متومهمتم ۲6۵۵۲۵8۵218۵۵ 0712۳11۲ ۲۵33188675 ۲۵2۵۲ 412 1105۲
32 11
الر. سالة 138801906 .۵ 141,۲۰ 01۵ ردطوقهتز 29۲2 سکتات قشبری (3
,6۲0 287001 065 1 1۵ 028710 رط1010۳01 0 < 11۳16301 1[06121116» سب القشیر ر
۰ ۲۵80۵6110 72166 60110
-۲۱۱60۵ ,۷۲۵1۲ ۱۱۵۵-268-00۵2 6۵06۰ <1۱۵68۲ 0 121۲۵ کنات ی )4
-۸۲ مه حتمووصمر متصمم008386 210 ,399 .610 و.] .1 296-297 85 111370
1 18۲00018۲0 233 .610 رثل کر ه الاولیاء ظظ1 190
-0۵۲) ۸6۲-12007 .60 [5 2۸6۵0225۳۵ 85] وزسن)» -- تلع 1 التصوی] (
۶110 رات اگنان 00 :ید۲ مد محتموصتمو حصتومنمت 8۲0۵۵) 222262
۷ 951-21915 را 1 ۲ ۲08802۲68 444 .0۲0 و(۰] ۲۰ 378 ظظ 068ع 61:08
بلعه صتمهونحقوه مود مرو ر219 0۵ رتق۳] :374 6۳۵۰ ردحوتت ,11178
۰ ,6۲0 ,]11 ۲01 رنامهٌ دانشوران .1 وود حدمنمهمنهه3ه۱۵۵ تزور 0
-31 ۸۱۲ 6۰ 790161۵ .608 ر«ط6190168 ۰11010۳ -- تاریغ الشا نخ )6
و3 ۰ .010۰ 60116378[
101 و611 0256015 :234 .01۵ ر« 1۲۳8/2۵07 09112]» -- کتاب مقدسی /
2211( - رسائل اخوان الصفا ومد رنه صمننعموود طلروردو
-۸6 018۲۵۵68 0۲0055 ۳02۵100025 35۳0278۳511 ر«1ظ۹6۲01 60915885
2-]۲۱۲۵/۵۵۵۷۰ 7121606 1۵62۲0202186816۰ 001108۵18861۲68 ۵ ظ۲01ظ- تیه 00۲۲۵۱128
کاب 320 609۱8۵816 تمهند۱۵۵ 600تر0 (302 )باه ۸ طهااتا0 ره ماه 01۲0۲ه0و یاو کل 1
الاح ی التصوّف
91
۲08 6۲۵ 1۲0 ,32881861 ۲۵6۲0۹۳۲80 ر5ظ۲138 ۲۵5۵ ۱ 012۵25 ۵2520 195
-۲32۳ 00186826168 ۲ ( 341 ,235 ,208 0۲۳۰) 102110015 - 1۵۲۲5 3101 8 83.10
*(202 6۲0۰) 18۳۲۳۶ 00612 1181۲0
-1۲01 5 1006032150061 6206۲82101385 62۲2855 ۱1010۳15 ظ رط 1۱۱00961
10 ظ1(1ظ 110۶1۱1 0۵118 2 ر16۵21:6189[128 6۲0 83 116 511616802 281002 1101
5 ۲08501۲106۱ ۵ ۱۱۵۵۵۵ ۱ ۵601۵08 26622100081۳0 ۲011
۲۵۳025 8) «ترعتا نومه هد متمرمنوه وه :کش | عیب 3277
(0۳۱۹۵۲8۵۲ مساق ۱0۵ دصر صامامطیوو ده و619 8 و0602 2812016160 ]از
-110 رط09 صلاظ9 م6008 20۲۲۵۲۵ 6 ۲۰ رطکظ ۱۵۵0۵۲8۵8 0۵۵2۲ 9816021۵5۲۵2
-260650 ۲ 19۲۲ ۳93۲۳15 1815 20122 راندر مبان ناجنسان کرفتار مانده - «۸68
۰ 0۲۳۰ ,2388 1 8۳ 00۲۵2890265 006۵۵618 ۳۵6۵0۲۴ 1۵ 1۳۱۱5۱۸8
801۳06۳ 813018267 601۲66186150 126۲ تا ۳2998 6066۲8۵8806 27۲0
-60۲ 1۳ 866 :01۳85۲۵ 000625۲۵۲۸8۵10 1215 625898 551۱0 و602 ط۲ ۰ 1101005113 118
۶ ,6۲۳0 18015 ظ[۲16 1۵۵8 102۳۲۵0 10۲ تلع 1 ظ 2۵0868۵80 65120 8۵816
16086980 و10 م0606 ۲ طظ 28100۲ 16200۵8۵8 182020۲08 ۲1۲0
50۲0۸ 1۳۳۲5 ۵8۲ 1۳ 08 رط28۳7 1 85 00192/765 1۲۳۲۲۲۸ 8۱02/18/6650
طام ۵ 6۳0 606028815 ۲062۵ 6600۲۲۵۲ 5866۲0 ۲۳622۸6 رط1۳ظ6 ۱10256۳ رل
۵2۵ 56 ۵0۵061 0۳۲۵۲ 1702 ۵۲۵ ۰ ۲ 188016161۲716 ۲۵ 1070۲۲ ر2۲۲۲88
۲ 1383518806157 ۲۵8۲0 2810۵5 ۰18175 6001۳85811۵۰ ۲22051511۳06117۰ ۲ 11020162858
35 5۵1۳0۵2۲18 1212015 ۲ 092301801 ۲ 13۵516۳12 1۳۳8028۲۵ ۵۵۲۵ ۲ 207098516۲
۶ ,8۱18۲۲ 8۳ ۳۵۵25۵۲5 1۵۲۸۵۵ 1۱00۵۵8 رادار طق9ه 6092۲6
م2628 ۲[ 62088 ز 87 ۲ 86 .6۳0 رل 6۰ 2۵26812۵ ۲ 200۲ 12029۵ 12165119
۸6۲-۵ :444 همقل ر 365 رحتعدتهد۸6 .6 طلع02 :363 ,010
-2026 ۲0 1118151 ۲۱۵۹۵8 رطلا3117 ط6 ۲12082 .م2 ۲ 523 رات ۵16 مرو
-۱۱606 06۵0۵۵۵۸ 129 21 340 اه ق1600 ۲۵ 3 11۵020225۵۵1 و6
-1ظ8 115 ز 300 ر۱0226[4ظ 208۵6010115 0251015 102810 501281010 60 61183
و409 فاص ۱0۵082 ۱۵ م1۵ ۵88۵2 1۳۵5085۰ 292116۳218
9 ,5۲1۲211 622 :489 رهتعتقفار ۸6-۸ :480 رفقومممک هلو ۸6۲-0
-600181510158710 0۲6۲۳۲۵۲81 00 ۱16 ۲۷۵ ۸۵502۲5 ۱۱025۵1 ۲2:6 970 ولاز لا
0 11۱ظ6 651 ۱۱۵۲30 061۳۵89۳7806 806 10۲0۳15 13 ,609۳561/15 11111
۰ 8
8 10۵۲0۵0۵۵1۲1۲ 110606 ۲ 1610951۷08 ۲۷۲۵8211110 1 16065028[
1016۲0011 281 ۲۵ 155 029251815 202۲۵۲ ۱۱6۵65۵۲۵۲۵۵۲۲ 11۱۵ تظلا و1220
-609۳۴۲6 029۲5۵۷۲ 13۲( 06۵8۳۲۲۲ 1107۳ ,1۳068688516 ,61683275 ۲216۳ ول 110881816
۰ 66۵11207۲6۶ 281005 1۵ ۲0100518 112 رقظ
۸ -6-2 ۸6۲۰۸ .609 «ومتوتمنجونی مزج1]010» - نار بخ اعل ة )1
609۳86 1816010 28217-50392 99۰ 6۲۵۰ و۲ ۲۵2۲ 413 طه 0ها۱۱6۵ رتق رز
۰ 90
0060۵۵ ۲۳55 8 0825218۸1۲ 8 7۵21۲08۵1۲16۲۲۲۲ ۲۲5 8 ۳0000۵60201۲ ۷۲0
0 101010 ۵۲0۲۳۹۲۵۵ 56 ۱۵۵80 و۲ 061066285 5ظ ۳۲60660881۳865 25180
۰ ۲101۶ 1۲ 6016 7 1۳۹11116
0۲0۲۲1۵16 101۴۲۲۵۲5 2:6 181۳ ۲۵ 610۵8286201880 016882818006 61یا
2۵8 6806۲0 ۷۲ 310 1۲0 ,1۵2۵۲68 ۷ ۶۲ ۱۵۵۲ ۲ ظ1020 ومنآر مذه12202۳0620
و281008 060831 1۲0۵ 2211 ,۲0161 211۲6021۲۲۵۵۱5 1306101615 5 06195251 0801010
0 1۲۵061 رط06 01 6۵3۵ 02268 ۲ 1۵۲02۲۲۲۵ ۷۵526۱6۵۲۲۲۵۱۲۷۲
136091۳1108 02۲۲5 26 2۵ ,۳۵6۱168۲ 1۱۵2۵ 80۴۳۳ ۳۳6۲ 5821275 ۷۹۵818 21010
8٩10229108 125۲19018, 210612116 0۹6۲ ۵۹۲68806 ۲ 00581- 12 رناطط60111
:1 00 160۲/۵۹۲1 ۲ 17205 30۱1۲10۲۲ 18 ۳86۲۵ ۲5 1۲ 6182 20 ,11006
6۲۰ 806611۵ رق7۹68[8 ۲56۵1 ۵۲0۵۲0 32101851 02611۳00010886۲۲ 0311۲ 13۲ 631 16816
-6۲0 1۴ ۲380816۲18 0۲0 071۳۹2۲ 11 رق 609۲8۵۲5۲1۵0 3۵ 61 م1128118 ۲ 1۲1
۰ ۲۲18170 1 1317
-103/01 0 ۲2۱۵85 1 0۲۲۲۲۲6/۲۱۴ظ 11901 نآ ۵ 60010۲0 62085 1132
6 126288۲۵ ۳۹6516 120 ,872۲0 ,202 6۲0.۰ رط 6۳185 511۵1011۳508 11195
۳ 110 ,38 368۲۲۳۲۰ ۵۲0 ۲6 ۲ 1۲10 ,80618 06۲0 5ظ 1368110 ۲6 ۲013160
81800177۳9 601۵55 85 16 160۲00918 ,110۳۲ 6615 06(18ظ 101116
-1107 80 1۳0 ,10۵191015 5 ۲1286116۲82 0۲۲۵۲2۲۵1۲08 028۲۸۲۳۹661۲8۵ 6635 0۳۲8
0۹۲8155 61088 62۳11191 ۵13۲ ,0۵۲۵ 1101061151۰ 3815 6۲6۳318 36256001
02005 11۵ 0110108 ۲ 2۳52918 55 1۲۵۵0 ۱۳۲۵/1۵15 ۲ 1۵68005020۲80 15 317181۳
۴ ۲۲۲۲ 131155 7 :۵266۴۴ (31۴01۲0) 866۲0 01۳ 6668 511875 ۲0 ,6668
6 11026 1۵/۲55 506۶8 1۵0۵ ۲ ۲۵80۵۵82۲۰ 0۲2۲ ۲ 0۲ 16 اطل» 60۵۵8
۵ 061101۸ 1 8۲0 ۲۱۵۲۵1۲۲ ر370۲ظ ۲ 010001۲ 25 6 01082 18118 .00121065
665 ۳۱۲۵/۲61,01 ۲۲۲0۲ 06111۲۲۲ 3101 ۲ 0۲۵82216130182 683 362111۲ 16۳26۳115 116
-17 6۲2675 86 1۷0۵8 060101۵ 1110118» 000۵0۲ 0281168اطظ 1۵ رطکلط۲ 682
-6۲0۵۳ 2۳8 20 :619 1 0608 2602۵۲6۸ 10100516 110766 113662 19160۲0 111688
۰ 113170
-۱028 مر تتموم9ه۱062۱ رقو2810 392101۵21 110 رکش | چوپ 0 ]7
-10۲0 8۳ 0 رط1۵۹60۲8 ۲۲01۵080۲5 1۲0 15865 0۲0۵۵۲8 رطل660261» 0081:1
۳۵8۲6۲50 6.۱15 022569 و(6 6۳۵۰) «101۲۲۵ 08512 6۳1۳0۵۲ 251881 0515
8 1۲0631 ,8010۳۲160 ۲۳۲۵ 8۵ 0۵۵21۵5۵8» 8057 7۲ 321000۳1810810 ۲ 081۲5
و0۲0681۳ظ 51601۲0051۸5 120 و۳50 1۵۵/8۵ ۲0 ,11606502۳0۲06۲5۲ 65110 116 131111
-060 ,102580515 1۲۱6 لا30 ۲۱۵۲ م9 .طامم9ون رورا نت060
01 ۵0۲0۵۵15 ط14 و20 نا ۲۵۲۸۵ طک 02 6028 ۳1۵2۲5۲ 58۲ 6۵۲180
5 ,01602:7110 11608 0175 310 ر(3060 و341 6۳0) 1۳81۲21628 010112675 80067216۲
--91 .6۲0 ود 92151105 ولد ۱0020 رد0 ۵۵200 ام ۰ ماو ۵010 00۰ 1
۰ 94
ی 00 وا سس
۵6۲ 061201۵ ۲6۲۵0۵1۸ 70۵۲۲ 11007۳۲0۵ ت ,1182005 55 093180016 2650 118185
-۱۹۲۲6(۱-1۱0-۵1 1۲۵ ۵۲۵6۵۵8۵8 20128162۳۳70 ۲ 211880 1۷9۵065080 و02
-۱۵۲۵ 0۲0 00805810۲۵08 ۵۵02۵ 3200008011 و39 ۱2 رطلاطل ,۲۸۵88۵۳۵021 ]۱[
-063 13 6۲6۵1۵1765 010۵۵18 112 666 ۲۵۵0۳۲۲۵۱۵8۵۵۲58 ۳ 60608۵018 ۳18 02۳]رز
-068 ۳15 060۵6۵۲82۶ 11206085 ۳23515 1۱۵22 ۱۵0۲ 01۵00۳۲۲۵5 115
78 ۲۵ ,3۲۵6۲5 طظ 06۲1۵18 6۲0 26۵6۲۵86816 10۵0۲08۳506 211167108
۲ 6 10۵866۱۲501131 ۲ 808 ۲ ۲۵۳۵02۵ 1۲۵ 0۵0۵00820 0 02۳86۲12
-0025۵015 ط1 571120[ 1۵۲0۵8۲0 رط0126 1۳51۲۵2۵ 327۳015 2 67۲1181۲6268
6۲0 11021 892 1010۲210 «812015» 120 25181 822515 86 ر10؟
0 6806 طل1:086 1025 11 00۷6۲۸۴۷۵16 310 1۵08۲265 ۲0۵156۵0 * وط6۲۲۲ 0۲۸۲
5 0066۵61089211855 ۵ ۳86۵۲15 ۳625 ۲۵2۲15 ۳02۵ 16292۲0 81۲09616
-06 660 ظ0تهما00ت دظ ۶ «حتمظ مد و۵ ۰۳۵1۳۲۵۵ :6۲7۱۲2۲922۳05
۲066۲26۲۲ 3۲0۲0 ۳۹۵۲8 ط7آ» :طفمتاطضود 0۵0۵۵9۵۵ حم 0۱16018910 20717
1 ,00۲9896۲68 56 ۲52 ۲۲ 27010 1۲001 -- ,351 010 6۳06 ۲۲6۲8 1۳067۲ 820015
,6۲۸6۲ ۲۹6۳816 58۳615 1:91:06 ۱5۵۲ ۳۵۲ ا1۵10 1ظ 50۲5 66078 ۲ 01518
-10 6068 0۳ 012۵1۵ طه0 10۲ ۶ «ظ۲۵6۵5۲۲۷۲۳۲ 101۵192150182 ۲ 01642081628 ۰ 080
-6180 015/2۳۳1011۲ ۲۵۲2۵ ۳30517۰ ۲38۹32018 060607865۲۲۲۲ 2/1 1 ۰۰۰ :602۳186
-18 618101808 11600۵5۱85 ظ 0۲۳15۲ ۷۵۵۲۵۲ ,151 6۲0 ۷6۲۵۲۲۵0 ۱)8391110 ۲ 11611
,۰ «۳308 ۲ ۱060۲۵110
8 61 0828283081 92610 ظ«021۲ 008۵6۵۵0005 998917۳0۵ 08/۵۲ طظ
۰ 1۷۲۲۵۵۲۷6۸5 1852 ۸6۲-۸62۵۵ 138۴50۲8۵۲0 ۳۹۵۲۳۲5 1170939 93 ,116۳617
0 11071031 ربأبا کوعی - «0190610 0 26 08۳ ,1169-۳1076 ,22۵22
-۲0 6 8۹۵۲0 16010005 0 ظ ۱۵5568660148۲0 6۲۵00۵ ۲6۵6250 ۲0۲ 0۳5 113
-01۳8501۲8006 6060816 50010021568806 0ی .122615 ال ٩ظ رظ0 ۲۲۵۵ 2۲ 80021۲
۰ 001۸۲5۵1۲۵ ۱۲۵۵0۲58۵۵5۹9۲ ۳۵52۲۲۵2۵۵ 0ناطلت080 1۱1
الرب سالة ها طهمزرود دنو سید نود ون رعومت ومنقه._رح6۲ ۳121001۲
۵0 57 1۲0۹۲۲ ,11600۲2610 12 کشف | رد « تدحو طلا0م2026 22 القشر بَة
-۷۵310۹5865 152 01875 85 81000۲0 1۱۳5 23 رط5ظ0۲0۳0 1۵۹7۲۲ ۰ 806112
02 ۸۱۵ ۱1۵۵2 606۵820 ۰ 6۳۳6۵0۲8۵08۵۵ 298820 رط320006 21
ر20182201826 کر هی صصممهمز ۸۱01۵۵۵ نا 67۵۲38 ۲91522
۰ 010.۰ رکشظ رن 6۰ 1
.۰ .07۲ رامموار التوحید .06 2۶
3 71231 21:0 01۲۳۰ ۰
0۰ «ظ 570 1۳612۷ 16096۲۵ 01110208[ ۵ متظ۳90 1 6ا628وتتتوظ جامتنه: رلظ ۳2۵۲۵ 121016 4
,7 1814 ۸3۸۵816 70 رمرصاد العباد ۸ ,32۵816 06« راسرار ار التوحید 9 72۵26۲08۱۵ ِ
0۳0. ۰
-380116 ظ 6006۲6516 1606 1۲ 273 بل رقزع10[0تظ جوطاعنصو1۳ 06 وعز0ت06۳ طظ از .یرل 5
۰ 6۲۲۰ ,2۲ ۲۰ ,0610160788 .020۲ ,60 .م16 و00 م10 ط ۵5
3
ت18 نج
663۳۵02817 0۲03 136 ۲25 ۲۵62۵۲2821820168 2۳20 310 8066۲۵ ۲۳6226 82061۲5
-6۲ ۲0 108008 ,2870۳8 068 ۲0 1 83۲1118 16288۲0 05 ۲۱0۱۵321508 3302310۲ :1091
-۳۵۵۲۵6 20 1۵0۲۵00۲85 ۳ظ 60۴۳۲۵2۵8 ۲ ۱۱۵۲6۵1۲ 2۳6 ۲۲۵5 ۳۲ 02۳۵05 065 ۱۱۱60۲8
-۲] ,028806 52 ,020810 ۳11۵910 2 مناد مر ط ۱ طکر0 ما6
۵ « 0۵620۵۵۵۵ 28061081 0۵۵/5۹۵826 ۲۵2۵6۵۲۲۲8۵۵۲5 060۵686۲۷۲۷۵ 11161107
و ۲۵2۵ ر«و00۲6۵۲8۵ 310۲0 ۵508 01020۵65 58 ۲۵۵6 061۲65 1۲0۲
602555۳ ۰836081۳1۵08 0۳۲6۵۵۲808۵18 ۲859210 01۵8۵8 ۱9 و5۳۵6
10861۵ ۱0۲۲۵ ۲ ۲0۲ ]1 .12682887۵2 1۵۲۲۲ 2016318080117 ۵250۲۲ 0 ۲080۳۳۲5
(«حعوتو وه 060۵66890 12۲32267 31۳5۳ ظ» 2۴76۳818 1۳۲۲12 ۱۵92 0۳02۳ 1۲۳۵۲۵۲
۰ ۱81۲۲۵ 31۲0 طظ طک0۳۵2۵2
,937 ] 17611110911161110 | ۲ 0931515 01۵۵۷05 ۵۲05 1025 02۲
-10۲ 6۳6 6۳131۵ ۳۲۲ 81 00۳۲25۲1۵ 580616۲7806 710 ۲۵0۳۵02۳ ۳02۲۵6 6۲0
کشف ۱6۵6۲8 02/0۲5 5 ۲080021 60 608 126 ۱ 0 0 00
0 1۵1055 81181111 0180۵۲۲ 3۲0215 8 71918001۲05 0 ,218 .6۲0 ۳ عبت
ار ,ت22 ] طظم ۵ مم۲5ا12810ظ 8 18۵6980218] 0601۵۵۲88 1۱۲۵۷
-۲۹۵ ۲ ۵۵۵02۵ ۲0۵۵۵۲۵0۲0 5۳0 18602۵ ۲۵ 0108189861)» . . ۰ :3211110026۳5
8 ۱082882108۶ (1۳6118) طل9ظ 58062۴2۳ 9۲0 رط1221506 2 ,۲0۳0۵ 310۲0 ط1131
6۱۱۳۵1۱۵۱5 (50 20 ۳۹۷۵ 212 2 ,ظ5۳۳1ظ 6۲۸6۲۲ اطلا 1010015 1ظ م7118
۳۹6۱11۶ 310۲0 881۳ 0663060088181788 5 ۲0۳۵05 31015 8 0077115 8]۳0287 110198
110665188 00( 19۴71516 01 ۲ ۲0۳۵028 3101۲0 113 366008۲68 112911610
۰ 1 68811 118
-1۵ ۳۵ و0020811 ۲6 طظ ۳۲251 ۸۲ 0۵۵5۵۸۲5 0109 9۲7 2166 61۲
,160116130 و70 م11۵/۵08 ۱۱۵۵6۵0۵۲۵0 ۷۱6۲9۵5 8 ۰ 55۳0821815 6015 21001028
۰ 0 ان جر0 حتت1۵79 ۲ ۳۳۸۲۵۲۹۵۵۲6۵۶ 112017
۵ 117 1۲۲ 8 6۲۱۱۹۵۵۲06 ۵0۲5۲1۵ 15 ۱۱۵۵۲۱۵۵۳۸0 رح ند ط020لاه6 طظ
۱20۲ م1۱۵0 ۱۲8 2۵6266۵۵۲ 300 ۳۵1 6 610۵0۲
00200 ۱۲۲۵۲۵۱۱۵01۲ م۲ م0۵۵0 طظ 0018818 20020885 02۳۲۵5 طظ
سو006 080۲ ۲1 ,216 :01۵ 610881 6۲0 1۱۱۵ رطلالط1010۳ 18 002682 طظ
۵ 19502۳7۲۵۶ ۱0۲0۵۵۲0 381585 8۱ ۲ 16۳۲ مومت ۲۵6 095 86۲۳18
«021 ۲۲0۵۵68۴560108 22017188 506108 ۵۲۵ ات129۵ فاقفظنه زو۱۳
ط6۳9۹۵ قل8: 5 ۴۱۵۹62 6122 ونان ۱۱02690 ,6668۳ 6۰ 1۰ ت60
۵۰ ۲ ح د ۵و0 تلو۱8 نم ملد ع60ههم 8۵6 ارآ ر.وتعاز ۱
2۰ 665 ا 0۳۵8۵05 378 :۲08۵0۵2 من ۲ رز «حمتنمم شمه مامت 71060 0۲
«متهمه6 ظ یرون ما2 ۲۵ 1۵۲۶8 82 71)۵0589101 ۲ :1 ۲ < 110608587 ۲۵۵5816 ۲ 32210
بر ۳۰ 11
زمرت الطربِقة با مقیقه .۲ < این عم عقمفت مفدرس کشته است .با و
.بیفذه الدیار 1 < حاصته اندردن دیار .1 :ی زماننا هذا »1 < اد ربن مان ما .از
0 0۲2۰ راسرار الشوحین 60 3
2 ]1 .0160250 6۵21۲ 206 ۵۲ ,0016181۵01۲5 381101۳1 فیک انز ۱۵۵8 و011۲
-۳۲۵۵ 15 ۲۵۵8۵ ۸6 ۷۷۲5۵۲ ۲6 ۳12۳ ,۸59/0۲ ۳6 111 15712101 08 910 و۲0
-866 1 62۳۳6۲82 191 0110۵1118 ۸۵6۲012۲۵5 0۳۲ 1۲۵ ۳ ر100181185 ۲31۲ ۱:87
-۱۵6 1۳5 251 1620850166182 32160151 8685 ۲۵0 ۲ 0062 620۱15۵ 23 1138363681 1570
۲ 00۲20105 ,۱66116 ظ 1۱۵۲۵۲3111160۲ 16 ۲۲۵۱۵ 1۲0۵6215 0 ۲۵ ۲ 1608110116
۲ 1۲۲ ۲۵8۵0۵8۲۵ رط۲۵8۵0۵81 088 10۲2۵ و1۳۵ ۲9 ر۱۵۵2۵۵۹۲۵0 68315
-2 320619811101 0۳8۲ 110 ,۲0۲۵ ۱۱220 رط2528101 08۲ ۹۲۵ رطل06ظ 80 ظ ,013 116
6 310 85 ,1۲0۵۲۵ ]1 08۰ 10 - 8782015 155 102۰ 310 868 321011116 رل
و1۵۱/61[۲1 ۸ 1010۳05155 1۵015 88 ,36۱۵/2 ۲8۲۲ (38۵۲۳۲6) 1611۵119916 8۳61/2
806 ۵6081018۲0 20 1۲۵۳۳۵818 13۱۲۲ 5037 حطققا 16 ۶ رطلااط2۳۳1161۳ 61870
0 ۲0886۵1۲۵۵۲۵۲ 63۱ 62 ,0۳862865 ۲ ۳۹6816 3۲0 * 0502/88 ۳688880 166171۲
0 755 00۲888۳6۵ 12171621 116 1ظ6 16۵ ۲ 1۳150115 ۱۵۲/2۲۳۲۵ 6۳۱1۳ 8۵
0۵۲0۵ 01 6218 0108885 2115۳ 85 ۸60 رط5ظ ۱0۵۵0۲۵۵۵1۸ 278 1۲۳۶۲۵ ۲۸۵۵8۵۱
0 80300012116 110 ر1۱038/15817168 ۶ 160۲2۵ ۲ - ,۹6۵۲18 3201۲0 ۱۱۵۲۳۵۲6261 ]
13008511091 مط۲۵256 65115 ,۹۳۵ 5 ۳۵۵۵۹6۲68 606010 900 ۱۱2/1۳883681
6020۵ 0153 ۳۲۲۱۵۸۲3۵8 1۲۲0 ولا ۲۵۵6۲2۵2۵816 2۵0۲۵۲5 06808 ۸۱2۵0۲۲
6 61911081306 5۳0618 10۲۵ ۲ ر8ْ1968 31۲0۲0 ۱۵۵8815 1۵۲۳6۵۲۵8۲۲۵ 1 آط۲ 61
نو م۵8 واه ده وما 605۵6۵8 602۵1216120 2 رطلاآط10[2۳ 60256
-0031 60256 ظ ۲۵1۳۹۴38 0668 088 ۵۲۲۲ 1 رطلا۲0 8 ۳۵0۳۵۷۵۱۷۲ 60256 ۲023160
6۲۳20۲ ۱۱۵۵۲۵۶ 2 101۲28 - ,۳۱۳6۵۵5 6668 فلبلز 0۳۲ 1۳۵ ,1۳ 11161۳۵۱۲۲
۵ 00810۴881171 682112 1۲0 ,۱۲0/۲8۵/۲ 1۵ 02۲ 6۳1 18۳ 11026 6601۳۲۵ 30
8 1۱52161۶ 6۲0 ۱۲6۵8۵16 7 1۲0 ۲ (۲6۲0255) 1۲885۳ ۵ 1061۵0۵88 عتظ۸
10911213 31015 ۵62068225 ۶ 31۲0۲0 8618261816 5 0602302157 19160813-256
08 1۱611۲ 81 ۶ ۱302171۲ 1 ۱۲۲۵۵0۲۲ 82105 0۲ 0۳۵256۲5 قل و826
-# 0623۳ 6۳ ,۲0281 ۲ 06۵118۲ ۳۳ ,۳۹688 310۲0 619011685 2513121 ۹16۲1۳1
06۵8 ۳۸ ۲ مههممگه رقم رو در تماق 080۲0۵2۲ م5 01812
10۵65 11061611601110 0۳3۲ 18 5 ,۳۷۵۵5189101۲ 0۲۲ 10۲۵۵5۵18 2۵ ,35061938
و10۲0 22 (310 2 11321020712) .عفصرومه فده مر قمت۵مون ده 22822 طن
1 ,۳۹618 310۲0 09۵85 3 ونر 1021026 01725120 210 566 110651
-09386086 32081151930۲8080 0183 ۸۱۵1۵ 8 60110 تدلا0مهو۵ن. تلاو 6
0 02386016183718 ۷۲۲6۷16 5 06226120 ۱۸۲5 11065 ر3۲010 86610 12118
-۲۵ 1 181061۳ ۵6130116 ,۳019 50610۳300۲8۵۲0 01 ۲۳۳۲ 1۳۵6۵1 ۲ ,۲0۵8 31۲01۲0
07اب 61288 - 0172 ۲ نامز و0001 2 ,۲080۵10 2 1۳۵ و806 80 1 102/22
-1۱۵0 0 ۱6۵110 ۲ ۲۵ .3862216818 0 01۵85 ۲ 38100۳ ۲0 1 10861810 ۲
۰ 06۱10۲۲ 085 ۲ 3۵۵1۲5 68050186888 12۲ 1026015۲۰ ۲ 111621۲
۳6۵۲۵۷ لا رط 602812828 ۳ ۱۵62۳۲6۵0818 2 37 ظ 99۲511886
۰
.مرخ ۰ (
دا
شستوی 14 بت
0 31070 ط00۵۵10 ۲۸۵0۴۵۲۵0۵۲186 1 (6۲۵۲32۲2) م01 (1102808)
۵ 6806۲0 66028 113 83108875 5 102۵824815 ۲45 0122 11200 120۵010[
-۲00 0002812111085 5 ۲۵62/۵085 ۳۹616 326011۲ ۲ 1۳۵۲۵۲5۲ ۰ 10۵6۲۳6۵5 11ظ
0۰(
0 8۲ 1616380861516» 11۵ ۳۱۱۵32016 1 ار متصفو0ظ) فتط ۳۲۴ 321۳
۵ 114 11601101۲0۶8 ر«ظ06۵2 310 5۳ 06068880 1۲2628875۳2 ۳2۵161۲ 806118
5 ۲808 8 05۳۲58 ۱۵261۲ 18 62188 2810۳88 ۲0۵۸1۳3061۲5 ۲ 201:۳61۳11100615
۰ 1۲ 3281801068 ۳18 ,0۳۵80۵۷۵۵ ۳0810 6835 و8۳07 ۲۵ ۱0۳858۲0 60021
6 811086 8۳ 8۱18۵67 ۱26۲ 1۵۲0۵۵۲۵۲ 612102۵۵ رع۲6۹68ظ۲
5 2 606010 0201717 ط6
۲ ار ۲۵۵2۲۵۵0۵۸ 087135 6183171۵ 0802080 01۲2185 866۲0 2626۵ [[
2102110 («10018111]» ۵0۵ طظ ۵ تمهماه ...1۵۵۲۱ 6
4 ۲000085 0۳۵182115 16 ۲0 437 8
-1۵ ۹۲0 وظ06110 ] ظ26ظ 0۱۳16۵۲5 1۵ ر طا0 ۲۵50۳۷۲ ,32816 300715
0 551 ۱۲ ۹۵01110 0ا6تاظ601 ۵۵۵11865 060۵۵۲8۵ 370۲0 ۲۵62612۵88۲۴ 010۶81۲28
0 0168391710 1۵16 0660188 310۲0 018151 ۲02۲0 001۲22165 5۳0۵8 18116
:1۱0101۳
11161101 21561118۲ 1۲0 ,۱02۲ظ ۸ 130 ,1180962۲ 55 ۳0۵180 191271167]»
زور۱۱
8 5۲ 019۳106۲۰ رط187- ,1 [۳۹6۲3 31011 85 1606۵818 0۲۲۲۲۲۵۹۲۲۲۵۶ [[
-0601۵8 ۲ 0۳۵۵۵۵۲۵28۲1 61۳25۲۲ 10۲0۵۵16 01۵0 1169637 ,۲۹6۵۱۵ 6821006
۲ 11 3 1131 ۲۲۵۵225۵01 16010۵۵۱۵ .101۲0۵1۲۲6 1۳۲۵10 1۳2/۵۵0۲۲ 20 ۲11065
76۳2۵05 1 680 1086۳5 6860۲8۲10 1 61810960116 10610۵8۱۵0۵6 1 ۲۵۵8955۰ 1۲
۴ 13 00176016 660268115 1135 71۳720 .قع 68838 01۵۲1۵ 1۲ 21121۳10015
00 تالا هرمن امرده منمه۵۵۵۵60۵ 819۵15 ۰1102۲ 1281801۲ ۲
۰ ۲ .۰ 038006111۳515 162617 ۰ 02818916 ۰ ۳۱۵۵۵2۵۲ لا قطاط ۲010
#سگن ۲ حزاطان 202 06۲28915 ۲ 6095015 5810710 6000215 110012110812۴" آ1
۱۱۱۹۲02۴۵۱۲۱۲ 101318۲ ۲ 06۵22۵8 ۰ 1610101068110 1 ۱6۲۲۵ 0120۵0۵68
0 118 01160386050 1۱ ۱۱۵60۵5۵18 ۵۳6۲۵/1۲۲ ۲0 ۵۵۲۲۵0۲۵۵۲ 5 1102۳2۲۵۲ 7
۴ 321۳615688810 م0۵ 6086 ظ 013۲01۲۵۲1۵ .۰ ۵8808قماه۱۵ 1۵ ۱ وم قمع
5 ۲ 25611085 015 1 19210۳۲1 015 110/7181011 0۳ 1۲۵ رط1ا18 1101830825016
5۳ ۱۳۵15۲ ۲ 00800۲۵۲۵۲5 ۸080۱۳061517101۲068 126 تن قآ .812011۲62168
1۱۵۲۲۵ ملاح (10. مل18) قق طما8۵ه ۳۵۵ 15۵ ۵0 ۵ تام 2 وظلکار
085 02601898 01۳5 00806020121163 09۲ 910 2 ۳1۳8602۵0 1 600708212 1
24 610115 (ظ۲8۲60) 08۲ 1۳0 ۱ «مهازق) حکد1 8۳ ۲۵01۵8۵5016 11
۰ ۲۰ 1304 ۱۱32۵1۱0۵ ۲۵90۲0۵۲ م۲ ۲ ۳۵36 ۳۰ .ظ .مرو نموه صروصمح16] 1
,عوا ۲۰ ۲۰ 1918 تتمره۱ 8 ۱ نهر ,ویرآ۳ 2
1 بت
,۲0061۳ ۲۵۵۵6۲ 0۵11 ۲۵0۹675۰ 16 ۲ 1۲۲۵ ر111002ظ ۲6 ۲۵605 ۲۲۵
-30100111 وط 321110518010 ,010531 0۴0۵5۲808908 ۲ 01151612 11013283 116 110
,«11038۵11 ۲ 196288761۵ ۵۳۲5 0 ۳5۹5 8602615 6 11 :۲080082۲۳۲ ۲ 13121011
6 1686 ,(70۲0) ۱۵002318118 وم 680 0۲ لا و162( ۵
1 012۵ 2 و«6508۵۳ 080888 6015 310 736816 11۲0 و۲۵۲۵ 01 1۳0116502۲۲
حمماومموو 7 و 10۳1۲۴۲۵ ۲ رطتا 126 61200۵06051 0۳32 رطتظ206 9 001۲
0 02۳1186 آ ...30101۲0 160۵808۴۲06 85 60۵۴۲331 1 ۱۲52۲ 1۵۲۵۵۵80 60731۳206
۰ 11۳۲21۲ 65 0۵1۲۲۸۵/۴ 24 1۲94 ۲۵۹۵0 12۲15 3۳08 طظ 68126۳1 ۰
0۳1۲ ,0۳18 5ظ ۲۸۲/5 ۲0۵11۵2۵0 602۵01۲86۲۵155 ط۲92 آطلا 6۵1۵۵08۵۲۲۲۲ 71۳ ۱۵۲2۸۵
68521601801۴۵15۳ 0۲1۲ ظظ 855 60062۲ ۲ 1100181۲201 86 تک 6۲21628
۲ 1۲185۳۲1 135 ۳8 82 ,1160260016111181 1۵830۵1۵5 0۲1۵8۵۲ ۲ 1118110911۴16083
2 ۵ مهم متوم006 فلز 6۵6۲26۲۲ 2 ۱11211016 28 1101111821۲
۵ ۱۵۱۲۵ 6۲5۲۲۲ 2ظ 0927۲۵8 طل6010 1۵0۵0 160۲8 -- :12685138 ۲۲۵۲5 17
00۲105 آ 1۱66612811 .1۵۵128 20۵/۵۲62015 1۵23617580 ۵۲ 0120۲25 27073
8 102019 1102۲ ۱۵۲۸۵ ,۳06218 12106 81 216118 ۳۷26 1018186313
۲ 00۲08101۲80۲ ۲۵۳۵1۴8۸۵ ۲ ۲385050۲89 1096618 16168۳۴816 ظ ,ط3010011011
60 ۳ ,ظ010۳850!1 1011776151151113 -- 1026106 1۳718006180 11 رط 311811167
-09ظ ۲ ,6665108 1۲0۲011 -- 060005 ۲0۳۵۲1 ۲ ,10010601110 - 0005 1ظ 3300531
۲ ,11109 01۲5 0106161716111 - 1۳116115016 1۲ ر 867۳91611 - 622607116 ۲ 22610881116
,۲036811611 - ۲0۳001 6062 ۷ ,01061126۳161 6030876071۳17511 - 110211612316
5 71۲01161516 ۲۲ ,110008۳10 - تلا 0۲60011 ۲۵2۵:۲۲0۲ 5 66011۲۵ 2۳25۵۲18 7
-106163]086 ت 66360216 1 ,380707010 -- 01۳۳911۵816 1 ,612۳00۳10 -- 11067181131
۲ ,]6 1۵0۲0811۲۲15 - 100۳018 38100188 006۲8816816 ۲ ب0۲ظ 8 316111
-۲۱20۲0۶ 1۱۵۳۲ 0111۵۲6۵18۲۲۷۰ (10115551۲) 5۵6۱۲6۲۴ ۲۱۵2۲۱۲ فاط۱1 0۳8 راط6
608 5ظ 1815 و603۳ظ 888111 0۴۲۲ ظ رط6ظ60۵۵ 5۳5 0۳062 02251612 11121۲0
۰ 0 ۸ ۲۵۱۵2۵ عتمجمه ۱ و۵ه ملو663000۵۵0 11۳0۲162571۲016۰
100 (10061015]) 6038 :0-20-۳28:008۳1:ظ-۸6۲ فمتقهج 8۵ 50001۲0 12216
08 ۲۱۴ 10۵8085018 1028815 1۲ ۲ ۲0۲۵۲02/5 8 506۲۲۵۲۵ 11305
« 6001 ۱۱56 ۲۵۵۲۵۱08168 ۲۲ ,2331166182 11601018
۵۳۵ 8 ۲ 50380۵1۵0۲68 172۲۲22۵0۲ ۳۳51۵18025 0۳0۳2۵ 256 ۲916010 ط]
)18116( ۶ 270 طظ[» :35 6۳۳ وظ۳۵8۵0۳8۲ 160۲22 ,۲۳28 6806۲0 ]318061
۸ 31010 0۳ 1101081890115 3210511 111026 1826015 138۳601۳۴1۲۲1۵ 001025 [
-1102 01۳ 00 ۳۹688 310۲0 103۵015 ۲ 6۲۵ 1۲۳886۳2۹۵۵۲68 ۷ (67۳23112)
1۵ ظ ۲۳۵2216816 1100670 -- 310 310 ,7۱۱2101 01۲0۵۵16رط م00 61055
۰ ۲16 ۱۳ 2 رک00360۲۵ 5۳۳۲۵۵۴8۲۵ 663 618۲0160111 ۳236110111
0 1۲ 1۲۵ ۲ظ6 ۵0 6635 0011۵ 2128 ۲ 6آروم7/۲ ۰ 851106 601۲ 310 ۹۲0
-60۲0 11 118۳7۲08 1] 2۳720 6 3110 ,0180619 1۵۵ 20 00۲۲۵8۵818 5 1110675 6
2 8381801 0۳۴8 ,81151۳0613 ۳۵ ۲0۵160 ۳71۵86 062210۵۵0۲85 ر0108085
۲۵68 1۱۱۵131 .۵ .626 وهمر م0 ۱ میهد وما ق000۵ 23 صفولع 6
-[006 135 6۲۵1685 1۱18018۲ 10۰ ,0۵۸۱۵۵۳۵۲۲ 9۰ ۲۵۲/۱۵6۵۵۰ 002۳۹۵ 213
-06215 06152082۲62۲۵5 93 6۳۵1۵8 ۲/2/21 11۰ ۲۱۵۵۲01۲۱۵۵۲۵8۵۰ ۲ ۱0۵21620
۰ 113۲ 0۳۵168۲ ۲ظ/ا111/8 ,12 .281002 806116۲ 0 0887616
0۳0۳8 طه) وه و دروم0 وه حول قملژی ۱0 م06اا0رقراص :13
۱1 رصفومومد۵ه1 رهوج هدر رظممدط. . رظ22 1
999( 14. ۳23111181۱6 ۲ ۲ ظمتممیوممموا رطمموومر ۲۳۲۲۳۳۵۵
2۳61۳ ولا [صشلع 1 و(245 010۰ ,21801۳58۲ 83۲ 120۵۵0۴ ,۲۲۵0۳۵6۲ ]۷[ : 6۲۵168
0 ظ8ظ) 5۳۵۲۲ ۲ 5و2 ,11010 212 ,200901 م2019 م02۳2 ,۳۳۷]
۲ ۳۹6۵ ۰۵02081۳1۵1 ۳۱62۵211001۳5 0 عت (۲۵1168 182 12 6۲21۵1۵]668 22 0960825
41 162/113۲0 1101021101111
1 6108255 1۱008۵155 620 ۳ 12267 ]01851 1۳ 11286171۲88
5 ,80698 6۳0 85 ۲93082888۵2 ۵0۵8 1۵01۲ ۰ 1۱۵۲0۲۲8۲۱۲۲۵ 096۲5
8 ۱0 212 ۲۵7۲1۵ 5806118 112106 310 8 9۲0 و39۳9 :7 .070 ,1080۳1۳
8 00۵018۲5 01۲2۵08 56615710 1200 .000۵024/۵ 9090011 66 06006244۵ ,11636333
-106۲6 ۲ 806۲161۲ 3101۲0 ۳96۲15 ۲ ۲ ۳02618 1080180188 1177۲۴ 01 01۵091۲08
-۱۵۵۲88۵0 ۲066۲2826816 600۲28۳171005 370115 «۲۳۲۲ 0 0۲۵122۲ 63115 ۱۳۱۵15
011۲ 15 618۵02516 (8688601606) 1۲۳۳021۷1۲۵ 10370117 0۲۱6۵0۲8۲۰ 6۲0 110102161808
36021111608 ۲۵۵0۲۲5 ۳0۵/۵۲8 31010 ۲۱۵2۵ 505 01۴5 8212101 ۲6 86۲0 10
۸ ظ0۳ ۱۲ مان ما1 ده ما0 0۲0۵8۵ 1۵0 0 ۱ رط6029
۲001۲ م۱09۵ 1026 56825 1038188816 ۰ ۰7۵۵2/680 ۹1610
۳۹6۲1 02011270 83150۲0 10۵8۵181۵ 1 31127۲85816 1 .طکلازز60
0 1۲۵ ,100 0۱121619 ها 680269 ۲ متقتتا27 ۲ طلا138 ۵ ق6208
-۱۱۵/08 1000۲۵(۱۲ 16 116۵60 2362088 1۵988۲0 01۲ 2570 : 321005182615
۳6۲ 0۲5 1۳110 6806 38105110 (651 ۷۵۲5 130152082816 ۲0۹8۵6 ۲ 21:011110
۴۲ 1:۲ :۲۵8۵0۵۳8۲۲ 18002۵ 10۵0208 رطل31 0801۳0۲808281160 2 .110/611
۵0 0 م6۵ طظ 110 بلاط 710861۲802۲۴86 ر256 3121116 3112611۳5۰
۷۲ 1 11 7۷۲ 1176115 ۵ ۲01۴ ۳۲زا 5۳ ,25612۳816 (ظ۳6۲2ظ 168106 3015)
3 ۲۵8۵۵8۲۳۳۲۰ (512017 ۲۵00۲۵۲ 63806) 3872170071 ۲۱۵ ۲/۱۵۲ 7۲01۲7 5 8096۲10
65) ۲۱۵۵۲۵۲2۲۲۵1۲۲۲6 ,1102۳۲ 1]0608«۰ر - ۲۵۵۳16 2 ,1۳11630۳816 6015 ۲ ۳۵90۲5
-۲1۵0[1۲» ,0۱1618 8681۵10 015 0۲۵۲8 08075 11۳6761731285 8 ,(6۲1110
-6۵03۵00» 19318۵15 01۵2 ۱۷۳۲۴۲۵ 628606 6806 ظ ۳8688 0۵۲ 011230105 111۲۲
۰ 01۲5 801 ۲۵ رقا؟1:11 ۵۲۲6۵ 08۳۴6 ۲ 8 1۵80۲ 21011۲ 10] .1121116215
۸ ۲۶ 110/06۵20 115 113 ۵8۵انع قفلطام00ا5 ات326 12916۲۲2۵۲۲۵۲[
(12560108 1۱۳۲۲ ) ت۲8 ت18 ۲۳۳۹۲02۵۲ ۲ ۳۵1۱1۵08 207۲8 2 . 11026
۰ 1۲۱6/۵0۲۶ 0۲۵۲۲۵۲۲16 ۲ 1۲282۳12 161085۲7 1 32878015 02۵282718 6۲110
06۰ 86 ۶ 68 6۵68028۵ 1۲088۷20۵۲۲ 8 1 62ز 6080 56 ۸۵۵۵8 1100252888 1
بش ۱ 3 بت
۵2-21-10 1002208216 1۲2۵1۳۵66۲۲ 0۵۲۵۲ ۲ ۴۲۵ 0۳2۳8۵/2/۲6۱/۵ ۲2162116
0۵90۲6 0806۲5 25 ۸۳۲28 7۳75ید تون ۵0 م۵6 ۱ مرمع ۳۱۵6۲۳06
38 5۳126051۲8 1۳180۳۲5 160118۵ 212 وزه سالهة ابدالمه 11۳
,۰ (وتصمنوه 0ت6تق :61 ۲ 268 0۲0۰ 58 1868 11۵50/18)
متصمصع060 51 6815 ۱۵۲۲ 1۰ 8 1 طظ علاع 06022015 9715[
6 176۵ - 016۱۲0827111 وط 110311 60166 65 ۱2633201 ۲02۵ ۳۲6۵۲۲۲6۲
8 121۲15 135 0282 ۲ ,3911281615 - 17627616 00۲0915 31:70 0ظ
۰ - 21۵/۸۹۷ ۳۳1255 ظ 63115 110۲12
01 ۲۱۱26۲ ال ممه۱0 طا0 6۲-0 ۲۵0۵8۵۸ ۸۱2 00۲8۳
12108 5 «ط32850 60۵۵۵8 37 «1۵1۵08085 ۰ 1۵2۲8۲18 00۲5 طظ
62۱820195 0 .2 مقمظ فتصووومه ۵ :1 بحتمنممممده 2۵۲0 زر د«ت م0۵
۱۵۵۵۱۱۴۰ 0 ۲1۵8۵ ۳02 ملما0) فانم09۲ 0065 ۱280۰ 5و2 0 .3
68811 165 50۲8 ۸۱۵68۲ ۲ 580061۲۲6 310687 0 ۲۵80۵ 0 ۲۲۵3۷۲۲۵ 00 .5
0 .7 16۳۵00۲7(۰ 0 ۲3۵80۵۱0 65) 1۳۲100۲۵۲85 0 .6 0۲۲(۰ظ 1 688515
(003601۵01181۳ ۰ 0 ۲1۵80۵10 65) 18۲۵۳۵۵۲85 0 .8 ۲۵2۵2۴(۰ 0 ۲۵8010 ط0)
8 -- ۲881) 6۲0 321101255 ۲ 0۳28855 310122 6 060681۲ 06 ,9
2 ۲۱۵66۵1881۲ ۲۵۴ 1 نت۵6 1۵281۵ رتم06 ۲۵۲ 0.1685
82 ره ده ده ۸۵8۵ ۱۱۵۵0 ۸۱0 ما00 ات1۵۵8 رظ۱25۵1
۱۵۹851 ۲ 083۲08005 81 5 0287182 ,1011۵ ۲ 11۲۲6۵۲60181۴۲ 8 6112 ط15
-۲60(/80 ۳۵358016816 10۰ ,02880۹66188 ۲ 608۵ 01710۵08162880 125 :11۳28718
6۶ ۳0 ۳12۵55 ۱ * قارع 0 .11 ۳9۵818 75 ۲ طظ 0۳9۵16 10117
,6711081118 38101131 ,۱6202 ۲ ۲۵30608 01۳5۵0۲۵00۵ ,۳00۵1۵ 62۲02۲16
-۳4ا6۳) 8 5 01606۲ 09818 وقت۲2 07 0۲8۵61۲62۵۴0 6۳۵168 083110112012
2 83802816 ,1206168 ,0۳8۲ ۲۵۲ 12801006۲16 02001808 ۲ 116831106 1119
1112818(۰ 0711 110281118 رطان0262 22308188716 101101۳6
۵۵/008۵ ۲۱1867 «طقمهمصا۵ن۱ م۵0 02۳۲۳۲۴۵0۵ 217۲1
0 600۲0۶1۲۲0 12015 0۳83875 1815 ,580۲۳۲۲۲62۲۲۲۵ 061۳۲۵۲۲۲۵ 800۳11۵
۰ 186071510116 ۲ .1 :۲2۵8 9۵1۵10۳1۵۵۴ 1۱8 ۲062802088 281000108۲0
8 931101112016 ۵۰ ,506211 ۲01۳06516 .4 ,0۲۵۵8 .3 ,۳11۳00۲5 .2
12 ۰ ,«مامهو0۵» 068201۵816 .6 ,1200۲51 ۳۲ 65200075 0۳80868۲620
812-6۰ .قد ,386 ال تمنکوظ مدمه دمه0تزم رخشاک در تصوف .0۷ 1
۰ ,۲ 9406 طتق08( 1۱و 08۵20716۵ 600
,« 61۳118516 » 10061۲06 9 3151816516 1۳۲۵0۲۵6 60256 112/15013 سماع 0 ,1381501۲580 2
1902 ۲۵ ۵0۲۲8۵6 و۳63725192108 01۲5 38۳600 طظ .116 ۲ 806248 ۸6 ۲0 2 00
519006 11 320 181 ر« 0225816 6208045 ۳۲626802۵5 566۲0 7۵615856 31۲0 621080 وظ 017182811 6
۰ 2366
کشف ۲9 ,۲080۲۲۲ ۲۳2۷0 ,262 بل ,6۳88۲8 9۵0906 068 0۵20806 وا 6 8106 3
۰ 26 88 223228267۲68 ۳ كِ ب
ی 1 ره
8 91۵۲0۲5 ظظ ط35 2 ر68 612۳580017 ظ0۳ 018۵21۵6168 1۳81186 تلا از
-60888 09391 طل26 60 ط۳ظ 252218 868960102 ۲ ۳۵۱۵۹۸۵۵81۵ 0601512۵
۱ ۰ 07۰ ,ظ15111
5 6۵1۲0 1۵027080 80010065 1800 ۲۵ 6092۲686 9۲0 ر۲0۲0 زارتاقظ!
012526 16208515 ۵۲0۲۵۲۲۲ زا3286 ۳5 00821659۲5 ۲ 1019۳8 ۲ 11۳15
0 ۳2010۲1۲۲16 6۲0 032۲31281115 11۵/۲02/۵ 621106 :32 09615 28100 رق116
-60 0 ۲۵8۵۵۲۵0 8620 256 32118836 62010 12631 بکشف | جوتب -- «33866001 38
۰ 010۰ ,2607/29
۲1۵2332 1۲6 0۲0800۳8168 110 32118816 310 8 1916011 ۲۱۱۲۵۲۲۵0 82 ۲01۵
8 1 0 11 #ته 2261010۳2 26 5 62181۳0۲۲۲ 56۳۲ 1۳86220 2/110182:0708 118
0 ۳۱۵۱0۲0۵۲۱۵ .۱ (900ه) ا0صاظ تور ده 121۳7828 ۲۲۲۵۲۳۲۵8
کشف | ان مهو 0 3۵119816 8101۲ ([۳۱۶۵ رد۲ ل]) ۱219101۲085
۵ .«حمرویی قمدمند مر شممخمدد مد مجتندونت متتتجممد۳» لار باب القلوب
0 صتمندنگر وه لار باب القلوب ۱ ۷ ۱
2 8۶ (60۲16۳1110 1۵2/62۲11۲5 126 31۲0 ۳۱۵2۵18 0۲۷0۵08۲۵0۰۲۵ ۱۸5۵5 109/61۷65
-2۵۵ م۵ 001۵88 ۱8۵ ق رطکاط۵160۵ لا ر66 ۳۳۸۹۵۲۳ 00۴۵088۲
,131۲1106۳16 60۲5 16 1ططظ180 - 2۵0 16تتعف01۵ ۳۲۵ 216۰ ۷ رلطظط(22
۲۱۵۵06۲۱۲۲۱ ۲3 1۱2۲1۲ 321210180۵9۵1۲۲۲ و2211 20۶2801826168
۵2۵ طلا9۱0000(ار طظ 6699920۲ .۸ قومرهون)
اتسوا رد6 منوت .1 ,۲ 822 طظ و۳۵۵ رق)۲12۵] هتسه را عنمزر2۸0
فصل اثطابت ۴ 0806۲ 8 م8518 82 12 110118 28156 212257 22۳886
-تقهمنه) ده زنووده رمکحالازنز متعمدته60 2۵ 98670 د0مقتت03ی ر* لوصل الاحباب
,*16 22625 22 .8270) کشف | ی ۰0 «38۳1281011 61623075 ط191 رط111ظ]
1۲ (*213 1761۲8 2 .وعع) ومودمر ومقتعقه۲ ۲ 7۳280 (221۳ 2188 ر*88 ,19
5 ۲ ۵11۲۰) کشف حجب | ججوب لاریاب القلوب 02:06 6020 هیناه هر
لار باب وت حلامنومدمه6تود جه رمتصعدعو وممرمنر دم ,*9203 2155 ,*207
*۵-۳12051 237608۲ ]له ۷۲۳2۵۱۱۲۵ .6 طقو0۵ .6 ظ۶1۲۵ 5 126۳ القلوب
۷ 913 161۳8 وا 1۸۲200۲955 طظظ کشف ] ۳ من مود عون 1
ك ۰ 7 ظ
ممووه۲ع0ظ .مومع ممده80مز 20 8089۵ 2 ر۵0۲۵۲۵ 21۱86 3 962101۲61۲ ۳۳۱۵۵1۲1۸۵5 2
ون منیبب ۱۵۵ بخه طتطظ م712۵ از :رکه 088 و8 متاه 28
6۲۵۵۵1۸0۵ 20 528101۳68 ات66 ات132 295 م۲۵2۲ 12 2202۳891623۴5001 حظ 2980۲۵08 297
۰ 1
کتاب کشف [ و لا
-ک00 6 0068 668 و 0962 ,068826150 کشف 62080 ,2۵88 1[ .لا باب القلوب
0261۲ ولا کتاب سر طه۵ ۱۵ ۵۵ 8 ۱۵۵08 الا 0853 6028 رط1۱21026
-1۲0 06۳086۲۲0 ۸062826918 1۲ 1۱0۲۵2826۴812 8 ,مسر 42 38161511011 0711401115 20214110 وط6
,کم 6102026 0۳08۵۵85 ۲ 00385 138 لظ 1 1116ظل2
,۰ .7 رسفینه الاولماء ۲ 456 .670 را لاه رز .ید6 4
1
0802۵085 00088518 188 015898 6۲0 585100151 5 ۱101021561218 6۲0 ۰ 11071۳882061۲۲
۰ 0170۰ وط0192391615018]
620882 1۲۵ ,1181۳68518 35111 1۵16۵0۲۲ :122 ,۲۱6۳3۴50۲80 ,16۱۳۲۲۲ 21۳ ظعظ
۰ 610۰ «116110۵0۹6851 611۳۲ ظ 1۵0۲۵ 720 زعتنآل 68010۲0
0 ,151۲ ۲ 0015 ۲۲۵2۲ 06380810168 20۵98 1 1۵008258 21688 1
سوووزند وتممه ۱۵۲0 فلز 0806060889 1۲0۴ 0۳5681 ۰0۳1206 1208 رح
615 00۲9 .012۲182108 02387118 - ۳01608۵ ۲ 13028255 ۲7۵۳۷85
5 ۲ ۱۸6۲۶۸ ۲ ۱۱۵۲0۵0۵0225 5۲0 مود رفن2028 رمق9 02۳ 182 ۲2۵
0 ,60805 0280 8 ۲۵0۵۵۲0 6۵۱۵195 0۳۵0۲۵00۵ 3/025 60608216
,«1171102511۳ 1۵015 ۲0[۳ ۲ 80160001715 ۱5۲ 13 1208 ۳8 رت 1160686۳۷
5 32۲12816111 1105 120۳6۵ 20 ۱۲۲۲ ۶ 600128۲5 وطلاط 321 .2 .01۳
10۲00011 0 ,مدعی ۲92۲۹۲۲۲۲ ۲3 02۳۲ زمنهاج الدین «051 8
۴ 1100075111۲ 1160625 ۲ 8۱۲۲۴۲ 07۲2۵ ۲۲۵۵ ۳۸۲۶ ,0169۳5 16 10800215
۰ 670۰ ,«60۹8865816 6806 32 311075
-093 1 ,۲025 6۲0۵ ۱۵۵6286 3 ۲265( ۱۳0۵6۲2۴۲۲ 017980 1121016
1۳16118 121011۲ 1 ۱۲0265۲۲۳15 ق۲606 608926 ۲ 1۱0۲۵0۵۵۲0 متذناگ مت نت0
0 ۲۱۵1۲۲ : ۲۱۳6۵۲6/6 800610915 7 80105۹8۲5 1۳۳50۵۸۵65 ۴6 1128 160100810
11017180171۳ 0 ۵۲۲ ,6668 0 ۲08۵08۲5 281005 ۵۲۸۵ ,01۳۹225 طظ90
.. 21۵60 9-7 حتتولا00 6۰ «ن راک :ند ممممهدج اه ۲ ۱0۵2800130 ۲۵۶ 6808
06:92 7 1 810۳611181611۳۵8 170 و0 1۵۲18 و256 ۹2۲تز)
6001۵28۳11616115 ۰ 1۵۵6010 66628 1835188075 رط2810۳08 3001059۳515
رل 0/۲ 1063821981110 ,رمصن - «60۹11۳۲81۲620۲۲5 11۳00710 15لا ضا مغ کتاب
۰ ,316 ,۵ 8018060182 ,28 ۲۵0۰ 2 ۷/۵۲]0۳6111 ,0۵39/1 1102070
,39115610 60110 ۳2366 12 ابا 2۵0 ۱0083802۵16 1106021152۳860 ,10
دکشف | حچوب ط0
۴ 1001280161151 تا0] 01577 ۲2 018510115 ۰ 182180768 319 :۲۲13۷918
ظظ ۱۲5 19102471» :8000068 52۹۵۵۵۲ ۸6۲-0205 111017145
2 ط1۱ ۱۵۲ 80۲۲ط۵6 ۱ 10/۵۵۲0 15 06۲۱۳۲۵0۲5 ۲ 6۳۵1685 «1171»
-386601۵۷ ۲۱۵68۲ ۲۵۹60150 ۲ ۲۵/۲/6۲ ۲ ۳۱۵3818 ۳۳۳ ۱۱8 020۷۵0۵8 ۲ 0۳596218 1۲
1 ۲۲۵۹6۲ ,۲0۸۹۲۲۲ ۳ 080218۵5 ظ 68 1۳08۴8/60518 0۵60۵2355 ۲ 006110718 1181۲0
۲0۹011۲ ۲ رق8 671۲۵0۵1۲1 7۵23۲18 0۳ 32100511۳1 3285500 108161
۵ 088 ۱۱۷۲۲۵ ما ب۱06 ۷ ۲2۵۵ .0 .قوهه ماود دور هروا 680806082۲ 0 1
1 .0 ,1898 16۲۵6 وفتفعظ ع0 منطوز(-اه ۲حوظ صطاز دصق صفصطا0 وراه ۵ فتاه فعوفیانامه وم اه
2(۰ 1۳۳1926۰)
-۲۵۵9 56 0۲06065 6 یل قتونتع۳080 3۲01 ۷ 5۵56۹50 ,170 رظ385117 56 38جرع]] ۶
لا 1۷۱ 058 ,606618615100 ۳3۲۵۵8۵51۵ 6۳0 55 20860 1۱0۲۵ ۱۵6۶۲۵086818 01 :287029 111008823
0 026077۲ ۷6۲۵8۷۹6۵1۸۲۲۵ ۱۱۲۱۵۲۵ 702022۱91 01۵۲6 11510102011 ۵
)3 استه
و2 01۵ رقنوم0۳950180 و006۵ .1
-۲68 ۵ مممطوومه و00 1۵110۵۲۲ 2۳۴ 0۲۵2618۲۵ ۲ 1۵1116 حطظ .2
609۳6۲ 31019 35 ,30110065 115100100516 .کتاب فنا و بقا-«25980070 ۲ 80011
-06 7266 6011۲610 6 کشف | عوب 81 13121961۳۲ 11261 2 ,1۳81:1088۳01016
6۶ 6۳8۰ ,06۲0002119061110 1 ۱100۵111615۳1061[110
5 110۵081۲۲۸۲۲ ق8069 6۵۵۴۲۲6۵۲۲۵ ۵ 501۵۵6۲ ۱۱91128220۲101/7) :3
سرار الْخر ق وت هزور0 02۵1005 ۲ ات00 )26۳۲۲( 19
ر2 «۱۵ ۱06 ما 6061۵02 10232۵15 02 370712 طل[0 [ .اللونات
03 .010
الرعاية بکقوق س « همه 3 8 ۱0۵ 006202۵816 0092۴86916 .4
8 0105112011 ۲۰12201 ,۲00۵0۲0۵۲۴۲۵۱ 60256 1681 ۲۱62۲۲ : ازله تعالی
131 ,10۲97151887568 1/0160 139011015100 - رط 602516۲1 62۳۲۳۲۵۲85 0 80170065 83
رظ۲66۳08 ,۱2160180101085 0620161۲5 3101 88 5033061118 11310266151 رد6
3060 010۰ * 0۰ 1 19311۳8108 11۲
کناب الببان «متممموودم نمرمند مر متصمچمدود متقصد حتحص. .5
۲۳۲8 ۲۵ 2۲2۵6۵۲ 8۵۲۲۲16818 ومد نمی ده مفههننندند. لاعل العیان
بجمع و تقرقه -- «0۵3010 ۲ 6062۲۵8۲ 0 ۲۵۲۲۲ 12 011602510 .10221516108
:1 .670
311 16010۳0111 8 رتعو القلوب - 4 «تمتجهن 0/9۹00 وی .0
99 .0۵ ر«ظ60۵2۵8۵5) 0 ط02۵ 11۳001۵22۳۲۳
13 رمنیاج الدین بت «لط(ظ 17۲ و12۵ ۲۵ 0092886819 .7
1162201 ۲۳۵9۳۲۸5 6۳118 110/۵0۵۵80 ۸3۵102186۵۴1۵ ۵۲۵۲۸ ۲ ۱00۲۵582۵۲۲۲۴ 3
۰ 2۱6685 2۳23 7 96 ,2 .70 ,اعل الصفه «جومرجهسویتی» نود 0تفیتنه؟
192 .6۲0 ,10811۵ 70 13818712 015 21160708[
0 ,۳1235189616 6 10۲008۲0 ۰ 32128816 ر )0099۳8۵116 .8
3747 0۲80۰ ,16006861850 5 3068 ,010 ,ابار --«8505»
698 0 ,ظ۲۵۳80۳۲۲ 16 1201 رآ متوممت مد ملصور 2و رملعمصستوم) ,9
60 ۶ 1207121712 ۷۵۵0 .6 تام موه مدعهم۵۵؟ مممممر60
۶ ۱ ظ 1۵۲۵64ز0 موز 60۳18۵۵50 32179818 ۱۳۵۲۵ 1۲ 1۲0۵8۵۵۵۵۵0۲ 1۱010۲۲0۹8۵01۲68 ۲۱۵ ۱
-[8 .61 3101۲ 1 راسرا ۱ ر اخرق 9 الودات - « واوعموتممتاژه 00 ۷ 506۲۱۲ 1123۲1۳ »
مراد پوشیدن مرقعه مربن طایفهرا عقیقت موّنت دنا :56 0 ,ت6عدل 226816
۰ .61۳ ,بیلتربن جامییا ان بود که موّنت آن کمتر بود 57 باشد
.9 نسینژ آن مریدرا باید - اممه0 ره وزصءت مرمیا و0تفصتو مو252 0تاط۲02. ترتع ۶
10 را رط 00۵2۸۵5۲ 6 05۱989 17250 6 م609۷ 020۲0 3
۰ ,6۲0 ,1۰ ۲۰ 240 طظ ,لا ,۳0-61-2306
-ظظ ولا 179 0۲۵م رد-6۲ مذهعقنو0ع 050 1۲22166 0 3911881026 1۲9 کل 4
و165 .2 ,68 ]1 فصل الطاب ظظ هجو لا دتجدنرو60 0 80۲0067 ۵۲۵ 0102۵۲0۵ 1187 0020167
1۱۵ نا ا۲۵۲۵ تز جوا طاوه 06۳ واطم[ط0680 6۳0 8ظ 2958 3۱ 62 20101 ظ 7 10010206 1
هس
۰21810۳۳8 < 65110 ۳۹6۵۲16 0 08827061۲, ۲ 8 310105 800006۴ ۳۲1112617
29871861 809308۳۲182 12147111۲ 0 ۰
5 ظ 0080۵8۵ رطتا طاطل۱/00 ی 12۲2226 5۳۳۱۵۵۲16 0260608
,1109756 382۲ 16۵15 و116۲ 0 .2۵21921252 1۷8۳۲6۵ 6۵۰ 6۵682 117110013
-6۲08 ۲۵ :0۲۸ 01161120111 ۵۳۲۲ ۲۵682۲85 ۵206 ۲ ۵27786 ۲ 1۲۳۲681 110220680
6 7102۴10 1312178075 0 (193--189) کشف | ۳۳ ۵ 7711۵5
-1[062۲60180 ظ ۲۳21 6080060۲ طا۲۵ ر65085 0837155 ۸۵118/125 ط1
۵118/6 1۲0 ,۲128975 6120260108 ۲ 061۲66782 ۲۵۲۲5 023115 1۲ ,82811175
و6 2۲۵۵1۲8 6۳0016۵ :1۲1608۲60115 ,۲۳5۲۵۲0۳۲586 11۵/12۲81۵5 1۲۵1 رط6512 116
-61880 وطظ۱۵11۲8 50۵0۵1۲1 13 600۵۲ ۱۵۵80۵0 تقفدزه ده طلزظ6 013
۲ 00189000 اه رهم۵0 0002 رقه0398ه طتاط120 رمتظ20ه
0 ۲1261 ]نآ طکل۱80ظظ نوم .«ون022060 0 010220081 ۲01۱105
8 رط001۳۳۵125 0200۲5 60150 طظ طلاظ و580 ۵۲۵/۵8۲568 110255110
۵ 1۵ (22118225۵) 6۳0 0598 1۲0 392 ۳0061۳8 : 0152۳10۳6۳5 16۳5
310۲295 680026۲ طظ 02۵5226 طلتاح6 طلل0 3۲0 110۲0۷۲ وط06023116 15171 67
۱8 186۵۲0 011 ۳26 ۳25۲۵ ,۳6۲908281۱668 ۰۲8۵۲20 116 ,8
۴ ۱000۲۲۱ 016175 13 .060236۲05 3 83815 65120 ۲۱۵2۶۲۵0 68 1۳0621 610۳19
٩1۳18 6۲0 6 ۳۲86۲:۷۳6۲ 5۴ 132 02۳0۲1 10۳85 7 11010716116 0 130 ر آل6002
۲۲:۵56۲۲0 ۲ 5۵ 162/0915 ۱1501۴ 1 8 2513111 6۲0 ۱۲۵۲۵ 6۱۳۲۲۰ 86
۴ 0231515۲ ۲ 1۵11021758 0۲۲۴ 1۵1۵۲5 2712260۲ ۱۲۲905 ۲6 831181
-۱0۸۵89 080155 08 305۵۲2۸۲ ۱ ۲2 06۳۵ 6۲0 1216۳5 ۰ 11011330887۳08 ۲
-6106 0 ۱/1615 060۳0۲5 3 ۲0۲۲ ,۲۵66۵۲08 ,16طظ506۳ 112017 0 .۲61018"
-6115۳8 1۱6۲02۲۵ صعاط۳۵10۳ رطظ1۷۱216۲۳0 .6 طق0قز۵ن زک 12 ٩0۳1۱0۱9۳
و689۵ 138 02۵0 ر« 13920108۵۲0 02395 792 ,020۲0 عت- و9101
۲ ,ظ01[ظ1 31۴ 11 ر«60۵۲1162 ۲ 85000101۳۱۲۲۷۲۲۵ 6211020108۲0 - ۳۲۲0۲0 8
۰ ۱۲۲۵۲۱۱۷۱۵۸ ز ۶ م۸۵ ۲۱۵8۲۵0۵۳۲۵۲ 270 ۲۱۵2۵۵۲
۱1025615 الا رآ 52۲6۵۹۵۵۲8 ۲۳۱۲۵۵۵۲۵۵۵ 1 8ز6(620]]
0 1۲ 20113117 6۲0 ۲0 ۳2۳816 6028۲1۲61۴۲80 5 1۵۹281۳۲61۵68 68 611۲۲975
33501115 135 10[۳ 6075 کشف | کجوب 12۳۲7 1371۵226715 :۰ 3۳18911162612010
۲ .806116۲0۸ ۱۱۵1۲06۲0 مر تاذ 11۵32 118۲
:۵۵۵ 1120۳ ۲ رآ تلو۳۵
1۲2۲۳۵۵06 610 ۸ تاقا0۵ 1 هک توملا تصعمجع60 0 .267 ,266 ,177 6۲۳۰ 006 1
02211۵ 0 1105ظس22 68088 طظ 110608298011 .1 مهم منصطظرنیه مدممتمته امنهر
۰ ,072 وب 1896 ط6126ار الط نت هرمع ددع1
2 ۵. 6۲0. ۰
۰ 61۳۰ ومل113 11310۳6۰ رندکرة الاولیاء .06 ٩
۰ رد ,546 ۵ ااعت منک امه وتمم۵ه ها حم۵0۵0 زو رقصل اقطات .02 ٩
۳
طلتد6 کمتموومممم ده م6د۲ نار نامر نموه متوندمر مت8م۶69ظ
۵۵۵۲۵۸ ۲۲۲۵۲۵ 8752 2711201 توت ۵۲0 طظ .08600108ع) تم ا۲تاظ
5۲ ۲ 101688211۳8 0۵۰۵۲0 ۳2301688 116۲0 01 61108 11۳0۹93 12621517 1
.326001 ۱ ور ص۱۱ 6۵۲0۳2۵0۲08۵۲ 5082 075
۳ 1 ۲۱۳۱۲۵۲5 :80110005 ۲38۵ 0۵اه طط8ه 01۵811۵61۲ 1۲ 2۳۲2۱2۵۲
210113۲18 ط» :0108۵ 0152۳101105 8 10۲۲ ۸۵1۵۵876150180 ۲ 2 60906
۰ ظ6 0۳۳6۲۲۵۲۵۳۱۵ ۳1۲ 0۵68 0۲ 0۲6۳۲۵۲۵1012۲5 ۲۲ 6518810 3
۵ 2 :۱025۳۲ 855 0 102/50 26 2 رطلال1ا0160۳1۲618(/10 6518810 2 ۲۱۵۲218
۵۵ 11۵1۳۹۴8 1۳0 ,12۵0۲ 08010 10025۲ 124 و 11۳167۲6۲8۲10 6318910
( .اد زوممتنه منو6ه م9 رحتفدوتایر 0۳2 رطلاع6طند طلزز3176
6 2۳ 3118114011012 865 ۱۲/۵۲۲۵ 32565 1۳8۸۵۵0۲۲5 ۱۱6۵۵5۲02۲۲۲۵۵۲۴ ۳11۳
0۲ ۲۲( 6۲۵312۶ ۲۵۵۳۵85۳8۸08 ۲ ۰ظ۳01160ط۳6ان . رطظ1۳61150 110176111515
۳۵۵۱032۵05 811۵1۵1۳۲۲۵8 0 121885 1 ۵802۲ 370217 ۲۵0 ۵۲۵۲6۵8 22621 7ظ6
,8006116 1911 6100110611 : (8 214-21 .0۲۵) ۲0۵0۵ ۲ 062018 20 0۲۵1۸
1010۲815 93 ۷۳5۵ 1010۲۵ 5۲2 1212607 از طنمموم۵ فده و ۹۲0
,۲0۵0۲۲۴ 310 ۲ م1110 15221۲0 وق 1001810910 6 6۵۲30 0155۲1۵6۲۲ ظ 118281870
ومد «زوطفو» دح 185۵021۲۵ 12۵۵/۵۸۸۵ ۲۵۵۲۵۵58۵۵2 ۲ 11۵68۲ 6028۲86 9۲0
022۳3۵۰
۲ 1۱۵۵۲2۵5 602۵1۵ ط ۵۲0۵1809 طظ ۲ 5۵018 01018
وتا 18 ۲ ۲9۵۵1 مممهتاوم 1۵۲۵۳۵۵ 85 ۰211106260 17316018611۲1۳1۵
10۲00۲5 18615 1 ,510۲ ۲3۴ 61080۲ 050۲9۲۲ ۳1181۳ 6۲0۵ ۲۵ ۲/۵۲۲۲ ۳010516
-16 01119615 0۲۵011۵ ۱6۵11560116180112170 ۲۵۸۹۲/۲ 10 11۵۲۱۱1۵2622۷۵ 11660(1۳5۲50
۲ 110 7/۲ 6115085 1۳8 ۲1/۵۵2/110 110 ۹10 ,۲1۵328۳ 663۳011606011111
۳ 3118 ۵ت۵ مر طک ۳62۵۵۵۲808۵۵ ۰13 2۲21201۲ ر0110 223۳10
0 60111085 ۲0۲0۳8۲0 ۲ و(1۰ ۲۰ 258 ظظ ,۲( 0166109170 ؟اطکلگ 110101010111111603123
۵0 تور موز م00 ردگهم8 ۱ و۵۲۵ 0 800006۲ 10 6090۲6۳1
0 196۲د نآ .توص ۵ حتقتموو دطومه اه 1۲028۵0 206
۲ ۲۱ ,02۲10 0۲۵ ار رما م۵۲۵۵ ۲0 ۳9 6۲۵ 1111911
۰* « 3110 ۵۲3315( 060 110 و ۲01314710
۳۵5 391290116 6 860۳118 60 "1112011 ز۱16] ۲18295 8۲ 39278911
لا ۵0۹۱۵8 ۱۲۴۲۵۲۵۹۵۵۵۵۲۵ 2870۳5 و( ۲۰ 2656 ظ ۳1۲۰ 16۵۳۵3۲ 2۲210011۲
۵ 1011 ,۲12۵25 ۱0۲5۲ ظظ 56۳8۲ 096۵۲5 5 ۵1/۲۷/۲«۰» 10212 ۲22188
2 111۲۵0۲/۲ 11۲ 611081101۱۲( .21261 ۲۵80۵ ر«طل2 ۵۳۵۶0 22۵8 م68۵2
۰ ,242 ,216 .6۲۲ بکشف ا ۳ ۷۰ 1
۰ 610۰ .626 2
۰ 0۲0۰ .6() 3
ام کت
-11011 1۲ - «0۲9ظ 1۵0۲ 2۳۲66۲0۵ 1281015 ۱10۵2۲۰ 8 157» :۵937 11010۳1۷16010710
5 1۲0۵ ۲91۲ رط۲125ظ082 1608۲۲60۲5 ۳ ۳۹۵۸۵۲16 ۲ 0 58۸1601 871121
0 موه30 ۲۵۵۵ ۱ 62000010 تامتاطل60 دم 6-0288 و0۵
5 68۲ ۲۲0۵۳۸1۵۵5 119215 6۲8۳31 رقلا012۵ 8/۲ 86 10۲ 651 6۵۲» *ط116(1
۰ ۵0۲2811۷1608 ۲۱۵۵۲98۲۲۷۵۱15 011 1۳06 7 32331۳۴20۰ 13 /8/ +۸۸۵۲ 3«۰ 1017۲21 110
-۴0 2۵۱0۵ 0۲وحهصوول ۷ مضر۸۵ طلتاد6 1۳۲1120۲ 12 ماعما52 9و6 ور
8 ۲۸۲ 001/0۲۵۲1۲ ۲0۲ ۳10026۲۵5 3 11۵۲6۲۲۲۵۲8۵0887 21711261 ۱02۲0۲011۲۰
5 0۱۲ ۱0۱281897 ۳3298۵8620 8591001 ۲ ۲58۲10018 0
10۵ مط117028ط63 م2؟011 02۴۲۵۲0 110615 ,۵8 م۲82۵ ۲ 2281
۲ 310 1۵۲۵ ,8068 1201۳۲1۲5» :0129215 201121 ۳0182180 096۲5 ۳225۳6
5 07752 02124 0۳0۲۵608۵1۰ 0612811۳5 1668 22 5000381 1020118/56
-60360» ۱۱۵۲۹100 2166 10۵۲۵ :6۵03601۲1۵۸2 861 ۲۲۵۵ رط۲۵۲ 1۲8 ۲0 ۲022100
0 1۲063۲ ,21017 ۲5 ۱۱۵88۵۲۷۵ ۲6 0۱10۲۵8 ,۳6۹63961 01752 812015 ,«118۳916
0 .2 ۲6 ۲0 16۵68 ۲51 ۲۵۵51۰ ۲ 88۵0۵۵ 810۴010 61820 118
۵ ۱0۲0۵۵1 2۳۲2/۲ 212601 اهنت ۲ متهتدممر مافضنعوم 2ظ 8912822
ر0002700008 16۲0 ۲0 11010۲۲ 0۳028 کل ۱0۵821025 ۰ ۲۵210 02/15
101688 312 1۲0۵ ,611۲ 110215075 60۵۲22 092۵۲۲۰ 8 ۲۲251۵0۲۵8 86 ۲256 ۲075
۱۱ ۱۵08 حه خمممرن) مت8تمقمرو80 2712268 88 0۵5۲۲ ۲۵1801۲88
9 1۵01۲ ال .1و ۸0380200106 0 1021۱۲۲ 118/8۲6805 0۵۴5 310 وط38111511
9و0 طان۳۱۲2 :805 8 1۵۵028۵5۵65 ۳۵۵۵۵۲1۵ 82211606 :01۳83905 310
0۲001۵5 39101101۷6۲15۳ ۳ 1۱ 1۵۹60۲15 055ظ 1۵۵6۲۲ 605 ۲۱0۲0۵88 ,3906088۳
۸ 116 108811:08] 1۲۵61 ,۲1۵6/۲0۹9۲910 28 ۲۵8۵۳۵۳۲۵۶ 08 1۳۵ 08061۲0
15 ۲031۲ 85 126 1۲92 ,0۲۲۲1۳۵/26 ۲6 15 10۳۹۳۲02۵ 2۵631 رقظظ02/1 118
-ع2و7][ کشف | ون 1 806۲۲۶۲ ۰ 20 ,«601۴1708 860820716 ۲ 801111688
۱۲۲32۵9 ۲0 ۵و۷ مره ۸6۲-02 .ط15طظ9: 25 68110 ۲۵ ۲286 802
۰ ۲ ۲۱۲۱۳۵ 65 0۲6188۴ 1۲۳۵۲0۵0۵ 20 و6311 ظ۲6022:61 ,10128 رط 75217123
۲ ,ط۲]6۱1) ۱۲ ۲66۶ ۱۵3۵08۲ 56 ۶1 : و ۸۵۲-۵ هه 08 660 02۲0 طظ
-۸6۲۰ ۱۵3۵1۸«۰ ( ص1۵۵ ۱۱ ۵۵0۲۴8۵0 ۳668 1۱۵۵081 ۵ رط1۲۲6(1 60۳۲۲
2۵ ۷۱6۵7۲0۳۲ ۲5۲ ۲۱0۷86۲۲ ۲326 : فمات 31023 ۷۲9298۵86209 ۱۵0 مور ره و0
5 ۲/51 6۰ ۲۰ ,۲۵6۲1026۲88 ۲۳۲۵۱۲ ۷]۲32۵202 ۲7022 2 0۵66788 11۳701
80 76 10 086۲110«۰ 14 ۵106 00300۵8 0۳ 0۲ ۵ 6030011۵116 06052۲
5 ۲۳1 8071116۲ 011۵۵11005 31۵ ر10) :73966205 و6 ۱ 21262 بآ 610289
1102۲۳۵۲۸۵ 12۵ 06051 ۸ ردالط2۲6۲ ۲ 02 (۳۲) ۳۵2۵08۵ 802101816
11091671۲10111: 5 ۰
,۰ ,858 ,307 ,294 ,277 ,266 ,100 ,94 .67۲ راسرار التوحید .»6 ۱
,7 .070 ,امسرار الخوحید ۷ 546 ,528 ,524 ,214 ,213 ,212 .6۲۳ رکشف رن .یو 2
4۰ ,249
بتار 0 "مت
۶ ۲06۵1۵15 ۳۵۲2۲۲ ص00 9۵11۵08 ,۲ ت«حصققو ۷۸۵۲۵ 50زظ 6 طفا9 6
0 ظ00۵۲۵۵۲ 1۱01005۱ ۵۵0010001۲ ۸۵۲-02 ط ملا۵0۲8088 ۲۵۵8۵0۲۳۲۵8
231281 2۸60۳۲۵8 606۵88۲۳۵85۵۸ 16۵6۵ ۳6 آ ظ 02۴۲82521 ۲ ۵6۵02۵۲۵2۲
0062۵ 00 1010۳8 ۲۳۵۲9 هه ص۲0 21۵ 2 م20 م۵
۵ ات۳600 118 ۱۲۵1۲۲۵۲۲ 60۵۵۵۲ 0۲1۵3818
-8108 1385011۷۵۲0۵ رلام ۲۱۲۲۳۲۵8 1۱202۳--۸6۲ ط1۳ ۵ ۳۵۲۵۷۱۲ ۲ 1062[
08 0( ۳ سالة أ نیون بة «و11003۵» 887002 5 2۲2۳9۵ 6۲۵۵10۵۲۵0
-061۳11085 ۹2015 ۲ 62118 ۶۲2126۲ ۱6۲۵ 01 ۲۵2۲۰ 465 ۳ظ 11۳۳0۵60۵5 8
۲ ۰ 801۳067۲ ۲0 ۱۲۲۲۵6 67۱۵15166 ۳ سالة ظ 1 ۲68تنر2 2۵5 22۲0
«وو و60 ۱ 62۵6 6 03۲1002۲610 1 13۱ . للط۱9] 601۲92101885 ۲
6 ۱ ۲۵6۲۲۵۹6 (۵۲۲۵۲۵ ۲۷ ۲۵۲۵ 23) ۲۳6۵۲ ۲0 66682 با ۲ 61080 61682
۸۹ 6۲6۲۲ ۹۵۲۱ ظ 1 16۲۳1۵ ۲۸۵ مقر 7062۲۵1۲۵۲5 3۲۵ و۲۵ 17۵600981۲810
-01) 6838165۳51 6۲ ۲۸6 ۶ ,60۲2۵15 ۱۱۵28 16۵2۴۵۲ 62۵ 0018 : 0۵268715
۵5 6۲2۵۲۲ 6018 2 (ظ686 6220۵(۱۲) ۱۳۵62۵6۲۵86۲ ۲ (۳8 11۵6116253110
0 ۵۱1682115818 0801 60008 ۱ 21۵211۳۲۱۱ 6۳2۲ 1۱۵ و 68160۲ 216112
-۴] ,22091۵8010۲0 67-1-2120818 ق0122 ۲7۸38561۲۷۵۲۵ 211713117 ۲۵۴ 2۵۵2162۲18
21۵08 001۵0۲5 طظ 115ظ0016 ٩ ۵0۲۵» :61۵0885 1۲215 طظ طلطلتا6006 ات1716
61088 1۵۳08 116۲8 ۲ 0018/1005 116 ۲۲ 108۵608005۹16 ۲162۶8 ۲ 11۳610۳2/۲1۲065 و121
01۳ 010۵616۲5 2 110 رط9/ 1107 ۶ ۲ رط6120062 ط[ا۳8 160625 ۲۳82266112
0 023011287 ۱2261۲ زار وم تاو و۲۱ و12 مقر 1160 688۲06191۰ 6066186۳2805
۰ 601۲ ظ 16010157 60231 6۳۵12 ۳۱02۵6:15 1 5 ۵2026621۲ 610 ۰0 126809118
092۳ ,012۴0۵ ۱15017610210 5 31 807019361 ۵۲ ۵۵50۳۲ ۲ 21۲0۲0
0110 ۱1242015 ,«طقم۵1) ۲ ده ۲۲۸۵ 86701۲5 رط10108 ۳93۳155 ۳227108
-06 10۵6۵15 ۲ 01۵21۲۵6250 1۲ 6۲-۱0۲00060 طد 0تون
6635 18 رظ0101 10 ر80000695 1۱۵0۲00۵155 طظ ۲1۳1 6 0۵050۱208 ۳۵3011
8 ۳3۱1۳۷1 ,6۲-29۸۵ م1۵00 ۲۹۵۲2۲۵08 08025 80380۲818
-60666510 6۳0 5۵ 01۵/۵5۵ 50۲۵۵62 6۲0۵ 11۲۹28۲۲۵۲ 65 ۹۵۵۲۵ ۲ 831127۳
ولا0 ۲11761 061۲6۱۲ 60۴۳1۳۲601۵ 8۳ ,1۲0۵۲۸۵ 861 ط0 ۸۵۲-۵ 18ط10100 ر2018ظ
,۸۵۲-۵ ۳01 23 ادن وا ار لممه۵ر60۵۵0 12852۵ ۱3 07۲۵۸۵ 118
0۰ ,801 و259 ,212 ,211 ,58 .6۲۲ رکشف ۱ رفن ۹
۰ 12 0۲۲۰ راسرار الخوحید .0 ۶
,4 0۲۲۰ ر۵۵ ۷ 3۱۳0 .نا فنصمردن ه مهد رما تذکرق الشعراء .0 3
۰ ,209 ,205 ,28 .1۲ رکشف | جوب .»0 4
2 و18۵6 9( ۲ طنتق1 ,1266 186 ) 192 6۲۲۰ 18 الرسالة 1 18202 دام 1۸۱6۲0۵۵10 027 د
۰( 6۲۴۰ و1116 .02 (طهممزر ره 0 صطتکت0
ظ 3و 2600( قظ1 ۵6 با مفهم0 هر رو۳۲02062۵8 0101۲0 6
و(161- 149 .070) ۵<5وصععو 0 2۵8 2 الرسالة ظ ۵12۲ 1۲6 تلا وط 7102140821624 1۱ 166180۸03673
-6180 م6 اهاط لاور ت0۵ 18 راهن ۱ 03158 ات0۲۵6 01۲68اهر ۳۸
ره ۱
0 نت
1۳6 8 :287 0209568 طظ :213 ,۳9۳۵6۲0 ظ :494 و(۱۱۵۵۵0۵20) 110110185
8 ,۳۲12118 ۱۱۵۲1۲1۴ ۲۱۵ ر909) 8۳ 591 و110 مقل1]8 تععتمعد06 و :301
ب1221808 0۲5 16/86۲0 ر]17-21-171089ظ طظ رطنجه ظ 116 ,۲2۵۳۵628 ]۷[
8 135 11۲ 22 : 300 رط2۱08۵01آ ظ 12571888 -۲-27وظ طقه ۳1۶ 22 : 209
-168-901 ماممص هه مر ۵۵88۵۵ ۳۲۲۵ 600601661815 طظ و232 0106۳۲ظ 3۳
,2060۴ ۲ 5۳3101۲915 طظ ,0۲۵601800182۳5 ۵۲0 ۲ معط ده :447 ,2312 ]۷[
(۳۵(۲۵0 81 :191 مه2222مف۵ ۱۲2۳0 .6 طومه و۵صنومه طتطرنه ظ1۸
0120165 60 8۴2۴۲68 ۲5 ۲ 31668718 ۷ 735 ۱۲0۲85 0۲35 10718 ,شلاناک 5 81
2 ,1۷01156۳79 ظ :201 مقت۵۳۵8 ۵۳0 طتق 1۵6۳۲2۵۵1۳05 و00۲2 -062وظ
1 1088 16213 ر8262102875 286 1062 8۲6۹686 ۵۲ ۲۸ ,82۵ ,۸۵۲-۵۵ ۸0۵۲۲5
8 _: 11:18 ۸6۲-68 ۱1۵۲۲۵1 1010518300۲1۲ 1۱025۰ 1761639۷7 1۲ ۲۵۲۲65 405251
0 1۳۵0 رطا 68 ۸6-02 تمهت 269 رآ زتدمیدمدمصرزر خنه وه
۴ 6۲0 8۳ ۲۱۳۲50۳۲۲ او ۵/21 ۲ مدز رقلام08 ر6۲0 :91101019 -- ۲0/1765
25 ۲۸ ,95( طظ :۵24 ,323 رطظ(ع۷ طظ :301 م2۳۳6 ط6 ۱۷01060180 118
2 ۲ 449 ,02۲۵08 1180۲0 ۱۱۵251225 ۲ 02۵62۲۲62۲۲۱۵ 60805215 ۰16 25713115
(ظ۳2۵0ظ طظ :334 «۵086 4000 حدم عون قوعه ۸۵۲-۲۵ 8۲51
05 16 طظ1 60۵0 1۱۵0۲00 ,02۳۵۳۵۵6۵۲۵ مر مارو61 طتطرهه 1
85 3۲ ,10۳60797 8 : 400 بط/ا6 012۳1581۳ 136218010 1111۳05 1 ۱۱۵821 110
۰ ,161811۵ ۲08/۲5 22
5 ۲۵۴ ۱20۲ ال و6طز(0 01۵11۳8۵18 111 ط6 وظ۲76۵ 1002/0108[
۰ 0806۲15 8۳3 58600۲۲8۲۵۵ ۲۳6۵2۲0۵۹۵۵۲۵۵ 01۳ 10۲۵ ۲ 10۵21213185
۲ 1207115 --۸6۲ 01980۴821082 ۲۵108۲ ,61683275 18165 ,1160810 ظ ۳۲[
-۹60 ۱۲۵10۳۲1 15136111 ۲۵۲۵ ط10ظ6 10۵۲0۵01 ,11261۲ قآ طقر 1۳0 ۲۵۲۵۵۲۰ 1
560۳30 1101008۲۵ ۵1:00 0۵1065 066۶8 113 ط1287183 1106/26 ۳۵۲۵۳ 1 رط !81110
کر
11111116085 1۱۵07 6۲0 113 آام12 ز«م ۰9۲ 5۵5 008۳۵2۳865 ۳۲6۲۵ 112 ۲
۴ ۲0۵001۲۲۵ 0162۳21۵01۲۳۲۲ 6511 08 و۱۲1۲ 1529870 ۱۳۵۵۷۲۵810115 672۲۲۲15
۴ 1۳212۵۵۵۸۵۸۲ 0۳۲۵۶۸۲ 1 8065۲02۳۲25 08 38۴102 ۲2۲ ۳۲3۵۵۵8 ,«ت0ظ2 از 01۳5
-21 ۱2۳6۲0 .۵ هار۳ 1۵831۱282۵۳ و 1۳۵5۲۵8 ۷۲62۲ 1 6215815 11011۳8/22
10۵5 ( 60۱2۲۱ ظ6016۲1تا5 ۵930 38 ممممتنن06۴88 11268 ار زتاونا نگ 2268
وظ1۵۲0۳۱/50 رظ1۲6 ط3 ۲6/51۰ 083۲518 ۲۵ 660520895 5 ۱۵162۲ 818 18 680۲
و ۵08۲ ۱0 مر موه ۵ 1۵ :م۵۵ ۵ 0۵000 011
» ۲۹۵۲/۵8۰۲ ۸ ۷8۰ ۶ «مصفمر65» مور م2۵00 6۸1۲ 9206 ۲0۵۲0
005 0 11208 نا فف0وو طمو و۲۵0 ۸۱۵ ق6028 «2 1102۵۳8 ات061
6 3۲۲0۵۲۸۵۸ 961081 02۲۵ 82 170 لاه 8۳۴5 ۳۳۲۵2۲۷۲ [ ر«ط91۱85ظ»
15۳ 6۷۲ 11010117 ,« 68006082560718 ۳3 ط0۳ 0680602۲۵۵۶ 11023507۳
م01۵0 هر مما0۲0 م2081 و6۵6 0 01۵۳۵۲ ۲ 2260 02121۳02
78 ۲ ,157112608 ۲۵80۳8۲ ,31010 10615[ 00100۵۷0۵011۲۰ 1۲ ۹82085910015
بت ۷ دعر
:۲ 01011۵501۲81۶ 10012826116115 66۴2۲6 6068186۳71۳706 3۵11878 098028161350
8۵ «02608 عقلل 1۲0 110۲09۲۲ رطتط طک2 0۳ 0۳1860 ,251 25:6 6011
۲۶ 6085 31925 015 256 0۳9805 ,00008 1366028288870 0061371059850
۰ 6 117110 [1 110
0 31۲0 1۲0 وط۳۳18 1102570 610056 120 ر806(08 ۱206 8۳ ,6238501110
1۲01۲۲۲065 1۲126۵1 رظ۳1 25138611۲1۵15 015 01۳6۹6518 110025 72:6
ر05۳ ۲08001۲۲ ,۲0۲0 10625]» ,8508 6۲0 ]۲۳۵0398 ر6]131198[6 2325:6108[
60 ده ماما طتمنومه ط51 02۲۳۲۴۲۵۵ 061100 126 ر476 010۰
-8۳1۲ ۱۱۵6 ۲ 6061836 حظ 8118 1 ۲ (۵0) ۲۵62۵۲۵625۲ (56612۲) 602/68
6631 ۲۲۵۲۵082۲ ۱۲6 101۳0۵00۵ ,«1۵۹66۲8۵» 05۳۲۷۵۲15 61920 8۲۳۲۵۵۲۷۲۷۵۵ ۲ 1066
-[10۲0 ۲0 1ظ 6511۲ ۶ ۲02۵ 02۲۲۵۲۵ ۲66۲[16ظ ظ ر1۳163۳051116 63110 1۲۵65۲ و70۲0
۳2160161۳ ,۲۵۲۴6۵86۲ ۱/62۶ 2۳8 85۴2 3۲0 ,۲۵۲۲ 16۲ 602083160 65110 ۲ 225011
18 ۱۵062۵۵ 162۵01۴ ۲ 612100۲ 60860۵۳۲۵۲۱08 6806 85 101۲۳۲۴۲8 مووتتتمصهمظ
۵008222 ۱۲۵۵۵۲880 ۲ 1520111۵16 0806 66۵2/۲ ۰ ۰116018071110217 110011۲ 861۳۵59۲
۰ ۳ 1111
610606 ۲5۵( 31129۳1۲6105 طظ 1968 رصع 30۲0۵۵۲08۵۲۲۵۵ ]۷[
۱۳۲۵۵۵ 71261۲ 5 080621 22 ۵ ,۳۲۵6۵۲88 6۲0 ,10۲16950 01808
-1511311 ۱۲۲6۲ ۳0۲۵۲۱۱8۲0 ۱۲0۲۵5 092115 8 1۲۵6518905 013 1۸۲۲0۵۲0۶ 6۳80881
8 ۲ 1۳۲61۲6۵0۲8 31۳155 50۵8 ۳0 61901880208 ۲ ۲۱1۵8 6108۲0
٩۲0111۵۱۲۱۲۲ ۱ ۱ ۲ ۱۱61۲۱۲۱۵۱۸۱۲ ر00۵8ظ 680610 62 17 012011۵۵
-۳۳۲۲606608 6۲0 80100051 ۲۲( 6 0662621۵ ,۲008 ۲ 5007۳16۲18 ۳9315
5 ۲8۵۵۲۲ 0۲۵۵20 3۳0 1۵۲ 666 ۲ 6۲10۲8۲ طظ 5011187 811116
0605۵۵۱ تا اه۵6 060۵۵05 12125 ۲ 0060605۳۹۵0۵5 100۲۵۳۲86۲8۵
۶ 80061۳۲16 11 ۳615085 88815۳5 ۸0۲0۵۲ 72 110102۲ 89 16۲0۵1830 11276۳12
0 7۹6۲1۶ 8011006085 0231۳5 008۵۲8 1۳۲۵0۵۲۵۵۲۵ ۲ 0۳26۲ 680۳75
8.3 :417 ,۵6 رقمکهنوم6 ۷28 حه 268 ۳۳۳۳۲2۳ اطلا رط16 12
961211 ظظ ۵9۵ 30062221818۵ ۲00۵۲ 8۳ :04 م۳850 6۲0 65 801807۴
1۲0۵6۵۱880 ۲ ۱۵0۵۲۵1۵۵۲۲۲۵ 6۱ 0 ۲2 ر20122161810ظ ۳223722 ۱۲0۲825 ,118
-009 8 :191 20096۵08 ظظ 7 ق60۱۲ 0230۳۲06۳12 عم 1۲6202۲۲ 1۳0۲1۵
م6۳68 061۲6۵2۲۲16 6130 ۲25 ,260685 8 رطللالال( ۵ 062207۲ 1ظ م6915
حون منم منود هه وا ناه ماموهاه ۱ و۳ تهقاه6ووز و
5 000020۵ 0۵218۵ 0215 ظظ :77 1102۳۵0630015 0 101380۳9۳5
668528۵ 13850۲1810 ,6۵086۵ 00۲0 8۳161۲ ۵9 را ۷۵ 2۸6۳۵815
۴ 701۵10 021۲108 ۲ 110۲955 11۵ 010815 181۳5 20 ۱010۵۵6 ۲۱۲۵1۲2 ۲ ۸06۲
7۷ ۰ : 7 801۸1 مر] (
-حفق۸ ,0۲۵0۵ رناجدآ دو و۲ - ۸6-2 تکملة الخفعات طه جوم ولصمجو 0۵و" 2
۰ .۲ ,5806 تال مود1۲ 0تعمره
تسه
۳۲196 ۲۳6۲۲۲۵155 ۳ظ م۵1 ظظ 106621825 1201110 607۲10610 ۲ :1120028
-7-90ظ 5قو۵(ع۱ طظ مها ده 5602۵20610 010۵12168 ۲۵0۳۶ ۲۲۵2۱۱010155 آل
6 1۳1285 [107ظظ م5370 006252۳1 0۲0 1۲۳۲۴825 11267 2۲ ظ رآ
80061۳ 56۲925 8082 80 130 ر38 .۱۲0۰۰۰ ط۵111/» :3881178116 102711609
01570۳91۳5 116 11066117 -- ,6128111 ظ 8621 0011013 [ - 332 1 2060۵ 1101025615111
5 1 ۲0۲8 ر۳۲۳۲۵ 6۵20۵۵ ۵۲۵0098۵۲۲08 ۲ 268۳216 6۲0 ۲2 6009182715
0 ۲۵۶ 2118888 1100108880 1856 786 10 ۲ 02۲0 32۳ 166۲5 1187۳16625
۲ 6۲۵۵85 06۵11268۲ ظ 0265 0۲۳۹۲۲۵۱۵۲۵ 1۱۳۲26۵۲۲5۵۵08 ۲۵ راظ301112:7۳
1 38 ۳8۲0887۲ 10۲00۵۵16 و11۵2 16 0۲۲1۵۵8۵8 6۲۵080 ۰1۲ ۳53100 8006116
636 711201 ۵۲۳0825 0۲95 ۰ 1۳۵88۵ 1۲0 ,30311025۲70 ,11۳2812 17
5 01/۲۲۵216۶8 6۲86 ,011 ۲۵80۳11 ,«/1107161 11260۳ ]۲60۲0۵۵11 0۳626۵5۰ 10
)0117151۲۵۵۵۵۵8( 02 607۲ ] 0605 18827 ۲۲ ۵0۵ )005 1166051116115 1131۲
86 (12۵1959 0025) ۶۵۵۵ 15 188275 661۲ 122552015 6۲۵ ۵88 ر(1112118
۰ ۸198 رگ ۲۲0665۲82۰ ۲9/1۲/۲ 1۲ 0۳8 ,۲۳۵۲۲۱5 75۳ 6025205 961۲ : 1181588/18
061۳۲805 ۲ 1116880 1915 ۲ 02۵06۵82 310 1۵28120 و126 2-2 طتته000
0 ,«36108519 6۱۲۱۷۲۵۲۵۴۹۵۲۵ 0288ظ ,۱۱۳۲۵6۵۲812 680115 1۱01
۰ «8010۵59905 6 101۲۵۲۲۵ ۲۶ رظ1120 ۳7
,619011 6( ۲ 6۵۱1۲ 11208 ۱0۵۵2۲۵۲2۲۱۲ ره 2۵5 ۲۱۵0۵۸۲5
۰ ۵ ۲0117 :1 19162166 ۲۱0۵9۲9/62 801 10100816
م0۵۵0 ۱۵62۵۵01808۵ 22۵ 118 ۲۱268 مرتممقهتعظ
-۱0 ۲0۵۷۵0۵۲ 5۳ 088 0601201255 8 و 05 ۳08۵0۳81۲ « 5۳6۲8 0806 طز»
۵8 ۱۲۲۵۲۵ ۲۵6۵2/065 :۲۲۲۲۵۲۵۵۲۴ 1۲8۵0۷1۲ ۶ 11۵02۹8۲۵۲۷1۲ ۱۱۲ ۲ 61915 عازن
65 (۲ظ10۵6۲۲۵۵) 08۴ :502168۲0 ۳8۵01111180015 85111007۲5 110950۳81065 7
5 7108161500115 ۲02025۵8۲ 3810۲۲۲۲۵۲۵۲۵5 ۳5 01۳۵29008 8 2 وظ 128 10
-61551۳10) 08۵۵۵0 ۱۱85 ۵۲6۵ 8۵8۱161۲ ۲۵۲۵ 601108 1۱3 0 .21501181118
5 6602۵ 6806۲0 38111162 ۲۱۵ رقتلا0130] ,۲01۳ :(606۵25۵818 111270
0 0۲000 ,0002۲ 000۵0۲812 1001828261۵ 0۵60۲ 1 1۳66018611010۲
,6060۳86111370 6808۲0 10002886۵ 66026 ۲۵/6۲ 1۲ 602۲ ,1100617۲ 0۲۳202۲۰
۱ 0036. 0۲0۰ 66, 88, 208, 209, 2*۰
2 020. 0۲0. 0.
۳ ملظ .006ص تم590ظ 0 معتممر ق16۵۵ .و4 .هم بل 2
1۳0 6 6 طدطوله۵ 0800 ۵ طظ0 ۱2۲۲ ۱02۵6 دمک ۱۵ ۲0۵620۵۵8۵ ۵0108216 207
6 ط0۵ آظظ 0۲0۲۸۵۵۵ ۲66۲۲ 080250 1۳0 180620 حشوگه 66۲۲۲ 67520881617511
۵0 10۲0۵ ۲ ولا08ظ مق222:6 (ظ66) 2۷860165۲[ ۳02۲۵08۵۰ ۷۲۵۲۵ 5۵6028۵0۵0۲ 6 ۰۰۰ :18160875
۷ 66۳۲۳8 30 065 «.. .0۳۵38۵108 8 خ۵ ر15 1۲0 06۵81216 1۳72368 17860 888 6778
268 .0۲۳ 6۷۰ - راهل حشو 7 حشویان 62 ات۵ ههمتگتممه مفوتق8 ۸۵02۲۵۲۳۵۲۲۵ ۳۵802۳۲۲
۶ 0۵39۰ 6۳ 9870۳۱616 ,1 روموت ده صعجموم دول ۲ 6۶ ۵ .)541۰ ,408 ,872 ,314 ,3808
-0۵6 مصحتموما ودتظ6 قوه 6حلت نآ موجه م2 2۲0 رح8لا رت مرقا ب(292 راصوصقآممن٩ رز02ظ .قفوم
وظ ۳۵800۷ 03۲ وال16[ ۸۵6۵ 11385618810 مق۳۴ 608۳6210۲ 68۵6۲۵ ۳۳0 602 11200۳088658
۵ .088 ۰« 2200/82 0۲ 766061۳5 6۳0 طاط2 لا طتاقا2 00002 تذطاتاته668 ۰ :209 ,08
رود نوک 0 حفعه2و( رتچلینی 2160701 رجالس الومفی
ز
بتهز ۰4۱ بیج
-6۲1 251311601۳688181 8 3۲2۲6۵1802 68111116016270 6806۲0 ۲۵۵۵۲0۵ ۲۵1۲10
8 ,00585161151 1821۲ 8 131۲ 6۳0 ق۲6۵0 1۲۵۵25168۲0 ۲۵02۵1 ۲۵2۳100 : 112612
- 0۳/۵۷ ۱0۵1/1۳۲۵ 85 0۲01۴۲۲۲۸۵085 ۳۵۱۲۱۵ ۲۱62۵0۲۲۷55 0011۵82۲1۲ 13 و1۳۵1620 1
0 ۱080115018089710 7 110۲1۱6801 02220۲31 31 .خز ین الاصفیاء 53 61:0
151261 ۲1۵15 28100۳ 1010۵۳18 062۱۵018۵5 0۲۵۵18۵0۹۵۲۳5۲ ۲ 61۳۹۵1۲۲۲۱۴ ۰۳1۱۲
۰ 0۲۳01۲ 6/۲( 6661 0
اطل( ,۱610۹8 6۲8 10۲2۲ 866717۲ ۲0 0836000878۵18 311 85 ۱1۲68ظ
--۸6۲ 63115 1۲۵۲1۲6۵55 ۳۱۲۱۵۲۵۳۲۵5 8 11201 ۲۵۵1288۳0۲۵۲۲5 1۲۵ رط1311861
مه موم طعاممموم0222006 5 1۲۲5ظ602 9620816 رق)اع11] حمع66ظ
010۵۵ 112 ,ظ1101831 6023۳00 2 12711208 ۳۲۵۲۲۲ 1 108۳ ۱۳۵ 10۲۲۵۲۲5
-1 5 ۲0۴00۲1۳ و«۳735: 68010 8010 120 152۲06۲۵۱۵۰ 16۵6۲۲610 018598 1۲01۳2
60280 0۲۵0۵ ,1610818 80۲06۹2/1۲ 1۲6 1۵۲82065 16211011 ظ ۲۲ 5 ر201از
60۵ 1100518212 11۵670۴۲۴0 0۲0 1071002۵] .«3210015۳ ۲۱092120 ۲ظ 621 7822521715
رق[۳66511 1۵۵۲0 2161810 0۲۵80180 آگ» :ظ۲0۵۵0۵8 طا۵ ۲ 6۲۱0۵۵۵10
]]12101081۲ ۰ 1۵۳۲۵/۵۲۵ 1 ۳ با ده وجومفومر. ما6 ۰ 160100010۲ 10
-۳8 310۲0 0621۲۲ 2 12110252 1381019۵۲0 01۲86۵۲۵3۲ 1۱6 100100516 رط11101508
٩۱۵1۵6150149۳0, مرت هن-6۲ مهو صتفومته طظ ط22۵ دز ۱۱5۲۱۵0 بقا8ه0۵
ررلا66 ۳۲1۵۵۲0۵۵۲۵۲۲۲ 02۲۵2۲۲ 1 000212۲68 015 10۲00۲۵۲۲۲۲ 6
:0۵11118 018891۴8810 11176ظظ ۱]12101۵] نمه۵ز۸ مر ۸6۲-2 1۲0 ,1۵ 32
ر110681 (11۵10169177] 6۰ ۲۰) 95 6028 2 ,1]7۲52۱۱۲66۵ ,32 11062۳5 ۲۵ رطظ110087 890
,۰ 18 392 1106215 ۲0
--6۲ظ طلظ6 ۱۵۵۸۵5 8 1265 بآ ط1۵800۲92۵ ۳ص ط08190کآز
۸۵۲-18 ۱0۵۲۲۲۵ رتل۳112-ق۵ 27-21202115 .۵6 1۲۲2۵۸6۵۲ طتقوص
,103168 068088/16711 ,۲1۵67۲1۳۱۷۲62 111116117 - نع ومنع-۸۵۲ 1۲06۲۲۲۲۲۲۲۵ ,21-0۲۲
,۳201201010011۲ 283112۲ 11001180۲01021510618 3 381۲2186162۲۵۰ 12271161118
10۵1۵852۱898062۲۲ 1102506 ۵۵۵۵۵ 1025 81201110 60288۵- وت۳ 22۲ ۲0218
6 621111078611110 32 010815 ۲۱0۵۲۵ 116 رنتنآ/ وک 110087 61862110
۵ :۲0800۲۲ ۲ 2۲۳۲9۲ 107[ ,عو -- 106360690 0007081516
۰ 1110820۳31 1]8070- 1۳۴63800111 6001081116 2 و1676 1۲۳۵ 101010 -- 110613111 7
601۵ طل ۲۱ ۲ 1۱۵0۵2۵ 1۵02۱08۵۴۲ 55 08521 0۹6۲5 65115 2۲۲120 32107۳5
۲5 0۲۲ 1515 ۳6۵1۲6۵81۲ 16۹6۳۲18 ظظ ۲۵۱۲۳۵2( ۵ ۲067۵۲5 2210805
10211058512 0295 8 1 ق۱168 ۳88825 585 ۲ 801210061۲68 87۲26016 ول[
م11۳۵ ۸۵1901۵۲0 ظ۲۱۵0۲۵6) تکملة المفعات 7۶ 112 0 ۲ 29 1- 6-25 ۸ ,356 .070 وق 6 2 214 .ک)
الصوق لا چیه ملصمسومده .عووه یدمدو 6 .422 رل نامه دانشور ان : 95۶ .2 و( 580 6
الرسالة 7 ۲61 ۲ 14 ,45 .61 رکشف ی ۰ .بوجد بعد عدمه و لا بعدم بعد وچوده
۰ ,1 نامه دانشوران 161 61۲0۰ و( ۳۰ 1318 1۵816 1۵۲۵6۲۳۲0۵)
۰ ,189 .67۲ ,کشف رن ۰ 2
0۰ 0۲۵۰ ,113/1۵516 206 راسرار المتوحید ۰ 3
1] ۲ 7 110108
۲ 8016010 096115 0011088761۳80 ۳۲01۳۲ ۱0۲0۵51 رظ۲۳[1۳ 118018 1126۳
جععوجو: ؛نفعات الانس 8۳9 و زر 12 1 388701017 800105818816
7 83 («501۲۵15۲ ۲35 ۲ 3211155 ۲۲۳۲ 15027 ۲ 1۳۴۴۵۵۵62۹۵۲۳۸ 6۲۵
109۳1۵125۳ ۲ ۲0۳۵۵0۲۵1 11011۳11601۴0 6021۲06 6۵65 8 6026۵2۹۵۸۲5 11 6۲۵۲3۲8
0 01038871068 رسعنثْة الا ولیاهء 05 ,5۲ 71۲۰ ]]]-2مهز ۵ ر«936108۵91
10001۲0 ۲95 0۲۵3۲۲ ۲۵ ط۱ 00۵۲ 2 67089 6۳1019 طظ
۵ «82۲9 02 2۲ 6۵01282652 18 23211 116۳0520۲۵2۲۲ 122 کشف |
۰ ۱۱02۹۵۲۲ 16 11156۲0 ۳۲6۸ 1۲۱۳098
-7ه و۸6 ۰ 00۵1 .6 ۸1 28608155--۸6۲- 1۵۲۸۵ 310۲0 ۸8۲0۲
-1[0010 ۳668 6۲۵ 11۵18۵۵۵1826۲ 181 ,2211687 ۵1-1 3 1010800۲ 2-217 2711207
3 ,2311 1 ۲00۵2۵ ,062015 500262۷060 1201۲۴ 800۲09۲۲0 020101 03۲ ۲0۲13
-58۳6 6011 6181010611611 1 11018۲2۳۲8۹66۲۴80۲۲ 012۳1۹۵18۵5 110100288 رلطلاع6
۰ 1 8۲ 0۸210۲15 8 2173۳ ۲ :۲۵162 111011810ظ
8 681 681718 ۲۱۲5 م1۲6۵۲0۹016۵ 02۵۲0۵ ۲۲ ۲5۲ 1802 ۲ ,0602208015110110 ط]
3186 1۲6 81 :281008 119106۲0 ماصومما6 1۵052۵۵۵ ۱ 060۲08162۴۵
58 ,ظ؟ [1 ۲ ]2-1]1مها ۱ متا زونه میم ۱ رمتممده0 وتو قن۳۵ 58 وق
0 0۲۵۵۲۱۹۷۲۲6۸ ۲2۵ ر۲۵ 0600۷۷ 68025 8 2507۲0 060606 0۲۲ 018638 11
-011 1۵۲ 10 7 کشفی | جوب ظ۸3 5۳12602۸1۱۵۵۲۲ ۱۵81۲۱۲ 0968 طتتالال 16۳81
1 1132816 ۵698, 0۲0, 0۰
۰ .2 ,631 ,ق2736 متهتعتعن۸۵ ط)ظ۱:0۵ظ 2۶
2 1682۵01817۶ 1۳2 وت .[ ر1]717358-ومهار زهتهمیتضرنی مه رم هدرک بر ط6وردترباز 5
0 6025 06808881۲ 8۵ 310 072۳2282115861 ,9843 با 97220۲ 6808 8 11611 .9385 [
8 271 .6۲0 را 0۳00۵ 8192008 012۵ 0001288۲6۲۲ :2728905-2982 9ظ رباض الاولباء
-[ طهه ۱9 ۳۱:65 06 1۳۱۵۵61 زتصفلنط 6 اغلانی تحت 6نه مدروووم و141 6۲۲ 0
۰ ر]]1 ,080101 صو]-ه زژرا۵((عطهو(1
۵ ۱۵۲۵۲۲ 6۲۵ هن ات0 ۱01۲2 ۲220282108 1922 13 6 .1 رسمقشه الا ولماء 4
رد00 طقم صداظ طق1 رتأ ج الاولیاء و« نتوین 88110 » ی ,ابا
۰ ورظ ۳517102
1/۲ 60/0508111۶ 00512171۰ 161028۵1۵ 1۲ ۲۵۵۲۵۵۷ ۰ 22603151۷۱800۲۲۲
-۲۷۲۵ ۲ 2101۲09۲۲۵0150 .ظ دمم هه 112210۵0 0۳۱۵۵0۲۲۵۲ ۲۵110۲
۲ 0۳۳6۲۲ ,۲0۵۵0۲۲08 ۳۵۲۲۲0۵۲0۹۲۲۵۵۵۵ 061۲16۲۲ 5 1210716 808 ۸ ,۳01011061010
60۲۲۲۵۵۲۲3۲۶ 5 ۱۵۲09۵7 تاطقظ )20 ۲1۵0۲۵۵۲۹۱۵۵۲۲ ۸۲۵۲1۵۲6 ۲۲۲۸۵
0 ۷۷۵ ۱۱۵۲0۹8۳۲۵۲۲۰ 60۵11162 600186۲0۲81۵1۲۵۲ 6 11 ,۲610۲0۲ 6 68602865
۰ 1۱ 16001/60100۲0] - 1116708 111۲۲۲1115 1۲61001 27 نامز
(010198. ۷26 ۲۲۱0۲۲۲۳۲2 ۸۰ 0۰
18 11] ۰
۰
7 32110111610 65110 711861 ۵12۵ 1۱۵01021۳6۲0 ۰ 137187۳76
(۱-0۳۱ .010۰) ۳61۲۵0۲۷ 6 5811601۲8 ۳0/۲ 1905 ظ 2۵۵۵۵۵ 0100668790(۲ ان
-61۳121811 ظ 0۳۴۷-6۵۸۸ .010) ۲۱۵۵216216 طلا06 ۲ ۲1۵16519191 256 7۲۵۲۸۵ 63171۲
6 ,1۲061۲۲6۲01811 11۳101 02۳۲ 1۲031۳160 ۲۱۵۲61278 6۵11 506228 3۲0۲0 1106216 11186
-۲۵62۲ 1۱028۵۵۲ ۸۰ .1 موه عقرطومموه 39 ۲1۵۵2۵۳۳۲۵0۲۲۲۵۲ قلر۳ 1۲9۹96۳۲86 8
9 870۳98 6۲0 391101716138 65132 ۳0۵ 14 19 ۲۵۹27۲ 1 7 ,1۲6۵6۵8260116 6108786
01۴ ۳217۰1۳161۲24 .6 ۵01۵108161۳0 00۳18080 ءفتاق28 ۰ 0601۳۲۲۴89۵8
-7۲۲] ۲0۲۸ ,۲ 1914 وقتومرمه 18 0۲ ۲۳۵/۵۵۵۵۲۲۵۲ 1010۳060۲۵۲۵۵۵۲۵ ظ1351100گ
0 ,8 580111۲۲ 6۳11 01256 ۳2۲1۲۵۲8 00620۲88 ۲۵ 1312892811108 110
,۲3/81118 11606018 ۳1۵8911۳11 ,۲۵ 118281116 ۲10۲۹۲ .43 خر 002 نامرد 6۲0
ِ ۰ 0761۲1011۲۲6 ظ 1 ,۲۲۵۴111۲2202۲۲ ,۱۲6632 116
۲۵/۵ 1918 ممحصیو 4 مصووم۱00201 ,71080۲0۲0 .۸۵ .1 0660۲ 110628
-۸0 1۲۵10150۲0 ۹62۳۲۲۲ 1۵1 ر6تا تلا ۱۱۵۵۲ ظ0وآگ رد0020 3۲۵۲ توص
00]9110810811008 122 1۵000۵1۲1۱۵08271 0 02605۳7۲ 6۲0 160811 10 800711
0 111۱81۲۲۷۵ 8201 110 م002۵ 0201۲۵6۲50۵ 5 ۲۳62۹۵۲0۵۸۵ 1۱11019
41 ۲16080۲0 317010 11 116692181716 321601191115 1۵38011۷ ۰ ۰26 1072۲۹۵6۲
08 10۲000 8 ,0092۲271010010 .1 مرموم۵۵ فی0: 1919 ۲:0۲ ۲۲
5 1011111068 01161۳0 11۳6 1 1۳8/۵082۳8 6۵12 20۸8۵۲ 107
40 13187110۲0 7256 6020218165۳0 1 110۲5
-88۴6۲ ۷ 0۵0۲1۵۵0۲8۵۲۲۵0۲ ]1 0711۳۲۲۵۵۵۲۲۵0۲۲ م۲ ۲۰ 1921 ظ 0068۵0828۲۲
-1۲6 ۷3۹6۲۲8 60281۲۵۵۲0۵۲0 110192۲۲۲ مدع /۹۸۵0-1]00262092 112۲ 071۲816
.6 مین ۲۵66166۲8۵80 رهمز3۵0۲0 ۲ م32 13811608 ۲ 22/17۵
-6)0583161۴ ۰11062 ۲۱۵۲۹۲۹۵ 1۱۲ ظ ظ0ط3اگ رد۵009 ۱ آم۲2۵2۵۲۲۵۵ 116۲۳۵۵۵۲۸۵-۰
6 110177 3811019815 11۵0191108۲18 ,502۵2110157 36۵6۲۲ 11۵ 026016 61001
-۲03 ۵0911608 61۵86080۲0 06۵2801 ۲۵88۲۵۲۲۲ :0661۲08761501۴89 ۲3۵ و113/1811118
-136 14 10161[111115 ۲0۵۲۵ ,1928 ۲۵0۵110۳0 110108۲6 5۲0008 50 ۲۲۵۲۳160 5011۱۲۲۲
« ۲062۲۵0181۶ ۰ 16۵۵0۵61۲۲۵088۴۲ 5 8۸10901186 160100۵88 026016 11۳6۳۸۵18110
0 (04--1 .010) 0۲62101 01261۵ ۲ «0931801681 ۰ 1۲ ۰ 1۱6۲1۴9۵001۳۲
۸(۰ 1 0۳0۰) 01228/618 1 ( 6۸۹-۰۷ 0۲۵۰) ۲16289761
7۲ ۱۱3/181111۶ 19011 3182 0۳10۵۲16۲ 5 00198881118868 ۰ ۵2۲۵ 60۲07
17001166066 ظ 13۵11366210۲1815 16۲09۵16114 ۲ 0622160۷ ۱۲۵۲۵ 6666 ظ
0 16381101۳1611516 0۵6016 ۲20 ۲۵۲ ۳۵۹366260116 6۲۲ 6 810606۲6 ۷ م0960
602۵81۲۵2۸ 1301۲۳۲۵ 0۵۵0۲۵ 116626۲۵08۵۲6۵۸ ۵۲۰۹۱۴۸0-۰ ددم متااصمدهمصنعهمه مت وصو ق2۳70[
۲ 0 6۱۵200۱ دور 00و ما مبهنتو هماشوو با وه ما38 ۱۱۵۲0
۰ 7۵6 آل
۰ ۲۲۰ ظ61۵6۲2۲) تالطظع 27
۰ 1926 زلع7۷۲
۰ 250 - .4247/48 6 و۲۳6 ازمجدن تن ال
0۵۵۵۸ ۸:6۰ 00۵۵62862۲27 ][
۰ ۲111۶۲ 9 و.0 .ظ
۲ /13 1 7۲ 014 ۳ 1۶۱271611 66]600 ۲۲ - 11۳10 ۳۱3۲
8 7 33718718 2351608 7 0 11۳7۳60877 16111715 ۳2 ۳7۲6۵115۳۲010 608۴1
6 ۲۳۲۲۵ ۷ 67867۳111072۲( 8 067 ۲۲۲۱۱09160107۲ ۲ نز ۵ آل 11۳1
۲. ۸. 70۷ 17
۱۸0۸۳۵11۳ 010۳۵۲۲0۲0 ۳0
) ۱2110-215 -1]01171101(
۲ 1۱۵0۲-۵0۷ 001۲۵۲ 1161 ۸۲ ۵۵۵۲۲۵ ۸6۲-15
17 815-1 2015-1۱8۲۲۵۲ ۲۱۲۲01۲ تتآ-طانه
۵ ۲1۳۵/۱۲۰0 1 رازه۲۸0 (۲۲۲۵۵ 1111۳0۲1۲01۸1۸۷۲
11001۲ ۳,۳۰۲۲۲ 0۲۱ 1] ۱ ۸ 1
۳۷ ]۲ ۲۲ آ] ر] ال
۰
۲۵۵2 ۱۳۵۲۵۵۵۱۲۸۵ ۵۸۵۱۱۹۱۳۰۵۲۸۵ ۸
1920